جمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۷:۱۶ - ۱۴۰۰/۰۳/۰۱

اختصاصی ندای اصفهان؛

تشکیلات از نظر اسلام/ تألیف واحد روحانیت حزب جمهوری اسلامی قم

تاریخ گذشته و کنونی تشیع شاهد ایجاد تشکل‌هایی است که به دست توانای علمای اسلام و مجتهدین عالی‌مقام به‌وجودآمده است و از طرفی این زمزمه نیز به گوش می‌رسد که در اسلام سازماندهی و تشکیلات نه‌تنها ارزش نیست که ضد ارزش است. این جزوه با بررسی متون اصیل مذهبی حقیقت امر را روشن می کند

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود جزوه «تشکیلات از نظر اسلام» تألیف واحد روحانیت حزب جمهوری اسلامی شعبه قم است که تیراژ و تاریخ دقیق انتشار آن مشخص نیست اما محتوای غنی آن با بررسی متون اصیل اسلامی به دنبال پاسخ به این سوال است که فعالیت حزبی و تشکیلاتی در قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام از چه جایگاهی برخوردار است؟

پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان مفتخر است که توانسته آرشیو کاملی از جزوات و نشریات حزب جمهوری اسلامی را در فضای مجازی منتشر کند. اینجا را ببینید.

***

تشکیلات از نظر اسلام

تألیف: واحد روحانیت حزب جمهوری اسلامی- قم

***

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین و الصلاة و السلام علی محمد و آله الطاهرین

تاریخ گذشته و کنونی تشیع شاهد ایجاد تشکل‌هایی است که به دست توانای علمای اسلام و مجتهدین عالی‌مقام به‌وجودآمده است و از طرفی این زمزمه نیز به گوش می‌رسد که در اسلام سازماندهی و تشکیلات نه‌تنها ارزش نیست که ضد ارزش است.

با توجه به آنچه که گفته شد تعدادی از برادران واحد روحانیت حزب جمهوری اسلامی دفتر قم بر آن شدند تا با مطالعه متون معتمد مذهبی از قبیل قرآن، نهج‌البلاغه و بعضی از مجلدات وسائل و کافی حقیقت امر را روشن کنند که پس ‌از تلاش فراوان به مدارک زیادی در این رابطه دسترسی پیدا کردند که می‌تواند گواهی باشد بر درستی راهی که بزرگانی چون سید جمال ها و امام موسی صدرها و بهشتی‌ها ارائه نمودند و اینک محصول آن تلاش را در این جزوه می‌بینید به امید آنکه با پیشنهادات و انتقادات خود ما را یاری فرمایید.

ضمناً جزوه حاضر به‌نظر مبارک حضرت آیت‌الله مظاهری استاد محترم حوزه علمیه قم رسید و مورد پسند ایشان قرار گرفته‌است.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

«انسان موجودی اجتماعی»

این مسئله از قدیم‌الایام مطرح بوده که زندگی اجتماعی انسان تحت تأثیر چه عواملی به‌وجودآمده است؟ آیا انسان اجتماعی آفریده‌شده است و در نهاد انسان گرایش پیوستن به کل خود هست مثل زندگی خانوادگی «زن و شوهر» که هر یک از زوجین به‌صورت یک کل در متن خلقت آفریده شده‌اند و یا اجتماعی آفریده نشده بلکه اضطرار و جبر بیرونی انسان را مجبور به پذیرش زندگی اجتماعی کرده‌است؛ یعنی به حسب طبع اول خواهان آزادی از هر قیدوبندی بوده‌است، اما به حکم تجربه دریافته که به‌تنهایی قادر نیست به زندگی خود ادامه دهد، بالاجبار به محدودیت زندگی اجتماعی تن داده‌است مثل دو کشور هم‌جوار که به‌تنهایی قادر به دفع دشمن نیستند با هم هم‌پیمان بشوند.

نظریه سوم این‌که انسان به کمک و حکم عقل فطری و قدرت حسابگری خود به این نتیجه رسیده که با مشارکت و همکاری بهتر از مواهب خلقت بهره می‌گیرد از این‌رو این زندگی اجتماعی را انتخاب کرده مثل دو سرمایه‌دار که برای سود بیشتر یک واحد تجاری یا صنعتی یا کشاورزی ایجاد می‌کنند.

از آیات کریمه قرآن استفاده می‌شود که اجتماعی‌بودن انسان در متن خلقت و آفرینش او پی‌ریزی شده‌است. در سوره مبارکه حجرات می‌فرماید:

«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثي‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ»

(ای مردم شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا به این وسیله یکدیگر را بازشناسید -نه این‌که به این وسیله بر یکدیگر تفاخر کنید- همانا گرامی‌ترین شما نزد خداوند متقی ترین شماست.)

در این آیه کریمه خداوند ضمن یک دستور اخلاقی به فلسفه اجتماعی آفرینش خاص انسان اشاره می‌کند. به این بیان که انسان به‌گونه‌ای آفریده ‌شده که به‌صورت گروه‌های مختلف ملی و قبیله‌ای درآمده، با انتساب به ملیت‌ها و قبیله‌ها بازشناسی یکدیگر که شرط لاینفک زندگی اجتماعی است صورت می‌گیرد.

در سوره فرقان آیه 54 می‌فرماید:

«وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً»

(اوست که از آب بشری آفرید و آن بشر را به‌صورت نسب ها -رابطه‌های نسبی- و خویشاوندی دامادی -رابطه‌های سببی- قرار داد.)

این آیه‌ی کریمه نیز روابط نسبی و سببی را که مایه پیوند افراد با یکدیگر و پایه بازشناسی آن‌ها از یکدیگر است و به‌عنوان طرحی که در متن خلقت برای حکمت و غایتی کلی قرارداده‌شده، عنوان نموده‌است.

در سوره مبارکه زخرف آیه 32 می‌فرماید:

«أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ  نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا،  وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا، وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ».

(آیا آن‌ها رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ ما مایه‌های معیشت و وسایل زندگی را در میان آن‌ها در زندگی دنیا تقسیم کردیم و برخی را بر برخی دیگر از نظر امکانات و استعدادها به درجاتی برتری دادیم تا به این وسیله و به صورتی متقابل برخی برخی دیگر را مسخر خود قرار دهند (و درنتیجه همه به‌طور طبیعی مسخر همه واقع شوند) و همانا رحمت پروردگارت از آنچه این‌ها گرد می‌آورند بهتر است.)

مفاد آیه کریمه این است که انسان‌ها از نظر امکانات و استعدادها یکسان آفریده نشدند که اگر چنین بود هر کس همان را داشت که دیگری دارد و همان را فاقد بود که دیگری فاقد است و طبعاً نیاز متقابل و پیوندی و خدمت متبادلی در کار نبود. خداوند انسان‌ها را از نظر استعدادها و امکانات جسمی و روحی و عقلی و عاطفی مختلف و متفاوت آفریده‌است بعضی را در بعضی از مواهب بر بعضی دیگر به درجاتی برتری داده‌است و به این وسیله همه را بالطبع نیازمند به‌هم و مایل به پیوستن به هم قرار داده و به این وسیله زمینه زندگی به‌هم‌پیوسته اجتماعی را فراهم نموده.(*)

([* پی نوشت:] همه مطالب این فصل از جامعه و تاریخ مرحوم مطهری اقتباس شده است.)

نتیجه بحث این شد که انسان موجودی است اجتماعی و از طرفی می‌دانیم که این انسان تحت تأثیر جاذبه‌هائی قرار دارد که گرچه برای ادامه‌ی حیاتش لازم است اما چه‌بسا به افراط در تأمین خواست‌های طبیعی خود دچار می‌شود و حدشکنی می‌کند.

مرحوم آیت‌الله صدر ریشه همه فسادهایی را که دامن‌گیر انسان می‌شود حبّ نفس معرفی کرده‌است. حب نفس در همه وجود دارد و برای بقای انسان لازم است اما چه‌بسا در برآوردن این نیاز انسان از حد خود خارج‌شده و دست به ستم و تجاوز بزند، اینجاست که نیاز به قانون احساس می‌شود. در این شکی نیست که در جامعه نیاز به قانون داریم مسئله‌ای که مورد نظر و اختلاف است این است که این قانون را چه کسی باید بیاورد. جمعی را عقیده بر این است که متفکرین جامعه باید گرد هم آیند و قانونی جامع را تدوین کرده به اجرا درآورند.

گروهی دیگر را اعتقاد بر این است که اگر پذیرفتیم این جهان خدایی دارد و این انسان برای هدف خاص آفریده‌شده طبعاً یک راه برای رسیدن به آن هدف بیشتر وجود ندارد و آن را هم تنها خالق او می‌داند همان گونه که در صنعت استفاده از وسایل پیچیده صنعتی متوقف بر نظریات مخترع است، برای استفاده از یک اتومبیل باید طبق نظر مخترع عمل کرد و عمل برخلاف نظر او باعث نابودی ماشین و سرنشینان او و یا بی فائده ماندن این مصنوع پرفایده می‌گردد. انسان که پیچیده‌ترین تکنیک مادی و معنوی را در خود دارد کمتر از یک ماشین یا کامپیوتر نیست، بنابراین تنها مخترع او می‌تواند و شایسته هست که راه به هدف رسیدن انسان را نشان دهد. بر این اساس یکی از مشکلات جوامع بشری که تهیه قانون است، قانونی که هم شکوفا کننده استعدادها باشد و هم مانع رکود و تباهی گردد حل می‌شود:

برای اجرای قانون نیاز به حکومت است و بدون داشتن حکومت شایسته اجراء قانون ممکن نیست. امیرالمؤمنین این حقیقت را در خطبه 40 نهج‌البلاغه این‌طور بیان کرده:

«اِنَّه لابُدّ للنّاسِ مِن اِمیر برّا و فاجر یَعمَل فی امرَتِه المُومِنُ وَ یَستَمتع فیها الکافرُ و یبلّغ الله فیه الاجل و يجمعُ به الفَیء و یُقاتَلُ به العَدُوّ وَ تأمَنُ بِه السّبُل وَ یُؤخَذُ بّه لِلضّعیفِ مِنَ القَوی.»

(همانا لازم است برای مردم فرمان‌روایی چه خوب و چه بد تا در سایه حکومت او مؤمن توان عمل پیدا کند و کافر از زندگی بهره برد و عمر طبیعی در آن حکومت به پایان برسد، مالیات ها جمع گردد و با دشمنان مبارزه شود، راه‌ها امن گردد و حق ضعیف از قوی گرفته شود.)

 

حکومت‌ها

مقدمتاً باید گفت که چون حکومت در جامعه همراه قدرت و امکانات مادی و معنوی است، قهراً انسان‌ها را به خود جذب می‌کند و اگر قطب قدرت صالح باشد صالحین را جذب وگرنه فساق را دور خود جمع می‌کند. بر این اساس است که از نبی اکرم(ص) نقل‌شده:

«النّاس علی دین ملوکهم»- و یا در روایت دیگری می فرماید:

«اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ».

 

مفاسد حکومت جور

امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه می‌فرماید:

«وَ لَكِنَّنِي آسَى أَنْ يَلِيَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا فَيَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبَادَهُ خَوَلًا وَ الصَّالِحِينَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِينَ حِزْباً… فَلَوْ لَا ذَلِكَ مَا أَكْثَرْتُ تَأْلِيبَكُمْ وَ تَأْنِيبَكُمْ وَ جَمْعَكُمْ وَ تَحْرِيضَكُمْ وَ لَتَرَكْتُكُمْ إِذْ أَبَيْتُمْ وَ وَنَيْتُمْ.» (*)

([* پاورقي:] نامه 62 نهج البلاغه)

( من خوف آن دارم که حکومت مسلمین به دست نادانان و فاجران بیفتد و آن‌ها بیت‌المال را دولت خود بدانند و عبادالله را بندگان خود و با صالحین بجنگند و فساق را در حزب خود قرار دهند اگر به‌خاطر این مفاسد نبود (که در حکومت‌های جائر پیدا می‌شود) این‌همه شما را وادار (به جنگ با معاویه) نمی‌کردم و جمع و تحریک نمی‌نمودم و هنگامی‌که خودداری می‌کردید از مبارزه سستی نشان می‌دادید شما را رها می‌کردم.

در خطبه 107 بعد از مذمت شدید مردم کوفه، نتایج سلطه بنی‌امیه را (که یکی از مصادیق حکومت جور است) برمی‌شمارد که:

«تَكيلُكُمْ بِصاعِها، وَ تَخْبِطُكُمْ بِباعِها، قائِدُها خارِجٌ مِنَ الْمِلَّةِ، قائِمٌ عَلَى الضَّلَّةِ، فَلايَبْقى يَوْمَئِذ مِنْكُمْ اِلاّ ثُفالَةٌ كَثُفالَةِ الْقِدْرِ، اَوْ نُفاضَةٌ كَنُفاضَةِ الْعِكْمِ، تَعْرُكُكُمْ عَرْكَ الاَْديمِ، وَ تَدُوسُكُمْ دَوْسَ الْحَصيدِ، وَ تَسْتَخْلِصُ الْمُؤْمِنَ مِنْ بَيْنِكُمُ اسْتِخْلاصَ الطَّيْرِ الْحَبَّةَ الْبَطينَةَ مِنْ بَيْنِ هَزيلِ الْحَبِّ».

(با پیمانه خودشان شما را پیمانه می‌کنند (شاید کنایه از این باشد که برای شما شخصیتی و رأيی باقی نمی‌ماند) و با دستان خود شما را می‌زنند (همانند حیوان چموش) پرچم‌دار (آن نظام) از دین خارج و بر گمراهی قائم است از شما جز ته‌مانده ای مانند ته‌مانده دیگ و جز خورده هایی چون خورده های ته جوال نمی‌ماند (کنایه از این‌که در حکومت اهل جور مردم به آنان روی آورده و اهل حق بی‌خاصیت می‌شوند و در مسیر رشد قرار نمی‌گیرند همان‌طور که ته‌مانده در یک مسیر رشد خود را طی نمی‌کند)، شما را می‌مالند همانند مالیدن چرم دباغی (کنایه از وارد آوردن فشارها و سختی‌هاست) و می‌کوبند همانند کوبیدن محصولی که درو شده و مؤمنین را از بین شما توچین می‌کنند همانند توچین کردن پرنده دانه‌های درشت را از بین دانه‌های ریز)

و نیز در روایتی از حضرت صادق(ع) نقل‌شده است که:

«فِي وِلَايَةِ الْوَالِي الْجَائِرِ دَوْسَ الْحَقِّ كُلِّهِ‌ وَ إِحْيَاءَ الْبَاطِلِ كُلِّهِ وَ إِظْهَارَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ وَ الْفَسَادِ وَ إِبْطَالَ الْكُتُبِ وَ قَتْلَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ هَدْمَ الْمَسَاجِدِ وَ تَبْدِيلَ سُنَّةِ اللَّهِ وَ شَرَائِعِهِ فَلِذَلِكَ حَرُمَ الْعَمَلُ مَعَهُمْ وَ مَعُونَتُهُمْ» (*)

([* پاورقي:] مکاسب محرمه شیخ انصاری)

(در حکومت جور، حق کهنه می‌شود و باطل زنده و ظلم و جور و فساد آشکار می‌گردد و کتب آسمانی در جامعه کنار گذارده می‌شود و انبیا و مؤمنین کشته می‌شوند و مراکز عبادت ویران می‌گردد و سنت خدا و دینش عوض می‌شود و همین جهات کار کردن برای جائر و کمک کردن آنان حرام شده.)

از حضرت صادق(ع) در مستدرک نقل‌شده است که حضرت به ابن ابی یعفور می‌فرماید:

«وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ… أَ لَیْسَ اللَّهُ عَنَی بِهَا الْکُفَّارَ حِینَ قَالَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا قَالَ فَقَالَ وَ أَیُّ نُورٍ لِلْکَافِرِ وَ هُوَ کَافِرٌ فَأُخْرِجَ مِنْهُ إِلَی الظُّلُمَاتِ إِنَّمَا عَنَی اللَّهُ بِهَذَا أَنَّهُمْ کَانُوا عَلَی نُورِ الْإِسْلَامِ فَلَمَّا أَنْ تَوَلَّوْا کُلَّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ خَرَجُوا بِوَلَایَتِهِمْ إِیَّاهُمْ مِنْ نُورِ الْإِسْلَامِ إِلَی ظُلُمَاتِ الْکُفْرِ فَاَوجَبَ لَهُمُ النّارُ مَعَ الکُفّارِ»

(امام صادق(ع) به ابن ابی یعفور فرمود: پروردگار می‌فرماید آن‌ها که کافر شدند ولیّ آنان طاغوت است و آن‌ها را خارج می‌کنند از نور به ظلمت. ابن ابی یعفور می‌گوید به امام عرض کردم مگر مراد خداوند کفار نیست چون می‌فرماید آن‌ها که کافر شده‌اند؟ امام فرمود: کافر نورش کجا بود که به ظلمت درآید (کافر سراپا ظلمت است) مراد خداوند مسلمانانی است که زیر بار حکومت جائر رفتند که از ناحیه خداوند منصوب نبودند، به‌خاطر پذیرش سرپرستی حکومت‌های جائر از نور اسلام به ظلمت‌های کفر وارد شدند و آتش بر آن‌ها در کنار کفار واجب شد.)

 

نتایج حاکمیت حکومت‌های جور

در حکومت‌های جائر سفیهان که نه خود را می‌شناسند و نه شایستگان را، فقط چون چهارپائی به فکر خودند در رأس قدرت قرار می‌گیرند که نتایج زیر بر آن مترتب می‌شود:

1- معصیت کاران که به چیزی جز انحراف و تباهی و بندگی نفس نمی‌اندیشند روی کار می‌آیند.

2- ثروت‌های عمومی که باید در جهت رشد و شکوفایی اقتصاد مملکت به نفع عموم قرار گیرد به غارت می‌رود و جزء اموال شخصی سردمداران حکومت قرار می‌گیرد.

3- بندگان خدا که همه پیامبران برای آزادی آن‌ها از قید عبودیت عباد قیام کردند در حکومت جور به بند حکام جائر درمی‌آیند.

4- با صالحین می‌جنگند و این بدان جهت است که صالحین توان تحمل ذلت حکومت‌های جور را ندارند، طبعاً با آن‌ها مبارزه می‌شود و از این راه بر پیکره حق ضربه مهلکی وارد می‌شود.

5- فاسقین را در حزب خود گرد می‌آورند و حزب فساق بر همه سرنوشت مردم حاکم می‌شود.

6-  برای عموم مردم چیزی جز خواری و ذلت ببار نمی‌آید.

7- حق و حقیقت کهنه می‌شود و به‌عنوان مطالبی ارتجاعی و غیر مترقی معرفی‌شده و کسی به آن‌ها اعتنا نمی‌کند.

8- باطل که مایه هلاکت جامعه هست زنده می‌شود و روزبه‌روز پیشرفت می‌کند.

9- شریعت پروردگار را به میل خود تبدیل به چیزهایی می‌کنند که به نفع آن‌ها باشد.

10- موجب خروج جامعه از نور که مایه‌ی رشد و حیات است به ظلمت که مایه مرگ و هلاکت است می‌شود.

 

حکومت صالحین

در این زمینه نیز روایات و آیات زیادی وجود دارد که ابتدا بخشی از آن را آورده ترجمه می‌کنیم سپس در یک جمع‌بندی ثمرات حکومت صالحین را که به‌دست‌آمده بیان می‌کنیم.

روایات این بحث:

1- «اللهُ ولیُّ الّذینَ آمَنوا یُخرِجُهُم مِن الظُّلماتِ اِلی النّور».

در روایتی از حضرت صادق (ع) در تفسیر این آیه می فرماید:

«یُخرِجُهُم مِن ظُلُماتِ الذُّنوبِ اِلی نورِ التَّوبۀِ وَ المَغفِرَۀِ لِوِلایَتِهِم کُلّ اِمامٍ عادلٍ مِنَ الله (*)»:

(*پاورقي: الحیاۀ، ج 2، ص 358)

(خدا سرپرست مؤمنین است و آن‌ها را از ظلمت به نور هدایت می‌کند. امام صادق(ع) در تفسیر این آیه می‌فرماید: یعنی آن‌ها را از ظلمت‌های گناه به نور توبه و مغفرت درمی‌آورد چون حکومت امام عادلی را که از ناحیه پروردگار منصوب بوده‌است پذیرفتند.)

2- امیرالمؤمنین می‌فرماید: «فَاعلَم اَنَّ اَفضَلَ عِبادِاللهِ اِمامٌ عادلٌ هُدِیَ وَ هَدی بِه فَاماتَ بدعَۀً مَجهولَۀً وَ اَقامَ سُنَّۀً مَعلومَۀً»

(بدان که بهترین بندگان خدا پیشوای عادل است که هدایت‌شده و مردم به واسطه او هدایت می‌شوند درنتیجه او بدعت‌ها را می‌میراند و سنت‌ها را برپای می‌دارد.)

و در خطبه 168 می فرماید: «اِنَّ فی سُلطانِ اللهِ عِصمَۀٌ لِاَمرِکُم فَاعطُوهُ طاعَتَکُم غَیرَ مُلَوَّمۀٍ وَ لامُستَکره بّها»:

(همانا در حکومت خدا امور شما از تباهی مصون می‌گردد پس پیروی کنید بدون سرزنش و اکراه.)

در توضیح کلمه «عصمه لامرکم» یادآوری این نکته ضروری است که مصونیت امور از تباهی در حاکمیت الله به خاطر دو امر است: یکی اجرای قانون پروردگار که ضامن رشد و حیات جامعه است و دیگر به‌خاطر حاکمیت کادر رهبری شایسته که مسئولیت اجرای قوانین را به‌عهده می‌گیرد و در روایات اسلامی ویژگی‌های رهبر و دستیارانش بیان‌شده که به قسمتی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

در حدیث معروفی شرائط رهبر را این‌گونه بیان کرده که:

«مَن کانَ مِنَ الفُقَها صائناً لِنَفسِه، حافِظاً لِدینِه، مُخالِفاً لِهَواه، مُطیعاً لِاَمرِ مَولاه، فَلِلعَوامِ اَن یُقَلّدوُه»:

(هر فقیهی که حافظ نفس خود باشد و نگهبان دینش و مخالف خواهش‌های نفسانی و مطیع امر خدا باشد بر عوام است که از او پیروی کنند.)

بر این اساس کسی می‌تواند رهبری جامعه را به‌عهده گیرد که اولاً فقیه باشد و فقیه در زبان قرآن و روایات به کسی گفته می‌شود که در مجموع مسائل سیاسی، عقیدتی، اخلاقی و فرعی اسلام صاحب‌نظر باشد.

شرط دیگرش این است که در جهاد اکبر پیروز شده باشد و نفسش را بند آورده باشد نه خود در بند نفس باشد.

و شرط دیگر حافظ دینش باشد و اجازه ندهد که دین ملعبه‌ی دست جنایت‌کاران قرار گیرد و همانند پاسداری فداکار بکوشد تا دین خدا را از تباهی‌ها حفظ کند.

و شرط دیگر مخالف خواهش‌های نفسانی بودن است که اگر چه نفسش را در بند خود حبس کرده، اما باید بکوشد که او را متابعت نکند.

و آخرین شرط مطیع امر مولی بودن است که نمونه این اطاعت در همه انبیا و اولیای خدا ازجمله ابراهیم خلیل و حسین عزیز و رهبر کبیر انقلابمان وجود دارد. یکی در خواب دید فرزندش را باید قربانی کند فرمان را پذیرا گشت و دیگری نیز طبق روایتی در خواب دید که خدا می‌خواهد او را شهید و اهل‌بیتش را اسیر ببیند، حرکت کرد و رهبر انقلابمان نیز بارها فرمود ما برای انجام فرمان خدا مبارزه می‌کنیم نه برای پیروزی.

بر این اساس در حکومت خدا بر مردم شایسته‌ترین انسان‌ها در رأس قدرت و حکومت قرار می‌گیرند و چون به‌تنهایی کشوری را نمی‌شود اداره کرد نیاز به دستیاران شایسته وجود دارد که در نهج‌البلاغه به این نکته اشاره شده می‌فرماید:

«فَالستَعمِلهُم اِختباراً وَ لا تَوَلّهُم مُهاباتاً ولا اثره فاِنّهُما جُماعٌ مِن شُعُبِ الجَورِ وَ الخیانۀِ» (نامه مالک اشتر)

(کارگزاران حکومت را بعد از امتحان بکار گیر، نکند آن‌ها را به میل خود و یا به‌جهت کمک به ایشان به‌کارگیری که این دو امر از شعبه‌های جور و خیانت است).

و در پایان همان فصل دستور می‌دهد که عیون و جاسوس‌هایی برعلیه کارگزارانت بگمار، اگر آن‌ها به تو خبر دادند که یکی از کارگزارانت از مسیر حق خارج شده‌است او را در بین مردم رسوا و مفتضح کن که سخن در این زمینه بسیار است و در این مختصر به‌همین اکتفا می‌کنیم. بنابراین در حکومت عدل است که امنیت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، حقوقی، و در یک کلمه امنیت انسانی حاکم شده و ثمره پیدایش چنین امنیتی بر کسی پوشیده نیست.

 

نتایج حکومت صالحان

1-  در حکومت صالحان انسان‌ها از آلودگی‌ها رها شده و به نور که مایه رشد و کمال است می‌رسند.

2- بدعت‌ها که مایه تباهی انسان است می‌میرد.

3- سنت‌ها که مایه‌ی رشد و شکوفایی استعداد و تکامل بی‌نهایت انسان است برپا می‌شود.

4- همه امور اجتماعی سروسامان گرفته و امنیت کامل در جامعه حکم‌فرما می‌گردد.

5- انسان‌ها به سوی غایت خلقت هدایت می‌شوند.

 

نتیجه کل بحث

این شد که نیاز به قانون و حکومت که مجری قانون است داریم و نیاز به واسطه خدا، یا طاغوت تأمین می‌گردد. نتایج بد حکومت طاغوت و ثمرات حیات‌بخش حکومت حق هر انسانی را که دارای وجدانی زنده باشد برمی‌انگیزد که برای نابودی حکومت باطل و برپایی حکومت حق بکوشد و ازآنجاکه به‌تنهایی به چنین مسئله مهمی نتوان رسید طبیعتاً نیاز به همکاری بین انسان‌های هم‌هدف وجود دارد چون به‌تنهایی نمی‌توان حکومتی را نابود و حکومت دیگری را استوار کرد.

امیرالمؤمنین در خطبه 25 نهج‌البلاغه می‌فرماید:

«وَاللهِ لَاَظَنَّ اَنَّ هؤلاء القَومِ سَیُدالونَ مِنکُم بِاجتِماعِهِم عَلی باطِلِهِم وَ تَفَرُّقِکُم عَن حَقِّکُم»

(به خدا قسم گمان دارم که به‌زودی بنی‌امیه بر شما حکومت کنند، به‌خاطر اجتماع آن‌ها بر باطلشان و تفرق شما از حقتان.)

بنابراین اجتماع یک ملت می‌تواند وسیله ایجاد حکومت گردد. اگر این اجتماع از طرف مؤمنین باشد مایه حاکمیت نظام الله می‌گردد و اگر از طرف مفسدین باشد مایه حاکمیت طاغوت خواهد شد و این نیز به تجربه ثابت شده که در کارهای جمعی سازماندهی و قرار دادن هر نیرویی در موقعیت شایسته آن بازدهی کار را افزایش می‌دهد، بر این اساس ضرورت دارد که یک همکاری و تعاون سازمان‌یافته برای درهم کوبیدن باطل و حاکمیت نظام سعادت‌بخش اسلام به وجود آید که ما این مجموعه هماهنگ و صالح را حزب جمهوری اسلامی می‌دانیم و بر این مدعا شواهد زیادی داریم که در آینده با بدست دادن ملاک‌ها به اثبات خواهیم رساند و اینک درصددیم تا از منابع غنی اسلام اثبات کنیم که همکاری و تعاون در امور اجتماعی برای اهداف مکتبی نه‌تنها مذموم نیست که پسندیده ‌است.

 

تشکل نیروهای مؤمن به خدا از نظر قرآن و روایات

1- شکی نیست که تشکل و سازماندهی بین مؤمنین یکی از مصادیق بارز قوه است که برای حاکمیت حق بر باطل می‌تواند نقش اساسی داشته باشد و ایجاد چنین تشکیلاتی که مؤمنین ما را به‌هم مرتبط کند و به آن‌ها آگاهی بخشد دشمنان را به وحشت می‌اندازد و بهترین گواه این مدعا ترور شخصیت‌ها و شخص‌های حزبی است که به وسیله جبهه کفر داخلی و خارجی صورت گرفت. بنابراین تشکیلات نیرویی است که دشمن را به وحشت می‌اندازد و قرآن کریم در سوره انفال آیه 65 دستور می‌دهد که به نیروهای وحشت‌زا در مقابل دشمنان خدا مجهز گردید:

«وَ أَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَ مِن رِباطِ الخَيلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ»:

(آماده کنید آنچه می‌توانید از نیروها و اسب‌های بسته، بترسانید به واسطه توان و نیروی خود دشمنان خدا را.)

2- در این نیز تردید نداریم که شناسایی انسان‌های شایسته و خداخواه و سپردن مسئولیت به آنان یکی از مصادیق خیر است و قرآن کریم دستور می‌دهد که در کارهای خیر با هم همکاری کنید. در سوره مائده آیه 2:

«تَعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَالتَّقوى»:

(همکاری کنید که در کارهای خوب و در تقوا.)

تقوا خویشتن‌داری است از سقوط در هلاکت و نسبت ‌به جامعه، تقوا جامعه داری است از سقوط در زیر سلطه شرق و غرب و قرآن هم دستور می‌دهد که در تقوا و کار خیر با هم همکاری داشته باشید.

در سوره سبا آیه 45 می‌فرماید:

«قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَى»:

(پیامبرم بگو: شما را یک موعظه می‌کنم و آن این‌که برای خدا قیام کنید با هم و تنهایی.)

بخشی از قیام برای خدا به این است که انسان بکوشد دین خدا را در جامعه حاکم کند و بندگان خدا را از چنگال طاغوت‌ها نجات دهد و به قله کمال برساند و یک تشکیلاتی که در این مسیر حرکت می‌کند یا می‌خواهد این کار را انجام دهد بر ما است که با او در این جهت قیام کنیم و بنابراین خدا موعظه می‌کند که لازم است با هم قیام کنید.

شاید بتوان از این آیه استفاده کرد که بخشی از کارها را به‌تنهایی می‌توان انجام داد در آن کارها به‌تنهایی قیام کنید و در بخشی دیگر به‌تنهایی نمی‌شود کار کرد، نیاز به تعاون و همکاری و همفکری دارد در آن قسمت از کارها دسته‌جمعی قیام کنید و مسائل اجتماعی را می‌توان جزء این دسته به حساب آورد و حزب قیام دسته جمعی گروهی متفکر است برای هدفی خاص که اگر این گروه مؤمن بودند و برای اسلام گرد هم آمدند بر ماست در هدف‌هایی که بدون قیام دسته‌جمعی توان انجامش نیست با آن‌ها همکاری کنیم.

و اما در روایات اسلامی:

در روایات اسلامی احادیث فراوانی وجود دارد که هر کدام با بیانی می‌تواند ما را در ایجاد تشکل و همکاری گسترده برای […صفحه 18و 19 در جزوه مفقود است…]

همانند ابرهای پربرکت فریاد کننده را اجابت می‌کنند و از بارش باران رحمت خود که همان بکارگیری استعدادهای خود باشد دنیا را آباد می‌کنند و تشکیلات چنین خاصیتی دارد که با یک فرمان از مرکز هزاران نفر را در سراسر کشور در جهت هدف خاص به حرکت درمی‌آورد و داشتن چنین جمعیتی برای رهبر دوراندیش مسلمانان نه‌تنها نازیبا نیست که زیبنده است و جزء آرزوهای او به حساب می‌آید، آرزویی که حاضر است برای تحققش همه مردمی که بی‌تفاوتند و اطرافش را گرفته‌اند بدهد و در عوض به آن آرزو برسد.

ممکن است گفته شود مراد آن حضرت ارتش منظم است که داریم و نیازی به تشکل زائد بر آن نیست اما با کمی دقت در وضع جامعه کنونی و پیچیدگی خاصی پیدا کرده و نقشی که مبارزات غیرنظامی در تعیین سرنوشت مملکت بازی می‌کند که نمونه آن را در تظاهرات میلیونی ملت مسلمان ایران دیدیم و در این جنگ تحمیلی هم مشاهده کردیم روشن می‌شود که مبارزات غیرنظامی نقش تعیین‌کننده دارد و مشت‌های گره کرده‌ ملت متشکل همانند گلوله‌های آتشین رزمندگان در جبهه‌ها کارساز است و این مشت‌های گره‌کرده و فریادهای دشمنکوب هنگامی به‌موقع حرکت می‌کنند که در یک تشکل قوی و نیرومند گردهم آیند و در آن صورت است که می‌توان با گام‌هایی مطمئن حرکت خدایی را آغاز کرد بدون هراس از این‌که دست‌های ناپیدای شیاطین بتواند آتش تفرقه را برافروزد و زشت و زیبا را بسوزد چون دست تفرقه دشمنان یک گروه همفکر را که برای خدا کار می‌کنند نمی‌توانند متفرق کند.

به فرموده‌ی آقای خامنه‌ای این‌ها همان زبرالحدید هستند که دشمنان توان ایجاد تفرقه را بین آن‌ها ندارند.

حدیث 2:

در عشره وسائل باب الصُمت و حفظ اللسان از حضرت صادق روایت شده که:

«فی حِکمَۀِ آلِ داودِ عَلَی العاقلِ اَن یَکونَ عارفاً بِزَمانهِ مُقبِلاً عَلی شَأنهِ حافظاً لِلِسانِه»:

(در حکمت آل‌داوود واردشده که انسان عاقل باید زمانش را بشناسد به کاری روی آورد که در شأن اوست و نگهبان زبان خود باشد.)

 نکات قابل‌توجه در این روایت:

1- یکی از ابعاد عرفان به زبان عرفان به اهل آن است و هرچه آگاهی به زمان بیشتر باشد طبیعتاً از ارزش بیشتری برخوردار است و یکی از بهترین راه‌هایی که انسان می‌تواند اهل زمان خودش را بشناسد عضویت در یک تشکل است چون در این یک تشکیلات برای آگاهی هزارها گوش و چشم دارد و از زوایای مختلفی می‌تواند مردم را بشناسد.

2- بهترین دلیل برای عاقل بودن افراد و درنتیجه بهشتی بودن آن‌ها: «اَلعَقلُ ماعُبِدَ بِه الرَّحمنِ وَ اَکتُسِبَ بِه الجَنانِ». کوشش برای ایجاد وسائلی است که شناخت اهل زمان را میسّر می‌کند، خصوصاً با توجه به روایت دیگری که در عشره وسائل، باب الحبّ فی الله و البغض فی الله، حدیث 9 می باشد: «ثَلاثٌ مِن عَلاماتِ المُؤمِنَ، عِلمَه بِالله وَ مَن یُحِبُّ وَ مَن یبغض»

(مؤمن سه علامت دارد: 1- علم به وجود خدا، 2- شناخت افرادی که باید دوستشان بدارد، 3- و شناخت کسانی که باید دشمنشان بدارد.)

3- در یک تشکیلات انسان کشف می‌شود و مشخص می‌گردد که به درد چه کاری می‌خورد، قهراً زمینه عملکرد در آن کار برایش فراهم می‌شود و نتیجتاً به کاری گمارده می‌شود که طبق شأنش هست.

[…صفحه 22 و 23 از جزوه مفقود است…]

با آن‌ها مشورت کن.

و در سوره شورا آیه 38 می‌فرماید: «وَ أَمْرُهُمْ شُورى‌ بَيْنَهُمْ»:

(در کارهای اجتماعی با هم مشورت کنید.)

و در سوره زمر آیه 18 می‌فرماید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»:

(بشارت بده بندگانم را آن‌ها که سخنان را گوش می‌دهند و بهترین آن را انتخاب می‌کنند.)

در تفسیر آیه اول مرحوم علامه در المیزان می‌فرماید: این آیه امضای سیره پیامبر است چون ایشان در کارها با مردم مشورت می‌کردند و یک روز پیش ‌از واقعه احد با آن‌ها مشورت کرد و از آیه این نکته فهمیده می‌شود که این کار را پیامبر به دستور خدا انجام می‌داده و خداوند از کار ایشان راضی است و نیز در تفسیر آیه 38 سوره شورا می‌فرماید: راغب گفته تشاور و مشاورت و مشورت بیرون آوردن رأی است به مراجعه بعضی با بعضی و شورا کارهایی است که در آن مشورت می‌شود و معنا این می‌شود کاری را که می‌خواهید انجام بدهید درش مشورت کنید.

خلاصه در این آیه اشاره هست به این‌که مسلمین اهل رشد هستند (به قول امروزی‌ها مترقی هستند) چون در استخراج بهترین نظرها (برای انجام کارهای خود) به عقول عقلا مراجعه می‌کنند و نتیجه این‌که این آیه از نظر معنا مثل آیه «الذین یستمعون القول» می‌شود.

 

و اما در روایات:

در روایات اسلامی مسئله شورا به‌طور گسترده‌ای بیان‌شده و ما اینک گزیده‌ای از آن‌ها را درمی‌آوریم.

امیرالمؤمنین می‌فرماید: «مَن شاوَرَ الرّجالَ شارَکَهُم فی عُقولِهِم»:

(هر کسی با مردان مشورت کند در عقول آنان شرکت کرده- کلمات قصار، کلمه 152)

در کلمه 51 از کلمات قصار می‌فرماید: «لاغِنی کَالعَقلِ… وَ لاظَهرَ کَالمُشاوِرَه»:

(هیچ‌چیز مانند عقل انسان را بی‌نیاز نمی‌کند و هیچ پشتیبانی مانند مشورت نیست.)

در کلمه 109 می‌فرماید: «وَ لامُظاهِرَۀ اَوثَقٌ مِنَ المُشاوِرَۀ»:

(هیچ پشتیبانی محکم‌تر از مشورت نیست.)

 

در باب استحباب مشاوره در کتاب العشره وسائل

از حضرت صادق(ع) نقل‌شده: «مَن لَم یَکُن لَه واعظُ مِن قَلبِه وَ زاجرُ مِن نَفسِه وَ لَم یَکُن قَرینٌ مُرشِدٌ اِستَمکَنَ عَدُوّه مِن عُنُقه»:

(هر کس خود واعظ خود نباشد و زاجری از نفس خود نداشته باشد (عقلش حاکم نباشد که او را از انجام بدی‌ها منع کند) و دوستی که او را راهنمایی کند نداشته باشد دشمن را بر خود مسلط کرده.)

از امیرالمؤمنین(ع) نقل‌شده که «خاطَرَ بِنَفسهِ مَن اِستَغنی بِرأیِه»:

(خودرأی خود را به مخاطره می‌اندازد.)

از رسول اکرم(ص) نقل‌شده که می‌فرماید: «مُشاوِرَۀُ العاقِلِ النّاصِح رُشدٌ وَ یُمنٌ وَ تَوفیقٌ مِنَ اللهِ فَاذا اًشارَ عَلیکَ النّاصِحُ العاقلُ فَایّاکَ وَ الخَلافُ فَانَّ فی ذالکَ العَطَبُ»:

(مشورت کردن با عاقلی که نصیحت می‌کند رشد است و خیر است و توفیق خدای تعالی است که انسان موفق می‌شود با عاقل ناصحی مشورت کند هرگاه عاقل ناصحی تو را راهنمایی کرد خلاف نکن که مخالفت با رأی و موجب هلاکت است.)

و از حضرت صادق(ع) نقل‌شده که می‌فرماید: «ما یَمنَعُ اَحَدُکُم اذا وَرَدَ عَلَیهِ ما لاقَبلَ لَه به اَن یَستَشیرَ رَجُلاً عاقلاً لَه دینٌ وَ وَرَعٌ ثُمَّ قالَ اَبوعَبدُالله اَما اَنّه اِذا فَعَل ذا لکَ لَم یَخذُله الله بَل یَرفَعهُ اللهُ وَ رَماهُ بِخَیرِ الاُمورِ وَ اَقرَبِها اِلی اللهِ»:

(چه چیز مانع می‌شود شما را که هنگامی‌که چیزی برایتان پیش می‌آید که سابقه نداشته با مردی عاقل و متدین و باتقوی مشورت کنید، سپس فرمود: آگاه باشید که اگر این کار را بکند خداوند او را ذلیل نمی‌کند، بالا می‌برد و به خیر الأمور می‌رساند و به کارهایی که نزدیک‌تر به خداست وادار می‌کند.)

شاید بتوان گفت که مشورت در مسائل اجتماعی حیاتی‌ترین کار یک جمع است، زیرا مسائل اجتماعی مسائل پیچیده ‌است و اشتباه در آن خسارت جبران‌ناپذیری دارد و طبیعتاً برای حرکت مستمر و صحیح جامعه نیاز به مشورت وجود دارد و روایات گذشته هم بیانگر نگاه دقیقی در این رابطه بود که به بخشی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

1- امتیاز انسان از حیوانات به عقل و اندیشه‌ی حسابگر او است و هرچه انسانی در این مزیت از سایر موجودات و همنوعان خود بیشتر بهره داشته باشد بر کرامت و شرافت خود افزوده و در روایات اسلامی وارد شده که حضرت صادق(ع) به هشام می‌فرماید:

(هرکس بی‌نیازی بدون داشتن ثروت و راحت شدن از بیماری حسادت و سلامت در دین را می‌خواهد در دعاهایش تضرع کند و از خدا بخواهد که عقلش را کامل کند.)

مشورت ضمیمه عقول دیگران است و عقل خود و حزب درصدد تحقق این ارزش است آن‌هم در مهم‌ترین مسائل اجتماعی.

2- در حیات اجتماعی معمولاً کشورهای جهان سوم به پشتیبانی این قدرت و آن قدرت و کمک‌های مادی و معنوی آنان دلخوش دارند درحالی‌که بهترین پشتیبان مشورت در انتخاب بهترین شیوه برای حاکمیت بخشیدن به درست‌ترین روش حکومت است که در سایه آن حمایت و پشتیبانی مردم جلب و نیروی لایزال الهی که از آستین مردم بیرون می‌آید می‌تواند حکومت را بیمه کند.

3- مشورت نکردن در مسائل حیاتی موجب سلطه دشمنان داخلی و خارجی شده و در یک تشکیلات که بر اساس مشورت استوار است زمینه سلطه آنان محو و نابود می‌گردد.

4- مشاوره در امور خصوصاً امور سیاسی و اجتماعی مایه رشد و ترقی جامعه است و ما را که شیفته رشدیم باید زمینه این مشورت را که کاملش در یک تشکیلات فراهم می‌شود آماده کنیم.

 

ضد ارزش‌ها

در روایات اموری تقبیح شده که با تشکیلات می‌توان از آن پرهیز کرد یا بهتر پرهیز کرد. در نهج‌البلاغه فیض خطبه 14 امیرالمؤمنین می‌فرماید: «خَفَّت عُقُولُکُم وَ سَفِهَت حُلومُکُم فَانتُم غَرَضٌ لِنابِلِ وَ اُکلَۀٌ لِاکِلِ وَ فُرسیۀٌ لِصائِل»:

(عقل‌های شما سبک است و بردباری شما سفیهانه است، شما هدف تیرانداز این دو لقمه خورندگان و شکار، شکارچیان.)

در خطبه 27 می‌فرماید: «وَاللهِ یُمیتُ القَلبُ وَ یٌجلِبُ الهَمُّ اِجتماعُ هولاءِ القَومِ عَلی باطِلِهِم وَ تَفَرُّقِکُم عَن حَقِّکُم، فَقُبحاً لَکُم وَ تَرحاحینَ صِرتُم غَرَضاً یُرمی، یُغارُ عَلیکُم وَ لاتُغیرونَ، وَ تُعزَونَ وَ لاتَعزونَ وَ یَعصی اللهَ وَ تَرضونَ»:

(به خدا قسم دل می‌میرد و غم‌ها فرامی‌رسد از این‌که می‌بینم اتفاق و همراهی بنی‌امیه بر باطلشان و تفرقه شما از حقتان، زشت باد صورت‌های شما و غمگین باشید به‌خاطر این‌که هدف تیراندازان قرار گرفتید برعلیه شما نقشه می‌کشند شما بر علیه آن‌ها نقشه نمی‌کشید، با شما می‌جنگند شما با آن‌ها نمی‌جنگید، خدا را معصیت می‌کنند و شما راضی هستید.)

در خطبه 29 می‌فرماید: «اَیّها النّاسُ المُجتَمِعَۀ اَبدانُهُم المُختَلِفَۀ اَهواؤُهُم، کَلامُکُم یوهی الصّمَ الصّلابَ، وَ فِعلُکُم یُطمِعُ فیکُم الاَعداءَ… وَ لایُدرِکُ الحَقَّ اِلّا بِالجِدّ… اَلقومُ رِجالُ اَمثالُکُم»:

(ای مردمی که بدن‌هایشان جمع و اندیشه‌ها و آرزوهایشان مختلف است سخنان شما سنگ‌های سخت را نرم می‌کند و کار شما دشمنان را در شما به طمع می‌اندازد؛ تا اینکه می‌فرماید: حق جز با کوشش بدست نمی‌آید و در آخر می‌فرماید: آن‌ها هم مردمی هستند مثل شما.)

در خطبه 165 می‌فرماید: «اَیّها النّاسَ، لَو لَم تَتَخاذَلوا عَن نَصرِ الحَق، وَ لَم تَهِنوا عن تَوهینِ الباطِلِ، لَم یَطمَع فیکُم َمن لَیسَ مِثلَکُم، وَ لَم یَقوَ مَن قَوِیَ عَلیکُم»:

(ای مردم اگر از یاری کردن حق یکدیگر را بازنمی‌داشتید و در پست کردن باطل سستی نمی‌کردید کسی که مانند شما نیست در شما طمع نمی‌کرد و قوت نمی‌گرفت کسی که بر شما مسلط شده. )

نکاتی که در این روایات باید به آن توجه کرد:

1- از این‌که ملتی به‌راحتی زیر سلطه این و آن برود و دیگران بر آنان حکومت کنند بشدت مذمت شده و این مسلم است که اگر ملتی متشکل و متحد بود دیگران نمی‌توانند بر آن‌ها سلطه پیدا کنند. پس بر ما است که شکار، شکارچیان و هدف تیراندازان و لقمه شکمبارگان نشویم و همه وسایلی را که در این راه می‌تواند به ما کمک کند در خدمت بگیریم که یکی از آن وسائل بلکه مهم‌ترین آن‌ها متشکل شدن در یک تشکیلات است.

2- نقاط قوت دشمنان را باید گرفت و در خود ایجاد کرد و در جامعه کنونی ما یکی از نقاط قوت دشمنان که با آن توانستند ضربه‌های مهلکی به ما بزنند داشتن تشکیلات پولادین بود. اگر ما چنین نقطه قوتی را در خود ایجاد نکنیم، اگر امیرالمؤمنین بر ما حکومت می‌کرد شاید فریاد برمی‌آورد که «والله یمیت القلب».

3-  باید برعلیه دشمنان پیوسته نقشه بکشیم و برای درهم کوبیدن آنان برنامه داشته‌باشیم. طبیعتاً تهیه نقشه دقیق برای کوبیدن دشمن نیاز به آگاهی از وضع دشمن دارد. مسلماً در یک تشکیلات صحیح به بهترین وجه امکان این معنا وجود دارد.

4- تمام وسایلی که برای جلوگیری از معصیت خدا لازم است باید فراهم کرد و در این رابطه تشکیلات می‌تواند ما را در در جهت ایجاد حکومت قدرتمند و صالح یاری دهد تا ریشه همه گناهان را بخشکانیم پس بر ماست که در تشکل سالم گردآییم.

5- از هر امری که موجب شود دشمن در ما طمع کند باید بپرهیزیم و نداشتن تشکیلات قوی و نیرومند دشمنان را به طمع می‌اندازد.

 

تشبیهات

در بخشی از روایات جامعه‌ اسلامی به چیزهایی تشبیه می‌شود که داشتن چنین جامعه‌ای جز در سایه تشکیلات امکان‌پذیر نیست. در کتاب عشره وسائل باب اخوۀ المؤمنین از حضرت صادق(ع) نقل شده که می فرماید: «اَلمؤمِنُ اَخُ المُؤمنِ کالجَسَدِ الواحدِ اِن اشتَکی شَیئاً منهُ وَجَدا لَمَ ذلکَ فی سائرِ جَسَدِهِ وَ اَرواحُهُما مِن روحٍ واحدٍ وَ اِنّ روحَ المومِنِ لَاَشَدُّ اتصالاً بِروحِ اللهِ مِنِ اتّصالِ شُعاعِ الشَّمسِ بها»:

(مؤمن برادر مؤمن است مانند یک بدن اگر عضوی از آن به درد آید دردش را سایر اعضا احساس می‌کند و ارواح مؤمنین از یک روح است و اتصال آن به روح خدا از اتصال شعاع شمس به آن شدیدتر است.)

در کتاب تحف العقول ص 30 از پیامبر نقل‌شده که «المؤمنونَ اِخوَۀٌ تَتَکافا دِمائُهُم وَ هُم یَدٌ عَلی مَن سِواهُم»:

(مؤمنان با هم برادرند و ارزش خونشان با هم برابر است و آن‌ها چون یک دستند بر علیه دشمنانشان.)

در عشره وسائل باب اخوۀ المؤمنین می فرماید: «اَنّما المؤمنونَ اِخوَۀٌ بَنو اَبٍ وَ اُمٍّ وَ اِذا ضَرَبَ عَلی رَجُلٍ مِنهُم سَهَرَ لَهُ الاخَرون»:

(همانا مؤمنان برادر یکدیگرند، فرزندان یک پدر و مادر، اگر یکی از آنان ضربه بخورد دیگران برای او به ناخوابی می‌افتند.)

و در روایت دیگری از رسول اکرم آمده‌است: «مَثَلُ المؤمنینَ فی توادّهِم وَ تَراحُمِهِم کَمَثلِ الجَسَدِ الواحدِ اِن اشتَکی بَعضُه تَداعی سائِرَه بالسَّهرِ وَ الحُمّی»:

(مثل مؤمنین در دوستی و رحمت به یکدیگر مثل یک بدن است که اگر عضوی از آن به درد آید سایر اعضا با او هم‌دردی می‌کنند و در تب و ناخوابی.)

و در روایت دیگری رسول اکرم می‌فرماید: «المؤمنُ للمؤمن کالبنیان یشد بعضه بعضا»:

(نسبت مؤمن به مؤمن چونان نسبت اجزاء ساختمانی است به‌هم‌پیوسته که بعضی آن بعضی دیگر را استوار می‌دارد.)

و نیز مروی است از حضرت ختمی مرتبت که: «المسلمونَ یَدٌ واحدۀٌ علی مَن سِواهُم»:

(مسلمانان در مقابل کفار (غیرمسلمانان) دستی یگانه اند.)

و در روایت دیگری می‌فرماید که: «اَلمؤمنونَ کالنّفسِ الواحِدَۀِ»:

(مؤمنان همانند یک روحند.)

نکات مستفاد از روایات:

1- در بدن انسان عالی‌ترین تشکل حاکم است به‌گونه‌ای که هر عضوی به تناسب استعداد و کارایی که دارد در جای مناسب قرار گرفته و در روایات فوق جامعه مؤمنین را به بدن انسان تشبیه کرده که بدون داشتن تشکل چنین تشبیهی صدق نمی‌کند.

2- روح گوهر گران‌بهایی است که دست آفرینش در انسان قرار داده و مرکز فرماندهی و تصمیم‌گیری و حرکت و حیات است و همه اختلافات از آن‌جا ناشی می‌شود، در مؤمنین یک روح حاکم است و اتصال این روح هم به باری‌تعالی است یعنی در جامعه اسلامی یک روح حاکم است که فرمان از خدا می‌گیرد و آن فرمان را بر سراسر اعضای جامعه حاکم می‌کند و این تعبیر عالی‌ترین شکل تشکل اسلامی را بیان می‌کند.

3- تعبیر به (یک دست) بودن نیز قابل دقت است زیرا دست عضوی است که بخش عظیمی از مقاصد انسان به واسطه آن اجرا می‌شود و یکدست در اختیار یک مرکز فرماندهی و برای یک هدف خاص حرکت می‌کند. مؤمنین یک دست هستند، یعنی دارای هدفی واحد دشمنی واحد و فرماندهی واحد و حرکتی هم آهنگ و این نیز نمی‌شود مگر در سایه داشتن یک تشکل گسترده تا همفکری ایجاد و اطلاعات فراوانی حاصل و نیروها به‌موقع یکدست در جهت خاص حرکت کنند.

4- باخبر شدن از غم و رنج یکدیگر و عکس‌العمل مناسب از خود نشان دادن نیز جز با تشکل صحیح و گسترده امکان‌پذیر نیست.

5- تشبیه به یک ساختمان نیز بیانی دیگر بر ضرورت سازماندهی است و شاید به این لحاظ مطرح شود که بدن انسان به واسطه پروردگار سازمان‌یافته و تو باید بکوشی در جامعه چنین تشکل عظیم، حساب‌شده و گسترده‌ای را به وجود آورده و اگر نمی‌توانی، تشکلی ضعیف‌تر به گونه تشکل یک ساختمان که از مجموع اجزاء متفاوت شده و در سایه آن تشکل موجود مفیدی به‌وجودآمده که تو را از شرّ اغلب دشمنان و نیز از زحمت گرما و سرما نجات می‌دهد به وجود آوری.

تشکیل جلسات خصوصی

اصول کافی مترجم جلد سوم صفحه 275: «قال علی (ع) لِقاءُ الاِخوانِ مَغتَمٌ جَسیمٌ وَ اِن قَلّوا»: امیرالمؤمنین فرمود برخورد و ملاقات برادران بهره بزرگی است ولو اندک باشند.

اصول کافی جلد سوم صفحه 285: «عَن ابی عَبدالله(ع) قالَ تَزاوَروا فَاِنَّ فی زیارَتِکُم اِحیاءٌ لِقلوبِکُم وَ ذِکراً لِاَحادیثِنا وَ اَحادیثُنا تُعَطّفُ بَعضُکُم عَلی بَعضٍ فَاِن اَخَذتُم بِها رَشَدتُم وَ نَجَوتُم وَ اِن تَرَکتُموها ضَلَلتُم فَخُذُوا بِها وَ اَنا بِنجاتِکم زَعیمٌ»:

(به دیدن هم بروید که دیدارتان شما را زنده می‌کند و باعث می‌شود که یاد احادیث ما کنید و احادیث ما شما را به‌هم مهربان می‌کند اگر به آن‌ها عمل کنید رشد یافته و نجات می‌یابید و اگر احادیث ما را رها کنید گمراه می‌شوید، پس بدان‌ها عمل کنید که من ضامن نجات شما هستم.)

صفحه 286 همان کتاب:

«عَن الصادق قال اِنَّ مِنَ المَلائِکَۀِ الّذینَ فی السّماءِ لَیَطّلعونَ اِلی الواحِدِ وَ الاِثنَینِ وَ الثّلاثۀِ وَ هُم یَذکُرونَ فَضلَ آل محمّد قالَ فتَقولُ اَما تَرَونَ اِلی هولاءِ مَعَ قِلَّتِهِم وَ کَثرَۀِ عَدُوّهِم یذکرون فَضلَ آلَ محمّد قالَ فتقولُ طائفۀٌ اخری مِنَ الملائکۀِ ذلکَ فضل الله یؤتیه مَن یَشاءُ وَ اللهُ ذو الفضلِ العَظیم»

امام صادق فرمود: از فرشتگانی که در آسمان هستند اطلاع می‌یابند از یکی دو سه نفر که برتری‌های آل پیغمبر را ذکر می‌کنند، (تعجب کرده) می‌گویند نمی‌بینید این‌ها با کمی عددشان و زیادی دشمنانشان برتری‌های آل‌محمد را ذکر می‌کنند. طایفه دیگری از ملائکه می‌گویند این فضیلتی است که خداوند نصیب آنان کرده و خدا صاحب فضل عظیم است.

درهمان جا از حضرت صادق نقل شده: «ما اجتَمَعَ ثَلاثَۀٌ مِنَ المؤمنینَ فَصاعِداً اِلّا حَضَرَ مِنَ الملائکۀِ مِثلَهُم فَاِن دَعَو الخَیر آمَنّوا وَ اِنِ استَعاذوا مِن شَرِّ دَعَوُ اللهَ لِیَصرِفَهُ عَنهُم وَ اِن سَاَلُوا حاجَۀً تَشفَعوا اِلی اللهِ وَ سَاِلوه»:

(سه نفر و بیشتر از مؤمنین گرد نمی‌آیند مگر این‌که به‌اندازه‌ی آن‌ها فرشته حاضر می‌شود، اگر دعای خیر کنند آن‌ها آمین می‌گویند و اگر از بدی پناه برند آن‌ها از خدا می‌خواهند که آن بدی را از ایشان بگرداند و اگر حاجتی داشته و سؤال کنند آن‌ها شفاعت می‌کنند در نزد خداوند و از او می‌خواهند که حاجت اینان را برآورد.)

در همان صفحه از حضرت باقر(ع) نقل‌شده که به مَیسر فرمود:

«اَ تَخلونَ وَ تَتحَدّثونَ وَ تَقولونَ ما شِئتُمُ فُقُلتُ ای وَالله اِنا لَنَخلوا وَ نَتَحَدّثُ وَ نَقولُ ما شِئنا فَقالَ اَما وَ اللهِ لَوَدَدتُ انّی معَکُم فی بعضِ تلکَ المواطِنِ اَما واللهِ اِنّی لَاُحِبُّ ریحَکُم وَ اَرواحَکم وَ اِنّکم عَلی دینِ اللهِ وَ دینِ مَلائکتِه فَاَعینوا بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ»:

(میسر نقل می‌کند که حضرت باقر(ع) به من فرمود: آیا با هم خلوت می‌کنید و حدیث می‌گویید و هرچه دلتان می‌خواهد می‌گویید؟ گفتم آری به خدا قسم ما خلوت می‌کنیم و حدیث می‌گوییم و هر چه دلمان بخواهد می‌گوییم. امام فرمود به خدا قسم هر آینه دوست دارم که با شما در بعضی از این مجالس شرکت کنم، به خدا قسم من بوی شما و جان شما را دوست دارم، شما بر دین خدا و دین ملائکه پروردگارید، ما را کمک کنید به پاک‌دامنی و کوشش.)

وسائل جلد 8 صفحه 410: «عَن فُضَیل ابنِ یَسار قالَ، قالَ اَبُوجعفر اَتَتجالَسونَ؟ قُلتُ نعم، قالَ واهاً لِتلکَ المجالِسِ»:

(امام باقر علیه‌السلام به فضیل ابن یسار فرمود: آیا با هم جلسه دارید؟ گفتم آری. فرمود: چقدر مشتاق این جلسات هستم.)

کافی جلد 3 صفحه 270: «عن ابی المِعزا قالَ سَمعتُ اباالحَسَنِ (ع) یقولُ لیسَ شَیٌ انکی لابلیسِ و جنودِهِ مِن زیارَۀِ الاِخوانِ فِی اللهِ بَعضُهُم لِبَعضٍ قالَ وَ اِنّ المؤمنینَ یَلتَقیانِ فیَذکُرانِ اللهَ ثمَّ یَذکرانِ فَضلَنا اهلَ البیتِ ولایَبقی عَلی وَجهِ ابلیس مُضغۀُ لحمٍ الّا تُخددَ حتی اَنَّ روحَهُ تَستغیثُ من شدّۀِ ماتَجدُ مِن الاَلَمِ فَتَحِسُّ مَلائکۀ السّماء و خُزّانُ الجَنانِ فیلعنونَه حتی لایَبقی مَلَکٌ مقرّبٌ الّا لَعَنَه فَیَقَعُ خاسِئاً حَسیراً مَدحوراً»:

(ابی‌جعفر می‌گوید شنیدم اباالحسن می‌فرمود: هیچ‌چیز برای شیطان و لشکریانش مجروح کننده تر از زیارت برادران برای خدا نیست. فرمود: مؤمنین همدیگر را ملاقات می‌کنند و خدا را یاد کرده و سپس برتری‌های اهل‌بیت را یاد می‌کنند درنتیجه بر صورت شیطان تکه گوشتی نمی‌ماند الا این‌که فرومی‌ریزد تا جایی‌که روح خبیثش به فریاد می‌آید و کمک می‌طلبد از شدت دردی که می‌کشد، ملائکه آسمان و خزنه‌ی بهشت فریادش را حس می‌کنند و لعنش می‌کنند تا جایی‌که هیچ ملک مقربی باقی نمی‌ماند جز این‌که او را لعنت می‌کند، پس قرار می‌گیرد رانده‌شده و رنج‌دیده و دور گشته.)

این روایت در جلد سوم اصول کافی صفحه 285 ذکر شده.

نکات مستفاد از روایات

1- یکی از کارهایی که در این دنیا می‌توانیم انجام دهیم که بهره زیادی ببریم ملاقات با همفکران است و طبعاً اگر این ملاقات‌ها سازمان‌یافته و منظم و به گونه ارتباطی و سراسری برقرار شود بهره آن بیشتر خواهد بود.

2- حیات با آن‌همه ارزشش در سایه ملاقات‌ها و تشکیل جلسات اخوان حاصل می‌شد و شاید علت این امر آن باشد که در جلسات از فکر و اندیشه و امکانات یکدیگر بهره گرفته می‌شود، دشمنان شناخته می‌شوند و در مقابل آنان عکس‌العمل مناسب انجام می‌گیرد که لازمه حیات یک ملت است و نیز این جلسات مقدمه رشد معنوی و مادی آن‌ها است که باز لازمه لاینفک حیات و زندگی است.

3- توفیق تشکیل جلسات خصوصی و بیان مسائل حیاتی و اساسی در آن جلسات فضل خداست که خداوند این توفیق را به انسان‌های شایسته عطا می‌فرماید.

4- تشکیل جلسات و همفکری به‌قدری ارزشمند است که ملائکه پروردگار را هم جلب می‌کند و آن‌ها برای تحقق مصوبات و خواست آن جلسه از خدا طلب کمک می‌کنند.

5- تشکیل این جلسات به‌قدری بااهمیت است که امام معصوم آرزو می‌کند که ای‌کاش من هم می‌توانستم در این جلسات با شما شرکت کنم.

6- یکی از نشانه‌های متدین بودن به دین خدا و فرشتگان ملاقات با همفکران در جلسات خصوصی است.

7- تشکیل جلسات خصوصی شیطان را مأیوس می‌کند به‌گونه‌ای که فریاد برآورد و اظهار عجز می‌کند و مورد لعنت فرشتگان قرار می‌گیرد.

 

روایاتی که دستور می‌دهد با افراد مورد اعتماد جلسه داشته باشید:

اصول کافی مترجم جلد سوم ص 274 حدیث 4 عن الصادق (ع):

«قال ایّما ثلاثۀ مؤمنین اجتمعوا عند اَخ لَهم یأمنون بوائقه و لا یخافون غوائلَه وَ یَرجونَ ما عندَه اِن دَعَو الله اجابهم و اِن سألوا اَعطاهُم و اِن استزادوا زادَهم وَ اِن سَکتوا اِبتَدَئهُم»:

(هر سه مؤمنی که جمع شوند در نزد برادر مؤمنشان که (مورد اعتمادشان باشد) و از شرش در امان باشند و از نیرنگ او نترسند و به آنچه دارند امیدوار باشند، اگر خدا را بخوانند جوابشان می‌دهد و اگر چیزی بخواهند به آن‌ها عطا می‌کند و اگر زیادتر بخواهند به آن‌ها افزون می‌دهد و اگر چیزی بخواهند خداوند بدون این‌که بخواهند به آن‌ها عطا می‌کند.)

در کتاب تحف العقول ص 420 عن موسی بن جعفر(ع):

«اِجتهدوا فی اَن یَکونَ زمانُکم اَربعَ ساعاتٍ ساعَۀٌ لِمناجاتِ الله و ساعۀٌ لِاَمرِ المَعاشِ و ساعۀٌ لمعاشرۀِ الاِخوانِ وَ الثّقاتِ الّذینَ یُعَرّفونَکُم عُیوبَکُم وَ یَخلُصُونَ لَکم فی الباطنَ و ساعۀٌ تخلُونَ فیها للذّاتکُم فی غَیرِ مُحَرَّمٍ»:

(طبق این نقل موسی‌بن‌جعفر فرمود: بکوشید تا زمان خود را به چهار بخش تقسیم کنید؛ قسمتی برای مناجات پروردگار و بخشی برای امرار معاش و ساعتی را برای معاشره برادران و افراد مورد اعتماد صرف کنید تا آن‌ها شما را به عیوبتان آشنا کنند و در باطن هم مخلص باشند برای شما و ساعتی را هم خلوت کنید برای لذت بردن در غیر حرام.)

در کتاب عشره وسائل جلد 8 حدیث 5 باب 121:

«خالِطوا لاَبرارِ سِرّاً و خالِطُوا الفجّارِ جَهراً و لاتَمیلوا اِلَیهِم فَیَظلموکم فَانّه سَیأتی عَلَیکُم زَمانٌ لایَنجوا مِن ذَوِی الّذینَ اِلّا مَن ظَنّوا اَنّه اَبلهٌ و صَبَر نفسَه علی اَن یُقالَ اَنّه اَبلَهٌ لاعقلَ لَه»:

(با نیکان پنهانی رابطه برقرار کنید و با فجار به‌طور آشکار (تا رابطه‌ شما با فجار آن‌ها را از رابطه پنهانی شما با ابرار غافل کند)، میل به فجار نکنید که به شما ظلم می‌کنند (یا شما را وادار به ستم می‌کنند). همانا به‌زودی زمانی می‌آید نجات نمی‌یابد از صاحبان دین مگر کسی که گمان می‌کنند نادان است و صبر کند که به او بگویند نادان است و عقل ندارد.)

نهج البلاغه خطبه 205:

«اَلا و انّ اللهَ قد جعل للخیرِ اهلاً و للطّاعۀِ عصماً و انّ لکم عند کلّ طاعۀ عوناً من اللهِ یقولُ علی الاَلسنۀِ و یُثَبتُ الافئده فیه کِفاءٌ لمُکتَفٍ و شِفاءٌ لمُشتَف وَ اعلموا انّ عبادَاللهِ المستَحفظینَ عِلمَه یصونونَ مصونَهُ و یُفجِرونَ عُیونَه یَتواصلونَ بالولایۀَ و یتلاقونَ بالمحبّۀِ و یتساقونَ بکاسٍ رَوِیّۀ و یصدرونَ بَریۀ لاتَسوبُهُم الریبَۀ و لاتسرَعُ منهم الغیبۀِ علی ذالکَ عَقَدَ خَلقُهُم و اَخلاقُهُم فعلیه یتحابّونَ و به یتواصَلون فکانوا کتفاضُل البَذرِ یَنتقی فیؤخَذُ منه و یُلقی قد مَیَّزهُ التخلیصُ و هذّبهُ التَّمحیض»:

(آگاه باشید که خداوند برای خیر اهلی را قرارداد (که مراد زاهدان و عابدان و متقین و اهل الخیر است) و برای طاعت حق هم وسیله‌ای که به آن تمسک شود و خداوند اطاعت گردد (و یا طاعت حق حافظ انسان است از انواع عقوبات) برای شما در هر طاعتی کمکی از جانب خدا است (یعنی توفیق طاعت و منع از معصیت را خداوند می‌دهد) خداوند با زبان‌ها سخن می‌گوید (یعنی او وسیله گفتن را فراهم کرد) و دل‌ها را آرام می‌کند، در یاری حق شما را کفایت است و (از آلام روحی و جسمی) شفا است برای کسی که نیاز به شفا دارد. بدانید که بندگان خدا که حافظ علم پروردگارند (مامورند علم خدا را که به آن‌ها سپرده شده حفظ کنند و نگذارند فراموش شود) آن بخشی از دانش (حق که جزء اسرار است نگه می‌دارند و در اختیار کسی قرار نمی‌دهند) و آن بخشی از حکمت را که باید منتشر کنند جاری می‌کنند، (و رابطه برقرار می‌کنند) صادقانه (نه منافقانه) و با یکدیگر ملاقات می‌کنند از روی علاقه به هم (این جمله تفسیر جمله سابق است) و هر یک جام علم و معرفت را به دیگری می‌نوشاند (در بالا بردن دانش هم می‌کوشند) و بازمی‌گردند با سیرابی مخلوط نمی‌شود با اعتقاد آن‌ها شک و دودلی و غیبت کنندگان به آن‌ها راه نمی‌یابند (به‌جهت این‌که آن‌ها طاهر النفس هستند و عادلند و غیبت کننده را از خود می‌رانند)؛ بر این اوصاف آفریده شده‌اند (این‌گونه اعمال برای آن‌ها دشوار نیست) به‌خاطر این اوصاف با هم دوستي کرده و رابطه برقرار می‌کنند. برتری آنان نسبت ‌به مردم برتری دانه‌هایی است که برای تخم جدا می‌کنند نسبت به بقیه دانه‌ها و بقیه را رها می‌کنند. امتیاز بخشیده آن‌ها را جدا کردن از بقیه و پاکیزه کرده آن‌ها را تمیز کردن آن‌ها از آلودگی‌ها.

نکات:

1- این بخش از روایت می‌تواند جوابی باشد برای کسانی که می‌گویند تشکیلات موجب می‌شود بخشی از مردم از جامعه جدا گردند. اصل ملاقات همفکران مسلماً خوب مفید است و طبعاً هر فرشته ظاهری فرشته باطن نیست. موفقیت از آن جمعیتی است که با فرشته باطن‌ها جلسات مخفی دائر کنند و برای هدایت جامعه نقش بکشند.

2- پیوسته در شبانه‌روز بخشی از وقت انسان باید صرف ملاقات‌های خصوصی با همفکران گردد.

3- شرکت در جلسات سری همفکران مؤمن کار بندگان خداست که برتری‌های زیادی نسبت‌به دیگران دارند. آن‌ها که تخم افکار صحیح را در جامعه می‌کارند و فرهنگ صحیح اسلامی را ترویج می‌کنند.

 

احیای امر

در بعضی از روایات هدف از تشکیل جلسات خصوصی را احیای امر معرفی کرده‌اند:

1- کافی جلد 3 ص 270 باب زیاره الاخوان عن خثیمه

قال: «دخلتُ علی ابی جعفرا وَدّعُه فقال یا خثیمۀُ اَبلغُ من تَری من مَوالینا السّلام وَ اُوصِهم بتَقوی الله العظیمِ و اَن یَعودَ غنیُّهم علی فقیرِهم و قویّهِم علی ضعیفِهم و اَن یشهَد حیَّهم جنازَۀَ میِّتهم و اَن یتلاقوا فی بُیوتهم فَان لَقیا بَعضُهم بَعضاً حَیاۀٌ لاَمرِنا رَحِمَ اللهُ عَبداً احیا امرَنا یا خُثیمه اَبلِغ مَوالینا انّا لانَغنی عنهم منَ اللهِ شَیئاً الّا بعَمَلٍ وَ اِنّهُم لَن یَنالوا وِلایَتَنا الّا بِالوَرَعِ»:

(حثیمه می‌گوید خدمت حضرت باقر (ع) رسیدم تا با او وداع کنم؛ فرمود ای حثیمه هرکدام از دوستان ما را که دیدی سلام برسان و آن‌ها را وصیت کن به تقوي خدای بزرگ و به این‌که توانگرشان بر مستمندشان توجه کنند و نیرومندشان به دیدار ضعیفانشان بروند و حاضر شود زنده آن‌ها بر جنازه‌ مرده‌هایشان و حاضر شوند در خانه‌های خود با یکدیگر برخورد کنند زیرا برخورد آن‌ها با یکدیگر مایه زنده شدن کار ماست، خدا رحمت کند بنده‌ای را که امر ما را زنده بدارد. ای حثیمه به دوستان ما برسان که ما از طرف خدا برای شما نمی‌توانیم کاری کنیم جز در سایه کردار خوب شما و به ولایت نمی‌رسند جز در سایه پارسایی.)

2- وسائل جلد 11 ص 569 : «عَن مَعتَب مولی ابی عبدالله(ع) قالَ سَمعته یَقولُ لداودِ ابن سَرحان یا داود اَبلغ مَوالیَ عنّي السّلام و انّی اَقولُ رَحِمَ اللهُ عَبداً اِجتَمَعَ مَعَ آخَرٍ فتذاکرا اَمرَنا فانّ ثالِثُهما مَلَکٌ یستغفرُ لهما و ما اجتمعَ اثنانِ عَلی ذِکرنا الّا با هی اللهُ تعالی بهما الملائکۀِ فاذا اجمعتُم فاشتغَلوا بِالذّکر فانَّ فی اجتماعِکم وَ مُذاکرَتِکم اِحیائُنا و خَیرُ النّاسِ بَعدَنا مَن ذاکَرَنا بِاَمرِنا و دعاء اِلی ذکرِنا غلام»:

(می‌گوید شنیدم حضرت صادق به داود بن سرحان می‌فرماید سلام مرا به دوستانم برسان و به آن‌ها بگو که من می‌گویم خدا رحمت کند بنده‌ای را که با برادر دیگرش یک جا جمع شوند و با هم درباره امر ما مذاکره کنند؛ همانا در اجتماع شما و مذاکره‌ی شما احیای ما است و بهترین مردم بعد از ما کسی است که امر ما را یاد کند و مردم را به یاد ما بخواند.)

3- در کتاب وسائل جلد 8 ص 410:

«عن الصادق (ع) قالَ تجلسونَ وَ تُحَدّثونَ، قُلتُ نعم، قال تلکَ المجالسُ اُحِبُّها فَاَحیُوا اَمرَنا رَحِمَ اللهُ مَن اَحیا اَمرنا باَفضَلِ من ذِکرِنا اَو ذُکرِنا عندَه فَخرجَ عَن عِینِه مثلَ جُناحِ الذّبابِ غَفَرَ اللهُ ذُنوبَه و لَوکانَت اَکثرُ مِن زَبَدِ البَحر»:

(امام صادق(ع) به یکی از یارانش فرمود: آیا جلساتی دارید و در آن جلسات حدیث می‌گویید؟ عرض کردم بله. فرمود اینگونه جلسات را من دوست دارم پس زنده کنید امر ما را، خدا رحمت کند کسی را که زنده کند امر ما را با ذکر برتری‌های ما یا ما در نزد او یاد شویم و از چشمش به‌اندازه بال مگسی اشک خارج شود گناهانش را خدا می‌بخشد ولو به‌اندازه کف دریاها باشد.)

4- در همان صفحه از حضرت باقر(ع) نقل‌شده که فرمود:

«رَحِمَ اللهُ عبداً اَحیی ذِکرَنا قُلتُ ما اِحیاءُ ذکرِکُم قال التّلاقی وَ التّذاکُرُ عِند اَهل الثُّبات»:

(خدا رحمت کند بنده‌ای را که احیا کند یاد ما را، گفتم چگونه؟ فرمود به وسیله ملاقات و مذاکره با اهل ثبات.)

5- در همان جلد ص 411:

«عن شُعَیبِ العَقَرقوتی قال سمعتُ اباعبدالله (ع) یقولُ اِتّقوا اللهَ و کونوا اِخوۀٌ بَرِرَۀ مُتَحابّین فی اللهِ مُتواصلینَ مُتراحِمینَ تَزاوَروا و تَلاقوا وَ تَذاکَروا اَمرَنا و اَحیُوهُ»:

(شعیب می‌گوید شنیدم امام صادق فرمود از خدا بپرهیزید و برادران خوبی باشید و به زیارت هم بروید و با هم ملاقات کنید و درباره امر ما مذاکره کنید و آن را زنده کنید.)

6- در همان جلد صفحه 611:

«عن ابی جعفر (ع) قالَ اِجتَمَعوا و تذاکَروا تَحُفُّ بکُم الملائکۀِ رَحِمَ اللهُ مَن اَحیا اَمرَنا»:

(امام باقر می‌فرماید با هم اجتماع کنید و مذاکره کنید، ملائکه شما را احاطه می‌کنند، خدا رحمت کند کسی را که زنده کند امر ما را.)

7- در کتاب تحف‌العقول ص 310:

«عن الباقر(ع) انّما شیعَۀُ علیٍّ اَلمُتَباذِلونَ فی وِلایَتِنا المتحابون فی مَوَدّتِنا اَلمُتزاوِرون لِاِحیاءِ اَمرنا»:

(همانا شیعه علی(ع) کسی هستند که برای ولایت ما (از آنچه دارند-از امکانات مادی و معنوی) خرج می‌کنند، در مودت ما با هم دوستی می‌کنند (ملاک دوست‌گیري‌شان این است که طرف دوست ما باشد) برای احیای امر ما به زیارت هم می‌روند.)

نکات در این روایات:

1- در روایات فوق کلمه احیای امر کراراً به چشم می‌خورد که این امر با توجه به آیه «وشاورهم فی الامر» و جمله‌ای که امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه فرمود که «انّ فی سلطان الله عصمۀ لاکریم» شامل امور اجتماعی و سیاسی یک ملت می‌شود که این امور زیر نظر شخصی شایسته باید اداره شود که او را اولوالامر و ولی امر می‌خوانند و آیه قرآن هم اطاعت از اولوالامر را واجب می‌شمارد و به‌اتفاق شیعه مراد از اولو‌الامر ائمه(ع) است و روایات زیادی نیز از طرق اهل‌سنت وارد شده که مراد از اولو‌الامر امیرالمؤمنین است. بنابراین ائمه صاحبان امر هستند و احیای امر آن‌ها همان آماده کردن زمینه حاکمیت آنان است در جامعه و در این روایات دستور داده‌شده که با تشکیل جلسات در منازل همفکران برای آماده کردن زمینه این حکومت کوشش کنند.

2- نوع سازماندهی که از این روایات برمی‌آید عالی‌ترین شکل سازماندهی است که در آن افراد نه‌تنها دور هم جمع می‌شوند بلکه اغنیا به فقرا رسیدگی می‌کنند و در غم و اندوه هم کاملاً شرکت می‌کنند و ضعفا را یاری داده و خلاصه یک جمع پرصلابتی در آن به وجود می‌آید که بدون داشتن نقطه ‌های ضعف مدارج کمال را طی می‌کنند.

3- مسلماً سازماندهی در جو خفقان یک سازماندهی مخفی است و طبعاً بهترین و مناسب‌ترین مکان برای تشکیل جلسات خانه‌ها و منازل همفکران است که در این روایت تاکید شده که جلسات در خانه‌ها برگزار شود.

4- دستیابی به ولایت ائمه (برخلاف دست یافتن به حکومت جور) در سایه‌ی تقواست و در این سازماندهی افراد موظف‌اند که شعار هدف وسیله را توجیه می‌کند را به دیوار بکوبند و در سایه تقوا و خویشتن بانی در راه رسیدن به ولایت امر بکوشند.

5- یک گروه متشکل که برای دستیابی به حاکمیت حق می‌کوشند مورد تأیید خدا قرار گرفته و خداوند به وجود آن‌ها افتخار می‌کند و ملائکه را برای یاری آن‌ها می‌فرستد ولو اندک باشند.

6- نکته‌ای دیگر این‌که این جلسات مخفی باید با شرکت افراد با ثبات در عقیده و پراستقامت در مقابل مشکلات این راه تشکیل شود.

نتیجه روایات گذشته:

نتیجه‌ روایات گذشته و بعضی روایات که ذیلاً به آن اشاره می‌شود این است که خود ائمه هم نوعی از تشکل را بین افراد مورد اعتماد ایجاد کرده بودند که اسرار را فقط به آن‌ها می‌گفتند و با نشانه‌هایی آن‌ها را به‌هم مرتبط می‌کردند.

1- تحف العقول ص 323 عن الصادق (ع)

«فَواللهِ لَقد قَرُبَ هذا الاَمر ثلاثُ مَرّاتٍ فاَزَعتُموهُ فَاَخَّرَهُ اللهُ و اللهِ ما لَکم سِرٌ الّا وَ عَدُوّکُم اَعلَم به مِنکم»:

(به خدا قسم این امر سه بار نزدیک شد شما ضایعش کردید خدا هم تأخیر انداخت، به خدا قسم هیچ سرّی در نزد شما نیست مگر این‌که دشمنان شما از شما آگاه‌ترند نسبت ‌به آن سر.)

2- در همان کتاب ص 384 از قول امام صادق(ع) نقل‌شده که در جواب عبدالله ابن جندب که پرسیده بود آن‌ها را کجا به دست آورم؟ می‌فرماید:

«علی رؤوسِ الجبالِ و اَطرافِ المُدُنِ و اذا دَخلتَ مَدینۀً فسَل عَمَّن لایُجاوِرَهم و لایُجاورونَه فذلک مؤمن»:

(آن‌ها را روی کوه‌ها و اطراف شهرها پیدا کن هنگامی‌که داخل شهری می‌شوی از اهل آن شهر بپرس که چه کسی همسایه‌ شما نمی‌شود در بین شما زندگی نمی‌کند همان مؤمن حقیقی است.)

3- در کتاب کافی جلد4 ص 336 حدیث 4 امام باقر(ع) می‌فرماید:

«لِیَقوِ شَدیدُکُم ضَعیفَکُم و لِیَعُد غَنیُّکم علی فَقیرِکم و لاتَبُثّوا سرَّنا وَ لا تُذیعوا اَمرنا»:

(نیرومندان باید ضعیفان را تقویت کنند، ثروتمندان به عیادت بیچارگان بروند (آن‌ها را کمک کنند)، سرّ ما را افشا نکنید و امر ما را ضایع نکنید.)

این روایات بیانگر این است که ائمه(ع) هم از نوعی تشکل مناسب بهره‌مند بودند.

[چند نمودار پایانی در انتهای کتاب]

انتهای پيام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری علیرضا ملک پور: مهارت در کار ضامن اشتغال پایدار
پایگاه خبری علیرضا ملک پور: مهارت در کار ضامن اشتغال پایدار
نوشت ایران؛ نوشت افزار باکیفیت ایرانی اسلامی
نوشت ایران؛ نوشت افزار باکیفیت ایرانی اسلامی
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715