جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۱۵:۰۶ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۷
حسن سهرابی
حسن سهرابی
 چند اپیزود نوستالژیک ویژه این روزها   

یكی از ماهی ها كه ادعای سرهنگی نداشت بصورت موبایلی با مرغ ماهی خوار ارتباط برقرار نموده و زمینه ای جهت مذاكرات فراهم شده است. عقلای جمع هر چه گفتند به گوش تعدادی از ماهی ها نرفت و نهایتا بصورت مشروط پذیرفتند تا تعدادی از ماهی ها با مرغ ماهی خوار مذاكره كنند...

به گزارش ندای اصفهان حسن سهرابی در وبلاگ خود نوشت:

۱- ماهی ها داخل آب بودند. آب برکه داشت کم می شد. خشکسالی نمود پیدا کرده بود. یکی از ماهی ها کلیدی را نشان داد و گفت باید با مرغ ماهی خوار مذاکره کنیم. عقلای ماهی ها نپذیرفتند و گفتند بالاخره مرغ ماهی خوار –ماهی خوار است. قابل اعتماد نیست. تا اینکه خبر رسید یکی از ماهی ها که ادعای سرهنگی نداشت بصورت موبایلی با مرغ ماهی خوار ارتباط برقرار نموده و زمینه ای جهت مذاکرات فراهم شده است. عقلای جمع هر چه گفتند به گوش تعدادی از ماهی ها نرفت و نهایتا بصورت مشروط پذیرفتند تا تعدادی از ماهی ها با مرغ ماهی خوار مذاکره کنند. مرغ ماهی خوار با لبخند همیشگی به حرف های ماهیی ها و نگرانی های آنها گوش داد و بعد گفت: بهترین راه ترک آرمان هاست. ماهی ها به شور نشستند و سرانجام پذیرفتند که برای مبارزه با کم آبی در دهان مرغ ماهی خوار قرار بگیرند و یکی یکی از برکه آرمان ها و آرزوهای خود هجرت کنند و به دریای بزرگی از ارتباطات منتقل شوند. بقیه ماجرا را هم که می دانید. مرغ ماهی خوار یکی یکی -ماهی ها را کنار صخره ای – نوش جان نمود و سرانجام خرچنگ داستان که پی به حیله مرغ ماهی خوار برده بود –مرغ ماهی خوار را میان آسمان و زمین – خفه نمود. خرچنگ داستان ما مرتب زیر لب می گفت: من که گفتم دلواپسم ولی کسی حرف من را قبول نکرد. خرچنگ تصمیم گرفت تا داستان ماهی های برکه را در فضای اینترنت منتشر نماید تا همه ماهی های دنیا عبرت بگیرند و برای حتی آب خوردن –خود را تسلیم دشمن نکنند.

۲ – شیری وارد جنگل شد و شروع به خط و نشان کشیدن نمود. هر جا می رفت چنگول می کشید و حیوانی را زخمی می کرد. حیوانات جنگل جمع شدند و گفتند باید تیمی برای مذاکره فرستاد و شرّ شیر را کمتر نمود. هیات مذاکرات با شیر جلسه گذاشت و سرانجام به پیشنهاد ظریف شیر – گوش دادند و قرار شد تا هر روز قرعه کشی شود و یکی از حیوانات به قید قرعه توسط شیر بلعیده شود. این داستان هم نوستالژی شد براتون و بقیه قصه را هم که می دانید -اما این قصه یک نکته ای دارد که قصه قبل نداشت و آن اینکه بالاخره یک خرگوش دم سفیدی پیدا شد و شیر را به سر چاه شفافی برد و و او را با سایه خود روبرو نمود. در چاه شفافیت و صراحت –شیر تسلیم و غرق شد و برای همیشه حیوانات جنگل نجات یافتند. خرگوش دم سفید ادعای دیپلمات بودن نداشت ولی بلد بود با شفافیت و صراحت و عقلانیت، شیر را متوجه نعره های بی فایده اش کند. جنگل های زیادی این داستان را شنیدند و شروع نمودند به سرنگونی شیرهای ظالم منطقه. برای همین شیرها به فکر افتادند تا شفافیت و صراحت را از بین ببرند. آنها رسانه ها را در دست گرفتند و سعی کردند با دروغ گویی ها –هدایت افکار حیوانات جنگل را بدست بگیرند و نظرات شجاعانه عقلای جنگل ها را در هیاهوی خبرهای پی در پی- بی اثر کنند. الان همه حیوانات ریسیور خریده اند و مرتب شبکه خبری آقا شیرها را تماشا می کنند. شیرها فهمیده اند که بدون خونریزی و حتی مذاکره هم می شود جنگلی را فتح کرد. فقط باید حوصله داشت و مذاکرات را تمدید نمود. شیرها باهوش بودند ولی خرگوش های دم سفید نیز بیکار ننشستند. خرگوش ها تصمیم گرفتند تا سکوت نکنند و این شروع انتفاضه رسانه ای –شیرها را نگران نمود. خرگوش های دم سفید اراده نمودند تا از آب خوردن تا حفظ محیط زیست جنگل های خود را- با مدیریت و درایت –اداره کنند و آب به آسیاب دشمن نریزند.

۳- پادشاه با خیاط ها به مذاکره نشست و خیاط ها در قبال پول سنگین –لباس ظریف و نامرئی برای سلطان دوختند و در یک روز بزرگ –این لباس در معرض دید مردم قرار گرفت. مردم از برهنه بودن سلطان تعجب نموده بودند و از اینکه خیاطان چنین کلاه گشادی بر سر سلطان گذاشته بودند- در حیرت بودند. تا اینکه پسرکی بر روی درخت فریاد زد: پادشاه لخت است… پادشاه برهنه است… این شد که فریاد کودکانه آن کودک اثر گذاشت و مردم زمزمه نمودند که: کجاست آن لباس ظریف و ملوکانه با اقتدار. خلاصه بقیه داستان را هم که می دانید. خیاط ها به ریش همه خندیدند و به هتلی در ژنو و لوزان رفتند و با پول های بادآورده –چنان شکمی از عزا درآورند که نگو… این داستان در شبکه فیس بوک منتشر شد و همه دنیا فهمیدند که مذاکرات خیاط ها در ژنو ولوزان –یک بازی ظالمانه – بیشتر نبوده است… آن پسرک الآن بزرگ شده است و روزهای نهم و دهم لباس مشکی می پوشد و به بزرگواری که کنار برکه- تشنه بود ولی آب نخورد و زیر بار ذلت نرفت فکر می کند. او می داند که خیاط ها همیشه هستند و همیشه میدان تشنگان و تحریم کنندگان آب وجود دارد. مهم این است که ما در این موقعیت ها به احسن -عمل کنیم و برای یک مشک آب پیشکش شده –کیش و مات نشویم. او می داند که اهل دنیا در تاریکی شب مثل سگ پارس می کنند و مثل گرگ زوزه می کشند اما بزودی صبح فرا می رسد و خورشید طلوع خواهد نمود.

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. 110 می‌گه:

    احسنت به این قلم

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق