شنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۷:۱۸ - ۱۳۹۹/۱۲/۲۹

فصل فی الصلاۀ المسافر- احکام نماز مسافر- شرط دوم قصر نماز- مسئله ۱۸ و ۱۹ و ۲۰ و ۲۱

درس خارج فقه آیت الله سید ابوالحسن مهدوی مدرسه علمیه صدر بازار

در ادامه تقریر درس خارج فقه آیت الله سید ابوالحسن مهدوی (حفظه الله) مورخ یکشنبه ۱۹/۱۱/۹۹ به نظر طلاب و پژوهشگران می رسد.

ندای اصفهان- حجت الاسلام جواد جلوانی

(مدرسه علمیه صدر بازار اصفهان)

در ادامه تقریر درس خارج فقه آیت الله سید ابوالحسن مهدوی (حفظه الله) و حواشی بر کتاب عروه الوثقی مورخ یکشنبه 19/11/99 به نظر طلاب و علاقه مندان می رسد.

جهت دریافت دروس قبلی اینجا را کلیک کنید.

کتاب الصلاۀ- فصل فی الصلاۀ المسافر- احکام نماز مسافر- شرط دوم قصر نماز- مسئله 18 و 19 و 20 و 21

***

بسم الله الرحمن الرحیم

قبل‌از این‌که وارد بحث فقه بشویم به سوالی که یکی از عزیزان برای بحث حل تناقض که حکم تخییر داده‌ شده بود، اشاره می‌کنم. در بحث اگر امر جاهل بین تعیین و تخییر بود گفتیم به تعیین عمل می‌کنیم. یکی از عزیزان ایراد گرفته بودند، به ایشان عرض می‌کنم که ایرادتان ایراد کبروی نمی‌تواند باشد بحث کبروی اش در اصول همین است که اگر امر دایر بین تعیین و تخییر شد قطعاً حکم تعیین مقدم بر تخییر است و روی نظر همه صحیح است.

لذا باید بگوییم که اشکال صغروی است، یعنی درواقع می‌خواهد بگوید امر بین تعیین و تخییر نیست و یک وظیفه سومی نیز وجود دارد که اشاره کردید؛ بنابراین اشکال صغروی می‌شود. اشکال صغروی این است که می‌فرمایند اگر کسی جاهل به حکم قصر بود اما وظیفه‌اش خواندن قصر است چون جاهل بود و نماز را تمام خواند مکفی است. بله مسأله همین‌طور است و نکته درستی را بیان می‌کنید فقط لابه لای فرمایشتان یک جمله‌ای دارید که «این نماز تمامی که آقا جهلاً خوانده‌است تمام غرض مولا را تحصیل کرده ‌است» این جمله درست نیست. بلکه در چنین مواردی قانون این است که می‌گویند تقبل ناقص به‌جای کامل است نه این‌که نماز کامل تمام غرض مولا را به دست آورده، و باید بگوییم که تقبل ناقص به جای کامل در ظرف جهل است؛ به‌طوری‌که اگر این ضعف برطرف بشود و علم بشود دیگر این تقبل وجود ندارد.

***

 مسئله هجدهم: إذا عَلِمَ التَّابِع بِمُفارِقَهِ المَتبُوع قَبلَ بُلُوغِ المَسافَه وَ لَو مُلَفَّقَهً بَقِیَ عَلَی التَّمام، بَل لَو ظَنَّ ذَلِکَ فَکَذلِک، نَعَم لَو شَکَّ فِی ذَلِکَ فَالظَّاهِرُ القَصرُ خُصُوصَاً لَو ظَنَّ العَدَم، لکِنَ الأحوَط فِی صُورَهِ الظَّنِّ بِالمُفارِقَهِ وَ الشَّکِّ فِیهَا الجَمعُ.

اگر تابع علم به مفارقت متبوع دارد این عبارت ظاهراً سهوی از قلم شریف سید اتفاق افتاده‌است و اشکال در عبارت هست به این معنا که مفارقت متبوع معلوم نیست، اضافه صفت به فاعل است یا اضافه به مفعول است و عجیب هم هست که هر دو مؤیداتی هم دارد. هم اضافه به فاعل و هم اضافه به مفعول و احتمال هم می‌دهم مراجعی که تعلیق به مسئله زده‌اند بعضی‌شان معنی اول در ذهنشان بوده و بعضی معنی دوم در ذهنشان بوده است.

هر کدام از این دو معنا هم یک مؤیدی دارد، اضافه به فاعل، یعنی مفارقت کردن مطبوع را اگر گفتیم اضافه به فاعل است این مؤیدش این است که علم تابع نسبت ‌به غیر که آیا غیر مفارقت می‌کند یا نه، این معنا دارد. به ‌خلاف این‌که بخواهیم بگوییم مفارقت خود تابع را علم دارد خود تابع علم به مفارقت خودش دارد. این معنا ندارد که شخص به ما فی الضمیر خودش بگوییم که علم، شک یا ظن دارد. بالاخره کسی نسبت‌ به خودش که شک ندارد، درعین‌ حال معنای دوم هم که اضافه مفارقت به مفعول را بگیریم این ‌هم مؤیدی دارد و آن قرینه‌ی عبارت است و وقتی عبارت را جلو می‌رویم می بینیم سید معنای دوم در ذهن مبارک‌شان بوده لذا اشکال به عبارت گرفته می‌شود و آن این است که در چنین جایی باید بگویید «إذا عَلِمَ التَّابِع بِمُفارِقَهِ المَتبُوع» اضافه به فاعل را تصریح بکنید نسبت ‌به متبوع که یک لام در آن می‌آید.

در این‌ صورت کلمه علم این‌جا درست نیست، حالا که این معنای دوم شد مراد از علم باید بگوییم همان تحقق مفارقت است. تابع مفارقت متبوعش را می‌داند یعنی می‌داند که این مفارقت محقق می‌شود. در این ‌صورت گاهی می‌گوییم تحقق پیدا می‌کند یعنی علم به تحقق مفارقت قطعاً دارد، گاهی ظن دارد و گاهی شک دارد. خود مسئله یک مقدار ما را مشکوک می‌کند که چطور معنا بکنیم تا مطابق رضایت صاحب عروه باشد. ظاهراً همین معنای دوم در ذهن مبارک‌شان بوده در این ‌صورت عرض کردم که باید تصریح بکند تا معنای دیگر به ذهن خطور نکند.

با همین معنای دوم جلو می‌رویم زمانی که تابع یقین دارد به این‌که از متبوع مفارقت می‌کند وقتی یقین دارد که مفارقت می‌کند آن‌هم قبل از بلوغ مسافت و هنوز به مسافت نرسیده یعنی می‌داند که بر سر دو فرسخی از متبوعش جدا می‌شود ولو ملفقتاً ولو چهار فرسخ هم که ملفقتی است؛ نه قبل‌ از او اگر ملفقتاً یقین دارد.

گاهی یقین نیست و ظن است؛ 80 درصد می‌گوید که من از او جدا می‌شوم باز می‌گویند ظن به مفارقت حکمش تمام است. بعد می‌فرماید اگر شک دارد که آیا مفارقت می‌کند یا نه؟ این‌جا ظاهر قصر است خصوصاً اگر ظن به عدم مفارقت دارد. لکن احوط آنست که درصورتی‌که ظن به مفارقت یا شک در مفارقت دارد جمع بکند.

ما علاوه‌ بر اشکال عبارتی چند نکته دیگر داریم.

نکته دوم: حق این است که بگوییم تحقق قصر ابتدائاً آیا به تبعیت موجود بوده یا نه؟ اول این را باید حل می‌کردیم چون دخالت در مسئله دارد. این‌طور فرض می‌کنیم که یک فرسخ اول را قصد تبعیت داشته بنابراین قصد قصر ابتدائاً محقق بوده‌ است بعد یک ‌مرتبه این علمی که ایشان می‌گویند به ‌وجودآمد و در فرسخ دوم علم پیدا کرد که می‌خواهد از او جدا بشود اگر علم به‌ خلاف پیدا بکند بله این مانع آن یقین سابق است اما اگر ظن به مفارقت داشت دیگر مانع نیست چون استصحاب قصر می‌کند و می‌گوید من در فرسخ اول یقین داشتم که باید به‌ خاطر تبعیت نمازم را شکسته بخوانم اما حالا در فرسخ دوم استصحاب دیگر محقق است چون یقین سابق است.

اگر ظن به‌ خلاف یا شک به خلاف یا ظن به عدم پیدا بکند در هر سه وجهش باید قصر را ادامه بدهد بنابراین وجهی برای این‌که بگویند جمع بکند نیست، چون این‌جا استصحاب مقدم است.

 نکته سوم: آیت‌الله خوئی و تابعین اش کلامی دارند که آن‌هم وجهی برایش نیست. ایشان فرمودند که واجب است نمازش را تا وقتی‌که اطمینان از طی مسافت ندارد تمام بخواند. ایرادی که به کلام ایشان هست این است که طی مسافت جزء بحث ما نیست و بحث ما درباره قصد است. قصد یک امر فکری است باید ببینیم که قصد مسافت دارد یا نه؟ ایشان بحث را به وقوع مسافت آوردند و وقوع خارج از ذهن می‌شود که اگر در خارج از ذهن محقق شد و اطمینان دارد که مسافت رد شده دیگر نماز شکسته می‌شود.

به ایشان عرض می‌کنیم که خیلی مواقع طی مسافت هم هست اما چون قصد نداشته باز نماز کامل است. حالا چه چیزی در ذهن مبارک‌شان بوده نمی‌دانم، و اما اگر از ابتدا باشد ما کلام آخرمان این است اگر تابع بدون یقین سابق از ابتدا یقین داشت به این‌که آینده بر سر دو فرسخی از متبوعش جدا می‌شود این‌جا نمازش را تمام می‌خواند و اگر ظن به این داشت چون یقین سابق نیست و از ابتدا ظن دارد و باز نمازش کامل است به‌ خاطر این‌که تحقق مسافت اصلاً برایش محقق نیست و ظن به این دارد که من تبعیت می‌کنم یا نمی‌کنم. آن ‌وقت کلام سید اینجا این‌طوری می‌تواند درست باشد و اما اگر شک داشت ظاهر آن است که باید همان قصر را بخواند به‌ خاطر این‌که تبعیت محقق است و قصد تبعیت را دارد.

***

 مسئله‌ی نوزدهم: إذا کانَ التّابِع عازِماً عَلَی المُفارِقَه مَهما أمکَنَه أو مُعَلِّقاً لَها عَلَی حُصُولِ أمرٍ کَالعِتقِ أو الطَّلاقِ وَ نَحوِهِما فَمَعَ العِلمِ بِعَدَمِ الإمکانِ وَ عَدَمِ حُصُولِ المُعلَّقِ عَلَیه یُقَصِّر، وَ أمّا مَعَ ظَنِّه فَالأحوَطُ الجَمعُ وَ إن کانَ الظّاهِرُ التَّمام، بَل وَ کَذا مَعَ الإحتِمال إلّا إذا کانَ بَعِیداً غایَته بِحَیثُ لایَنافِی صِدقُ قَصدِ المَسافَه، وَ مَعَ ذلِک أیضاً لایُترَکُ الإحتِیاط.

این تقریباً ادامه همان مسئله 18 است و یکی از قرائنی است که معنای دوم را ترجیح می‌دهد؛ آن‌جا هم همین بود. اگر تابع تصمیم دارد که در اثناء راه هر جا که توانست از متبوع خودش مفارقت بکند یا حتی معلق مفارقت بر حصول یک امری است یعنی می‌گوید اگر من را آزاد کرد برمی‌گردم و به دنبالش نمی‌روم. مثلاً عبد است یا خانم است و می‌گوید اگر من را طلاق داد برمی‌گردم و دنبالش نمی‌روم، و الا اگر بگوید باز هم دنبالش می‌روم، قطعاً سفر محقق است اما یک وقت تصمیم دارد بر اینکه هر جا که امکان شد برگردد.

این چند حالت دارد؛ یک حالتش این است که یقین دارد که امکان مفارقت نیست، یعنی صددرصد می‌داند که شوهرش نمی‌خواهد او را طلاق بدهد و قطعاً همراه شوهرش می‌رود ولو در ذهنش این هست که اگر طلاقش داد برمی‌گردد چون خودش راضی به سفر نیست ولیکن این را یقین ظاهری دارد که امکان ندارد شوهرش او را طلاق بدهد در این‌ صورت قطعاً باید قصری نمازش را بخواند.

اما اگر ظن به این دارد که مرد او را طلاق می‌دهد یا نمی‌دهد، 20 درصد هم احتمال طلاق دادنش را می‌دهد. سید می‌فرمایند احوط آن است که جمع بخواند گرچه ظاهر آن است که تمام بخواند. چرا تمام؟ دلیلشان این است که اصلاً تحقق قصر برای او محقق نشده، بعد می‌گویند حتی در صورت احتمال هم دوباره تمام بخواند مگر این‌که احتمال طلاقی که می‌دهد خیلی بعید باشد به‌طوری‌که عرفاً می‌گویند قصد مسافت را دارد، در این ‌صورت تمام نمی‌خواند و شکسته می‌خواند اما درعین‌حال می‌فرمایند ترک احتیاط نکند.

 سه مطلب در این فرمایش صاحب عروه داریم.

نکته اول این‌که گفتیم اگر علم به این دارد که امکان ندارد این شخص زنش را طلاق بدهد (این‌که می‌گوییم امکان ندارد یعنی امکان ظاهری) و یقین دارد که طلاق نمی‌دهد و تابع شوهرش هست و قصر می‌خواند. دلیل مان قصد مسافت است و تابع این‌جا قصد مسافت دارد.

اگر ظن داشت که مرد امکان ندارد طلاقش بدهد، این‌جا باید دوباره بحث مسئله قبلی را مطرح کنیم و این بود که اگر یقین سابق به مسافت به واسطه تبعیت برای این ظن بوده‌است و بعد ظن به خلافش پیدا می‌کند در این ‌صورت استصحاب محکم است یعنی نتیجه آن قصر است مگر اطمینان به‌ خلاف پیدا بکند که در این‌ صورت ظاهر آن است که باید نمازش را تمام بخواند چون قصد سفر برای او اصلاً وجود ندارد. در کلام سید این تعلیق و حالت سابق را اصلاً در مسئله نیاوردند. حالا یا توجه نداشته‌اند یا از ذهن شریف‌شان خارج بوده اما باید این فرع را اضافه بکنیم که اگر سابقاً در اول سفر تبعیت محقق شد و حرکت کرد و بعد در اثناء سفر این حالت‌ها به ‌وجود آمد که مثلاً تصمیم گرفت که مفارقت بکند و این مسئله اصلاً در ذهن سید نبوده‌ است.

 نکته دوم این است که اگر صدق عرفی قصد مسافت آمد یعنی عرفاً می‌گویند که این خانم به تبع شوهرش قصد مسافت را دارد؛ اگر صدق عرفی است پس دیگر این احتیاطی که ایشان گفتند «لایُترَکُ الإحتِیاط» لازم نیست، می‌گوییم لازم نیست که احتیاط بکند.

 نکته سوم هم این است که در عبارت سید حکم شک ذکر نشده است و ایشان از «ظن» یک ‌مرتبه بر روی «احتمال» می‌آیند و این وسط که «شک» هست اصلاً ذکر نکرده‌اند و ما می‌گوییم حکم شک هم همان حکم تمام است که نماز را تمام بخواند چون احراز قصر برای تابع وجود ندارد.

***

 مسئله بیستم: اگر تابع عقیده دارد که متبوعش قصد مسافت ندارد، عقیده‌اش این است که مثلا شوهرش تا دو فرسخ بخواهد برود یا شک دارد که آیا چهار فرسخ می‌خواهد برود یا نه؟ در اثنا تابع فهمید که شوهرش قصد مسافت را دارد. سید می‌فرمایند ظاهر آنست که به تبع شوهرش واجب است که قصر را رعایت بکند ولو آنجایی‌که در اثنا علم پیدا کرد تا آخر به‌اندازه‌ی مسافت نباشد. می‌فرمایند دلیل من این است که این خانم قصد دارد آنچه را که متبوعش قصد دارد.

بنابراین درواقع قصد مسافت را داشته و این مثال کسی است که قصد دارد به یک شهر معینی سفر بکند و عقیده‌اش این است که سه فرسخ است بعد در اثنا فهمید که به آن شهر که می‌رسد چهار فرسخ کامل است. بنابراین مسافت را قصد دارد پس باید شکسته بخواند درعین‌حال می‌فرمایند یک احتیاط مستحب است که جمع بین شکسته و تمام را بکند.

کلام ایشان ظاهراً ایراد دارد، خیلی از مراجع ایراد گرفته‌اند و ایرادشان به حق است؛ باید به این خانم مثلاً در این‌جا بگوییم که واجب است که تمام بخواند. شوهر شکسته می‌خواند چون او قصد چهار فرسخ را داشته است، متبوع قصد مسافت را داشته باید شکسته بخواند ولیکن خانم باید تمام بخواند مگر این‌که از وقتی‌که برایش معلوم شد که شوهرش می‌خواهد سفر برود از آن قسمت باقی‌مانده مسیر به اندازه‌ی چهار فرسخ باشد.

یک استثنا از صحبتمان می‌زنیم و آن این است که اگر زن می‌داند که متبوع می‌خواهد در فلان شهر برود یعنی قصد بلد معینی را دارد و بعد این زن شک دارد که آن مسافت هست که تا آن شهر برود یا نه؟ شک دارد یا حتی عقیده دارد که سه فرسخ است و بعد معلوم شد که چهار فرسخ است، از این‌جا زن باید قصر را رعایت بکند و در واقع مثال دو چیز با یکدیگر ضمیمه شد. اما مثالی که سید گفته‌اند از قبیل شبهه مصداقی است و این غیر مانحن‌فیه است. آن مثالی که زدم مثال درستی است که مثلاً من اسم یک شهری را می‌آورم و می‌گویم می‌خواهم فلانجا بروم اما اعتقاد دارم که سه فرسخ است و بعد که کیلومتر گذاشتم و رفتم دیدم که چهار فرسخ است قطعاً من باید نمازم را شکسته بخوانم چون قصد شهر را داشته‌ام ولیکن در مانحن‌فیه این خانم قصد شهر را نداشته و می‌گوید شوهر من می‌خواهد تا دو فرسخ برود نه اینکه شهر معینی را نیت بکند و بگوید که آن شهر دو فرسخ یا سه فرسخ است.

لذا اگر خواستید مانحن‌فیه با مثالی که سید زدند یکی دربیاید باید این‌طور بگوییم که زن می‌داند و مقصد نزد هر دو معلوم است، هر دو می‌دانند که در فلان شهر می‌خواهند بروند، اما شوهرش می‌گوید که این‌جا چهار فرسخ است و خانم می‌گوید سه فرسخ است و بعد معلوم می‌شود که چهار فرسخ است، این‌جا باید هر دو نمازشان را شکسته بخوانند.

***

 مسئله بیست و یکم: یَکفِی فِی استِمرارِ القَصدِ بَقاءُ قَصدِ النَّوعِ وَ إن عَدَلَ عَنِ الشَّخصِ، کَما لَو قَصَدَ السَّفَرَ إلی مَکانٍ مَخصُوصٍ فَعَدَلَ عَنه إلی آخَر یَبلُغُ ما مَضی وَ ما بَقِیَ إلَیهِ مَسافَه، فَإنَّهُ یُقَصِّرُ حِینَئِذٍ عَلَی الأصَح، کما أنَّهُ یُقَصِّرُ لَو کانَ مِن أوَّلِ سَفَرِهِ قاصِداً لِلنَّوعِ دُونَ الشَّخص، فَلَو قَصَدَ أحَدَ المَکانَینِ المُشتَرَکَینِ فِی بَعضِ الطَّریق وَ لَم یُعَیِّن مِنَ الأوَّل أحَدَهُما بَل أوکَلَ التَّعِیین إلی ما بَعدَ الوُصُولِ إلی آخَرِ الحَدِّ المُشتَرَک کَفی فِی وُجُوبِ القَصرِ.

می‌فرمایند تابع باید نمازش را شکسته بخواند و زمانی‌که مجبور بر سفرش می‌کنند یا اکراهش می‌کنند مثلاً مجبورش می‌کنند که باید بروی و می‌برندش و می‌گویند به فلان شهر که ده فرسخ است می‌رویم و مجبورش است برود. وقتی قصد می‌کند قطعاً نمازش شکسته‌است و بعد سید استثنا می‌زنند و می‌فرمایند اگر سوار بر دابه ای باشد و یا در سفینه‌ای و خودش اختیاری ندارد به‌گونه‌ای که حرکت سفینه برای او نیست، چون در سفینه خوابیده‌ است یا بر روی دابه نشسته ‌است، در این ‌صورت آیا واجب است که نماز را شکسته بخواند ولو این‌که علم پیدا بکند که به مسافت رسید؟ اشکال در وجوب قصر هست ولو خالی از قوت نیست.

 دو مطلب را در فرمایش سعی داریم؛

 نکته اول آن است که این حرکت که ایشان گفته‌اند وقتی در سفینه می‌اندازندش و حرکت سیریه‌ای ندارد ظاهراً این کلام درست نیست و این دخالت در حکم ندارد، می‌خواهد حرکت سیریه داشته باشد یا نداشته باشد. آنچه که ملاک و مناط در حکم قصر است اراده سفر است. این را باید بگوییم که آیا تابع اراده‌ی سفر دارد؟ ولو اراده تبعی که اگر اراده سفر داشته باشد قطعاً قصر برگردن تابع است؟ آن وقت که اراده دارد علم به ایصال هم بعداً پیدا می‌کند و آن علم حالا فعلاً لازم نیست و آن اراده‌ای که دارد کافی است ولو بدون اختیار هم می‌برندش.

 نکته دوم این است که ما با قصد مسافت داریم این حرف را می‌زنیم؛ اگر قصد به مسافت دارد این قصد نمازش را قصری می‌کند. اگر بدون قصد بود فرض کنید که این آقا بدون قصد و اصلاً نمی‌داند که می‌خواهد چند فرسخ برود و دیگران او را دارند می‌برند بدون اختیار و بدون قصد است، معنایش این است که احتمال می‌دهد سیری که دارند می‌برندش به حد مسافت نرسد مثلاً دارند به زندان می‌برند و احتمال نمی‌دهد که زندان کجاست. احتمال می‌دهد که دو فرسخی باشد احتمال می‌دهد که 5 فرسخی باشد، دراین‌صورت قصد محقق نمی‌شود، بنابراین برای این شخص واجب است که نمازش را تمام بخواند تا وقتی‌که از جایی علم پیدا بکند به اینکه از حالا به بعد به اندازه‌ی چهار فرسخ تلفیقی یا هشت فرسخ امتدادی می‌رود.

یک مقدار مسائل ابهام دارد اما مسائل خیلی خوبی است و ذهن انسان برای فهم مطالب فقهی پرورده می‌شود. خداوند رضوانِ خودش را شامل حال سید یزدی بکند که این مسائل زیبا را دسته ‌بندی کرده‌اند و ما از مطالب ایشان استفاده می‌کنیم و همچنین همه بزرگانی که تعلیق بر کتاب سید زدند.

***

تصاویر زیر آرشیوی است.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری علیرضا ملک پور: مهارت در کار ضامن اشتغال پایدار
پایگاه خبری علیرضا ملک پور: مهارت در کار ضامن اشتغال پایدار
نوشت ایران؛ نوشت افزار باکیفیت ایرانی اسلامی
نوشت ایران؛ نوشت افزار باکیفیت ایرانی اسلامی
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715