پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۱۴:۴۸ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۷
علی شریعتی
حسین نوروزی فرد
 شریعتی و نگاه ایدئولوژیک به دین   

برای پرداختن به دکتر شریعتی و نسبت ما با ایشان باید ببینیم وقتی ایدئولوژی سراغ دین بیاید چه می شود. چیزی که در شریعتی برجسته است و بعد از او هم در جریان هایی ادامه پیدا کرد همان «ایدئولوژیک شدن دین» است...

ندای اصفهان به نقل از کانون خبر/ حسین نوروزی فرد: از شنیده شدن آخرین صدای دکتر علی شریعتی بیش از ۳۷ سال می گذرد. ۲۹ خرداد بهانه ای برای پرداختن به آن متفکر معاصر است.

لازم به ذکر است که نکات مثبت یا منفی ارائه شده نسبت به دکتر شریعتی نشان دهنده کل نظرات نسبت به دکتر شریعتی نیست. بلکه تنها اظهارنظری است که در مجالی اندک صورت می گیرد و بیانگر تمامی نگاه ارائه دهنده نیست.

***
بحث من در اینجا نقد شخص یا شخصیت دکتر شریعتی یا حتی تفکر شریعتی نیست. بلکه نگاه آسیب شناسانه­ ای است به نحوه خاصی از اسلام شناسی که به آن نگاه ایدئولوژیک می گویم. سوال اصلی این است که «ایدئولوژی چیست؟» ابتدا لازم است به صورت مبنایی و جدی بحث شود که نگاه ایدئولوژیک که اکثر گروه­ ها مخالفین خود را به آن متهم می کنند، چیست؟

معنای اولیه ایدئولوژی، ایده شناسی، نظام باور، جهان بینی و… است. اگر کمی تاریخی نگاه کنیم می بینیم که ایدئولوژی تقریبا با مارکسیسم به طور جدی وارد فرهنگ سیاسی و فکری غرب می شود. از دید مارکس این کلمه معنایی منفی دارد و به معنی آگاهی کاذبی است که در جوامع سرمایه داری و بورژوا از طرف طبقات بالای جامعه به مردم و توده­ ها تزریق می شود تا باور کنند. در واقع ارزش های بریده از واقعیت است. در این دیدگاه، علم مقابل ایدئولوژی است، چون درباره واقعیت ها صحبت می کند، اما ایدئولوژی پندارهایی است که شخص در ذهن خود دارد و منفک از واقعیت است.

کمی که از تاریخ می گذرد، خود مارکسیست ها متهم به نگاه ایدئولوژیک می شوند و جنبه دیگری از ایدئولوژی خودش را بروز می دهد. مارکسیست ها تاکید زیادی به عمل و تقدم آن بر نظر دارند (منطق پراکتیک). از دیدگاه آن ها نظر جنبه تبعی دارد و عمل است که باید نظر را بسازد. «تغییر جهان به جای تفسیر جهان» عبارتی است که مارکس به کار می برد. یعنی باید دنیا را عوض کنیم. تاکنون فلسفه و تفکر زیربنا بود و بر مبنای آن زندگی و اقتصاد به وجود می­آمد. اما اکنون جای زیربنا و روبنا عوض می­شود. همه این­ها در کنار تغییر مفهوم کار و … باعث می­ شود خود مارکسیست­ ها متهم به نگاه ایدئولوژیک شوند.

در تمام ایدئولوژی ها جدایی ایده از جهان و جدایی ذهن از عین پذیرفته می شود و می خواهیم با این ایده ها جهان را بسازیم. این نگاه تفسیر جهان هم نیست، بلکه تغییر جهان است. چون سوژه ای که جدای از جهان است می خواهد جهان را بشناسد. جدایی «اپیستمولوژی» از «اونتولوژی» در تعریف ایدئولوژی وجود دارد. تفکیک «باید» از «هست» در این نگاه جدی است. ایدئولوژی مجموعه ای از بایدها و نبایدها است. ایدئولوژی روی تفکیک علم از عمل و پراکتیک از تئوری خیلی سرمایه­ گذاری می کند و به دنبال شیوه ای است که بایدها را جدی بگیریم و علم را از عمل و هست را از باید بگیریم. در واقع ایدئولوژی آگاهی به ایده ها برای استفاده در ساحت عمل است. یعنی برای رسیدن به هدف و غایت خودم در عمل باید ایده­ها را ساماندهی و مهندسی کنم.

لازم به ذکر است که در قرن ۲۰ تفکیک علم از ایدئولوژی زیر سوال رفت و در دیدگاه های معاصر فلسفه علم، این که با پرداختن به علم، به واقعیت های عریان می پردازیم، نقد و گفته شد علم هم جنبه ای ایدئولوژیک دارد که جای توضیح دارد.

در مجموع ایدئولوژی خاصیت هایی دارد، از جمله: همیشه دگم است. نظام بسته ای است که به دنبال گفتگو نیست. ایدئولوژی به دنبال مبطِل ها نمی رود و خودش را خارج از آن بزنگاه ها قرار می دهد. از تجربه ها گریزان است. معمولا یک ایده برای توضیح همه چیز وجود دارد که همان کافی است. به دنبال توجیه اعتقادات است. خوب و بد بودن همه چیز با توجه به نتایج و کاربردهای عملی اش فهمیده می شود. ارزش عملی افعال و چیزها است که آن ها را خوب یا بد می کند. ایده آل سازی از خود و اهریمن سازی از تفکر مقابل و دشمن سازی می کند. واقعیت را منحصر به خود می­ کند. نگاه ابزاری به همه چیز دارد. هدف معینی دارد که ابزار را در آن جهت به کار می برد. بار عاطفی دارد و بت سازی می کند.

اما برای پرداختن به دکتر شریعتی و نسبت ما با ایشان باید ببینیم وقتی ایدئولوژی سراغ دین بیاید چه می شود. چیزی که در شریعتی برجسته است و بعد از او هم در جریان هایی ادامه پیدا کرد همان «ایدئولوژیک شدن دین» است. شریعتی از «دین فرهنگ ساز» و «دین ایدئولوژی ساز» نام می برد. دین فرهنگ ساز دینی است که فقیه و آیت الله و ابن سینا دارد و دین ایدئولوژی ساز دینی است که ابوذر دارد. خیلی از صحبت های شریعتی بر همین تفکیک استوار است. نگاهی که به دنبال انقلاب و مجاهدپروری است.

مثلا شریعتی از عبارت «روشنفکر دینی» خیلی استفاده می کند. دو عبارت «روشنفکر» و «دین» بی­جهت کنار هم قرار نگرفته اند. چرا نمی گوید «متفکر دینی»؟ چرا از روشنفکری غربی در کنار دین شرقی یاد می کند؟ چرا انسان صنعتگر را در کنار انسان افسونگر یا دیندار قرار می دهد؟ اینجاست که ایدئولوژیک بودن این تفکر خودش را نشان می­ دهد. روشنفکر دینی کسی است که بر سر یک دوراهی قرار گرفته است. نه می تواند از دین و میراث آن بگذرد و نه از مدرنیته و غرب و فراورده­ های خوب آن. از فراورده ها هم که بگذرد، غرب او را گاهی قلقلک می دهد. روشنفکر دینی کمی دین را به کوتاه آمدن فرا می خواند و کمی غرب را و در جایی آن ها را به هم می رساند. این گزینش کردن می­ شود ایدئولوژی.

شریعتی جاهایی از فرهنگ سنتی و دینی را نادیده می گیرد و این موضوعی است که در اسلام شناسی او خیلی دیده می­ شود که به منظور پررنگ کردن «انقلابی بودن» انجام می شود. مثلا نمادهای خاصی از فرهنگ ما برجسته می شود. ابوذر و علی و حسین و فاطمه در نگاه شریعتی جدی هستند. سخنرانی های شریعتی برای این ها بار احساسی دارد. اما مثلا امام صادق را در این تفکر نمی بینیم. این که شرایط زمانه شریعتی این گونه بوده است را می پذیرم. نقد من هم نقد شخص نیست. اما این نوع نگاه می تواند به جایی برسد که امام صادق در دین نباشد. جنبه «عملی» و «انقلابی» دین برجسته می­شود و ابن سینا به عنوان نگاهی که به دنبال هست ها و فلسفه است و می خواهد روح عالم در تمام مراتبش را بفهمد، تخطئه می­گردد. «چه باید کرد» پرسش اصلی شریعتی است که در تمام کتاب هایش تکرار می شود.

تفکیک های شریعتی به مرزبندی ها و جبهه بندی هایی می انجامد که به انقلابی تر شدن، عزم و جزم داشتن، حرکت و بار عاطفی کمک می­ کند. در اسلام شناسی شریعتی تشیع سرخ در برابر سیاه و شیعه علوی در برابر صفوی قرار می گیرد و این تفکیک خیلی جدی است. کسانی از طرف شریعتی انتخاب می شوند که بار انقلابی زیادی دارند. اسلام شناس بزرگی مثل خواجه نصیر که کارهای بزرگی برای معرفی اسلام و حرکت دادن و زنده نگه داشتن آن کرده، از نگاه شریعتی چون در برابر حکام آن زمان سکوت کرده، شیعه صفوی است. افراد دیگری مثل شیخ بهایی و علامه مجلسی نیز همینطور. این نگاه معوجِ تفکیک به خاطر آن است که بایدهایی را پذیرفته و بر مبنای آن، هست­ها را پررنگ می کند.

نکته پایانی آن که ما باید در تفکر حکمی خودمان رابطه و نسبت بین علم و عمل، بین ظاهر و باطن، بین حضور و حصول و … را معین کنیم تا دریابیم تا چه اندازه و در چه سطحی باید ایدئولوژی داشته باشیم و نفی آن به چه معناست؟

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق