جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۸:۳۷ - ۱۳۹۴/۰۸/۲۱
عاشورا
مبارزه با ابرنکبت های جهانی؛
 کلان گزاره های فرهنگ عاشورا (قسمت دوم)   

ولی الله عبد محض خداست و اساسا عبدالله و عندالله است که ولی الله است؛ یعنی هیچ اراده ای جز اراده خدا ندارد. چشمش، گوشش، دستش، قلبش عین الله، اذن الله، یدالله است و قلبش حرم الله و عرش الرحمن است. ولیّ صادر اول است لذا همه چیز و همه کس با او شروع می شوند و با او ختم می شوند بکم فتح الله و بکم یختم...

به گزارش خبرنگار ندای اصفهان، ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر- ماه ظلم ستیزی- ماه عزت- ماه تکلیف مداری- ماه اشدّ حباً لله- ماه اشداء علی الکفار- ماه اشک و سوز و آه و قرب الی الامام و قرب الی الله است؛ ماهی که بر سراسر تاریخ و فرهنگ تشیع سایه انداخته است و این همان لزوم آشنایی و آموختن عمیق تر فرهنگ حسینی است. متن زیر سخنرانی محقق و استاد اخلاق حجت الاسلام والمسلمین مهران آدرویش است که در ماه محرم در هیئت یامهدی اصفهانک ایراد شده و توسط سرویس دین و اندیشه ندای اصفهان پیاده سازی شده است.

***

بسم الله الرحمن الرحیم. در مجلس قبل (اینجا) از مولفه های فرهنگ حسینی و فرهنگی یزیدی سخن گفتیم، علی الخصوص کلان گزاره توحید در فرهنگ عاشورا را مطرح کردیم. حال به سه کلان گزاره دیگر یعنی «توحید افعالی»، «فرهنگ عزت» و «ولایت و اطاعت» اشاره می کنیم.

توحید افعالی:

خداوند از موسی علی نبینا و آله و علیه السلام سوال کرد: این چیست در دست تو «ما تلک بیمینک یا موسی» (طه آیه ۱۷) موسی گفت: این عصای من است. به آن تکیه می کنم و نیز با آن گوسفندانم را می رانم و استفاده های دیگری هم از آن می کنم «قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَى– طه آیه ۱۸) پس خدا فرمود: «قَالَ أَلْقِهَا یَا مُوسَى فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِیَ حَیَّهٌ تَسْعَى» پس آن را انداخت و ناگاه مارى شد که به سرعت مى‏ خزید.

پیام این واقعه این است که هر چیزی همان چیزی است که خدا می خواهد، در واقع جواب صحیح پرسش خدا این بود: این همان چیزی است که تو بخواهی. یعنی همه چیز مقهور خداست و هیچ چیز بذاته نیست بلکه باراده الرب است؛ «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیئًا أَنْ یقُولَ لَهُ کُنْ فَیکُونُ» (یس ۸۲)؛ کن فیکون اشاره به عالم تکوین و خلقت دارد و خداوند در این آیه کنش ها و واکنش های عالم را به اراده خود بازگشت می دهد. واقعیت این است که هیچ چیزی آثارش بذاته نیست؛ یعنی مثلا اگر آتش می سوزاند بذاته نیست بلکه این اراده خداست که آتش می سوزاند (نه اینکه آتش می سوزاند و خداوند به آن دستور بدهد که حالا نسوزان) به طوریکه اگر خدا عکس سوزاندن را اراده کند همان می شود «قُلنا یا نارُ کونی بَرداً و سَلاماً عَلی إبراهیم» (انبیاء ۶۹)؛ آتشی که مردم چند ده روز فقط هیزمش را جمع کرده بودند و از بس حرارت داشت مجبور شدند ابراهیم را با منجنیق بسوی آتش پرتاب کنند.

از امام باقر علیه السّلام روایت کرده اند که فرمود: دعاى ابراهیم علیه السّلام در آن روز این بود که گفت: «یا احد یا صمد، یا من‏ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» سپس گفت:… «تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ‏» پس خداى تبارک و تعالى فرمود: تو را کفایت کردم (و نجات بخشم) و به آتش خطاب فرمود: «سرد باش» در این وقت سرما چنان شد که دندان هاى ابراهیم از سرما به هم می خورد تا اینکه به دنبال آن خداى عزوجل فرمود: «قُلنَا یَا نَارُ کُونِی بَرداً و سَلاماً عَلَی اِبراهِیم» (ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش).

کاروان عاشورا

یا مثلا چاقو می برد اما نه بذاته بلکه باراده الرب و اگر خدا نخواهد نمی برد لذا سر اسماعیل را نبرید یا مثلا در کربلا یکی از لشکریان عمر ابن سعد بنام زرعه دست زیر آب می برد و می گفت «حسین! از این آب سگان و خوکان می خورند اما تو نمی خوری تا از آب جوشان جهنم بخوری. امام (ع) نفرینش کردند و فرمود «سیراب نشوی!» پس مشکی از آب در حلقش ریختند اما باز می گفت العطش (تشنگی مرا کشت) تا در اثر شدت نوشیدن آب هلاک شد اما رفع تشنگی نشد و بنابر نقلی: او به بلایی مبتلا شد که از سرما و گرمای زیاد فریاد می‏ کشید، پشتش از سرما می‏ لرزید و در پشت سرش بخاری روشن بود و از روبه‏ رو از شدت حرارت به او باد می‏ زدند و یخ بر شکمش می‏ چسباندند، به خدا قسم، در اندک زمانی شکمش مثل شکم شتر ترکید و از دنیا رفت. (تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۹)

شعار ان شاءالله

توحید افعالی یعنی ربوبیت؛ یعنی «لا مؤثر فی الوجود الا الله». و شعار آن «ان شاء الله» است؛ یعنی هر چه خدا بخواهد همان می شود و مابقی تنها وسیله و ابزار هستند و در برابر اراده تکوینی خداوند تسلیم محض هستند.

در روز قیامت این حقیقت خود را اینگونه نشان خواهد داد که اشیاء اثر عکس از خود نشان می دهند؛ یعنی نه تنها اثر خود را ندارند که اثر عکس دارند؛ مثلا کوه ها که سمبل انسجام هستند مثل پشم زده شده و شن بادی(ریگ) خواهند شد طوری که در مشت شما باقی نمی مانند؛ «وَتَکُونُ الْجِبَالُ کَالعِهْنِ الْمَنفُوشِ» (القارعه ۶) و یا خورشید تاریک می شود «إِذَا الشَّمْس‌ُ کُوِّرَت‌ْ» «وَ إِذَا النُّجُوم‌ُ انکَدَرَت‌ْ» «وَ إِذَا الْجِبَال‌ُ سُیِّرَت‌ْ» (تکویر ۱-۳) گرچه آن روز این حقیقت آشکار خواهد شد که همه کاره خداست اما واقعیت این است که امروز هم همینگونه است و جز خدا کسی کاره ای نیست.

این نگاه است که باعث می شود شخصی مثل امام خمینی (ره) در جماران بنشیند و بفرماید «امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» این نگاه هست که آزادی خرمشهر را از خدا می داند «خرمشهر را خدا آزاد کرد» این نگاه است که فرمود «والله نترسیدم» این نگاه هست که به امام حسین در روز عاشورا آرامش می بخشد تا جایی که او را به یکدیگر نشان می دادند و از آن همه آرامش تعجب می کردند. این نگاه هست که می فرماید «ما رایت الا جمیلا»

چند مصداق توحید افعالی

توحید افعالی یعنی همه کاره خداست و خداوند وعده داده است که پیروزی از آن حق است؛ «جاء الحق و زهق الباطل» لذا با این نگاه پایان همه دردها و رنج ها و شکست های ظاهری، پیروزی و سعادت است و جای هیچگونه غم و غصه و ترس و اضطراب نیست.

نمونه بارز آن را در کربلا می بینید آیا امروز نامی از یزید و معاویه هست؟ امروز تفکر چه کسی قلب ها را تسخیر کرده است؟ نام نیک چه کسی باقی مانده است؟ پرچم چه کسی در شام در اهتزاز است؟ به چه کسی سلام می کنند و به چه کسی لعن می کنند؟ نام چه کسی را برای فرزندان خود می گذارند؟ برای چه کسی گریه می کنند و چه کسی را زیارت می کنند؟ جمعیت های بیست میلیونی از سراسر دنیا برای چه کسی کیلومترها راه را می پیماید؟ با تفکر چه کسی انقلاب ها رقم می خورد؟ خاک مزار چه کسی را داروی شفابخش دردهای خود می بینند؟ از تولد تا گور خاک چه کسی را تبرک می کنیم؟

نمونه دیگر انقلاب اسلامی ایران و دفاع مقدس است. صدام گفته بود سه روزه در تهرانیم؛ آری! با عقل معاش و با توجه به وضعیت آن روز ایران این حرف صحیح بود اما دیدید که نشد! چرا؟ چون سنت خداوند که همه کاره عالم است بر این قرار گرفته که کسانی که خالصا و لوجه الله صبر کنند و تلاش کنند پیروزند «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم»

خداوند از این توحید و این نگاه با الگودهی از خلیل الرحمن ابراهیم علیه السلام اینگونه پرده بر می دارد «الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ (الشعراء ۷۸-۷۹) یعنی نگاه ابراهیم از سبب گذشته و به مسبب الاسباب رسیده است.

دیده ای باید سبب سوراخ کن/ تا حجب را برکند از بیخ و بن/ تا مسبب بیند اندر لا مکان/ هرزه داند جهد و اسباب و دکان/ از مسبب می رسد هر خیر و شر/ نیست اسباب و وسایل ای پدر

به هر حال توحید افعالی در این دنیا غم و غصه و ترس و اضطراب را از بین می برد و انسان را از توهم تأثیرگذار بودن اشیاء و اشخاص و گروه ها بیرون می آورد و آینده روشن حق را می نمایاند و در آخرت که همگان به عیان فقر و ذلت مطلق اشیاء و اشخاص و غنای مطلق و عزت ربوبی را می بینند، مومن در غایت شادی و کافر در غایت خسران و اندوه خواهد بود؛ چه اینکه مومن همه چیز را بدست آورده و کافر همه چیز را باخته است.

فرهنگ عزت:

عزت ام الاسماء جلالیه است. خداوند را با ذاتش نمی شود شناخت زیرا خداوند نامحدود است اما می توانیم به اندازه فهم خود صفات خداوند را بشناسیم. خداوند دو دسته صفات دارد:

«اسماء و صفات جمالیه» و «اسماء و صفات جلالیه»؛ صفات جمالیه صفاتی هستند که مربوط به رحمت الهی است مثل رحیم، غفور، کریم، توّاب و … و صفات جلالیه صفاتی هستند که مربوط به غضب و هیبت الهی هستند مثل مهیمن (هیمنه و سلطه داشتند) مثل غضب مثل منتقم و… اما ام الصفات و الاسماء جمالیه «الرحمن» است و ام الصفات و لاسماء جلالیه «عزت» است؛ یعنی تمام صفات جلالیه الهی شأنی و تجلی از صفت عزت خداوند هستند لذا شیطان که عزمش را برای مبارزه با انسان جزم کرد خداوند را به ام الاسماء جلالیه الهی قسم داد و گفت: «قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» (ص ۸۲)

معنای عزت در اخلاق و سیاست:

عزت در مقابل ذلت از پیام ها و شعارهای بسیار مهم فرهنگ عاشوراست «هیهات منّا الذلّه».

عزت در حوزه اخلاق که به عزت نفس و همراه با کرامت نفس از آن یاد می شود به معنی شکست ناپذیری جان و نفخه الهی انسان در برابر پلیدی هاست. عزت خط قرمز اسلام است و معنای آن در فارسی به معنای قدرت و پیروزی و نفوذناپذیری‌ است. به همین علّت، عزّت را اینگونه معنا کرده‌اند: «العزّه حاله مانعه للانسان من ان یُغلب»؛ عزّت حالتی است که انسان را در برابر ناملایمات‌، مقاوم و شکست‌ناپذیر می‌کند و مانع مغلوب شدن او می‌گرد؛ زیرا «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا» باطل تاریکی است و با طلوع خورشید حقیقت تاریکی از بین خواهد رفت.

و در سیاست بنا بر قاعده نفی سبیل در آیه ۱۴۱ سوره مبارکه نساء و لن یجعل الله للکافرین على المومنین سبیلا؛ خداوند هرگز بر [زیان] مؤمنان براى کافران راه قرار نداده است، به معنی عدم حاکمیت طاغوت بر مسلمانان و از بین رفتن ظواهر شرع و علنی شدن کفر است.

خداوند متعال در قرآن کریم عزت را ویژه خود و مومنین دانسته است؛ «ولله العزّه و لرسوله و للمومنین» (منافقون ۸) عزت در نظام مقدس جمهوری اسلامی نیز از گزاره های اصلی سیاست خارجه و داخلی است؛ حکمت، مصلحت و عزت در سیاست خارجه و رأفت و اقتدار و عزت در سیاست داخله.

امام حسین علیه السلام برای حفظ عزت اسلام قیام کرد

معاویه ظواهر شرع را تا حدی آن هم منافقانه رعایت می کرد اما یزید شمشیر کفر را از رو بسته بود لذا امام (علیه السلام) فرمود: «انا لله‏ و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید و لقد سمعت جدی ‏رسول الله‏ «صل الله علیه و آله‏» یقول: الخلافه محرمه علی آل ابی سفیان‏»؛ یعنی بر اسلام، سلام باد، باید فاتحه اسلام را خواند و با اسلام خداحافظی کرد، آنگاه که والی مسلمانان کسی همچون ‏یزید باشد. از پیامبر خدا شنیدم که می‏ فرمود خلافت بر آل ابو سفیان حرام است (لهوف، ص ۱۱).

آنچه از بین می رفت شریعت اسلام بود؛ یعنی همان چیزی که سفارش تمام انبیاء بود؛ «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون» (آل عمران ۱۱۰)؛ لذا از هر دری ورود کردند تا امام با یزید بیعت کند با پاسخ هیهات منا الذله روبرو شدند اگر چه ۶ ماهه حضرت را هم شهید کردند اما امام دست بردار نبود و فرمود: «موت فی عزّ خیر من حیاه فی ذُلّ» (لمعات الحسین ص ۴۲)

و نیز فرمود «الموت خیر مِن رُکوب العار و العارُ اَولی من دُخول النار» (نفس المهموم ص ۲۱۹)

«ما اَهونَ الموتَ علی سبیل نیلِ العزّه و اِحیاءِ الحق، لیس الموتُ فی سبیل العزه الا حیاهَ خالدهَ ولیستِ الموت مع الذُّل الا الموتَ الذی لا حیاهَ معه… مرحبا بالقتل فی سبیل الله؛ و لکنّکم لا تَقدرون علی هَدمِ مجدی و محوِ عزّتی و شَرفی فاذا لا ابالی مِن القتل» (ملحقات احقاق الحق ج ۱۱ ص ۶۰۱)
«إِنِّیْ لا أَرَیَ الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَهً وَالحَیاهَ مَعَ الظّالِمِینَ إِلّا برما» (مسندالامام الشهید، ج ۲ص ۴۷۸)
یعنی زندگی با عزت شرف دارد بر زندگی با ذلت یعنی بمیریم اما انسان باشیم و بنده حضرت حق شرف دارد بر زندگی حیوانی؛ یعنی مرگ انسانی شرف دارد به زندگی حیوانی.

عوامل حفظ عزّت‌:

بنا بر آیات و روایات عزت عوامل متعدّدی دارد؛ یعنی اگر بخواهیم شکست ناپذیر باشیم باید موارد ذیل را در خود تقویت کنیم: آگاهی و شناخت و بصیرت، حفظ وحدت، بندگی خدا، صبر، اخلاص، فرهنگ جهاد و شهادت، کار و تلاش، نظم و تقوا، انضباط کاری و اجتماعی، رعایت انصاف و وجدان، امر به معروف و نهی از منکر، تقویت مبانی فکری مکتب تشیع و… و به ویژه اطاعت از ولی زمان.

ائمه علیهم السلام در طول دوران زندگی خود عزت شیعه را در زمینه های گوناگون و به ویژه شکست ناپذیری اندیشه و تفکر مکتب تشیع از راه هایی همچون: مناظرات با مکاتب کلامی و فقهی مختلف، کرامات و معجزات، نشان دادن جایگاه رفیع شیعه، تبیین ملاک و معیار و مبانی صحیح سیاست اسلامی، حفظ پایگاه مردمی، نفوذ دادن شیعیان در دستگاه حکومت به نفع مظلومیان، انقلاب و جهاد و… حفظ نموده اند. در این میان امام حسین با اهداء جان و مال و ناموس خود و فداکاری یارانش و با آگاهی بخشی امام سجاد و حضرت زینب و ام کلثوم علیهم السلام عزت جهان اسلام و بلکه انسان هایی آزاده را برای همیشه تضمین نمود و از خود بهترین الگوی عزت را برای بشریت بر جا گذاشت به گونه ای که بعد از قیام حضرت دیگر شیعیان و آزادگان جهان هرگز در برابر ظلم و ستم گردن ذلت خم نکردند و با ظالمین وارد جهاد شدند که نمونه بارز روزگار ما به پیروی از حضرت امام خمینی (ره) انقلاب اسلامی ایران و دفاع جانانه دفاع مقدس و مبارزه با ابرنکبت های جهانی است.

ولایت و اطاعت

جایگاه و مقام ولایت:

ولایت مهمترین اصل از اصول دین است؛ یعنی قوام همه چیز به ولایت است و بدون ولایت سایر اصول دین و فروع دین معطل می مانند.

ولایت فصل دین و روح دین و نظام هستی است؛ چه تشریعا و چه تکوینا.

ولایت تجلی اعظم خدا در زمین و خلیفه الله است.

ولایت مقام قاب قوسین او ادنی است. ولی الله، حجت خداست. خداوند در قرآن به پیامبر اکرم صل الله علیه و آله فرمود: اگر ولایت را مطرح نکنی هیچ کاری نکرده ای؛ یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته…

ولایت شما را در امان خدایی که رب الناس، ملک الناس، اله الناس است قرار می دهد؛ چون فرمود: والله یعصمک من الناس.. و در سوره ناس که آخرین حرف خداست فرمود: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِکِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِمِن الجِنَّهِ وَالنَّاسِ». و هم شما را از عذاب اخروی محافظت می کند؛ «ولایه علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی».

ولی الله عبد محض خداست و اساسا عبدالله و عندالله است که ولی الله است؛ یعنی هیچ اراده ای جز اراده خدا ندارد. چشمش، گوشش، دستش، قلبش عین الله، اذن الله، یدالله است و قلبش حرم الله و عرش الرحمن است.

ولیّ صادر اول است لذا همه چیز و همه کس با او شروع می شوند و با او ختم می شوند بکم فتح الله و بکم یختم.

همه چیز و همه کس در طول ولی الله هستند و هیچکس و هیچ چیز در عرض ولیّ نیست و احدی با آنان قابل قیاس نیست «نحن اهلُ البیت لایُقاس بنا احد»

بنا بر روایات میثاق و روایات نوریه و آیه «و کل شیء احصیناه فی امام مبین» همه عالم، بودِ خود را مدیون اهل بیت است.

این که خداوند به فرشتگان فرمود: بر آدم (یعنی اهل بیت علیهم السلام) سجده کنید؛ چون حقیقت فرشتگان و سایر مخلوقات، اهل بیت بودند و وقتی ملائکه این حقیقت را فهمیدند سجده کردند؛ یعنی خود را شأنی از شئون اهل بیت دیدند و هر کسی این حقیقت را بیشتر فهمید و قبول کرد پیامبر اولوالعزم شد و مبتنی بر فهم و پذیرش بیشتر، مقامات عالی تر یافت؛ چه در انسان ها و چه در فرشتگان و چه در حیوانات و چه در گیاهان و حتی در جمادات، مقام و جایگاه هر کسی بسته به این است که چقدر جایگاه خود را شانی از شئون اهل بیت بیابد.

چرا پیامبر اکرم فرمود: «علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما دار»؟ چون علی علیه السلام خودِ حقیقت است لذا هر حقی به گرد مصدر خود؛ یعنی حقیقت می گردد.

همه چیز در طول علی و اولاد علی سلام الله علیهم اجمعین است همانطور که جسم شما در طول روح شما و در خدمت روح شما است و ذاتی مستقل از روح شما نیست بلکه شانی از شئون آن است.

ولایت نقطه عطف وحدت است:

نکته دیگر اینکه ولایت نقطه عطف وحدت است. استاد شهید مطهری (رحمه الله) مهمترین پیام قرآن کریم را وحدت و اتحاد و یکپارچگی و پرهیز از تفرقه می داند و قرآن کریم به وحدت حول حبل الله یعنی «ولایت» امر فرموده است؛ «و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» چه اینکه ولایت معصوم و حجت الله حق است و حق ماندگار است؛ لذا می تواند محور وحدت باشد اما باطل کف روی آب (زبدا رابیا) و رفتنی است (جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا) لذا باطل چیزی نیست تا بتواند محور وحدت و همبستگی و یکپارچگی باشد.

حقیقت وحدت در تمام عوالم وجودی، ولایت است

حقیقت وحدت، ولایت است و خداوند برای این وحدت و تجمیع بر گرد ولایت، نمادی و جلوه ای در قبل از دنیا و حین دنیا و بعد از دنیا قرار داده است. تجلی وحدت بر گرد ولایت در قبل از دنیا «عالم میثاق» است و تجلی آن در دنیا «روز جمعه است» و تجلی آن در بعد از دنیا “قیامت” است.

اما عالم میثاق:

«و إذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و أشهدهم علی أنفسهم ألست بربکم قالوا بلى»؛ به خاطر بیاور زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟! گفتند آرى، گواهى می دهیم (اعراف ۱۷۲) یا مثلا آیه: «الم اعهد الیکم یا بنی آدم لاتعبدو الشیطان انه لکم عدو مبین» (یس ۶۰)

امام صادق (علیه السلام) درباره آیه ذر فرمود: أخرج الله من ظهر آدم ذریّته إلی یوم القیامه فخرجوا کالذّر فعرّفهم نفسه. و لو لا ذلک، لن یعرف أحدّ ربّه. ثمّ قال: «ألست بربّکم قالوا بلی» و أنّ هذا محمّد رسولی؟ و علیّ أمیرالمؤمنین خلیفتی و أمینی؟: خداوند متعال همه فرزندان آدم (علیه السلام) را تا قیامت از پشت او به صورت ذر بیرون آورد و خود را به آنان معرفی کرد. اگر چنین نمی کرد، کسی پروردگار خود را نمی شناخت. آنگاه خدای تعالی فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟! گفتند: آری» و فرمود: «آیا این محمد رسول من نیست؟! و این علی امیرالمؤمنین، خلیفه و امینم نیست؟!».

آیات و روایات یاد شده مساله «توحید، نبوت و ولایت فطری» را مطرح کرده و بر این نکته دلالت دارند که انسان در موطن خاصی شاهد وحدانیت حق بوده و ربوبیت خدا و عبودیت خود را مشاهده کرده است؛ به گونه ای که با توجه به آن، مجالی برای غفلت و نسیان نیست.

بنا بر روایت فوق محور اجتماع در آنجا ولایت بوده (ولایت خدا و رسول و امام) و هر کسی قبول کرده شیعه شده؛ بلکه منظور از قبول، صرف قبول لفظی نیست بلکه شأنی از شئون امام شدن است. و در قیامت هم که خداوند همه مردم را جمع می کند؛ «إِنَّ الأَوَّلینَ وَ الآخِرینَ لَمَجمُوعُونَ إِلى‏ میقاتِ یَومٍ مَعلُوم» (واقعه ۴۹) محوریت با ولایت است که تحت عنوان قسیم الجنه و النار و روایات حوض کوثر و … عنوان شده است. و در دنیا نیز تجلی ولایت در روز جمعه است که اعمال آن متناسب با ولایت است اعمالی همچون غسل (که موجب طهارت است)، عید بودن آن، اقامه نماز جمعه؛ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِی لِلصَّلَوهِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَهِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ (جمعه ۹)، زیارت امام زمان(عج)، دعای ندبه، زیارت قبور، دیدار با خانواده، هزار مرتبه صلوات فرستادن، روز امام زمان عج بودن: هذا یَوْمُ الْجُمُعَهِ وَ هُوَ یَوْمُکَ، الْمُتَوَقَّعُ فیهِ ظُهُورُکَ وَ الْفَرَجُ فیهِ لِلْمُؤْمِنینَ عَلى‏ یَدِکَ و … و از همین روست که امام زمان (عج) در صبح جمعه ظهور می کند و قیامت که پایان دنیا و محل تجمیع و تلاقی است بعد از ظهر جمعه خواهد بود.

نقش ولایت در سعادت انسان:

اکنون که اندکی با جایگاه ولایت آشنا شدیم در پایان اشاره ای به نقش ولایت در سعادت خواهم داشت:

انسان از چند حیات تشکیل شده است؛ و در واقع صاحب مراتب حیات است. حیات جسمانی، حیات نباتی، حیات حیوانی و حیات انسانی. سه حیات اول بالفعل هستند اما حیات آخر را بالقوه دارا است و این وظیفه خود اوست که این قوه و استعداد را به فعلیت برساند.

همانطور که حیات جسم شما به آب و نان و هوا است. حیات روح شما به اطاعت است.

حیات انسانی دائر مدار اطاعت از امر و نهی الهی است؛ ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (هدف از خلقت عبودیت است)…

و از طرفی خداوند فرموده: و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین (عبودیت و اطاعت تا رسیدن به مرحله یقین به ویژه برد الیقین)…

وَ از طرف دیگر فرموده: «و جَعَلْنَا مِنهُمْ أَئمَّهً یهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبرُواْ وَ کَانُواْ بِایَاتِنَا یُوقِنُونَ» (کسانی که به این مقام رسیده اند ائمه علیهم السلام هستند) و وظیفه آنان هدایت (یهدون بامرنا) است و بالطبع وظیفه ما اطاعت از آن سروران است؛ «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعو الرسول و اولوالامر منکم»

و به عبارت دیگر انسانیت ما دائر مدار اطاعت از الله است و متعلَّق این اطاعت ولایت است؛ یعنی امر و نهی الهی از ناحیه ولایت صادر می شود تا جایی که خداوند آنان را اولوالامر (صاحبان امر) نامیده و در زیارت امام حسین می خوانیم: إرادۀ الربّ فی مقادیر اُموره تهبط إلیکم و تصدر من بیوتکم؛ بنابراین ولایت، ضمانتِ ایجاد و بقاء و رشد انسانیت ماست.

ولایت رمز بقاء عالم و رشد عالم و گردش ایام و رسیدن هر موجودی به هدف خویش است؛ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ، وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ …(جامعه کبیره) الْحُجَّهُ الْخَلَفُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِیُّ الْمُرْجَى الَّذِی بِبَقَائِهِ بَقِیَتِ الدُّنْیَا وَ بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ (دعای عدیله)

بنا بر این وظیفه ما اطاعت است و اطاعت از امام از درس های مهم عاشوراست. خداوند در قرآن کریم می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً (نساء ۵۹) و نیز فرموده است ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا و اتقوا الله ان الله شدید العقاب (حشر ۷)

و فرموده است: به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود ، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملا تسلیم باشند (نساء ۵۶)

یعنی اطاعت نکردن از امام ولو در حد مخالفت در دل باشد از نشانه های نفاق است.

نمونه های از اطاعت از ولایت در کربلا:

کربلا سرشار اطاعت از ولی خداست؛ به عنوان نمونه هنگامی که شمر به امام جسارت کرد مسلم بن عوسجه از امام اجازه خواست تا او را با تیر بزند اما امام (علیه السلام) فرمود: نمی خواهم آغازگر جنگ من باشم. و یا اصحاب هر کدام قصد جنگ داشتند اول از امام اذن میدان می گرفتند. آنها از پیش خود اجتهاد نمی کردند و در هر امری خود را با امام هماهنگ می کردند و معنای تقوا هم همین است؛ تقوا یعنی این که برای هر حرکت و سکون و هر فریاد و سکوتی حجت شرعی داشته باشیم و حجت، اذن امام است و در دوران غیبت اذن مراجع معظم تقلید و در امور اجتماعی و سیاسی اذن ولی فقیه است.

اما نمونه بارز این اطاعت و گوش به فرمان بودن قمر بنی هاشم ابالفضل العباس (علیه السلام) است. در حالی که برخی از سرشناسان به خود اجازه می دهند که به امام رهنمود بدهند! او در سکوت مطلق به سر می برد. امام (علیه السلام) در روز عاشورا به این مرد رشید و شجاع پرچمی می دهد و او را گوشه ای نگه می دارد و نوجوانان ۱۱ و ۱۳ ساله را به میدان می فرستد و این نوجوانان در جلوی چشم آن یل شجاع تنومند بی نظیر به شهادت می رسند ولی صدا از این مرد در نمی آید! اینها ناشی از ولایت پذیری اوست و الا تحمل همچون وضعی طاقت فرساست. اما از این هم بالاتر اطاعت ایشان از وضعیت امام است؛ وقتی وارد فرات شد دست به آب نبرد چون وضعیت امام تشنگی است فذکّر عطش الحسین (علیه السلام) لذا نه تنها از دستورات امام که حتی از وضع امام هم تبعیت می کرد و ارزش ابالفضل (علیه السلام) در همین است.

حجت الاسلام مهران آدرویش

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق