پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۴:۰۶ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۷
قاسم قربانی
با نیم نگاهی به فیلم «چ»
 انسان لابشرط !!! بشارتی برای وحدت بخشی   

شخصیت دکتر مصطفی چمران، شخصیتی است که تا حدی به این لابشرطی نزدیک شده است. ما از یک طرف او را در قامت یک چریک و یک مرد جنگی می بینیم و در طرف دیگر عکسی از او داریم که در مقابل یک گل آفتابگردان ایستاده و تامل کرده...

ندای اصفهان به نقل از کانون خبر/ قاسم قربانی: بحثی در فلسفه است که می گوید: «اللابشرط یجتمع مع الف شرط». یعنی: «لابشرط با هزار شرط جمع می شود». معنای لابشرط را می توان این گونه توضیح داد:

فرض کنید کسی به شما می گوید: «برای من مرغ بخر». شما می گویید: «آیا مرغ بومی باشد»؟ در این صورت آن شخص با مقایسه مرغ مطلوب خود با بومی بودن سه پاسخ ممکن است به شما بدهد:

یکی آن که طرف بگوید: «بله حتما و فقط مرغ بومی باشد»، که این می شود: «بشرط شیء».
ممکن است بگوید: «به هیچ وجه مرغ بومی نباشد»، که این می شود: «بشرط لا».
و حالت سوم این است که بگوید: «فرقی ندارد بومی باشد یا نباشد»، که این می شود: «لابشرط». در این صورت مرغ می تواند بومی باشد یا نباشد. او از شما «مرغ» می خواهد. مرغ مطلق هم با بومی بودن سازگار است هم با غیر بومی بودن. هم با کوچک بودن می سازد هم با بزرگ بودن؛ نه با پاکوتاه بودن منافات دارد و نه با پاکوتاه نبودن. پس لابشرط می تواند با هزار شرط جمع می شود.
***

اجازه بدهید مثالی از تاریخ اسلام بزنیم. آیا امیرالمومنین آدم صلح طلبی بوده یا جنگ طلب بوده؟ آیا ایشان وحدت طلب بودند یا در طلب تفرقه بودند؟

می دانیم که ایشان در ماجرای خلیفه اول به خاطر وحدت جامعه مسلمین و پرهیز از جنگ داخلی، از حق خود می گذرند. از طرف دیگر، در زمان خلافت خود حضرت علی (علیه السلام) اولین جنگ های داخلی مسلمانان با آن حجم وسیع صورت می­ گیرد. حال سوال پیش می آید که آیا امیرالمومنین وحدت طلب بودند یا ضد آن بودند؟ ما این تعارض را چگونه حل کنیم؟

از طرفی در نهج البلاغه با خطبه های غرایی در مذمت دنیا مواجهیم از سوی دیگر شاهدیم که ساعت های متمادی از عمر بابرکت ایشان به آباد کردن نخلستان های همین دنیای مذموم گذشته است. گاه می بینیم که از بیرون کشیده شدن خلخال از پای زن یهودی به شدت متأثر می شوند و گاه همین علی را در جنگ با یهود و غیر آن، آن قدر سخت و کوبنده می یابیم که گویی اثری از رحم و شفقت در ایشان وجود ندارد. آیا این ها تناقضات و تعارضات شخصیت امیرالمؤمنین است یا رازی مهم در میان است؟

سِر این مطلب در همان «لابشرط بودن» است. ایشان به مقامی رسیدند که فراتر از این حرف ها هستند. حضرت علی (علیه السلام) نه «جنگ طلب» بودند، نه «صلح طلب». ایشان «خدا طلب» بودند. اگر خدا بخواهد علی اهل جنگ است و اگر خدا نخواهد علی اهل صلح است. حقیقتی در کار است که یک روز با صلح و روز دیگر با جنگ، طلب می شود، وگرنه در علی (علیه السلام) خوی صلح طلبی و جنگ طلبی وجود ندارد. جنگ و صلح او تعارضی با هم ندارند و هر دو به حقیقتی بالاتر رجوع می کنند. حقیقتی که لابشرط از جنگ و صلح است. حقیقتی که گاه در میانه ی میدان جنگ و در دل خون و عرق ظهور می کند و گاه در کنج خانه. گاه هفتاد زخم بر بدن می نشاند و گاه استخوانی در گلو و خاری در چشم می نهد.

***

شخصیت دکتر مصطفی چمران، شخصیتی است که تا حدی به این لابشرطی نزدیک شده است. ما از یک طرف او را در قامت یک چریک و یک مرد جنگی می بینیم و در طرف دیگر عکسی از او داریم که در مقابل یک گل آفتابگردان ایستاده و تامل کرده، در حالی که تفنگی در دست دارد. یک جا از احساساتی بودن خودش می گوید و جای دیگر از این که رگبار گلوله را بسته و عده ای را کشته، سخن می گوید. چگونه می شود که مردی در جایی تا این حد لطیف باشد و در جای دیگر مثل ریختن برگ از درختان در خزان انسان بکشد؟ سِرّ این نکته در آن است که او انسانی «لا بشرط» است. او نه «جنگ طلب» است و نه «صلح طلب». او «حقیقت طلب» است. گاهی آن حقیقت را در جنگ و مبارزه می بیند و گاهی در صلح و مذاکره.

امام خمینی (ره) صحبتی دارند که از متن دین بیرون کشیده شده، ولی در جامعه ما بد تعبیر شده است که: «ما مکلف به وظیفه ایم، نه به نتیجه». بعضی ها فکر می کنند که این جمله امام یعنی آن که «برو جلو» و نمی خواهد هیچ محاسبه ای بکنی. فکر می کنم که در فیلم «چ»، «اصغر وصالی» نماد چنین برداشتی است که بر روی شهید شدن تاکید دارد.

اما حقیقت سخن امام خمینی آن است که شما باید وظیفه ات را بشناسی و وظیفه هم در هر زمانی چیزی است. هنگامی که وظیفه درست را تشخیص دادی، عمل کن و آن گاه دیگر نتیجه با خدا است. گاهی وظیفه جنگ است و گاهی صلح. و اتفاقا صلح طلبی برای آدمی مانند چمران کار سخت تری است. مثال تاریخی معروف در این جایگاه، صلح امام حسن مجتبی (ع) است. برخی از مسلمانان به امام حسن می گفتند: «تو مسلمانان را به ذلت کشیدی!»

حضرت آیت الله خامنه ای در ترجمه کتاب «صلح امام حسن؛ باشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ» می گویند: این صلح به ما نشان داد که گاهی اوقات حقیقت اسلام ایجاب می کند که حتی بر روی «عزت» هم پا بگذاریم. برای امام حسن (ع) که فرزند چنین خانواده ای بوده، کشته شدن کار دشواری نیست. صبر کردن و این گونه خون دل خوردن دشوار است. گاهی اوقات اتفاقا کشته نشدن وظیفه است و کشته شدن نوعی رفع تکلیف است.

در فیلم «چ» اصغر به چمران می گوید: من تو را نفهمیدم. از یک طرف چریک مبارز بوده ای و از طرف دیگر دائم به فکر مذاکره ای. جواب در «لابشرطی» شهید چمران است. چمران معطل قالب ها نیست و در تعاریف رسمی جنگ و صلح نمی­گنجد.

حتی امام خمینی هم سرباز خدا است و اگر چمران ها در رکاب خمینی می جنگند، به خاطر آن است که امام هم خودش سرباز خدا است. امام امت خود این حقیقت را در مصاحبه های معروفش در پاریس می گوید و سطح فهم و اراده ی امت را یک گام بالاتر می آورد، آن جا که می فرماید: «ملت ایران خمینی را به این خاطر می خواهد که می بیند او مطابق اسلام عمل می کند، پس ملت ایران اسلام را می خواهد. من هم اگر اسلام را اجرا نکنم، ملت من خمینی را هم کنار می گذارند و به سراغ کس دیگر می روند.»

چمران کسی است که به مقتضای وظیفه خودش عمل می کند. چمران متعهد به حقیقت و خداوند است. او گاهی مرد جنگ است و گاهی برای نجات جان مردم، مرد مذاکره است. چمران فوق تقسیم بندی «آرمان گرایی» و «واقع گرایی» است. چمران یک آرمانی دارد که با واقع گرایی هم جمع می شود. برای همین، هم حرف تیمسار فلاحی را می فهمد و هم حرف اصغر وصالی را. اصلا آدم های «لا بشرط» هستند که می توانند وحدت را تامین کنند. ما گاهی تصور می کنیم کسی می تواند وحدت بیاورد که نه این طرفی باشد و نه آن طرفی و کلا بی طرف باشد. در حالی که این عقیده غلط است. وحدت با لابشرط شدن تحقق پیدا می کند و اینجاست که چمران می تواند بین ارتشی ها و نیروهای انقلابی جمع کند.

در صحنه ای که میان نیروهای کُرد بومی طرفدار انقلاب و پاسداران غیربومی اختلاف پیش آمد، چمران بود که توانست مشکل را حل کند. زیرا وحدت را کسی می تواند برقرار کند که یک طرفه نباشد. بلکه باید موضعی بالاتر داشته باشد و به نوعی هر دو گروه را درون خودش داشته باشد تا هر دو گروه او را از خودشان بدانند. وحدت بخشی در بی رنگ و بی بو شدن نیست، بلکه سِر آن در همین لابشرطی است. چمران هم حرف وصالی را می فهمد و به او احترام می گذارد و می گوید: خمینی باید به سربازهایی مثل تو افتخار کند، هم حرف تیمسار فلاحی را می فهمد، هم همدل و همراه مردم است؛ حتی دشمنش یعنی عنایتی را نیز درک می کند؛ و جالب تر این که همه ی این شخصیت ها هم به او احترام می گذارند. این به خاطر بی طرف بودن و بی خاصیت بودن و بی بو و بی رنگ بودن نیست، بلکه به خاطر عظمت شخصیت اوست که همه این آدمها را از پاسدار و ارتشی و مردم کرد و حتی دشمن را می تواند در خود هضم کند.

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق