پنجشنبه ۰۲ بهمن ۱۳۹۹
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: اجتماعی
چاپ خبر
۰۶:۲۲ - ۱۳۹۹/۰۹/۰۷

پیمانه ای که نذر راه پیرزن خمیده علی قلی بیگی می شود؛

چراغ خانه، امید محله

پیرزن خمیده داستان ما زنبیل خالی اش را برمیدارد و کلش کلش کنان از پله های گلی پایین می آید. زیر لب انگار چیزی می گوید، گوش هایت را تیز کنی حتما به دلت می شیند: «فردا ساعت ۴ باز هم چراغ این خانه را روشن می کنم...

ندای اصفهان- لطیفه سادات مرتضوی

اسم و رسمش را نمی دانم. به گمانم علی قلی بیگی ها هم نمی دانند. درعوض صدایش می زنند خانم یاسینی! گره به کارشان بیفتد تا مسجد محل می روند و دست به دامنش می شوند. یاسین نذر کرده را به دمش می سپارند و حاجتشان را به خدا. می گویند سوادش جز الفبای قرآن را هم نمی شناسد اما نفس او حاجت روایی می کند از کارها!

سن و سال شناسنامه ای اش را نمی دانم. به گمانم رهگذرهای سواره علی قلی بیگ هم نمی دانند. وقتی رأس ساعت 4 بعدازظهر، اول بازار محل سوار بر ماشین شخصی شان با پیرزن خمیده زنبیل به دست روبرو می شوند، دیگر چه فرقی برایشان می کند عدد و رقم سجلدی او! 5 صلوات نذر کرده اش را خرج مسیر می کنند و او را تا مقصدش همراهی. صلوات های نذری اش خوب دستگیری می کند از این رهگذرهای سواره محل! رهگذرهایی که بعید می دانم 4 بعدازظهرش را بروند و 9 شبش را برنگردند!

می گویند 16 سال است که کار هر روزش شده. ساعت 4 با یک زنبیل پر از غذا و نان خانگی و فلاکس می ایستد اول بازار. زنبیل قرمز رنگش دیگر نشانی شده برای او وقتی از لای چادر سیاهش بیرون می آید و نگاه های خیره محل را برای خود می خرد. نگاه هایی که بار سنگینی شان می نشیند روی کمر پیرزن محله و آن را خمیده تر از همیشه می کند!

مسیر هر روزه اش به سمت میرزا طاهر است. این را سواره های گذری بهتر می دانند. سرما و گرما ندارد. مریضی و سلامتی را هم نمی شناسد. وقتش تنظیم شده است. 4 می رود 9 برمی گردد. زنبیل را پر می برد خالی برمی گرداند. در این راه منتظر کسی نمی ماند. همراهی اش کردی دعایش می شود توشه راهت همراهش نشدی خداحافظ! خانم یاسینی زنبیلش را برداشته و مسیر را مستقیم رفته.

محله ای ها گوش به گوش شنیده اند که خواهرش بیست و چند سالی هست که پرستاری می کند از فرزند معلول زمین گیرش. رهگذرهای سواره روی محله دیده اند که خواهرش 16 سالی هست سکته کرده و آثارش حالا روی زبانش نشسته و او را فلج کرده. اصلا همراهی کنی زنبیل قرمز رنگ خانم یاسینی را برایت راویگری می کند قصه های پشت پرده خانه میرزا طاهر را.

ماسکش را روی صورتش جابجا می کند. جای کش های دور گوشش انگار محکم تر از قبل می شود. کفش هایش را از همان ابتدای کار در می آورد و جای دمپایی های ورودی به حیاط خانه را جلوی پاهایش باز می کند. کِلش کِلش کنان روی موزاییک های حیاط خانه، خود را از پله های گلی بالا می کشد و از لای در ورودی سلامی میکند به گوشه راست بالای خانه. روی زمین. لای پتوهای روی هم ریخته آبی. به پسری که به گمانم سی ساله است. جواب سلام پیرزن خمیده داستان گم می شود در سکوتی که در لابلای لبخند نشسته بر صورت پسر جا خوش کرده است. حلقه های اشک برق می زند در گوشه چشم های او. اشک ذوق است؟ نه! پیرزن می گوید: «اشک ناراحتی است. چون زبانش نمی گردد خوش آمد بگوید!»

زنبیلش را باز می کند. فلاکس را برمیدارد فنجان ها را داخل سینی جابجا می کند. به نظرش جای وقتکشی نیست. در میان چشم های منتظر خواهر و خواهرزاده اش فنجان ها را پر می کند. چاشنی اش چیست؟ یک ظرف دربسته در داخل زنبیل. آن را در می آورد. می گوید: «نذری است. یکی از اهالی محل آورده گفته قوت دارد!» ای بابا چه فرقی می کند که آورده داخلش چیست اصلا برای کیست؟ مهم آن است که طعم شیرینی اش به دل می نشیند. طعم شیرینی که در این راه خیلی ها آن را چشیده اند. از طلبه ای که نذر کرده و روزی یک مرتبه به خانه خواهر می آید و پسرش را حمام می برد تا راننده گمنامی که بنزین ماشینش را وقف خاله کرده و راننده دربستی اش می شود. طعم و مزه همه شان یکی است. پیمانه شیرینی اش اما نه! دست خودشان است. پیمانه ای که نذر راه پیرزن خمیده علی قلی بیگی می شود یا پیمانه ای که وقف محله های دیگر شهر! این ها همه یاسین های نذر شده اهالی یک شهرند برای کمک های مؤمنانه به مردمانش.

کمک های مؤمنانه ای که این بار پشت دیوارهای این خانه تنظیم شده با صدای تیک تیک زنگ ساعت خاله. تیک تیکی که عقربه ها را به 9 نزدیک می کند. پیرزن خمیده داستان ما زنبیل خالی اش را برمیدارد و کلش کلش کنان از پله های گلی پایین می آید. زیر لب انگار چیزی می گوید گوش هایت را تیز کنی حتما به دلت می شیند: «فردا ساعت 4 باز هم چراغ این خانه را روشن می کنم. نگران نباشید.»

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , ,

مطالب مرتبط

  1. اعظم مجتبی گفت:

    وقتی بیت خودت را تحت بیت مادر پدر،ام ابیها تعریف کنی!!فرقی نمیکند…
    پیر باشی یا جوان..
    قد خمیده باشی یا راست قامت..
    توشه ای در دست داشته باشی یا نه..
    زنبیل قدیمی ات را به رسم اعتماد به هوالرزاق بر میداری و با توکل و استمداد از صلوات برای . شاه عمود این بیت و خانه..
    فاطمه زهرای مرضیه علیه السلام..
    قدم از خانه به قصد خیر خواهی بیرون میگذاری..
    و میدانی..
    اعتماد به مادر..
    ترا ،هم به رزق میرساند هم به مقصد..
    چون یقین کرده ای که وقتی ..
    ام ابیها میفرماید:
    از دنیای شما سه چیز میپسندم.
    انفاق..تلاوت کلام خدا و نظر به وجه رسول الله..
    کار ،،ترا هم در این بیت کوچک فقیرانه ات..تدبیر میکند..
    ترا که میخواهی قدمهایت پشت سر او باشد و برای رضای او..
    و میدانی که به نظر کریمانه او..
    تو هم راضی خواهی شد..
    از مقصد و راهی که در پیش رو داری..
    السلام علیک یا فاطمه الزهرا..

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


خرید کتاب پولطلا؛ نظام پولی تمدن نوین اسلامی (تحریم گریز و تورم ناپذیر)
خرید کتاب پولطلا؛ نظام پولی تمدن نوین اسلامی (تحریم گریز و تورم ناپذیر)
بازی ایرانی منحصر به فرد سفیر عشق
بازی ایرانی منحصر به فرد سفیر عشق
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715