یکشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۹
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
13:38 - 2020/03/09

اختصاصی ندای اصفهان؛

به قلم شهید علی اکبر اژه ای/ نگرش کوتاه به مسئله فقر و ناداری

مسئله فقر  از جمله مسائلی است که گاه و بیگاه در سطح جهانی بحث هایی را برمی انگیزد و در پی آن کنفرانس ها و اعلامیه های زیادی برگذار و منتشر می‌شود و سپس با گذشت زمان بار دیگر به بوته فراموشی سپرده می‌شود که طبیعی است علل گوناگونی در این فراموشی هست و شاید زیر بنای همه آنها بهره کشی وسیع قدرتهای جهانی و تبلیغات متناسب با نظرات آنهاست

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود کتاب «نگرش کوتاه به مسئله فقر و ناداری» به قلم شهید علی اکبر اژه ای است که به مقایسه ای بین نگاه اقتصادی اسلام و غرب سرمایه داری می پردازد.

جهت استفاده راحت تر از این متن فایل PDF آن ر از اینجا دانلود کنید. (۴۴ صفحه)

در صورت علاقه می توانید برای آشنایی با دیگر آثار شهید علی اکبر اژه ای اینجا را نگاه کنید.

***

روی جلد: مسئله فقر

(مسائل اقتصادی اسلام ۱)

داخل جلد: نگرش کوتاه به مسئله فقر و ناداری

از علی اکبر . الف

 چاپ این کتاب با سرمایه انتشارات پیام اسلام قم در چاپخانه مهر انجام پذیرفت.

پیش گفتار

مسئله فقر  از جمله مسائلی است که گاه و بیگاه در سطح جهانی بحث هایی را برمی انگیزد و در پی آن کنفرانس ها و اعلامیه های زیادی برگذار و منتشر می‌شود و سپس با گذشت زمان بار دیگر به بوته فراموشی سپرده می‌شود که طبیعی است علل گوناگونی در این فراموشی هست و شاید زیر بنای همه آنها بهره کشی وسیع قدرتهای جهانی و تبلیغات متناسب با نظرات آنهاست که حل مسأله فقر اغلب به نشستن و برخاستن و کمیسیون تشکیل دادن و در پایان اظهار همدردی لفظی نمودن منتهی می‌گردد.

طرح و بررسی مسئله فقر کار تازه‌ای نیست و شاید برای خیلی ها اهمیت نداشته باشد ولی باید گفت فقر و مسائل مربوط به آن یکی از اساسی ترین مسائلی است که در میان گروه اندیشمند و کاوشگر جهان و در میان همه آزادی خواهان مطرح است و کافی است کمی پژوهش کنیم تا دریابیم که انگیزه اساسی جنبش‌های آزادی بخش سراسر جهان رهایی از فقر و زاییده های آن است که استعمارگران برای ملل محروم ایجاد کرده و می‌کنند.

از این‌رو اگر ما هم سیری در اندیشه‌های علمی و دینی درباره فقر نماییم شاید بی‌جا و بی‌فایده نباشد ولی می‌دانیم این کار، کار ساده‌‌ای نیست اما طرحی که در این جزوه ما از آن پیروی نموده‌ایم از این قرار است که اثرات فقر را از دیدگاه‌های گوناگون بررسی نموده و به طور غیرمستقیم آرمان‌ها و هدف‌های نظریات علمی و مذهبی را می‌شناسیم.

امید است که این طرح انگیزه‌ای باشد برای کاوش و تحقیق عمیق‌تری که به وسیله دیگران انجام پذیرد و شیوه و روشی نو که جهت تحلیل مسئله فقر پیش گرفته‌ایم؛ اگر مورد پسند افتد با نقد و بررسی حساب‌شده ادامه یابد البته به کاوش فکری نباید بسنده کرد و دلخوش نمود بلکه باید بازده عملی‌اش را نیز در مد نظر داشت.

نویسنده مدعی نیست که موفق شده بحث را گسترده و قطعی و صد درصد علمی مطرح کند ولی تلاش داشته از دایره واقعیات و عینی ها به دایره ذهنیت کشانده نشود و در عالم خیال پرواز کرده و در همان جا برای خویش دستگیره هایی بجوید و توجیهات نیز به کمک او بشتابد و معتقد شود راه و روشی که پیش گرفته سازنده بوده است بلکه هر چه بیشتر و با در نظر گرفتن امکانات کوشیده است از دیدگاه‌های گوناگونی فقر را نگریسته و بررسی کند و همان گونه که آمد درباره موفقیت این بررسی برعهده آگاهان و خوانندگان تیزبین و هوشمند است که خود به نقد علمی آن بپردازند.

تذکر این نکته در پایان لازم است که قبلاً فشرده این بحث در مجله نسل نو منتشر شده است.

اصفهان- خردادماه ۱۳۵۴ علی اکبر. الف

 

ص ۷: سیمای فقر در جهان:

قبل از این‌که به بررسی فقر از چند دیدگاه بپردازیم بد نیست ترسیم بسیار فشرده‌ای از سیمای فقر در جهان را طرح کنیم تا اهمیت مسئله بیشتر روشن گردد. قبلاً و آماری که در سال ۱۹۵۲ که نتیجه تحقیقات سازمان F.A.O می باشد توجه فرمایید.

فقط ۲۸ درصد از جمعیت جهان از مقدار کالری لازم در روز (یعنی بیش از [؟] کالری)  بهره‌مند می‌شوند ۱۲ درصد از آن‌ها ۲۲۰۰ تا  ۲۷۰ کالری و ۶۰ درصد فقط ۲۲۰ کالری غذا مصرف می‌کنند، یعنی تقریباً در یک حالت روزه‌ای دائم به سر می‌برند و بتدریج خود را می‌خورند و می‌سوزند و نابود می‌شوند.

ولی باید دانست که کمبود مواد مخصوص غذایی از قبیل پروتئین‌ها و غیره از این کمبود مقدار کالری وخیم‌تر و خطرناک‌تر است. آمار رسمی F.A.O نشان می‌دهد که ۱۷ درصد جمعیت جهان مقدار پروتئین لازم را که ۳۰ گرم پروتئین حیوانی است به دست می‌آورند. (*)

(*پاورقی: کتاب سیاه گرسنگی نوشته خوزوئه دوکاسترو، ص ۱۵ و ۱۶ – دوکاسترو که محقق مشهور اقتصادی جهان است در کتاب دیگرش به نام انسان گرسنه (ژئوپلتیک گرسنگی) به طور مفصل درباره این پدیده بحث کرده است به صفحات ۶۰ تا ۱۰۴ کتاب مذکور مراجعه کنید.)

این آمار مربوط به سال ۱۹۵۲ است اکنون آماری هم از سال‌های اخیر نقل می کنیم.

هم‌اکنون بیش از هشتصد میلیون انسان در خطر جدی فقر و گرسنگی قرار گرفته‌اند رییس بانک جهانی یک ماه پیش در گفت‌وگویی با مجله نیوزویک چنین گفت: در دنیای درحال پیشرفت که از صد کشور و دو میلیارد نفر جمعیت تشکیل شده است یک‌سوم تا یک دوم این تعداد جمعیت از کمبود غذا و گرسنگی رنج می‌برند و ۲۰ تا ۲۵ درصد از کودکان آن‌ها قبل از رسیدن به سن ۵ سالگی در اکثر کمبود مواد غذایی و بیماری‌های ناشی از آن جان می‌سپارند و ۸۰۰ میلیون نفر از ۲ میلیارد نفر درآمدی کمتر از ۴ تومان دارند. (پاورقی: مجله نسل نو شماره ۴ آبان ماه ۱۳۵۲٫)

در سال‌های اخیر فقر و گرسنگی در جهان چه کشتار وحشتناکی به بار آورده است. از کشورهای آفریقایی (اتیوپی- نیجر- سودان- سومالی- چاد- غنا- موریتانی و غیره) گرفته تا کشورهای آسیایی (هند و بنگلادش و برخی نقاط دیگر) که سال‌های قحطی و مرگ و میر این کشورهاست چنانچه در گزارش معزی بکله دانشمند اتیوپی که در ماهنامه یونسکو شماره ۶۰ سال ششم مرداد و شهریور ماه ۱۳۵۳ که از تازه‌ترین آمارها است می‌خوانیم:

«امروز امید مردم آفریقا برای عمر متوسط تنها چهل سال است. در آفریقا مرگ و میر کودکان به میزان وحشت‌انگیز می‌رسد مثلا از چهارده کشور از بیست و پنج کشور آفریقایی از هر هزار کودکی که به دنیا می‌آیند بیشتر از صد و پنجاه نفر می‌میرند. در میان کودکان که کمتر از پنج سال دارند میزان مرگ و میر بی اندازه بالاست.» (پاورقی: پیام ماهنامه یونسکو صفحه ۴۴ گزارش بکله)

آری با توجه به مطالب بالا می‌توانیم تا حدودی سیمای وحشتناک فقر و گرسنگی را تجسم کنیم و دریابیم که چرا فقر می‌تواند یکی از اساسی ترین مسائل جهانی باشد منتهی برای که؟! و اگر ما علاقمند شدیم به بررسی هرچند ناقص خود درباره این مسئله حیاتی قرن ما که رابطه مستقیم و بدون چون و چرا با استعمار دارد بپردازیم طبیعی است از هر دیدگاهی که وارد شویم جهت و هدف بحث خود را که خطرات استعماری ناشی از فقر است فراموش نخواهیم کرد.

 

ص ۱۱: فقر از دیدگاه زیست شناسی

خطراتی را که از فقر به انسان می‌رسد می‌شود به موارد مختلف تقسیم کرد ولی چون همه این جنبه‌ها پیوندی ناگسستنی از یکدیگر دارند این تقسیم بندی بیشتر برای آسانی بحث است نه تقسیم بندی واقعی؛ به همین علت هم‌اکنون فقر را از جهت زیستی مورد مطالعه قرار می‌دهیم.

می‌دانیم ناداری و بیماری فقر یکی از قوی‌ترین عواملی است که بیماری‌های جسمی فراوانی را به بار می‌آورد. در اینجا به ذکر چند نمونه از این بیماری‌ها می‌پردازیم:

«مطالعات اخیر پزشکی اجتماعی نشان داده‌است که هیچ عاملی از محیط به اندازه عامل غذا در تعادل و برقراری سلامت انسان تاثیر ندارد.»

بیماری‌های ناشی از کمبود غذایی:

«گرسنگی پنهان که مشخصات آن مبهم است ولی می‌توانند بدن انسان را به یک حالت ناتوانی نسبی و کمی مقاومت در برابر ناخوشی هایی که به بدن ضعیف انسان حمله می‌کنند، مبتلا گردانند.» (*پاورقی: کتاب سیاه گرسنگی، ص ۱۸)

دقت کنید دوکاسترو پس از آن که عامل کمبود مواد غذایی را بزرگ‌ترین عامل بیماری‌های جسمی می‌داند می‌گوید یک نوع گرسنگی پنهان است که عامل اساسی ابتلا به اغلب بیماری‌های بدنی است سپس در بحث دیگری تحت عنوان بیماری‌های شایع می گوید:

«دسته‌ای دیگر از بیماری‌ها هستند که جمعیت های نواحی توسعه‌نیافته جهان بدان مبتلا می شوند و رژیم غذایی در ایجاد زمینه مرض و همچنین به‌‌عنوان عامل مستعدکننده برای این ناخوشی دخالت دارد.

این بیماری‌ها را بیماری‌های شایع می‌نامند و عده‌ای از مردم که سوءتغذیه دارند به مقیاس بیشتری به آن دچار هستند. از آن جمله است سل، تراخم، جذام، طفیلی های گوارشی و غیره.» (پاورقی: سیاه گرسنگی ص ۱۹)

«از ۶۰ میلیون نفری که در هر سال در دنیا می‌میرند ۳۰ تا ۴۰ میلیون نفر درنتیجه سوءتغذیه فوت می‌کنند بدین طریق ثابت می‌شود که گرسنگی عمومی‌ترین بیماری‌های اقلیمی و همچنین شدیدترین وسیله ظهور فقر جهانی است.» (*پاورقی: سیاه گرسنگی ص ۲۰)

شاید تا حدود زیادی متوجه خطرات جسمی ناشی از فقر و ناداری شده باشیم و چنانچه در اول بیان داشتیم عامل اکثر بیماری‌های جسمی گرسنگی و فقر است!!

 

ص ۱۴: فقر از دیدگاه روان‌شناسی

می‌دانیم رابطه جسم و جان، بدن و روان انسان رابطه و پیوندی است محکم و عمیق و ناگسستنی و در این مطلب شکی نیست.

از نظر روان‌شناسی تلاشی وسیع می‌شود که روان‌شناسی را هرچه بیشتر به فیزیک و بیوفیزیک نزدیک کنند و حرکتی عکس این جریان هم وجود دارد چنانچه هانری برگن پیش‌بینی کرده است. (*پاورقی: تاریخ فلسفه و پل دورانت جلد ۲)

در اینجا ما کاری نداریم که بحث‌های ژرف روان‌شناسان درباره روح و روان چیست و این‌که اصولاً روحی هست یا نه و آیا بودن و نبودن روح مربوط به روان‌شناسی است یا این‌که باید از همه علوم مخصوصاً فلسفه استفاده نمود، باز آنچه برای روان‌شناسی مهم است چنانچه تمام روان‌شناسان جهان امروز تقریباً متفق القولند اینست که: کار روان‌شناسی بررسی و تحلیل رفتار انسان است.

همین اندازه می‌دانیم که پیوندهای ناگسستنی بین دو بعد انسان یعنی بدن و روان وجود دارد و اگر علوم مختلف هم اعمال بدنی و اعمال روانی را جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهند اما در روان‌شناسی مخصوصاً رشته‌های روان‌پزشکی رابطه این دو بعد انسان مورد بررسی قرار می‌گیرد و خلاصه اثرات متقابل آن‌ها به اتفاق نظر تمام محافل علمی جهان غیر قابل تردید است.

در اینجا مسئله مورد نیاز ما برای بررسی موضوع فقر و همین پیوند و اثرات آن است و بدیهی است کمبود ویتامین‌ها ابتلا به ناراحتی‌های جسمانی و تاثیر مستقیمی بر جان و روان انسان می‌گذارد. فعالیت، تحرک، تلاش و کوشش فرد را می‌کاهد، بیماری‌های طولانی ناشی از فقر و گرسنگی خلق و خوی انسان را دگرگون می‌کند و آن نیرو و تلاش را از او باز می‌ستاند.

به قول دکتر پریور: «کمبود اکسیژن و ویتامین عوامل خطرناکی هستند که باعث عدم رشد فکری و ذهنی فرد می شوند. و برای نمونه اگر شخصی در اتاق دربسته به مطالعه بنشیند زودتر فرسوده ذهنی می‌شود تا در هوای باز.» (پاورقی: چرا بیمار می شویم ، دکتر علی پریور)

به‌طورکلی آزمایش‌های متعددی که در این زمینه شده تأثیرات گرسنگی را بر روان انسان‌ها بدون هیچ‌گونه تردیدی مورد توجه قرار داده اند برای نمونه به آزمایش زیر دقت کنید:

«ضمن جنگ جهانی دوم مطالعه در دانشگاه مینه سوتا در آمریکا اجرا شد که از هر لحاظ درخور توجه است:

هر قدر قحطی زدگی ادامه می‌یافت سکوت و عدم تحرک بیشتری در افراد مستولی می‌گردید… از نظر اجتماعی احساس سوءظن شدید نسبت به دیگران و اطرافیان ظاهر می شود.

تمایل شوخ‌طبعی و لطیفه گویی از بین رفت. بطور خلاصه تمام زندگی آن‌ها تحت تأثیر غذا قرار گرفت. رفتار آزمایش شوندگان از این جهت جالب بود که نشان می‌داد تحت تاثیر خاص گرسنگی، منطق و عقل زایل می‌گردد زیرا این افراد از لحاظ اصول اخلاقی بسیار محکم بوده و هرگز تصور دزدیدن چیزی را در حالت عادی و طبیعی در مخیله خودشان نمی‌پرورانیدند.»(*)

(*پاورقی: اصول روانشناسی عمومی از دکتر عظیمی ص ۲۴۴ و ۲۴۵، کتاب فرد و اجتماع ص ۴۸ و روانشناسی مان ص ۸۸٫)

و چنانچه در آزمایش معلوم شد این‌گونه اعمالی که تصورش را در حالت عادی نمی‌کردند براحتی در حالت گرسنگی شدید انجام دادند.

طبیعی است که عدم امکان مادی و فقر، ضربات وحشتناکی به روان انسان‌ها می‌زند. امکانات مساعد مادی است که زمینه را برای رشد شخصیت فرد آماده می‌کند و اگر کسی فقیر باشد امکان پیشرفت و ترقی از او گرفته می‌شود و اندک‌اندک به حالت رکود درمی‌آید.

آری تن رنجور و فرسوده کجا فرصت شادکامی دارد. گرسنه، کی می‌تواند به دنبال کار تحقیقی برود؟ و چه موقع فرصت فعالیت می‌یابد، با چه حوصله‌ای؟ با چه نیرویی؟ با چه پشتوانه‌ای؟ کسی که تابستان‌ها از گرما می‌سوزد و زمستان‌ها از سرما می‌لرزد چگونه می‌تواند روحیه‌ای سالم برای پیشرفت داشته باشد؟

از انسان‌هایی که به نان شب محتاجند چگونه می‌شود توقع داشت فعالیت فکری داشته باشند. وقتی انسانی گرسنه در ساحل عاج برای تکه نانی که صدقه وار برایش از هواپیما فرومی‌ریزند باید صدها متر این طرف آن طرف در بیابان‌های خشک و بی‌آب و علف آفریقا بدود، کجا را می یابد که بنشیند و بیندیشد و بازده فکری خویش را عرضه دارد؟

وقتی به خانه مورچه‌ها حمله می‌کنند تا دانه‌هایی را که از آن‌ها به خانه برده اند بیرون کشیده و لحظاتی از مرگ رهایی یابند، وقتی از ریشه درختان خشک‌شده برای خوراک بخور و نمیر استفاده می‌کنند تا چند صباحی زنده بمانند، وقتی در آفریقای جنوبی کارگران فقیر سیاه‌پوست در اتاقک‌های فلزی که جای دراز کشیدن یک انسان را دارد در میان حرارت گرم تابستان باید فقط چند لحظه استراحت کنند و صبح‌ها با زور سرنیزه به مزارع و کارخانه‌ها بروند و عصرها با فشار نیروهای دولتی به داخل آلونک های خود بروند و فقط روزی ۲ بار تکه نان مختصری جهت خوراک دریافت دارند و همین وضع در سرمای خشک و سوزآور زمستان نیز ادامه داشته باشد کجا فرصت اندیشیدن و کاوش علمی را دارند.(*)

(*پاورقی: آفریقا- دفتر اول و دفتر دوم از انتشارات توس- تهران (شما می توانید از این دو کتاب نمونه های وحشتناک فقر را در آفریقا مطالعه کنید.)

آری احساس حقارت ناشی از فقر، بیماری‌های روانی ناشی از فقر (کینه ها، سرخوردگی ها، کمبودهای شخصیتی و غیره) از حقایق غیرقابل انکار است.

مثلاً گرفتاری‌های شدید خانوادگی به علت فقر چنانچه در مطلب زیر بدان اشاره شد می‌تواند در ساختن انسان‌های سرخورده و بدبخت سخت مؤثر باشد.

«در جوامع کم رشد و فقیر برخلاف اجتماعات پیشرفته و صنعتی انگیزه غالب اختلافات خانوادگی درنتیجه آوارگی کودکان و نوجوانان، تنگی معاش و بحران اقتصاد خانواده‌هاست.

دیکس سازمان یونیسف (بنیاد اطفال سازمان ملل متحد) چهار ماه پیش برای حفظ جان ۵۰۰ میلیون کودک مستعد که قربانی تورم قیمت‌ها و بحران اقتصادی شده‌اند خواستار اقدامات و کمک فوری شد.»(*)

(*پاورقی: مکتب امام- شماره ۵۹ نشریه انجمن ملی اولیا و مربیان مقاله جدال و جنایت در خانواده ها ص ۲۸)

این گرفتاری هاست که فرزندانی ناسالم، جانی، عقده‌ای را به جامعه عرضه می‌کند، اغلب جنایتکاران حرفه‌ای جهان که در باندهای خطرناک شرکت دارند هنگامی که به سوابق خانوادگی‌شان مراجعه می‌شود در وضع رقت‌بار اقتصادی رشد کرده‌اند.

به‌طورکلی فقر در جلوگیری از:

۱- رشد فکری ۲- سلامت روانی ۳- رشد شخصیت:

فوق‌العاده مؤثر است. هنگامی‌که فرد دارای عقده های فراوان و کینه‌ها و کمبودهای انباشته شده است طبیعی است یا فردی سست اراده، سرخورده، زبون، خوار، ذلیل، خودفروخته، ترسو، تسلیم شو، سازشکار، وابسته، بی‌فرهنگ و بی‌شخصیت شده و بازیچه دست هر کس می شود و یا فردی جانی، خطرناک، شرور، خائن، بی‌شرف گردیده و در عمل جنایتکارانه‌ای برای جبران عقده‌ها و سرخوردگی‌های خود دست می‌زند و حاضر است در هرگونه خیانتی شرکت کند.(*)

(*پاورقی: انسان گرسنه (ژئوپلیتیک گرسنگی) فصل جسم و جان گرسنه ص ۱۰۴ مراجعه کنید.)

درباره هر یک از موارد بالا و چگونگی ایجاد و رشد آن‌ها جای بحث‌های دقیق روان‌شناسانه است و چون قصد مادر فشرده گفتن است به طور بسیار فشرده به آثار روانی خطرناک و وحشتناک فقر اشاره کردیم در پایان تذکر این نکته لازم است که تحرکی که انگیزه فرار از فقر آن را خلق می‌کند و زیربنای اساسی فعالیت‌های آزادی‌خواهانه جهان است را نباید با مطالب بالا در هم آمیزیم و اشتباه کنیم. عامل مهم آن هشیار شدن و بیدار شدن به علل فقر و حرکت و مبارزه کردن برای رسیدن به ایده‌آل‌های انسانی است که فقر آدمی را از رسیدن به آن مانع می‌شود و در بخش دیگر به آن بیشتر خواهیم پرداخت.

به‌طورکلی فقر و ناداری به علت فرسوده ساختن بدن، فرسودگی روانی را به ارمغان می‌آورد و به‌علت کمبود امکانات و سختی شرایط زندگی عقده حقارتی شدید و کمبودهای روانی فراوان را به دنبال دارد که درنتیجه به عقب‌ماندگی جامعه و بیچارگی آن منتهی می شود.

 

ص ۲۳: فقر از دیدگاه جامعه‌شناسی

فقر و گرسنگی واقعیتی است که تاریخی بس طولانی دارد و درگیری‌های شدید طبقاتی ناشی از آن را تاریخ کم و بیش برای ما بیان می‌کند، به قول دو کاسترو:

«گرسنگی واقعیتی کهن است و امری تازه نیست و در همه ادوار تاریخ مردم به گرسنگی آشنا بوده‌اند اما در این‌باره لازم است بیشتر بیندیشیم، در آن ادوار گرسنگی در جهان وجود داشت برای این‌که مردم بهره‌ای از علوم و وسایل فنی امروزی که ما برای گرسنگی و قحطی در دست داریم نداشتند.» (پاورقی: نامه علوم اجتماعی- شماره ۲- ص ۱۲۵)

و حقیقت اینست که فقر و گرسنگی با وجود امکانات امروز در زمان ما بسیار شدیدتر و وحشتناک‌تر سایه شومش را بر سر ملت‌ها گسترده و این مسئله باید پی جویی شود که علت آن چیست؟

آیا رشد سریع جمعیت؟ آیا بهره‌کشی دولت‌های امپریالیست و سرمایه دار؟ آیا چه علت دیگری می‌شود برای آن جست؟

پدیده رشد جمعیت و رابطه‌اش با فقر از جمله مسائلی است که کم و بیش در اغلب محافل جهانی مطرح می‌شود و این مسئله از زمان مالتوس انگلیسی آغاز گشت. مالتوس انگلیسی با طرح فرضیه خود درباره رشد سریع جمعیت به صورتی که در مدت بسیار محدود سراسر جهان را گرفته و امکان به زیستی را از انسان می‌گیرد بیان داشته و گفت از طرفی ما قابلیت زمین برای کشت و زرع کاسته شده و این مسئله قطعاً منجر به مرگ و میر هولناکی خواهد شد (درباره فرمول مالتوس و خصوصیات دقیق‌تر آن چون در کتاب‌های دیگر بحث شده لزومی به بحث و بررسی نمی‌بینم علاقمندان می توانند به کتاب‌های اقتصادی مراجعه کنند همین قدر به اندازه ضرورت بحثی کوتاه درباره نتایج فرضیه او و نادرستی های ناشی از آن می‌نماییم.) (*)

(*پاورقی: توضیح در کتاب راه و بیراه یا نقش استعمار در ممالک اسلامی صفحات ۹۰-۷۷)

اصولاً توسعه جمعیت به شکلی که مالتوس گفت در جهان پیش نیامد و خودش در پایان به طور اشاره مطرح کرد که این تئوری را برای تایید منافع انگلستان بیان داشته است.

اما در مورد بخش دیگر تئوری اش که مربوط به امکانات جهت کشف و زرع است نیز مالتوس به‌علت بی‌اطلاعی خود و یا به علت این‌که نخواسته بود بود بداندف نمی‌دانست که توسعه روزافزون تکنولوژی چگونه قابلیت کشت و زرع و میزان تولید کشاورزی را به‌طور سرسام‌آوری بالا می‌برد. با بکار بردن عالی ترین وسایل کشاورزی چگونه از زمین محدود چند برابر بهره‌برداری می‌شود و به قول معزی بکله دانشمند اتیوپی:

«مشکل بزرگ اتیوپی جمعیت آن نیست که بگوییم عامل فقر و مرگ و میر وحشتناک آن است و از لحاظ جمعیت نسبت به وسعت و امکانات هیچ خطری احساس نمی‌شود بیشترین خطر و عامل، نحوه تقسیم منابع درآمدها و سیستم غلط کشاورزی است که فقر را ایجاد کرده است ایشان سپس با آمارهای دقیق این مسئله را ثابت می‌کند و توضیح می‌دهد چگونه می‌شود از زمین‌های موجود اتیوپی اگر به نحوه صحیح استفاده شود و سیستم ظالمانه توزیع درآمدها از بین برود مشکل گرسنگی حل خواهد شد.» (پاورقی: مجله پیام، ماهنامه یونسکو)

طبیعی است با این رقم سرسام‌آور نه‌تنها می‌شود فقر را از اتیوپی ریشه‌کن کرد بلکه کشورشان را در پیشرفت کشاورزی و صنعتی عظیمی حرکت داد. بدیهی است وقتی ۹۰ درصد املاک کشاورزی اتیوپی فقط مال او (هیلا سلاسی) و اطرافیانش باشد وزن گرسنه‌ها در چه شرایطی خواهد بود؟!

آری باتوجه به این‌که در زمان ما رشد سریع جمعیت از جمله مسائل مشهور جهانی شده است بار دیگر مطبوعات و دستگاه‌های تبلیغاتی غرب برای خطرناک نشان دادن این مسئله و علت فقر و بیچارگی معرفی کردن آن به کار افتاده اند. به قول نائینی: «این دستگاه‌ها کوشش می‌کنند درستی پیش‌بینی‌های مالتوس را به مردم کوچه و بازار بقبولانند اما این نویسندگان بشردوست که تا امروز برای استثمار مردم کشورهای جهان سوم تفنگ به دست داشتند نمی‌خواهند مردم بدانند که اگر از دانش و فناوری نوین در راه گشودن مسئله گرسنگی استفاده شود این زخم چرکین که هر روز بیشتر ریشه می‌دواند بزودی از پیکره بشریت درمان می شود.» (*)

(*پاورقی: نقش دانش در مبارزه با گرسنگی- ژوزوئه دوکاسترو مقدمه نائینی ص ۴)

نویسنده مطلب بالا سپس در مقدمه بسیار علمی و مفصلی که بر مقاله دو کاسترو نوشته است راه‌های تکنیکی و علمی مبارزه با گرسنگی و پیشرفت تولید کشاورزی را بررسی و طرح نموده است. ما برای اختصار در اینجا فقط از مقاله دو کاسترو استفاده نموده و مطلب را پایان می‌دهیم. اینک گوشه‌هایی از اصل مقاله:

«استفاده عاقلانه از پیشرفت‌های بزرگی که دانش بشری به آن نائل آمده است امکان می‌دهد که به تندی بر میزان تولید مواد غذایی افزوده و نیازهای مردمی را که روی کره زمین زندگی می‌کنند بهتر تامین کرد.» (پاورقی: مدرک پیشین- ص ۵۴)

«واقعاً می‌‌توان میزان تولیدات کشاورزی و تولیدات ارزشمند دامی را افزایش داده و در دسترس همگان قرارداد و برای جلوگیری از فساد آن‌ها را بهتر نگهداری کرد. روشن است که برای تامین نیاز غذایی مردم دنیا کافی نیست که مواد غذایی از نظر چندی و چونی به حد بسنده موجود باشد درواقع گرسنگی تنها به لحاظ عدم کفایت مواد غذایی پدید نمی‌آید بلکه بیشتر به توزیع ثروت و درآمد و قدرت خرید مردم دارد». (پاورقی: مدرک پیشین ص ۵۵ و ۵۶)

برای این‌که حداقل نیازهای انسان در بیست سال آینده تامین شود باید تولید مواد پروتئینی به سه برابر میزان کنونی بالغ گردد. چنین رشد عظیمی به معنی پیروزی انسان در نبرد با گرسنگی و شکست نهایی عقاید مالتوس می باشد که بار دیگر گروهی از اقتصاددانان را از انفجار جمعیت به هراس افکنده است آیا چنین رشدی ممکن است؟

از نظر فنی در راه کسب این پیروزی دشواری ویژه‌ای قرار ندارد. انسان اکنون از چنان امکانات فنی و علمی برخوردار است که در صورت استفاده درست از آن‌ها می‌تواند فرآورده‌های غذایی را هم از نظر چندی (کمیت) و هم از نظر چونی (کیفیت) به حدی تهیه نماید که دیگر مسئله‌ای به نام گرسنگی موجود نباشد حتی اگر جمعیت کره زمین دوبرابر، سه برابر و حتی ده برابر شود.

دشواری هایی با مشخصات غیرفنی و علمی در جهان امروز وجود دارد که هواداری از نظریات مالتوس را در سر معدودی می‌پروراند. این دشواری‌ها جنبه سیاسی دارند.

اما در این گفتار مقصودمان تحلیل مسئله گرسنگی از دید از دیدگاه‌های سیاسی نیست و تنها کوشش می شود آن منابع علمی- فنی را نشان دهیم که بر شالوده موفقیت های بیولوژی فیزیک و شیمی نوین قرار دارد و انسان به کمک آن می‌تواند در نبرد با گرسنگی پیروز شود.

«در کشورهای جهان سوم می‌‌توان از دانش و فن به راه های زیر در مبارزه با گرسنگی استفاده برد:

۱- با گسترش و تکمیل کارهای تسطیح و آماده کردن زمین برای زراعت و استفاده از روش‌های نوین آبیاری می‌‌توان زمین‌های بایر و حتی کاملاً بی‌حاصل را تبدیل به زمین بار آور نمود.

۲-  با استفاده از پیشرفت‌های دانش ژنتیک و اصلاح و بهبود بذز از نژاد می‌‌توان ارزش غذایی فرآورده غذایی را بالا برد.

۳- با استفاده از روش‌های شیمی فیزیکی، میکروبیولوژیک و بیولوژیک می‌‌توان فرآورده‌های غذایی را از مواد غیر غذایی مانند نفت، چوب، فضولات صنایع قند و غیره تهیه کرد.

۴-  با استفاده عاقلانه از ثروت‌های بی‌کران دریایی برای تولید مواد غذایی (تولید و تکثیر و پرورش انواع ماهی ها)» (پاورقی: نقش دانش ص ۶۲ و ۶۳)

در پایان به برخی از آمارهایی که دو کاسترو ذکر می‌کند دقت کنید:

«از ۱۴ میلیارد هکتار خشکی زمین حدود ۷ میلیارد هکتار برای کار های زراعی مناسب می باشد درحالی‌که همه زمین‌های زراعی درحال حاضر ۳/۱ میلیارد هکتار است بعلاوه از ۸ میلیارد بقیه باتوجه به وضع کنونی دانش هر زمینی عملاً برای زراعت مفید است.» (پاورقی: نقش دانش ص ۶۴ و ۶۶)

«برآورد نشان می‌دهد که در کشورهای جهان سوم کمتر از ۸ درصد زمین‌های مستعد زراعت زیر کشت قرار دارد!! ضمناً بخش کمی از زمین‌های مذکور برای کشت مواد غذایی اختصاص می‌یابد.» (پاورقی: نقش دانش ص ۶۴ و ۶۶)

«با انجام روش‌های معمولی به سهولت می‌‌توان در خلال ده‌ساله سطح زیر کشت را دو برابر نمود.» (پاورقی: نقش دانش ص ۶۷ و ۶۸ و ۷۲)

«از طرفی با بهره‌برداری از علم می‌شود سطح تولید را نیز بالا برد مثلاً در هندوستان در یک اکر ۴۵۰ کیلوگرم برنج تولید می‌شود درحالی‌که در ژاپن ۱۴۰۰ و در ایتالیا ۱۸۰۰ کیلوگرم و یا در هندوستان از ۱۵ گاو شیرده به اندازه یک گاو در دانمارک شیر می‌دوشند.» (پاورقی: نقش دانش ص ۶۷ و ۶۸ و ۷۲)

از راه‌های بهره‌گیری از کود و یا بذر اصلاح‌شده نیز می‌‌توان به‌سرعت میزان بازدهی را بالا برد مثلاً:

«در طول سال‌های ۱۹۴۹-۱۹۶۰ با کاربرد کود و استفاده از بذر پرورشی بار آوری را ۱۰۰۰ درصد افزایش داده‌اند درحالی‌که سطح زمین زیر کشت در همین مدت ۱۳ درصد کاهش یافت. در قلمرو نژاد حیوانات نیز نتایج بسیار ارزنده‌ای بدست آمده است.» (پاورقی: نقش دانش ص ۶۷ و ۶۸ و ۷۲)

کاسترو در قسمت دیگر این مقاله می‌گوید:

«استقرار این مناسبات جدید فنی در کشاورزی کشورهای درحال رشد و در بهبود وضع تغذیه در مناطق کم رشد می شود… تاکنون در باب دریا که یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های زاییده مواد غذایی است سخنی به میان نیاورده ایم، استفاده از ثروت‌های بی‌کران اقیانوس‌ها، دریاها، رودخانه ها می‌تواند در مقیاسی بزرگ به تأمین غذای انسان کمک نماید. به موازات بهره‌گیری از زمین و دریا به راه تولید صنعتی نیز فرآورده‌های غذایی فراهم آورد.»

«مثلاً در انگلستان از بقایای سیب‌زمینی در کارخانه‌ها مایه ای به دست می‌آورند که تبدیل به ماده‌ای با محتوای ۵۰ درصد پروتئین می شود. شگفت آورترین و جالب‌ترین روش تهیه پروتئین در قلمرو صنایع غذایی استخراج آن از مواد نفتی است پروتئینی که از نفت فراهم می آید به طور بی‌سابقه‌ای ارزان است با تکمیل و توسعه تهیه پروتئین از نفت در آینده می توان مسئله کمبود پروتئین را در مقیاس جهانی حل کرد.

ضمناً خوشبختانه تعداد زیادی از کشورهایی که اسیر پنجه گرسنگی پروتئینی هستند در مناطق نفت‌خیز آمریکای لاتین، خاور نزدیک و میانه قرار دارند.»

«با پیشرفت‌های دانش فیزیک هسته‌ای و ورود اتم به صحنه کشاورز امید توسعه بیشتر تولید مواد غذایی می رود پژوهش‌هایی که در زمینه اثرات زیستی پرتوهای رادیواکتیو انجام گرفته به نتایج شایان توجهی انجامیده است و می‌‌توان انواع بذرهای جدیدی که تحت تاثیر تابش های گوناگون به دست می‌آید تهیه کرد… همچنین فن پرتوافشانی در حل مسئله نگهداری فراورده‌های غذایی خدمات ارزنده‌ای می‌کند و مانع از تلفات عظیمی می شود که پیش از عصر اتم اجتناب‌ناپذیر بود.» (پاورقی: نقش دانش ص ۷۹ و ۸۰)

و بالاخره دو کاسترو مقاله خود را با این جمله پایان می‌بخشد:

«بدین ترتیب در این گفتار برخی از امکاناتی را که دانش و فن و در وهله اول دانش زیست‌شناسی برای از میان برداشتن مسئله پیچیده تغذیه پیش پای انسان می‌گذارد تشریح کردیم یا حداقل نام بردیم.» (پاورقی: نقش دانش ص ۷۹ و ۸۰)

فکر می‌کنیم، با توجه به مطالبی که بطور فشرده و کلی در مورد مسئله جمعیت و تغذیه و فقر بیان داشتیم و سپس در سطح نسبتاً گسترده‌ای تئوری مالتوس را با طرح پیشنهادهای کاسترو رئیس پیشین جمعیت جهانی مبارزه با گرسنگی و یکی از مشهورترین کارشناسان اقتصادی جهان رد کردیم و ثابت شد که عامل فقر و بیچارگی در جمعیت و رشد آن نهفته نیست بلکه در سیستم توزیع و تولید مواد غذایی جهان است که اگر حتی در سطح همین امکانات موجود اقدام شود مسئله گرسنگی را به سادگی حل می‌کند، علاقه‌مندان می‌توانند به کتاب دیگر این کارشناس مشهور جهانی به نام ژئوپلتیک گرسنگی مراجعه کنند(*) تا دریابند که نظرات مالتوس بیشتر در خدمت چه کسانی در آمده است.

(*پاورقی: انسان گرسنه یا ژئوپلتیک گرسنگی، ترجمه منیر جزئی، ص ۴۲ بحث مترسک مالتوس و ص ۳۴۶ تا ۳۵۸ بخش یک جهان بدون گرسنگی)

آری از دوکاسترو است که می‌گوید:

«پس بار دیگر تاکید می‌کنم گرسنگی در جهان وجود دارد برای این‌که بقایای استعمار وجود دارد.»(*)

(*پاورقی: نامه علوم اجتماعی، شماره ۲، مقاله گرسنگی و کم رشدی، نوشته منیر جزئی ص ۱۲۷)

آری ریشه فقر و گرسنگی را باید در اختلافات طبقاتی در بهره‌کشی‌های سرسام‌آور غول‌های سرمایه‌داری و در نحوه تولید و توزیع جستجو کرد که درنهایت، پیوند ناگسستنی با استعمار دارد. در این صورت بررسی فشرده از این پدیده و رابطه اش با فرق و ملل فقیر می‌نماییم:

نهادها یا تشکیلات اجتماعی هر جامعه شدیداً منعکس‌کننده روحیه جمعی آن جامعه و نقشه‌ها و طرح‌های اقتصادی آن جامعه است.

به‌طورکلی در جوامعی که فقر بر آن‌ها حاکم است عملاً آثار مرگبارش را در تشکیلات اجتماعی آن‌ها می‌شود مشاهده کرد، البته فراموش نخواهیم کرد که نوع این آثار بستگی کامل به نوع سیستم حاکم بر آن جامعه دارد.

روابط استعماری روزبه‌روز بر میزان فقر و گرسنگی در جهان می‌افزاید و به هر شکلی و به هر سیستمی که برایش مقدور باشد تمام نهاد های اجتماعی ملت‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد تا عاملی برای جلوگیری از آگاهی و بینش مردم بوده و عامل برای ثبات و حتی کاستن سطح زندگی انسان‌های فقیر باشند.

استعمار تلاشی وسیع دارد که نگذارد سطح فرهنگ در میان توده‌های فقیر بالا رود بلکه روزبه‌روز در پائین تر بردن نیاز ثابت نگه داشتن آن به هر تلاشی دست می‌زند.

در مستعمرات پیشین مثل کنگو مثلاً در سراسر کشور فقط عده‌ای انگشت‌شمار تحصیلات دانشگاهی داشتند و آن هم در خود بلژیک برای این‌که اگر بازگشتند از عمال خودشان باشند، بی‌سوادی در توده مردم مسئله‌ای عادی و معمولی بود.

در الجزایر هنگامی که اشغالگران فرانسوی برای ادامه اشغال خویش مانع دانش آموزی الجزایری‌ها شدند آن‌چنان این جریان توسعه پیدا کرده بود که هنگام آغاز جنگ‌های آزادی‌بخش فقط ۵ درصد مردم باسواد بودند درحالی‌که قبل از اشغال الجزایر (در قرن۱۹) حدود ۹۰ درصد مردم باسواد بودند در دوران اشغال فقط کسانی حق تحصیل داشتند که طبق مثل معروف از هفت خوان گذشت و آمادگی تمام جهت سرسپردگی را پیدا کرده باشند.

اگر استعمار قدیم علناً و با اشغال نظامی جوامع را تحت کنترل داشت استعمار جدید (نئوکلینالیسم) با نقشه‌های حساب‌شده‌تر، کنترل زیر پرده‌ای دستگاه‌های رهبری ملل فقیر و عقب نگه داشته شده را بدست می‌گیرد. از طرفی عدم امکانات مالی عامل اساسی برای پیشبرد اهداف استعمار است و درنتیجه عدم امکانات ناآگاهی بوجود می آید.

تلاش اولیه و اساسی استعمار، همانگونه که شمردیم تاثیر مستقیم و غیرمستقیم بر تمام نهادها، تشکیلات اجتماعی، جوامع فقیر است برای بهره‌کشی هرچه بیشتر از ملت، تشکیلات اداری این مملکت ها اغلب به دست عمال استعمار و وابستگان رسمی و غیررسمی و آگاه و غیر آگاه آن است. سیستم دیکتاتوری و خفقان از نمود‌های روشن ملل فقیر است و از لوازم استعمار به شمار می‌رود برای نمونه به وحشی‌گری‌های استعمارگران پرتغالی در آفریقا اشاره می‌کنیم که چگونه ملت فقیر و گرسنه موزامبیک را به آزارهای قرون وسطایی می‌کشاندند:

«براساس شهادت شهود عینی سربازان پرتغالی در موزامبیک آزادی‌خواهان آفریقایی را در زندان‌ها نگاه می‌دارند و آن‌ها را مجبور می‌کنند تا در همان سطح محل دفع فضولات خود غذا بخورند همچنین زندانیان ملزم هستند هنگام رفت و بازگشت به ساحل دریا برای شستشو از مقابل صف سربازان عبور کنند که با شلاق و چوب‌دستی مسلح هستند و مرتباً بر بدن لخت آن‌ها ضربه می‌زنند.» (پاورقی: مجله فردوسی شماره ۱۱۱۲)

در سوم آوریل ۱۹۷۲ حادثه‌ای در موآتیس رخ داد، سربازان پرتغالی به دهکده مبولا ریختند و ساکنان پرسیدند آیا صدای انفجار شنیده اید یا نه؟ ساکنان مبولا به علت پیوستگی فکری و عقیدتی یا آزادی‌خواهان پاسخ منفی دادند و درنتیجه مزدوران خشمگین، ساکنان دهکده و بخصوص زنان باردار دهکده را مورد حمله قرار دادند و شکم چند تن از آن‌ها را با سرنیزه دریدند و جنین شان را قطعه قطعه کردند. سربازان اجیر هنگام ارتکاب جنایت به ساکنان دهکده چنین گفتند:

«اگر ما زنان باردار را زنده بگذاریم، هرگز نخواهیم توانست تخم انقلاب را از میان برداریم… مزدوران فقط از جنین های رو به تکامل نمی‌ترسند. آن‌ها زمانی که سینه پیرمردان سرزمین‌های تحت نفوذ را ستبر می‌بینند و احساس می‌کنند که این درختان ریشه‌دار توانا هستند بدن پیرمردان را نیز با نوک نیزه می‌آزارند … و تکه تکه کرده و در دیگ آبجوش می‌اندازند.» (پاورقی: مجله فردوسی شماره ۱۱۱۲)

استعمارگر از شیوه بالا نمی‌تواند در هر جا استفاده کند راه‌ها و نقشه‌های فراوانی در جهت فقیر نگه داشتن مردم و بهره‌کشی از آن‌ها درپیش گرفته است.  اگر سطح فرهنگ را تحت کنترل در می‌آورد با شیوه دیگری نیز به تلقین و تحمیل نظرات خویش به طور غیرمستقیم می‌پردازد. استعمار با پشتیبانی خویش از مسیحیت و عمال جنایتکارش به نام مبشرین مسیحیت در بیشتر کشورها و با پشتیبانی از فرقه‌های گمراه و ساختگی مذهبی که به دست خودشان ساخته شده است و با پشتیبانی از اسلام منحرف شده و واژگون معرفی‌شده به مردم به نفوذ در عقاید مردم می‌پردازند و مردم را برای پذیرفتن فقر و وضع ناشی از آن آماده نموده و با تبلیغ محبت پوشالی مردمان محروم را به مسیر خویش می‌کشانند.

تاریخ استعمار و پیوند ناگسستنی اش با عمال مسیحی غیر قابل انکار است (چنانچه ۴۰ سال و اندی پیش اولین کسانی که وارد ویتنام می شوند کشیش‌های مسیحی هستند و به دنبال آن کارشناسان فرانسوی و جنگ‌های خونین استعمار فرانسه با ملت ویتنام آورده شد)

جنگ‌های صلیبی قرن ما در گوشه و کنار جهان سیمای وحشتناک این رابطه را روشن می‌کند جنگ خونین و صدساله الجزایر که با پیروزی مسلمانان الجزایر پایان پذیرفت نشان می‌دهد که چگونه کشیش‌ها از هر وسیله‌ای برای تحمیق مردم و ساختن آن‌ها جهت سازش با وضع موجود استفاده می‌کردند اغلب مساجد تبدیل به کلیسا و محل تبلیغات زهرآگین آن شده بود. بی‌جا نیست که ژنرال سوستل فرانسوی وقتی از قرآن صحبت می‌کند می‌گوید: قرآن کتاب مذهبی نیست بلکه یک کتاب ضدمذهبی است….

و هنگامی که دلیل بر این ادعا می آورد متوجه می‌شویم که چقدر مسیحیت در الجزایر می توانسته به کمک فرانسه بشتابد او می‌گوید: «چون برخلاف دیگر کتاب‌های مذهبی و به جای این‌که مردم را به سازش و تسلیم وادارد به طغیان و انتقام دعوت می‌کند.» آری چون مسیحیت با تعلیمات خاص خودش که منجر به تسلیم و سکوت می شود می‌توانست یاور او باشد، قرآن کتابی ضد مذهبی می‌شود.

در جنگ ببافرا که صدها هزار کشته برجای نهاد این کشیشان مذهبی مسیحی بودند که با هزاران کلک و نقشه مردم را بسوی این جنگ استعماری می‌کشاندند به‌طوری‌که در پایان جنگ  خبرگزاری‌ها اعلام کردند دولت نیجریه قصد دارد همه آن‌ها را از کشور خارج سازد و بالاخره هم خارج نمود.

نقش خیلی کلیسا و تبلیغات آن در کشور اتیوپی (حبشه) غیر قابل انکار است چون از جمله عوامل اختلاف و تبعیض مذهبی شدیدی که به وسیله مسیحیان در کشور اتیوپی علیه مسلمانان که اکثریت نسبی کشور را تشکیل می دهند می باشد.

کلیسا با نهایت کوشش از اهداف خاص خودش در اتیوپی حمایت می‌کند و صدای انجیل و خویش را بر نهایت افتخار به گوش مردم آفریقا می‌رساند ولی اکثریت مسلمانان اتیوپی فقیر هستند و کلیسا دم از محبت می‌زند!! طبیعی است که ملت مسلمان ارتیره که زیر استعمار اتیوپی است به پا می‌خیزد تا جبران تبعیض‌ها را بنماید و استقلال از دست رفته‌اش را بازستاند.

به هر شکل تبلیغات مذهبی خاص و همکاری تشکیلات مذهبی با استعمار است که از جمله عوامل فقیر نگه داشتن مردم و قانع ساختن آن‌ها به وضع موجود می‌باشد و خلاصه از راه عامل دینی در هر چه بیشتر فریب دادن ملت می‌کوشند که چاره‌ای جز این ندارد، این سرنوشت اوست آری، «قدرت توانگران به سبب پشتیبانی نمایندگان مذهبی و به سبب جهل عمومی بشدت افزایش یافته است فرد بی‌سوادی که درباره رضا و تسلیم در برابر قضا و قدر مادام مداوم برایش موعظه می‌کنند از حقوق خود به‌کلی بی‌خبر است. او به فرمان و دستور اربابان ستمگر است و تابع بی‌رحمی‌های رباخواران و کسبه دغل و نابکار و زیر ضربه عمال (استعمار قرار دارد) و از این‌روست که طبقه ممتاز به هر وسیله متوسل می‌شود تا مانع توسعه آموزش و ایجاد امکان تحصیل گردد.» (*)

(*پاورقی: جهان سوم و پدیده کم رشدی نوشته ایولکست ترجمه منیر جزئی ص ۸۷٫ در ضمن به صفحات ۵۰ و ۵۱ کتاب سرمایه داری در قرن بیستم نوشته وارگا مراجعه نمایید و رابطه کلیسا را با حفظ منافع سرمایه داری از نظر یک کارشناس شرقی مطالعه کنید.)

برای توضیح بیشتر در این‌باره می‌توانید به کتاب ارزنده نقش کلیسا در ممالک اسلامی از آقای مصطفی زمانی و نقشه‌های استعمار در راه مبارزه با اسلام ترجمه آقای جواد هشترودی مراجعه کنید و ما در اینجا مطلب را خلاصه کرده و می‌گوییم در جوامع فقیر همه نهادها مستقیم و یا غیرمستقیم تحت تأثیر فقر و عواملی که از آن استفاده می‌کنند قرار می‌گیرد تا وضع آنان ادامه یابد اما در این جوامع و در میان این غوغا و جنجال است که ملل فقیر فقط دو راه در پیش دارند که باید یکی را انتخاب کنند:

۱- سازش با وضع سابق و پذیرش فقر و برای همیشه ۲- جنبش برای رهایی از وضع سابق و فقر تحمیلی استعمار و ارتجاع.

در اینجا رسالت و نقش روشن‌فکران این‌گونه جوامع کاملاً مشخص و سنگین است و ایدئولوژی حاکم به این حرکت‌ها می‌تواند برای خنثی کردن اثرات شوم استعمار مؤثر باشد.

از لحاظ جامعه‌شناسی همواره در طول تاریخ وظیفه سنگینی بر دوش مصلحان و روشن‌فکران بوده است که مردم را آگاه کنند و به حرکت وادارند روشن‌فکران باید هوشیار باشند از هر عاملی که به بیداری و آگاهی محرومان و فقیران یاری و کمک می‌رساند بهره‌گیری کنند و از هر عاملی که به خواب کردن جامعه کمک می‌کند دوری نمایند.

باید هوشیار باشند که در چه جوّ و درچه محیطی قرار گرفته‌اند و به قول گوینده «از کجا آغاز کنیم» بدانند برای که و چه کسی صحبت می‌کنند و هرگز در خیالات و اوهام فرو نروند و درک کنند جامعه‌شان به چه چیز بیشتر نیاز دارد تا از آن برای بیداری فقیران و محرومان یاری جویند ولی اگر بدون درک شرایط عینی جامعه و بدون بررسی روابط ایدئولوژیک حاکم بر افکار جامعه بخواهند حرکتی آغاز کنند باید مطمئن باشند این حرکت‌ها جز عقبگرد، جز بازگرد، اثری نخواهد بخشید.

چون طرف خطاب خویش را نشناخته اند چون جامعه خود را درک نکرده‌اند، چون در فضایی و از پایگاهی سخن می‌گویند و می‌نویسند که آن پایگاه برای مردم ناشناخته است و مردم با آن بیگانه اند و مردم از آن اطلاع ندارند و مردم به آن علاقه ای در خود احساس نمی‌کنند.

روشن‌فکران باید خود در دلِ دردهای اجتماعی فرو روند عمق حادثه را بشناسند و از عمق حادثه (فقر و عوامل و نتایج ناشی از آن) برای مردم فقیر سخن گویند مردمی که تن به سازش یا فقر داده اند، مردمی که تسلیم فقر شده‌اند و مردمی که ناخودآگاه به سوی ناآگاهی و خواب شدن با سرعت کشانده می شوند.

باید مطالب از همه جوانب و جهات بررسی کنند از یک‌سو نگری بپرهیزند و یک دیدگاه محدود و مشخص برای مطالعه خویش انتخاب نکنند بلکه فقر را با همه زوایایش و با همه ابعادش وبا همه وابستگی‌هایش مورد مطالعه و بررسی قرار دهند و فقیر را و فقرزده را و محروم را آگاه کنند، بیدار کنند و به حرکت وادارد و جهت حرکت را به او نشان دهند و نتیجه حرکت را برایش بیان کنند و در مسیر حرکت با او قدم بردارند.

باید از تعصب و نظرات تعصب آلود پرهیز کنند، آلودگی های سنتی و آلودگی‌های غربی شدن و در برابر فرهنگ‌های غربی خودباخته شدن و در برابر نظرات غربی تسلیم شدن را کنار زنند و از طرفی از نگاه تعصب‌آمیز به سنت‌های راستین به شیوه‌های اصیل و به فرهنگ و ایدئولوژی اصیلی که می‌تواند در آن جامعه حرکت کند ایجاد کند دست بردارند.

باید از مترجم بودن افکار دیگران و تحلیل نکردن نظرات آن‌ها و تطبیق نکردن آن نظرات با شرایط عینی جامعه‌شان بپرهیزند (و می‌بینیم که وقتی چنین نمی‌کنند در میان توده جایگاهی ندارند و شنونده‌ای ندارند و نقشی نمی‌توانند ایفا کنند.)

باید از پیش‌داوری‌هایی که مانع آزاداندیشی آن‌ها می شود دوری جویند و می‌بینیم که پیش‌داوری برخی از روشن‌فکران ممالک اسلامی درباره ایدئولوژی اسلام و نگاه تعصب آلود آن‌ها به اسلام به‌علت برداشت‌های ترجمه‌ای که از غرب و عکس العمل غربیان نسبت به ایدئولوژی مسیحیت دارند چه ضرباتی بر پیکر جامعه وارد می‌کند زیرا آن‌ها در غرب با مسیحیت سر تا پا خرافی مواجه‌اند و اینان در شرق خیال می‌کنند اسلام هم همان مسیحیت است درحالی‌که در اشتباه عمیق فرورفته اند و اسلام مسلمانان را با اسلام واقعی یکی دانسته‌اند و با سرعت و عجله تمام به کنار زدن آن‌ها پرداخته اند آری به قول یکی از روشن‌فکران:

«اسلام و مسیحیت (مسیحیتی که تحریف شده و کلیسا از آن حمایت می‌کند) دو نقطه مقابل هم هستند مسیح و طرف‌دارانش هر جا که پا گذارند در توجیه فقر و بدبختی کوشیدند و با نظام ظالمانه و ستمگرانه سرمایه‌داری همکاری داشته و دارند درحالی‌که اسلام نظامی است ضدامپریالیستی و عملاً با فرمان قاطع هر ضربه را با ضربه مقابل پاسخ ده بزرگ‌ترین ژست سیاسی او را درمی‌یابیم.

به نظر من حمل هرگونه شعار ضد مذهبی در جامعه کمک به نیروهای امپریالیستی است که می‌کوشند اسلام این عامل تحرک و بیداری را از مسلمانان جهان بگیرند و از جمله امتیازات اسلام است که متفکرین ماتریالیست آن را به‌‌عنوان مکتبی سیاسی می‌شناسند. کجاست که دریابند اسقف‌ها و پدرهای روحانی و راهب‌ها و راهبه‌ها کماکان نقش مزدورهای حرفه‌ای، گانگسترها و جاسوس های سیاسی را در قبرس، یونان، اسپانیا، پرتغال، فیلیپین، موزامبیک، سانتا دومینگو، گینه، کنگو بازی می‌کنند و بااین‌حال اسلام و مسیحیت را در کنار هم گذارده و بکوبد.»

(*پاورقی: فشرده و تلخیص از مقاله در مسیح ضارب بر حق از کتاب روشنفکر تارک دنیا، نوشته علی رضا میبدی ص ۴۶ تا ۵۲٫)

آری روشن‌فکر باید اگر می‌خواهد نقشی را ایفا کند اندیشه خود را دور از هرگونه:

۱- تقلید کورکورانه ۲- تعصب و پافشاری بی‌جا ۳- خودخواهی ۴- یک‌سونگری ۵- سطحی‌نگری ۶- پیش‌داوری ۷- طرح مسائل غیرضروری و غیر لازم، نگه داشت و اندیشه‌های خود را در راه ترقی، پیشرفت و تکامل جامعه و برای خارج شدن از فقر و گسیختن بندهای آن به کار برد و با هرگونه عامل خواب‌آور و خواب زا و تسلیم و سازش مبارزه کند و از هر عامل بیدارکننده و تحرک زا بهره گیرد تا بتواند رسالت خویش را در جامعه‌ای فقرزده به‌عهده گیرد همان‌طوری که اسلام سفارش کرده در دل جامعه زندگی کند و با دردهای آن آشنا شود نه آنکه خود در کافه‌ها و بارها بنشیند و جام های خویش را سر کشد و دم از محرومان زند که اگر راه مردمی پیش نگرفت که اگر در مسیر آگاه کردن قدم برنداشت او هم وسیله‌ای می‌شود مستقیم یا غیرمستقیم آلت دست بهره‌کشان و بهره گیران.

و می‌بینیم که استعمار در ملت‌های فقیر و عقب‌مانده برای رد گم کردن جامعه و برای تغییر دادن حرکت‌های جامعه دست به خریدن روشن‌فکران آن جامعه می‌زند و عملاً روشن‌فکران فروخته شده همان نقشی را بازی می‌کنند که کشیش‌های فروخته‌شده و مبشران مسیحی و مبلغان دینی منتها آن یکی از پایگاه روشن‌فکری و آن دیگری از پایگاه دین و لزومی ندارد که این فروخته شدن رسمی و مستقیم باشد گاهی با وسایل مختلف از راه‌های گوناگون و از طریق نشر عقاید خاص این حرکت انجام می پذیرد.

آری قلم روشن‌فکر نقش حساس و اساسی دارد در بیداری جوامع فقرزده و بی‌جا نیست که در مکتب مترقی اسلام و در قرآن عزیز به آن قسم یاد شده‌است «ن و القلم و مایسطرون» (به قلم و آنچه نوشته می شود سوگند) و در اینجاست که اگر راه دوم را ملت‌ها برگزیند و آن راه جنبش و حرکت است این راه لازمه‌اش آگاه شدن و آگاه کردن است و نباید پذیرفت که فقر همیشه عامل سکوت و خمودی است بلکه اگر به مرحله درد اجتماعی برسد و این درد اجتماعی به مرحله شعور و آگاهی افراد کشانده شود دیگر تلاش است و کوشش، فعالیت است تا حرکت، که «آن‌هایی که به بهانه گرسنگی می‌جنگند، برخلاف نظر کارشناسان کشورهای مرفه گرفتار نقصان مغزی و دماغی نیستند (چون درد را شناخته‌اند و آگاه شده‌اند و برای مبارزه با آن به پا خاسته‌اند).

آزادی‌خواهان مستعمرات آفریقایی پرتقال از برکات گرسنگی هایی که به جای پروتئین خورده‌اند (مقصود این برکت همان آگاهی و تلاش آن‌هاست) بر پایه مفهوم دیرین رشد فکری و دلاوری در نهایت تنگ‌دستی چنان می‌جنگند که سربازان پرتغالی از فرط استیصال و به سبب عجزی که در نبرد فکری با آن‌ها احساس می‌کنند شیوه شکنجه را برگزیده‌اند که سلاح قدیمی رزمندگان سپر با مبارزان گرسنه و سرسخت است.» (پاورقی: فردوسی شماره ۱۱۱۲)

تاکنون درباره متأثر بودن تشکیلات و نهادهای اجتماعی از استعمار در جوامع فقیر مواردی را ذکر کردیم از قبیل تشکیلات مذهبی، سیستم نامتعادل توزیع ثروت، نقش روشن‌فکران وابسته و غیره.

اکنون با بعضی از جنبه‌های دیگر مطلب اشاره می‌کنیم در بحث‌های پیشین کم و بیش اشاره کردیم که هنگامی که اوضاع جهان تغییر کرد استعمار نیز تغییر رنگ داده از اعمال سیاست مستقیم دست برداشت و به جای سلطه نظامی که داشت به طور مخفی و در زیر پرده استقلال و آزادی شاهرگ‌های حیاتی کشورهای فقیر و محروم را به دست آورد. علت پدید آمدن این اوضاع خشم و طغیان و بیداری ملل فقیر بود که تکیه بر آزادی و استقلال خویش داشتند و دیگر امکان تسلط علنی نبود بدین وسیله شیوه‌ای جدید و راه جدیدی در پیش گرفتند.

به‌طورکلی می‌‌توان گفت «استعمار نو مجموعه وسایل و روش‌های جدید استعماری است که برای دورانی که دیگر تسلط سیاسی و غارت اقتصادی علنی میسر نیست یا با موانع و مشکلات فراوان روبه‌رو نیست.

باید دانست که یورش کشورهای استعمارگر به کشورهای آفریقا و آسیا (و آمریکای لاتین) در اصل به منظور تامین منافع خود و استفاده‌های اقتصادی و بازرگانی بوده‌است ولی چنان‌که گفتیم روشن شدن اذهان عمومی و آگاهی کشورهای استعمارزده از یغماگری و سودجویی کشورهای پدر نما و چپاولگر دیگر به کشورهای مذکور مجال نمی‌داد که به وسایل کهن منافع خود را تامین کنند.

….ولی زر غربی همیشه کار را به کاردان می‌سپارند پس از آنکه نشستند و گفتند و برخاستند به این نتیجه رسیدند که برای ابقاء روش استعمار باید از چند کرانه به کار آغاز کنند.

اولاً به فداکاری‌های دست بزنند و… حتی از آزادی‌خواهی و انقلاب جویی آنان طرفدارای نشان دهند و برای صنعتی کردن آن‌ها طرح بریزند.

ثانیاً به جای استعمال زور و خشونت در کشورهای مذکور تخم وفا و صفا بکارند و از بزرگ‌منشی و رادمردی خلق آن‌ها داستان‌ها بپردازند و کاری کنند که مردم ستم‌کشیده عزت و مناعت ازدست‌رفته را بازیابند.»(*)

(*پاورقی: مسائل اقتصادی آفریقا اثر الکساندر ووسکایا و ریباکف ترجمه و نگارش علی اصغر حلبی ص ۱۳-۱۴ – ۱۵)

و ثالثاً از هر وسیله‌ای برای تخریب افکار و سست نمودن ایده ها و تفرقه درونی مردم استفاده برند و با طرح مسائل غیرضروری نسل آگاه و تحصیل‌کرده را به شیوه‌ای و نسل تحصیل نکرده را به شیوه‌ای دیگر به مسیری که خود می‌خواهند بکشانند چنانچه نویسنده می گوید:

«اولاً در مساعدت‌های فرهنگی و علمی بیشتر کوشش آن‌ها بر این بود که توده مردم را با خرافات بی بنیاد و معتقدات پوچ و بی‌اساس مشغول نگاه دارند و در این راه از احداث مجامع مختلف و به راه انداختن بساط بحث و مناظره دینی و عقیدتی(*) (و نشر افکار مکتب‌های ویژه غربی) و صدها وسایل دیگر استفاده کرده اند.

(*پاورقی: در این باره به مذاهب استعماری توجه کنید برای نمونه به کتاب ره آورد (فرصت در غروب) (شماره هفت و هشت) مقاله قادیانی پیکاری با اسلام مراجعه کنید.)

ثانیاً کمک‌های فنی و مالی آن‌ها بیشتر برای جلوگیری از احساس رنج و تسکین موقت دردها و تخدیر اعصاب کشورهای استعمارزده و مردم ستم کشیده آن‌ها بوده است.

ثالثاً بجایی تسریع رشد اقتصادی و فنی تنویر افکار عمومی و ایجاد تغییرات اساسی، زمینه را چنان چیده‌اند…. که همه امور انجام‌شده تلقی شود ولی در نفس امر… و حرکت اساسی رخ نداده است و…» (پاورقی: مسائل اقتصادی آفریقا ص ۱۵ و ۱۶)

«لیکن جلوی فهم و ادراک را نمی‌توان گرفت، ملت‌های استعمارزده، به تدریج انقلاب‌های اساسی را با غیر اساسی تشخیص می‌دهند و اندک‌اندک سودجویی‌های استعمارگران را متوقف می‌سازند.» (پاورقی: مسائل اقتصادی آفریقا ص ۱۷٫)

آری این است چهره استعمار نو که می‌کوشد از هر وسیله‌ای که شده بهره‌کشی اقتصادی را که هدف و آرمان اساسی اوست ادامه دهد و بدین جهت یکی دیگر از شیوه‌های اساسی که به کار می‌گیرد اقتصاد تک پایه‌ای است که برای کشورهای محروم ببار می آورد بدین منظور که حیات اقتصادی کشور را بر اساس یک الی دو پایه قرار می‌دهد که اگر حرکت و مسیر دیگری بخواهد بپیماید با شکست هولناک روبرو شود و اصولاً سیر تکامل و حرکت او پرسنگلاخ شود با اینکه «کشورهای رو به رشد برای بنای صنایع ملی خود منابع طبیعی قابل‌توجهی دارند.

آن‌ها دارای بیش از ۵۰ درصد گاز طبیعی، بالغ بر ۶۰ درصد آهن در حدود ۷۰ درصد مس و نیکل و متجاوز از ۸۰ درصد نفت، منگنز و کبالت و ۹۰ درصد قلع جهان سرمایه‌داری و ذخایر عظیمی از سایر مواد معدنی مفید می باشند. اما تمام این ثروت طبیعی اغلب به طور نامحدود مورد بهره‌برداری انحصارات(*) سرمایه‌داری امپریالیستی قرار می‌گیرد برای خود این کشورها منافع اندکی دارد.

(*پاورقی: برای شناسایی برخی از خصوصیات و ویژگی های انحصارات به کتاب «انحصارات صنعتی و بانکی» از انتشارات نمونه نوشته ب. کیوان مراجعه نمایید.)

کشورهای روبه رشد از نظر حجم توحیدت صنعتی مقید چندان ممتاز در جهان ندارند آنها فقط ده درصد مجموع تولیدات صنعتی و از نظر تولید سرانه یک دهم و در بعضی از کشورها تا یک بیست و تا یک بیست پنجم تولید کشورهای سرمایه‌داری صنعتی پیشرفته را عرضه می‌کنند.

در حال حاضر اقتصاد کشورهای روبه رشد بطور آمد متکی به کشاورزی است که ۵۰ تا ۹۰ در صد تولید نه خالص ملی را تامین می‌کند.»(*)

(*پاورقی: جغرافیای کشورهای رو به رشد ک. اسپید چتکو، جلال علوی نیا و امیر حسین رضوانی ص ۱۰)

اقتصاد تک پایه‌ای ازجمله نقشه‌ها و هدف‌های مشخصی است که می‌تواند در ایجاد وابستگی و در ایجاد محدودیت و عملاً بهره‌کشی کمک فراوانی به استعمار کند.

از منابع و مواد خام کشورهای عقب نگه داشته شده و عقب مانده و روبه‌رشد استفاده می‌کنند و آن‌ها را به درون کشورهای خویش برد و انواع و اقسام محصولات و کالاهای صنعتی و پتروشیمیایی و شیمیایی را ساخته و از آن درآمد سرسام‌آوری به دست می‌آورند و همان‌ها را نیز با قیمت‌های گزاف ملت‌های صاحب منابع و مواد خام می‌فروشند و از این راه دوباره به چپاول و غارتگری خویش ادامه می دهند.

برای شناسایی و اطلاعات دقیق‌تر به کتاب ارزنده «میراث خوار استعمار» مراجعه کنید تا دریابید حتی با شیوه‌های مؤثری که انسان گیج می شود چگونه به بهره‌برداری و بهره‌کشی از ملل فقیر اقدام می‌کنند و به هر شیوه‌ای برای بازگرداندن تمام پول‌ها و درآمدها به کشور خویش دست می‌زنند. بی‌جا نیست که کشورهای «اوپک» بارها اعلام کرده‌اند که دول غربی دائماً دم از گرانی نفت می‌زنند درحالی‌که محصولات خود آن‌ها حتی تا ۴۰۰ درصد افزایش قیمت نشان می‌دهد به هر شکل در پایان به مطلب دیگری از کتاب مسائل اقتصادی آفریقا توجه کنید که درباره اقتصاد تک پایه‌ای می‌باشد:

«تجارت خارجی یک نقش حیاتی در اقتصاد کشورهای آفریقایی بازی می‌کند برای آنکه بخش قابل‌ملاحظه‌ای از تولیدات بومی آنان صادر می‌شود و در بازارهای جهانی بفروش می‌رسد درحالی‌که قسمت اعظم کالاهای صنعتی از خارج وارد می‌شود. برای مثال:

۶۰ درصد صادرات ساحل‌عاج را قهوه ۶۰ درصد صادرات غنا (گانا) را دانه‌های کاکائو تشکیل می‌دهد و صادرات نیجریه و سنگال منحصر به بادام‌های زمینی و روغن‌های حاصل از آن است و بیشتر از ۵۶ درصد صادرات کشور حبشه را قهوه و ۵۴ درصد صادرات سودان را پنبه و ۸۰ درصد صادرات زامبیا را مس تشکیل می دهد.

نتیجه حاصل از این کالاهای صادراتی محدود این است که اقتصاد بیشتر کشورهای آفریقا اساساً وابسته به ارزش بازاری که کالاهای مهم صادراتی آنان باشد این توسعه یک‌جانبه یک یا دو محصول آشکارا نشان می‌دهد که تولید زیر نفوذ قانون استعمار است و منطبق با نیازهای ملی کشورهای آفریقایی نیست.

خصوصیت مهم محصولات کشاورزی آفریقا اینست که مایه انتفاع سرشار خارجیان را فراهم می‌سازد بویژه تجارت مواد خام و اولیه که مهم‌ترین آنان بازرگانان انگلیسی، فرانسوی و دیگر کشورهای اروپاست به عبارت دیگرسرمایه خارجی ترجیح می‌دهد که توده عظیمی از یک محصول ویژه را داشته باشد و از این‌رو کشاورزی آفریقا را مبدل به سیستم تک محصولی (One ncq[?] System) می‌کند همین تاکید ویژه روی یک یا دو محصول صادراتی بلای بزرگی برای اقتصاد کشورهای آفریقایی است». (*پاورقی: مسائل اقتصادی آفریقا ص ۲۷)

در ادامه این مطلب آمده است: «این کار از رشد محصولات دیگر جلوگیری می‌کند. محصولاتی که بیشتر با امر تغذیه مردم بویژه در مناطق متمدن ارتباط دارد. مسئله غذا مخصوصاً سخت شده و کشورهای آفریقایی را ملزم ساخته است که از هر جا نقصان واردات را برطرف سازند. درنتیجه این قانون شوم و دیرپایی استعمار کشورهای آفریقایی همواره خود را برای یافتن بازار جهت صدور مواد خام دیده‌اند و همیشه نیازمند دیده‌اند و همیشه دست بر دامان کشورهای نیرومند بوده‌اند تا نیازمندی‌های خود را از آن‌جا وارد کنند.» (*پاورقی: مسائل اقتصادی آفریقا ص ۳۷)

فکر می‌کنم با توضیحاتی که درباره اقتصاد تک پایه‌ای داده شد روشن گردد که استعمار نو چگونه از این طریق به مکیدن خون ملل فقیر اقدام می‌کند و جای پای خود را روزبه‌روز محکم‌تر می‌نماید.

با توجه به این مطالب و شیوه‌های گوناگونی که استعمار در راه مبارزه با ملل فقیر به کار می‌گیرد معلوم می‌شود که راه دومی که این ملت‌ها باید انتخاب کنند چقدر باید هوشیارانه باشد و الا ممکن است با هزاران خون دل و رنج و اندوه مبارزاتی انجام دهند و پس از آن دوباره با شیوه‌ نوینی در دامان استعمار بیفتند چنانچه برخی از ملت‌های مستعمره که سال‌ها جهت استقلال خویش می‌جنگیدند پس از استقلال در دام نقشه‌ها و طرح‌های جدید استعمار افتادند که اغلب با طرح‌های حساب‌شده قبلی قدرتی به جای قدرت دیگر آمده است.

از قبیل کنگو که قدرت بلژیک رفت و به جایش آمریکا آمد و یا آنگولا که الآن خطر جایگزین شدن آمریکا به جای پرتغال در آن زیاد است و یکی از سه جنبش اصلی آنگولا رسماً خواستار پیوستگی و همکاری صمیمانه با آمریکاست و معلوم نیست که تا موقع استقلال کامل آنگولا بالاخره کدام جناح پیروز شده قدرت را بدست گیرد.

و زمانی که کودتاهای پی‌درپی در آمریکای لاتین و آفریقا گاهی بعلت طرح‌های پیشین است که با سرنگون کردن قدرت‌های ملی و روی کار آمدن قدرت‌های امپریالیستی منتهی شده است از قبیل کودتای شیلی که به کشته شدن سالوادور آلنده رییس جمهوری ملی شیلی پایان پذیرفت و یا کودتای جمهوری دومینکن و یا کودتای کنگو و برخی کودتاهای دیگر که مسیر جامعه را دوباره به دست قدرت‌های خارجی ویژه سپرده است.(*)

(*پاورقی: برای توضیح بیشتر به کتاب بن بلا نوشته روبر مرل ترجمه خلیل کوشا مراجعه کنید.)

دراین‌صورت ملل فقیر اگر راه جنبش را انتخاب می‌کنند باید با هوشیاری تمام مواظب همه جنبه‌های مسئله باشند و با دقت کردن و کنترل کردن همه نیروهای مخالف مواظب باشند از هیچ جهتی ضربت نخورند (چه از طریق مبشرین دینی، چه از طریق روشن‌فکران خود فروخته و چه از طریق شیوه‌های دگر نو) و همان گونه که بن بلا می‌گوید پس از استقلال الجزایر سخت خشنود باشند که توانستند فقر را ریشه‌کن کرده و در راه تکامل قدم برداشته اند.

در پایان این بخش از خوانندگان علاقمند دعوت می‌شود به آخرین بخش کتاب نیز توجه فرمایید تا شاید طرحی را که قول داده بوده‌ایم در چهار بخش بررسی می‌کنیم به پایان رسانده و از همگان از این‌که در این محدوده کم مسئله‌ای به این اهمیت را با گذری سریع و با بررسی ای فشرده مورد تحلیل قرار دادیم پوزش می‌طلبیم و امید آن داریم که دیگر علاقمندان در صورت پذیرفتن این طرح به تکمیل و نقد و تحلیل آن بپردازند و راهی به سوی بررسی همه‌جانبه‌تر، گسترده‌تر، عمیق‌تر و اساسی‌تر گشوده باشیم.

 

ص ۶۵: فقر از دیدگاه دین و مذهب

قبلاً در بخش فقر از دیدگاه جامعه‌شناسی به بهره‌گیری‌های وحشتناکی که از دین و مذهب علیه ملل فقیر می شود اشاره کردیم و با اشاره‌ای کوتاه نیز در مورد اسلام سخن بیان آوردیم. اینک تحلیل ما اصولاً در این مورد است که فقر از دیدگاه دین چگونه مورد مطالعه و بررسی قرار می‌گیرد.

برای بررسی همه‌جانبه و دقیق این بحث باید به نگاشتن و یا به مطالعه کتاب‌های قطور و سنگین اقدام کرد ولی در حوصله این بحث فشرده و کوتاه و در محدوده این جزوه ما همچون سایر بخش‌های نظری فشرده در این بر این مطلب افکنده و اصول کلی و روح کلی آن را طرح می‌کنیم.

اگر یک محقق آگاه بخواهد فقر را از نظر دین‌های آسمانی بررسی کند باید خود را از هرگونه پیش‌داوری و تعصب و تقلید جدا سازد و با توجه به امکانات موجود و شرایط موجود در نظر نگیرد که تحلیلی انجام می‌دهد درباره کدام دین و در چشم و در چه شرایطی است، آیا دین موجود و رایج در میان پیروان آن که یا عملاً و رسماً تحریف‌شده و دگرگون گردیده و حتی کنابش را نیز تحریف کرده‌اند و یا مدارک اصلی‌‌اش هست ولی محتوای آن در جامعه تحریف عملی شده می باشد یا اصل و پایه و مبنای دین؟ کدام یک؟

با کمال تأسف باید گفت: در جهان فعلی بحث درباره ادیان اصیل آسمانی و چگونگی مقررات آن‌ها بجز اسلام، بررسی‌کننده را با چند مشکل روبرو می‌سازد:

۱-  در دسترس نبودن منابع اصیل آن ادیان.

۲-  تحریف‌شده منابع فعلی و دخالت مستقیم افراد سودجو در تعلیمات کتاب‌های مقدس (تورات، انجیل) یعنی علاوه بر در دسترس نبودن منابع اصیل، منابع موجود پر از خرافات و مطالب پوچ است.

۳- شیوه ناپسند دستگاه‌ها و تشکیلات دینی در معرفی دین (مخصوصاً مسیحیت) و رابطه برخی از رهبران دینی (مخصوصاً مسیحیت) با قدرت‌های استعماری و همکاری مخفی و علنی آن‌ها با استعمار (در آفریقا و…)

۴- رفتار و شیوه و طرز تلقی پیروان همه ادیان:

در مورد در دسترس نبودن منابع اصیل ادیان (غیر از اسلام) و این‌که کتب موجود آن‌ها نه‌تنها اصیل نیست و قوانین واقعی آن‌ها را بیان نمی‌کند بلکه خرافاتی و مخالف با روح کلی و هدف کلی انبیا نیز هست کتب فراوان نوشته شده است و علاقه‌مندان می‌توانند به آن‌ها مراجعه کنند(*) و تنها منبع اصیل و دست‌نخورده آسمانی که بنا به دلایل محکم تاریخی و مفاهیم روشن و قطعی خود آن هیچ‌گونه دخالتی در آن نشده قرآن است.

(*پاورقی: برای نمونه به کتاب «به سوی اسلام یا آئین کلیسا» نوشته آقای مصطفی زمانی و کتاب «قرآن و کتاب های دیگر آسمانی» نوشته آقای هاشمی نژاد می توان مراجعه کرد.)

دراین‌صورت اگر فقر را از دیدگاه دین بررسی می کنیم ناچاریم از طریق مدرک اصیل و غیر قابل انکار قرآن به محتوای ادیان قبل از اسلام نیز پی ببریم و روح کلی آن‌ها را نیز دریابیم زیرا معتقدیم رسالت پیامبر ادامه رسالت دیگر انبیای الهی است و تکمیل‌کننده اصول آن‌ها و قوانین آن‌ها و آخرین آئین آسمانی است و این اعتقاد ناشی از شناختن راه خدا و مسیر خداست که می‌دانیم راه او یکی است و معنی ندارد راه پیامبر جدای از راه دیگر انبیا بیا باشد چنانچه در آیات قرآن صریحاً بدان اشاره شده است:

«قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَمَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ.» (سوره بقره آیه ۱۳۶)

بگو ایمان به خدا آوردیم و آنچه بر ما نازل شده و نیز ابراهیم و اسمعیل… و آنچه به پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده است، جدایی بین هیچ یک از آن ها نمی اندازیم و ما همگی مسلمان و تسلیم شوندگان راه اوئیم.

در آیه‌ای دیگر چنین می‌خوانیم:

«مَّا یُقَالُ لَکَ إِلَّا مَا قَد قِیلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبلِکَ.» (سوره فصیلت آیه ۴۳)

به تو چیزی جز آنچه به پیامبران پیش از تو گفته‌شده نمی‌شود.(*)

(*پاورقی: از مقدمه مهندس مهدی بازرگان کتاب «نقش پیامبران در تمدن انسان» اثر فخرالدین حجازی ص ۲۸)

یعنی راه تو و راه آن‌ها یکی است و با هم تناقض ندارد (و نمی‌تواند داشته باشد) دراین‌صورت باتوجه به دلایل عقلی و دلایل نقلی (یعنی هم از راه استدلال عقلی باید معتقد شویم که مسیر انبیای راستین همه در جهت هم بوده است و نمی‌تواند خلاف مسیر حق باشد و هم به تایید خود قرآن این مطلب را کشف می‌کنیم) که راه همه انبیا راه خدا و راه تکامل و راه ترقی است.

و اگر بین ادیان آسمانی موجود اختلاف هست، بدون تردید ناشی از دستبردها و تحریفاتی است که در کتاب‌های مسیحیت و یهود انجام گرفته و روح و هدف انسانی و بشری آن‌ها را گرفته و مملو از خرافات و عقاید مبتذل نموده است با این‌حال اگر فرد محقق و روشنگری بخواهد از لابه‌لای همین کتاب‌ها حقایقی را کشف کند کم و بیش می‌تواند به شرطی که روح کلی نهضت انبیا را شناخته باشد و درک کرده باشد هر آنچه در این کتاب‌ها مخالف کلی این هدف‌ها و این آرمان‌هاست قطعاً ساخته و پرداخته نویسندگان آن‌هاست.

برای نمونه مطالبی در انجیل می‌یابیم که می‌تواند سیمای حضرت مسیح را آن‌طور که هست تا حدودی به انسان نشان دهد ولی این آیات بسیار کم و نادر است و بیشتر همانگونه که گفتیم مملو از خرافات می باشد. به هر شکل و مطالب زیر دقت کنید.

ص ۷۰: «مسیح و محکومیت ثروت‌اندوزی»(*)

(*پاورقی: به نقل از نقش پیامبران در تمدن انسان ص ۲۸ و ص ۲۹)

مسیح نیز مانند سایر پیامبران بنی‌اسرائیل بر ضد ثروت‌اندوزی و علاقه به سرمایه قیام کرد و گفت هیچ‌کس نمی‌تواند در یک حال به دو ارباب خدمت کند؛ شما نمی‌توانید در حین حال هم خداوند و هم مامون (Mamon) را بپرستید (مامون در افسانه‌های قدیمی فنیقی ها خدای ثروت است) از انجیل متی.

عیسی به جوان ثروتمندی که به او علاقه داشت گفت برای پیروزی من نخست باید همه اموال خود را بفروشی و میان بی چیزان پخش کنی و فرمود:

«دخول به قلمرو فرمان‌روایی خداوندی برای سرمایه‌داران خیلی مشکل است و افزود عبور یک شتر از سوراخ آسان‌تر از ورود یک ثروتمند به حیطه قدرت ملکوت است» از انجیل متی باب پنجم و انجیل مرقس باب دهم.

و باز برای ایجاد یک سازمان مدنی و اجتماعی صحیح و سعادتمند فرمود:

«بکوشید آن صفا و صمیمیت عرش کبریا را میان خود در اجتماعی که از فقر و غنا و جنگ و ستیز سخنی نباشد فراهم آورید» از انجیل لوقا.

از این جملات صریحاً شیوه ضد طبقاتی حضرت عیسی و مبارزه‌اش با فقر روشن می شود، بی‌جا نیست که ارنست رنان می‌نویسد:

انتشار مسیحیت را باید در نارضائی و جنبش بی توانان جستجو کرد اولین کلیسا درحقیقت محل اجتماع بیچارگانی بود که برادروار با یکدیگر اتحاد و اتفاق داشتند. نقل از کتاب حواریون مسیح.

دراین‌صورت اگر پژوهشگر بخواهد تحقیق کند درصورتی‌که راه انبیا و شیوه ضد طبقاتی آن‌ها را کشف کرده باشد حتی از کتب تحریف‌شده آن‌ها نیز مطالب جالبی بدست خواهد آورد.

به هر شکل پس از آنکه شناختیم شیوه و جهت نهضت انبیا هم به سوی خدا بوده به آیات بسیار ارزنده قرآن درباره هدف کلی آن‌ها مراجعه می‌کنیم درمی‌یابیم که هدف آن‌ها رفع امتیازات طبقاتی، نژادی، قبیله‌ای و ایجاد جامعه‌ی توحیدی بر پایه عدالت اجتماعی و قسط بوده‌است. برای نمونه به آیه زیر دقت کنید.

«لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَ اَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط». (سوره حدید آیه ۲۵)

ما پیامبران را با دلایل روشن فرو فرستادیم و با آن‌ها کتاب و میزان نازل کردیم تا زندگی مردم را بر پایه عدالت اجتماعی و قسط استوار سازند.

در این آیه صریحاً دعوت انبیای الهی روشن می‌شود و هدف آن‌ها مشخص، بی‌جا نیست که همه انبیای راستین الهی مستقیم‌ترین درگیری و نبردشان با عاملان بهره کشی و سران بت و بت‌داری و پیشوایان گمراهی و ضلالت بوده است. چنانچه در نبرد ابراهیم با نمرود و بت داران اطرافش، موسی با فرعون و هامان و اطرافیانش، عیسی و سرمایه‌داران یهود و قیصر و یارانش، پیامبر با ابوسفیان ها… و بت‌داران قریش کاملاً این درگیری روشن و گویاست.

درگیری آن‌ها برای از بین بردن جهل و نادانی و بیدار کردن محرومان بود تا پس از بیدار شدن بتوانند به حق خویش آشنا گردیده و برای بدست آوردنش به پاخیزند. و هیچ حرکت و نهضتی نمی‌تواند بدون آگاهی دادن و بدون مبارزه با عوامل استعمار فکری و عوامل تخریب افکار و نیرنگ‌ها، فریب‌ها، خدعه ها، جامعه فقیر و محروم را به سوی برقراری عدالت اجتماعی و بدست گرفتن حق خویش بکشاند و این حرکت را تمام انبیای راستین تاریخ در پیش گرفته‌اند.

ولی در طول تاریخ و دگرگونی اوضاع و احوال همه اصول مقدس مورد سوءاستفاده بهره‌کشان قرار می‌گیرد. کدام اصل است که چنین بلایی بر سرش نیامده باشد (آزادی، عدالت، دموکراسی، مساوات و غیره)؛ دین نیز از این مسیر جدا نبود، به نام دین چه جنایت‌ها که نشد و از دین علیه هرگونه آزادی‌خواهی و حق‌طلبی چقدر بهره‌گیری نشد و به نام تشکیلات دینی چقدر بر سر مردم خرافات باریده نگردید و مردم را به خواب نبرد!

در این میان مسیحیت نقش عمده‌ای را بازی کرد زیرا نه تنها حکام و دیگران از آن سوءاستفاده نمودند بلکه پیشوایان و رهبران کلیسا نیز در این میان بیکار ننشستند و در همکاری با آن‌ها از هرگونه حرکتی بازنایستادند، تاریخ کلیسا و عمالش گویای این واقعیت است(*)

(*پاورقی: به کتاب های «نقش کلیسا در ممالک اسلامی» و نقشه های استعمار در راه مبارزه با اسلام مراجعه کنید.)

و این واقعیت را قرآن صریحاً بدان اشاره می‌کند و می‌فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ کَثیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی‌ سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ». (سوره توبه آیه ۳۳)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید بدرستی که بسیاری از کشیشان و دیر نشینان اموال مردم را به به ناحق می‌خورند و از راه خدا بازمی‌دارند…

به هر شکل سیمای دین و حقیقت دین به علت بهره‌گیری‌های منفی که از آن شد عوضی به جامعه معرفی گردید و در اسلام هم اگر نتوانستند خود قرآن را تغییر دهند با ساختن روایات جعلی و ایجاد کردن افکار ضد قرآنی اموی و عباسی ها به نام قرآن و در پناه قرآن آنگونه که می‌خواستند عمل می‌کردند چنانچه ابوذر صحابی بزرگ علی علیه السلام صریحاً با این بهره‌کشی‌های عثمان و معاویه به ستیز برخاست و و از آیه فوق نیز در مبارزات خود علیه عثمان استفاده می‌کرد.

البته در اسلام علویان و پیشوایان راستین آن‌ها از علی علیه‌السلام گرفته تا دیگر فرزندان و امامان به حق هرگز دم از بیان حق و مبارزه با باطل برنمی‌داشتند و عملاً اسلام عثمانی و معاویه ای را از اسلام محمد (ص) و علی (که همان اسلام واقعی و حقیقی است) جدا می‌کردند. به هر شکل بازگردیم به تحلیل مسئله فقر از دیدگاه اسلام و ادیان پیش از آن.

قبلاً بیان داشتیم راه همه انبیا راه اسلام است و راه خدا. دراین‌صورت تردیدی نیست که همه آن‌ها با فقر و گرسنگی مبارزه می‌کرده‌اند اینک به نظر اسلام که مکتب مترقی و آگاه و همه‌جانبه و کامل می باشد در حدود این مقاله دقت می‌کنیم:

اسلام مبارزه با فقر را جزو اساسی‌ترین هدف‌های تشکیلاتی‌اش می‌داند و با شیواترین و رساترین بیان فقر را مولود شیطان (و شیطان گرایان) می‌داند چنانچه می‌فرماید:

«الشّیطان یعدکم الفقرو یأمرکم بالفحشاء» (پاورقی: به آیات توجه کنید.)

شیطان (و یاران و همکاران او) شما را به فقر و تنگ‌دستی دعوت می‌کنند و وعده می‌دهند و به شما فحشا و پلید کاری را فرمان می دهند.

توجه شدید اسلام را به اقتصاد جامعه و رفع تبعیض‌ها، بیچارگی‌ها، گرفتاری‌های ناشی از آن از قرآن کریم و شیوه پیامبر و علی(ع) (*) و جانشینانش به سادگی می‌‌توان درک کرد.

(*پاورقی: در پایان کتاب نظری کوتاه به شیوه حضرت امیرالمؤمنین از قلم یکی از نویسندگان مشهور مصر خواهیم افکند.)

آری در قرآن کریم اغلب آیاتی که درباره بپا داشتن نماز سخن می گوید بلافاصله به طرح مسئله اقتصاد می‌پردازد. در قرآن حدود ۳۲ آیه درباره زکات آمده است که در ۲۶ مورد آن پیش از نماز درباره زکات تذکر آمده است شبیه مضامین زیر:

أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ (آیه ۱۱۰ سوره بقره)

أَقامَ الصَّلاهَ وَ آتَی الزَّکاهَ (آیه ۱۷۷ سوره بقره)

أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ (آیه ۲۷۷ سوره بقره)

إِقَامِ الصَّلَاهِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَاهِ (سوره انبیا آیه ۷۲).

این توجه عمیق اسلام زکات که راه مبارزه با فقر هرگونه بیچارگی ناشی از آن است حقیقتی غیرقابل‌انکار است، تازه آیات مربوط به انفاق را نیز اگر بر آن اضافه کنیم اهمیت موضوع بیشتر درک خواهد شد.

قبلاً لازم است تذکر دهیم آن مفهومی که از انفاق یعنی (صدقه و غیره) در جامعه ما برداشت شده با روح کلی قرآن فاصله بسیار دارد.

انفاق یعنی پر کردن فاصله طبقاتی و در آیات انفاق صریحاً می‌خوانیم که خداوند انفاق را محدود به مقدار مشخصی نکرده بلکه شامل هرچیز و هر شی‌ء و هر مقداری می شود مثلاً آیه:

الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ. (انفال آیه ۲)

از هرچه خداوند به آن‌ها داده انفاق می‌کنند و آیه:

یَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ. (بقره آیه ۲۱۴)

از تو می‌پرسند چه انفاق کنیم بگو هر چه نیکوست از شما می‌توانید انفاق کنید. از این آیات و آیات مشابه آن از قبیله (آیه ۳۳ حج، آیه ۳۷ سوره شوری، آیه ۲۵۳ سوره بقره آیه ۲ سوره بقره و آیه ۳۱ سوره ابراهیم و غیره) صریحاً روشن می‌شود که انفاق محدود به چیز معینی نمی‌شود.

به‌طورکلی حدود هفتاد و پنج آیه قرآن درباره انفاق، هدف آن، چگونگی پخش آن، مصارف و موارد آن آمده‌است که صریحاً تأکید شدید قرآن جهت مبارزه با فقر و بیچارگی از آن‌ها بدست می آید.

قرآن به کسانی که حق محرومان و زحمت‌کشان را می‌خورند و رحم به آن‌ها نمی‌کنند به‌شدت حمله می‌کند و از کسانی که با استعمارگران به مبارزه بر می‌خیزند به نیکویی یاد می‌کند و کسانی را که در این راه گام برنمی‌دارند سرزنش کرده می‌گوید:

ما لَکُم لا تُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَالمُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالوِلدانِ… (سوره نساء آیات ۷۳-۷۴- ۷۵)

در این آیه و آیات مشابه آن نیز رسماً به قتال و مبارزه در راه خدا و محرومان تاکید شده است و مشخص می‌شود هدف از مبارزه اسلامی برقراری عدالت اجتماعی و محو هرگونه ستم و فقر و بدبختی و بیچارگی است.

اگر آیاتی را به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم درباره مبارزه با فقر و ریشه‌کن کردن آن آمده است نیز به مجموعه آیات زکات و انفاق بیفزاییم و درضمن آیاتی را که درباره ثروتمندان و پول‌داران و سرمایه‌داران و کوبیدن آن‌ها آمده است نیز در نظر گیریم عظمت قوانین اسلام برایمان بیشتر جلوه نوایی نمائی خواهد کرد. برای نمونه به آیه زیر دقت کنید:

الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ وَ لَا یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ. (آیه ۳۴ سوره توبه)

کسانی که زر و سیم اندوخته و درراه خدا خرج نمی‌کنند به عذابی دردناک آن‌ها را بشارت ده.

و باز این آیه: فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَالَّذِینَ هُمْ یُراؤُنَ وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ (سوره ماعون آیه ۷۰)

وای بر نمازگزاران ریاکار و آن کسانی که ماعون (زکات و خرج مال در راه خدا) را نمی‌پردازند.

آری جامعه توحیدی اسلام که شعارش لااله‌الاالله تفلحوا می باشد قطعاً رستگاری برقرار خواهد شد چون در آن جامعه امتیازات طبقاتی لغو گردیده و ان اکرمکم عندالله اتقیکم ملاک فضیلت تقوا است که آن هم ملاک معنوی و فردی است نه قومی و قبیله‌ای و طبقه‌ای و در آن جامعه فقر باید ریشه‌کن شود و هرگونه عامل فقر باید از بین برود.

برهمین اساس است که مکتب مترقی و پیشرو اسلام قوانین محکم اقتصادی خویش را برای پیکار با این پدیده وحشتناک اجتماعی و برای برقراری عدالت اجتماعی و رفاه همگانی بیان کرده است و می‌بینیم که در صدر اسلام پیشوای راستین اسلام یعنی حضرت محمد(ص) عملاً به اجرای اصول اقتصادی اسلام قد علم می‌کند و در زمان خلافت علی علیه السلام چگونه مبارزه‌ سهمگینی علیه ثروتمندان زورگویی که در زمان عثمان رشد کرده و چپاولگری نموده بودند انجام می دهد که به جنگ صفین شکست نهایی طلحه و زبیر و دیگر سرمایه‌داران منتهی می شود.

اسلام با بهبود وضع اقتصادی ملت و راهنمایی مردم به کسب دانش و علم و تقوا زمینه را برای پیشرفت و تکامل و ترقی باز گذارده است و عملاً کنار زدن اسلام بود که ملت‌های مسلمان را روزبه‌روز فقیرتر- گرسنه‌تر و وابسته‌تر نمود تا جایی که برخی از آن‌ها با داشتن عظیم‌ترین منابع حیاتی باید اسیر  دول استعماری و ارتجاع وابسته به آن باشند و طبیعی است فقر مادی آن ها عقب ماندگی شدید فرهنگی را به ارمغان می آورد،

و استعمار هم با بهره گیری از نیروهای منفی‌باف و نیرنگ‌زن و فریب‌ده حداکثر استفاده را برای عوضی جلوه دادن قوانین اسلام به کار برد و با نشر عقاید به ظاهر اسلامی ولی در باطن ضد اسلامی (از قبیل توسعه ایمان منفی به قضا و قدر و سرنوست که این حرکت در زمان معاویه شروع شد و او بود که جامعه را معتقد می کرد هر حادثه ای بر سر شما ببارد خدا خواسته تا جایی که ابن زیاد و یزید به امام چهارم (ع) بگویند که خدا حسین (ع) را کشت،

البته مکتب امامان، هرگز این شیوه براهت را نپذیرفت و با شدت هر چه تمام به مبارزه با آن برخاست) بهترین حربه و بهترین وسیله را برای تحمیل نظامات خویش به کار گرفتند در صورتی که مفاهیم قضا و قدر و مشیت الهی جز به این بود که ان ها تفسیر می کردند و هرگز عامل رکود، سستی، جمود، تسلیم، سازش مسلمانان صدر اسلام که با مکتب، وحی و مکتب امامان تربیت یافته بودند نمی شد.

زیرا آن ها دریافته بودند قضا و قدر الهی یعنی قوانین حاکم بر طبیعت و نظام حاکم بر خلقت و محدوده ای خاص که برای هر یک از قوانین خداوند تعیین کرده است.(*)

(*پاورقی: برای توضیح بیشتر به کتاب های «انسان و سرنوشت» نوشته استاد مرتضی مطهری، «مسئله سرنوشت از دیدگاه علم و فلسفه».)

آری قرآنی که صریحاً می گوید:

إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم (سوره رعد آیه ۱۱)

در ملتی تحول و دگرگونی، خداوند پدید نمی آورد مگر آن که خود آن ملت خواستار تحول و دگرگونی باشد.

و یا «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (نجم آیه ۳۹)

برای انسان مگر تلاش و کوشش و فعالیت خودش چیز دیگری در کار نیست (یعنی هرچه به دست آرد نتیجه تلاش و کوشش خود اوست)

چگونه می تواند با این مفاهیم سرسازش داشته باشد که خدا خواسته است فقیر باشند، خدا خواسته است ذلیل باشند و خدا خواسته است محروم باشند خدایی که می گوید:

وَ لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ (منافقون آیه ۸)

که سربلندی را از آن کسانی که پیرو خدایند می داند چگونه محرومیت و فقر و بیچارگی را برای مومنین مقدر می کند. خدایی که آیات قتال و مبارزه برای انسان می خواند و او را به جهاد دعوت می کند خدایی که پیامبران بزرگ را به مبارزه با طاغوت عصر خود می کشاند، خدایی که هدف بعثت انبیاء در این جهان را برقراری عدالت اجتماعی می داند هرگز با این مفاهیم ساختگی که معاویه و پیروانش به اسلام نسبت دادند سرسازش ندارد.

آنجا که امیرالمومنین می فرماید: أَلْفَقْرُ الْمَوْتُ الاَکْبَرُ (نهج البلاغه از کلمات قصار) که فقر و تنگدستی مرگ بسیار بزرگی است و «یا بنی انّی اخاف علیک الفقر و استعذ بالله منه، فانّ الفقر منقصۀ للدین مدهشۀ للعقل، داعیۀ للمقیت» (نهج البلاغه از کلمات قصار)

که در نکوهش فقر خطاب به فرزندش فرموده: «فرزندم من از تنگدستی و فقر بر تو می ترسم پس به خدا از فقر پناه بر، زیرا که فقر کم بود در دین، سرگردانی در خرد و عقل و موجب دشمنی است». چگونه اسلام سرسازشی با فقر دارد. آری

«اسلام نه تنها فقر را مایه باهات و فخر نمی شمارد بلکه آن را ببختی و مصیبتی می داند که باید با تمام قوا علیه آن قیام کرده  و مردم را از آن و آثار شوم آن رهانید آنجا که علی علیه‌السلام می‌فرماید «هیچ فقیری فقیر و گرسنه نگشت مگر آن که توانگری با آن توانگر و کامیاب گردید.»

درک عظمت و اعجاز این کلام که مهم‌ترین قوانین و روابط اقتصادی را از چگونگی وضع عرضه و تقاضا گرفته تا رابطه کار و سرمایه تا مسئله ارزش اضافی در یک سطح را و ضمن چند کلمه ساده و درعین‌حال خلاصه فرموده است.» (پاورقی: فقر از نظر اسلام، نوشته سید احمد شبستری ص ۱۳)

پس فقر یک عده به موجب حدیث مذکور به طور قطع و یقین عاملش استثمار سرمایه‌داران و قلدران جامعه است و چنانچه امام صادق مطابق با اوضاع اقتصادی زمان خویش می‌فرماید: «مال چهار هزار درهم است بیش از آن کنز و احتکار است.» تردیدی نیست در جامعه اسلامی مفهومی به نام سرمایه‌داری و بهره‌کشی از محرومان و میلیونر و میلیاردر شدن معنی ندارد. (پاورقی: فقر از نظر اسلام، نوشته سید احمد شبستری ص ۱۴)

اسلام با مخالفت و صریح و علنی خود با (رباخواری، دزدی، غصب، احتکار، کم‌فروشی، قاچاق، تقلب، رقابت‌های غلط، وام‌های ویژه سرمایه‌گذاری‌های خاص، اسراف، عدم توزیع عادلانه ثروت، قمار و غیره)(*)

(*پاورقی: توضیح هر کدام از موارد بالا در کتاب فقر از نظر اسلام و دیگر کتاب های اقتصادی اسلامی مطالعه کنید.)

و با بیان و تنظیم قوانین اقتصادی خویش که در عین‌ حال که مالکیت شخصی را محترم می‌شمرد ولی رفاه و عدالت اجتماعی را لازم و ضروری و مقدم می‌داند به پیکار با فقر پرداخته و با برقراری قوانین مالیاتی خویش از قبیل زکات خمس و اختیارات عظیمی نه به حکومت اسلامی داده‌است تا به گرفتن مالیات‌های خاص علاوه بر زکات و خمس ادامه دهد و تا ضرورت اجتماعی اجازه می‌دهد این برنامه نیز ادامه داشته باشد قانوناً و عملاً به مبارزه با فقر دست می‌زند تا شعار قرآن پیاده شود.

کَیْ لَا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ (سوره حشر آیه ۷)

تا ثروت در میان ثروتمندان دست‌به‌دست نگردد.

چون طرح و بررسی کامل سیستم اقتصادی اسلام در این بخش و در این جزوه ضرورت ندارد بحث خود را پایان بخشیده علاقه‌مندان را به مطالعه کتب مفید و ارزنده اسلامی از قبیل «مالکیت در اسلام» و «اقتصاد ما» و «اقتصاد در مکتب اسلام» و «فقر از نظر اسلام» دعوت می‌کنیم و از همه خوانندگان پوزش می‌طلبیم که در این مقاله با توجه به امکانات نتوانستیم همه مسائل را درباره فقر بررسی کنیم.

چون قرار داشتیم فقط به‌صورت یک بررسی فشرده و کوتاه از مسئله فقر از دیدگاه های مختلف اقدام کرده باشیم و راهی نو جهت تحلیل این مساله گشوده باشیم گرچه شاید در این راه کوتاهی‌هایی نموده باشیم ولی درخور امکانات خود کوشیده ایم مختصر و مفید بوده باشد به امید آنکه پژوهشگران دیگر با نقدها و بررسی‌های علمی و ارزنده خویش نویسنده را راهنمایی نموده و خود به ادامه این مسیر اقدام کنند. در پایان بخشی از کتاب مبانی اقتصادی در اسلام درباره شیوه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در مبارزه با فقر در دوران زمامداری خویش از دیدگاه یک دانشمند سنی می‌تواند تا حدود بسیاری در روشنگری راه و بیان مسائل مربوط به شیوه و روش کلی پیشوایان اسلام مؤثر باشد.

اگر این مطلب آورده شد بدان جهت است که بیان حقایق از دیگران که از پایگاه فکری دیگری می‌نگرند می‌تواند در خواننده این احساس را تقویت کند که مسائل با کمال بی نظری و به‌دور از تعصبات بی‌مورد و بی‌منطق بازگو شده‌است و از ویژگی‌های تحقیق و بررسی همه‌جانبه است که می‌بینیم رهبران عالی‌قدر شیعه و محققین عظیم نیز برای پیشبرد کار تحقیقی خویش همواره راهنما و راه‌گشای این شیوه بوده‌اند این مطلب را از کتاب مبانی اقتصادی در اسلام نوشته عبدالمجید جودۀ السحار: ترجمه محمدتقی شریعتی که به وسیله کانون نشر حقایق اسلامی مشهد منتشر شده استفاده نموده ایم.

مطلب مذکور از  ص ۳۲ این کتاب تحت عنوان «…. اسلام در عهد علی (ع)» نقل شده است:

«شخصیت فوق‌العاده عجیب علی علیه‌السلام در هیچ باب شبیه و نظیری نداشت یعنی به گفته عمر ابوالنصر که از بزرگان اهل تسنن است شخصیت بی‌مانندی که در علم و اخلاق و تقوی یکتا و در شجاعت و مروت و دین‌داری فرد و در مدافعه از حق و حقیقت بی‌اندازه غیور و در مراعات بیچارگان و درماندگان یگانه روزگار است هرچند ابوبکر و عمر نهایت کوشش را در تقلید از روش رسول خدا (ص) به خرج دادند و بی‌اندازه عاشق آوازه تقوا و عدالت بودند و برای خود و بستگانشان برخلاف عثمان امتیازی نسبت به سایر مردم عادی قائل نشدند ولی درعین‌حال به مقام بلند علی(ع) که عدالت و حق محض و محض حق است نایل نیامدند.

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در دوره خلافت خود مانند پیغمبر اکرم بر خویش سخت می‌گرفت در خوراک و پوشاک و مسکن و اثاث، خود را با فقیرترین رعایا مقایسه می‌فرمود و سعی می‌کرد از آنان خوش تر زندگی نکند برای نزدیکان و بستگانش هیچ‌گونه امتیازی نسبت به سایرین قائل نمی‌شد، عمال و حکام را اجازه نمی‌فرمود که از قدرت خود سوءاستفاده نمایند و بر مردم برتری فروشند، اشخاص طماع و ستمکار و متعدی را به کار نمی‌گذاشت نمی‌گماشت و از نفوذ محلی آن‌ها و توطئه‌ها و ظرفیت‌هایی که در نتیجه محرومیت از مشاغل و مناصب دولتی می‌نمودند بیم نداشت و ملاحظه نمی‌کرد حال فقر او طبقات پست (پایین) را بیش از حد انتظار رعایت می‌فرمود.

امیرالمؤمنین علی از تزلزل حکومت و برکنار شدن از کار و حتی کشته شدن ترس نداشت ولی همواره سعی می‌کرد که برخلاف حق و عدالت کوچک‌ترین حرکتی نکند و کمترین سخنی نگوید. علی علیه‌السلام تنها زمامداری است بعد از پیغمبر که حقیقت و عملاً طرف‌دار رنجبران و زحمت‌کشان و مشوق و قدردان روشن‌فکران و اصلاح‌طلبان و  مخالف استثمارگران و محتکران و خصم مفت مفت خواران و توانگرانی که از راه غیرمشروع و ثروت اندوخته و چشم به دسترنج بیچارگان دوخته‌اند.

علی علیه السلام از صمیم قلب می‌کوشید که مساوات را برقرار و از امتیازات طبقاتی بکاهد بلکه آن را نابود و دنباله نقشه پیغمبر را در این هدف گرفت.

علی (ع) برخلاف زمامداران دیگر این عناوین را وسیله پیشرفت اغراض شخصی و استحکام نفوذ سیاسی قرار نداد او نمی‌خواست به این بهانه ها بر گردن ملت سوار شده مانند بزرگ‌ترین امپراطوری جهان زندگی کند و درعین حال دم از مساوات و برابری زند و از هرگونه لذت و خوشی بهره‌مند باشد و خویشتن را جانبدار بینوایان معرفی نماید اینک شواهد صدق دعاوی ما:

 خود چگونه بود؟

درضمن نامه‌ای که موالی مصر عثمان بن حنیف نوشته می‌فرماید:

«زنهار! همانا کبر برای هر ملتی پیشوایی است که به وی اقتدا می‌کنند و از دانش وی روشنی می‌جویند.

زنهار! بدرستی که پیشوای شما از دنیای خود به دو جامه کهنه اکتفا نموده و هم از خوراکش به دو گرده نان. آری شما توانایی بر این مقدار سختی ندارید ولی مرا به پارسایی و کوشش و کار و هم پاک‌دامنی و استواری کمک دهید به خدا سوگند من از دنیای شما خورده طلایی نیندوخته و از غنائم آن مال پس‌انداز نکرده‌ام.»

و پس از چند جمله دیگر می‌فرماید:

«همانا این نفس من است که او را به تقوا ریاضت می دهم تا روز ترک بزرگ قیامت در امان باشد و در کنار لغزشگاه پایدار ماند (تا به این روز ایمان نباشد هرچه از آزادی و برابری و غمخواری فقرا گفته شود فریب و گول و نیرنگ است) و اگر بخواهم می‌توانم از عسل مصفا و مغز گندم خوراک بسازم و از بافته‌های ابریشم پوشاک بدوزم ولی هیهات که هوای نفس بر من پیروز گردد و حرص من به انتخاب طعام‌های گوناگونم بکشد درصورتی که شاید در حجاز یا یمامه (یمن) کسی باشد که حتی امیدوار به تهیه نانی نبود و با سیری آشنا نباشد یا من با شکم سیر بخوابم و پیرامون من شکم‌های گرسنه و جگرهای سوخته باشد یا مصداق گفتار آن شاعر باشم که گفته:

«این بیماری تو را کافی است که خود شادان و مست نعمت شب بگذرانی و در پیرامون تو مردمی حتی پوست دباغی شده ای به جویند که بر آتش بریان کنند و نیابند؟»

آیا از خود به همین قانع باشم که به من امیر مؤمنان بگویند و من در شداید روزگار با آنان شرکت نکنم و در سختی معیشت مقتدای ایشان نباشم من را نیافریده‌اند که خوراک‌های لذیذ مرا سرگرم بدارد چنان پروار بسته ای که تمام همتش را بر علف گماشته یا گوسفند رها شده‌ای که از این بوته‌ها به آن بوته بهره گرفتن او را مشغول داشته است از علف ها شکم خود را انباشته می‌کند و از آنچه بر سرش خواهند آورد غافل است یا جلوی خود را رها کرد عمر ببازی به سر برم یا ریسمان گمراهی بر دوش کشم و یا سرگشته و بدون هدف به هر طرف بزنم و بی‌راهه بپیمایم.»

و باز در آخر یکی از خطب که روش انبیا را بیان می‌فرماید و از موسی و عیسی و داوود و پیغمبر اکرم نام می‌برد می‌گوید:

«به خدا سوگند همین جامه‌ام را آن قدر وصله زدم و رقعه بر رقعه که از وصله زدن شرم کردم کسی به من گفت آیا آن را دور نمی‌افکنی؟ گفتم از من دور شو! بامداد مردم کسانی را که شب راه پیموده اند می‌ستایند.»

ص ۹۴: علی علیه السلام و خویشاوندانش

برادر آن حضرت خدمتش می رود و از این جهت که برادر خلیفه است متوقع است که جانب او را رعایت و سهم او را بیشتر از سایرین بپردازد تا از عسرت (تنگی) نجات یابد و به منظور جلب موافقت وی کودکان افسرده خود را نیز همراه می‌برد وبا قوت بیانی که دارد مقصود خویش را که استرحام (طلب رحم) است به نیکوترین وجه و با شیواترین عبارت می‌پروراند علی علیه‌السلام رعایت حق را بر مراعات برادر ترجیح می دهد و خشنودی آفریده را به خشم آفریننده نمی‌خرد اصل داستان را از خود امیرالمؤمنین بشنوید:

«به خدا قسم اگر بر بستری از خار شب را در رنج و بیداری به‌روز آرم و در غل و زنجیر به هر طرفم بکشانند دوست دارم که خدا و پیغمبرش را روز قیامت ملاقات کنم درحالی‌که نسبت به یکی از بندگان ستم کرده و یا اندکی از حطام دنیا را غصب نموده باشم چگونه برای نفسی که به سوی عدم می‌شتابد و در مدتی که خدا اندازه آن را می‌داند در خاک نشیمن می‌گیرد کسی را بیازارم.

سوگند به خدا عقیل را دیدم سخت دچار فقر و پریشانی شده از من خواست که از گندم شما بدو ببخشم و کودکانش را دیدم از فرط فقر موی درهم ژولیده و رنگ دگرگون گردیده گویا چهره افسرده آنان را با نیل آلوده و سیاه کرده بودند چندین بار مراجعه کرده و مکرر با تأکید و ابرام سخن می‌گفت، من گوش فرا داشتم او گمان کرد که دینم را به او خواهم فروخت و تحت تأثیر  گفتارش قرار می‌گیرم و از روش خویش بازمی‌گردم. من آهنی گرم کرده و به دست آن نابینا نزدیک ساختم تا از آن پند گیرد.

فریاد عقیل بلند شد مانند کسی که دچار مرض سخت باشد و نزدیک بود از آن آهن گداخته محترق گردد. گفتم ای عقیل زنان نوحه‌گر بر تو بگریند آیا تو از پاره آهنی که انسانی به شوخی آن را گرم کرد می‌نالی و مرا به آتشی می‌کشانی که پروردگار منتقم (انتقام گیرنده) آن را از خشم خویش برافروخته است؟ تو از اندک آزاری می آزاری و من از آتش دوزخ ننالم.

مدت کوتاه حکومت علی(ع) همه‌اش صرف مبارزه جنگ‌های پیاپی داخلی و توطئه‌ها و نقشه‌های کسانی که در حکومت عثمان کیسه‌ها را پر کرده بودند گشت. و مجال نیافت تا برنامه سعادت‌بخشی را که برای مساوات و برابری اسلامی داشت همه را عملی کند ولی از گفتار و کردار او مکتب اقتصادی اسلام به خوبی بر همه نمایان می‌گردد». (پاورقی: صفحه ۳۲ تا ۳۶ کتاب مبانی اقتصادی در اسلام.)

و روشن می‌شود که اسلام هرگز سر سازگاری با فقر ندارد و به ریشه کن کردن آن همواره تاکید می کند. پایان

 ***

مدارک

۱- انحصارات صنعتی و بانکی      از: ب، کیوان

۲- انسان و سرنوشت       از: مرتضی مطهری

۳- اصول روانشناسی عمومی        از: دکتر سیروس عظیمی

۴- آفریقا (دفتر اول و دوم)           از: انتشارات توس

۵- انسان گرسنه  از: ژوزوئو دوکاسترو

۶- بن بلا           از: روبر مرل

۷- پیام              از: ماهنامه یونسکو

۸- تاریخ فلسفه جلد ۲                 از: ویل دورانت

۹- جهان سوم و پدیده کم رشدی             از: ایو لکست

۱۰- جغرافیای اقتصادی کشورهای رو به رشد         از: اسپید چنگو

۱۱- چرا بیمار می شویم  از: دکتر علی پریور

۱۲- روانشناسی  از: مان

۱۳- روشنفکر تارک دنیا : از علیرضا میبدی

۱۴- ره آورد (فرصت در غروب) شماره ۷ و ۸

۱۵- راه و بیراهه  اثر: مصطفی زمانی

۱۶- سرمایه داری            از: ی. وارگا

۱۷- فقر از نظر اسلام                   از: طیبی شبستری

۱۸- فردوسی (مجله) شماره ۱۱ و ۱۲

۱۹- کتاب سیاه گرسنگی            از: ژوزوئه دوکاسترو

۲۰- مکتب مام               از: نشریه انجمن ملی اولیا و مربیان

۲۱- مسائل اقتصادی آفریقا                       ترجمه از علی اصغر حلبی

۲۲- مسئله سرنوشت                    اثر: جعفر سبحانی

۲۳- نقش دانش در مبارزه با گرسنگی                   اثر: ژوزوئه دوکاسترو

۲۴- نامه علوم اجتماعی   شماره ۲

۲۵- نقش پیامبران در تمدن انسان              از: فخرالدین حجازی

 

فهرست مطالب…

….

قسمتی از: انتشارات پیام اسلام- قم

….

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شرکت قارچ یکتای سپاهان بزرگترین تولید کننده در صنعت قارچ ایران
شرکت قارچ یکتای سپاهان بزرگترین تولید کننده در صنعت قارچ ایران
موسسه انشا؛ مشاوره خانواده، مشاوره تحصیلی، طب اسلامی، تربیت فرزند 34468558
موسسه انشا؛ مشاوره خانواده، مشاوره تحصیلی، طب اسلامی، تربیت فرزند 34468558
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715