ندای اصفهان

داستان های زیبا و خواندنی از ختنه

کدخبر: 120487
14 فوریه 2020 در ساعت 11:31 ق.ظ

ندای اصفهان- نویسنده و محقق: سید مرتضی میرسراجی

(دانشجوی دکترای تخصصی الهیات و معارف اسلامی، علوم قرآن و حدیث)

«خَتَنَه» مردان در شریعت اسلام، برگرفته از سنت و روش حضرت ابراهیم(ع) و امری واجب به شمار می رود تا آنجا که حتی اگر مرد کهنسالی به آیین اسلام گرایش نماید به شرط آنکه این عمل از نظر جسمانی برای او ایجاد مشکل نکند، این کار برای او از واجبات الهی بوده و انجام آن الزامی است. از دیگر سوی، ختنه عملی بهداشتی در دین محسوب می شود که در جهت سلامتی انسان، واجب و تجویز شده است.

از این رهگذر در میان آثار مولفان و نویسندگان، گاهی اوقات به فراخور موضوع، مطالب و داستان های جالب توجهی در مورد ختنه به نظر رسیده است که علاوه بر اینکه زوایای پنهانی از این عمل را در فرهنگِ مسلمانان نشان می دهد که به منظور گشادگی خاطر و افزایش مسرت یا تعجب و شگفتی هر چه بیشتر خوانندگان، شماری از آن ها را از لا به لای متون قدیم و جدید، جمع آوری و اِستقصا نمودیم و در این فرصت به پیشگاه شما تقدیم می نماییم:

۱- داماد

همان طور که می دانیم، هر زبانی دستور و قواعد خاص خود را دارد که اگر کسی آن را به طور دقیق رعایت نکند کلام او یا «مُهمَل» و «بی مفهوم» یا «خنده دار» و یا «غلط» بیان می شود. در زبان عربی به این دستورها در اصطلاح، «نَحو» می گویند.

روایتی تاریخی در منابع کهن اسلامی وجود دارد که پیش از وارد شدن به آن، ذکر این نکته لُغَوی لازم است که در نظر داشته باشیم در زبان عربی ریشه کلمه «خَتَنَه»، «ختن» است که از آن «فعل» نیز ساخته اند و از سوی دیگر عرب زبان در لغت خود به «داماد» نیز «خَتَن» می گوید، اگر چه هیچ وجه اشتراک معنایی در اصل ندارند.

«یوحَنّا مارغِریغوریوس بن تاج الدین اَهرون بن توما مَلَطى»‏ معروف به «ابن عِبری» (م.۶۸۵ ق.)، در جایگاه تاریخ نگاری عرب در بین دانشمندان و مولفان قدیم، در کتاب خود موسوم به «تاریخ مختصر الدُوَل» مطلب جالب توجه و لطیفه ای شیرین نقل نموده که با موضوع بحث ما یعنی ختنه، ارتباط مستقیم دارد.

«روزی عربی بیابان نشین، نزد «وَلید بن عبد الملک» (ششمین خلیفه بَنی اُمَیَّه و در گذشته ۹۶ هجری) آمد و از «داماد» خود گلِه نمود. [که به او ظلم نموده  و اموال او را گرفته است]

«ولید» به [اشتباه از نظر دستور و «نحو» زبان عربی به] او گفت:

«مَن خَتَنَک؟» ( به فَتح حرف «ن»، (نَ) تلفظ کرد!)

آن شخص پاسخ داد:

یکی از طبیبان!

برادر ولید یعنی «سلیمان بن عبدالملک» (م.۹۹ق.) که در مجلس حاضر بود به آن عربِ بیابان نشین گفت:

مقصود خلیفه «مَن خَتَنُک؟» است، یعنی داماد تو چه کسی است؟ (یعنی به ضَمّ حرف «ن»، (نُ) تلفظ کرد)

و آن شخص گفت: بله، فلانی داماد من است!

ولید بن عبد الملک، دانشمندان «علم نَحو» (دستور زبان عربی) را گرد آورد و با آنان در خانه‏ اى ماند و به مدت شش ماه از آن خانه خارج نشد و چون بیرون آمد، نادان‏تر از روزى بود که به داخل خانه [جهت درس خواندن و آموختن علم نحو] رفته بود.»  [۱]

۲- امتحان مسلمانی

«عُمَر بن عبدالعزیز» در گذشته ۱۰۱ هجری، یکی از خلفای سلسله «بَنی اُمَیَّه» بود که نسبت به سایر حاکمان این خاندان، تا حدی از مختصری «عقل» و «انصاف» بهره داشت.

«محمد بن جَریر طَبَری» مُتوفای ۳۱۰ هجری، تاریخ نگار ناموَر مسلمان در کتاب معروف خود که در تاریخ عمومی نگاشته و مشهور به «تاریخ طبری» است از نکته لطیفی در ارتباط با بحث «ختنه» و «عمر بن عبد العزیز»، روایت نموده که  بسیار جالب و خواندنی است.

«روزی عمر بن عبد العزیز در موردِ مردمِ سرزمین هایی که فتح کرده بود به یکی از کارگزاران خود نامه ای نوشت و حُکم داد:

«ببین هر کس رو به «قبله» نماز بگزارد از پرداخت «جِزیَه» (خراج و مالیات غیر مسلمانان) معاف است!»

به سبب این حُکم او، مردمان آن مناطق به سرعت و با شتاب فراوان به سوی آیین اسلام گرویدند.

آنگاه کارگزار او به خلیفه عمر بن عبدالعزیز نامه ای نوشت مبنی بر اینکه مردم در اثر حکم شما، با سرعت هر چه تمام مسلمان می شوند تا از آن ها جِزیه گرفته نشود. پس بهتر است که آن ها امتحان شوند که آیا ختنه شده ‏اند یا خیر؟

عمر بن عبدالعزیز  در پاسخ به او نوشت:

«إنّ الله بعث محمّدا، صلّى الله علیه و سلّم، داعیا و لم یبعثه خاتنا»

(بی تردید خداوند، حضرت محمد (ص) را در مقام دعوت کننده [به اسلام، توحید و قرآن] مبعوث نمود نَه در مقام یک ختنه کننده) [۲]

۳-  تیغ و شمشیر

سردار پُر آوازه ایرانی، «حیدر بن کاوس» معروف به: «اَفشین» در گذشته سال ۲۲۶ هجری، فرمانده سپاه «مُعتَصِم» ( م.۲۲۷ ق.)، خلیفه عباسی بود.

«ابن اَثیر جَزَری» متوفای ۶۳۰ هجری، تاریخ نگار مطرح و شناخته شده مسلمان، در کتاب «کامل» خویش، گفت وگوی «قاضی» و «افشین» را گزارش نموده که لطیفه ای خواندنی در دل خود دارد.

«قاضی رو به افشین کرد و گفت:

تو ختنه شده ای؟

افشین گفت: خیر!

قاضی گفت: چه عاملی مانع شد که تو این کار را انجام ندهی؟ با این کار اسلام تمام می شود و آن عمل، پاک کننده نجاست است.

افشین در جواب گفت: آیا در دین اسلام، «تقیه» معمول است؟

قاضی گفت: آری!

او پاسخ داد: پس من نیز ترسیدم که‏ آن بخش از بدنم بُریده شود و در اثر آن بمیرم!

قاضی در جواب افشین گفت: «تو با نیزه پیکار می کنی و با شمشیر نبرد می نمایی و چیزی تو را [به جهت دلیری] در میدان جنگ از نبرد و جنگاوری باز نمی دارد. چه طور از بریدن پوست [ناچیزی از] سر آلت، بی تابی می کنی؟» [۳]

بحث: البته شاید در واقع امر، ترس افشین موضوعیت نداشته بلکه وی اساسا مسلمان نبوده و در ظاهر رسم و مرام مسلمانی را در بین اهل اسلام داشته و در دل اعتقاد دیگری داشته است.

۴-  فتح قلعه

جشنی که به مناسبت ختنه شدن پسران برگزار می شود در اصطلاح عمومی به آن «ختنه سوران» می گویند. با این بیان تاریخ نگار شهیر «ابن اَثیر جَزَری» که در مطلب قبل از او گزارشی را نقل نمودیم در کتاب تاریخ خود از قلعه ای در منطقه «شَیزَر» ( نام موضعی نزدیکی شهر حَمات در سوریه کنونی) یاد می کند که متعلق به خاندان «بَنی مُنقِذ» بود و «نورالدین محمود بن زنگی آق سُنقُر» (م.۵۶۹ق.) از اتابَکان «شام» (منطقه ای شامل سوریه کنونی و بخش هایی از چند کشور اطراف) می خواست آن را فتح کند ولی می ترسید که اگر آهنگِ فتح قلعه شیزر را کند بنی منقد که با «فرنگیان» رابطه خوبی داشتند آن قلعه را دو دستی به آن ها تقدیم کنند.

تا اینکه شبی در سال ۵۵۲ هجری در آن قلعه «ختنه سوران» برگزار شد و اهل قلعه درب قلعه را بسته بودند، ناگهان زلزله شدیدی آمد و عده فراوانی از اهل قلعه جز اندکی از آنان در اثر زمین لرزه از بین رفتند و بدین ترتیب و به راحتی نورالدین قلعه را تصاحب کرد، ویرانی ها و در و دیوار آن را تعمیر نمود و آن را به حالت نخست بازگرداند.» [۴]

۵-  مزاح و شوخی

«آدام اولِئاریوس» (Adam Olearius) دانشمند و فرهیخته آلمانی و متوفای ۱۶۷۱ میلادی در سفر خود در عصر «صَفَوی» به ایران داستانی را از یکی از عملکردهای سبکسرانه «شاه صَفی» (م.۱۰۵۲ ق.) نقل نموده که ارتباط با بحث ختنه دارد.

«الیاس بِک» شخصی اَرمَنی بود که در نزد «شاه صفی» از ارج و قُرب برخوردار بود. «اولئاریوس» در مورد او نقل کرده است:

 «شاه [صفی] یک زمان که حالى خوش داشته، براى اینکه مَراحِم خاص خود را به «الیاس بک» نشان دهد از او مى ‏خواهد که به دین محمدى (ص) بگرود و بگذارد که او را ختنه کنند. الیاس بک در پاسخ از سر شوخى مى‏ گوید: این کار زمانى انجام خواهد شد، الحال (اکنون) شاهنشاه از سر شوخى چنین فرمانى صادر مى‏ فرمایند.

موضوع به دست فراموشى سپرده مى‏ شود، تا اینکه شاه به مناسبت خاصى، کسى را نزد الیاس بک مى فرستد و با توجه به شوخى گذشته از او مى‏ خواهد که ختنه‏ اش کنند، الیاس بک از فرمان شاه سرباز مى‏ زند ولى بالاخره او را به زور ختنه مى ‏کنند، اما الیاس بک باطنا یک مسیحى متعصب باقى مى‏ ماند. او با اینکه طبیعتا انسانى شاد و سرحال به نظر مى‏ رسد ولى هنوز از ته قلب از این موضوع ناراحت و دُژَم (اندوهگین) است.»  [۵]

۶- تعداد زوج

دکتر «جمال رضایی» متوفای ۱۳۸۰ شمسی، استاد «دانشگاه تهران» و صاحب کتاب ارزشمند «بیرجند نامه» در خصوص برخی آداب، رسوم و فرهنگ شهر خود به موضوع ختنه نیز اشاراتی نموده و در این باب نوشته است:

«رسم و اعتقاد مردم این بود که شمار ختنه ‏شوندگان باید «جفت» (زوج) باشد و اگر تعداد پسران خانواده ‏اى فرد بود و یا تنها یک پسر داشتند، یک پسربچه بى ‏بضاعت یا کم ‏بضاعت را با موافقت خانواده ‏اش به خانه خویش مى ‏آوردند و او را نیز با فرزند یا فرزندان خود ختنه مى‏ کردند و هرچه براى پسر یا پسران خود تهیه مى‏ دیدند براى او هم آماده مى‏ کردند تا هم ثوابى کرده باشند و هم فرزندشان تنها نباشد و هم آن پسر احساسِ بیگانگى و تنگدلى نکند.» [۶]

۷- تعداد فرد، فرد بودن سن و تاج خروس

«ابراهیم اصلاح عربانی» گیلان پژوه معاصر در کتاب خود، در زمینه تعداد ختنه شوندگان در منطقه «گیلان»، نکته ای برعکسِ «دکتر جمال رضایی» که در مطلب پیشین بدان پرداختیم، ذکر نموده است:

«اگر بخواهند بیش از یک بچه را همزمان در یک خانه ختنه کنند باید تعداد بچه ‏ها «فرد» باشد در غیر این صورت خروسى مى‏ کُشند و سر «تاجِ خروس» را مى ‏برند. خارج از «گیلان» در برخى نقاط کشور «تاق بودن» (فرد بودن) سال هاى عمر کودک نیز رعایت مى‏ شود؛ مثلا بچه را در «پنج» یا «هفت» سالگى ختنه مى‏ کنند.» [۷]

۸- علاقه مندی به درس و مدرسه

ابراهیم اصلاح عربانی در کتاب خود که پیشتر از آن یاد کردیم، از نکته دیگری نیز از فرهنگ ختنه در منطقه گیلان، پرده برداشته و نوشته است:

«گفتنى است که سابقا  [در گیلان] پوست بُریده شده [در اثر ختنه] را به حیاطِ مکتب‏خانه و مدرسه مى ‏انداختند تا بچه به درس و مشق و مدرسه علاقه مند شود.» [۸]

۹- جاه و مقام

برخی برای رسیدن به پول و جاه و مقام، ختنه می شدند در حالی که آیین اسلام را قبول نداشتند. جهانگردی ایتالیایی به نام «جُوانى فرانچِسکو جِمِلّی کارِری» (Giovanni Francesco Gemelli Careri) متوفای ۱۷۲۵ میلادی در عصر «صفویه» به ایران سفر داشته و مدعی چنین موضوعی شده و در سفرنامه خود نوشته است:

«شاهان صفوى براى اینکه شاهزادگان و اشخاص مُتنفذ گرجى را در خدمت خود داشته باشند، اغلب از این نوع تیول ها (واگذاری زمین از سوی پادشاه) به آن ها مى ‏دهند ولى قبلا آنها را به طُوع (اطاعت) یا کره (اجبار) ختنه‏ مى‏ کنند تا خود و اولادشان مسلمان شوند. با «یوزباشى» (اصطلاحی تُرکی برای رییس صد نفر از گرجیان در عهد صفوی بوده) نیز این معامله شده بود. وى از خان هاى گرجستان و حاکم ایالت «گورى» بود به خاطر نفع مادى و مقام به این امر تن در داده بود اما خواهران و مادرش حاضر به گذشتن از دینِ دیرین خود نشده و در «گرجستان» مانده‏ اند.

در ضمن صحبت هایى که با او نمودم متوجه شدم که در باطن از اینکه شاه او را به تغییر مذهب و قبول اسلام مجبور ساخته ناراضى است. حتى روزى بدون پرده گفت اگر او ظاهرا به تغییر ملیت و مذهب تن در داده براى این است که در مدت محبوس بودن قریب دویست هزار «اکو» (سکه طلا) از دستش در رفته، پس از آنکه این خسارت را جبران کرد براى ملاقات «پاپ» به شهر«رُم» خواهد رفت و به آیین قدیم خود یعنى مذهب «کاتولیک» در خواهد آمد و با سفارش‏نامه «پدر مقدس» در جُرگه ملازمین امپراطور مشغول خدمت خواهد شد و به همراه قشون او بر ضد ترک ها خواهد جنگید، مخصوصا چون به تمام رموز جنگى و مسائلى که ممکن است در این مُحاربات در «دریاى سیاه» پیش بیاید کاملا آشنایى دارد، یک عضو مؤثر به شمار خواهد رفت، همچنین از من پنهان نکرد که یکى از برادرزاده ‏هایش با ده هزار اکو (سکه طلا) از ایران فرار کرده و به «وِنیز» پناهنده شده است.

شش تن از ملازمین یوزباشى هم که به قول خود به اسلام مشرف‏ شده ‏اند به خاطر تقلید و پیروى از اربابشان بوده حتى با ناراحتى به ختنه شدن، تن در داده‏ اند و با این همه تظاهر به اسلام باور ایشان خیلى سطحى بود و نه تنها هیچیک از فرایض دینى اسلام را به جا نمى ‏آوردند بلکه گاهى نسبت به پیامبر اسلام(ص) جسارت ناروا هم مى ‏کردند.» [۹]

۱۰- کارناوال شادی

در «سفرنامه عَتَبات» نوشته «میرزا رضا خان تبیان الملک» که متمایل به فرقه «شیخیه» بوده و این اثر شرح سفر او به «کربلا» در سال ۱۳۲۹ هجری است به تاریخ سه شنبه ۲۷ شوال، مطلبی مرتبط با «ختنه سوران» در همان شهر کربلا ثبت نموده که در نوع خود «کارناوالِ بزرگ شادی» یا به عبارتی «جشنواره بزرگ ختنه» محسوب می شده است، وی در این خصوص نوشته است:

«امروز در هنگام عبور از درِ «قبله» [حرم ِامام حسین(ع)] که مى‏ رفتم به خانه «حاجى اسکندر خان»، دیدم شاگرد دکان‏دارها از دکان جَسته، به تاخت رو به آخر خیابان مى‏ روند و صداى «طبل» و «سُرنا» مى‏ آید و اجتماع غریبى در منتهاى خیابان به نظر مى‏ رسد، که عبور مى‏ کنند. بنده هم از همان خط باید عبور نمایم. رفتم تا سر خیابان. دیدم جمعیتى از سیاه‏ها «دایره» و «دُنبک» در دست دارند و به شدت مى ‏زنند و یک ضعیفه سیاهى تزیین زَروَرَق زده بر سر دارد و در میان این جمع مى‏ رود و دو طفل را لباس زرى پوشانیده، ۲ نفر عرب سوار دو اسب هستند و این دو طفل را جلو گرفته ‏اند و این «دُنبَک‏چى» و «سُرناچى» در اطراف این اسب‏ها دارند مى ‏زنند و مى‏ روند و پیشاپیش این جمعیت تقریبا ۱۰ عَلَم (پرچم) سرخ و سبز مى‏ کشند. هلهله و جنجالى داشتند، که نوشتنى نیست.

از یکى پرسیدم: چه خبر است؟!

گفتند: این ۲ نفر را مى ‏برند ختنه‏ نمایند.

خیلى خندیدم» [۱۰]

۱۱- می خواهم زنده بمانم!

از برخی گزاره های تاریخی استفاده می شود که برخی غیر مسلمانان از ترس و بیم، ختنه می شدند تا به نیکی برای مسلمانان ثابت کنند که مثلا ما مسلمان هستیم و به قبول اسلام روی آورده ایم.

دکتر«ویلِم فِلور» (Willem Floor) هلندی الاصل، در کتاب خود که در زمینه اتفاقاتِ ایام حکومت «اشرف افغان» (م.۱۱۴۲ ق.) در «اصفهان» نگاشته از شخصی غیر مسلمان به نام «گُلاب» یاد نموده و نوشته است:

«گلاب به چوب فلک بسته شد و براى نجات جان خود پذیرفت که ختنه‏ شود و نامِ تازه «ابراهیم بیگ» را بر او نهادند.» [۱۱]

از سوی دیگر «فرهاد میرزا» متوفای ۱۳۰۵ هجری، از شاهزادگان قاجاری نیز در سفرنامه خود و در سفر خود به حج، گزارشی را به تاریخ ۱۱ ذی حَجّه ۱۲۹۲ هجری ثبت نموده که اشاره به همین موضوع یاد شده دارد.

«… در اثنا صحبت [با والی حِجاز] از ایشان جویا شدم که: شنیدم که روز «عَرَفات» دو نفر از اهل خارج اسلام (غیر مسلمان) بوده ‏اند گرفتار شده‏ اند، از کدام ولایت است؟

گفت: اصلشان بر من معلوم نشده، ولى یکى از ایشان مَختون (ختنه شده) است و یکى مختون نیست که مى ‏گوید تازه مسلمان شده ‏ام. حالا حبس (زندان) هستند تا در «مکه» معلوم شود  اگر اقرار [به مسلمانی] کرد او را به ختنه‏ خانه مى ‏فرستم که او را ختنه‏ بکنند.

گفتم: البته حالا از خوف جان به ختنه راضى مى‏ شود!

بعد مردم گفتند، که یکى از آن‏ها از اهل «هالَند» (هُلند) است. در خصوص «عرفه» صحبت شد، گفت: «از باطن شما بود که از این سعادت محروم نشدیم.»

گفتم: چنانچه «عیسى اَفَندى» قاضى «مدینه» هم این تشکر را داشت که در این ثواب شما و من شریک هستیم.

از احوال آن شخص محبوس پرسیدم، گفت: ریش درازى دارد و خود مُصِر است که مرا ختنه‏ بکنید و امروز ختنه‏ خواهند کرد!

و صحبت مى ‏داشت: وقتى که قاضى گفت او را ببرند ختنه بکنند، التماس مى‏ کرد که چه قدر خواهند بُرید؟ من گفتم وحشت مکن، یک اندازه معین دارد که خواهند برید!» [۱۲]

۱۲- افراطیگری

همیشه در بین مردم، عده ای یافت می شوند که احکام الهی را یا تغییر می دهند یا در حدود آن افراط و تفریط می کنند. در مورد سنت ابراهیمیِ ختنه نیز این مساله صادق است و بعضی  در مورد آن دچار افراطیگری و خروج از قواعد فقهی و مدون در دین شده اند.

«ایوب صبری» (م.۱۳۰۸ق.) از جهانگردان و امیران لشگر در عهد «عثمانی» در کتابی که در مورد «تاریخ وهابی ها» نگاشته، از نوعی ختنه افراطی در «عربستان»، گزارش داده و نوشته است:

«در میان برخی قبیله های بیابان نشین [در عربستان] سنت مشهور ختنه پیامبر اسلام(ص) عیب و ناپسند به شمار می رود. کار آن ها با «دین» و «انسانیت» منافات دارد. زنان آن قبایل اگر مردی به آن صورت ختنه نشود او را «مرد کامل» نمی دانند و دختران جوان نیز با چنین مردانی ازدواج نمی کنند.

روش ختنه آن ها این گونه است که پوست تمامی آلت مردانه را می بُرند. چون افراد زیر ۱۵ سال تحمل این درد و رنج را ندارند، لذا این کار را برای جوانان ۱۵ تا ۲۰ سال انجام می دهند. یک روز را پدر شخص به عنوان روز ختنه پسر خود اعلام عمومی می کند و همه مردم اعم از اقوام و آشنایان و مردمان روستاهای مجاور به همراه هدایایی که آورده اند به آنجا دعوت می شوند. در زمان مقرر تمام پوست آلت آن پسر را با چاقویی کوچک در عرض دو دقیقه از زیر ناف تا مقعد او می بُرند. هنگام انجام عملِ ختنه اگر پسر، یک دفعه گریه کند، از چشم مردان قبیله می افتد و به او به چشم یک زن نگاه مى کنند!

وقتی مراسم پایان می یابد شخصی که به این سبک ختنه شده، با افتخار فریاد می زند که من فلانی هستم فرزند فلانی، نترس، با جسارت و قهرمان! بعد از آن جشن و میهمانی مفصلی برگزار می شود.

برخی از کسانی که به این روش ختنه می شوند جان خود را از دست می دهند و بقیه بعد از سه یا چهار ماه بستری شدن، خوب می شوند و از بستر بر می خیزند!  [۱۳]

۱۳- مردم آزاری و دعوت به اسلام

برخی از مسلمانان فقط نام مسلمانی دارند ولی در عمل و رفتار هیچ نشانه ای از مسلمان بودن در آن ها نیست. یکی از کارهایی که هر مسلمان موظف است آن را به هر شکلی انجام ندهد، «مردم آزاری» است و در این خصوص تفاوتی بین مسلمان و غیر مسلمان وجود ندارد و این حُکم شامل همه انسان ها می شود. «ایوب صبری» که داستان پیشین را از او نقل نمودیم از اتفاقی دیگر در زمینه ختنه در عربستانِ دوران عثمانی و در شهر «طائِف» پرده برداشته و نوشته است:

«شریف محمّد بن عَون، پدر «شریف حسین پاشا»، امیر کنونی شهر «مکه» به هنگام سفر به «طائف»، در دامنه کوه «کَرا» مرد هندیِ بد حالی را دید که ریش های سفیدی داشت. آن هندیِ بیچاره به خون خود آغشته شده بود، پیوسته شکایت می کرد و فریاد می زد: دزدان و سارقان با من این کار را کرده اند!

بدین علت، شریف محمّد بن عون، دستور داد تا بزرگان روستاهاى مجاور به نزدش بیایند و از آن ها پرسید: چه کسى این جُرم را مرتکب شده است؟

یکی از آن ها گفت:

آقای من! این مرد هنوز مسلمانان نبود که من او را ختنه کرده و او را به دین اسلام وارد کردم! بنابر عقیده ما پوست آلت تناسلى هر کس اگر تا «ناف» او گرفته نشود، او مسلمان نیست.

من هرگز به او ستمی نکردم، او هرگز مورد حمله من قرار نگرفت و هرگز پول ها، اموال و وسایل او را سرقت ننمودم.» [۱۴]

پی نوشت

[۱] تاریخ مختصر الدول، ص ۱۱۳٫/ [۲] تاریخ الطبری، ج۶، ص۵۵۹٫/ [۳] الکامل، ج۶، ص ۵۱۵٫/ [۴] همان، ج۱۱، ص ۲۲۱٫/ [۵] سفرنامه اولئاریوس، ترجمه: بهپور، ص ۲۲۳٫/ [۶] بیرجند نامه، ص ۳۵۵٫/ [۷] کتاب گیلان، ج۳، ص ۴۴۱٫/ [۸] کتاب گیلان ج۳، ص۴۴۱٫/ [۹] سفرنامه کارری، ترجمه: نخجوانی و کارنگ، ص ۵۲٫/ [۱۰] (سفرنامه عتبات (فهرست سفرنامه های خطی، ج۲، ص ۳۴۲)./ [۱۱] (اشرف افغان بر تختگاه اصفهان، اثر ویلم فلور، ترجمه: ابوالقاسم سری، ص ۴٫/ [۱۲] سفرنامه فرهاد میرزا، ص ۲۰۵٫/ [۱۳] تاریخ الوهابیین، ص ۹٫/[۱۴] همان.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,