سه شنبه ۰۶ اسفند ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: اقتصادی
چاپ خبر
۱۰:۰۳ - ۱۳۹۸/۱۱/۲۲

گفتاری از حجت الاسلام حسین میرزایی؛

تعریف صحیح علم اقتصاد چیست؟ (نگاهی به نیازهای بشر)

اگر شما در آمریکا زندگی کردید اقتصاددان است که برای همه تصمیم می گیرد. حالا چرا این قدرت را پیدا کرده، اینکه بالاخره انسان ها برای بقا، رشد و بهره برداری از خودشان این را در درجه اول اهمیت می دانند، بقیه چیزها را فرعی هستی خودشان می دانند. آن وقت اقتصاددان ها آمدند روی همین انگشت گذاشتند؛ گفتند ما هستیم که تعیین می کنیم کی چه نیازی دارد و چطور تأمین کند...

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر پیاده شده اولین جلسه از سلسله سخنرانی های اقتصاد اسلامی حجت الاسلام حسین میرزایی در جمع طلاب و دانشجویان موسسه فرهنگی انشا (اندیشه های ناب شیعی ایرانی) است که به دنبال تعریف صحیح علم اقتصاد، مناقشاتی را مطرح می کند.

***

بسم الله الرحمن الرحیم

ان شاءالله بتوانیم این بحث را به یک سرانجامی برسانیم و علی القاعده اول باید بتوانیم یک تعریف درست از موضوع مورد بحثمان داشته باشیم بعد بتوانیم مسائلش را مطرح کنیم، حلش کنیم و غایت این علم را مشاهده کنیم.

هر علمی بالاخره موضوعی دارد، مسائلی دارد، هدفی دارد، روش تحقیقی دارد و اگر موضوعش با علوم دیگری مشابه بود یا حتی مسائلش و غایتش، حداقل در جهت توجه به موضوع باید متفاوت باشد و الّا هیچ دوئیتی اتفاق نمی افتد. مثلاً دارید در خصوص حجاب بحث می کنید؛ موضوع واحد. از جهت حدودش می شود موضوع فقهی. از جهت اثرش روی روح و اخلاق آدم ها می شود موضوع اخلاقی. از جهت باید و نباید و دلایل اعتقادی اش می شود موضوع کلامی. همه اش حجاب است امّا به تفاوت جهت هایش این مسئله در علوم مختلفی مطرح می شود.

یک چیزی هم که باید بسیار در علم به آن دقت کرد تعریف ابتدایی و اولیه علمی ست که روی آن داریم بحث می کنیم وگرنه در طول مسیر اگر اینجا را درست چکش کاری نکردید دائماً دچار جاده خاکی می شوید. بنابراین اولین چیزی که باید در موردش با هم صحبت کنیم موضوع علم اقتصاد است. علم اقتصاد سر کی را دارد می تراشد؟! در تعریف علم اقتصاد حرف هایی گفته شده است. من دو سه تا تعریف هایی که در کتابها آمده است را می خوانم، بعد با هم نقدش می کنیم.

تعریف علم اقتصاد در برخی کتب

کتاب «تحلیل اقتصادی، نظریه و کاربرد» چاپ دانشگاه تهران، نویسنده دو فرد خارجی و ترجمه هم شده:

«اقتصاد عبارت است از مطالعه روش تخصیص منابع فیزیکی و انسانیِ کمیاب در میان خواست های نامحدود یا مقاصد رقیب».

یک توضیح اضافه داده گفته: «به عبارتی اقتصاد عبارت از مطالعه کمیابی ست و آن موقعی نتیجه می شود که مردم بیش از آنچه را می توانند تولید کنند، تقاضا می نمایند. چون خواست های جامعه نامحدود است بنابراین تمام خواست ها نمی توانند ارضاء شوند و برای ارضای بعضی خواسته های مطلوب ارضاء و تکمیل برخی از خواسته ها باید فدا شود.»

کتاب علم اقتصاد دانشگاه پیام نور:

۱- اقتصاد کلان را تعریف می کند لکن در ضمنش یک اشاره ای به خود اقتصاد هم می کند. «اقتصاد کلان تجزیه و تحلیل متغیرهای اقتصادی در سطح ملی یا کلی ست.»

۲- «اقتصاد کلان عبارت است از مطالعه پدیده ها و متغیرهای کلی اقتصاد، بخصوص سطح کل تولید جامعه و عوامل تشکیل دهنده آن، سطح عمومی قیمت ها، سطح اشتغال، رشد اقتصادی، متوسط دستمزدها برای تمامی کارگران شاغل در اقتصاد و نظایر آن.»

پس دارد به بعضی از مسائل علم اقتصاد اشاره می کند که شما کلی اش را که حذف کنید می توانید بگویید این مسائل علم اقتصاد است. پس یکیش بررسی سطح تولید است؛ کمیت تولید چقدر است؟ سطح قیمت؛ ارزشگذاری. سطح اشتغال؛ بحث سرِ کار است، کار در جامعه وضعیتش چگونه است؟ رشد اقتصادی، مثلاً در یک دوره یک ساله حجم تولیدات ما چقدر افزایش یا کاهش یافته است. قیمت های ما چقدر افزایش یا کاهش یافته است. متوسط دستمزدها؛ بالاخره کسی کار می کند باید پول بگیرد دیگر.

«۳- اقتصاد کلان مطالعه و تجزیه و تحلیل پدیده ها و متغیرهای کلی اقتصادی و بررسی روابط بین آنها به منظور پیش بینی و اتخاذ سیاست های مناسب در آینده و تصحیح سیاست ها و تصمیمات اقتصادی گذشته است.»

در این تعریف بیشتر آینده پژوهی می کند و یک تصمیم گیری برای آینده یا بگوییم برای حال و آینده این فضا را تعریف می کند.

از کتاب دانشگاه پیام نور:

«۱- اقتصاد علمی ست که چگونگی تخصیص منابع کمیاب بین نیازهای نامحدود را بررسی می کند.

۲- اقتصاد علمی ست که ماهیت و علل ثروت ملل را مطالعه می نماید یا اقتصاد علمی ست که موضوع آن عبارت است از مطالعه و بررسی نحوه تصمیم گیری جوامع راجع به اینکه چه چیزی تولید شود و برای چه کسی یا کسانی تولید شود.» بر این اساس می توان اظهار داشت علم اقتصاد اعمال و رفتار مجموعه ای از بنگاه های تولیدی کارگران و خانوارها را که بر روی هم برای مثال در فلان سال، فلان مقدار، تولید و مصرف کردند مطالعه و بررسی می نماید.

تعاریف فوق چقدر صحیح یا غلط است؟

ما بیاییم این حرف هایی که زده شده را ببینیم چقدر درست یا چقدر غلط است و در بحث خودمان به یک ثمری برسیم. ببینیم واقعاً علم اقتصاد چیست. یکی از تعریف ها که پر تکرار است و شاید مشهورترین تعریف علم اقتصاد است: «تخصیص منابع محدود به نیازهای نامحدود است.»

از کلمه «نیاز» شروع کنید شاید بشود به یک نقطه خوبی رسید. بلکه یک قدم برو قبل تر؛ اقتصاد یک «علم انسانی» است یعنی درخصوص انسان حرف می زند. واقعیتِ انسان همین افرادی هستند که شما دارید می بینید اطراف خودمان. یک بچه ای متولد شده آمده روی کره زمین بعد نوجوان میشه بعد جوان میشه میانسال میشه پیر میشه، می میرد.

شما کل این فرایند را بررسی کنید. خب این متولد شده، نیاز این بچه یا نیازهای این بچه چیست؟! بعد نوجوانی، جوانی تا پیری. اگر نگاه کنید به این حقیقت خارجی با دو چیز مهم روبرو می شوید. در انسان شناسی نهایتاً می گویید با یک چیز دارای مراتب، دارای ابعاد روبرو می شوید.

این شیء جسمی دارد جانی دارد. و مراحل بوجود آمدن این جسم و جان را حذف می کنند. چرا؟! چون این از انسان بوجود می آید و شما این حرفی که درباره پدرش میزنی می توانی این را مَن یتَعَلَق و ادامه پدر و مادرش بدانید، به این خاطر چیز تازه ای نیست. فوقش ممکن است این را بگویند که خود «تولید انسان» این هم یک موضوعی ست که علم اقتصاد می تواند در موردش فکر کند، برنامه ریزی کند. خیلی خب اگر اینگونه رفتی تولید نسل را آغاز کردی آنوقت خود پدر و مادر را باید برایش کلی حرف بزنی همینجور بروی، برسی تا بچگی شان و بروی تا پدر مادرشان، و این تمامی ندارد.

پس از اینجا شروع کنیم که بچه متولد شده است.

نیازهای ضروری یک انسان/

مکان، غذا، آب، هوای پاک، اشتغال، لباس، درمان

این بچه که جسم و جان دارد یا موجود ذومراتبی دارد، فعلاً درخصوص پایین ترین مرتبه وجودی اش، جسمش نیاز به مکان دارد. چون خودش جسم است و جسم اصلاً مکان مند است. این بچه هم نیاز به مکان دارد. بارزترین عنوانِ مکان و بارزترین شاخصِ مکان مسئله «زمین» است. یک جایی می خواهد برای اشغال کردن، چه خواب باشد چه بیدار باشد.

پس یکی از حرف هایی که باید در موردش بزنید چون انسان های زیادی دارید مسئله تخصیص جا برای محل سکونتش است. لانه اش است به اصطلاح، خانه اش است که نمی خواهم خیلی واردش شوم فقط می خواهم ذهنیت تان درست شود که در خصوص تخصیص مکان برای سکونتش، مسئله اجنه، حیوانات، درختان، معادن، آب ها، اینها همه وارد می شود. باید حساب آن ها را هم بکنیم، آن ها هم مکان می خواهند، مکانی می خواهند که با مکان تخصیص انسان ها قابل جمع نیست. چرا؟ چون در یک مکان دو جسم نمی گنجد. محال است در یک مکان دو شیء قرار بگیرد.

چیز واضح دیگری که این احتیاج دارد خوراک و غذاست. غذایی که این احتیاج دارد مکان می خواهد برای تولیدش، برای فرآوری اش، برای مصرفش و برای تخلیه اضافاتش.

داریم چکار می کنیم؟ داریم نیازهای ضروری یک انسان را می شماریم.

سومین چیزی که احتیاج دارد آب است. این ها همه در تولید، توزیع و مصرف و بعد تخلیه اضافاتش تخصیص مکان می خواهد، جا می خواهد.

و از اینجا انواع مشاغل هم تعریف می شود، مشاغلی که برای تخصیص زمین نیاز داریم، مشاغلی که برای تولید انواع غذاها، مشاغلی که برای تولید آب و همه این فرایندها.

پس یکی از نیازهای انسان که نیاز درجه ۲ حساب می شود (جلوتر که رفتیم می توانیم اثبات کنیم درجه ۱ است)، کار است، کار و فعالیت، کار برای تأمین نیازهای ضروری.

از جمله نیازهای انسان، نیاز به هوا است. ممکن است شما بگویید هوا به دلیل فراوانی که وجود دارد موضوع علم اقتصاد نیست، ولی اینطور نیست. ممکن است که در گذشته اینطور بوده باشد ولی امروز شما با مشکل هوای پاک و ناپاک روبرو هستید، با مشکل هوای آلوده روبرو هستید و برای تهیه هوای پاک، توزیع هوای پاک، فرآوری آن و مصرف و غیره باید فکر بکنید. امروز هوای پاک یکی از نیازهای بشر برای بودنش است.

خب این انسانی که متولد شد احتیاج به لباس و کفش دارد. چرا؟ از طرفی شرایط آب و هوایی زمین در طول هر سال متغیر است و انسان خونگرم است یعنی درجه حرارت مشخصی را می تواند تحمل کند اگر از این درجه حرارت عبور کرد دچار مرگ یا بیماری می شود. مهم ترین ابزار کنترل دمای بدن انسان، مسئله لباس است که بخواهد حفظ شود.

بنابراین جا می خواهد برای تولید مواد اولیه لباس، فرآوری اینها، تولید لباس، توزیعش، مصرفش و فکری هم برای زوائد و تخلیه اش. پس کفش و جوراب و شلوار و لباس زیر و پیراهن و پالتو و گرم و سرد و یک دستگاه عریض و طویل هم اینجاست. این هم یکی از نیازهای ضروری انسان است. همه اینها تا امروز فقط مربوط به پایین ترین مرتبه وجودی این انسان است.

یک چیز دیگر هم می خواهد؛ درمان. ممکن است جسم این دچار آسیب شود و اگر دچار آسیب شد باید تدبیر بکنند برای رفع آسیبش و برگرداندنش به سلامتی.

حرف هایی که تا قبل می زدیم مناسب برای رشدش بود، الآن حرف سر حفظش است. البته حرف در مورد بهره برداری از این انسان هم گفتیم، آنجا که حرف از کار و تلاش بود، مکانی می خواستید برای استراحتش، مکانی می خواستید برای تولید غذایش، برای آبش، برای هوایش، برای لباسش، برای درمانش. همه اینها مادی هستند که شاید در بخش هایی با حیوانات هم مشترک باشد.

تا اینجا نیازهای پایین ترین مرتبه وجودی این موجود تعریف شده. یک قدم جلوتر، مراتب بالاتر وجود اوست که آن هم برای حفظش، برای رشدش و برای بهره برداری در ضمن خود سیکل می آید.

نیازهای ثانویه انسان/

تعلیم و تربیت، امنیت، ارتباطات، زیبایی و هنر، حمل و نقل، مدیریت و سیاست

خب ابعاد وجودی یک انسان چقدر است؟ زیاد. شما ممکن است در قالب یک کلمه تعلیم و تربیت، مسئله را حل کنید. بگویید انسان نیاز به تعلیم و تربیت دارد.

تا حالا داشتم فقط فقط به خود این نگاه می کردم فی حد نفسه، اصلاً هیچ کاری به بیرونش نداشتم. خود انسان را تصور کن، این انسان جسم دارد و جان دارد. برای جسمش، برای بودنش، برای رشدش، اختلالاتی که در او بوجود می آید، درمانش، این احتیاجات را دارد در کف. برای روحش هم احتیاج به تعلیم و تربیت دارد. صرف نظر از هر نوع ورودی و خروجی مزاحم و داد و ستد بیرونی. از طرفی این انسان با بقیه موجودات هم بالضروره مرتبط است. عنوان تعلیم و تربیت را که می آوریم در واقع معادل «طب جسمانی» می دانیم.

در مورد امنیت: هیچ موجودی علیه خودش قیام نمی کند. مربوط به ارتباطات است، در همه موجودات است. این در اثر ارتباطی که با بقیه موجودات دارد نیاز دارد به حفظ خودش، حفظ کیان و موجودیت و هستی خودش از هر نوع خطری. اینجا مسئله امنیت برایش بوجود می آید. پس انسان نیاز به امنیت هم دارد.

انسان نیازمند به زیبایی هم هست. نیازمند هنر است. چرا؟ چون بدون آن ارتباط اتفاق نمی افتد. حتی در آن نیازهای ضروری اولیه ای که دارد، مثل غذا. غذا اگر باب طبع انسان نباشد نمی خوردش هرچند سلامتی و رشدش در گرو آن باشد، ولی باید خوشمزه باشد. جذب و دفع مربوط به زیبایی است.

این انسان موجودی نیست که در مکان مشخص و ثابتی بدون تحرک بماند. نمی تواند بچه که متولد شد از اول تولدش تا آخر مرگش در همین یک متر جا بماند. اینطور که نیست. اینجاست که مسئله حمل و نقل مطرح می شود. این شیء، این جسم از اینجا به جای دیگر می خواهد منتقل شود، حالا گاهی وقت ها وسیله حمل ونقل پایی است که خدا بهش داده. گاهی وقت ها هم وسیله می خواهد. وسیله جا می خواهد، وسیله برای تولید، فرآوری، توزیع، تخلیه نخاله اش و امثال این، جا می خواهد. حمل و نقل از ملزومات ارتباط می باشد.

در بحث امنیت یک چیز هم باید اضافه کنیم؛ موجودات دیگر فقط ضرر ندارند برای ما که شما حرف از امنیت ما می زنید، سود هم برای ما دارند. پس باید بتوانیم ارتباطاتی با آنها برقرار کنیم و از سودهایشان بهره مند شویم.

این ها دسته ای از نیازهای پایه انسان است که به عقل سلیم مراجعه کنید می گوید الا و لابد باید کف کار این ها را داشته باشد. البته برای اینکه این مجموع انسان ها هرج و مرج در آن ها  بوجود نیاید احتیاج به مدیریت هم دارد. مدیریت بالادست همه اینهاست.

مدیریت برای همه این نیازها هم یک فرد احتیاج دارد که تعیین تکلیف کند. امنیت و مدیریت در عرف ما یک جور معنی می شود اما واقعش این نیست. امنیت از لوازم قدرت است. مدیریت از لوازم اختیار است. در واقع مدیریت همان سیاست است، منتهی امروزه سیاست و قدرت را مترادف معنا می کنند. دقت کنید؛ قدرت می شود نیروهای نظامی و انتظامی و اینها. سیاست می شود رئیس جمهور، رهبری، مجلس.

گسترش نیازهای انسان/

قضاوت، مبادله و…

این یک نگاه به نیازهای ضروری و اولیه این انسان. این بچه ای که متولد شد بعد نوجوان و جوان، میانسال و به آخر رسید. آیا می شود گسترش داد و حرف های دیگر هم زد؟ بله می شود.

در این ارتباط هایی که بوجود می آید ممکن است دعوا شود، ممکن است تعارض بوجود آید. احتیاج دارید به قضاوت. ممکن است اینجا خود این افراد بخواهند نیازهایشان را تبادل کنند. مثلاً این آب زیادتری دارد، آن یکی غذایش کمتر است، آن یکی غذای بیشتری دارد آب کمتر، بخواهد آب بدهد و غذا بگیرد. مبادله این نیازها را هم داریم.

تا الآن فردی نگاه می کردید حالا ارتباط فرد با جامعه را نگاه کردید، حالا ارتباط فی مابینی را دارید نگاه می کنید. اینها خب احتیاج است. اگر بخواهد این دستگاه بچرخد خب این احتیاجات را دارد.

نیازهای محدود و نامحدود

حالا واقعاً علم اقتصاد چیست؟ کجای این وسط را دارد اداره می کند؟

اولاً این سوال را بپرسیم آیا این نیازها نامحدود است؟ آن نیازهایی که محدود است منابعش هم محدود است. آن نیازهایی که نامحدود است منابعش هم نامحدود است. نیاز جسمی انسان نامحدود نیست چون جسم انسان نامحدود نیست. نیازهای روحی انسان به تعبیری نامحدود است چون از جهت روحی ما «حد یقف» نمی شناسیم برای انسان، چون می تواند رشد کند، علمش می تواند به سمت بی نهایت میل کند، قدرت روحی اش همینطور.

آن نیازهای انسان که محدود است منابعش هم محدود است. آن نیازهای انسان که نامحدود است منابعش هم نامحدود است. نیازهای محدود انسان مربوط به جسم است، منابعش هم جسمانی ست. نیازهای انسان که  نامحدود است مربوط به روحش است، بعد ماوراء اش است. از آنطرف پاسخش هم نامحدود است. می گوید من نیاز دارم صد هکتار زمین داشته باشم. خب غلط کردی که نیاز داری. نیاز نداری شما!! نیاز روحی که با جسم تأمین نمی شود. عنصر روحی باید در درون روح تأمین شود. وسعت نفس باید پیدا کنی تا نیازت برطرف شود.

من نیاز به ده هزار متر زمین دارم، اینکه وسعت روحی نیست! این ضیق روح است. یک قبر برای این نفس که ممکن است تا بی نهایت رشد کند درست کردی به اندازه ده هکتار، صد هکتار، به اضافه اینکه این یکی از آجرهای ساختمان روح شما نمی شود!! به محض اینکه شما مردید خلاص شد! بنابراین اشکال داریم ما سر نیازهای نامحدود و منابع محدود.

تولید نسل و خلق و اینها که کشکی نیست. مرگ و حیات دست خداوند تبارک و تعالی است و او هم که حکیم علی الاطلاق است، حساب اینها دستش هست، حساب رزق دستش هست، حساب توان زمین برای اینکه در هر مقطعی چقدر انسان را می شود جوابگوی نیاز جسمی و خورد و خوراکش بود دستش هست. همین الآن شما به زمین نگاه می کنید، چقدر زمین بایر و رها داریم در سرتاسر کره زمین؟!

اگر خواستید اینها را با محاسبه هم حرف می زنیم؛ برای مثال یک «مد طعام» برای یک وعده غذای انسان، پذیرایی شاهانه است. یعنی یک مد طعام ۷۵۰ گرم که شامل گوشت و گندم و برنج و سیب زمینی و گوجه و همه اینها. در شبانه روز یک انسان دو تا سه وعده بخورد این برایش عالی است. بیشترش پرخوری و اسراف است، خارج از نیاز است، حرص است. پس می شود روزانه یک کیلو و نیم تا دو کیلو و دویست و پنجاه گرم، ضربدر تعداد انسان ها بکن، ضربدر یک سال یعنی ۳۶۵ روز بکن، مشخص می شود این زمین چقدر باید چیز از توش در بیاد.

خدا می گوید به هرکس بخواهیم دختر می دهیم، به هر کس بخواهیم پسر می دهیم، به هر کس بخواهیم دختر و پسر می دهیم، هر کس را بخواهیم عقیمش می کنیم. از آنطرف تولدی اگر هست، خب مرگی هم هست.

یکی از این تعاریف گفته بود که «علم اقتصاد علم چگونگی تولید و مشخص کردن اینکه چه چیزی را تولید کنیم و برای چه کسی تولید کنیم و این حرف ها». خب سوال کنیم واقعاً علم اقتصاد این است؟ علم اقتصاد می گوید چه غذایی تولید کن؟ علم اقتصاد می گوید چه دارویی تولید کن؟ علم اقتصاد می گوید چگونه دارو تولید کن؟

گفته شده اقتصاد مدیریت تولید است. مدیریت مصرف است. باز یک قید دیگری هم دارد چون شما در مدیریت تولید خُب بگویید مدیریت صنعت. ربطی به اقتصاد ندارد! اینکه در کارخانه ذوب آهن من چگونه آهن تولید کنم و مدیریت کنم تولید آهن را از سنگ آهن که می آید تا تبدیل به شمش آهن شود، چگونگی تولیدش مربوط به مهندس است، ربطی به اقتصاددان ندارد. در عین حال واقعاً به اقتصاددان هم مربوط است. اینکه بگوید آهن مثلاً تولید بکن یا نکن. این را به جز اقتصاددان ها کسی نمی گوید.

نیاز واقعی بشر

حالا غذا را می گفتید طبیب باید بگوید ولی آن هم از روی نیاز. اقتصاددان هم از سر شکمش نمی تواند حرف بزند. آن کسی که خودِ اقتصاددان، طبیب، هر دانشمندی، هر کسی را برایش تعیین تکلیف می کند نیاز واقعی بشر است. برای چه؟ برای حفظ، رشد، درمان و بهره بری از این موجودی که خلق شده. این ها را نیاز تعریف می کند. منتهی نیاز زبان ندارد، انسان است که این نیاز را تعریف می کند.

پس به نظر می رسد در دسته بندی نیازهایی که کردیم، نه اقتصاد همه اینهاست، نه دستش از همه اینها بریده است. یک جهت خاص تری را دارد بررسی می کند و رویش حرف می زند. یه جاهایی چه تولید شود و چه تولید نشود حرف اقتصاد است. اقتصاد است که معلوم می کند (نمی گویم همه جا).

یک چیزی را در تحلیل هایتان توجه کنید: همیشه حواستان باشد اینکه این موجودی که شما باهاش سروکار دارید و به تَبَعش علوم و مواردی که بهش مربوط می شود، این یک «ترکیب اندماجی» است. یک شیء بسیط نیست که در هر ترکیبی ممکن است شأنی از شئونش برجستگی خاصی داشته باشد. انسان امنیت می خواهد، علم می خواهد، اقتصاد می خواهد، زیبایی می خواهد، مدیریت می خواهد، همه را می خواهد. همزمان هم می خواهد. در هر فعلی هم که انجام می دهد ممکن است هر چهار پنج تایش هم باشد. منتهی مهم این است که برجستگی اش در کدام است؟

وقتی شما غذایی می خورید این غذا را از ابعاد مختلف می شود بررسی کرد و جزء علوم گوناگونی قرارش داد. ممکن است از جهتی طبی باشد، از جهتی اقتصاد باشد، از جهتی علم به امنیت مربوط شود، به قدرت مربوط شود، به مدیریت مربوط شود.

من و شما باید درست کشف کنیم اقتصاد واقعاً چیست. اگر کاری چه برجستگی ای داشته باشد ولو بقیه شئون را هم دارد به حسب کدام برجستگی است که می گویید این اقتصاد است و در محافل ما، زبان عرف ما، خلط مبحث این مسائل خیلی می شود. این را باید روش کار کنید و عجله نکنید و واقعاً رسیدن به این حرف کمی کار دارد.

تفاوت فقه و حقوق با اقتصاد

یکی از چیزهایی که به من و شما در این مسئله کمک می کند این است که تفاوت حقوق و اقتصاد چیست؟ فقه و حقوق با اقتصاد فرقش چیست؟ اتفاقا هر دو در خصوص مال هم هست.

حقوق انگار دارد در مورد مرز مالکیت حرف می زند. اقتصاد انگار دارد در مورد متن مالکیت حرف می زند. حقوق می گوید این مالِ این هست یا مالِ این نیست، این را باید داد به اون یا نباید داد به اون. از چه جهت؟ از این جهت که حقش هست یا نیست.

اقتصاد چه می گوید؟ می گوید از فرد که رد شدی وارد متن مالکیت که شدی چکار کن که مالت زیاد شود، چکار کن که ارزش مالت افزوده شود، چکار کن که تولید ثروت بکنی، چطوری مالت را معاوضه کردی کلاه سرت نرفت، چکار کن که ارزش مالت افزوده شود، قیمت دارد می گوید، چه جوری مصرف کن مالت را، اینها همش مال خودت است.

حقوق گفت اینجاش مال توست، اینجاش مال تو نیست، اینم مال فلانی، اونم مال فلانی. مرز مالکیت را معلوم می کرد. حالا داخل محدوده اموال خودم یک فرایندها و مکانیسم هایی وجود دارد؛ این را اقتصاد حرفش را می زند.

اقتصاد یک نوع مدیریت است

برگردید: ببینید اگر علم اقتصاد، علم تخصیص منابع برای رفع نیازها باشد در واقع یک نوع «مدیریت» است، یک نوع «تصمیم گیری» است. دارد تصمیم گیری می کند برای منابع که خود منابع گاهی تولیدی انسان ها هستند گاهی تولیدی خدای متعال است، تولیدی طبیعت است. مثلاً زمین؛ متن زمین تولیدی خداوند است. من ممکن است روی آن کاری انجام داده باشم آن را تبدیل کرده باشم به یک ساختمان. این ساختمان با واسطه تولید خداست، بی واسطه تولید من است. می گوید من بخواهم منابع را تخصیص دهم، کدام منابع؟

یک وقت شما می گویید مدیریتِ مدیریت، مدیریت قدرت، مدیریت ثروت، مدیریت علم، مدیریت جمال، هنر، زیبایی. به نظر می رسد اقتصاد «مدیریت ثروت» است. مدیریتِ مدیریت حاکم بر اقتصاد و علم و قدرت و همه چیز، آن مدیریت یا سیاست اصلی است که بالاخره اشراب می شود در هر کدام از این زیرمجموعه های خودش از جمله در اقتصاد.

چرا اقتصاددان این قدرت را پیدا کرده؟

اقتصاددان نمی تواند برای کل جامعه تصمیم بگیرد. اما اگر شما رفتید آمریکا زندگی کردید اقتصاددان است که برای همه تصمیم می گیرد. حالا چرا این قدرت را پیدا کرده، اینکه بالاخره انسان ها برای بقا، رشد و بهره برداری از خودشان این را در درجه اول اهمیت می دانند، بقیه چیزها را فرعی هستی خودشان می دانند.

آن وقت اقتصاددان ها آمدند روی همین انگشت گذاشتند؛ گفتند ما هستیم که تعیین می کنیم کی چه نیازی دارد و چطور تأمین کند. چجوری هم که می گوید نمی خواهد از جهت فنی بگوید که فلان کالا چه شکلی تأمین شود، آب چگونه بوجود می آید. می گوید برو علم شیمی بهت می گوید. صد تا روش بهت می گوید آب چگونه بوجود آورید، آمونیاک چگونه بوجود آورید، می گوید اینها را علم بهت می گوید. می گوید از این روش که دانشمندان شیمی کشف کردند بروی حداقلِ هزینه و حداکثر بازده برایت وجود دارد. این روش را برو مثلاً.

براستی علم اقتصاد چیست؟! تخصیص منابع، چگونگی تولید، چه چیزی را تولید کند، چه اندازه تولید کند، قیمت ها چه باشد، ارزشگذاری و قیمت چگونه باشد؟

اقتصاد چکار می کند؟! بعضی گفته اند «بهره وری» و بعضی گفته اند «تصمیم گیری» است. آنوقت وقتی در مورد دستمزدها حرف می زند چه بگوییم؟ آنوقت با حقوق دعوایش می شود چون بهره وری این است که کمتر هزینه بدهی به کارگر.

بهره وری خاصیت هر مدیریتی است، کاری به مدیریت اقتصادی ندارد. هر مدیریتی باید آسان ترین روش ها را با کمترین مخارج رقم بزند. شما درباره ثروت دارید حرف می زنید، در خصوص کالا و خدمات و اینها دارید حرف می زنید، در خصوص دارایی دارید حرف می زنید.

به این جمله فکر کنید: اقتصاد مدیریت تولید، توزیع و مصرف کالا و خدمات است از حیث تخصیص آن ها به انسان ها به منظور تأمین نیازهای انسان، نیازهای مادی و معنوی اش.

حجت الاسلام حسین میرزایی مدیر موسسه فرهنگی انشا

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


موسسه انشا؛ مشاوره خانواده، مشاوره تحصیلی، طب اسلامی، تربیت فرزند 34468558
موسسه انشا؛ مشاوره خانواده، مشاوره تحصیلی، طب اسلامی، تربیت فرزند 34468558
لیست مورد تایید مجمع نیروهای انقلاب اصفهان ویژه انتخابات مجلس
لیست مورد تایید مجمع نیروهای انقلاب اصفهان ویژه انتخابات مجلس
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715