شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۱:۰۳ - ۱۳۹۸/۰۹/۲۹

نماد روشنفکری مذهبی؛

تراثی ماندگار از شهید علی اکبر اژه ای/ نشریه پگاه (مجلد دوم)

ابتدا ۸ شماره نشریه فرصت در غروب (به سردبیری برادران اژه ای) با رویکرد روشنفکری مذهبی و با مخاطب شناسی برای زنان به چاپ رسید و پس از جلوگیری توسط ساواک به مدت ۲ شماره با نام پر مسمای «پگاه» ادامه پیدا کرد...

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود شماره دوم نشریه «پگاه» است که در سال ۱۳۵۳ به سردبیری برادران اژه ای (حجت الاسلام جواد اژه ای، شهید علی اکبر اژه ای، حجت الاسلام مهدی اژه ای و محمد اژه ای) پس از تعطیلی کانون علمی و تربیتی جهان اسلام به چاپ رسید.

توضیح اینکه ابتدا ۸ شماره نشریه فرصت در غروب (اینجا را ببینید) با رویکرد روشنفکری مذهبی و با مخاطب شناسی برای زنان به چاپ رسید و پس از جلوگیری توسط ساواک به مدت ۲ شماره با نام پر مسمای «پگاه» ادامه پیدا کرد.

به جرأت می توان گفت مطالب این نشریه چنان در سطح بالا کار شده است که پس از سالها هنوز زنده و قابل استفاده روز است.

علاقه مندان می توانند برای استفاده راحت تر از این متن فایل PDF آن را از اینجا دانلود کنند. (۵۰ صفحه)

***

نام کتاب: پگاه (مجلد دوم)

ناشر: انتشارات قائم

تعداد:۵۰۰۰ نسخه

چاپ: اول

چاپخانه: فردوسی

بسم الله الرحمن الرحیم

فهرست مطالب

۱- گفتگویی با خانم آنابتریچ     تنظیم:    س: فروغ ص ۵

۲- نیایش                            نوشته    ح: زهرا   ص۱۷

۳- انسانیت                         نوشته     ز: رستگاری ص ۴۰

۴- روشنگر                        نوشته     م: محمدی ص ۳۳

۵- نفس مطمئنه از نظر قرآن   نوشته     الف: پ ص ۴۵

۶- سودان                           نوشته     گادلسل  ص  ۵۰

۷- درس‌هایی از حج                تنظیم     ک: هما ص ۶۳

***

تقدیم به پیشگاه مهدی موعود

 

گفتگویی با خانم آنابتریچ

مردم شناس امریکایی

در ملاقاتی که همراه با چند نفر از دوستان با خانم آنابتریچ امریکایی که قبلا با بانوی دانشمند و مجتهده حاجیه خانم امین دیدار داشته‎اند داشتیم مسائلی مطرح شد که ضروری دانستیم برای شما نقل کنیم، امید است که نکات ارزنده‎ای از دیدگاه این بانوی مسلمان برای شما داشته باشد.

لازم به تذکر است که مدت اقامت ایشان کوتاه بود و الا می‎بایست استفاده‎های علمی بیشتری از ایشان می‎نمودیم، گرچه قول داده‎اند که در آینده حاضر به همکاری بیشتری با ما هستند ولی در عین حال در این فرصت کوتاه نکات بسیار ارزنده‎ای در گفتگوی با ایشان به دست آمد که لازم دانستیم آن را در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهیم.

دوشیزه «زهره، الف» به نمایندگی از طرف شرکت کنندگان گفتگو را آغاز کرده و سؤال زیر را مطرح نمود

**صفحه=۶@

سوال: ممکن است شما خودتان را به طور مختصر معرفی نمایید:

خانم بتریچ: من در ایالت «کانه تیک» یکی از ایالات امریکا به دنیا آمده‎ام. پدرم جواهر فروش و مادرم لیسانسیه است که در انجمن شهر کار می‌کند. پدر و مادرم از نظر مذهبی در سطح ایدئالی نیستند اما از نظر اخلاقی افرادی مهربان می‎باشند. در جامعه‎ای که بزرگ شده‎ام مذهب از روزهای یکشنبه به کلیسا رفتن بیشتر مطرح نبوده است و بی جا نبوده که پدر و مادرم از لحاظ مذهبی زیاد قوی نیستند.

من در گذشته پیرو آئین مسیح فرقه پروتستان بودم. مذهب مسیحی یک روش زندگی نیست من نمی‎خواهم بگویم که این آئین و دین برای افراد دیگر کامل نیست حداقل می‎توانم ادعا کنم که برای من کامل نبود و نمی‎توانست زندگی مرا به مفهوم واقعی جهت بخشد.

در ایالت ماساچوست در رشته فلسفه لیسانس گرفتم ولی پس از دریافت لیسانس دیدم که فلسفه رشته خشک و جدای از زندگی است و چون احساس کردم که فقط باید در اتاق بنشینم و درباره مسائلی بیندیشم و هرچه هم عالی فکر کنم باز هم جدای از زندگی است به همین جهت تغییر رشته دادم و رشته‎ای که بیشتر با زندگی سر و کار داشت را برگزیدم. پس وارد رشته «مردم شناسی» شده و فوق لیسانس خود را در این رشته گرفتم. در دوره‎ی فوق لیسانس جهت تهیه تز خود «ماه محرم» را برای تحقیق برگزیدم، البته در آن موقع مسلمان نبودم و طبیعی است «ماه محرم» را از دیدگاه مردم شناسی مورد تجزیه و تحلیل قرار دادم،  گرچه تحت تأثیر

**صفحه=۷@

شجاعت امام حسین قرار گرفتم اما این مطلب عاملی جهت گرایش من به اسلام نبود چون اگر حادثه قهرمانانه دیگری را نیز مطالعه می‎کردم طبیعی بود تحت تأثیر قرار می‎گرفتم زیرا از دیدگاه مردم شناسی مورد مطالعه قرار داده بودم چون رشته‎ام مردم شناسی و تحقیق خود را نیز از دیدگاه مردم شناسی انجام می‌دادم و خلاصه قصدم تحقیقی علمی بود آنهم از دیدگاهی ویژه نه تحقیقی عقیدتی و مرامی و مسلکی **زیرنویس=این مطلب بسیار دقیق است و شاید راز اصلی جواب سؤالی را که معمولا می‎پرسند چرا فلان محقق اروپائی یا امریکایی با اینکه درباره اسلام این همه تحقیق دارد مسلمان نشده است بتوان از جواب بسیار علمی‎ای که ایشان داده‎اند کشف کرد که (پدیده از دیدگاه عقیدتی و ایمانی نگریستن فرق دارد تا از دیدگاه دگر) .@.

خانم فخری: س: هم اکنون که از مسئله گرایش به اسلام صحبت کردید در این صورت ممکن است بفرمائید علت یا علل اصلی گرایش شما، به اسلام چه بود؟

خانم بتریچ: هنگامی که در رشته مردم شناسی تحقیق می‌کردم بعضی از افرادی را که در دانشگاه بودند یافتم که قرآن می‎دانستند از این جهت علاقه‌مند شدم که درباره آداب و رسوم اسلامی آگاهی‌هایی به دست آورم. با یکی از دوستان نیز که در مصر و لبنان زندگی می‌کرده و به زبان عربی آشنا بود به یک سخنرانی درباره خاورمیانه رفتم و اولین جوانه‎های گرایش به تحقیق درباره آداب و رسوم اسلامی از همین برخوردها در من زده شد و عاملی گردید که بیشتر بسوی تحقیق در این زمینه خاص گرایش پیدا کنم و چون

**صفحه=۸@

رشته مردم شناسی نیز بهترین راهی بود که می‎توانست کمک فراوانی به من کند تا تحقیق خود را در موردی خاص ادامه دهم من «شیعه» را انتخاب کردم. ولی باید دانست شیعه مکتبی است که نمی‎توان با سرعت و مدتی کوتاه درباره‎اش تحقیق کرد از این جهت یکی از پدیده‎های عمومی که در میان مردم رواج دارد و با رشته من ارتباط دارد را انتخاب نمودم. موضوعی که انتخاب کردم زیارت بود. ممکن است بپرسید چرا زیارت را انتخاب کردم، برای اینکه زیارت یک نوع رابطه میان مردم و خدا است و من میتوانستم با مشاهدات عینی درباره چگونگی آن تحقیقی جالبی را آغاز کنم و این کاری بود که می‎توانستم شخصا انجام دهم. تصمیم گرفتم به ایران مسافرت کنم زیرا شنیده بودم ایران مرکزی است که می‎شود درباره این موضوع خاص مطالعه کرد.

شیراز را جهت اقامت خود برگزیدم و در شیراز با یک خانواده مذهبی آشنا شده و در آنجا زنگی می‌کردم (البته به صورت اجاره نشینی) در این مدت که در خانه آنها بودم آنها افراد مذهبی بودند و اغلب به جلسات روضه می‎رفتند و مایل بودند که مرا نیز با خود ببرند. من هم در تمام ماه محرم و صفر با آنها در جلسات متعدد روضه شرکت کردم ولی باز هم همه این مسائل نه تنها عاملی جهت گرایش من به اسلام نیست بلکه همگی زمینه‎ای بود که سؤالات بیشتری را در من بر می‎انگیخت و دلم می‎خواست تحقیق خویش را ادامه دهم. نکته‎ای را اینجا تذکر دهم که متأسفانه مطلبی را کشف کردم که بعدا فهمیدم نباید چنین باشد مطلب این است که رابطهای که باید بین

**صفحه=۹@

مردم و خدا باشد نباید رابطهای تجارت پیشه باشد، اغلب مردم رابطه‎شان با خدا به صورتی است که تقریبا باید گفت تجارتی است یعنی مثلا روضه می‎آید، زیارت می‎رود کمتر به مفاهیم عقیدتی و عرفانی توجه دارد بیشتر برای گرفتن حاجات خود است مثلا در روضه‎ها می‎شنیدم که می‎گفت (ای کسی که مریض داری، ای کسی که قرض داری، ای کسی که گرفتاری داری بیا و حاجت خود را الان بگیر) هم اکنون که آشنایی من به اسلام بیشتر شده می‎فهمم که چرا من از این نوع رابطه‎ها زیاد خوشم نمی‎آید زیرا آرمان و هدف اصلی اسلام را درک نکرده‎اند. مفهوم رابطه با خدا را نباید تا این حد تنزل داد که رابطهی بدهکار و بستانکار باشد.

رابطه را باید در غنائی بیشتر و در دیدی عمیق‎تر و عظیم‎تر و انسانی‎تر نگریست: فکر می‌کنم مقصود مرا فهمیده باشید از این جهت بیشتر توضیح نمی‎دهم.

به هر شکل سؤالات من بیشتر شد و دلم می‎خواست با قشر بالاتر مذهبی تماس گیرم و عملا با آنها در میان گذارم. تا اینکه در ۲ سال قبل از طریق خانمی که هم اکنون به اتفاق هم اینجا آمده‎ایم با یکی از خویشان نزدیک ایشان آیت الله زاده محلاتی آشنا شدم. آنچه سؤال داشتم از ایشان پرسیدم و ایشان با کمال میل پاسخ می‌دادند. نکته‎ای که باید در اینجا به عنوان مهم‌ترین عامل گرایش خود به اسلام ذکر کنم همین است که در برخوردهای خود با اسلام و مفاهیم عظیمش نکته‎ی بسیار ظریفی را درک کردم که:

اسلام هرگز تحمیلی نیست بلکه تحقیقی است و من این

**صفحه=۱۰@

نکته را عاملی اساسی جهت گرایش خود به اسلام میدانم.

آری کوچک‌ترین اشاره‎ای به اینکه شما اسلام را باید بپذیرید به من نکردند بلکه با کمال آزادی و اختیار پس از آنکه دقیق‎ترین سؤالات خود را مطرح نمودم و پس از مطالعه همه جانبه و نسبتا دقیقی درباره اطلاعاتی که از اسلام کسب کردم اسلام را انتخاب نمودم. خلاصه از طرف مردم به من کمک می‎شد ولی هرگز آنها مرا به زور به اسلام نکشاندند. جالب اینجاست که شرطی من جهت ملاقات با ایشان و پدر گرانقدرشان کردم که (حاضر نیستم فردا اگر مسلمان شدم روی اسلام آوردن من تبلیغ شود که مثلا امروز محضر… بانویی امریکایی مسلمان شد) . زیرا مایل نبودم اسلام آوردن من تبلیغاتی باشد بلکه مایل‎ام اسلام آوردن من تحقیقی و علمی باشد و بر اساسی آگاهانه و حساب شده که پیوندی عمیق با شخصیت من داشته باشد نه اینکه از آن، جهت تبلیغ و شهرت استفاده کنم.

یکی دیگر از دلایل عمدهی گرایش من به اسلام این بود که، اسلام نه تنها یک مذهب به مفهوم آخرتی آن است بلکه یک راه، یک ایدئولوژی برای زندگی و یک قانون کامل و همه جانبه زندگی است زیرا همه مذاهب موجود فقط برای سرای دیگر است ولی اسلام دین زندگی و حیات اجتماعی انسان است و خلاصه اسلام انسان را هم برای این جهان و هم برای آن جهان رهبری و هدایت میکند.

در اینجا باید اضافه کنم این نکته‎ها را در طی مطالعات فراوان و گسترده‎ای که درباره اسلام داشتم به دست آوردم به همین

**صفحه=۱۱@

جهت باید بگویم هر روز در هر مطالعه‎ای انگیزه‎ای جهت گرایش به اسلام در خود احساس می‌کردم و این انگیزه‎ها روز بروز زیادتر می‎شود و احساس می‌کنم هر روز علاقه‎ام به مکتب جدید و ایمان جدیدی که برگزیده‎ام افزون‎تر می‌گردد زیرا اطلاعاتم گسترده‎تر می‎شود.

زهره الف: ممکن است بفرمائید چه علتی باعث شد که تصمیم گرفتید با ما و کارهای ما آشنا شوید.

خاتم بتریچ: من هم اکنون تحقیقی وسیع و گسترده درباره زن ایرانی و زن در اسلام انجام می‌دهم به همین جهت هرجا و هر نقطه که امکان پیدا شود و از هر کتابی که بتوانم مایلم دراین باره استفاده کنم با کتاب‌هایی که به وسیله محققین بزرگ مثلا آقای مطهری و غیره نوشته‎اند آشنا شده‎ام. با مراکز تعلیم و تربیت اسلامی که ویژه‎ی بانوان در گوشه و کنار ایران تشکیل شده است و من اطلاع پیدا کردم تماس گرفته‎ام و به ویژه با بزرگ‌ترین زنی که به نظر من در تاریخ چند قرن اخیر اسلام سابقه ندارد و سخت تحت تأثیر شخصیت علمی و مذهبی ایشان قرار گرفته‎ام، بانوی دانشمند و مجتهده عظیم اسلام حاجیه خانم امین بالاخره امروز صبح تماس گرفتم و با اینکه از لحاظ مزاجی آمادگی زیادی نداشتند با کمال علاقه و میل به مدت ۲ ساعت و نیم با دقت و حوصله عجیبی به سؤالات من پاسخ دادند. به هر شکل در شیراز با کتاب‌های فرصت در غروب نیز آشنا شدم و همواره در پی فرصت بودم که با برخی از نویسندگانش تماس گیرم و امروز بسیار خوشنودم که خود را در میان شما می‎بینم.

**صفحه=۱۲@

من در آینده‎ای نزدیک نتیجه این ملاقات‌ها و برخوردها و تحقیقات خود را در کتابی که منتشر خواهم کرد خواهم آورد از این جهت بود که با عرض معذرت از شماها تقاضا کردم وقتی را در اختیار من بگذارید تا سؤالات خود را مطرح کنم و در اینجا از همه شماها تشکر می‌کنم که لطف کردید و این محبت را نمودید و به یک یک سؤالات من پاسخ دادید.

زهره الف: از لطف شما کمال سپاسگزاری را داریم ممکن است نظر خودتان را به طور بسیار فشرده درباره زن در اسلام بیان دارید.

خانم بتریچ: قبلا تذکر دهم نحوه کار شما و برنامه‎های شما مرا سخت تحت تأثیر قرار داد و چنانکه عرض کردم در کتابی که به زبان انگلیسی درباره‌‎ی زنان در اسلام می‎نویسم کار شما الگوی بسیار ارزنده‎ای خواهد بود که مرا به تحقیق علمی‎تر خود کمک می‌کند و عقیده مرا درباره زن در اسلام با شواهدی عینی همراه می‎سازد.

به طور کلی نظر من درباره زن در اسلام این است که زن در اسلام دارای قدرت، شخصیت و عظمت است و دارای عالی‌ترین حقوق انسانی است به طوری که کوچک‌ترین حقی از او از بین نرفته است و در یک جمله حق واقعی زن را اسلام اداره کرده است و آنطور که در اروپا درباره زن در اسلام سخن میگویند باید بگویم غیر واقعیت است و آنها اصلا خبری از این موضوع ندارند.

خانم فخری، س: فرمودید اروپائی‌ها برداشت غلطی

**صفحه=۱۳@

درباره این موضوع دارند ممکن است برداشت آنها را بیان فرمایید.

خانم بتریچ: غربی‌ها اگر به ایران (یا کشورهای دیگر اسلامی) نیامده باشند یا اگر آمده باشند دقیق نباشند معتقدند که زن مسلمان ایرانی (یا غیر ایرانی) فقط چادر به سر دارد و از نظر اجتماعی و اقتصادی کوچک‌ترین قدرتی ندارد و هیچ نقشی در جامعه بر دوش او نیست. این عدم قدرت‌ها و عدم آزادی‌ها خواست خودش نیست بلکه به او تحمیل شده است.

در حالی که اگر تحقیق دقیق بکنند درخواهند یافت که زن مسلمان به مفهوم واقعی‎اش آزادترین زن جهان است و شخصیت واقعی خود را در اسلام یافته است.

زهره، الف: اشاره‎ای به چادر کردید ممکن است نظر خود را درباره حجاب اسلامی بیان دارید.

خانم بتریچ: به نظر من حجاب هیچ مانعی جهت شرکت فعالانه و مؤثر و سازنده او در امور ارزنده اجتماعی نیست.

حجاب اسلامی به مفهوم دقیق و علمی و مذهبی‎اش عامل تحرک راستین جامعه به امور اصیل است و او را از فساد و گناه باز می‌دارد. حجاب اسلامی باعث صفای زندگی و حفظ و استقلال شخصیت زن می‌شود و زنی که حجاب را با آزادی کامل انتخاب می‌کند این آزادی را می‌تواند به دیگران هم نشان دهد که حجاب دست و پا گیر نیست به شکلی که تصور می‌کنند او را خانه نشین و محدود و گوشه گیر می‌کند.

زهره، الف: سخن از فساد آوردید، ممکن است نظر خود

**صفحه=۱۴@

را درباره فاسد شدن جوامع غربی بیان دارید.

خانم بتریچ: ریشه‎های فساد در غرب را کم و بیش همگان می‎دانند که عامل اساسی‎اش نابودی معنویت و از بین رفتن روابط اصیل انسانی بر اساس اخلاقی انسانی است که به جامعه‎ای پر فساد تبدیل شده است ولی نکته مهم اینست که واقعیتی را باید بگویم به نظر من این جامعه شماست که فاسد شده است. من باید بگویم که خانم‌هایی که تقلید غرب را می‌کنند اصلا در آمریکا به نظایرشان کم برخورد کردهام. در دانشگاه به دخترانی برخورد می‎کنم که گوی بی بند و باری را از همگان ربوده‎اند و حتی برخی از آنها از اینکه من آرایشی ساده دارم و ساده رفت و آمد می‎کنم انتقاد می‌کردند و می‌گفتند:

اگر امکان برایت نیست و وقتت کم است بگذار ما تو را آرایش کنیم!!! به نظر من این گرایش سرسام آور زنان ایران به مد و لوازم آرایش پدیده‎ای است که غرب پرستی بسیار بدی را نشان می‌دهد و فسادی دامنگیر. به طوری که باید بگویم من در ایران با زنانی برخورد کردم که خود را مثل یک روسپی! آرایش می‎کنند در حالی که از خانواده‎های محترمی هستند در عین حال مقلد مانکن‎های غربی هستند.

به طور کلی غرب وزن غربی اکنون دارد به خود می‎آید و مایل است ریشه‎های فساد را بشناسد و از بین ببرد ولی زن شرقی تازه به‌سوی بی بند و باری‌های غربی‎ها می‌رود و این مطلب پدیده‎ای است که به نظر من باید گفت فسادی دامنگیر و همه جانبه به دنبال آورده است.

**صفحه=۱۵@

فروغ، س: چه پیامی برای زنان ایرانی دارید

خانم بتریچ: پیام من به زنان ایرانی این است که می‎توانند در هر رشته علمی و اجتماعی تحقیق کنند و سطح فرهنگ و عقیده و ایمان خویش را بالا برند.

به نظر من خانم امین میتوانند بهترین الگو و نمونه برای زن ایرانی باشند.

چون خودشان با اینکه زیاد از طرف خویشان مورد استقبال قرار نگرفته بوده راه خویش را انتخاب کرده‎اند و به عالی‌ترین سطح علمی اسلامی یعنی اجتهاد رسیده‎اند و لطف خداوند هم شامل حال ایشان بوده است. زنان ایران هم باید راه ایشان که راه اسلام است بپیمایند و در هر رشته‎ای که تحقیق می‎کنند امیدوار باشند که می‎توانند به عالی‌ترین حد علمی آن برسند.

خانم فخری، س: در پایان از اینکه محبت کردید و به سؤالات ما پاسخ دادید صمیمانه متشکریم و امیدواریم با توجه به عنایات خداوند و در پرتو مکتب گرانقدر اسلام بتوانید بهتر و بیشتر در راه تحقیق و نشر فرهنگ اسلامی قدم بردارید.

خانم بتریچ: من هم به نوبه خود از همه شما تشکر می‎کنم که دعوت مرا پذیرفتید و آمادگی خود را جهت همفکری با من اعلام داشتید از اینکه شما نیز به یک یک سؤالات من جواب دادید بار دیگر تشکر کرده و امیدوارم در آینده نیز بیشتر با شما همکاری داشته باشم. **زیرنویس=و اینک پیام خانم آنابتریچ با دستخط خودشان همراه با ترجمه ملاحظه فرمایید.@.

**صفحه=۱۷@

 

نیایش (۲)

نکاتی که در بخش نخست مورد بررسی قرار گرفت چنین بود:

۱- نیایش عبارت است از پیوند و ارتباط ویژه‎ای که انسان با، وراء طبیعت برقرار می‌کند.

۲- مطالعه تجربی و علمی نیایش امکان پذیر است.

۳- درمان‌های شگفت آوری که بر اثر نیایش بوجود می‎آید.

۴- آرامش روانی و صفای روح انسان از جمله آثار نیایش است.

به طور کلی برشمردن همه آثار نیایش آنهم در یک مقاله کوتاه کاری غیر ممکن است. ما در اینجا به گوشه‌هایی دیگر از آثار نیایش به‌ویژه نیایش‎های اسلامی اشاره می‌کنیم و اگر تأکید داریم که باید خواننده خود به کاوش و بررسی پردازد بدین علت است که این بخش از اسلام و تشیع نیز همانند دیگر بخش‌های آن آنچنان تحریف گشته و مبتذل گردیده است که با روح و فلسفه آن فرسنگ‌ها فاصله

**صفحه=۱۸@

دارد، به طوری که با آنکه عظیم‎ترین، غنی، پرشور، آموزنده وجهت دارترین نیایش‌ها را ما در اسلام می‎یابیم که در هیچ مکتب عرفانی همانند ندارد. ولی به آنچنان وضعی افتاده که به صورت یک داروی مسکن و جدای از زندگی درآمده است.

اینک برخی از زوایای دیگر آثار نیایش:

* نیایش در تکامل و پرورش روح انسان اثرات شگرف دارد.

«نیایش در همین حال که آرامش را پدید آورده است، به طور کامل و صحیحی در فعالیت‌های مغزی انسان یک نوع شکفتگی و انبساط باطنی و گاه قهرمانی و دلاوری را تحریک می‎کند.

نیایش خصایل خویش را با علامات بسیار مشخص و منحصر به فردی نشان می‌دهد، صفای نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادی بی دغدغه، چهره پر از یقین، استعداد هدایت، استقبال از حوادث به سادگی در آغوش گرفتن یک سرباز یا یک شهید مرگ را. اینهاست که از وجود یک گنجینه پنهان در عمق جسم و روح، حکایت می‎کند» **زیرنویس=نیایش: ص ۶۲ .@.

قدرت تلقینی شگفت آور نیایش در صورتی است که نیایش کننده علاوه بر آمادگی کامل که برای نیایش دارد بفهمد چه می‌گوید در این صورت دانستن ترجمه دعا می‎تواند نقش ارزنده و اساسی را در پیدا شدن آثاری که مخصوصا در رشد و تکامل روح و روان و عقیده انسانی از نیایش به دست می‎آید داشته باشد

**صفحه=۱۹@

کافی است سیری در دعاهای اسلامی نمایید **زیرنویس=صحیفه سجادیه، ترجمه الهی قمشه‎ای و ترجمه جواد فاضل (راهنمای خوبی جهت کشف این حقایق است) .@ تا روشن شود خواهش‌هایی که انسان از خدا می‌کند بیشتر در چه زمینه‎ای است آیا فقط خانه خواستن، زن خواستن، شفا طلبیدن، قرض‎ها را مطرح کردن است یا اینکه دارای فرهنگی عظیم است که در رشد و تکامل روح انسان و بالا بردن سطح درک و شعور و فهم انسان کمک می‌کند:

مثلا برای نمونه به بخشی از دعای ویژه نماز صبح توجه فرمایید:

واجعل النور فی بصری والبصیره فی دینی والیقین فی قلبی والاخلاص فی عملی **زیرنویس=مفاتیح الجنان ص ۲۰ در تعقیب نماز صبح .@.

(پروردگارا) در چشم من بینائی قرار ده! و در دین من بصیرت و بینش! ودر قلب من یقین و استقامت و در عمل من پاکی و بی آلایشی قرار ده!

این مفاهیم غنی که زیرسازی است جهت یک بینش صحیح ایدئولوژیکی را شما می‎توانید در لابلای اغلب دعاهای اسلامی بیابید.

به همین جهت است که درک مفاهیم دعا و دقت در آن می‎تواند ضمن رشد و تکامل روح انسان و تقویت صفات برجسته‎ی انسانی در ایجاد پایداری و تصمیم گیری و تلاش و کوشش جهت اجرای ایده‎های انسانی مؤثر افتد.

**صفحه=۲۰@

چون این پدیده یعنی تلقین و نقش شگفت آور آن از جمله مسائلی است که در روانشناسی جایگاه بس ارزنده‎ای دارد به مطلب کوتاه و عمیق زیر توجه شما را جلب می‌کنیم:

«به سبب نقش عظیمی که زبان در زندگی انسانی ایفا می‌کند، محرک‌های لفظی مخصوصا اگر با پشتوانهها، یعنی محرک‌های بیرونی و بدنی همراه باشند، در سیر انسان به هدف سخت مؤثرند» **زیرنویس=مجله روانشناسی، سال چهارم، شماره ۱۰ دی ماه ۵۳، مقاله روانشناسی از دیدگاه واقع‌گرائی بخش چهارم ص ۱۸ .@.

دکتر آریان پور سپس به ذکر آزمایش‌های علمی پرداخته و در پایان چنین نتیجه می‌گیرد که:

«هر کس میتواند به وسیله گفتار خود، ناظم رفتار خود گردد» **زیرنویس=مجله روانشناسی، سال چهارم، شماره ۱۰ دی ماه ۵۳، مقاله روانشناسی از دیدگاه واقع‌گرائی بخش چهارم ص ۱۸ .@.

در این صورت نیایش که در عین حال یک محرک لفظی نیرومندی است و به ویژه با پشتوانه محکمی به نام ایمان به خدا و حرکت در مسیر او همراه است قطعا در تکامل و تربیت و پرورش انسان و ایجاد قدرت اراده و تصمیم و بالاخره خودسازی انسان سخت مؤثر است، چنانچه قرآن می‎فرماید:

انّ الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر

نماز و نیایش است که انسان را ناظم رفتار خود گردانیده و او را از ناپسندی‌ها و منکرات باز می‌دارد (و این امر نتیجه خود سازی نیرومندی است که انسان آگاه و هشیار به فلسفه نماز و

**صفحه=۲۱@

نیایش به دست می‎آورد)

آری آنگونه خودسازی که در همه جبهه‎های زندگی منعکس می‌شود و موجودی مقاوم، پایدار، خود ساخته و تلاشگر بار می‎آورد بی جا نیست که برخی از دعاهایی که در تعقیبات نمازها آمده از آن سرودهای جنگی سربازان صدر اسلام بوده است» **زیرنویس=نیایش به ضمیمه دعا ص ۱۰۷ .@.

از قبیل:

«لا الا اله الله الها واحدا و نحن له مسلمون»

«لا اله الا الله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره المشرکون»

«لا اله الا الله ربنا و رب آبائنا الاولین»

«لا اله الا الله وحده وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و هزم الاحزاب وحده فله الملک وله الحمد…»

«خدائی جز خدای یکتا نیست و ما تسلیم شدگان به او هستیم… و جز او دیگری را نمی‎پرستیم در حالی که دین را برای او خالص و پاک و بی آلایش و بی پیرایه می‎کنیم گرچه بت پرستان و مشرکین را از این حرکت ناخوش آید… پروردگار ما و پروردگار پدران ما… خدای تنهای تنهای تنها، وعده خود را عمل کرد و بنده‎اش را یاری نمود و لشکرش را عزت بخشید و گروه‎ها و دسته‎ها را به تنهائی شکست داد، پس حکومت و سپاس برای اوست….

آری با خواندن این مفاهیم ارزنده است که اگر با شناخت صحیح و ایمان استوار که پشتوانه نیرومند این الفاظ است همراه

**صفحه=۲۲@

باشد نقش عظیم نیایش در انسان سازی روشن می‌گردد و از او موجودی می‎سازد که وابسته به ابدیت است و هرگز تحت تأثیر خواهش‌های دنیایی، انسانیت را زیر پا نمی‎گذارد.

– شناساندن موقعیت انسان در جهان

انسان در پرتو ارتباط با مبدأ هستی و تماس با او پایگاه خویش را در جهان می‎شناسد بیان عظمت خداوند و قدرت او در قالب نیایش، جهان بینی استوار و عظیمی که حکومت  سنن و قوانین الهی را در آن روشن و گویاست به او معرفی می‌گردد و این موضوع است که به انسان هبوط یافته در این جهان موضع‌گیری خاص جهانی‎اش را می‎بخشد و شناختی راستین و رئالیستی از جهان خارج به او می‌دهد (درست برخلاف تصور مادیون (ماتریالیست‌ها) که می‎پندارند آنها واقع گرایند،

در حالی که پندارگرائی آنها واقعیتی غیرقابل انکار است زیرا با توجه به اینکه در تمام حرکات زندگی خویش و در تمام حرکات جهان هیچ حرکتی و هیچ تشکل و تجمع و برنامه ریزی را بدون محرک و بدون اندیشه برنامه ریز نمی‎یابند حتی لباسی که پوشیده‎اند را هرگز تصور اینکه تصادفی و بدون علت بوجود آمده باشد نمی‎کنند باز هم جهان را با این همه نقش و نگار بهت آور و عظیمش که میلیاردها مغز کامپیوتری در آن به کار رفته ساخته و پرداخته طبیعت بی شعور و تصادف می‎پندارند، اینجاست که نیایشگر راستین مسلمان در حقیقت جهان بینی عظیم و استواری بر اساس واقعیت و دیدی رئالیستی دارد و با این شناخت نیرومند است که رو به‌سوی واقعیت خداوندی می‎آورد و

**صفحه=۲۳@

با بیان عباراتی پر شکوه که ناشی از شناخت دقیق جهان، انسان و خداست، پایگاه خویش را در جهان با خالق جهان بیان می‌کند و در شناختن عمیق‌تر و ژرف‌تر جهان روابط و قوانین آن گام بر می‌دارد.

دعای کمیل، دعای افتتاح، و قسمت گسترده‎ای از صحیفه سجادیه در این زمینه تابلوی گویائی از خدا و جهان در برابر انسان قرار می‎دهد.

مثلا: اللّهم انّی افتتح الثناء بحمدک.. و ایقنت **زیرنویس=به روی این مفهوم دقت کنید «ایقنت» که یقین ناشی از شناخت دقیق و علمی است.@ انّک انت الرحم الراحمین… الحمدلله خالق الخلق، باسط الرزق فالق الاصباح.

بار الها با سپاس، حمد تو را آغاز می‌کنم…. و یقین کردم که همانا خودت بخشنده‎ترین بخشندگانی… سپاس برای خدای آفریننده‎ی آفرینش، گسترش دهنده‎ی روزی و شکافنده بامدادان (هر بامداد، هر پگاهی که نور را بر تاریکی پیروز می‌کند)

نیازمندی **زیرنویس= فقر به مفهوم فلسفی‎اش .@ انسان به پرستش خداوند و جهتگیری خاص انسان در پرتو شناخت موقعیت انسان در جهان که بعدی از جهان بینی اسلامی است در قسمت دیگری از نیایش‌ها توجه ویژه‎ای به رسالت انسان در جهان شده است و جهت گیری مشخص و حساب شده‎ای که انسان در سیر حرکت تکاملی جهان باید داشته باشد و آن حرکت به‌سوی خداوند و پرستش راستین او که البته برای تکامل خود انسان است می‎باشد به همین جهت نقش خداوند که

**صفحه=۲۴@

موجودی بی‌نیاز است را روشن نموده و سپس انسان نیازمند به حرکت و تکامل را مشخص می‎کند که باید در مسیر بی‌نیاز مطلق قدم بردارد و از همه کشش‌های ضد تکاملی و ضد انسانی که در حقیقت ضد خدائی است خود را آزاد کند و همه قید و بندها و بستگی‎ها و پیوستگی ‎هائی که او را به دنیای سست مادی کشانده و از تکامل و پیشرفت انسانی بازش می‌دارد و از او موجودی برده و غلام و اسیر کشش‌ها و نیروهای غیر خدائی می‎سازد خود را برهاند مثلا به دعای زیر دقت کنید.

اعوذ بالله تعالی من جور الجابرین و کید الحاسدین و بغی الظالمین واحمده فوق حمد الحامدین **زیرنویس=دعای روز سه شنبه، نقل از صحیفه سجادیه، (در مفاتیح الجنان نیز موجود است) .@ در این زمینه با مراجعه به صحیفه سجادیه و دعاهای دیگر اسلامی نمونه‎های فراوانی می‌توان یافت که توجه انسان را به ایمان به الله و کفر به طاغوت و شیطان جلب می‎کند و او را از کشش به نیروهای ضد خدائی بر حذر می‌دارد.

* طرح مسائل ایدئولوژیکی و عقیدتی (جهان بینی اسلام)

در همه جملات دعاها حالت آگاهی و بیداری به چشم می‎خورد، آگاهی نسبت به مسائل ایدئولوژیکی اسلام از قبیل (خدا شناسی، پیامبر شناسی، معاد شناسی) مسائل اجتماعی اسلام و بالاخره احکام و قوانین اخلاقی اسلام. در حقیقت نیایش یک برنامه آموزشی سنگین ایدئولوژیکی است که هدفش بیان مفاهیم بلند عقیدتی جهت راهنمایی انسان و یادآوری حقایق به او

جهان بینی اسلامی که بر اساس آگاهی، آزادی، مسئولیت

**صفحه=۲۵@

خداپرستی و توجه به آرمان‌های اصیل انسانی و واقع‌گرائی و حرکت و عمل و بازده عمل استوار است در دعاهای اسلامی با دقتی خاص بیان شده است برای نمونه به دعای مشهور حضرت امام حسین در بیابان عرفات که در زمینه مسائل اعتقادی اسلام مفاهیم ارزنده‎ای دارد مراجعه کنید **زیرنویس=دعا به ضمیمه‎ی نیایش ص ۱۱۵ .@ صحیفه سجادیه نیز در این زمینه فراوان مطلب دارد.

همبستگی اعتقادی اجتماعی و تاریخی

در دعاهای اسلامی انسان از خواست‌های فردی پافراتر نهاده به خواست‌های اجتماعی می‌رسد و توجه خود را به نیازها، ضرورت‌ها و مسائل حیاتی دیگران نیز می‎کند و چنانچه تأکید شده در دعا، تا می‎توانید دیگران را در نظر بگیرید، اعم از پدر و مادر، همسایگان و جامعه مسلمانان چه حاضر و چه آینده و حتی گذشتگان **زیرنویس=دعا به ضمیمه نیایش ص ۱۱۵ .@.

این ویژگی دعا که انسان را در دل جمع مطرح می‌کند و او را وابسته به جمع می‎داند یکی از نقش‌های سازنده نیایش اصیل است، نیایشی که او را در پیوستگی شگرف اعتقادی، اجتماعی با مردم می‎کشاند و حتی این پیوستگی به تاریخ هم کشانده می‎شود و گذشتگان را نیز شامل می‎شود **زیرنویس=البته نتیجه دیگر دعای به گذشتگان فرو ریختن مرزهای این جهان و آن جهان است.@.

اللّهم ادخل علی اهل القبور السرور… اللّهما اغن کل فقیر، اللّهم اشبع کل جائع، اللّهم اکسس کل عریان، اللّهم اقض دین کل مدین.. اللّهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین اللّهم غیر سوء حالنا بحسن حالک (بعد از نمازهای ماه رمضان)

**صفحه=۲۶@

* بالاخره بیان خواهش‌های شخصی

این بخش در میان دعاهای اسلامی اصولا آن چشمگیری خاص را ندارد ولی فعلا بیشتر بر روی آن تکیه می‌شود و دعا بیشتر در آن خلاصه شده است. در دعاهای اسلامی اینگونه دعاها به صورت کلی و درخواست‌های اساسی خیر و سلامت و امنیت و برکت آمده است:

اللّهم و من ارادنی بسوء فارده و من کادنی فکده و اکفنی شرّ الجن و الانس من اعدائی و افعل بی ما انت و اهله

(دعای کمیل)

اللّهم انّی اسئلک من کل خیر احاط به علمک (تعقیبات نماز)

بهر شکل دعا در اسلام جدای از کار و مسئولیت نیست بلکه دعای اسلامی پس از مسئولیت و ادامه رنج و کار و کوشش و پایداری است و در دل عمل و در متن زندگی است. در اسلام نیایش به صورت گوشه گیری و رهبانیت وجود ندارد.

نیایش اسلام باید نیایش پیشوایانش باشد، محمدوار و علی گونه، در جنگ‎های اسلامی این پیشوایان اسلامی بودند که پس از آرایش سپاه و آمادگی کامل رزمی جهت تقویت نیروی ایمان سپاه و نشان دادن جهت تلاش به نیایش می‎پرداختند. آری همان‎ها که در هنگام نیایش در خلوت از خود بیخود می‎شدند، در کرسی عدالت و به هنگام جنگ که برای پیشبرد اسلام شمشیر می‎زدند نیز به خدا مشغول و نیایش می‎کردند ولی نه اینکه بگویند خدایا ما را با معجزه پیروز گردان بلکه علی علیه‎السلام می‎فرمود

**صفحه=۲۷@

«خدایا اگر ما بر اینها پیروز شدیم، ما را از خودخواهی و استبداد و خودکامگی و ستم ویژه فاتحان مصون بدار و اگر از اینان شکست خوردیم ما را از ذلت نگاه بدار».

و این چنین بود نیایش علی، نیایشی که قرآن گوشه‌هایی از آن را در تاریخ به ما نشان می‌دهد آنجا که از داستان اصحاب کهف سخن بر می‎آورد و تلاش آنها را که مقاومت منفی و اعتراض به نظام ضد خدائی بود توضیح می‌دهد می‌گوید:

فقالوا ربنا آتنا من لدنک رحمه و هیئی لنا من امرنا رشدا

«گفتند پروردگارا از جانب خودت رحمت بما برسان و از کار ما برایمان رسائی و رشد فراهم ساز» **زیرنویس=کهف آیه ۹ .@.

و نیز از آنجا که طالوت لشگریانش را جهت درگیری یا جالوت آماده و بسیج می‎کند و روبروی سپاه جالوت می‎ایستد چنین می‌گوید

و لما برزو الجالوت و جنوده قالوا، ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین **زیرنویس=بقره ۲۵۱ .@.

«هنگامی که برابر جالوت و لشگریانش رسیدند (قرار گرفتند) گفتند، پروردگارا پایداری بر ما فرو ریز و قدم‌های ما را پابرجا بدار و علیه کفار یاریمان فرما».

و این چنین بود نیایش راستین که پیشوایان حق در طول تاریخ انجام می‎داده‎اند، نه مانند بعضی که از صبح تا شام حیوان گونه زندگی می‎کنند و سپس دعا را به عنوان انجام وظیفه مکانیکی و

**صفحه=۲۸@

و خودبه‌خودی می‎خوانند نه به عنوان پیوستگی روح و رابطه با ذات بی نهایت. چون با نیایش راستین است که انسان به‌سوی خدا می‌رود و خدا به انسان نزدیک می‌شود.

نیایش تنها درخواستن مایحتاج زندگی و طلب ثروت و بالاخره کشف پاداش اخروی نیست بلکه خواستن نیازها و طرح مسائل حیاتی و ضروری انسانی است. به همین جهت امام سجاد نیایش را برای جهت دادن جامعه و رهبری ایدئولوژیکی آن مورد استفاده قوی قرار می‌دهند که صحیفه سجادیه تابلوی بسیار عمیق و گویای نقش و فعالیت حضرت است که در هیچ حالی انسان مسئول و متعهد از اقدام کردن دست بر نمی‌دارد و از نیایش جهت پیشبرد افکار و نظام خدائی کمک می‎جوید و امام سجاد دعا را ، دعای مسئول ساز و متعهد ایجاد کن، دعای سازنده و جهت ده، دعای بر انگیزنده و برانگیزاننده، دعایی که همه ابعاد اسلام از خدا تا قیامت و از نماز تا جهاد را در بر می‌گیرد به‌عنوان یکی از تاکتیک‌های اساسی در زمان خودشان بکار می‌گیرند و نشان می‌دهند دعای اسلامی غنی‌ترین و پرشکوه‌ترین و سازنده‌ترین و عمیق‌ترین دعاهاست و رسالتی است سنگین بر دوش نیایشگر که دریابد با که سخن می‌گوید و چرا سخن می‌گوید و چه می‌گوید و برای چه کس و چه چیز می‌گوید که اگر ندانست و درک نکرد خود را از عالی‌ترین عامل بیداری و شناخت و درک و حرکت و آگاهی و شعور و جهت گیری محروم ساخته است و دل خوش کرده به اینکه آثاری کم برگرفته است در حالی که هدف پیشوایان اسلام برتر و والاتر از

**صفحه=۲۹@

آن است که دعا را فقط از این دیدگاه‎های محدود بنگرند که می‎فرمایند دعا را فقط به خاطر بندگی خدا (که همه مفاهیم سازنده دعا در دل همین جمله است) می‎خوانیم تا از بندگی همه بت‌ها و طاغوت‌ها به در آئیم:

«پس دعا را به ما تعلیم نداده‎اند که به‌عنوان داروی دردهای جاری زندگی به زبان بیاوریم و در کناری بیکار بنشینیم به‌عکس برای برانگیختن دردها و آرزوهای جدید عالی‌تر و به راه انداختن و بکار افتادن وجود ما در زمینه‎های وسیع‌تر است….

خلاصه آنکه دعا نه هوس است نه ورد، مخالف و جانشین عمل نیز نیست که عامل آن است و خود عمل است و مهم‌ترین اعمال است پس حیّ علی خیر العمل» **زیرنویس= دعا به ضمیمه نیایش ص ۱۴۵٫@ و خلاصه اینکه:

«دعا نحوه زیستن در مکتب و مردن در مکتب را در هر دو قلمرو فرد و اجتماع تعلیم می‌دهد».

در پایان بار دیگر از خوانندگان محترم تقاضا داریم به این مقاله کوتاه بسنده نکنند و خود به تحقیق بیشتر در متون اصلی دعاهای اسلامی که ذخارترین و پر محتوی ترین آنها صحیفه سجادیه **زیرنویس=این کتاب به زبان فارسی ترجمه شده (ترجمه مهدی الهی قمشه‎ای) .@ (امام علی بن الحسین) است ارجاع می‎دهیم اینک این شما و این کتاب غنی و پر محتوی، باشد که با مراجعه دقیق و علمی به آن به دریای عمیق نیایش‌های حضرت سجاد پی برید.

والسلام علی من اتبع الهدی

**صفحه=۳۰@

 

انسانیت

ز- رستگاری (اصفهان)

در طول تاریخ و در سرتاسر زمین همه جا  همیشه رسم بر این بوده که انسانیت را به مسلخ ببرند و مظلومانه سر ببرند. زیرا عده‎ای هستند که روشن شدن چراغ معنویت، و یا درخش انوار خورشید الهی، چشمشان را می‎زند، و تاب مقاومت نمی‎آورند، لذا با تمام قوا می‎کوشند که نور را خاموش کنند و زمینه تاریکی بیافرینند که مناسب چشم خودشان باشد، نور مزاحم بینائی‌شان نباشد «یریدون لیطفؤا نورالله بافواههم»

بنابراین به‌وضوح می‌شود بیان کرد که حیات و ادامه زندگی مادی عده‎ای وابسته به مرگ معنویت، مرگ انسانیت عده دیگری داشته است. در داستان طاعون نوشته کامو به نوعی این مسئله بازگو شده که: در شهری که مسائل انسانی و عاطفی کشته شده و درعین حال اوضاع شهر آرام و مردم بدون گرفتاری‎های خاص به زندگی عادی خویش مشغول بودند، ناگهان در چنین وضعیت آرامی کارمند یکی از ادارات دست به خودکشی می‎زند، اما گروه امداد به یاری وی می‎شتابند و او را نجات می‌دهند، طولی نمی‌کشد که بیماری مهلک طاعون به شهر حمله‌ور می‌شود و مردم یکی یکی

**صفحه=۳۱@

و سپس گروه گروه در معرض طاعون قرار می‌گیرند و می‎میرند، روزهای اول جنازه‌ها با احترامات فائقه‌ای به خاک سپرده می‎شدند و روزهای آخر آنها را بدون هیچ مراسم تدفینی داخل گودال‌ها دسته دسته می‎ریختند.

در این موقعیت برای مهار کردن بیماری طاعون، دستور داده می‎شود که هیچ کس از شهر بیرون نرود و از ورود افراد تازه نیز به شهر خودداری شود تا افراد دیگری به این بیماری خانمانسوز مبتلا نشوند، در چنین حالی وقتی به سراغ آن کارمند می‎رویم می‎بینیم بر خلاف گذشته که روحی مرده و ناامید داشت به طوری که مصمم به خودکشی بود امروزه جان گرفته و درست بر مسیر همه مردم در حرکت است یعنی این وضع تازه و این مرگ و میرها باعث گرمی بازار او شده و مخفیانه مردم را از شهر به شهر خارج و وارد می‌کند، برایش مهم نیست که با این کار مرد شهرهای دیگر را آلوده به بیماری می‌کند.

برایش فقط این مهم است باید آبی گل آلود شود تا بتوان ماهی تازه‎ای گرفت و به حیات مادی و زندگی آلوده چند صباح دیگری ادامه داد و اینست که می‎بینیم در گرفتاری‌ها و مرگ و میرها و بدبختی مردم او زیرکانه و حسابگرانه به زندگی خویش ادامه می‌دهد. داستان فوق فقط پرداخته ذهن ولی ما با واقعیت‎های ملموس روبرو هستیم که اینها پیامبران هستند، مگر پیامبران سخنی غیر از مسائل انسانی داشتند؟ وقتی به قرآن مراجعه می‎کنیم می‎بینیم که پیامبران همگی یادآورنده‎اند که ما در ازای رسالت و تلاشمان پاداشی از شما نمی‎خواهیم بلکه تنها

**صفحه=۳۲@

هدف تناور شدن درخت انسانیت است اما می‎بینیم که باز در زمان پیامبران شب کوران توانائی دیدار وجودشان را نداشته‎اند از رواج بازار انسانیت بهراس می‎افتادند، و برای از رونق افتادن کالای انسانیت دسته بندی می‌کردند و تفرقه ایجاد می‎نمودند، به فریبکاری و دغل مشغول می‎شدند و درخت رشد یافته انسانیت را که با خون پیامبران شکل گرفته بود ناجوانمردانه از بیخ و بن بر می‎کندند و گلستان آدمیت لگدکوب اسبان وحشی انسان‌های وحشت‌زا می‎شد و با کفر و بی ایمانی رواج می‎یافت و باز زندگی می‎شد شبی تاریک و بیم موج و گرداب‌های وحشتناک و باز خداوند از راه لطف و مرحمت در همان دل ظلمت بذر معنویت را توسط پیامبران می‎ریخت و با باران رحمت بی حسابش نهال آدمیت را می‎شکوفاند تا نوبت به ختمی مرتبت رسید و صلای جاویدان و همیشه بانی انسانیت شیواتر و اصیل‎تر طرح ریزی شد،

اما باز از گوشه و کنار آدم‌های ضد اصالت قد برافراشتند و این بار با چراغ علم آمدند و همه کالای انسانی را به یغما بردند. بله درست در همان لحظاتی که اسلام می‎رفت تا دین جهانی شود و بشر ذلیل شده بار دیگر عزت از دست رفته خویش را بازیابد و ذلیلان در خسران همیشگی فرو روند سودجویان که عزت خود را در مرگ اسلام می‎دیدند، ناجوانمردانه در کمین کاروان با عزت اسلام نشستند و هرکدام گوشه‎ای از اسلام را مثله کردن و یا به مسائل اساسی و فلسفی و علمی آن بی خردانه خرده‎ها گفتند و اسلام را به گونه پوستین وارونه‎ای در معرض عام قرار دادند و «چه امید عظیمی به عبث انجامید».

**صفحه=۳۳@

 

روشنفکر (۲)

ارسالی: محمدی- تهران

بررسی کامل و همه جانبه اوضاع و شرایطی که روشنفکران اروپائی داشتند و در آن شکل گرفته و رشد یافتند از یک مقاله‎ی کوتاه خارج است ولی برخی از شرایط عمده و اساسی اجتماعی و تاریخی که روشنفکر اروپائی (انتلکتوئل) در آن شکل گرفت را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

۱- مخالفت کلیسای کاتولیک با علم:

قبلا گفتیم روشنفکران یا انتکتوئل ها یا تحصیل کرده‎های غیر دینی درست در مقابل علمای دینی قرون وسطی بوجود آمد. زیرا علمای کاتولیک نمی‎گذاشتند اندیشه و علم به طور آزاد رشد کند. بلکه با شدت هر چه تمام تلاش می‎کردند عقایدی را نشر دهند که فرهنگ منحط و عقاید خرافی کلیسا را تبلیغ کند.

به طوری که آزار فراوانی به دانشمندانی که می‎خواستند خارج از حوزه علم کلیسائی تحقیق کنند، وارد می‎کردند و کشتارهای فجیعی که تاریخ ننگینی برای کلیسا بوجود آورد همگی ناشی از این طرز تفکر کلیسا بود.

به همین جهت هر کس بر خلاف علوم مذهبی سخن می‎گفت

**صفحه=۳۴@

باید نابودش کرد یا او را وادار به سکوت و سازش با کلیسا نمود علوم دینی عبارت بود از آنچه که کشیش‌ها و اربابان کلیسا با شدت تمام از آن دفاع می‌کردند حتی اگر این علوم از یونان باستان باشد و مربوط به ۶۰۰ سال قبل از حضرت مسیح، همین که در دست علمای دینی و کشیش‌های کلیساها افتاده ودر مسیر آنها قرار گرفته است جزو علوم مقدس و علوم دینی شده و هیچ کس حق ندارد مثلا بگوید «در رگ‌ها خون جریان دارد» یا «خورشید به گرد زمین نمیگردد» یا «آسمان‌ها به صورت پوسته پیاز اطراف زمین را نگرفتهاند» و امثال اینها که اگر چنین گفت باید او را سوزاند، نابود کرد، و یا آنقدر شکنجه داد تا نه تنها دست از عقایدش بردارد بلکه توبه هم بکند و تسلیم خرافات کلیسا بگردد. خلاصه محکمه‎های تفتیش عقاید معروف‌ترین محکمه‎های ضد علمی تاریخ است.

در این اوضاع و احوال است که وقتی اروپائی حس می‎کند علوم دینی چیزی جز خرافات، جهل، ظلم و جور و عقب ماندگی برایش به ارمغان نیاورده با عشقی وافر به‌سوی علوم غیر دینی می‌رود تا خود را از چنگال خرافات کلیسا و وابستگی‎هایش رهایی بخشد و به همین جهت مبارزه‎ای سخت علیه کلیسا به راه می‎اندازد تا اینکه روز به روز قدرت کلیسا مورد تهدید بیشتر قرار گرفته و نیروی مخالف قدرتمندتر می‎گردد، به طوری که این پدیده رنسانس به شدت هرچه تمام‌تر در قرن ۱۶ و ۱۷ به اوج می‌رسد و اروپای تحت تسلط علوم خشک و خرافاتی کلیسا را از تسلط

**صفحه=۳۵@

کلیسا به در می‎آورد و قشر روشنفکر اروپائی در این میان سهم اساسی را بازی می‎کند و تحصیل‌کرده‌های غیر دینی پیشتاز این حرکت می‎شوند و عملا علوم از دست کلیسا خارج می‎شود و به دست دیگران می‎افتد و طبقه‎ای به وجود می‎آید که خود را رها شده از کلیسا می‎داند و عملا مخالف با مذهب اینجاست که یکی از خصوصیات عمده این طبقه تحصیل‌کرده مخالفت با مذهب است مذهبی که او را در جهل خرافات عمیقی نگه می‌داشت و هم اکنون از دست او راحت شده است به طوری که این علمای غیر دینی یا انتلکتوئل ها یا روشنفکران اروپائی‎اند که دیگر علمای مذهبی را قبول ندارند و آنها را طرد می‎کنند.

اما آیا در جامعه ما نیز این شرایط تاریخی و اجتماعی بوده است؟ آیا این تعصبات هولناک مذهبی شکلی که مخالف علوم باشند و دانشمندان را نابود سازند وجود داشته است؟ آیا مگر دانشمندان بنام جهان اسلام در میان علمای مذهبی بوجود نیامده‎اند مگر بزرگ‌ترین فیزیکدان‌ها، شیمیدان‌ها، ریاضی‌دان‌ها، تاریخ‌دان‌ها، جغرافی‌دان‌ها در میان جوامع اسلام بوجود نیامده‎اند که نه تنها آنها را نکوبیدند، نه تنها آنها را عقب نراندند، بلکه آنها خود بنیان‌گذار بزرگ زیر بناهای علوم و تمدن امروز جهان شدند.

ابن هیثم فیزیکدان مشهور جهان، خوارزمی ریاضی دان، رازی شیمی دان، ابن سینا پزشک و فیلسوف نامی، ابوریحان و صدها نمونه از این علمای بزرگ مگر در جامعه ما و در تاریخ ما

**صفحه=۳۶@

نبودند که زیربنای عظیم علوم را بوجود آوردند **زیرنویس=به کتاب‌هایی که درباره نقش علما و دانشمندان اسلامی در تمدن جهانی داشته‎اند مراجعه کنید «برای نمونه، تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبون» .@.

در این صورت در اروپا جنگ علم با خرافات، جنگ تحصیل کرده با علمای دینی کلیسا بود زیرا اجازه داده نمی‌شد هیچ قانون علمی کشف شود.

آیا واقعا در اینجا هم کسی حق نداشت قانون علمی کشف کند؟؟ یا اینکه همانطور که اشاره شد علوم را مسلمین و علمای اسلامی در حدی وسیع و جهانی گسترش دادند و قرن‌ها پرچمدار تمدن و فرهنگ در جهان بودند و خود بنیان‌گذار بزرگ‌ترین رشته‎های علمی جهان شدند به طوری که یکی از عوامل اساسی و حیاطی رنسانس اروپا را مسلمانان بوجود آوردند **زیرنویس=از طریق جنگ‌های صلیبی و اندلس (اسپانیا  و سیسیل) .@.

بهر شکل در اروپا وقتی روشنفکران دیدند این نظام اسکولاستیکی اروپا بود که نمی‎گذارد مردم آزادانه بیندیشند، ابتکار و استعداد و خلاقیت علمی خویش را کشف کنند و حرکت و فعالیتی در زندگی اجتماعی خویش بوجود آورند. همه را راکد، ساکت، خاموش، منجمد، خشک و متعصب و قالبی بار آورده بودند و همه‌ی اندیشه‎های علمی حبس و نابود و در بند کشیده شده دید به همین جهت ناچار شدند که حساب علم و عالم، اندیشه و تفکر علمی را از حساب دین جدا سازند، چون دیدند به نام دین و به نام رهبری دینی و در ماسک کلیسا زندگی منجمد شده، خشک

**صفحه=۳۷@

شد و تباه گردیده است و آنها در تاریکی و ظلمت جهل می‎سوزند و حتی از کشفیات کشورهای اسلامی نیز خبری ندارند مثلا می‎بینند ساعتی را که مسلمان‌ها ساخته بودند و به دربار شارلمانی هدیه فرستاده بودند طبق تحریک کلیسا مردم نادان آن را از بام کاخ پائین می‎کشند و به عنوان اینکه موجودی است پلید و جن در او حلول کرده زیر لگدها خورد می‎کنند زیرا این ساعت هر چند وقتی زنگ می‌زد و این زنگ زدنش وحشت در میان مردم اروپا به راه انداخته بود و ترسیدند که جن در او حلول کرده باشد. (یا مثلا زن که امروز در اروپا می‎بینیم به این شکل عکس العمل نشان می‌دهد نشانه اسارت‌هایی است که تحمل کرده و حتی تا قبل از قرن اخیر از بسیاری از طبیعی‌ترین حقوق‌ها محروم بوده است).

نتیجه این می‌شود که علم گریزی شدید از مذهب پیدا می‌کند و اروپائی روشنفکر تنها راه حل فرار از فشار کلیسا را حرکت به‌سوی علم و قوانین علمی می‌داند و علم را ناجی خود و تنها پناهگاه خود می‎جوید و به طوری شدید می‌شود که اگر در قرون وسطی تظاهر به مذهبی بودن جهت بار کشیدن از مردم لازم بود در قرن‌های ۱۸ و ۱۹ تظاهر به ضد مذهبی بودن و دفاع از علم نمودن و خلاصه گرایش به مادیت و ماتریالیسم جهت جلب افکار مردم لازم بود، این عکس العمل ناشی از چیست؟ ناشی از خفقانی است که کلیسا بر مردم تحمیل می‌کرد و در نتیجه طبقه روشنفکر مخالف با مذهب رشد کرد. زیرا در برابر مذهب قرار گرفت و توانست با فرار از او

**صفحه=۳۸@

زندگی خود را تکامل بخشد و در این حالت طبعا باید مخالف مذهب باشد چون یک نیاز و یک ضرورت عینی است که از متن جامعه گرفته شده است ولی مخالفت او با مذهبی که بود و تبلیغ می‎شد بود زیرا اروپائی که ۲۶۰۰ سال قبل فرهنگ و تمدن داشت تحت فشار احمقانه کلیسا همه چیزش را از دست داد و اکنون که در قرن‌های اخیر باز از فشار کلیسا بدر آمده، توانست دوباره فرهنگی عظیم و تمدنی بزرگ بوجود آورد.

بنابراین تجربه نشان داد که کنار زدن مذهب کاتولیک که عامل بدبختی و بیچارگی او بود باعث گردید اروپا رشد کند و به همین جهت قشر پیشرو یعنی انتلکتوئل ها و روشنفکرانش خصوصیت ضد مذهبی پیدا کردند، یا خصوصیت غیر مذهبی بودن پیدا کردند. دانشکده غیر مذهبی در برابر مدارس مذهبی قدیم درست می‌کنند و خود را از قید و بند کلیسای کاتولیک می‎رهانند. چرا برای آنکه کلیسای کاتولیک با تحصیل کرده‎ها مخالف است حتی پروتستان‌ها که قشر انتلکتوئل (به مفهوم اروپائی) یا روشنفکران مذهبی دین مسیح‎اند سخت تحت فشار او قرار می‌گیرند به طوری که ۳۰۰ هزار نفر در بارسلون اسپانیا، شهر درجه دو اسپانیا در قرن ۱۶ از پروتستان‌ها به دست کاتولیک‌ها کشته می‌شوند، برای اینکه پروتستان‌ها روشنفکر بودند، مرد کار و زندگی و سرمایه بودند و زهدگرایی، بهشت فروشی و توسل‌های منفی انحرافی کاتولیک‌ها را می‌کوبیدند. از آنها آنقدر در فرانسه کشتند که باقیمانده‌شان به نقاط دیگر گریختند در این اوضاع و احوال است که روشنفکر دیگر به مذهب فکر

**صفحه=۳۹@

نمی‌کند چون می‎بیند چه بلاهایی از ناحیه آن بر او وارد شده است، پس خصوصیت اول روشنفکران اروپائی ضد مذهبی بودن است.

۲- تبلیغ جهان وطنی از طرف کلیسا و مخالفت با هر گونه ملی‌گرائی که به منافع کلیسا ضربه بزند.

کلیسای کاتولیک زیر سلطه پاپ در قرون وسطی جهان وطن است، زبان مقدس کلیسا لاتین است و هیچ کس حق ندارد به زبان، به قومیت، ملت خود فکر کند، دنیا زیر نظر پاپ و حکومت بر مردم در انحصار پاپ است.

اما چرا زبان لاتین و سلطه پاپ، زیرا نظام پاپی گری درست نسخه برگردان نظام امپراطوری روم قدیم همان سزارها و قیصرهاست و هیچ پیوندی به عیسی و دین مسیحیت ندارد.

شکل انتخاب پاپ از طرف کاردینال‌ها درست همانند انتخاب قیصر ، یا سزار از طرف سناتورهاست، گارد، تشریفات اداری، ارتش ویژه، مالیات‌ها تمام اینها که هم اکنون در دربار پاپ می‎بینیم درست همانند تشکیلات قیصر است.

زبان لاتین هم زبان قیصر و سزار است والا زبان حضرت مسیح لاتینی نبود ولی می‎بینیم زبان لاتین زبان مقدس و دینی می‎شود باز می‎بینیم پاپ حکومت را در انحصار خود در می‎آورد در حالی که عیسی موجود در انجیل آنها کار قیصر را به قیصر واگذارده ولی پاپ امپراطوری عظیمی بوجود می‎آورد که همه‎ی ملل و همه‎ی اقوام و همه زبان‌ها باید در آن حل شوند و این نکته نیز اقتباسی است از امپراطوری جهانی رومی و زبانش لاتینی….

**صفحه=۴۰@

در این شرایط است که روشنفکر خصوصیت دوم خود را بر میگزیند تا از زیر سلطه‎ی قیصری پاپ بدر آید به همین جهت پس از انتخاب ضد مذهبی بودن (یا حداقل بی مذهبی بودن) ملیت و ناسیونالیسم را پذیرا گشته و بشدت از آن دفاع می‎کند، ملیتی که او از آن دفاع می‌کند به خاطر زنده کردن زبان مادری‎اش بجای لاتین و حکومتی ملی و دمکراتیک را به جای حکومت پاپ پذیرفتن است.

گرایش روشنفکر یا انتلکتوئل اروپائی به ناسیونالیسم درست و منطقی است زیرا از شرایط عینی جامعه خودش گرفته شده زیرا پاپ انترناسیونالیست (جهان وطن) و مخالف ملیت است. و پاپ پایه‎گذار ملوک الطوایفی در اروپاست و روشنفکر ناسیونالیسم را برای رهایی از چنگ پاپ و رسیدن به وحدت علمی بر می‎گزیند.

به زبان مادری‎اش علاقه پیدا می‎کند زیرا پاپ مبلغ و مدافع زبان لاتین است.

۳- دفاع کلیسا از اشرافیت و نظام فئودالتیه

کلیسا که در طول تاریخ خود با حمایت بی دریغ از اشراف و فئودال‌ها به خواب نگه داشتن و بهره کشی دائمی مردم کمک می‎نمود به همین جهت روشنفکر مذهب را افیون ملت‌ها دانسته و همگام با اشرافیت. و مخالفتش با اشرافیت و نظام فئودالیته ناچارا باید همگام با ضد مذهبی بودن او باشد تا از زیر تسلط جابرانه (استبداد روحانی) کلیسا بدر آمده و نظام فئودالیته و اشرافیت را نابود سازد به همین جهت با خداپرستی نوع کلیسای پاپی مخالفت می‎کند زیرا خدای کلیسا مدافع اشرافیت است.

**صفحه=۴۱@

به آزادی مطلق اندیشه‎ی علمی و به مادیت علم معتقد است زیرا معنویت کلیسائی علم و اندیشه را از متن زندگی خارج کرده و به خدمت دستگاه خودش در آورده است.

بنابراین همه این خصوصیات منطقی است و زائیده شرایط اجتماعی، تاریخی قرون ۱۶، ۱۷، ۱۸ است که طبقه روشنفکر (انتلکتوئل) با آن روبرو بود و در آن شکل گرفت.

اما در قرن ۱۹ بر اثر تماس بیشتر اروپا با کشورهای اسلامی که طبقه انتلکتوئل اروپا به اوج خودش رسیده بود، خصوصیات خودش را به طبقه‎ای، قشری به نام روشنفکر در جامعه اسلامی، در جامعه شرقی (غیر اروپائی) داد و روشنفکر غیر اروپائی با توجه به اینکه این ویژگی‌ها زائیده شده‎ی شرایط عینی جامعه‎اش نبود آنها را پذیرفت، تبلیغ کرد.

روشنفکر در جامعه اسلامی با مذهبی دیگر، با علمای مذهبی دیگر و شرایط اجتماعی متفاوت و در برابر خصوصیات مذهبی‎ای که حتی در قرون ۱۸ و ۱۹ که دوره انحطاط کشورهای اسلامی است هیچ شباهتی با وضع مذهبی کاتولیک در اروپا نداشت روبروست.

اینجاست که به یک اصل علمی جامعه شناسی توجه می‌کنیم که گاهی یک حقیقت در مکانی و در جامعه‎ای صد در صد منطقی است ولی در شرایط اجتماعی دیگر صد در صد ضد منطقی و زیان بار است، فاجعه می‎آفریند و به بیهودگی می‌کشاند.

اولین کاری که روشنفکر جامعه اسلامی کرد ضد مذهبی شدن

**صفحه=۴۲@

بود. مخالفت سرسخت او با مذهب و مذهب را عامل انحطاط و رکود دانستن از خصوصیات او شد، در حالی که مبارزه با مذهب در اروپا باعث ترقی و تمدن گردید و پیشرفت‌های سریع و گسترده علمی که پیدا کرد.

اما در جوامع اسلامی و حتی جوامع شرقی مذهب سدی نیرومند در برابر امپریالیسم بود و بزرگ‌ترین نتیجه‎ای که عمل روشنفکران این جوامع داد برداشتن این سد بود.

به قول محمد عبده شاگرد نامی سید جمال الدین اروپائی‌ها دین را رها کردند و به آزادی و آقائی به تسلط جهانی رسیدند و ما نیز دین را رها کردیم و به انحطاط، ذلت، تفرقه کشانده شده و آماده جهت پذیرفتن هرچه به ما دیکته کنند گردیدیم. چرا چنین شد مگر در اروپا عامل ترقی نشد؟ پس چرا در جامعه اسلامی عکس العمل متضاد بوجود آورد.

مطلب اینجاست که در فلسفه، جامعه شناسی و علوم حقایق دو گونه است. در علوم گاهی یک مسئله یا حقیقت است یا باطل. مثلا نیروی جاذبه همه جا هست و حقیقت است اما در علوم اجتماعی یک عامل دیگر را باید بررسی کرد که آن عامل را همه فراموش کرده‎اند و باعث گردیده که همه قضاوت‌های اجتماعی ما در هم و برهم درآید. آن عامل اینست که در مسائل اجتماعی حق و باطل نسبی است و بستگی به شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی دارد.

مثلا حرفی در شرایط اجتماعی خاصی کاملا بجا است و ضروری ولی در اوضاع و احوال دیگری بی‌فایده و مضر است.

**صفحه=۴۳@

بی جا نیست که «ژول لابوم» متفکر بزرگ فرانسوی که به این نکته پی برده می‌گوید:

«شمال آفریقا را باید به دو بخش کرد زیرا آنها از دو قوم بوجود آمده‎اند بربرها، عرب‌ها و از طرفی این دو قوم خصوصیت خاص خود دارند.

بربرها بیشتر به قومیت و ملیت می‎اندیشند و عرب‌ها بیشتر روحیه مذهبی دارند. پس در میان بربرها دین را تبلیغ باید کرد و در بین عرب‌ها مسائل علمی روشنفکری را تا اولی را از قومیت او که عامل استقلال اوست ببریم و دومی را از دین‎اش که پایگاه وحدت او با بربرها است دور ببریم و جدا کنیم»

ملیت را وقتی جدای از شرایط اجتماعی بررسی می‌کنیم مکتبی است مترقی و انسانی ولی در آن شرایط، همین مکتب و همین حقیقت که تمام متفکران و روشنفکران اروپائی مدافع آنند و بر اساس آن  ادبیات عظیمی بوجود آوردند و حکومت پاپ را از اروپا کنار زدند و عامل ترقی و تمدن شد. همین مکتب باعث تفرقه و تجزیه جامعه شرقی شد و بعد می‎بینیم کسی که در این میان پیروز می‌شود قدرت‌های بزرگ جهانی است که وحدت جوامع اسلامی و شرقی را خطری بزرگ برای خود می‎بیند.

پراکندگی و تفرقه باعث گردید که هر یک از ممالک اسلامی لقمه‎ای چرب برای غرب شود.

روشنفکر جامعه اسلامی درست شبیه روشنفکر اروپائی می‎اندیشد و همان خصوصیات را دارد ولی نمی‎داند که او

**صفحه=۴۴@

خصوصیاتش را از شرایط اجتماعی خودش گرفته و او هم باید جامعه‎اش را، تاریخش را، شرایط و اوضاع و احوال زمانش را درک کند و سپس بر اساس آن خصوصیاتی را برگزیند.

بدون تکیه به زمان و شرایط اجتماعی‎اش یک یک خصوصیات روشنفکر اروپائی را گرفت و عمل کرد ولی نتیجه معکوس گرفت و این همان حقیقت علمی جامعه شناسی است که یک عمل در دو جامعه با شرایط متفاوت دو عکس العمل بوجود می‎آورد.

روشنفکر کسی است که بر اساس نیازهای اجتماعی، تاریخ جامعه‎اش و فرهنگ اجتماعی‎اش و خلاصه بر اساس شرایط اجتماعی می‎اندیشد و خصوصیات خویش را برمی‎گزیند و سپس مسیر خود را انتخاب می‌کند.

پیدایش روشنفکر در جامعه اسلامی و شرقی که در چه شرایطی و در چه اوضاع و احوالی است بحثی است که باید در فرصتی دیگر مورد بررسی قرار گیرد.

**صفحه=۴۵@

 

نفس مطمئنه از نظر قرآن

از الف: پ

رب اعوذ بک من همزات الشیاطین- بسم الله الرحمن الرحیم- یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی فی جنتی

سخن پیرامون آخرین آیات از سوره مبارکه فجر است، یعنی سخن درباره نفس مطمئنه و پایگاه عظیم آن.

در آیات قبل خداوند سرگذشت و سرانجام مال پرستان و زراندوزانی که به اقتضای عشق شدیدشان به دنیا و مظاهر فریبنده آن، اکرام یتیم نمی‌کنند و تشویق و ترغیب بر اطعام مسکین نمی‎نمایند بیان می‎فرماید بر آنها که در نتیجه این بخل و تنگ چشمی ثروت و میراث کلانی را که از همین رهگذر به دست آنان رسیده فرو می‎بلعند و بی آنکه به دیگران بخورانند تنها خود می‎خورند آنهم «اکلالما» یعنی خوردنی بی مرز حلال و حرام، و خوردنی بدون توجه به فرهنگ خدائی‎اش خوردنی که فقط در آن خوردن مطرح است و از سؤالات باز دارنده همچون از کجا، از چه کسی، تا چه اندازه، از چه راه، برای چه، چرا و نظیر اینها در آن خبری نیست، و همچنین فریفتگی زیاد به مال و ثروت نشان می‎دهند.

**صفحه=۴۶@

سؤالی که ممکن است هم اکنون به ذهن شما بزند لازم است قبل از ورود به بحث نفس مطمئنه مطرح کنم و آن اینکه مگر خوردن هم فرهنگ دارد؟

پاسخ اینکه در کادر اسلام نه فقط غذا خوردن بلکه همه چیز دارای فرهنگ خاصی است، خوردن، پوشیدن، خوابیدن، حرف زدن، شنیدن، معاشرت نمودن و…، همه دارای فرهنگ ویژه‎ای است.

پیامبر اکرم (ص) فرموده است شما باید در تمام اعمالتان نیت خدائی و اسلامی داشته باشید حتی الااکل والنوم. می‎بینید، خوردن با فرهنگ خدائیش، خوابیدن با فرهنگ اسلامیش، بلکه در تمام اعمالمان باید از برنامه و فرهنگ خدائی تبعیت کنیم در فرهنگ اسلامی همین مسئله خوردن که ما هیچ بدان نمی‎اندیشیم آنچنان از تعهد و التزام سرشار است،در قرآن مجید در سوره مبارکه طه آیه ۸۰ آمده است، کلوا من طیبات ما رزقناکم و لا تطغوا فیه فیحل علیکم غضبی و من تحلل علیه غضبی فقد هوی یعنی از فراورده‎های حلال و نیکو، از طیباتی که روزی شما کردیم بخورید ولی شرط دارد، آنهم شرطی متعهد، چه شرط؟ لا تطغوا فیه یعنی در خوردنتان طغیان نکنید، هم از نظر مقدار هم از نظر چگونگی، یعنی کما و کیفا، هم زیاده روی و هم تنوع و تلون در غذا شدیدا، مذمت شده تا جایی که می‎فرماید در صورت تمرد و سرکشی، غضب خداوند بر شما فرو می‎بارد و هر که را خدای بزرگ بر او خشم گیرد، ذلیل و هلاک خواهد شد.

**صفحه=۴۷@

آیا برای چند لقمه چرب و اضافی خداوند غضب می‌کند، نه از این جهت، بلکه از آن روی که لقمه‎های چرب و اضافی میراننده دل و جان فرد و اجتماع است، نابود کننده‎ پیوندهای انسانی است و اصولا در قلمرو پرخوریها و سورچرانی‌ها از کار و فعالیت اثری نیست، و بی مناسبت نیست که سخن گرانقدر علی (ع) را هم در این زمینه بشنوید، او می‎فرماید لا تجتمع غریمه و ولیمه یعنی حرکت و فعالیت با سورچرانی با هم جمع نمی‎شود.

ملاحظه فرمودید که غذا خوردن هم در اسلام فرهنگ دارد و نه فقط خوردن بلکه همه برنامههای فردی و اجتماعی از دیدگاه اسلام دارای فرهنگ خاصی است.

اما نفس مطمئنه؛

در قرآن مجید از سه نوع نفس سخن به میان آمده است:

۱– نفس اماره یعنی نفس امر کننده به بدی‌ها و پلیدی‌ها که ان النفس لاماره بالسوء **زیرنویس=سوره مبارکه یوسف آیه ۲ .@.

۲– نفس لوامه یعنی نفس ملامتگر و نفس بازدارنده از بدی‌ها که لا اقسم بیوم القیمه و لا اقسم بالنفس اللوامه **زیرنویس=سوره قیامت آیه ۱ و ۲ .@.

۳– نفس مطمئنه که سرشار از اطمینان است و مورد بحث ماست.

یا ایتها النّفس المطمئنه **زیرنویس=سوره فجر .@.

ای نفسی که به درجه اطمینان رسیده‎ای به‌سوی پروردگارت باز گرد.

**صفحه=۴۸@

کدامین نفس به این پایگاه عظیم نائل می‌شود، و کدامین نفس به این درجه و مقام واصل می‌گردد.

برای رسیدن به این مرحله، نفس انسانی باید از تنگناهای تنگ چشمی، خودبینی و مال پرستی گذشته باشد، تا قلب او مرکز تابش انوار خداوندی و فرودگاه پاکیها و درخشندگی‌ها گردد، زیرا قلبی که کانون پلیدی‌ها نیست، قلبی که سرزمین کینه‌توزی‌ها نیست، قلبی که فرودگاه پلیدی‌ها نیست، آمادگی دارد که خداوند سکینه خود را بر این قلب نازل کند و از همین روست که در مقام دعا به ما تعلیم می‌دهند که از خدای پاک بخواهیم که:

لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا

یعنی غل و دشمنی و کینه توزی نسبت به مؤمنین در قلب ما قرار مده، نیت تجاوز و تعدی و مال یتیم خوردن و بر ضعفا و مساکین مسلمین اکرام و اطعام نکردن و نظیر این نوع در قلب ما وارد نگردان آنوقت این چنین قلبی که از این امراض مهلک خالی گشت و از این دردهای نابود کننده فرد و اجتماع در آن خبری نیست آماده پذیرش سکینه خداوندی می‌گردد، زیرا که این مفهوم را از آیه کریمه ۱۷ در سوره فتح می‎فهمیم که فرماید:

لقد رضی الله عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجره فعلم ما فی قلوبهم فانزل السکینه علیهم و اثابهم فتحا قریبا و مغانم کثیره.

خداوند از مؤمنان و گروندگانی که در بیعتگاه (زیر درخت معهود) با تو بیعت کردند محققا راضی و خشنود گردید که از صفای

**صفحه=۴۹@

قلب و پاکی نیت آنان کاملا آگاه بود، و به اعتبار همین درخشندگی و پاکی بر آنان سکینه خود را فرو بارید و آنان را به فتحی نزدیک و غنائی فراوان پاداش فرمود.

سکینه چیست؟

سکینه **زیرنویس=سکینه (سکون النفس و ثباتها) .@ یعنی ثبات و آرامش و سکون که بر هر که از جانب خدا نزول یافت، کوچک‌ترین تردید و تزلزل در وجود او نیست و کمترین شک و درماندگی در قلب او راه ندارد و اگر می‎بینید که فرد و جامعه‎ی ما غالبا امروز آماج شک‌ها و تردیدهاست، به همین جهت است که قلوب پاک و صافی که آمادگی پذیرش سکینه خداوندی را داشته باشد اندک است و اگر می‎بینید فردی یا گروهی بی هیچ تزلزل در راه خدا قدم بر می‌دارد بدانید که از سکینه و ثبات خداوندی برخوردار است آری، کاسب و تاجر و کارگر و کارفرما و محصل و معلم و زن و مردی که دچار تردید و شک و دودلی و گرفتار «چه کنم» هاست بخاطر عدم صفای قلب او و در نتیجه عدم نزول سکینه بر قلب او است.

آن کس که در مبارزه با دشمن خدا و دشمن انسان و انسانیت به اعتبار ترس از شکنجه‎ها و فشارهای دشمن عقب میزند باید بداند که در قلبش اثری از سکینه خداوندی نیست؛ آن کس که از بدل جان و مال در راه تحقق آرمان‌های خدائی و اسلامی می‎هراسد، باید بداند که از سکینه خداوندی بی بهره است، این معنی سکینه است که پس از نزولش بر قلب مؤمنین و بیعت کنندگان راستین، خداوند

**صفحه=۵۰@

فتح قریب و غنائم کثیر را هم به‌سوی آنان سرازیر می‌کند، و علاوه بر آن سکون و ثبات، پاداش گرانقدری را هم به آنان ارزانی می‎دارد.

آری این چنین است خاصیت سکینه که با وجود آن هیچ گونه تزلزلی در قلب انسان راه پیدا نمی‎کند نه در حالت فقر نه در حالت  غنا، نه در موقع صحت و نه موقع بیماری، خلاصه در هیچ حالت از حالت‌های مختلف کوچک‌ترین تردیدی در آن نیست.

در داستان آن مرد بزرگ که در قرآن کریم هم آمده یعنی در داستان طالوت که از وقایع تاریخی عجیبی است که در خلال آن، راه مبارزه و تهیه مقدمات آن را به همه پیکارگران تاریخ می‎آموزد، در گوشه‎ای از این داستان مهم، طالوت جمعیتی که خود را آماده نبرد و پیکار با اهریمن و جبار زمانشان یعنی جالوت نموده‎اند هشدار می‎دهد که باید در مسیر مبارزه آماده‎ی مشکلات آن باشید و از شداید و سختی‎های احتمالی آن نهراسید ولی آن جمعیت که به‌جز چند تنشان از روح مبارزه در آنها اثری نبود یکی پس از دیگری در موقع آزمایش گریختند و خود را در برابر دشمن خالق و خلق یعنی جالوت، زبون دیدند ولی چون طالوت از سکینه خداوندی برخوردار بود و همچنین عده کمی از رزمندگان راستین که آنها هم از این موهبت جاودانه بهره‎مند بودند تا آخرین لحظه مقاومت کردند و در نبرد با اهریمن زمان و طاغوت دورانشان کوچک‌ترین تزلزلی به خود راه ندادند و طبیعی است که طبق سنت آفرینش در پایان این مقاومت‌ها، فتح و پیروزی برای

**صفحه=۵۱@

آنها است کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله **زیرنویس=بقره ۲۴۹ .@ در همان سوره فتح آیه ۴ نزول سکینه را بر قلوب مؤمنین سبب ازدیاد ایمان می‎داند، هو الذی انزل السکینه قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم، او خدائی است که سکینه و وقار را بر قلوب مؤمنین فرود آورد تا بر یقین و ایمانشان افزوده گردد و از آنچه بودند کامل‌تر شوند.

و نیز در همین سوره آیه ۲۶ می‎فرماید.

اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیه حمیه الجاهلیه فانزل السکینه علی رسوله و علی المؤمنین و الزمهم کلمه التقوی و کانوا احق بها و اهلها.

آری بر رسول خدا و گروندگان به او سکینه خداوندی نازل می‎گردد و بدان جهت که قلبشان سرشار از صفا و درخشندگی است و در سرزمین وجودشان از نفاق و دو رویی و کینه توزی و بخل و حسد و سایر پلیدی‌ها نسبت به یکدیگر اثری نیست و از همین رهگذر است که خداوند آنان را به کلمه تقوی ملتزم می‎فرماید زیرا اهلیت و شایستگی آن را دارند و لیکن کافران، یعنی حق پوشان و حق فروشان بدان جهت که قلوبشان از تیرگی‎ها و پلیدی‎‌ها مالامال است از سکینه خداوندی بی بهره‎اند، پس اگر در قلب کافر سکینه و وقار و ثبات نباشد، چه جای آن را می‎گیرد؟ و از چه چیز مالامال می‎گردد، از حمیت جاهلیت.

حمیت جاهلیت یعنی چه؟

حمی از لغت حمی است به معنی تب، آیا همین تبی که در

**صفحه=۵۲@

اثر سرماخوردگی و علت‌های دیگر برای ما ایجاد می‎شود؟

نه، حمیت یعنی تب داغ، ولی نه تب یاد شده، بلکه تب داغ جاهلیت، جاهلیتی که در بر دارنده تمام ناپاکی‌ها و رذالت‌ها و بی بند و باری‌هاست.

پس حمیت اهلیت یعنی تب داغ درنده‌خوئی، تب داغ چپاول و یغماگری، تب داغ فحشا و باده گساری، تب داغ فحشا و باده گساری، تب داغ بت پرستی تب داغ ضعف و ذلت تب داغ تجمل، تب داغ خودپرستی، تب داغ ثروت اندوزی تب داغ پرخوری و سور چرانی، و خلاصه تب داغ جاهلیت که پر است از جهالت و بی خبری و نتیجه‎اش هلاکت است و نابودی

پس اگر قلبی آمادگی و استعداد یافت یعنی حق‌جو شد از سکینه خداوندی برخوردار می‎شود و اگر کور و حق پوش شد از حمیت جاهلیت سرشار می‌گردد و ما با مراجعه به خویشتن در خواهیم یافت که دارنده‎ی کدامین قلب و کدامین نفس هستیم، زیرا در سوره قیامت آیه ۱۳ آمده است که بل الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذیره.

یعنی هر انسان کاملا بر نفس خود آگاهی دارد که در کدامین مرحله است، اگرچه پرده‎های علت تراشی و بهانه‎جوئی را نیز بر خود بیفکند زیرا که دید نفس از ورای این پرده‎ها و حجاب‌ها بر چگونگی خود واقف است و خود را کاملا می‌نگرد.

تصور می‌کنم که با توضیحات فوق مفهوم سکینه تا اندازه‎اش روشن شد و دریافتیم که سکینه از سکون نفس و ثبات و وقار آن

**صفحه=۵۳@

حکایت می‌کند، این چنین نفس که سرشار از سکینه شد می‌شود نفس مطمئنه و این نفس مطمئنه است که در آیات اولیه مورد خطاب است.

گوش زمین خواران کر، گوش زر اندوزان کر، گوش عیاشان باده گساران کر، گوش تجاوزگران کر، زیرا که آنها صلاحیت چنین خطابی را ندارند، پایگاه آنان قبلا تعیین شد، وجی یومئذ بجهنم.

پس از نفس مطمئنه به‌سوی پروردگارت بازگرد، زیرا که نابکاران هم بسوی پروردگارشان بازگشت نموده‎اند در حالی که نه از پروردگان خود یعنی ثروت و ریاست و شهرت راضیند و نه مورد رضایت آنانند و البته این خود اصلی است که زرپرست هیچ‌گاه از ثروت خود راضی نخواهد شد، و ریاست پرست هیچ‌گاه از معبود خود که مقام و ریاست باشد اشباع نخواهد گشت و شکم پرست هیچ‌گاه از سفره‎های چرب و نرمش راضی نخواهد شد و اینها پیوسته همچون جهنم، هل من مزیدشان بلند است.

کدام ثروت اندوزی است که از ثروتش راضی است، پیامبر (ص) فرمود این اولاد آدم اگر به‌سوی مال اندوزی رفت و میزان ثروتش بجایی برسد که دو رودخانه سیال طلا و نقره داشته باشد و دمادم و سیل آسا برای او زر و سیم انباشته گردد باز سراغ رودخانه سوم را می‎گیرد، بد نیست این فکاهی را که بیانگر یک واقعیت است، بخوانید، میگویند وقتی که دنیا به پایان می‌رسد و همه انسان‌ها می‌میرند، فقط پیرزنی می‌ماند، از این پیرزن سؤال می‌شود

**صفحه=۵۴@

که ای زن هم اکنون از انسان‌ها تو تنهائی و تمام ثروت‌ها و طلاها و نقره‎ها و جواهرات گوناگون و انواع مظاهر مختلف تجمل همه از آن توست، آیا با وجود این همه ثروت و مال حاجت دیگری هم داری؟ جواب می‌گوید بلی:

درست است که تمام ثروت‌ها و جواهرات و اشیاء گرانقدر دنیا در اختیار من است، انواع پول‌ها با گونه‎های مختلفش از آن من است، ولی ناراحتی من از اینجاست که هیچ کس نیست که با این پول‌ها کار کند و صنار، سه شاهی از درآمد آن گیر من بیاید…، عجبا از حرص بشر.

پس چگونه چنین زراندوزی از ثروت انباشته شده‎اش راضی است، در آن موقع که در بستر مرگ افتاده است و آخرین نگاه‌های خود را به در و دیوار کاخ مجللش و پرده‎های زربفتش و قالی‌های گران‌قیمتش می‎دوزد، به یاد می‎آورد که چگونه حقوقی از انسان‌ها تضییع شده است تا این وضع برای او فراهم گشته، به یاد می‎آورد که هر بندی از این پرده‎ها و قالی‌ها یادآور حق کشی‌های بسیار است، و رنگ آمیزی این در و دیوار با خون چه یتیم و اشگ چه مساکینی به وجود آمده و یاد می‎آورد که این تالارها، شاهد چه عربده جویی‌های مستانه و عیاشی‌های سبکسرانه‎ای بوده است.

آن وقت چنین انسانی از ثروت و مقام و زرش راضی است؟ و آیا ثروت و مقام هم از چنین موجود بی‌خبری راضی است؟ هرگز.

**صفحه=۵۵@

ولی ای نفس مطمئنه تو به‌سوی آفریدگارت باز گرد که هم تو از پروردگارت خشنودی هم پروردگارت از تو راضی است.

ارجعی الی ربک راضیته مرضیه

آری چه مقام بلند و پایگاه عظیمی است که انسان از خدا راضی باشد و قطعا قلب پر سکینه و نفس مطمئنه است که دارنده چنین عظمت سرشاری است.

مفسرین اسلامی می‎نویسند اگرچه مفاهیم این سوره (فجر) بمانند همه قرآن عام است و همه زمان‌ها و همه مکان‌ها و همه افراد را در بر می‌گیرد، ولی شأن نزولش درباره حمزه سیدالشهداء است، یعنی عموی پیامبر (ص)، آن جوان برومند و با فضیلتی که در راه اسلام و قرآن مجاهدت‌ها کرد، نبردها نمود و از خود گذشتگی‌ها نشان داد و سرانجام در همین راه به شهادت رسید، او پیکارگر و رزمنده‎ای بود که در نتیجه خلوص و صفایش از شعاع تابش سکینه خداوندی بهره‎مند شد و قلب پاکش از انوار تابناک اطمینان نیرو گرفت و همچنین از ائمه اسلام نقل شده که این سوره را بسیار بخوانید زیرا که به حسین بن علی (ع) مربوط است یعنی سیدالشهدای دوم که پیشوائی و مقتدائی‌اش در شهادت، شهادت همزه را تحت الشعاع قرار داد و این لقب به او منتقل شد، زیرا که در شهادت بر حمزه پیشی گرفت و سیدالشهداء شد.

شنیده‎اید که در آخرین لحظات شهادت این حسین عزیز (ع) چه می‎گوید، او ترانه رضامندی خویش را به پیشگاه حضرت حق سر می‌دهد که الهی رضا برضاک، چقدر قلب او از سکینه و اطمینان

**صفحه=۵۶@

بهره‎مند است که این چنین عظیم در این چنین حالتی سخت و خطیر با رضامندی خویش را به ساحت قدس کبریائی تقدیم و نثار می‌کند.

پس ای نفس مطمئنه بسوی پروردگارت بازگرد در حالتی که هم تو از او راضی و هم او از تو راضی است و آنگاه که به چنین پایگاه بزرگی در آمدی، تازه در سلک بندگانم درآی فادخلی فی عبادی.

«اینجاست که مرحله عظیم عبودیت یعنی بندگی روشن می‎شود که باید طهارت و پاکی قلب پذیرش سکینه شود و نزول سکینه، اطمینان ایجاد کند و مرحله اطمینان، رضامندی انسان را از خدا بوجود آورد و در نتیجه رضایت خدا جلب گردد و انسان به مرحله پیروز عبودیت قدم نهد و در فضای پر طراوت عبودیت به پرواز در آید یعنی در سلک پیامبران وارد شود، زیرا هر گاه که خداوند می‎خواهد خلعت عنایت ویژه خود را بر اندام انبیاء و اولیاء بپوشاند آنان را به خطاب عبد مفتخر می‎فرماید

و اذکر عبدنا ایوب یعنی یاد کن بنده ما ایوب را.

و وهبنا لداود سلیمان نعم العبد یعنی عطا کردیم به داود سلیمان را که خود بنده‎ای بود سوره ص ۳۸/ ۳۰٫

و در مورد حضرت مسیح می‎فرماید:

ان هو الا عبدا نعمنا علیه، او نبود مگر بنده‎ای که ما نعمت خویش را بر او ارزانی داشتیم سوره ۴۳ آیه ۵۹٫

ذکر رحمته ربک عبده زکریا سوره ۱۹ آیه ۲٫

در مورد نوح می‎فرماید انّه کان عبدا شکورا ۱۷/ ۳

**صفحه=۵۷@

و همچنین در مورد خود پیامبر اسلام می‎فرماید

سبحان الذی اسری بعبده لیلا ۱۷/ ۱٫

فاوحی الی عبده ما اوحی ۵۳/ ۱۰٫

و همچنین در اول سوره کهف که بخواست خدا در برنامه آینده مورد بحث، قرار می‌گیرد می‎فرماید

الحمدالله الذی انزل علی عبده الکتاب

پس با توجه به انبوه آیات که اینها مختصری از آنها بود در می‎یابیم که عالی‌ترین مرحله کمالی انسان مرحله عبودیت اوست یعنی همین مرحله که تمام انبیاء و سفیران الهی برای رساندن انسان بدین مرحله تبلیغ و فعالیت می‎نمودند پس فادخلی فی عبادی یعنی ای نفس مطمئنه‎ای که به‌سوی پروردگارت بازگشتی و به درجه رضامندی رسیدی و خدایت نیز از تو راضی شد، هم اکنون در سلک بندگان درآی و در عالی‌ترین مرحله کمال انسان قدم بگذار تا سر خلقت و راز آفرینش را دریابی، تا همراه با کاروان خلقت و ناموس آفرینش همراز و همگام شوی که این است رمز عبودیت و کلید بندگی و از همین روست که فرمود:

و ما خلقت الجن و الانس الا لعیبدون

جن و انس را نیافریدیم مگر برای عبادت، پس این عبادت یعنی والاترین مرحله کمال و این عبودیت یعنی عالی‌ترین مقام تکامل و تعالی.

و حال که ای نفس مطمئنه در سلک عباد من یعنی بندگان من درآمدی از این مراحل گذشتی، فادخلی جنتی، به سرای جاودانم

**صفحه=۵۸@

به جنتم و به قلمرو کامروائی‌ها و لذت‌ها و در نتیجه به دار السلام خلدم قدم نه که در این سرای از لغو و زشتی و تباهی خبری نیست، جاودانگی است و بی‌کرانگی،

پروردگارا به ما توفیق عنایت کن که به این مرحله قدم نهیم و آنچنان از مواهب خود به ما ارزانی فرما که از مرز خودکامگی، خودخواهی، من پرستی بگذریم و عاشقانه در راه پرستش ذات مقدست گام نهیم، تا از این رهگذر به خوشبختی و تکامل راستین دست یابیم، پروردگارا، به ما نفس مطمئنه را عنایت فرما، تا دنباله‎ی آن را که اعلام رضایت ما از تو و در نتیجه اعلام رضایت توست از ما به دست آوریم و در زمره‎ی عباد تو داخل گردیم.

والسلام علی من اتبع الهدی

**صفحه=۵۹@

 

سودان، انبار غلهی جهان عرب

از: گادسل (رستاخیز شماره ۱۴۲ ص ۴)

در حال حاضر چهار کشور عمده‎ی تولیدکننده پروتئین در جهان عبارتند از آمریکا، شوروی، کانادا و چین.

پنجمین کشوری که چنین استعدادی را دارد سودان است. زیرا بیش از ۲۰۰ میلیون هکتار زمین قابل کشت دارد که از فقط ۲۰ درصد آن استفاده می‌شود.

وزیر خارجه‎ی سودان در برابر این سؤال که آیا آن کشور می‌تواند انبار غله‎ی دنیای عرب شود، گفته است که بله، هم دنیای عرب و هم ماورای آن.

به عقیده‎ی او این به درجات هیجان انگیزتر از آن است که کشورش بتواند بر نفت و گاز به میزانی تجارتی دست یابد.

سودان زمین و آب لازم را برای آبیاری دارد، ولی فقط معطل سرمایه گذاری خارجی ست تا این آب را از رود نیل به اراضی قابل کشت بیاورد. چنین امیدهائی برای سودان غیر منطقی نیست. هرچند قسمت عمده‎ی شمال آن کشور بیابان است، ولی

**صفحه=۶۰@

از نظر جغرافیائی بزرگ‌ترین کشور آفریقاست و قسمت عمده‎ی رود نیل بیش از هر کشور دیگری از خاک آن می‌گذرد. رود نیل ابتدا به صورت دو شاخه‎ی «نیل سفید» و «نیل آبی» به ترتیب از اوگاندا و اتیوپی سرچشمه گرفته و در نزدیکی «خرطوم» پایتخت سودان یکی شده و به‌سوی مصر سرازیر می‌گردد.

البته طرح‌هایی برای آبیاری فراهم آمده است که از همه مهم‌تر طرح «نیل آبی» است. از طریق این برنامه‎های آبیاری قرار است نیم میلیون هکتار زمین زیر کشت برود. و از مجموع آن دو پنجمش آماده خیش و بذر افشانی به فاصله‎ی دو سال است. چنین زمینی برای رویانیدن گندم، پنبه، بادام زمینی و میوه به کار خواهد رفت و در سال ۱۹۸۰ همه‎ی این نیم میلیون هکتار زیر کشت می‌رود.

قسمت عمده‎ی بودجه چنین طرحی از کویت تأمین شده است که سودان با اشتیاق زیادی آن را ستایش می‌کند.

کویت ابتدا ۵۰ میلیون دلار برای به راه انداختن این برنامه داده و بعدا هم یازده میلیون دلار پرداخته است. جالب است که آمریکا با همه‎ی پیوندی که با سودان دارد فقط ۱۱ میلیون دلار بیشتر به این برنامه کمک نکرده است.

موافقت‌نامه سودان و مصر در مورد کانال و یک سلسله طرح‎های کشاورزی دیگر در این کشور، نتیجه‎ی روابط حسنه‎ای است که میان دو کشور پدید آمده است. البته همیشه این‌طور نبوده. در فوریه‎ی گذشته رئیس جمهوری سودان به دیدار سادات در قاهره شتافت و این دو تصمیم گرفتند که سیاست‌های اقتصادی و دیپلماتیک خود را هماهنگ سازند.

**صفحه=۶۱@

در این میان کویت بیش از هر کشور دیگر عرب به توسعه‎ی کشاورزی سودان به عنوان انبار غله‎ی دنیای عرب علاقه‌مند است، آنهم بر اساس «صندوق عرب برای عمران اقتصادی و اجتماعی». کویت طرحی خاص را برای سرمایه گذاری تهیه کرده که مورد تأیید دولت سودان قرار گرفته است. در کنار چنین صندوقی «صندوق کویت برای عمران اقتصادی جهان عرب» قرار دارد که تحت نظر «عبداللطیف حماد» کار می‌کند.

از طریق چنین صندوقی، بیشتر بودجه‎های کمکی کویت تا امروز به سودان رسیده است. در این میان «حماد» سرمشقی برای دیگران است و سودانی‌ها امیدوارند که دیگر کشورهای ثروتمند نفت خیز عرب به دنبال نمونه‎ی کویت بروند و در راه توسعه‎ی کشاورزی سودان برای مبارزه با گرسنگی در سراسر دنیای عرب سرمایه‎گذاری کنند. **زیرنویس=برای شناخت بیشتر مسائل می‎توانید به کتاب «نگرشی کوتاه به مسئله فقر» انتشارات پیام اسلام مراجعه کنید.@.

جنوفری گادسل- کریسچن ساینس مانیتور

**صفحه=۶۲@

 

نکتهای به عنوان مقدمه

«مردم را مست می‎بینی ولی مست نیستند بلکه عذاب الهی شدید است» (قرآن)

روز قیامت به علت آنکه عذاب هولناک الهی هجومی مرگبار بر مردم می‎آورد مردم از وحشت و هراس به این طرف و آن طرف می‎دوند، آنچنان که گوئی مست‎اند و فریاد مستی می‌کشند در حالی که شدت عذاب است که تمام وجود آنها را مشتعل کرده و سوزش آن بر تمام اندامشان حس می‌شود و به همین سبب حرکاتشان غیر عادی می‌گردد آنچنان که انسان از پدر و مادر و برادر و همه‎ی خویشان خود می‎گریزد و کسی بداد کسی نمی‎رسد.

آری قرآن صحنه‎ی قیامت را چنین توصیف می‎کند، صحنه‎ای خطرناک و موحش، صحنه‎ای که گرده‎ی همه حق پوشان را به لرزه در می‎آورد.

ممکن است شما از این حادثه نتوانید آنگونه که باید در ذهن خویش تصور روشن و گویائی داشته باشید اما امسال حاجیان گوشه‎ای از صحنه‎ی قیامت را در برابر چشم خویش دیدند و آنان که با چشم بینا و عارف خویش به این صحنه می‎نگریستند نکات

**صفحه=۶۳@

بس آموزنده‎ای از آن را برای کسانی که قیامت و حادثه قیامت را از زبان قرآن شنیده‎اند بیان می‎نمودند. ما نیز با توجه به برداشتی که می‎تواند انسان را از خواب غفلت به در آورد و لا اقل احتمال اینکه فردایی هست و جهان دیگری برای او زنگ خطری به صدا در آورد، به این حادثه اشاره‎ی کوتاهی کردیم.

اینک مقاله‎ی «درس‌هایی از حج» که به جای خلاصه کتاب است را عرضه می‌داریم باشد که عمیق‎تر به عبادت بنگریم.

 

درس‌هایی از حج

تنظیم از: ک… هـ

والله علی النّاس حج البیت من استطاع الیه سبیلا:

حج و مراسم پر شکوهش را از دیدگاهی تحقیقی نه احساسی و تعصبی و نه فرقه‎ای و خشک تحلیل کردن می‎تواند برای انسان حقیقت جو اثرات شگرفی داشته باشد. مقایسه‎ی آنچه بوده است با آنچه شده، ایجاد فاصله‎ای که بین حقیقت و واقعیت انجام گرفته است روشنگر مسائل ارزشمندی خواهد بود.

در بررسی تمام عقاد و مرام‌ها از دیدگاه خود آگاهی، حرکت، مسئولیت و همه جهات روشن می‎شود که دین توحید ابراهیمی از طریق رسالت پیامبر اسلام (ص) به صورت کامل‌ترین دین جهان تبدیل شده است و در عین حال این کامل‌ترین مکتب و مترقی‌ترین

**صفحه=۶۴@

آئین آنچنان تغییر و تحریف شده که در هیچ رسالتی و پیامی این چنین فاصله میان آنچه بوده و آنچه شده است بوجود نیامده تا حدی که تناقض آشکار بین حقیقت و واقعیت آن به وجود آمده است و بخصوص تشیع، روش راستین اسلام آنچنان تحول یافته که کامل‌ترین مرام تبدیل به کامل‌ترین انحراف و تحریف گشته زیرا که سه امر عملی اسلامی که عزت و شرف و مجد و جامعه را تضمین می‎کند عبارتند از توحید، جهاد، حج و می‎بینیم که هر سه رخت حقیقت بربسته‎اند و متأسفانه توحیدش از سطح جامعه بیرون رفته و فقط در جوامع حکما و فلاسفه راه پیدا کرده. هدفش اثبات خدا و یگانگی اوست نه توحید حقیقی که در زندگی مثمر ثمر واقع شود، خداپرستی به خداشناسی کشیده شده است و جهادش هم کلمه ایست فراموش شده، امر و نهی که مقدمه و فلسفه جهاد است چماق تکفیری است نه بر سر دشمن که بر سر دوست!

و حجش بدون شناخت هدف‌های عظیم جهت انسان سازی و آمادگی جامعه هر سال تکرار می‎شود و اما در تشیع مترقی‌ترین بعد اعتقادی و مسئولیت سازش که شیعه پیامبر و علی بدان معتقد باید باشد، امامت، عاشورا و انتظار به چه شکلی در آمده است؟ اولی ابزار توسل و دومی ابزار مصیبت و سومی مقدمه تسلیم و امیدوار بودن به آینده‎ای که خود جهت آن تلاشی نکند و سهمی به دوش نمی‎گیرد و همه‎ی اینها را با یک تاکتیک و با یک نقشه گرفتند، مفاهیم دعا فراموش شده و قرآن به قبرستان برده شد و در بین دانشمندان ما اصول فلسفه یونان را آوردند و قرآن را از آنها گرفتند و پیداست اگر قرآن از جامعه مسلمانان رخت بربست و روح تعالیمش فراموش گشت و شکل ظاهری‎اش ماند دیگر این اسلام بجای ایجاد جهش در جامعه

**صفحه=۶۵@

رکود و در جا زدن به ارمغان می‎آورد.

در غیبت مهدی هم همه کاری می‎توان کرد آنچنان که همه کاری کردند! یعنی فرار از مسئولیت. حال تصور کنید یک شیعه حقیقی در برابر این تحریفات چه حالی دارد و چه احساسی: ابعاد سه گانه مذهبش را در قالب تحریف به حد رکود رساندند. آیا می‎تواند تحمل کند؟ حال نیت تفاوت ندارد، چه برای نجات جامعه و چه برای او، هر دو یک هدف است. راهی را که دشمن برای ذلت و رکود ما انتخاب کرده، ما باید برای عزت خویش انتخاب نماییم. قرآن را چون نتوانستند تحریف کنند نقش آن را تحریف کردند. آن را از حالت کتاب بودن به صورت شیئی متروک و متبرک در آوردند. بیایم آن را کتاب خواندنی و عملی کنیم، و آنگاه که بازگشت قرآن میسر شد همه چیز فراهم می‎شود چون:

توحید، جهاد، حج، امامت، عاشورا، انتظار و روح حیات بخش و مسئولیت را در قالب حقیقی او به ما یاد می‎دهد. اینک ما پیامی از میعادگاه ناس با خدا (یعنی حج) بیان می‎کنیم و برداشت خویش را آنچنان که مفاهیم عظیم و گسترده حج بما می‎دهد عرضه می‎داریم باشد که راهی جهت شناخت عمیق‎تر گردد.

انعکاس تاریخی

هر ایرانی به طور معمول ۲۳ روز مراسم حجش طول می‎کشد، با بررسی تاریخ پر شکوه رسالت پیامبر (ص) حج کننده باید همراه زندگی ۲۳ ساله او گام بردارد و تاریخ ۲۳ ساله را در این ۲۳ روز نزد خویش مجسم کند، و حرکت‌های او، تلاش‌ها، کوشش‌ها و برنامه‎های

**صفحه=۶۶@

او را دریابد و خود را در بین لحظات حیاتی و تاریخی این دوران پر شکوه قرار دهد (۱۳ روز در مکه و آنگاه ۱۰ روز در مدینه) و اینکه تأکید شده و از پیامبر روایت گردیده که هر که به حج آید و مرا در مدینه زیارت نکند بر من ستم کرده است من حج و لم یزرنی فقد جفانی به همین خاطر است که در مکه توحیدی ابراهیمی را شناختی و حال باید به مدینه روی تا درس حج را تکمیل کنی که تکمیل مکتب ابراهیم و دنباله‎ی درس حج است وگرنه پیامبر بزرگ‌تر از آن است که به زیارت ما چشم داشته باشد و اسلام او جدی‎تر از آنست که به زیارت بدون معرفت که در زندگی بی ثمر است در آخرت پاداش دهد و پیامبر منتظر آن باشد، بلکه می‎خواهد، پیامبرت را شناسی، راه و مکتب و مسیر و حرکت او را دریابی و در جهت او گام برداری یاران وفادارش را بشناسی که پیامبر فرمود:

من زارنی و لم یزر قبر عمی حمزه فقد جفانی

هر کس مدینه آمده زیارت من کند ولی قبر عمویم حمزه پیشتاز شهدای احد را زیارت نکند مرا جفا کرده، که نشان می‌دهد مسیر زیارت را و جهت زیارت را که یادآوری خاطرات پرشکوه اسلام و پیش رو قرار دادن آن خاطرات است، خاطره‎ی (پیشتازان میدان فداکاری و جانبازی در راه خدا، شهداء احد که در روزگار غربت و تنهائی اسلام قدم مردانگی برافراشتند و به یاری دین خدا برخاستند و در برابر طوفان مصائب که به آنها رو آورد ایستادگی نموده و از پا ننشستند تا بالاخره جان خود را در این راه از دست داده و با پیکر آغشته به خون به لقا خدا مشرف گردیده و به حیات ابدی نائل شدند و امت اسلامی را الی الابد رهین منت

**صفحه=۶۷@

خود قرار دادند) **زیرنویس=حج برنامه تکامل، ص ۴۹۹ (به قلم سید محمد ضیاء آبادی) .@.

(و به زیارت بقیع می‌روی تا در آنجا نیز در پیشگاه چهار پیشوای اسلام که هر کدامشان حماسه آفرین ترین مردان جهانند به تقویت شناخت اسلامی خویش بپردازی که در مدینه رفتن و در آنجا زیارت پیامبر و پیشوایان دیگر اسلام و شهدای احد را نمودن و خاطرات اسلام را در نظر گرفتن همگی مکمل حج است) **زیرنویس=مدرک پیشین ۴۶۳ به بعد .@ تا خود را در تاریخ اسلام قرار دهی و حوادث آن را مجسم کنی و رسالت راستین پیامبر را دریابی و اسلام را آنگونه که باید بشناسی ودر مسیرش حرکت کنی.

میعاد با ابراهیم:

مناسک: جمع نسک به معنی آنچه انسان برای خدا بخواهد، رفتن به راه درست و هر حقی از آن خداست. آنچه به خدا تقدیم می‎شود.

و اصطلاحا:

به اعمالی و مراسمی که انسان در حج دارد و از روی نظم و برای خداست اطلاق می‌شود که وابسته به زمان و در جمع هم هست (دلیل بر نظم).

حال در قالب تحریف نشده و حقیقی حج اگر سالی مثلا ۵/ ۱ میلیون نفر که به مراسم می‌روند و به جای یک مشت خرید و فروش  امثال اینها به مراسم و سبب پیدایش مراسم بیندیشند و پس از

**صفحه=۶۸@

بازگشت به‌عنوان ره آوردی آنها را برای دیگران تعریف کنند و برداشت خودشان را بازگو نمایند یک اصل مهم اسلامی را زنده کرده‎اند و تبلیغ نموده‎اند.

حج، یعنی: حرکتی از خود به‌سوی خدا همگام با خلق، ولی نماز حرکت خود به‌سوی خدا. (اجتماعی- فردی).

حج یک مراسمی است که به تعداد حاجی‎ها برداشت و معنی دارد.

حج تمامی اسلام و عصاره اسلام است از فلسفه، خلقت و تکامل و بندگی انسان و عروج به‌سوی خدا و به طور کلی حرکت خودآگاه و انتخاب شده جمعی بسوی ابدیت مطلق، کمال و لا یتناهی، خدا، ارزش‌های اخلاقی. امت و امامت و مکتب و اتصال با بی نهایت، اتحاد، حرکت، هدف، مسئولیت، آگاهی، ایثار، خودآگاهی، عشق، فداکاری و آزادی… فدای خود به خلق، نه به خاطر خود که به خاطر خدا و.. بنابراین تمام عبادات و تمام اسلام در حج است. این مراسم بمانند یک نمایشنامه‎ای است که صحنه‎اش زمین مکه و عرفات و منی و مشعر و… است. و بازیگرانش، خدا، ابراهیم، آدم، هاجر، شیطان و… اند و شرکت ما در مراسم به عنوان بازیگر است، بازیگری که به جای هر چهار نفر فعالیت می‌کند. (و نقش همه را یک تنه بازی می‌کند) خواه زن باشد، خواه مرد، و خواه سیاه یا سفید، اینجا برتری مفهومی ندارد. بنابراین ببینید چه اصول اصیلی تحریف شده است.

اگر می‌خواهی معنی حج را بفهمی اسلام را بشناس. و در

**صفحه=۶۹@

آن انسان را بشناس. (و اینک بررسی فشرده‎ای از برخی از مفاهیم حج)

حج در نگرش کلی سیر وجودی انسان به‌سوی خدا، حرکت و جهت حرکت، کندن همه چیز و همه گرایش‌ها از خود، و در جهت عکس علاقه کوشیدن، به خاطر نفس کشی، سکونت در دیار به آوارگی و نفی سکونت.

زندگی چیزی که هدفش خودش باشد عملا مرگ حقیقی است در حالت قائم. مرگی که نفس می‌کشد: مرگی جاندار. زندگی حرکت دوری و تکراری. دوری باطل و بیهوده کار اصلی، پیر شدن و نتیجه‎اش پوسیدن، نوسانی یکنواخت و ابلهانه. گذراندن شب و روز و جویدن موش سفید و سیاه ریسمان عمر را و خلاصه همه‎اش پوچ و عبث. و حج عصیان توست از این جبر ابلهانه و حج سیر تو را از صورت دایره‎ای به صورت افقی در می‎آورد. دایره‎ی محدود  را باز می‎کند.

و حرکت تو را به‌سوی هدف ممکن می‌سازد. و هجرت به‌سوی ابدیت، ممکن می‌شود. هجرت از خانه خود به خانه خدا. و قسم به عصر که انسان در زیان است به دلیل: اینکه تو چند سال از عمرت رفته است؟ چه در دست داری؟ ای مسئول امانت خدا (تعلیم اسماء و غیره) و ای مسجود ملائکه او. و ای خلیفه الله در جهان؟ شده‎ای پول، شهوت، شکم، دروغ، درنده، پوک پوک، خالی خالی یا نه پر از لجن و دیگر هیچ! کو روح خدا که در تو دمیده؟ ای زاغ لجن خوار، از این عفونت‌ها خود را بیرون انداز. از غربت و دوری و بیگانگی به درآی و آهنگ او کن.

**صفحه=۷۰@

موسم ماه ذی‌حجه فرا رسید: ماه حرمت، سلاح‌ها آرام گرفته و شیهه‎ی اسبان جنگی، خاموش و به امنیت و صلح مبدل شده. خلق با خدا وعده دیدار دارند، برای دیدار خدا باید با مردم رفت مگر صدای ابراهیم را بر پشت زمین نمی‎شنوی؟

و اذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق (سوره حج).

یعنی در میان مردم اعلام حج کن، با پای پیاده و بر پشت هر شتر لاغری به سراغت خواهد آمد. از دور دست صحراهای عمیق بسویت می‎شتابند.

و ای لجن آلوده بازگرد به سراغ او برو، در خانه‎اش ترا منتظر است. تو را به فریاد می‎خواند. به دعوتش لبیک بگوی. قبلا به پرداختن قرض‌ها، به شستشوی کدورت‌ها، تسویه حساب‌ها، حلال طلبی از دیگران و… بپرداز، یعنی که در اینجا می‎میری، انگار می‌روی، رفتنی بی بازگشت، نمایشی از قطع همه چیز برای پیوستن به ابدیت. پس اکنون که در دار عمل هستی خود را برای رحلت به دار حساب آماده کن. مردن را تمرین کن. برو بسوی او، بسوی بی نهایت، بسوی مطلق.

نه تصوف به معنی مردن در خدا، ماندن در خدا، بلکه حرکت به‌سوی او. او که به ما نزدیک است و در عین حال بی نهایت است که هیچ چیز به او نمی‎رسد و دورتر از آن است که تصور شود.

به میقات که رسیدی لباس از تن درآر. کفن بپوش، یک رنگ با جامعه شو. آنچه ترا از جامعه برتر یا زبون‌تر ساخته است. فعلا

**صفحه=۷۱@

باید در آید. همه باید یک رنگ باشند، دیگر آن تفاخرها باید ریخته شود رنگ‎ها را همه بشوی، سپید بپوش، به رنگ همه شو، از من بودن خویش به درآی مردم شو. ذره‎ای شو و با دریا درآمیز کس نباش که به میقات آمده‎ای بلکه خس شو و به ملاقاتش برو. بسوی او که مطلق است. مرگ و معاد را تمرین کن در میقات بمیر و در صحرای میان میقات و میعاد مبعوث شو که صحرای قیامت است. افق تا افق کفن پوشان. من‎ها در میقات می‎میرند و همه ما می‌شوند. (والی الله المصیر، کل شیئی هالک الا وجهه، فی شان).

«نیت»

در آستانه ورودی، می‌خواهی آغاز کنی، قبل از هر چیز باید نیت کنی. نیتی که از دل بر می‎خیزد و خود آگاهی دارد. نه جهل روزمرگی.

نماز در میقات

پس از ریختن تفاخرها و تبعیض‎ها می‎ایستی و نماز می‌خوانی نماز احرام. یعنی که اینک من ای خدا نه دیگر برده نمرود نه بنده طاغوت که به هیئت ابراهیم شده‎ام نه در جامعه گرگ زور، روباه فریب، موش سکه پرست، و نه میش ذلت و تسلیم. نماز می‌خوانی با آن خصوصیات به این معنی که خدا رو به‌سوی تو کرده‎ام تمام بت‌ها و آلهه‎ها را شکستم و آهنگ تو کردم. در احرام رفته‎ام. ممنوع کردم برخود آنچه که فرمودی.

آنچه تو را به یاد تو می‎آورد و هستی تو را اثبات می‎کند و

**صفحه=۷۲@

آنچه نشانه هستی توست و روزمره بی آن فکر می‌کردی نمی‎توانی زندگی کنی در میقات باید کنار بگذاری.

۱- در آینه نگاه مکن. خود را فراموش نما.

۲- عطر مزن تا دلت یاد زندگی نکند و لذت‎ها را تداعی نکند اینجا فضا سرشار عطر دیگری است. بوی عشق.

۳- دستور به کسی مده. برادری و برابری را تمرین کن.

۴- به هیچ جانوری آزار مرسان.

۵- گیاهی از زمین حرم مکن. مشکن. صلح را تمرین کن و خوی تخریب را در خویش بکش.

۶- صید مکن. قساوت را در خود بمیران.

۷- نزدیکی ممنوع. به هوس نیز منگر، هوس عشق او کن.

۸- همسر مگیر و در عقد ازدواج دیگری شرکت مکن

۹- آرایش مکن تا خود را آنچنان که هستی بینی.

۱۰- بد زبانی، جدال، دروغ، فخر فروشی، هرگز نه!

۱۱- جامعه دوخته یا شبیه دوخته مپوش. نخی نیز بر احرامت نباشد تا راه بر هر تشخصی بسته شود.

۱۲- سلاح برمگیر و اگر ضرورتی هست پیدا نباشد.

۱۳- سرت را از آفتاب سایه مکن، زیر سقف، چتر، کجاوه نباشد.

۱۴- روی پایت را به جوراب یا کفش مپوش ۱۵- زینت مکن، زیور مبند ۱۶- سر را مپوش ۱۷- مو نزن. ۱۸- زیر سایه مرو ۱۹- ناخن مگیر  ۲۰- کرم مزن ۲۱- تن خود را یا دیگری را خونی مکن.

**صفحه=۷۳@

۲۲- دندان مکش۲۳- سوگند مخور۲۴- و توزن رو مگیر

با این مقدمات حج آغاز شده حرکت به‌سوی خدا با آهنگ لبیک. یعنی خدایا دعوتت را پذیرفتم.

ان الحمد والنعمه لک والملک. لا شریک لک لبیک

احساس می‎کنی که تو نمی‎روی. ترا می‎برند. انگار به معراج می‎روی. حرکتی سیمرغگون. به کعبه نزدیک می‎شوی- صدای طپش قلبت را می‎شنوی. احساس می‎کنی که بزرگ و بزرگ‌تر شده‎ای. به بی نهایت متصل شده‎ای. در خودت دیگر نمی‎گنجی اشک امان نمی‎دهد. عشق امان نمی‎دهد. حضور خدا را گوئی بر خودت احساس می‎کنی. در عمق فطرتت آن ذات لا یزال را وجدان می‌کنی. فقط او را لمس می‌نمایی، جز او همه موج و کف‎اند. انگار از خودت هم دور می‎شوی. انگار خودت را هم فراموش می‎کنی. در او مستغرق می‎شوی. تنها یک حرکت و جهتی پیش می‎روی، حق برگشت هم نداری.

در او محو می‎شوی. جلو می‎روی تا به علامت و سرحد حرم- می‎رسی مکه منطقه حرم است در این منطقه جنگ حرام است.. تمام محرمات در این محدوده باید- حفظ شود. این علامت به دست خود پیامبر قرار داده شده. از حرم بیرون که رفتی آن فریادهای لبیک خاموش می‎شود. و فضا را سکوت می‎پوشاند. یعنی که اینجا، آنکه ترا می‎خواند اینجاست.

به حضورش رسیدی. به حرم می‌آیی. سیل جمعیت ترا قطره‎ای است در داخلش. همه یکرنگ.

همه متحد الجهت. هماهنگ از کوه سرازیر می‎شوی به کعبه

**صفحه=۷۴@

نزدیک‎تر می‎شوی. بر عکس شیب هر چه پایین‌تر آئی به خدا نزدیک‌تر می‎شوی. یعنی که در فروتنی و خشوع است که به شکوه و جلال می‎رسی.  یعنی که از بندگی به بلندی. یعنی خدا را در آسمان‌ها مجوی. در همین زمین جستجویش کن.

هر لحظه نزدیک‎تر می‎شوی طپش قلبت زیادتر می‎شود. نفس در سینه‎ات حبس می‎گردد. سکوت و آرامش فضا را اشغال کرده است (همه‎اش شوق). کعبه آن عظمت. انگار تمام بدنت چشم شده و خیره می‎شوی. کعبه این قبله وجود. عشق و ایمان. نماز شبانه روز و دفن ما به‌سوی اوست.

به نزدیک می‎رسی یک فضای بازی از مسجد می‎بینی در وسطش مکعبی سنگی. با سنگ خشن و تو خالی می‎یابی. در این حال تردید و دو دلی در تو راه می‎دهد. همین است: عشق ما. هستی ما. معبد ما- کعبه ما. اینجا کجاست؟ قصر را می‎فهمم. زیبایی آن را درک می‎کنم. و اینجا کجاست. نه معماری و نه زیبایی. اینجا هیچ چیز نیست. و هیچ کس نیست. ناگهان می‎فهمی که چه خوب هیچ کس نیست احساس می‎کنی کعبه یک بام است. بام پرواز احساسات، و آنگاه مطلق حس می‎کنی. آنچه را که در جهان نسبی‎ات نمی‎توانستی لمس کنی اینجا حس کردی. تو حج کرده‎ای، اینجا سر منزل تو نیست. این تنها یک جهت به تو داد برای حرکت، حرکت به‌سوی ابدیت. اینجا خانه مردم است. اینجا خانه آزادگی است. (ان اول بیت وضع للناس، للذی ببکه مبارکا و هدی للعالمین) تو، تا توئی در حرم راه نداری.و بیت عتیق است. عتیق یعنی آزاد

**صفحه=۷۵@

کردن بنده، خانه‎ای است که از همه چیز آزاد است.

سفر که می‎روی از چهار فرسنگ بیشتر نماز را شکسته می‎خوانی ولی اینجا دیگر مسافر نیستی- اینجا خانه خود و خانه مردم است.

از من بدر آی ما شو، عضو خانواده شو، به خانه‎ی ساده‎ات وارد شده‎ای خانه‎ای که به دست ابراهیم آن پیر عاشق تاریخ با سنگ‌های بی زینت ساخته شده است. رنگ ندارد. کنایه از اینکه خدا رنگ ندارد. خدا بی شکل است. و شبیه ندارد. کعبه جهت ندارد. این توئی که- محدودی و جهت داری.

چگونه می‎شود در زمین بی جهتی را نشان داد کعبه شش جهت- دارد هر جهت، جهت مقابلش را خنثی می‎کند بنابراین جهتی نمی‎ماند. (اینما تولوا فثم وجه الله) همه‎ی جهان یعنی بی جهتی. و رمز عینی آن کعبه. هر طرف که رو کنی او بینی. در موقع حرکت بدور بی جهت او، یک جهت درک می‎کنی. یک طرف خانه بالایش هلال دامنی شکل است. به اسم «حجر اسماعیل» که همدم بی نهایت شده و مطاف تو، ای مهاجر کعبه، بنابراین هاجر وار شو، هاجر وار بزی زیرا هجرت کرد از خود پس به او رسید و هجرت بزرگ‌ترین عمل با هاجر هم ریشه است.

و تو هجرت کن که هجرت در اسلام عظیم است. هجرت از وحشیگری به تمدن و دین یعنی تمدن.

حجرالاسود

از رکن حجرالاسود باید وارد مطاف شوی و از اینجاست که وارد منظومه‎ی جهان می‎شوی و از اینجاست که وارد جمع می‎شوی

**صفحه=۷۶@

و در نتیجه قطره‎ای که به دریا می‎پیوندی. قبل از اینکه وارد سیل جمعیت شوی- حجرالاسود را با دست راستت لمس می‎کنی که نشانه بیعت با خداست (الحجر الاسود یمین الله فی ارضه) یعنی با تو بیعت می‎کنم و از قیدهای گذشته خود را آزاد می‎سازم و وارد جمع می‎شوم دیگر با زر و زور- همه و همه رابطه‎ای ندارم و.. از طواف خارج می‎شوی. هفت دور پایان پذیرفت.

هفت دور به معنای شش بعلاوه یک (۱+۶) نیست بلکه افاده کثرت می‎کند یعنی هفت، یادآور خلقت است. اکنون دو رکعت نماز در مقابل ابراهیم بخوان.

پای ابراهیم روی قطعه سنگ بود در موقعی که می‎خواست حجرالاسود را نصب نماید- مقام ابراهیم یعنی پا بجای پای ابراهیم می‎گذارم و روبروی خدا نماز می‎خوانم. همانند ابراهیم بت شکن. نمرود شکن. آن عصیانگر تاریخ. ابراهیمی تبر به دست رفته در آتش. بخاطر دوستش آن آتش ظلم. اما این آتش برای هر انسان متعهدی و مسئولی هست که باید به آن داخل شود ولی خدا هم چنین آتشی را گلستان کرد. نمی‎سوزی. آتش نمی‎شوی. آن ابراهیمی که آزمایش‌ها داد (اسماعیل. مال. جان و….) اکنون که ابراهیم وار پس از طواف کعبه و طواف عشق می‌آیی در مقابل ابراهیم ایستاده‎ای ابراهیم هم که به اینجا رسید از تمامی هفت خوان زندگی گذشت از بت شکنی. نبرد با شیطان، رفتن در آتش. ذبح اسماعیل هجرت‎ها و آوارگی‎ها و تنهائی‎ها. شکنجه‌ها و گذراندن این مراحل مفتخر به درجه امامت شد. از فردیت تا جمعیت اکنون برف پیری بر سر

**صفحه=۷۷@

و ریش نشسته و در پایان عمر مأمور بنای این بنا، شد به همکاری اسماعیل خانه را ساخت.

پس ابراهیم وار بزی معمار کعبه‎ی ایمان باش. و به جای ابراهیم باش. ابراهیم وار- تبلیغ او کن.

سعی: پس از نماز طواف در مقابل ابراهیم آهنگ مسعی می‎کنی (فاصله دو کوه صفا و مروه به فاصله سیصد و اند متر) هفت بار می‌پیمایی. در نقش هاجر می‎دوی. آن هاجری که از همه‎ی خوشی‌ها صرف‌نظر کرد- و به این دره بی خشک آمد، دره‎ای مهیب که هر لحظه مرگ را حس می‎کرد ولی همه‎ی وجودش فقط توکل به او بود چون راه و روزنه‎ی امیدی نداشت. آن هاجری که کودکش را به فرمان خدا در کف دره گذاشت و حرکت کرد، در جستجوی آب برای فرزندش و تو هم هاجر وار بزی و تلاش کن. تا خدا هم ترا در کفالتش همچون او قرار دهد.

هاجری که فقط بخاطر آب و آن هم نه آب معنی و روحانی بلکه مادی برای فرزندش، آن آبی که- در پستانش باید شیر شود و به فرزند منتقل گردد، پس سعی، هاجر وار شدن است، یعنی در زندگی مادی تلاش لازم است. تلاش کن برای به دست آوردن آب و نان. چون تشنه‎ای منتظر است و تو مسئول. باید خوب زندگی کنی و بی‌نیاز باشی نه یک انگل مصرف کننده. حرکت صد در صد مادی و اقتصادی است. شگفتا. از طواف تا سعی چند لحظه و چند گام بیشتر فاصله نیست، اما این فاصله دو ضد و- نقیض است. طواف: معنویت مطلق و سعی: و مادیت مطلق. طواف، همه

**صفحه=۷۸@

او، سعی همه تو، و طواف جبر الهی و همین. و سعی اختیار انسانی در طواف چون پروانه‌ای بگرد کعبه می‌چرخی و چون پروانه‌ای که درگشتن به دور شمعت می‌سوزی و در عشقش محو می‌شوی.

ولی در سعی چون عقابی که به سر کوه‌ها به حرکت می‌آید و بال‌های همت می‌گسترد برای طعمه و روزی خویش. و حج جمع ضدین است.

حل ضدینی که در تاریخ، بشریت را گفتار کرده است، ماتریالیسم یا ایده آلیسم- عقل یا اشراق. مادی یا معنوی. تکیه بر خدا یا بر خویش. و در اینجا هاجر بچه را به عشق می‌سپارد و حرکت می‌کند، به سعی می‌رود، به انتظار معجزه و دست غیبی و ماده بهشتی نمی‌نشیند. حرکت می‌کند، حرکتی بی ثمر، باز می‌گردد، شگفتا کودک، این سپرده به دامن عشق در بیتابی‌های عطش خویش: به پا شنزار زمین را گود کرده و در انتهای نومیدی پایان تلاش‌های بی ثمر، معجزه آسا، یک‌باره، به قدرت نیاز و رحمت مهر. زمزمه‌ای. صدای پای آبی.

زمزم

یافتن آب به عشق نه به سعی، اما پس از سعی.

گرچه وصالش نه به کوشش دهند آن قدر ای دل که توانی بکوش

هفت بار می‌روی نشانه از اینکه تا آخر عمر باید تلاش کنی. برای خلق.

پایان سعی تقصیر.

**صفحه=۷۹@

در پایان سعی بر بلندی مروه از احرام بیرون آی، اصلاح کن. جامه‌ی زندگی بپوش، آزادشو. تنها تشنه و خالی به سراغ اسماعیلت: گوش کن: از دور. زمزمه‌ی جوشش آب را نمی‌شنوی؟ببین! پرندگان تشنه، بر فراز این سنگستان سوخته به پرواز آمده‌اند! زمزم اسماعیل را سیراب ساخته، قبیله‌ها به‌سوی اینجا درحرکت‌اند. و ای بازگشته از سعی همچنان تشنه و تنها. تنهایی تو بسر آمده است.

زمزم در پای اسماعیلت می‌جوشد، خلق در پیرامونت حلقه زده‌اند، ای حاج بازگشته از سعی از کویر تشنه‌ی بودنت. از عمق سنگ شده فطرتت چشمه‌ای سرباز کرده است. گوشت را بر دیواره‌ی قلبت بند: زمزمه‌اش را می‌شنوی؟ از مروه بسوی آب رو! شستشو کن و از آن بیاشام و از آن به‌عنوان هدیه به شهرت بیار و به مردم اهدا نما. حج اصغر پایان و حج اکبر آغاز می‌شود.

حج اکبر؟

روز نهم حج فرارسیده است، حج اکبر! آغاز رسالتی بزرگ است، احرام بپوش، آهنگ کعبه کردن چیست؟ حج اکبر: ولی آهنگ کعبه کردن، حج نیست، قبله‌ی حج کعبه نیست، در آغاز چنین می‌پنداشتی، این خطاست. اکنون بیاموز که حج، به کعبه رفتن نیست، از کعبه رفتن است. کعبه مقصد نیست مقصود است.

عرفات

احرام بپوش و از مکه بیرون رو بسوی «شرق» در بازگشتن از عرفات به کعبه، باید در مشعر بایستی- و سپس در منی، چرا؟ می‌رویم تا ببینیم، از کعبه برو تا کجا؟ تا آخرین نقطه دور، انتهای

**صفحه=۸۰@

راه، در میان منزل‌هایمان! مرحله به مرحله به تدریج- «ره، چنان رو که رهروان رفتند».

روز نهم وقوف در عرفات، در آنجا مسئولیتی نداری، تا آخر روز در آنجا می‎مانی و می‎توانی هر کاری که می‎خواهی انجام دهی، حتی خواب، آزادی، اکنون به عرفات رسیده‎ای در این جلگه‎ی خشک همان‌جایی که در حج وداع پیغمبر برای ابلاغ آخرین پیامش، مردم را جمع کرد.

شهری شگفت، بی رنگ، بی سامان: و تو می‎پرسی چه اثری دارد که برای زیارتش آمده باشیم؟ و چه عملی هست که برای انجامش؟ هیچ! آزادی. در این دریای بی کران بشری غوطه خور، بهر گونه که خواهی می‎توانی روز بگذرانی حتی در خواب، اما چنان بخواب. که انگار در عرفاتی. در اینجا هیچ چیز برای دیدن نیست: اما به گفته‎ی ژید! «بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد؛ نه در آنچه بدان مینگری»

در اینجا آنچه کنی برتر از آنست که در قالب تکلیف گنجد. تأمل! غنچه‎ی فطرتت را در زیر آفتاب عرفات بگیر تا بشکفد. یک روز هم بگذار خورشید و آتش آن بسوزاندت. اینجا به هر حال آزادی. آنچه از تو- خواسته‎اند وقوف است که در آن بیندیشی، آغاز آگاهی، بینائی و آزادی از بند طبیعت و شناخت توست.

مشعر:

اکنون وارد مشعر می‎شوی، شب را در آنجا می‎گذرانی، در اینجا نیز آزادی و هر کاری می‎خواهی می‎توانی بکنی، اما چنان

**صفحه=۸۱@

باش که در مشعری. در این فضا، هیچ نیست تا در فهم تو، جای را بر خدا تنگ کند فضا از خدا لبریز است: مشعر سیمای اسلام را دارد: شبیه علی است: دل موج زن از عشق و دست بر شمشیر. در مشعر مسلمان بودن را تمرین کن  «پارسای شب، شیر روز» مشعر محل شعور و جای تأمل شب مشعر را به تأمل کردن، در جستجوی خدا، و زمین مشعر را، به بسیج جهد گشتن. در جستجوی وسیله. منظره‎ی شگفتی است. منی: منزل بعدی منی است، مکان درگیری. روز بعد، روز قربان است. زمان درگیری. شگفتا! مشعر! سلاح در دست و دعا بر لب، در انتظار صبح حرکت! صبح نزدیک می‎شود نسیم سحر جنب و جوش اسرار آمیزی را در اردوگاه، برپا می‎کند. ناگهان فریادهایی- هماهنگ اذان، از هر گوشه، بال می‎کشند و سر به هم می‎دهند و آنچنان راه می‎گشایند که گوئی- از همه سو، به ساحل هستی می‎خورند و به مشعر باز می‎گردند. صدها هزار قامت در ابهام سحر، به رکوع و سجود، می‎شکنند و تا می‎خورند.

اکنون نماز صبح، نماز همیشه، اما اینجا، نماز هیچ‌گاه! از آنها خاموش می‎شوند و مشعر، ساعتی بخواب می‎رود. شب از عرفات می‎رود و از بلندی کوه‌ها فرود می‎آید از فراز سر خفتگان مشعر می‎گذرد. و می‎گریزد و صبح روشن. در پی‎اش! شبی که در مشعر ماندی سنگ جمع کردی. سنگ‌های ریز و صاف، تا فردا به میدان مبارزه وارد شوی. وقوف در مشعر پایان می‎گیرد و باز هنگامه‎ی کوچ است. دل بر کندن از منزلی و روی آوردن به منزل دیگر. سپاه سپید توحید، به راه افتاده است، شب را به جمع آوری سلاح پرداخته و

**صفحه=۸۲@

به گفتگوی با خدا در انتظار صبح درگیری! پارسایان مشعر اکنون شیران منی!

سر پر از شور، دل پر از شرار، لبریز از خشم و سرشار از عشق، اشداء علی الکفار رحماء بینهم (سوره فتح) آهنگ منی را دارد، سرزمین خدا و ابلیس، سپاه جهاد و عشق، تلاشگرانی که از عرفات آمده‎اند و شب را در مشعر درنگ کرده‎اند و از آن ایمان و سلاح برگرفته‎اند، باید در مرز منی بایستید بر دروازه شهری که هم شهادتگاه است و هم رزمگاه. به مانند منتظره آماده، گوش به فرمان طلوع- صدای پای آفتاب! چرا؟ در حکومت شب خود را بساز! در پناه شب، سلاح گرد آور! پیش از طلوع وارد منی شو! که شب ویژه وقوف در مشعر است. پس از طلوع، در مشعر نمانید که روز ویژه وقوف در منی است.

در لحظه‎ی طلوع آغاز کنید: این آفتاب، آفتاب دهم ذی‌حجه! زمان حرکت به منی فرا رسیده است، به فرمان آفتاب، فرمان زمان است، جبر زمان را گردن نهید تنها، گوش به فرمان آفتاب باشید، تنها چشم انتظار طلوع! و تنها طلوع عید! شگفتا! از مرز منی تا پایگاه ابلیس‎ها، فاصله است، پس از شکست ابلیس‎ها، پس از پیروزی، پس از رمی جمرات! و تو برادر ملت توحید را بنگر، سنت این قوم را ببین! عید را نه در شکست دشمن، نه در پیروزی دوست. که پیش از آغاز حرکت. پیش از رسیدن به صحنه عید می‎گیرد! یعنی که پیروزی را هنگامی به دست می‎آوری که تصمیم گرفته‎ای! اینکه پیروز می‎شوی، اگر تو به این جمع جاری پیوسته باشی به خلقی

**صفحه=۸۳@

که آهنگ خدا کرده‎اند. به امت! این جامعه جاری! به مردم. این نهر جوشان که مشیت تقدیر، جبر تاریخ هر صخره‎ای و سری را در پیش پای رفتنش خورد می‎کند و… به دریا می‎ریزد! آری اگر تو برای گذشتن از مشعر و رسیدن به منی، نه در راه بمانی، نه بر بی راهه روی و نه بر راه خویش دور از جمع، گام برداری به منی می‎رسی ابلیس را رمی می‎کنی و اسماعیل را ذبح، و بر بلندترین قله‎ی ایمان و آرمانت بر می‌آیی، اگر بر راه مردم گام نهی و از همانجا جاری گردی که مردم جاری‎اند و اگر جوش و خروش خویش را برای پیوستن به دریا، با جوش و خروش مردم، در مشعر که شب را برای حرکت فردا، گرم جستجوی وسیله‎اند و زمزمه‎ی عشق، در آمیزی! که دستور است، دستور صریح خداوند، خطاب به آنها که آهنگ حج کرده‎اند: و افیضوا من حیث افاض الناس!

سپاه توحید، مسلح و مصمم، به دره منی سرازیر می‎شود، دره منی، صحنه جنگ (رمی جمرات) سپاه مهاجم به تنگه می‎رسد، سنگ‌ها (جمرات) در دست و آماده! به بت اول می‌رسی «جمره اولی» مزن. بگذار: به بت دوم می‎رسی. «جمره وسطی». مزن بگذار! به بت سوم می‎رسی «جمره عقبی».

(جمره عقبی نزدیک عقبه است آنجا که پیغمبر با جمعی از مردم مدینه که به حج آمده بودند پیمان بست و از این رو آن را جمره عقبه نیز می‌گویید) مگذار! بزن! چرا؟ مگر نصیحتگران عاقل و با تجربه نمی‎گویند: آهسته، یواش، به تدریج. به ترتیب و با نظم؟ اما اینجا ابراهیم فرمان می‎راند. با نخستین جمله آخری را بزن!

**صفحه=۸۴@

زدی؟ آری: چند ضربه؟ هفت ضربه حتما خورد؟ حتما. رویاروی او زدی؟ آری. تمام است! حرکت اساسی یعنی سنگ باران بت‌های حاکم تاریخ (قدرت، پول، فریب) پایان یافته است. اکنون از احرام بیرون می‌آیی. جشن پیروزی بگیر و اکنون، تا آنجا رسیده‎ای که می‎توانی در راه او قربانی کنی.

قربانی

پس از رمی آخرین بت. بی درنگ قربانی کن. نیت را فراموش مکن. همیشه باید در حالت خود آگاهی باشی. بدان که چه می‎کنی و چرا؟ حج معانی کن نه حج مناسک. اینجا همه چیز وابسته به نیت است. در روزه اگر نیت نداشتی، به هر حال آثاری از آن می‎یابی. در جهاد اگر نیت نداشتی به‌هرحال یک سربازی اما در حج اگر نیت نباشد هیچی! مجموعه‎ی حرکاتی که هیچ سودی ندارد. این مناسک همه اشاره است. نشانه است رمز است. کسی که نداند سجود چیست؟ فقط پیشانی‎اش را خاکی کرده است، کسی که نفهمد در این مناسک چه میکند؟ از مکه فقط سوغات آورده است. چمدانش پر است و خودش خالی!

در حج. تو توحید را عمل می‎کنی، با طواف، آوارگی و تلاش هاجر را بیان می‌نمایی، با سعی، از کعبه تا عرفات هبوط آدم را، از عرفات تا منی تاریخ را، فلسفه خلقت انسان را. و سیر اندیشه از علم تا عشق را. و معراج روح از خاک تا خدا را، و در منی آخرین مرحله کمال را و ایده آل را، آزادی مطلق را بندگی مطلق را، ابراهیم را، و اکنون در منی هستی، ابراهیمی و اسماعیلت را قربانی می‎کنی.

**صفحه=۸۵@

اسماعیلت چیست؟ و کیست؟ آنچه که تو نسبت به آن ابراز علاقه شدید می‎کنی! اسماعیل ابراهیم پسرش بود. فرزندی که بعد از پیری او را پیدا کرده بود و حالا خداوند به او می‎گوید. اسماعیلت را بکش با دست‌های خویش بکش: فرزند دلبندت را، میوه دلت را، پاره جگرت را نور چشمت را، ثمره عمرت را، همه پیوندت را، لذت را، بهانه‎ی بودنت را، تمامی آنچه تو را به زندگی بسته است، در این دنیا نگهداشته است. معنی بودن و زیستن و ماندنت را، پسرت را، اسماعیلت را، همچون یک گوسفند قربانی خود بگیر، به خاک بنشان، دست و پایش را زیر دست و پایت بفشار تا دست و پا نزند، موی سرش را به چنگ بگیر و سرش را محکم نگهدار، به زمین فشارده به عقب خم کن تا شاهرگش بیرون زند، و با لبه پولادین تیغ باز نکند، پوست گردنش جمع نشود، و قربانی را زحمت ندهد! شاهرگش را قطع کن، در زیر پایت نگهش دار تا احساس کنی که دیگر نمی‎تپد، آنگاه از روی تن سرد قربانیت برخیز و بایست. ای تسلیم حق. بنده خداوند! چه جانکاه! چه خطرناک! و در نتیجه، توجیه: هنگامی که آدمی، ایمانش می‎خواهد و دلش نمی‎خواهد! مسئولیت او را به دل بر کندن آنچه از دل به آسانی کنده نمی‎شود، فرا می‎خواند، او راه گریز می‎جوید! و بدتر از توجیههای غلط توجیههای درست یعنی تکیه کردن بر یک حق و حقیقت، برای پامال کردن و کوبیدن حقیقت دیگر!

چه فاجعه‎ای است که باطل، به دستی عقل را سلاح می‎گیرد و

**صفحه=۸۶@

به دستی شرع را سپر! این است که قرآن پرچم شرک و علی خلع سلاح و نیز امت حسین عاقبت یزید می‎باید و فاجعه‎ی توجیه شرعی گریز از مسئولیت: مثلا اسماعیلت را ذبح کنی. از کجا معلوم که در این عبارت همان مفهوم، اراده شده باشد که ما می‎فهمیم؟ از کجا معلوم که مراد از کلمه- ذبح- معنی لغوی آن باشد چنانکه گفته می‎شود نفس را بکش که مراد اینست که از وسوسه‎ی نفس پرهیز کن، یابنده نفس نباش یا در کلام معصوم! موتوا قبل ان تموتوا. از کجا معلوم که ضمیر تو در اضافه اسماعیلت، اختصاصا به من برگردد و در این خطاب، مخاطب من باشم؟ از کجا که اینجا خطاب، خطاب عام نیست. از کجا مجازا به صورت خطاب خاص ادا شده است؟ از کجا معلوم که اساسا مراد از لفظ اسماعیل، همین اسماعیل پسر من باشد؟

از کجا معلوم که در اضافه‎ی ذبح اسماعیل کلمه‎ی اسماعیل مضاف الله نباشد که به جای مضاف نشسته باشد و مضاف به قرینه‎ی عقلی حذف شده باشد. و این قاعده در لسان العرب رایج است. و در کلام الهی هم آمده است. از قبیل: فسال القریه. یعنی فسال اهل القریه و اینجا مراد از ذبح اسماعیل. ذبح علاقه‎ی اسماعیل باشد.بناء علی هذا. اگر این احتمالات را رد کنیم. و معنی لفظی آن را بگیریم مراد از ذبح اسماعیل، ذبح علاقه‎ی اسماعیل می‎باشد و این همان معنائی است که به صورت خبری، در آیه «انما اموالکم و اولادکم فتنه» آمده است. آه چه برای ابراهیم دردناک است چه فاجعه‎ای هول انگیز، اگر خدا می‎گفت ابراهیم خودت را بکش بیشتر مایل بود تا فرزند دلبندش را کاشکی ذبح ابراهیم می‎بود، به

**صفحه=۸۷@

دست اسماعیل، چه آسان: آن اسماعیل جوان باید بمیرد و ابراهیم زنده بماند فرمان شگفتی است، عملش برای ابراهیم سخت است، ولی خواب می‎بیند و در می‎یابد که این واقعیتی است و باید حق را گرفت و فرمان حق را که برایش حتمی شده عمل کرد. پس فرزندش را صدا می‎زند و با حالتی متأثر این پیام را به او می‎دهد. اسماعیل چونکه حال پدر را چنین دید چنان دریافت که باید پدر را به اجرا دعوت نماید.

ای پدر از فرمان خداوند سرباز مزن و فرمان او را انجام ده یا ابت افعل ماتومر ستجدنی ان شاءالله من الصابرین. و این سخنان برای پدر تسلی بود سرانجام فرزند را به قربانگاه دوست می‎برد. ولی آن کارد تند- نمی‎برد. با خشم کارد را به سنگ می‎کوبد. دوباره کارد برداشته و بر گلوی اسماعیل می‎گذارد ناگهان گوسفندی و پیامی که: ای ابراهیم خداوند از ذبح اسماعیلت در گذشته است. این گوسفند را فرستاده است تا به جای او و به نمایندگی او ذبح کنی. تو فرمان را انجام دادی. الله اکبر. یعنی که قربانی انسان برای خدا که در گذشته یک سنت رایج دینی بود و یک عبادت ممنوع، در ملت ابراهیم قربانی گوسفند. به جای قربانی انسان! و از این معنی دارتر اینکه خدای ابراهیم همچون خدایان گذشته تشنه نیست. تشنه خون. این بندگان خدایند که گرسنه‎اند، گرسنه گوشت. و از این معنی دارتر خدا از آغاز نمی‎خواست که اسماعیل ذبح شود، می‎خواست که ابراهیم ذبح کننده اسماعیل شود. که شد. چه دلیرانه! و اسماعیل نیز چه مشتاقانه و پاکباز، آماده ذبح شدن که نشان داد

**صفحه=۸۸@

و اکنون تو نیز ای که به منی رسیده‎ای، ابراهیم وار. باید قربانی‎ات را آورده باشی، باید از هم آغاز اسماعیلت را برای ذبح در منی انتخاب کرده باشی! اسماعیل تو کیست؟ چیت؟ نیازی نیست که کسی بداند، باید خود بدانی و خدا. اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد، تنها پسرت نباشد، زنت، شویت، شهوتت، شهرتت، قدرتت، موقعیتت و… من نمیدانم، هر چه در چشم تو جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد، هر چه ترا، در انجام مسئولیت، در کار برای حقیقت سد شده است، بند آزادیت شده است، پیوند لذتی شده است که ترا به ماندن خویش می‎خواند، همچون غل جامعه به زمین استوارت بسته است و نمی‎گذاردت که بروی! اینها نشانی‎های اسماعیل است، تو خود او را در زندگیت بجوی و بردار و اکنون آهنگ خدا کردی، در منی ذبح کن!

گوسفند را هم از آغاز تو خود انتخاب مکن، بگذار خدا انتخاب نماید، و آن را به جای ذبح اسماعیلت به تو ارزانی کند، این چنین است که ذبح گوسفند را به عنوان قربانی، از تو می‎پذیرد، ذبح گوسفند، بجای اسماعیل، قربانی است اما ذبح گوسفند به عنوان گوسفند قصابی! اکنون این سه بت را در منی شناختی؟ این سه مظهر ابلیس، آیا آدمی از آنجا که خود کنده می‎شود به معراج آزادی مطلق می‎رسد و از همه‎ی پیوندها و بندهای اسارت خیز می‎گسلد و سراپا، وجودی الهی می‎شود، و از مرحله حیوانی وجود، تا مرحله ابراهیمی وجود بسوی خدا و برای خدا بالا می‎رود و انسان الهی می‎شود. سه مرحله را می‎گذراند؟ آیا این سه بت به‌صورت سه عامل

**صفحه=۸۹@

منفی بر سر راه ابراهیم نبودند و وسوسه نمی‎کردند؟ بنابراین در کمین نوع انسان نشسته‎اند و او را از انجام رسالت خدائی باز می‎دارند در حالت خودآگاهی بسر بر شگفتا در این کوهستان چه درس‌ها به آدم می‎آموزند! اکنون ابراهیم شده‎ای، اسماعیلت را از قربانگاه باز آور با هم از جبهه‎ی منی باز گردید، از میعادگه خدا، رسالت توحید ابراهیمی بر دوش، بسوی خلق، برای بنیاد سرزمین حرام، جامعه‎ی حرام، حریم پاک، و در راه خدا، بنای خانه‎ی آزادی برای مردم، پناهگاه امنیت، و آزادی و برابری عشق!

عید:

اکنون همه چیز پایان یافته است، حج به نهایت رسیده است کجا؟ در منی شگفتا! پشت دیوار مکه! چرا حج نرسیده به کعبه پایان گرفت؟ ولی باید به فکر فرو روی تا علتش را دریابی، نه در تأمل خلوت‎های خویش که با جمع،  این نمایندگان راستین همه ملت‌ها جمع‎اند با دردهای ویژه خویش و دردهای مشترک همه، در روز وقوف پس از عید. اکنون و سه روز دیگر نیز می‎بایست در این مکان بگذرانی اما چرا در این مکان که نه مغازه‎ای است برای خرید، و نه آبادی وجود دارد؟ تو را به اینجا آورده‎اند تا بیاموزندت که دور از خلق، جستجوی بهشت، خود خواهی زشت راهبانه است. یک مادیت نسیه: بدتر از مادیت نقد: در اینجا کنگره بزرگ جهانی و اجتماعی و یک سمینار فکری علمی آزاد و همگانی تشکیل گردیده نه کنگره‎ای از رجال بزرگ و حرفه‎ای. بلکه کنگره از خود مردم! و اذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا وعلی.

**صفحه=۹۰@

کامل ضامر یاتین من کل فج عمیق… آری خود مردم! که به قول امه سزر «هیچ کس حق ندارد قیم مردم باشد و از طرف مردم حرف بزند اینجا همه در نقش ابراهیم ظاهر شده‎اند! اکنون، در پایان حج، پراکنده نشوید، و به کشور و شهر و خانه خویش باز نگردید، باید پس از عید قربان، دو روز دیگر بمانید، بنشینید و با هم بیندیشید، با هم بیندیشید و به این پرسش همیشه و همه جا پاسخ گویید که در جامعه چه باید کرد؟ و پیش از آن، بنشینید و با هم بیندیشید که در حج، چه کرده‎اید؟ و ای حاج این را بدان که بعد از قربانی اسماعیلت حج پایان نیافته، که ابلیس دشمن هفت رنگ است و هفتاد دم و هفت هزار نام و هفتاد هزار دام و تا تو هستی او نیز هست. و پیاپی ماسک می‎زند و در انواع قالب‎ها به صورت حق جلوه می‎کند تا حقیقتی را در وجودت نابود سازد بهوش باش و از شر او به خالقش و بی نهایت مطلق پناه ببر و شگفتا که دو سوره آخر قرآن هم گویای این راز است که در آخر قدرتی لا یتناها لازم داری. قل اعوذ برب الفلق. قل اعوذ برب الناس. و این را بدان که همیشه در حجی هر ماهی ذی‌حجه و هر زمینی منی و زندگی حج است.

و اکنون که از حج بازگشته‎ای ابراهیم وار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبه ایمان باش، قوم خویش را از مرداب زندگی راکد و حیات مرده و آرام خواب و ذلت و ظلمت و جهل بحرکت آر، جهت ببخش، به حج بخوان، به طواف آر، و تو ای هم پیمان با خدا ای همگام با ابراهیم. ای که از طواف می‌آیی و کار حجت را با طواف نساء به پایان آورده‎ای و از فناء خویش در خدا با خلق طائف

**صفحه=۹۱@

و در هیات ابراهیم برون آمده‎ای و در جای معمار کعبه، بانی مدینه حرم، مسجدالحرام، ایستاده‎ای و روی در روی هم پیمان خویش خدا- داری، سرزمین خویش را منطقه حرم کن! که در این منطقه حرمی، عصر خویش را زمان حرام کن که در زمان حرامی و زمین را، مسجدالحرام کن، که در مسجدالحرامی که زمین مسجد خداوند است.

***

اللّهم ارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام و اغفرلی تلک ذنوب العظام فانه لایغفرها غیرک یا رحمن یا علام آمین یا رب العالمین

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق