یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: بین الملل
چاپ خبر
۱۵:۳۷ - ۱۳۹۸/۰۸/۲۳

کتاب دومین رمضان/ نگرشی کوتاه به نبرد آزادی‌بخش اعراب در اکتبر ۱۹۷۳

جنگ اکتبر یا جنگ «یوم کیپور» که در میان اعراب به جنگ رمضان مشهور است با حمله ناگهانی نیروهای سوریه و مصر به اسرائیل در ۶ اکتبر که مصادف با عید کیپور بود، روی داد و باعث تاثیرات بین المللی مهمی شد که به سود عربستان و آمریکا بود.

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، کتاب «دومین رمضان» به قلم جواد اژه ای و شهید علی اکبر اژه ای است که در سال ۱۳۵۳ به چاپ رسیده و به تفسیر و تحلیلی از نبرد آزادی‌بخش اعراب در اکتبر ۱۹۷۳ در جنگ با اسرائیل می پردازد.

شما می توانید جهت استفاده راحت تر از این متن، فایل PDF آن را از اینجا دانلود کنند. (۵۰ صفحه)

ندای اصفهان به علاقه مندان و پژوهشگران توصیه می کند سایر مطالب مرتبط با شهید علی اکبر اژه ای را از اینجا بخوانند.

***

نویسنده: جواد اژیه- علی‌اکبر اژیه (اژه ای)

با همکاری محمد مهره کش

انتشارات فرصت در غروب- اصفهان

پخش از انتشارات قائم- اصفهان، دروازه دولت

شماره ثبت فرهنگ و هنر ۳۵۳ – ۸/۳/۱۳۵۳

چاپ فردوسی- اصفهان

فهرست مندرجات…

«به نام خدا»

دومین رمضان/ نگرشی کوتاه به نبرد آزادی‌بخش اعراب در اکتبر ۱۹۷۳

قبل از شروع کتاب:

رویداد دگرگون‌کننده رمضان ۱۳۹۳ در منطقه عربی خاورمیانه، سرآغاز فصلی نوین بود، در دوباره ‌سازی و حیات ‌بخشی ملت‌ های اسلامی به ‌ویژه اعراب.

در این نبرد آزادی ‌بخش، که «ایمان» چسبیده به احتیاط، دقت، رازداری، اتحاد و استفاده از امکانات نقشی اساسی داشت؛ علاوه بر این‌که ساخت ‌های ذهنی عده‌ای مالیخولیایی را در هم ریخت؛ حباب‌‌هایی را که می‌خواستند اسطوره اش سازند، در همان موجودیت حباب بودنشان نابود ساخت.

این واقعیت غیرقابل انکار است که: دیگر ماجراجویان نمی‌توانند سرزمینی و ملتی را تحت استعمار و استثمار خویش قرار دهند. و با گذشت چند سال نمی‌توان آن را که مهاجمی است به ‌صورت مهاجر مالکش نامید و آن آواره شده را مزاحم.

بار غمی که شکست ژوئن ۱۹۶۷ بر سینه هر مسلمانی نهاد، وصف ناکردنی است. و در این میان اعراب غافل‌گیر شده و بدون پوشش هوایی، جز قبول آتش ‌بس دردآور آن سال، چاره‌ای نداشتند. به علاوه هر کس به جای پرزیدنت ناصر بود، مجبور به پذیرش چنین آتش‌بسی بود.

جنگ فرساینده هم آن بازده واقعی خویش را به بار نیاورد، پس تمدید آتش ‌بس الزامی می‌نمود و خون آن مسلمان تحقیرشده می‌جوشید وقتی می‌دید دشمن در کناره شرقی آبراه سوئز دیوار عظیمی از سیمان و ساروج همانند دیوار چین برای حراست مرزهای مطمئن!! خویش به پا می‌دارد. و آن روستایی لبنانی هیچ اطمینانی به بقای کلبه کوچکش تا بامداد فردا، از دست تهاجمات زمینی و هوایی دشمن را نداشت.

و این نمود ظاهری قضایا بود.

اما حمله غافل‌گیرانه ژوئن ۶۷، درواقع یک شوک بود، شوکی برای بیداری، دوباره‌سازی و حتی دگرگون‌سازی تمام عواملی که موجب شکست شده بودند و با این‌که می‌دانیم جنگ با ویرانی‌هایش هیچ‌گاه خشنودکننده نیست، ولی وقتی مسئله حیثیت و شرف انسانی در میان باشد نمی‌توان تردیدی در لزوم آن روا داشت. و اعراب به قول «نزار قبانی» به روزه‌ای که ۲۱۹۰ روز طول کشید دست زدند و این به خاطر باز پس گرفتن سرزمین‌هایشان و حیثیت بر باد رفته شان بود.

پس بیجاست ژنرال دایان را متهم به کم‌کاری کنیم چون شکست ‌خوردگان ژوئن با رزمندگان رمضان تفاوتی فاحش و اساسی داشتند. بنابراین وقتی در ساعت ۱۴ (*) روز شنبه ۶ اکتبر ۱۹۷۳ که مطابق با ۸ رمضان ۱۳۹۳ بود، نبرد آغاز گردید سرباز عرب با خون خویش وضو می‌گرفت.

(*پاورقی: گزارش خبرگزاری ها در مورد ساعت دقیق آغاز نبرد اندکی تفاوت دارد.)

طنین رسای «الله‌اکبر» در صحرایی که ۲۱۹۰ روز دشمن در آن غنوده بود و غریو فریاد رزمندگانی که مزه شربت پیروزی را نوشیده بودند؛ نشانه‌هایی از هم‌بستگی ملی با زیربنایی از مذهب بود.

تردیدی نباید داشت که اگر نبرد رمضان چهارمین جنگ پس از ۱۹۴۸ بود، آخرین آن نخواهد بود، زیرا از آتش‌بسی تحمیلی و موقتی، نمی‌توان صلحی دائمی پدید آورد. و همان طور که به ثبوت رسید برتری نظامی در یک دوره هیچ‌گاه واقعیت تاریخی محسوب نمی‌گردد. به ویژه آن برتری نظامی که متکی بر قدرت های دیگر باشد.

نبرد آزادی ‌بخش چهارم اعراب چه در سطح منطقه‌ای و چه در صحنه بین‌المللی دارای اثرات تاریخی بی‌نهایت مهمی بود که نقشی تعیین‌کننده، در جابجا نمودن قدرت‌ها و ایجاد تحولات اساسی در سایر مناطق جهان داشت.

استفاده از «نفت» به‌‌عنوان یک حربه اساسی و نتیجه‌ای که این بهره‌گیری برای تمام کشورهای تولید کننده نفت داشت با توجه به بحران عظیم انرژی که در اروپا محسوس‌تر از دیگر جاها بود، در این نبرد و پس از آن در تغییر و برهم زنی ساخت‌های ذهنی بسیاری مؤثر بود.

به هرحال زمان بیشتری لازم است تا نتایج این نبرد آشکار گردد. و به همین خاطر بود که «دومین رمضان» برایمان با محتوایی خوب جلوه‌گر شد تا جهت این کتاب به ‌‌عنوان اسم، انتخابش نماییم.

رمضانی در صدر اسلام (به نام بدر) که خود نبردی آزادی‌ بخش و برای آزادی بود، و دیگر رمضانی در چهارده قرن بعد.

در این کتاب بیشترین سعی ما این بوده است تا از لابه‌لای گزارش ‌های خبرگزاری ‌ها از کمی قبل از آغاز نبرد، همراه آن و درنهایت و پس از آن، تصویر واقع ‌بینانه‌ای در رویاروی خواننده گرامی خویش ترسیم کنیم.

و در این بررسی و تحلیل نقش اساسی به‌ عهده برادرم بود که با وجود مشغله زیاد، با پشتکار قابل تحسینش، به گزینش و تنظیم این گزارش‌ها و مدارک اقدام نمود. هرچند دوست دانش‌آموز ما، محمد مهره کش نیز در بازنویسی و انتخاب بعضی مدارک همکاری قابل‌ توجهی از خود نشان داد.

به علاوه حیفمان آمد تا شعر زیبای «نزار قبانی» شاعر سوریایی و دو نامه از «صلاح عبدالصبور» شاعر نوپرداز مصر را که علی‌اکبر کسمایی جهت مجله فردوسی ترجمه نموده بود، در اینجا نیاوریم.

در این کتاب با شما از تاریخچه پیدایش اسرائیل، نبرد اول در سال ۱۹۴۸ ، جنگ دوم و پیکار ژوئن سخنی به میان نیامده است چون خلاصه آن را در کتاب «نجاتی» درباره جنگ چهارم و کتاب‌های دیگر خوانده و می توانید بخوانید، بلکه در این کتاب بیشتر به فراسوی جنبه نظامی قضیه و دیدگاهی وسیع‌تر توجه شده است که اجباراً از تکرار خیلی مطالب تا حد امکان خودداری شده و از روی نمونه عبور سربازان مصری از کانال سوئز و تسخیر خط عظیم «بارلو» خیلی به ‌اختصار بیان شده است بلکه تلاش ما در تهیه این کتاب، ترسیم واضحی از عوامل پیروزی در این نبرد و بازده های مثبت بعد از آن می باشد. شاید تا حدی موفق شده باشیم هرچند خواننده خوب ما نواقصمان را یادآور خواهد گشت.

جواد اژه‌ای

فروردین‌ ماه ۱۳۵۳

***

ص ۱۶: نزار قبانی شاعر سوریایی

ترجمه: علی ‌اکبر کسمایی  (پاورقی: مجله فردوسی شماره ۱۱۴۰)

انگشتری باز یافته:

-۱-

مصر، حروف زیبایش را گرد آورد

و نقش آن را بر حاشیه‌دوزی دستمال اشک آلودش تجدید کرد.

و آن را با خط کوفی بر دیوار روز نوشت.

از ژرفای دریا….

از میان دندان ‌های ماهی کوسه…

و از لابلای شکسته ‌های کشتی مغروق بازش گرفت.

«میم» را کنار «صاد» نشاند.

و صاد را کنار «راء»

و ناگهان…

از سقف جهان چلچراغی از زمرد سبز بر آویخت.

که نامش «مصر» است.

-۲-

مصر انگشتری اش را از دل دریا باز گرفت

و فیروزه‌ های سه‌گانه آن را از نو نشاند.

فیروزه هایی که هنگام شستن دست‌هایش در آبراه سوئز

به سال ۱۹۶۷ از حلقه انگشتری اش فرو افتاده بود.

زنگارها و خزه های دریایی را از آن زدود.

و آن را به جای خود در موزه مصر بازگرداند.

تاریخ از خود مطمئن شد.

و بر آب ‌های ماه، گلی رویید،

که نامش مصر است.

-۳-

شش سال آزگار

مصر در جستجوی انگشتری اش بود که آن را دزدیده بودند.

نزد کاهنان، فالگیران و پیشگویان رفته بود…

رئیس کاهنان گفته بود که انگشتری او

در دل آن نهنگ بزرگ بزرگ است.

که سرش در کرانه ‌های فلوریدا و دمش در آب‌ های

اسرائیل جای دارد.

نزد واسطه ها؛ صاحبان معجزه و کرامات و سازندگان

سحر و جادو رفته بود.

همه گفته بودند که انگشتری او در صندوق شاه پریان است،

و او آن را بدو باز نمی‌گرداند.

مگر آنکه دستبندها و کودکان خود را نزد او گرو

بگذارد و هفت روز هفته را روزه بگیرد.

 مصر ۲۱۹۰ روز روزه گرفت

 مصر ۲۱۹۰ روز انتظار کشید

چهره‌اش به زردی گرایید

سنگینی اش کاستی گرفت

پرندگان غم در چشمانش خانه کردند.

مصر به پاسبان جهانی و به دادگاه جهانی شکایت برد.

و به داورانی که گیسو و سبیل ساختگی بر سر می‌نهند و

چکش های چوبین دارند…

و دریافت که داوران و دزدان شرکت واحدی پدید آورده‌اند تا گوهرها را بربایند…

-۴-

مصر با چهره خویش در آیینه سینا آشنا شد

نامش را در کتاب شهادت و مزایر عبور خواند

و در شادی شهامت و در الفبای هجوم

و بر جامه سربازانی که بر کرانه دیگر کبریاء سفر کردند

و بر زخم های آنان در پرتو خورشید همچون یاقوت

می‌درخشید.

و در کشتزارهای شقایق نعمان…

مصر آوای خود را کشف کرد.

در گلوله رزمندگانش، نه در حنجره خوانندگانش

-۵-

مصر انگشتر فاطمی خود را بر انگشت دست چپش کرد و عروس شد.

و همچون زوربای یونانی در میدان آزادی رقصید.

بوته‌های پنبه در دلتای نیل، همه گل های سفید خود را برای بافتن روسری عروسی او دادند.

گلدسته‌های «ازهر» با قطار تندرو به اسماعیلیه رفتند تا درعقد او شرکت کنند.

فراعنه، زنان و مردان و کودکان از خوابگاه های خود بدرآمدند.

در الاقصر، اسوان، الکرنک و وادی ملوک

بر مصر گلاب پاشیدند.

شاگردان مدرسه کتاب‌های درسی خود را فروختند و مهر عروس را پرداختند.

عمرو بن عاص از اسب خود به زیر آمد

و مصر را با عبای خود پوشانید

و شمشیرش را به او هدیه داد

و برای او سوره «فتح» خواند.

-۶-

ای مصر…

دعوت‌نامه عروسی ات را در دست دارم.

آیا به من اجازه می دهی گیسوانت را که از جنگل غم

آمده است شانه کنم.

و دست های سوخته از آتشت را ببوسم

و دامان پیراهن سوراخ شده از گلوله‌های دلیری ات

را بدست گیرم؟

***

ص ۱۶: «دو نامه»: از «صلاح عبدالصبور» شاعر نوپرداز مصر

ترجمه: علی‌اکبر کسمایی (پاورقی: مجله فردوسی شماره ۱۱۴۲)

 

۱- به نخستین سربازی که بر خاک سینا بوسه زد…

لب‌های تو لرزید هنگامی که طعم خاک سینا را چشید

خاک سینا با اشک تو آغشته شد

لب‌های تو با نخستین بوسه بر خاک، چه طعمی چشید؟

و هنگامی‌که بر خاک سینا پیشانی‌ات سود

با شن هایی که در کف گرفتی، چه گفتی؟

هنگامی‌که شوق زنجیرشده در چشمت را به شکل اشک فرو ریختی و جامه مرطوب از اشک خاک سینا را بر خود پوشاندی…

***

چون لب‌هایت از خاک سیراب شد

سینه مجروحت را گشودی تا سردی خاک سینا را بر زخم خویش حس کنی.

اشک و خنده دیوانه‌وار بر سیمایت نقش بسته بود.

و تو نامه عشق و لفظ وطن را نمی‌دانستی از شوق چگونه بر زبان آوردی.

***

بر خاک سینا همچون پرستنده پرهیزگاری سجده کردی

و راز پرستش سینا را به سینه سپردی

بردبار و شکیبا تا روزهای خوش فرا رسد.

تا بدانچه خورشید می‌تابد، چنگ درافکنی

و شامگاهان صلح و صفا فرا رسد.

و عشق، بی کم و کاست و مهربانی رایگان باشد

و تو در آغوش سینا بخوابی و خاموشی و هیاهو در هستی تو ذوب شود

اندام زرین سینا بر صحرا تکیه کند

و شاهد شما، ستارگان و ژاله های بامدادی باشند.

و این رشته پیوند تا دیرگاهان ادامه یابد.

۲- به نخستین سربازی که پرچم مصر را بر فراز سینا برافراشت!

چهره‌ات بر پرچم مصر بوسه می زد

هنگامی‌که دست‌هایت آن را در مدار خورشید فرا می‌کشید

پرچم آزادانه به اهتزاز درآمده بود.

و مشتاقانه از هوای سینا بوسه می‌ربود.

چهره‌ات پیدا و ناپیدا بود

جز دو چشمت و لبخندت نمی‌دیدم

نه نامی از تو بود و نه ستایشی برای تو

اما چگونه تو در نامی محدود می‌شدی.

آن هم در آن لحظه عظیم،

که مبدل به معنا شده بودی: معنای نیکی

معنای عشق، معنای مجد، معنای نور

معنای توانایی برتر و فراتر…؟

***

تو را دیدم در پهنه جاودانی

میان سایه خدا و پر فرشتگان بودی

تو را دیدم که آیاتی می‌آفریدی و تاریخی می‌نگاشتی

تو را دیدم که به مدار خورشید و افلاک نزدیک‌تر بودی

تو را دیدم که از من و مانندگان من که محدود و فانی اند، یاد کردی.

رنج ما عشق این پرچم پر اهتزاز در آسمان سینا بود

و ترسیدیم که بمیریم و پرچم ما به جایگاه خود بازنگردد

ولی اینک در آسمان پیمبران در اهتزاز است…

***

آیا به نام شاعر و به نام سرباز، بوسه بر این پرچم زدی؟

آیا به نام شاعر و به نام سرباز، بر بافت‌های آن دعا کردی؟

آیا به نام شاعر و به نام سرباز، از فرط شوق لرزیدی؟

هنگامی‌که آن را بر آسمان سینا در اهتزاز دیدی،

آیا به نام شاعر و به نام سرباز، سوره «فتح» خواندی؟

بال‌های فرشتگان در پیرامون تو برافراشته بود

تو آن‌ ها را برنشمردی ولی گونه‌های ما را برای بوسه خورشید به آسمان بردی!

***

تو را چون ریشه نخل بر ترعه سوئز دیدم

تو را چون قطعه ای کنده از اهرام سه‌گانه دیدم

تو را چون موجی از موج‌های جاودانه نیل دیدم.

بر سر پا ایستاده بودی تا پرچم مصر را برافرازی.

ص ۲۰: جهان تکان می‌خورد

خبر بروز جنگ چهارم بین اعراب و اسرائیل تکانی شدید به افکار عمومی جهان داد، تفسیرها و برداشت‌های مختلفی بود که در اطراف این جنگ می‌شد. هر گروهی و هر ملتی بنا به شرایط خاص خود و با عینکی خاص به جریان جنگ می‌نگریست.

به ‌طورکلی دنیا هرگز انتظار چنین جنگ برق‌آسایی را نداشت؛ البته بد نیست بدانید آن‌طور که در بعضی محافل خبری منتشر است اسرائیل غافل‌گیر نشد و واقعیتی را که گلدامایر در ساعات اول شروع جنگ از تلویزیون اعلام کرد را نباید فراموش نمود. برای اثبات ادعای خویش کافی است بدانیم اکثر خبرگزاری‌ها یک روز قبل از جنگ خبر زیر را مخابره کرده بودند:

«آماده‌باش کامل در اسرائیل»= آسوشیتدپرس-

خبرگزاری فرانسه: تشنج خطرناک در خاورمیانه امروز شدیدتر شده است و دولت اسرائیل رسماً اعلام کرد، خود را به حالت آماده ‌باش کامل درآورده است. از طرفی کشورهای عرب، اسرائیل را متهم کرده‌اند که برای یک حمله بزرگ به کشورهای عرب، خود را آماده می‌کند.» (*پاورقی: کیهان: شنبه ۱۴ مهر ۵۲ شماره ۹۰۷۴)

ولی درعین‌حال چنانچه می‌دانیم آماده‌باش کامل داشتن غیر از این است که از شروع جنگ آگاه باشند بلکه فقط احتمال می‌دادند و به قول یکی از مفسرین، اسرائیلی‌ها هر روز به‌راحتی می‌توانستند آن طرف خطوط آتش‌بس را ببینند.

نکته‌ای که در اینجا حائز اهمیت است این است که تاکتیک‌های فوق‌العاده ماهرانه اعراب به شکلی بود که هرگز اجازه نمی‌داد خبر بروز قطعی جنگ را اسرائیل بداند. بلکه اسرائیل فقط احساس خطر می‌کرد، در این‌باره به خبر زیر دقت کنید:

«اسرائیل برای حمله به سوریه آماده می شود:

… درضمن ناظران اسرائیلی معتقدند تشنج روزافزونی در تمام خطوط آتش عرب و اسرائیل و مخصوصاً در کانال سوئز و گولان به چشم می‌خورد.

خبرگزاری «وفا» دیشب گزارش داد تمرکز نیروهای اسرائیلی در مرز سوریه و لبنان به میزان محسوسی افزایش یافته و عملیات شناسایی هوایی و زمینی نیروهای اسرائیلی یک لحظه قطع نشده است. به موجب همین گزارش صدها دستگاه خودرو ارتشی اسرائیل افراد و مهمات تازه‌ای به جبهه منتقل کرده‌اند.»(*)

(*پاورقی: کیهان: ۱۴ مهر ۵۲ شماره ۹۰۷۴)

چون قصد ما نگاهی سریع به حوادث جنگ است و بیشتر مایلیم تجزیه و تحلیل کنیم تا گزارش روزنامه‌ای بدهیم، روی این حساب فقط حوادثی را ذکر خواهیم کرد که بتوانیم برای تجزیه و تحلیل خود از آن استفاده نماییم.

اعراب برای آنکه اسرائیل از قصد آن ها جهت شروع جنگ آگاه نشود از ماه‌ها قبل تدارکات وسیعی دیده بودند. یکی از حربه‌های آن‌ها این بود که عده‌ای چریک به پاسگاه ترانزیتی یهودیان مهاجر شوروی در اتریش فرستاده و دولت اتریش را مجبور کنند که اجازه عبور دیگر به یهودیان ندهد و از طرفی دول عرب با فعالیت وسیع دیپلماتیک این جریان را به اوج شدت خود می‌رسانند و با تشویق دولت اتریش و عمل قهرمانانه او خشم اسرائیل را روزبه‌روز زیادتر می‌کنند. بالاخره گلدامایر سفری سریع به اتریش می‌کند و با مذاکرات سخت و طولانی که انجام می‌دهد به هیچ شکل موفق نمی‌شود که اتریش را از تصمیم خود بازدارد. فرسوده و خسته و بی نتیجه به تل‌آویو بازمی‌گردد و در جلسه فوق‌العاده کابینه مشغول بررسی و تجزیه و تحلیل می‌شود بی‌خبر از این‌که اعراب آماده‌اند تا چند ساعت دیگر جنگ آزادی ‌بخش خود را آغاز کنند. به سخن نخست وزیر اتریش که تیتر بزرگ روزنامه ها بود دقت می‌کنیم:

کرایسکی: «زیر فشار یهودیان تسلیم نمی‌شوم» (*پاورقی: کیهان: ۱۴ مهر ۵۲ شماره ۹۰۷۴)

حربه جالب دیگری که به کار بردند فعالیت شگفت دیپلماتیک در واشنگتن بود که وزرای خارجه چند کشور عرب انجام می‌دادند و به‌ظاهر چنین جلوه می‌کرد که قرار است مذاکرات غیرمستقیم اعراب با اسراییل صورت جدی به خود گرفته به طوری که کی‌سینجر با امیدواری طرح جدیدی جهت صلح خاورمیانه را با وزرای خارجه اعراب و اسرائیل در میان می‌گذارد و این خبر درست چند ساعت قبل از جنگ به جهان مخابره می شود.(*)

(*پاورقی: کیهان: ۱۴ مهر ۵۲ شماره ۹۰۷۴)

آری با این زمینه‌سازی‌های جالب بود که شماره معکوس جهت شروع جنگ به مراحل پایانی خود رسیده و در ساعت ۱۴ روز شنبه ۶ اکتبر «۸ ماه مبارک رمضان» ارتش‌های عرب حمله برق‌آسای خود را به اسرائیل شروع کردند. و چنانچه می‌دانیم قهرمانان دلیر عرب با شعار «الله‌اکبر» ارتش اسرائیل را از خطوط آتش‌بس عقب رانده و مصری‌ها ظرف ۶ ساعت خط افسانه ای و شگفت‌انگیز «بارلو» را تسخیر کردند. دیواری که دایان پس از اتمام آن اعلام کرد: دیوار اطمینان اسرائیل ساخته شد.

برای اطلاع بیشتر در این زمینه می‌توانید به کتاب جنگ چهارم اعراب و اسرائیل تالیف غلامرضا نجاتی مراجعه کنید و ما در اینجا فقط به توضیح مختصری درباره این پیروزی عظیم می‌پردازیم.

 مصری‌ها چگونه از خط بارلو گذشتند:

طبق اظهار یک سخنگوی نظامی، ارتش مصر قبل از اقدام به حمله موفقیت‌آمیز به خط «بارلو» که شش روز پیش صورت گرفت به مدت ۶ سال روی ماکت عظیمی از کانال سوئز با استحکامات دفاعی اسرائیل در ساحل شرقی آن «به‌صورت ماکت» تمرین عملیات نظامی می‌کرده است. دو روز قبل، پرزیدنت انورسادات ضمن سخنان خود خطاب به مجمع ملی قاهره حمله موفقیت‌آمیز به خط بارلو را ستود و ادعا کرد که تسخیر این خط فقط ۶ ساعت طول کشید و گفت: «این یکی از پرشکوه‌ترین روزهای تاریخ بوده است.» (پاورقی: کیهان: ۳۰ مهر ۱۳۵۲- شماره ۹۰۸۸)

***

ص ۲۵: باز هم پیروز خواهد شد!!

اغلب مردم جهان این سوال را از خود می‌نمودند که آیا اسرائیل بار دیگر پیروز خواهد شد؟ و این مسئله کم و بیش با پاسخ مثبت به اتمام می‌رسید. از هر کسی می‌پرسیدی می‌گفت این یهودی‌ها معلوم نیست چه نقشه ای دارند. از کجا معلوم تاکتیک آن‌ها باشد و هزاران توجیه برای عقب‌نشینی اسرائیل.

ببینیم رییس ستاد ارتش اسرائیل چه می‌گفت (روز دوم جنگ) « ژنرال داوید الازار. رئیس ستاد ارتش اسرائیل، دوشنبه شب ۸ اکتبر (۱۰رمضان) با اطمینان زیادی وعده می‌داد که اعراب را به سرعت مغلوب خواهد کرد و استخوان‌هایشان را خرد خواهد کرد.» (پاورقی: کیهان: ۲۱ مهر ماه ۱۳۵۲- شماره ۹۰۸۰)

و در اینجا در روزنامه کیهان بعد از این مطلب چنین می‌خوانیم: «اما از آن ‌پس فرماندهان اسرائیلی در حرف‌هایشان محتاط‌تر شده‌اند در ششمین روز جنگ جدید، اعراب خرد نشده باقی ماندند و این برای پاک کردن ضعف روحیه‌ای که به دنبال شکست جنگ ۱۹۶۷ ایجاد شده بود، کافیست.»

***

ص ۲۶: آتش‌بس

چون قرار شد سریع از وقایع جنگ بگذریم و به تجزیه و تحلیل آن بپردازیم خود را به آخرین لحظات جنگ یعنی ۲۲ اکتبر می‌رسانیم. در این لحظات فعالیت وسیع دیپلماتیک و زد و بندهای دو ابرقدرت، آمریکا و شوروی که همواره به فکر خودشان هستند(*) به نتیجه زیان‌باری برای اعراب یعنی قبول و تحمیل آتش‌بس منجر شد.

(*پاورقی: کیهان شماره ۹۰۸۸)

هرچند رئیس جمهور مصر پس از آتش‌بس گفت:

«اگر ما جنگ را ادامه می‌دادیم شوروی شدیداً تهدید کرده بود که دیگر اسلحه نخواهم داد.»(*)

(*پاورقی: با توجه به سخن سادات در اسفند ۵۲ و قبل از سفر به یوگوسلاوی که گفت: «شوروی می خواست مرا فریب دهد» آن هم در نخستین ساعات شروع جنگ نه بعد از ۱۸ روز که از آغاز جنگ گذشته بود، این نظریه را که آتش بس تحمیلی بوده قوی تر و مورد تایید قرار می دهد.)

درحالی‌که آمریکا با قدرت رزمی وسیعی که داشت چنین مطلبی را به اسرائیل نگفته بود و عملاً اعراب چاره‌ای جز قبول اجباری آتش‌بس نداشتند. قبولی که کاملاً مشابه جریان ۱۹۴۸ بود، که ارتش‌های عرب با این‌که وحدت فرماندهی نداشتند و با این‌حال توانسته بودند تا مرز تل‌آویو و شکست قطعی دولت ایجاد شده صهیونیسم پیش روند، آن‌ها را به قبول آتش‌بس مجبور کرده و پس از آن هم با فشار و زور آنچه باید بکنند کردند و در فاصله کوتاهی نبرد جدیدی را به راه انداخته، از طرفی به اسرائیل تا حد ممکن سلاح نظامی دادند و از طرف دیگر مانع ارسال و خرید سلاح از طریق دیگر کشورها برای اعراب شدند. آتش‌بسی که بار دیگر خیانت دولت‌های بزرگ را به آرمان ملت‌های عرب آشکار ساخت.

به ‌طورکلی وجود اسراییل در این منطقه یکی از مهره‌هایی است که دو ابرقدرت حداکثر استفاده را از آن می‌برند، بی‌جا نیست که نماینده چین در سازمان ملل خطاب به «یاکوب مالیک» نماینده شوروی گفت: شوروی با اجازه مهاجرت به افراد فنی و نظامی به اسرائیل به کمک دولت یهودی رفته است.(*)

(*پاورقی: تعداد مهاجرین یهودی از شوروی به اسرائیل سالیانه ۴۰ تا ۵۰ هزار نفر بوده است.)

وی گفت: «نماینده شوروی به علت این‌که معامله کثیف دو ابرقدرت برملا شد بیاناتم را قطع کرد.» (پاورقی: کیهان، شماره ۹۰۹۰)

آتش‌بس کاملاً به نفع اسرائیل بود چون زیر ضربات خردکننده اعراب دیگر توان ایستادن روی پای خود را نداشت و صریحاً موشه دایان وزیر دفاع اسرائیل گفت:

«چاره‌ای جز قبول آتش‌بس نبود چون گلوله کافی برای ادامه جنگ در اختیار نداشتیم.»(*)

(پاورقی: کیهان شماره ۹۰۹۱- به نقل از تمام خبرگزاری ها)

برای برخی از ناظران نظامی و سیاسی کلمه شکست برای اسرائیل شاید باور کردنی نمی‌نمود- و هنوز هم هست- لکن با توجه به جبهه فعلی اسرائیل این امری پایان‌یافته به نظر می‌رسد.

نخستین پیشنهاد آتش‌بس معمولاً از سوی طرفی است که احساس می‌کند جنگ را باخته است و اگر ادامه دهد به تمامی شکست خواهد خورد. این بار به خلاف بارهای پیشین این اسرائیل بود که از در صلح درآمد و این البته برای اعراب پیروزی به شمار می‌رفت چراکه آنان به راستی جنگ را از آن روز آغاز کردند که اسرائیل را وادار به عقب‌نشینی به سوی مرزهای پیش از جنگ شش روزه ۱۹۶۷و نیز وادار به قبول حل مسئله فلسطینی‌ها و لاجرم تشکیل یک دولت عرب فلسطینی در بخشی از متصرفات اسرائیل کنند.

در این‌ صورت اگر اطمینان شوروی به «سادات» برای قبولاندن شرایط جدید شورای امنیت درست از آب درآید، در واقع اعراب جنگ را به زحمتی بسیار کمتر از آنچه که می‌بود برده‌اند و این پیروزی همچنان‌که اشاره شد از دعوت به آتش‌بس اسرائیل نیز معلوم بود، چرا که تلفات آن‌ ها در این جنگ به خلاف آنچه که سرفرماندهی اسرائیل و سخنگویان نظامی شان ادعا می‌کردند چنان وحشتناک است که اسرائیل را مجبور به درخواست فوری از آمریکا، برای جلسه شورای امنیت و اعاده صلح به منطقه خاورمیانه عربی نمود.(*)

(*پاورقی: این طور که اسرائیل نشان می دهد به این سادگی ها تعهد شوروی نه تنها نتیجه بخش نیست بلکه شاید عوامل دیگری لازم باشد که بدون تردید اتحاد و هم‌بستگی خود اعراب اساسی ترین عامل است وگرنه منافع خود شوروی مهم تر می نماید.)

این میان دو مسئله اساسی مطرح است؛ اول این‌که بی‌شک اگر جنگ به همان وضع ادامه می‌یافت- و نه جنگ بعد از آتش‌بس- اسرائیل مجبور به تحمل شکست بسیار سختی می‌بود. وضع جبهه غربی اسرائیل در کانال سوئز چنان نامستحکم بود که هرگاه آتش‌بس چند روزی دیرتر برقرار می‌شد نیروهای اسرائیلی در غرب کانال سوئز محاصره‌شده و تار و مار شده بودند. در جبهه شرقی نیز مسلم بود که چون اسرائیل در عرض دو هفته نهایی جنگ نتوانسته بود حتی اندک مقداری پیشروی کند، صحبت ماندن نیروهای اسرائیل در جولان شکست جبهه غربی و به دنبال آن جبهه شرقی را به دنبال می‌داشت.

از این‌رو اهمیت مسئله دوم روشن‌تر می‌گردد که یک سرباز اسرائیلی بدان اشاره کرده است. او گفته بود که «همیشه همین‌طور است شورای امنیت صبر می‌کند تا ما وضع خود را بهتر کنیم آنگاه آتش‌بس برقرار می‌کند.» آیا این مسئله در نهایت؛ سخن پرزیدنت سادات را به یاد نمی‌آورد که گفت «ما تا وقتی که با اسرائیل می‌جنگیدیم پیروز بودیم ولی وقتی یک نیروی خارجی در جنگ دخالت کرد آتش‌بس را قبول کردیم.»(*)

(*پاورقی: فردوسی شماره ۱۱۳۷ مقاله: ف. قابوسی)

به هر شکل توافق دو ابرقدرت آتش‌بس را به دنبال آورد و باز همانند آتش‌بس ۱۹۴۸ در جریان آن هواپیماهای غول‌پیکر آمریکایی که حامل بمب اتمی نیز بودند که اگر موشک سام به آن‌ها اصابت کند فاجعه آمیز باشد با سرعت؛ سلاح‌ها و تانک‌های مورد لزوم اسرائیل را به شرق کانال (قسمت تصرفی اسرائیل) منتقل کردند و در فرصت محدودی قسمت اعظمی از شرق کانال را با استفاده از آتش‌بس تسخیر کردند به‌طوری‌که بار دیگر جنگ درگرفت و جریانات پس از آنکه همه می‌دانند، گرچه با تاکتیک‌های سیاسی سادات اسراییل مجبور شد از تصرفات خود در شرق کانال عقب‌نشینی کند ولی درعین‌حال برگ برنده‌ای بود که در مذاکرات صلح از آن استفاده کرد.

به هر شکل جریانات خاورمیانه تا بدین‌جا رسید که در جبهه مصر آتش‌بس دقیقاً اجرا می‌شود و جداسازی نیروها به نتیجه رسیده و در جبهه سوریه از دو حالت خارج نیست و یا همانند مصر می‌گردد و یا بالاخره عاملی می‌شود برای تجدید جنگ(*) که به احتمال قوی اگر همانند مصر هم شود آینده‌ای مبهم و پیچیده در پیش است چون اسرائیل هنوز هم لجوج است و حاضر نیست از سرزمین‌های زیادی عقب‌نشینی کند و تا این وضع را دارد شاید جنگ‌های پی‌درپی آینده بتواند همانند این جنگ آرام‌آرام گره‌ها را بگسلد و روزی به نتیجه قطعی منجر شود منتهی بستگی دارد به این‌که طرفین چه شکل عمل کنند که این پیش‌بینی زودتر یا دیرتر به وقوع بپیوندد.

(*پاورقی: هم اکنون که این کتاب به زیر چاپ می رود، نزدیک به دو ماه است که نبرد در جولان ادامه دارد.)

***

ص ۳۲: بازگشت به فرامین آسمانی اسلام

اکنون که سیر کوتاه خود را از حوادث جنگ به پایان رسانیدیم به بررسی و تحلیل این جنگ می‌پردازیم؛ هرچند مدعی نیستیم این بررسی و تحلیل کامل است بلکه امید آن داریم که راهی شود که دیگران در تکمیل و ادامه‌اش بکوشند.

بدون تردید همانگونه که در این تحلیل خواهید یافت نقش نیرومند اسلام و فرامین آسمانی آن نقشی است چشمگیر و اساسی. و باید گفت که عامل اساسی این نبرد و پیروزی‌های بدست آمده آن بازگشت به فرامین حیات ‌بخش اسلام بود. همان چیزی که مصلحین بزرگ اسلامی مردم را به آن دعوت می‌کرده و می‌کنند گرچه این بازگشت به شکل کامل نبود و هنوز هم مسائل فراوانی از اسلام باقی است که باید عملی شود، با این‌ حال همین برگشت به خویشتن خویش و فرهنگ اصیل اسلامی که آرزوی هر دوراندیشی می باشد نتایج درخشانی به بار آورد که کوشش می‌کنیم بازگوکننده آن‌ها باشیم.

به ‌طورکلی روشن‌فکران پیشرو جهان از قبیل «فرانتس فانون» و «امه سه زر» اساسی‌ترین عامل پیشرفت ملل عقب افتاده را بازگشت به خویشتن می‌دانند یعنی بازگشت به اصالت‌ها که باعث ترقیشان بوده و از دست داده‌اند.

ملل اسلامی بدون تردید اگر بخواهند خوشبختی را در آغوش گیرند چاره‌ای جز اجرای دوباره نظام اسلامی به معنی واقعی‌اش ندارند. اسلامی که عامل حرکت و پیشرفت آن‌ها بوده و از دست داده‌اند. در این جنگ اعراب از این اصل پیروی کردند و با توجه به فرامین حیات‌بخش اسلامی کار خویش را شروع نمودند و امید آن داریم که در این شروع هرچه بیشتر با آگاهی و هوشیاری تمام گام بردارند و روزبه‌روز توسعه‌یافته و مسلمانان جهان همگی در این بازگشت شرکت کنند.

آری به موجب فرمان‌های قرآن که در آن‌ها ضرورت پیکار کاملاً محسوس است جهاد آغاز شد و ما چند نمونه آن را ذکر می‌کنیم:

«و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم و آخرین من دونهم لا تعلمونهم الله یعلمهم

(پاورقی: سوره توبه- آیه ۵۹ (این سوره دارای مفاهیم عظیمی در همین زمینه ها است.))

یعنی تا می توانید قدرت نظامی خویش را تقویت کنید (و در پی آن به موجب شرایط زمان، اشاره به گروه اسبان می‌کند) تا دشمن خدا و دشمن خویش را و نیز دشمنان مخفی خود را که شما از آن‌ها آگاهی ندارید و خدا آن‌ها را می‌شناسد هراسانده و جرأت تجاوز و حمله را از او بگیرید.

در آیه‌ دیگر می‌فرماید:

«ما لکم لاتقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیاً و اجعل لنا من لدنک نصیراً» (سوره نساء آیه ۷۴)

یعنی به چه علت در راه خدا و مردان و زنان و کودکانی که رنج دیده و ستم کشیده‌اند پیکار نمی‌کنید، مستضعفینی که فریادشان بر آسمان است که خدایا ما را از قریه‌ای که اهل آن ظالم اند بیرون کن و برای ما سرپرستی و یاوری قرار ده.

و آیات دیگری در همین زمینه و زمینه‌های مشابه آن. و به موجب فرمان‌های صریحی که در آن‌ها آمده -و اصولاً در نظام اسلامی قطعی و مسلم است- اسلام به وحدت و یکپارچگی که باعث ترقی و تکامل است اهمیت اساسی می‌دهد:

«و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا» (آل عمران آیه ۱۰۳)

همگی به ریسمان الهی (قوانین و فرامین مکتب حیات‌بخش اسلام) بپیوندید و هرگز تفرقه و نفاق در بین خود ایجاد نکنید.

آری همین نبرد که روشنگر نقش اتحاد نسبی بین مسلمین بود توانست نتایج درخشانی که برخواهیم شمرد برای اعراب و به‌طورکلی همه مسلمانان جهان به بار آورد. و نشان داده شد که اگر به اسلام عزیز و قوانین آن بازگردند پیشرفت و تکامل از آنِ آن‌ها خواهد بود و خواهند توانست به استقلال واقعی و تمدن پیشرو دست یابند تمدنی که در کنار صنعت و تکنیک، اخلاق و معنویت را در برداشته باشد. گرچه این امر نیاز به زمانی طولانی دارد ولی به هر شکل اعراب در جنگ اخیر توانستند پیروزی‌های چشمگیری به دست آورند. همه این پیروزی‌ها ناشی از عوامل زیر بود:

۱- قدرت جنگی و رزمی خود را افزون نمودند.

۲- از فرماندهی مشترک استفاده نمودند.

۳- تاکتیک رازداری (نظام زیبای اسلامی) را به بهترین شکل ممکن اجرا نمودند.

۴- اطمینان به نیروی واقعی خود پیدا کرده و به دیگران اتکاء بی‌جا ننمودند و از نیروی دشمن اطلاع دقیق پیدا کردند.

۵- اتحاد و هم‌بستگی نسبی را ایجاد کرده و اختلافات را تا حد ممکن کنار زدند.

۶- از تاکتیک‌های دشمن حداکثر استفاده را نمودند.

۷- ایمان و خروش و شور اسلامی را تقویت کردند.

۸- از امکانات خود تا حدود زیادی بهره‌گیری نمودند.

۹- و بالاخره مسائل انسانی و عاطفی را حداکثر ممکن رعایت کردند.

قبل از این‌که درباره هرکدام از عوامل پیروزی بحث کنیم فهرست‌وار و تا حد امکان نتایج این جنگ را برمی‌شمریم.

مفسر کیهان در تفسیر خود در حین جنگ پس از بررسی هدف‌های اعراب نوشت: «به هدف «روانی» رسیده‌اند و در زمینه هدف «نظامی» مشغول رسیدن هستند و در زمینه «سیاسی» هنوز زمانی بدان مانده است.»(*)

(پاورقی: کیهان دوشنبه ۲۳ مهر ماه شماره ۹۰۸۲)

اما برای این‌که بشود به طور دقیق‌تر تجزیه و تحلیل کرد باید گفت نتایجی که خواهیم شمرد ترکیبی از آثار همه عوامل پیروزی و عملاً رابطه متقابل و تأثیر و تأثر را با یکدیگر خواهند داشت. و در این صورت ما به ‌طورکلی آثار و نتایج جنگ را بررسی می‌کنیم:

۱- اعراب حیثیت خود را بازیافته و رنگ حقارت را از چهره خود زدودند.

۲- ایمان و اتکای به خویش را بار دیگر به دست آوردند.

۳- در جهان حقانیت خود را به ثبوت رساندند.

۴- در معرفی چهره اسرائیل تا حدود زیادی موفق شدند.

۵- افسانه برتری اسرائیل را نابود کردند و غرور اسرائیل را تا حدود زیادی شکستند.

۶- بحران‌های داخلی اسرائیل را تشدید نمودند.

۷- امید در دل جهانیان ایجاد کردند.

۸- آزادمردی و روح صلح دوستی خود را به جهانیان ثابت کردند.

۹- ضربه شدید بین‌المللی به اسرائیل وارد کردند.

۱۰- نقشه‌های صهیونیسم را در سراشیبی سقوط قرار دادند.

۱۱- دادن خودآگاهی بیشتر به اروپا را باعث گردیدند و به جهانیان هشدار کاملی دادند.

و نتایج دیگری که می‌‌توان در پی آن برشمرد.

چنانچه در پایان کتاب هم خواهیم آورد، کاری که ما شروع کرده‌ایم حتماً باید دیگران تکمیل کنند و این جزوه فقط می‌تواند راهنمای مسیری باشد که دیگر پژوهشگران خواهند پیمود.

***

ص ۳۸: عوامل پیروزی

برای بررسی عوامل پیروزی، بدیهی است که هر عاملی که باعث پیروزی می‌شود نقطه مقابلش عامل انهدام و شکست خواهد شد. در این صورت هر آنچه درباره پیروزی اعراب بشماریم در دل آن عوامل شکست قبلی آن‌ها را خواهیم یافت (نقطه مقابل آن‌ها را)

۱- قدرت جنگی:

ارتش‌های عرب به فرمان آزادی‌بخش اسلام و طبق بهترین قوانین جهان با استفاده از قدرت پولی که داشتند خود را به مدرن‌ترین سلاح‌های روز مجهز کردند تا بدین وسیله بتوانند قدرت رزمی دشمن را خنثی کنند. استفاده از سلاح‌های مدرن روسی و موشک‌های مرگ‌بار سام که نام «ژنرال سام» را به او دادند و بالاخره تقویت سازمان ارتش و بنیه دفاعی یکی از عوامل پیروزی اعراب بود. ولی تنها این عوامل نمی‌تواند و نمی‌توانست برای پیروزی کافی باشد، زیرا اگر با دیگر عوامل آمیخته نشود محال است نقشی بازی کند.

مگر در جنگ ۱۹۶۷ مصر ۲۰۰۰ تانک در صحرای سینا نداشت؟

مگر ارتش مصر دارای حداقل ۲۰۰ هواپیمای جنگی و بزرگ‌ترین نیروی دریایی در خاورمیانه نبود؟ مگر سلاح‌های مدرن در اختیار نداشت! چرا؛ ولی مسئله‌ای که نبود عوامل دیگر پیروزی بود.

۲- استفاده از فرماندهی مشترک و متحد و قاطع:

موضوع فرماندهی و رهبری عملیات جنگی یکی از حساس‌ترین عوامل شکست یا پیروزی یک ارتش می باشد. به خاطر بیاورید رئیس ارتش اسلام «طارق» را که در فتح اسپانیا با استفاده از مهارت فرماندهی یعنی آتش زدن کشتی‌های جنگی و قدرت رهبری بزرگ‌ترین سپاه دشمن را با شکست روبرو ساخت. و باز به یاد آورید جنگ‌های دلیرانه علی علیه السلام و «مالک اشتر» را که با استفاده از فرماندهی ماهرانه نبی گرامی اسلام به چه پیروزی‌های شگرفی نایل می‌آمدند.

پس مسئله‌ای که می‌‌توان به ‌‌عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل شکست ۱۹۶۷ نام‌ برد و انورسادات در نطق مشهور خود در روز دهم جنگ اخیر، صریحاً اعلام کرد، خیانت فرماندهان جنگی مصر بود. درست تمام خبرگزاری ها روز چهارم جنگ گزارش دادند که حملات متقابل ارتش مصر شروع شد و سربازان دلیر مصر جانبازانه می‌جنگند ولی فرماندهان بی لیاقت آن‌ها یکی پس از دیگری تسلیم می شوند. این مطلب را می‌توانید از تیتر روزنامه اطلاعات روز چهارم جنگ ۱۹۶۷ به ‌خوبی استفاده کنید.

به علاوه در جریان جنگ قبلی اصولاً فرماندهی از دست جمال عبدالناصر رئیس جمهوری مصر خارج بود و فرمان عقب‌نشینی اصولاً بدون اطلاع او بود و به قول سادات اگر فرماندهی صحیحی در جنگ می‌بود محال بود اسرائیل پیروز شود زیرا هنوز مصر دارای قدرت رزمی وسیعی بود. «محمد اسد اطریشی»(*) در این مورد در کتاب «اسلام بر سر دوراهی» چنین می‌نگارد:

(*پاورقی: محمد اسد یکی از دانشمندان بنام اسلام است که در خانواده ای یهودی متولد شده و در سنین جوانی با تحقیقات پیگیر چهره اسلام واقعی را شناخته و به اسلام گرویده است.)

«موضوع فرماندهی و رهبری عملیات جنگی در نبردهای سریع امروزی اهمیت فوق‌العاده دارد. ارتش‌های منظم جهان بیشتر سعی و کوششان مصروف این قسمت می شود؛ چه تدبیری انجام دهند که در عین مختلف بودن عملیات نظامی و تنوع آن ازقبیل؛ نیروی زمینی، هوایی، دریایی. مرکز فرماندهی و ستاد آن‌ها را متعهد سازند تا دستور را از یک فرماندهی واحد دریافت کنند این جهت با دوری مسافت‌ها به وسیله وسایل مخابراتی مجهز تامین شده است و ارتش‌های متشکل جهان غیر از وحدت مرکز فرماندهی از وجود تعلیمات واحد نظامی نیز استفاده می‌کنند.

یکی از عوامل مؤثر شکست مسلمین در حادثه اخیر (پاورقی: مقصود جنگ ژوئن ۱۹۶۷ می باشد.) معلول عدم فرماندهی مشترک بود و غیر از آن جهت، ستاد مشترک تعلیمات واحد نظامی هم در ارتش های چند مملکت اسلامی وجود نداشت، تنها چند روز پیش از وقوع جنگ بود که یک اتحاد نظامی موقت بین برخی از آنان منعقد گردید و روشن بود که فرصت منقضی شده بود. روی همین جهت بود که کشورهای چندی با متدهای مختلف جنگی وارد صحنه نبرد یک ارتش متحد گردیدند که از یک کادر رهبری یکنواخت استفاده می شود می‌کرد و توانست با الهام گرفتن از ستاد واحد به پیشروی خود ادامه دهد. اکثر مفسرین سیاسی قسمت عمده شکست مسلمین را معلول همین جهت می‌دانند.»(*)

(*پاورقی: از کتاب اسلام بر سر دو راهی صفحه ۱۰۳)

اما در جنگ اخیر؛ فرماندهی مشترک و داشتن سیستم جنگی واحد باعث گردید که اسرائیل با یک واقعیت شگرف آن هم ارتش‌های منظم و همگام و یک هدف مصر و سوریه و عراق روبرو شود. از چند سال قبل ژنرال احمد اسماعیل به فرماندهی مشترک مصر و سوریه درآمد و جمال عبدالناصر در این زمینه طرح‌ریزی کامل کرده بود و وحدت نظامی مصر و سوریه و لیبی در فدراسیون اتحاد جماهیر عرب و سپس با سفرهای پی‌درپی اسماعیل و دیگر فرماندهان نظامی طرفین، با دقت تمام تناسب کامل بین قدرت، ارتش و نوع حمله و زمان حمله ایجاد کردند و با سازمان دادن مشترک ارتش توانستند، بالاخره در آن بعد از ظهر تاریخی هشتم ماه مبارک رمضان (۶ اکتبر) حمله برق‌آسای خود را که شروعش با نام رمز «بدر» بود انجام دهند.

(پیامبر گرامی اسلام در جنگ با کفار که به نام بدر مشهور است پیروزی بزرگی به دست آوردند این جنگ نیز در رمضان اتفاق افتاد.)

۳- رازداری:

یکی دیگر از عوامل پیروزی یا شکست را می‌‌توان در رازداری یا تاکتیک حفظ نیرو برای ضربه وارد آوردن در مواقع ضروری و تاکتیک حرکت بدون توجه و آگاهی دشمن دانست.

در این جنگ اعراب با مهارت تمام توانستند قصد خود را مبنی بر آغاز جنگ پنهان کنند و چنانچه در حوادث جنگ گفتیم، آغاز جنگ جهان را با تکانی سخت روبرو ساخت.

در این زمینه بد نیست به مطلب زیر از کیهان توجه کنیم:

 نکات خواندنی از جنگ اعراب و اسرائیل:

* بارها گفته می‌شد که اعراب نمی‌توانند رازی را نگاه دارند. اما این‌بار هیچ‌کس چیزی نگفته بود.

* «سادات و اسد» ۶۰ روز پیش از آغاز جنگ تصمیم به جنگ گرفته بودند و حتی فرماندهان نظامی دو کشور تا ۸ ساعت مانده به آغاز جنگ از این تصمیم خبر نداشتند. لذا تدارکاتی هم که در دو کشور انجام گرفت از نوع همان مانورهایی محسوب شد که در ۶ سال گذشته انجام گرفته بود. «نبرد سرنوشت» که سادات مدعی آن بود سه سال به عقب افتاده بود.

* در بیروت می گویند؛ اعراب یاد گرفته‌اند که دیگر به قدرت‌های بزرگ اعتماد نکنند.[۱]

* از قرار معلوم نه روس‌ها و نه امریکایی‌ها از تصمیم دو کشور عرب آگاه نبودند، اعراب خو کرده‌اند که دیگر به قدرت‌های بزرگ اعتماد نکنند، حتی وقتی از ایشان پشتیبانی می کنند.[۲]

 نبرد تانک‌ها، سهمگین‌تر از نبرد استالینگراد:

راز موشک‌های سام: مسئله بزرگی که هم‌اکنون در محافل دیپلماتیک مطرح است مسلماً این است که چه عاملی باعث شده‌است که هواپیماهای اسرائیل، در این مدت طولانی فلج و حتی درجای خود میخکوب شده‌اند درصورتی که همین چند روز پیش یعنی قبل از شروع جنگ بود که هواپیماهای مذکور طبق دلخواه و تقریباً با آزادی کامل وارد قلمروی هوایی سوریه می‌گردیدند.

در منابع رسمی تاکید می‌شود که در نتیجه به کار بردن یک حیله جنگی با آثار تعیین‌کننده بود که ارتش سوریه و مصر موفق شده‌اند تا اینجا هواپیمای دشمن را از فعالیت باز دارند. هواپیماهای اسرائیل در جریان تاخت و تازهای خود که تقریباً جنبه دائمی پیدا کرده بود با هواپیماهای «میگ-۲۱» روبرو شدند با این‌که هواپیماهای شناسایی اسرائیل عکس‌هایی از نقاط استراتژیک و سکوهای پرتاب موشک های سام-۲ و سام-۳ و سام-۶ اعراب (که در تمام نقاط کشور پراکنده شده بود) گرفته بودند، با این‌حال نتوانسته بودند به این حیله جنگی توجه کنند.

با وجود این موشک‌ها، به خدمه آن‌ها تاکید شده بود که هرگز به طرف هواپیماهای دشمن شلیک نکنند و دفاع در مقابل آن‌ها را بر عهده هواپیماهای میگ بگذارند. و همه می‌دانیم که با تحمل چه تلفات سنگینی سوری‌ها به دفاع توسط هواپیماهای میگ قناعت کردند. این راز سر به ‌مهر ماند تا لحظه‌ای که ارتش‌های سوریه و مصر شروع به حمله و نفوذ به سرزمین‌های اشغالی کردند.

* افسران جوانی که قبل از ظهر دیروز ما توانستیم با آن‌ها گفتگو کنیم از این معجزه نقشه‌کشی، سازمان‌دهی و هماهنگی دچار حیرت شده بودند.[۳]

پس این مسئله حساس می‌تواند یکی از اساسی‌ترین عوامل پیروزی باشد و این مطلب را در نظام اسلامی «تقیه» می گویند.

که در تاریخ اسلام نمونه‌های فراوانی از آن را می‌یابیم و سیستم ارتباطی نیرومندی که شیعه در طول تاریخ خود داشته و حداکثر استفاده ممکن را می برده، یکی از علل اساسی بقا و دوامش تا چند قرن پیش به علت استفاده از همین امر اساسی بوده است.

اسرائیل نمی‌دانست خط «بارلو» افسانه‌ای که ساخته است، بارها ماکت آن را در مصر ساخته و آزمایش کرده اند و در حدود سیصد بار عبور از کانال مشابه سوئز و درهم ریختن خط بارلو را تجربه کرده بودند به ‌طوری ‌که یکی از سربازان مصر با شوخی به برادر دیگر عربش در حالی‌ که در غرب کانال بر روی زمین افتاده و خاک وطن خود را می‌بوسید و فریاد «الله‌اکبر»ش به هوا می‌رفت گفت نکند این ‌بار هم آزمایشی باشد!!

مسئله رازداری برای حفظ طرح‌ها، نقشه‌ها و عملاً فعالیت وسیع ضد جاسوسی فوق‌العاده نقش سازنده را در این جنگ بازی کرد.

۴- اطمینان به نیروی واقعی و اطلاع دقیق از دشمن

عامل دیگر پیروزی، بررسی دقیق نیروها و امکانات جنگ است و درعین‌حال لازم است از قوای دشمن حداکثر اطلاع لازم و دقیق را داشته باشند و به جای پرداختن به شعار و هیاهو به تقویت بنیه نظامی و دفاعی خویش پرداخته و با فعالیت‌های وسیع جاسوسی از موقع نظامی دشمن مطلع شوند. درعین‌حال هرگز نباید به قدرت رزمی خود ببالند بلکه باید آگاهانه از آن استفاده کرده و غرور و نخوت باعث فریب خوردن آن‌ها نشود.

در این جنگ اعراب با توجه به این‌که اسرائیل از مدرن‌ترین هواپیماهای جنگی جهان استفاده می‌کرد از نقش و تاکتیک جالب سلاح‌های روسی حداکثر استفاده را بردند و طرحی که پیاده شد، عملاً با ارزیابی دقیق قبلی به موفقیت انجامیده این سلاح‌های مرگ‌بار، دشمن را بیچاره کرد به ‌طوری ‌که موشه دایان برای مجبور کردن خلبان‌ها جهت ریختن بمب و عدم اسارت آن‌ها، از کثیف‌ترین سیستم ممکن یعنی به زنجیر بستن خلبان به صندلی هواپیما استفاده کرد و به ‌طوری ‌که می‌دانیم از هر ۸  هواپیمایی که بر فراز سوریه پرواز می کردند ۷ هواپیما سقوط می نمود و باز می‌دانیم کانال سوئز به قول ژنرال «احمد اسماعیل» خندق بزرگی بود که پی‌درپی فانتوم ها و اسکای هاک های اسرائیل در آن فرو ریخته می‌شدند!!

و خلاصه اطمینان به نیروی واقعی و اطلاع دقیق از دشمن باعث شد اعراب موفق شوند. البته یورش اسرائیل به شرق کانال درست خروج و اجرا نکردن همین اصل بود، که اسراییل از نقطه ضعف استفاده کرد. و مصر در پیش‌بینی‌های خود به این مطلب پی نبرده بود(*) و درضمن اگر آنچه «نجاتی» در کتاب جنگ چهارم اعراب و اسراییل نوشته و آن امکان عبور از گذرگاه‌های «متیلا و جدی» بدون مشکل برای مصر بود و به علت عدم اطلاع دقیق از این فرصت طلایی مصر را از یک پیروزی عظیم محروم کرد درست باشد، نظر ما را به شکل دقیق‌تری تأیید می‌نماید.

(*پاورقی: البته افسران فلسطینی در خط مقدم جبهه سینا، این جریان را که اسرائیل قصد حمله از این منطقه را دارد به اطلاع افسران مصری رسانده بودند ولی ساده گرفتن مساله باعث موفقیت اسرائیل شد و می دانیم اسرائیل نیز از حمایت دقیق ماهواره های جاسوسی امریکا استفاده می کرد.)

این مسئله شاید ساده جلوه کند ولی با توجه به پروازهای مدام مثلثی و مربعی «هنری کیسینجر» به پایتخت‌های منطقه خاورمیانه جهت جداسازی نیروها و مذاکرات کیلومتر ۱۰۱ و هم ‌اکنون جبهه جولان روشن خواهد شد که اسرائیل این گذرگاه‌ها را که از موقعیت سوق ‌الجیشی بسیار مهمی برخوردار است به این سادگی از دست نخواهد داد.

در این مورد توضیح بیشتری نداده و چون لزومی در تکرار آنچه در کتاب‌ های دیگر آمده است نمی‌بینیم در صورت تمایل می‌توانید از کتاب جنگ چهارم اعراب و اسرائیل نوشته غلامرضا نجاتی در قسمتی که تحت عنوان «اشتباه در محاسبه» آمده است. عوامل پیروزی اعراب و شکست اسرائیل را بیابید.

۵- اتحاد:

براساس قوانین آسمانی اسلام و تمام قوانین پیشرو جهان ملت متفرق و پراکنده محال است پیروز و موفق باشد. شعار تاریخی قرآن یکی از مهم‌ترین عوامل تحرک و پویایی تاریخ را توده مردم و به‌طورکلی ملت می‌شمارد و چنین می گوید:

«انّ الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.» (سوره رعد آیه ۱۱)

قرآن ملت پراکنده را هرگز پیروز نمی‌داند این است که فرمان می‌دهد:

«واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا.» (آل عمران آیه ۱۰۳)

«محمد اسدی» یهودی اتریشی به اسلام گرویده که قبلاً از او نامی به میان آوردیم در این مورد می‌نگارد: (پاورقی: اسلام بر سر دوراهی، صفحه ۹۷)

«دین مقدس اسلام یکی از عالی‌ترین برنامه‌ها و دستورهایی که برای همزیستی سالم جوامع اسلامی مکرر گوشزد می‌نماید مسئله وحدت و هم پیوستگی نیروهای مختلف مسلمان است.

وحدت و با هم بودن قلوب مسلمانان، آن‌چنان در نظر قانون‌گذار اسلام مورد عنایت و توجه است که خداوند متعال در قرآن مجید تألیف قلوب آنان را در ضمن آیه شریفه‌ای روی عظمت و اهمیت آن دوبار به وصف «نعمت» خاطرنشان می‌سازد جایی که می‌فرماید:

«و اذکروا نعمه الله علیکم اذ کنتم اعداء فألف بین قلوبکم و اصبحتم بنعمته اخواناً». (سوره آل عمران آیه ۱۰۳)

«نعمت و موهبت الهی را به یاد آورید آن دم که دشمن بودید میان دل‌هایتان پیوندی داد و به نعمت و موهبت وی برادر گشتید»

و در جای دیگر قرآن مجید می‌فرماید:

«همگی به یک رشته الهی چنگ زنید و پراکنده و متفرق نگردید.»

آئین مقدس اسلام جهت حفاظت وحدت و اجرای نظام برادری، اصول و مقرراتی را تنظیم کرده است و ایجاد اختلاف و تفرقه را (غیر از آثار وضعی و طبیعی آن که موجب ضعف و سستی و پاشیدگی جامعه اسلامی است) یکی از معاصی نابخشودنی دانسته و مرتکب آن را سزاوار مجازات و کیفر قرار می‌دهد.(*)

(*پاورقی: وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ. (سوره حجرات آیه ۹))

و پیامبر بزرگوار اسلام اساس تشکیلات جامعه اسلامی را روی دو استوانه محکم که یکی کلمه توحید و یگانه‌پرستی، دیگری موضوع وحدت کلمه مسلمین باشد پایه‌گذاری می‌نماید آن‌جا که می‌فرماید:

«بنی الاسلام علی دعامتین: کلمه التوحید و توحید الکلمه» (پاورقی: از رساله الاسلام نشریه دارالتقریب مصر.)

نصوص و تأکیدات اسلامی درباره اتحاد و اخوت اسلامی خارج از عهده مختصر نگاری ماست.

حکومت‌هایی که به نام اسلام در سرزمین‌های اسلامی بر روی کار آمدند به اندازه‌ای در برانداختن وحدت و یگانگی مسلمانان و ایجاد شکاف و تفرقه در میان ملل اسلامی کوشش کردند که با وجود آن کشمکش‌ها و منازعات در تضعیف و پایمال شدن ممالک اسلامی نیازی به دشمن بیگانه و خارجی نبود. آنان در دوستی و القاء محبت به دشمنان دینی آن‌چنان از همدیگر سبقت می‌گرفتند که در این مسابقه همدیگر را لگدمال می‌کردند و خودشان را فراموش می‌کردند.

ما با گذشته تاریخ کاری نداریم و از خیانت‌ها و وطن‌فروشی های برخی از رؤسای نادانان مسلمان‌ نمای بعضی از ممالک اسلامی یادی نمی‌کنیم؛ صفحات سیاه و خون‌آلود برادرکشی‌ها و قتل و غارت‌ها و ترورهای دسته‌ جمعی تاریخ را نشان نمی‌دهیم ولی تنها کافی است که شما خواننده گرامی روابط و مناسبات چند کشور اسلامی منطقه عربی را چند روز قبل از بروز واقعه اخیر مورد بررسی و مطالعه قرار دهید؛ با کمال تاسف ملاحظه خواهید کرد که در روابط و مناسبات آنان غیر از صفا و صمیمیت و غیر از وحدت و یگانگی همه نوع تیرگی و عداوت و دشمنی و کینه وجود داشته است.

این حکومت‌های دو ماسک اسلامی، چنان در اختلافات داخلی خویش سرگرم بودند که حتی از برنامه‌های مدون ضددینی و منشور پلید بیگانگان که در مجلس عوام برخی از ممالک غربی برای کوبیدن اسلام و خاموش کردن صدای قرآن و هدم کعبه مسلمانان طرح می‌شد خود را به تغافل زده و به آنان دست ارادت و محبت می‌دادند ولی او بیدار بود، آری دشمن بیدار بود، و بهتر می‌دانست پایگاه محکم ضد اسلامی را که در منطقه اختلاف خیز تأسیس کند.

او نقشه دقیقی کشیده بود و مطلع بود برای تشدید اختلاف زعمای ممالک اسلامی چه کاری باید انجام دهد. او بهتر از همه می‌دانست که عداوت مسلمانان با یهود جنایتکار در چه حدود است بدان جهت بود که صهیونیسم را در فلسطین (در قلب ممالک اسلامی) می‌نشاند و شهر عکای آن را مرکز بهائیت قرار می دهد نتیجه این‌چنین شد دشمن فرصت‌طلب در وضع بحرانی و اختلافات داخلی ممالک اسلامی از نیروی خود و از پایگاه نظامی خود بهره‌برداری کرد و مسلمانان غفلت زده و متشتت را در شرایط نامساعدی غافلگیر ساخت.

پس علت حقیقی شکست مسلمین معلول ترک روح تعالیم اسلامی بوده است که درباره اتحاد و سایر اصول هم‌بستگی که مکرر تذکر داده شده بود، مراعات نکردند.

روی همین اصل بود که پس از پایان جنگ (پاورقی: جنگ ژوئن ۱۹۶۷) و قبول آتش‌بس، رئیس جمهوری یکی از کشورهای اسلامی همین موضوع را باکمال صراحت اظهار داشت و چنین گفت: «ما وقتی می‌توانیم آثار جنگ را از میان برداریم و بر دشمن مشترک پیروز گردیم که تعالیم عالیه اسلام و دستورهای ارزنده پیامبر عظیم‌الشأن را به کار بسته باشیم.»(*)

(*پاورقی: عبدالرحمن عارف رییس جمهوری سابق عراق -نقل از اطلاعات و کیهان)

اما پس از جنگ ۶۷ می‌بینیم جمال عبدالناصر رهبر فقید مصر که برای ایجاد اتحاد ولو نسبی بین اعراب بالاخره، جان خود را در جریان جنگ سپتامبر ۱۹۷۰ اردن و فلسطینی‌ها از دست داد، در همین زمینه حداکثر کوشش را نمود و بالاخره جانشین او «سادات» با ادامه طرح‌های ناصر، به تشکیل اتحاد جماهیر عرب موفق شد و درپی آن با فعالیت وسیع دیپلماتیک کشورهای دیگر عربی را به کشاندن در جرگه مصر و سوریه و لیبی دعوت کرد و موفق شد با وارد کردن فشار سیاسی بر ملک فیصل و امیر کویت اطمینان حاصل کند که حربه عظیم نفت را در کنار او وارد نبرد خواهند کرد و بالاخره اگر این اتحاد چشمگیر اعراب نبود که یک‌ صدا علیه اسرائیل قیام کردند موفقیت‌هایی که به دست آوردند، محال بود چنانچه مطبوعات به طور مشروح در هنگام استفاده از حربه نفت نگاشتند:

«وحدت بزرگ اعراب و فشار اقتصادی جدید بر واشنگتن از طریق ۱۱ کشور نفت‌خیز عرب نقش اساسی در پیشبرد آرمان‌های اعراب داشت.» البته در این‌که برخی از کشورها در این زمینه کارشکنی کردند و چنانچه بعضی از منابع خبری گفتند، مثلاً شوروی نفت هلند را تامین کرد و این عوامل باعث گردید از این حربه آن‌ طور که شاید و باید استفاده نتوان کرد ولی مسئله وحدت و اتحاد عرب، چیزی که اسرائیل سخت از آن بیمناک است و اصولاً یکی از اساسی‌ترین نقشه‌های او ایجاد اختلاف و نفاق و پراکندگی بین اعراب است، نقش سازنده‌ای در پیروزی اعراب ایفا کرد.

شعار اسلام توحید و یکپارچگی است در این زمینه حداکثر پافشاری را نموده و به همین جهت است که می‌‌توان گفت: بازگشت به اسلام تنها راه چاره بوده و هست.

۶- بهره‌گیری از تاکتیک‌های دشمن

اعراب پس از شکست ۱۹۶۷ کوشیدند عوامل شکست خود را بررسی کنند و دریافتند آنقدر که گول خورده بودند، شکست خورده نبودند. به همین جهت عین همین تاکتیک را علیه دشمن به کار گرفتند و آن رد گم کردن و رازداری و بالاخره استفاده از حمله برق‌آسا و غافل‌گیرکننده بود.

به خبر زیر دقت کنید:

«جنگ چهارم اعراب و اسرائیل دیروز وارد دومین هفته خود شد و به این ترتیب همه حساب‌هایی را که تاکنون درباره شرایط نظامی و سیاسی خاورمیانه می‌شد، درهم ریخت برای نخستین بار در طول تاریخ ۲۵ سال حکومت عبری، اعراب جرأت کردند با دست زدن به جنگ علیه اسرائیل، از آستانه یک چهارچوب روانی بگذرند و افسانه شکست‌ناپذیری اسرائیل را درهم خرد کنند، آن‌ها برای این کار از سلاحی که تاکنون باعث پیروزی‌های اسرائیل شده است یعنی از «حمله ناگهانی» استفاده کردند.

ستادهای ارتش عرب این‌ بار به نوعی جنگ فرسایشی دست زده‌اند تا قدرت نظامی اسرائیل را تدریجاً تحلیل ببرند.

رفتار ارتش‌های عرب در چندروزه جنگ اثر روانی فراوان روی مردم به جا گذاشته است، ارتش‌های عرب نشان داده‌اند که از جنگ ۶ روزه خیلی درس‌ها گرفته‌اند و به‌صورت قهرمانانه ملت عرب درآمده‌اند.(*)

(*پاورقی: کیهان: ۲۱ مهر ۱۳۵۲- شماره ۹۰۸۱)

۷- ایمان و خروش اسلامی و تقویت روانی

داشتن روحیه قوی یکی از عوامل دیگر پیروزی می باشد در جنگ اخیر با تقویت روحیه ارتش و بهره‌گیری وسیع از ایمان و خروش و شور اسلامی، ارتش‌های عرب با جانبازی حیرت‌انگیزی با صهیونیست‌ها پیکار کردند.

هنوز از یاد نبرده ایم که قهرمانان دلیر اسلام با بستن دینامیت به اطراف بدن خود و پرتاب نمودن خویش به زیر تانک های دشمن چگونه شور و هیجان و دلیری را برای آزادی وطن نشان می‌دادند.

اعراب از جنگ ۱۹۶۷ آموختند که باید بار دیگر به اسلام بازگردند و یکی از علل اساسی شکست ۱۹۶۷ بدون تردید، ترک تعالیم عالیه اسلامی بود که درباره اتحاد- آمادگی جنگی و تمام اصول استقلال و آزادی مکرر متذکر می‌گردد.

ولی در این جنگ بار دیگر به تعالیم عالیه اسلام بازگشتند. و از ایمان نیرومند به مبدأ جهان استفاده کردند.

سربازان ارتش اسلام وقتی آخرین لحظات حیات را می‌گذراندند اشک شوق بر دیدگانشان جاری می‌گشت که شربت شهادت را نوشیدند و در راه اعتلای میهن اسلامی جان خویش را از دست دادند، این روحیه‌ اسلامی را در مصاحبه‌هایی که با افسران و سربازان دلیر ارتش های عرب انجام می‌دادند به سادگی می یابیم، رییس ستاد و فرماندهی کل قوا نهایت صمیمیت و صفا را با سربازان داشتند و این همان فرمانی است که علی علیه السلام به مالک اشتر می دهد که:

«فرماندهی سپاه با دیگر سربازان یکی است و باید با همه آن‌ها با صمیمیت و صفا رفتار کند.»

این صمیمیت و این خلوص و ایمان باعث گردید سرباز روحیه‌ نیرومندی جهت پیکار در راه آزادی به دست آورد، در قبل از جنگ شما اگر رادیو قاهره را می‌گرفتید مرتباً شعارهای انقلابی اسلامی که باعث تقویت روحیه ارتش می‌شود از آن به خوبی می‌شنیدید و برنامه‌ای داشت درباره اجرای وظایف دینی. هنگام جنگ انور سادات در یکی از نطق های خود مرتباً آیات جنگی قرآن را تلاوت می‌کرد و در پایان به این آیه عظیم اشاره کرد:

«فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم» (سوره بقره آیه ۱۹۳)

(هر ضربه را با ضربه مقابل پاسخ دهید.)

در اعلامیه‌های جنگی و در سرودهای جنگی مرتباً شعارهای اسلامی بود که خوانده و نواخته می‌شد، و سربازان با فریاد الله اکبر به سوی دشمن به پیش می تاختند.

رییس جمهوری سوریه در فرمان آغاز جنگ از فرمان‌های آسمانی اسلام سخن می‌راند و ارتش را برای جهاد اسلامی تحریک می‌کرد به علاوه در ماه مبارک رمضان ارتش‌های عرب با استفاده از قوی‌ترین سلاح برای تقویت روحیه یعنی ایمان و شور و خروش اسلامی نبرد آزادی‌بخش خود را آغاز کردند.

بازگشت مسلمانان به اسلام تنها راه اعتلاء و پیشرفت آن‌هاست و شکست‌های پی‌درپی ملت‌های مسلمانی که خواستند از اسلام جدا شوند خود دلیل گویای خطرات دوری از اسلام است. در اینجا بد نیست به ذکر چند نقل ‌قول بپردازیم تا ببینیم چه نیروی عظیمی را در اختیار داریم و از آن استفاده نمی‌کنیم و درعین‌حال روشن شود که روح اسلامی چگونه می‌تواند بزرگ‌ترین عامل برای پیروزی باشد.

ژنرال «سوستل» فرانسوی گرگ وحشی استعمار فرانسه در آفریقا، درباره قرآن چنین می گوید. «قرآن یک کتاب مذهبی نیست، کتابی است ضد مذهبی که به جای دعوت به پارسایی و عبادت و… اعراب را به جنگ و پیروزی و انتقام و… می‌خواند و هیچ کتابی به اندازه قرآن در میان توده تحریک‌آمیز نیست.»

«جان اف .کندی» رئیس‌جمهوری پیشین آمریکا در نطق مفصل خود در مجلس سنا در ۲ ژوئیه ۱۹۵۷ ضمن حمله به فرانسه درباره وضع الجزایر می‌گوید:

«شناسایی هویت ملی معمولاً با جرقه‌ای به ظهور می‌پیوندد که باران اختناق نمی‌تواند آن را خاموش سازد به خصوص اگر این احتراق در منطقه‌ای صورت گیرد که همه از میراث و تعالیم اسلام برخوردار هستند.» (پاورقی: استراتژی صلح ص ۱۴۴)

و بالاخره خبری از قول نخست‌وزیر ویتنام شمالی گواهی دیگر بر این مدعاست:

«ایدئولوژی برحق: کمتر اتفاق می‌افتاد که رهبری در جهان کمونیسم تا این حد اسلام و فرهنگ اسلام را ستایش کرده باشد. نخست‌وزیر ویتنام شمالی چند هفته پیش در حضور یکی از برجستگان سیاسی دنیای عرب به تحسین سنت مبارزاتی اسلام پرداخت و به این ترتیب یکی از ایدئولوژی‌های برحق زمان ما به وسیله یکی از نخبگان استراتژی ضد استعمار تایید شد.

خبرگزاری‌ها چنان‌که شیوه همیشگی آن‌هاست راه اشاعه این خبر را مسدود کردند و متن سخنرانی نخست‌وزیر ویتنام شمالی به گوش کمتر کسی رسید.»(*)

(پاورقی: فردوسی: علیرضا میبدی شماره ۱۱۳۴)

در جنگ اخیر اعراب به طور چشمگیری از این نیروی انقلابی بهره جستند و با تقویت بنیان‌های اسلامی البته به طور نسبی توانستند پیروزی‌های جالبی به دست آورند، بیش از این در این زمینه سخن نمی‌رانیم و به بررسی عامل دیگری می‌پردازیم.

۸- استفاده از امکانات:

اعراب با داشتن بزرگ‌ترین امکانات اقتصادی می‌توانند برای بهره‌گیری جهت پیشبرد آرمان‌های خود استفاده کنند و در این جنگ با اینکه آن‌طورکه باید و شاید از امکانات خویش استفاده ننمودند ولی به طور نسبی با وارد کردن سلاح نفت در نبرد علیه اسرائیل توانستند، به جهان نشان دهند که حیات اقتصادی‌اش بستگی کامل دارد به توجه به منابع عظیم کشورهای جهان سوم به ویژه اعراب و گرچه از این سلاح آن‌گونه که شایسته بود بهره‌گیری نشد، ولی اطمینانی که رهبران مصر و سوریه از پشتیبانی برادران عرب خود داشتند، خود توانست عامل نیرومندی برای اقدام تهورآمیز آن‌ها جهت شروع جنگ باشد.

از طرف دیگر با دیپلماسی بسیار عمیقی که سادات طی چند سال زمامداری خود انجام داد و ادامه همان دیپلماسی صلح دوستانه ناصر بود توانست دشمن را در انزوای کامل سیاسی قرار دهد که در این زمینه در قسمت آثار و نتایج جنگ صحبت خواهیم کرد.

سادات با ادامه دادن راه های مختلف و مطرح ساختن صلح و نشان دادن این‌که جنگ اولین وسیله نیست بلکه آخرین راه چاره است نشان داد که باید قبل از خون‌ریزی حداکثر استفاده از امکانات دیگر بشود تا شاید از طریق دیپلماتیک موضوع حل و فصل شود گرچه به احتمال قوی خود می‌دانست اسرائیل کشوری نیست که از در صلح درآید ولی می‌خواست این حقیقت به جهان ثابت شود که جز با به دست گرفتن اسلحه چاره‌ دیگری ندارد.

۹- رعایت کردن مسائل انسانی و عاطفی:

گرچه این مسئله جزو عوامل پیروزی نظامی نمی‌تواند به حساب آید ولی به طور قطع در پیروزی سیاسی و روانی عامل بسیار اساسی می باشد. رفتار ارتش‌های عرب که در نهایت رعایت مسائل انسانی همراه بود و هرجا که دشمن تسلیم می‌شد دیگر به او شکنجه و آزاری نمی‌دادند و به خاطر داریم اسیران اسرائیلی همگی چه در مصر و چه اخیراً در سوریه از رفتار انسانی این دو کشور با آن‌ها سخن می‌راندند و از طرفی هواپیماهای ارتش‌های عرب هرگز به بمباران کردن مراکز غیرنظامی و کشتار غیرنظامیان اقدام ننمودند.

اعراب نشان دادند که:

«آرمان‌های آن‌ها عادلانه است و نبایستی با اقداماتی که زاییده جنایتکاران است متزلزل گردد.»(*)

(*پاورقی: کیهان: ۱۹ مهر ۱۳۵۲- ۱۱ اکتبر ۱۹۷۳ شماره ۹۰۷۹)

به‌طورکلی اسراییل با رفتار فاشیستی خود به جهان ثابت کرد که چیزی که برایش مطرح نیست اصول انسانی می‌باشد. اصولاً این کشور از زمانی که پا به عرصه وجود نهاد همراه با جنایت و خیانت و خون‌ریزی بی‌رحمانه بود و اصل ایجاد اسرائیل جز آواره کردن صدها هزار مردم بومی فلسطینی و کشتارهای بی‌رحمانه آن‌ها و بیرون راندنشان از سرزمین آباء و اجدادی و بالاخره عامل ننگین قدرت‌های امپریالیستی در منطقه بودن مطلب دیگری را به دنبال نداشته است.

قساوت و سنگدلی رهبران اسرائیلی مطلبی نیست که تازگی داشته باشد؛ مطلبی است که در طول تاریخ، یهود هرجا فرصت به دست آورده نشان داده است. سید محمد شیرازی در کتاب خویش می‌نگارند: موقعی که یهود به رهبری «اندریا» برای کشتن رومی‌ها و یونانی‌ها حمله کردند ۲۲۰۰۰۰ نفر را به قتل رسانیده و به این صورت که از دم تیغ گذراندند و سپس خون‌هایشان را آشامیدند و گوش‌هایشان را خوردند و سرهایشان و استخوان‌هایشان را هم قطعه قطعه کردند و به سگ‌ها دادند و خیلی‌ها را مجبور کردند که یکدیگر را چون حیوان بکشند.

در «سافیل» واقع در اسپانیا ۱۳۸ مسیحی را به خارج از شهر برده و با گلوله مجروح کردند و سپس همه را زنده دفن کردند به ‌طوری‌که دست‌هایشان روی زمین ظاهر بود.

رهبران صهیونیست خودشان دست‌اندرکاران درجه اول جنایات نازی‌ها بودند در کتاب «می‌رویم کمی هیزم جمع کنیم» چنین می‌خوانیم:

«تروریسم صهیونیستی در آغاز کار هم علیه اعراب و هم علیه یهودیان رهبری و اعمال می‌شد. این هدف‌های دوگانه به این منظور برای این تروریسم در نظر گرفته‌شده بود که یهودیان اروپا را مجبور به ترک موطن اصلی خویش سازند و در این راه صهیونیست‌ها طی دوران اشغال لهستان در جنگ جهانی دوم برای کشتار ۳۰۰۰۰۰ یهودی با نازی‌ها همدستی و همکاری کردند.

منظور آن‌ها زمینه‌سازی برای تحریک عواطف بین‌المللی و بهره‌گیری وسیع جهت اهداف خودشان بود که وقتی خواستند دولتی تشکیل دهند ایجاد مزاحمت نشود.

سازمان صهیونیست در خصوص نابود ساختن فقرای یهودی با نازی‌ها همکاری و تشریک مساعی می‌کردند، …هیتلری‌ها ترتیبی دادند که آژانس یهود خود فقط در گتوی ورشو اسناد مرگ ۲۰۰۰۰۰ یهودی را امضا کند.

اسراییلیان در راه اهداف خویش از هیچگونه جنایت و خیانتی چشم‌پوشی نکردند، حادثه «دیر یاسین» که در دهم آوریل ۱۹۴۸ رخ داد را می‌‌توان یکی دیگر از نشانه‌های جنایت و خیانت اسرائیل دانست.

زعیتر در کتابش می‌نویسد:

«دهم آوریل ۱۹۴۸ قوای مسلح یهود، به یکی از دهات نزدیک بیت‌المقدس به نام دیر یاسین حمله کردند، ۲۵۰ نفر از اهالی آن را از زن و مرد، صغیر و کبیر و عاجز و مریض به قتل رسانیدند، با بریدن دست و پا، دریدن شکم ها، کندن گوش‌ها، بیرون آوردن چشم‌ ها، له کردن جمجمه‌ها، کشته‌ها و زنده‌ها را مثله کردند و اجسادشان را به چاهی ریختند.

قوای انگلستان، نزدیک همان ده بودند و همه چیز را می‌دانستند و کوچک‌ترین حرکتی برای نجات اعراب از خود بروز ندادند، با این‌که حفظ امنیت به‌عهده آنان بود، ولی آن ‌ها فقط مأموریت مخفی جدی خود را که حفظ مستعمرات و کاروان‌های یهودی بود، درست انجام می‌دادند.

عصر روز ۹ آوریل ۱۹۴۸ ناگهان نعره‌های گوش‌خراش بلندگوهای اسرائیل در قریه دیر یاسین که در کنار شهر بیت‌المقدس واقع است پیچید؛ و با ارعاب و تهدید مردم را دعوت به تخلیه دهکده و بیرون رفتن و دست شستن از دار و ندار خود می‌کردند.

مردم بی‌دفاع گیج و حیران و مضطرب برای فهمیدن علت حادثه به هر سو می‌دویدند. در چنین وضع بحرانی سربازان شقی یهودی مثل گرگان مست مردم را به محاصره کشیدند؛ گویا می‌خواستند همه کینه‌ها و درد دل‌هایی که در طول هزارها سال دربدری یهود، از تمام مردم روی زمین داشتند، به سر این مشت مردم که همیشه آنان را پناه می‌دادند و حمایت می‌کردند، خالی کنند.

جنایت پیشه‌های وحشی، عده‌ای از دختران عرب را اسیر کردند و لخت و عریان در کامیون‌های بی سرپوش ریختند و در شهرهای یهودی مخصوصاً در شهر بیت‌المقدس جدید از بین مردم عبور می‌دادند و یهودیان رذل و پست از آنان عکس می‌گرفتند.

در جنگ ۱۹۶۷ موقعی که بر بیت‌المقدس چیره شدند و یکی از قریه‌های شهر هجوم برده، مردم بی‌گناه از ترس به مساجد پناه بردند ولی مگر یهود مسجد می‌فهمد؟ درست وقتی همه داخل مسجد شدند هواپیماها و هلی‌کوپترها بر فراز مسجد ظاهر گشته و ده‌‌ها تن مواد منفجره به روی مسجد ریختند و آن را با تمام پناهندگان آتش زدند.(*)

(پاورقی: این خبر را رادیو از قول خبرگزاری ها نقل کرد.)

و بالاخره در جنگ اخیر اسرائیل نشان داد که برای چه می‌جنگند و هرگز آرمان‌های انسانی برایش مطرح نیست کشتار بی‌رحمانه مردم غیرنظامی سوریه و حملات مداوم اسرائیل بر شهرها و مراکز پرجمعیت و بیمارستان‌ها و مدارس و… در جنگ اخیر نشان‌دهنده قساوت و خشونت و بی‌رحمی آن‌هاست، در اینجا به دو تفسیر کوتاه و یک خبر اشاره می‌کنیم:

«اقدام بی‌منطق و نومیدانه اسرائیل:

بمباران آماج های غیرنظامی در دمشق و پیرامون آن به وسیله هواپیماهای اسرائیلی بیش از آن مقیاسی بود که در ابتدا تصورش می رفته است.»

 نومیدی اسرائیل: اسرائیل با این عمل خود هم بی‌احترامی خود را به اصول اولیه انسانی- که حتی در زمان جنگ هم رعایت می‌شود و هم نومیدی بی‌کران خود را نشان داده است.(*)

(*پاورقی: کیهان- ۵ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۵۲- ۱۱ اکتبر ۱۹۷۳- شماره ۹۰۷۹)

 اسرائیلی‌ها چشم سربازان مجروح سوریه را درآوردند و لاله گوش آن‌ها را بریدند.

دمشق- یونایتدپرس- پزشکان جراح اسرائیلی و پزشکان هلندی که به اسرائیلی‌ها کمک می‌کردند، قرنیه‌های چشم و لاله های گوش سربازان مجروح و مقتول ارتش سوریه را خارج کردند و آن‌ها را به چشم‌ها و گوش‌های سربازان زخمی شده اسرائیلی پیوند زدند.

این مطلب به وسیله «عبدالحلیم خدام» وزیر خارجه سوریه در مذاکراتی که دیروز با «ربرت گویر» معاون «والد هایم» دبیرکل سازمان ملل متحد در دمشق انجام گرفته عنوان شده است. «گویر» در حال حاضر از کشورهای خاورمیانه دیدن می‌کند. رادیو دمشق که این مطلب را در گزارش‌های دیشب خود منعکس کرده است گفت که خدام درباره موارد نقض آتش‌بس از طرف نیروهای اسرائیلی در جبهه سوریه نیز اطلاعاتی در اختیار معاون دبیرکل سازمان ملل متحد گذاشته است.

وزیر خارجه سوریه در این ملاقات خاطرنشان کرد که اسرائیلی‌ها هنوز هم به غیرنظامیانی که در جریان جنگ از روستاهای خود آواره شده‌اند اجازه نمی‌دهند که به آبادی‌هایشان بازگردند.

«خدام» ضمناً اسرائیلی‌ها را متهم کرد که عده‌ای از سربازان اسیرشده سوریه را مجبور کرده‌اند که از نقاط مین‌گذاری شده عبور کنند و در معرض خطر کشته شدن قرار گیرند.(*)

(*پاورقی: اطلاعات- پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۵۲- شماره ۱۴۲۵۵)

در برابر آن‌ها اعراب نهایت لطافت و مهربانی را نسبت به اسرای جنگی انجام دادند و رعایت این اصول که جزو اساسی‌ترین قوانین اسلامی است در جهت تأثیر در افکار عمومی بین‌المللی نقش مهمی را بازی کرد.

زیرا از اصول جنگی اسلام، رعایت کامل اصول انسانی و عاطفی است و در مقررات جنگی اسلام به‌طور کامل به آن‌ها اشاره شده است. شاید بی‌مورد نباشد از مقررات جنگی اسلام که نامی از آن به میان آمد برخی از برجسته‌ترین نکات آن را ذکر کنیم. (در این زمینه از کتاب اسلام آیین زندگی استفاده می‌کنیم)

«… از مطالعه قوانین فقهی که فقها و دانشمندان اسلامی در کتاب «جهاد» آورده‌اند اصول و مبادی اساسی زیر استفاده شود:

۱- مسئله صلح و تکیه کردن روی قدر مشترک های انسانی از ارکان اصیل و هدف‌های اولیه شریعت اسلامی است.

۲- جنگ و نبرد هیچ‌گاه منظور اصلی نبوده و تنها در موارد خاصی که راه‌های صلح و تعاون و اندرز و موعظه مسدود گردد به‌‌عنوان یک علاج و راه‌حل استثنایی تشریع گردیده است.

۳- چون جنگی قانون استثنایی و فوق‌العاده است و تنها در مواقع و موارد ضرورت مورد استفاده قرار می‌گیرد باید طبق اندازه‌گیری‌های صحیح و عاقلانه خالی از هرگونه تعصب و احساسات و انتقام‌جویی به کار برده شود و تجاوز و تعدی و ستم و انحراف از محدوده قوانین مربوط، ممنوع و محکوم است.

۴- در جهاد و قوانین جنگی اسلامی به ‌هیچ ‌وجه غیرنظامیان و کسانی که خارج از منطقه نظامی مشغول کارهای عادی خود هستند و آماده جنگ و ستیز نمی‌باشند، نباید مورد تعرض واقع شوند.

۵- هنگامی که دشمن پیشنهاد صلح نمود باید لشکریان اسلام جنگ را متوقف نموده و پیشنهاد صلح را بپذیرند. (پاورقی: به اصل هشتم هم دقت شود.)

۶- اسیران جنگی را مورد لطف و محبت قرارداده و با ایشان از راه نیکویی و احسان معامله گردد و برای آزاد کردن آن‌ها در پاره‌ای از موارد تنها به امتنان دشمن در مقابل این احسان و گذشت اکتفا شود و در موارد دیگر «فدیه» بگیرند.

نیکویی و احسان به اسیران جنگی تا آن اندازه مورد توجه اسلام بوده که قرآن کریم غذا دادن به آن‌ها را در شعار صفات ابرار و مقربین ذکر فرموده است.

۷- کشتن کودکان و زنان و پیرمردان از کار افتاده و نابینایان ممنوع است و همچنین صدمه رساندن به درختان و باغات و بستن آبروی لشکریان دشمن و سم پاشیدن در میان آن‌ها منع گردیده است.

۸- اعلام آتش‌بس و ترک مخاصمه در جهاد اسلامی تنها منوط به تسلیم شدن دشمن نیست بلکه کافی است که شر آن‌ها از مسلمانان برطرف گردد و تعهد کنند که دست از طغیان و فتنه و تجاوز به حقوق و مقدسات جامعه اسلامی بردارند.(*)

(*پاورقی: اسلام آیین زندگی- صفحه ۲۱۵٫)

شما با مراجعه به آیات و روایات اسلامی به خوبی درمی‌یابید که اسلام به شدت هر چه تمام، رعایت اصول انسانی در جنگ و میدان نبرد را لازم شمرده است و می‌توانیم بگوییم یکی از عوامل مهم پیروزی روانی و سیاسی و اثبات حقانیت اعراب در جنگ اخیر رعایت همین نکته است. در این جا بررسی عوامل پیروزی را به اتمام رسانده و به بررسی و تجزیه و تحلیل نتایج و آثار جنگ اخیر می‌پردازیم.

قبلاً اذعان می کنیم عواملی را که برشمردیم کافی نبود و این کار دیگر پژوهندگان است که با استفاده از قدرت علمی عالی‌تر به تجزیه و تحلیل بپردازند و همچنین در بررسی نتایج جنگ شاید نتایج دیگری نیز باشد که از قلم بیفتد و شاید هم به عللی امکان بررسی اش نباشد و این باز بستگی به دیگران دارد که در ادامه مسیری که این کار نیز ادامه مسیر دیگران است، کوشا باشند.

***

ص ۶۹: نتایج و آثار جنگ

اعراب حیثیت گذشته خود را بازیافته و لکه شکست و حقارت را از خود زدودند. و در جنگ اخیر که با حملات برق‌آسا و غافل‌گیرکننده، اعراب شروع شد مطلبی که بیش از همه به چشم می‌خورد بازیافتن حیثیت و قدرت اعراب در جهان بود. جهان پس از گذشت ۲۵ سال تحقیر و کوچک شمردن اعراب و به ویژه پس از ۱۹۶۷ که به‌ طور کلی لیاقت، شجاعت و سیاست را از اعراب جدا می‌دانست و اسرائیل و وابستگانش در جهان کوشش داشتند اعراب را ملتی بی شعور، بی لیاقت، بی‌قدرت و مهارت جنگی و حقیر و شکست خورده معرفی کنند.

و این مطلب در تمام اروپا و آمریکا به ‌خوبی به چشم می‌خورد که صد میلیون عرب از دو میلیون یهودی شکست خورد، ولی کسی نمی‌پرسید اولاً صد میلیون عرب هرگز در برابر دو میلیون یهود نیستند، بلکه دو میلیون از زبده‌ترین افراد جهان در منطقه ای جمع شده و آمریکا یعنی بزرگ‌ترین قدرت جهان، بزرگ‌ترین حامی آن‌ها و اروپا تماماً یار و یاورشان بوده و شوروی نیز حامی استقلال اسرائیل است. درحالی‌که اعراب فقط با داشتن درصد کمی از حمایت اروپا و حمایت نظامی شوروی آن ‌هم محدود نه بی‌قید و بند و در عین ‌حال نداشتن کادرهای منظم و هزاران مشکل دیگر در برابر هم ایستاده‌اند.

بدیهی است که اگر این حمایت بی‌دریغی که از اسرائیل می شود از اردن هم بشود، اردن قدرت شگرفی پیدا خواهد کرد. وقتی تنها رقم کمک‌های اقتصادی و نظامی به اسرائیل در برابر کشورهای عرب را مطالعه کنیم خواهیم دریافت اعراب با اسرائیل طرف نبودند بلکه با یک قدرت بزرگ بین‌المللی طرف بودند.(*)

(*پاورقی: نفوذ اقتصادی عظیم اسرائیل در سراسر جهان از طریق سرمایه داران یهودی که چرخاننده دولت های بزرگ هستند را در نظر بگیرید.)

به هر شکل مطلب دیگری که حائز اهمیت است اعراب در جنگ‌های قبل، از لحاظ نظامی به مفهوم دقیق آن شکست نخورده بودند بلکه از لحاظ سیاسی که درنتیجه جنبه نظامی را به‌طور طبیعی به دنبال آورد شکست خوردند.

خیانت‌های پی‌درپی داخلی و خیانت‌های پی‌درپی خارج از عوامل شکست بود وگرنه قول سادات در همان جنگ هم اگر خیانت فرماندهان نظامی نبود مصر نباید شکست می‌خورد ولی به هر شکل ننگ شکست ۱۹۶۷ مطلبی بود که به هیچ شکل از دامان اعراب زدوده نمی‌شد. جنگ اخیر اعراب و اسرائیل به جهانیان ثابت کرد که اعراب نیز از قدرت عظیم و مهارت حیرت‌انگیز سیاسی و نظامی برخوردارند.

تاکتیک‌های ماهرانه «سادات» و «اسد» برای مخفی نگه داشتن آغاز جنگ و پیروزی‌های درخشان ارتش‌های عرب در نابود کردن بزرگ‌ترین خط دفاعی در تاریخ نظامی جهان به ‌‌عنوان بزرگ‌ترین حادثه نظامی ثبت گردید.

شکستن خط دفاعی عظیم و نیرومند بارلو به جهان ثابت کرد که اعراب را آن‌گونه که شناخته اند در اشتباه کامل بوده‌اند. و شجاعت بی‌نظیر ارتش‌های عرب به جهان ثابت کرد که دیگر این ابر سرباز اسرائیلی نیست که بی‌باکانه به حریف حمله می کند، بلکه اعراب هم می‌توانند در ظرف ۷ سال آن‌چنان قوی و نیرومند شوند که دشمن را حیرت‌زده و بهت زده اش نمایند.

وقتی که سادات و اسد توانستند با بهترین تاکتیک های سیاسی بزرگ‌ترین دستگاه های جاسوسی جهان را اغفال کنند، جهان فهمید این اسرائیل نیست که هر آن که بخواهد حرف‌های خانوادگی اعراب را نیز می تواند گوش دهد بلکه اعراب می‌توانند با بهترین روش‌های ممکن سیاسی و نظامی آن‌چنان اسرائیل را سردرگم کنند که در جنگ هر آنچه از دستش برآید از قبیل به زنجیر کشیدن خلبان‌ها و بمباران کردن مراکز غیرنظامی انجام دهد. بی‌جهت نیست که افسران اسرائیلی از این همه معجزه نقشه‌کشی- مهارت قدرت و شهامت اعراب شگفتی فرو می‌روند.

و بالاخره «ایگال آلون» معاون نخست‌وزیر اسرائیل مجبور می‌شود چنین بگوید:

«تل‌آویو- خبرگزاری فرانسه- «ایگال آلون» معاون نخست‌وزیر اسرائیل دیروز گفت ما باید عصر تحقیر را فراموش کنیم و احترام گذاشتن به اعراب را یاد بگیریم. »(*)

(*پاورقی: کیهان- دوشنبه ۷ آبان ۱۳۵۲- شماره ۹۰۹۲)

آن‌ها مجبور شدند که تئوری پوسیده خود را به جهت شواهد عینی و قطعی به گورستان تاریخ بفرستند. تصور می‌کردند این‌ها تنها ملت برگزیده جهانند و اعراب حقیرترین ملت.

فرماندهان نظامی اسرائیل بارها گفته بودند: دیگر اعراب فکر حمله به اسرائیل را نیز در مغز خود خطور نخواهند داد زیرا ما قدرت داریم ظرف چند ساعت آن‌ها را شکست داده و از عراق تا الجزایر را به نابودی کشانیم، بیش از این در اینباره صحبت نمی‌کنیم و همین قدر کافی است هر فردی در درون خود فرو رود و ببیند قبل از جنگ اخیر نسبت به اعراب و مهارت‌های سیاسی و نظامی آن‌ ها چه تصوری داشت و بعد از جنگ چه تصوری.

بی‌جهت نیست که تمام افراد فهمیده از این‌که اعراب آتش‌بس را قبول کردند ناراحتند، چون برخلاف تصورهای قبل از جنگ دریافتند، اعراب این قدرت را دارند که اسرائیل را تا شکست قطعی و نهایی پیش ببرند، هرچند نباید این نکته را فراموش کنند که آتش‌بس با درصد چشمگیر تحمیلی بود.

***

ص ۷۳: بازیافتن ایمان و اتکای به خویش

با توجه به پیروزی‌های چشمگیری که اعراب در جنگ اخیر به دست آوردند نه‌تنها در چشم جهانیان حیثیت خود را بازیافته و آثار حقارت و پستی را از خود زدودند، بلکه در نزد خود نیز به قدرت و امکانات عظیمی که در اختیار دارند، ایمان و اطمینان پیدا کردند و دریافتند که اگر در سایه اتحاد و هم‌بستگی و آگاهی و مهارت کاری را شروع کنند حتماً به نتیجه مطلوب خواهند رسید.

اعراب دریافتند که وزنه‌ای سنگین در روابط بین‌المللی هستند و عملاً دریافتند که تحقیرهای دشمن همگی پوچ از آب درآمد و ارتش‌های آن‌ها می‌تواند با ارتش ماهر اسرائیل نبرد کرده و او را شکست دهد. گرچه اگر سادات و اسد احتمال شرکت را می‌دادند هرگز دست به جنگ نمی‌زدند ولی در این عمل نظر آن‌ها تایید شد و ثابت گردید که به نیروی خود متکی باشند. و از تاکتیک‌ها و سلاح‌های دشمن نهراسند، اصولاً جنگ آزمایشی بود برای نشان دادن این ایمان و اتکاء عملاً به ثبوت رسید و خلاصه:

مهم‌ترین سرمایه از دست رفته یعنی امید- اعتماد به نفس- احساس شخصیت تمام قشرهای مسلمان و مخصوصاً ارتش‌های کشورهای اسلامی بازگشت(*) و این نظر از واقعیتی سرچشمه می‌گیرد که:

«با ضربتی که بر اسرائیل وارد شده، نسیمی از امید در جهان عرب وزیده است.» (**)

(*پاورقی: مکتب اسلام شماره ۱۲- سال ۱۴)

(**کیهان- چهارشنبه ۱۸ مهر- ۱۳۵۲- شماره ۹۰۷۸)

 

ص ۷۴: در جهان حقانیت خود را بیشتر جلوه دادند

صهیونیست‌ها مدام در طول این ۲۵ سال به جهان اعلام می‌کردند که اعراب وحشی قصد دارند یهودی‌ها را به دریا بریزند. درحالی‌که اعراب قصد داشتند ملت عرب و یهود هر دو به معنی واقعی تحت حکومت ملی و دموکراتیک زندگی کنند و این مطلب را شما بارها از قول رؤسای سازمان‌های آزادی‌بخش فلسطین شنیده‌اید و می‌دانید عرفات بارها تکرار کرده، با یهودی‌ها جنگ نداریم ما با صهیونیست‌های جنایتکار طرف هستیم و مدعی هستیم سرزمین فلسطین حق طبیعی همه ساکنان آن است و عملاً شامل حال یهودی‌های فلسطینی هم می‌شود و می‌خواهیم دولت دموکراتیک فلسطین که در آن همه گروه‌ها و فرقه‌های فلسطینی شرکت دارند تاسیس کنیم.

ولی اسرائیل که می‌دانست حرف اعراب حقیقی است که با نابودی صهیونیسم طرف است نه با یهود، این حقیقت را تلاش می‌کرد جلوه دیگری داده و بگوید اصولاً اعراب می‌خواهند یهودی‌ها را به دریا بریزند و با معرفی کردن خود به جهان به‌‌عنوان یک ملت محاصره شده از اطراف به وسیله اقوام وحشی خود را به ظاهر حق جلوه می‌داد به‌طوری‌که در قبل از جنگ ۱۹۶۷ افکار عمومی بین‌المللی بیشتر به طرف اسرائیل بود ولی اعراب در ظرف این چندین سال به جهان ثابت کردند حق با کیست و تجاوزکار چه کسی است و نشان دادند که اسرائیل خائنی است که مایل می باشد امپراتوری از فرات تا نیل را به قیمت از دست رفتن جان هزاران بی‌گناه و درهم کوبیدن ملت‌ها و آزادی‌خواهان تشکیل دهد.

اعراب به جهانیان ثابت کردند که حق با آن‌هاست که با این چهره کثیف مبارزه می‌کنند. و با این عمل پیروزی درخشانی به دست آوردند و نتیجه مستقیم این مطلب این بود که عملاً «چهره واقعی اسرائیل را نشان دادند».

گرچه این مطلب نیاز به توضیح نداشت ولی اگر شک و تردیدی در برخی از اروپایی‌ها و آمریکایی‌های نیرنگ خورده بود (حتی در آفریقا و آسیا نیز چنین مطلبی تا حدودی مصداق داشت).

اعراب توانستند به جهانیان ثابت کنند که چهره عبوس اسرائیل این‌گونه است و با رفتار شرافتمندانه‌ای که چه در صلح و چه در جنگ از خود نشان دادند هرچه بیشتر به رسوا کردن صهیونیسم و دولت آن موفق شدند. و جهان دریافت این اسرائیلی که برایش دلسوزی می‌کرد چه چهره کثیفی دارد که دست نازی‌ها را از پشت بسته است. البته این مطلب نمی‌تواند نتیجه مستقیم این جنگ باشد بلکه این جنگ و حوادث سیاسی قبل از آن در علنی کردن و روشن‌تر کردن آن اثر بارزی داشت.

 

ص ۷۷: افسانه اسرائیل

شکوهمندترین اثر زنده این نبرد آزادی‌بخش و این جهاد اصیل این بود که افسانه برتری اسرائیل به گورستان تاریخ سپرده شد و فرماندهان ارتش‌های عرب درست به خاطر داریم در لحظاتی که هر آن هواپیماهای غول‌پیکر فانتوم و اسکای هاک همانند برگ خزان بر زمین می‌ریخت، ریشخند تندی به ادعاهای پوچ اسرائیل از قبیل «اسرائیل بزرگ»، «اسرائیل بزرگ‌ترین قدرت خاورمیانه»، «نیروی هوایی حاکم»، «هیچ‌کس جرأت حمله ندارد»، «پس از آمریکا و شوروی ما در جهان برتریم»، می‌زدند.

در اعلامیه‌های نظامی که صادر می‌شد و دائماً روی این نکته تکیه می‌کردند که افسانه برتری اسرائیل به خاک افکنده شد و این حقیقتی بود که تمام رهبران جهان و تمام مردم گیتی به طور عینی آن را یافتند.

اعراب با در هم کوبیدن خط دفاعی نیرومند «بارلو» در ظرف ۶ ساعت و درهم کوبیدن تمام وسایل الکترونیکی جبهه جولان در فرصتی کوتاه توانستند در پرتو جهاد آزادی‌بخش خود افسانه برتری اسرائیل را برای ابد نابود کنند. و خلبانان قهرمان اسرائیل!! را به ترسوترین افراد تبدیل کرده به‌طوری‌که دایان مجبور شود آن‌ها را با زنجیر به صندلی هواپیما ببندد.

جنگ چهارم اعراب و اسراییل غرور و نخوت اسرائیل را به خاک مالاند و «برای نخستین بار در طول تاریخ ۲۵ ساله حکومت عبری، اعراب جرأت کردند با دست زدن به جنگ علیه اسرائیل از آستانه یک چهارچوب روانی بگذرند و افسانه شکست‌ناپذیری اسرائیل را درهم خرد کنند». (پاورقی: کیهان شماره ۹۰۸۱)

رهبران جهان همگی مدعی هستند که دیگر اسرائیل نمی‌تواند قدرت حاکم منطقه و ژاندارم منطقه باشد و پوچی ادعای او به جهان ثابت گردید.

به سخن یکی از بزرگ‌ترین بنیان‌گذاران صهیونیسم، «گلدمن» که با تیتر درشت در روزنامه‌های خبری عصر به چاپ رسید توجه کنید: «گلدمن اسرائیل را محکوم کرد». در جنگ اخیر خاورمیانه مفاهیم و اوهام فراوانی که بر اثر پیروزی‌های درخشان چند سال گذشته به دست آمده بود اینک از میان رفته است و یک بحران خطرناک روانی در داخل اسرائیل به وجود آمده است. (پاورقی: کیهان- صفحه ۴- شماره ۹۱۷۶)

بنابراین می‌‌توان گفت این برتری واقعاً جزو افسانه‌ها و اوهام بود و قدرت اسرائیل که در جنگ‌های قبلی با هزاران مکر و فریب و حیله و نیرنگ و دسیسه و همکاری دو ابرقدرت موفق شده بود به اعراب خود را تحمیل کند، ضربه هولناکی خورد و شکست خطرناکی بر آن وارد آمد.

«با این‌که جنگ چهارم اعراب قربانی فراوان گرفت و ضایعات زیادی داشت و نوسانات قابل‌ملاحظه‌ای به خود دید و پیشرفت‌ها و گاهی عقب‌نشینی‌ها داشت. اما هرچه بود به اعتراف همه صاحب‌نظران بی‌غرض، سازنده بود، امیدبخش بود، تکان‌دهنده بود، و برای دشمنان اسلام اندوه‌بار بود و فوق‌العاده سنگین. و از همین رو می‌‌توان گفت ماه رمضان امسال خاطره مجاهدان غزوه بدرکه مجاهدان نخستین اسلام بودند و در چنین ماهی با دشمنان سرسخت و لجوج اسلام پیکار کردند و ضربه هولناکی بر آن‌ها زدند، زنده کرد.

گرچه دشمنان و محافل وابسته به آن‌ها می‌کوشند از اهمیت این پیروزی در افکار بکاهند و تحولات اخیر جنگ نیز پاره‌ای از اذهان سطحی را برای سمپاشی‌ها آماده ساخته است، ولی علی‌رغم همه این‌ها، نتایج این جنگ بیش از آنچه تصور شد قابل‌ملاحظه بود. (پاورقی: مکتب اسلام- شماره ۱۲ سال ۱۴)

و چنانچه تاکنون برشمردیم و خواهیم شمرد نتایج درخشانی من‌جمله همین له کردن افسانه اسرائیل به بار آورد. حسین مهری به نقل از مجلات معتبر دنیا در فردوسی نوشت: «در سینا اعراب بودند که بسته قوی‌تر داشتند و این هواپیماهای اسرائیل بود که پی‌درپی از آسمان آبی مدیترانه فرو می‌افتاد… روزبه‌روز اسطوره‌هایی که پس از فتح برق‌آسای اسرائیل ۱۹۶۷ بنا شده بود درهم می‌شکند… اسطوره اول این‌که اعراب مرد جنگ نیستند. خاطر آن‌ها از تجربه جنگ شش روزه مکدر بود بسیاری از آن‌ها فراموش کرده بودند که زمانی جنگجویان عرب، ایمان «محمد» را در نیمی از جهان متمدن وقت انتشار دادند. یک ناظر گفت: بوی پیروزی را به مشام اعراب آشنا کن خواهی دید جلودارشان نمی‌توانی بود.»

اسطوره دوم، شکست‌ناپذیری «غول اسرائیل» بود. تا پیش از این جنگ جهان باور داشت که افسر اطلاعاتی اسرائیلی می‌تواند هر نقشه جنگی اعراب را چند روز جلوتر بو بکشد. باور داشت که خلبان اسرائیلی هیچ نبرد هوایی را نمی‌بازد، باور داشت که سرباز پیاده اسرائیلی می تواند به اشاره ای یک پایتخت عربی را تسخیر کند اما هفته گذشته اعراب و جهان دریافتند که اسرائیلی‌ها هم انسانند(*) نه ابرقدرت و برترین نیرو و هزاران شعار که همگی پوچ بود.

(*پاورقی: مجله فردوسی شماره ۱۱۳۵)

 

ص ۸۱: تشدید بحران‌های داخلی

یکی دیگر از نتایج این نبرد که می‌‌توان گفت کاملاً محسوس می باشد، تشدید بحران‌های داخلی اسرائیل است. در این زمینه کافی است سیری در اخبار مربوط به اختلافات شدیدی که بین فرماندهان نظامی و رهبران اسرائیل پیش آمده است نموده تا به آسانی مسئله را درک کنید، اعتصابات پی‌درپی علیه وزیر دفاع و گلدامایر، گویای تزلزل شدیدی است که در آن‌جا پیش آمده است.

ضربات هولناکی که از جهت شکستن نظامی اسرائیل در جنگ و فروریختن افسانه برتری اش بر پیکر اسرائیل وارد آمد باعث گردید که اختلافات و بحران‌های اقتصادی و سیاسی شدیدی در اسرائیل پیش آید و عامل به وجود آمدن اعتماد واقعی و ده‌‌ها مسئله دیگر در بین توده ی اسرائیل بشود خبر زیر گواه این مطلب است:

« بیش از ده درصد اهالی اسرائیل می‌خواهند از این کشور بروند»

تل‌آویو- آسوشیتدپرس: از هر ده اسرائیلی یک نفر یا بیشتر در فکر آنست که این کشور یهودی را که در آن‌جا قیمت‌ها به سرعت بالا می‌رود و دل‌مردگی ناشی از جنگ اخیر خاورمیانه روحیه‌ها را تضعیف کرده است، ترک کند، این نتیجه ‌ایست که از یک آمارگیری اخیر برمی‌آید.

انستیتو تحقیقاتی آمار افکار عمومی می‌گوید که ۵/۶ درصد از مردم بالغ اسرائیل تصمیم جدی دارند اسرائیل را ترک کنند و ۱/۵ درصد به‌طور جدی در فکر خروج از اسرائیل هستند در گروه ۱۸ ساله‌ها تا ۲۹ ساله‌ها ۲/۲۰ درصد در فکر خروج از اسرائیل هستند. (کیهان- ۶ فروردین ۵۳ شماره ۹۲۱۶)

شاید همین خبر گویای بحران‌های اسرائیل باشد وضع وخیمی که براثر موقعیت اقتصادی جنگ برای اسرائیل پیش آمده و تشدید اختلافات طبقاتی و نارضایتی عمومی که در اسرائیل به وجود آمده یکی دیگر از نتایج این جنگ است که درست نقطه مقابل آن در اعراب ایجاد گردید.

 

ص ۸۲: امید در دل جهانیان

پیروزی اعراب در این جنگ توانست در دل همه آزادی‌خواهان جهان بار دیگر امید ایجاد کند و دانسته شد غول را می‌شود از اوج به پایین کشید و در پی شکست‌های دیگری که در دیگر مناطق جهان برای آن‌ها ایجاد شده بود این شکست نیز توانست امید را در دل افراد دوستدار صلح و طرف‌دار سرزمین هر کس از آن خودش، زنده‌تر کند.

به علاوه چنانچه در پیش گفتیم این جهاد آزادی‌بخش امیدی نو در دل همه آزادی‌خواهان جهان ایجاد کرد و پشتیبانان آزادی و عدالت و فضیلت را جهت گام نهادن به سوی پیروزی استوارتر نمود. این جنگ پیام امیدبخشی برای همه مسلمانان جهان فرستاد و به آن‌ها فهماند راه چاره بازگشت به اسلام عزیز است چنانچه از قول «عارف» قبلاً نیز نقل کردیم.

آن‌ها دریافتند پیام شکوهمند اسلام را که هر ضربه را با ضربه‌ای مقابل پاسخ ده و تا می توانی قدرت پیدا کن و اینکه استقلال و روی پای خود ایستادن شرط اساسی ایمان است و تنها راه نجات و بازگشت به سوی عظمت دیرینه‌شان می‌باشد. و این مسئله ادامه مجاهدات پیگیر سید جمال‌الدین ها و نتیجه مستقیم آن بود که: تا مسلمانان به قرآن بازنگردند و قوانین آسمانی آن را بار دیگر اجرا نکنند رنگ خوشبختی را نخواهند دید و این جنگ این امید را به همه آن‌ها داد که می‌شود به اسلام برگشت و می‌شود قدرت پیدا کرد و می‌شود دشمن را هر چند سرسخت باشد تا آستانه شکست قطعی پیش برد و هزاران دانستنی که نتیجه مستقیم بازگشت به اسلام در این نبرد شکوهمند و دلیرانه بود.

 

ص ۸۳: آزادمردی و صلح دوستی خود را به جهان ثابت کردند

اعراب با رفتار شرافتمندانه خویش در طول نبرد سهمگین خود با دشمن نشان دادند که آن‌ها هرگز خواستار جنایت و خیانت نیستند بلکه خواهان صلح و بازگشت به سرزمین اصلی خود می باشند و به قول وزیر خارجه فرانسه مسخره است که کسی که برای دفاع از میهن خود می‌جنگد را تجاوزکار بنامیم و اسرائیل که خاک او را اشغال کرده صلح دوست.

اعراب نشان دادند که به خوبی تعالیم اسلامی را در زمینه صلح دوستی و شرافت انسانی انجام داده و در این زمینه در بخش عوامل پیروزی روانی قبلاً بحث کردیم که عملاً جزو نتایج این جنگ هم بشمار می رود.

 

ص ۸۴: ضربه شدید بین‌المللی به اسرائیل

در این‌باره بد نیست به نقل از کیهان که تحت نام زیر تفسیری دارد، به بیان مطلب بپردازیم:

«ضربه بزرگ بر روابط بین‌المللی اسرائیل»

شبکه روابط بین‌المللی اسرائیل که آن را با دقت زیاد یافته بودند بر اثر جنگ خاورمیانه سخت درهم گسیخته است. در آفریقا که روزگاری اسرائیل را به ‌‌عنوان دوست بزرگ کشورهای تازه استقلال ‌یافته قاره سیاه تأیید می‌کردند، امروز تنها شش ملت سیاه آفریقایی با اسرائیل روابط سیاسی دارند (رودزیا- لسوتو- آفریقای جنوبی و…) در اروپا روابط بعضی از ممالک با اسرائیل به خاطر آنچه اسرائیل آن را بی‌طرفی به نفع ممالک نفت‌خیز عربی می‌خواند به وخامت گراییده است.» (*)

(*پاورقی: کیهان چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۵۲- شماره ۹۰۹۵)

شاید توضیح بیشتری در این زمینه لازم نباشد و تفسیر فشرده بالا خود نمودار بسیاری از حقایق است. اسرائیل که روزی خواب امپراتوری و تنها یکه تاز بودن در صحنه سیاست آفریقا را می‌دید امروز به انزوای کامل بین‌المللی کشانده شده است و این از نتایج مستقیم سیاست ماهرانه سادات و نفت سرشار کشورهای عربی صادرکننده نفت و بالاخره مساعدت دیگر کشورهای عربی و اسلامی و درنهایت جنگ اخیر اعراب است به ‌طوری‌که کوبا نیز پس از کنفرانس کشورهای غیرمتعهد مجبور گردید روابطش را با اسراییل قطع کند.

به هر شکل قطع رابطه پی‌درپی کشورهای اروپا آفریقایی با اسراییل ضربه شدیدی بر پیکره اسرائیل وارد آورد و چنانچه در مطبوعات عنوان‌هایی از قبیل انزوای بیشتر اسرائیل در دوران جنگ می‌خوانیم.

 

ص ۸۶: سقوط نقشه‌های صهیونیسم

از همان ابتدای زمینه ایجاد یک دولت صهیونیستی در فلسطین طرح‌ریزی می‌گشت، قرار بود به‌تدریج امپراتوری وسیعی از فرات تا نیل یعنی از قلب مصر و قسمت اعظم عربستان و عراق و تمام سوریه و اردن و لبنان به نام اسرائیل ایجاد شود و گواه این مدعا شعاری است که بر سردر ورودی مجلس ملی اسرائیل به دو زبان عربی و عبری نقش بسته است:

«حدودک یا اسرائیل من الفرات الی النیل»

این شعار، شعاری بود که همه رهبران صهیونیستی از قبیل بن گوریون، گلدمن و گلدامایر تکرار می‌کردند و در پیروزی ۱۹۶۷ آرزوی آن‌ها بیشتر تحقق یافت و اما بالاخره آن‌ها برخلاف مسیر شنا می‌کردند یعنی امکان ندارد بشود ملتی را از خانه‌اش بیرون ریخت و جایش جمعیتی مهاجر را نشاند، مگر آنکه کار اربابشان را می‌کردند و آن نابودی تمام فلسطینی‌ها بود که البته بارها این نقش را با همکاری برخی کشیدند ولی خوشبختانه هربار با شکست مفتضحانه تری روبرو شدند.

به هر شکل شکست و عقب‌نشینی نسبی اسرائیل در این جنگ اغلب خواب‌ها و خیالات و اوهام صهیونیست‌ها را بر باد داد، چنانچه گلدمن رییس جهانی یهود پس از نبرد رمضان عنوان نمود:

«درصورتی‌که با اعراب صلح نرسیم، پایان عمر اسرائیل نزدیک است.» (پاورقی: کیهان سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۵۲ شماره ۹۱۷۶)

و یکی دیگر از رهبران برجسته یهودی در تگزاس آه می‌کشید و می‌گفت:

بعد از جنگ شش‌ روزه، یهودی بودن نوعی قهرمانی‌گری بود اما اکنون در این منطقه اوضاع طوری دیگر شده است. (کیهان شماره ۹۱۴۳- به نقل از نیوزویک)

به هرصورت اوضاع دگرگون شده است. جهاد رمضان و نبرد آزادی‌بخش اعراب همه نقشه‌های صهیونیست‌ها را برباد داد و در سراشیبی سقوط کشاند، اسرائیلی که تصور می‌کرد پس از پیروزی ۱۹۶۷ می‌تواند در دل کشورهای عرب حداکثر اختلاف را ایجاد کند و اول از همه ناصر را کنار زند با شگفتی تمام با ملتی روبرو شد که در یک لحظه حساس تاریخی رهبر خود را از دست نداد و با یک تصمیم آگاهانه خوابی را که اسرائیل دیده بود بر باد داد.

صدای رادیوی اسرائیل لحظاتی که ناصر استعفا کرد، آن‌چنان شور و هیجان داشت و پس از آنکه دوباره روی کار آمد با هزاران مسخره و هوچی‌گری مصریان و اعراب را بی‌عرضه معرفی می‌کرد ولی معلوم بود که از کجا می‌سوزد. اسرائیل درعین حال که در ایجاد اختلاف به صورت دلخواه در بین کشورهای عرب موفق نشد بلکه:

«… از تمامی این آثار فقط به عوامل ضعف حریف (نظامی و سیاسی و…) و عوامل قدرت خود نگریست و نخواست به این حقیقت تاریخی توجه کند که چه بسیار از عوامل ضعف که قدرت می‌آفریند و چه بسیار از عوامل قدرت (بر اثر غرور و خودخواهی) که موجب ضعف می شود و این جدال منطقی هنگامی قابل درک است که تاریخ را موجودی متحرک و پویا بدانیم نه لاشه ای مرده و بی‌حرکت.(*)

(*پاورقی: کیهان ۱۸ مهر ۱۳۵۲- شماره ۹۰۷۸ (نظر مفسر کیهان))

و این مسیر قطعی تاریخ است و قرآن کتاب آسمانی مسلمین در جریانات تاریخی که بیان می‌کند دائماً به این سنت عظیم تاریخی اشاره می‌نماید که: ستمگران بالاخره روزی در سراشیبی سقوط و نابودی قرار خواهند گرفت و نابود خواهند شد و ستمکش های تاریخ بالاخره به حق خویش خواهند رسید:

«و نرید ان نمنّ الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه» (سوره قصص قسمتی از آیه ۴)

به هر شکل آرزوها و اوهام فراوانی از صهیونیست ها فرو ریخت همانگونه که رهبر جهانی یهود گلدمن گفت:

در جنگ اخیر خاورمیانه مفاهیم و اوهام فراوانی که بر اثر پیروزی‌های درخشان چند سال گذشته بدست آمده بود اینک از میان رفته است. (پاورقی: کیهان- سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۵۲- شماره ۹۱۷۶)

و اسرائیل ابرقدرت و ابر نیرو و اسرائیل بزرگ، دیگر فقط افسانه‌ای بیش نیست و این واقعیت دردناک را نیز خوشبختانه «بن گوریون» یکی از مهم‌ترین عمال صهیونیست و اولین نخست‌وزیر اسرائیل، در آخرین لحظات عمر خود و چند روز پس از جنگ رمضان حس نموده با هزاران غم و اندوهی که از این واقعیت بر جانش دویده بود زندگی را وداع گفته و چنگال مرگ حلقوم او را فشرد.

 

ص ۸۹: هشدار به جهان، خودآگاهی بیشتر به اروپا

جنگ اخیر اغلب کشورهای جهان را بیدار کرد که خطر بیخ گوش آن‌هاست و اگر حقوق مشروع فلسطینی‌ها رعایت نشود خطر بروز جنگ جهانی قطعی خواهد بود. و دنیا به‌ خصوص اروپا تا حدی به این احساس رسید که عامل اصلی فاجعه در خاورمیانه اسرائیل است و تا این دولت تجاوزکار به تجاوزات خود ادامه می دهد، جهان روی صلح را به خود نخواهد دید.

جهان دریافت که مرکز جنگ جهانی ممکن است خاورمیانه باشد و از طرفی دریافت که اسرائیل برای مرزهای مطمئن نمی‌جنگد بلکه برای آرمان‌های کثیف استعماری نبرد می کند. و اروپا فهمید که جز مهره‌ای به دست آمریکا چیز دیگری نیست و اختلاف شدیدی که با امریکا پیدا کرد و این اختلاف به رهبری فرانسه روزبه‌روز حساب‌شده‌تر می‌شود.(*)

(*پاورقی: در گذشت ژرژ پمپیدو و انتخاباتی که بالاخره با پیروزی ژیسکاردستن در فرانسه انجامید و با توجه به آنچه از بیانات دستن به دست می آید بالاخره سیاست دوگل و پمپیدو در مورد استقلال اروپا و نقش فرانسه در این زمینه ادامه خواهد یافت.)

مسئله‌ای بود که قبلاً تصورش ممکن نبود؛ جریان قطع نفت و ضربه شدید اقتصادی که به اروپا و آمریکا وارد آمد. اروپا را از خواب غفلت و به طور کلی جهان را از خواب خرگوشی که بی‌توجهی به حقوق مشروع فلسطینی‌ها و اعراب بود بیدار کرد منتها این بیداری تا چه حدودی می‌تواند باشد آینده باید قضاوت کند به علاوه نقش و نحوه عمل اعراب نیز در این مورد کاملاً مؤثر خواهد بود. این اختلاف و آگاهی اروپا را در جمله وزیر خارجه فرانسه ژوبر به‌خوبی می‌شود احساس کرد که گفت:

«آمریکا در اروپا یار می‌خواهد یا نوکر.» (پاورقی: کیهان سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۵۲- شماره ۹۲۰۴)

 

ص ۹۱: جنگ بی فاتح!!!

نمی‌دانیم باز هم با توجه به این همه نتایجی که در اثر این جنگ پیش آمد باز هم باید گفت جنگ فاتحی نداشت.

افسانه برتری اسرائیل فرو ریخت حیثیت لکه‌دار شده اعراب به آن‌ها بازگشت، چهره واقعی اسرائیل نشان داده شد، بحران‌های داخلی اسرائیل تشدید گشت امید در دل جهانیان بازگشت و نتایج دیگری که برشمردیم. بازهم می توان گفت:

«جنگ بی فاتح»! معلوم نیست پیروزی در چیست آیا یک نگاه سطحی به قبل از جنگ و بعد از جنگ به راحتی برای هر روشن‌فکر و آزاداندیشی روشن نمی‌کند، که تمام محاسبات در هم ریخته شد.

آیا دنیا باز هم به اعراب به همان چشم نگاه می‌کند و آیا اسرائیل همان اسرائیل قبل از جنگ است. بنابراین اگر:

«در نخستین ارزیابی چهارمین جنگ اعراب و اسرائیل می‌‌توان گفت که این جنگ در نوعی موازنه که کفه مصر در آن سنگین‌تر است خاتمه یافت. ولی می‌‌توان از این چهارمین جنگ اعراب و اسرائیل بیلانی ارائه داد، موفقیت نظامی و درعین‌حال تعجبی که عبور از کانال توسط ارتش مصر در روز ششم اکتبر به وجود آورد، فقط حاوی یک فایده روحی برای مصری‌ها نبود. این امر به مصر یک وزنه نظامی داد که این کشور به دنبال جنگ شش روزه کاملاً از دست داده بود.

این عملاً بدان معنی است که اگر در آینده مصر تهدید به جنگ کند دنیای خارجی این تهدید را جدی خواهد گرفت.(*)

(*پاورقی: کیهان: سه شنبه ۱ آبان ۱۳۵۲- شماره ۹۰۸۹- در تفسیری تحت عنوان موازنه ای به نفع مصر.)

به طور خلاصه جنگ اخیر اعراب و اسرائیل و اوهام فراوانی را بر باد داد اوهامی از قبیل آنچه «ژنرال شارون» یکی از رهبران برجسته در قبل از جنگ رمضان گفته بود که:

«اسرائیل درحال حاضر یک نیروی نظامی برتر است، همه نیروهای کشورهای عربی روی ‌هم قادر به مقابله با اسرائیل نیستند و ما می‌توانیم به فاصله یک هفته از عراق تا الجزایر را بگیریم.» (پاورقی: کیهان ۱۷ مهرماه ۵۲ شماره ۹۰۷۷ به نقل از ساندی تایمز)

و مسائل تازه‌ای را برای جهانیان مطرح کرد. آنچه لازم است بدان اشاره کنیم اینست که اعراب تازه گام نخستین را برداشته‌اند و در راه رسیدن به آرمان عالی و اساسی خود راهی پرپیچ و خم و خطرناک در پیش دارند منتها راهی که اگر با هوشیاری، آگاهی، اتحاد و هم‌بستگی و درعین‌حال فریب نخوردن و آرمان‌های خود را نفروختن همراه نباشد باید از هم‌اکنون آن را شکست یافته تلقی کرد.

اگر قرار باشد این‌همه دلاوری‌ها- کشته‌ها و جهادها در راه به دست آوردن هدفی جزئی خلاصه شود باید گفت که خیانتی بزرگ به خون‌های ریخته‌شده آن مجاهدانی که جان برکف در راه اعتلای اسلام و میهن اشغالی خویش به نبرد پرداختند شده و تاریخ آن را هرگز فراموش نخواهد کرد.

اعراب باید هوشیار باشند آرمانی که برایش به نبرد پرداختند را فراموش نکنند و درگیر و دار حوادث مغرور نگشته و از نیروهای خویش حداکثر استفاده را بنمایند. به علاوه بنا به گفته یکی از رهبران فلسطین در جریان سفر پنجم کی‌سینجر به خاورمیانه جهت جداسازی نیروهای سوریه و اسرائیل:

«کی‌سینجر هنوز نیات خود را درباره نهضت مقاومت فلسطین فاش نکرده است زیرا بی‌گمان از خشم اسرائیل می‌ترسد و به همین دلیل منحصراً به جداسازی نیروها پرداخته است. اما به عقیده ما کی‌سینجر اشتباه بزرگی مرتکب می شود زیرا اگر مسئله اصلی یعنی حقوق ملت فلسطین حل نشود جداسازی نیروها مفهومی نخواهد داشت.»

به عقیده این مقام، عقیده شوروی مبنی بر اینکه کی‌سینجر می‌خواهد ترک مخاصمه ای برقرار شود که هرچه بیشتر طول بکشد درست است و او هرگز به فکر صلح نیست و همین امر فلسطین را وامی‌دارد که پیش از اخذ تصمیم تامل بسیار بکند. (پاورقی: کیهان یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۵۳ شماره ۹۲۵۴)

آرمان اعراب پس از گرفتن سرزمین‌های اشغالی و احقاق حقوق حقه ملت فلسطین است و باید تا آخرین لحظه برای به دست آوردن این آرمان‌ها پافشاری کنند اسرائیل دیگر در موقعیتی نیست که اگر اعراب وحدت و یکپارچگی و هم‌بستگی و بسیج همه نیروها و امکانات خود را در راه مبارزه با او در اختیار گیرند بتواند بر آن‌ها مسلط شود. آن‌ها باید از تاریخ درس عبرت بگیرند و در این راه مقدسی که برایش به نبرد پرداختند استوارتر و نیرومندتر گام بردارند.

اسرائیلی که هزاران جنایت را مرتکب شده باید منتظر عواقب دردناک آن هم باشد و اعراب باید آگاهی داشته باشند که فریب نخورند به علاوه:

«تا کسی از اردوگاه چند صد هزار آواره فلسطینی دیدن نکند از نزدیک زندگی مشقت بار ۱۷۵ هزار نفر مردم را که در جنگ ۱۹۶۷ از زادگاه خود در استان «قنیطره» توسط سربازان اسرائیلی رانده شدند نبیند و از شقاوت خلبانان اسرائیلی در بمباران دهکده‌های بی‌دفاع لبنان آگاه نباشد، از شیوه فاشیستی صهیونیست بی‌خبر باشد، نمی‌تواند باور کند که امروز همان مظالم قوم لوط به نحوه دیگری شکل گرفته است.

و بدون تردید صهیونیسم به همان کیفری می‌رسد که قوم لوط رسید. اگر صهیونیسم چشم باز کند درمی‌یابد آتشی که بر قوم لوط بارید می رود که بر آن‌ها فرود آید و جنگ رمضان نشانه آن بود که قدرت افسانه‌ای اسرائیل درهم شکسته شد.»(*)

(*پاورقی: اطلاعات سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۵۳ شماره ۱۴۳۹۲ گزارش منصور تاراجی فرستاده ویژه اطلاعات به جبل الشیخ (حرمون) و جولان.)

اعراب و مردم فلسطین برای بدست آوردن پیروزی نهایی همان‌طورکه قبلاً  گفتیم راهی بس دشوار در پیش دارند و جنگ رمضان جوش و خروش و حرکت و فعالیت و نیرو و ایمان و قدرتی به آن‌ها بخشیده که باید مواظب باشند مفت از دست ندهند و بدانند که اگر در تلاش خود ادامه دهند و آن نظام بهتری ببخشند حتماً پیروز خواهند گشت به علاوه بایستی در آگاهی هرچه بیشتر مردم جهان به نیات اسرائیل بکوشند. همان‌طورکه در گفتگوی تاراجی با نایف نوفل استاندار قنیطره می‌خوانیم:

صهیونیسم از جنایات ارتش نازی علیه جامعه یهود تغذیه کرد و خود به شکل دیگر جانشین فاشیسم گردید. هر ناسیونالیسمی که درون‌مایه آن، براساس افکار و اندیشه برتری نژادی استوار باشد با فاشیسم پیوند ناگسستنی دارد.

توسعه قدرت صهیونیسم نه ‌تنها خطری بزرگ برای ملل خاورمیانه بلکه برای تمام جهان است. وقتی هیتلر به قدرت رسید اگر رهبران آن روز جهان چون «چمیرلن» و «دالایه» در خواب خرگوشی نبودند و عواقب کار هیتلر را به درستی ارزیابی می‌کردند، فاشیسم در نطفه خفه می‌شد و میلیون‌ها نفر کشته نمی‌شدند.

هم دیدیم که یک گروه کوچک فاشیستی چگونه رشد کرد، پرورش یافت، توسعه پیدا کرد و سرانجام سال‌ها جهان را در وحشت فرو برد. امروز هم اگر جهان به درستی نظر صهیونیسم را ارزیابی نکند و با آن به مقابله برنخیزد دیر یا زود تمام خاورمیانه و به دنبال آن جهان و آتش و خون کشیده می شود.

«نایف نوفل» درمورد نظریات توسعه‌طلبانه‌ای رهبران صهیونیستی و خواسته‌های اعراب در دنباله این گفتگو می‌افزاید:

ما صلح می‌خواهیم، تمام دنیا باید در صلح و عدالت زیست کند؛ اما از هیچ ملتی نمی‌توان انتظار داشت که به میهنش دستبرد بزنند و او خاموش بماند. ما می‌خواهیم در سرزمین خود زندگی کنیم و هیچ‌کس نمی‌تواند ما را از این حق مسلم محروم سازد.

در قرن بیستم تجاوز به حقوق ملل افتخار نیست، ننگ است.

اما صهیونیسم سرزمینی می‌خواهد از «فرات» تا «نیل» و این شعار تمام رهبران صهیونیسم جهانی است.

ما امروز جلوی هجوم صهیونیسم را در جبل الشیخ و جولان گرفته‌ایم و جوانان سوری با خون خود راه پیشرفت آن‌ها را سد کرده‌اند.

تجربه ما با صهیونیسم از سال ۱۹۴۰  شروع می شود که با کشتار در ناحیه «دیر یاسین» در فلسطین بود. از آن زمان ۳۴ سال می‌گذرد و در این مدت صهیونیسم توسعه ای سرطان وار داشته است. آن‌ها شیوه تبلیغاتی به خصوصی دارند. مثلاً امروز برای بسیاری از مردم جهان این‌طور مطرح است که اسراییل برای داشتن مرزهای امن، نیازمند ارتفاعات جولان است- اولاً این استدلال را هر کشور با کشور دیگر مرزهای کوهستانی دارد می تواند مطرح سازد و بدین ترتیب تجاوز خود را موجه جلوه دهد.

ثانیاً شما می‌دانید ارتفاعات جولان یکی دو تا نیست. پشت هر تپه‌ای کوهی و تپه ای است. به علاوه تکنیک و ابزارهای کنونی جنگی با قرون وسطی متفاوت است. امروز موشک‌ها و توپخانه‌های مدرنی وجود دارد که از فاصله چند صد کیلومتر می‌تواند هر نقطه‌ای را مورد هدف قرارداد و داشتن چند تپه و کوه نشان موقعیت برتر در جنگ نیست.

استدلال اسرائیل پوششی برای هدف‌های واقعی اوست و لغایت امر فریب مردم جهان. اسرائیل نعمت جولان را دوست دارد نه چند تپه آن را. اما تبلیغات اسرائیل کاملاً غیر از اینست؛ آن‌ها می‌گویند جولان از نظر سوق‌الجیشی اهمیت دارد و این برای فریب مردم جهان از درک واقعیت است.(*)

(*پاورقی: اطلاعات- سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۵۳- شماره ۱۴۴۴۱۰ قسمت هایی از گفتگوی منصور تاراجی با استاندار قنیطره)

به هر صورت با اتکای به خود و به قدرت ایمانی که پشتیبانی یک ملت است، می‌‌توان بر مشکلات چیره گشت و این مسیر قطعی تاریخ است چیزی که ملل عرب تا حدی به آن آگاهی یافته و پیروزی‌های آنان در نبرد رمضان و پس از آن از نشانه‌های آنست.

در پایان دو آیه از آیات شکوهمند، پرمحتوا و غنی قرآن را که می‌تواند دربردارنده و گویای مجموعه بحث ما باشد نقل می‌نماییم. آیه اول مربوط به متکی نشدن و وابسته نبودن به قدرت‌های دیگر است قدرت‌هایی که به فکر خودشانند نه به فکر ملل محروم. و حاضرند به آسانی آرمان‌های ملت‌ها را زیر پا نهند. قرآن در این زمینه صریحاً هشدار داده و می‌فرماید:

«و لاترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار؛ و مالکم من دون الله من اولیاء ثم لا تنصرون.» (سوره هود آیه ۱۱۲)

به کسانی که ظلم می کنند (حق شما و دیگران را پایمال کرده و استثمارتان می‌نمایند) هرگز نگروید (تکیه نکنید) که آتش (بدبختی و بیچارگی و حقارت و شکست) شما را فرا خواهد گرفت. (آگاه باشید که) آن‌ها یاریتان نخواهند کرد.

آیه دوم که قبلاً نیز از آن بحث شد مربوط به پیروزی نهایی ستمکشان تاریخ بوده و نوید این پیروزی قطعی را به همه آن‌ها می‌دهد که منتهی به عدالت جهانی و حکومت واحد بین‌المللی خواهد شد آن‌جا که می‌فرماید:

«و نرید ان نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین.» (سوره قصص آیه ۴)

اراده کرده‌ایم بر این‌که بر ضعیف شدگان (ستمکشان) زمین منت نهاده و پیشوا و وارث زمینشان گردانیم.

در اینجا بررسی کوتاه خود را به پایان می‌رسانیم. هرچند می‌دانیم در این بررسی کوتاهی هایی شده که شایسته است پژوهشگران آزاداندیش در رفع آن‌ها ما را یاری نموده و درعین‌حال مشکلات و موانع ما را نیز در نظر گیرند.

[۱] – کیهان شنبه ۲۸ مهر ۱۳۵۲- شماره ۹۰۸۶

[۲] – فردوسی شماره ۱۱۳۵- مقاله حسین مهری

[۳] – کیهان: شنبه ۲۱ مهر ۱۳۵۲- شماره ۹۰۸۰

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق