شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۱۴:۰۲ - ۱۳۹۸/۰۸/۰۹

دغدغه شان میدان دادن به نسل بعدی نیست!

کار فرهنگی به مدل زمانه خودم

میخواهم هوار بکشم که آهای مردم، آهای شهرداری، آهای اوقاف، یک روزی به دو نسل قبلتر از ما امکانات دادید، مکان دادید، خیّرها کمک کردید حالا نوبت ماست؛ حالا دیگر منابعتان را خرج تازه کارها کنید...

ندای اصفهان- ع. حیدری

مدیر و مسئول مجموعه میرود پشت تریبون؛ سالن پر است از جمعیت. مسئول صوت با موسیقی متناسب و البته با چاشنی تندی و هیجان مدیر را تای پای تریبون همراهی میکند. نور فقط روی مدیر می تابد و سالن نیمه تاریک است. اجتماع ما بچه های مجموعه فرهنگی توی یک سالن بزرگ. بچه هایی که حدود بیست سال گذشته اینجا بوده اند، فعالیت و یا بهتر بگویم با مجموعه فرهنگی مان زندگی کرده اند.

مدیر شروع به صحبت میکند و من از جمع شدن این همه جوان کنار هم ذوق میکنم. حرفهای خوب زیادی میزند و من این چند جمله توی ذهنم میماند، یا بهتر بگویم هضم نمیشود: «میگوید بیست سال و شاید بیشتر است که داریم کار فرهنگی میکنیم؛ فلان کارها را تا حالا کرده ایم و حالا نوجوان هایی داریم که کار را به آنها سپرده ایم.»

همین چند جمله گوشه ذهنم میماند و چند تا سوال دنبالش می آید: اینکه شما دقیقا چه کار کرده اید و دقیقا چه کاری به نسل های بعدی تان سپرده اید؟ اصلا اینجا که ما نشسته ایم کجاست و مدل کارش چیست؟ اینجا یک اداره امور مالی است؟ اینجا یک دانشگاه است؟ اینجا خانه است؟ کجاست؟ اینجا حتی مدرسه نیست. مدل آموزش و پرورش کشور را ندارد. اینجا هویتی جدید است به نام مجموعه فرهنگی. مدل خودش را دارد، حال و هوای خودش را، اتمسفر خودش را. آدم هایی که به اینجا می آیند بیرون که میروند مدلی هستند برای خودشان که با سایر مدل های موجود جامعه تفاوت هایی دارند اگر نگوییم نقاط قوتی.

مدیر مجموعه حرف میزند و من به این فکر میکنم که بارها از مدیران مجموعه فرهنگی خودمان و سایر مجموعه ها شنیده ایم که آن زمانی که امثال ما دبستانی بودیم و کتابهای متحول شده بعد از انقلاب را میخواندیم، کله هایشان از دغدغه کار فرهنگی داغ کرده است، بعد نگاهی انداخته اند و دور و برشان چند نفر آدم همین مدلی پیدا کرده و با هم تصمیم گرفته اند کاری کنند. توی زیرزمینی جایی جمع میشده اند و رگ غیرتشان برای فرهنگ باد میکرده است. احیانا چند نفری از جمعشان به مدلشان نخورده اند و زده اند به تیپ و تاپ هم و جمع کمی آب رفته است. ولی همان چند نفر مانده اند پای کار.

اولین ابتکارشان احتمالا همین جایگزینی نام کانون بسیج با «مجموعه فرهنگی» بوده است، به طوری که یادم هست من که دهه شصتی بودم همان زمان که غیر از نام مسجد عبارت جدید مجموعه فرهنگی به گوشم خورد متوجه نشدم یعنی چه؟ چون عنوانی ناشناخته بود. و از آن قاعده‌ی هرچه ناشناخته باشد جذاب است پیروی میکرد و حس کنجکاوی ام را قلقلک میداد. متفاوت بود برای نسلی که دوست داشت کمی متفاوت تر از نسل اول انقلاب زندگی کند، چیزهای جدیدتری تجربه کند و احیانا به جاهای خفن تری برود.

این شد که این تغییر نام هوشمندانه به کمک آمد و پای نوجوان ها به جایی به نام مجموعه فرهنگی باز شد، جایی که میشود گفت همان کانون بسیج مسجد بود با کمی نظم بیشتر و تشکیلات شیک و عریض و طویل. جایی که منبر داشت ولی مسجد نبود، هیئت داشت ولی سنتی نبود، مکانش ساده بود ولی مسجد نبود.

آدم های موسس مجموعه فرهنگی چند سالی به شکل مستقیم پای کار ایستادند و مجموعه فرهنگی که رونق خوبی گرفته بود را کم کم به نسل بعدی شان سپردند؛ موسسین با بالا رفتن سنشان به رده های بالای تشکیلات صعود کردند و تازه واردهای داغ، شدند نیروهای اجرایی. نیروهای اجرایی که سیاست های کلی کارشان از بالا برایشان شیفت میشد. عاقلانه بود که مسئولهای رده بالا همین جا فقط نمانند و برای خودشان شغلی دست و پا کنند. این شد که مجموعه فرهنگی از دغدغه اصلی شان تبدیل شد به مسئله دسته چندمی و جایی برای بیرون رفتن خستگی کار و زندگی و بچه و امثال آن.

تا اینجای داستان همه چیز خوب پیش رفت، تا اینکه مدیر پشت تریبون گفت «شورای موسسین و مدیران تصمیمات کلان را به واحدها منتقل می کنند اینطور است که ما تشکیلاتی کار میکنیم و نقطه امتیازمان همین است». دهنش از اسم کار تشکیلاتی پر می شود و ما هم احسنت میگوییم و به هیجان می آییم و فکر میکنیم چقدر خوب و چقدر درست. تا اینکه فکر میکنم به تشکیلات. راست میگویدها این مدیران و موسسین هستند که سیاست میریزند و ما باید عمل کنیم و این آنها هستند که خط مشی تعریف میکنند و ما از روی آن راه میرویم.

تازه تر اینکه این آنها هستند که طرح های بچه های اجرایی را تایید یا رد میکنند. رسمی که بارها از دور و بری هایم شنیده ام که یعنی چه؟ برای چه ما اجرا کنیم و آنها خط بدهند. و بعد جوابمان این بوده که آنها دو تا پیراهن از ماها بیشتر پاره کرده اند، آنها چون مجموعه را تاسیس کرده اند مواظب هستند که کسی از راه و اهداف مجموعه منحرف نشود و کج نرود.

چقدر جالب که این حرف توی کتم نمیرفت و مدام به آن سالهایی که این اعضای هیئت موسس همسال ما بودند فکر میکردم. آن سالها حتما وقتی میخواستند این حرکت نو را شروع کنند حمایت مالی نداشتند، حتما مکان نداشتند و حتما اعتبار نداشتند. ولی چقدر خوششان آمده که بعد از تلاشهایشان، بعد از رفت و آمدهایشان و اصرارشان به جلب کمک، جواب گرفته اند و توانسته اند توی فضای فرهنگ کاری کنند. کاری که از مرحله خلق ایده تا اجرایش با خودشان بوده است.

دلم میخواهد من هم ایده هایی که تا کنون خلق کرده ام را توی فضای فرهنگ عملی کنم. چقدر توی کتابهایمان از اختراع خواندیم و فقط خواندیم. از افتادن سیب روی سر نیوتون تا اورگای ارشمیدس. دلم میخواهد مخترع بشوم. دلم برای ارشمیدس تنگ میشود. برای نیوتون. بعد فکری به ذهنم می رسد، اگر همان روزی که این مدیرها و مسئول ها مثل ما بچه های دانشجو و فارغ التحصیل بودند و کله شان داغ بود و این طرف و آن طرف میرفتند دنبال حمایت های دولتی و مردمی، اگر همان وقت نسل قبلی ها می گفتند بچه جان برو حرف بزرگتر را گوش بده آنها مدل هایی دارند که ۲۰ سال است دارند با همان کار میکنند شما هم بروید به همان مدل ها پایبند باشید چه؟

خوب بود اگر مدل خودشان را توی کتشان می کردند و میگفتند نُچ حمایت نمی کنیم؟ بروید با همان مدل های موجود کار کنید. یا مثلا مهربان تر بودند و سوت و کف میزدند که احسنت چه ایده های خوبی. و دوباره می گفتند عالی است، به به. بروید عملی کنید. و آنها توی دلشان میگفتند حمایت مالی و مکانی میخواهیم نه فقط احسنت!

این مدیران فرهنگی آن زمان توی دلشان نمی گفتند این ها چقدر متحجرند، چقدر بی انصاف اند؟ چقدر بی خیال اند نسبت به دغدغه های ما؟ پس چه طور میشود که مدل نسل قبلی خودشان توی کار فرهنگی دیگر جواب نمیداده است و البته درست هم بوده و حالا بعد از بیست سال همچنان افتخار میکنیم که هستیم و مدلمان همان است. تازه تر اینکه میگوییم نسل بعدی مان شورای اجرایی اند و ما سیاست کلی میریزیم که مجموعه فرهنگی ساخت خودمان دچار کج و کوله روی نشود.

این است که فکر اختراع دوباره توی ذهنم چرخ میخورد و به این فکر میکنم که چقدر دوست دارم چیزی با افکار خودم و بچه های مثل خودم و هم سن و سال خودم از جنس فرهنگ اختراع کنم. اختراعی که شاید حداقل ده سال کار بدهد ولی من اینقدر انعطاف پذیر باشم که دنبال مدلهای دیگری بروم و به مدل زمانه ام کار کنم. به مدل زمانه خودم کار کنم و رگ غیرتم باد کند و هوار بکشم که آهای مردم آهای شهرداری آهای اوقاف یک روزی به دو نسل قبلتر از ما امکانات دادید، مکان دادید، خیّرها کمک کردید حالا نوبت ماست. حالا دیگر منابعتان را خرج تازه کارها کنید. آنها سر جای خودشان خوب، اصلا عالی، کمک کنید تا نسل دوم و سوم انقلاب هم برای نسل چهارم و پنجم کار فرهنگی موثر بکنند.

کمی از دست دشمن تقلب کنیم همانطور که روز به روز رنگ و لعاب عوض میکند و همان حرف پوسیده اش را توی زرورق میپیچد ما هم به زبان نوجوان زمانه خودمان و به مدل زمانه خودمان کار فرهنگی کنیم. به مدل زمانه خودمان. با تجربه ای که از زحمت نسل های قبلی خودمان داریم و چقدر خوب که داریم و داراییمان شده است کار کنیم.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

  1. ناشناس گفت:

    عااالی بود👏

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق