یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۶:۵۴ - ۱۳۹۴/۰۸/۱۹
n00371745-b
حسینی شدن یا تیپ هیأتی زدن؟!
 کلان گزاره های فرهنگ عاشورا   

اگر کسی می خواهد حسینی بشود باید کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل امام خمینی (ره) را بخواند و در غایت توان به آن عمل کند و الا صرف آمدن به هیأت و تیپ مذهبی زدن شاید از شما یک بچه هیأتی بسازد اما حسینی نخواهید شد...

به گزارش ندای اصفهان، ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر- ماه ظلم ستیزی- ماه عزت- ماه تکلیف مداری- ماه اشدّ حباً لله- ماه اشداء علی الکفار- ماه اشک و سوز و آه و قرب الی الامام و قرب الی الله است؛ ماهی که بر سراسر تاریخ و فرهنگ تشیع سایه انداخته است و این همان لزوم آشنایی و آموختن عمیق تر فرهنگ حسینی است. متن زیر سخنرانی محقق و استاد اخلاق حجت الاسلام مهران آدرویش است که در دهه اول محرم در هیئت یامهدی اصفهانک ایراد شده و توسط سرویس دین و اندیشه ندای اصفهان پیاده سازی شده است.

***

مهمترین ماه شادمانی شیعه آخرین ماه قمری؛ یعنی ماه ذالحجه است که ۱۸ ام این ماه عید عظیم غدیرخم با محوریت ولایت حضرت امیر علیه السلام واقع شده و مهمترین ماه حزن و اندوه شیعه اولین ماه قمری با محوریت قیام امام حسین علیه السلام علیه ظلم و ستم یزیدیان است.

همانطور که ملاحظه می فرمایید محور هر دو «شادی و غم» شیعه از جنس سیاست و دخالت در امور اجتماعی و سرنوشت جامعه است و این نشان می دهد که مکتب تشیع یک مکتب اجتماعی و سیاسی و زنده و پویا است. و اصولا جنس ایمان از جنس تفرّد و افتراق و فردیت نیست بلکه از جنس پیوند و اجتماع و برادری است؛ «انّما المومنون اخوه» و همانگونه که پیامبر اسلام صل الله علیه و آله فرمود «لیس‌ فی‌ أمتّی‌ رهبانیه‌»: رهبانیت در دین من نیست.

حجت الاسلام مهران آدرویش

فرهنگ عاشوراء:

عاشورا به قول استاد مطهری (ره) از دو صفحه به غایت سفید و به غایت سیاه تشکیل شده و هرکدام فرهنگ خاص خود را دارد؛ یکی فرهنگ الهی و انسانی، فرهنگ رشد و صعود، فرهنگ فطرت و عقلانیت و عواطف و دیگری فرهنگ شیطانی و زمینی، فرهنگ غضب و شهوت و فرهنگ جهل و ضلالت و هر کدام از این دو فرهنگ گزاره های خاص خود را دارند که می شود ساعت ها در مورد این دو فرهنگ سخن گفت و درس عبرت گرفت لذا جریان عاشورا از حیث آشنا نمودن ما با دو فرهنگ نور و ظلمت و نتایجی که بر هر یک از این دو فرهنگ متفرع شده است از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

در اینجا مایلم به فهرستی از اهم گزاره های این دو فرهنگ متضاد و متناقض اشاره ای داشته باشم؛

اهم گزاره های فرهنگ حسینی عبارتند از:

توحید، تکلیف محوری، ایمان و اعتقاد به خدا، ظلم ستیزی، امر به معروف و نهی از منکر، عزت، شهادت، جهاد، معنویت و ارتباط با خدا، آزادی و آزادگی، عبودیت و بندگی، جهاد فی سبیل الله، شجاعت، آرامش، وفاداری، عفاف و حجاب، بصیرت، عشق به خانواده، حب و بغض الهی، حق مداری، صبر و مقاومت، هدایت و ارشاد، عرفان، سازش ناپذیری و تسلیم نشدن، شوق به لقاء الله، اطاعت و تسلیم از انسان کامل، اخلاص، نجات و پذیرش توبه، اخلاق، ادب، عدالت و قسط، پرهیز از آغاز جنگ و درگیری و سعی در صلح و…

و اهم گزاره های فرهنگ یزیدی عبارتند از:

شرک، انکار حق و حقیقت، حبّ دنیا، بی مهری و نامهربانی، جهل و نادانی، شقاوت و قساوت، ترس، ضعف فرهنگی و حماقت، تطمیع پذیری، ظلم پذیری، بی حیائی و بی بندوباری، بدخوئی و بدرفتاری، بی اعتنائی به فرمان خدا، سرکشی از حق و عدالت (ظلم)، شک و تردید، بی بصیرتی، پیمان شکنی، کژی و دروغگوئی، خیانت و نادرستی، حرام خواری، فرار و گریز از جهاد در راه خدا، نفاق، بی انصافی و ناجوانمردی، بدزبانی و درشتخوئی، کثیفی و آلودگی، بی حیائی و دریدگی، تجاوز از حد، دلمردگی و …

دوستانی که مایل هستند تمام گزاره های فرهنگ نور و ظلمت عاشورا را ببینند لطفا به حدیث شریف لشکریان عقل و جهل از امام صادق علیه السلام رجوع کنند در آنجا امام صادق به طور مفصل لشکریان نور و ظلمت را ذکر کرده اند و امام (ره) در کتاب شرح حدیث عقل و جهل تمام گزاره ها را شرح فرموده اند و تمام گزاره ها را توضیح داده اند؛ کربلا در واقع تصویر عملی این روایت است یا بفرمایید این روایت تصویر لفظی و گفتمان دو فرهنگ حسینی و یزیدی است.

اما بطور خلاصه و خیلی فشرده و کلان اهم گزاره های حسینی و جبهه حق عبارتند از: عقلانیت، معنویت و عدالت و کلان گزاره های یزیدی و جبهه باطل عبارتند از جهل و ضلالت و ظلم. لذا در زیارت اربعین می خوانیم «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله».

اگر کسی می خواهد حسینی بشود باید کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل امام خمینی (ره) را بخواند و در غایت توان به آن عمل کند و الا صرف آمدن به هیأت و تیپ مذهبی زدن شاید از شما یک بچه هیأتی بسازد اما حسینی نخواهید شد.

قطره های اشک آن کس ارزش دارد و گناهان انسان را پاک می کند (گرچه از کف روی دریاها بیشتر باشد) که حسینی باشد نه صرفا هیأتی و البته ما امیدواریم که هیأتی شدن مقدمه حسینی شدن باشد ان شاءالله. این حضور شما و محبت شما به امام حسین (ع) که در پیراهن های مشکی شما و حضور شما در مجالس ذکر و روضه تجلی نموده اگر با همت بر انجام واجبات و ترک محرمات همراه بشود ان شاءالله خیلی کارساز است به هر حال پیامبر اکرم صل الله علیه و آله فرمود: تو با کسی محشور می شوی که دوستش داری. مشهور است که زلیخا و شوهرش عاقبت بخیر شدند چون یوسف را دوست داشتند وَقَالَ الَّذِی اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لامْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَى أَنْ یَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا (و آن کس که او را از سرزمین مصر خرید به همسرش گفت: مقام وی را گرامی دار، شاید برای ما مفید باشد و یا او را به عنوان فرزند انتخاب کنیم. سوره یوسف آیه ۲۱)

گفت یوسف را چو می‏ بفروختند                      مصریان از شوق او می‏ سوختند
زان زن پیری به خون آغشته بود                      ریسمانی چند در هم رشته بود
در میان جمع آمد با خروش                             گفت ای دلال کنعانی فروش
این زمن بستان و با من بیع کن                       دست در دست منش نه بی سخن
خنده آمد مرد را، گفت ای سلیم                      نیست در خورد تو این در یتیم
پیره زن گفتا که دانستم یقین                         کین پسر را کس بنفروشد بدین
لیک اینم بس که چه دشمن چه دوست            گوید این زن از خریداران اوست

یا مثلا سگ اصحاب کهف یا حمار بلعم باعورا یا هدهد سلیمان یا ذوالجناح و… وارد بهشت خواهند شد.

اما در باب موضوع بحث عارضم که فرهنگ در لغت به معنی «مزرعه شخم‌زده و بذر پاشیده» است و با توجه به اینکه ماهیت دنیا مزرعه است (الدنیا مزرعه الآخره) لذا جدی ترین کار انسان در دنیا امور فرهنگی است.

ما به فرهنگ مثل هوایی که در آن تنفس می کنیم نیازمندیم؛ یعنی بدون فرهنگ از حیات انسانی ساقط می شویم و اجتماع دچار از هم گسیختگی خواهد شد و قابل تحمل نخواهد بود و این در حالی است که قرآن به اتحاد دعوت نموده است.

فرهنگ آن فضا و جو کلی حاکم بر زندگی و رفتار و اخلاق و طرز فکر و سایر شئونات زندگی ماست. عاشورا یک حادثه و واقعه نیست بلکه یک جریان فرهنگ ساز است فرهنگی که حیات انسانی ما را تضمین می کند؛ فرهنگ اشد حبّا لله، فرهنگ اشداء علی الکفار، فرهنگ شرافتِ مرگ انسانی بر حیات حیوانی، فرهنگ بی تفاوت نبودن، فرهنگ انسان دوستی، فرهنگ غیرت، فرهنگ آزادی و آزادگی، فرهنگ استقامت، فرهنگ عزت، فرهنگ توحید و… لذا از این نظر حائز اهمیت فوق العاده ای است.

حالا بعد از این مقدمه به بررسی جداگانه برخی از گزاره های این فرهنگ می پردازیم:

فرهنگ توحید:

مهمترین مساله در اسلام مساله توحید است. اگر مساله توحید حل بشود همه چیز حل می شود. غصه ها، نگرانی ها، اضطراب ها و تشویش ها، آلودگی های اخلاقی و… و اگر مساله توحید حل نشود هیچکدام از آلودگی های اعتقادی، رفتاری و اخلاقی و… درمان نخواهد شد.

آیت الله جوادی آملی فرموده بودند: «مشکلات اخلاقی جامعه علیرغم سخنرانی های فراوان اخلاقی حل نشده و علتش ضعف مردم در اصول دین است». اصول دین؛ اسمش روی خودش هست یعنی ستون و پایه های دین پنج اصل توحید، عدالت، نبوت، امامت و معاد است. و بالطبع ضعف در اصول به ضعف در فروع خواهد انجامید. لذا در حال حاضر بیشترین شبهات دشمن در زمینه خداشناسی و خداپرستی است.

دشمن ظالم است و بزرگترین ظلمش هم همین شرک و دامن زدن به آن است؛ وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان ۱۳). فلذا هدف اصلی معصومان علیهم السلام و بیشترین همتشان آموزش توحید بوده است. پیامبر صل الله علیه و آله همان روز اول مساله توحید را مطرح می کند؛ قولوا لا اله الا الله تفلحوا.

اهمیت معصومان و به ویژه ائمه اطهار نیز دقیقا در همین تبیین درستی است که از خداشناسی و توحید داشته اند؛ یعنی اگر ۲۰۰۰ تا دین در دنیا وجود دارد، تمام ادیان بالاترین ارزش برایشان این است که چه کسی بهتر از همه خدا را معرفی می کند. لذا اگر من خواستم، غیر مسلمانی را مسلمانش کنم به جای اینکه دلیل های حقانیت اسلام را بیان بکنم یا اشکال هایی که به آن دین است، بیان کنم این جوری بیان می کنم و بگویم که پیامبر من، امام من، خدا را این جوری معرفی کرد.

یکی از خطبه های توحیدی نهج البلاغه را بیان کنم. شما بیایید بگویید خدا را چگونه معرفی می کنید؛ ببینیم چه کسی خدا را بهتر معرفی می کند. مثل اینکه من بگویم: این مدرک دکترای من و آن آقا هم بگوید: این هم مدرک دکترای من. اینجا نمی شود حق را تشخیص داد. اگر من بگویم: حضرت علی علیه السلام بهترین آدم بود، یک سنّی هم می گوید: عمر بهترین آدم بود. یک مسیحی می گوید: مسیح بهترین آدم بود. یک بودایی هم می گوید: بودا بهترین آدم بود. اینها همه می شود ادعا. خوب بدین وسیله نمی شود اثبات کرد. حالا اگر بگوییم که علی علیه السلام این جوری خدا را معرفی کرده، حالا بودا چه جوری خدا را معرفی کرده یا عمر چه جوری معرفی کرده یا عیسی علیه السلام چه جوری معرفی کرده؟ آن موقع معلوم می شود که چه کسی نماینده خداست.

توحید اقسامی دارد از جمله: توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی، توحید حبی، توحید استعانی، توحید تشریعی، توحید حکمی، توحید عبادی و…

توحید ذاتی در فلسفه یعنی واجب الوجود یکی بیشتر نیست و دومی برای آن فرض ندارد و در عرفان یک پله بالاتر می روند و می گویند توحید ذاتی یعنی یک وجود بیشتر نداریم و آن هم خداست و هر چه هست وجودنما هستند و نه وجود. توحید صفاتی هم یعنی صفات خدا عین ذات خدا هستند و سایر توحیدها هم یعنی حب و استعانت و تشریع و حکم منحصر در خداوند است و اگر به دیگران نسبت داده می شود در طول خداست و نه در عرض آن و بالتبع است نه بالاصاله. اما در مورد توحید عبادی و توحید افعالی بیشتر صحبت خواهیم کرد.

نگاه توحیدی ریشه همه خوبی ها:

ریشه تمام خوبی ها، توحید و ریشه تمام بدی ها، شرک است. به عنوان مثال صفت حسادت را مورد بررسی قرار می دهیم. هیچکس به یک کارمند بانک که روزانه ده ها میلیون ریال پول دریافت می کند حسادت نمی کند زیرا این اموال را مال او نمی دانند اما ممکن است به رفیقش که وضع مالی خوبی دارد حسادت بکند این بخاطر آن است که هم خدا را مالک می دانم هم رفیقش را در حالی که مالکی جز خدا وجود ندارد. این اموال نیز برای مدتی دست او خواهد بود بعد به دیگری منتقل خواهد شد. نگاه مشرکانه ریشه حسادت و سایر صفات و افعال زشت است.

و توحید ریشه همه صفات و افعال خوب است چه اینکه همه چیز را از او و بسوی او می بیند. از همین روست که کربلا و نهضت عاشورا بسیار اهمیت دارد چون عاشورا یعنی ما رأیت اِلّا جمیلا. جمیل خداوند است. اِنَّ اللهَ جمیل و یُحِبُ الجمال پس ما رأیت الا جمیلاً یعنی ما رأیت اِلّا الله و ما رأیت اِلّا الله یعنی لااله اِلّاالله. شعار توحیدی لا اِله اِلّا الله که محور فلاح و رستگاری است و به فرموده خداوند در قرآن مجید قولُوا لااله اِلّا الله تُفلِحُوا در عاشورای حسینی تفسیر عینی شد.

عاشورا تفسیر عینی توحید است. در عاشورا اباعبدالله الحسین (علیه السلام) از همه کس و همه عزیزانش و حتی از خودش عبور کرد تا برای همیشه خدا نامی آشنا باشد. لذا علما و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) به مجالس امام حسین (علیه السلام) بسیار بهاء داده اند و رسول خدا(صل الله علیه و آله) تنها راه نجات را توسّل و محبت و قبول ولایت اهل بیتش علی الخصوص توسّل به امام حسین دانسته است و مثل اهل بیتش را در میان امّت اسلام مثل کشتی نوح دانسته است همان کشتی که در طوفان سهمگین جز آن راه نجاتی نبوده است. آری: اِنَّ الحُسین مِصباحُ الهُدی و سَفینهُ النَجاه.

توحید عبادی از گزاره های بسیار مهم فرهنگ عاشوراء است

شاید ۱۳ بار شبیه این آیه در قرآن تکرار شده: «و لقد ارسلنا (موسی، صالح، هود، نوح) الی قومه ان اعبدوا اللّه». ما پیامبر را می فرستادیم برای قومش ان اعبدوا اللّه یعنی صحبت، سر «پرستش» بود.

پس پیغمبران همه آمدند برای توحید عبادی؛ دوازده امام و حضرت زهرا علیهاالسلام اینها آمدند تا به مردم هم با عملشان توحید عبادی را نشان بدهند هم با گفتار و منطق خودشان. متأسفانه در بین ماها اینکه هدف اصلی بوده کلاً فراموش شده؛ نذر نوعی عبادت است. در حالی که نذر بین ما غالباً غلط گفته می شود و غلط اجرا می شود.

قربانی عبادت است در حالی که ما در ذبح اشتباه فراوان داریم در ذبح نام و یاد خدا کمتر مورد توجه است.

قسم خودش نوعی عبادت است. طواف عبادت است، بعد توسل نوعی عبادت است. توی تمام اینها اینکه به مردم یاد بدهیم که بگوییم: سر قبر امام رضا علیه السلام و حضرت معصومه علیهاالسلام که می آیی، امام رضا! مشکل من را حل کن. یا اینکه بگوییم: ای امام رضا! تو وجیه عنداللهی تو از خدا بخواه که مشکل من این گونه حل شود. توحید عبادی اینجاها خودش را نشان می دهد که متأسفانه این را ما رعایت نمی کنیم.

من منکر این نیستم که فراوان است کارهایی که خداوند متعال به عهده ائمه گذارده که خود ائمه مدبّر آنها باشند و قرآن هم فرموده: «والمدبّرات امراً» والمدبّرات امراً در تحت تدبیر الهی کارهایی را در این نظام طبیعت به عهده آنهاست و آنها را باید انجام بدهند. اما من در توسلم چگونه باید بگویم؟ خود امام رضا علیه السلام اگر یک حاجتی داشت یک توسلی داشت چه جوری دعا می خواند. آیا امام رضا علیه السلام این گونه دعا می خواند که یا امیرالمؤمنین مشکل من این است حل بکن یا می گفت خدایا! تو را به علیّ بن ابیطالب می خوانم چنین کن؟

این هدف اصلی ائمه است و شاید این حدود سیصد، چهار صد هزار روایتی که از ائمه اطهار علیهم السلام به دستمان رسیده، می خواسته این هدف را بیان بکند که این کلاً فراموش شده. پس اولین نکته این است که ما بیاییم نشان بدهیم که ائمه علیهم السلام توسلاتشان چگونه بوده است و توسلات ما چگونه است. یک امام یا یک فرض کنیم صحابی خاص، یکی از آنهایی که واقعاً نزدیکان خاص ائمه علیهم السلام بودند، مثل این نوّاب اربعه، هشام، محمد بن زراره، صفوان و… این جور افراد در توسلاتشان چقدر یا اللّه یا علی! چقدر می گفتند یا اللّه! چقدر می گفتند یا عباس یا قمر بنی هاشم! توسل به معصومین بسیار خوب است ولی این نباید غلبه بکند بر توسل به خود خدا که الآن در ماها دارد این گونه می شود! می گویند: مرحوم آیت اللّه بافقی وقتی که از راه های دور به کربلا می رود، یکی از شاگردانشان از ایشان سؤال می کند که امام زمان، شما را رساند؟ ایشان می فرمایند که بگو: «خدا امام زمان را رساند». یکی از شاگردان باارزش مرحوم آیت اللّه بهاءالدینی، از ایشان سؤال کرد که چرا صد مرتبه می گوییم در نماز «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»؟ ایشان فرمودند: «به خاطر اینکه بدانید همه کاره فقط وجود خداوند سبحان است». این بینش توحیدی که بین علمای سلف ما جا داشته و متاسفانه امروز به حاشیه رانده شده؟

اهل بیت علیهم السلام خودشان هدف نیستند، وسیله الی اللّه هستند. یعنی اگر ما بخواهیم مثلاً عشق را در نظر بگیریم، آن عشق حقیقی فقط و فقط به خداست. عشق به اهل بیت، به نماز، عشق به قرآن، اینها عشق مجازی است. یعنی عشق به عبادت، عشق به مسجد، عشق به اهل بیت علیهم السلام، اینها عشق مجازی است. مجاز، مجوز یعنی محلّ عبور است و رسیدن به حقیقت عشق ائمه علیهم السلام را ما معشوق حقیقی نمی دانیم خدای متعال هدف اصلی و حقیقی است. اگر به سراغ اهل بیت علیهم السلام می رویم به عنوان اینکه اینها مجوزند یعنی محلّ عبورند و عبور می دهند کسی را که به طرفشان می رود به سوی خدا. خوب پس ائمه علیهم السلام می شوند وسیله، «طریق الی اللّه» نتیجه این است که هیچ وقت هدف اصلی این نیست که مردم با علی علیه السلام آشنا بشوند، هدف اصلی خداست و آن دبیرستانی و دانشگاهی هم باید با خدا آشنا بشود، هدایت هم خداست. اگر ما می خواهیم اینها با اهل بیت علیهم السلام آشنا بشوند یعنی اهل بیت علیهم السلام اینها را به خدا برسانند، این هدف است. عرض کردم عشق مجازی هدف نیست، خودش تازه وسیله است برای رسیدن به کمال حقیقی و کمال مطلق که خداوند است.

یکی از بزرگان فرموده بود که: افتخار من آن است که کتاب «مدینه المعاجز» را ندارم. چون این کتاب می خواهد ائمه علیهم السلام را چپ و راست با معجزه معرفی بکند. معجزه، نوعی ابزار قدرت است و ائمه علیهم السلام از چنین چیزی پرهیز دارند! افتخار این باید باشد که انسان کتاب «بصائرالدرجات» را دست بگیرد و این جوری ائمه علیهم السلام را معرفی کند که بگوییم: اینها سخنان ابوبکر و عمر در معرفی خدا و این هم سخنان علی علیه السلام در معرفی خدا، این معرفی امیرالمؤمنین است. یک وقت کسی می خواهد بیاید و بگوید که من کی ام. کارتش را نشان می دهد و مدرکش را نشان می دهد و می گوید که ببینید که آقا من مدرک دکتری دارم. یک وقت نه، می بینی کارتی به کسی نشان نداده اما وقتی لب باز می کند یک حرف هایی می زند که پیداست این عالم است. اهل بیت علیهم السلام را باید این جوری معرفی کرد؛ یعنی بدون اینکه بخواهیم معجزه بیان کنیم و یا بخواهیم علم ائمه علیهم السلام را بیان کنیم این طوری بگوییم.

علی علیه السلام وقتی می خواهد خدا را معرفی کند، می گوید: «داخلٌ فی الاشیاء لا بالممازجه خارج عن الاشیاء لا بالمباینه»؛ خدا با همه چیز است داخل در هیچ چیزی هم نیست. خدا با هیچ چیزی نیست، از هیچ چیزی هم جدا نیست. خدا از رگ دل هم به همه نزدیک تر است. این را غلط معنی می کنند رگ گردن. «نحن اقرب الیه من حبل الورید»؛ ورید یعنی رگ دل. یعنی چه؟ چگونه خدا از رگ دل نزدیک تر است؟ چه جوری می شود این را تبیینش کرد؟ این را ائمه علیهم السلام بیان کردند. وقتی می رویم سراغ احمد حنبل یا ابوحنیفه و دیگران، می بینیم می گویند سؤال کردنش کفر است. خوب این یعنی وقتی نمی تواند جواب بدهد، می گوید اگر سؤال هم بکنید کافر می شوید. ائمه ما می گویند که همین چیزها را از ما بپرسید تا توضیح بدهیم.

اگر می خواهیم اهل بیت علیهم السلام را معرفی کنیم، باید این جور معرفی کنیم یک آقا آمد، یکی از دعاهای صحیفه را به زبان ایتالیایی ترجمه کرد و فرستاد به واتیکان. پاپ بخشنامه صادر کرد به کلّ کلیساهای دنیا که می توانید روز یکشنبه این دعا را به جای سرودهای مسیحیت بخوانید. خوب، دعای امام سجاد علیه السلام، یعنی بهترین راه معرفی اهل بیت علیهم السلام. ما در این زمینه قدری ضعیفیم، به مردم می گوییم که سینه بزنید. اما طلبه هایمان نمی دانند که ما الآن چند تا صحیفه سجادیّه داریم؛ کمتر طلبه ای است که بداند ما ۹ تا صحیفه سجادیّه داریم که دعاهای هرکدام متفاوت است. تعداد دعاهای امام سجاد علیه السلام چند تاست؟ بعید می دانم، طلبه ای را پیدا کنید که بداند. اما بلد است که تاریخ شهادت امام کی است؟ و آن موقع چه روضه ای را باید بخواند. یعنی آن، راه معرفی ائمه علیهم السلام نیست. راه معرفی اهل بیت علیهم السلام این است که این جوری که پاپ می آید بخشنامه صادر می کند دعای امام سجاد علیه السلام را به کلّ دنیا، به قول آیت الله دکتر احمد عابدی این بهترین راه معرفی اهل بیت علیهم السلام است.

خوب حالا ببینیم توحید عبادی یعنی چه؟

خداوند هدف خلقت را توحید عبادی معرفی کرده «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» و آن را شرط خیر دنیا و آخرت دانسته است «قولوا لا اله الا الله تفلحوا»؛ (فلاح یعنی خیر آخرت و دنیا، حیّ علی الفلاح یعنی بشتاب بسوی خیر دنیا و آخرت).

و عبادت یعنی اطاعت؛ نه کثرت نماز و روزه و… عبودیت به قول آیت الله بهجت (ره) به این است که انسان در برابر خدا همچون یک برگ خشکی باشد در کف باد. یعنی در برابر خدا اختیاری برای خودش قائل نباشد.اختیارش همان مختار خدا باشد و الا ابلیس بعد از ۶۰۰۰ سال که ۴۰۰۰ سال آن به دو رکعت نماز گذشت مبغوض و رجیم شد.

عبودیت یعنی ردای کبریایی را فقط برازنده خدا ببینیم و کبریایی را منطقه ممنوعه ببینیم هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ (الحشر ۲۴).

عبودیت یعنی شأنی برای خودت در برابر خدا قائل نباشی بلکه خود را شأنی از شئونات رب ببینی و در برابر امر الهی جوابی جز لبیک اللهم لبیک قائل نباشی. کربلا و روز عاشورا پر است از توحید عبادی. به عنوان نمونه:

شبی که حضرت فردای آن عازم عراق بودند، محمدبن حنفیه به امام گفت:

«از مکر کوفیان نسبت به برادر و پدرت خبر داری؛ می ترسم که با تو نیز چنین کنند، اگر در مکه بمانی، ایمن خواهی بود». امام حسین اما در پاسخ فرمودند: می ترسم که یزید مرا در مکه به شهادت رساند که حرمت کعبه ضایع گردد. محمد حنفیه گفت: «پس به جانب یمن برو، یا متوجه ناحیه ای شو که بر تو دست نیابد». امام پاسخ گفتند: باید در این باره فکر کنم؛ سحرگاه آن شب که امام تصمیم سفر به عراق را عملی ساختند، محمد مهار ناقه اما  را گرفت و گفت: «برادرم! وعده داده بودی که فکر کنی چرا بدین زودی عازم سفر شدی؟» امام فرمودند: چون تو رفتی، جدم به نزد من آمدند و فرمودند: یا حسین اُخْرُجْ فإنّ اللهَ شاءَ أن یَراکَ قَتیلا؛ ای حسین بیرون برو که خدا می خواهد تو را کشته ببیند. محمد حنفیه گفت: «إِنّا لِلّهِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ و افزود: چرا زنان را با خود می بری؟» حضرت فرمودند: إنَّ الله شاءَ أنْ یَراهُنَّ سَبایا؛ خدا می خواهد ایشان را اسیر ببیند.

یا مثلا فرض بفرمایید وقتی در روز عاشورا زن و بچه را اسیر کردند در یک خیمه جمعشان کردند و دستور آتش زدن خیمه را دادند در این هنگام حضرت زینب سلام الله علیها از خیمه بسوی خیمه امام سجاد علیه السلام دوید و فرمود آیا این هم جزء قصه کربلاست که اگر باشد ما ابایی نداریم امام فرمود نه عمه جان علیکنّ بالفرار.

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق