شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۲۰:۴۲ - ۱۳۹۸/۰۶/۲۴

نشریه مسجد امام علی(ع) اصفهان؛

گفتاری از علامه محمدتقی جعفری/ نقش شخصیت ها در تاریخ

نمی خواهم بگویم اکثریت مردم نقشی در تاریخ ندارند، بلکه مقصود ما این است که اعتلا و سقوط مردم معمولی خود به خود نمی تواند انگیزه ها و عوامل اصیل سقوط و اعتلا را توضیح دهد، بلکه این دو پدیده متضاد را بایستی در درجه اول از دو عامل «ماده تاریخ» و «رهبر تاریخ» جستجو کرد

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، نشریه مسجد امام علی(ع) اصفهان است که با عنوان «نقش شخصیت ها در تاریخ» در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی منتشر شده است.

ابتدا استاد محمدتقی جعفری در مسجد امام علی(ع) اصفهان به سخنرانی پرداختند و سپس شهید علی اکبر اژه ای آن سخنان را پیاده سازی کرده و در تیراژ بالا به چاپ رسانده اند.

علاقه مندان می توانند سایر مطالب مرتبط با مسجد امام علی(ع) و شهید علی اکبر اژه ای را از اینجا بخوانند.

***

نقش شخصیت ها در تاریخ

ویژه دانش پژوهان

تعداد ۲۰۰۰۰ جلد

نشریه مسجد امام علی(ع) اصفهان

ناشر: انتشارات شفق قم

«به نام خدا»

نظری به مفهوم تاریخ

بایستی مقدمتاً نظری به مفهوم خود تاریخ بیندازیم:

اگر مفهوم تاریخ برای ما کاملاً روشن بود شاید مقدار زیادی از اشکالات و دشواری ها برطرف می‌گشت. ولی چنان که می دانیم این مفهوم آن چنان که لازم و کافی باشد، بررسی نشده است. ممکن است برای تفسیر ماهیت تاریخ چهار نظریه را مطرح بسازیم:

۱- حوادث و رویدادها که به وجود آمده و در نقطه ای از زمان از میان رفته اند.

این تعریف وسیع ترین مفهومی است که می توان درباره تاریخ منظور کرد. تعریف مزبور به هیچ وجه نمی تواند تاریخ را در قلمرو علم قرار بدهد، این مفهوم بیش از دانائی به خود وقایع از راه آثار و نقل چیز دیگری نیست، مانند تماشای یک فرد از انسان است به گل ها و آب ها و درختان. این مشاهده و اطلاع را علم اصطلاحی نمی گوئیم، زیرا قضیه ای توأم با استدلال در این مورد مطرح نیست.

۲- حوادث و رویدادها به اضافه عوامل محسوس که خود از وقایع تاریخی هستند، جنگ ها و نتایج آن ها، تمدن ها و عوامل به وجود آوردنده آن ها.

۳- حوادث و رویدادها به اضافه عوامل محسوس و علل منطقی که به عنوان وقایع تاریخی ثبت نمی شوند، مثلاً این حادثه که جنگ جهانی دوم به چه علت شروع شد، دو قسم علت برای آن وجود داشته است: یکی حمله هیتلر به “دانتسیک” با مقدمات محسوسه آن که بعضی از آن ها هیتلر را قانع ساخته بود که بایستی به لهستان حمله کرد، دیگری از آن طرف هنگامی که با عبارتی که هیتلر گفته است می توانیم اطلاعی از وضع روانی او داشته باشیم؛ در کنفرانس نظامی ۲۲ اوت چنین گفته است:

«شخصیت خود من و شخصیت موسولینی، اساساً به سبب استعدادهای سیاسی من، همه چیز بسته به من و وجود من است. به علاوه این حقیقت را باید در نظر گرفت که شاید هیچ کس پس از من از اعتماد کامل تمام مردم آلمان برخوردار نباشد. شاید در آینده مردی که بیش از من قدرت و اقتدار داشته باشد اصلاً به وجود نیاید، پس وجود من عامل بس ذی قیمتی است اما من در هر موقع ممکن است به دست یک جانی یا دیوانه کشته شوم» (ظهور و سقوط رایش سوم-۰ویلیام شایرر، ص ۵۷۳)

اینکه یک فرد دارای حالت روانی خودپرستی جنون آمیز باشد مانند یک نمود فیزیکی در تاریخ ثبت می شود.(*)

(*پاورقی: مانند انحراف روانی کاندول پادشاه لیدی که می گفت بایستی همه اعتراف کنند و بدانند که زن من زیباتر از همه زنان است. او برای اثبات همین مطلب به زندگی خود خاتمه داده و گیگز زمامدار لیدی می شود و چند قرن سلسله گیگز بر لیدی ها حکومت می کند.)

ولی بررسی علل بروز چنان حالت روانی شخصی غالباً از وقایع تاریخی محسوب نمی گردد، زیرا یک فرد انسان مانند یک شاخه درخت، تمام موجودیت خود را در اختیار بررسی کننده نمی گذارد.

۴- حوادث و رویدادها با آن نظر که قوانین و اصول کلی آن ها را پی ریزی می کنند، تاریخ از این جهت است که می تواند قابل تفسیر گذشته و پیش گوئی آینده بوده باشد.

۱- آیا اصول و قوانینی که بوجود آورنده وقایع و روبناهای تاریخ است کاملاً برای ما روشن است؟

۱- به دو دلیل قطعی می توانیم بگوئیم: پاسخ سوال فوق منفی است:

اگر انسان ها جزئی از طبیعت اند، و اگر طبیعت تمام اصول و قوانین اش را در اختیار ما نگذاشته است در نتیجه انسان ها هم که جزئی مربوط به طبیعت هستند تمام اصول و قوانینش را در اختیار ما نگذاشته است.

بهترین و روشن ترین دلیل این مدعا این است که ما نمی توانیم نمودهای دسته جمعی اجتماعات را برای آینده به طور دقیق پیش بینی کنیم و نه می توانیم آنچه را که از سنخ انسان ها لازم داریم ایجاد و تنظیم کنیم، مثلاً نمی توانیم در صورت لزوم برای سال آینده حتی در یک جامعه متمدن تر نیز شماره معینی از نوابغ را ایجاد کنیم مثلاً با درک این حقیقت که ما در حدود صد نفر نابغه فیزیکی می خواهیم که پنجاه نفر از آن ها مجهولات فعلی فیزیک را روشن کنند، پنجاه نفر دیگر اکتشاف تازه ای در فیزیک به دست بیاورند.

همچنین در مورد زیست شناسی و اقتصاد و حقوق و اخلاق و سیاست و…

۲- در امتداد بس طولانی تاریخ در حدود بیست و یک تمدن در روی زمین به وجود آمده است. این تمدن ها اغلب به طور گسیخته در جوامع ظهور نموده و غروب کرده اند، به طوری که می توان گفت تمدن های گذشته به منزله عوامل قطعی، تمدن های آینده را ایجاب نمی کردند، مثلاً تمدن بابل نبود که به طور قطع و منطقی تمدن و فرهنگ یونان یا روم را ایجاد کرد، چنان که تمدن غربی امروز اگرچه ریشه هایی از تمدن های بزرگ گذشته دارد، ولی عناصر تمدن غرب مربوط به نفوذ صنعت و اکتشاف گروهی از رموز و اسرار طبیعت کاملاً تازگی دارد.

۲- دو جانبه بودن تاریخ

تاریخی که ما انسان ها در پشت سر گذاشته ایم و همچنین دوران هایی که تاریخ ما در پیش دارد دارای دو جنبه است:

اول– یکی از این دو جنبه به جهت خاصه های ثابت آن است که تقریباً در تمام ادوار تاریخ نمودار بوده اند مانند: پدیده های مربوط به اصول زندگی، مثلاً علاقه به زندگانی و دفاع از آن، خواه به صورت فردی و خواه به صورت جمعی، از باستانی‌ترین قرون و اعصار به عنوان یک اصل اولی که دینامیسم زندگانی، ضامن اجرای آن بوده است، دیده می شود و نیز تا آنجا که بشر غرائز و سازمان رولی را در اشکال گوناگون و در محیط های مختلف داشته است.

یک مورد دیگر که می تواند این مسئله را به طور روشن اثبات کند، این است که ما هر چه بیشتر دقت می کنیم افکار و ایده های مشترکی را در تاریخ به طور فراوان می بینیم، مثلاً هگل قرون اخیر را مشاهده می کنیم که آراء و عقاید فلاسفه و متفکرین گذشته را تحلیل و ترکیب نموده، یک سیستم فلسفی منظم از آن ها استخراج می کند، خود او می گوید: (من چیز زیاد تازه ای نیاورده ام، بلکه همان فلسفه های گذشته را تنظیم کرده از مطالب واقعی آن ها سیستمی ایجاد کرده ام).

اگر خود او هم مضمون چنین اعترافی را اظهار نمی نمود، هر مطالعه کننده مطلع کاملاً این حقیقت را درک می‌کرد که اغلب واحدهایی را که هگل در فلسفه خود به کار برده است از اندیشه های فلسفی گذشتگان از قبیل: ارسطو، افلاطون، دکارت و کانت بهره برداری نموده است.

باز می بینیم که جهان شناسانی پس از او آمده، می گویند: فلسفه ما همان فلسفه هگل است، نهایت اینکه او عقل را گرفته جهان ماده را از آن بیرون آورده است، ما جهان ماده را گرفته عقل را از آن بیرون می آوریم.

اگر بخواهیم این جنبه ثابت تاریخ را قدری روشن تر مطرح کنیم می توانیم هر یک از افراد انسانی را که واحدهای تشکیل دهنده اجتماع هستند ملاحظه کنیم:

یک فرد انسانی از هنگام تولد گروهی از اصول ثابت را که بعدها به صورت شخصت و “من” نمودار می شود، با خود داشته تا آخرین لحات زندگانی از زمینه همان اصول ثابته برخوردار است مانند اصول مربوط به واقعیت زندگانی و فعالیت های جنسی و تطبیق با محیط و کاوش برای تثبیت موقعیت و غیره. مسلم است که تاریخ هیج یک از اقوام و ملل خود به خود از زمین نمی روید و از آسمان نمی‌افتد، بلکه همین افراد انسانی با اصول ثابته مزبور که به جهت اختلاف شرایط در اشکال گوناگون بروز می کنند تاریخ را به وجود می آورد.

دوم– تحولات و دگرگونی هایی است که از آغاز تاریخ بشری حکم فرما بوده و چنان که انسان همین وضع طبیعی و روانی را داشته باشد برای تاریخ آینده او نیز حکومت خواهد کرد.

اساسی ترین عامل این دگرگونی ها در درجه اول افزایش دیدگاه علمی او و فعالیتی است که در میدان های مختلف انجام می دهد، افزایش ارتباطات اجتماعی را نیز بایستی یکی از عوامل اساسی محسوب نمود.

این دوگانگی قیافه تاریخ (جنبه ثابت و جنبه متغیر آن) منطقی‌تر و مستندتر از دو نظریه افراطی و تفریطی است که در بعضی از مکاتب دیده می شود، یکی از این دو نظریه می گوید:

«اگر شما تاریخ هرودوت را درست بخوانید و در آن تعمق کنید انسان همه قرون و اعصار را شناخته اید و انسان همه دوران ها همان است که هرودوت تاریخ محدودی از آن را در کتابش توصیف نموده است. و هر گونه تنوع و اختلاف، مربوط به اشکال و صور زندگی انسان ها است».

نظریه دوم:

“هیچ گونه ثباتی در تاریخ انسانی وجود ندارد، تحول و تبدیل به اندازه ای تاریخ بشری را در بادپای خود قرار داده است که حتی نمی توان دو نسل پیشین و موجود را که به هم پیوسته اند یکی دانست”.

چنان که گفتیم هر دو نظریه تا حد زیادی سهمی از افراط و تفریط دارند، ما در هیچ نقطه ای از تاریخ ندیده ایم که عوارض و رویدادهایی برای بشر مطرح شود که او با وجود جریان طبیعی معده و جهاز هاضمه احساس گرسنگی نکند یا گرسنگی خود را نه با غذا، بلکه با نگاه کردن مثلاً به ستاره ها برطرف نماید. هرگز دیده نشده است که برای اشباع غریزه جنسی آشامیدن آب تجویز شود. با این حال دیدگاه او درباره جهان عوض می شود، روابط حقوقی و اقتصادی و سیاسی او دگرگون می‌گردد.

برای یک تصور روشن درباره هماهنگی ثابت و متغیر در تاریخ انسان ها می توانیم، هماهنگی شخصیت ثابت انسان را با هزاران تغییرات جسمانی و فیزیولوژیکی در نظر بگیریم، از همین قبیل است وجدان اجتماعی که متوجه یک ایده آل است با هزاران خصوصیت ها و تغییرات، وحدت خود را حفظ می کند.

۳- دو قسم تحول در تاریخ

تاریخ بشری مانند خود جهان طبیعت در جریان خود دارای دو قسم تحول است:

قسم اول– تحولات جزئی و مشخص است. این قسم تغییرات که پدیده های محسوس تاریخ صورت می گیرد، دارای علل و انگیزه های جزئی و مشخص می باشد، مانند انتقال یک فرد از محیطی به محیط دیگر. و به طور کلی افراد و اجتماعات که عناصر اولیه تاریخ محسوب می شوند، همواره به جهت انگیزه ها و هدف ها مانند یک موجود زنده در تبدیل و دگرگونی است، این قسم همانند طبیعت پهناور است که در هر لحظه میلیاردها تغییرات متنوع را به خود می بیند، فصول چهارگانه در کره خاکی ما نمودار می شوند و هریک مختصات خود را نشان می دهند، کاهش و افزایش جِرم و قُطر در کرات فضائی و سایر پدیده های مشخص پدیدار می شود.

قسم دوم– تغییرات کلی است؛ مقصود از تغییرات کلی جنبه قانونی دگرگونی هاست که از عوامل کلی ناشی می شوند، مانند قوانینی که سقوط و اعتلای تمدن ها را توجیه می کنند، مثلاً می دانیم که برخورداری کامل افراد یک ملت از دانش و بینش توأم با خردمندی رهبران به اضافه تکاپوی هماهنگ در راه پیروزی بر طبیعت و اصلاح روابط اقتصادی و حقوقی میان افراد و طبقات به طور کلی از عوامل اساسی ترقی و آماده شدن یک اجتماع، برای تمدن منطقی واقعی است.

باز در این تقسیم می بینیم تاریخ بشری شباهت بسیار روشنی با جریان دستگاه طبیعت دارد، یعنی هر دو قلمرو، هم از تغییرات تحولات جزئی در نتیجه عوامل و انگیزه های جزئی برخوردارند و هم از تغییرات و دگرگونی های قانونی که مطابق اصول کلیه صورت می پذیرند.

۴- عامل محرک تاریخ از قیافه قانونی بودن رویدادها جستجو می شود

هنگامی که درک قانونی بودن جریانات تاریخی دست می دهد، در جستجوی آن قوانین کلی برمی‌آئیم که تاریخ را تنظیم می کنند، چنان که به شکل قانونی بودن جهان طبیعت می نگریم و قوانین حاکم بر پدیده ها و روابط آن را کشف و مورد بهره برداری قرار می دهیم، مثلاً می دانیم هیچ فلزی در همه شرایط قابل ذوب شدن نیست، بلکه در درجه معینی از حرارت حالت جمود خود را از دست داده و ذوب می شود.

از مجموع مشاهدات مربوط به رابطه میان درجه معینی از حرارت و ذوب شدن یک فلز، قانون کلی مربوط را انتزاع می کنیم. قوانین به حسب شرایط طبیعی و میدان فعالیت پدیده ها، دارای تعمیم و محدودیت های گوناگون می باشند، مثلاً در جهان طبیعت قانون “علیت” (به معنای عدم امکان تصادف) و سایر قوانین دینامیک بسیار وسیع تر از میدان قوانینی است که تنها به جهان جانداران حکومت می کند، میدان قوانین جانداران وسیع تر از قلمرو قوانین روانی ای است که مخصوص انسان ها می باشد.

همچنین تاریخ بشریت نیز دارای قوانین مختلف به حسب میدان بروز وقایع تاریخی می باشد. مثلاً به وجود آمدن یک رهبر همه جانبه در تاریخ بشری تابع اصول و قوانین معینی است، ولی روشن است که انگیزه ها و وقایع و فراز و نشیب هایی که بایستی برای به وجود آوردن یک رهبر شایسته لازم و کافی بوده باشد فوق العاده زیاد است، به طوری که می توان گفت: میدان بروز یک رهبر شایسته از نظر پدیده های فردی و اجتماعی بسیار تنگ است.

می توانیم مثال تنگ بودن میدان بروز یک پدیده را درباره یک فرد انسانی نیز ملاحظه کنیم:

یک فرد انسانی هزاران اندیشه و خیالات و تجسمات و تداعی و معانی و لذائذ و آلام را می بیند و صدها فعالیت جزئی و کلی برای زندگانی فردی و اجتماعی انجام می دهد، اما برای اینکه یک اندیشه تاریخ سازی را به وجود بیاورد، اجتماع به گروه فراوانی از عوامل اضطراری و اجباری و ارادی و اختیاری نیازمند است که شاید به هیچ وجه نتوان آن عوامل را به طور دقیق تحت محاسبه و پیش‌گویی درآورد. و به همین جهت است که کارگاه جوامع انسان ها در میان میلیاردها محصول انسانی، یک یا چند عدد بسیار محدود را تولید می کند که می توانند در عین جویبار بودن در اقیانوس اجتماع و تاریخ اثر اساسی ایجاد نمایند.

پس از توجه به مسئله فوق، اکنون می توانیم این مسئله را مطرح کنیم که دلیل پیگردی ما از عوامل محرک تاریخ چیست؟

گفتیم که وقایع تاریخ اعم از رویدادهای جزئی و کلی هرگز بدون علت نیستند، باز این مطلب را درک کرده ایم که تاریخ نیز مانند صحنه پهناور طبیعت، شامل دو گونه تحولات و حرکات است:

اول– تحولات جزئی که معلول عوامل جزئی و مشخص است مانند روئیدن این درخت شخصی، جریان شخص این رودخانه، شکست خوردن فلان ملت در فلان زمان با شرایط مخصوص،….

دوم– حالت کلیّت آن تحولات که به جهت تشابه عموم مصادیقش در ذهن انسانی به شکل قانون در می آید. به اصطلاح واقعیت اوبژکتیو با انعکاس سوبژکتیو آن در کلیّت ذهنی و تشابه عمومی تطبیق می گردند.

۵- آغاز پیگردی از عامل محرک تاریخ در قلمرو زندگی انسان ها

در مطلب سوم گفتیم که همان مقدماتی که در شناسایی جهان طبیعت، ما را وادار می کند حقیقت ماده کلی و حرکت کلی و سایر اصول عالیه را بشناسیم، همان مقدمات افکار نافذ را به جستجوی مفاهیم و قوانین کلی تر و بالاخره به پیدا کردن کلی ترین عامل محرک تاریخ وادار می کند.

ما آغاز پیگردی از عامل محرک تاریخ را به درستی نمی دانیم، کاوش از مفاهیم و قضایای کلی در جهان طبیعت سابقه بس طولانی دارد، از یادگارهای تمدن بابل قصیده ای درباره خلقت نقل می شود که درباره حقیقت کلی ماده، آب را مطابق تورات و نظریه “تالیس ملطی” معرفی می کند. در فلسفه‌ی هندو “اوپانیشادها” راجع به مبادی کلی، مطالب زیادی را می بینیم، ولی بحث از مبادی کلی جریان تاریخ بشری از قرن نوزدهم به طور رسمی مشاهده می شود.

تنها می توان در فلسفه اسلامی به این مسئله برخورد که انسان است که برای خود تاریخ می سازد و این مسئله با آیات متعددی مورد تصدیق قرار می گیرد. از قبیل:

«انّ الله لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم» (رعد، ۱۱)

خداوند هیچ تغییر برای جامعه ای ایجاد نمی کند مگر اینکه خود آن ها موجودیت خود را دگرگون کنند.

۶- حقایقی که به عنوان عامل محرک تاریخ مطرح شده است

نظریاتی که درباره عامل محرک تاریخ در دسترس ما قرار گرفته تا حدود بیست نظریه می باشد:

۱- حرکات ستارگان و افلاک که گروه زیادی از کاهنان تاریخ باستان و بعضی از قرون وسطائی ها گفته اند.

۲- انسان به طور مطلق (از نظر نمودها و فعالیت های گوناگونی که دارد)، شاید بتوان گفت: اکثریت انسان شناسانی که به موجود انسانی اصالت قائل هستند، این نظریه را انتخاب کرده اند.

۳- انسان از جنبه زندگانی مادی او، این نظریه را هم گروه زیادی از گذشتگان و معاصرین پذیرفته اند.

۴- وسائل تولید، با در نظر گرفتن تأثیر متقابل میان انسان و وسایل مزبور، مکتب ماتریالیسم از این نظریه دفاع می کند.

۵- عوامل محیط جغرافیایی، گروهی از متفکرین سطحی این عامل را به طور انحصار یا یکی از واحدهای اساسی عامل محرک می دانند.

۶- نوابغ و شخصیت های بزرگ، این نظریه هم گروهی از اندیشمندان شرقی و غربی را به خود جلب کرده است.

۷- قدرت، ممکن است از سیستم فلسفی “نیچه” این واحد را به عنوان عامل محرک تاریخ استنباط کرد.

۸- اراده، روش فلسفی “آرتور شوپنهوار” از این پدیده دفاع می کند.

۹- ایده هایی که در تاریخ بروز نموده و تثبیت می گردند، در روش علمی و فلسفی آلفرد نورث “وایتهد” مخصوصاً در کتاب مشهورش Adventures of Ideas  این نظریه را تایید می کند.

۱۰- عدم قناعت وضع موجود، از بعضی از مطالب “وایتهِد” استفاده می شود.

۱۱- افزایش جمعیت، شاید از نظریات “مالتوس” استنباط شود.

۱۲- غریزه جنسی انسان ها یا منحصراً و یا به عنوان یکی از ارکان اساسی عامل محرک تاریخ، در روش “فروید” .

۱۳- یک عامل مجهول، تقریباً در فلسفه “اشپنگلر”

۱۴- ایده عقلانی مطلق، ژرژ ویلهلم فردریک هگل.

۱۵- ریشه ها و رگ های روانی انسان ها، -گوستاولوبون

۱۶- عشق و کینه، از بعضی فلاسفه یونان باستان.

۱۷- مذهب به مفهوم عمومی آن، گروه فراوانی از اندیشمندان و ارباب ادیان.

۱۸- فرهنگ به معنای عمومی.

۱۹- تصادفات، البته نمی توان متفکری را پیدا کرد که از این نظریه رسماً دفاع کند، ولی در کلمات بعضی از آن ها دیده می شود.

۲۰- اتحادها و اختلاف ها.

۷- عینک های گوناگون در جهان بینی باعث بروز این اختلافات شده است

همان عشق ورزی در تعیین مفاهیم و اصول اساسی جهان طبیعت در تعیین واحد کلی تر، برای جریان تاریخ نیز در تعیین عامل محرک تاریخ صورت گرفته است.

هر یک از فلاسفه و متفکرین جهان بین، عظمت و نفوذ یک حقیقت را احساس کرده با تمرکز قوای دماغی همان حقیقت را اساس یا یکی از واحدهای اساسی جهان هستی معرفی کرده اند، مثلاً پدیده ایده ها هنگامی که به طور دقیق به یک متفکر مطرح شده، او را جلب می کند، مقداری از معلومات واقعی را با مقدار دیگر از بازیگری های ذهنی و گاهی تخیلات مخلوط نموده، آنگاه ایده ها را مثلاً به عنوان عامل محرک تاریخ معرفی می کند، از همین قبیل است: اراده، قدرت، نوابغ و شخصیت ها.

آری پدیده «عشق» در مکتب سازی ها نقش اساسی داشته است. این تعشق منحصر این مسائل عالیه نیست، بلکه باید گفت: ریشه این پدیده احساسی از مردم عامی گرفته تا بزرگ ترین مغزهای متفکر به طور عمیق در روان های انسانی نفوذ می کند: تمبر بازی و حتی قوطی کبریت که بعضی کلکسیونی از آن دارند می تواند تمام مزایای آرمان های زندگانی را در خود خلاصه کند، این خودباختگی اگر با معلومات توأم باشد، همان “عشق” را تولید می کند که فروید درباره غریزه جنسی، شوپنهور درباره اراده و مالتوس درباره افزایش جمعیت داشته است.

۸- آیا می توان اختلافات نام برده در تعیین عامل محرک تاریخ را از بین برد؟

واقعیت این سوال احتیاج به تحلیل دارد، ما بایستی اولاً بدانیم که مقصود از ازبین رفتن اختلافات چیست؟ اگر هدف از ازبین رفتن اختلافات این است که تمام ادله و شواهدی را که انسان اندیشمند برای مدعای خود ذکر می کند، از بین ببریم و یک شاهد برای اثبات مدعا تهیه کنیم، این یک عمل امکان پذیر است، زیرا رنگ های گوناگون عینک هایی را که انسان ها به چشم می زنند به هیچ وجه نمی توان نادیده گرفت، و چون مسئله عینک مطرح است نمی توان با از بین بردن دلایل و شواهد مدعائی که روح اندیشمند به سوی او متوجه شده است، عینک مفروض را از بین برد و متلاشی ساخت.

و اگر هدف این است که چگونه با تقلیل اختلافات به یک یا چند واحد روشن تری دسترسی پیدا کنیم و اختلافات مزبوره را به عنوان اشکال و صور آن واحد معرفی کنیم، امکان وصول ما به وحدت نظر زیادتر خواهد بود.

۹- ما بایستی در تعیین عامل محرک تاریخ دو عامل رهبر و ماده را از یکدیگر تفکیک کنیم

تاریخ در امتداد زندگانی بشر آنچنان ساخته می شود که یک ماشین متشکل از اجزاء گوناگون. سازمان ماشین تا محصول دادن آن سه مرحله اساسی دارد:

اول– مرحله مواد خام اجزائش.

دوم– متصدیان کارگاه.

سوم– محصول و فرایند آن.

این سه مرحله اساسی در ماشین بزرگ تاریخ انسان ها نیز وجود دارد.

ارتباط افراد و جوامع انسانی با افراد و جوامع دیگر، بروز شخصیت های بزرگ، اکتشافات و وسایل تولید، همگی به منزله اجزاء ماشین است که ما آن را ماده تاریخ می نامیم، انسان با نمودهای گوناگونش متصدی به کار انداختن ماشین تاریخ می باشد. مرحله سوم عبارت است از هر دوران بعدی که به منزله محصول کارگاه ماشینی تاریخ می باشد.

ولی این نکته را فراموش نکنیم که میان تشکیل اجزاء یک ماشین تا بازدهی محصول، و تشکل وقایع و رویدادها برای به وجود آمدن محصول تاریخی، تفاوت بسیار مهمی است.

این تفاوت از آنجا ناشی می شود که تشکیل اجزاء ماشین با آگاهی کامل سازندگان آن به هدف و کیفیت و کمیت دخالت آن اجزاء در وصول به محصول انجام می گیرد، در صورتی که جریان تاریخ از این آگاهی کامل برخوردار نیست، زیرا ماشینی که اجزاء آن مجموعه معین و مطلوبی را تشکیل داده است، مقداری از موجودات ناخودآگاهی است که به وسیله انسان های آگاه متشکل گشته و مجموعه سیستماتیک را به وجود آورده است،

ولی عامل عمده و اصلی واحدهای تشکیل دهنده تاریخ، افراد انسانی ای هستند که از اختیار و نبوغ (که هیچ یک را نمی توان با محاسبات منطقی و ریاضی در کارگاه تاریخ دخالت داد.) برخوردار می باشند، از همین جهت یک دوگانگی دیگر در تاریخ مورد توجه می باشد که بدون آن تفسیر و تحلیل تاریخ بی نتیجه خواهد بود، این دوگانگی عبارت است از:

۱- جریان ناخودآگاه شبیه به جریان ناخودآگاه طبیعت

۲- جریان آگاهانه که به وسیله رهبران تا حدودی می تواند قابل تحلیل و پیش‌گویی بوده باشد.

۱۰- در نظریاتی که در عامل محرک تاریخ گفته می شود اغلب ماده و اجزاء اساسی تاریخ را منظور می کنند

نظریاتی که درباره عامل محرک تاریخ متذکر شدیم، اغلب جنبه عامل ماده و اجزاء تشکیل دهنده اساسی تاریخ است، نه عامل محرک تاریخ، اگرچه نظریات مفروضه، مربوط به خود انسان ها بوده باشد، مانند انسان از نظر افزایش جمعیت، قدرت، اراده، غریزه جنسی، اصول اساسی مسائل اقتصادی، حتی اغلب نوابغ (با در نظر گرفتن اختلاف مراتب آن ها در اهمیت و تأثیر در تاریخ بشری).

زیرا فرد نابغه که خود آگاه ترین عامل تاریخ به نظر می رسد؛ بیش از یک عامل ناخودآگاه چیزی نیست، چنان که کوه آتش فشان با فرض بیرون دادن هرگونه مواد گداخته و پدیده های گوناگون، قدرت کنترل و تعیین جهت و توجه به مقصد را ندارد. همچنان نوابغ بشری مگر آن گروه از نوابغ که به طور خودآگاه در قلمرو انسان شناسی نبوغی داشته و موجودیت انسان ها را از همه جهات در نظر گرفته گامی در این راه بردارند که بدون تردید در نوابغ طبیعی بسیار نادر دیده شده است.

۱۱- عامل ماده‌ی تاریخ دارای جنبه های مختلف است

اگر تاریخ را تنها از آن نظر بنگریم که انسان هایی آن را تشکیل می دهند که پایه زندگانی آن ها معشیت است، بدون تردید یگانه عامل محرک تاریخ اقتصاد (با توجه به اصول اساسی آن) می باشد.

و اگر تاریخ را تنها از نظر ادامه نسل بشری در نظر بگیریم، غریزه جنسی مهم ترین نقش عامل ماده تاریخ را به عهده می گیرد، و همچنین سایر عوامل…

ولی با یک نظر همه جانبه خواهیم دید که انسان یک موجود جانداری نیست که تنها خاصیت او خوردن و خوابیدن و تهیه مسکن و پوشاک باشد. و همچنین مسئله لذت جنسی و تولید مثل همه خصوصیات انسان را تشکیل نمی دهند، چنان که اراده نمی تواند همه انسان را تفسیر کند.

در نتیجه می توانیم بگوییم: اجزاء ماشین تاریخ انسانی چنان که از نظر کیفیت و کمیت گوناگون است، همچنین از نظر اهمیت و اساسی بودن دخالتش در ماشین تاریخ مختلف می باشد. ما می دانیم که بایستی انسانی وجود داشته باشد تا بتواند برای خود تاریخی بسازد، برای اینکه انسانی وجود داشته باشد بایستی مقتضیات ادامه زندگانی اش را که مواد مربوط به معیشت اوست فراهم بسازد، نتیجه چنین می شود که پدیده های اقتصادی انسانی اولین و اساسی ترین عامل ماده باشد. یعنی مسائل اقتصادی است که اصل موجودیت انسانی را تثبیت خواهد کرد.

سپس می بینیم علم و نبوغ و تصادم‌ها و اجتماع و هنر و اخلاق و فلسفه و صنایع نیز مطرح است، البته شمارش فوق دلیل آن نیست که اولی بر دومی مقدم است زیرا امور مزبوره به طور کامل در هم آمیخته می باشند، بلکه مقصود ما تنها دارا بودن انسان است به شئون و پدیده های مزبوره.

در فلسفه اسلامی دو عامل محرک تاریخ (رهبر و ماده) به طور روشن مطرح شده است، در آن آیه که می فرماید:

“أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَابِیًا وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَهٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَ أَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ”(*)

(*پاورقی: آبی از آسمان فروفرستاد، دره ها “جلگه ها” به اندازه خود مجرای آب قرار گرفتند. سیل جاری کف های برآمده به وجود آورد. و از آن موادی که در آتش برای کالا شدن یا وسیله زینت ذوب می شود (مانند سیل کف ها) بروز می کند. بدین سان خداوند حق و باطل را بیان می کند. اما کف ها ناپایدارند و می روند و اما آنچه سودمند است، در روی زمین پایدار می ماند، بدین سان خداوند مثل ها می آورد.)

این آیه صریحاً می گوید: آنچه که به حال انسان ها سودمند است، در جوامع رسوب می کند، یعنی محور شئون و پدیده های انسانی می گردد.

این همان جنبه عامل ماده تاریخ است که توضیح دادیم.

آیه دیگر می فرماید:

“إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ”

تغییراتی که خداوند درباره ملتی انجام می دهد تابع تغییراتی است که خود آنان ایجاد می کنند. و در آیات زیادی بروز دگرگونی های تاریخ را به خود انسان ها مستند می سازد.

از قبیل:

“ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ”(*)

(*پاورقی: روم آیه ۴۱= در خشکی و دریا فساد ظاهر شد به جهت آنچه دست های مردم کسب کردند.)

۱۲- اگر آگاهی رهبران ماشین تاریخ بتواند واحدهای ناخودآگاه آن ماشین را بهتر رهبری کند، انسان به ایده آل زندگانی تاریخی خواهد رسید.

در این مرحله دخالت و تأثیر شخصیت ها و رهبران روز تاریخ روشن می شود؛ احتیاج شکوفا شدن یک تاریخ به شخصیت های رهبر به همان مقدار است که محصول ایده آل یک ماشین به متصدی متخصص و مدیر. اگر بگوییم که انسان تاکنون به جهت عدم محاسبه همه جانبه از عامل ماده تاریخ بیشتر از عامل رهبر بهره برداری کرده است، مطلبی گزاف نگفته ایم، بلکه بایستی بدون پرده بگوئیم: عامل ماده تاریخ بیشتر او را در بادپای ماشینی خود، به حرکت درآورده است تا او به عنوان رهبر شایسته در مقابل مکانیسم ناخودآگاه تاریخ.

به همین جهت است که در این نکته با “وایتهد” موافقیم که می گوید: “ما به این نقطه از تاریخ رسیده ایم، اما چرا؟ و چگونه به این نقطه رسیده ایم؟ آیا تمام راه ها غیر از این راه بسته بوده است؟ یا پس از طی دوران مخصوصی از تاریخ به عقب برگشته و علل و معلولات را محاسبه نموده، می گوئیم راهی غیر از این وجود نداشت که ما فعلاً رسیده ایم.”

آری، دوباره تاکید می کنیم که آگاهی های محدود و ناقص و دیدگان نزدیک‌بین شخصیت های رهبری  کننده، میدان را به مواد ناخودآگاه و اتفاقی (به اصطلاح معمولی به معنی رویدادهای محاسبه نشده) خالی کرده است، زیرا هنگامی که اوراق تاریخ را با دقت ورق می زنیم به این مسئله می رسیم که گروه بسیار کمی از شخصیت های رهبر بوده اند که رابطه انسان را با مواد ماشینی تاریخ هماهنگ ساخته و تاریخ را در نقطه معینی حقیقتاً بارور ساخته اند، حتی در تمدن های بیست و یک گانه که نقاط اعتلای سرگذشت بشری را نمودار می سازند.

ما تاریخ را در حال باروری مطلق نمی بینیم، دلیلش سقوط های نا به جا یا عدم درک طلایه داران آن تمدن ها بوده است که نتوانسته اند هریک از تمدن های گذشته را دقیقاً به هم مربوط ساخته و از مجموع واحدهای برجسته آن ها یک تمدن تثبیت شده ای به آیندگان تقدیم نمایند، متاسفانه انسان های اندیشمند ما از حکومت هوی و هوس ها در سرگذشت طولانی بشری چیزی جز شرمساری احساس نمی کنند، شاید همین روش قناعت ورزی آنان که به تمدن کنونی ما فکری نمی کنند، اصلاً شما امروزه هیچ نیرویی را نخواهید دید که در راه جلوگیری از دروغ پردازی جوامع به یک دیگر قدمی بردارد، نمی دانم نتیجه تمدنی که شالوده آن با دروغ پی‌ریزی شده است چه خواهد شد؟!!!

این مسئله با یک نظر سطحی شاید خنده آور جلوه کند که صدها درد بی درمان تمدن امروزی ما را احاطه کرده است و از این همه ما تنها به مسئله دروغ پرداخته ایم، می گوییم: مسئله گریه آوری است نه خنده آور، زیرا رواج دروغ و اظهار خلاف واقعیت ها، جوامع بشری را با واقعبت های ساختگی مأنوس ساخته است، او می گوید: یقین بدانید، یا جامعه ما اقتضا می کند، یا دوران ما ایجاب می کند، یا می توان شرایطی ایجاد کرد که ۲*۲=۴۹ بوده باشد. اما ۴=۲*۲ از واقعیت خود دست بر نمی دارد.

این است روشن ترین دلیل اینکه تاریخ بشری از نظر روش های معمولی هنوز برای خود، از لحاظ هماهنگی عامل محرک رهبری و عامل ناخودآگاه ایده آلی ندیده است.

۱۳- کیفیت و عمق تأثیر شخصیت های رهبر در تاریخ، بستگی به برخورداری آن ها از واقعیت دارد

از مطالب گذشته می توانیم به این نتیجه برسیم که ارزش و اهمیت تأثیر شخصیت های رهبر در تاریخ بستگی به مقدار برخورداری آن ها از واقعیت ها دارد.

این یک اصل است که در مراتب معمولی زندگی انسان ها نیز قابل مشاهده است، مثلاً می بینیم: هر چه که ریشه عناصر شخصیت یک فرد به عوامل بی اساس و زودگذر تکیه کرده است، نقش آن شخصیت نه تنها در اجتماع، بلکه در زندگانی خویش نیز، سست و بی اساس می باشد.

متاسفانه اکثریت افراد بشری را این گروه تشکیل می دهند، آنان نه این که شخصیت ندارند، زیرا یک جاندار همین که لذت و الم را درک کرد بدون تردید او دارای “شخصیت” می باشد، نهایت امر برای این که از اشتباه در مسائل روانی بر کنار شویم آن را “خود طبیعی” می نامیم. گروه دیگری از افراد را می بینیم که عناصر شخصیت آنان روی خیالات و توهمات پا در هوا شالوده ریزی شده است، اینان نیز به نوبت خود از “شخصیت” برخورداند، ولی شخصیت خیالی که بنای خوشایندی روی “خود طبیعی” و عناصر خیالی خوشایند و گاهی هم از واقعیت ترکیب یافته است.

و به هرحال اگرچه راه تکامل های نسبی برای همه گروه های مزبور باز است، و نهایت آرمان پیامبران و خردمندان مصلح انسانی هم باز کردن راه مزبور و ایجاد نیرویی است که گروه های مزبور بتوانند رهسپار راه تکامل گشته هدف زندگانی خویش را درک کنند، ولی اگر اینان نتوانند گامی در راه اعتلا بگذارند از آن جهت که نقشی در تاریخ ندارند نمی توانند با سقوط خویش تاریخ را محکوم به سقوط کنند.

نمی خواهم بگویم: اکثریت مردم نقشی در تاریخ ندارند، بلکه مقصود ما این است که اعتلا و سقوط مردم معمولی خود به خود نمی تواند انگیزه ها و عوامل اصیل سقوط و اعتلا را توضیح دهد، بلکه این دو پدیده متضاد را بایستی در درجه اول از دو عامل “ماده تاریخ” و “رهبر تاریخ” جستجو کرد. و به عبارت دیگر هنگامی که در یک بررسی علمی و واقعی، هم علم و هم معلول با چهره های واقعی خود را در اختیار ما قرار دهند و ما بتوانیم خاصیت محسوس را از هر دو قلمرو مشاهده کنیم منطق عقلانی و حسی به ما می گوید:

اگر خودِ علت رسیدگی شود، میدان مشاهده شما وسیع تر و عمیق تر از شناسایی معلول خواهد بود، زیرا در حقیقت معلول جلوه دیگری از علت است که در قلمرو ارتباط با سایر اجزاء به دگرگونی های حذف و انتخاب مبتلا و گرفتار شده است.

لذا استناد سقوط و اعتلای دوره ای از تاریخ به دو عامل اساسی آن “ماده تاریخ” و “رهبر تاریخ” منطقی تر و اساسی تر خواهد بود. اگر بخواهیم مطابق اصل تأثیر متقابل سقوط و اعتلا را به گروه های معمولی افراد بشری مستند بسازیم، بایستی این نکته را بپذیریم که خواسته ها و نفرت های گروه های معمولی جزء “عامل ماده تاریخ” می باشد نه “عامل رهبر”، زیرا شخصیت های رهبر هستند که این خواسته ها و نفرت های محدود و نسبی را در شکل اصول مطلق درآورده و مطابق آن اصول، تاریخی را خواهند ساخت.

گفتیم که هر اندازه عناصر تشکیل دهنده شخصیت به واقعیات وابستگی داشته باشد، به همان اندازه ثبات شخصیت از نظر فردی و نقش آن در جامعه و در نتیجه در قلمرو تاریخ (اگرچه به طور نسبی) مؤثرتر و عمیق تر خواهد بود. و ما در طول تاریخ با افراد فراوانی از این نوع شخصیت ها روبرو هستیم، و نبایستی مانند بعضی از افراطی ها ساده لوح با توهمات خود کاریکاتوری از تاریخ گذشته کشیده بگوییم: “همیشه انسان گرگ انسان بوده است”.

ما در تاریخ با شخصیتی مثل “علی ابن ابیطالب (ع)” روبرو هستیم که عناصر شخصیت او از هر طرف به ریشه‌دارترین واقعیات وابسته بوده است. تبهکاران و هوی پرستان دوران زمامداری اش نتوانستند او را از دادگری منصرف کرده، به جای مضامین “نهج البلاغه” کتاب های “ماکیاولی” را به دستش بدهند.

آیا می توان تصور کرد که این مرد با عناصر معمولی شخصیت سر جنازه “طلحه” دشمن خونی اش اندوهگین گشته آهی بکشد و بگوید: “طلحه تنها در روی خاک در غلطیده است و من چنین حادثه دردناک را نمی خواستم، هوی پرستی او باعث چنین رویدادی شده است.”

حقوق مقرری قاتل خونی اش را که حداقل درباره او نگران جانی پیدا کرده بود قطع نکرده خود را قربانی قانونی کرد که می گوید: “جنایتی که وقوع پیدا نکرده قصاص ندارد.”

او هر لحظه ای شخصیت خود را تازه می دید، کهنگی و فرسودگی که با تحولات “من” دامنگیر آدمیان است، “علی (ع)” را در چارچوبه یأس و نومیدی قرار نداد، زیرا ریشه عنصر شخصیت او به آن موجود برترین وابسته بود که در هر لحظه ای جهان تازه و “من” تازه ای را برای بینایان بشری ایجادمی کند.

پایان

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق