سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۷:۱۲ - ۱۳۹۸/۰۶/۱۶

نشریه مسجد امام علی(ع) اصفهان؛

تقوا از نظر اسلام/ تنظیم از شهید علی اکبر اژه ای

شک نیست که اگر انسان بخواهد در زندگی اصول مدونی داشته باشد و از آن اصول پیروی کند خواه آنکه آن اصول از دین و مذهب گرفته شده یا از منبع دیگری ناچار باید یک خط مشی معینی داشته و هرج و مرج بر کارهایش حکمفرما نباشد...

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، نشریه مسجد امام علی(ع) با نام «تقوا از نظر اسلام» است که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ابتدا توسط شهید مرتضی مطهری در مسجد امام علی(ع) اصفهان سخنرانی ایراد شده و سپس توسط شهید علی اکبر اژه ای پیاده سازی، تنظیم و چاپ شده است.

ندای اصفهان به علاقه مندان و پژوهشگران توصیه می کند سایر مطالب مرتبط با شهید علی اکبر اژه ای را از اینجا بخوانند.

***

«تقوا از نظر اسلام»

استاد شهید: مرتضی مطهری

تنظیم از: علی اکبر اژیه

نشریه مسجد امام علی(ع)- اصفهان

مرکز پخش: انتشارات شفق قم- صندوق پستی ۵۵

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

کاوش درباره تقوی که از رایج ترین کلمات مذهبی است و در قرآن و نهج البلاغه در زمینه‌ی گسترده از آن بحث به میان آمده است، می تواند برای هر پژوهشگر علاقمند به تحقیقات قرآنی نکات بسیار ارزنده و سازنده ای را در برداشته باشد.

متأسفانه کلمه «تقوی» و مفهمومی که از آن در ذهن اغلب افراد منعکس می شود آن چنان با حقیقت آن فاصله دارد که شایسته باشد بگوییم مفهوم تقوی اسلامی درست وارونه و واژگونه شده است و این پدیده نه تنها در مورد تقوی قابل ملاحظه است بلکه با کمال تأسف در مورد همه مفاهیم ژرف و عمیقی که زیربنای ایدئولوژی اسلامی بر آن نهاده شده است مشاهده می گردد و آن چنان که پیشوای راستین اسلام مولای متقیان، امیرمؤمنان پیش بینی می فرمود اسلام را همانند پوستین وارونه ای خواهند ساخت که پیداست چگونه زننده و عامل دوری می شود.

به هر شکل می دانیم که تقوی رابطه ای ژرف با زندگی انسان دارد به همین سبب لازم است نقش ارزش ها را در زندگی انسان مورد بررسی قرار داده تا زمینه‌ی مناسبی برای ورود به بحث تقوی به دست آوریم.

ملاک ها و ارزش ها

اصولا‍ً انسان نمی تواند در زندگی بی بند و بار مطلق باشد، به تعبیر دیگر زندگی انسان در هر شرایطی دارای ملاک ها و ارزش های معینی است، همان دسته ها و تیپ هایی که مدعی اند مسلک و مرامی ندارند و بی بند و بار بوده از هیچ اصل و قانونی پیروی نمی کنند و ملاک و ارزشی در زندگی خود نمی شناسند، اگر کمی در خود فرو روند درخواهند یافت که آنان نیز ارزش هایی برای خود قائلند.

کاوش ژرف در اعماق طرز فکر و عمل آن ها می تواند روشنگر این مطلب باشد که بالاخره ایده و هدفی در زندگی دارند و در راه این ایده و هدف تلاش می کنند. این امر نشان دهنده آن است که دارای ملاک و اصل در زندگی هستند.

فقط کسانی کوچک ترین ملاک و ارزشی در زندگی ندارند که جای آن ها در تیمارستان است و به تعبیر دیگر بیماری روانی وجود آن ها را فراگرفته است. آن ها دیگر مفهومی از زندگی درک نمی کنند و صد درصد در حالت غیرطبیعی به سر می برند. البته اگر بحث ما در زمینه مرز انسان سالم و بیمار از نظر روان شناسی می بود شاید عمیق تر این موضوع را بررسی می کردیم ولی در اینجا فقط اشاره کوتاهی نمودیم تا مطلب روشن شود که:

«انسان در هر شرایطی که باشد قطعاً دارای ملاک و اصل در زندگی خود هست»(*)

(*پاورقی: منتهی در اینکه کدامین ملاک و ارزش می تواند انسان را در مسیر راستین به جریان اندازد باید دقت کرد.)

قدمی جلوتر برمی داریم؛ شک نیست که اگر انسان بخواهد در زندگی اصول مدونی داشته باشد و از آن اصول پیروی کند خواه آنکه آن اصول از دین و مذهب گرفته شده یا از منبع دیگری ناچار باید یک خط مشی معینی داشته و هرج و مرج بر کارهایش حکمفرما نباشد.(*)

(*پاورقی: در اینجا ما به دسته دوم برخورد می کنیم که معتقد به بی بند و باری نبوده بلکه خود را پایبند به اصول معینی دانسته و ارزش های مشخصی را بدان دل بسته اند. تفاوت عمیق آن ها با دسته پیشین در همین اعتقاد است.)

لازمه خط مشی معین داشتن و اهل مسلک و مرام و عقیده و ایدئولوژی بودن این است که به سوی یک هدف و یک جهت حرکت کند و از اموری که هوا و هوس های آنی او موافق است اما با هدف او و اصولی که اتخاذ کرده منافات دارد خود را «نگهداری» کند؛ بنابراین:

«تقوا به معنای عام کلمه لازمه زندگی هر فردی است که می خواهد انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگی کند و از اصول معینی پیروی نماید.»(*)

(*پاورقی: تقوی از نظر اسلام، نوشته استاد مرتضی مطهری، گفتار ماه، ص ۱۰ و ۱۱)

و این امر یک واقعیت و یک حقیقت عینی اجتماعی است، هیچ تحول و حرکت بنیادی ممکن نیست رخ دهد مگر آنکه با پیگیری و پیروی از اصول مدون و معینی باشد.

اگر تحولات عمیق اجتماعی را در طول تاریخ مورد بررسی و کاوش قرار دهیم می توانیم به سادگی دریابیم که اصالت تقوی در همه آن ها به چشم می خورد و هر کجا که انحرافی از اصول و ملاک های مشخص آن تحولات رخ داده آثار سوء خود را نمایان ساخته است. و الا کوچک ترین اصلاح بنیادی و اصولی امکان پذیر نیست مگر اینکه اصل مذکور رعایت گردد.

به تعبیر دیگر هنگامی که هدف و آرمان مشخصی برای تحولی در نظر گرفته شد، هنگامی رسیدن به آن هدف امکان‌پذیر می شود که همه امکانات برای حرکت به سوی آن بسیج شود، نیروها در جهت آن به حرکت افتد و از هرگونه رسوخ ملاک ها و ارزش های دیگری که مانع رسیدن به آن آرمان است جلوگیری بشود و رهروان این مسیر خود را تحت کنترل دقیق، جهت حرکت هرچه اصولی تر به سوی آن هدف قرار دهند، در این صورت است که رسیدن به آن ایده و آرمان امکان پذیر است.

ولی اگر در طول مسیر پایبندی به اصول سست و لرزان شود کم کم اثرات خود را آشکار ساخته و روز به روز از خط مشی ویژه ای که به جهت دستیابی به هدف در پیش داشته اند دور شده و بالاخره به سقوط نهایی و شکست و یأس و نومیدی منتهی می شود.

پس به طور کلی هیچ تحول بنیادی (علمی، صنعتی، اخلاقی، فرهنگی، اقتصادی) ممکن نیست رخ دهد مگر آنکه پیروی از اصول و خط مشی معین جهت دستیابی به آرمان های ویژه ای در کار نباشد و این امر چیزی جز تقوی به معنی عام آن نیست که حقیقتی علمی و عینی و اجتماعی است زیرا که هیچ انسان با هدف و عقیده نمی تواند آن را انکار کند که انکار آن لازمه اش پشت پا زدن به همه ملاک ها و اصولی است که خود را به آن پای بند می داند.

تقوی و تکامل

انسان مسلمان که پایبند به مترقی ترین مکتب جهان است طبیعتاً در زندگی خویش باید از اصول و ملاک های مشخص الهی پیروی کند و هرجا که ایدئولوژی او ورود به آن را پلید می شمرد از آن دوری جوید و حقیقت تقوی دینی و الهی جز این نیست.

متأسفانه در ترجمه های فارسی عموماً واژه «ترس از خدا» و «پرهیزکاری» در برابر واژه «تقوی» به کار رفته است در حالی که شاید بهترین واژه «خودنگهداری» باشد.(*) که عملاً در نظام دینی خودنگهداری برای خدا و خدا نگهداری برای خود می شود: به تعبیر دیگر، انسان باتقوی، در نظام دینی کسی است که تمام وجودش را در راه حرکت به سوی خدا به کار می گیرد و این حرکت در حقیقت تکامل خود اوست.

(*پاورقی: توضیح مفصل تر را در مدرک پیشین صفحات ۷ تا ۱۰ بخوانید.)

تمام تلاش و کوشش او، جسمی و روانی، همگی حاکی از اصولی بودن و با ملاک بودن است که این اصول و ملاک ها، همان ارزش ها و ملاک های دینی است و چون تنها جهان بینی الهی است که می تواند انسان را در حرکت تکاملی اش در همه ابعاد رهبری کند، در پرتو این ایدئولوژی است که خود را از هرگونه گزند و آسیبی که در نهایت، انسان بودن او را به خطر می افکند، نگاهداری می‌کند.

تکامل واقعی هنگامی رخ خواهد داد که انسان موضع خود را در جهان بشناسد و رابطه خویش را با جهان کشف کند و چون جهان آهنگی تکاملی دارد و انسان پیجیده ترین محصول تکامل جهان است، حرکتش در ژرف ترین ابعاد بستگی به حرکت کلی تکاملی جهان دارد.

انسان برای کشف راهی که بتواند روند تکاملی راستین را بر او بنمایاند باید مسایلی چند را بشناسد:

۱- جهان و حرکت تکاملی آن

۲- موضع انسان در جهان

۳- ماهیت انسان

آیا این امور که پیچیده ترین و ژرف ترین نوع شناسایی ممکن در جهان است تاکنون رخ داده است، آیا مکتب های به اصطلاح مترقی جهان می توانند به طور قاطع ادعا کنند که دیگر کوچک ترین سوالی در مورد جهان و حقایق و قوانین تکاملی آن ندارند؟ اگر چنین است پس شکست های پی درپی آن ها در تبیین و توضیح جهان و نقش انسان در جهان ناشی از چیست؟

چرا فقط بنیانگذار مکتبی در طول کمتر از نیم قرن مراحل تحول و تکامل تاریخ را به دو صورت بیان می کند و سپس پس از گذشت سالیان درازی، رهبر دیگری در کنگره تاریخ شناسان فرمان می دهد نظریه اول را باید بپذیرند، و تاریخ را بر اساس آن تفسیر و توجیه کنند؟!! (*پاورقی: به کتاب های درسی مراجعه کنید.)

آیا این است، ملاک نظریه علمی و تکاملی؟ و آیا اصولاً بشری که به قول آلکسیس کارل موجودی ناشناخته است، می تواند برای خود قانون کامل وضع کند، ایدئولوژی بنیان نهد، و طرح تکاملی خویش را بریزد؟!

آنچه مسلم است بشر با توجه به مجهولات فراوان و عمیقی که در زمینه شناسایی انسان و جهان دارد محال است بتواند راهی غیرقابل تردید و بدون انحراف در زمینه حرکت تکاملی خود کشف کند.(*)

(*پاورقی: مقایسه انسان در مکتب های علمی امروز با اسلام می تواند روشنگر این حقیقت باشد که تمام مکتب هایی که بر بینایی غیرالهی استوار بوده اند در شناخت همه جانبه انسان دچار کج‌روی ها و اشتباهات موحشی شده اند.)

اینک اگر مکتب و ایدئولوژی اسلام پا در میان نهاده و اظهار کند که تنها راه حل نهایی بشر بازگشت راستین به قوانینی است که از طرف سازنده گیتی برای بشر آمده است و در آن کوچک ترین جهل و نادانی راه ندارد زیرا آن کس که جهان را به حرکت در آورده و قوانین آن را بر آن عرضه داشته است خود می داند که حرکت تکاملی جهان کدامین سو و جهت را می پیماید، و انسان که در این مسیر قرار دارد باید از کدامین اصول و قوانین پیروی کند، تا در جهت تکامل راستین گام بردارد، آیا ادعایی غیرعلمی است (چنانچه برخی بی اطلاع و براساس برداشت های کودکانه و به ظاهر مترقیانه از مسأله وحی چنین نسبتی را می دهند) و ادعای آن کس که با توجه به هزاران مشکل و مجهول که اگر مجموع معرفت ها و شناخته های بشر را در برابرش قرار دهیم نسبت به مجهولات بشر بی نهایت است ادعائی علمی، مترقی و اجتماعی است؟

آیا نقش وحی که در متن حرکت تکاملی انسان قرار دارد یک پدیده غیرانسانی است ولی ایدئولوژی هایی که روز به روز نواقص آن ها کشف می شود و اصلی از آن ها فرو می ریزد و ادعای علمی و عینی بودن آن ها بیشتر شبیه پیش‌گویی های فال بین ها می شود(*) یک پدیده علمی و اجتماعی است!؟!

(*پاورقی: پیش بینی هایی که براساس تحولات جبری تاریخ، بنیانگذاران مکتب خاصی نمودند، دلیل و نمونه ای از شکست ادعای علمی بودن این مرام ها و مکتب هاست.)

به هر شکل تکامل واقعی در پرتو جهان بینی الهی و پیروی از اصول و قوانین آسمانی اسلام امکان پذیر است و تقوای راستین مذهبی یعنی پای‌بندی و پیروی همه جانبه از این مکتب مترقی و الهی است و هرگاه که بخشی از آن فراموش شده نتایج بس زیانبار آن در طول تاریخ مشاهده گردیده است.

در اینجا لازم است به یک نکته اشاره کنیم که شناسایی های علمی بشر هرچه ژرف تر و عمیق تر می شود به قوانین اسلام نزدیک تر می گردد، زیرا اسلام، جهان و انسان را آنگونه که هست بیان می‌دارد و علم نیز به دنبال کشف همین حقیقت است.(*)

(*پاورقی: رابطه من علم و وحی یکی از ارزنده ترین مسائلی است که می تواند برای هر پژوهشگر روشن فکری نکات بس آموزنده ای را در بر داشته باشد.)

در این صورت جهان بینی الهی که تنها راه حل بشر است کوچک ترین منافاتی با علم حقیقی و صد درصد ندارد، آنجا که اختلاف مشاهده می شود ناشی از آن است که یا برداشت علمی مسلم و صد درصد نیست یا آن که موضوع به «وحی» قابل تردید است.

به هر شکل از موضوع خارج نشویم؛ تکامل راستین در پرتو ایمان و تقوای الهی امکان پذیر است.

پیروی از قوانین الهی نمودن ناشی از اعتقاد و ایمان انسان به خداوند است که جهان را طبق نقشه و طرح و هدف معینی آفریده و به حرکت درآورده است.

این اعتقاد و ایمان است که پشتوانه همه حرکات انسان شده و لازمه اش تقوی یعنی کنترل تمایلات و هوس های سرکش و مالکیت نفس را به دست آوردن و خود را در مسیر قوانین الهی قرار دادن است، قوانینی که در سرتاسر جهان به اراده خداوند حکیم حکم‌فرماست و دین که هماهنگ با قوانین آفرینش است، و بیان کننده رابطه متقابل انسان و جهان، و عملاً رسالت انسان در برابر آفرینش است، ملاک و ارزش اساسی جهت تقوای الهی است.

و به همین سبب قرآن (وحی الهی) که قوانین آن تجلی مطلق واقعیات جهان است صریحاً پس از زدودن تردید و شک از آن، که لازمه ایمان و اعتقاد به آن است، خود را وسیله هدایت برای با تقوایان می داند:

«الم، ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین» (آیات اول بقره)

«کتابی که در آن هیچ شک و تردیدی نبوده و وسیله هدایت و رهبری متقین (خودنگهداران) می‌باشد.»

اگر اعتقاد به نظام و قوانین آفرینش نباشد، اگر اعتقاد به جهان بینی الهی نباشد و اگر اعتقاد و ایمان به ایدئولوژی اسلامی که پایه اش وحی (قرآن) است نباشد؛ تقوای راستین و پویا و متحرکی که براساس نظام خدایی است، هرگز به وجود نخواهد آمد. این است که قرآن، سعادت و رستگاری نهایی را از آن متقین می داند.

«إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازًا» (نباء آیه ۳۱)

(به درستی که برای خود نگهداران (با تقوایان) پیروزی و نجات و سعادت است.)

آری تقوایی که پایه اش شناخت و معرفت علمی جهان است، تقوایی که انسان را در متن قوانین آفرینش قرار می دهد، تقوایی که انسان را در مسیر طبیعی تکامل جهان و هماهنگ با روند اصولی و حساب شده آفرینش می سازد، قوای اسلامی است زیرا پشتوانه اش، خدا، یعنی خالق جهان و نظام بخش گیتی است. و برنامه اش از جانب او است و در نتیجه با ارزش ترین نظام و برنامه ممکن جهت رهبری صحیح و اصولی خود را در زندگی در اختیار دارد و سعادت و تکامل واقعی در پرتو چنین تقوایی امکان پذیر است.

پایه های اصلی چنین تقوایی، شناخت و آگاهی، ایمان و اعتقاد، تصمیم و انتخابگری است.

شناخت طبیعت، تاریخ و انسان

ایمان و اعتقاد به مبداء جهان و بالاخره تصمیم و انتخابگری براساس آگاهی و ایمانی که در او به وجود آمده است.

«در اینجا لازم است درباره پایه های مذکور در سطح گسترده تری بحث شود و همه زوایای آن تجزیه و تحلیل گردد ولی اشاره ای کوتاه که به هر یک قبلاً شد و در اینجا فقط یادآوری می‌نماییم؛ می تواند خود روشنگر راهی باشد جهت کشف تقوا به معنی راستین آن»

چنانچه ذکر شد تقوی یک پدیده عینی و یک واقعیت اجتماعی است زیرا انسان پس از مطالعه طبیعت، در می یابد که جهان طبق نظام و برنامه مشخصی آفریده شده است به شکلی که هر موجودی چنانچه بخواهد در جهان سیر طبیعی خود را طی کند به تعبیری، در آن تقوی یعنی همان عامل کنترل، مفهوم و معنا خواهد داشت.(*)

(*پاورقی: وقایه= (وسیله کنترل، ترمز) با لغت تقوی هم ریشه است.)

حرمت و تکامل همه جهان بر این اساس و ملاک است هر جزئی از جهان که از مدار حرکت حساب شده خارج شود، راه نیستی و نابودی خود را خواهد پیمود. و این امر در مورد همه موجودات حاکم است. منتهی در غیرانسان، تقوی جبری و غیر اختیاری است، حرکت جبری الکترون به دور پروتون تحت کنترل قانون جاذبه است، ترکیب مواد و تجزیه مواد تحت کنترل قوانین شیمیایی است، حرکت سلول و همه جانداران تحت کنترل قوانین حیاتی است و هرچه بیشتر در جریان تکامل پیش تر می رویم این امر را به وضوح مشاهده می کنیم، رهبری کنترل شده حیوانات در سطح عالی براساس غرایز خدادادی، نمونه گویای این مطلب است.

انسان نیز در نظام آفرینش چنین است. منتهی چون در عالی ترین مرحله تکامل یعنی اراده و آگاهی قرار دارد و دارای ویژگی های دیگری است که او را از حیوانات جدا می سازد. برای رسیدن به کمالات و مقاصد برتر باید در نظام درونی خویش دارای کنترل ارادی باشد (تقوای اختیاری).

این کنترل ارادی ناشی از عقل و ذهن روشن و نیرومند و با ایمان است که می تواند حاکم بر قوا و انگیزه ها و طغیان شهوات باشد تا آن ها را هماهنگ سازد و در مسیر خیر و صلاح رهبری کند.

برای رسیدن به هر کمال مطلوب و مقصدی در همه میدان های زندگی داشتن چنین نیرویی لازم و ضروری است. (*پاورقی: اقتباس از ص ۵۳ تفسیر قرآن، قسمت اول از جلد آخر)

و چنانچه ذکر شد این نیرو و این قدرت در پرتو ایمان و اعتقاد به جهان بینی الهی است که می‌تواند انسان را به حرکت راستین در مسیر حرکت کلی آفرینش در آورد. (*پاورقی: به تفسیر آیات اول سوره بقره مراجعه شود.)

برای دست‌یابی به چنین تقوایی باید به شناخت هرچه بیشتر علمی جهان پرداخت که در عمق و ژرف آن ایمان و اعتقاد و پذیرفتن نیروی بی نهایت است و موضع انسان را در جهان کشف نمود و سپس به تاریخ راستین که میدان حرکت انسان است مراجعه مرد تا موفق به شناخت واقعی حرکت کلی و اصولی خود در جهان گردید.

به همین سبب پیشوای متقیان امیرالمؤمنین هنگام سفارش و وصیت به فرزندش مطالعه تاریخ گذشتگان را ضروری می داند و می فرماید.

«فرزندم، اگرچه من در مسیر تاریخ گذشتگان نبودم ولی به دقت در کردارشان نگریستم و در اخبارشان اندیشیده و در آثارشان سیر کردم، آن چنان ژرف و عمیق تا جایی که یکی از آنان شدم که پا به پای حوادث با آنان حرکت می کردم. پس جلوه‌گاه های روشن را از تیرگی های تاریخ و منفعت آن را از زیانش بازشناختم، و نتیجه تمام دریافت ها و شناسایی های من از تاریخ گذشتگان این است که در مورد تقوی و نگهداری خویشتن در مقابل فرمان خداوند به تو وصیت می کنم.

شما به خوبی در سفارش مذکور مشاهده می کنید که حضرت شناخت تاریخ انسان را یکی از راه‌های مهم دست یابی و کشف این حقیقت می داند که ملاک و میزان اصلی تکامل و حرکت انسان باید براساس تقوای الهی باشد.»(*)

(*پاورقی: برای توضیح بیشتر در زمینه‌ی «شناخت خویش، تاریخ، طبیعت و رابطه اش با تقوی» بر مقاله عمیق «حیات یعنی هجرت» از کتاب «ره آورد» مراجعه کنید.)

به طور خلاصه تقوی لازمه حیات انسانی است و تقوایی که اسلام به آن سفارش می کنند، براساس عینی ترین قوانین آفرینش است:

تقوایی است علمی، عینی، اجتماعی و ضروری جهت تکامل انسانی.

اینک که زمینه هایی از مفهوم راستین تقوی را به دست آوردیم به بررسی بسیار فشرده برخی از آیات قرآن در زمینه تقوی و ویژگی های آن پرداخته تا هر چه بیشتر به تقوای اسلامی آشنا شویم:

* تقوی از آثار مهم ایمان است

قبلاً روشن شد که تقوی براساس ایمان به خداوند است که معنا و مفهوم خود را به دست می آورد با توجه به همین حقیقت است که انسان مؤمن، باید با تقوی باشد تا بتواند ایمان خود را در همه ابعاد زندگی پیاده کند.

«فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَإ ِن تُؤْمِنُواْ وَ تَتَّقُواْ فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ» (آل عمران- ۱۷۹)

(پس به خدا و پیامبرش بگروید، که هر گاه ایمان آورده و خود نگهدار باشید برای شما پاداشی عظیم خواهد بود.)

دقت کنید در این آیه پاداش عظیم آمده که همان سعادت و خوشبختی نهایی انسان و حرکت تکاملی انسان به سوی خداوند است.

«إِنَّمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ» (محمد- ۲۶)

(زندگی دنیا جز بازیچه و هوسرانی نیست اگر ایمان آورده و تقوی پیشه سازید پاداش های شما به شما داده خواهد شد)

زندگی منهای ایمان و تقوی مساوی است با بازی و پوچی و هوسرانی. زیرا هنگامی زندگی معنی و مفهوم دارد که مطابق سنت الهی، که همان حرکت جهان به سوی خداوند است، باشد و الا در غیر آن غوطه ور شدن در منجلاب پست مادیت و دنیاپرستی است که انسان را موجودی بازیچه و هوسران بار می آورد و در نتیجه ابزار و مهره ای می شود در حرکت جبری زندگی، پوچ و گنگ و بی مفهوم و آنچنان غرق در زندگی مادی که پست تر از حیوانات شده است.

* تقوی عامل از خودگذشتگی در راه خداست

انسانی که اسیر شهوت، پول، مقام شده و آنچنان موجودیتش را دنیاپرستی گرفته است که هرگز حاضر به گذشت و فداکاری نیست، مدار همه چیز را خود و منافع و تمایلات و شهوات خود می‎داند، اما انسانی که معتقد و پایبند به جهان بینی الهی است تقوایی در او به وجود می آید که مانع بروز هوس ها و تمایلات او بر ضد حرکت تکاملی اش می گردد و با کنترل و رهبری دقیق تمایلات، خود را از ورطه حیوانیت و مادیت رها کرده و آماده از خودگذشتن (راه آرمان ها و ایده آل های) انسانی می کند.

تقوای الهی نیرومندترین عامل، جهت رساندن انسان به این قله رفیع است که او را از قید و بند دنیاپرستی که در ابعاد مختلف تجلی می کند رهایی بخشیده و در میدان وسیع و گسترده حق پرستی که لازمه اش از خودگذشتگی است وارد می کند.

«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ قیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَهِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَهً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلی‏ أَجَلٍ قَریبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلیلٌ وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقی‏ وَ لا تُظْلَمُونَ فَتیلاً» (سوره نساء- آیه ۷۶)

(آیا نمی نگری به آن کسان، هنگامی که به ایشان گفته شد خودداری کنید (از جنگ زیرا که هنوز شرایط آن بوجود نیامد و فرمان آن نرسیده) و به وظیفه نماز و زکوه خود اقدام نمایید. اما هنگامی که حکم قتال (در حادثه بدر) آمد آن ها به اندازه ای که باید از خدا بترسند حتی بیشتر از آن از مردم ترسیدند و گفتند خدایا چرا حکم حرب را بر ما واجب کردی که عمر ما را تا به هنگام اجل طبیعی به تأخیر نیفکنی (ای پیامبر در جواب آن ها بگو) که زندگی دنیا متاعی اندک است و جهان آخرت برای هرکس که خدا ترس باشد بسیار بهتر از دنیاست.»

* تقوی با صبر پیوندی ناگسستنی دارد

با توجه به مفهوم «صبر» این موضوع کاملاً روشن می شود که انسانی که تمایلات خود را می خواهد کنترل کند لازمه اش صبر در برابر سرکشی آن هاست و الا نتیجه ای به دست نخواهد آورد. در حقیقت صبر و تقوی لازم و ملزوم هم اند.

«وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً» (آل عمران- ۱۲۰)

(اگر شما صبر پیشه کنید و خودنگهدار باشید از مکر آن ها به شما هیچ آسیبی نخواهد رسید.)

آیه مذکور که مفاهیم عمیقی در بردارد صبر و تقوی را در پی هم آورده زیرا خودنگهداری بدون شکیبایی امکان پذیر نیست.

«إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» (آل عمران- ۱۸۶)

(اگر صبر و تقوی پیشه سازید (بدانید که) این دو عمل لازمه کارهای مهم و اساسی است.)

* تقوی مانع سرسپردن به بیگانگان و شیطان گرایان است

اعتقاد و پایبندی به قوانین الهی لازمه اش انکار و زیر بار بیگانگان و شیطان صفتان نرفتن است و فقط در نظام توحیدی و خدایی، همکاری و همگامی کردن و از هرگونه تعاون با برنامه های غیرخدایی پرهیز نمودن است.

«تَعَاوَنُواْ عَلىَ الْبرِّ وَ التَّقْوَى وَ لَا تَعَاوَنُواْ عَلىَ الْاثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَاب» (مائده ۲)

(شما باید به یکدیگر در نیکوکاری و تقوی کمک کنید نه در گناه و ستمکاری، از خدا بترسید، خدا سخت کیفر است)

«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ الْمُنافِقینَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً حَکیما» (احزاب آیه ۱)

(ای پیامبر همیشه خداترس باش و از کافرین و منافقین پیروی نکن و به درستی که خداوند دانا و حکیم است)

دو صفت «علیم» و «حکیم» در پایان این آیه می خواهد به انسان تذکر دهد خود را فریب ندهد که خدا کاملاً می داند، و کارش براساس حکمت است.

* تقوی عامل برقراری عدالت اجتماعی

برقراری عدالت اجتماعی براساس ایمان و تقوی و صبر استوار است و چنانچه در ویژگی های مؤمن خواندیم مؤمن الگوی برجسته ای در این زمینه است. اگر تقوی نباشد نابرابری ها و ناهماهنگی های اجتماعی به وجود خواهد آمد و عدالت اجتماعی برقرار نخواهد شد مگر براساس تقوی، قرآن پس از اینکه انگیزه تلاش مؤمنین را برقراری عدالت اجتماعی می داند تقوی را پشتوانه و عوامل آن می‌شمرد:

«…لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ»(مائده- آیه ۷)

نباید عداوت گروهی شما را برآن دارد که از طریق عدل بیرون روید. عدالت کنید که این امر به تقوی نزدیک تر از هر عمل دیگر است، تقوای الهی پیشه سازید که خدا آگاه است به آنچه شما انجام می دهید.

* تقوی انگیزه سخن استوار و حساب شده گفتن است

معمولاً اغلب خطاهایی که در موارد مختلف رخ می دهد عاملش بی تقوایی در اظهار نظر و سخن گفتن است. وقتی ملاک در کار نباشد و تقوی پشتوانه نظریات انسان نباشد هر سخنی را در هر شرایطی و هر نظریه و تئوری را تحت هر شرایطی عرضه می دارد و در نتیجه باعث گمراهی، کج روی، و عدم شناخت صحیح مسایل می گردد و به چند دستگی و اختلاف منتهی می شود. تئوری ها و نظریاتی که همواره براساس تقوی عرضه می شود استوار و حساب شده است و همه جوانب آن تا حد امکان سنجیده گردیده و در نتیجه آثار زیانباری در بر نخواهد داشت.

«فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلًا سَدِیداً»(نساء- ۹)

«پس خدا ترس باشند (تقوی الهی پیشه سازند) و سخن استوار و حساب شده گویند» (که به اصلاح به پیوند در راه عدالت پوید).

* نقش تقوی در برداشت صحیح از نشانه های حسی

انسان با تقوی در شناخت اصولی جهان، تلاش و کوشش می نماید و براساس همین تقوی در شناخت است که تمایلات و هوس های خود را در این مسأله راه نداده و عملاً از طریق نشانه های حسی و مادی به مسائل ماوراء طبیعی پی می برد و عمق و باطن جهان را کشف می کند و عامل پشت پرده حرکات مادی را که همان مبداء جهان هستی است می شناسد. شناختی بر اساس واقع بینی.

«إِنَّ فی اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ»(یونس ۶)

در اختلاف شب و روز و آنچه در آسمان ها و زمین، خداوند آفریده آیات و نشانه هایی برای قوم با تقوا وجود دارد.

* تقوی عامل هشیاری انسان در برابر وسوسه های شیطانی است

انسان با تقوی همواره با دقت هرچه تمام تر مواظب است مبادا تحت تأثیر نقشه ها و طرح ها و وسوسه‌های شیطانی، فریب خورده و از جاده حق منحرف شود.

«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ» (اعراف – ۲۰۱)»

انسان های با تقوا در برابر رهگذری از شیطان، هوشیار و متوجه می شوند، خدا را به یاد می آورند، و بصیرت و بینایی پیدا می کنند.

* تقوی عامل تلاش در راه هم زیستی انسانی

انسان با تقوی بر اثر آنکه خودپرست و دنیا پرست نبوده و منفعت طلب و جاه طلب نیست روابطش با همفکران براساس نیکوترین و انسانی ترین روابط که همان روابط برادری است استوار است، روابطی که در آن دل سوزی، صفا، محبت، همکاری، صمیمیت، اخلاص، هم گامی و همه کشش‌های مثبت انسانی نهفته است، روابطی که باعث همبستگی، یکپارچگی بیشتر گردیده و نیرو و توان اجتماعی به انسان ها می بخشد.

براساس همین روابط است که اگر اختلافی پیش آید برادرانه حل شده و از پراکندگی به شدت جلوگیری می شود، خلاصه جامعه ای است پاک و بی آلایش بر اساس تقوی.

«انّما المؤمنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم و اتقوالله» (احزاب-۱۰)

(مؤمنین برادران همدیگرند پس اصلاح بین برادران کنید و خداترس باشید.)

* تقوی عامل اطمینان به آینده هرچه بهتر

از لحاظ روانی انسان همواره نوعی نگرانی و دلواپسی نسبت به سرنوشت و آینده خود دارد به ویژه آنکه آینده ای که برای او مطرح است آینده ای در وسیع ترین بعد ممکن و در پیچیده ترین شکل ممکن باشد؛ آینده ای که براساس نظام کلی جهان آفرینش باید بسی شگرف تر و عمیق تر از همه مراحل تکاملی جهان باشد، آینده ای که در پی گذر از گردنه های پرپیچ و خم تکامل شکل گرفته و مطرح می گردد.

این نگرانی و دل واپسی طبیعتاً عمیق تر می گردد ولی انسان باتقوا بر اثر آنکه با ملاک های خدایی حرکت می کند و می داند در جاده تکامل راستین بودن، دیگر اضطراب و دلواپسی ندارد، با قدم های استوار در این مسیر گام بر می دارد() هدفش معین و مسیرش در متن حرکت کلی آفرینش است به همین سبب از هر نوع نگرانی نسبت به سرنوشت* آینده خویش در امان خواهد بود.

(*پاورقی: البته آن هوشیاری لازمی که هر لحظه انسان باید داشته باشد تا از مسیر تکامل منحرف نشود موضوع ضروری دیگری است.)

«فَمَنِ اتَّقى‌ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»(اعراف- ۳۵)

(پس هر که تقوی پیشه ساخته و به کار شایسته پرداخت هیچ ترس و اندوه و نگرانی برای او نیست.)

* تقوی کار را برای انسان آسان می کند

به طور کلی انسان در هر کاری که بخواهد وارد شود نوعی ایمان و اعتقاد به آن کار اگر نداشته باشد ساده ترین اشکالی که برایش پیش می آید همانند مشکلی بزرگ سد راه او می‌شود. کاوشگری که سال ها در آزمایشگاه در پی جستجوی انگیزه بیماری خاصی است، عشق و ایمانی که به راهش دارد، همه مشکلات را برای او ساده می کند.

انسان های تنبل، سست اراده و بی ایمان و بی هدف و بی اعتقاد به یک جهان بینی سازنده و پویا و امیدوار کننده، نمی توانند این حالت را دارا باشند، اما انسان مؤمن با تقوا براثر اعتقاد بارور و اصولی که به خداوند دارد در زندگی هرگز کارها را مشکل نمی پندارد و سخت ترین و مشکل ترین کار برایش لذت بخش ترین و ساده ترین کار جلوه می کند.

 این پدیده به دو علت اساسی که زیر بنای هر دو علت اعتقاد به خداوند است به وجود می آید:

۱- قدرت روحی که بر اثر ایمان در انسان ایجاد می شود و به انسان استواری و استحکام می‌بخشد.

۲-امدادهای غیبی که براساس ارتباط های روحانی، معنوی انسان با ماوراء طبیعت دائماً یاور و پشتیبان انسان می شود.(*)

(*پاورقی: دکتر الکسیس کارل نمونه هایی از آثار شگرف امدادهای غیبی را در کتاب نیایش بیان نموده است.)

در زمینه نقش امدادهای غیبی در زندگی بشر فعلا جای بحث نیست؛ علاقمندان به کتب مفیدی که در این زمینه نوشته شده مراجعه کنند.(*)

(*پاورقی: امدادهای غیبی از استاد مطهری و نیایش از استاد جعفری و غیره.)

برای هر انسان مؤمن بارها به تجربه ثابت شده که اگر امدادهای غیبی نمی بود هرگز کارش به این صورت شکل نمی گرفت و حل نمی شد.

قرآن آسان شدن کارها را که بر اثر دو عامل مذکور به وجود می آید به طور کلی بیان داشته و می فرماید:

«وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا» (طلاق -۴)

(کسی که خدا ترس باشد خداوند برای کار او گشایش و آسانی می دهد.)

* تقوی عامل روشن بینی

در اثر تقوی انسان بهتر درد خود و دوای خود و راهی که باید در زندگی پیش بگیرد را می شناسد. تقوا و پاکی و رام کردن نفس اماره در روشن بینی اثر ژرف و عمیقی دارد. انسانی که پرده های ضخیم تمایلات، هوس ها، آرزوها جلوی چشم او را گرفته است نمی تواند حقایق را آن طور که هست ببیند بلکه با عینک خاصی که ناشی از تمایلات و آرزوهای خود اوست به پدیده ها می نگرد و در این نتیجه، رنگی که خود می خواهد نه رنگی که خود پدیده ها دارند به آن ها می دهد.

این امر یکی از واقعیات مسلمی است که در طول تاریخ انسان هایی موفق به درک هرچه بیشتر مسایل شده اند که صفا و پاکی و تقوا داشته اند در نتیجه مسایل را از دیدگاه کاملاً صاف و بی آلایش مورد بررسی قرار می دهند، منافع شخصی و کشش های خودخواهانه هرگز بر آن ها مسلط نشده و مانع دید آن ها نمی گردد، گرد و غبار و دود و دم شهوات و تمایلات سرکش است که فضای دید انسان را آلوده ساخته و از دیدن حقایق جلوگیری می کند.

«إِن تَتَّقُوا اللَّهَ یَجعَل لَکُم فُرقانًا» (انفال – ۲۹)

اگر تقوای الهی داشته باشید خداوند برای شما مایه تمیز و تشخیص (روشن بینی و بصیرت) می‌دهد.(*)

(*پاورقی: توضیح مفصل و عمیق این مبحث و بحث قبلی را در مقاله ارزنده «تقوی از نظر اسلام» که منبع اصلی جزوه هاست مطالعه کنید.)

* تقوی ملاک فضیلت و برتری

در نظام اسلامی فرهنگ طبقاتی و ملاک های طبقاتی هرگز معنی و مفهوم و ارزشی ندارد. اسلام با آمدن خود همه مفاخری که ریشه اش ملاک های قومی و طبقاتی بود برهم ریخت و ملاک اصیل و سازنده ای را که برای برتری و فضیلت مورد توجه قرار داد تقوی بود. به همین سبب یاران صدیق و وفادار پیشوای اسلام که همگی در عالی ترین مراحل دینی قرار گرفتند هیچ یک بر پایه و ملاک طبقاتی نبودند بلکه بر پایه شرف و فضیلت و انسانیتی بود که آن ها براساس تقوی کسب کرده بودند:

«إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتقاکُم» (حجرات- ۱۳)

گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

تقوای اسلامی که گوشه ای از آن را برای شما ترسیم کردیم ارزش آن را دارد که ملاک فضیلت قرار گیرد.

و از همین جاست که پیشوای تاریخ نگر و تاریخ ساز اسلام علی بن ابی طالب (ع) می فرماید:

«تقوای خدا را پیشه کنید، تقوای کسی که دور از دنیای وابستگی ها دامن همت به کمر زده و با چالاکی و چابکی تلاشگری نموده، در فرصت های موجود شتاب می کند و از ترس اینکه مبادا آن ها را از دست دهد به عمل دست می یازد و بازده تلاش را می نگرد و عاقبت رفت و شدش را ارزیابی می کند»(*)

(*پاورقی: نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، حکمت ۲۰۱)

آری این تقوا، تقوایی است که حیات می بخشد، روح خدایی در جامعه می دمد، جوشش به وجود می آورد، انسان را به مدارج کمال انسانی سوق می دهد. تقوایی که جامعه پاک، برادر، برابر، پیوسته و پویا به وجود می آورد و ما نیز امیدواریم توانسته باشیم به بیان گوشه ای از این مفهوم غنی و پربار بپردازیم، باشد که هرچه بیشتر تقوای اسلامی را بشناسیم و تنها ملاک را در زندگی خویش «تقوا» بدانیم و تقوا را پیشه خود سازیم.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق