یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۷:۱۴ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۱

به روایت علی اکبر شفیعی؛

مستند «فرصت در غروب»/ گفتگو با دوستان و شاگردان شهید علی اکبر اژه ای

مستند فرصت در غروب به زندگی شهید علی اکبر اژه ای، از شاگردان شهید بهشتی و شهدای بمبگذاری حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر سال ۱۳۶۰ پرداخته است و مبارزات سیاسی مذهبی اش را از سال ۱۳۴۴ بررسی می کند...

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، متن پیاده سازی شده مستند «فرصت در غروب» به کارگردانی علی اکبر شفیعی و تهیه کنندگی علی مسجدیان است که در سال ۹۳-۹۴ توسط خانه مستند انقلاب اسلامی تولید شده است و در آن به شرح زندگی، مبارزات و آثار شهید علی اکبر اژه ای می پردازد.

در پیاده سازی این متن رعایت کامل تطبیق با محتوای اصلی صورت گرفته است.

علاقه مندان همچنین می توانند متن پیش رو را به صورت نشریه طراحی شده PDF از اینجا دانلود کنند.

***

راوی متن [داوود نماینده]: یکشنبه هفتم تیر ۱۳۶۰؛ سرچشمه تهران، دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی. موضوع جلسه رئیس جمهور است. دبیر حزب پشت تریبون است، شور عجیبی بین حاضران است، جلسه تاریخی است که در بزنگاه تاریخ انقلاب شکل گرفته است… به یک باره صدای مهیبی به همه چیز پایان می‌دهد.

خبرها می‌گویند هفتاد و دو نفر از اعضای حزب شهید شدند؛ «علی اکبر» هم یکی از این هفتاد و دو نفر است. او دقیقاً ۲۹ سال سن دارد، در دم شهادت تنها ۳ سال از عمر انقلاب گذشته است.

علی اکبر جوان تشنه یادگیری است و با ولع هرچه دستش بیاید می‌خواند. می‌گفت «باید به افکار مقابل اسلام مسلط باشید تا بتوانید با منطق و ایدئولوژی از اسلام دفاع کنید»، زیرا در آن زمان بخشی از جامعه به دنبال این جریانات رفته بود، مگر نه اینکه حتی برخی روشنفکران دینی در پی همسان‌سازی این جریانات با مبنای اسلام هستند؟

شهید علی اکبر اژه ای در گفتگو با سیمای کرمانشاه: این است که می‌کوشند انقلابشان را از «مکتبی بودن» در بیاورند و به «ملیت» تبدیلش بکنند، مکتبی که باشد (حالا فعلاً ما عام می‌گوییم اول «مکتبی» بعد خاصش می‌کنیم «اسلام»). مکتبی که باشد چند خصلت دارد؛ اولاً درون مرزی نیست، به بیرون مرزها هم می‌خواهد رسوخ کند و صدور انقلاب مطرح می‌شود. مسئله‌ای بسیار حساسِ خطرناک برای امپریالیسم، مسئله صدور انقلاب. و نتیجه دیگری که مکتبی دارد این است که خود به خود، خود انقلاب را بیشتر حفظ می‌کند یعنی شکست انقلاب دیرتر می‌شود چون وقتی مسئله جنگ با ابرقدرت‌ها بیرون مرز مطرح شد در درون مرز ابرقدرت‌ها کمتر مشغول می‌شوند مجبور هستند به بیرون مرز کشیده بشوند.

استاد محمد اژه ای (برادر شهید اژه ای): اکثر کتاب‌های مارکسیستی را و جزوات سازمان مجاهدین و گروه‌های چریکی را ایشان مطالعه کرده بود.

استاد احمد زمانی (دوست شهید اژه ای): ایشان در گفتگوهای سیاسی‌اش همیشه مرزهای اخلاقی را خوب رعایت می‌کرد.

حسن فقیه (شاگرد شهید اژه ای): خیلی‌ها دوست دارند شلوغ کنند و هیاهو کنند. اصلاً اهل هیاهو نبود.

سردار رضا طبیبی (شاگرد شهید اژه ای): ایشان جریانات سیاسی قبل انقلاب را دقیقاً می‌شناخت.

حجت الاسلام احمد سالک (دوست شهید اژه ای): مرتب می‌گشت و این جریانات سیاسی که اشکالات اعتقادی یا فکری و اندیشه‌ای دارند، برای بچه‌ها برای معرفی جریانات سیاسی افکارشان را تحلیل می‌کرد و پاسخ می‌داد.

راوی: کودکی علی اکبر شاید چون کودکی بقیه نبوده باشد. کودکی و بازی توی کوچه پس کوچه‌ها چرخیدن و توپ زدن، دویدن، رفتن به مدرسه و هم پای درس پدر نشستن و فراتر از سنش و مرتبه تحصیلی‌اش کسب دانش کردن.

استاد محمد اژه ای(برادر شهید اژه ای):  پدر از کودکی‌اش شهید اژه ای را با یک نگاه خاص می‌دیدند و یک علاقه خاصی به ایشان داشتند.

حجت الاسلام مهدی اژه ای(برادر شهید اژه ای):  یعنی در خانواده با این که فرزند سوم بود ولیکن یک توجه ویژه‌ای به او می‌شد.

حجت الاسلام جواد اژه ای(برادر شهید اژه ای): و شاید بگوییم دوران قبل از دبستان ایشان به شدت کوچه گریز بود.

حجت الاسلام مهدی اژه ای: در دبیرستان گل بهار اصفهان، ما همه آنجا درس می‌خواندیم، نزدیک منزلمان بود، در سال‌های چهارم و پنجم دبستان به بعد این دانش آموزان ضعیف را بهشان درس می‌داد و مایل بود این‌ها وضع درسی‌شان خوب بشود و به این‌ها کمک می‌کرد.

**(دوست شهید در مدرسه): ایشان فردی بود که نه تنها سر کلاس تدریس می‌کرد و آموزش می‌داد و آموزش‌هایش جاذبه داشت و بچه‌ها عاشق و شیفته‌اش می‌شدند بلکه در مسیر که از کلاس می‌رفت پائین بچه‌ها به دنبالش بودند که سؤال بپرسند.

مرتضی آرسته (دوست شهید اژه ای): آن روز هم امکانات مثل حالا نبود که ما امکانات وسیع، سایت و… داریم. به صورت مختصر جزواتی می‌شد ایشان همه کارهایش را هم خودش انجام می‌داد، جزوه‌های کوچکی چاپ می‌کرد و مسائل فرهنگی را در آن توضیح می‌داد.

استاد احمد زمانی: در مجموع یک جوان فوق‌العاده با نشاطی بود که باعث می‌شد که افراد خیلی خوب و راحت جلب و جذب او بشوند.

حمید قانونی (دوست شهید اژه ای): بعید می‌دانم که کسی یا جلسه اول یا جلسه دوم که با ایشان آشنا می‌شد دیگر احساس صمیمیت نمی‌کرد.

حجت الاسلام احمد سالک: هم خوش چهره بود هم خوش زبان بود و هم خوش خلق بود لذا در هر محیطی قرار می‌گرفت با یک سلام و علیک اولیه ارتباطات را برقرار می‌کرد.

حسن فقیه (شاگرد شهید اژه ای): روند شاگردان اکبر اژه ای همه‌شان در انقلاب، همه‌شان بچه‌های جبهه، همه‌شان مخلص، و همه‌شان ماندگار، وفادار پای عهد و پیمانشان هم هستند. ناشی از دید وسیع تیزبین جناب آقای اکبر اژه ای شهید بزرگوار بود که به شاگردانش منتقل کرده بود.

راوی: علی اکبر بعد از تمام کردن سیکل اول دبیرستان به سیاق سنت خانوادگی هوای حوزه به سرش می‌افتد. همزمان دیپلم دبیرستان را نیز ادامه می‌دهد. دبیرستان که تمام می‌شود با آیت الله گلپایگانی برای ادامه تحصیل در حوزه علمیه یا دانشگاه مشورت می‌کند. آیت الله روی هر دو اصرار دارد، برایش استخاره می‌کند: «شما اول باید تحصیلات دانشگاهی را تمام کنید و سپس به حوزه بیایید». برای پدر هم تحصیل دانشگاهی مهم است، آیت الله بهشتی هم بدون تردید هر دو را توصیه می‌کند.

استاد محمد اژه ای: شهید اژه ای از نظر تدریس و حوزه رفتن، از سال سوم دبیرستان (که اصطلاحاً می‌شود سوم راهنمایی فعلی) مدرسه را ترک کردند و به صورت شبانه درس جدید را می‌خواندند و به حوزه علمیه رفت. حاج آقا محمد امامی که از روحانیون قوم و خویش آقای بهشتی بودند نقش تأثیرگذاری در تدریس درس‌های حوزه ایشان داشتند و وقتی که آیت الله بهشتی به ایران آمدند این ارتباط بیشتر شد هم به واسطه خویشاوندی که با ایشان داشتیم و هم به واسطه علاقه‌ای که آقای بهشتی به چهره‌های جوان مثل شهید اژه ای داشتند.

روای: شهید بهشتی تدریس فلسفه را به صورت خصوصی به مهدی و علی اکبر قبول می‌کند.

حجت الاسلام مهدی اژه ای: «فَلسفَتُنا»ی شهید محمدباقر صدر را شهید بهشتی یک دوره فارسی‌اش را برای ما گفتند و بعد هم گفتند کافی نیست، کتاب عربی را ما هر چند هفته یک باری تهران در خدمت ایشان می‌رفتیم، در جلسات درس فلسفه.

حجت الاسلام احمد سالک: از آثار وجودی ارتباط با شهید مظلوم آقای دکتر شهید بهشتی یکی اش همین است که بچه‌ها به دانشگاه ورود پیدا کردند و ارتباط بین دانشگاه و حوزه را تقویت کردند و این خیلی در آن شرایط حساسی که دانشگاه‌ها میدان جنگ مکاتب بود مثبت بود. مارکسیست‌ها، کاپیتالیسم‌ها، اگزیستانسیالیست‌ها، طرفداران اصالت، لائیک‌ها همه با اسلام می‌جنگیدند. بنابراین حضور یک چنین روحانیتی در دانشگاه نقش عمده‌ای در خنثی سازی افکار مارکسیستی و غیره داشت، در رابطه با بچه‌ها و جوان‌هایی که بعضاً به این نوع تفکرات و مکاتب علاقه‌مند می‌شدند.

سید حسین صهری (شاگرد شهید اژه ای): مرحوم شهید اژه ای همان زمان که به اصطلاح لباس روحانی می‌پوشید همان زمان هم دانشگاه می‌رفت. کم بود، خیلی کم بود به اصطلاح. الآن را نبینید در زمان حاضر، آن زمان در آن شرایط ایشان همین طور که در لباس روحانی بود دانشگاه هم می‌رفت، حالا یک روحانی با لباس روحانیت، دانشگاهی و نویسنده.

راوی: علی اکبر در رشته روان شناسی قبول می‌شود. قضیه برایش کاملاً جدی است. مبانی اسلام را در حوزه خوانده است، «ناخودآگاه» و ضمیری که روان شناسی توصیف می‌کند با آموزه‌های اسلامی که او آموخته کاملاً متفاوت است. از طرفی روشن فکری دینی با سردمداری دکتر شریعتی در پی انطباق این آراء با مبنای اسلامی است. از طرف دیگر جریانات مارکسیستی در اوج خود است و آن‌ها نیز قرائت دیگری از اسلام دارند. جریانات مارکسیستی هر روز چهره‌ای جدید به خود می‌گیرد. توده‌ای‌ها خوانش خود را دارند، مجاهدین به شکلی دیگر و از دل آن‌ها چندین و چند شاخه دیگر هم بیرون آمده است.

شهید علی اکبر اژه ای (در گفتگو با سیمای کرمانشاه): مثلاً برای نمونه دیگر انقلاب مکتبی یا معرفی شده به نام انقلاب مکتبی لیبی. آغازش می‌بینیم هجوم می‌برد بر علیه امپریالیسم، چه شرقی و چه غربی‌اش در سراسر جهان، ولی خب این را چه کارش می‌کنند؟ وابسته به شرقش می‌کنند که فقط علیه غرب حمله کند.

محمدرضا ساکت (شاگرد شهید اژه ای): در مسائل مربوط به اومانیسم، اگزیستانسیالیسم، ماتریالیسم،کمونیسم در همه این ابعاد یک سری آموزش‌های عمیق و دقیق را برای نسل جوانی که باید برای مبارزه با جریان الحادی مجهز می‌شد، ایشان تغذیه کرد، تدوین کرد و آموزش داد.

محمد اژه ای: بحث‌هایش را کاملاً اشراف داشت، نقاط قوت و ضعفشان را به طور کامل می‌دانست و در رابطه با بحث انقلاب به روشنی با استدلال‌های بسیار خوب و مستندات خوب آن‌ها را به منصه ظهور می‌گذاشت و در بحث‌ها از آن استفاده می‌کرد.

حسن فقیه: در تشخیص حق و باطل، در غوغا و گرد و خاک خیلی برایش سخت نبود تشخیص راه صحیح و تشخیص راه امام.

احمد زمانی: ایشان می‌گفت که ما اگر آمده‌ایم که خود افراد را مورد حمله قرار دادیم و آن‌ها می‌خواهند از خودشان دفاع کنند و از آن موضع نادرست خودشان عدول نمی‌کنند. شما نصیحتتان را بکنید، نقدتان را بکنید، منتظر هم نباشید که او اعلام کند که «آره، من حرف‌های شما را پذیرفتم و شما درست می‌گویید»! حرفتان را بزنید و خداحافظی بکنید؛ یعنی می‌خواست که کرامت افراد هم کاملاً محفوظ بماند.

مصاحبه شهید علی اکبر اژه ای: در ایران هم هر شعار انقلابی شما بدهید دو قدم جلوترِ آن را عمداً بر می‌دارند، عمداً داغ‌تر از انقلاب قدم بر می‌دارند، عمداً می‌خواهند بگویند که مثلاً آغاز انقلاب ارتش منحل باید بشود. می‌شود چنین چیزی؟ چرا ارتش منحل بشود؟ نمی‌گویند ارتش تصفیه بشود، می‌گویند ارتش منحل بشود. یا مثلاً در رابطه با تمام وام‌ها بخشیده شود، تمام قرض‌ها بخشیده شود. همین طور شعار؛ خب قشنگ است دیگر، خیلی زیباست. ببخشید به چه ضابطه‌ای ببخشیم؟ روی چه امکاناتی؟ آن‌قدر شعار می‌دهند که نیازهای کاذبی ایجاد می‌کنند و با نیازهای کاذب که واقعاً یکی از توطئه‌های گروه‌های سیاسی است.

یا در مجاهدین خلق زیاد به توضیح نیاز نیست. با چه کسی همکاری می‌کرد مجاهدین خلق؟ با عزالدین ساواکی با قاسملو صهیونیست با فئودال‌های در کردستان و توطئه گرهای در کردستان، بعد در درون خودشان می‌دانید فردی بود که حنیف نژاد و دیگران را لو داد، و وابستگی خودش را به ساواک با آن مطالبی که منتشر شده نشان داد. خب این نشان چی می‌دهد؟ نشان می‌دهد که در درون وابسته‌اند، وابسته به امریکا، وابسته به ساواک‌اند، وابسته به توطئه گرها هستند اما در بیرون خودشان را داغ‌تر از آنی که هستند، داغ‌تر از انقلاب نشان می‌دهند و دلسوزتر از انقلاب نشان می‌دهند.

راوی: علی اکبر اژه ای از گام‌های نخستینی بوده است که در شهر اصفهان به سمت فعالیت تشکیلاتی فرهنگی برداشته است. او شاگرد خلف شهید بهشتی است، کسی که کار تشکیلاتی را در نظام جمهوری اسلامی به نام او می‌شناسیم. از طرف دیگر نیز می‌توان علی اکبر را در کنار بزرگانی چون استاد پرورش از پدران تفکر کانون فرهنگی مردمی در شهر اصفهان دانست، تفکری که کار فرهنگی را از بطن مردم و با تکیه و تجمیع قوای مردمی دنبال می‌کند.

حجت الاسلام احمد سالک: در جهت تعالی علمی نوجوان‌های آن روز هم تلاش گسترده‌ای داشت. بی‌تردید در این نوع جلسات باید مطالعه می‌شد و کتاب‌خوانی صورت می‌گرفت، به طور طبیعی جوان‌هایی که می‌خواستند بیشتر تحقیق بکنند ضرورتاً باید به مطالعات کتب مختلف بپردازند. خب هدایت ایشان در نوع انتخاب کتاب و مطالعه و جلسات بعد که باید پاسخگو باشند نقش ارتقاء علمی برای بچه‌ها را به عهده داشت.

حسن فقیه: یکی از جاهایی که خیلی مهم بود و کادرسازی خیلی کرده و خیلی از دوستانی که الآن در مسئولیت‌های مختلف هستند از آنجا تقریباً رشد پیدا کردند، «مسجد امام علی» بود، حالا به آن می‌گویند «مسجدعلی».

محمدرضا ساکت: در یک چنین مسجد و پایگاهی ما شاهد تلفیقی از برنامه‌های آموزش دینی، پرورشی و حتی ورزشی بودیم.

سید حسین صهری (شاگرد شهید اژه ای):کسانی که مرحوم پدر ایشان را می‌شناختند با اذن پدرش، آقای شهید اژه ای یکی از شبستان‌های مسجد علی(ع) را تبدیل کرده بود به فوتبال گل کوچیک.

سردار رضا طبیبی(شاگرد شهید اژه ای): آن موقع مثلا ما نزدیک ۱۰، ۱۵، ۱۶ سالمان بود. بعد از افطار روی سکوی مسجد داشتیم بازی می‌کردیم، دیدیم که شهید بزرگ علی اکبر اژه ای تشریف آوردند گفتند بچه‌ها چه کار می‌کنید؟ گفتیم که داریم بازی می‌کنیم. مسجد هم درش قفل بود، درب مسجد را با کلید باز کرد و گفت بیایید در مسجد بازی کنید.

راوی: حاج میرزا علی محمد بچه‌ها را به امان خدا بزرگ نکرده بود، یک لحظه از برنامه تربیتی‌شان غافل نبوده است. تشر و انکار در کار نبوده، نکن و نرو و دست نزن در کار نبوده، برای نمازهای صبح نمی‌گفته پاشو، صبح نمازت را بخوان، می‌گفت: بابا بین الطلوعین است، آسمان قشنگ است، پاشو ستاره‌ها را تو آسمان نگاه کن. در موعظه‌هایش هم همین طور بوده. منبرهایش انسان را به فضل و کرم الهی امیدوار می‌کرد، علی اکبر و برادرها پای این منبر بزرگ شدند. شرایطی فراهم کرده بود که آن‌ها خودشان راه را پیدا کنند.

حسن فقیه: یادم است که یک بار داشتیم در زیرزمین مسجدعلی فوتبال بازی می‌کردیم، ایشان عین خود ما (چطوری قهر می‌کنیم در عالم بچگی، قهر می‌کنیم و ناراحت می‌شویم؟) ایشان ناراحت! من که نمی‌فهمیدم برایشان گل زدن و یا گل خوردن… الآن می‌فهمیم. آن زمان بچگی فکر می‌کردیم که چقدر جدی است و ایشان یکی از خود ماها است. سر یک گلی که «من این گل را قبول ندارم، از اول…» یعنی دقیقاً خودش را می‌آورد در یک قالب بچه‌ای که الآن دارد فوتبال بازی می‌کند و تأثیراتی که می‌توانست روی اخلاق و روان بگذارد یک تأثیرات بسیار عمیق و همیشگی بود.

سردار علی مسجدیان (شاگرد شهید اژه ای): هرکسی که با ایشان ارتباط برقرار می‌کرد به عنوان شاگرد جایگاه خودش را پیدا می‌کرد، مطمئناً خروجی‌اش یک نتیجه خوب و مطلوبی را داشت.

حسن فقیه: آن قدر دین را ساده و شیرین ترویج می‌داد توی رفتارهای شخصی که با ما داشت، -من الآن متوجه هستم- بدون اینکه ما اصلاً متوجه شویم که تأثیرات بر روی ما می‌گذارد، آن حالت روانی و رشد تربیتی که باید باشد را در جوانان ایجاد می‌کرد.

سید حسین صهری (شاگرد شهید اژه ای): ایشان در اصفهان به اتفاق مرحوم پرورش، دو به اصطلاح جریان را در اصفهان با هم پیش می‌بردند؛ یکی مناسبات جوان‌ها در «مسجد علی» که مسجدی بود که پدر شهید اژه ای امام جماعتش بودند. یکی هم [مدرسه] «احمدیه» در روزهای جمعه که ایتام را در اصفهان (بچه‌های یتیم را) جمع می‌کردند صبح‌های جمعه. این دو جریان، جریانی بود که از دلش ده‌ها شهید و جانباز دوران انقلاب و دوران جنگ از درونش درآمد.

راوی: مسجدعلی در خانواده «اژه ای» تنها یک مکان مذهبی نیست، جایی است که  هویت خاندان اژه ای با آن تعریف شده است، جایی که اندیشه‌های مبارزه در آن شکل می‌گیرد و قوام می‌یابد. مسجدعلی جایی است که اگر اوایل فقط شور بچگی و نوجوانی است اما بعدترها می‌شود پایگاه مبارزه برای علی اکبر جوان. از این جلسات پرشور مسجد علی جزواتی بیرون آمد که هدفش آشنایی جوانان تشنه آن زمان با معارف اسلامی و رویارویی با عقاید و مکاتب مادی بود.

محمدرضا ساکت: مسجد امام علی به جهت فضای فیزیکی که داشت سازماندهی خاصی پیدا کرده بود برای آموزش‌های رده‌های سنی مختلف. مسجد از چند زیرزمین بسیار قدیمی برخوردار است، از شبستان‌ها و حجره‌های مختلفی در اطراف مسجد برخوردار است، همه این‌ها سازماندهی شده بود برای رده‌های سنی مختلف که تحت آموزش‌های ویژه قرار بگیرند؛ از آموزش اصول اولیه قرائت قرآن، روخوانی قرآن شروع می‌شد تا مباحث تفسیر قرآن. که جالب است بدانید که با سازماندهی شهید علی اکبر اژه ای بخشی از تدریس کلاس‌ها به خود جوانانی که در یک رده بالاتر تحصیل می‌کردند و یا آموزش می‌دیدند واگذار شده بود.

حسن فقیه: من یادم است که بچه‌های مسجدعلی را جمع می‌کرد و یک بار به من گفت فقیه تو راجع به فلان موضوع باید هفته دیگر سخنرانی کنی. ببینید من الآن می‌فهمم که او داشت چکار می‌کرد. این پیرمردهای مسجد علی را می‌نشاند و همه بهش احترام می‌گذاشتند چون روحانی مسجد بود و به آن‌ها می‌گفت که یکی از بچه‌های مسجد می‌خواهد سخنرانی کند و به من می‌گفت بیا برایشان سخنرانی کن.

محمدرضا ساکت: و مسجد امام علی به یک پایگاهی تبدیل شده بود برای اینکه مسئولیت‌هایی را در هر رده سنی به افراد مختلف واگذار کند و با سپردن مسئولیت‌ها عملاً زمینه‌ای را فراهم بکنند تا یک نسل کاربردی اجرایی آموزش دیده تحویل جامعه بدهد.

حسن فقیه: و به ما یاد می‌داد که اگر می‌خواهید سخنرانی کنید بروید کت بپوشید، بروید جلوی آینه بایستید، خودتان را نگاه کنید و فکر کنید یک جمعیت است دستتان را تکان بدهید، صدایتان را ببرید بالا صدایتان را ببرید پائین… می‌خواهم بگویم تربیت نیرو در چه زمینه‌هایی کی و کجا با چه دیدگاهی.

سردار رضا طبیبی: همین جذابیتش، همین منشش، همین دیدگاهش، همین بصیرتش من به جرئت می‌گویم که تمام شاگردانی که ایشان داشت بعد از انقلاب از مدیران موفق بودند.

محمدرضا ساکت: فراموش نمی‌کنم که بنده حقیر اولین حکم مسئولیتم را از شهید علی اکبر اژه ای به عنوان مسئول کتابخانه مسجد امام علی دریافت کردم.

راوی: برنامه تربیتی علی اکبر پیشتر از انقلاب آغاز شد. درست در همان زمانی که خود او نیز در حال فراگیری بود، متوجه فرصت پیش رو بود و از تمام لحظاتش استفاده می‌نمود. علی اکبر فرصت تفریح و سرگرمی برای بچه‌ها را بهترین استفاده برای آموزش می‌دانست. شور و هیجانی که می‌توانست با آموزش صحیح به شعور انقلابی تبدیل شود و اینگونه نیز شد.

محمدرضا ساکت: در یکی از اردوهای آموزشی که در خیابان امام خمینی امروز اصفهان، در خیابان گاز در یک باغی در روز جمعه‌ای تعدادی از نوجوانان و جوانان به عنوان نوجوانان قرآنی به اردو رفته بودند، یک اردوی تفریحی آموزشی، آن باغ مورد هجوم عناصر ساواک قرار گرفت و حدود ۵ اکیپ مسلح ساواک از دیواره‌های باغ داخل باغ آمدند ما آن روز سلاح‌هایی را دست آن‌ها دیدیم که بعد از پیروزی انقلاب متوجه شدیم که آن‌ها «یوزی» بوده و آن‌ها با این سلاح‌ها وارد شدند، تک تک نوجوان‌ها را بازجویی کردند، شهید علی اکبر اژه ای و یکی دو نفر از اساتید دیگر را با خودشان بردند.

استاد احمد زمانی: مرحوم اکبر آقای اژه ای به گونه‌ای برخورد می‌کرد که مأمورین ساواک فکر می‌کردند که این آدمی است که خیلی در مسائل سیاسی و این‌ها نیست و فقط شوخی و بی‌مزه‌گیری بلد است.

یادم هست که یکی از دفعاتی که دستگیرش کرده بودند ایشان بعدش برای ما تعریف می‌کرد که من را پیش از ظهر دستگیر کردند و عصر که آزادم کردند بعد از بازجویی‌ها، محتویات جیبم را که تحویل دادند دیدم که حدود ۳۰ ریال از پولم کم است و بعد قبض یک چلوکبابی را به من تحویل دادند. می‌گفت که من تازه یادم آمد که این‌ها ظهر از من پرسیدند که چی می‌خوری؟ (نزدیک ظهر که بازداشتش کرده بودند جزء آمار زندانی‌ها نبوده که غذا برایش بیاورند) و ایشان گفته بود به انتخاب خودم است؟ آن‌ها هم گفته بودند آره. گفته بود چلوکباب می‌خورم. آن‌ها هم رفته بودند یک چلوکباب برایش گرفته بودند و از پول‌های مرحوم اکبر آقا داده بودند و فاکتورش را گذاشته بودند.

وقتی به ایشان گفته بودند که تو آزادی برو، ایشان طلبکار مأمورین شده بود که «این پول یک هفته غذای من طلبه است تا پولم را ندهید از اینجا نمی‌رم»!

حسن فقیه: خیلی استاد بود در فریب دادن دشمن. اینکه برای دشمن به اشتباه ردپایی نگذارد، بهانه‌ای نگذارد.

حجت الاسلام احمد سالک: به گونه‌ای عمل می‌کرد که اولاً آتویی دست ساواک نمی‌داد، این مهم بود، یعنی اگر مأموران ساواکی در جلسه شرکت می‌کردند که ببینند فضا چیست نمی‌توانستند موضوعی را علیه حاکمیت طاغوتی شاه به دست بیاورند.

محمدرضا ساکت: کنار هر کلام مزاحش، ایشان آموزشی را و نکته اخلاقی و دینی را یادآوری می‌کرد.

سید حسین صهری (شاگرد شهید اژه ای): ضمناً مبادی آداب بود، این شوخی‌ها هرگز به اصطلاح به لودگی و بی‌معرفتی نمی‌رسید. دیدید بعضی اوقات شوخی‌ها حریم‌ها را از بین می‌برد، ایشان همیشه حریم‌ها را حفظ می‌کرد.

راوی: فعالیت‌های سیاسی علی اکبر شتاب بیشتری به خود می‌گیرد. حزب جمهوری اسلامی در ۲۹ اسفند ۱۳۵۷ اعلام موجودیت کرد. بنیان‌گذاران آن آیت الله بهشتی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی، آیت الله سیدعلی خامنه ای و محمدجواد باهنر بودند. دکتر بهشتی دبیرکل این حزب زمینه تشکیل این حزب را به انگیزه‌های این گروه از روحانیون از مدت‌ها قبل مرتبط می‌دانست و معتقد بود:

شهید بهشتی: ای کسانی که در این دوران عظیم و عزیز مبارزات قهرمانانه‌ای که داشتید خون دادید، مال دادید، وقت دادید، رنج بردید، زحمت کشیدید، مواظب باشید ما در یک مرحله حساس و در یک نقطه تعیین کننده قرار داریم.

راوی: از آنجا که تشکل‌های دیگر مانند نهضت آزادی، سازمان مجاهدین خلق و غیره نتوانستند آرمان‌های انقلاب را رهبری کنند و اسلام را به عنوان مکتب تمام عیار مطرح نمایند و همچنین ضرورت‌های اجتماعی و تاریخی برای اداره جمهوری نوپای اسلامی، این گروه اقدام به تشکیل حزبی مستقل کردند. علی اکبر به واسطه آشنایی‌اش با دکتر بهشتی جزء اولین‌ها و البته جوان‌ترین‌ها بود که به حزب پیوست. سن و سال کم او نسبت به بقیه مانع از عدم شرکت او در بحث‌ها نمی‌شود؛ همواره در همه بحث‌ها حضور دارد و گاهاً پیشتر از همه به تحلیل صحیح از مسائل می‌رسید.

محمدرضا ساکت: در آن فضای غبارآلودی که ابهامات بسیار زیادی در جامعه ایجاد کرده بودند گروهک‌های ضد انقلاب و الحادی و التقاطی و انحرافی، کسی که بتواند به صورت فارغ‌البال از همه مصلحت‌اندیشی‌ها، عمیق، دقیق، مستدل و کاربردی لایه‌های پنهان این جریانات را بیان بکند کسی نبود جز شهید علی اکبر اژه ای که به خوبی این نقش سازنده را ایفا کرد.

حسن فقیه: در بینش سیاسی از انسان‌های بی نظیری بود، از آدم‌های بی نظیری بود که تیزبینی سیاسی فوق‌العاده و بسیار وسیعی داشت.

سید حسین صهری (شاگرد شهید اژه ای): یکی از ویژگی‌های ایشان هم این بود که وقتی که با یک پدیده‌ای روبرو می‌شد در این مسائل مکتبی مکاتب مختلف آن زمان، بلافاصله با شهید مطهری تماس می‌گرفت و خیلی ایشان با مرحوم علامه شهید مطهری مأنوس بود.

محمد اژه ای: مجموعه سخنرانی‌های شخصیت‌هایی مانند آیت الله بهشتی، شهید مطهری، استاد علامه جعفری را سعی می‌کرد سخنرانی‌هایی را که در محیط‌های آن دوره انجام می‌گرفت را پیاده کند، به نظر این‌ها برساند و بعد از تصحیح آن‌ها را به عنوان انتشارات مسجد امام علی به چاپ برساند.

سید حسین صهری (شاگرد شهید اژه ای):  یک مرزبان عجیبی بود مرحوم شهید اژه ای، مرزبانی می‌کرد. مطالب را و موضوعاتی را که در سطح موضوعات اجتماعی و فرهنگی و دینی مطرح می‌شد ایشان دنبال می‌کرد.

سردار علی مسجدیان (شاگرد شهید اژه ای): اگر شما بخواهید بگویید مثلاً شهید اژه ای را در مقیاس کشوری با یک شهیدی مقایسه بکنیم من با شهید «دیالمه» مقایسه می‌کنم.

راوی: سابقه درخشان فرهنگی او باعث شده بود به همه تئوری‌ها تسلط داشته باشد و علاوه بر اینکه او شمّ بالایی در پیش‌بینی امور داشت، دولت موقت که شکل گرفت حزب جمهوری بیشتر از بقیه شروع به نقد آن دولت کرد؛ علی اکبر اژه ای هم از این قاعده مستثنی نبود.

شهید علی اکبر اژه ای: به بشریت اعتقاد دارد، به انسانیت اعتقاد دارد نه به خلق، خلق محدود و ملت محدود و به قشر محدودی. «انّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ وَ اُنثی» نه خلقنا الایرانیون، نه خلقنا مثلا الکردیون، نه خلقنا البلوچیون، نه خلقنا الترکیون، خیر، بشر مطرح است. «یا ایها الناس…»، «یا ایها الذین امنوا…» خطاب به آن‌ها که در این مکتب قرار گرفته‌اند، خطاب به کل بشر و می‌بینیم که امریکا می‌کوشد که ملیت را حاکم کند. ملیت که حاکم شد خیلی خطر برای آمریکا کم می‌شود، خیلی خطر برای شوروی کم می‌شود چون اولاً صدور انقلاب از بین می‌رود، به مرزها می‌چسبند. در درون جلسات جبهه ملی از عزاداری‌هایی که می‌کردند اینکه آرم شیر و خورشید برطرف شد، فاجعه را ببینید!

سید حسین صهری: یکی از مطالبی که ایشان می‌گفت راجع به کتاب‌های مهندس بازرگان، ضمن احترام جدی به مرحوم مهندس بازرگان، نقد و انتقادش از جهت نظری به مواضع فکری مهندس بازرگان این بود که ایشان دنبال علمی کردن… همین طور در لوله آزمایش و آزمایشگاه‌های فیزیک و شیمی می‌خواهد اسلام را نجات بدهد و یک جوری احکام را از درون لوله آزمایش بیرون بکشد، نقد می‌کرد.

شهید علی اکبر اژه ای: و خوشبختانه اسناد سفارت نشان می‌دهد که اغلب ملیّون اغلباً وابسته به امریکا هستند. اغلباً در خط امریکا هستند، اغلباً در خط شاپور بختیارند و تجلی همان مکتب‌اند. اگر هم نیستند همان نتیجه را می‌دهد چون یکی از آن‌ها گفته بود «اول من ایرانی‌ام بعد مسلمانم». در صورتی که در اسلام ایران و اسلام در تناقض با هم به یک معنا نیست، کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» شهید مطهری را بخوانید، روبروی هم نیست.

سید حسین صهری: در همین گفتگویی هم که من با شهید اژه ای دارم در سیمای کرمانشاه، شما این را می‌بینید که به شدت نسبت به نوع مناسبات جبهه ملی و نهضت آزادی و حرف‌ها و عقایدی که آن‌ها آن زمان منتشر می‌کردند حساس بود و به اعتبارِ این حساسیتش، به اقتضای این حساسیتش ایشان موضع گیری می‌کرد. آن زمان هم زمان غلبه شعارهای این‌ها بود.

راوی: ابوالحسن بنی صدر در تاریخ ۵  بهمن ۱۳۵۸ در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری حائز اکثریت آراء می‌شود. اوج سابقه مبارزاتی او به دوران حضور امام در فرانسه برمی گردد. علاوه بر آن پدرش آیت الله بنی صدر هم سابقه مشخص و روشنی دارد و امام با ایشان رابطه دوستی دارد. همه چیز برای بنی صدر مهیاست که در جایگاه ریاست جمهوری شرایطی را مهیا کند که موجب وفاق گروه‌ها و افکار مختلفی باشد که در جریان انقلاب بوده‌اند و سابقه مبارزه علیه رژیم شاه داشته‌اند. در مراسم تنفیذ، امام خمینی خطاب به بنی صدر تأکید می‌کند:

[با قرائت مرحوم سید احمد خمینی]: «بسم الله الرحمن الرحیم. بر اساس آنکه ملت شریف ایران با اکثریت قاطع…»

راوی: «من از آقای بنی صدر می‌خواهم که مابین قبل و بعد از ریاست جمهوری در احوال روحی ایشان تفاوتی ایجاد نشود. تنفیذ و نصب اینجانب و رأی ملت مسلمان ایران محدود است به عدم تخلف ایشان از احکام مقدسه اسلام و تبعیت از قانون اساسی.»

با تمام خوش بینی امام خطری که ایشان احساس کرده بود صحت پیدا می‌کند. هنگامی که نتیجه انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی در ۲۴ اسفند همان سال و پیروزی حزب جمهوری اسلامی مشخص می‌شود، بنی صدر ساز مخالف را کوک می‌کند و همان می‌شود که امام خطرش را گوشزد کرده بود.

حسن فقیه: بنی صدر یک فرهنگ بود، به اعتقاد من یک آدم نبود. یک آدمی بیاید و برود؛ وزنش آن‌قدر نبود، وزن و هضمش آن‌قدر نبود، کسی با آن فضاحت فرار کند. به خودی خود به شخصه بنی صدر موضوعیت ندارد ولی یک فرهنگ بود. نمایندگی یک فرهنگی را داشت انجام می‌داد.

محمد اژه ای: وقتی که موضوعیت مسئله بنی صدر مطرح شد و حمایت سازمان مجاهدین در دفتر آقای بنی صدر، ایشان دیگر صریحاً سعی می‌کرد در موضع‌گیری‌هایش این موارد را پاسخگو باشد.

سردار علی مسجدیان: ایشان شخصیت بنی صدر را از نظر اعتقادی و از نظر قدرت‌طلبی اینقدر زیبا ایشان گفت و از نظر علمی هم چه اطلاعاتی دارد و بعد آمد ایشان خوبی‌های بنی صدر را گفت؛ شاید حدود ۱۵ تا (حالا کم و زیادش) ۱۵ تا خوبی برای ایشان شمرد و حدود ۱۰-۱۱ هم بدی. اما یکی از این بدی‌ها را که شمرد گفت این آفتی است که همه را از بین می‌برد و آن اینکه ایشان آن‌قدر قدرت‌طلب است (و بعد ادله آوردند) و می‌گفت این قدرت‌طلبی را من معتقدم خارجی‌ها در ایشان القاء کردند و ایشان گرفتند و ایشان عامل است، بعد می‌گفت به این دلایل.

راوی: قدم به قدم تا ۳۰ خرداد سال ۶۰ در ماه‌های پیش از این منافقین و بنی صدر راهی را پیموده بودند که سرانجامی جز رویارویی مستقیم مسلحانه با انقلاب در پی نداشت. اقدام این سازمان در حمایت از بنی صدر برخلاف اجماع و حال و هوای کلی جامعه موجب بروز درگیری‌های خون بار و پراکنده در سراسر کشور گردید و فضای سیاسی به شدت ملتهب شد.

استاد محمد اژه ای: روز شنبه صبح یک جلسه‌ای دفتر سیاسی حزب جمهوری اصفهان گذاشت و مسئولین دور هم بودند و تحلیل حرکت‌هایی که هست.

احمد زمانی: مرحوم اکبر آقا روی عملیات‌های تروریستی خیلی نگران بود که حالا منافقین غیر از عملیات مستقیم مسلحانه، عملیات‌های تروریستی را آغاز می‌کنند.

استاد محمد اژه ای: باتوجه به اینکه همه پایگاه‌هایشان را از دست دادند و بنی صدر از ریاست جمهوری حذف شده، این تحلیل را داشت و یک تحلیل حدوداً سه ربع ساعتی بود که در دفتر سیاسی حزب اصفهان انجام داد.

راوی: بنی صدر و رجوی عملاً از صحنه سیاسی کشور حذف شدند اما بخش مهم کادرهای سازمان که در واقعه ۳۰ خرداد بازداشت نشده بودند به حیات مخفیانه خود ادامه دادند و این بار سرخورده از عدم حمایت مردمی، ترور را جایگزین کردند، چیزی که علی اکبر اژه ای پیشتر پیش‌بینی کرده بود و ترور آیت الله خامنه ای یکی از این ترورهاست.

آیت الله خامنه ای در تخت بیمارستان: من بدین وسیله از همین‌جا عرض سلام و ارادت بی پایان خودم را خدمت امام امت عرض می‌کنم و به ایشان عرض می‌کنم که در مقابل حوادث این‌چنینی ما هیچ انتظار نداریم و توقع نداریم که کمترین رنجشی به خاطر ایشان بنشیند.

احمد زمانی: یادم هست وقتی که آقای بنی صدر برکنار شد بحث بود که چه کسی از طرف نیروهای خط امام یا حزب اللهی کاندیدا بشود؛ اکثراً روی مرحوم شهید رجائی نظر داشتند. شهید اژه ای هم نسبت به شخص شهید رجائی علاقه‌مند بود و ارادت داشت منتهی یک نقطه ضعفی از دید ایشان شهید رجائی داشت و آن اینکه اعتماد فوق‌العاده داشت به آقای  مهندس بهزاد نبوی و مرحوم اکبر آقا نگران بود که اگر آقای رجائی به ریاست جمهوری برسند آقای بهزاد نبوی را به عنوان نخست وزیر معرفی کنند. به همین دلیل در مذاکرات با چهره‌های درجه اول مملکت تقاضا می‌کرد که قبل از اعلام کاندیداتوری آقای رجائی تکلیف نخست وزیر آینده معلوم شود که یک وقت آقای بهزاد نبوی به نخست وزیری نرسد.

یکی از عکس‌هایی هم که موجود هست دیدار آقای رجائی هست و شهید بهشتی که آقای اژه ای هم در حضور آن‌هاست ظاهراً همین بحث را ایشان آنجا مطرح کرده بود که البته خدا را شکر این موضوعی که ایشان ازش نگران بود بعد هم دنبال شد و نهایتاً حتماً عزیزان یادشان هست که در دوره کوتاه ریاست جمهوری آقای رجائی مرحوم شهید دکتر باهنر به عنوان نخست وزیر انتخاب شد.

سید حسین صهری [در مصاحبه تصویری با شهید اژه ای]: یکی از خصلت‌های بارز امام این جریان‌شناسی است. می‌بینید که در رابطه با جبهه ملی چگونه موضع‌گیری می‌کند و ملیت و ملی‌گرائی را چگونه بیان می‌کند. ولی در عین حال می‌بینیم که ناصر در مصر از ناسیونالیزم عربی سود می‌گیرد و می‌بینیم که در بعضی از مفاهیم اسلامی به شرایط اقلیمی و ملیتی هم ارج می‌دهد اسلام. این را توضیح دهید که تا چه حد قابل قبول است؟…

سید حسین صهری [امروز]: این [مصاحبه سیمای کرمانشاه] را به من دادید؟ کپی کردید برای من؟ دستتان درد نکند. خیلی عجیبه برای من، خدا را شکر که این پاک نشده.

احمد زمانی: مرحوم اکبر آقا یک دوران کوتاه زندگی داشت اما این دوران کوتاه زندگی‌شان فوق‌العاده اثربخش بود. این خانواده، خانواده فوق‌العاده بافضیلتی بودند، پدر ایشان «آیت الله علی محمد اژه ای» بارها بعد از شهادت مرحوم اکبر آقا غبطه می‌خوردند به حال اکبرآقا. با اینکه خود ایشان عارفی بود که مطمئناً خیلی مراتب عرفان را طی کرده بود اما از اینکه فرزند جوان ایشان توانسته بود این مراتب را با این سرعت و نهایتاً با شهادت به پایان برساند غبطه به حال او می‌خوردند.

حجت الاسلام مهدی اژه ای: ایشان می‌فرمودند من یک روز صبح که می‌رفتم برای نماز، در خیابان احمدآباد نزدیک بیمارستانی که الآن به عنوان بیمارستان امیرالمومنین است و آن زمان به عنوان بیمارستان رحیم زاده معروف بود، گفتند من اینجا دیدم یک فردی با من همراه شد، سلام کرد به فارسی با من احوال پرسی کرد و از من پرسید چه می‌کنید و من هم سوالاتشان را جواب دادم و دست مرا گرفتند که پدرمان می‌گفتند من هنوز گرمای آن دست را در وجودم احساس می‌کنم، و بعد هم از من سوالاتی کردند من جمله پرسیدند اگر خانم مثلا ظرفی چیزی را بشکند شما چه می‌کنید؟ ایشان گفت «من گفتم که می‌گویم این بلایی بوده و باید بگویم الحمدلله چون در هرچه که از خدا برسد ما باید حمد خدا را بگوییم»، بعد مطالبی ایشان به من گفتند و پدرمان گفتند من چند موردش است که تا زنده هستم به کسی نمی‌گویم آنچه را که در آن ملاقات برای من پیش آمد، ولی من جمله گفتند که پس بدانید که یکی از فرزندان شما در راه ما شهید می‌شوند.

 استاد محمد اژه ای: و بعد از شهادت هم در یادداشت‌هایی که ما از پدر در آثارشان و در کتاب‌هایشان پیدا کردیم نوشته‌هایی هست، دل نوشته‌هایی هست که نشان دهنده این است که خیلی تأثیرگذار بوده شهادت ایشان، اما نقل قول‌هایی که از دوستانی که با پدر رفت و آمد می‌کردند نقل می‌کردند این بوده که شب‌ها به بیدار من می‌آید، می‌آید به اتاق من و محشور هستم با او و این محشور بودن را تا روزهای آخر هم در یادداشت‌هایشان دیده می‌شود و در نقل قول‌هایی که برای دوستانشان نقل می‌کردند ذکر شده است.

آیت الله العظمی خامنه ای: در باب حادثه ۷ تیر آنچه که بیش از همه اهمیت دارد این است که در این حادثه عزیزترین و برجسته‌ترین عناصر انقلاب در معرض فداکاری قرار گرفتند و فدا شدند.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق