جمعه ۰۱ شهریور ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۲۱:۴۱ - ۱۳۹۸/۰۵/۱۰

نگاهی به آخرین ساخته نرگس آبیار/

«شبی که ماه کامل شد»؛ فیلمی در حمایت از خشونت و افراط گرایی!

فیلمی کاملا ضد سینما، ضد فرهنگ، ضد مخاطب و از نظر رسانه، ضد ایران و باورهای ایرانی انسانی. فیلمی در حمایت از خشونت و افراط گرایی... فیلم خودش را پشت اسم ها و قوم ها و آرمان ها پنهان کرده...

ندای اصفهان- محمدسلمان علی بابایی

در شروع فیلم، اولین چیزی که نظر را جلب می کند، دوربین لرزان و بی در و پیکر فیلم است. دوربینی که مخاطب را گیج می کند که آیا اصلا فیلمساز می خواهد مخاطب فیلمش را ببیند یا نه؟ پس چرا نمی گذارد که ما فیلم را ببینیم؟ این اولین توهین آشکار فیلم به مخاطب است. و قطعا آخرینش هم نیست…

مثلا از اول فیلم، آن موسیقی گوش خراش بلند و آن بازی شعاری بازیگرها و آن دیالوگ ها و صحنه های گل درشت، همه و همه مدام در حال تاکید به مخاطب هستند که اتفاق بدی خواهد افتاد، منتظر باش، بترس… و از آنور صحنه های دیگر و جاهای دیگر فیلمنامه، جوری نشان می دهند که انگار نه انگار که خبری هست یا خواهد شد! صحنه های بی طرف و اضافی که به مخاطب می گویند نگران نباش هیچ خبری نخواهد شد؛ همه چیز عادی ست.

جالب است که حتا خشونت ها عادی نشان داده می شوند، آدم کشی ها عادی ست، اصلا هیچ نگرانی ای وجود ندارد… و دوباره اینجا مخاطب حیران می شود که پس کدام را ببیند؟ سر بریدن را یا قاب آرام و عادی فیلمبردار را یا بازی خنده دار بازیگر یا فیلمنامه عاشقانه یا موسیقی ترسناک را؟؟؟ این روشن نبودن تکلیف فیلم در قصه و حیران کردن مخاطب، توهین دیگر فیلم است به مخاطب…

نکته اینجاست که مخاطب می داند اصل فیلم ماجرایی واقعی ست. و کمابیش می داند داستان از چه قرار است. حالا وقتی همه این ها را در کنار واقعیت تاریخی قرار می دهد چه می گوید؟ اصلا این همه تناقض و تضاد را مخاطب چه کند؟ این همه بی فکری و شلختگی در یک فیلم را چطور هضم کند؟ این همه توهین به شعور و منطق و احساس خود را چطور بپذیرد؟

نیمه تاریک ماه

مخاطبین اصلا از بس حیران می شوند و از بس نمی فهمند که جریان از چه قرار است و این چیست که جلوی چشمان از حدقه بیرون زده شان در حال نمایش است، با تخیل، فیلم را در ذهن خود توجیه می کنند و هر کدام برای خودشان فیلم را در خیالشان کامل می کنند. بعد هم گیج و منگ از سالن بیرون می آیند و می گویند خوب بود خوب بود. بعد هم که می پرسی چه چیزش خوب بود؟ چرا قلبت درد گرفته از دیدن فیلم؟ جوابی ندارند.

فیلم گولشان زده است. فیلم فریبشان داده است. همه را فریب داده است. فیلم از احساسات پاک مخاطبانش سوءاستفاده کرده است برای هدف سازندگانش. اهدافی که معلوم نیست چیست!… هم از عاشقانه بودن فیلمشان امتیاز کسب می کنند و هم از ارزشی بودنش. هم انقلابی های بی اطلاع از هنر را راضی نگه میدارند و هم هنرمندان هنرزده را. این وسط هم مختصر پولی به جیب می زنند بالاخره…. یاد فیلم شیار ۱۴۳ افتادم. فیلمی که از احساسات پاک مادران شهدا وام گرفته بود و از اسم شهید آب می خورد. در حالی که هیچ چیز نداشت و تهی تر از تهی بود.

برای چه فیلمساز ما این همه علاقه دارد فیلمش وابسته و وصل به چیزی در واقعیت باشد؟ آیا به خاطر این نیست که می خواهد کار خود را راحت کند؟ آیا به خاطر نابلدی فیلمساز در کامل ساختن فیلم نیست؟ آیا به این خاطر نیست که می داند فیلم هایش از خودشان چیزی ندارند. پس باید به بیرون ارجاعشان بدهد و از احساسات گذشته در ذهن مخاطبان وام بگیرد؟ و آیا این جز سوءاستفاده ی فیلم است از احساسات پاک مخاطبین و باورهایشان؟؟

کمی فیلم را مرور کنیم

مردی پاکستانی و بلوچ عاشق دختری تهرانی و لوس می شود. عشقی که اصلا باورپذیر نیست و مخاطب اگر نمی دانست که بازیگر مرد، ایرانی ست، عمرا با فیلم و ماجراهای عاشقانه اش همراه میشد. اصلا فیلم بلد نیست ما را قانع به هیچ محبتی بین دو شخصیت اصلی بکند.

مادر دختر را ببینید. از همان اول اخم هایش درهم است و انگار نقشه ای شوم در سر دارد. در حالی که ما باید به او اعتماد کنیم و همچنین به مامور اطلاعات ایران. فیلم ما را نسبت به همه نجات دهنده های فیلم بدبین می سازد. پس فیلم از نگاه دختر باید باشد. ولی بعد که جلوتر می رویم می بینیم اصلا دختر هیچکاره است در فیلم. همه کنش ها و تغییرها توسط عبدالحمید انجام می گیرد و او همه کاره فیلم است. پس فیلم از نگاه عبدالحمید است؛ یعنی نفر دوم گروه ترروریستی جندا… که این هم همیشگی نیست.

یعنی فیلم مدام زاویه دیدش را عوض می کند از مرد به دختر یا خانواده اش یا مادرِ پسر و یا زاویه دید خود فیلمساز. فرقی ندارد برای فیلمساز. چون اصلا برایش مهم نیست. اصلا بلد نیست که زاویه دید چیست و چه کاربردی دارد. در همه زاویه دیدها به طور مشترک، ما با دوربینی منفعل و بی روح روبرو هستیم… پس برای مخاطب هم مهم نیست زاویه دیدها. اصلا فیلم وقتی برای فیلمساز مهم نیست، چرا برای مخاطب مهم باشد؟

وقتی اکثر فیلم از نگاه عبدالحمید است خب پس مشخص است که ایرانی ها مزاحم شناخته می شوند. مشخص است که ایران در فیلم جایگاهی نخواهد داشت، مشخص است که فرقی میان اسلام اصیل و اسلام قلابی نیست. اصلا آیا دختر مسلمان است؟ اصلا اسلام فیلم کو؟ اسلام ایرانی ها کو؟ اسلام پاکستانی ها کو؟ اسلام بلوچ ها کو؟ اصلا هیچ باور دینی در فیلم نیست جز عبدالمالک و نوکرانش. تنها کسانی که در فیلم دین دارند، عبدالمالک ریگی و گروه تروریستی و قاچاقچیشان هستند. پس مشخص است که فیلم فیلمی ضد دین و ضد اسلام است. همچنین ضد ایران و ایرانی ست. چون ایرانی های فیلم کاملا منفعل و بی عرضه نشان داده شدند. حتا بلوچ ها…

دختر در طول فیلم فقط بلد است جیغ بزند و گریه کند و غر و نق کند… هیچ کنشی ندارد. حتا در برابر دیدن جنایات و وحشی گری ها، فقط گریه می کند! او حتا به نیروهای پلیس ایران هم اعتماد ندارد. در مورد بازی الناز شاکردوست هم چیزی نگوییم بهتر است… به نظر می رسد هنوز نتوانسته تاثیر فیلمفارسی هایی را که بازی کرده از خودش برطرف کند… شخصیت دختر انگار عقل ندارد. در طول فیلم با پای خودش به سمت مرگ می رود، جوری رفتار می کند که انگار خودش می خواهد که کشته بشود!

هوتن شکیبا ولی با تمام تلاشش، انتخاب درستی برای این نقش نبود. عبدالحمید قرار است از شخصیتی احساسی تبدیل بشود به تروریست ولی این تغییر اصلا دیده نمی شود و به کل محذوف است. فقط داد می زند سر زنش که آن هم به نظر ما منطقی ست. چون زنش خیلی غر می زند… حتا در آخر فیلم هم که قرار است تصمیم قتل زنش را بگیرد ما تغییری نمی بینیم. فقط گریه است و سیگار.  زن هم دوباره جیغ و داد که چرا برادرم را کشتی. انگار شخصیت ها ربات هستند و در طول فیلم قرار بوده که اینجور یا آنجور بشوند.

هیچ عقلی در فیلم وجود ندارد. همه دیوانه اند. شخصیت همزادپندار هم که نداریم اصلا. حتا در حد تیپ هم نیستند. مثلا برادرِ زن که اصلا هیچی نیست. معلوم نیست کی هست و برای چه هست؟!! اصلا قهرمان شدنش از کجا آمد؟ چی شد؟ با کشیدن چند تا سیگار و نگاه به افق قهرمان شد؟!! و در اینجا قابل ذکر است که فیلم در اینجا سفارت و نماینده ایران را هم منفعل نشان می دهد…

شبه اکشن بازی های فیلم!

خب اگر هنوز تحمل دارید کمی از ترقه بازی ها و شبه اکشن های فیلم بگویم. به نظر می آید تمام آن بازی های بالا که گفتیم، فیلمساز ما را قانع نکرده است. چون باز به حقیرترین و مسخره ترین شکل ممکن صحنه های اکشن را نشانمان می دهد. با دوربین های مختلف و کات های سریع و گرد و خاک زیاد و سرعت هرچه بیشتر که مثلا حس ایجاد کند. ولی نمی داند که ناتوان تر از این حرف هاست. خانم آبیار! با افزایش نمک در غذا کسی نمی گوید غذا خوش نمک شده، فقط غذا غیر قابل خوردن و تهوع انگیزتر می شود…

مخاطب اصلا متوجه نمی شود که چه شد که این طور شد؟ دشمن کیست؟ مخاطب اصلا ذره ای ناراحت نمی شود از کشته شدن برادر کوچک تر. هیچ فیلمی اینقدر کشتن را به سخره نگرفته بود که این فیلم… فیلم خودش تروریست است. فقط می کشد. خیلی راحت و عادی. فیلم در جهت کامل کردن تروریست هاست. فیلم تطهیر تروریست و قاچاقچی و افراطی و تکفیری ست.

این فیلم خطرناک است!

این نوشته فقط در جهت هشدار نوشته شده است!… هشدار از این سینمای وارونه گر. هشدار از سینمای موذی و سوءاستفاده گر. هشدار از نابلدی، هشدار و هشدار از نابلدی… خانم آبیار مخاطب اصلا هیچ چیز نمی فهمد از فیلم شما… نه اینکه نمی فهمد، اتفاقا نفهمیدن بهترین واکنش است در برابر ساخته شما. این شرافت مخاطب است که فیلم شما را نمی فهمد.

فهم این فیلم در تضاد با هرچه ارزش است که انسان ایرانی داشته. شما همه چیز را زیر پا گذاشتید در این فیلم. بدانید چه می کنید خانم آبیار با سینما. کسی مجبورتان نکرده که فیلم بسازید وقتی هیچ نمی دانید از فیلم و سینما…

نتیجتا با نگاه به کلیت آثار خانم آبیار، سوالی که از ایشان دارم این است؟ با وجود این همه ظرفیت در ادبیات، چرا وارد سینما شد؟ چرا سینما را به بازی گرفت؟ واقعا اگر در مدیوم ادبیات موفق بود؛ دلیلی نداشت با مداد نویسندگی، پا را به گلیم مدیوم دیگری چون سینما دراز کند و هر دو مدیوم را بدنام سازد؟

مطمئنا این سخن مشهور صحیح است که اگر کسی حرفی برای گفتن داشته باشد، ابزار و شیوه آن را هم فرا می گیرد. و الا هیچ حرفی برای گفتن نداشته و ندارد… خانم آبیار! هنر خیلی زود حقیقت را برملا می سازد…

آخرین ساخته نرگس آبیار در سینما، مرحله آخر مسیری ست که ابتذال و بی احترامی به سینما را کامل می سازد. فیلمی کاملا ضد سینما، ضد فرهنگ، ضد مخاطب و از نظر رسانه، ضد ایران و باورهای ایرانی انسانی. فیلمی در حمایت از خشونت و افراط گرایی… فیلم خودش را پشت اسم ها و قوم ها و آرمان ها پنهان کرده.

باید این نقاب را از این فیلم و از فیلم های مبتذل ایرانی برداشت. باید این علف های هرز را از ریشه کند تا نفس بکشد فرهنگ و هنر این کشور… و این وظیفه نقد است، و منتقد.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

  1. احمد گفت:

    با سلام و ادب..
    کاش این متن دست و پا شکسته ی دستوری غیر فنی را کسی می نوشت که تجربه ی پارادوکس نویسی داشته باشد..
    با این تحلیل می توان فهمید قصد نویسنده نه تنها انتقاد و آگاهی نیست بلکه به قهقرا بردن افکار تازه متولد شده است..

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق