جمعه ۰۱ شهریور ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: اقتصادی
چاپ خبر
۱۹:۴۹ - ۱۳۹۸/۰۴/۳۰

سخنرانی منتشر نشده اکبر هاشمی رفسنجانی؛

سیاست اقتصادی/ آموزش مواضع حزب جمهوری اسلامی (جلسه ۲۳ تا ۳۳)

مباحثی که در این مجموعه مورد بحث قرار گرفته‌اند عبارت‌اند از: سرمایه، مزارعه، ربا، مسأله اضافه ارزش، عدالت اقتصادی، تعاونی‌ها، مؤسسات خصوصی، بانک، نقش سرمایه در روابط اجتماعی و...

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، جلسه ۲۳ تا ۳۳ از آموزش مواضع حزب جمهوری اسلامی (شرح مواضع ما) است که توسط مرحوم علی اکبر هاشمی رفسنجانی در میان اعضای حزب مطرح شده است.

توضیح آنکه در سال ۱۳۵۹ شورای مرکزی حزب با محوریت شهید بهشتی اقدام به انتشار کتابی با عنوان «مواضع ما» می کند، اما اهمیت و فشردگی مباحث نیازمند آن بود که در سلسله جلساتی به شرح آن در میان اعضای حزب بپردازند. یازده جلسه از این شرح توسط آیت الله بهشتی انجام شده است(اینجا) که پس از شهادت ایشان به مدت چهار جلسه توسط دکتر باهنر ادامه پیدا کرد که مجددا با انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت ایشان در هشتم شهریور متوقف شد و پس از مدتی هاشمی رفسنجانی جلسات شرح مواضع را ادامه داد.

متن پیش رو در کتاب شماره ۱۳ حزب جمهوری اسلامی با عنوان «سیاست اقتصادی» به چاپ رسیده است که البته شماره بندی متفاوتی از سخنرانی های آموزش مواضع ارائه داده است.

شما همچنین می توانید جهت استفاده راحت تر PDF این کتاب را از اینجا دانلود کنید.(۹۵ صفحه)

***

آموزش مواضع حزب جمهوری اسلامی ۲۲-۲۸

نام مدرس: حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی

جزوه شماره ۱۳

جلد دوم

چاپ اول: شهریور ماه ۱۳۶۳

تعداد چاپ: ۵۰۰۰ جلد

مرکز پخش: دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی

«بسمه تعالی»

مقدمه

«انسان با محیط خود مناسبات و روابط گوناگون دارد. آن قسمت از مناسبات و روابط انسان با محیط زندگی‌اش که به تأمین اشیاء و خدمات مورد نیاز یا مبادله آن ها مربوط شود، روابط اقتصادی نامیده می‌شود.

علم اقتصاد شناخت این روابط و روند آنهاست، بدان گونه که هست (اقتصاد توصیفی) و سیاست اقتصادی در پی تنظیم این روابط است، بدان گونه که باید باشد، (اقتصاد تکلیفی).»

از کتاب مواضع تفصیلی حزب جمهوری اسلامی

با اینکه جامعه اسلامی امروز ما بیش از هر زمان دیگری نیاز به آشنایی با مبانی اقتصاد اسلامی دارد، ولی متاسفانه هنوز در این زمینه منابع جامع و کاملی وجود ندارد که مورد اتکاء مجریان امور قرار گیرد، تا با اطمینان و اعتمادی راسخ به آن منبع، اقتصاد صحیح اسلامی در جامعه اجرا گردد. مشهورترین کتابی که در زمینه اقتصاد اسلامی به رشته تحریر درآمده است کتاب اقتصادنای آیت الله العظمی سید محمد باقر صدر رضوان الله تعالی علیه می‌باشد که به نوشته مترجم کتاب، مؤلف از دانشمندان و نویسندگان بزرگ عالم اسلام است که با قدرتی قابل تحسین از عهدۀ بررسی مارکسیسم و سرمایه داری و سیستم اقتصاد اسلامی برآمده و بدون هیچ گونه تعصبی این سه سیستم را جلوه گر ساخته است. اما اگر حد مرز مبانی اقتصاد، از دیدگاه اسلام بیش از آنچه را که در کتاب مزبور عنوان گردیده است توسط دانشمندان و صاحب نظران اسلامی روشن گردد، و علم اقتصاد را از «دیدگاه قرآن و سنت» مورد بررسی قرار دهند و دستورات قرآن کریم و فرمایشات ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین درباره موضوع یاد شده را مورد بررسی قرار دهند، دیگر جایی برای اظهار نظر مارکسیست‌ها و سوسیالیست‌ها و سایر مکاتب مادی باقی نمی‌ماند.

اگر این موضوعات (مالکیت، مبادلات، مالیات‌ها، ارث، مباهات و صدقات، وقف، مجازات‌های مالی یا مجازات‌هایی در زمینه ثروت، سرمایه داری جدید، بیمه، شرکت و غیره) که در علم اقتصاد مطرح است به صورتی مستدل و برخاسته از متون اسلامی مورد تحقیق قرار گیرد، و اگر مباحثی که تحت عنوان‌های: کتاب البیع، کتاب الاجاره، کتاب الوکاله، کتاب الرهن، کتاب الارث، کتاب الهبه، کتاب الوقف که در فقه اسلامی مطرح است؛ به شکلی که مجریان امور بتوانند از آن استفاده نمایند و در مقام اجراء آورده و پیاده نمایند؛ شکافته شود و مانند سایر مسایل فقهی که حکم آن ها به وضوح در رسائل عملیه آمده است، موضوعات علم اقتصاد نیز تدوین گردد؛ خواه ناخواه جای عرض اندامی برای اظهار نظر سایر مکاتب مادی دیروز و امروز باقی نخواهد ماند و از همین جا تهی بودن گفته ها و نوشته‌های آنان روشن شده و عدم یک منطق صحیح در استدلالاتشان به منصه ظهور می‌رسد.

کتاب حاضر که توسط حجه الاسلام  والمسلمین هاشمی رفسنجانی تدریس شده است گام بسیار موثری است در این زمینه. در این درس‌ها روش ایشان این چنین بوده است که ابتدا متن کتاب مواضع تفصیلی حزب جمهوری اسلامی را قرائت نموده و سپس به شرح و تفسیر آن پرداخته‌اند. و نیز در پایان هر درس به سؤالات رسیده درباره مباحث مطرح شده، پاسخ داده‌اند.

مباحثی که در این مجموعه مورد بحث و گفتگو قرار گرفته‌اند عبارت‌اند از:

سرمایه، مزارعه، ربا، مسأله اضافه ارزش، زمینه‌های مناسب برای ایجاد عدالت اقتصادی، تعاونی‌ها، مؤسسات خصوصی، بانک، حاکمیت سرمایه  پیام‌های ناشی از آن، نقش سرمایه در روابط اجتماعی، نفی قاطع حاکمیت سرمایه.

امید است محققان و دانشمندان اسلامی به این مسئله توجه بیشتری مبذول فرمایند و با توجه به مسائل یاد شده بیش از هر زمان دیگری به این موضوع بپردازند، تا مادامی که از این نظر جامعه اسلامی اشباع شده  همچنان استوار و مقاوم روی پای خود بایستد و با توکل به خداوند تبارک و تعالی با پیاده کردن موازین اقتصاد اسلامی، جامعه‌ای الگو و یگانه از هر نظر ایجاد نماید. به امید آن روز.

والسلام علی عبادالله الصالحین

حزب جمهوری اسلامی

واحد تبلیغات

 

* فهرست درس سی و هشتم اقتصاد

– سرمایه

– تعریف سرمایه

– سرمایه چگونه بوجود می آید

– انواع سرمایه

– نظریات گوناگون پیرامون ترکیب کار و سرمایه

– پاسخ به سوالات

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلحَمدُللهِ رَبِ العالمینَ و الصَّلوه و السَّلامُ عَلی رسول اللهِ و آلهِ اَجمَعین.

ادامه درس سی و هشتم

تعریف سرمایه

از اینجا خود به خود تعریف سرمایه به دست می‌آید وقتی که کار منشأ مالکیت باشد، اگر بخواهیم سرمایه‌ای را به عنوان کمک کننده به تولید در کارهای تجارتی، مستغلاتی و یا تولیدی به کار گیریم، باید منشأ آن کار باشد. پس بنابراین سرمایه چیزی جز کار متبلور شده نیست.

سرمایه چگونه به وجود می‌آید؟

سرمایه به تراکم و ترکیب کار انسان به وجود می‌آید تا مجموعه آن بتواند در خدمت حرکت سریع‌تر انسان قرار گیرد. کارگر باربری را در نظر بگیرید که پس از چندی اضافه درآمد و محصول کارش را تبدیل به یک گاری نموده و به این وسیله حمل و نقل بار را بیشتر و سریع‌تر انجام می‌دهد. این گاری محصول مدت زیادی کار این کارگر است.

این مثال ساده‌ای است. حال اگر آن را پیچیده‌تر کرده و گاری را به کامیون تبدیل کنید باز فرق نمی‌کند. انسان وقتی که کار کند یا مستقیماً از طبیعت برداشت نموده  یا از راه انتقال صحیح مالک شد، این کار در وسیله جدیدی متبلور می‌شود که آن وسیله بازده بیشتری در تولید دارد و این سرمایه است.

انواع سرمایه

به تعداد انواع کارهای اقتصادی، نوع سرمایه هم می‌تواند متنوع باشد. در کتاب مواضع سه گونه سرمایه مشخص شده است:

۱- سرمایه تولیدی

۲- سرمایه تجارتی

۳- سرمایه مستغلاتی

نظریات گوناگون پیرامون چگونگی استفاده از سرمایه در رابطه با کار

در این نکته ‌یک سه راهی وجود دارد که مکتب‌های اقتصادی از هم جدا می‌شوند. باید ببینیم آیا حق استفاده از سرمایه در تحصیل مال و یا امکانات زندگی برای انسان وجود دارد و یا این که هر کس با عمل شخص خود مستحق تملک می‌شود و یا می‌تواند شخصی برای شخص دیگری کار کند یا خیر؟

به طور مثال شخص اره‌ای می‌سازد؛ دیگری نیز می‌خواهد از جنگل چوب بریده و درآمد زیادی حاصل کند. آیا نفر اول می‌تواند اره را به دیگری اجاره دهد یا نمی‌تواند؟ اگر بگوییم که انسان از کار متبلور خویش به دست دیگری نمی‌تواند استفاده کند، باید تمام این موارد و امثال آن منع شود.

شکل دیگر برخورد این است که بگوییم هر وسیله‌ای که انسان به طور مشروع مالک شده؛ اعم از زمین، آب، ابزار تولید، سرمایه‌های مستغلاتی و نظایر این ها، به هر نحوی که مایل باشد می‌تواند از آن استفاده کند.

سومین شکل برخورد بر اساس پذیرش استفاده انسان از کار متبلور خویش اصل آزادی بنا شده است، ولی محدودیت‌هایی نیز از جانب جامعه، طبیعت، ارتباطات اجتماعی انسان و مصالح و مفاسدی که ممکن است از استفاده آزادانه  بی‌قید و شرط از کار متبلور(سرمایه) در زندگی انسان‌ها به وجود بیاید، در مقابل این آزادی وجود دارد.(*)

(*پاورقی: البته بحث ما فعلاً در تولید است زیرا بحث وسیع‌تر، کار ما را بسیار دشوار می‌کند.)

نظریه اولیه‌ی مارکسیسم در این مورد مبنی بر عدم استفاده از کار متبلور توسط شخص دیگری می‌باشد و سرمایه داری نیز درست خلاف این نظر را دارد و معتقد است که آزادی انسان اصل بوده و در آن هیچ محدودیتی نیست.

البته نه مارکسیسم توانسته روی عقیده عدم استفاده از کار متبلور همراه با کار زنده ‌ایستادگی نماید و نه سرمایه داری توانسته آن آزادی نامحدودی را که ادعا می‌کرده حفظ کند.

در زمان طلوع اسلام هیچ کدام از این نظرات وجود نداشته است و این دین آسمانی برخورد معتدلی با مسئله دارد زیرا هیچ کدام از ایده‌های فوق را به طور مطلق ادعا نکرده، بلکه در موارد خاص ضابطه‌های ویژه‌ای تعیین نموده که حدود آن را می‌توانیم در فقه اسلام بیابیم.

مشکل انسانی و اجتماعی در دنیای پیچیده صنعت و جهان گسترده تولید این است که در صورت مجاز بودن استفاده از کار متبلور یا به اصطلاح سرمایه در همه‌ی شقوق و شئون، احتراز از ظلم و استثمار بسیار مشکل خواهد بود. اشکالی که در اینجا پدید می‌آید این است که در ارزش یک محصول تولیدی، تفکیک ارزش‌های کار زنده‌ای که در جریان تولید به کار گرفته می‌شود، از کار متبلوری که در ابزار تولید و سرمایه به کاررفته، دشواری‌های بزرگی در جامعه‌ی امروز بشری به وجود می‌آورد.

اگرچه اسلام در تمام این موارد خطوط مشخصی دارد و راه‌ها را کاملاً نشان داده است، ولی انتخاب راه مناسب و تطبیق آن راه‌ها با موازین زندگی انسان، کاری است که به عهده مجالس قانون گذاری، کمیسیون‌ها و اشخاص خبره و دقیق می‌باشد.

اسلام در تمام این موارد سرمایه‌های غنی در اختیار ما گذارده و تا آن جایی که محاسبات ما و تجربه‌ی موجود دنیای سرمایه داری و مارکسیسم نشان می‌دهد، اسلام واقع‌بینانه‌تر و انسانی‌تر با قضیه برخورد کرده است.

حال عبارت مواضع را می‌خوانیم:

«سرمایه؛

با توجه به مطالب گذشته، هر نوع سرمایه از راه کار به دست می‌آید و به این ترتیب سرمایه چیزی جز «کار انباشته» نیست.

انواع سرمایه

سرمایه در یکی از سه شکل به کار می‌افتد:

سرمایه تولیدی- سرمایه مستغلاتی- سرمایه بازرگانی»

هر کدام از سرمایه در اسلام احکام مخصوص به خود را داراست. به طورکلی در اسلام، ترکیب کار با سرمایه به دو صورت انجام می‌گیرد. اول این که شخص کارگری می‌گیرد و در مقابل کار او به وی اجرت می‌دهد. نوع دوم از ترکیب کار و سرمایه، مشارکت است که در این قسم تضمین برای سود وجود ندارد و معلوم نیست که به کارگر چقدر می‌رسد، البته احکام این مسائل را در آینده بیشتر توضیح خواهیم داد.

پاسخ به سؤالات

۱- عده‌ای هستند که با اجیر کردن افراد از زمین‌ها استفاده می‌کنند و برای خود سرمایه جمع می‌کنند. از نظر اسلام چگونه است؟ البته زمین‌هایی که قبلاً دیگران هم استفاده کرده‌اند، اجاره‌ای.

اگر منظور حیازت است، در این مورد کارگر اجباری به کار برای کارفرما نداشته و می‌تواند طبق فتوای امام برای خود نیّت کند و اگر از ابزار کار کارفرما استفاده کند، ضامن ابزار است و باید اجرت آن را بپردازد و در ضمن غصب هم کرده، یعنی اگر ابزار از بین رفت، باید در مقابل آن چیزی بدهد. در مورد تذکری که داده‌اند، اگر منظور از «اجاره‌ای» زمین‌های دایر است، همان گونه که قبلاً گفته شد می‌توان زمین را هم اجاره داد و هم به صورت مزارعه که نوعی مشارکت است (چنان که قبلاً ذکر شد، ترکیب کار و سرمایه در اسلام به دو صورت انجام می‌گیرد. اول کار در مقابل اجرت و دیگر مشارکت) از آن استفاده نمود، که در اجاره، اجرت زمین تضمین شده است و در مزارعه این سود و اجرت تضمین ندارد.

۲- آیا سرمایه گذاری در وقت مستحق مالکیت نمی‌شود؟

زمانی که شخصی برای مؤسسه‌ای کار می‌کند، در حقیقت وقتش را به آن مؤسسه فروخته است که این هم از جمله خدمات است. مثلاً اگر دانشمندی را برای تحقیق استخدام کردید، او اجرت می‌گیرد و نتیجه تحقیقاتش متعلق به شماست و اگر این دانشمند برای خودش تحقیق کرد، نتیجه آن نیز متعلق به خود اوست. حال ممکن است تحقیقاتش به نتیجه‌ای نرسد چنان که در کارهای مادی نیز مانند زدن چاه نفت امکان شکست و عدم موفقیت وجود دارد.

 

* فهرست درس سی و نهم اقتصاد:

– نگهداری و ذخیره سازی سرمایه

– چگونگی بهره‌وری انسان از سرمایه‌ها و اندوخته‌هایش

– دیدگاه اسلام در زمینه ذخیره سازی

– نگرش واقع‌بینانه اسلام به شیوه‌های بهره‌وری

 

بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم

اَلحَمدُلله رَبِ العالَمین وَ الصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رسولِ الله و آلِهِ اَجمَعین

درس سی و نهم

پس از تبیین مالکیت شخصی طبق روالی که کتاب مواضع حزب جمهوری اسلامی بر آن سیر می‌کند، به بحث پیرامون مشروعیت یا عدم مشروعیت سرمایه پرداختیم. در نظریات اسلام، سرمایه داری و مارکسیسم تفاوت های فراوانی در مورد سرمایه به چشم می‌خورد. مارکسیسم مدعی شده که سرمایه نمی‌تواند سود دهی داشته باشد. سرمایه داری در تئوری آزادی کامل می‌دهد ولی اجباراً در عمل محدودیت‌های قائل می‌شود. اسلام روش خاصی در این زمینه مطرح کرده است که بحث اساسی را به دنبال خواهد آورد.(*)

(*پاورقی: به برادران و خواهران توصیه می‌کنیم که روی حواشی و جزئیات این مطالب مطالعه نمایند و توقع نداشته باشند که ما در این بحث‌های فشرده با فرصت وارد جزئیات شویم.)

نگهداری و ذخیره سازی سرمایه

پس از آنکه به انسان حق دادیم که خود مالک کار مشروع خویش گردد، (محصولی که بازده کار خدماتی، تولیدی، حیازتی و غیره است) باید این حق را نیز به او بدهیم که محصول کارش را به دلخواه خویش مصرف نماید. همه‌ی مکاتب حتی مارکسیسم نیز (اگرچه در حد نازلش) این حق را به انسان می‌دهد که با محصول کارش به دلخواه برخورد نماید.

بنابراین چنین نیست که انسان ناچار شود پس از دریافت محصول کارش فوراً آن را مصرف نماید. فرضاً یک کارگر روزمزد مجبور نیست که پس از دریافت مزدش، بالاجبار آن را تا فردای آن روز مصرف نماید. انسان می‌تواند محصول کارش را در هر زمان که خواست مصرف نماید و ناچار نشود که آن را در ماه آینده خرج نماید. او می‌تواند مقداری از آن را خرج کرده و مقداری را نیز پس انداز کند.

در مجموع اگر فرض کنیم که انسان‌ها بخواهند همه‌ی محصول کار خویش را به سرعت مصرف کنند، امکان توزیع مناسب با این مصرف در جامعه وجود نخواهد داشت و مشکل عظیمی در جوامع به وجود خواهد آمد، چرا که پیامدی جز قحطی نخواهد داشت.

از دید ما، انسان‌ها از طرق مشروع بسیاری می‌توانند به مالکیت دست یابند، سرمایه داری نیز با وسعت بیشتری به انسان اجازه چنین فعالیتی را داده است، مارکسیسم نیز ناچار بسیاری از این روش‌ها را به صورت محدودتری پذیرفته است. بنابراین هیچ مکتبی و هیچ انسان عاقلی نگهداری و ذخیره محصول کار را نفی نمی‌کند.

مردمان قدیم برای پس انداز از فلزات و اجسام کم حجم و پرقیمت چون طلا و نقره استفاده می‌کرده‌اند، چرا که ذخیره‌ی اصل محصول کار امکان پذیر نبوده، همچنین ذخیره کردن طلا و نقره و امثال آن نیز دردی را دوا نکرده و در اثر پیشرفت زمان مشکلات بسیاری در نقل و انتقال ثروت‌های عظیم به صورت طلا و نقره و حتی الماس به وجود می‌آید که عملاً چنین کاری را در این زمان ناممکن می‌سازد. اگر فرض کنیم یک میلیارد انسان بخواهند از این روش استفاده کنند آن گاه متوجه می‌شویم که چه مشکل عظیمی در پیش رو داریم.

از طرفی همه‌ی دارایی‌های انسان نمی‌تواند به صورت نقد باشد بلکه مقداری از آن به صورت نقد خواهد بود. اگر فرض کنید مطالبات و دارایی‌های شما صد میلیارد باشد، تنها یک میلیارد از آن در بانک وجود دارد و مابقی اعتبار است. به این معنی که شما یک میلیارد پولتان را در بانک می‌گذارید و در مقابل سندی دریافت می‌کنید و بانک نیز تعهد می‌کند که هر وقت شما بخواهید پولتان را به شما باز پس دهد. در مقابل این سپرده، چیزی به نام شبه پول در دست دارید که می‌توانید با آن کارهای بسیاری انجام دهید، مثلاً می‌توانید در مقابل آن حواله ارز دریافت کنید، ماشین بگیرید و بسیاری کالاهای دیگر، که همه تکیه بر این اعتبار خواهد داشت.

پیچیدگی روابط در جوامع، انسان را ناچار می‌سازد که محصول کار و متملکات خویش را بدین صورت حفظ نماید. اگرچه در کنار این شکل حفاظت از دارایی‌ها اشکال دیگری از قبیل نگهداری عین محصول، تبدیل محصول کار به طلا، خانه، زمین و کالاهای دیگر و بالاخره هر چیز که اعتبار داشته و به عنوان مال شناخته شود، کاربرد دارد.

***

حال از بررسی چگونگی پس‌اندازها فراتر می‌رویم و نقش متملکات انسان و حدود کلی آن را مورد دقت قرار می‌دهیم. مسئله این است که دریابیم که آیا انسان اموال خویش را تنها در خط مصرف می‌تواند صرف نماید؟ آیا او می‌تواند از سرمایه‌ی خویش سود ببرد و آن را در خط تولید به کار اندازد؟

چگونگی بهره‌وری انسان از سرمایه‌ها و اندوخته‌هایش

ضروری است مشخص گردد که چگونه ممکن است انسان از سرمایه و اندوخته‌هایش بهره بیشتری دریافت دارد. شاید او مجاز باشد که از سرمایه‌ی خود فقط توسط بازوی خویش استفاده نماید. فرضاً اگر پشمی از گوسفند خویش به دست آورده است، در صورتی می‌تواند از دیگر مراحل تولید آن استفاده کند که به دست خویش آن را تبدیل به نخ و سپس تبدیل به قالی نماید. اگر خانه خویش را اجاره دهد و از آن طریق سود ببرد چطور؟

گرچه مثال‌ها متنوع است اما منظور اصلی ما روشن نمودن این مطلب است که پس از مشروع دانستن سرمایه اندوزی توسط انسان، استفاده از سوددهی سرمایه چه شکلی خواهد داشت؟ به عبارت دیگر آیا کار متبلور انسان می‌تواند منشأ سود باشد؟

بار دیگر نیز برای تشریح و تفهیم هر چه بیشتر مطلب به بیان مثالی می‌پردازیم: فرض کنید شخصی یک ساختمان به قیمت صد هزار تومان خریداری می‌کند و آن را تبدیل به یک کارگاه می‌نماید. مقداری نیز ماشین آلات و مواد خام جهت کارخانه تهیه می‌کند. پس از گذشت مدتی همه‌ی ابزار و مواد به کار گرفته شروع به سود دهی می‌کنند. در اینجا شخصی سرمایه و کار متبلور خویش را به کار انداخته و خود نیز در آن جا به کار مشغول می‌باشد. حال چگونه محصول را باید تقسیم نمود. آیا باید فقط استهلاک ساختمان و ابزار را در نظر گرفت؟ مثلاً حساب کنیم که این ساختمان چند سال عمر مفید و مؤثر دارد. فرضاً اگر بیست سال عمر مفید و مؤثر داشته باشد، ارزش کل ساختمان را که فرضاً صد هزار تومان است بر بیست سال سرشکن می‌کنند و هر سال برابر استهلاک ساختمان به او می‌پردازند. در واقع این دیگر سود به حساب نمی‌آید بلکه آن شخص کار متبلور خویش را که رفته رفته مستهلک می‌شود از کارگاه برداشت می‌کند. بنابراین در این فرض به سرمایه سودی داده نشده بلکه استهلاک سرمایه به حساب آمده است.

دیدگاه اسلام در زمینه‌های ذخیره سازی محصول کار، بکارگیری سرمایه مشروع و سود

جهت روشن شدن موضع اسلام در قبال پاسخ به این مسئله نظر اسلام را در مورد آن بیان می‌کنیم:

۱- اسلام به انسان اجازه می‌دهد که محصول کارش را ذخیره نماید، به شرط آنکه این ذخیره کردن منجر به احتکار و یا فساد نشود. مثلاً هیچ کس نمی‌تواند محصول کارش را حتی سه روز نگهدارد تا گران‌تر بفروشد، در حالی که در این مدت مردم گرسنه باشند. در صورتی که جامعه نیاز به میوه داشته باشد، شما نمی‌توانید میوه‌هایی را که فرضاً از جنگل برداشت کرده‌اید، حتی یک روز هم ذخیره نمایید، بلکه لازم است آن را به فروش برسانید، البته می‌توانید پولی را که در ازاء آن دریافت می‌کنید ذخیره نمایید.

بنابراین محصول کار انسان که از طرق مختلف مالکیت شخصی به دست آمده است، با توجه به حدود و حقوقی که تعیین شده قابل نگهداری و پس انداز می‌باشد.

۲- به کار گیری سرمایه ‌یا کار متبلور یا محصول کار مشروع نیز از نظر اسلام مانعی ندارد. البته دولت اسلامی بر آن کنترل‌هایی دارد. مثلاً دولت در مورد انفال و غیره اختیاراتی دارد. به عبارت دیگر شما تا آنجا که به محدوده‌ی ممنوعات شرعی برخورد نکنید، می‌توانید محصول کار خویش را دیگر بار به کار گیرید. ممنوعاتی که شرع مقدس معین نموده، هر کدام احتیاج به توضیح و تشریح دارد، فرضاً گاه در تولید باید به مضاربه عمل کرد که قوانین خاص خود را در بر دارد، گاه نیز باید شکل عمل صورت خاصی از شرکت باشد. اجاره نیز یکی از راه‌های استفاده از کار متبلور است. اسلام در مورد طرق گوناگونی که در این مورد طرح شده، حدودی تعیین نموده است.

۳- سود را نیز اسلام در تعبیر صحیح و منطقی اش پذیرفته است. (تعبیرات گوناگونی درباره‌ی سود مطرح شده که به موقع به آن خواهیم پرداخت) اسلام برداشت انسان را محدود به استهلاک سرمایه نمی‌کند. یعنی شما اگر خانه ای را از راه حلال مثلاً از راه ارث، یا ساختن به دست خود یا اجیر گرفتن تهیه کردید، می‌توانید آن را اجاره بدهید و بیش از استهلاک از آن سود ببرید. البته اسلام بر همه‌ی این ها حدودی را معین کرده و از کج روی، انحراف و ظلم به خوبی جلوگیری کرده است.

***

اگر با دیدی واقع بینانه و با نگرشی منطقی به طرز تفکر اسلامی در این گونه موارد بپردازیم، آن را منطبق با واقعیت‌ها می‌یابیم. در صورتی که مانع استفاده‌ی انسان از محصول کارش گردیم، ناچار وی را ترغیب به عدم تولید و تشویق به مصرف بیشتر نموده‌ایم. در جامعه‌ای که مردم به مصرف فزون‌تر گراییده باشند، ناچار باید منابع مصرف عظیمی تهیه نمود که شاید غیر ممکن باشد. از طرف دیگر هنگامی که انسان با مصرف کمتر از اندازه‌ی کارش مواجه می‌شود، لاجرم در روز از ساعات کار خود می‌کاهد و در نتیجه میزان تولید را تنزل می‌دهد. همچنین وی به سمت غیر تولیدی کردن کالاها کشیده می‌شود. به این نحو که به جای به کار گیری کالا در تولید بیشتر و در نتیجه سود فزون‌تر، سعی در نگهداری آن می‌کند. فرضاً آن ها را تبدیل به طلا و غیره نموده و در خاک پنهان می‌سازد.

اگرچه در جامعه برخی افراد هستند که بر اساس عقیده شان می‌گویند ما سود نمی‌بریم و سود را برای جامعه می‌گذاریم یا اموال خود را وقف می‌کنند و بخشش‌های بسیار می‌نمایند، اما نمی‌توان نظام جامعه را بر این مبنا استوار کرد بلکه تولید و مصرف در جامعه لاجرم باید در توازنی منطقی و رو به رشد قرار گیرد. البته می‌توان حواشی کارها را بر عهده مردم خیّر و با گذشت گذارد.

بنابراین اگر اندوخته‌های انسان قابل رشد نباشند، تناقضی عجیب به وجود می‌آید. به این شکل که تولید کاهش می‌یابد و در مقابل مصرف به سرعت بالا می‌رود و جامعه دچار بحرانی دست و پا گیر می‌گردد.

***

اینکه می‌گوییم باید با نگرشی واقع بینانه به این مسائل دست یابیم، سخنی به گزاف نگفته‌ایم، چرا که دنیای سرمایه داری و مارکسیسم هر دو عملاً به این معضل دچار گردیده‌اند.

در دنیای کمونیسم، مالکیت شخصی بر ابزار تولید ممنوع اعلام شده بود. پیامد این قانون به این شکل بود که کارگران در مزارع دولتی با بی میلی و کم کاری ساعات کار را به پایان می‌بردند. به این ترتیب منابع طبیعی به تدریج تلف می‌گردید، از طرف دیگر اوقات بیکاری کارگران در منازل به سرگرمی‌های بیهوده سپری می‌شد. لذا بسیاری از کشورهای کمونیستی محدوده‌ی مالکیت‌های خصوصی را مرتباً افزایش دادند. مثلاً در خود شوروی (همان طور که قبلاً نیز اشاره کردیم) مقداری زمین را (که قبلاً طبق اصول مارکسیسم مالکیت شخصی بر آن ممنوع بود) به تناسب شرایط به کشاورزان واگذار نمودند. پس از انجام چنین کاری طبق ارقامی که رسیده(*) برداشت محصول کشاورزی در محدوده‌ی همین زمین‌های شخصی که چهار درصد کل زمین‌های کشاورزی را تشکیل می‌دهد، حدود بیست و پنج درصد کل محصول کشاورزی مرغوب کشور می‌باشد.

(*پاورقی: آمار و ارقام ممکن است زیاد دقیق نباشد.)

دولت شوروی همچنین اجازه داد که کارگاه‌های کوچکی در برخی از شهر ها برای تعمیرات و کارهای کوچکی که برای مردم انجام می‌دهند، اختصاص یابد. در کنار این کارگاه‌های کوچک، بازارهای کوچک محصولات خصوصی کشاورزان را نیز به مردم عرضه می‌دارد که طبق خبرهای رسیده این بازارها بسیار پر رونق و مورد توجه مردم است.

در «چین» نیز در چند سال اخیر بسیاری از مالکیت‌ها را به دست خود مردم سپردند.

آماری نیز اخیراً از کشور یوگوسلاوی از طریق مسئولانشان به دست رسیده است که نشان می‌دهد این کشور هشتاد و پنج درصد اراضی را به بخش خصوصی واگذار نموده و پانزده درصد دیگر در دست دولت باقی مانده است. البته فعلاً محدودیت‌هایی نیز قائل شده‌اند.

کوبا نیز که یک کشور کمونیستی نسبتاً تندرویی است، ناچار به این راه قدم خواهد گذارد. از قول سفیر کوبا در ایران نقل می‌کنیم که می‌گفت دولت کوبا هنوز حدود سیصد هکتار زمین از مزارع نیشکر را به عهده‌ی بخش خصوصی نهاده است. اگر این رقم دقیق باشد، باید اذعان کنیم که رقم بسیار بزرگی است. چرا که ما در کشور خودمان حاضر نیستیم در اصلاحاتی که در پیش داریم چنین کاری انجام دهیم.

بنابراین جلوگیری از مولد بودن کار متبلور انسان، پیامدی جز تنزل تولید و مصرف فزون از حد در بر نخواهد داشت که این خود تناقضی بحران برانگیز و دست و پا گیر است.

نگرش واقع‌بینانه‌ی اسلام نسبت به شیوه‌های بهره‌وری از سرمایه

تذکر این نکته ضروری است که اجازه‌ی انسان به تولید کردن از طریق کار متبلور بی حساب و بی حد و مرز نیست. توجه داشته باشید که هنگامی که سخن از سرمایه به میان می‌آوریم منظورمان سرمایه‌های عظیمی که مبدل به تراست ها و کارتل های نفتی و یا صنایع اسلحه سازی بسیار عظیم شده، نیست بلکه این دین آسمانی با تدوین قوانینی خاص از یک طرف به کارگری ساده اجازه می‌دهد که بر درآمد مشروع خویش با کار و تلاش و امیدواری بیفزاید و همه‌ی انسان‌ها نیز همچون او از محصول کار خود منابعی در جهت تحصیل بیشتر امکانات و رفاه زندگی تهیه نمایند و از طرف دیگر هرگز اجازه نمی‌دهد که جامعه به سوی سرمایه داری منحط و کثیف قرن بیستم طی طریق نماید.

در کتاب مواضع سه نوع سرمایه اندوزی تصویر شده که انسان می‌تواند اندوخته‌های مشروع خویش را در محدوده‌ی یکی از سه شیوه به کار و بهره‌وری بکشاند. این سه شیوه عبارتند از نوعی سرمایه تولید و نوعی سرمایه مستغلاتی و بازرگانی.

حال به کتاب مواضع مراجعه می‌کنیم:

«الف- سرمایه‌ی تولیدی:

سرمایه‌ی تولیدی آن است که به صورت کارافزار باشد، کارافزاری که بر میزان بازدهی کار تولیدی بیفزاید. کارگری که با دست بافتنی می‌بافد، با صرف بیست ساعت کار یک بلوز می‌بافد. اگر همین کارگر بیست ساعت با ماشین بلوز ببافد، پنج بلوز می‌بافد، یعنی قدرت تولید او پنج برابر می‌شود. در این حالت ماشین بلوز بافی یک سرمایه تولیدی است که میزان بازدهی کار تولیدی کارگر را تا پنج برابر بالا می‌برد.

ب- سرمایه‌ی مستغلاتی:

سرمایه‌ی مستغلاتی آن است که کار به صورت کالای مصرفی با دوام در آید که بهره دهی مصرفی دراز مدت داشته باشد، مانند خانه، ماشین سواری و … طبیعت این نوع اشیاء چنان است که با یک بار مصرف از بین نمی‌رود و بارها می‌توان از آن استفاده کرد. در صورتی که یک گرده‌ی نان این طور نیست، کالایی است که به صورت خودکار برای چندین سال ارزش مصرفی مسکن در اختیار مصرف کننده می‌گذارد، اما یک گرده نان فقط برای یک بار ارزش مصرف خوراک در اختیار می‌نهد.

ج- سرمایه‌ی بازرگانی:

سرمایه بازرگانی آن است که سرمایه به خودی خود منشأ عرضه هیچ گونه ارزش مصرفی جدید نباشد، نه در شکل سرمایه‌ی تولیدی که اصولاً به تولید مقدار بیشتری ارزش مصرفی کمک می‌کند، نه در شکل سرمایه‌ی مستغلاتی که در زمان طولانی ارزش مصرفی تازه در اختیار می‌نهد. وقتی یک میوه فروش صد صندوق سیب و پرتقال و انگور و خیار در مغازه‌ی خود برای فروش دارد، معمولاً ارزش مصرفی این صد صندوق میوه ثابت است و در طول زمان هیچ گونه فزایندگی ندارد، نه در رابطه با تولید ارزش افزوده،نظیر آنچه در مورد ماشین بلوز بافی گفته شد، نه در طول زمان، نظیر آنچه در مورد خانه بیان گردید، ولی در عین حال سرمایه است، یعنی اگر این میوه‌ها در اختیار میوه فروش نباشد، نمی‌تواند کار خدماتی خود، یعنی میوه فروشی را انجام بدهد.

ترکیب انواع سرمایه

معمولاً در یک کارگاه تولیدی هر سه نوع سرمایه وجود دارد. کارافزارها و ماشین آلات از نوع سرمایه تولیدی است، ساختمان و محل کارگاه از نوع سرمایه مستغلاتی است و مواد خام و سرمایه نقدی لازم برای پرداخت حقوق کارکنان و نظائر این ها سرمایه بازرگانی است.

در یک فروشگاه معمولا دو نوع سرمایه وجود دارد، ساختمان و محل فروشگاه قفسه‌ها و ترازوها و … از نوع سرمایه مستغلاتی است و کالاهایی که خرید و فروش می‌شود از نوع سرمایه بازگانی است.

وَالسَّلامُ عَلیَکُم وَ رَحمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُه

 

* فهرست درس چهلم اقتصاد:

– استفاده از سود سرمایه حق طبیعی و فطری انسان

– برنامه‌های اقتصادی اسلام

 

بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم

اَلحَمدُلله رَبِ العالَمین وَ الصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رسولِ الله و آلِهِ اَجمَعین

درس چهلم

استفاده از سود سرمایه حق طبیعی و فطری انسان

بحث گذشته ما به اینجا رسید که وقتی محصول کار مشروع بیش از مصرف صاحب کار باشد، منطقی است که به سرمایه تبدیل شده و در اختیار صاحب کار و دیگران قرار گیرد و در سه شکل معمول بازرگانی، تولید و مستغلاتی به کار افتد و خاطر نشان کردیم که مسئله مهم سیستم‌های اقتصادی در برخورد با بهره گیری از سرمایه است.

برای حل این مسئله باید کمی در روان انسان کنکاش کنیم. در تمام موجودات زنده و به خصوص انسان حبّ ذات و عشق به نفس وجود دارد. طراح و خالق این جهان موجودات زنده را با این قوه‌ی مرموز مسلح فرموده و گاهی اوقات چنان این خصیصه در وجود انسان قدرت می‌گیرد که وی در این حس غرق می‌شود.

نکته قابل توجه در این مسئله اینجاست که ادیان آسمانی هیچ گاه در صدد از بین بردن این حس در موجودات و انسان نیستند بلکه خویشتن دوستی را تشویق هم کرده‌اند ولی در این مورد راه گشایی کرده‌اند زیرا ما در دوستیمان گاهی ندانسته ضررهای جبران ناپذیری به خویشتن وارد می‌کنیم و در حقیقت با خود دشمنی می‌کنیم ولی ادیان آسمانی این حس را هدایت کرده و مقتضای دوستی را به ما نشان داده‌اند.

عده‌ای از علمای روانشناس آزمایشی در این زمینه انجام داده‌اند که ما در اینجا به ذکر آن می‌پردازیم و سپس از آن استفاده‌های دیگری خواهیم کرد:

یک میمون و بچه اش را درون قفسی آهنی گذاشته و زیر آن حرارت ایجاد کردند. کف قفس کمی داغ شد. ابتدا حیوان احساس گرما کرد و سپس این احساس تبدیل به رنج شد. هم پای خودش می‌سوخت و هم بچه اش. حرارت را بیشتر کردند؛ در این مرحله طاقت بچه میمون تمام شد. مادرش بچه را از روی زمین برداشته و خودش شروع به راه رفتن کرد و با اینکه پایش می‌سوخت باز بچه اش را حفظ می‌کرد. تا این مرحله نشان می‌داد که حیوان به بچه اش بیش از خودش علاقه دارد. باز حرارت را زیاد کردند به طوری که پشم و پوست میمون شروع به سوختن کرد و احساس رنج شدیدی به او دست داد. ناگهان دیده شد که میمون بچه اش را زیر پایش گذاشت و خودش روی آن ایستاد و گذاشت تا بچه اش بسوزد.

نتیجه‌ای که از این آزمایش گرفته می‌شود این است که تمام موجودات از جمله انسان فداکاری‌ها و از خودگذشتگی‌هایی می‌کنند اما اگر واقعیت این روحیه را بشکافیم متوجه می‌شویم که منشأ این فداکاری‌ها همان حبّ نفس است. مثلاً انسان چون به بچه خود علاقه دارد، از دیدن آسایش و خوشی او لذت می‌برد و به این انگیزه در سرما و گرما، برف و باران به سختی کار می‌کند تا وسایل این آسایش را فراهم کند. او خیال می‌کند که بچه اش را بیش از خود دوست دارد ولی در واقع این کارها را برای لذت بیشتر خودش انجام می‌دهد. البته این ها همه نظر روان شناسان است و ما به طور قطعی و جزمی نمی‌توانیم چنین نتیجه‌ای بگیریم.

این ایثارها و فداکاری‌ها که انسان از جان و مال و فرزند می‌گذرد در اسلام زیاد دیده می‌شود و همین ها هم سودجویی است زیرا انسان در این مرحله سود واقعی را تشخیص داده است. شهید جانش را می‌دهد ولی در جوار رحمت حق قرار می‌گیرد. کسی که می‌داند در مقابل از دست دادن جان چه به دست می‌آورد به گونه‌ای دیگر با مسئله برخورد می‌کند.

البته این به معنی پایین آوردن ارزش ایثار نیست زیرا ما در این قالب محبوسیم و خیلی واقعیت‌ها را نمی‌توانیم تشخیص بدهیم اما کسی که با بینش و درک و علم و ایمان تمام این اسرار نهفته را می‌بیند و سپس سود و نفع بیشتر را انتخاب می‌کند مسلماً به کار خود ارزش دیگری می‌دهد. حتی در مورد انفاق مال و صدقه، برخورد قرآن به صورتی است که ما با خواندن آیات به این نتیجه می‌رسیم که ما دهنده نیستیم بلکه گیرنده‌ایم.

«مَثَلُ الَذینَ یُنفقونَ اَموالَهُم فی سبیل الله کَمَثلِ حَبَهٍ أنبتت سَبعَ سنابلَ فی کُلِّ سنبلَهٍ مائهُ حبّهٍ والله یُضاعفُ لِمن یَشاء واللهُ واسعُ علیم» (بقره-۲۶۱)

مثل آنان که مالشان را در راه خدا انفاق کنند به مانند دانه ایست که از یک دانه هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا را از این مقدار نیز بر هر که خواهد بیفزاید چه خدا را رحمت بی منتهاست و او به همه چیز احاطه کامل دارد.

آیات فراوانی در قرآن وجود دارد که بخل و ندادن حقوق خدا و مردم را ظلم به خویشتن شمارده است.

«اَنفقوا فی سَبیل اللهِ ولا تُلقلوا باَیدیکم اِلی التهلُکه…» (بقره- ۱۹۵)

از مال خود در راه خدا انفاق کنید و خود را در مهلکه نیفکنید.

در اینجا می‌بینیم که خودخواهی و خویشتن دوستی نفی نشده بلکه از آن به عنوان یک موتور محرّک استفاده شده است. اسلام در برنامه‌ی اقتصادی نیز در صدد سلب این خصیصه از انسان برنیامده بلکه آن را به راه صحیح هدایت نموده است. اما مارکسیسم خواسته با سرکوب حبّ ذات مسائل اقتصادی را حل کند و برعکس سرمایه داری این خصوصیت انسان را کاملاً آزاد گذاشته و به فکر ارشاد و کنترل آن نیفتاده است.

سلب اراده از انسان و قطع رابطه‌ی وی با کار مشروعش با مقتضای رشد و کمال انسان تناقض دارد و باعث سرکوب نیروهای پنهان وجود وی گشته و او را سرشار از عقده‌هایی می‌کند که چگونگی سرباز کردن و جبران آن ها مشخص نیست.

از طرفی به طور کامل آزاد و بی هدایت گذاشتن این خصیصه به حرص و طلب بی پایان منجر خواهد شد.

انسان و عشق او را به خود و حق وی را در استفاده از دست آورد خود نمی‌توان نادیده گرفت و از طرف دیگر اگر او را به حال خود رها کنیم سیر طبیعی حرکتش به این ترتیب است که از طرفی روز به روز پایین تر می‌رود و از طرف دیگر صاحب همه چیز می‌شود به طوری که نداند با آنچه کند.

گرفتن آزادی از انسان برای روح وی بسیار مضّر است و اصولاً تفاوت انسان با ملک و سایر مخلوقات و آن نقطه اوج انسانیت داشتن همین آزادی و اختیار و ابتکار است که در انسان وجود دارد و هستی واقعی و جاوید انسان هم همان چیزی است که از طریق این اختیار و ابتکار کسب کرده و در قیامت تکیه‌ی انسان بر این اعمال است. یعنی حتی اگر ما بتوانیم انسان‌ها را وادار کنیم که زیاد تولید نموده و خوب هم تقسیم کنند و عدالت هم مراعات شود، باز انسان را از انسانیت خود جدا کرده‌ایم، زیرا شکوفایی انسانیت در محیط آزادی و حرّیت، اراده و تفکر به وقوع می‌پیوندد.

***

با توجه به مجموع این مسائل است که برنامه‌های اقتصادی اسلام را در رابطه با سرمایه و به کارگیری آن مطرح می‌کنیم:

«سوددهی سرمایه

سوددهی سرمایه از مسائل پیچیده‌ی اقتصاد است، از یک سو زمینه استثمار و بهره کشی صاحبان سرمایه از صاحبان نیروی کار و منشأ فزاینده برای صاحبان سرمایه و فقر فزاینده برای صاحبان نیروی کار است.»

مسئله فوق الذکر دیگر احتیاج به استدلال و برهان ندارد زیرا که ما به عیان برخورد صاحب سرمایه با صاحبان نیروی کار را مشاهده می‌کنیم و ثروت روز افزون یکی و فقر روز افزون دیگری را به وضوح می‌بینیم که صاحب سرمایه دائماً درصدد کم کردن مزد کارگران است و اگر کمی بر دستمزد کارگران بیفزاید بلافاصله قیمت محصول تولیدی کارخانه اش را که مورد استفاده‌ی همان کارگر است چند برابر می‌کند و متعاقب آن محصولات کارخانجات دیگر نیز گران می‌شود و سپس تورم ایجاد می‌شود.

مجاز بودن استفاده از سرمایه باعث ازدیاد علاقه به تولید شده و آن را بالا می‌برد. در اثر بالا رفتن تولید قیمت‌ها پایین آمده و این به سود مصرف کننده‌های محروم می‌باشد و از جهت دیگر نیز عدم اجازه‌ی استفاده از پس انداز به صورت سرمایه‌های تولیدی و مستغلاتی باعث مصرف گرایی روز افزون خواهد شد.

برنامه‌های اقتصادی اسلام

پس باید وسیله‌ای فراهم کرد که سرمایه‌ی هر کس ابزار کار خود او باشد و این مسئله با وجود آوردن تعاونی‌ها و دادن وسیله و ابزار کار به نیروی کار قابل حل خواهد بود و تولید بیشتر باعث توازن عرضه و تقاضا و در نتیجه آسایش و بهره‌مندی بیشتر عموم به خصوص طبقات کم درآمد خواهد شد.

«و از سوی دیگر علاقه‌ی افراد فعال به پس انداز قسمتی از در آمد خود و تبدیل آن به سرمایه‌ی تولیدی یا مستغلاتی از دو جهت سودمند است، از جهت جلوگیری از مصرف گرایی صاحبان درآمد و از جهت رشد علاقه به تولید در کسانی که اگر ابزار کار از خودشان داشته باشند بیشتر تولید می‌کنند و تولید بیشتر موجب رفاه و آسایش و بهره‌مندی بیشتر همگان مخصوصاً کم درآمدها می‌شود» (مواضع صفحه ۶۹).

در جمهوری اسلامی باید هم به رشد و شکوفایی اقتصادی که با تولید و گردش سرمایه تأمین می‌شود اهمیت داد و هم به خود انگیختگی و خود جوشی افراد برای کار و فعالیت بیشتر، زیرا یکی از رازهای موفقیت اقتصادی این است که انسان از درون خود برای و ابتکار بیشتر مشوق و انگیزه داشته باشد.

«در جمهوری اسلامی باید هم رشد و شکوفایی و خودانگیختگی فرد برای کار و فعالیت بیشتر تأمین شود، هم از استثمار و بهره کشی صاحبان سرمایه از صاحبان نیروی کار جلوگیری قاطع به عمل آید و در این زمینه باید برنامه عمل به هر حال بر طبق موازین اسلام باشد» (مواضع صفحه ۶۹).

هدف ما حفظ جوشش و عشق و علاقه‌ی انسان به کار و ازدیاد تولید به منظور استفاده از طبیعتی که خداوند برای ما آفریده می‌باشد.

«هُوَ الذی جَعَلَ لَکُم الارضَ ذَلُولاً فَامشوُ فی مَناکِبها وَکُلُوا مِن رزقِه…» (ملک-۱۵)

اوست خدایی که برای شما زمین را نرم و هموار ساخته پس در پست و بلندی‌های آن حرکت کنید و از روزی‌های او بخورید.

یعنی حرکت باید به سوی استفاده عموم مردم از روزی‌هایی که خداوند برای آن ها آفریده است باشد اما این بهره گیری از سرمایه نباید به قیمت آن تبعیض کشنده‌ی بین انسان‌ها تمام شود و فقط گروهی معدود از آن ها استفاده کنند. اگر تکامل تولید همراه با توزیع مناسب نبوده و استثمار در کار باشد باز هدف ما تأمین نشده است.

اگر قرار باشد که در یک جامعه عده‌ی بسیار قلیلی فوق مرّفه باشند و اکثریت زیاد مردم در فقر روز افزون دست و پا بزنند، چنین جامعه‌ای اگر نباشد بهتر است.

«طبق موازین اسلامی سرمایه در هر سه شکل خود (*پاورقی: تولیدی، مستغلاتی، بازرگانی) تا حدودی می‌تواند سوددهی داشته باشد. در شکل ابزار تولید به صورت اجاره دادن آن به کسی که می‌تواند با آن کار و تولید کند» (مواضع صفحه ۶۹).

در اسلام سود بردن از سرمایه مجاز است و طرحی که دولت تهیه کرده و در مجلس مورد بحث است از این قرار است که بانک‌ها به جای این که به اندوخته‌های مردم ربا بدهند، با این اندوخته‌ها ماشین‌های تولیدی خریده و آن ها را اجاره دهند.

در شکل مستغلاتی نیز می‌توان از سرمایه استفاده نمود مثل این که شما تاکسی یا خانه ای داشته باشید و آن را اجاره دهید که البته تمام این موارد استفاده از سرمایه حّد و حدودی دارد.

«در شکل مستغلاتی به صورت اجاره دادن آن به کسی که بخواهد از آن استفاده کند و در شکل سرمایه‌ی بازرگانی به صورت مضاربه، با رعایت دقیق موازین مضاربه. مضاربه این است که کسی سرمایه نقدی خود را به کسی دیگر دهد تا آن را در خرید و فروش به کار اندازد و سودی که به دست می‌آید عادلانه میان آن دو تقسیم شود. ولی در این قرارداد باید اولاً همه‌ی هزینه‌ها، حتی مخارج جاری صاحب نیروی کار، از اصل برداشته شود، ثانیاً اگر زیانی پیش آید صرفاً بر عهده‌ی صاحب سرمایه باشد و اگر صاحب سرمایه شرط کند که همه یا بخشی از زیان احتمالی یا هزینه‌های جاری بر عهده‌ی صاحب نیروی کار باشد، مضاربه باطل است» (مواضع صفحه ۶۹ و ۷۰).

حال قدری به توضیح مضاربه می‌پردازیم. مضاربه در مورد سرمایه و پول نقد است که آن را به کس دیگر بدهیم تا مثلاً در خرید و فروش و امثال آن به کار اندازد و سود آن بین دو طرف تقسیم شود و نسبت تقسیم سود باید مشخص باشد.

از رساله‌ی امام دو مسئله راجع به مضاربه می‌خوانیم و نکته‌ای که در آن ها دیده می‌شود این است که در مضاربه ضرر تنها متوجه صاحب سرمایه است و کارگر یا به عبارت دیگر عامل، ضرر نمی‌کند و اگر صاحب سرمایه شرط کند در صورت زیان همه یا بخشی از آن را از عامل مطالبه کند مضاربه باطل است. حال اولین مسئله را می‌خوانیم «و تسمی قراضاً و هی عقد واقع بین شخصین علی ان یکون راس المال فی التجاره من احدهما و العمل من الاخر و لوحصل ربح بینهما» اگر سودی پیدا شد بین این دو تقسیم می‌گردد« و لوجعل تمام الربح من مالک» (*پاورقی: کتاب المضاربه از تحریرالوسیله صفحه ۶۰۸).

اگر بگویند که همه‌ی سود از مالک باشد و کارگر فقط مزد بگیرد دیگر مضاربه نبوده بلکه اسم آن بضاعت است. حال مسئله بعدی را می‌خوانیم« العامل امین» کسی که کار می‌کند امین است یعنی مال در دست او امانت است و اگر تلف شد ضامن نیست «فلا ضمان علیه لو تلف المال او تعقیب تحت یده لاضمان علیه من جهه الخساره فی التجاره بل هی وارته علی صاحب المال ولو اشترط المالک علی العامل ان یکون شریطاً معه فی الخساره کما شریک فی الربح و فی صحته و جهان اقواهما العدم» (*پاورقی: تحریرالوسیله، صفحات ۶۱۱ و ۶۱۲ مسئله ۱۴).

حال اگر شرط کردند که در ضرر نیز شریک باشند دو حالت و وجه دارد که امام می‌فرمایند وجه قوی‌ترش بطلان این معامله و عدم صحت آن است مگر این که عامل بگوید اگر خسارت پیش آمد من از مال خودم مقداری به تو می‌بخشم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

* فهرست درس چهل و یکم اقتصاد:

– برخورد اسلام با تولید و تقسیم بازده آن

– اختلاف ریشه‌ای اسلام و مارکسیسم در ثبات مالکیت

– نقش کار زنده در تحصیل سود مشروع

– مزارعه

– نقش خطر کردن در سود سرمایه

 

بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم

اَلحَمدُلله رَبِ العالَمین وَ الصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رسولِ الله و آلِهِ اَجمَعین

درس چهل و یکم

برخورد اسلام با تولید و تقسیم بازده آن

پیش از این نتیجه گرفتیم که سرمایه‌ی مشروع می‌تواند در تولید، در تجارت و در مستغل به کار گرفته شود و سود معقولی نیز به بار آورد و توضیحات لازم را نیز در هر سه بیان کردیم.

چند نکته‌ی مهم در رابطه با ترکیب کار زنده با سرمایه و با انحاء مختلف سرمایه از قبیل ابزار کار، زمین، ساختمان، پول و غیره وجود دارد. ترکیب کار زنده با سرمایه و انحاء آن سودی به بار می‌آورد که لازم است به آن توجه کنیم.

برای شناخت بهتر سیستم اقتصادی اسلام و برخوردی که اسلام با تولید و تقسیم بازده تولید و بازده هر حرکت اقتصادی میان ابزار کار و کار و سرمایه و موارد دیگر دارد نکاتی را متذکر می‌شویم:

در دنیای سرمایه داری ایده این است که معمولاً در هر کار تولیدی از قبیل برداشت از طبیعت و حیازت و تولید سهم بندی می‌شود( اینکه این سهم بندی عادلانه هست یا خیر مسئله دیگری است) در این سهم بندی، سهمی که برای انسان و نیز حقی که برای ابزار و نیز سهمی که برای سرمایه در نظر گرفته شده است به گونه‌ای است که با روش برخورد اسلام متفاوت است. همانگونه که در گذشته متذکّر شدیم اسلام ضمن این که ابزار را هم چون کار متبلور می‌داند، اما نخواسته است که عامل انسان و کار را موازی با عامل ابزار در نظر بگیرد. اسلام اصالت را در حیازت و یا تولید به انسان می‌دهد و نیز ابزار را هم از حق خود محروم نمی‌کند.

در فتوای امام مشاهده کردیم که حتی اگر کسی اجیر و یا وکیل شده باشد در صورتی که برای صاحب کار یا آن موکّل و مستأجر نیت نکند، حاصل برداشت از معدن یا جنگل و مباحات به صاحب کار، وکیل و یا مستأجر تعلق نمی‌گیرد.

امام در حیازت نیت را لازم می‌دانند، اما بسیاری از فقها هم هستند که حتی با وجود نیت نیز آن را صحیح نمی‌دانند بلکه معتقدند انسان خود مستقیماً باید برداشت نماید. از طرف دیگر برخی از فقها هم بدون نیت آن را جایز می‌دانند.

چون فتوای امام محور بحث ما است، بر اساس آن سخن می‌گوییم. عامل حیازت نقش درجه اول را دارد، اما ابزار هم بی حق نمی‌توانند باشند. گفتیم که اجازه ابزار باید پرداخت گردد. یعنی اگر عامل برداشت از معدن بخواهد از امکانات دیگران استفاده بکند، باید اجرت ابزار را بپردازد.

بنابراین در اسلام این اجازه داده نشده است که سرمایه و ابزار در تسهیم محصول کار تولیدی و حیازتی در ردیف انسان قرار بگیرد.

اختلاف ریشه‌ای اسلام و مارکسیسم در ثبات مالکیت

نکته دومی در اینجا وجود دارد که مورد توجه اسلام قرار گرفته و در بر دارنده اختلافی جدی با مارکسیسم.

فرضاً شخصی طبق موازین مالک چیزی می‌شود. چیزی که معمولاً به یک حالت نمی‌ماند، بلکه دائماً با شیوه‌های جدیدی در تولید تغییر کیفیت می‌دهد و ارزش‌های جدیدی در آن ایجاد می‌شود. به عنوان مثال چوب، برگ درخت و زباله‌هایی که در جنگل معمولاً رو به فرسودگی می‌گذارند توسط انسان تبدیل به کاغذ می‌گردد و ارزش جدیدی را به وجود می‌آورد. در اینجا نیز از آن جهت که اسلام احترام خاصی به کار انسان می‌نهد، سلطه‌ی شما را بر آن ارزش جدیدی که آفریده‌اید و آن مالکیتی که از قبل داشتید تا زمانی که از آن صرف نظر نکرده‌اید قطعی می‌داند. در چنین حالتی هیچ کس نمی‌تواند رابطه‌ی شما را با مملوکتان قطع نماید، الّا حکومت که ولایت کلی دارد و معیارهای دیگری در رابطه با انسان‌ها دارد که مسئله ای دیگر است. به عبارت دیگر چیزی به نام ثبات در مالکیت را می‌خواهیم طرح کنیم که درست در همین جا با مارکسیسم اختلاف داریم. مارکسیست‌ها هر حالت جدیدی را که در محصول و در تغییر کیفیت‌ها به وجود می‌آید و هر ارزش اضافی جدیدی را محصول کار جدید می‌دانند و هیچ سهمی برای صاحب این ماده قائل نمی‌شوند. آنان آن گاه که مالکیت را می‌پذیرند اصولاً و مستقیماً آن را به کاری که روی آن انجام گرفته مرتبط می‌نمایند.

حال آنکه اسلام به حفظ سلطه‌ی مشروع انسان اهمیت داده است.

مثلاً اگر پشمی تبدیل به فاستونی گردید در صورتی که رابطه‌ی مالک پشم با فاستونی قطع نشده باشد نمی‌توان آن را به بافنده‌ی فاستونی داد، چرا که فاستونی متعلق به صاحب پشم است. منتهی در اینجا کارگر بافنده باید به مزد عادلانه ای دست یابد. ما این مسئله را تعبیر به ثبات مالکیت و تداوم سلطه‌ی مشروع می‌کنیم. این تعبیر اهمیت ویژه‌ای دارد که در حفظ جامعه بر اساس اعتماد و اطمینان و ثبات اقتصادی به شدت مؤثر می‌باشد.

نقش کار زنده در تحصیل سود مشروع

نکته‌ی دیگری(*) که در تولید به عنوان یک ضرورت مورد توجه اسلام قرار گرفته این است که انسان در تحصیل یک فایده و سود باید کار زنده ارائه دهد و یا باید از کار متبلور و ذخیره شده اش استفاده نماید.(**)

(*پاورقی: این مسائل در نماز جمعه به طور مبسوط گفته شده که علاقمندان می‌توانند آن مطالب را با مطالب این کلاس‌ها ترکیب کنند تا مسائل بازتر و واضح‌تر گردند، چرا که مسائلی را که در نماز جمعه مطرح کردیم دیگر در کلاس‌ها زیاد روی آن تکیه نمی‌شود.)

(**پاورقی: البته یک سری درآمدهای بدون کار هم وجود دارد که آن ها را در این بحث مطرح نمی‌کنیم مانند ارث و هدیه و غیره.)

هرگز انسان‌ها را رها نکرده‌اند تا همچون دنیای سرمایه داری به هر حیله ای توانست تحصیل سود نماید. به این مثال توجه کنید تا دریابید که چگونه اسلام با دقت جلو کسب‌های حرام را سد کرده است.

فرض کنید شخص تقبل کند که در مقابل صد هزار تومان خانه ای را بسازد و آن را تحویل دهد. این شخص پس از انعقاد قرارداد هرگز مجاز نیست که قرارداد را به شخص دیگری مثلاً به قیمت ۸۰ هزار تومان واگذار نماید و در این میان بیست هزار تومان به جیب بزند در حالی که هیچ کاری انجام نداده است. این کار اکل مال به باطل است و اسلام آن را جایز نمی‌داند. پس یک سری درآمدهای نامعقول و نامشروع وجود دارد که از نظر اسلام قابل قبول نمی‌باشد.

مزارعه

مطلب مهم دیگری که در تولید به چشم می‌خورد این است که انسان کار متبلور خویش (سرمایه و ابزار کار) را فقط به صورت اجاره می‌تواند در اختیار دیگران قرار دهد و قرارداد مشارکت در این مورد نمی‌تواند صحیح باشد، به طور مثال شما چیزی مانند پول یا زمین یا ماشین آلات و غیره در اختیار دارید و شخص دیگری می‌خواهد با این کار متبلور شما کار کند. در اینجا قرارداد مشارکت بین ابزار و انسان بسته نمی‌شود، بلکه شما مبلغ معینی را به عنوان اجاره از او دریافت می‌کنید و عامل اصلی که انسان است با این ابزار شما کار می‌کند و اجاره‌ی شما را می‌پردازد و اگر سودی حاصل شد تمام سود متعلق به وی می‌باشد.

البته در مواردی مشارکت مجاز و مقدور است مانند مزارعه، مضاربه و غیره. در مزارعه انسان می‌تواند زمین خود را برای کار در اختیار کشاورز قرار دهد و در سود حاصل شریک شود. این مورد در فقه ذکر شده ولی این مسئله‌یک قید دارد و آن این است که زمین را بدون بذر نمی‌توان در اختیار کشاورز گذارد.یعنی اگر بذر از کشاورز باشد مزارعه  غلط است و بذر یعنی ماده‌ی اصلی که تا صاحب آن از آن صرف نظر نکرده است، هر تحولی در آن ایجاد شود به او تعلق دارد( مانند پشم گوسفند و تبدیل آن به پارچه که در صفحات پیش مثال زده شد) پس صاحب بذر با کشاورز قرارداد می‌بندد که سهمی از تحولاتی که در بذر به وجود می‌آید متعلق به او باشد.

بنابراین در اینجا قاعده‌ی ثبات مالکیت و اصل حفظ سلطه‌ی انسان بر اموال خود بر این موضوع اثر گذاشته است.

نکته‌ی دیگری که در مسائل تولیدی از فقها استنباط می‌شود این است که عامل یعنی کسی که کار خود را عرضه می‌کند، خسارت نمی‌بیند. ممکن است سودی عاید او نشود ولی اجبار به پرداخت ضرر  زیان احتمالی نخواهد داشت. مثلاً در مضاربه شما پول خود را به کسی می‌دهید که با آن کار کند و آن شخص تمام شرایط مضاربه را عمل می‌کند، یعنی با دلسوزی و امانت؛ درست مثل این که این پول مال خودش است؛ کار می‌کند و خرج خود را نیز برمی‌دارد. در آخر دیده می‌شود که مبلغی نیز از اصل سرمایه کم شده است و ضرر کرده‌اید. در این حالت هیچ ضرر و خسارتی متوجه عامل (صاحب کار) نیست و شما نی توانید مقداری از ضرر را از او مطالبه کنید و حتی اگر در قرار داد چنین مسئله ای پیش بینی و قید گرد، مضاربه به باطل می‌باشد.

نقش خطر کردن در سود سرمایه

یکی دو مسئله در این مورد وجود دارد که بین فقها در مور آن اختلاف است. یکی از این نکات نقش مخاطره در تحلیل درآمد و سود می‌باشد. آیا تن به خطر دادن و ریسک کردن می‌تواند منشأ درآمد و سود باشد یا خیر؟

یعنی یکی از ادله‌ی مشروع کسب سود در معاملات و مثلاً همین مضاربه که ذکر شد می‌تواند این باشد که انسان پول و سرمایه‌ی خود را در معرض ضرر و یا نابودی قرار می‌دهد یا خیر؟ در جزوه‌ی مواضع این نکته ذکر شده و ریسک کردن و تن به خطر دادن را منشأ استحقاق انسان برای به دست آوردن سود سرمایه به حساب آورده است ولی بعضی از علما این مسئله را قبول ندارند منجمله شهید سید محمد باقر صدر که در کتاب «اقتصادنا» به این مسئله اشاره نموده و گفته‌اند که ما در اسلام نمی‌توانیم مخاطره را منشأ سود بدانیم. برای اثبات این مسئله قمار و ربا را مثال زده‌اند که در آن ها نیز احتمال خطر و از بین رفتن سرمایه وجود دارد و ایشان گفته‌اند که این مسئله استدلال سرمایه دارها در مورد ربا می‌باشد.

در مورد مضاربه به این طریق می‌توان استدلال کرد که چون به کار زنده سود تعلق می‌گیرد، سرمایه نیز به دلیل این که کار متبلور و کار گذشته‌ی انسان است می‌تواند سود آور باشد و نیازی به تکیه بر نقش مخاطره در سودآوری نداریم و همان گونه که به کار زنده مزد داده می‌شود به کار متبلور و سرمایه هم مزد تعلق می‌گیرد.

پس در بین مفسدان در این مورد دو نظریه مطرح است: نظریه‌ی اول این است که شخص چون سرمایه خود را به خطر می‌اندازد، استحقاق گرفتن سود را پیدا می‌کند و نظریه‌ی دوم همان تعلق گرفتن سهمی از سود به صاحب کار متبلور می‌باشد.

به عقیده من دومی صحیح‌تر به نظر می‌رسد. زیرا در تمام روایات و فتاوا غیر از همین یک مورد (به خطر انداختن سرمایه و تحصیل سود و درآمد) دیده نمی‌شود و از یک مورد نیز نمی‌توان قانون به دست آورد.

پس در این مورد می‌توانیم بگوییم که پول را در کارهای تولیدی نمی‌توان به صورت شرکت گذاشت و در کارهای تجارتی نیز نمی‌توان از آن یک درآمد فیکس تضمین شده گرفت. فقط در کارهای تجارتی به صورت مضاربه می‌توان عمل کرد که در این صورت هم تمام ضرر و زیان متوجه مالک سرمایه می‌باشد.

در دنباله این مطلب به اینجا می‌رسیم که برخورد اسلام در مورد استفاده از کار انباشته انسان به صورت پول چگونه است و آیا می‌توان آن را به صورت قرض در اختیار شخصی نهاد و توقع سود شخصی را داشت؟ پس از نظری به این مواضع دنباله‌ی بحث و پاسخ به سئوال فوق الذکر را به جلسه‌اینده موکول می‌کنیم:

«طبق موازین اسلامی سرمایه در هر سه شکل خود تا حدودی می‌تواند سوددهی داشته باشد. در شکل ابزار تولید به صورت اجاره دادن آن به کسی که می‌تواند با آن کار و تولید کند. در شکل مستغلاتی به صورت اجاره دادن آن به کسی که بخواهد از آن استفاده کند و در شکل سرمایه‌ی بازرگانی به صورت مضاربه، با رعایت دقیق موازین مضاربه. مضاربه این است که کسی سرمایه‌ی نقدی خود را به کسی دیگر دهد تا آن را در خرید و فروش به کار اندازد و سودی که به دست می‌آید عادلانه میان آن دو تقسیم شود. ولی در این قرارداد باید اولاً همه‌ی هزینه‌ها، حتی مخارج جاری صاحب نیروی کار، از اصل برداشته شود، ثانیاً اگر زیانی پیش آید صرفاً بر عهده صاحب سرمایه باشد و اگر صاحب سرمایه شرط کند که همه یا بخشی از زیان احتمالی یا هزینه‌های جاری بر عهده‌ی صاحب نیروی کار باشد، مضاربه باطل است.

به این ترتیب سود دهی سرمایه در سرمایه‌ی تولیدی به جهت نقش آن در بالا رفتن میزان تولید و در سرمایه‌ی مستغلاتی به خاطر عرضه‌ی مستمر بهره‌وری است، و در شکل بازرگانی به جهت قبول خطر زیان احتمالی از جانب صاحب سرمایه و نقش این نوع قبول خطر در گسترش امکانات کار خدماتی با حفظ قطعی حقوق دارنده نیروی کار است، زیرا او همه‌ی هزینه‌های جاری خود را از اصل سرمایه بر می‌دارد.

با همه‌ی این احوال بر جامعه‌ی اسلامی ما است که با استفاده از راه‌های مؤثری که برشمردیم جلوی نقش منفی سوددهی سرمایه را بگیرد،(*) با دادن ابزار کار به صاحبان نیروی کار و با گرفتن مالیات‌های مناسب و تعدیل کننده از صاحبان درآمد بیشتر.» (مواضع، صفحه ۶۹ و ۷۰).

(*پاورقی: نقش منفی همان تبعیض بیشتر و عمیق‌تر شدن کانال تفاوت‌های دو قشر مستکبر و مستضعف می‌باشد.)

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

* فهرست درس چهل و دوم اقتصاد:

– تعریف ربا

– ربا نقطه مقابل انفاق

– تاریخچه ربا در اسلام

– آیات قرآن در ارتباط با ربا

 

بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم

اَلحَمدُلله رَبِ العالَمین وَ الصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رسولِ الله و آلِهِ اَجمَعین

درس چهل و دوم

«ربا»

تعریف ربا

در ادامه‌ی بحث سوددهی سرمایه (که اصل آن لحاظ اسلام پذیرفته شده است) به بحث ربا پرداخته و به آن اشاره‌ای می‌کنیم. نخست در این مورد مروری بر متن مواضع داریم:

«ربا سوددهی سرمایه خارج از سه شکلی است که برشمردیم، سوددهی سرمایه‌ای که صاحب آن نه زحمت و خطر تبدیل کردن آن به کارافزار یا خانه و نظائر آن و زحمت نگهداری آن ها را تحمل کرده، نه شرائط و خطر سرمایه‌ی بازرگانی را به شکلی که بازگفتیم، بلکه همه‌ی خطر و زحمت را بر عهده‌ی دیگران قرار داده و همه یا بخشی از سود را بهره‌ی خود ساخته، این نوع سود دهی سرمایه در اقتصاد اسلامی حرام است، به هر صورت که باشد و هیچ یک از راه حل‌هایی که توجیه کنندگان اقتصاد ربوی خواسته‌اند برای مشروعیت آن دست و پا کنند پایه فقهی مورد قبول ندارد» (مواضع، صفحه ۷۰).

ربا نقطه‌ی مقابل انفاق

نکته‌ای که کاملاً روشن است این است که هرجا قرآن راجع به ربا صحبت کرده، آن را نقطه مقابل و متضاد انفاق و صدقات قرار داده است. ربا را اسباب سقوط انسان و جامعه شمرده و انفاق و صدقات را مایه رشد انسان و ثروتش و تعالی جامعه مصرفی نموده است.

در بحث‌های قبلی اشاره کردیم که چگونه معامله و تجارت و پول به وجود آمده است. در جوامع ساده‌ی اولیه بعضی‌ها برخی کالاها را بیشتر از نیاز خود تولید می‌نمودند و این اضافه تولید را با کالای دیگری که مورد نیازشان بود مبادله می‌کردند. با رشد جوامع و پیچیده‌تر شدن روابط اقتصادی نیاز به پول یا واسطه‌ای برای تبادل کالاهای مختلف با ارزش‌های ناهمسان به وجود آمد. بنابراین معامله و پول چیزهای قابل قبول و لازمی است که اسلام هم آن را می‌پذیرد.

این نوع متعادل و عادی معامله است و ربا و انفاق کاملاً در دو سوی این حالت عادی قرار دارند. کسی که انفاق می‌کند، کالا یا پولی که از کالا به دست آورده؛ حتی زمانی که خود به آن نیاز دارد (ایثار)؛ به دیگری می‌دهد. پس در صدقه و انفاق هر فرد نیازهای انسان نیازمند دیگری را برطرف می‌کند. اما در ربا فرد رباخوار، انسان نیازمند را یافته و ضمن تشدید نیازمندی وی بر امکانات اضافی خویش می‌افزاید. یعنی انسان ربا خوار در اثر نیاز ربا خواری نمی‌کند بلکه انگیزه‌ای که او را وادار به این کار می‌کند همانا اضافه خواهی، توسعه طلبی و حرص است و این انگیزه‌ها باعث می‌شود که شخص رباخوار روز به روز از اموال شخص نیازمند به طرف خود کشیده، او را نیازمندتر و خود را غنی‌تر سازد. لذا انسان منفق و کسی که در راه خدا انفاق می‌کند نقطه‌ی مقابل رباخوار است و در قرآن هر جا که عیبی برای ربا خوار پیدا کنید در مقابل آن فضل و کرامتی هم برای منفق می‌یابید و بالعکس.

***

نکته‌ی دیگری که در این مقطع از بحث، ذکر آن مفید ب نظر می‌رسد آن است که آیا زمانی در اسلام ربا جایز بوده است یا خیر؟ زیرا همان گونه که می‌دانید ربا به طور تدریجی حرام شده است.

تاریخچه ربا در اسلام

از لحاظ تاریخی آنچه که مسلم به نظر می‌رسد  ربا و ربا خواری گاهی در میان مسلمان‌ها و در جامعه‌ی اسلامی‌دیده می‌شده است. ولی این معنا جواز ربا در اسلام نمی‌باشد یعنی به عبارت دیگر هیچ زمانی در اسلام ربا جزو مباحات شمرده نشده بلکه مانند شراب حرام بوده است. دقیقاً مثال این جریان را در جامعه‌ی امروز خود به چشم می‌بینیم. با آن که چهار سال از استقرار نظام جمهوری اسلامی گذشته، هنوز در رابطه‌ی بانک‌ها و مردم ربا نقش اساسی را ایفا می‌کند. این بدین معنی نیست که جمهوری اسامی ربا را حلال می‌داند بلکه امکانات و شرایط انتقالی جامعه به ما اجازه جلوگیری از آن را نداده است یعنی در این مقطع تاریخی ضرورت حفظ نظام جمهوری اسلامی ایجاب کرده است که برای محو ربا تدریجاً عمل نماییم. در صدر اسلام نیز مسئله بدین صورت بوده است.

در شریعت حضرت موسی(ع) ربا حرام بوده و خداوند در قرآن می‌فرماید که یهودی‌ها مبغوضند و یکی از دلایل این مبغوض بودن همان ربا خواری است که در دین حضرت موسی(ع) حرام بوده است.(*)

(*پاورقی: وَاَخذِهِمُ الرَّبوا وَ قَد نُهُوا عَنَهُ- نساء، ۱۶۱)

در شریعت حضرت عیسی(ع) احکام حضرت موسی(ع) نسخ نشده است و اگرچه مردم کافر باشند ولی در پیش خداوند مکلّف به اجرای قوانین الهی هستند، پس احکام دین حضرت موسی و عیسی(ع) تا آمدن اسلام، احکام رسمی الهی  جزء وظایف انسان‌ها بوده است و زمانی که حضرت محمد(ص) به پیامبری مبعوث شدند ربا حرام بوده است و در هیچ جای سیره‌ی پیامبر دیده نشده که ایشان ربا را تجویز کرده باشند ولی زمانی که خواستند جلوی آن را بگیرند مرحله به مرحله پیش رفتند.

آیات قرآن در ارتباط با ربا

اکنون به مطالعه آیاتی که در این باره نازل شده است می‌پردازیم:

«فَآت ذاالقُربی حَقَهُ وَالمسکینَ وَابنَ السَبیل ذلکَ خَیرٌ للذینَ یُریدونَ وَجهَ اللهِ واُولئکَ همُ المُفلحون- وَ ما اتَیتُم مِن رباً لِیربُو فی اَموال الناس فَلایَربوا عِندَاللهِ وَما اَتَیتُم منّ زکوهٍ تُریدونَ وجهَ اللهِ فَاُولئک هُم المُضعِفونَ» (روم-۳۸ و ۳۹)

حقوق ارحام  خویشان و در راه ماندگان را ادا کنید که صله رحم و احسان به فقیران برای آنان که مشتاق لقای خدا هستند بهترین کار است و هم اینان رستگارند- و آن سودی که شما به رسم ربا دادید که بر اموال مردم ربا خوار بیفزایید نزد خدا هرگز نیفزاید  آن زکاتی که از روی اخلاص به خدا به فقیران دادید ثوابش چندین برابر شود و دارایی خود را افزون کنند.

قرآن در این آیه اولین پایه‌ی جلوگیری از ربا را می‌نهد و به مردم و مسلمانان می‌گوید که در ربا هیچ گونه خیری متصوّر نیست. اگرچه ممکن است تصور شود که بانک‌ها با استفاده از ربا مقداری از پولی که در دست مردم است جمع آوری نموده و از تورم جلوگیری می‌کند و در ضمن می‌توان این سرمایه‌ها را به مصارف گوناگون رساند ولی قرآن می‌فرماید که به هیچ نحو در ربا خیر  رشد وجود ندارد. اصولاً ربا برآمدگی است و «رَبَوَ» نیز به همین معناست(برآمدگی). قرآن در سوره رعد مثال جالبی در مورد مقایسه‌ی حق  باطل دارد که در آن مثال باطل را به حباب و کف روی آب تشبیه کرده است که به زودی نابود خواهد شد و در این مورد کلمه‌ی «زَبداً رابیاً» استفاده شده که «زَبَدَ» یعنی کف و «رابی» به معنی برآمدگی است. (سوره رعد، آیه ۱۷)

کاملاً مشخص نیست که در زمان نزول آیات فوق آیا زکاه واجب بوده است یا خیر؟ بنابراین مقصود از زکات همان انفاقات معمولی بوده که قبل از تعیین حدّ برای زکاه، مسلمین می‌داده‌اند.

در آیات فوق گفته شده که اگر شما پول ربا دادید برای این که در اموال مردم رشد کند، در حقیقت هیچ رشدی ندارد ولی انفاقات و زکاتی که می‌دهید در مقابل آن و پاداش آن وجه الله است. «فَاولئک هُمُ المُضعفونَ» ازدیاد واقعی در اینجا و در انفاق و صدقه است نه در ربا.

در دنباله‌ی آیات فوق می‌فرماید:

«اَللهُ الذّی خَلَقَکم ثمَ رَزقکم ثُمَ یُمیتکُم ثُمَ یَحییکُم هَل من شُرکائکُم مّن یفعلُ مِن ذلکم مِن شَیٍ سُبحانهُ وَ تعالی عَما یُشرکونَ- ظَهرَ الفسادُ فی البَرّ و البحر بما کَسَبَت اَیدی الناسِ لِیذیقهم بَعضَ الذی عَملوا لَعَلهم یَرجعونَ- قُل سیروا فی الارضِ فَانظروا کیفَ کانَ عاقبهُ الّذینَ من قبلُ کانَ اَکثرُهم مشرکین- فَاَقم وجهک للدّین القیمّ من قبلِ اَن یَأتی یَومٌ لامرَدّ لهُ منَ الله یَومئذٍ یّصّدّعونَ» (روم- ۴۰ تا ۴۳)

خداست آن کسی که شما را خلق کرده و روزی بخشیده سپس بمیراند و زنده گرداند. آیا آنان را که شریک خدا می‌دانید از این کارها توانند کرد؟ و خدا از آنچه به او شریک گیرند پاک و منزه است- فساد از کردار خود مردم در همه‌ی برّ و بحر زمین پدید آمد به سبب آنچه کسب کردند دست‌های مردمان تا ما هم کیفر بعضی اعمالشان را به آنان بچشانیم باشد که به درگاه خدا بازگردند- بگو به مردم که در زمین سیر کنند تا از عاقبت طوایف پیش از خود که اکثرشان کافر و مشرک بودند آگاه شوید که چگونه همگی با معبودشان دست خوش فنا شدند- پس روی به دین استوار اسلام و خداپرستی آور پیش از آن که روزی بیاید که هیچ کس نتواند از امر خدا آن را برگرداند و در آن روز خلایق فرقه فرقه شوند.

خداوند در این آیات می‌فرماید که خداوند شما را خلق کرده و به شما روزی می‌دهد و می‌گوید کسی که ربا خواری می‌کند و برخلاف دستور خداوند و مسیر طبیعی حرکت، می‌خواهد از طریق حرام، روزی و سعادت کسب کند مشرک است، زیرا به جای اتکاء به خداوند، به مال و ثروت از طریق حرام اتکاء کرده است. خداوند حیات داده، رزق داده و اوست که می‌میراند و زنده می‌کند و هیچ قدرتی قادر به انجام چنین کارهایی نمی‌باشد. قرآن، بسیار کنایه آمیز ربا خواری را شرک و رباخوار را مشرک به حساب می‌آورد.

سپس می‌فرماید فسادی که در جامعه به وجود می‌آید به دست خود شما مردم پدید آمده و ربا نیز از ریشه‌های این فساد است. بعد فرموده است که تاریخ را ببینید و بنگرید که بر سر ربا خوارها چه آمده است.

«فَاقم وَجهَکَ للدینِ القَیّم» این دین قیم همان دین مطابق با فطرت است و نظام ربوی برخلاف فطرت و دین قیم است.

نتیجتاً اینکه در آیات ذکر شده ربا کاملاً در مقابل انفاق و زکاه قرار دارد و ربا نوعی شرک و ضد ارزش‌های انسانی شمرده شده است.

اکنون آیه‌ی بعدی را در این مورد می‌خوانیم. این آیه در سوره‌ی نساء قرار دارد و قبل از این که مسئله‌ی ربا را مطرح کند داستان اهل کتاب و یهودی‌ها را بیان می‌فرماید که از پیامبر اکرم(ص) می‌خواستند که قرآن را یک باره به ایشان عرضه کند، مانند الواح که یک باره بر موسی(ع) نازل شد. قرآن آن ها را نصیحت می‌کند و می‌فرماید که شما در مقابل حضرت موسی(ع) نیز همین بهانه را می‌گرفتید و لجاجت و عناد می‌کردید، میثاق‌های خداوند را شکسته و انبیاء خدا را می‌کشتید،(*) به آیات خدا کافر شدید، به حضرت مریم بهتان زده و سپس مدعی قتل حضرت مسیح(ع) شدید، راه خدا را سد کرده و مانع رشد مردم گشتید. پس خداوند به خاطر این مظالم و کج روی‌ها آن ها را تنبیه کرده و بسیاری چیزهای حلال را بر آنان حرام کرده و آنان را از خیلی چیزها محروم کرده است.

(*پاورقی: یهودی‌ها بیش از هر قوم دیگر انبیاء را کشته‌اند و اکثر پیغمبرهایی که بعد از حضرت موسی (ع) آمدند، به دست یهودی‌ها کشته شدند.)

سپس به آیه‌ی ربا می‌رسد:

«وَ اَخذِهمُ الربّوا و قَد نُهُوا عنهُ و اَکلهم اَموالَ الناّس بِالباطلِ و اعتَدنا للکافرینَ منهُم عَذاباً الیماً» (نساء- ۱۶۱)

و هم بدین جهت که ربا می‌گرفتند در صورتی که از ربا خوردن نهی شده بودند و هم از آن رو که اموال مردم را به باطل می‌خوردند و ما برای کافران آن ها عذاب دردناک مهیا ساخته‌ایم.

در اینجا ربا در ردیف دیگر کارهای زشت یهودیان مانند ادعای کشتن حضرت مسیح و بهتان به حضرت مریم به شمار آمده و یکی از علل تنبیه یهودی‌ها می‌باشد.

آیه‌ی بعدی درباره‌ی ربا در سوره‌ی آل عمران قرار دارد و از این آیه شدت عمل شروع می‌شود. تا قبل از این آیه، لحن قرآن همراه با نصیحت بوده است ولی از اینجا لحن آیات کمی تندتر می‌شود. در اینجا معلوم می‌شود در جامعه‌ی اسلامی علی رغم عدم جواز ربا و حرام بودن آن هنوز کسانی رباخواری می‌کرده‌اند.

این آیات در بین آیات جنگ «بدر» و جنگ« احد» قرار گرفته و به این ترتیب در سال‌های سوم و چهارم هجرت پیامبر نازل شده. پس در این سال‌ها هنوز رباخواری در مدینه رایج بوده است. قرآن نخست داستان بدر و فتح مسلمانان و منت‌هایی که خداوند بر مسلمین نهاده را ذکر می‌کند. سپس می‌فرماید:

«یا ایها الذینَ امنوا لا تَأکُلوا الرّبوا اَضعافاً مُضاعَفَه وَ اتقُواللهَ لَعَلکم تَفلحونَ- وَاتقوا النّار الّتی اُعدّت لِلکافرینَ- وَ اطیعواللهَ وَ الرسولَ لَعَلکم تُرحمونَ» (آل عمران- ۱۳۰ تا ۱۳۲)

ای کسانی که ایمان آوردید ربا نخورید که دائم سود بر سرمایه افزائید تا چند برابر شود و از خدا بترسید و ترک این عمل زشت کنید باشد که سعادت و رستگاری یابید- و بپرهیزید از آتش عذابی که برای کیفر کافران افروخته‌اند- از حکم خدا و رسول او فرمان برید باشد که مشمول رحمت خداوند شوید.

برخی از مفسرین گفته‌اند منظور از این آیه تحریم رباهای کلان و بی انصافانه است (مثلاً با سود صدی صد) و می‌گویند که در این مرحله ربا به کلی تحریم نشده بلکه ربا با سود بسیار زیاد حرام شمرده شده است، ولی مفسرین عمیق‌تر این آیه را در مورد ربا به طور کلی می‌گویند. ای مومنین ربا نخورید در حالی که می‌خواهید اضعاف و مضاعف از اصل سرمایه از مردم بگیرید. زیرا معمولاًکسی که ربا می‌گیرد نمی‌تواند آن را به موقع بپردازد و لذا سود بر سود مرکب و دیر کرد و جریمه و این گونه چیزها نیز به اصل پول اضافه می‌شود و مرتب این رقم بالاتر می‌رود.

سپس بلافاصله قرآن اضافه می‌کند که از آتشی که خداوند در جهنم برای کفّار مهیا کرده بپرهیزید، بنابراین عذاب ربا خوار مانند عذاب کافرین است و این بدترین تهدید می‌باشد. «اطیعواللهَ وَالرسولَ لَعَلکم تُرحمونَ» رباخواری را خلاف اطاعت خدا دانسته و معلوم می‌شود که پیامبر قبلاً رباخوارها را از این عمل نهی کرده و آن ها اطاعت نکرده بودند و حال آیه می‌گوید که دست برداشته و از حکم خدا و رسول اطاعت کنید شاید خداوند به شما رحم کند. سپس در آیات بعدی چنین می‌فرماید:

«وَ سارعُوا الی مَغفره من رّبکم وَ جنهٍ عَرضُها السمواتُ وَالارضُ اُعدّت لِلمتقینَ- اَلّذینَ یُنفقونَ فِی السَرَآء وَالضّرّاء وَالکاظمینَ الغَیظَ وَ العافینَ عنِ الناّس وَاللهُ یُحبُّ المُحسنینَ» (آل عمران-۱۳۳ و ۱۳۴)

و بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به سوی بهشتی که پهنای آن همه‌ی آسمان‌ها و زمین را فرا گرفته و مهیا برای پرهیزگاران است- آنان که از مال خود در وسعت و تنگدستی انفاق کنند و خشم و غضب فرونشانند و از بدی مردم در گذرند و خداوند دوست دار نیکوکاران است.

به سوی غفران خدا و بهشتی که برای متقین است بشتابید و این متقین کسانی هستند که در تنگدستی و رفاه انفاق می‌کنند و آن ها محسنین و نیکوکاران هستند. در اینجا مشاهده می‌کنید که ربا و انفاق کاملاً در مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند. پس از آیات به فاصله‌ی چند آیه چنین می‌فرماید:

«فَسیروا فِی الارضِ فَانظُروا کَیفَ کانَ عاقبهُ المُکذِبینَ- هذا بیانٌ لِلناسِ وَ هُدی وَ موُعظهٌ لِلمُتقینَ» (آل عمران- ۱۳۷ و ۱۳۸)

در زمین گردش کنید و ببینید آنان که وعده‌های خدا را تکذیب کردند عاقبتشان چگونه بود- این حجت و بیانی است برای عموم مردم و راهنما و پندی برای پرهیزگاران.

داستان و سرنوشت رباخوارها و مال مردم خوارها را در تاریخ ببینید. در این آیه از آنان تعبیر به مکذّب شده زیرا آنان نعمت و رحمت خدا را تکذیب نموده و اطاعت خدا را نمی‌کنند.(*)

(*پاورقی: در سوره روم آیه ۴۲ از اینگونه مردم به مشرک تعبیر شده بود. «قُل ُسیروا فِی الاَرضِ فَانظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَهُ الذینَ مِن قَبلُ کانَ اَکثَرُهُم مُشرکین»)

به آخرین آیات راجع به ربا می‌رسیم. در سوره‌ی بقره بعد از داستان حضرت ابراهیم(ع) چندین آیه راجع به انفاق وجود دارد که در آخر آن ها آخرین آیاتی که در مورد ربا نازل شده قرار گرفته است.

«الذینَ یَأکَلونَ الرّبوا لا یَقومونَ الاّ کما یَقومُ الذی یَتَخَبّطهُ الشَیطانُ مِنَ المَسّ ذلک باَنّهم قالوُا اِنّما البَیعُ مِثلُ الّربوا وَ اَحلّ اللهُ البیعَ وَ حرّمَ الّربوا فَمَن جائهُ مَوعظهٌ مِن ربهِ فَانتهی فلهُ ما سَلَفَ وَ اَمرُهُ اِلی اللهِ وَمَن عادَ فَاُولئکَ اَصحابُ النّارِ هم فیها خالدونَ» (بقره-۲۷۵)

آن کسانی که رباخوارند برنخیزند جز به مانند آنکه به وسوسه و فریب شیطان مخبط و دیوانه شده و آنان بدین سبب در این عمل زشت افتند که گویند هیچ فرق میان معامله و ربا نیست و حال آنکه خداوند تجارت را حلال و ربا را حرام کرده پس هر کس پس از آنکه پند و اندرز کتاب خدا را به او رسید از این عمل دست کشید خدا از گذشته‌ی او در گذرد.

برخی از مفسرین گفته‌اند که رباخوار در روز قیامت مانند دیوانگان برانگیخته می‌شود ولی علامه طباطبایی با استدلال محکمی منظور از این آیه را همین مشی زندگی در این جهان بیان کرده‌اند. مشی رباخوار در زندگی‌مانند مشی مخبط و دیوانه است، زیرا انسانی که دیوانه شده و تعادلش به هم می‌خورد، کارهای بی حساب و بی ارزش و مضر انجام می‌دهد، آدم رباخوار نیز بدین گونه است و رباخواری برخلاف فطرت بوده و تعادل جامعه را بر هم می‌زند.

دنباله‌ی آیه تصریح بر این دارد که هنوز رباخواری وجود داشته و آتش ابدی را به کسانی که با موعظه دست از کار خود برنداشته‌اند، وعده می‌دهد.(*)

(*پاورقی: تهدیدهای قرآن فقط در دو مورد بسیار شدید است یک درمورد کسانی که با کفار رابطه ولایی برقرار می‌کنند و دیگر رباخواران. در مورد سایر گناهان به این شدت تهدید نشده است، زیرا هر دوی این گناهان جامعه و انسان را متلاشی می‌کند.)

«یَمحَقُ اللهُ الرّبوا وَیُربی الصدقاتِ وَاللهُ لا یُحبُّ کُلّ کفّارٍ اَثیم- انَّ اَلذینَ امنوُا وَعملُوا الصّالحاتِ وَ اَقاموا الّصلوهَ وَ اتوا الّزکوه لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبهُم وَ لا خَوف عَلَیهم وَلا هُم یَحزنونَ- یا اَیها الّذینَ امَنوا اتّقواللهَ وَ ذَروا مابَقیَ منَ الرّبوا اِن کُنتُم مُومنینَ- فَان لَم تفعَلوا فاذنُوا بحَربٍ منَ اللهِ وَ رسولهُ وَ اِن تُبتُم فَلَکم ررسُ اَموالکُم لا تَظلمونَ وَ لا تُظلمونَ- وَ اِن کانَ ذُوعُسرهٍ فَنَظرهٌ الی مَیسرَهٍ وش اَن تصدقوا خَیرٌ لَکم اِن کَنتم تَعلمونَ- وَ التقوُا یوماً تُرجعونَ فیهِ الی اللهِ ثُمَ توفیّ کلُّ نفسٍ ما کَسَبت وَ هُم لا یُظلمونَ» (بقره- ۲۷۶تا ۲۸۱)

خداوند سود ربا را نابود گرداند و صدقات را افزونی بخشد و خداوند دوست ندارد مردم سخت بی‌ایمان گنه‌پیشه را- همانا آنان که اهل ایمان و نیکوکارند و نماز بپا دارند و زکاه دهند آنان را نزد پروردگار پاداش نیکو خواهد بود و هرگز ترس از آینده و اندوه از گذشته نخواهند داشت- ای کسانی که ایمان آوردید از خدا بترسید و زیادی ربا می‌گیرید اگر به راستی اهل ایمانید- پس اگر ترک ربا نکردید آگاه باشید که به جنگ خدا و رسول او برخاسته‌اید و اگر از این کار پشیمان شدید اصل مال شما برای شما است به کسی ستم نکردید و ستمی نکشیده‌اید- اگر از کسی که طلب کار هستید تنگدست شود به او مهلت دهید تا توانگر گردد و اگر در هنگام تنگدستی به رسم صدقه ببخشید برای شما بهتر است اگر به مصلحت خود آگاه باشید- بترسید از آن روزی که در آن روز به سوی خدا بازگشت می‌کنید پس هر کس کاملاً پاداش عمل خویش خواهد یافت و به هیچ کس ستمی نخواهد شد.

بحث راجع به آیات فوق را به فرصت بعدی می‌سپاریم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

*فهرست درس چهل و سوم اقتصاد:

– آیات قرآن در ارتباط با ربا

 

بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم

اَلحَمدُلله رَبِ العالَمین وَ الصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رسولِ الله و آلِهِ اَجمَعین

درس چهل و سوم

آیات قرآن در ارتباط با ربا

در بحث گذشته آیات مربوط به ربا را توضیح دادیم و در انتها به آخرین آیات مربوط به ربا رسیدیم که در سوره‌ی بقره قرار دارد و از آخرین آیاتی است که بر پیغمبر(ص) نازل شده است. در جلسه‌ی گذشته آیات را قرائت کردیم و اینک به شرح آن ها می‌پردازیم.

«الذینَ یَأکلونَ الَربوا لایَقُومونَ اِلا کَما یَقُومُ الذّی یَتَخبّطهُ الشَیطانُ منَ المسّ» آیه ۲۷۵ کسانی که مال مرد را با ربا می خورند و تصرف می‌کنند نمی‌ایستند مگر مثل کسی که از تصرف شیطان دیوان شده است. برخی تفسیر کرده‌اند که یعنی در روز قیامت حالت دیوانه‌ها و شیطان زده‌ها را دارند ولی بسیاری از مفسرین منجمله علامه طباطبایی این تفسیر را قبول ندارند، می‌گویند که منظور مشی زندگی ربا خوار در همین دنیاست و مشی و خط حرکت و زندگی رباخوار، خط حرکت انسان دیوانه است یعنی مشی غیر متعادل وی با اصول و مقتضیات فطرت و دین قیم که مطابق با فطرت انسان است، سازگار نیست.

مشی زندگی عادی اقتصادی انسان همان تجارت و مبادله است و ربا با به هم زدن این نظام و برخلاف فطرت رفتار کردن است، بنابراین مشی انسان رباخوار مشی انسان غیر متعادل و مخالف فطرت است.

از طرف دیگر ربا باعث افزایش فاصله‌ی بین انسان‌ها می‌شود یعنی نیازمند، نیازمندتر و غنی، غنی‌تر می‌گردد. به این دلیل نیز باعث برهم زدن اعتدال اقتصادی جامعه می‌گردد.

جمله« یتخبّطهُ الشَیطانُ منَ المَسّ» نشان می‌دهد که شیاطین یک نوع تصرف در زندگی انسان‌ها دارند و بعضی از انسان‌ها را از حال اعتدال خارج ساخته و آن ها را مخبط می‌سازد و رباخوار نیز نوعی مخبط اقتصادی و روانی خاص است.

چرا چنین می‌شوند؟ زیرا در زندگی مرتکب اشتباه بزرگی شده و خیال کرده‌اند که همان گونه که معاملات سود دارد، ربا نیز باید دارای سود باشد. «ذلِکَ بِانّهُم قالُوا انّما البَیعُ مثلُ الّربوا» ولی قرآن در ادامه آیه می‌فرماید«وَ اَحلَّ اللهُ البیعَ وَ حرّمَ الّربوا» و با این کلمات حکم صریح خداوند را بیان می‌فرماید. تا اینجا که معلوم می‌شود که هنوز عده‌ای دست از این کار برنداشته بودند. از این قسمت آیه به بعد خداوند شروع به تقسیم بندی و موعظه آنان می‌کند. «فَمَن جائَهُ مَوعظهٌ من ربّه فَانتهی فَلَهُ ما سَلَفَ وَ اَمرُهُ الی الله وَ من عادَ فَاولئکَ اَصحابُ النّار هُم فیها خالدونَ»، «فَ» که در اول این قسمت از آیه آمده، جداکننده گذشته از آینده است. پس هر کس موعظه ای که از جانب خداوند به او آمد پذیرفت و دست از ربا برداشت، گذشته‌ی او را می‌بخشیم. حال بخشش گذشته‌ها به چه صورت است؟ آیا رباهایی که خورده بود دیگر نباید پس بدهد؟

احتمالاً در زمان پیامبر نسبت به گذشته چنین شده است. ولی برخی گفته‌اند که منظور از «ما سَلَفَ» یعنی رباهایی که پیش از اسلام آوردن و قبل از منجز شدن اجرای حکم خورده بوده می‌باشد. «وامرُهُ اِلَی اللهِ» خودش با خداوند حساب خود را تصفیه خواهد کرد و خداست که با او هرچه خواهد کرد. یعنی وقتی دستور و حکم خدا را دانست عمل می‌کند. «فَاولئکَ اَصحابُ النّار همُ فیها خالِدونَ» اینان اهل جهنم و در آتش آن، خالدند.

اکثر گناهانی که ما در زندگی مرتکب می‌شویم، کیفرش خلود در جهنم نیست، زیرا یا گناه صغیره هستند که با کارهای خوب انسان و بعضی عبادات جبران می‌شوند «اِن تَجتِنوا کَبائرَ ما تُنهونَ عَنهُ نُکفّر عَنکُم سَیئاتکُم» سوره نساء آیه ۳۱ و یا گناه کبیره هستند که در قرآن در مورد آن ها وعده‌ی عذاب داده شده ولی عذاب این دسته از گناهان محدود بوده و بالاخره مورد عفو قرار می‌گیرند.

اما قرآن در مورد کفار عذاب و آتش جاودان وعده داده است و هم چنین در مورد چند دسته‌ی دیگر که جزو کفار نیستند. مثلاً کسی که ولایت کفار و دشمنان خدا را به گردن می‌گیرد و یا کسی که مؤمنی را به عمد به قتل می‌رساند و همچنین ربا خواری از گناهانی هستند که در مورد آن ها وعده‌ی عذاب جاودان داده شده است. از اینجا معلوم می‌شود که رباخوار پیش خداوند خیلی مغبوض است، زیرا رباخواری بنیان جوامع بشری را دگرگون می‌سازد و همان گونه که گفتیم یک قشر سرمایه دار با عقب نگه داشتن ضعفا روز به روز بر سرمایه‌ی خود افزوده و باعث اختلاف بیشتر بین خود و آن طبقه ضعیف می‌گردند. مارکسیسم نیز عکس العملی در برابر این حرکت‌های غلط اقتصادی می‌باشد.

سپس قرآن می‌فرماید« یَمحَقُ اللهُ الرّبوا و یُربی الصّدَقاتِ واللهُ لا یُحبُّ کلّ کَفارٍ اَثیمٍ» خداوند ربا را محو می‌فرماید و آن را بی اثر می‌کند. یعنی مساعی تمام کسانی که می‌خواهند از جریان ربا استفاده کنند، محو می‌نماید و در مقابل «یُربیِ الصّدقاتِ» صدقات را زیاد می‌کند «وَاللهُ لا یحبُّ کلّ کفارٍ اَثیمٍ» کفّار یعنی کسی که نعمت‌های خدا را زیاد می‌پوشاند و یا زیاد کفر می‌ورزد و کفر چند معنا دارد. یک معنی آن «جحد» و «انکار» است. یک معنای دیگر آن ندیده گرفتن نعمت‌های خداست که همان «کفران» است، در اینجا ممکن است منظور کفران کننده باشد و یا مقصود توجه به حرکت و گناه رباخوار باشد که مانند کفر است و بخواهد بگوید که سرنوشت رباخوار مانند سرنوشت کفار است.

«اثیم» هم به معنای بسیار گناهکار می‌باشد. اثم یعنی گناه و اثیم یعنی کسی که گناه جزو وجود او شده و در روح او حالت ثبات پیدا کرده و به آسانی زائل نمی‌شود، زیرا پس از این همه موعظه و تهدید اگر کسی باز هم به رباخواری بازگشت نشان می‌دهد که این گناه با خون او عجین شده و شیطان در وجودش ریشه دوانیده و دیگر قابل بازگشت نخواهد بود.

سپس می‌فرماید «انَ الذّینَ امَنوُا وَ عَملوا الصالحاتِ وَ اقاموا الصلوهَ وَ اتوُ الزکوه لهُم اَجرُهم عِندَ رَبهِم ولا خوفٌ عَلَیهم وَ لا هم یَحزنونَ» این آیه نقطه مقابل رباخوار یعنی انسان مومنی را مطرح می‌کند که عمل شایسته انجام داده و نماز را به پا داشته و زکات می‌دهد و اجر و پاداش او نزد خداوند تضمین شده است و نه از گذشته‌ی خود بیمناک است و نه ترسی از آینده دارد.

در آیه‌ی بعدی ادامه می‌دهد «یا ایها الَذینَ امنوا اتَقواللهَ وَ ذَرُوا ما بقیَ منَ الرّبوا» ای کسانی که ایمان آوردید از خدا بترسید و بقیه‌ی ربا را رها کنید. از این آیه چنین برمی‌آید که از مسلمانان هنوز کسانی به این کار مشغول بوده‌اند و خداوند مانند پدر دلسوزی که فرزند گمراه خویش را با لحن‌ها و شیوه‌های گوناگون پند می‌دهد، با این خطاکاران برخورد می‌کند و به آنان می‌گوید اگر مؤمن هستید ربا نگیرید، ربا گرفتن با ایمان سازگاری ندارد. «فَان لَم تَفعَلوا فَاذَنُوا بِحَرب مِنّ الله» که اگر چنین نکنید پس مطمئن باشید که خداوند و رسول او با شما در جنگند.

حال از این به بعد اگر رباخواری خواست دیگر ربا نخورد چه تکلیفی دارد؟ «وَ ان تُبتُم فَلکم رؤسُ اَموالکُم» اگر رباخواری توبه کرد، فقط می‌تواند به اندازه اصل طلب خود از بدهکار وصول کند. مثلاً اگر هزار تومان به ربا داده، همان هزار تومان را بگیرد و دیگر حق ندارد اضافه بر آن چیزی دریافت کند. «لا تَظلمونَ وَلا تُظلمونَ» نه خود مورد ظلم قرار بگیرید و نه به کسی ظلم روا دارید. اصل سرمایه‌ی خود را دریافت کنید که نه به شما ظلم شود و نه به طرف مقابل.

در اینجا یک مسئله به وجود می‌آید و آن این است که اگر شخصی که پول به ربا گرفته، توانایی مالی داشت پول به ربا نمی‌گرفت و همین نشان می‌دهد که در موقع پس دادن پول هم دچار مشکل خواهد بود.

در این مورد نیز قرآن راه را نشان داده است. «و ان کانَ ذُو عُسرَهٍ فَنَظرهٌ الی میسرهٍ» اگر قرض گیرنده در سختی و تنگدستی بود باید به او مهلت داد تا پولدار شود و اگر هم پولدار نشد و نتوانست قرض خود را ادا کند، دین وی باید از زکاه و بیت المال پرداخت شود، ولی بهتر است کسی که پول داشته و قرض داده به عنوان صدقه از پول خود بگذرد. البته در این مورد هیچ اجباری وجود ندارد. «وَ اَن تصدّقُوا خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم تَعلمونَ» اگر صدقه می‌دادید و می‌بخشیدید برای شما بهتر بود اگر می‌فهمیدید. ولی متاسفانه عشق پول و مال و ثروت چنان بر اشخاص پول پرست مستولی می‌شود که به آسانی اینگونه سخنان را نمی‌فهمند.

سپس قرآن باز به تقوا برمی‌گردد «وَ اتّقوا یَوماً تُرجعونَ فیه الیَ اللهِ ثُمّ تُوَفی کُلُ نَفسٍ ما کسبَت وَ هم لا یُظلمونَ» (سوره البقره آیه ۲۸۱) بترسید و پروا دارید از روزی که به سوی خدا باز می‌گردید و در آن روز همه نتیجه‌ی اعمال خود را چه خوب و چه بد خواهند دید.

برخی از مفسرین بر این عقیده‌اند که آیات فوق الذکر آخرین آیاتی است که بر پیامبر اکرم(ص) نازل گردیده و این خود ریشه دار بودن این پدیده مضر اجتماعی را بیان می‌نماید.

بحث مربوط به ربا در اینجا به پایان می‌رسد و ان‌شاءالله در جلسه‌اینده سؤالات مربوط به سوددهی سرمایه را پاسخگو خواهیم بود.

وَالسلام علیکم و رحمهالله و برکاته.

 

* فهرست درس چهل و چهارم اقتصاد:

– مسأله‌ی اضافه ارزش

– پاسخ به سؤالات

 

بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم

اَلحَمدُلله رَبِ العالَمین وَ الصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رسولِ الله و آلِهِ اَجمَعین

درس چهل و چهارم

مسأله اضافه ارزش

چکیده‌ی چند بحث گذشته‌ی ما این بود که سرمایه‌ی مشروع به لحاظ اینکه کار انباشته محسوب می‌گردد، و مؤثر در تولید نیز می‌باشد، می‌تواند هم در شکل تولید و هم در شکل بازرگانی و نیز در شکل مستغلاتی سود داشته باشد. البته شکل بازرگانی آن را توضیح دادیم و گفتیم که نمی‌تواند به صورت برخی از اشکال خاص باشد و نیز ربا را با ادله  محکوم نمودیم. بعضی اشکال خاص با صیغه‌های خاص آن را نیز بیان کردیم و برخی دیگر را در آینده توضیح خواهیم داد. حال عبارت مربوط را در کتاب مواضع مرور می‌کنیم:

«سوددهی سرمایه، مسئله اضافه ارزش و ربودن بخشی از بازده نیروی کار با توضیحاتی که داده شد، این نتیجه به دست آمد که سرمایه تولیدی بر بازدهی نیروی کار می‌افزاید و فرآورده بیشتری به دست می‌دهد. بنابراین اگر سهم معقولی از این فرآورده برای سرمایه‌ی تولیدی منظور شود، از بازده نیروی کار چیزی ربوده نشده است، زیرا ارزش افزوده‌ی به دست آمده نتیجه‌ی هر دو است، هم ما هم ابزار تولید.(*)

(*پاورقی: بنابراین هر سوددهی به این معنا نیست که بخشی از نیروی کار کارگر ربوده شود همچنان که مثل زدیم اگر یک کارگر بدون ماشین کار کند مثلاً یک بلوز می‌بافد و اگر با ماشین کار کند فرضاً ده بلوز می‌بافد لذا در اینجا کار متبلور نیز سهمی خواهد برد.)

سرمایه‌ی مستغلاتی هم در امتداد زمان بازدهی مستمر دارد و هر چه صاحب آن به دست آورد در برابر بازده مستمری است که کار انباشته‌ی او به مصرف کنندگان می‌دهد و البته باید متناسب با آن باشد.

ولی سرمایه‌ی بازرگانی نه چون سرمایه‌ی تولیدی در تولید ارزش مصرفی تازه نقشی دارد، نه چون سرمایه مستغلاتی در امتداد زمان ارزش مصرفی تازه عرضه می‌کند (*پاورقی: البته بالاخره مؤثر است منتهی به این دو شکل نیست.)، بنابراین از نظر تحلیل اقتصادی سخت در معرض پیدایش اضافه ارزش و ربودن غیر مستقیم بخشی از بازده نیروی دیگران است، ولی ویژگی‌های مضاربه که بیان کردیم و نقش غیر مستقیم کمک این نوع سرمایه به سرعت گردش کالا در جریان مبادله و کمک این سرعت به افزایش ظرفیت تولید از یک سو، و قبول همه زیان‌های احتمالی(*) از جانب صاحب سرمایه از سوی دیگر سبب شده که اصل این نوع سوددهی نیز در اقتصاد اسلامی تجویز شود.

(*پاورقی: شهید مظلوم روی مخاطره نظراتی دارند و حساب می‌کنند، چرا که در مضاربه صاحب سرمایه ضرر را تقبل می‌کند ولی صاحب کار ضرر نمی‌برد.)

اما سوددهی سرمایه در شکل ربا که به خودی خود هیچ یک از این جنبه‌ها را ندارد بی شک زمینه‌ی اضافه ارزش و ربودن بخشی از بازده نیروی کار استثمار دارندگان نیروی کار است و حرام و ممنوع. به هر حال در نظام اقتصاد اسلامی باید هر نوع زمینه‌ی استثمار و بهره کشی از نیروی کار ریشه کن شود و روند اقتصاد، چه در بخش تولید، چه در بخش توزیع چنان باشد که صاحبان نیروی کار بتوانند برای خود کار کنند و در معرض استثمار صاحبان زر یا زور قرار نگیرند.»(*)

(*پاورقی: از این قسمت به بعد طرح پیشنهادی ما مطرح می‌شود.)

پاسخ به سؤالات

۱- (متن سؤال خوانده نشده است) سؤال مربوط به قسمتی از صحبت استاد در مورد مضاربه می‌شود و گفته‌اند ما دلیلی نداریم که آنچه در مضاربه تجویز شده که صاحب سرمایه سود ببرد ناشی از نقش مخاطره باشد.

شهید مظلوم در اینجا نظر خودشان را نوشته‌اند که آنچه باعث شده ما در مضاربه سود به سرمایه بدهیم و در ربا این اجازه را ندهیم این است که در ربا مال طرف تضمین شده اما در مضاربه تضمین شده نیست و اگر خسارتی ایجاد شود به صاحب سرمایه وارد می‌گردد. بنابراین در اینجا مخاطره باعث شده که اجازه‌ی سود به صاحب سرمایه داده شود.

ولی ما گفتیم که دلیل نداریم که مخاطره باعث سود شده باشد چرا که در قمار هم صاحب سرمایه مال خویش را به مخاطره می‌افکند. چون ممکن است پولش از میان برود. همچنین در شرکت ابدان نیز چنین چیزی نمی‌تواند باعث سود شود(*)، با وجود اینکه احتمال مخاطره وجود دارد.

(*پاورقی: شرکت ابدان ممنوع و حرام است. شرکت ابدان یعنی اینکه دو نفر با هم کار کنند و قرار بگذارند که فرضاً معدنی را استخراج کنند و از قبل هم نمی‌دانند که چقدر به دست می‌آوردند، مثلاً ممکن است یک نفر یک تن استخراج کند و نفر دیگر دو تن استخراج نماید. یعنی این دو نفر کارشان را پیش از آنکه انجام داده باشند تقسیم نمایند، چنین شرکتی در شرع جایز نیست و حرام می‌باشد. البته هر کدام از این دو نفر می‌توانند هرچه را به دست آورده‌اند به دیگری ببخشند، اما اینکه به صورت شرکتی در بیاید و بعد هم مجبور به پرداختن گردند جایز نمی‌باشد مگر آنکه معامله لازم دیگری انجام شود که ضمن عقد قرارداد حالت دیگر در آن شرط شود. )

موارد دیگری هم وجود دارد که آقای شهید صدر در کتاب اقتصادنا مطرح کرده‌اند و ایشان نیز معتقدند که نمی‌توان مخاطره را دلیل بر سود دهی قرار دهیم.

اما به هر حال دلیلی که ما ذکر کردیم روشن‌تر و واضح‌تر می‌باشد. چرا که می‌دانیم که سرمایه‌ی مؤثر در آن تجارت می‌باشد. یعنی به همان دلیل که تور ماهی گیری در تولید ماهی و یا گاری در حمل و نقل و یا تراکتور در کندن زمین مؤثر است، به همان دلیل نیز سرمایه‌ی شما می‌تواند مؤثر باشد. چرا که شخصی که فرضاً با پول شما کار می‌کند وسیله نقل و انتقال دارد و نقل و انتقال با سرعت بیشتری انجام می‌پذیرد و این خود به خود در سوددهی مؤثر است. این دلیل صاف و سالم را مورد تأکید قرار می‌دهیم. در شرع نیز منعی بر آن آورده نشده است. ضمناً دلیل منطقی و مؤثری می‌باشد. همچنین برای نیروی کار نیز منشأ درآمد اضافی می‌شود و ارزش اضافی را هم نمی‌رباید و استثماری در میان نخواهد بود.

البته من مخاطره را به طور کلی نفی نمی‌کنم. ممکن است آن هم نقشی داشته باشد، اما به نظر من اگر همه‌اش بخواهیم روی مخاطره تکیه بکنیم، درست نمی‌باشد و نمی‌توان آن را به عنوان معیار در نظر گرفت.

۲- فرض کنیم به هیچ صورت برای تجارت‌هایی که احتمال خطر برای آن ها می‌رود وجهی در نظر گرفته نشود و نتیجه این می‌شود که در جامعه هیچ پولی در راهی که سوددهی آن روشن و مسجل نباشد به جریان نمی‌افتد در حالی که بسیاری از پیشرفت‌ها ناشی از سودی بوده است که یک کار پرمخاطره به دنبال داشته است و در عین حال برای گشایش کار مسلمین هم می‌تواند مفید باشد. به عنوان مثال تجارت مواد غذایی و فاسد شدنی، تجارت لوازمی که احتمال منسوخ شدن و یا ورود رقیبی بهتر از آن به بازار می‌رود و یا تجارت احشام که احتمال بیماری آن ها می‌رود و موارد گوناگون دیگر. بنابراین تجارت این اشیاء خطر دارد و کسی حاضر نمی‌شود پول خود را به خاطر آن به جریان بیندازد.

این سئوال نشان دهنده‌ی عدم توجه به روح سخن من است. بحث ما بر سر این نیست که می‌توان سود بیشتری از این کارها گرفت. معمولاً تجارت‌های کالاهای فاسد شدنی با تجارت کالاهای فاسد نشدنی فرق دارد. چنین نیست که مثلاً در تجارت کاهو که زود خراب می‌شود سود مثلاً پنج درصد بگیریم و در تجارت آهن که فساد ندارد نیز همین سود را بگیریم. بلکه معمولاً در عرف به این کالاهای فاسد شدنی سود بیشتری به خاطر ریخت و پاش‌هایی که دارد، تعلق می‌گیرد. در عرف تمام جهان تجویز می‌کنند که این کالاهای فاسد شدنی گران‌تر فروخته شود. به هر حال این معنای این که در مقابل مخاطره انسان فقط همان عامل مخاطره را در سوددهی در نظر بگیرد نیست. بلکه روح حرف ما این است که سرمایه به دلیل این که در بازرگانی مؤثر است در سوددهی نقش دارد. همچنان که یک تاجر ماهر خوب هنگامی که پول خوبی در دست دارد می‌تواند تجارت رایجی را انجام دهد و حق سهم هم دارد. وقتی پول در دستش باشد به او جنس بیشتری می‌دهند. مثلاً به جای یک گاری جنس، یک کامیون جنس تهیه می‌کند. و یا فرضاً اگر پول بیشتری داشته باشد به جای کامیون با کشتی جنس می‌خرد. بنابراین پول چون در گردش کالا واقعا مؤثر است، به خاطر اثری که دارد سود به آن تعلق می‌گیرد نه به خاطر خطرش.

همان طور که قبلاً گفتم ما به کلی مخاطره را نفی نمی‌کنیم. در عرف به خودی خود به کسانی که اجناس مخاطره دار تهیه می‌کنند، اجازه داده شده که آن را گران‌تر به فروش رسانند.

اما فلسفه تجویز سوددهی سرمایه در مضاربه فقط به خاطر مخاطره نمی‌باشد، بلکه به خاطر تاثیری است که دارد. چنآنچه می‌دانید در شرع هم مقید نشده که در معاملات حتماً مثلاً در درصد یا پنج درصد سود به سرمایه تعلق بگیرد بلکه موارد آن متفاوت است. اگر می‌بینید به دولت اجازه‌ی قیمت گذاری داده می‌شود به همین دلیل است که اوضاع و شرایط مختلف جامعه را در نظر بگیرد که عرضه و تقاضا و بازارهای سیاه و فسادهای بازار، مردم را فلج نکند.

۳- توضیح بفرمایید که کسب‌هایی مثل قالی فروشی و یا بنگاه‌های اتومبیل شرعاً چگونه است؟

عیبی ندارد. آن نوع کسب‌ها هم مثلاً قالی فروشی یک نوع تجارت است و این بنگاه‌ها هم واسطه هستند یعنی واسطه‌ی عرضه‌ی این خدمات می‌باشند. مثلاً مردمی که می‌خواهند ماشین بخرند و اطلاع ندارند که از کجا و چگونه آن را تهیه کنند، در این حالت این بنگاه‌ها که از پیچیدگی کارها اطلاع دارند و می‌توانند این کالا را تهیه نمایند به کمک افرادی که از مسائل اطلاع ندارند و یا فرصت این کارها را ندارند می‌آیند و کالا را به آن ها عرضه می‌کنند. چنین کاری یک خدمت است. در اینجا بنگاه به دلیل این که محل خاصی برای فروش جنس خاصی می‌گردد که مردم را از سرگردانی نجات می‌دهد، کار خدماتی انجام می‌دهد و در مقابل خدمت خود پول دریافت می‌کند. البته اگر بنگاه خود کالا را بخرد و سپس به مردم بفروشد، در این حالت دیگر یک بنگاه خدماتی نیست بلکه یک بنگاه تجارتی می‌باشد. به هر حال هر دو شکل این واسطگی جایز است و اشکالی ندارد.

۴- سرمایه همه جا کار متبلور نیست، زیرا که کنوز وجود دارد و تنها تخمیس اسلام آن را مباح می‌کند.

در بحث‌های قبلی در این مورد صحبت کردیم. به صفحه‌ی ۶۷ مواضع توجه بفرمایید:

«با دقت در سه قسم مالکیت ابتدایی و سه قسم مالکیت انتقالی که برشمردم روشن می‌شود که منشأ اصلی مالکیت شخصی یا خصوصی به هر حال کار است، کار در شکل برداشت از مواد آماده‌ی طبیعت یا در شکل تولید یا در شکل خدمات، زیرا در مالکیت از راه انتقال، انتقال گیرنده مالک چیزی می‌شود که انتقال دهنده قبلاً مالک آن باشد و مالکیت انتقال دهنده یا از راه کار است، یا باز از راه انتقال و بالاخره باید به مالکیت ابتدایی کسی برگردد که نخستین بار از راه کار مالک آن شده است.»

حال در صفحه‌ی ۶۸ به پاورقی همین متن نگاه کنید:

«اگر کسی در راه چیز بی نام و نشانی پیدا کند می‌تواند آن را برای خود بردارد و… الخ»

اگر شخصی در حفاری زمین گنجینه‌ای پیدا کند می‌تواند با رعایت شرایط خاصی آن را برای خود نگاه دارد، چرا که حفاری را یک کار حساب می‌کنیم. گاه پس از مدتی کار کردن هیچ نفعی عاید نمی‌شود و گاه نیز منفعت حسابی نصیب می‌شود. به هر حال در این حرکت کار وجود دارد و چنین نیست که صاحب مال بیکار بوده باشد. کنزهای بی نام و نشان اگر در زمین‌های موات و جاهای بی صاحب باشد به ملکیت انسان در می‌آید، البته اگر در ملک شخصی دیگران نباشد که این حکم مالکیت ابتدایی را پیدا می‌کند و ممکن است در حکم مالکیت انتقالی باشد مانند بخشش. فرضاً بنده عبایم را به شما ببخشم، در این صورت شما کاری انجام نداده‌اید بلکه کار متبلور من در اختیار شما قرار می‌گیرد. همان نفس برداشتن در مورد مثلاً میوه‌های جنگل ایجاد مالکیت می‌کند، همچنان که فرضاً پرنده‌ای به خانه شما وارد شود و شما آن را گرفته و تصاحب کنید، یا باران فراوانی ببارد و حوض خانه‌ی شما را پر از آب کند، یا این که شما مسیر نهر آبی را به راحتی عوض کنید و آن را در جهت منافع خویش به کار برید، در تمام این مثال‌ها مقدار مالکیت متناسب با مقدار کار ما نیست ولی صحیح می‌باشد.

به عبارت دیگر کار بازدهی که دارد موازنه ای ندارد، با توجه به این که حق کسی در اینجا ضایع نمی‌شود. به هر حال در کنز و بخشش‌ها و موارد مشابه دیگر همواره یک نوع کار متبلور وجود دارد. حتی در بخشش هم کار متبلور متعلق به دیگری است که به شما تعلق پیدا می‌کند.

بنابراین در جواب این سئوال باید بگوییم که مثال ایشان را اگر مثل برداشت از طبیعت به حساب بیاوریم، مالکیت ابتدایی خواهد بود که کار متبلور ساده‌ای بر روی آن انجام شده است و همچنین ممکن است آن را مالکیت انتقالی به حساب بیاوریم و مثلاً همچون بخشش آن را در نظر بگیریم.

۵- یکی از رویه‌های متداول ضمّ ضمیمه و مشابه آن می‌باشد که دست افرادی را برای استفاده‌های کلان باز می‌گذارد و…

منظورشان از طرح این سئوال ظاهراً همان شکل ضرار از ربا می‌باشد که در فقه به عنوان حیل مطرح است. در فتوای امام این گونه چیزها در اشکال مختلف، اگر معامله خبری نباشد بلکه معاملات صوری باشد مورد قبول نیست.

مثلاً کسی بخواهد معامله ربوی کند و سپس طبق کارهای مرسوم مثلاً یک قوطی کبریت و یا یک شاخه نبات هم به آن اضافه کند و فرضاً یک معامله‌ی یک میلیونی را به انجام برساند. در چنین صورتی این معامله صحیح نمی‌باشد و مورد قبول امام نیست، چرا که اصلاً معامله باید همان که مقصود است باشد و این کلک اضافی به هیچ وجه مورد قبول نیست.

در توضیح المسائل امام اگر بنگرید متوجه می‌شوید که این ضمّ ضمیمه‌ها به این شکل مورد قبول نیست. البته در یک جاهایی که تناسبی وجود داشته باشد، یعنی معامله در واقع این باشد و آن دیگری فرع، اشکالی ندارد. برای توضیح بیشتر می‌توانید به توضیح المسائل مراجعه کنید.

۶- سرقفلی که مستأجر قبلی یک مکان از مستأجر دوم می‌گیرد تا چه مبلغ و حدودی می‌تواند باشد و آیا موجر در این رابطه حقی خواهد داشت یا نه؟

این مسئله در کتاب رساله مطرح است. اصل سرقفلی مورد اشکال نیست و صحیح است. یک مورد خیلی روشن آن این است که اگر شما اجاره دادید و سرقفلی گرفتید آن طرف هم در مقابل حق واگذاری به هر کس را داشت و یا اگر خودتان بخواهید آن را پس بگیرید، سرقفلی اش هم می‌تواند رشد کند. یعنی اضافه هم می‌شود و گرفتن هم جایز است.

یک شکل دیگری هم هست که قبلاً سرقفلی نگرفتید و اجاره دادید ولی مثلاً اجاره‌ی آن به مدت سی یا چهل سال باشد. پس به دلیل کاری که در اینجا توسط مستأجر انجام شده و مردم به این محیط آشنا شده‌اند، ارزش آن بالا رفته است. حال این شخص می‌خواهد این مکان را به دیگری واگذار کند. در این حال حق اوست که واگذار کننده چیزی هم دریافت دارد، چرا که او یک وضعیتی را در اینجا ایجاد کرده است. البته این قوانینی که هم اکنون موجود است که آدم مثلاً یک ساله مکانی را اجاره بدهد و بعداً سر یک سال مستأجر با استفاده از قانون موجود که نمی‌توان مستأجر را بیرون کرد، دیگر آن را پس ندهد، چنین کاری غیر شرعی است مگر آن که از اول در قرارداد قید شده باشد که تابع اجاره می‌باشد.

۷- آیا سرمایه سهم دارد یا نه؟ اگر ندارد پس در مضاربه چه می‌گویید و شاید به خاطر این بوده است که در مواضع آمده که به خاطر به خطر افتادن در مضاربه می‌گیرد؟

این را قبلاً توضیح دادیم و گفتیم که تحلیل این جزوه و موضع ما این بود که سرمایه سهم دارد. البته بحث بعدی ما در مورد ابتکار شیوه‌هایی است که سرمایه موجب استثمار نشده و ارزش کار صاحب کار را صاحب سرمایه نبرد و صاحب کار بتواند آزادانه کارش را عرضه بکند. در هر حال سرمایه سهم دارد و مسئله مخاطره را هم قبلاً توضیح دادیم.

۸- [سوال:] لطفاً توضیح دهید که با حذف ربا از سیستم بانکی کشور این سیستم به چه صورت در خواهد آمد.

با توجه به اینکه ظاهراً غرض اسلام از تحریم ربا، ترویج قرض الحسنه در جامعه نیز می‌باشد و اصولاً هدف این است که محور معاملات پولی جامعه قرض الحسنه باشد لکن فعلاً که مسئله حذف ربا از بانک‌ها مطرح است برای جبران هزینه‌های سیستم بانکی از فکر داخل شدن بانک‌ها در معاملات تولیدی و به طور کلی تجارت در جامعه هست این موضوع این خطر را دارد که بانک‌ها خود به صورت یک کارفرمای بزرگ درآیند حال آنکه این امر از تبدیل دولت به یک کارفرمای بزرگ در جاهای دیگر مواضع و نیز در اسلام نهی شده است و به هر حال بانک که در کار تجارت هزینه‌های جاری خود را جستجو می‌کند قرض الحسنه به عنوان محور معاملات آن ها قرار نخواهد گرفت. همچنین در صورت امکان حدود و شرایط دریافت کارمزد را از طرف قرض دهنده و یا بانک‌ها توضیح فرمایید.

[جواب:] طرح سیستم بانکی هنوز در کشور ما مشخص نشده است بنابراین هرچه بگویم پیش داوری است. البته طرحی از جانب دولت و دو طرح از طرف نماینده‌ها به مجلس رسیده است که تحت بررسی است. اما اگر به طور کلی بخواهیم پاسخ دهیم باید ابتدا بدانیم که اصولاً بانک در جامعه چه نقشی دارد؟

ابتدا به این مسئله توجه کنید که هر کس معمولاً در زندگی مقداری نقدینگی و پس انداز برای روز مبادا دارد که فرضاً می‌خواهد دخترش را شوهر بدهد و یا خانه ای بخرد و غیره و… این نقدینه‌های مردم اگر در خانه‌ها بماند به کلی نقدینه‌گیری مملکت تمام می‌شود. می‌دانید که هیچ گاه هیچ کشوری به‌اندازه‌ی ثروت نقدینه‌ی مردمش پول چاپ نمی‌کند، چرا که با خطر شدید تورم روبرو خواهد شد و این خود در محاسبه بسیار خطرناک است. اگر بر فرض نقدینگی مردم هزار میلیارد باشد، دولت تنها ده میلیارد آن را چاپ می‌کند تا میان مردم دست به دست بگردد. برای روشن شدن بیشتر به مثالی که یک بار آن را در نماز جمعه نیز مطرح کردم می‌پردازیم:

فرض کنید که شما فرضاً در سال هزار تن شیر در کارخانه شیر پاستوریزه تولید می‌کنید. مسلماً هر روز به نسبت خاصی باید این شیرها توزیع شود. بدیهی است که شما به‌اندازه‌ی صد هزار تن شیری که باید عرضه کنید، شیشه شیر تولید نمی‌کنید بلکه شیشه را به اندازه دو سه روز تولید می‌کنید و شیشه‌هایی را که چند روز در خانه می‌مانند بار دیگر تحویل گرفته پر می‌کنید و سپس دوباره آن را به مردم باز می‌گردانید. پول نیز چنین صورتی دارد. خود پول ارزش خاصی ندارد بلکه اگر دولت آن را بی اعتبار اعلام کند تبدیل به کاغذهای بی ارزش می‌شود. در واقع آن تعهدی که دولت در مقابل این اسکناس‌ها دارد پول است. حال ممکن است این پشتوانه طلا، کارخانه، راه‌ها و یا چیزهای دیگر باشد.

بنابراین پول‌های مردم نمی‌تواند در خانه‌ها بماند و ضمناً در خانه همواره پول در معرض از بین رفتن و دزدیده شدن و غیره است. دو شیوه برای نگهداری پول در نظر می‌گیریم. یکی اینکه پول‌های مردم به بانک‌ها سپرده شود و سپس برای حق نگهداری و حقوق کارمندان مقداری از آن کسر شود، در چنین حالتی مردم هرگز پول خود را به بانک‌ها نخواهند سپرد. در این حالت ممکن است که مردم جهت از بین رفتن پول خویش به بازار فشار بیاورند و این نیز موجب کمبود اجناس خواهد شد و تورم نیز بیداد خواهد کرد.

بنابراین تنها شیوه‌ای که ما به دنبال آن هستیم این است که پول‌های مردم جمع شود. آن هم نه این که دولت آن را به صورت قرض الحسنه در اختیار مردم قرار دهد و سوخت و سوز آن را هم از جیبش بدهد (می‌دانید که هیچ دولتی این قدر پول ندارد و اصولاً اکثر دولت‌ها معمولاً بدهکارند و کسر بودجه دارند. به غیر از دولت‌هایی که ذخائر ارزی فراوان دارند) بلکه این پول‌ها تبدیل به کارخانه‌ها و مراکز تولیدی شود و مردم که صاحبان این پول‌ها هستند از کار انباشته‌ی خویش استفاده کنند و در تمامی این حرکت‌های تولیدی شریک گردند. در این صورت بانک‌ها تنها یک واسطه و یا یک وکیل خواهند بود. یعنی شما بانک را وکیل می‌کنید که از طرف شما پولتان را تبدیل به سهمی از مثلاً یک کارخانه و یا یک ماشین کند.

ممکن است بانک به شکل دیگری نیز وکیل پول شما گردد. مثلاً به عنوان واسطه‌ی بر مضاربه که فرضاً پول شما را به عنوان مضاربه به دیگران بدهد و اگر سود بیشتری هم برد به شما از طریق بانک بازگردانده شود. ممکن هم هست که بانک وکیل خرید و فروش شما بشود. مثلاً یک ماشین با پول شما وارد کند و آن را صد هزار تومان بخرد و صد و ده هزار تومان بفروشد و سود آن را به شما برگرداند، البته در اینجا دولت به عنوان بانک و کسی که خدمتی می‌کند سهمی برای خود برمی‌دارد. اشکال گوناگون دیگری نیز در این رابطه مطرح است. این روش‌ها اگر به یاری خداوند تحقق بپذیرد، راهی خواهد بود که کاملاً از رویه‌ی ربا جداست و البته ضرورت تام نیز دارد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

* فهرست درس چهل و پنجم اقتصاد:

– زمینه‌های مناسب برای ایجاد عدالت اقتصادی

– تعاونی‌ها

– تعاونی‌های تولید و توزیع

– مؤسسات خصوصی

 

بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم

اَلحَمدُلله رَبِ العالَمین وَ الصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رسولِ الله و آلِهِ اَجمَعین

درس چهل و پنجم

در پی پاسخ به سؤالات به چند سؤال باقی مانده می‌رسیم که بدان می‌پردازیم:

۱- به فتوای حضرت امام سرقفلی در موردی حلال و مباح است که مستأجر محل را با حق واگذاری و اجاره به غیر اجاره کرده باشد، پس اگر مالک با مستأجر شرط کند فقط خودش از عین مستأجری استفاده کند مستأجر حق گرفتن سرقفلی و واگذاری را ندارد.

در پاسخ به این سؤال که بهتر است به آن تذکر بگوییم لازم است که مسئله را قدری بازتر کنیم. آنچه که در رساله امام آمده است مشخصاً سه مورد را در بر دارد:

الف– مالک از مستأجر اول سرقفلی گرفته باشد و مستأجر اگر حق واگذاری به دیگری را داشته باشد می‌تواند سرقفلی را از دیگری بگیرد.

ب– مالک سرقفلی نگرفته ولی حق واگذاری به غیر را به مستأجر داده است. فرضاً مستأجر مغازه را به ماهی صد تومان به مدت ده سال اجاره کرده اما پس از گذشت ده سال موقعیت و اعتبار آن مغازه بالا رفته و ارزش بیشتری پیدا می‌کند. در این حال حق واگذاری به غیر نیز به مستأجر داده شده است ولو اینکه سرقفلی هم به مالک نداده باشد.

ج- با فرض حالت دوم و با مدت طولانی مالک مغازه را به مستأجر داده است و مستأجر می‌خواهد به دیگری واگذار کرده و به هر شکل و دلیلی که بخواهد، مایل است سرقفلی بگیرد. یعنی در حالتی که شرایط جدیدی پدیدار گشته و امکان گرفتن سرقفلی باز هم وجود دارد.

۲- آیا وقتی می‌گویید سرمایه در یکی از این سه مورد یعنی در مستغلات، تجارت و تولید به کار رود، این بدان معناست که یک نفر نمی‌تواند در دو مورد سرمایه اش را به کار اندازد؟

خیر! یک نفر ممکن است سرمایه اش را در هر سه مورد ذکر شده به کار اندازد.

۳- رباخوار پول خود را به دیگری می‌دهد تا با آن کار کرده و از آن استفاده نماید. همین شخص می‌تواند با پول خود یک ساختمان خریده و آن را اجاره دهد. پس باز هم از پولش استفاده می‌کند. این دو شکل چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟

مشابه این سؤال را قبلاً پاسخ دادیم. پاسخ این است که آن در حقیقت یک کالایی است که عرضه می‌شود. شکل بازرگانی نیست بلکه شکل مستغلاتی آن است. کالایی که تهیه شده است از موارد نیاز مردم و یک معامله‌ی طبیعی و در حد متعارف است. می‌دانید که ساختمان استهلاک دارد گرچه ما تنها روی استهلاک هم تکیه می‌کنیم بلکه برای سرمایه سود قائل هستیم.(*)

(*پاورقی: یعنی اگر ساختمانی را فرضاً صد هزار تومان خریده و این ساختمان پس از ده سال از بین می‌رود ما نمی‌گوییم که این صد هزار تومان را به ده سال تقسیم کرده و این مبلغ را به عنوان اجاره دریافت دارد بلکه ما قبول داریم که کار متبلور سود دارد.)

البته ربا اصولاً یک شیوه‌ی غیر طبیعی است که به همین خاطر ممنوع شده است نه به خاطر سوددهی سرمایه، بنابراین اگر گفتیم که در ربا سرمایه نباید سود داشته باشد به همان دلیل مذکور بوده است و الا سوددهی سرمایه را در جاهای دیگر تجویز کرده‌ایم.

***

۴- اگر قبول کنیم که صاحب سرمایه بتواند از سرمایه اش سود ببرد، این مسئله باعث پولدار شدن بیش از حد صاحب سرمایه می‌شود و آنانی که سرمایه ندارند متحمل سود سرمایه صاحب سرمایه می‌شوند و روز به روز وضع بدتری پیدا خواهند کرد.

این مسئله در اذهان بسیاری مطرح است. در کتاب مواضع نیز بدان اشاره گردیده. مشکل سودهی سرمایه علی الخصوص در بخش تجارت چنین است که دائماً نیروهای کار در معرض استثمار قرار می‌گیرند و صاحبان سرمایه از نیروی کار ارتزاق می‌نمایند.

علت وجود چنین نگرانی در اذهان و خطری که کتاب مواضع به آن اشاره می‌کند، وضع موجود دنیای سرمایه داری و محیط اقتصادی آزاد است که پذیرش یک نظامی را که در آن سرمایه سود داشته باشد و درعین‌حال به استثمار کشیده نگردد، مشکل می‌کند.

زمینه‌های مناسب برای ایجاد عدالت اقتصادی

بحثی که حال بدان می‌پردازیم و در کتاب مواضع مطرح گردیده و از طرفی متکی به قانون اساسی نیز می‌باشد این است که چگونه شرایطی بر مبنای معیارهای اسلامی پدید آوریم که به این انحرافات دچار نگردد. از این جهت که هر کس ثمره‌ی کار خود را برده و زندگی مستقل و انسانی داشته باشد. خوشبختانه معیار ما از این نظر غنی می‌باشد.

هدف ما این است که صاحبان نیروی کار ناچار نشوند کارشان را ارزان‌تر از آنچه هست در اختیار دیگران قرار بدهند و از اندوخته و صرفه جویی خودشان همواره به طور مجانی صرف نظر نمایند. این مسائل در اسلام در نظر گرفته شده است. منتهی مشکل این است که صاحبان کار از سویی و صاحبان سرمایه از سوی دیگر احکام اسلام را به مورد اجرا بگذارند.

مشکل دیگری که در میان می‌باشد این است که مجریان یا مسئولان بتوانند این ارگانیزم را به گونه‌ای تنظیم نمایند که اسلام می‌خواهد و به همان شکل که اقتضا می‌کند این امکان را در اختیار جامعه بگذارند. چنین نیست که اسلام مقرراتی همچون رساله آورده باشد که در همه‌ی زمان‌ها و دوره‌ها مثل برده داری، کشاورزی، سرمایه داری و غیره با همان عبارات و فرع قابل پیاده شدن و اجرا باشد، بلکه اسلام کلیاتی را ارائه می‌دهد و در هر زمانی از کلیات اسلامی فروعی استخراج می‌شود که ممکن است در زمان‌های قبلی قابل پیاده شدن نبوده است. اجتهاد زنده‌ی اسلامی در این شرایط متکفل این امر است.

اصل چهل و سوم قانون اساسی این هدف را که از معارف اسلامی گرفته شده بیان می‌دارد. این اصل دولت و حکومت اسلامی را موظف می‌کند که شرایط اقتصادی را به گونه‌ای بسازد تا صاحبان نیروی کار برای کار کردن دستشان باز باشد، آن چنان که عدالت اقتضا می‌نماید.

چند رکن در اینجا مطرح است. یکی از آن ها مصالح جامعه است. اگر فرضاً همه بخواهند طبیب و یا همه مهندس شوند،چنین چیزی عملی نخواهد بود. تقسیم کار بر حسب نیاز جامعه یک ضرورت قطعی است. خوشبختانه خداوند انسان‌ها را گونه گون و با سلیقه‌های مختلف آفریده و از این جهت حل مسئله تا حدودی آسان است.این خود از نشانه‌های مملکت در نظام خلقت می‌باشد.

محدودیت نیاز مصرفی مردم و محدودیت سرمایه و محدودیت نیروی کار نیز خود به خود حدودی را ترسیم می‌نماید که مسائل عرضه و تقاضا در بسیاری موارد روی آن به عنوان اساس قرار گرفته است.

جامعه‌ی ایده آل جمهوری اسلامی که در کتاب مواضع حزب جمهوری اسلامی پیشنهاد شده این است که اشخاص برای جذب به بازار کار در مضیقه قرار نگیرند. آن چنان نباشد که اجباراً به خاطر تقاضای بازار کار و عرضه‌ی فراوان نیروی کار، هم از جهت مزد و هم از جهت شغل انسان مجبور شود شغلی تحمیلی را بدون میل و نشاط و با احساس مغبون و مظلوم بودن بپذیرد. درصورتی که بتوانیم چنین چیزی را در جمهوری اسلامی پیاده کنیم پایه‌ی اساسی یک حرکت سالم اقتصادی را ریخته‌ایم. برای رسیدن به این مرحله باید اشخاص با صلاحیت، خوش فکر و خلاق و مبتکر در مراکز طراحی طرح بدهند و مجالس قانون گذار زحمت بکشند و تنظیم این مراحل را به عهده بگیرند. راه‌های زیادی وجود دارد به هرحال یک راهی اینجا مشخص شده که حال روی آن صحبت می‌کنیم.

***

یکی از راه‌ها این است که دولت سرمایه متناسب را برای افراد جویای کار تهیه نماید. خواهید گفت چگونه؟ البته این کار زیاد مشکل نیست. نظام بانکی، نظام پولی، نظام اقتصادی کشور، انفال و منابع طبیعی و پروانه کار در نظام اسلامی در اختیار دولت است و منابع دیگری از قبیل خمس و زکوه و کفارات و همچنین تولیدات و بهره برداری‌ها همه در اختیار دولت می‌باشد و همچنان که می‌دانید دولت در جمهوری اسلامی مرکز ثروت اجتماع است. همه‌ی این ها که برشمردیم به دولت امکان می‌دهد که به دو شکل عمل نماید. یکی سرمایه دادن به خود شخص و دیگر تهیه سرمایه برای شرکت‌های تعاونی.

یکی از راه‌هایی که فکر می‌کنم در شرایط فعلی می‌تواند بسیار مؤثر باشد همین تعاونی‌های تولید و توزیع است. البته این تعاونی‌ها به صورت‌های بسیار گسترده‌تر هم می‌تواند تشکیل شود. مثلاً ممکن است همه‌ی در و پنجره سازی‌های شهر با یکدیگر شرکت کنند و یک کارگاه عظیم با تقسیم کار به وجود آورند که مجموعاً همگی سود بیشتری از شکل مستقل تعاونی ببرند. این سود دهی بیشتر به دلیل تقسیم صحیح کارها و پدیدار شدن استاندارد و بسیاری عوامل دیگر است. در این رابطه تعاونی‌های بزرگ دامداری، کشاورزی و غیره نیز متصور است. به هر حال در هر شرایطی ما هم برای سرمایه در حد معقولش سود قائل هستیم و هم برای صاحبان نیروی کار. دولت به خوبی می‌تواند به صاحبان کار، سرمایه لازم را بدهد و با برنامه ریزی صحیح کارها را انجام دهد. فرضاً دولت می‌تواند برای دویست هزار نیروی کار، دویست هزار شغل ایجاد نماید. در این صورت به جز در نظر گرفتن مصالح اجتماعی، نه برای دولت و نه برای شخص، محدودیت قائل می‌شویم.

دولت باید امکانات انتخاب شغل آزاد را برای مردم فراهم نماید. آری سخن گفتن از این مسائل بسیار راحت است اما در عمل بسیار پیچیده می‌باشد. پیچ و مهره‌های پایه‌ها و ستون‌های اقتصاد اسلامی بدین ترتیب بسته می‌شود. حال به کتاب مواضع مراجعه کرده و می‌خوانیم:

«طرح پیشنهادی ما که در قانون اساسی هم گنجانده شده این است که جامعه باید امکان و ابزار کار در اختیار همه‌ی کسانی بگذارد که نیروی کار دارند و می‌خواهند برای خود کار کنند.

بر اساس همین پیشنهاد در بند دو از اصل چهل و سوم قانون اساسی چنین آمده است:

«تأمین شرایط و امکانات کار برای همه به منظور رسیدن به استقلال کامل و قرار دادن وسایل کار در اختیار همه‌ی کسانی که قادر به کارند ولی وسائل کار ندارند، در شکل تعاونی، از راه وام بدون بهره یا هر راه مشروع دیگر که نه به تمرکز و تداول ثروت در دست افراد و گروه‌های خاص منتهی شود و نه دولت را به صورت یک کارفرمای بزرگ مطلق در آورد. این اقدام باید با رعایت ضرورت‌های حاکم بر برنامه ریزی عمومی اقتصاد کشور در هر یک از مراحل رشد صورت گیرد.»

نظر ما این است که این روش هم جلوی استثمار در شکل سرمایه داری غیر دولتی اردوگاه غرب را می‌گیرد و هم جلوی استثمار در شکل سرمایه داری دولتی اردوگاه شرق را و سبب می‌شود که جمهوری اسلامی هم دچار زیان‌های ناشی از دولتی شدن یک سره‌ی اقتصاد نشود، هم از آسیب‌های اقتصادی و اجتماعی شیوه‌های اقتصاد و سرمایه داری لیبرال مصون ماند.» (مواضع صفحه ۷۱)

تعاونی‌ها

در این قسمت قانون اساسی مشخصاً تعاونی‌ها را به عنوان راه حل این مسئله پیشنهاد کرده است زیرا اگر افراد بخواهند تک تک کار کنند اقتصادی و مقرون به صرفه نخواهد بود و اگر چند نفر بخواهند با هم کار کنند دو حالت وجود دارد. حالت اول این است که چند نفر کار کنند و یک نفر مالک باشد که این حالت همان سرمایه داری است و باعث به وجود آمدن همان استثمارها و سودجویی‌ها خواهد شد. حالت دوم تعاونی‌هاست که در آن همه کار می‌کنند و سود می‌برند. به این ترتیب در حال حاضر شکل تعاونی بهترین شکل بازرگانی و تولید می‌باشد.

البته خدمات خاصی است که دولت به عنوان یک واحد حقوقی بزرگ می‌تواند انحصاراً در دست بگیرد مانند اکتشاف و استخراج نفت و معادن مختلف، صنایع مادر، صنایع نظامی و غیره که در قانون اساسی نیز به این نکته تصریح شده است.

در اسلام این مسئله اجباری نیست و حکومت اسلامی می‌تواند خدمات فوق را به دلخواه و بر طبق مصلحت جامعه به بخش خصوصی نیز واگذار نماید. حال نظری بر متن مواضع میفکنیم:

تعاونی‌های تولید و توزیع

تعاونی‌های گسترده‌ی تولید و توزیع، با کمک جامعه و دولت که نماینده‌ی کل جامعه است، شکل اصلی بازرگانی داخلی و تولید و نظائر این ها است و فقط صنایع مادر و صنایع نظامی و بخشی از خدمات که جنبه‌ی سوق الجیشی دارد در دست دولت خواهد بود.

مؤسسات خصوصی

در برنامه‌ی اقتصادی پیشنهادی ما به وجود آمدن مؤسسات تولیدی یا توزیعی خصوصی منع قانونی ندارد، ولی بر طبق اصول و برنامه‌هایی که برشمردیم زمینه‌ی علمی اقتصاد ما چنان است که مؤسسات خصوصی معمولاً مؤسسات کوچکی خواهند بود که به وسیله‌ی یک نفر یا به وسیله‌ی چند نفر در شکل شرکت سهامی اداره می‌شود کارکنان آن یا همان صاحبان سرمایه هستند یا کارکنان آزادی که دریافتی آن ها معادل بازده واقعی کار آن هاست و هر وقت خود را در معرض زورگویی و بهره کشی دیدند می‌توانند با استفاده از بند دو اصل چهل و سه قانون اساسی با سرمایه‌ی خود کار کنند و به این ترتیب بخش خصوصی هیچ نوع حاکمیتی بر کل اقتصاد جامعه و بر صاحبان نیروی کار نخواهد داشت بلکه رقابت و مسابقه ای مثبت و سازنده میان سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی هم به پیشرفت اقتصاد و شکوفایی استعدادهای خلاق کمک می‌کند و هم آزادی اقتصادی را تأمین و از تبدیل شدن دولت به یک سرمایه دار غول پیکر جلوگیری می‌نماید و به هر حال باز هم تأکید می‌کنیم که در برنامه ریزی اقتصادی جمهوری اسلامی با استفاده از راه حل‌های نو و منطبق با موازین اسلام که بدان ها اشاره کردیم استثمار در همه شکل‌های آن باید ریشه کن شود، بی آن که به آزادی‌های ضروری اقتصادی که اسلام مقرر کرده لطمه‌ای وارد آید.» (مواضع صفحه ۷۱ و ۷۲)

این چشم انداز جامعه‌ی مورد نظر و ایده آل ماست که تحقق آن با توفیق خداوند و همت و صبر ملت میسر خواهد بود.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

* فهرست درس چهل و ششم اقتصاد:

– مقدمه

– بانک

– جذب پس‌اندازها

– ضرورت وجود بانک‌ها

– ایجاد تورم

–  سوددهی پس‌اندازها

– انجام برنامه‌های عمرانی

– دور نگاهداشتن بانک‌ها از ماهیت سودخواهانه

– اقسام معاملات بانک‌ها

– کارمزد

– پاسخ به سؤالات

 

بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم

اَلحَمدُلله رَبِ العالَمین وَ الصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رسولِ الله و آلِهِ اَجمَعین

درس چهل و ششم

مقدمه

محور اساسی و اصلی بحث امروز ما در ارتباط با مسئله‌ی «بانک» و به همراه آن «جذب پس‌اندازها» می‌باشد. بدین منظور در ابتدا عباراتی که در جزوه مواضع حزب جمهوری اسلامی در ارتباط با مسائل فوق نگاشته شده است را بازگو نموده و سپس توضیحات لازم را بیان می‌داریم.

بانک

«بانک در نظام اقتصادی ما نهادی است که صرفاً عرضه کننده خدمات در گردش سریع و قابل اعتماد پول است و هزینه آن از طریق دریافت کار خود تأمین می‌گردد، بی آن که دیناری برای سود سرمایه منظور شود، یعنی کارفرما باید واقعاً کارمزد باشد، نه بهره، اما با نام کارمزد یا با عنوان «سود تضمین شده» که در جهت تحکیم نظام منحط اقتصاد ربوی است.»

جذب پس‌اندازها

«جذب پس‌اندازها باید بر اساس تقویت عشق به کمک به دیگران و توجه به ثواب‌های معنوی قرض الحسنه به افراد برای نیازهای جاری یا تهیه مسکن یا دادن سرمایه به صاحبان نیروی کار به صورتی که در بند دوم از اصل چهل و سوم قانون اساسی آمده یا شرکت در سرمایه گذاری‌های سودمند تولیدی و نظائر آن باشد.»

ضرورت وجود بانک‌ها

مسئله اساسی و مهم «اسلامی کردن بانک‌ها» که در چند سطر از جزوه‌ی مواضع بیان گردیده است یکی از مسائل اصلی و مهم می‌باشد. همان طور که می‌دانید پول‌های زیادی در دست مردم وجود دارد که برای ذخیره سازی و تمرکز این وجوهات باید فکری شود. هر دولتی مبالغی اسکناس را منتشر می‌سازد که در میان مردم پخش می‌شود. مقدار زیادی نیز پول در دست مردم قرار دارد که در مقابل آن اسکناسی وجود ندارد ولی اعتباری از طرف دولت در نظر گرفته می‌شود؛(*)

(*پاورقی: به معنای دقیق‌تر هیچ گاه به اندازه دارایی مردم و دولت اسکناس چاپ نمی‌شود و پول چاپ شده به مراتب کمتر از دارایی موجود است و در واقع بسیاری از این پول ها به صورت شبه پول می‌باشد. فرضاً به اندازه تمام پول‌هایی که مردم تهران در بانک‌ها گذاشته‌اند در بانک‌ها پول وجود ندارد و اگر به یک باره تمام مردم و سازمان‌هایی که در بانک‌ها پول دارند برای دریافت اندوخته‌هایشان مراجعه کنند بانک‌ها تنها قادر به پرداخت قسمتی از پس اندازهای مزبور می‌باشند و مابقی این پول‌ها به صورت طلا و اسکناس و سایر اعتبارات دولتی بوده و پول‌های موجود در بانک‌ها متناسب با مراجعات مردم است.)

به هر حال مردم پول‌های زیادی دارند که از آن ها استفاده نمی‌نمایند. مثلاً کارگری که روزی صد تومان درآمد دارد روزی نود تومان خرج می‌کند و ده تومان بقیه را خود به خود برای دوران پیری‌اش و یا اینکه یک وقتی به مسافرتی برود و یا باغی بخرد نگه می‌دارد و به طور کلی هر کس اندوخته ای دارد که این اندوخته کوچک را نه می‌تواند و نه به مصلحت است که به یک باره در محلی سرمایه گذاری کند و در نتیجه این اندوخته‌های کوچک می‌بایستی در جایی گذارده شود. در مواقعی هم پول‌های کلانی هست که می‌شود آن ها را در مکان‌های مناسبی سرمایه گذاری کرد ولی این کار با گذشت زمان میسر می‌باشد.

فرضاً شخصی خانه‌ی خود را برای تأسیس کارگاهی می‌فروشد و در این حال مدتی طول می‌کشد تا موفق به گرفتن پروانه شود یا ماشین آلات را وارد نماید و در این مدت می‌بایستی این پول را در جایی بگذارد و می‌دانیم که قسمت اعظمی از پول‌های مردم در بانک‌ها به صورت این اندوخته‌ها می‌باشد و این طور نیست که هر کاسب، کارگر و یا کارمندی تمام پولی را که در می‌آورد خرج کند. در نتیجه همواره دارای مبلغی پس انداز می‌باشد تا مثلاً در آینده قسط بدهد و یا آن را صرف توسعه کسبش نماید. افرادی هم هستند که پس انداز مختصری دارند  از راه آن امرار معاش می‌کنند.

در این مورد مثال‌های فراوانی را می‌توان ذکر نمود اما آنچه که حائز اهمیت می‌باشد این است که می‌بایستی مؤسسه‌ای وجود داشته باشد تا به جمع آوری پول‌های مردم مبادرت ورزد زیرا در غیر این صورت مشکلات زیادی برای مردم ایجاد می‌شود.

در روزگار قدیم مردم با طلا و اجناس گران قیمت، نقدینه خود را حفظ می‌کردند که این کار مشکلاتی را به همراه داشت زیرا فرضاً اگر شخصی مبادرت به تبدیل پول‌هایش به طلا و یا اجناس گران قیمت دیگر می‌کرد و آن ها را زیر خاک پنهان می‌نمود در صورتی که در میدان جنگ یا مسافرت کشته می‌شد و وصیتی نیز از خود بر جای نمی‌گذاشت ورثه‌ی او از دارایی مدفون شده اش آگاه نمی‌شدند.

در گذشته زمانی که بانک‌ها وجود نداشتند مردم پول‌های خود را به صورت امانت نزد اشخاص معتمد و سرشناسی می‌گذاشتند و این ها نیز با اجازه‌ای که داشتند از این وجوهات در کسب خود استفاده می‌کردند، بدون آن که بهره‌ای به صاحبان پول پرداخت نمایند و بسیاری از ثروتمندان امروز همان امانت دارهای دیروز هستند و این شیوه به صورت نظام عظیمی کار بانک‌ها را می‌کرد بدون آنکه بهره‌ای به صاحبان پول‌ها تعلق گیرد.

ایجاد تورم

علاوه بر اشکالات ذکر شده در مورد ماندن پول در دست مردم، وجود پول‌های بیکار در دست افراد موجبات مصرف هر چه بیشتر را در جامعه پدید می‌آورد و بدین شکل، مشکل جدیدی مزید بر اشکالات قبلی می‌شود. ماندن پول در دست انسان موجب وسوسه‌ی وی به خرید هر چه بیشتر می‌شود و نهایتاً جامعه‌ای مصرفی خواهیم داشت. فرضاً اگر شما امروز پنج هزار تومان پول نقد داشته باشید و جایی نباشد تا پولتان را حفظ کنید و محلی برای سرمایه گذاری آن سراغ نداشته باشید سعی در تبدیل آن به یک شیئی قابل دسترسی مثلاً یک تلویزیون می‌کنید، چرا که نگهداری آن بدین شکل آسان‌تر است و در نتیجه موجبات بالا رفتن مصرف در جامعه فراهم می‌گردد.

بنابراین لازم است سازمان‌های معتبری وجود داشته باشند که وظیفه تمرکز و نگهداری وجوهات مردم را به عهده بگیرند و در صورت تمایل افراد پولشان را به آنان بازگردانند.حال اگر این بانک‌ها دولتی باشند دولت طرف دیگر معامله با مشتری‌هاست و اگر بانک غیر دولتی و متعلق به بخش خصوصی باشد دولت و به نمایندگی از طرف وی «بانک مرکزی» ضامن بانک‌های خصوصی می‌باشد.

سوددهی پس‌اندازها

یکی از طرف استفاده از پول‌های راکد واگذاری آن ها به صورت قرض الحسنه به افرادی است که محتاج باشند. این عمل یک کار اسلامی است ولی به هر حال پول‌هایی هست که انسان به دلیل پاره‌ای از احتیاجات خود نظیر پس انداز برای آینده‌اش نمی‌تواند آن ها را به صورت قرض الحسنه به دیگران واگذار نماید. دیگر اینکه پس از گذشت مدتی تعداد افرادی که خواستار گرفتن قرض الحسنه می‌باشند کاهش می‌یابد و از سوی دیگر اشخاصی که می‌خواهند پولشان را به صورت قرض الحسنه به افراد محتاج واگذار نمایند اگر بخواهند مطمئن باشند که پولشان پس از انقضای مدت معلوم دوباره به آنان مسترد خواهد شد، قرض الحسنه هم می‌بایستی به صورت یک نظام تشکیلاتی عمل نماید تا مطمئن باشید هر وقت تمایل به گرفتن پولتان پیدا کردید می‌توانید آن را پس بگیرید.

البته انتقال قرض الحسنه تنها بخش کوچکی از کار بانک را در بر می‌گیرد به گونه‌ای که هیچ گونه سودی در نظر گرفته نمی‌شود و تنها مبلغی به عنوان کارمزد از طرف آن مطالبه می‌شود.

از دیگر مسائلی که باید در محاسبات منظور شود این است که سازمان مورد نظر می‌بایستی طوری طراحی و برنامه ریزی شده باشد که در صورت سوختن و از میان رفتن مبالغی از سرمایه‌ها بتواند این ضررها را جبران کرده و روی پای خود بایستد.

با در نظر گرفتن این موضوع که افراد صاحب پول همیشه ثروتمند نبوده و رقم بسیار عظیمی از این اندوخته‌ها متعلق به افراد معمولی می‌باشد و آنها هم می‌خواهند از اندوخته‌هایشان استفاده برده و از این راه سودی عایدشان شود، بخشی دیگر از کار بانک سرمایه گذاری این پول‌ها در مسیرهایی است که همه منافع جامعه را تأمین نماید و هم سود معقول و عادلانه ای را به عنوان جایزه و بدون قید این که اینجایزه چه مقدار می‌بایستی باشد برای صاحبان پول در نظر بگیرد که این دیگر قرض الحسنه نیست. فرضاً کارگری که روزی صد تومان مزد می‌گیرد می‌خواهد از اندوخته اش که در بانک دارد به نحوی استفاده نماید در اینجا اسلام این نیت و مقصود را نفی ننموده و ما در نظام بانکی می‌توانیم این کار را انجام دهیم.

انجام برنامه‌های عمرانی

از سوی دیگر کارهای عظیم و گسترده ای است که نه افراد قادر به انجام آن ها هستند و نه امکانات انجام این گونه کارها در اختیار دولت می‌باشد و در حالی که اگر نظام درستی در کار باشد با این سرمایه‌های کوچک و در مجموع عظیمی که از طرف مردم در بانک‌ها گذارده می‌شود می‌توان این برنامه‌های عظیم و پر وسعت را انجام داد.

به عنوان مثال شهر چند میلیون نفری تهران با ترافیک سنگینی که با آن مواجه است و با انبوه مسافرانی که هر روزه می‌بایستی در داخل این شهر جا به جا شوند نیاز مبرمی به «مترو» دارد و دولت با به کارگیری اندوخته‌های کوچک و در مجموع هنگفت مردم که در بانک‌ها وجود دارد می‌تواند اقدام به ساخت مترو نماید و از این راه بانک‌ها می‌توانند دست اندرکار ایجاد سازمانی شوند، که پس از مدتی می‌تواند درآمدی را برای خود تحصیل کرده و در نتیجه بانک‌ها هم می‌توانند سود عادلانه ای را به صاحبان این اندوخته‌ها بازگردانند. البته ما در اینجا مترو را به عنوان مثال ذکر کردیم و شما می‌توانید طرح‌های دیگری نظیر ساختن کارخانه‌های ذوب آهن، تولید سیمان، ساختن بنادر و راه‌های بزرگ در نظر بگیرید.

بنابراین ما به مؤسسه‌ای نیاز داریم و اسم آن را بانک می‌گذاریم که البته دارای ماهیتی جدای از بانک‌های غربی است که اساس کارشان بر ربا استوار می‌باشد و محتوای خاص خود را دارا می‌باشد و به گونه‌ای کاملا جدید کار می‌کند. بانک از دید ما سازمانی است که پول‌های راکد جامعه را جمع آوری کرده و آن ها را متمرکز می‌نماید. بخشی از اندوخته‌های گرد آمده را به صورت قرض الحسنه در اختیار نیازمندان می‌گذارد، قسمتی دیگر را به صورت سرمایه‌های لازم برای انجام کارهای تولیدی در اختیار کسانی می‌گذارد که می‌خواهند کار تولیدی انجام دهند (در واقع همین کاری که بانک‌ها می‌کنند منتها با شکل جدیدش) و بخشی از سرمایه‌ها را نیز در اختیار سازمان‌هایی می‌گذارد که کارهای خدماتی و یا بازرگانی انجام می‌دهند. نکته‌ی حائز اهمیت این است که در اسلام برای هر یک از این نوع معاملات می‌توانیم اشکال شرعی پیدا نماییم که آثار سوء ربا را نداشته و سود سرمایه را در حد معقولی تأمین کرده، گردش سرمایه و پول را به طور سالمی در جامعه تسهیل نموده و امکانات فعالیت را نیز در اختیار بخش بینوای جامعه قرار دهد.

باید بانک‌ها را از طبیعتی سودخواهانه دور نگاه داشت

نکته‌ی بسیار مهمی که در جزوه‌ی مواضع حزب جمهوری اسلامی روی آن تکیه گردیده این است که ما باید بانک‌ها را از طبیعت سودخواهی دور نگاه داریم. اگر بانک متعلق به بخش خصوصی باشد طبعاً به خاطر در آمد و سود بیشتر تأسیس شده و به کار ادامه می‌دهد لذا ما بانک‌ها را دولتی کرده‌ایم و این مؤسسات را از انحصار بخش خصوصی درآورده‌ایم. از سوی دیگر، خدماتی که دولت برای مردم انجام می‌دهد به هدف سود جویی انجام نمی‌پذیرد؛ به عنوان مثال وزارت نیرو که یک سازمان دولتی است با سرمایه عظیمی که به کار می‌اندازد اقدام به تولید وسایل برقی و احداث کارخانجات تولید برق می‌نماید و هر ساله مبالغی را خرج می‌کند و با آن که بابت مصرف آب و برق از مردم پول می‌گیرد در نهایت همانند بسیاری از مؤسسات دولتی یک سازمان دارای رفت و آمد نبوده و بلکه وزارت خانه ای است که هر ساله بودجه‌ای را به خود اختصاص می‌دهد و اصولاً فلسفه تشکیل دولت‌ها این است که با سرمایه‌های مردم کارهای مربوط به جامعه را به نحو مطلوب و مؤثری انجام دهند.

بنابراین بانک‌ها نیز که به قصد جذب و تمرکز سرمایه‌های سرگردان مردم و در نتیجه استفاده از آن ها در راهی که به نفع جامعه و صاحبان پول تمام شود تأسیس شده‌اند گاهی با نظر سودجویی مورد نظر قرار می‌گیرند و زمانی هم دولت بانک‌ها را به صورت وسیله‌ای پول ساز در نظر نگرفته و بلکه آن را وسیله‌ای در جهت بهبود وضع جامعه و مستضعفان به حساب می‌آورد. بنابراین در این فرض دوم بانک دیگر یک مؤسسه سودده نبوده و بلکه، نهادی همانند دیگر سازمان‌های دولتی است که در نهایت ضرر نمی‌کند و به‌اندازه‌ی مجموع هزینه‌هایی که در ارتباط با کارمندان، تأسیسات، کارکرد و از میان رفتن و سوخت سرمایه‌ها دارد دارای درآمد می‌باشد به شکلی که در پایان سال فاقد سود ویژه بوده ولی از عهده انجام این خدمت عظیم به خوبی بر می‌آید، بدین معنا که سرمایه‌های سرگردان را جمع کرده و به شکل صحیحی به مصرف رسانیده و در خدمت جامعه قرار داده است.

اقسام معاملات بانک‌ها

بنابراین هدف این است که بانک‌ها ماهیتی سودخواهانه نداشته باشند، بلکه وسیله‌ای در جهت گردش صحیح پول باشند به نحوی که جریان پول را در جامعه کنترل نموده و سرمایه‌ها را به مسیر صحیحی که به مصلحت جامعه است هدایت نمایند، بخشی از وجوهات را به عنوان قرض الحسنه به مستضعفین داده و قسمتی دیگر را برای ایجاد کارگاه‌ها و کارخانه جات به صنعت گران واگذار نمایند و بخشی را نیز برای توزیع کالا در اختیار بازرگانان گذاشته و خود نیز مستقلاً به صورت یک شرکت و مؤسسه از منابعی که در اختیار دارند استفاده کنند.

به عنوان مثال منابع مالی موجود در بانک‌ها می‌توانند به صورت مستغلات مورد استفاده قرار گیرند، به نحوی که بانک‌ها وارد کننده ماشین آلات صنعتی باشند و آن ها را با قیمتی عادلانه به صورت اجاره‌ای و یا فروشی و با سودی عادلانه در اختیار کارگاه‌ها و کارخانجات قرار داده و در مدت قرار داد قسمتی از سود تحصیل شده را به صاحبان سرمایه‌ها بازگردانند. در این صورت سرمایه‌های موجود در بانک به صورت عاملی در جهت تولید مورد استفاده قرار گرفته‌اند و ماشین آلات صنعتی بدون واسطه در اختیار تولید کنندگان قرار گرفته و دست واسطه‌ها کوتاه گردیده است، و در نتیجه بانک مبدل به اهرمی در جهت کنترل نرخ کالاهای تولیدی شده است و به این ترتیب تثبیت کننده نرخ تورم خواهد بود. دیگر این که بانک‌ها با ساختن تأسیسات می‌توانند آن ها را به صورت اجاره‌ای و یا اقساط به بخش تولیدی واگذار نمایند و در حالت کلی به نحوی که در فقه معین شده است در کارهای تولیدی مشارکت ورزیده به صورت مضاربه و یا مزارعه شرکت کنند.

دیگر آنکه بانک می‌تواند پول‌های کسانی را که مایل به سرمایه گذاری‌های متنوع نیستند و قصد اندوختن سرمایه‌هایشان را برای آینده دارند بیمه نماید.

کارمزد

یکی از اشکال کار بانک می‌تواند این باشد که مؤسسه مزبور کار عظیمی را که بر عهده‌ی آن گذاشته شده و آن نیز همان تسهیل در گردش صحیح پول در جامعه می‌باشد را انجام داده و در عین حال از بودجه‌ی دولت اعتباری را به خود اختصاص نداده و خودکفا باشد. البته در این حالت برای آنکه بانک‌ها بتوانند از عهده‌ی سوخت سرمایه‌های از دست رفته برآیند درصدی سود را می‌توانیم برایشان در نظر بگیریم.

یک شکل دیگر کار بانک که از لحاظ شرعی اشکالی هم ندارد، می‌تواند این باشد که بانک‌ها نیز همانند بعضی از شرکت‌های دولتی سودآور باشند. مضافاً این که بانک‌ها هم می‌توانند مبالغی از سرمایه‌های خود را در سرمایه گذاری‌ها مشارکت دهند ولی به هر حال آنچه در جزوه‌ی مواضع مورد نظر می‌باشد سود آور نبودن بانک‌ها است.

بانک در ازای خدماتی که برای مراجعین خود انجام می‌دهد کارمزدی دریافت می‌دارد. آنچه در اینجا حائز اهمیت می‌باشد این است، که کارمزد می‌بایستی متناسب با کار انجام یافته از طرف بانک باشد و تبدیل به یک حیله شرعی نگردد. به نحوی که مثلاً بانک‌ها «هشت درصد بهره» را بری وام‌های خود منظور کرده و آن را به حساب کارمزد بگذارند. البته سود سرمایه‌ای که بانک‌ها در اقسام معاملات اسلامی از قبیل مضاربه و مزارعه تحصیل می‌نمایند مورد قبول می‌باشد ولی در عین حال کارمزد می‌بایستی رابطه‌ی معقولی با کار انجام شده از طرف بانک داشته باشد.

بنابراین در درجه‌ی اول هدف این است که بانک‌ها فاقد سود باشند ولی همان گونه که اشاره شد اگر از طریق شرکت در سرمایه گذاری‌های مشروع مقداری منفعت هم کسب نمایند از لحاظ شرعی اشکالی بر آن مترتب نبوده و اگر هم سود نداشته باشند همان مقدار که گردش پول را در جامعه تسهیل نموده‌اند خدمتشان را انجام داده و می‌توانند یک مؤسسه‌ی دولتی بدون سود مانند بسیاری از ادارات دولتی باشند و ترجیح می‌دهیم که دولت از طریق بانک‌ها درآمدی نداشته باشد و درآمدهایش از طرق دیگری مانند وضع مالیات‌ها تأمین گردد.

جذب پس‌اندازها

در جزوه‌ی مواضع در ارتباط با مسئله جذب پس‌اندازها، بیشتر به یکی از ابعاد مسئله یعنی پس‌اندازهای قرض الحسنه توجه شده است و همان گونه که قبلاً نیز اشارت رفت، مطلوب این است. ولی این مطلوب در همه جا عملی نبوده و در پاره‌ای از موارد نیز شاید به صلاح نباشد. البته قسمتی از اندوخته‌های موجود در بانک‌ها می‌تواند به صورت قرض الحسنه به افراد نیازمند واگذار شود ولی باید به این نکته توجه شود که قسمتی از این سرمایه می‌بایستی در امور صنعتی، کشاورزی و تجارتی صرف شود.

از سوی دیگر همه کسانی که در بانک‌ها دارای پس انداز هستند، ثروتمند نبوده و بسیاری از افراد واقعاً نیازمند هستند که با کوشش و زحمت زیاد مبلغی را پس انداز می‌کنند تا از آن استفاده کنند و اشکالی نیز به این کار وارد نمی‌باشد.

بنابراین در جزوه‌ی مواضع بیشتر روی سرمایه گذاری‌های قرض الحسنه تکیه شده است ولی بر روی سرمایه گذاری‌های تجارتی نیز که به هر حال بخشی از کار بانک‌ها را تشکیل می‌دهد تصریح گردیده است. در نتیجه در مورد کار بانک‌ها به همه‌ی ابعاد قضیه از سرمایه گذاری‌های صنعتی گرفته که متضمن جلب درصدی سود برای صاحبان سرمایه‌ها خواهد بود، تا پس‌اندازهای قرض الحسنه که کمک به افراد نیازمند و بینوا می‌باشد و به نوعی از انحاء انفاق محسوب می‌گردد، توجه شده است.

پاسخ به سؤالات

۱- آیا تعیین یک رقم به نسبت مبلغ، به عنوان کارمزد تولید اشکال نمی‌کند. و آیا نمی‌بایستی کارمزد دریافتی از سوی بانک‌ها برای هر مبلغی خواه کوچک باشد و خواه کلان، یکسان باشد.

ج- بانک‌ها به نسبت کاری که برای مشتریان خود انجام می‌دهند کارمزدی را در نظر می‌گیرند و این طور نیست که با افزایش پول، کارمزد هم به همان نسبت افزایش داشته باشد. در بانک‌ها هنگامی که می‌خواهند حواله‌ای را از شهری به شهر دیگر منتقل کنند، یک سری کارهای اداری از قبیل مطلع نمودن بانک طرف معامله از طریق تلفن، تلگراف و یا نامه انجام می‌دهند و به هر حال انجام این کارها هزینه‌هایی را در بر خواهد داشت، خواه مبلغ کوچک باشد خواه بزرگ اما مبالغ هنگفت، کار خدماتی بیشتری را به خود اختصاص می‌دهند.

به عنوان مثال برای این که مبلغی حدود ده میلیون تومان را به چند شرکت که در جاهای مختلفی قرار دارند انتقال بدهیم به مراتب می‌بایستی کار بیشتری را برای مبلغی حدود یک میلیون تومان انجام دهیم. بنابراین کارمزد می‌بایستی متناسب با کار انجام یافته باشد و بانک‌ها با معادلاتی که دارند این مبلغ را معین می‌کنند.

۲- مسئله خمس در مورد شخصی که پولش را برای جمع شدن در بانک می‌گذارد تا در زمانی مثلاً حدود پنج سال منزل بخرد و در ضمن پولش نیز راکد نماند به چه ترتیبی است؟

ج- همان طور که می‌دانید به درآمد مازاد بر احتیاج انسان در پایان هر سال مبلغی به عنوان خمس تعلق می‌گیرد مگر اینکه مثلاً شما درصدد خریدن چیزی هستید، فرضاً می‌خواهید مسکنی تهیه کنید حالا بروید و زمینش را بخرید و یا می‌خواهید برای فرزندتان جهیزیه تهیه نمایید و در نتیجه وسائلی را که لازم دارید تهیه  کنید که این ها دیگر خمس ندارد اما اگر می‌خواهید با کنار گذاشتن پولی، چند سال دیگر مسکنی تهیه کنید باید خمس آن را بپردازید و در این صورت به این پول در سال‌های بعدی خمسی تعلق نمی‌گیرد.

۳- اگر بانک سود داشته باشد این ربا است و کار بانک یا وزارتخانه‌های دیگر فرق می‌کند زیرا در سایر سازمان دولتی معامله وجود دارد؟

ج- خیر. مسئله بدین صورت است که در نظام بانکی جدید، بانک به عنوان وکیل مردم با پول‌هایی که از طرف مردم در اختیارش قرار داده شده است و سرمایه‌هایی که خود در اختیار دارد همراه با کارمزدی که به خاطر انجام یک سری از خدمات مطالبه می‌نماید در یک سری از معاملات اسلامی از قبیل مزارعه و غیره که شرعاً حلال می‌باشند شرکت می‌جوید. در این نظام، مردم پول‌های خود را در حساب‌های مختلفی که دیداری هستند و نمی‌توان از پول آن ها استفاده نمود قرار می‌دهند و بانک نیز با محاسبه‌ای که می‌کند متوجه می‌گردد که چند درصد از این پول‌ها را می‌تواند در سرمایه گذاری‌ها به کار برد و در قرارداد نیز ذکر گردیده که چگونه می‌تواند از این حساب‌ها استفاده نماید و در مجموع بانک به خاطر خدماتی که انجام می‌دهد، کارمزدی را مطالبه نموده و چون خود نیز به عنوان شریک در کار، دارای سرمایه است مبلغ عادلانه ای را برای خود تحصیل می‌نماید. بنابراین بانک‌ها شرعاً می‌توانند دارای درآمد مشروعی باشند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

* فهرست درس چهل و هفتم اقتصاد:

– حاکمیت سرمایه و پیامدهای ناشی از آن

– حاکمیت سرمایه در ممالک کمونیستی و سرمایه داری

– امت انبیاء را همواره مستضعفین تشکیل می‌داده‌اند

– تمامی ادیان آسمانی دارای یک محور و ریشه هستند

– بعثت انبیاء و ظهور ارزش‌های نوین در جامعه

– معیارهای مورد قبول اسلام

– تقوی، ملاک ارزش از دیدگاه اسلام

– علت صف بندی مستکبرین در مقابل مستضعفین

– تلاش‌های مستکبران برای ایجاد فاصله میان انبیاء و مستضعفان

– نتیجه

 

بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم

اَلحَمدُلله رَبِ العالَمین وَ الصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رسولِ الله و آلِهِ اَجمَعین

درس چهل و هفتم

تا به حال موضوعاتی در ارتباط با سرمایه، سود سرمایه و انواع آن، ربا و مسائلی در مورد کار را مطرح و بررسی نموده‌ایم. در این بخش مسئله دیگری را حدّ نظر قرار داده و آن را مورد مطالعه قرار می‌دهیم، یعنی قضیه‌ی «حاکمیت سرمایه» را که بحثی در ارتباط با اقتصاد است ولی دارای جنبه‌های «سیاسی- اجتماعی» نیز می‌باشد و در این نوشتار هم بیشتر بروی بعد دوم قضیه‌ی فوق یعنی ابعاد سیاسی اجتماعی حاکمیت سرمایه گفتگو می‌کنیم.

حاکمیت سرمایه و پیامدهای ناشی از آن

مبحث اخیر ما که بحث عامی است مربوط به حاکمیت سرمایه، معیارهای حاکمیت و نفی حاکمیت سرمایه می‌باشد و دارای خصوصیت بارزی است و آن این که موضوعی سیاسی- اجتماعی است. البته ما در اینجا یک بحث حکومتی نداریم بلکه بحث در این است که اگر در جامعه به دنبال مباحث گذشته ای که داشتیم، سود سرمایه را پذیرفتیم و به دنبال آن تفاوت و بهره گیری از امکانات مختلفی را که پیش می‌آید قبول کردیم، آیا زمینه برای سیطره، سلطه و حاکمیت سرمایه بر جامعه فراهم نمی‌شود؟ یعنی کسانی که امکانات بیشتر و متنوع‌تری از قبیل ثروت، ماشین آلات و کارخانه را در انحصار خود دارند و کارگرانی را نیز به استخدام خود در می‌آورند و از امکانات خویش بهره می‌گیرند بعد از مدتی در جامعه حاکم نمی‌شوند و خواست این ها به صورت قوانین حاکم بر جامعه تجلی نمی‌نماید و یا این که از اجرای قانون جلوگیری نمی‌کنند؟

در صورتی که مسئله سرمایه و حدود و ثغور آن را تنها با یک سری از مباحث اقتصادی در نظر گرفته و معارف اسلامی را مورد توجه قرار ندهیم طبیعتاً جواب سئوال مزبور مثبت خواهد بود و نه تنها خطر حاکمیت سرمایه وجود خواهد داشت بلکه بعد از حاکمیت اش، آن «عدالت اقتصادی»، ارزش کار و دیگر معیارها نیز تحت شعاع قرار خواهند گرفت، زیرا هنگامی که حکومت، حکومت سرمایه و سرمایه دار باشد، طبعاً همه‌ی ارزش‌ها و معیارها را به نفع خود تغییر می‌دهد، رفته رفته فرهنگ را مسخ کرده و تبلیغات را تحت سلطه قرار داده و اکثریت جامعه را به استضعاف می‌کشاند، همان گونه که در بقیه نقاط دنیا اگر سرمایه و دایره عمل سرمایه دار را به حال خود گذاشته باشند بعد از مدت کوتاهی عده معدودی همه چیز را قبضه کرده و اکثریتی را در حدّ این که قوت لایموتی برای زنده ماندن داشته باشند در خدمت خود قرار می‌دهند.

لذا اسلام که اقتصاد آزاد تحت هدایتی دارد در اینجا توجه خاصی مبذول می‌دارد تا با ضمیمه کردن معارف و مسائل اسلامی مانع از پیش آمدن چنین وضعیتی گردد. بدین نحو که اسلام این واقعیت را که کسانی در اثر تلاش و کوشش خودشان از امکانات بیشتری بهره‌مند باشند پذیرفته است، اما این بعد قضیه را که افراد مزبور به خاطر بهره‌مندی از امکانات زیادتر، حق بیشتری را نیز دارا باشند و به واسطه ثروت زیادشان در تحمیل افکار و نظریاتشان موفق‌تر باشند و در قانون گذاری هم سهیم باشند را نمی‌پذیرد.

حاکمیت سرمایه در ممالک کمونیستی و سرمایه داری

خطر مزبور یعنی حاکمیت سرمایه در جوامع بشری در هر دو دنیای «اقتصاد آزاد سرمایه داری» و «جهان کمونیسم» وجود دارد با توجه به این که وضعیت مزبور در کشورهایی که دولت مالک همه چیز است(جهان کمونیسم) تشدید می‌گردد و همه‌ی جامعه به جز افراد معدودی که سردمدار حکومت‌اند به استضعاف کشانیده می‌شوند. در کشورهای سوسیالیستی این خود دولت است که بر تمامی شئون اقتصادی، سیاسی، تبلیغاتی و نظامی استیلا دارد؛ بنابراین بقیه مردم ابزار دست دولت می‌باشند و اراده ای از خود ندارند و در چنین شرایطی با گذشت زمان، شرایط بدتر می‌گردد و مردم بی اراده تر و ضعیف‌تر می‌شوند و این دولت است که همواره در حال قوی‌تر شدن می‌باشند مگر آنکه با یک قیام و یا انقلاب شرایط جدیدی ایجاد شود.

در جوامع اقتصاد آزاد سرمایه داری نیز عده معدودی هستند که به صورت ظاهر در حکومت نیستند ولی در باطن به صورت سرمایه دارهای بزرگی که مالک شرکت‌های بزرگ حمل و نقل، سازمان‌های تبلیغاتی و یا روزنامه‌های بزرگ هستند نبض سیاست کشور را در دست دارند و در واقع بخش بسیار کوچکی از مردم‌اند که به طور غیر مستقیم حکومت را در دست دارند و در کشور حاکم‌اند.

حاکمیت سرمایه و دیدگاه اسلام

اسلام این مسئله را با دید خاص خود و با شناختی که از انسان و روال حرکت جامعه دارد به نحو خاصی حل نموده است. بدین ترتیب که اسلام سوددهی سرمایه را البته تحت کنترل و هدایت در حدّ قابل قبولی می‌پذیرد، و طبعاً تفاوت و اختلافی را که به واسطه اصل مزبور در بهره‌وری از امکانات مادی پیش می‌آید را نیز قبول می‌کند، ولی این موضوع را که کسی به واسطه بهره‌مند بودن از ثروت و امکانات مادی زیادتری، مزیّت معنوی پیدا کرده و در جامعه حاکمیت پیدا نمایند کاملاً مردود می‌شمرد. مطلبی که بدان اشارت رفت، روح بحث ما را در جزوه حاضر تشکیل می‌دهد.

امت انبیاء را همواره مستضعفین تشکیل می‌داده‌اند

هنگامی که قرآن را می‌خوانیم، مخصوصاً سوره‌هایی که تاریخ انبیاء و برخورد ایشان را با ملت‌ها ذکر می‌کند متوجه می‌شویم که در طول تاریخ انبیاء همواره کسانی که در پیرامون ایشان گرد آمده‌اند از طبقه فقیری بودند که در آن شرایط مکانی و زمانی از یک سری امکانات مادی که در هر زمان به گونه‌ای بوده است نظیر وابسته بودن به قبایل بزرگ یا داشتن نیروی جسمانی زیاد و یا بهره‌مندی از ثروت و چیزهایی از این قبیل بی بهره بوده‌اند، و همین افراد بودند که از یک سو طبقه به استضعاف کشانیده شده جامعه را تشکیل می‌دادند و از سوی دیگر امت انبیاء را به وجود می‌آوردند، و این موضوع در طول تاریخ آن چنان شایع و رایج است که می‌توان آن را به صورت قانونی مد نظر قرار داد. البته گاهی افراد متمولی را می‌بینیم که به انبیاء ایمان آوردند ولی همین ها نیز به واسطه ایمان آوردنشان از امتیازات ناروای طبقاتی خود صرف نظر نموده و به جرگه مستضعفین پیوسته‌اند.(*)

(*پاورقی: یکی از کارهای باارزش اعضاء حزب می‌تواند کار کردن بر روی قرآن و تاریخ و تجزیه و تحلیل مطالب در ارتباط با درسی که داریم باشد.)

تمامی ادیان آسمانی دارای یک محور و ریشه هستند

سرّ مطلب اینجا است، که همه‌ی ادیان آسمانی دارای یک ریشه و یک محور می‌باشند و تقریباً در اصول یکی هستند. قرآن نیز به تمامی ادیان از حضرت ابراهیم به بعد، لغت اسلام را اطلاق می‌نماید و این آیه‌ی شریفه مؤید مطلب فوق می‌باشد:

«اِنّ الدّینَ عِندَاللهِ الاسلامُ وَ ما اختَلَفَ الّذینَ اُوتوالکِتابَ» (آل عمران، ۱۹)

«همانا دین پسندیده نزد خدا آیین اسلام است و اهل کتاب در آن راه مخالفت نه پیمودند»

در این حال اختلاف و تفاوتی که در ادیان گوناگون وجود دارد تنها منحصر به بعد وسعت و فراگیری آنان می‌شود و به هیچ عنوان اختلاف مزبور دارای ریشه معنوی نمی‌باشد.

بعثت انبیاء و ظهور ارزش‌های نوین در جامعه

انبیاء که ظهور می‌کنند و دین خدا را در جامعه مطرح می‌نمایند ارزش‌هایی را مطرح می‌کنند و در مقابل یک سری از معیارهای غلط را که مورد قبول و پذیرش طبقه‌ی مرفه و ثروتمند است را مورد تقبیح و انتقاد قرار می‌دهند و وقوع این داستان تقریباً در سراسر طول تاریخ مشاهده می‌شود.

در جوامع هنوز هم می‌بینیم، کسانی که دارای امکانات مادی بیشتری هستند دارای توقعات زیادتر و شهوات بیشتری می‌باشند و شخصیتی جدای از سایر مردم برای خود قائلند و معتقدند به خاطر شعور و تیزهوشی بیشتری که نسبت به سایر مردم دارا هستند می‌بایستی دارای امتیازات ویژه‌ای باشند، به طوری که بتوانند آن را به همه شئون اجتماعی جامعه سرایت دهند. قرآن در این زمینه، حرف اینان را نقل می‌کند که:

«انّما اُوتیتهُ عَلی عِلمٍ» (سوره القصص، آیه ۸۸)

هنگامی که انبیاء از طبقه‌ی اشراف برگزیده نمی‌شدند، گروه مزبور با طرح سئوالاتی نظیر این که چرا پیغمبر واجب الاطاعه از قبائل مهم نیست؟ و یا این که چرا ثروتمند نیست؟ اعتراض خود را نشان می‌دادند. و یا هنگامی که قصد گمراه کردن مردم را داشتند می‌گفتند مثلاً چرا این پیامبر از ملائکه و فرشتگان نیست؟ و این گونه استدلال می‌کردند که خداوند اگر می‌خواست شخصی را برای هدایت مردم انتخاب کند یا باید از شخصیت‌های ممتاز و برجسته فردی را برگزیند و یا از میان فرشتگان چنین کسی را انتخاب کند و شبهاتی از این قبیل را بازگو می‌کردند.

انبیاء با بعثت خویش برای ارزش‌ها، معیارهایی را تعیین می‌نمودند و به چیزهایی ارزش می‌دادند که در انحصار طبقه‌ی متمکن نبوده و بلکه اتّصاف به چنین ارزش‌هایی برای آنان مشکل بوده است و در مقابل طبقه‌ی مستضعف به لحاظ وضعیت خود به مراتب آسان‌تر قادر به تحصیل چنین ارزش‌ها و معیارهایی بوده‌اند.

معیارهای مورد قبول از نظر اسلام

هنگامی که آیات قرآن را مورد مطالعه قرار می‌دهیم متوجه می‌شویم قرآن کریم تنها برای چند معیار، ارزش و اعتبار قائل می‌شود که عبارتند از تقوی، جهاد و علم.

تقوی که قرآن بیش از همه به روی آن تکیه دارد. جهاد که به معنی جنگ در راه خداست ولی در این بین انسان می‌تواند با مال و جان خود در این راه وارد شده و سرمایه گذاری نماید. علم نیز به معنای علوم معنوی و حکمت و شناخت خداست و البته ادله‌ی مبنی بر توسعه آن و پذیرش انواع تخصص‌ها و دانش‌ها هم وجود دارد.

در قرآن آیات فراوانی در ارتباط با مسئله علم و دانش اندوزی وجود دارد که در اینجا به ذکر قسمتی از آیات مزبور می‌پردازیم:

«هَل یَستَوی الذّینَ یعلمونَ وَ الذینَ لایَعلمونَ» (زمر-۹ «آنان که اهل دانشند با مردم جاهل یکسانند؟»)

یَرفعِ اللهُ الذّینَ امَنوُا مِنکُم وَالّذینَ اُوتُوا العِلمَ دَرَجات» (مجادله-۱۱ «خدا مقام اهل ایمان و دانشمندان عالم را در دو جهان رفع گردانید»)

«هل تَستوی الظُلُماتُ والنّورُ» (رعد، ۱۶ «آیا ظلمات شرک و بت پرستی با نور معرفت و خداپرستی مساوی است؟»)

«لا یَستوی القاعِدونَ مِنَ المُومنینَ غَیرُ اُولی الضّررِ وَالمُجاهدونَ فی سَبیلِ اللهِ بِاموالِهم وَ اَنفسهم فَضّلَ اللهُ المُجاهدینَ بِاموالهِم وَ اَنفُسهم عَلَی القاعِدینَ دَرَجهً»(*)

(*پاورقی: نساء- ۹۵ «هرگز مؤمنانی که بی هیچ عذری مانند نابینائی، مرض و فقر و غیره از کار جهاد باز ننشیند با آنان که به مال و جان در راه خدا کوشش کنند (در مراتب ایمان) یکسان نخواهند بود خدا مجاهدان فداکار به جان و مال را بر بازنشستگان، بلندی و برتری بخشیده از حیث رتبه و مقام»)

همان گونه که از مفهوم کلی آیه فوق استنباط می‌گردد قرآن، مؤمنین را به دو گروه مجاهد و غیر مجاهد تقسیم می‌کند. بدین معنا که گروهی از مؤمنین، مجاهدند و برای رسیدن به اهداف دین شان از خود مایه می‌گذارند و در مقابل گروهی از آنان هم انسان‌های فداکاری نبوده و تنها یک سری از وظایف معمولی‌شان را انجام می‌دهند. قرآن تأکید دارد که این دو گروه مثل هم نیستند و درجاتی برای هر کدام قائل می‌شود.

تقوی، ملاک ارزش از دیدگاه اسلام

خداوند در قرآن کریم در مورد تقوی می‌فرماید:

« یا اَیها الناسُ اِنّا خَلَقناکُم مِنّ ذکرٍ وّ اُنثی وَ جَعلناکُم شَعَوباً و قَبائل لِتَعارفُوا اِنّ اَکرمَکُم عِنداللهِ اَتقیکُم»(*)

(*پاورقی: حجرات ۱۳ «ای مردم ما همیشه شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم و آن گاه شعبه‌های بسیار و فرق مختلف گرداندیم (تا حزب و بعد نژاد و نسب یکدیگر را) بشناسید (و بدانید که اصل و نسب نژادی مایه افتخار نیست بلکه) این شما نزد خدا باتقواترین مردمند»)

همان طور که از مضمون آیه‌ی مبارکه بر می‌آید بهترین مردم، متقین هستند. تقوی در فرهنگ ادیان معنای مشخص و روشنی دارد که عامه‌ی مردم قادر به فهم آن نمی‌باشند و آن نیز بدین معنا است که عده‌ای از مردم دارای حالت روحی خاصی می‌باشند که این کیفیت روحی ویژه مانع انحراف آنان می‌گردد؛ این گروه از انسان‌ها؛ زورگویی و ستم نمی‌کنند، در صدد پایمال نمودن حقوق مردم بر نمی‌آیند، و مرتکب گناه نمی‌شوند، و وظایف و تکالیف دینی انسان را نیز به طور کامل انجام می‌دهند. در مقابل این عده، گروهی نیز هستند که فاقد حالت مزبور بوده و در بعضی شرایط کار خوب می‌کنند و در پاره‌ای از اوقات نیز کارهای نامناسبی را انجام می‌دهند و به اصطلاح لاابالی هستند و افراد متقی در مقابل این گروه فاجر یا لاابالی قرار دارند.

لذا شما در اسلام مشاهده می‌کنید که شرط تصدّی مناصب و پست‌های حساس در حکومت اسلامی وجود عدالت و تقوی در افراد است. به عنوان مثال ولی فقیه که عالی‌ترین مقام را در اختیار دارد در صورتی که فاقد عدالت و تقوی باشد ولایت خویش را به خودی خود از دست می‌دهد و یا قضاوت که یکی از مسائل مهم است منوط به وجود تقوی و عدالت است زیرا مردم می‌بایستی اعتماد کامل به کسی که می‌خواهند به او اقتداء نمایند داشته باشند. بنابراین در حکومت اسلامی تصدی بسیاری از مناصب، منوط به وجود این ارزش می‌باشد.

در جامعه‌ی اسلامی همه‌ی انسان‌ها قادر به کسب ارزش‌های الهی می‌باشند.

در جامعه‌ی اسلامی همه مردم از هر قشر و طبقه‌ای که باشند قادر به کسب این فضایل هستند. به عنوان نمونه تحصیل علم که در جوامع طاغوتی در اختیار عده‌ی قلیلی قرار می‌گیرد در جامعه‌ی اسلامی با شرایطی که در آن وجود دارد به گونه‌ای است که همه‌ی افراد قادر به کسب آن می‌باشند و می‌دانیم که مثلاً زکاه یکی از مصارف بسیار مهم و در عین حال جالب اش محصلین و کسانی که مشغول به تحصیل می‌باشند است و این گروه از مردم می‌بایستی مکفی المعونه باشند یعنی همه‌ی مخارجشان از قبیل مسکن، مسافرت و همسر و فرزندانشان می‌تواند از محل وجوهاتی که به عنوان زکاه گرد آوری می‌شود تأمین گردد و بدین سان از دانش جویانی که سرگرم فراگیری علم هستند تشویق به عمل می‌آید و این طور نیست که در یک جامعه‌ی اسلامی تنها بچه‌هایی که از خانواده‌های مرفه و ثروتمند هستند توانایی ادامه‌ی تحصیل تا مدارج عالیه را دارا باشند.

بنابراین در حکومت اسلامی، همه استعدادها می‌توانند در زمینه‌های گوناگون فعال و متحرک باشند و شرایط برای همه مهیا و فراهم است.

تقوی نیز همان طور که گفته شد خصیصه‌ای است که همه‌ی انسان‌ها می‌توانند آن را در خود ایجاد نمایند. مجاهده و جهاد در راه خدا هم همان طور که می‌دانید برای انسان‌های محروم و کم چیز آسان‌تر از سایرین است زیرا این ها شهواتشان کمتر است و بستگی‌شان نسبت به زندگی دنیوی محدودتر و به اصطلاح اخلاء فی الارض نکرده‌اند و بنابراین توجه شان به خدا آسان‌تر جلب می‌شود و بهتر می‌توانند به معنویات توجه پیدا کنند.

بنابراین مشاهده می‌کنید که قرآن تمامی ارزش‌ها را مبتنی بر این سه معیار نموده است و این ها در اختیار فرد یا طبقه‌ی به خصوصی نیست. قرآن به انسان‌هایی که دارای این خصوصیات و معیارها هستند ارزش و شخصیت می‌دهد و کارهای مهم را بر عهده‌ی آنان واگذار می‌کند.

علت صف بندی مستکبرین در مقابل مستضعفین

هنگامی که می‌گوییم دین خدا واحد است منظورمان این است که این اصول در همه ادیان مورد پذیرش قرار گرفته و هیچ دینی نبوده که طرفدار علم نباشد و یا دعوت به تقوی نکرده و مردم را تشویق به شرکت در جهاد نکند و ضد این ارزش‌ها را ترویج نماید.

انبیاء هم زمان با بعثت خود می‌آمدند و ارزش‌ها را بر پایه این معیارها استوار می‌ساختند و معمولاً کسانی که در جامعه بودند فاقد معیارهای مزبور بوده و درست بر ضد این ملاک‌ها عمل می‌کردند، نتیجتاً در مقابل انبیاء می‌ایستادند و به طغیان و سرکشی می‌پرداختند و با همین تحلیل آسان شما می‌توانید بفهمید که چرا مستکبرین در مقابل مستضعفین قرار می‌گرفتند و چرا انبیاء در صف مستضعفین بودند.

هنگامی که تاریخ ادیان را مورد بررسی قرار می‌دهیم مشاهده می‌کنیم که تمامی اشراف جزیره العرب در مقابل پیامبر اسلام(ص) قرار داشتند و یا در مورد حضرت عیسی (ع) می‌بینیم که همه‌ی اشراف و ثروتمندان و حتی علمای یهود که در کلیساها برای خودشان حکومتی ایجاد کرده بودند علیه حضرت عیسی(ع) مشغول به توطئه چینی بوده و همان ها بودند که به او فشار آوردند و آن وضعیت را برای وی درست کردند. در مورد حضرت موسی(ع) می‌بینید که ایشان با طبقه‌ی حاکم که همان قبطی های مصر بودند برخورد نمود و یا حضرت ابراهیم(ع) با نمرود و با همان «مَلأ» طرف بود. مَلأ به معنای شخصیت‌های برجسته ای است که به چشم می‌آیند(*)، حال ممکن است این ها ثروتمند بوده و یا اینکه جزء دانشمندان و رؤسای جامعه باشند.

(*پاورقی: خود کلمه «ملأ» چیزی نیست که در قرآن زن باشد ولی چون اکثر مواردش ناجور بوده زن تلقی شده.)

لذا می‌بینیم فرعون مَلأ دارد و حضرت سلیمان هم دارای مَلأ است و به ملائکه هم «مَلأ اعلی» گفته شده ولی در مقابل انبیاء همیشه ملأ قرار گرفته‌اند یعنی همان چشم پرکن‌ها و همان اشخاصی که ظرفیت مادی خویش را پر کرده‌اند. در مورد حضرت نوح، هود و یا صالح و به طور کلی پیامبرانی که تاریخشان در دسترس قرار دارد نیز مسئله بدین شکل است و هنگام مطالعه تاریخ پیامبران می‌بینیم که در مقابل تمامی آنان، «ملأ» و «مترَفین» قرار می‌گیرند.

ساده‌ترین تحلیلی که از این قضیه می‌توانیم بکنیم این است که پیامبران، پیام آور ارزش‌ها و معیارهایی بودند که عام بود، و با آن ارزش‌ها و معیارها افراد محروم و مستضعف رشد می‌کردند و در جامعه مطرح می‌گشتند و پذیرش و تحمل این موضوع برای «مترفین» و «مَلأ» دشوار و سخت بوده است، وانگهی اتصاف به چنین ارزش‌هایی نیز با توجه به موقعیتی که مستکبرین داشتند برای آنان آسان نبوده است.

به هر حال آنچه که محرز می‌باشد این است که انبیاء راه را برای تسلط طبقه‌ی سرمایه دار بر شئون جامعه‌ی انسانی بسته‌اند و در یک کلام، حکومت سرمایه را نفی نموده‌اند. البته ثروتمندان نیز در صورتی که در طریق صحیح و حقّ حرکت نمایند جزء مردم قرار می‌گیرند ولی به عنوان یک فرد و نه یک طبقه‌ی خاص و منحصر به فرد.

اسلام با افراد بدین گونه طرف نمی‌شود که با در نظر گرفتن وابستگی‌های طبقاتی ایشان درباره آنان داوری نماید و فرضاً به کسی بگوید تو خوب نیستی زیرا سرمایه داری و یا به دیگری بگوید چون تو ریاست داری پس نمی‌توانی در راه راست حرکت کنی، بلکه اسلام با اشخاص بر اساس روش‌ها و عملکردهایی که در زندگی دارند برخورد می‌نماید یا به عنوان این که آیا یک فرد ظالم است و در طریق ناصواب و ناحق قدم بر می‌دارد و با این که در راه حق و حقیقت فعالیت می‌کند. از طرفی به کسی نیز نمی‌گوید تو فقیری پس انسان خوبی هستی، زیرا چه بسیار فقرایی که شمشیر زن پول دارها هستند.

اسلام با مشخص نمودن معیارها و ارزش‌ها شروع به ارزشیابی و سنجش انسان‌ها می‌کند. بنابراین می‌بینیم که علت اساسی صف بندی در همه‌ی ادیان آسمانی و حکومت‌های دینی این است و اولین صف بندی هم که به چشم می‌خورد، صف بندی میان مستضعفین و مستکبرین می‌باشد.

تلاش‌های مستکبران برای ایجاد فاصله میان انبیاء و مستضعفان

در چند جای قرآن روشن است که سرمایه دارها به پیامبر مراجعه می‌کنند و از ایشان می‌خواهند که اگر می‌خواهد موفق شود و خواهان همکاری آنان می‌باشد می‌بایستی مستضعفین و فقرا را از پیرامون خود دور سازد. به وضوح از مطلب فوق فهمیده می‌شود که مستضعفین در اطراف پیامبر بودند که کفار چنین تقاضایی را از ایشان می‌کردند. در اینجا سئوالی که ممکن است به ذهن شما بیاید این است که اولین یا دومین کسی که مسلمان شده حضرت خدیجه بوده و ایشان جزء مستضعفین نبوده‌اند و از ثروتمندهای جزیره العرب به شمار می‌رفته‌اند. ولی باید توجه داشت که این موضوع مربوط به زمانی می‌شود که ایشان به عنوان مسلمان به پیامبر(ص) گرویدند و سپس به مرور زمان تمامی ثروت ایشان برای پیشرفت اسلام میان فقرایی که دور پیامبر گرد آمده بودند، توزیع شد، و می‌بینیم هنگامی که حضرت خدیجه از دنیا می‌رود، پیامبر کفن ایشان را با سختی تهیه می‌کند، و یا مثلاً زمانی که پیامبر از مکه به مدینه می‌آیند، از ثروت عظیم و زندگی وسیع حضرت خدیجه دیگر چیزی برای پیامبر باقی نمانده است.

بنابراین نتیجه می‌گیریم که دین در انحصار فقرا نیست و اغنیاء هم می‌توانند بیایند، و ارزش‌ها و فضایل والای اسلامی و انسانی را کسب نمایند ولی زمانی که مبادرت به انجام این کار کردند دیگر آن ارتباطات و روابطی که در سابق داشته‌اند، دوامی پیدا نکرده و محفوظ نمی‌ماند و حالت جدیدی پیش می‌آید.

در اینجا به ذکر آیاتی از سوره‌ی مبارکه انعام می‌پردازیم. البته آیه مورد نظر، آیه‌ی ۵۲ است ولی بهتر است آیات قبل و بعد از آیه فوق را نیز مورد توجه قرار دهیم:

«قُل لا اَقولُ لَکُم عِندی خَزائنُ اللهِ وَلا اَعلَم الغیبَ وَ لا اقولُ لکم انّی مَلَک اِن اَتّبِعُ ایلا ما یُوحی اِلیَّ قُل هَل یَستوی الأَعمی وَ البَصیرُ اَفَلا تَتَفَکرونَ(۵۰)… وَلا تَطرُدِ الذّینَ یَدعونَ رَبهُم بِالغَدوهِ وَ العَشّی یُریدونَ وَجههُ ما عَلَیکَ من حِسابِهِم مِن شَییٍ وّ ما مِن حسلبِکَ عَلَیهم مِن شَییً فَتشطردَ هم فَتَکونَ مِنَ الظالِمینَ(۵۲) وَکَذلکَ فَتَنا بَعضَهم ببَعضٍ لِیقُولوا اَهؤلاء مَنّ اللهُ عَلَیهِم مِن بَیننا اَلَیسَ اللهُ بِاعلَمَ بِالشاکرینَ(۵۳) وَ اذا جاءکَ الذّینَ یُومنونَ بایاتنا فَقُل سلامٌ عَلیکم کَتَبَ رَبکُم عَلی نَفسهِ الرّحمَه اَنّهُ مَن عَملَ مِنکم سُوء بِجَهالهٍ ثُمّ تابَ مِن بَعدِهِ وَ اصلَحَ فَاَنّهُ غَفورٌ رَحیمٌ(۵۴) (سوره انعام)

بگو ای پیغمبر من شما را نمی‌گویم که گنج‌های خدا نزد من است و نه آن که از غیب الهی آگاهم و نمی‌گویم که من فرشته‌ام(دعوی من با شما تنها این است که) من پیروی نمی‌کنم جز آنچه را که به من وحی می‌رسد بگو آیا کور و بینا( عالم به معرفت الله و جاهل به آن) برابرند آیا اندیشه نمی‌کنند( که عالم و جاهل یکسان نیست)(۵۰) و آنان را که از حضور در پیشگاه عدل خدا هراسانند به آیات قرآن متنبه ساز و بترسان که جز خدا آن ها را یاور و شفیعی نیست باشد که پرهیزگار شوند(۵۱) زنهار آنان را که صبح و شام خدا را می‌خوانند و مراد و مقصد ایشان فقط خداست از خود مران که نه چیزی از حساب آنان به تو و نه چیزی از حساب تو بر آن هاست پس تو اگر آن ها را از خود برانی از ستم کاران خواهی بود(۵۲) و همچنین ما برخی را به برخی دیگر( فقرا را به اغنیا) بیازمودیم تا ان که به طعن و انکار گویند آیا این فقیران را خدا در میان ما برتری به نعمت اسلام داد؟ آیا خدا از این منکران به احوال سپاس گذاران داناتر نیست؟(۵۳)

و هر گاه آنان که به آیات ما می‌گروند نزد تو آیند بگو سلام بر شما باد خدا بر خود رحمت و مهربانی را فرض کرد که هر کس از شما کار زشتی به نادانی کرد بعد از آن باز توبه کند و اصلاح نماید البته بخشنده و مهربان است.

در شأن نزول این آیات، تفاسیر به چند شکل نقل گردیده است. این سوره، جزو سوره‌های «مکی» قرآن است یعنی در مکه نازل شده و در زمانی که گروهی از مستضعفین مانند «بلال»، «سلمان»، «یاسر» و «عمار» و همچنین گروهی از غلام‌ها و مردم عادی که اگر امکاناتی هم داشتند در جریان مبارزه تمام شده بود پیرامون پیامبر گرد آمده بودند.

همان گونه که از مفهوم کلی آیات بالا استنباط می‌گردد، کفار به پیامبر پیشنهاد می‌دهند که تو این فقرا و مستضعفان را از دور خودت پراکنده کن تا ما با تو همکاری کنیم و در این حال خداوند به پیامبر می‌فرماید (وَ لا تَطردِ الذّینَ یَدعونَ…) مبادا این افرادی که از صبح تا شام و یا به تعبیری هنگام نماز صبح و عصر، خدا را می‌خوانند از خود برانی، حساب این ها با تو نیست (ما عَلَیکَ مِن حِسابِهِم…) بلکه با خداست و حساب توهم با آن ها نیست. در اینجا کلام خداوند به گونه‌ای است که با وجود آنکه رسول خدا هیچ گاه آن مردم را از خود دور نمی‌کرده ولی مطلب آن قدر مهم است که گویی پیامبر تهدید می‌شود که اگر محرومان را به خاطر امکاناتی که طبقه‌ی اشراف دارند از خود براند جزو ظالمین می‌شود (فَتَرطدَ هُم فَتکونَ منَ الظّالمین).

بعد خداوند می‌فرماید: این وضع مایه‌ی آزمایش است (وَ کَذلکَ فَتَنا…) و با این روش ما اینان را آزمایش می‌کنیم. سپس کفار می‌گویند (لِیَقولُوا اَهوالاء…) خدا به این ها منت گذاشته و این دین را به محرومان داده و ما فاقد آن هستیم. مطلب قابل توجه در اینجا، عکس العمل کفار در مقابل ایمان آوردن مستضعفین است یعنی آن ها اصلاً نمی‌خواهند بپذیرند که طبقه‌ی محروم هم می‌تواند مورد توجه خدا باشد و این حرف همه مستکبرین در مقابل متابعان انبیاء بوده و این مسئله به گونه‌ای است که انسان فکر می‌کند مستکبرین دارای یک فطرت فاسدی هستند که ظرفیت پذیرش مسئله فوق را ندارند. خدا هم با یک کلمه جواب آن ها را می‌دهد و به ان ها می‌گوید (اَلَیسَ….) خداوند می‌داند چه کسانی شاکرند و کی ها نیستند و سپس به پیامبر دستور خضوع در برابر مؤمنین را می‌دهد (و اِذا جاءکَ…) مؤمنین که آمدند به آنان سلام کن و بگو خداوند بر خودش واجب کرده که بر شما رحمت دهد.

این مضامین را در سوره‌ی کهف نیز می‌بینیم که کفار به نزد پیامبر آمده و گفتند حالا که مستضعفین را از اطراف خودت دور نمی‌کنی بیا و وقت ملاقات ما را با خود و با این ها جدا کن، زیرا برای ما که این ها را به هیچ حساب می‌کنیم امکان ندارد که مانند تو، حلقه وار و در یک صف در کنار آنان بنشینیم.

ما می‌دانیم که مسئله فوق حتی امروز هم وجود دارد بدین نحو که در دنیای امروزی، آنجا که معنویات وجود نداشته باشد رئیس یک کارخانه و یا مثلاً فلان وزیر یا وکیل هیچ گاه حاضر نیست در کنار گروهی از کارگران کنار یک سفره بنشیند و با آنان مخلوط باشد.

در جواب تقاضای کفار این آیات از سوره «کهف» نازل می‌شود که:

«وَ اصبِر مَعَ الذّینَ یَدعونَ رَبّهم بالغَدوهِ وَ العَشیّ یُریدونَ وَجهَهُ وَ لا تَعدُ عَیناکَ عَنهم تُریدُ زینَهَ الحَیوهِ الدّنیا وَ لا تُطع مَن اَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِکرِنا وَ اتّبعَ هَو یهُ وَ کانَ اَمرُهُ فُرطاً(۲۸) وَ قُل الحَقُ مِن رَبکُم فَمَن شاء فَلیومِن وَمن شاء فَلیکفُر اِنّا اَعتَدنا لِلظالمین ناراً اَحاطَ بِهِم سُرادِقُها وَ اِن یَستَغیثوا یُغاثُوا بِماء کَالمُهلِ یَشوی الُوجوهَ بئسَ الشَرابُ وَسائت مُرتَفقاً(۲۹)… (۳۱) وَاضرِب لَهُم مَثَلاً رّجُلینِ جَعَلنا لِاَحَدِ هما جَنّتّینِ مِن اَعنابِ وَ حَففنا هُما بِنَخلٍ وّ جَعَلنا بَینَهما زَرعاً(۳۲)… وَ کانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ یُحاورُهُ اَنا اَکثَرُ مِنکَ مالاً وّ اَعَزُ تَفراً(۳۴) وَ دَخلَ جَنتهُ وَ هُو ظالمٌ لِنفسِهِ قالَ ما اَطُنُ اَن تَبیدَ هذهِ اَبداً(۳۵) … قالَ لهُ صاحبُهُ وَ هُوَ یُحاورُهُ اَکَفَرتَ بالذّی خَلَقکَ مِن ترابِ ثُمّ مِن نُطفَهٍ ثُمّ سَویکَ رَجُلاً(۳۷) لکنا هُواللهُ رَبی وَلااُشرکُ برَبی اَحداً(۳۸) وَلَولا اِذ دَخَلتَ جَنَتکَ قُلتَ ما شاء اللهُ لا قُوهَ اِلا باللهِ اِن َترَن اَنا اَقَلّ منکَ مالاً وّ وَلَداً(۳۹) فَعَسی ربّی اَن یُوتینِ خیراً مِن جَنّتکَ وَ یُرسلَ عَلَیها حُسباناً مّن السّماء فَتُصبحَ صَعیداً زَلَقاً»(۴۰)

و همیشه خویش را با کمال شکیبای به حبت آنان که صبح و شام خدا را می‌خوانند و رضای او را می‌طلبند، وادار کن و یک لحظه از آن فقیران چشم مپوش که به زینت‌های دنیا مایل شوی و هرگز با آنان که، دل‌های آن ها را از یاد خود غافل کرده‌ایم و تابع هوای نفس خود شدند و به تبه کاری پرداختند متابعت مکن (با اشراف و ثروتمندان ظالم هوا پرست مپیوند) (۲۸)

و بگو دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد پس هر که می‌خواهد ایمان آورد و هر که می‌خواهد کافر شود ما برای ستمکاران آتشی مهیا ساخته‌ایم که شعله‌های آن (مانند خیمه‌های بزرگ) گرد آن ها احاطه کند و اگر از شدت عطش شربت آبی درخواست کنند آبی مانند مس گداخته سوزان به آن ها دهند که روی‌ها را بسوزاند و آن آب بسیار بد شربتی و آن دوزخ بسیار بد آسایشگاهی خواهد بود(۲۹) آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکارانند ما هم اجر نیکوکاران را ضایع نخواهیم گذاشت(۳۰) بلکه اجر بزرگ بهشت‌های عدن که نهرها زیر درختانش جاری است خاص آن هاست در حالی که در آن بهشت برین زیورهای زرین بیارایند و لباس‌های سبز حریر و دیبا آن در باغ کاملاً میوه‌های خود را بی هیچ آفت و نقصان بداد و در وسط آن ها جوی آب‌ها نیز روان ساختیم(۳۳)

و این مرد را که در باغ میوه بسیار بود به رفیقش که مردی مؤمن و فقیر بود در مقام گفتگو و مفاخرت برآمد و گفت من از تو به دارایی بیشتر و از حیث خدم و حشم نیز محترم و عزیزترم(۳۴) در روزی به باغ در حالی که به نفس خود ستم کار بود چون عمر را به گناه و غفلت از خدای گذرانید با کمال غرور داخل شد و گفت گمان ندارم هرگز این باغ و دارایی من نابود شد(۳۵) و نیز گمان نمی‌کنم که روز قیامتی به پا شود و اگر به فرض هم خدا و قیامتی باشد و من به سوی خدای خود بازگردم البته در آن جهان نیز از این باغ دنیا منزلی بهتر خواهم یافت(۳۶) رفیق با ایمان و فقیر در مقام گفتگو و اندرز بدو گفت آیا به خدایی که نخست از خاک بعد از نطفه ترا آفرید و آن گاه روی کامل و آراسته خلقت ساخت کافر شدی؟ زهی جهل و نادانی(۳۷)

لیکن من که پروردگارم آن خدای یکتاست و هرگز به خدای، احدی را شریک نخواهم داشت(۳۸) ای رفیق تو چرا به باغ خود درآمدی نگفتی که همه چیز به خواست و جز قدرت خدا قوه‌ای نیست و اگر تو مرا از خود به مال و فرزند کمتر دانی به خود مغرور مشو(۳۹) که امید است خدا مرا بهتر از باغ تو در آخرت و دنیا بدهد و بر بوستان تو که مرد کافر کیشی آتشی فرستد که چون صبح شود باغت یک سره نابود و با خاک یکسان گردد(۴۰)

این داستان به طور مکرر در زندگی پیامبر اسلام(ص) اتفاق افتاد و کفار با مطرح کردن پیشنهاداتی از طریق ابوطالب برای پیامبر نظیر این که به پیامبر بگو ثروت، زن و فرزند در اختیارت قرار می‌دهیم از ایشان می‌خواستند که فقرا و محرومین را از خود دور و بر خود دور سازد. در اینجا نیز همانند آیات قبل، پیامبر مورد خطاب قرار می‌گیرد که مبادا محرومان را از خود دور سازد و به پیامبر خطاب می‌شود که (وَاصبِر نَفسک…. الحَیوه الدُنیا) با همین طبقه محروم باش که صبح و شام توجه شان به خداست و غیر از خدا کسی را نمی‌خوانند، چشم‌هایت را از این ها برنگردان، توجه ات را از این ها سلب نکن که آن جا زینت حیات دنیاست و مال و قدرت دنیوی است و به مستضعفین توجه داشته باش. پایگاه تو همین مردم فقیر و محروم و در عین حال مؤمن هستند.

همان طور که قبلاً نیز گفتیم مسئله فقط محرومیت و فقر نیست، بلکه مسئله حمایت و تشویق از کسانی است که صبح و شام به یاد خدایند و از یاد وی غافل نمی‌شوند. ارزش‌ها را نه «فقر» تعیین می‌کند و نه «غنی» بلکه ارزش‌ها توسط معیارهایی نظیر «تقوی»، «علم» و «جهاد» مشخص می‌گردند. سپس به پیامبر فرمان می‌رسد که (وَلا تُطع مَن… فُرطاً) تابع فرمان ثروتمندان پول پرست که در مادیات افراط کرده‌اند و تعادل خود را از دست داده و از یاد خدای غافلند، نبوده و پیرو حق باشد، حق را بگوید، حال هر کس می‌خواهد؛ ایمان بیاورد و می‌خواهد نیاورد. منتهی ظالمین و کفار تهدید به عذاب‌های اخروی می‌شوند. در آیات بعدی اجر مؤمنین یعنی بهشت، و جهنم ظالمین مجسم می‌شوند. ابتدا جهنم مستکبرین وصف می‌شود، آتشی که ظالمین را کاملاً احاطه نموده و هر وقت استغاثه کرده و طلب آب نمایند آب داغی که همانند مس گداخته است و از شدت حرارتش صورت‌های اینان می‌سوزد به کافران خورانده می‌شود. مؤمنین هم در جنات همیشگی خواهند رفت.

آب‌ها از کف این باغ‌ها جریان دارد و آن جا النگوهایی از طلا به دست دارند و معلوم می‌شود که در بهشت دیگر این حرف‌ها که بعضی از زینت‌ها در دنیا مخصوص زنان است و برای مردان نیست وجود ندارد، و هر نوع زینتی در آن جا وجود دارد و مؤمنین لباس‌های بسیار عالی از انواع پارچه‌های خوب «سُندُس» و «اِستَبرَق» پوشیده‌اند و بر پشتی‌ها تکیه زده‌اند و غرق در نعمتند (نِعمَ الثّوابُ وَ حَسنت مُرتَفقاً).

سپس قرآن داستان دو مرد را به عنوان مثال ذکر می‌نماید (وَاضرب لَهم مَثَلاً رَجُلینِ…) که یکی از آن دو دارای باغ‌های سرسبز و حاصل خیزی است و در فاصله‌ی این باغ‌ها هم زمین‌های مزروعی قرار داشته( وَجَعلنا بَینهما زَرعاً) و دیگری نیز مرد فقیر و در عین حال مؤمنی است. مرد مؤمن همواره همسایه کافر و بی ایمانش را نصیحت می‌کرده که این قدر مغرور نباشد و ثروت خود را مال خدا بداند و شکر نعمت‌های پروردگار را به جای آورد و به وظایف و تکالیف ویژه‌اش عمل نماید و به همسایه‌ی ثروتمندش می‌گفته که اگر می‌بینی من فقیرم (اِن تَرَنِ اَنا اَقَلّ مِنکَ مالاً وَوَلَداً) و از تو مال و عشیره کمتری دارم بدان که ممکن است خداوند به من هم نعمت دهد و بدان که اگر شکر نعمت‌های خدا را به جای نیاوری، خداوند نعمت‌هایش را از تو خواهد گرفت.

خواه داستان مزبور واقعیت داشته باشد و یا خداوند آن را برای مثال ذکر نموده باشد در هر صورت قرآن، داستان فوق را برای عبرت مؤمنین نقل می‌نماید.

بنابراین نتیجه می‌گیریم پیرامون انبیا که ولی مطلق، رهبر جامعه و مرکز حکومت بودند را فقرا و محرومینی احاطه کرده و در این حال ثروتمندان به پیامبر پیشنهاد نمودند که این افراد را از دور خود بپراکند و یا این که وقت ملاقات خود را با اشراف جدا کند و در هر حال منظورشان این بوده که حکومت را از انسان صالح بگیرند و آن را به طبقه‌ی ثروتمندان بدهند و معیارهایی را که تکیه گاه ارزش‌های والای اسلامی و انسانی است را از میان برداشته و معیارهای ناصحیح را جایگزین آن ها سازند. قرآن به شدت با این فکر مبارزه کرده و آن را مردود می‌داند.

حال آیات اولیه سوره‌ی «عبس» که در جزء آخر قرآن است را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

عَبَسَ و تَوَلّی(۱) اَن جائهُ الاعمی(۲) وَ ما یُدریکَ لَعَلّهُ یَزکی(۳) اَو یَذکرُ فَتَنفَعَهُ الذِکری(۴) اَما مَن استَغنی(۵) فَاَنت لَهُ تَصَدی(۶) وَ ما عَلَیک اَلا یَزّکی(۷) وَ اَما مَن جاءکَ یَستعی(۸) وَ هوَ یَخشی(۹) فَاَنت عَنهُ تَلَهی(۱۰) کلا اِنها تَذکرَهٌ(۱۱) (عبس-۱تا۱۱)

چرا عبوس و ترش رو گشت(۱) چون آن مرد نابینا حضورش آمد(۲) و تو چه میدانی ممکن است او مردی پارسا و پاکیزه صفات باشد؟(۳) یا به یاد خدا آید و ذکر حق او را سودمند افتد(۴) اما آن که دارا مغرور دنیا است(۵) چرا ای رسول به او توجه کنی؟ و حریص بر ایمان او باشی(۶) در صورتی که اگر او از کفرش به ایمان و پارسایی بپردازد بر تو تکلیفی نیست(۷).

و اما آن کس که چون عبدالله مکتوم به شوق دل برای ذکر خدا به سوی تو می‌شتابد(۸) و او مرد خدا ترس و با تقوی است(۹) تو از توجه به او خودداری می‌کنی؟(۱۰) این روا نیست که آیات حق برای تذکر و پند همه‌ی خلق است.(۱۱)

در تفسیر آیات مزبور، اهل تسنن و تشیع مطالب مختلفی را بیان کرده‌اند که خود بحث مستقلی دارد، اما روح مطلب این است که عبدالله بن مکتوم، مرد کوری از فقرا مکه در نزد پیامبر بوده و در همین حال مردی از اشراف مکه به خدمت پیامبر آمده است و در این حال وضعیتی در مجلس پیش آمده است. بعضی از تفاسیر می‌گوید که بعضی از اشراف و شخصیت‌هایی که آنجا نشسته بودند از حضور این مرد نابینا ناراحت شدند و در این حال قرآن به آن ها عتاب می‌کند که چرا از حضور وی عبوس و ناراحت گشتید. بعضی‌ها نیز خطاب آیه را شخص پیامبر می‌دانند.

از مضمون آیات فوق معلوم می‌شود که پیامبر در رابطه با اشراف دارای مشکلاتی بوده و تلاش می‌کرده به نحوی اینان را در مقابل پیشرفت اسلام خاضع گرداند تا این قدر در مقابل اسلام و مسلمین کارشکنی نکنند و از طرفی پیامبر بتواند با جلب قلوب آن ها به اسلام از امکاناتی که در اختیار داشتند به نفع گسترش دین خدا استفاده نماید.

مثلاً می‌بینیم هنگامی که عمر یا حضرت حمزه به اسلام گرویده‌اند تحولی در پیشرفت اسلام ایجاد شده است و این شاید نظیر وضعی بوده که ما در حال حاضر با کشورهای قدرتمندی نظیر امریکا و شوروی داریم که موانع زیادی را بر سر راه پیشرفت انقلاب ایجاد می‌کنند و یا سرمایه دارانی که به اشکال گوناگون نظیر خارج کردن پول‌هایشان از بانک‌ها و به تعطیل کشانیدن کارخانه‌هایشان سعی می‌کنند به هر نحوی که شده از پیشرفت انقلاب اسلامی و انجام کار به سود مستضعفین جلوگیری نمایند. در این حال شاید بعضی از مسئولین امور فکر کنند بهتر است فعلاً باج مختصری به این ها بدهند تا از این طریق جلوی کار شکنی‌هایشان را بگیرند تا بعداً به حسابشان رسیده شود. ممکن است در ذهن پیامبر(ص) هم چنین فکری القاء شده باشد که با توجهی به این اشراف جلوی کارشکنی‌هایشان را بگیرد.

ولی قرآن اجازه چنین کاری را به پیامبر نداده و این محافظه کاری را نمی‌پسندد. خداوند اجازه نمی‌دهد که به اساس و بنیان معیارهای اصیل اسلامی خدشه و صدمه‌ای وارد شود، و به ما می‌فهماند که تحمل مشکلات و سختی‌ها را بکنیم، ولی اجازه ندهیم به معیارها و ملاک‌های اسلام لطمه‌ای برسد (اَما مَنِ استغنی فَانتَ تَصدی وَ ما عَلَیکَ اَلا یَزّکی) آنکه مستغنی است چرا به او توجه می‌کنی. در اینجا به پیامبر(ص) خطاب می‌شود که چرا اصلاً به چنین آدمی توجه کردی(*) که جذبش کنی و یا به آن اطرافی پیامبر گفته می‌شود که تو چرا توجه کردی؟

(*پاورقی: در اینجا دو تفسیر وجود دارد، یکی اینکه پیغمبر به این مردی توجه کرد که وی را جلب نماید و با اینکه از اطرافی‌های ایشان به او توجه کردند. در هر صورت تغییری در اصل مطلب به وجود نمی‌آید.)

(وَما عَلَیکَ اَلا یَزکی) این مرد چه ایمان بیاورد یا نیاورد به تو هیچ صدمه‌ای نمی‌خورد، تو راه خودت را ادامه بده.

اهمیت جریان مزبور به حدی است که پیامبر بعضی جاها که آن پیرمرد کور را می‌دید می‌فرمود: «مرحبا و من لا یعاترانی فیه الله من بعد» یعنی «خوش آمدی کسی که دیگر خداوند بعد از این به خاطر افرادی مثل تو به ما عتاب نخواهد کرد». زندگی این مرد درسی برای مسلمان‌ها شد و موجبات تثبیت و مشخص شدن معیارهای حق را فراهم آورد و به خاطر همین معیارها بود که مسلمان‌ها و طرفداران حق به پیامبر(ص) می گرویدند و «مُترفین»، ملأ و مستکبرین اجازه حکومت پیدا نمی‌کردند و بدین سان در مقابل مؤمنین صف بندی می‌کردند.

در اینجا آیاتی چند از قرآن که در مورد امت‌های قبل از پیامبر اسلام است را مورد توجه قرار می‌دهیم:

«فَقالَ المَلأ الذّینَ کَفروا مِن قَومهِ…(۲۷) وَ یا قَوم لا اَسئلُکُم عَلیهِ مالاً اِن اَجری اِلاّ عَلَی اللهِ وَ ما اَنا بطاردِ الذّینَ امَنوا اِنهم مُلا قُوا ربّهم وَ لکنّی اَریکُم قَوماً تَجهَلونَ(۲۹) وَ یا قَوم مَن یَنصُرنی مِنَ اللهِ طَرد تُهم اَفَلا تَذکرونَ(۳۰)» (هود- آیات ۲۷تا ۳۰)

نوح را سران کافران قومش پاسخ دادند که تو را مانند خود بشری بیشتر نمی‌دانیم و در بادی نظر آنان که پیرو تواند اشخاص پست و بی قدر، بیش نیستند و ما هیچ گونه مزیتی بر شما نسبت به خود نمی‌بینیم که تو را پیغمبر خدا و پیشوای خلق شناسیم بلکه شما را دروغگو می‌پنداریم(۲۷) نوح قومش را پاسخ داد که شما چه می‌گویید هر گاه ببینید که مرا دلیل روشن و رحمت مخصوص از جانب پروردگار عطا شده باز هم حقیقت حال بر شما پوشیده خواهد ماند آیا جهالت نیست که به رحمت و سعادت، شما را اجبار کنم و شما تنفر اظهار کنید؟

(۲۸) باز گفت بدانید که من از شما در عوض هدایت ملک و مالی نمی‌خواهم اجر من بر خداست و من هرگز آن مردم با ایمان را هر چند فقیر و بی قدر باشند از خود دور نمی‌کنم که آن ها به شرف ملاقات خدا می‌رسند ولی به نظر من شما که آنان را خوار می‌دارید خود مردم نادانی هستند(۲۹) باز گفت ای قوم اگر من آن مردم پاک و خداپرست را از خود برانم و خدا از من برنجد به مدد که از خشم خدا نجات یابم؟ آیا از این سخنان پند نمی‌گیرید؟

آیات مزبور که مربوط به امت‌های قبل است دقیقاً حاوی همان نکات و مطالب است که در آیاتی که قبلاً ذکر کردیم به آن ها برخورد کردیم و ما را متوجه تکرار تاریخ می‌گرداند. کفار و سران قوم نوح با وی بحث می‌کنند (فَقالَ المَلأ الذّینَ…) آن گاه حضرت نوح به آنان می‌گوید که( یا قَوم لا اَسئَلکُم…) من از شما مال نخواستم که آمدید و این پیشنهادات را به من می‌کنید و از اینجا معلوم می‌شود که کفار، مال و ثروتشان را به رخ کشیده‌اند. (و ما اَنَا بِطاردِ الّذینَ…) من حاضر نیستم که این ها را از پیرامون خودم طرد کنم و هیچ وقت این کار را نمی‌کنم که آن ها راهشان به طرف خداست و شما جاهلید و یکی از ارزش‌هایی را که این مردم فقیرو در عین حال مؤمن از قبیل تقوی، علم و ایمان دارا هستند را ندارید. (و یا قَوم مَن یَنصُرُنی…) چرا نمی‌فهمید؟ چرا توجه ندارید؟ من پایگاه پیشرفت اسلام را که این مستضعفین هستند و پایگاه دین حق را از دست بدهم.

هدف مستکبرین از پراکنده نمودن مستضعفین از پیرامون انبیاء

در اینجا یک تحلیل ظریف سیاسی مطرح می‌گردد و آن این است که اصولاً هدف کفار از مطرح نمودن این پیشنهاد که حضرت نوح و یا سایر انبیاء، محرومان جامعه را برانند یک توطئه سیاسی بوده است بدین نحو که پایگاه انبیاء را که همین فقرا مؤمن بودند متلاشی ساخته و سپس پیامبران و نهضت آنان را از میان بردارند و اصولاً تاریخ ادیان همین است. اگر سرمایه دارها گرایشی به نهضت الهی پیدا نمایند، هدفی جز خارج گردانیدن مستضعفین از صحنه انقلاب و در نهایت، نابودی آن را ندارند. روند انقلاب اسلامی ما نیز امروز مسئله فوق را تجسم بخشیده است و شاهد هستیم که توطئه مستکبرین چیزی جز خارج گردانیدن مستضعفین از صحنه انقلاب اسلامی و نابودی پایگاه انقلاب نیست، و روشن است که پس از نیل به اهداف خود، در جامعه حاکمند و هر چه را که بخواهند می‌توانند به آن جامه‌ی عمل بپوشانند.

چند آیه از آیات سوره‌ی شعرا نیز اختصاص به باز گو نمودن داستان حضرت نوح دارد:

قالوا اَنُو منُ لَکَ وَ اتّبعَکَ الأ رذَلونَ(۱۱۱) قالَ وَ ما عِلمی بِما کانُوا یَعمَلونَ(۱۱۲) اِن حِسابُهم اِلا عَلی ربّی لَو تَشعُرونَ(۱۱۳) وَما اَنا بِطارِد المُومنینَ(۱۱۴)(شعراء)

قوم نوح از کبر و خودپرستی پاسخ دادند که ما چگونه به تو ایمان آوریم که پیروان تو معدودی مردم فرومایه‌اند(۱۱۱) نوح گفت مرا چه کار که اموال و افعال پیروانم را که از طبقه عالی یا دانی اند بدانم(۱۱۲) اگر شعور و دقتی دارید بدانید که حساب کار آن ها بر کسی جز خدا نخواهد بود(۱۱۳) و مرا نرسد که مؤمنان بحق را از خود برانم(۱۱۴).

در اینجا نیز باز همان ملأ، حرف‌های گذشته را تکرار نمودند که (قالُوا اَنُومنُ…) ما چگونه به تو ایمان بیاوریم در حالی که پیروان تو طبقات پایین و پست اَرذَلون هستند و باز همان تعبیر طرد مومنین در اینجا نیز تکرار شده است.

نتیجه

بنابراین ماحصل و نتیجه گفتارمان را می‌توانیم این گونه خلاصه نماییم که انبیاء و خصوصاً اسلام و کتاب آسمانی آن، قرآن کریم برای حکومت، معیارها و ارزش‌های خاصی را معین کرده‌اند که طبقه‌ی اشراف و اعیان، ملاء و مترفین با توجه به حاکم بودن ضوابط مزبور قادر به حفظ منافع خود در جامعه نبوده و قدرت حکومت کردن بر مردم را ندارند و در نتیجه مسئله فوق منجر به از میان رفتن قدرت سیاسی و اجتماعی سرمایه و سرمایه دار در جامعه می‌گردد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

* فهرست درس چهل و هشتم اقتصاد:

– نقش سرمایه در روابط اجتماعی

– نفی قاطع حاکمیت سرمایه

 

بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم

اَلحَمدُلله رَبِ العالَمین وَ الصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رسولِ الله و آلِهِ اَجمَعین

ادامه درس چهل و هشتم

نقش سرمایه در روابط اجتماعی

بعد از پذیرفتن سود سرمایه. فصل تازه ای پیش روی ما گشوده می‌شود و آن این است که چه کنیم تا صاحبان سرمایه از ثروت خود در روابط اجتماعی سوء استفاده نکنند و از سویی پر و بال قدرت ثروت را بشکنیم؛ به طوری که قادر به تحت الشعاع قرار دادن معیارهای انسانی نباشد و اصالت به انسان و فضائل معنوی داده شود و انسان‌های مصلح و فاضل در جامعه به تصدی مناصب و مقام‌ها انتخاب گردند و حاکمیت سرمایه به وجود نیاید. اگر شخصی با زحمت و پشتکار صاحب سرمایه‌ای گردد به سرمایه وی سود مشروعی با رعایت حدود و حقوق معین شده تعلق می‌گیرد و این به صلاح جامعه نیز می‌باشد، زیرا رفاه مردم بیشتر شد.

و فراوانی کالاها بیشتر می‌گردد اما اشکال، آن جایی پیدا می‌شود که افراد بخواهند از سرمایه خود سوء استفاده کنند و به طور مستقیم یا غیر مستقیم حکومت را هم به دست بگیرند و روابط اجتماعی را به نفع سرمایه و سرمایه دار تغییر داده که دیگر در چنین جامعه‌ای حکومت ارزش‌های انسانی و فضائل معنوی مطرح نمی‌باشد و بلکه حاکمیت با سرمایه است. امروز در دنیای کمونیسم، دولت مالک همه چیز است و کنترل اقتصادی، سیاسی و نظامی کشور را در دست دارد، در این حال بقیه‌ی مردم به جز گروه اندکی که در دولت و حزب هستند واقعاً بدبختند، تنها راهی رفته و چیزی می خورند. در دنیای سرمایه داری هم که می‌دانیم این کارتل ها و شرکت‌های چند ملیتی هستند که همه چیز را اداره می‌کنند.

در این بحث، ما انسانی را به جرم اینکه غنی است مورد محاکمه و مواخذه قرار نداده و او را از هستی ساقط نمی‌کنیم یا اگر فضایل انسانی هم دارد آن ها را نادیده نمی‌گیریم بلکه در صورت داشتن صفات انسانی برای وی احترام قائل می‌شویم و اگر فاقد خصوصیات انسانی باشد معتقدیم که سرمایه نمی‌تواند برای او ایجاد ارزش نماید. از طرفی فقیری را به واسطه فقرش بی حرمت نکرده و فضایل و ارزش‌هایش را نادیده نمی‌گیریم بلکه شرایط را به گونه‌ای مهیا می‌کنیم که اگر فضایل اسلامی- انسانی بود بتواند رشد کند و به مقامی که شایسته و درخور وی می‌باشد صعود نماید. بنابراین صحبت اخیر ما، یک فصل ضد سرمایه و انسان ثروتمند نیست بلکه می‌خواهیم قدرت سرمایه را که ممکن است به انحصارگری‌های، گروهی بی لیاقت، منجر گردد از میان برده و جامعه را به حالت عادی و متعادل درآوریم.

در فصل گذشته مطالبی را در ارتباط با موضوع بحث مان شرح دادیم و گفتیم که طبقات محروم همواره در پیرامون انبیاء گرد می‌آمدند و طبقات ثروتمند به واسطه این که پیامبران همیشه پر و بال قدرت کاذب سرمایه را در هم می‌شکستند از ایشان فاصله می‌گرفتند و کارشکنی می‌کردند و آیات زیادی را نیز در این زمینه خواندیم.

بحث امروز ما نشان می‌دهد به طور کلی ادیان الهی به ما اجازه نمی‌دهند فقیر را به خاطر فقرش تحقیر کنیم و این حقیقت بحثی اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و حقوقی می‌باشد. ابتدا قسمت‌هایی از جزوه‌ی مواضع حزب جمهوری اسلامی (*پاورقی: صفحات ۷۲ و ۷۳ مواضع) را می‌خوانیم و سپس به بیان مطالب می‌پردازیم:

نفی قاطع حاکمیت سرمایه

«مسئله اصلی که در جمهوری اسلامی باید روی آن قاطعیت به خرج داده شود، جلوگیری قاطع از حاکمیت سرمایه بر روابط اجتماعی و از میان بردن همه‌ی زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی استثمار و بهره کشی صاحبان سرمایه از صاحبان نیروی کار است و پذیرش مالکیت سرمایه و سوددهی آن با رعایت حدود و شرایط آن هرگز نباید به پذیرش حاکمیت سرمایه و سرمایه دار بر روابط اجتماعی بیانجامد که این همان نظام شوم سرمایه داری غربی است که از آن بیزار و گریزانیم وقتی اسلام قاطعانه می‌خواهد که مسلمان در برابر یک فرد ثروتمند به خاطر ثروتش تواضع نکند معلوم است که در برابر حاکم شدن سرمایه و سرمایه دار بر روابط اجتماعی چقدر حساس خواهد بود.

در نظام سرمایه داری غرب روابط اقتصادی و اجتماعی چنان ماهرانه به سود صاحبان سرمایه تنظیم شده که صاحبان نیروی کار خود به خود در تنگنا قرار می‌گیرند. و ناچار می‌شوند نیروی کار خود را در بازار کار هرچه ارزان‌تر بفروشند و برای گذران زندگی خود راهی جز این نیابند و از این طریق حتی از ایفای نقش خویش در سیاست عمومی جامعه نیز محروم مانند و به جای آن که سر آن ها را با تیغ بزنند با پنبه می‌برند.

در نظام سرمایه داری دولتی اردوگاه مارکسیستی هم با شکلی دیگر حاکمیت در دست سرمایه دار بسیار بزرگ یعنی دولت سوسیالیستی است که هر سه قدرت سیاسی نظامی و اقتصادی را در دست دارد.

در نظام جمهوری اسلامی که نه شرقی و نه غربی است باید این مایه اصلی فساد یعنی حاکمیت سرمایه ریشه کن شود آن هم نه فقط با نیرو بلکه با ابتکار و استفاده از روش نو و برنامه اقتصادی و سیاسی عمومی خاص اسلام اصول اقتصادی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است بر همین اساس تنظیم شده است.

بحث ما این نیست که کسی سرمایه نداشته باشد بلکه می‌خواهیم بگوییم، سرمایه حاکم بر روابط اجتماعی نباشد. پذیرش سرمایه نمی‌بایستی ملازم با حاکمیت سرمایه و سرمایه دار بر روابط اجتماعی باشد. اگر سرمایه دار فرد صالحی بود همانند دیگران می‌تواند در سمت حقّ خودش قرار بگیرد ولی اگر نبود به دلیل ثروتمند بودن نمی‌تواند معیارها را بشکند. اگر فرد شریفی، ثروتمند هم باشد می‌توان با او خوبی کرد ولی به خاطر ثروتش نمی‌بایستی در مقابلش فروتنی کنیم.

در اینجا به ذکر قسمتی از آیات و روایاتی که در این زمینه هستند می‌پردازیم که همگی آنان نشان دهنده این موضوع اند که می‌بایستی در برابر همه‌ی افراد اعم از «کارگر و کارفرما»، «فقیر یا غنی» برخوردها اسلامی و انسانی باشد و به هیچ عنوان نباید در مقابل بت‌هایی نظیر ثروت که بر بشر تحمیل شده است سر تعظیم فرود آوریم و تنها باید در برابر ارزش‌های والای الهی خاضع و خاشع باشیم. در ابتدا سوره‌ی معروف «هُمزه» را مورد بررسی قرار می‌دهیم که قرآن تحقیر انسان‌های فقیر را به واسطه‌ی فقرشان محکوم کرده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

ویلٌ لِکُلّ هُمزه لّمزَه- الذّی جَمَعَ مالاً وّعدّدَه- یَحسبُ اَنّ مالَهُ اَخلدهُ- کَلا لَیُنبذَنّ فی الحُطمهِ- وَ ما اَدریکَ مَا الُحطَمهُ- نارُاللهِ المُوَقدَهُ- اَلّتی تَطّیعُ عَلَی الافئدَه- اِنّها عَلَیهم مُوصَدَهٌ- فی عَمَدِ مُمَدّده-

در این آیات، قرآن کریم افرادی را که به خاطر امکانات مادی خود، انسان‌های والا و فاقد ثروت را تحقیر می‌کنند به شدت تهدید می‌کند و اصولاً در تفاسیر، تفسیر همزه و لمزه کسانی هستند که به خاطر مواضع استکباری و قدرت‌های مادی مغرور گشته و انسان‌های فاقد سرمایه را محکوم می‌کنند. قرآن می‌فرماید این افراد جایشان در حطمه است و آن را نیز قرآن آتش الهی معرفی کرده که همیشه درگیر است و دارای نفوذی است که نه تنها ظاهر جسم را می‌سوزاند بلکه به قلب‌ها نیز سرایت کرده، وجود و هستی انسان را از میان می‌برد.

آتشی که احاطه دارد و همانند ستون‌های طولانی است. این سوره، حالت تهدید شدیدی دارد و اصلاً روح آن توجه به نادیده گرفته شدن معیارهای اصیل اسلامی و انسانی دارد که به واسطه اتکا به قدرت‌های مادی و استکباری و در نظر گرفتن معیارهای ناصحیح اتفاق افتاده که در نتیجه، انسان‌های مستضعف(*) علی رغم مستعد بودن، عقب نگه داشته می‌شوند.

(*پاورقی: مستضعف با ضعیف فرق دارد. ضعیف کسی است که به دلیل نقص و ضعف درونی‌اش ضعیف است در حالی که مستضعف واقعاً ضعیف نیست ولی شرایط حاکم بر جامعه وی را ضعیف و عقب مانده نگاه داشته و حق وی را پایمال نموده است.)

روح مطلب این است که معیار برتری‌های اجتماعی را پول و ثروت قرار نداده و فرهنگ خطرناکی را که همواره در طول تاریخ وجود داشته از میان ببریم، چنان که سعدی با مشاهده‌ی این فرهنگ منحط می‌گوید:

مرا به تجربه معلوم گشت آخر کار

که قدر مرد به علم است و قدر علم به مال

منظور «سعدی» این است که ارزش مرد به معلومات و علم وی بستگی دارد و تازه ارزش این علم هم تنها با پول و ثروت محاسبه می‌شود و در واقع این مال است که جوهر وجودی انسان را رنگ و جلا می‌دهد.

داستان معروفی است که روزی یکی از شخصیت‌ها با لباس کهنه و مندرس در مجلسی شرکت کرد. او را به سفره راه ندادند و اعتنایی به وی نکردند. این شخص فردای آن روز لباس نویی تهیه کرد و باز به همان مجلس آمد، این بار او را در صدر مجلس نشاندند. وی در سر سفره به آستین خود اشاره کرده و می‌گفت غذا بخور و هنگامی که علت این رفتار را از وی جویا شدند گفت در شب قبل من با لباس‌های کهنه آمدم و شما به من اعتنایی نکردید در حالی امشب که با لباس‌های نو هستم احترام زیادی به من گذاشتید و در واقع این غذا برای این لباس گران مایه است.

ضرب المثل معروفی که می‌گوید «آستین نو پلو می خوره» نشان دهنده همین فرهنگ منحط و بی ارزش حاکم بر جوامع است و حکایت از نادیده گرفته شدن ارزش‌های والای انسانی دارد و با کمی دقت مشخص می‌شود که این ضرب المثل ها در واقع آیینه‌ی افکار و روحیات حاکم بر ملت‌ها و اجتماعات است. اسلام با این روحیات و افکار منحط مبارزه کرده می‌کوشد تا هر کس به‌اندازه‌ی استحقاق و شایستگی‌هایش از امکانات استفاده کند.

روایت است از پیامبر اکرم(ص) که می‌فرمایند:

«لعن الله من اکرم غنی لغنا و اهان فقیر الفقره»

(خدا لعنت کند کسی را که به خاطر ثروت به دیگری احترام بگذارد و به فقیری به خاطر فقرش اهانت کند.)

در این حدیث پیامبر اکرم(ص) کسی را که به واسطه‌ی پول به دیگری احترام بگذارد و در مقابلش متواضع باشد و به واسطه‌ی فقر نیز به انسان دیگری اهانت و تحقیر کند، نفرین می‌کنند. احترام به دیگران مسلماً خوب است اما نه احترامی که به خاطر مال و ثروت شخص صورت گیرد. اگر کسی مرتکب گناهی شد و به خاطر گناهش مورد اهانت قرار گرفت عیبی ندارد ولی هیچ کس حق ندارد دیگری را به خاطر فقرش مورد تحقیر و اهانت قرار دهد.

روایت دیگری است از پیامبر اسلام(ص) که حضرت می‌فرمایند:

«ایّاکم و التواضع لغنی ما تضعضع عهد لغنی الا لذهب نصیبه من الجنه»

(بترسید از اینکه در مقابل اغنیا به خاطر ثروتشان تواضع کنید زیرا سهمی که در بهشت برایتان در نظر گرفته شده از دستتان می‌رود.)

یعنی اگر معیارها ناصحیحی مانند پول را جایگزین معیارهای اصیل انسانی که سعادت شما در گرو آنهاست بکنید و به جای تواضع در مقابل انسان با صلاحیت در برابر پول دارها کرنش کنید، سعادت حقیقی را از دست می‌دهید و از مسیر صحیح دور افتاده، دچار نوعی ارزش گذاری غلط می‌شوید از بهشت دور شده به سوی تباهی می‌روید. در اینجا صحبت بر سر تواضع در مقابل ثروت است و نه ثروتمند، زیرا اگر ما در مقابل انسان شریف و در عین حال متمولی تواضع کنیم خوب است؛ شخصیتی نظیر حضرت خدیجه(ع) که تمام ثروت و هستی خود را در اختیار پیامبر (ص) می‌گذارد و جزو اولین گروندگان به اسلام است. تواضع در مقابل چنین شخصیت‌هایی به خاطر ایمان قوی و استوارشان پسندیده و مقبول است.

این روایت نیز که دارای لحن تندتری است و حاوی همان مضمون قبلی می‌باشد از رسول خدا(ص) نقل شده که فرمودند:

«من تواضع غنی لغنا ذهب ثلثا دینه»

(کسی که به خاطر ثروت دیگری تواضع کند دو سوم دینش را از دست داده است.)

در تفسیر روایت مزبور از امام صادق(ع) مطلبی نقل کرده‌اند که شخصی از امام پرسید آقا مگر این چه گناهی است که انسان دوسوم دینش را به خاطر تواضع از دست بدهد و این جریمه‌ی سنگینی برای چنین گناهی است. حضرت فرمودند دینی که انسان دارد یا با زبان است یا با بدن و یا با قلب، جریمه‌ی سنگین این گناه مربوط به وقتی است که انسان این کار را در قلبش قبول نداشته باشد در غیر این صورت اگر قبلاً نیز اعتقاد به انجام چنین عملی داشته باشد همه‌ی دینش را از دست می‌دهد.

اگر دو روایت مزبور را کنار هم بگذاریم در یک جمع بندی نهایی به یک نکته‌ی اساسی پی می‌بریم و آن اینکه دین یک سری مظاهر خشک و بی معنا نیست بلکه معیارهایی دارد و احکامی بر اساس آن ملاک‌ها شکل می‌گیرند و هدف تمامی مکاتب الهی نیز این است که انسان در مسیر حقیقی خویش به سوی خدا حرکت کند و به اوج هستی رسیده وجود خداگونه پیدا کند و در بهشت به خلاقیت بپردازد و همان شود که می‌فرماید: «عبدی الغنی حتی اجعلک مطلی او مطلی».

حال اگر این معیارهای صحیح را از انسان گرفتید در حقیقت جهت حرکتش را کج کرده‌اید و معیارهای غلط و ناصحیح را به جای خدا و فضایل و ارزش‌های حقیقی جایگزین نموده‌اید، در نتیجه دین از دست رفته و به جای تقرب بر پروردگار، هدف دیگری انتخاب می‌شود که این در اصل نوعی شرک خفی و بت پرستی نامحسوس است. کسی که بت را سجده می‌کند و فرزندش را هم در پای آن قربانی می‌کند در حقیقت راه خود را گم کرده و راه هلاکت و سقوط برابری خویشتن مهیا ساخته و در این باره قرآن می‌فرماید: «فکَانّما خرَّ منَ السّماء» یعنی کسی که شرک ورزیده مانند کسی است که از آسمان سقوط کرده و آن مقدار هم که به واسطه‌ی فطرتش بالا رفته پایین آمده است. جامعه‌ای که پول و ثروت را به عنوان معیار و ملاک برتری پذیرفته در مقابل ثروتمند تا کمر خم می‌شود و از مقابل فقیر بی اعتنا می‌گذرد در واقع خدا را رها کرده و به دنبال هدف دیگری رفته است. در صورت حاکم بودن چنین روحیه‌ای در عموم مردم، خطر بزرگی جامعه را تهدید می‌کند و مردم دچار نوعی شرک معنوی گشته و از مسیر صحیح خداپرستی به دور می‌افتند.

به همین منظور است که امام صادق(ع) در تفسیر روایت پیامبر(ص) می‌فرمایند کسی که قلباً تواضع در مقابل ثروت را قبول داشته باشد تمام دینش را از دست داده و کسی که به خاطر منفعت طلبی‌های دنیوی با زبان یا بدن خود در مقابل پول کرنش و تواضع کرد دوسوم دین خود را از دست داده است ولی اگر عقیده‌ی قلبی انسان هم چنین بود در این حال دیگر دچار انحراف فکری شده و نمی‌تواند همراه دین حرکت کند و اگر تفکر عمومی جامعه بر این مبنا استوار باشد آن وقت جامعه مادی می‌شود و حکومت فضائل جای خود را به حکومت سرمایه داده و همه چیز از دست می‌رود. روایت دیگری است از امام رضا(ع) که می‌فرمایند:

«کسی که فقیری را ملاقات کند پس سلام کند بر فقیر غیر از سلامی که به غنی کرده، خدا را در روز قیامت ملاقات می‌کند در حالی که بر او غضبناک است.»

روایت ساده و در عین حال عمیقی است و شرح حال وصف برخوردهای بسیاری از کسان است که در جوامع غیر اسلامی زندگی می‌کنند. آیات قرآن تصریح دارد ما به ملاقات خدا می‌رویم، حال لازم نیست خدا جسم باشد تا بتوانیم او را ببینیم در نهایت به نقطه‌ای می‌رسیم که به آن «لقاء الله» می‌گوییم و در آنجا با غضب پروردگار روبرو می‌شویم. حدیث فوق حاکی از دستور اخلاقی بسیار مهمی است که باید در زندگی‌مان آن را مراعات کنیم. احترام ما به انسان‌ها صرفاً می‌بایستی بر اساس فضائل اخلاقی و الهی آنان مبتنی باشد. خطر در جامعه آن جا پیدا می‌شود که ارزش انسان‌ها به پول، لباس‌های فاخر و دیگر امکانات مادی باشد و تمامی کارها، فعالیت‌ها و حتی علم اندوزی های انسان با معیارهای مادی محاسبه گردد.

روایت معروف دیگری است که در زمان پیامبر(ص) روزی مرد ثروتمندی به مجلسی که پیامبر و گروه دیگری از مردم در آنجا حاضر بودند وارد شد و در جایی نشست. پس از مدتی متوجه شد مرد فقیری در کنار وی نشسته است. در این موقع از مرد فقیر حریم گرفت و حرکت این مرد طوری وانمود کرد که گویا از نشستن کنار این مرد اِبا دارد. پیامبر که متوجه حرکت این مرد شده بودند در همان مجلس سخت به او تاخت. حضرت فرمودند آیا ترسیدی از ثروت تو چیزی به او برسد و یا از فقر او چیزی نصیب تو گردد.

همه می‌دانیم اخلاق پیامبر(ص) بسیار عالی و خوب بود و بی جهت عصبانی نمی‌شد و اگر هم حضرت عصبانی می‌شدند تا حد امکان ناراحتی خود را کنترل می‌کردند. این مرد که متوجه شده بود رسوبات دوران جاهلیت بناگاه در وی خودنمایی کرده و به پیامبر گفت اجازه دهید همه ثروت یا لااقل بخشی از آن را به این مرد ببخشم تا بتوانم جبران کاری را که کرده‌ام بنمایم و پیامبر هم چنین اجازه‌ای به وی دادند ولی آن مرد فقیر از قبول این پیشنهاد خودداری کرد و به وی گفت اگر ثروت باعث ایجاد چنین روحیه و فرهنگ زشتی در انسان می‌شود حاضر نیستم دین خود را با دنیایی عوض کنم و فقط یک بار مورد عتاب رسول خدا(ص) قرار گیرم. فرهنگ مسلمانان در صدر اسلام آن قدر رشد یافته بود که آن مرد فقیر حاضر نبود دنیایی را با اخم پیامبر(ص) عوض کند و آن مرد غنی هم از برخورد پیامبر با وی ناراحت نشد و در صدد جبران اشتباهش بر آمد و این روحیه زنده و عالی در اثر تعلیمات اسلامی در این مردم پیدا شده بود.

روایت دیگری است از علی بن ابیطالب(ع) در نهج البلاغه که به امام خبر می‌دهند عثمان بن حنیف که گویا استاندار امام بوده در یک جلسه اشرافی شرکت کرده است. امام نامه‌ای به وی می‌نویسند و او را مورد توبیخ قرار می‌دهند که چرا در این جلسه شرکت کرده است. جلسه‌ای که طبقات مردم از لحاظ غنی و فقر در آن مطرح بوده‌اند. نماینده علی (ع) نمی‌بایست در چنین جلسه‌ای شرکت جوید. مسئله، شرکت در مهمانی اشراف نیست چه بسا این مهمانی به خاطر ولادت، عروسی و یا عمل مستحب دیگری ترتیب داده شده بود بلکه موضوع حائز اهمیت این است که کیفیت تشکیل این میهمانی بد بوده زیرا مردم به دو گروه فقیر و غنی تقسیم شده و تنها اغنیا به این مهمانی دعوت شده بودند. این طبقه بندی و جدا کردن مردم از دیدگاه امام مطرود و محکوم است و نماینده ایشان حق شرکت در چنین جلساتی را ندارد.

روایت دیگری از حضرت علی(ع) است که روزی یکی از دوستان امام، ایشان را به ولیمه‌ای دعوت کردند. امام از وی پرسیدند چه کسانی در این مهمانی هستند و آن مرد نیز نام عده‌ای از مدعوین را برد. حضرت فرمودند من در این جلسه شرکت نمی‌کنم و در جواب آن مرد که علت را جویا شده بود فرمودند: این ها که تو نام بردی همه از اشراف هستند و در خانه‌هایشان غذایی بهتر از میهمانی تو می‌توانند تهیه کنند بهتر است بروی و فقرا را هم دعوت کنی. در اینجا مرد گفت که برنامه‌ای هم برای فردا شب داریم و گروهی از فقرا را دعوت کرده‌ایم.

امام فرمودند بهتر است میهمانان را اعم از فقیر و غنی در یک جلسه دعوت کنی و از تفرقه اندازی و تقسیم مردم به دو گروه فقیر و غنی خودداری کنی  زیرا اگر در ظرف غذای فقرا مروارید هم بگذاری آن ها فکر می‌کنند پس شب گذشته که امام و شخصیت‌ها حضور داشته‌اند چه برنامه‌هایی بوده است و در نتیجه احساس حقارت و تبعیض می‌کنند. بهتر است این فاصله‌ها برداشته شود و زمینه برای تحقیر فقرا پیش نیاید. این رویه و روش پیامبر اسلام(ص) و حضرت علی(ع) بوده است و شما روایات زیادی از این نوع را می‌توانید پیدا کنید که در زندگی ائمه ما جزو حوادث ساده و روزمره‌ی آنان بوده است ولی حکایت از یک مسئله بسیار مهم دارد و آن نیز از میان بردن بت پرستی ها و معیارهای نادرست است.

اگر به خاطر مقام و منصب هم در مقابل کسی تواضع کنیم مشمول روایات قبلی می‌شویم زیرا مقام هم یک موقعیت مادی است و اگر کسی فرض کند ریاست و مقام رتبه انسان را افزایش می‌دهد و به خاطر موقعیت اجتماعی باید در برابر افراد صاحب نفوذ تکریم و تواضع کند سخت در اشتباه است و به همان راه خطا رفته است ولی اگر در مقابل رئیسی که آدم خوب و منصفی است به واسطه‌ی نیکوکاری‌هایش تواضع کنیم هیچ عمل خلافی مرتکب نشده‌ایم. مسئله دیگری که باید آن را مد نظر قرار داد این است که در برخوردهای اداری می‌بایستی میان فروتنی و اطاعت فرق قائل شد. از آنجا که نباید مدیریت را تضعیف کرد در محیط‌های کاری بر طبق معیارها و موازین موجود باید از مسئول و مقام بالایی اطاعت کرد.

حدیث دیگری را از رسول خدا(ص) نقل می‌کنیم که فرمودند: «من احتقر مؤمنا فقیرا لفقره لقد حارب ا…»

(کسی که مؤمن فقیری را برای فقرش تحقیر کند مانند کسی است که با خدا جنگیده.)

هرگاه کسی را به واسطه‌ی فقرش تحقیر کنیم مانند این است که با ارزش‌ها، معیارها و سنن الهی جنگیده‌ایم زیرا ما با خدا که نمی‌توانیم بجنگیم و تنها با زیر پای گذاشتن معیارهای الهی است که با خدا جنگیده‌ایم چون در این صورت با راه و روشی که پروردگار برای انسان‌ها تعیین فرموده است مبارزه کردیم.

در جای دیگر پیامبر(ص) می‌فرمایند:

«من اذا مومنا فقیرا بغیر حق فکانما حرم الکعبه عشر مرات»

(کسی که مؤمن فقیری را بنا حق آزار کند مانند کسی است که ده بار خانه‌ی کعبه را خراب کرده است.)

گاهی از اوقات انسان فکر می‌کند که شاید این روایات اغراق آمیز و تهدیدهایی ترسانده باشند در حالی که با استدلال می‌توان به فلسفه وجودی روایات مزبور پی برد. اگر شخصی چه فقیر و یا غنی مرتکب عمل خلاف و زشتی شد مستحق مجازات است و تعذیرش می‌کنیم اما اگر به خاطر فقر او را مورد ایذاء قرار دهیم مثل این است که ده بار خانه‌ی کعبه را حرم الکعبه عشر مرات، خراب کرده‌ایم زیرا فلسفه وجودی خانه کعبه این است که انسان‌ها رابطه خود را با خدا مستحکم ساخته و به عبادت بپردازند و به تثبیت و تقویت معیارهای واقعی مبادرت ورزیده به خدا نزدیک شوند و این فعالیت‌ها در جامعه انسانی اثرات مثبت بر جای گذارد. آیات قرآن مبین اهداف فوق است. حال اگر خانه کعبه باشد و در کنار آن، انسان شخصی را به واسطه‌ی فقر مورد اذیت و آزار قرار دهد همانند بت پرستان صدر اسلام است که شخصیت‌هایی نظیر «بلال» و «خبّاط» و «یاسر و سمیه» را مورد انواع شکنجه‌ها قرار می‌دادند. آن ها اگر کعبه را خراب هم می‌کردند کاری بیش از این ظلم‌ها انجام نداده بودند زیرا باز خانه کعبه را با مصالح مادی دیگری می‌توانستند بازسازی کنند ولی چگونه امکان دارد تازیانه‌ها و شکنجه‌هایی را که در مورد «بلال» اِعمال کردند دوباره جبران کنند. مسئله شکنجه یک انسان نیست بلکه این است که فردی را به خاطر فقر مورد اهانت و هتک حرمت قرار داده‌اند و با این کار شخصیت انسان را با پول و مقام مورد ارزیابی قرار داده، ارزش‌هایی چون تقوی، جهاد و تعالی روح را زیر پا گذاشته و معیارهای اسلامی را که در حقیقت فلسفه وجودی کعبه بر استقرار و تثبیت آن ها مبتنی است نادیده گرفته‌اند.

از امام صادق(ع) داریم که «اسحاق بن عمار» یکی از دوستان صمیمی حضرت با ایشان ملاقات کرد، و امام با ایشان سرسنگینی می‌کنند، اسحاق رنجید، و علت کم محبتی امام را می‌پرسد در اینجا امام به او می‌فرمایند شنیده‌ام که با فقرا فاصله گرفته و در محیط خودت روابط طبقاتی برقرار کرده‌ای. بدین گونه امام صادق(ع) وی را تأدیب می‌کنند.

باز روایت دیگری از پیامبر اکرم(ص) داریم که دارای جنبه‌ی حقوقی است و عدالت اسلامی را نشان می‌دهد و در حقیقت به نوبه‌ی خود فصل جدیدی است. در این روایت می‌بینیم که مسلمان فقیر و یا غنی، هر دو، در برابر حقوق و احکام اسلام حالت تساوی داشته و هیچ امتیازی بر یکدیگر ندارند و حدود الهی در مورد هر دو آن ها اجرا می‌شود.

رسول خدا(ص) دستور دادند دست دزدی را ببرند که از طایفه‌ی قریش بوده و جرم وی به اثبات رسیده بود. این کار برای گروهی از اشراف قریش که آبروی طایفه شان رفته بود بسیار عجیب آمد زیرا تصور این که می‌شود حتی دست دزدی از قبیله‌ی قریش را هم برید مشکل بود. مراجعات و انتقادات زیادی به پیامبر کردند تا آن جا که حضرت در جوابشان جملاتی فرمودند که در ذیل می‌آید:

«ما اکسارکم علی فی حد من حدودا… من عماء ا… و الذی نفسی بیده لوکانت فاطمه بنت محمد نزلت سمبل الذی نزلت به لقطع یدها.»

(چرا برای شما جاری کردن حدی از حدود خدا بر این زن(امت ا…) که از بندگان خداست عجیب است، قسم به خدا اگر فاطمه دختر محمد هم کاری را که این زن کرده انجام داده بود چنین مجازاتی را در موردش اجرا می‌کردم.»

پیامبر اکرم(ص) می‌خواهند بگویند که حتی اگر دختر خودم که در واقع فرزند معصوم پیامبر هم به چنین گناهی آلوده شود که هیچ گاه مرتکب چنین خطایی نمی‌شده حدود و موازین الهی را درباره اش اجرا می‌کنم. به عبارت دیگر همسر علی(ع) و مادر حسنین هم در حقوق الهی با دیگران مساوی است.

روایات فراوانی است که تکیه بر جاری شدن حدود الهی به طور مساوی بر همه مردم دارد و این که مجازات‌ها و تشویق‌ها همه باید به طور عادلانه داده شود. نتیجه کلی عاید شده از بحث ما این است که اسلام برای شکستن بت ثروت و نابودی قدرت بنا حق سرمایه دار، شخصیت فقیر را در جامعه‌ی اسلامی رشد داده و شخصیت کاذب غنی را نیز کوبانده است و در عین حال که نمی‌خواهد به فقیر شخصیت اضافی بدهد می‌خواهد وی را در حدّ وجود معتبر انسانی حفظ نماید و ارزش اضافی را نیز که فرهنگ منحط به صاحبان مقام و ثروت بخشیده است از آن ها سلب کند. نتیجه این می‌شود که جامعه به حالت متعادلی دست یابد و این احتیاج به یک کار فرهنگی طولانی دارد تا مردم با معارف و حقایق صحیح اسلامی آشنا شوند و در آن موقع است که مزه‌ی زندگی در جامعه‌ی اسلامی را خواهیم چشید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

واحد آموزش حزب جمهوری اسلامی

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق