جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: بین الملل
چاپ خبر
۱۷:۲۳ - ۱۳۹۸/۰۴/۲۸

اختصاصی ندای اصفهان؛

جامعه هشت طبقه تولیدی!/ سفرنامه خواندنی جلال الدین فارسی به شوروی

ما را به هتلی بردند که ظاهراً مخصوص میهمانان خارجی ساخته شده است. هر یک از اعضای هیئت را به اتاق یا دستگاهی راهنمایی کردند. چون به دید و بازدید از هم پرداختیم معلوم شد ما را به چند طبقه تقسیم کرده اند! دستگاه من و سفیرمان از همه بهتر بود و ما دو نفر طبقه اول را تشکیل می‌دادیم!

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، نشریه شماره ۴۶ حزب جمهوری اسلامی با عنوان «جامعه هشت طبقه تولیدی» است که در آن جلال الدین فارسی به عنوان سرپرست هیئت اعزامی ایران به شوروی در سال ۱۳۵۹ به بیان سفرنامه و شرح دیده ها و مذاکرات خود می پردازد.

علاقه مندان می توانند آرشیو کاملی از جزوات و نشریات ارزشمند حزب جمهوری اسلامی را در پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان مطالعه کنند. (اینجا را ببینید)

***

جامعه هشت طبقه تولیدی (سفرنامه شوروی)

استاد جلال‌الدین فارسی

نشریه شماره ۴۶ حزب جمهوری اسلامی

تعداد چاپ: ۲۰۰۰۰ جلد

چاپ اول: دی ماه ۱۳۶۰

مرکز پخش: دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

با فرارسیدن دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران شورای عالی تبلیغات اسلامی تصمیم گرفت هیئت‌هایی را به خارج کشور بفرستد تا انقلاب ما را به مردم کشورهای مختلف معرفی کنند، به مسائلی که در رابطه با انقلاب و جنگ دفاعی مقدس ما مطرح است پاسخ گویند و دروغ‌ها و افتراهایی را که دستگاه‌های تبلیغاتی امپریالیستی و صهیونیستی و استبدادی پراکنده است خنثی کنند.

از من و آقای دکتر عبدالکریم سروش دعوت شد هر یک همراه هیأتی به خارج برویم. به‌علت اشتغال به کارهای ستاد انقلاب فرهنگی و این‌که کشورهای پیشنهادشده برای ما جالب نبود نپذیرفتیم. سپس گفته شد هیأتی که به شوروی می‌رود سرپرست ندارد و اگر یکی از شما دو نفر سرپرستی هیئت را نپذیرد از فرستادن هیئت به شوروی صرف‌نظر خواهد شد. ناچار پذیرفتم و آقایان دکتر علی شریعتمداری و دکتر سروش و هشت تن از برادران عضو نهادهای انقلابی هیئت اعزامی به شوروی را تشکیل دادند.

دولت شوروی از سفر هیئت ما به گرمی استقبال کرد. در نامه‌ای به وزارت خارجه جمهوری اسلامی خاطرنشان ساخت و پذیرفت که هیئت ما در شوروی نه میهمان آن دولت بلکه میهمان سفارت جمهوری اسلامی در مسکو باشد.

با هواپیمای خطوط هوایی هما از تهران به دمشق رفتیم. هواپیما یک درجه بیشتر نداشت، درجه یک آن را پس از انقلاب برچیده بودند. در کنار دیگر مسافران نشستیم. تصمیم عمومی هیأت‌های اعزامی این بود که با بلیط درجه ۲ سفر کنند و در هتل های درجه ۲ و پایین‌تر اقامت نمایند.

وقتی در دمشق خواستیم از خطوط هواپیمایی شوروی بلیط دمشق- مسکو بخریم از این‌که یک هیئت رسمی عالی‌رتبه بلیت معمولی و به‌اصطلاح جهانگردی می‌خواهد تعجب کردند!

در فرودگاه دمشق ما را جدا از صدها مسافر و معطلی طولانی و تفتیش بسیار دقیق آنان سوار اتومبیل سواری مخصوص کرده، به پلکان هواپیما رساندند. در هواپیما نیز ما را پشت دیوار درجه ۱ نشاندند!

مسافران درجه ۱ حدود ۲۰ نفر بودند همه روس و کارمند دولت! در صندلی‌های مجلل و راحت‌تر از ما نشسته بودند و از آن‌ها با شیرینی‌های گران‌قیمت و مشروبات غربی پذیرایی می‌شد. صندلی‌ها به سه درجه تقسیم شده بود و طبقات سه‌گانه دوره لویی شانزدهم فرانسه پیش از انقلاب را به یاد می‌آورد.

بین راه، مرد بلند قامت و شیک‌پوشی از قسمت درجه ۱ پیش آمد و با جوانان عضو هیئت ما به زبان انگلیسی گفتگو کرد. می‌گفت خبرنگار پراودا و عضو کمیته هم‌بستگی کشورهای آسیا و آفریقای شوروی است و از دیروز انتظار هیات ما را می‌کشد.

یادم آمد نامه وزارت خارجه شوروی متذکر شده بود که هیئت ما در مسکو از طرف رئیس کمیته هم‌بستگی کشورهای آسیا و آفریقا و رئیس شورای امور مذاهب وابسته به هیئت وزیران و رییس کمیته خاورشناسی آکادمی علوم اتحاد شوروی استقبال و پذیرایی خواهد شد.

عضو کمیته هم‌بستگی با من خوش و بشی کرد و نگاهی به ظرف غذایی که روی میزم بود افکند و با حیرت پرسید: چرا غذایتان را نخورده‌اید؟

گفتم: معمولاً بیش از این نمی‌خورم.

درحالی‌که بازویش را به من نشان می‌داد گفت: بخورید تا قوی بشوید! با توجه به آنچه خوانده و شنیده بودم حدس زدم که مارکسیست- لنینیست های شوروی به غذا و پوشاک و مشروب و تفریح خیلی اهمیت می‌دهند و این‌ها در نظام نوین روسیه مقام شامخی دارند!

ما هنوز به روسیه شوروی نرسیده بودیم ولی در هواپیمای «ایروفلوت» دروازه‌های آن به چشم می‌خورد و توانستیم خطوط چهره‌اش را به طور نیمه‌روشن ببینیم…

در یکی از شش فرودگاه بزرگ کشوری مسکو پس از رد و بدل شدن تعارفات رسمی ما را دعوت کردند سوار اتومبیل ها شویم.

در هیئت ما اعضا یکسان و برادر بودند و همه جا بی‌ آنکه تفاوت و مرتبه‌ای منظور باشد عمل می‌کردند به همین جهت هنگامی‌که خواستم سوار اتومبیل شوم از برادران عضو هیئت که در کنارم بودند خواهش کردم سوار شوند…

ناگهان رفیق زاسوخف- که سردسته میزبانان بود- ممانعت کرد که نه این ماشین فقط مال شماست. آن‌ها در ماشین‌های دیگر سوار می شوند!

ماشین بزرگ و مجللی بود بزرگ‌تر از بنز ۴۵۰ و با زیب و زینتی غیر قابل قیاس با آن. در ردیف عقب من و رفیق زاسوخف نشستیم و مترجم روبروی ما. در ردیف جلو در کنار راننده یک افسر «کا،گ،ب» که لباس شخصی به تن داشت نشسته بود. زاسوخف توضیح داد که آن افسر در طول سفر همراه و محافظ من خواهد بود.

به زاسوخف گفتم: ماشین جادار است. خوب بود تنی چند از دوستان با من می بودند.

گفت: نه این ماشین را کمیته هم‌بستگی به شخص شما که رئیس هیئت هستید اختصاص داده است. ما از شما جداً محافظت می‌کنیم و همه گونه تدابیر امنیتی برای حفظ جان شما اتخاذ کرده‌ایم…

پرسیدم: مگر برای سایر اعضای هیئت چنین تدابیری اتخاذ نکرده‌اید؟

گفت: چرا برای آن‌ها هشتاد درصد و برای شخص شما دویست درصد!

گفتم: ما معتقدیم «کبیر القوم خادمهم» رئیس و بزرگ‌تر هر ملتی خدمت‌گذار ایشان است. ما همه یکسان و برابریم و اگر دیگر اعضای هیئت برای من احترامی قائل باشند از آن جهت است که من در گذشته برای پیروزی ملت از خطر استقبال کرده‌ام.

آنچه در اختیار هیئت قرار می‌گیرد باید به تساوی میان اعضا تقسیم شود و هیچ‌گونه امتیازی برای کسی قائل نمی‌شویم. مسلمانان وقتی فلسطین را فتح کردند و عمربن‌خطاب تصمیم گرفت به تقاضای علمای مسیحی بیت‌المقدس به آن‌جا سفر کند برای صرفه‌جویی در اموال دولتی یک شتر بیشتر همراه نبرد، در طول راه هر دو یا چهار فرسنگ خودش سوار می‌شد و دو یا چهار فرسنگ بعدی را مستخدمش. تصادفاً دو یا چهار فرسنگی که به شهر بیت‌المقدس مانده بود نوبت مستخدم بود. وی به عمر گفت: چون مردم شهر به استقبال شما می آیند خوشایند نیست من سواره باشم و شما پیاده. من از نوبت خودم چشم می‌پوشم تا شما سواره باشید. عمر گفت: نه به خدا قسم اگر من عدالت را در این بیابان رعایت نکنم چگونه در شهرهای دوردست رعایت توانم کرد. و در حالی به پایتخت فلسطین وارد شد که مستخدمش سوار بود و او پیاده شتر مستخدم را هی می‌زد!

تازه مگر در کشور شما و در مسکو خطری متوجه ما است؟…

با دست‌پاچگی گفت: نه، هیچ خطری در اینجا نیست. ولی بالاخره در مسکو که پایتخت است خارجیان هم هستند و ما باید از شما مواظبت کنیم.

در مسکو ما را به هتلی باشکوه بردند تا طبق قراری که در فرودگاه گذاشته بودیم من و عده‌ای از دوستان به سفارتمان برویم و تنی چند در هتل بمانند ولی فردایش آنان هم در سفارت به ما بپیوندند. هتل، قصری متعلق به یکی از شاهزاده‌های خانواده سلطنتی رمانف بود. سنگ‌های زیبا، ستون‌های مرمرین، تابلوهای نقاشی، چلچراغ‌های زرین، و فرش‌های دست‌باف گران‌بها با هنر قرن نوزدهم دست‌به‌دست هم داده درباری را مجسم می ساخت.

در سرسرای طبقه دوم ما را به دور میزی نشاندند و زیر نور چلچراغ‌ها رفیق زاسوخف از من پرسید:

این اولین باری است که به شوروی می‌آیید؟

گفتم: سال‌ها ممنوع‌الخروج بودم و سرانجام با گذرنامه‌ای که به طریقی تهیه کردم از ایران خارج شدم. تازه اگر به شوروی می‌آمدم باز آن قدر پول نداشتم که بتوانم در این قصر سلطنتی اقامت کنم!

می‌دانستم که روحیه کمونیستی شوروی با روحیه اشراف و درباریان و سرمایه‌داران اروپای غربی و آمریکا فرق چندانی ندارد اما باور نمی‌کردم که چنین گستاخانه به مال و منال رژیم تزاری و به کاخ‌های شاهزادگانش بنازند و آن تجملات و زیورها و هنرها را که از خون زحمت‌کشان ساخته شده است مال خود و مایه مباهات خویش بدانند!

به میزبانان خاطرنشان ساختیم که هیات ما تصمیم گرفته است در سفارتمان یا مسافرخانه های معمولی زندگی کند. گفتند: شام را باید میهمان ما باشید و امشب را در همین هتل صبح کنید…

اصرار ما بی فایده بود. رفیق زاسوخف مرتباً از اداره مرکزی خویش که یقیناً یک اداره اطلاعاتی و امنیتی مربوط به کشورهای آسیایی آفریقایی است دستور می گرفت، و به ما جواب محکم منفی می داد!

هر یک از ما آن شب را در دستگاه یا یک اطاق به سر آوردیم. بعد معلوم شد چند اطاقی که به من داده اند مجلل ترین دستگاه بوده است و از آن آقایان دکتر سروش و دکتر شریعتمداری، یک مرتبه پائین تر، تا می رسیده به یک اتاق!

تقسیم بندی هیات ما، به طبقات متمایز از طرف میزبانان سوسیالیست از بدو امر یعنی از فرودگاه و شب اول اقامت شروع شده بود. صبح پس از صرف صبحانه وقتی خواستیم چمدانمان را از اطاق به پائین ببریم جوانان شیک پوشی که مستخدم هتل بودند و معلوم می شد از اعضای حزب کمونیست و شاید ماموران امنیتی هستند نگذاشتند خودمان چمدانمان را به دست گیریم، خودشان آن ها را به ماشین ها رساندند…

حقوق و وضع زندگی آن جوانان دانشگاه دیده طبعاً با حقوق و وضع زندگی رفیق زاسوخف و دیگر رفقایی که پیوسته همراه ما بودند یا رفقایی که در انجمن دوستی ایران و شوروی یا در راس کارخانه ها و ادارات دولتی یا مزارع اشتراکی قرار داشتند فرق اساسی داشت. آن ها نسبت به یکدیگر طبقاتی را تشکیل می دادند…

از سالن طبقه اول هتل به خیابان نگاه می کردیم. ناگهان زن چاقی را دیدم که بیش از پنجاه ساله به نظر می آمد و یک پارو شکسته و یک بیل زنگ زده و یک جارو در دست داشت و یخ های پیاده رو را با بیل به زحمت بسیار می شکست، بعد با پارو به کنار سواره رو می روفت و سپس ته مانده اش را جارو می کرد…

بعدها دانستیم که در شهر مسکو هزاران زن و مرد با همین وضع به کار شکستن یخ‌های پیاده‌رو و پاک کردن آن مشغولند. و این کاری است مهم و سراسری که در شهرها بر دوش چنین طبقه زحمت‌کش است. بی‌شک این زن و صدها هزار همانندش از طبقه آن بانوان آرایش‌کرده خوش‌پوش و معطری نیستند که در خانه دوستی یا در انجمن دوستی ایران و شوروی و دانشگاه مسکو دیدیم…

آنان از طبقه بزرگ و وسیعی هستند که چند تن از آنان را در بیرون مسجد سمرقند به انتظار خویش یافتیم و وصله های لباس و پارگی کفششان فریاد می‌زد که از قومی مغلوبند…

کاخ‌ها و تجملات و آثار رژیم سلطنتی تزارها را به رخ ما کشیدن و به آن نازیدن، پدیده‌ای بود که در طول بازدید هشت روزه ما ادامه یافت. به‌ویژه در لنین‌گراد که مدت‌ها پایتخت تزارها بوده است به نام سن‌پترزبورگ و سپس پطرگراد و این‌گونه آثار در آن بسیار است. مجسمه پادشاهان سفاک و استعمارگری که به ملل همسایه از جمله ملت ایران حمله کرده و اموالشان را به تاراج داده‌اند همچنان با وقاحت تمام در میدان‌های شهر برپاست: مجسمه نیکلای اول، مجسمه پطر کبیر سوار بر اسب در میدانی در حاشیه رود فوا و… پس از گذشت شصت و سه سال از انقلاب سوسیالیستی کارگری، شاه زدایی نشده است. بدتر از آن به شاهان و امپراطوران روس افتخار هم می‌کنند…

در برابر این پدیده زشت، عکس‌العمل مناسبی نشان دادیم و نهی از منکر کردیم. تندترینش در لنینگراد بود. دوشنبه شب ۲۷/۱۱/۵۹ ما را به خانه دوستی بردند برای تماشای فیلمی درباره مقاومت مردم این شهر در برابر هجوم وحشیانه آلمان هیتلری که من تقاضای دیدنش را کرده بودم.

خانه دوستی در کاخ یکی از شاهزادگان تزاری است. گچ‌بری‌ها و نقاشی‌ها و تابلوهای زیبا دارد با ستون‌های مرمرین و شومینه هایی جالب و در قسمتی از سقف و دیوارش طلاکاری شده است.

ما برای دیدن مقاومت مردم لنینگراد آمده بودیم که گورستان کشتگانشان را صبح دیده و دسته گلی بر آن نهاده بودیم، چهارصد تا هفت‌صد هزار کشته در نهصد روز پایداری در شرایط محاصره! خانمی شروع کرد به شرح زیبایی‌های کاخ و هنرهایی که در آن به کار رفته است و اصل و نسب صاحب آن و شرح احوال زن و فرزندان و ایل و تبارش! چند دقیقه ای گوش کردیم. دیدم ول‌کن نیست. مخصوصاً که باید ترجمه فارسی حرف‌هایش را همراه حرف‌ها می‌شنیدیم. حوصله‌ام سر رفت. رو برگرداندم و به بهانه نگاه کردن تابلوهایی که نزدیک به هم قرار داشت از آن خانم و مترجم و میزبانان سوسیالیست آهسته دور شدم. برادران هم فرصت را مغتنم شمرده پراکنده شدند. خانم عصبانی شد که مجلسش را خالی کردیم. رفیق ایوانف- مترجم ما- ضمن ترجمه گفت: توجه کنید که آقای فارسی هم جیم شدند!

خندیدیم. رفیق خپله ای که از میزبانان بود و معلوم شد از مأموران برجسته بین‌المللی کمونیسم و از جاسوسان کهنه‌کاری است که سال‌ها در ایجاد فاجعه‌ افغانستان دست داشته است و بالاخره اسمش را به خاطر نسپردم، با عصبانیت و تندی دست‌هایش را به هم زد که ساکت باشید و گوش کنید!

دیدند اهل گوش سپردن به شرح جنایات شاهزادگان آن هم شرحی آمیخته به مدح و ثنا و تجلیل نیستیم. لاجرم ما را به سالن سینما هدایت کردند، لحظه‌ای بعد رفتم در کنار همان پیرمرد خپله نشستم و گفتم:

ما از این کاخ‌ها و تجملات بسیار داریم… زیباتر و بزرگ‌تر از این‌ها که شما دارید. اما به دیدن آن‌ها رغبتی نداریم. من حتی برای دیدن کاخ سعدآباد نرفته‌ام. بعضی دیگر را دیده‌ام. این‌ها غرورآفرین نیستند، مشمئز کننده‌اند. ما حاضر نیستیم وقتمان را صرف شنیدن داستان شاهزادگان و سلاطین جائر و خون‌آشام کنیم…

گفت: ما آنچه را که خوب است حفظ می کنیم!

گفتم: کاخ و تجملاتی که از راه حرام به دست آمده باشد و تابلوهایی که زنان برهنه را نشان می دهد، خوب نیست. خوبی دستگیری از بینوایان و آباد کردن کلبه آنان و غیرت و شهامت و فداکاری و ایثار و دادگری و دادن حق بیچارگان و ستمدیدگان است… در تاریخ ایران آورده‌اند که سفیر روم به کاخ انوشیروان آمد؛ دید در گوشه‌ای از آن یک قناصی هست. پرسید: چرا این گوشه‌اش ناقص و کج است؟

گفتند: تکه زمینی است مال پیرزنی که حاضر به فروش آن نشده است و شهریار نخواسته آن را به زور از او بستاند. گفت: آن نقص و کجی از همه جای این کاخ زیباتر است!

در این پدیده که روحیه عشق به تجملات و کاخ و زرق و برق و تفاخر به آن باشد فقط قضاوت اخلاقی مطرح نیست تا بگوییم این مفسده اخلاقی در شوروی مثل آمریکا و انگلیس وجود دارد. قضیه بسیار مهم‌تر از این‌هاست؛ مسئله این است که طبق تفسیر مارکسیستی از پدیده‌های اجتماعی و از روحیه و اخلاق این پدیده که در دوره به‌اصطلاح فئودالی و دوره سرمایه‌داری دیده می شود قاعدتاً در دوره سوسیالیسم آن هم پس از آنکه نسل تازه‌ای به دنیا آمده است نباید دیده شود و رهبری حزب کمونیست نباید آلوده به آن باشد!

واقعیت مهم و قابل‌توجه این است که ماتریالیسم تاریخی بی‌اساس است و پدیده‌های جامعه شوروی بر بطلانش هم‌داستانند.

ساختمان عظیم دانشگاه مسکو را استالین با همین روحیه ساخته است به این دلیل که آن زمان میلیون‌ها زحمت‌کش بی‌خانه و کاشانه بوده و در خانه‌های گلی و آلونک زندگی می‌کرده اند. امروز هم در مسئله خانه دو اتاق برای میلیون‌ها تن از مردم شوروی مسئله است. با این‌حال در تاشکند ساختمانی بزرگ برای کنفرانس‌های حزبی ساخته‌اند که صدها میلیون تومان خرج برداشته است. کاشی سمرقندی که در تاشکند ساخته‌اند در آن به کار رفته است. در طبقه پائین ۲۷۰۰ و در بالا ۱۰۰۰ صندلی دارد و در هر صندلی دکمه‌هایی تعبیه شده است که شخص می‌تواند با فشار دادن آن به یکی از دوازده زبان، گفتار سخنران را بشنود. پرده سن آن بزرگ‌ترین و زیباترین پرده سن اروپا است. نورافکن‌های رنگین که منظره صحنه را تغییر می‌دهد. لوسترهای عظیمی که هر یک سه تن وزن دارد. و تزئیناتی که خرج بسیار برداشته است. در همین حال محله‌هایی در تاشکند هست که دولت تازه تصمیم گرفته خرابش کند و بدین منظور به دورش دیوار کشیده است! متروهای مسکو و تاشکند و… تظاهر دیگر همین روحیه است.

در تاشکند به بازدید از سافخوز (یا مزرعه اشتراکی) پای آریگ رفته بودیم. مرکز اداری آن یک ساختمان آجری دوطبقه است. به خاطره بازدید ما در آن روز یک فرش ماشینی روی پله‌ها پهن کرده بودند تا چنان جلوه بدهند که همیشه آن فرش بر روی پلکان پهن است. بوی رنگ فرش که به مشام می‌خورد نشان می‌داد که همان روز پهن شده است! حال آنکه بود و نبود فرش ماشینی ارزان‌قیمت بر روی پلکان در روحیه و قضاوت ما هیچ‌گونه اثر مثبتی نداشت…

در همان شهر ما را به هتلی بردند که ظاهراً مخصوص میهمانان خارجی ساخته شده است. هر یک از اعضای هیئت را به اتاق یا دستگاهی راهنمایی کردند. چون به دید و بازدید از هم پرداختیم معلوم شد ما را به چند طبقه تقسیم کرده اند! دستگاه من و سفیرمان از همه بهتر بود و ما دو نفر طبقه اول را تشکیل می‌دادیم. پس از آن طبقه آقایان دکتر سروش و دکتر شریعتمداری قرار داشت… آقای مالکی از لحاظ کیفیت مسکن و لوازم آن در طبقه سوم واقع شده بود. همین‌طور تا می‌رسید به عضوی که در یک اتاق کوچک وقتی آقای مالکی(*) همراه چند برادر دیگر به‌مراتب مسکونی ما واقف شد و قدم در دستگاه اقامت من گذاشت با خنده‌ای بلند گفت: اینجا جامعه هشت طبقه تولیدی است!…

و عنوان این «خاطره نامه» از وی گرفته شده است.

(*پاورقی: برادر جواد مالکی- عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی- و برادرش از اعضای دفتر مرکزی حزب- از ۷۲ شهید فاجعه جان گداز ۷ تیرند که به دست گروهک های آمریکایی به شهادت رسیدند. روانشان شاد و راهشان جاوید.)

تفاوت سطح معیشت و درآمد در سراسر شوروی پدیدار است و جامعه همچنان به طبقاتی منقسم است.

نخستین تقسیم طبقاتی کشور شوروی تقسیم آن به شهر و روستا است. شهرهای شوروی نسبت به روستاهایش بخش کوچکی را تشکیل می‌دهند. ما در هشت روز اقامتمان اولین و دومین و چهارمین شهر بزرگ شوروی را دیدیم: مسکو، لنینگراد، تاشکند. سومین شهرش «محی یف» مرکز اوکراینی است.

میان شهر و روستا اختلاف بسیار است. نعمت‌ها و امتیازات و ساختمان‌ها و تفریحگاه‌ها هم بیشتر در شهرها است. روستاها غالباً با خانه‌هایی محقر و سنگ و گلی، روستاهای کشورهای عقب مانده جهان سوم را تداعی می‌کند.

پایتخت نسبت به روستاها و شهرهای دیگر مقام سلطنتی دارد! دانشگاه مسکو مجلل‌ترین و به لحاظ تجهیزات و استادان دانشمند سرآمد دانشگاه‌های کشور است. فرق دانشگاه تاشکند- که دانشگاه لنین نام یافته است!-  با دانشگاه مسکو از هر لحاظ از زمین تا آسمان است.

در مسکو در زمستان دریاچه آب گرمی دیدیم که استخری روباز شمرده می‌شود. و در هوای ۲۰ تا ۳۰ درجه زیر صفر آن شهر همیشه ۲۲ درجه حرارت دارد و با پرداخت مبلغی کم در آن شنا می‌کنند.

حتی در شهر مسکو اختلاف میان اصناف و طبقات وجود دارد آن هم نه به نفع زحمت‌کشان یا به‌طوری‌که آنان طبقه بالا و زیردست را تشکیل دهند! کوی هنرمندان و کوی دانشمندان و کوی محققان جایی است که هیچ کارگر و دهقانانی را راه نمی‌دهند. پرولترها هرگز حق ندارند همسایه این طبقات باشند! هرچند کمونیست‌ها به دروغ ادعا می‌کنند که در جامعه سوسیالیستی و کمونیستی، اصل کارگران صنعتی هستند و دیگر اصناف و طبقات هر یک آن قدر منزلت و اهمیت و ارزش دارند که به پرولترها خدمت می کنند!

اختلاف طبقاتی حتی در یک سافخوز مشهود است، در آنگونه جامعه کشاورزی اشتراکی که نمونه اعلای مزرعه در فاز کمونیستی به شمار می‌آید.

در سافخوز پای آریگ که نمونه نمایش سافخوز در جمهوری ازبکستان است و از  ۵ کالخوز در سال ۱۹۵۷ تشکیل یافته و ۱۰۰۰۰ جمعیت و ۲۰۰۰ دهقان دارد حقوق ماهانه یک کارگر کشاورز ۱۴۴ روبل است (هر روبل ۱۲۵ ریال). ولی حقوق ماهانه رییس سافخوز ۳۰۰ روبل است و علاوه بر آن هرسال ۵ حقوق ماهانه به عنوان جایزه و پاداش دریافت می‌کند. درعین‌حال یک خانه دولتی و دو اتومبیل سواری در اختیار دارد. در این سافخوز ۱۵ متخصص کار می‌کنند که برای هر ۳ نفر از آن‌ها یک اتومبیل دولتی اختصاصی داده اند. درحقیقت رئیس ۶ برابر یک متخصص برجسته ماشین دارد!

ما که در زمستان به شوروی رفته بودیم به آسانی می توانستیم طبقات مردم را از روی کلاهی که بر سر داشتند تمیز دهیم. ارزان‌ترین کلاه، کلاه زیبایی است که به نظر می‌رسد از پوست خز یا سمور باشد ولی در واقع از پوست خرگوش اهلی است و ۱۵۰ تومان قیمت دارد. توده‌های زحمت‌کش از این کلاه بر سر دارند.

کلاهی که از پوست روباه ساخته شده‌است و به تفاوت از ۴۰۰ تا ۶۰۰ تومان می‌ارزد متعلق به افرادی با درآمد بیشتر است. پس از آن کلاه های پوست قره کل می‌آید که بیشتر از ازبکستان، ترکمنستان و ترکستان می آورند و انواع و مراتبی دارد از ۲۰۰ تومان تا ۱۵۰۰ تومان. رجال دولتی، وزیران، سران حزب کلاهی از بهترین پست‌های قره کل بر سر دارند.

مرتبه‌ای دیگر کلاه پوست خز سمور است که گران‌قیمت می باشد.

هرکس هر نوع کلاهی داشته باشد قاعدتاً لباس و خانه و وسیله رفت و آمدش هم متناسب با آن است!

تفاوت طبقاتی و میل به زندگی مرفه و تجملی چیزی است که از ابتدای تاسیس رژیم سوسیالیستی و با حکومت لنین وجود داشته است و ربطی به انحراف و گرایش به سرمایه‌داری ندارد.

خانه و دفتر کار لنین را که دیدیم این حقیقت بر ما مسلم شد. او کاخ تزارها یعنی کرملین را برای زندگی و دفتر کارش برگزیده است. هیئت دولت هم در همان‌جا تشکیل می‌شده است. میز و صندلی‌ها، تابلوها و حتی اثاثیه خانه‌اش چندان توده‌ای نبوده است. فقط پیانوی بزرگی که مال خواهرش بوده می‌تواند یک زندگی کامل برای خانواده‌ای در روسیه ترتیب دهد.

در خانه و دفتر کار لنین و شرح حالی که از او گفتند جز یک چیز اثری از هم‌رنگی وی با مستضعفان نیافتیم آن یک چیز این بود که در آشپزخانه چهار صندلی وجود داشت که یکی متعلق به کلفتش بود و نشان می‌داد که در کنار یک میز غذا می‌خورده‌اند. می‌دانیم که این عادت اصیل عربی است و عادت رؤسای عشایر شرقی به‌طورکلی. و چیز تازه‌ای نیست که با انقلاب و حکومت سوسیالیستی پیدا شده باشد. پادشاهان سعودی هم تا راننده و آشپز و خدمتکاران بر سر سفره حاضر نشوند دست به غذا نمی‌برند…

 

 مشکل مسکن

رژیم سوسیالیستی و حزب کمونیست نتوانسته است پس از ۶۳ سال مشکلاتی را که در جامعه‌های پیشرفته اروپا حل شده است حل کند. مشکل مسکن از آن جمله است. اکثر خانه‌های روستایی درخور یک جامعه پیشرفته نیست.

در شهرها، تا دختر و پسری با هم ازدواج نکنند حق تقاضای یک اتاق اجاره‌ای دولتی را ندارند! به همین جهت همه‌روزه ازدواج‌های دروغین بسیاری صورت می‌گیرد تا تقاضای یک اتاق اجاره‌ای بدهند. آنگاه ماه ها یا یکی دو سال انتظار می‌کشند تا نوبتشان برسد. پس از آنکه اتاق را تحویل گرفتند در وسط آن پرده‌ای می‌کشند و هر یک در یک طرف اتاق محقر زندگی می کنند!

بنا به گفته مقامات مهم دولتی در برنامه پنج‌ساله جدید پیش‌بینی‌شده است که برای هر فردی یک مسکن ۱۷ متری بسازند. و هیچ امیدی به موفقیت این برنامه نیست. در درازمدت و هنگامی که به گفته آنان بنای کمونیسم به پایان می‌رسد هر عضو خانواده می‌تواند از یک اتاق مستقل بهره‌مند شود!

محله‌هایی که از آلونک درست شده فراوان است و در هر شهری به چشم می‌خورد. اتاقک‌هایی که از سنگ و تخته و حلبی شکسته برپا شده است. ما در راه تاشکند به فرودگاه قبل از رسیدن به فرودگاه در سمت چپ راه چنین محله ای را دیدیم(*). کتاب اقتصاد سیاسی سوسیالیسم – چاپ مسکو به زبان عربی- حد متوسط مساحت قابل استفاده برای سکونت در شهرها برای هر فرد در سال ۱۹۶۸ را ۵/۱۰متر مربع ذکر کرده است. (ص ۱۲۳)

(*پاورقی: چون این حقیقت را در مصاحبه تلویزیونی در تهران به زبان آوردن و به جای آلونک اشتباهاً کلمه «زاغه» را به کار بردم چند روز بعد رادیو مسکو طی گفتاری وجود زاغه و زاغه نشین را در شوروی تکذیب کرد و گفت اگر کسی یک زاغه یا زاغه نشین نشان ما بدهد یک کوره ذوب آهن به ملت هدیه خواهیم داد! حال آنکه در مناطق سردسیر روسیه زاغه بهتر از آلونک گرم‌تر از آن است. ثانیاً اگر اتحاد شوروی این‌همه کوره ذوب‌آهن دارد و این‌همه دست و دل‌باز است چرا چند تا از این کوره‌ها را به برادرش چین کمونیست نداد که آنان مجبور شدند به کوره‌های قدیمی پناه ببرند و در افزایش تولید فولاد چندان توفیق نیابند و همین باعث شود که اختلافاتشان با شوروی تشدید گردد و کار به لشکرکشی به مرزهای یکدیگر بکشد و اتحاد شوروی ناچار چندین لشکر زرهی و پیاده و موشکی به مرز چین بفرستد و چین برای دستیابی به کوره‌های ذوب آهن رو به آمریکا و فرانسه و انگلیس بیاورد؟!

و اگر این‌ها دلایل و موجباتی دیگر داشته آیا رفقای شوروی فقط در ازای نشان دادن هر زاغه و زاغه‌نشین چنین کوره‌ای بذل و بخشش می‌کنند یا در ازای هر آلونک و آلونک نشین هم چنین لطفی دارند؟!)

 بازنشستگان

در روستاها سن بازنشستگی زنان ۵۰ سالگی و مردان ۵۵ سالگی است. ضوابط حقوق بازنشستگی عبارت است از سال‌های خدمت، میزان حقوق و حالات استثنایی مانند زخمی شدن در جنگ. شرکت در جنگ میهنی در پایین آوردن سن بازنشستگی هم اثر می‌گذارد.

حقوق بازنشستگی به اندازه‌ای نیست که شخص بتواند با آن زندگی کند.

بازنشستگان مجبورند کار سبکی را اختیار کنند تا به کمک مزدی که بابت آن دریافت می کنند امرار معاش نمایند.

 

 گرانی در مقایسه با حقوق و درآمد

دهقانان که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند در سافخوز ماهی ۱۴۴ روبل- معادل ۱۸۰۰ تومان- حقوق دریافت می‌کنند. اگر درآمد دهقانان کلخوز همین مقدار باشد باز سطح درآمد در روستا پائین است.

یک کارمند وزارت خارجه که فوق لیسانس روابط بین‌الملل دارد و دانشجوی دوره دکترا است ۳۰۰ روبل- معادل ۳۷۵۰ تومان – می گیرد. دبیر لیسانسیه آموزش و پرورش ۲۵۰ روبل- معادل ۳۲۲۵ تومان- و مهندس سافخوز ۲۷۰ روبل- معادل ۳۳۷۵ تومان- راننده و کارگر کارخانه ۱۶۰ روبل- معادل ۲۰۰۰ تومان- دریافت می کند.

هرگاه این حقوق و درآمدها را با نرخ کالاهای مصرفی مقایسه کنیم وضع معیشت به دست می آید:

نان ۱ عدد: ۱۳ ریال

شیر ۱ لیتر: ۸۰ ریال

پرتقال دولتی ۱ کیلو: ۱۸-۲۴ تومان

پرتقال بازار سیاه ۱کیلو: ۷۲-۹۶ تومان

سیب ۱ کیلو: ۱۸ تومان

سیب بازار سیاه ۱کیلو: ۶۰-۹۵ تومان

گوشت دولتی ۱کیلو: ۵۰ تومان

گوشت بازار سیاه ۱کیلو: ۸۰ تومان

کفش مشابه کفش ملی: ۵۵۰ تومان

پوتین: ۳۸۰-۵۰۰ تومان

شلوار مردانه: ۵۵۰ تومان

پیراهن: ۱۸۰ تومان

دامن زنانه: ۴۸۰ تومان

کت زنانه: ۱۲۰۰ تومان

پالتو پوست: ۴۵۰۰ تومان

پالتو چرمی: ۲۶۰۰ تومان

دفتر صد برگی: ۱۲ تومان

 

عقب‌ماندگی از لحاظ علوم و تکنولوژی

آنچه در شوروی دیده می‌شود از کالای مصرفی تا ساختمان و کارخانه و راه در مقایسه با نظایرش در کشورهای اروپایی و ایالات متحده آمریکا نامرغوب است. حتی با آنچه در بعضی کشورهای جهان سوم ساخته می‌شود قابل مقایسه نیست. مثلاً پوشاکی که در بزرگ‌ترین فروشگاه‌های مسکو عرضه می شود پست‌تر از پوشاکی است که در بازار کشور سوریه وجود دارد. ساختمان‌ها درعین بزرگی بی‌ریخت، ناهموار و معمارساز است! جز اسلحه که غالباً در ردیف بهترین سلاح‌های اروپایی و آمریکایی است.

در دانشگاه مسکو وقتی سخن از پیشرفت‌های شوروی در علوم و فنون مختلف رفت این سوال را مطرح کردم که بنا بر فرضیات مارکسیسم، نظام سوسیالیسم یک درجه بالاتر از نظام سرمایه‌داری است و جامعه سوسیالیستی یک دوران تاریخی از هر لحاظ پیش‌تر از جامعه سرمایه‌داری است. و بنا بر اصل دیگری از ماتریالیسم تاریخی شئون مختلف جامعه هماهنگ پیشرفت می‌کنند.

آیا شما به لحاظ علوم و فنون و تکنولوژی یک دوران تاریخی از ایالات متحده آمریکا و از آلمان غربی و انگلیس پیش‌ترید؟

دانشمندان شوروی و رؤسای دانشکده‌ها و دانشگاه مسکو از طرح این سوال یکه خوردند. بالاخره یکی از آن‌ها در جواب گفت: البته رشد علمی به شرایط اقتصادی مربوط است ولی به استعداد دانشمندان هم مربوط می‌شود. ما می‌دانیم دانشمندان آمریکایی در فضاشناسی و فضاپیمایی و کامپیوتر بیش از ما پیشرفت کرده اند. آن‌ها در بعضی زمینه‌ها و رشته‌ها از ما جلوترند. ولی در رشته زمین‌شناسی و بعضی دیگر از رشته‌ها پیشرفت ما بیش از آن‌ها است.

شرایط جامعه سوسیالیستی برای ترقی علم آماده است ولی این بدان معنا نیست که دانشمندان جامعه سرمایه‌داری نمی‌توانند پیشرفتی داشته باشند…

ما از نظر نظام اجتماعی یک قدم از آن‌ها پیشتریم. گفتم: ولی این یک قدم بنا بر فرضیات مارکسیسم یک دوران تاریخی از پنج دورانی است که کل تاریخ هر جامعه‌ای را می‌سازد. آیا شما به اندازه یک دوران تاریخی در هر زمینه و رشته از آن‌ها جلوترید؟!

از جواب طفره رفتند. و ما هم نخواستیم آن‌ها را بیش از این در تنگنا نگه داریم…

یکی از ضابطه‌های سنجش پیشرفت یک جامعه استفاده از ابزار به جای انسان است و این‌که چه تعداد از کارها از دوش انسان برداشته و به دوش ماشین نهاده شده است. ده‌‌ها هزار انسان در شهرهای شوروی به کار برف‌روبی و یخ شکنی مشغولند. تنها در خیابان‌های اطراف کرملین و در برخی خیابان‌های لنینگراد ماشین‌های برف‌روب را دیدیم.

در ازبکستان افتخار می‌کردند که ۱۵۰ هزار انسان را در سال ۱۹۳۶ برای حفر کانال فرغانه به کار گرفته و با بیل و کلنگ و زنبه به آبراهی به طول چند کیلومتر کنده اند و تنها پنج ماشین حفاری و خاک‌بردار وجود داشته است. برای تعبیر از این عمل یعنی گرد آوردن توده‌های زحمت‌کش کلمه «حشر» را به کار می‌برند که عربی و فارسی است.

در بزرگ‌ترین فرودگاه‌های مسکو، به جای ماشین‌حساب از چرتکه کار می‌گیرند. در کنار یک ماشین‌حساب از نوع قدیمی و ساده ده‌‌ها چرتکه وسیله محاسبه است. ما عکسی از این چرتکه ها در فروشگاه بزرگ میدان ژرژسکی گرفتیم.

در مجلس ضیافتی که در هتل ما در تاشکند جهت بازدید استادان دانشگاه آن شهر از ما برپا شد، در کنار من رئیس دانشگاه نشسته بود. مرد محترم و اخلاقی و موقری است. از او پرسیدم دکترای خود را در چه رشته‌ای گرفته‌اید؟ گفت: در ریاضیات. سخن به ماشین حساب و کامپیوتر کشید. گفتم: مگر شما به اندازه کافی ماشین‌حساب نساخته‌اید که در فروشگاه‌ها از چرتکه استفاده می‌کنید؟ گفت: آنچه دیده‌اید در یک فروشگاه کوچک استثنایی بوده است. توضیح دادم که در بزرگ‌ترین فروشگاه‌های شهر مسکو وضع چنین است… سکوت کرد.

 

 رذایل و فضایل

مارکسیسم بنابر پندارها و فرضیات سست خود پیش‌بینی کرده است که در سایه سوسیالیسم و مالکیت اجتماعی بر وسایل تولید همه رذائلی که از پیش پیدایش نظام برده‌داری در چندین هزار ریال پیش به وجود آمده است از میان برود. در شوروی پس از گذشت ۶۳ سال از نابودی مالکیت فردی بر وسایل تولید و پس از نشر پیگیر ایدئولوژی ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی و تربیت نسل جدید بر پایه آن رذایل و مفاسد همچنان به قوت خود باقی است و بسیاری از آن‌ها وسعت و شدت گرفته است.

جالب‌تر این‌که دولت شوروی راه را به روی خرید و فروش سوداگرانه و سودجویان باز گذاشته است و بازار سیاه در هر شهری به چشم می‌خورد. گوسفند و گاوی که در قصابی‌های آزاد ذبح می شود توسط بهداری دولتی معاینه می‌گردد و بر آن مهر می‌زنند…

دزدی رواج دارد. یکی از اعضای هیئت ما وقتی می‌خواهد پول تاکسی را بدهد راننده چشمش به دلارهای او می‌افتد. به او می‌گوید: ۳ دلار می‌شود! و ۳ دلار را گرفته زیر صندلی خود مخفی می کند. در شهر سمرقند وقتی از پله‌های زیج الغ بیک پایین می‌آمدیم چشمم به چراغ برقی خورد که به دورش سیم کشیده بودند تا کسی آن را باز نکند و ندزدد.

همین چند روز پیش خبرگزاری فرانسه از قول روزنامه «باکونسکی رابوشی» ارگان حزب کمونیست آذربایجان شوروی خبر داد که یک بازپرس دادگستری و یک وکیل و یک سرمهندس کارخانه نساجی باکو اخیراً به جرم حیف و میل اموال عمومی به جوخه اعدام سپرده شده‌اند. این سه نفر طی سه سال گذشته سه میلیون دلار از صندوق کارخانه نساجی باکو اختلاس کرده اند!

مردم در مسکو و لنینگراد به هنگام عبور از خیابان اگر ببینند در برابر مغازه یا فروشگاهی چند نفر صف بسته اند یا در آن کالایی به فروش گذاشته شده است می‌ایستند و آنچه را می‌خرند اگر اضافه بر مصرفشان باشد به قیمت بیشتری می‌فروشند… و این همان چیزی است که کمونیست‌ها به آن استثمار می گویند!

کارمندان سفارت ما در مسکو از این پدیده برای تفریح استفاده کرده بودند. خودشان نقل می‌کردند که روزی در خیابان تصمیم گرفتیم در کنار مغازه‌ای به صف بایستیم. هر که از پیاده‌رو می‌گذشت پشت سر ما ایستاد و دقایقی نگذشت که صفی طولانی به وجود آمد… آنگاه با اشاره‌ای که به هم کردیم آهسته راه خویش گرفته دور شدیم و صفی را که به طمع خرید کالای تازه به بازار آمده بسته شده به حال خود رها کردیم!

در یکی از میدان‌های تاشکند مجسمه‌ای بود از صاحبش پرسیدم، گفتند: شاه محمود اف است که در جنگ جهانی دوم ۱۶ یتیم را به خانه آورده و بزرگ کرده است. این مجسمه را به خاطر کار بزرگش برپا کرده اند. گفتم: اینک بیش از یک میلیون و نیم از مردم ما به وسیله سلاح های روسی ارتش عراق آواره شده و هزاران کودک یتیم به جا مانده است، هزاران تن داوطلب پرستاری آن کودکان شده‌اند. اما مسئولان درباره آنان مطالعه می‌کنند تا در صورت محرز شدن صلاحیت آنان با تقاضایشان موافقت شود. اگر بخواهیم برای هر کس که حاضر است ۱۶ کودک یتیم را پرستاری کنند مجسمه‌ای بسازیم هیچ‌یک از میدان‌های شهرمان بی مجسمه نخواهد ماند!

مجسمه شاه محمود اف نشان می‌دهد که مکارم اخلاقی و اشخاص صاحب فضیلت در آن کشور نادرند و اگر یافت شود باز در میان مردم متدین و کسانی است که هنوز به ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی نیالوده اند…

 

 ارزش و منزلت انسان

مارکس گفته است که با برقراری نظام سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا، انسان برای اولین بار در تاریخ آزاد می‌شود و قدر و ارزش پیدا می‌کند.

در کشور شوروی به‌وضوح دیده می‌شود که انسان بی منزلت و بی‌قدر است؛ در پایتخت مردمی که از کار به خانه برمی‌گشتند یا از خانه به محل کارشان می‌رفتند قیافه گرفته‌ای داشتند. کمتر کسی دیده می‌شد که با دوستش حرف بزند و بخندد. آنچه در فیلم‌ها از این مردم نشان می دهند دروغ و ساختگی است.

در برابر اتومبیل‌های ما یک ماشین پلیس به فاصله ۱۰۰ متری حرکت می‌کرد بر پشت آن یک بلندگو و یک چراغ قرمز هشدار نصب بود و پلیس به اتومبیل‌ها اخطار می‌کرد بایستند اگر راننده‌ای در اجرای این فرمان تاخیر می‌کرد پلیسی که در کنار راننده نشسته بود چیزی را شبیه پینگ‌پنگ در دست داشت از پنجره اتومبیل بیرون آورده و با حرکت دادن آن بر سر راننده به او دشنام می‌داد که چرا دیر نگه داشتی!

روزی به رفیق ایوانف- که مترجم ما بود و از استادان دانشگاه- گفتم: می‌دانی به حرکت آن پلیس که در ماشین جلو ما است به فارسی چه می‌گویند؟

گفت: نه.

گفتم: دور باش! کور باش! و این پیشاپیش موکب پادشاهان گفته می‌شد تا مردم را برانند و دور کنند!

روزی که به بازدید از کتابخانه لنین رفتیم. همین که از ماشین پیاده شدیم تا عرض پیاده‌رو را طی کرده وارد کتابخانه شویم مامور کا گ ب، که همراه ما بود به سرعت خود را به درب کتابخانه رساند و دختر جوانی را که تنها عابر پیاده رو بود با بلند کردن دو دست و اخطار و تشر به بازگشت واداشت حرکت خشن و اهانت‌آمیزی را که از آن افسر امنیتی سرزد ما به مرغ و خروس خود به هنگامی‌که می‌خواهیم آن‌ها را به لانه برانیم نمی‌کنیم!

من هیچ‌گاه نگاه نفرت آمیز آن دختر جوان را به هنگامی که از راه خویش برمی‌گشت از یاد نمی‌برم. او از ترس چیزی به زبان نیاورد. اما حرکات چهره‌اش حکایت می‌کرد که مگر چه شده! مگر چه خبر است! و چرا باید برگردم!

مردمی که در پیاده‌رو بودند و حرکت اتومبیل های ما را می‌دیدند نمی‌دانستند ما چه کسی هستیم. گمان مسلط بر ذهنشان این بود که موکب سران حزب کمونیست یا همان مقامات بلندپایه دولتی است! زیرا موکب و اتومبیل های ما و جریان حرکتش با آن‌ها فرقی نداشت. کمتر دیدیم مرد یا زنی درحالی‌که به ما می‌نگرد لبخندی از احترام به لب آورد یا نگاهی از محبت و تکریم داشته باشد بیشترشان حتی ما را لایق یک نگاه هم نمی‌دانستند. نفرت و خشم آنان نسبت به حکامشان بسیاری اوقات احساس می‌شد…

 

 پنهان کردن حقایق از مردم

اصل اساسی در سیاست اطلاعاتی و تبلیغاتی شوروی پنهان کردن واقعیات جامعه و دولت از مردم کشور و ملل جهان است. برهمین اساس است که هر باز هر بازدیدکننده خارجی را به‌شدت محدود می‌کنند و تحت کنترل درمی‌آورند و او را از یک کانال حساب‌شده و ثابت عبور می‌دهند و…

واقعیات جهان خارج و بسیاری از حقایق داخل کشور را نیز از مردم شوروی پنهان می‌کنند.

هنگامی‌که در شهر تاشکند با اتومبیل گردش می‌کردیم دیدم شهردار یک‌ریز از تولیدات هنگفت کشاورزی و صنعتی ازبکستان حرف می‌زند… از او پرسیدم: اگر شما این‌همه محصول کشاورزی دارید پس چرا هر سال میلیون‌ها تن گندم از آمریکا می‌خرید؟ سراسیمه گفت: نه، ما چیزی از آمریکا نمی‌خریم! ما بهترین گندم‌ها را آن هم به مقدار زیاد داریم. گفتم: همه دنیا می‌دانند که چندین سال است شما از امریکا گندم می‌خرید و امپریالیسم آمریکا این احتیاج حیاتی شما را به گندمش وسیله فشاری علیه شما ساخته است. امسال هم که حاضر نشده به شما گندم بفروشد مجبور شده‌اید از آرژانتین و دیگر کشورها بخرید.

گفت: ما بهترین گندم‌ها را داریم. آنچه از امریکا می‌خریم خوراک دام است!

گفتم: گندم آمریکایی مرغوب‌ترین گندم‌ها است. بر سر میز غذای ما در هتل نان سیاه در کنار نان سفید می‌گذارند اگر گندم شما بهترین گندم هاست چرا نان سیاه می‌خورید و گندم آمریکایی را به دام‌هایتان می‌دهید؟

گفت: این نان سیاه را در شوروی دوست می‌دارند و بر نان سفید ترجیح می دهند!…

بالاخره حاضر نشد اعتراف کند به گندم مرغوب و ارزان قیمت آمریکایی احتیاج دارند و سالی میلیون‌ها تن از آن خریداری می‌کنند و این حقیقت را با جدیت و حرصی عجیب از مردم شوروی پنهان نگاه می‌دارند…

در کاخ کودکان شهر تاشکند، ما را به کارگاهی بردند که نوجوانان هواپیماهای کوچکی را از چوب و مواد سبک می‌ساختند و برای پرواز دادن آن از یک موتور کوچک استفاده می‌کردند که سوخت مایع مخصوصی داشت و به وسیله «رادیو کنترل» پرواز داده و نشانده می‌شد. حدس زدم که رادیو کنترل و موتورش را از اروپای غربی وارد کرده اند. از مربی کارگاه پرسیدم: موتور و رادیو کنترل این هواپیما چه مارکی دارد و در کجا ساخته می‌شود؟

جواب داد: نمی‌دانم!

آن را با دقت نگاه کردم دیدم مارک و نشانه‌ای ندارد، نشانه و عبارت محل ساختش را محو کرده بودند تا کسی متوجه نشود که از کشورهای سرمایه‌داری وارد کرده اند!

در لنینگراد با اتوبوس در شهر می‌گشتیم و خانم راهنمای ما از آثار تاریخی و ساختمان‌های شهر برای ما سخن می‌گفت. سفیرمان آقای دکتر مکری به من گفت: از این راهنما بپرسید: تیمور لنگ در چه سالی به مسکو رسید؟ زیرا روس ها این واقعیت تاریخی را از مردم پنهان نگاه می‌دارند.

همین سوال را برای راهنمایمان مطرح کردم. گفت: هیچ وقت به مسکو نرسیده است!

از جمله حقایقی که از مردم پنهان می‌کنند ماهیت اسلامی انقلاب ما است. در رسانه‌های گروهی و اعلامیه‌های رسمی خود همیشه از آن به نام انقلاب ضداستبدادی و ضد امپریالیستی یاد می‌کنند… و این به چند علت است. یکی این که همواره تبلیغ کرده‌اند که اسلام و ادیان آسمانی هرگز قادر به برپا کردن یک انقلاب ضدامپریالیستی و ضد استبدادی نیستند و ماهیت ارتجاعی دارند و درخدمت طبقات استثمارگر و مستبد هستند و افیون توده هایند!

دیگر این‌که شرایط تولیدی و تضاد مفروض میان نیروی تولید رشد یافته و روابط تولید کهنه را عامل انقلاب می‌دانند نه مکتب و عقیده و روحیه و اخلاق مردم را…

دروغ‌پراکنی از شیوه‌های تبلیغاتی کمونیست‌های شوروی است. این دروغ‌گویی وقتی درباره لنین صورت می‌گیرد در خدمت پرستش فرد است. گرچه نعش استالین را از قبر به درآورده و از کنار لنین دور ساخته‌اند باز همان مبالغه‌ها و گزافه ها که درباره استالین به کار می‌رفته درباره لنین برجا مانده است…

راهنمای ما در خانه و دفتر کار لنین در کرملین درباره او چنین می گفت: او به ۹ زبان حرف می زد! ۱۹ زبان می‌دانست! به ۵۲ زبان مقاله می‌خواند! ۳۰۰۰۰۰ مقاله نوشته است! روزی ۱۸ ساعت کار می‌کرد! می‌گفت: هر کس در ۳ دقیقه گزارش و در ۱ دقیقه جواب بدهد!…

 

 زندان تزار

 و زندان‌های چندمیلیون‌نفره‌ی سوسیالیسم

برای نشان دادن جنایات تزار و رژیم قبل از انقلاب اکتبر ما را در لنینگراد به زندان سیاسی معروفی بردند که نزدیک به مقبره پطر کبیر است. گفتند: همه کسانی که به این زندان قدم نهاده‌اند یا اعدام شده‌اند یا به سیبری فرستاده شده‌اند به جز یک نفر که آزاد شده است و او ماکسیم گورکی نویسنده روس است.

پرسیدم: چند سلول دارد؟

گفتند: ۷۰ سلول!

سلول بزرگ‌تر از ۳*۴ بود؛ هر سلول یک پنجره بزرگ نورگیر داشت، یک تختخواب آهنی، یک میز کوچک و…کاملاً راحت!

گفتم: شما برای نمایاندن خفقان و فشار دوره تزاری این زندان را به رخ ما می‌کشید حال آنکه سلول‌های قزل قلعه از یک پنجم این سلول‌ها کوچک‌تر بود و نوری جز یک لامپ نداشت و هرچند روز یک‌بار زندانی را برای هواخوری به میان دو دیوار بلند قلعه می‌بردند تا ۵ دقیقه در نور آفتاب راه برود و چون چشمش به تاریکی عادت کرده بود نمی‌توانست به آفتاب نگاه کند و اگر چشم می گشود چشمش به درد می‌آمد! خود من نزدیک به یک‌سال در سلول انفرادی قزل‌قلعه به سر برده‌ام و چنین حالی داشتم.

برای این‌که بتوانیم وضع قبل و بعد از انقلاب اکتبر روسیه را مقایسه کنیم اجازه می‌دهید زندان‌های نظام دیکتاتوری و پرولتاریا و اردوگاه هایش را ببینیم؟ میزبانان بلشویک ما با رنگ و روی باخته از جواب طفره رفتند و ما را به تصمیم مقالات عالی دولتی حواله دادند!

رقمی را که مؤسسات تحقیقاتی اروپای غربی برای زندانیان و ساکنان اردوگاه‌های اتحاد شوروی در سیبری و غیر از آن فکر می‌کنند میان ۱۲ تا ۱۴ میلیون است! این رقم به رقمی که حزب کمونیست و دولت شوروی برای اعضای حزب خود ذکر می‌کند و واقعیت هم ندارد بسیار نزدیک است!

 

 گفت‌وگو با رفیق کوزنتسف

برژنف صدر هیات ریسه اتحاد شوروی ۱۶ معاون و یک معاون اول دارد که همان رفیق کوزنتسف است.

در برنامه ما ملاقاتی با وی در روز ۲۲ بهمن ۵۹ منظور کرده بودند. همراه آقایان دکتر شریعتمداری و دکتر مکری در کرملین به دیدن او رفتیم. هیئت ما برای گفتگو برنامه و موضوعات خاصی را از پیش در نظر نگرفته بود. اما من آماده بودم هر موضوعی مطرح شود یا بحثی پیش آید آن را برای گفتن مطالب ضروری مورد استفاده قرار دهم. مسائل روابط ایران و شوروی را طبق قرار قبلی به‌عهده سفیرمان دکتر مکری گذاشتیم.

طرف شوروی به عکس خود را دقیقاً برای ملاقات آماده ساخته و برای آن برنامه‌ای ترتیب داده بود. در برنامه‌ریزی اساس را بر این فرض نهاده بود که رییس هیات -یعنی من- در ابتدای دیدار سخن خواهد گفت اما من که منتظر گرم شدن جلسه مانده بودم ابتدا چیزی نگفتم و مترصد بودم در گفتگوی سفیرمان با طرف شوروی چه می‌گذرد تا به مقتضای کلام سخنی بگویم.

آقای کوزنتسف پس از سخنان سفیر ما شروع به خواندن نوشته ای کرد که از پیش تهیه شده بود و چنین گفت:

«از مطالبی که رئیس هیئت(!) و سفیر محترم فرمودند بسیار ممنونم. صحبت‌های شما بعضی مطالب را به ما یادآوری کرد. اوضاع بین‌المللی نیاز به تبادل نظر دارد. همچنین روابط طرفین و دوجانبه ما احتیاج به این تبادل نظر دارد می‌خواستم با استفاده از حضور این هیئت مطالبی را درباره این وضع بین‌المللی ایراد کنم.

مردم شوروی فهم عمیقی از تمایلات مردم ایران دارند؛ ما به موجب تجربه خود می‌دانیم که چقدر مشکل است انقلاب به وجود آید و حفظ شود. اتحاد شوروی ناگزیر شد از انقلاب خود در مقابل ۱۴ دولت متجاوز دفاع کند…

.. شما در اظهارات خود به موضوع ملیت‌ها اشاره کردید(!) باید بگویم این از مسائل بسیار مهم است. چون کشور ما یک خصوصیت دارد که کشور کثیرالمله است. اتحاد شوروی از ۱۵ جمهوری مستقل و ۲۰ جمهوری خودمختار و ۸ منطقه خودمختار و ۱۰ ناحیه خودمختار تشکیل شده است.

مجموعاً در اتحاد شوروی بیش از ۱۰۰ ملیت بزرگ و کوچک وجود دارد. در نتیجه سیاست خردمندانه لنین در کشورمان نسبت به خصوصیات و رسوم و فرهنگ هر ملت احترام و توجه خاص قائل می‌شوند و برابری و تساوی ملیت‌های مختلف در قانون اساسی درج شده است. شورای عالی اتحاد شوروی دارای نماینده از ۶۱ ملیت شوروی است. در اتحاد شوروی حق آزادی در انتخاب هر دینی تثبیت‌شده است و نیز به وجود آوردن کینه و اختلافات که براساس اصول دینی باشد ممنوع است…»

نگاهی به اوراقی که در برابر او بود افکندم و به این اندیشیدم که بدون آنکه حرفی زده باشم یا سفیرمان سخن از ملیت‌ها و اقوام به میان آورده باشد آقای کوزنتسف انصاف می‌گوید: «شما در اظهارات خود به موضوع ملیت ها اشاره کردید»! دانستم که مدتی باید گوش به قرائت انشاء ایشان بسپاریم و به ترجمه‌ای که مترجم کمونیست ها با لهجه افغانی می کند! طاقت نیاوردم و حرفش را بریدم و گفتم:

اجازه می‌دهید راجع به این مطالب صحبت کنیم؟

گفت: بفرمایید.

گفتم: «درست می گویید که تبادل نظر ما و شما مفید است. انقلاب‌ها مسائل و مشکلات مشابهی دارند. شما گفتید که پس از انقلاب اکتبر با مداخله خارجی روبرو شدید و مجبور گشتید با دولت ۱۴متجاوز مقابله کنید. آری، دشمنان هر ملتی پس از آنکه ملت انقلاب کرد در کارش مداخله و به آن تجاوز می‌کنند. امپریالیسم آمریکا پس از آنکه نتوانست از داخل ایران و به وسیله بقایای ضدانقلاب، نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کند به وسیله رژیم دیکتاتوری و ضد ملی و نژادپرست بعث عراق به ما تجاوز نظامی کرد و مناطقی از میهن ما را اشغال کرد. متأسفانه ساز و برگ و تسلیحات ارتش متجاوز و اشغالگر بعث روسی است. از طرفی شما خود را طرف‌دار مظلومین و ملل مورد تجاوز می‌شمارید. اما در این جنگ بی‌طرفی اختیار کرده‌اید. انقلابی بودن و یار و طرف‌دار ستمدیدگان بودن مستلزم این است که در برابر متجاوز و ستمگر بایستیم نه این‌که تماشاگر دفاع مقدس یک ملت مستضعف و انقلابی در برابر امپریالیسم آمریکا و مزدورانش در منطقه امثال رژیم صدام و سعودی و اردن باشیم. موضع شما در قبال تجاوز مسلحانه که از طرف امپریالیسم آمریکا به ما شده است چیست؟»

رفیق کوزنتسف گفت:

«شما مایلید موضوعات را یکایک مورد بحث قرار دهیم یا من همه را بگویم بعد شما درباره آن‌ها صحبت کنید؟»

گفتم: هر طور شما مایل باشید.

و او به خواندن نوشته‌هایش ادامه داد… سرانجام رسید به مسئله جنگ ملت انقلابی ایران با رژیم مزدور متجاوز بعثی عراق و گفت:

«رهبران شوروی با توجه زیاد مراقب این منطقه هستند و کوشش دارند که در این کشمکش هرچه زودتر راه‌حلی پیدا شود. این برخورد که بیش از ۴ ماه است که ادامه دارد فقط به نفع امپریالیست هاست. آن‌ها مایلند آتش بحران نظامی در این منطقه هرزه افروخته‌تر شود به‌طوری‌که رفیق برژنف در هند گفته بود: بعضی‌ها می‌خواستند به آتش این تصادم دامن بزنند. حساب چنین کوشش‌ها این است که هر دو طرف ضعیف تر شود و متعاقباً موضع امپریالیسم آمریکا که درنتیجه انقلاب ایران صدمه جدی دیده است باز هم تقویت شود. اتحاد شوروی در تصادم بین ایران و عراق دخالت نمی‌کند و می‌خواهد این مسئله حل شود. حل مسئله باید از خود طرفین ذی علاقه باشد. ممکن است امکانات مساعدت از طرف سازمان ملل متحد در نظر گرفته شود که برای طرفین قابل‌قبول باشد و منجر به قطع عملیات جنگی شود. ما یقین داریم که هرچه زودتر این جنگ تمام شود برای صلح دو کشور مفید خواهد بود.»

سفیرمان- آقای دکتر مکری– در ابتدای جلسه گفته بود: اطلاعاتی به ما رسیده است که شما- شوروی‌ها- به عراق پس از تجاوز مسلحانه اش به کشور ایران اسلحه می‌فروشید… و در عین‌حال به قراردادهایی که در زمان شاه مخلوع با ایران دارید عمل نمی‌کنید و مسلماً لوازم یدکی تانک برهای «ماز» را نمی‌دهید همچنین لوازم یدکی جنگ‌افزارهایی را که همان زمان فروخته‌اید. مسلسل‌های ضد هوایی احتیاج به تعویض لوله دارد، توپ‌ها باید لوله اش عوض شود و شما طبق قراردادهای فروش اسلحه موظف اید این‌ها را به ما بدهید ولی پس از شروع دفاع میهنی و اسلامی ما در برابر تجاوز آمریکایی رژیم بعث از دادن آن‌ها خودداری کرده و آن را وسیله فشاری بر ما ساخته اید…»

 من هم در اثنای سخنان مختصرم گفتم: «حداقلی که ما از شما انتظار داریم این است که به قراردادهای بازرگانی و تسلیحاتی خودتان وفا کنید». این مطلب را در تمام مذاکرات و ضیافت‌ها و نشست‌هایی که داشتیم تکرار کردم.

 آقای کوزنتسف اشاره به آنچه من و سفیرمان گفته بودیم اظهار داشت: من در شگفت شدم که آقای سفیر راجع به حمل اسلحه برای عراق صحبت کردند. در مطبوعات غربی از قول نخست وزیر و وزارت امور خارجه مطالبی نقل شده بود به این مضمون که لابد منبعی وجود دارد که عراق می‌تواند جنگ را ۴ ماه ادامه دهد من با تمام مسئولیت به شما می‌گویم که این اظهارات خالی از حقیقت است.

اتحاد شوروی گفتار و کردارش یکی است و اتحاد شوروی به عراق اسلحه نمی‌دهد. البته آقای سفیر باید متوجه باشند که دشمنان شما علاقه دارند بعضی اطلاعات خلاف واقع در اختیار شما بگذارند تا به مقصود خودشان برسند. راجع به بعضی مسائل بازرگانی و حمل و نقل حالا حاضر نیستم جواب آن را بدهم، ولی رییس اداره خاورمیانه در وزارت امور خارجه ما مطالعه می‌کند و نتیجه آن را خواهد گفت. و این کار خارج از مسئولیت ما است. در پایان می‌خواستم نکته‌ای را خاطرنشان کنم و آن این است که ما آرزوی صمیمانه داریم که شما احساسات نیکی از بازدید از شوروی به میهن خود ببرید و این را ببرید که مردم شوروی از موفقیت‌های ایران مراقبت می کنند.

پس از بازگشت ما، کارشکنی‌ها و خلاف عهد و قرارهایی که از طرف شوروی‌ها سر می‌زد و به ما که در حال جنگ دامنه‌داری با عوامل منطقه‌ای امپریالیسم آمریکا و در محاصره شدید آن امپریالیسم بودیم آسیب وارد می کرد به تدریج از بین رفت. شوروی‌ها متوجه شدند که این سیاست ناجوانمردانه از طرف ملت ما بی عکس‌العمل نخواهد ماند و چنین رفتار و دولت اسلامی ایران که پایگاه‌های نظامی آمریکا و پیشرفته‌ترین مراکز جاسوسی را از کنار مرزهای شوروی در طول سه هزار کیلومتر برچیده و خطر بزرگی را از قلب شوروی دور کرده است. در میان ملل جهان و حتی مردم شوروی اثر نامطلوبی دارد تسهیلات بازرگانی و پاره‌ای مبادلات و معاملات به نحو مفیدی برقرار گشت و روابط در این زمینه بهبود یافت.

 آقای کوزنتسف راجع به فلسطین اشغالی و اسرائیل گفت: «…در هفتمین نشست فوق‌العاده مجمع عمومی ملل متحد که برای رسیدگی به مسئله خاورمیانه تشکیل شد ایران و اتحاد شوروی با هم به قطعنامه آن نشست رأی موافق دادند. این قطعنامه از نیروهای اسرائیل تقاضا می‌کند که از تمامی سرزمین‌های عربی عقب‌نشینی کند و ملت فلسطین حق تعیین سرنوشت خود را به دست آورد. به نظر ما راه صحیح حل این مسئله راه وحدت تمام کشورهای صلح‌جو مخصوصاً کشورهای عرب است. راه‌حل صحیح مسئله خاورمیانه این است که نیروهای اسرائیل از تمامی اراضی تحت تصرف بیرون بروند و مردم فلسطین خودشان حکومت خود را تعیین کنند و ملل این منطقه حق خود را تعیین کنند.»

 به او گفتم: نیروهای اسرائیل وقتی از سرزمین‌های کشورهای عربی مجاورش خارج شد مسئله فلسطین چگونه حل خواهد شد؟ آیا اسرائیل سر جای خودش می‌ماند و در کنارش و در بخشی از فلسطین اشغالی یک دولت فلسطینی تشکیل می شود یا در همه فلسطین؟

گفت: ما در این مرحله می‌گوییم اسرائیل از سرزمین‌های اشغالی بیرون برود. وقتی بیرون رفت فلسطینی‌ها هستند که موضع خواهند گرفت و هر طور می‌خواهند عمل می‌کنند و ما از آن‌ها پشتیبانی می‌کنیم.

گفتم: ولی شما موجودیت اسرائیل را به‌‌عنوان یک دولت به رسمیت شناخته اید. وزیر خارجه شما همین چند روز پیش درباره سیاست خارجی شوروی مقاله‌ای نوشته است که از جمله به عربی ترجمه و چاپ شده‌است و در آن می گوید: نیروهای اسرائیل از سرزمین‌های عربی خارج شود و موجودیت و حاکمیت و تمامیت ارضی و امنیت همه دولت‌های منطقه ازجمله اسرائیل تضمین شود! و این موضعی است که اسراییل و آمریکا در ۱۹۴۸ به اعراب پیشنهاد کردند درحالی‌که آن زمان مرزهای اسرائیل خیلی عقب‌تر از مرزهای ۱۹۶۸ بود- از مرزهایی که شما خواستار عقب‌نشینی نیروهای اسرائیل به پشت آن هستید! ولی اعراب و مسلمانان و فلسطینی‌ها آن پیشنهاد را که خیلی بهتر از پیشنهاد شماست نپذیرفتند. آنچه سادات خائن می گوید و قرارداد کمپ دیوید را بر اساسش امضاء کرده است همین است که موجودیت اسرائیل و مرزها و تمامیت ارضی‌اش به رسمیت شناخته شود و برای فلسطینی‌ها هم دولتی در کنار آن برپا شود!

درحالی‌که من این مطالب را بر زبان داشتم رییس اداره خاورمیانه چیزی روی تکه کاغذی نوشت و به دست آقای کوزنتسف داد… آقای کوزنتسف پس از خواندن یادداشت وی گفت: موضع ما این است که اسرائیل نیروهایش را از خاک کشورهای عرب خارج کند. بعد قضیه مربوط به فلسطینی‌هاست نه به ما، و آن‌ها هستند که تصمیم می گیرند!

 گفتگو با خوجایف در شورای وزیران جمهوری ازبکستان

خواجه اف– یا چنان‌که روس‌ها تلفظ می‌کنند خوجایف- رئیس جمهور ازبکستان و جمعی از مقامات آن جمهوری با هیئت ما دیدار و گفت‌وگویی داشتند. نوبت به هیأت ما که رسید من چنین گفتم: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. برای این‌که مسافرت ما به شوروی و به ازبکستان نتیجه بهتری بدهد مسئله‌ای را با شما درمیان می‌گذارم که تاکنون با مقامات رسمی و دیگران مطرح نکرده‌ام. زیرا این مسئله با جمهوری ازبکستان و شما بیش از دیگر جمهوری‌های شوروی مرتبط و در تماس است. امیدوارم آنچه را در اینجا می‌گذرد در مسکو و در سطح دولت مطرح کنید، و آن مسئله افغانستان است.

پدر و مادر من در شهر هرات به دنیا آمده‌اند. ما با مردم افغانستان تاریخ مشترک، دین مشترک و سرنوشت مشترک داریم. من اکنون ۱۷ پسرعمو در شهر هرات دارم. میان هرات و مشهد- که محل تولد من است- فاصله چندانی نیست، که هرات مدت‌ها پایتخت ایران بوده است و مدت‌ها شهر غزنه که صدها کیلومتر از مرزهای کنونی ما فاصله دارد پایتخت ما بوده است. امپریالیسم انگلیس در ۱۲۵ سال پیش ناوگان خود را به خلیج فارس آورد و بنادر ما را تهدید و گلوله‌باران کرد و دولت وقت ایران را مجبور به امضای معاهده پاریس ساخت که در آن دولت ایران به جدایی هرات و کل افغانستان از ایران رضایت داده است. این ورق پاره‌ی تحمیلی امپریالیسم انگلیس هیچ واقعیت و حق و مشروعیتی را تغییر نمی‌دهد و نمی‌تواند یک ملت را قطعه قطعه و از هم جدا یا با هم بیگانه کند.

آنچه در سال گذشته به وسیله شما در افغانستان انجام گرفت اشغال نظامی یک کشور و سیطره بر یک ملت ضعیف است. بر اثر اقدام شما اکنون ۲ میلیون و چهارصد هزار افغانی به ایران هجرت کرده‌اند و در کشور ما زندگی می‌کنند. چند میلیون در پاکستان قرار گرفته‌اند. هرچند روز یک‌بار از سازمان‌های افغانی و از مردم عادی غیر متشکل پیش من می‌آیند و مشکلات و مصیبت‌های خود را با من در میان می‌گذارند. ما باید برای این عده خوراک، مسکن، لباس، پزشک و دارو تهیه کنیم. ما چند هزار نفرشان را در اردوگاه نگهداری می‌کنیم اما نمی‌توانیم همه آن جمعیت را در اردوگاه مقید و محصور کنیم. آنان جمعیت کوچکی نیستند بزرگ‌تر از مردم فلسطین اند.

ده‌‌ها هزار نفر از آنان جوان با شرف و متدینی هستند که نمی‌خواهند به نظام اجباری بروند و به لشکر کفر بپیوندند و به روی هم‌وطنان خویش اسلحه بکشند. آن‌ها اکنون به کار سخت مشغولند و از مزد کمی که می‌گیرند چیزی ذخیره می‌کنند و به نهضت آزادی‌بخش انقلابی اسلامی خود می‌دهند و همیشه چشم دارند به کشورشان تا به آن‌جا برگردند. این‌ها خواهران و برادران ما هستند. اسلام به شما و به ما گفته است به یاری کودکان و پیرزنان و پیرمردان و مستضعفین بشتابید و آنان را یاری و رها کنید. ما هم در قانون اساسی خویش اصلی را آورده‌ایم که مقرر می‌دارد به مستضعفان چه مسلمان و غیرمسلمان در هر کجا کمک کنیم. توده‌های مردم ما با تظاهرات میلیونی و دولت ما و امام ما بارها اعلام کرده‌اند که ما در کنار مردم افغانستان هستیم و سیاست نه شرقی نه غربی را در مورد افغانستان پیش می‌بریم. ما ضمناً اجازه نخواهیم داد آمریکا در مبارزات مردم افغانستان رخنه کند و موفق بشود. مردم افغانستان خود همچنین اجازه و فرصتی به آمریکا نخواهند داد.

موضع ما در مورد افغانستان همان موضع در مقابل فلسطین و دیگر مستضعفان است. ما می‌گوییم ملت‌ها خودشان باید در انتخابات آزاد چنان‌که در انقلاب ما بارها اتفاق افتاد سرنوشت خود را تعیین کنند. ما بارها دخالت نظامی امپریالیسم آمریکا را در ۱۹۵۸ در لبنان و اردن محکوم کرده ایم. ما معتقدیم یک هیأت حاکمه کوچک و جدا از مردم نمی‌تواند و حق ندارد برای باقی ماندن خویش در مسند قدرت از یک ارتش خارجی استفاده کند چنانچه به شاه اجازه ندادیم ارتش آمریکا را به کمک خود بطلبد، زیرا اگر حکومتی متکی به مردم باشد برای حفظ خود به خارجی نیاز ندارد.

ما معتقدیم که دخالت نظامی اتحاد شوروی در افغانستان حتی به روابط شوروی با مردم افغانستان لطمه می‌زند. اتحاد شوروی باید به کمک حکومت هایی بیاید که پایگاه توده‌ای دارند. ما می‌خواهیم این مسئله را برای ما روشن کنید و بهانه‌ای به دست امپریالیسم آمریکا ندهید که به کشور ما تجاوز کند یا وقتی نهضت اسلامی در عربستان سعودی توده‌های مردم را برای سرنگونی هیات حاکمه عربستان سعودی موفق می‌سازد آمریکا دست به تکرار کار اتحاد شوروی در افغانستان بزند و در سعودی نیروی نظامی پیاده کند.

 خواجه اف: ما می‌توانیم بگوییم به دفعات از طرف برژنف گفته شد که ما به دعوت و خواهش رؤسای دولت افغانستان به آن‌جا رفتیم و بعد از آرامش ارتش محدود ما از آن‌جا خارج می شوند. اتحاد شوروی در تاریخ خود در امور دیگران مداخله نکرده و تجاوز ننموده است. برعکس ما همیشه و همه جا این‌ها را محکوم می‌کنیم یعنی دخالت کشورهای خارجی در امور داخلی دیگران را.

موضع ما در مورد خلیج‌فارس معلوم است. برژنف در هند در برابر پارلمان نطقی کرد اعمال امپریالیسم را در خلیج‌فارس محکوم کرده است که دیگر تحریکات نظامی در این منطقه ایجاد نشود و مردم مستقل بشوند و از حق حاکمیت استفاده کنند. درمورد مسائل دیگر هم موضع ما معلوم است، ما طرف‌دار همزیستی مسالمت‌آمیز با کشورهای مختلف هستیم. البته این مسئله را در برابر رؤسای دولت هم مطرح می‌کنیم.

فارسی: ما موضع اتحاد شوروی را در نطق برژنف در پارلمان هند که در مقاله گرومیکو- وزیر خارجه شما- هم آمده است تایید می کنیم. ما هم معتقدیم که اقیانوس هند و خلیج فارس نباید محل پایگاه‌های خارجی و حضور ناوگان هیچ دولت غیر منطقه ای باشد؛ این سیاست حکیمانه‌ای است که به صلح در جهان کمک می‌کند. اما وقتی می‌‌توان این سیاست را به دولت آمریکا یا به مردم آمریکا قبولاند و افکار عمومی ملل دنیا را موافق اجرای این سیاست کرد و به روی دولت آمریکا واداشت که دولت‌های دیگر از این سیاست پیروی کنند. من فکر نمی‌کنم که کسی بپذیرد ارتش اتحاد شوروی سرتاسر کشور افغانستان را تصرف کند و به دریای عمان نزدیک شود و آن‌وقت بخواهیم که ناوگان آمریکا سواحل پاکستان و مسقط و عمان و عربستان را ترک کند. درحقیقت باید ارتش های دو بلوک شرق و غرب به حدود خود بازپس روند.

ما هیچ دلیلی نمی‌بینیم که مرزهای شوروی با افغانستان محل تهدید امنیت اتحاد شوروی شده باشد. مردم افغانستان مردمی هستند که با تفنگ می‌خواهند حکومت متعلق به خود را برقرار کنند البته اگر در برابرشان تفنگ بیگانه‌ای نباشد با یک ورق کاغذ رأی خود را به حکومت دلخواهشان می دهند. ما معتقدیم که سیاست شوروی پس از سال ۱۹۵۰ تاکنون یک استثنا در افغانستان داشته است. به این معنا که سیاست اتحاد شوروی در افغانستان استثنائی است بر سیاست ادعایی شوروی در خارج آن کشور.

ما معتقدیم که حتی به مصلحت ملل شما و مردم ایران است که این استثنا هم از قواعد کلی تبعیت کند، شما دولت‌های دوست متعددی داشته و دارید: حکومت عبدالناصر، لیبی، الجزایر و سوریه، حکومت‌هایی هستند دوست شما اما هیچ‌گاه برای ادامه بقای خود به ارتش شما نیاز پیدا نکرده‌اند زیرا ملل آن‌ها با حکومت‌ها یکی بوده‌اند.

خواجه اف: در افغانستان مردم در راه انقلاب خود مبارزه می‌کنند و ما معتقدیم که انقلابشان باید پیش برود ولی مشکلاتی و می‌شود گفت جنگ اعلام نشده‌ای از طرف کشورهای دیگر در افغانستان شروع شده است و تحریکاتی بوده است. در برابر این تهدید آن‌ها به ما رجوع کردند تا از آن‌ها پشتیبانی کنیم. طبق آیین‌نامه سازمان ملل متحد کشورهای دوست چنین حقی دارند. بعد از آن واحدهای محدودی از ارتش سرخ وارد این کشور شدند و هیچ تجاوزی نیست. این‌ها کمک می‌کنند تا افغان از انقلابش دفاع کند به‌طوری‌که به ما گفته‌اند مردم افغانستان دارند برمی‌گردند به کشورشان(!) اشتباهاتی این مردم داشتند و فریب خورده بودند. تضمینات زیادی از طرف دولت به آن‌ها داده شده است حتی مالکیت (مقصود زمین و اموال است) آن‌ها را به آن‌ها پس می‌دهند اگر به کشورشان برگردند. پس هیچ‌گونه تجاوز و دخالتی از طرف ما در امور داخلی افغانستان نیست.

فارسی: البته یک اصل در منشور ملل متحد هست که هر دولتی می‌تواند از دوستان خود برای دفاع دعوت کند. اما نقص آن اصل در این است که مشخص نکرده است دولت هر کشور کدام است و چه خصوصیاتی دارد. آیا دولتی است که به وسیله خود مردم و در یک انتخابات آزاد برگزیده شده است یا حکومتی است که به وسیله کودتا روی کار آمده است؟ امپریالیسم آمریکا برای مداخله در لبنان و اردن ۱۹۵۸ درست به همین اصل اشاره و استناد می‌کرد و درست به همین اصل استناد کرد و پیمان سنتو را بست! من خودم شاهد مردم افغانستان در ایران هستم و می‌بینم که این جمعیت هنوز به داخل کشور ما می‌آیند و برخلاف آنچه به شما گفته‌اند آنان مالکین زمین و فئودال نیستند. ما حاضریم که هیئتی از طرف جمهوری سوسیالیستی ازبکستان بیایند و حتی شخص شما بیایید و همراه من اردوگاه‌ها و مراکز تجمع آنان را بازدید کنیم و با آنان صحبت کنیم.

خواجه اف: اگر ما در آن کشور باشیم حاضریم با آن‌ها صحبت کنیم و بگوییم که فریب خورده هستند و کسی برای آن‌ها درست توضیح نمی‌دهد. در کشور ما هم امثال آن‌ها بودند و ما چند سال مبارزه کردیم با نیروهای داخلی. سرمایه‌داران به اراده خودشان مملکت را به دست مردم نمی‌دهند. این است که از خارج فرض کنیم انگلیسی‌ها و آلمانی‌ها، کشورهای غیردوست از این‌ها استفاده کردند. آن‌ها خواستند از مالکیت خودشان دفاع کنند و حکومت شوروی را سرنگون کنند به خصوص در جمهوری ما- ازبکستان -که کمک مادی از خارج می‌گرفتند. و بسیاری از آن‌ها رفتند و کشور خود را ترک کردند و نفهمیدند زندگی چیست. در مورد مردم افغانستان هم باید بگویم که آن‌ها هم مثل مردم اتحاد شوروی فریب خورده هستند.

فارسی: حکومت لنین متعهد توده‌های دهقان و کارگر بود و چون متکی به زحمتکشان بود نیازی برای کمک گرفتن از ارتش‌های خارجی ندید و به همین دلیل ضدانقلاب داخلی زود شکست خورد. اما آن‌ها که در افغانستان به زور بر سر کار آمده‌اند چون یک مشت بیشتر نیستند و همه مردم دشمن آن‌ها هستند مجبور شده اند از ارتش بیگانه سرخ کمک بگیرند.

 خواجه اف: در انقلاب اکتبر از هیچ دولتی نمی‌شد دعوت کرد و اگر کسی بود از آن‌ها دعوت می‌کردیم. ما بر ضد ۱۴ دولت خارجی جنگیدیم و دولتی تنها بودیم. شما بحران سوئز را به یاد دارید؟ وقتی ناصر مورد حمله سه‌جانبه قرار گرفت در آستانه دعوت از ما بود. در مورد لبنان هم در شورای امنیت اعلام کردیم می‌توانیم کمک کنیم، به این دولت کمک کنیم.

فارسی: ولی قدرت‌های خارجی به مصر لشکر کشیدند و آن‌جا را اشغال کردند: فرانسه، اسرائیل و انگلیس. اما در افغانستان مردم علیه یک مشت کودتاچی وابسته به بیگانه و مزدور خارجی قیام عمومی کرده‌اند و مگر در افغانستان ما یا پاکستانی‌ها نیرو پیاده کرده‌ایم؟

در اینجا «زاسوخف»- قائم‌مقام کمیته هم‌بستگی کشورهای آسیایی و آفریقایی وارد گفتگو شد و گفت: من می‌خواهم از آقای رییس جمهور عذر بخواهم که صحبت می کنم. مسئله افغانستان مسئله‌ای است که باید همه‌جانبه بررسی شود. مسئله افغانستان با مسئله ایران ارتباط دارد. بعد از انقلاب ایران طرحی می‌کشیدند تا همان کاری را که در افغانستان بود بکنند. چیزی که امپریالیست‌ها در کشور شما از دست دادند می‌خواستند در افغانستان به دست بیاورند. این فرق جریان است. علاوه‌بر این شما پیشنهاد چهاردهم… ۱۹۸۰ را می‌بینید که دولت افغانستان رجوع کرده به همسایگانش- ایران و پاکستان- که می‌خواهد روابط حسن هم‌جواری داشته باشد؟

فارسی: ما با مردم افغانستان روابط حسن هم‌جواری داریم. ما با حکومتی چنین روابطی را برقرار می‌کنیم که حکومت مردمی باشد نه حکومتی که مردمش علیه آن قیام عمومی کرده باشند. در هر حال آوارگان افغانی نه فئودالند و نه سرمایه‌دار. درست چند روز پیش از اینکه به اینجا بیایم ۳۳ استاد دانشگاه کابل با من ملاقات کردند. آنان می‌خواستند به اروپای غربی بروند زیرا ما هیچ کمکی به آنان نکرده‌ایم. من از آنان خواهش کردم به اروپای غربی نروند و در خراسان و دیگر مناطق سکونت آوارگان افغانی به مداوای برادران و خواهران خویش همت گمارند و با حقوق ناچیزی که از وزارت بهداری ما می‌گیرند به کار شبانه‌روزی و خستگی‌ناپذیر بپردازند، و آنان پذیرفتند.

این یک دلیل است از صدها دلیل و شاهد بر این‌که وضع در افغانستان برای استاد دانشگاه و دهقان و شهرنشین به یکسان غیر قابل تحمل است. ما چون به‌‌عنوان دوست با شما برخورد می‌کنیم این صحبت‌ها را با شما می‌کنیم و به مصلحت شما می‌دانیم که رابطه خود را با مردم افغانستان خوب کنید. ما آنچه در دل داریم با دوستان خود در میان می‌گذاریم.

 خواجه اف: ما هم طرف‌دار دوستی با ایران و افغانستان هستیم و طرف‌دار مردمی هستیم که برای آزادی خود می‌جنگند. از انقلاب شما در کشور ما استقبال گرمی شده است.

درمورد انقلاب افغانستان شما سیاست مسالمت‌آمیز ما را به خوبی می‌شناسید ولی چیزی که مربوط به آواره هاست این است که در کشور ما هم‌زمان انقلاب اکتبر شبیه این‌ها بودند و در کشورهای دیگر هم کسانی هستند که هدف‌های انقلاب ما را نمی‌فهمند و فریب می‌خورند و فکر می‌کنم به مرور زمان خواهند فهمید.

***

در آخرین گفتگوهایی که با رفیق زاسوخف داشتم، او در مورد افغانستان چنین حرف‌هایی به زبان آورد: «در ظرف یک ماه گذشته در افغانستان ۲۰۹۶ زن و کودک و پیرمرد را کشته‌اند و حتی یک سرباز ارتش افغانستان به دست مخالفان کشته نشده است! و این نشان می‌دهد که مخالفان رژیم افغانستان تروریست هستند! در پاکستان ۲۰۰ مرکز تعلیماتی برای تروریست‌ها درست کرده‌اند که تروریست تربیت می‌کنند و برای کشتن مردم به افغانستان می‌فرستند!»

او نگران بود از این‌که توده‌های مردم ایران و دانشجویان پیرو خط امام با سفارت شوروی در تهران همان رفتاری را بکنند که با لانه جاسوسی آمریکا کردند و در این نگرانی احساس مقامات دولتی شوروی را بیان می‌کرد.

 به او گفتم: تعیین‌کننده سیاست خارجی ما مکتب اسلام است و سیاست‌ها و موضع ها و رفتار دولت‌های خارجی. و توده‌های مردم ما در پرتو عقیده اسلامی و ارزش‌ها و آرمان‌های آن‌ در برابر سیاست و موضع و رفتار هر دولت خارجی عکس‌العمل متناسب را نشان می دهند.

زاسوخف تذکر داد: «شما در تحلیل انقلاب ایران و تشریح خصوصیات آن گفتید که روحانیون رهبر توده‌ها هستند. پس شما از روحانیون بخواهید که توده‌های مردم و دانشجویان مسلمان پیرو خط امام را آرام کنند!»

گفتم: رهبری انقلاب و جهاد متقابل است. روحانیون و امام توده‌های مردم را هدایت سیاسی و اعتقادی می‌کنند و متقابلاً تحت هدایت سیاسی و اعتقادی آنان قرار دارند.

یک نوع اثرگذاری و اثرپذیری است. و همان امر به معروف و نهی از منکر یا ارشاد متقابل که وظیفه و حق همه مؤمنان است و این جریان در چهارچوب مکتب و در پرتو تعالیم ارزش‌ها و معیارها و ضوابط آن است. از این‌رو نه توده‌ها و نه امام یا روحانیون متعهد و مجاهد قادر نیستند نسبت به ابرقدرت‌ها و طاغوت‌های خارجی و دشمنان خدا و مردم سیاست و رفتاری جز آنچه اسلام می‌گوید و جز آنچه سیاست و رفتار آن ابرقدرت‌ها و دشمنان اقتضا دارد توصیه کنند و اگر هم توصیه شود به اجرا درنمی‌آید. یا اگر به خطا برای چند صباحی اعمال شود به زودی تصحیح خواهد شد.

شما سیاست خود را در افغانستان و همچنین نسبت به اسرائیل غاصب و غیرمشروع و نسبت به رژیم فاشیست نژادپرست ضدملی دست‌نشانده آمریکا در عراق تغییر دهید تا تغییر عواطف و سیاست مردم ما نسبت به شما در این موارد و قضایا امکان‌پذیر گردد و از شما رفع نگرانی بشود…

پایان

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق