پنج شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۰:۱۰ - ۱۳۹۸/۰۴/۲۸

مختصری از شرح حال شهید مرتضی مطهری/ جزوه حزب جمهوری اسلامی

سال ۱۳۲۵ در مسیر زندگی استاد مطهری نقطه عطف بسیار مهم بشمار می رود. از این زمان به بعد ذهن کنجکاو او بطور جدی به طرف مسائل سیاسی معطوف می‌شود؛ به علل عقب‌افتادگی مسلمین می‌اندیشد، به اشکالات حوزه‌های علمیه و سازمان روحانیت، به دوری مردم از عمق معارف اسلامی و به هزاران مشکل دیگر می‌اندیشد

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، جزوه حزب جمهوری اسلامی به مناسبت سالگرد شهادت شهید آیت‌الله مرتضی مطهری است که در آن به شرحی از تحصیلات، تالیفات، روحیات و مبارزات استاد شهید مرتضی مطهری می پردازد.

همچنین جزوه مشابه دیگری با عنوان «نگاهی به کارنامه استاد شهید آیت الله مطهری» به قلم فرزند شهید مجتبی مطهری وجود دارد که خواندن آن خالی از لطف نیست (اینجا).

علاقه مندان می توانند آرشیو کاملی از جزوات و نشریات ارزشمند حزب جمهوری اسلامی را در پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان مطالعه کنند. (اینجا را ببینید)

***

به مناسبت سالگرد شهادت شهید آیت‌الله مرتضی مطهری

پیام امام‌خمینی به مناسبت شهادت استاد شهید آیت‌الله مطهری

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم – انا لله و انا الیه راجعون.

این‌جانب به اسلام و اولیای عظیم‌الشأن و ملت اسلام و خصوص ملت مبارز ایران، ضایعه اسف‌انگیز شهید بزرگوار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالی‌مقام مرحوم آقای حاج شیخ مرتضی مطهری قدس سره را تسلیت و تبریک عرض می کنم.

تسلیت در شهادت شخصیتی که عمر شریف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف کرده و با کجروی‌ها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرده، تسلیت در شهادت مردی که در اسلام‌شناسی و فنون مختلفه اسلام و قرآن کریم کم‌نظیر بوده، من فرزند بسیار عزیزی را از دست داده‌ام و در سوگ او نشستم که از شخصیت‌هایی بوده که حاصل عمرم محسوب می‌شد.

در اسلام عزیز به شهادت این فرزند برومند و عالم جاودان ثلمه‌ای وارد شد که هیچ چیز جایگزین آن نیست. و تبریک از داشتن این شخصیت‌های فداکار که در زندگی و پس از آن با جلوه خود نورافشانی کرده و می‌کنند. من در تربیت چنین فرزندانی که با شعاع فروزان خود مردگان را حیات می‌بخشند و به ظلمت‌ها نور می‌افشانند و اسلام بزرگ مربی انسان‌ها و به امت اسلامی تبریک می گویم. من اگرچه فرزند عزیزی که پاره تنم بود از دست دادم لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشت و دارد.

مطهری که در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان کم‌نظیر بود رفت و به ملأ اعلی پیوست لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی‌اش نمی‌رود. ترورها نمی‌تواند شخصیت اسلامی مردان اسلام را ترور کنند. آنان بدانند که به خواست خدای توانا ملت ما با رفتن اشخاص بزرگ در مبارزه علیه فساد و استبداد و استعمار مصمم‌تر می‌شوند. ملت ما، راه خود را یافته و در قطع ریشه‌های گندیده رژیم سابق و طرف‌داران منحوس آن از پای نمی‌نشینند. اسلام عزیز با فداکاری و فدایی دادن عزیزان، رشد نمود. برنامه اسلام از عصر وحی تاکنون بر شهادت توأم با شهامت بوده‌است. قتال در راه خدا و راه مستضعفین در رأس برنامه‌های اسلام است. (و مالکم لاتقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان).

اینان که شکست و مرگ خود را لمس نموده و با این رفتار غیرانسانی می‌خواهند انتقام بگیرند یا به خیال خام خود مجاهدین در راه اسلام را بترسانند بد گمان کرده‌اند، از هر موی شهیدی از ما و از هر قطره خونی که به زمین می‌ریزد انسان‌های مصمم و مبارزی به وجود می آید.

شما مگر تمام افراد ملت شجاع را ترور کنید و الا ترور فرد هرچه بزرگ باشد برای اعاده چپاولگری سودی ندارد. ملتی که با اعتماد به خدای بزرگ و برای احیای اسلام به پا خاسته با این تلاش‌های مذبوحانه عقب‌گرد نمی‌کند ما برای فداکاری حاضر و برای شهادت در راه خدا مهیا هستیم.

این‌جانب در روز پنج شنبه ۱۳ اردیبهشت ۵۸ را برای بزرگداشت شخصیتی فداکار و مجاهد در راه اسلام و ملت عزای عمومی اعلام می‌کنم و خودم در مدرسه فیضیه، روز پنج شنبه و جمعه به سوگ می‌نشینم.

از خداوند متعال برای آن فرزند عزیز اسلام رحمت و غفران و برای اسلام عزیز عظمت و عزت مسئلت می‌نمایم سلام بر شهدای راه حق و آزادی.

روح‌الله الموسوی الخمینی

 

پیام امام به‌مناسبت سالگرد شهادت استاد مطهری

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

گرچه انقلاب اسلامی ایران به رغم بدخواهان و ماجراجویان به خواست و توفیق خداوند متعال به پیروزی رسید و نهادهای اسلامی انقلابی یکی پس از دیگری در ظرف تقریباً یک سال با آرامش و موفقیت انجام گرفت؛ لیکن بر ملت ما و به حوزه‌های اسلامی و علمی خسارت‌های جبران‌ناپذیر به دست منافقین ضدانقلاب واقع شد، همچون ترور خائنانه مرحوم دانشمند و اسلام‌شناس عظیم‌الشأن حجت‌الاسلام آقای حاج شیخ مرتضی شهید مطهری رحمت الله علیه. این‌جانب نمی‌توانم در این حال احساسات و عواطف خود را نسبت به این شخصیت عزیز ابراز کنم. آنچه باید عرض کنم درباره او آنست که وی خدمت های ارزشمندی به اسلام و علم نمود و موجب تأسف بسیار است که دست خیانت‌کار این درخت ثمربخش را از حوزه‌های علمی و اسلامی گرفت و همگان را از ثمرات ارجمند آن محروم نمود.

مطهری فرزندی عزیز برای من و پشتوانه‌ای محکم برای حوزه‌های دینی و علمی و خدمت‌گزاری سودمند برای ملت و کشور بود. خدایش رحمت کند و در جوار خدمت‌گزاران بزرگ اسلام جایگزین فرماید. اکنون شنیده می‌شود که مخالفین اسلام و گروه‌های ضدانقلاب درصدد هستند که با تبلیغات اسلام شکن خود دست جوانان عزیز دانشگاهی ما را از استفاده از کتب این استاد فقید کوتاه کنند. من به دانشجویان و طبقه روشن‌فکران متعهد توصیه می‌کنم که کتاب‌های این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه‌های غیراسلامی فراموش شود. از خداوند متعال توفیق همگان را خواهانم.

والسلام علی عبادالله الصالحین

روح‌الله الموسوی الخمینی

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

شرح مختصری از شرح حال استاد شهید آیت‌الله مطهری

۱- دوران کودکی (۱۳۱۱-۱۲۹۸ شمسی)

استاد شهید آیت‌الله مطهری در ۱۳ بهمن‌ماه ۱۲۹۸ هجری شمسی مطابق با ۱۲ جمادی‌الاولی ۱۳۳۸ هجری قمری در قریه فریمان -که اکنون به شهرستان تبدیل شده است- واقع در دوازده فرسنگی شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان گشود. پدرش مرحوم حاج شیخ محمدحسین مطهری مردی بود که بسیار با تقوا و شخصیت‌های مورد احترام که در تقوا و عمل به آداب اسلامی فردی نمونه و در دوری از معاصی و تزکیه نفس به درجاتی نائل شده بود.

حرکات و رفتار استاد مطهری از همان اوایل کودکی حکایت از آینده‌ای درخشان می‌کرد که در وجود او شکل گرفت. تقوا و پاکی را از همان ایام از پدر آموخت و درحقیقت اولین معلم او که در ساختن شخصیت روحی و اخلاقی او مؤثر بود همان پدر ایشان بود. به همین سبب است که کتاب داستان راستان را به پدر بزرگوار خود هدیه کرد و به نکته‌ای اشاره کردند که اولین بار ایمان و تقوا و عمل صالح و راستی معظم له مرا به راه راست آشنا ساخت.

آری، او از همان دوران کودکی گویی با دیگران فرق داشت؛ تقوا و پاکی را دوست می‌داشت و از رفتار ناپسند پرهیز می‌کرد و هنگامی که هنوز سنش از ۳ سال تجاوز نمی‌کرد گاهی ساعت‌ها به نماز می‌ایستاد. در اینجاست که ما دو عامل و عنصری را که در تمام طول حیاتش در تکوین شخصیت او نقش مؤثر داشتند و بلکه این دو عامل ویژگی خاصی به او داده بودند می‌بینیم. این دو عامل یکی همان ایمان و تقوا است که آن استاد شهید به ارزش این عنصر گران‌بها پی برد و همواره در طول عمر گران‌مایه خویش در تقویت آن کوشید.(*)

(*پاورقی: اصولاً هر ارزشی را که استاد مطهری بدان پی برد هیچ‌گاه آن ارزش را از دست نداد بلکه آن ارزش در کنار ارزش‌های دیگر در تکوین شخصیت او جای ویژه خود را باز می‌کرد و بعدی بر ابعاد وجودی او می افزود. بدین جهت بود که با کسب علم، تقوا و پاکی او کاسته نمی‌شد و با تبحر در علوم مختلف فلسفه، فقه و تفسیر یک‌بعدی نمی‌شد. تحقیق علمی او را از مسائل جامعه اسلامی دور نمی‌کرد و سخن گفتن برای مردم او را به سطحی‌نگری سوق نمی‌داد و قس علی هذا.)

عامل دیگر شیفتگی او به اسلام و معارف اسلامی بود که در تمام دوران زندگی‌اش در وجود او زبانه می‌کشید و در هر دوره‌ای تجلی خاص خود را داشت.

پس از طی دوران طفولیت به مکتب‌خانه رفته و به فراگیری قرآن و سایر دروس ابتدایی می‌پردازد. اما به مکتب رفتن او نیز شگفت‌انگیز است، نه‌تنها با میل و رغبت به مکتب می رود بلکه شیفته کتاب و دفتر و درس و استاد بود. در اینجاست که می‌بینیم بعد دیگری در شخصیت او پیدا می‌شود و آن بعد علم و دانش است. از این زمان به بعد دو بعد علم و تقوا همراه با علاقه و شیفتگی او نسبت به اسلام به موازات یکدیگر در وجود او پیش می‌رود و همین هماهنگی این عوامل بود که باعث آن همه ثمرات ارزشمند و خدمات گران‌بها در سراسر زندگی او گردید.

۲- دوران تحصیل در حوزه علمیه مشهد (۱۳۱۵-۱۳۱۱ شمسی)

به سن دوازده‌سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی می‌پردازد اما در این دوران تحولی در وجود او رخ می‌دهد و همه افکار و اندیشه‌ها و اعمال و حرکات او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. این تحول و دغدغه روحی همان تفکر و اندیشه درباره اثبات یا انکار خداست که حساس‌ترین و شورانگیزترین موضوعی است که از فجر تاریخ تا اکنون اندیشه‌ها را به خود مشغول داشته و می‌دارد. بهتر است اهمیت این مسئله و تحولات روحی استاد مطهری را در آن دوران را از زبان خود او بشنویم:

“موضوع انسان در این مسئله در تمام ابعاد اندیشه اش و در جهان‌بینی او و ارزیابی‌هایش از مسائل و در جهت‌گیری‌های اخلاقی و اجتماعیش تأثیر و نقش تعیین‌کننده دارد. گمان نمی‌رود هیچ اندیشه ای به اندازه این اندیشه “دغدغه آور” باشد، هر فردی که اندکی با تفکر و اندیشه سر و کار داشته است لااقل دوره‌ای از عمر خویش را با این دغدغه گذرانده است.

تا آنجا که من از تحولات روحی خودم به یاد دارم از سن سیزده‌سالگی این دغدغه را در من پیدا شد و حساسیت عجیبی نسبت به مسائل مربوط به خدا پیدا کرده بودم، پرسش‌ها البته متناسب با سطح فکری آن دوره- یکی پس از دیگری بر اندیشه‌ام هجوم می آورد. در سال‌های اول مهاجرت به قم که هنوز از مقدمات عربی فارغ نشده بودم چنان در این اندیشه‌ها غرق بودم که شدیداً میل به تنهایی در من پدید آمده بود، وجود هم حجره را تحمل نمی‌کردم، حجره فوقانی عالی را به نیم حجره‌ای دخمه مانند تبدیل کردم که تنها با اندیشه‌های خودم به سر برم. در آن وقت نمی‌خواستم در ساعات فراغت از درس و مباحثه به موضوع دیگری بیندیشم و درواقع اندیشه در هر موضوع دیگر را پیش از آن که مشکلاتم در این مسائل حل گردد، بیهوده و اتلاف وقت می‌شمردم. مقدمات عربی و یا فقهی و اصولی و منطقی را از آن جهت می‌آموختم که تدریجاً آماده بررسی اندیشه فیلسوفان بزرگ در این مسئله بشوم.”

از همینجا می توان به ذهن نقاد او در ریشه‌یابی مسائل و تشخیص اصول از فروع پی برد. مقدمات عربی و یا فقهی و اصولی و منطقی هرچند هر یک مفید فائده هستند اما همه در حکم فروعند و ارزش خود را هنگامی کسب می‌کنند که اصل و ریشه استوار گردد. از این رهگذر است که فیلسوفان و عرفا و متکلمان در نظر او بزرگ جلوه می‌کنند در اینجاست که عامل بسیار مهم دیگری در شخصیت استاد مطهری وارد می‌شود که بی‌شک یکی از عوامل بسیار مهم در تکوین شخصیت علمی و فلسفی او بوده است. این عامل همان شیفتگی و علاقه‌ای است که به اندیشه‌های فلسفی، عرفانی و کلامی داشته‌اند و سرانجام خود نیز قهرمان بزرگ صحنه این اندیشه‌ها می‌گردد. آن استاد شهید خود دراین‌باره چنین می‌نویسد:

«به یاد دارم که از همان آغاز طلبگی که در مشهد مقدمات عربی می‌خواندم فیلسوفان و عارفان و متکلمان- هرچند با اندیشه‌ها شان آشنا نبودم- از سایر علما و دانشمندان و مخترعان و مکتشفان در نظرم عظیم‌تر و فخیمتر می‌نمودند- تنها به این دلیل که آن‌ها را قهرمانان صحنه این اندیشه‌ها می‌دانستم. دقیقاً به یاد دارم که در آن سنین که میان ۱۳ تا ۱۵ سالگی بودم در میان آن همه علما و فضلا و مدرسین حوزه علمیه مشهد فردی که پیش از همه در نظرم بزرگ جلوه می‌نمود و دوست می‌داشتم به چهره‌اش بنگرم و در مجلسش بنشینم و قیافه و حرکاتش را زیر نظر بگیرم و آرزو می‌کردم که روزی به پای درسش بنشینم مرحوم آقا میرزا مهدی شهیدی رضوی مدرس فلسفه الهی در آن حوزه بود؛ آن آرزو محقق نشد، زیرا آن مرحوم در همان سال‌ها (۱۳۵۵ قمری) در گذشت.»

۳- دوران تحصیل در حوزه علمیه قم (۱۳۳۱-۱۳۱۶ شمسی)

حوزه قدیمی شهر مشهد از لحاظ مدرسان متبحر در رشته‌های ادبی، فقهی، فلسفی و دیگر رشته‌های علوم اسلامی بر حوزه‌های علمیه شهرهای دیگر رجحان و برتری داشت و از اهمیتی برخوردار بود اما ظلم و فشار حکومت ظالمانه رضاخان اوضاع بسیار سختی را برای علما و روحانیون فراهم آورده بود و لذا آن حوزه درحال از هم پاشیدن بود و رو به انقراض می‌رفت. از جانب دیگر حوزه نوپای قم جلب توجه می‌کرد که در حدود سال ۱۳۴۰ هجری قمری (حدود سال ۱۳۰۰ شمسی) توسط مرحوم آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی تأسیس شده بود.

حوزه قم نیز گرچه ضربه‌های کاری خورده بود اما به جهت کاردانی و بردباری و تلاش‌ها و مجاهدت مؤسس آن باز به حیات خود ادامه می‌داد و در آن زمان در حدود چهارصد طلبه داشت. اما آن عالم دل‌سوخته در همان سال‌ها ( ۱۳۵۵ قمری) با چشمی نگران و دلی ناآرام دیده از جهان فروبست و ریاست حوزه را به عهده سه تن از مدرسان بزرگ حوزه آیات عظام سیدمحمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمدتقی خوانساری واگذار نمود.

در چنین دورانی بود که استاد مطهری قصد عزیمت به حوزه علمیه قم را می‌گیرد تا به تحصیل علوم اسلامی بپردازد. اما هرچه او را از این کار بازمی‌دارند و خصوصاً شرایط ناگوار زمانی و مصائبی را که بر علما و روحانیان می‌گذشته است- و خود او نیز به رأی العین مشاهده می‌کرده است- به او گوشزد می‌نمایند در او اثر نمی‌بخشد و هر لحظه این عشق و علاقه در وجود او افروخته‌تر می‌گردد. سرانجام به خواسته او تن در داده و او در حدود سال ۱۳۱۶ شمسی هنگامی که جوانی تقریباً ۱۸ ساله بود وارد حوزه علمیه قم گردید.

دوره اقامت پانزده ساله استاد مطهری در قم را باید از جهات متعدد مورد بحث قرار داد و لذا ما این بحث را در طی چندین بخش به انجام می‌رسانیم.

۱- خصوصیات روحی و معنوی:

در اوایل مهاجرت به قم، همچنان‌که قبلاً از زبان خود او شنیدیم هنوز در آن دغدغه روحی به سر می‌برده است و اندیشه های مربوط به خداشناسی او را سخت به خود مشغول می داشته است. و نیز در پی یافتن گم‌شده خویش یعنی یافتن شخصیتی همچون مرحوم آقا میرزا مهدی شهیدی بوده است. بالاخره گم‌شده خویش را در شخصیتی دیگر یافته و روح تشنه خود را از سرچشمه زلال این شخصیت محبوب سیراب می کند او خود دراین‌باره چنین می‌نویسد:

“پس از مهاجرت به قم گمشده خویش را در شخصیتی دیگر یافتم. همواره مرحوم آقا میرزا مهدی را به علاوه برخی مزایای دیگر در این شخصیت می‌دیدم- فکر می‌کردم که روح تشنه‌ام از سرچشمه زلال این شخصیت سیراب خواهد شد- اگرچه در آغاز مهاجرت به قم از مقدمات فارغ نشده بودم و شایستگی ورود در “معقولات” را نداشتم. اما درس اخلاقی که وسیله شخصیت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته می‌شد و در حقیقت درس معارف و سیر و سلوک بودند اخلاق و مفهوم خشک علمی مرا سرمست می‌کرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه‌ای این درس مرا آن‌چنان به وجد می‌آورد که تا دوشنبه و سه‌شنبه هفته بعد خودم را شدیداً تحت تاثیر آن می‌یافتم. بخش مهمی از شخصیت فکری و روحی من در آن درس- و سپس در درس های دیگری که در طی دوازده سال از آن استاد الهی فرا گرفتم- انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می‌دانم. راستی که او روح قدسی الهی بود.”

آری این روح قدسی الهی همان نهضت امام‌خمینی بود که از بزرگ‌ترین شخصیت هایی است که در تکوین شخصیت علمی و معنوی استاد شهید نقش بسیار داشته است.

استاد مطهری در دوران تحصیل در حوزه علمیه قم همچون گذشته بسیار سخت‌کوش در فراگیری دروس و کسب علوم کوشا و به تقوا و تهجد (مناجات با پروردگار) مقید بود. حتی هنگامی‌که نزدیکان ایشان به قم می آمدند و مقداری از وقت ایشان صرف تهیه وسایل پذیرایی و استراحت آن‌ها می‌گردید نماز شب را ترک نمی‌کردند. هم حجره‌ای ایشان، فقیه عالی‌قدر حضرت آیت الله منتظری بود. از همان آغاز آشنایی با یکدیگر مودت و دوستی بین آن‌ها برقرار گشته و هر روز استحکام بیشتری می یافت این ارتباط همواره به وسیله نامه و دیدارها و ملاقات‌ها و مسافرت‌ها تا شهادت استاد مطهری برقرار بود. یازده سال تمام هم‌درس و هم‌مباحثه یکدیگر و هر دو از تلامیذ خاص و ممتاز امام خمینی و آیت‌الله بروجردی بودند و نیز هر دو از اساتید معروف و شناخته‌شده حوزه بودند به‌طوری‌که قسمت فوقانی بخش جنوب شرقی حجرات مدرسه فیضیه که حجره استاد مطهری و آیت‌الله منتظری در آن‌جا قرار داشت مورد توجه خاص و عام بود خصوصاً آمد و شد فضلا و مدرسین و شخصیت‌های علمی و اجتماعی و به ویژه آمد و شد امام‌خمینی به آن حجره مقدسه همه نظرها را به خود جلب می نمود.

در تابستان سال ۱۳۲۰ شمسی واقعه دیگری در زندگی استاد مطهری رخ می‌دهد که بعدها در تکوین شخصیت علمی و معنوی اش بسیار مؤثر واقع می‌شود. این واقعه همان آشنایی با مرحوم ادیب محقق، حکیم و فقیه و طبیب عالی‌قدر، مرحوم آقای حاج میرزا علی آقا شیرازی اصفهانی است. این آشنایی در اصفهان و به وسیله تذکر هم‌درس و هم‌مباحثه گرامی‌اش حضرت آیت‌الله منتظری برای او رخ می دهد. در اثر این آشنایی است که با دنیای نهج‌البلاغه آشنا می‌گردد آشنایی که برای او بسیار گران‌بها و عزیز بود. بهتر است شرح واقعه را از زبان خود او بشنویم:

“در تابستان سال بیست و سال بیست و یک من از قم به اصفهان رفتم و برای اولین بار در اصفهان با آن مرد بزرگوار آشنا شدم و از محضرش استفاده کردم. البته این آشنایی بعد تبدیل به ارادت شدید از طرف من و محبت و لطف استادانه و پدرانه از طرف آن مرد بزرگوار شد به‌طوری‌که بعدها ایشان به قم می‌آمدند و در حجره ما بودند و آقایان علماء بزرگ حوزه علمیه که همه به ایشان ارادت می‌ورزیدند در آن‌جا از ایشان دیدن می‌کردند.

در سال بیست که برای اولین بار به اصفهان رفتم هم‌مباحثه گرامیم که اهل اصفهان بود و یازده سال تمام با هم هم‌مباحثه بودیم و اکنون از مدرسین و مجتهدین بزرگ حوزه علمیه قم است به من پیشنهاد کرد که در مدرسه صدر، عالم بزرگی است نهج‌البلاغه تدریس می‌کند بیا برویم به درس او. این پیشنهاد برای من سنگین بود طلبه‌ای که کفایت الاصول می‌خواند، چه حاجت دارد که به پای تدریس نهج‌البلاغه برود؟! نهج‌البلاغه را خودش مطالعه می‌کند و با نیروی اصل برائت و استصحاب مشکلاتش را حل می نماید!

ولی چون ایام تعطیل بود و کاری نداشتم و به علاوه پیشنهاد از طرف هم‌مباحثه ام بود پذیرفتم. رفتم اما زود به اشتباه بزرگ خودم پی بردم، دانستم که نهج‌البلاغه را من نمی‌شناخته‌ام و نه‌تنها نیازمندم به فراگرفتن از استاد بلکه باید اعتراف کنم که نهج‌البلاغه استادِ درست و حسابی ندارد، بعلاوه دیدم با مردی از اهل تقوا و معنویت روبرو هستم که به قول ما طلاب ممن ینبغی ان یشد الیه الرجال از کسانی است که شایسته است از راه‌های دور بار سفر ببندیم و فیض محضرش را دریابیم.”

 آشنایی استاد مطهری با این عالم ربانی از دو جهت در ایشان تأثیر نهاده است:

۱- در جهت جاذبه معنوی

۲- از جهت آشنایی با نهج‌البلاغه

سال ۱۳۲۰ را به حق باید یکی از نقاط عطف بسیار مهم در طول زندگانی استاد مطهری دانست. ما قبلاً به فرازهای حساسی که در تکوین شخصیت فکری، روحی و معنوی استاد مطهری نقش مؤثر داشته‌اند اشاره کردیم. این فرازهای حساس عبارت بودند از:

۱- شیفتگی و علاقه زایدالوصف به تحصیل علوم دینی که مآلاً به مهاجرت به قم می‌انجامد.

۲- دغدغه روحی و تفکر و اندیشه درباره خدا

۳- تحت تاثیر جاذبه معنوی فیلسوفان و عرفا و خصوصاً مرحوم آقا میرزا مهدی شهیدی قرار گرفتن.

۴- آشنایی با شخصیتی همچون امام خمینی و شرکت در درس اخلاق ایشان- اکنون می‌‌توان احساس کرد که آشنایی استاد مطهری با شخصی همچون مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی چقدر برای او گران‌بها بوده است. او سخت تحت تأثیر این عالم ربانی قرار داشت به‌طوری‌که امکان نداشت نامی از او برده شود و در وصف او چیزی نگوید. استاد مطهری شیفته و دل‌باخته این عالم ربانی بود و بسیاری از اخلاقیات و روحیات آن بزرگ‌مرد را در خود تجسم بخشیده بود اکنون وصف آن عالم ربانی را از خود استاد شهید بشنویم:

“دریغ است در این مقدمه از آن بزرگ‌مردی که مرا اولین بار با نهج‌البلاغه آشنا ساخت و درک محضر او را همواره یکی از ذخایر گران‌بهای عمر خودم- که حاضر نیستم با هیچ چیز معاوضه کنم- می‌شمارم و شب و روزی نیست که خاطره‌اش در نظرم مجسم نگردد یادی نکنم و نامی نبرم و ذکر خیری ننمایم.

به خود جرأت می‌دهم و می‌گویم او به حقیقت یک «عالم ربانی» بود، اما چنین جرأتی ندارم که بگویم من «متعلم علی سبیل نجاه» بودم- یادم هست که در برخورد با او همواره این بیت سعدی در ذهنم جان می‌گرفت:

عابد و زاهد و صوفی همه طفلان رهند         مرد اگر هست به جز عالم ربانی نیست

او هم فقیه بود و هم حکیم، هم ادیب و هم طبیب- فقه و فلسفه و ادبیات عربی و فارسی و طب قدیم را کاملاً می‌شناخت و در برخی متخصص درجه اول به شمار می‌رفت، قانون بوعلی را که اکنون مدرس ندارد او به‌خوبی تدریس می‌کرد و فضلا در حوزه درسش شرکت می‌کردند، اما هرگز نمی‌شد او را در بند یک تدریس مقید ساخت، قید و بند به هر شکل با روح او ناسازگار بود، یگانه تدریسی که با علاقه می‌نشست نهج‌البلاغه بود، نهج‌البلاغه به او حال می‌داد و روی بال و پر خود می‌نشاند و در عوالمی که ما نمی‌توانستیم درست درک کنیم سیر می‌داد.

او با نهج‌البلاغه می‌زیست، با نهج‌البلاغه تنفس می‌کرد، روحش با این کتاب همدم بود، نبضش با این کتاب می زد و قلبش با این کتاب می‌تپید، جمله‌های این کتاب ورد زبانش بود و به آن‌ها استشهاد می نمود، غالباً جریان کلمات نهج‌البلاغه بر زبانش با جریان سرشک از چشمانش بر محاسن سپیدش همراه بود…”

“ادیب محقق، حکیم متأله، فقیه بزرگوار، طبیب عالی‌قدر، عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا علی آقا شیرازی اصفهانی قدس الله سره راستی مرد حق و حقیقت بود از خود و خودی رسته و به حق پیوسته بود با همه مقامات علمی و شخصیت اجتماعی احساس وظیفه نسبت به ارشاد و هدایت جامعه و عشق سوزان به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام موجب شده بود که به منبر برود و موعظه کند، مواعظ و اندرزهایش چون از جان برمی‌آمد لاجرم بر دل می‌نشست هر وقت به قم می‌آمد علمای طراز اول قم با اصرار از او می‌خواستند که منبر برود و موعظه نماید. منبرش پیش از آنکه «قال» باشد «حال» بود.

تا آنجا که من اطلاع دارم مردم اصفهان عموماً او را می‌شناختند و به او ارادت می‌ورزیدند همچنان‌که حوزه علمیه قم به او ارادت می‌ورزید. هنگام ورودش به قم علماء قم با اشتیاق به زیارتش می‌شتافتند. ولی او از قید مریدی و مرادی مانند قیود دیگر آزاد بود. رحمت الله علیه رحمتً واسعه و حشره الله مع اولیائه.”

“با این‌همه من ادعا نمی‌کنم که او در همه دنیاهای نهج‌البلاغه وارد بود و همه سرزمین‌های نهج‌البلاغه را فتح کرده بود؛ او متخصص برخی از دنیاهای نهج‌البلاغه بود و در آنچه متخصص بود خود بدان «متحقق» بود یعنی آن قسمت از نهج‌البلاغه در او عینیت خارجی یافته بود. نهج‌البلاغه چندین دنیا دارد، دنیای زهد و تقوا، دنیای عبادت و عرفان، دنیای حکمت و فلسفه، دنیای پند و موعظه، دنیای ملاحم و مغیبات، دنیای سیاست و مسئولیت‌های اجتماعی، دنیای حماسه و شجاعت… این‌همه از یک فرد دور از انتظار است. او توانسته بود بخشی از این اقیانوس عظیم را بپیماید و بر قسمت‌هایی از آن احاطه یابد.”

اگر در عبارتی که از آن استاد شهید در توصیف مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی آورده‌اند دقت کنیم می‌بینیم بسیاری از آن توصیفات درباره خود ایشان صدق می کند. شاید در بخش های آینده بتوانیم این جنبه‌ها را در شخصیت روحی و معنوی استاد مطهری نشان بدهیم.

استاد مطهری همانند مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی به کتاب نهج‌البلاغه و به حضرت علی (ع) عشق و علاقه خاصی داشت؛ به چندبعدی بودن این کتاب پی برده و جوانان را از یک بعدی نگریستن به آن برحذر می داشت. کتاب «سیری در نهج‌البلاغه» بخش کوچکی است از کاری که می‌خواست درمورد نهج‌البلاغه انجام دهد ولی به انجام کامل آن موفق نشد، گرچه در صورت موفقیت در اتمام این کار باز آن را یک تحقیق و تجزیه و تحلیل کافی درباره نهج‌البلاغه نمی‌دانست و به همین جهت بود که نام «سیری در نهج‌البلاغه» را برای آن برگزید.

۲- چگونگی تحصیل و تدریس:

یکی از سنت‌های پسندیده که در حوزه‌های علوم دینی رایج است آنست که تحصیل و تدریس با اندکی پس و پیش در عرض یکدیگر آغاز می‌شود و معمولاً یک طلبه در ضمن این‌که خود به تحصیل اشتغال دارد دروس سطح پایین را که فرا گرفته است به دیگران می‌آموزد لذا بحث خود را به دو بخش تقسیم می‌کنیم:

الف- چگونگی تحصیل:

استاد مطهری تا سال‌های ۲۲ و ۲۳ به آموختن ادبیات، منطق، سطوح متوسط و عالی، فقه، اصول اشتغال و از آن‌پس به تحصیلات اساسی و تحقیق و تحصیل رسمی علوم عقلی می‌پردازند. مهم‌ترین اساتید ایشان عبارتند از حضرت امام‌خمینی، آیت‌الله‌العظمی بروجردی و علامه سید محمدحسین طباطبایی. اکنون به ذکر یکایک اساتید ایشان می‌پردازیم:

۱- حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی دامت برکاته: استاد مطهری به مدت دوازده سال از محضر پرفیض این استاد الهی بهره‌های فراوان فکری و معنوی برده و به غیر از درس اخلاق، فلسفه ملاصدرا و عرفان را نیز از ایشان فرا گرفته اند.

در آن هنگام منظومه حاجی سبزواری را که معمولاً اولین کتاب درسی فلسفی است حضرت امام‌خمینی و مرحوم شیخ مهدی مازندرانی که معروف‌ترین اساتید فلسفه حوزه قم بودند تدریس می‌کردند و مرحوم استاد مطهری هم به‌احتمال قوی با علاقه‌ای که به امام داشته‌اند و دوازده سال بطور مداوم از محضر پرفیض ایشان بهره‌مند گردیده‌اند در درس منظومه آن حکیم الهی شرکت کرده اند.

به علاوه مرحوم استاد مطهری همراه حضرت آیت‌الله منتظری، حاج آقا رضا صدر، حاج شیخ محمد حائری یزدی (فرزند حاج شیخ عبدالکریم حائری) و چند تن دیگر از علما و فضلا، اسفار ملاصدرا را به طور خصوصی نزد امام می‌خواندند. گویا این درس تا سال آخر اقامت آقای مطهری در قم ادامه یافته و سپس تعطیل می‌گردد و حضرت امام خمینی نیز دیگر درس فلسفه نداشتند. مرحوم استاد مطهری این درس و همه درس‌های دیگر را با آیت‌الله منتظری مباحثه می‌کرد.

استاد مطهری که چندسالی نیز به درس خارج اصول حضرت امام خمینی که به درخواست وی و آقای منتظری تأسیس شده بود حاضر شده‌اند. این درس، اولین دوره اصول خارج حضرت امام خمینی بود که غیر از آقای مطهری و منتظری در حدود ده تن دیگر از فضلا در آن شرکت می‌کردند.

این درس در مسجد کوچه حرم واقع در خیابان حرم به طور مرتب یک ساعت و نیم به غروب مانده شروع و در حدود سه ربع ساعت به غروب مانده تمام می‌شد. آنگاه حضرت امام خمینی با همه شاگردان خود به‌طور دسته‌جمعی در مدرسه «فیضیه» یا مسجد «عشق علی»، در درس اصول حضرت آیت‌الله بروجردی شرکت می‌کردند و نهایت تواضع علمی اینجا است که حتی حضرت امام خمینی تا آخرین روزهای حیات مرحوم آیت‌الله بروجردی در آن درس شرکت می‌کردند درحالی‌که خود دارای حوزه درس فقه و اصول چهارصد- پانصد نفری بودند و در آن هنگام درس امام خمینی پررونق ترین درس حوزه بود و مستعدترین طلاب جوان و روشن‌فکر را به خود جلب کرده بود.

این درس در حدود سال ۳۰ شمسی به پایان رسید و حضرت امام‌خمینی پس از آن دو دوره دیگر درس اصول داشتند.

استاد مطهری و حضرت آیت الله منتظری این دو یار باوفا هر دو از تلامیذ خاص و ممتاز امام خمینی بودند و این رابطه تا به آخر و در تمامی سنگرها ادامه یافت. استاد مطهری و آیت‌الله منتظری که زمانی هم‌درس و هم‌مباحثه یکدیگر بودند پس از آن نیز همچون دو هم‌رزم باوفا در کنار یکدیگر باقی ماندند و حضرت امام خمینی نیز بیش از همه به آن‌ها نظر خاص داشت و همواره در دوران غیبت امام هر دو وظیفه خود را در رهبری و ارشاد ایفا کردند.

۲- مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی قدس سره: مرحوم آیت‌الله بروجردی از همان زمانی که در بروجرد به سر می‌بردند در جامعیت در علوم اسلامی و بصیرت در مسائل اجتماعی و سیاسی از دیگران ممتاز بودند و لذا به تقاضای جمعی از مدرسین درجه اول حوزه از جمله حضرت امام خمینی به قم آمدند تا روحی تازه در آن بدمند و لذا ایشان در سال ۱۳۲۳ شمسی به قم مهاجرت نمودند.

استاد مطهری حتی قبل از آمدن حضرت آیت‌الله بروجردی به قم در بروجرد به دیدار ایشان می‌رفته و از وجود ایشان استفاده می‌کرده است، پس از آمدن به قم نیز در درس فقه و اصول ایشان شرکت می نموده است. استاد مطهری و آیت الله منتظری هر دو از تلامیذ ممتاز مرحوم آیت‌الله بروجردی بوده‌اند.

آیت‌الله بروجردی مهم‌ترین استاد فقه و اصول آقای مطهری محسوب می شود.

۳- استاد معظم علامه سید محمدحسین طباطبایی دامت برکاته: علامه طباطبایی در سال ۱۳۲۵ از زادگاه خود تبریز به قم مهاجرت کردند و به زودی ارج و مقام علمی ایشان خصوصاً در فلسفه و تفسیر بر همگان روشن گردید. استاد مطهری نیز در سال ۱۳۲۹ به درس الهیات شفای ایشان که بطور خصوصی تشکیل شده بود شرکت می‌کرد علاوه بر مرحوم استاد مطهری، آیت‌الله منتظری و دکتر بهشتی و چند تن دیگر نیز در این درس شرکت می‌کردند.

استاد علامه طباطبایی علاوه بر درس شفا یک درس خصوصی دیگری نیز که به طور هفتگی شب‌های پنج شنبه تشکیل می‌شد داشتند. این درس بعدها به صورت کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم درآمد که با مقدمه‌ها و پاورقی‌های مفصل و جالب استاد مطهری به چاپ رسید. شرکت‌کنندگان در این درس عبارت بودند از کسانی که در درس شفا شرکت می‌کردند به علاوه افرادی دیگر ازجمله آقای موسی صدر.

استاد، علامه طباطبایی علاوه بر این، دو درس عمومی نیز تدریس می کردند، یکی اسفار و یکی هم تفسیر قرآن (که درس‌های تفسیر بعدها به‌صورت تفسیر المیزان درآمد). در هر یک از این درس‌ها بیش از صد نفر شرکت می‌کردند ولی افراد نام برده و من‌جمله مرحوم استاد مطهری در این درس‌ها شرکت نمی‌کردند.

۴- مرحوم میرزا مهدی آشتیانی: استاد مطهری در حدود یک سال از محضر این فیلسوف بزرگ استفاده کرده‌اند.

۵- مرحوم آیت‌الله سید محمد حجت: که مدتی به درس اصول ایشان حاضر شده‌اند.

۶- مرحوم آیت‌الله سید محمد محقق داماد: که مدتی به درس فقه ایشان حاضر شده اند.

۷- مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی

علاوه بر اساتید فوق گاهی نیز از درس آیات عظام مرحوم سید محمدتقی خوانساری و آقای سید احمد خوانساری و آیت‌الله سید محمدرضا گلپایگانی و آیت‌الله سید صدرالدین صدر نیز استفاده کرده اند.

ب- چگونگی تدریس:

استاد مطهری خود در دوران اقامت در حوزه علمیه قم از اساتید معروف آن حوزه بوده و به تدریس دروس مختلف می پرداختند. از آن جمله است درس مطول (در ادبیات)، شرح مطالع (در منطق)، شرح تجرید (در علم کلام)، وسائل و کفایه (در علم اصول) و مکاسب (در فقه) و شرح منظومه (در فلسفه) است.

 

۳- آشنایی با کتب مادیین:

از جریاناتی که در این دوران برای آقای مطهری رخ می‌دهد و تا آخر حیات ایشان ادامه دارد برخورد و آشنایی با کتب مادیین است. ایشان از سال ۱۳۲۵ با کتب مادیین آشنا می‌شود و از آن‌جا که سخت به فلسفه علاقه‌مند بود و استعداد خود را در این رشته نشان داده بود به مطالعه آن‌ها می‌پردازد. این آشنایی برای او بسیار پرثمر بود چراکه تا آخر عمر به مطالعات فلسفی خود چه در زمینه فلسفه الهی و چه در زمینه فلسفه مادی ادامه داد و بدین وسیله توانست محل جدایی این دو فلسفه را از یکدیگر باز شناخته و دو نوع جهان‌بینی الهی و جهان‌بینی مادی را با یکدیگر مقایسه نماید؛ و به خوبی توانست از اصالت جهان‌بینی اسلامی در برابر هجوم اندیشه‌های مادی پاسداری و حمایت کند.

قرائن نشان می‌دهد که سال‌های آخر اقامت ایشان در قم و نیز سال‌های اول مهاجرت به تهران بیشتر به تحقیق پیرامون این موضوع پرداخته و به مطالعه و خلاصه برداری کتب ماتریالیستی مشغول بوده اند.

۴- آشنایی با مشکلات جامعه اسلامی، مبارزات سیاسی و اجتماعی:

در دوران تحصیل در حوزه قم فصل دیگری در زندگی استاد مطهری باز می‌شود که حائز اهمیت بسیار است و آن آشنایی با مشکلات جامعه اسلامی و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی است. برای شخصی همچون استاد مطهری با آن ذهن وقاد که در همه مسائل به تفکر و اندیشه و یافتن راه‌حل مشکلات می‌پرداخت و از طرفی شیفته و علاقمند به اسلام و جامعه اسلامی بود و لذا هر آنچه را با سرنوشت اسلام و مسلمین مرتبط بود تعقیب می‌کرد قطعاً مشکلات سیاسی و اجتماعی جامعه مطرح می‌شد.

مطهری از هنگامی‌که در حوزه علمیه مشهد بود فشار حکومت ظالمانه رضاخان را بر حوزه‌های علمیه احساس می‌کرد. هنگامی که ایشان به حوزه علمیه قم مهاجرت کردند تصدی آن حوزه بر عهده سه تن از علما و مدرسین آن حوزه یعنی آیات عظام سیدمحمد حجت، سید صدرالدین صدر، و سید محمدتقی خوانساری بود.

هر یک از این سه نفر از مزایا و ویژگی‌های خاصی برخوردار بودند و طلاب فاضل درباره روش هر یک از این مراجع بزرگ و نحوه اداره حوزه به بحث و گفتگو می پرداختند. مرحوم استاد مطهری نیز که مرد اندیشه و تفکر بود و هر جریان و واقعه‌ای را زیر نظر می‌گرفت دوباره به تفکر می پرداخت و روش هر یک از این سه تن را مورد ارزیابی دقیق قرارداده تجربه‌ها می‌آموخت و راه‌حل مشکلات را جستجو می‌کرد.

از طرف دیگر تربیت یافتن در حوزه درس شخصیتی همچون امام خمینی که شاگردان خویش را به اصلاح وضع جامعه اسلامی و تجلی اسلام و احکام اسلامی در جامعه فرامی‌خواند خود عامل پیگیری بود برای این‌که ذهن را به سوی مشکلات جامعه اسلامی و تلاش و کوشش در حل آن‌ها سوق دهد.

اما حوزه علمیه قم به علل گوناگون از لحاظ رشد افکار و اندیشه‌های سیاسی بر حوزه‌های دیگر ترجیح داشت. به خصوص در سال‌های ۲۷ و ۲۸ و ۲۹ که موج آزادی‌خواهی سراسر ایران را فراگرفته بود در قم نیز جنبش‌ها و حرکت‌هایی وجود داشت، به خصوص فدائیان اسلام که مبارزه مسلحانه آن‌ها دکتر مصدق را سر کار آورد ستاد عملیاتی خود را در مدرسه فیضیه قرار داده بودند و هرروز و هرشب پس از نماز جماعت آیت‌الله سید محمدتقی خوانساری که از آنان حمایت می‌کرد- به افشاگری علیه رژیم پرداخته و به قیام دعوت می‌کردند.

استاد مطهری خود از کسانی بودند که در جریان این فعالیت‌ها بود و با کلیه گروه‌هایی که خواهان اقدام انقلابی برای اصلاح جامعه اسلامی بودند و من‌جمله فدائیان اسلام در ارتباط بود و به طور نامحسوس با آن‌ها همفکری نموده و آنان را راهنمایی می‌کرد.

مطهری از جهت روشنگری و آگاهی بخشیدن در مسائل اجتماعی و سیاسی و توجه دادن به اصلاح وضع جامعه اسلامی از دیگر مدرسان فاضل متمایز بود. در اثنای تدریس و هنگام فراغت طلاب از درس، در دیدارها، در ایام تعطیل، در لحظات انتظار پیش از حضور استاد، در سخنرانی در صحن مدرسه فیضیه یا در صحن بزرگ قم و در بسیاری از موقعیت‌های دیگر به روشنگری و آگاهی‌بخشی می‌پرداخت. هر جا که جمعی از اهل علم گرد می‌آمدند اگر مطهری حضور داشت غالباً گوینده اصلی او بود. سخنانش منطقی و سنجیده بود و کلامش دیگران را تحت تاثیر قرار می‌داد لذا تدریجاً طلاب جوان و روشن‌فکر به سوی او جذب می‌شدند و درعین این‌که به درس او حاضر می‌شدند در این گونه مسائل اجتماعی نیز از او کسب آگاهی می‌کردند و برای او مقامی بیش از مقام یک مدرس قائل بودند که برخی از روحانیون و وعاظ فعال در مرکز و شهرستان‌ها که در این انقلاب سهیم بوده و بعضی از آنان مسئولیت‌های مهمی را عهده‌دار هستند از همین افراد می باشند.

سال ۱۳۲۵ در مسیر زندگی استاد مطهری نقطه عطف بسیار مهم بشمار می رود. از این زمان به بعد ذهن کنجکاو او بطور جدی به طرف مسائل سیاسی معطوف می‌شود؛ به علل عقب‌افتادگی مسلمین می‌اندیشد، به اشکالات حوزه‌های علمیه و سازمان روحانیت می‌اندیشد، به دوری مردم از عمق معارف اسلامی می‌اندیشد و به هزاران مشکل دیگر می‌اندیشد. گاهی هم به گذشته زندگانی خود و راهی که پیموده است می‌اندیشد. او خود در کتاب عدل الهی چنین می‌نویسد:

“یادم هست در زمانی که در قم تحصیل می‌کردم یک روز خودم و تحصیلاتم و راهی را که در زندگی برای تحصیل انتخاب کرده‌ام ارزیابی می‌کردم؛ با خود اندیشیدم که آیا اگر به جای این تحصیلات، رشته ای از تحصیلات جدید را پیش می‌گرفتم بهتر بود یا نه؟ طبعاً با روحیه‌ای که داشتم و ارزشی که برای ایمان و معارف معنوی قائل بودم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که در آن صورت وضع روحی و معنوی من چه می‌شد؟ فکر کردم که الآن به اصول توحید و نبوت و معاد و امامت و غیره ایمان و اعتقاد دارم و فوق‌العاده این‌ها را عزیز می‌دارم آیا اگر یک رشته از علوم طبیعی و یا ریاضی و یا ادبی را پیش گرفته بودم چه وضعی داشتم؟

به خودم جواب دادم که اعتقاد به این اصول و بلکه اساساً روحانی واقعی بودن وابسته به این نیست که انسان در رشته‌های علوم قدیمه تحصیل کند. بسیارند کسانی که از این تحصیلات محرومند و در رشته‌های دیگر تخصص دارند اما دارای ایمانی قوی و نیرومند هستند و عملاً پرهیزکار و احیاناً حامی و مبلغ اسلامند و کم و بیش مطالعات اسلامی هم دارند احیاناً ممکن بود من هم در آن رشته‌ها بر زمینه‌های علمی برای ایمان خود دست می‌یافتم بهتر از آنچه اکنون دست یافته‌ام.

آن ایام تازه با حکمت الهی اسلامی آشنا شده بودم و آن را نزد استادی(*) که برخلاف اکثریت قریب به‌اتفاق مدعیان و مدرسان این رشته صرفاً یک سلسله محفوظات نبود بلکه الهیات اسلامی را واقعاً چشیده و عمیق‌ترین اندیشه‌های آن را دریافته بود و با شیرین‌ترین بیان آن‌ها را بازگو می‌کرد می‌آموختم، لذت آن روزها و مخصوصاً بیانات عمیق و لطیف و شیرین استاد از خاطره‌های فراموش‌ناشدنی عمر من است.

(*پاورقی: از قرائن و توصیفات ذکر شده استنباط می شود که آن استاد به جز امام خمینی کس دیگری نبوده است.)

در آن روزها با همین مسئله که آن ایام با مقدمات کامل آموخته بودم آشنا شده بودم؛ قاعده معروف الواحد لایصدر منه الا الواحد را آن‌طور که یک حکیم درک می کند درک کرده بودم (لااقل به خیال خودم) نظام قطعی ولایتخلف جهان را با دیده عقل می‌دیدم، فکر می‌کردم که چگونه سوالاتم و چون و چراهایم یک مرتبه نقش بر آب شد؟ و چگونه می‌فهمم که میان این قاعده قطعی که اشیا را در یک نظام قطعی قرار می‌دهد و میان اصل لامؤثر فی الوجود الا الله منافاتی ندیده آن‌ها را در کنار هم و در آغوش هم جا می‌دهم؛ یعنی این جمله را می‌فهمیدم که الفعل فعل الله و هو فعلنا و میان دو قسمت این جمله تناقضی نمی‌دیدم و اگر بین الامرین برایم حل شده بود. بیان خاص صدرالمتألهین در نحوه ارتباط معلول با علت و مخصوصاً استفاده از همین مطلب برای اثبات قاعده الواحد لایصدر منه الا الواحد، فوق العاده مرا تحت تاثیر قرار داده و به وجد آورده بود.

خلاصه یک طرح اساسی در فکرم ریخته شده بود که زمینه حل مشکلاتم در یک جهان‌بینی گسترده بود. در اثر درک این مطلب و یک سلسله مطالبی دیگر از این قبیل، به اصالت معارف اسلامی اعتقاد پیدا کرده بودم، معارف توحیدی قرآن و نهج‌البلاغه و پاره‌ای از احادیث و ادعیه پیغمبر اکرم و اهل‌بیت اطهار را در یک اوج عالی احساس می‌کردم.

در این وقت فکر کردم دیدم اگر در این رشته نبودم و فیض محضر این استاد را درک نمی‌کردم همه چیز دیگرم چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی ممکن بود بهتر از این باشد که هست، همه آن چیزهایی که اکنون دارم داشتم و لااقل مثل و جانشین و احیاناً بهتر از آن را داشتم اما تنها چیزی که واقعاً نه خود آن را و نه جانشین آن را داشتم همین طرح فکری بود با نتایجش؛ الآن هم بر همان عقیده‌ام.”

همین اندیشه‌ها بود که با عشق و علاقه او به اسلام و معارف اسلامی توأم گشت و با قلم و زبان و قلم خویش در تمامی صحنه‌های اندیشه و عمل حضور خویش را نشان داد.

بالاخره استاد مطهری در ۲۵ ذی‌الحجه، ۱۳۷۰ قمری، با دختر یکی از علما ازدواج می‌کند و زندگی بی‌آلایش خود را ادامه می دهد. قبل از ازدواج در یک حجره‌ای از مدرسه فیضیه سکونت داشت و وضع لباس او حکایت از فقر او می‌کرد درحالی‌که با نشاط تمام همه را از سرمایه‌های علمی و معنوی خود بهره‌مند می‌ساخت. پس از ازدواج نیز هیچ تغییری در این امر رخ نداد فقط حجره خویش را تغییر داد و در یک اتاق استیجاری سکونت گزید و کتب خود را بدان جا منتقل کرد. با اینکه زندگی او به سختی می‌گذشت و گاهی مجبور می‌شد کتاب‌های خود را هم بفروشد و یا از دوستان خود قرض نماید اما آن‌چنان مناعت طبع داشت که حتی همسر خود را از این امر مطلع نمی‌کرد و نه‌تنها در برخورد با او روی درهم نمی‌کشید بلکه با چهره‌ای متبسم و شاداب با او برخورد می‌کرد.

 

۵- مهاجرت به قم:

با این‌که استاد مطهری و حوزه علمیه قم سخت علاقمند بود و تا آخرین روزهای حیات خویش آرزوی بازگشت به آن حوزه مقدسه را داشت اما در سال ۱۳۳۱ مجبور شد به تهران هجرت کند. این‌که علت اصلی مهاجرت ایشان به تهران چه بوده است بر ما روشن نیست. گفته می‌شود علت این مهاجرت فقر مادی بوده است و با وضعی که پیش از این ذکر کردیم این امر چندان بعید به نظر نمی‌رسد. پس از مهاجرت استاد مطهری به تهران خلأ ناشی از هجرت ایشان هر روز محسوس تر می گردد. طلابی را که از وجود ایشان بهره‌مند می‌شدند در غم و اندوه فرو برده و هم‌مباحثه ایشان حضرت آیت‌الله منتظری که لذت یازده سال هم‌صحبتی با ایشان را چشیده بود پس از این مهاجرت احساس تنهایی می‌کنند.

هرچند اگر آن استاد متفکر در حوزه علمیه قم باقی می‌ماند امروز آن حوزه وضع دیگری داشت و از قوت و نیرومندی بهتری در ارائه معارف اسلامی و پاسداری از ایدئولوژی اسلامی برخوردار بود اما مهاجرت ایشان به تهران از جهات دیگر بسیار مفید و ثمربخش بود که در بخش آینده به برخی از آن اشاره خواهد شد.

 

۴- دوران اقامت در تهران: (۱۳۵۸-۱۳۳۱)

این دوران را می‌‌توان به سه بخش مهم زیر تقسیم کرد:

الف- از سال ۱۳۳۱ تا ۱۳۴۱:

از سال ۱۳۳۱ به بعد زندگی استاد مطهری ابعاد گسترده‌تری می‌یابد، آثار قلمی ارزنده ایشان چه به‌صورت مقاله و چه به صورت کتاب از همین سال شروع می شود. گویا اولین مقاله ایشان در سال ۱۳۳۲ در نشریه حکمت قم منتشر می‌گردد. اولین اثر مهم ایشان مقدمه و پاورقی بر جلد اول اصول فلسفه و روش رئالیسم است که در اسفند ماه ۱۳۳۲ منتشر می‌گردد. متن اصول فلسفه و روش رئالیسم نوشته حضرت علامه طباطبایی است اما ازآنجا که فهم آن به واسطه ایجاز و اختصارش بر بسیاری از افراد خصوصاً افراد ناآشنا به مطالب فلسفی دشوار بود از مؤلف محترم تقاضا می کنند تا شرحی بر آن نوشته شود. حضرت علامه طباطبائی نیز جز مطهری شخص دیگری را شایسته انجام این کار نمی‌دانند و لذا این مهم را به ایشان واگذار می‌نمایند.

خوشبختانه استاد مطهری این کار را با شایستگی تمام به انجام رسانده و جلد اول این کتاب همراه با شرح و بسط کافی در سال ۱۳۳۲ و جلد دوم آن در سال ۱۳۳۳ و جلد سوم آن در سال ۱۳۳۵ منتشر می‌گردد. اما انتشار جلد پنجم آن تا سال ۱۳۵۰ به تاخیر افتاده و اما متأسفانه آن استاد شهید نتوانست شرح جلد چهارم را به پایان برده و منتشر سازد.

این کتاب در بیست ساله اخیر نقش بسیار مؤثری در ارائه بی‌پایگی فلسفه مادی داشته است و از عمیق‌ترین و تحقیقی ترین آثار استاد مطهری محسوب می‌شود از همان سال اول ورود به تهران به تبلیغ و تدریس پرداخت و همواره در فکر اقداماتی اساسی برای اصلاح فرهنگی جامعه بود.

حوزه درسی ایشان در مدرسه مروی از همان هنگام برقرار گردید و ایشان به تدریس فنون مختلف فلسفی از قبیل شرح منظومه، دانشنامه علایی و شفای بوعلی پرداختند. تدریس استاد مطهری در مدرسه مروی تا سه سال قبل از شهادت ایشان ادامه داشت.

ضمناً از همان سال ۱۳۳۱ به موازات تدریس و تألیف، سخنرانی‌های تحقیقی ایشان در تهران شروع می‌شود، گرچه سخنرانی‌های ایشان در اولین سال‌های ورود به تهران اولین سخنرانی‌های ایشان محسوب نمی‌شود ولی می‌‌توان این تاریخ را سرفصل جدید در زندگی ایشان دانست.

گویا در این ایام (سال ۱۳۳۴) مختصر گشایشی در وضع زندگی ایشان رخ داده بوده است به‌طوری‌که همراه با دونفر از دوستان خود قرار می‌گذارند که هر یک ماهیانه پولی را برای ایجاد یک مؤسسه فرهنگی مذهبی بپردازند و استاد مطهری متعهد می‌گردد که ماهی ۱۵۰ ریال برای این کار بپردازد.

ظاهراً سال ۱۳۳۴، اولین سالی است که به سخنرانی در انجمن‌های اسلامی دانشجویان دعوت می‌گردند. اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری در دی ماه ۱۳۳۴ تشکیل می‌گردد.

در آبان ماه ۱۳۳۴ تدریس خود را در دانشکده معقول و منقول (دانشکده الهیات و معارف اسلامی فعلی) شروع نموده و به مدت ۲۲ سال (تا سال ۱۳۵۶) به تدریس و تحقیق در آن‌جا ادامه می‌دهند. اما متأسفانه دانشکده الهیات نتوانست چنان‌که باید و شاید از وجود ایشان بهره‌مند گردد و اگر فرصتی را که استاد مطهری صرف تدریس در دانشکده الهیات کرده بودند صرف تدریس در حوزه علمیه قم کرده بودند نتایج بهتری حاصل می‌شد. مع‌ذالک ایشان توانست از این مرکز علمی به کار تحقیقی خود ادامه دهد و برخی از کتاب‌ها، مقالات و سخنرانی‌های تحقیقی دینی، فلسفی و عرفانی ایشان نتیجه آن است. «آشنایی با علوم اسلامی» شامل شش قسمت منطق، فلسفه، کلام، عرفان، فقه و اصول فقه، تصحیح و تعلیق کتاب التحصیل از آن جمله است.

استاد مطهری تنها متخصص فلسفه مشاء بود که به کتب شیخ ابوعلی سینا احاطه کامل داشت و متن شفا و نجات و اشارات شیخ را در دوره دکترا تدریس می‌کرد- علاوه بر کتب شیخ، شرح منظومه سبزواری و شواهد الربوبیه ملاصدرا را نیز تدریس می نمود.

به مناسبت وارد شدن در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی سال‌ها از دانشیاری وی جلوگیری کردند. با اینکه او از این عناوین آزاد بود و شخصیت علمی او بر همه روشن بود و بالاخره رتبه دانشیاری و استادی را نیز بازیافت اما این اعمال حکایت از وضع اسف‌انگیز آن دانشکده و اعمال نفوذ رژیم در تمام دانشگاه‌ها می‌کرد.

از دیگر فعالیت‌های ثمربخش استاد در این سال‌ها همکاری و راهنمایی فکری با شرکت سهامی انتشار است که رأی و نظر ایشان در انتخاب و انتشار بهترین کتب مورد نیاز و نقد و بررسی کتاب‌ها بهترین کمک فکری برای این مؤسسه فرهنگی بوده است- طرح و ایده نگاشتن کتابی محتوی داستان‌های مفید و ساده و درعین حال مستند از طریق همین مؤسسه پیشنهاد شده و استاد مطهری انجام آن را به‌عهده می‌گیرند- سرانجام جلد اول این کتاب «داستان راستان» در سال ۱۳۳۹ منتشر می‌گردد و مورد استقبال فوق‌العاده قرار می‌گیرد و پس از مدت کوتاهی نایاب می‌شود. این کتاب از سال ۱۳۳۹ تا به امروز مکرر در مکرر (بیش از ۱۵ بار) چاپ شده و از طرف یونسکو به‌‌عنوان بهترین کتاب سال شناخته شده است.

در روز ۱۷ دی ماه ۱۳۳۴، آقای حاج میرزا علی آقای شیرازی که استاد مطهری بسیار از او را عزیز می‌شمرد دار فانی را وداع می‌گوید و در تیرماه ۱۳۳۵ جلد سوم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم منتشر می‌گردد.

در سال ۱۳۳۶، انتشارات مکتب تشیع تأسیس می‌شود و استاد مطهری از طریق نوشتن مقاله با آن مؤسسه همکاری می‌نمایند.

 برخی از مقالات ایشان که در مجله مکتب تشیع به چاپ رسیده است عبارت است از:

۱- اصالت روح       (اردیبهشت ۱۳۳۸)

۲-قرآن و مسئله‌ای از حیات    (مهرماه ۱۳۳۸)

۳- سال ۱۳۸۱       (دی ماه ۱۳۳۸)

۴- توحید و تکامل      (بهار ۱۳۳۹)

۵-حق عقل در اجتهاد         (سال ۱۳۴۱)

در سال‌های ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل می‌گردد استاد مطهری از سخنرانان اصلی این انجمن بود به‌طوری‌که در طول سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ تقریباً سخنران منحصربه‌فرد انجمن بودند و مسائل مهم فکری، فلسفی، فقهی و ایدئولوژیکی اسلام را مانند بحث درباره اصول پنج‌گانه توحید و عدل و نبوت و معاد و امامت و مسئله زن از نظر قرآن و مباحث اقتصاد اسلامی و مسئله بیمه و بانک‌داری در اسلام و مسئله بردگی را مورد بحث قرار می‌دادند. بخش کوچکی از آن سخنرانی‌ها به صورت مسئله حجاب در دسترس عموم قرار گرفت.

در بین سال‌های ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱ فعالیت‌های اسلامی گسترش می‌یابد و استاد مطهری نیز در کنار روحانیون فعال دیگر به روشنگری و تبلیغ و کنفرانس در دانشگاه، مساجد، جلسات مکتب توحید و جلسات گفتار ماه و بسیاری جلسات دیگر می‌پردازند.

 

ب- از سال ۱۳۴۲ تا سال ۱۳۵۱:

در این دوره که تقریباً از اوایل سال ۱۳۴۲ شروع می شود فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و خدمات فرهنگی و اسلامی استاد مطهری ابعاد گسترده‌تری می‌یابد. پس از واقعه ششم بهمن ۱۳۴۱ مبارزه روحانیت به رهبری امام‌خمینی به شکل دیگری شروع شده و گسترش می یابد تا جریان مدرسه فیضیه رخ می‌دهد و پس از آن در تاریخ ۲۱ فروردین ۴۲، جریان دستگیری طلاب و اعزام به سربازخانه و مبارزات ادامه می‌یابد تا این‌که واقعه پانزده خرداد ۱۳۴۲ (۱۲ محرم ۱۳۸۳) رخ می دهد.

استاد مطهری در تمام این مدت نقش بسیار مؤثری در این جریانات داشت. در مدتی که طلاب مبارز در پادگان باغشاه بودند، به دیدار آن‌ها می‌رفتند و از نظر نحوه مبارزه آن‌ها را ارشاد و راهنمایی می‌کردند و در جریان قیام ۱۵ خرداد نقش بسیار مؤثری داشتند. رژیم فقط به گوشه‌ای از فعالیت‌های استاد مطهری پی برده بود و لذا ساعت یک بعد از نیمه‌شب روز چهارشنبه پانزده خرداد ۱۳۴۲ به وسیله پلیس توقیف شده و به زندان موقت شهربانی منتقل می‌گردند. قبل از دستگیری استاد مطهری حدود پنج شش تن از علمای دیگر دستگیر شده بودند و پس از آن نیز عده بسیاری از دستگیر می‌گردند.

بخشی از پرونده ایشان پیرامون خطبه امام حسین: «من رأی سلطاناً جابراً….» تشکیل‌شده بود که در آن سخنرانی جهت مبارزه را به سمت شخص شاه و رژیم سلطنتی هدایت کرده بودند؛ چیزی که در آن زمان بسیار تازگی داشت، مهاجرت علمای شهرستان‌ها و تهران و فشار مردم، رژیم را مجبور کرد تا بسیاری از زندانیان را از زندان آزاد کنند.

در این رابطه بود که استاد مطهری در ساعت ۶ بعدازظهر چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۴۲ از زندان موقت شهربانی آزاد شده و در روز سه‌شنبه ۱۵ مرداد که مصادف با شب ولادت حضرت رسول بود به خانه روبروی کوچه باغچه امیرالامرا منتقل می‌گردند. امام خمینی نیز از زندان عشرت‌آباد آزاد و به خانه‌ای در داوودیه  و سپس به خانه‌ای در قیطریه منتقل می شوند.

اکنون رابطه امام با مردم قطع بود و مسئولیت رهبری مبارزه با رهبران درجه دوم همچون استاد مطهری بود. در اینجا باید قدری به عقب برگردیم به سال‌های اقامت در حوزه علمیه قم از سال ۱۳۲۵ هم‌زمان با گسترش موج آزادی‌خواهی در ایران افکار سیاسی او اوج می‌گرفت به‌طوری‌که در سال‌های آخر اقامتش در قم و در دوران حکومت دکتر مصدق به‌طور مستمر در جریان تحولات سیاسی قرار داشت. خصوصاً در آن هنگام که شخصیت‌هایی همچون آیت‌الله کاشانی و نیز فدائیان اسلام در تحولات سیاسی آن زمان نقش مؤثری داشتند شخصی همچون مطهری که شیفته اسلام و تعلیمات حیات‌بخش آن بود، آرزوی حکومت اسلامی را در سر می‌پرورانید و امید داشت که آن نهضت به یک حکومت صد درصد اسلامی منجر شود که البته آرزوی او جامعه عمل نپوشید. در آن هنگام بخش عمده وقت او به سخنرانی‌ها و اعلامیه ها و روزنامه‌ها معطوف بود، مقاله‌های سیاسی را مطالعه و گاهی با دوستانش مباحثه می‌کرد.

او که از سال‌ها پیش در اندیشه علل انحطاط مسلمین بود از کنار هیچ جریانی به سادگی نمی‌گذشت و تمامی مشکلات را بررسی و ریشه‌یابی نمود و راه‌حلی برای آن‌ها برمی‌گزید. اصولاً دوران اقامت ایشان در قم خصوصاً پنج سال اخیر را می‌‌توان دوران آشنا شدن به مشکلات و علل کمبودها و نارسایی دانست و دوران اقامت در تهران را مبارزه پیگیر و بی‌امان برای رفع آن نواقص ها سرانجام طرح فکری خویش را در مقدمه کتاب انسان و سرنوشت ارائه داد.

یکی از عوامل اساسی که در پیشرفت و یا رکود جامعه اسلامی ایران مؤثر بود سازمان روحانیت بود. روحانیت در ایران نقش بسیار مهمی را می‌تواند ایفا کند از طرفی رهبری دینی مردم را به‌عهده دارد و ارائه‌دهنده تعلیمات اسلامی است. از طرف دیگر از اعتماد عامه مردم برخوردار است و می‌تواند در تحولات سیاسی نقش اساسی داشته باشد استاد مطهری نیز به این ویژگی‌ها پی برده بود و در دوران تحصیل در حوزه علمیه قم نیز همواره جریانات حوزه را زیر نظر می‌گرفت و محاسن و معایب آن را از یک دیگر تفکیک می‌کرد و دوران اقامتش در تهران سعی کرد که آن نواقص و کمبودها را در عمل برطرف نماید.

در سال ۱۳۴۲، در زمانی که ارتباط امام و مردم قطع شده است بزرگ‌ترین مسئولیت به‌عهده افرادی همچون مطهری می‌افتد. اکنون بهترین فرصت است که طرح‌های خود را در عمل به اجرا در آورد، در این هنگام است که هسته مرکزی جامعه روحانیت در قم و تهران نضج می‌گیرد و رهبری مردم را به دست می‌گیرد و پس از آن شعبات دیگر جامعه روحانیت نیز در شهرهای دیگر بوجود می آید. مطهری را باید یکی از مبتکرین و سازمان‌دهندگان این طرح دانست.

استاد مطهری نظرات خود را درباره سازمان روحانیت طی مقاله‌ای در کتاب مرجعیت و روحانیت منتشر کرد.

نقش دیگر استاد مطهری در هیأت‌های مؤتلفه اسلامی است که نقش مهمی در گسترش نهضت اسلامی داشتند. مرحوم استاد مطهری همراه با چند تن دیگر از شخصیت‌های روحانی از سوی امام عهده‌دار رهبری و هدایت موتلفه گردید.

وجود شخصیتی همچون مطهری در این هنگام بسیار مغتنم و راه‌گشا بود چون هم فردی بود مبتکر و کاردان و هم در محیط روحانیت از احترام خاص برخوردار بود و هم عشق و علاقه شدید به گسترش نهضت داشت و هم مورد اعتماد مؤتلفه بود و با روشن‌فکران نیز در ارتباط بود.

بالاخره در اثر فشار عامه مردم و تلاش و کوشش علما امام پس از گذشت چند ماه آزاد شده و به قم بازمی‌گردند. اما امام به مبارزه خود همچنان ادامه می‌دهند تا این‌که مسئله کاپیتولاسیون مطرح می‌گردد و رژیم تصمیم به تبعید ایشان می‌گیرد.

پس از تبعید امام به ترکیه مسئولیت استاد مطهری به‌مراتب سنگین‌تر می‌گردد، کارها باید با درایت خاص و ملاحظه تمام جوانب امر پیش برود- در اولین ماه رمضان پس از تبعید امام گلوله شهید بخارایی نخست‌وزیر وقت منصور را از پای درآورده و در این رابطه کادر رهبری موتلفه دستگیر می شوند و ارتباط استاد مطهری با موتلفه برای رژیم آشکار می شود. از آن زمان به بعد مورد خشم و کینه رژیم واقع شده و تحت مراقبت عمال ساواک قرار می‌گیرد.

اما مطهری کسی بود که به اقدامات سازنده و اساسی فکر می‌کرد، جهت مبارزه را در نظر می‌گرفت، وظایف بسیار سنگینی بر دوش او نهاده شده بود. او باید به‌‌عنوان یک اسلام‌شناس شایسته و به‌‌عنوان یک روحانی در ارائه و گسترش اسلام اصیل بکوشد لذا هیچ‌گاه از این اندیشه غافل نبود.

 اکنون به بخشی از خدمات فرهنگی استاد مطهری در سال‌های ۴۲ تا ۵۱ اشاره می کنیم:

۱- ایراد سخنرانی در دانشگاه‌ها، انجمن اسلامی پزشکان، مسجد هدایت، مسجد جامع نارمک و دیگر مساجد.

۲- انتشار مقالات مختلف، مانند:

۱- اجتهاد و اخباری‌گری (در کتاب مرجعیت و روحانیت)

۲- مشکل اساسی در سازمان روحانیت (در کتاب مرجعیت و روحانیت)

۳- علاقه جنسی (مکتب اسلام- سال ۱۳۴۴)

۴- اخلاق جنسی در ۷ مقاله (مکتب اسلام سال ۴۴ و ۴۵)

۵- ایران و اسلام در ۳ مقاله (مکتب اسلام سال ۴۵)

و برخی مقالات دیگر که بعدها به‌صورت کتاب درآمد.

۳- انتشار کتاب‌های اسلامی نظیر:

۱- داستان راستان- جلد دوم (آبان ۱۳۴۳)

۲- انسان و سرنوشت (۱۳۴۵)

۳- خورشید دین هرگز غروب نمی‌کند (۱۳۴۵)

۴- امدادهای غیبی در زندگی بشر (۱۳۴۶ یا ۱۳۴۷)

۵- مسئله حجاب (اسفند ۱۳۴۷)

۶- عدل الهی (۱۳۴۹)

۷- جاذبه و دافعه علی (ع) (اسفند ۱۳۴۹)

۸- خدمات متقابل اسلام و ایران (۱۳۴۹)

۹- تصحیح و تعلیق کتاب التحصیل (۱۳۴۹)

۱۰- علل گرایش به مادیگری (۱۳۵۰)

۱۱- اصول فلسفه و روش رئالیسم– جلد ۵ (۱۳۵۰)

۴- تأسیس حسینیه ارشاد:

استاد مطهری از سال‌ها پیش در فکر تأسیس یک مرکز علمی و تحقیقی برای آموزش معارف اسلامی بود و لذا یکی از افرادی بود که در تاسیس آن نقش بسیار مهمی داشت و از اعضا هیئت مدیره آن بود. استاد مطهری امیدوار بود که این مرکز اسلامی بتواند در شناساندن اسلام و ایدئولوژی اسلامی توفیق یابد. از این جهت بود که با عشق و علاقه وقت خود را صرف اداره هرچه بهتر آن می کرد. و تمام امور را با کنجکاوی خاص زیر نظر می گرفت و انتقادات خود را با مسئولان دیگر در میان می گذاشت. اما سرانجام مجبور شد از مسئولیت آن مرکز تعلیماتی کناره گیری کند.

استاد مطهری از جهت دعوت دانشمندان اسلام و متفکرین مسلمان برای همکاری علمی با آن موسسه نقش بسیار موثری داشت، خود نیز سخنرانی های متعددی در آنجا ایراد می کرد که از آن جمله است:

۱- تحریفات در واقعه تاریخی عاشورا

۲- حماسه حسینی

۳- جاذبه و دافعه علی (ع)

۵- تصدی مسجد الجواد

استاد مطهری در سال های ۱۳۴۹، ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱، برنامه های تبلیغی مسجد الجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود. موضوعات بیشتر جنبه قرآنی دارد و برخی از آن ها تحت عنوان تفسیر قرآن است.

علاوه بر فعالیت های فوق، استاد مطهری به مشکلات سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی نیر می اندیشیدند و مثلاً در حدود سال ۴۸، اعلامیه ای به امضاء ایشان همراه با امضای حضرت علامه طباطبائی و حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی منتشر می گردد. ارتباط استاد مطهری با امام در تمام طول این مدت همواره برقرار بود و نامه ها بین ایشان رد و بدل می شد.

صرف نظر از سخنرانی های متعدد و نیز جلسات انجمن اسلامی پزشکان که هر دو هفته یک بار تشکیل می گردید یک جلسه تفسیر هفتگی داشتند که تا سال آخر حیات ایشان ادامه داشت و در حدود پانزده سال به طول انجامیده بود… این تفسیر از سوره حج آغاز شده بود (تفسیر سوره های قبل از آن، قبلاً توسط دکتر محمد ابراهیم آیتی انجام گرفته بود) و تا آخر قرآن تفسیر شد. متاسفانه از این جلسات تفسیر که در نوع خود کم نظیر است مقدار کمی باقی مانده است.

در روز جمعه ۵ آذرماه ۱۳۵۰، والد محترم استاد مطهری در فریمان به رحمت ایزدی می پیوندند و تلگرام های تسلیت از سوی روحانیون، و برخی شخصیت مبارز، مراجع تقلید و من جمله امام خمینی به آقای مطهری ارسال می گردد.

سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷:

در سال ۵۱ برنامه های مسجد الجواد از سوی رژیم تعطیل می گردد و چندی پس از آن نیز حسینیه ارشاد تعطیل می گردد و استاد مطهری دستگیر و مورد بازداشت قرار می گیرد و پس از مدت کوتاهی آزاد می گردد.

در این چند ساله، فعالیت در مسیر صحیح اسلامی و پیش بردن نهضت اسلامی بسیار سخت و دشوار می گردد. از طرفی اختناق و فشار حکومت افزایش می یابد، بسیاری از مبارزین و طلاب و دانشجویان به زندان می افتند سخن گفتن بسیار دشوار می گردد. و در این میان یار با وفای استاد مطهری، حضرت آیت الله منتظری تبعید و زندان می افتند. بسیاری از روحانیون ممنوع المنبر می گردند. ازجمله خود استاد مطهری پیش از سال ۱۳۵۶ برای مدتی ممنوع المنبر می گردند.

از طرف دیگر علیرغم این فشار و اختناق باید این مبارزه اسلامی را در جهت صحیح خود رهبری نمود و از هرگونه انحراف بر حذر داشت. استاد مطهری با در نظر گرفتن همه این جوانب مسیر خود را انتخاب می کرد. از طرفی با امام در ارتباط بود و حتی در سال ۱۳۵۵ توانست علی رغم مشکلات بسیار خود را به نجف برساند و به خدمت امام شرف یاب گردد. امام نیز با توجه به اعتماد فوق العاده ای که به ایشان داشت و درباره او می فرمود ثمره عمر من است، رهنمودهای خویش را در مورد مسائل مختلف و از جمله شیوه درسی حوزه علمیه را به ایشان اظهار می کرد. و از طرف دیگر خود از درایت خاص برخوردار بود و مشکلات و خطرات را پیش بینی می کرد.

از مهم ترین خدمات ایشان در این سال ها ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق درس و سخنرانی و کتاب بود که به خوبی از عهده آن برآمدند. در این سال ها درس های مهمی در قم و تهران داشتند که بسیار بکر و پرمحتوی بود. مهم ترین این درس ها عبارتند از:

۱- درس اسفار در قم

۲- فلسفه تاریخ از دیدگاه قرآن

۳- درس منظومه (به صورت تطبیقی با فلسفه غرب) در منزل

۴- درس شفا در مدرسه مروی و در منزل

۵- معارف قرآن (قم)

۶- اقتصاد اسلامی (تهران) ۵- درس مارکسیسم (قم)

برخی از کتاب ها و مقالات ایشان که در این سال ها انتشار یافت به قرار زیر است:

۱- سری در نهج البلاغه

۲- قیام و انقلاب مهدی

۳- مقاله شهید

۴- نظام حقوق زن در اسلام

۵- الغدیر و وحدت اسلامی.

در سال های اخیر مرحوم دکتر محمد مفتح همکاری بسیار نزدیک با آقای مطهری داشتند. مسجد جاوید و مسجد قبا از مراکزی بود که زیر نظر آقای مفتح اداره می شد و ایشان مستقیماً از رهنمودهای استاد شهید مطهری در این جهات بهره مند می شدند.

سال ۱۳۵۷ تا شهادت:

در این دوره فعالیت های سیاسی ایشان افزایش می یابد. ایشان از ارکان جامعه روحانیت تهران بودند و وسیله ارتباط این جامعه با امام بودند. از اوایل انقلاب که پس از شهادت حاج سید مصطفی خمینی آغاز می گردد نقش جامعه روحانیت تهران در پیشبرد انقلاب و رهبری آن بسیار موثر بود و در این میان مرحوم استاد مطهری با رهنمودهای خویش در این کار سهم بسزائی داشت. تصمیم گیری های بسیار مهم و اعلامیه های جامعه روحانیت در مورد راهپیمایی ها و دیگر مسائل مهم به نظر و تصویب ایشان می رسید.

پس از مهاجرت امام به پاریس ایشان به پاریس عزیمت نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان مشورت می نمایند امام نیز رهنمودها و نظریات خود را با ایشان در نظر می گذارند.

پیش از پیروزی انقلاب، از طرف امام، مسئولیت شورای انقلاب بر عهده ایشان واگذار گردید و ایشان در این امر، به نحو شایسته انجام وظیفه نمودند تا امام به تهران بازگشتند. پس از بازگشت امام نیز همواره در دبیرستان علوی در کنار امام بودند و با ایشان همکاری می کردند.

کتاب هایی که در این دوره از ایشان منتشر شد عبارتند از:

۱- نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر.

۲- انسان و ایمان

۳- جهان بینی توحیدی

۴- وحی و نبوت

سرانجام در حدود ساعت ۵/۱۰ روز یازدهم اردیبهشت ۵۸ به آرزوی دیرینه خود رسید و سخن علی زبان حال او بود که فزت و رب الکعبه.

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                  و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند                     باده از جام تجلی صفاتم دادند

کتاب های زیر پس از شهادت ایشان منتشر گردید:

۱- انسان در قرآن

۲- زندگی جاوید با حیات اخروی

۳- آشنائی با علوم اسلامی، جلد ۱

۴- آشنائی با علوم اسلامی، جلد ۲

۵- انقلاب اسلامی

والسلام علی عبادالله الصالحین

۵/ جمادی الثانیه / ۱۳۹۹

۱۲/۲/۱۳۵۸

 

(اعلامیه مجاهد بزرگ حضرت آیت الله منتظری به مناسبت شهادت آیت الله مرتضی مطهری طاب ثراه)

بسم الله الرحمن الرحیم

(ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لاتشعرون)

(اذا مات المؤمن الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمه لایسدها شیئی)

برادران و خواهران مبارز. بار دیگر دست جنایت فاجعه آفرید، فاجعه ای بس سهمگین و جان فرسا که به یقین نطقه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی ملت خواهد بود.

حدود ساعت ۲۴، ۴ جمادی الثانیه ۱۳۹۹ (۱۱/۲/۵۸) ستاره درخشانی از آسمان انقلاب اسلامی ایران غروب کرد. چهره مقاوم و پرشکوهی که از نزدیک ترین یاران باوفای رهبر انقلاب، حضرت آیت الله العظمی امام خمینی بود. انسان اندیشمند و دانشمندی که شهادت او خسارتی بس بزرگ به دنیای دانش، تقوی و انقلاب وارد کرد.

شادروان شهید بزرگ حضرت آیت الله استاد حاج شیخ مرتضی مطهری خراسانی نیمه شب گذشته با دست جنایتکاران به قافله شهیدان راه حق پیوست. دیروز شهید مرحوم سرلشگر محمد ولی قرنی، و امروز شهید بزرگ حضرت استاد مطهری.

آیا فردا عوامل مزدور خارجی و توطئه‌گر چه کسانی را به شهادت خواهند رسانید.

راستی آیا چه کسانی مسئول این قبیل جنایت‌ها و توطئه‌ها هستند؟ آیا گروه‌های قارچ‌گونه‌ای که هرروز چون عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی بر صحنه ایران ظاهر می شوند مسئولند، و یا دست‌های مرموز دیگری در کار است که مجری سیاست‌های استعماری غرب و شرق می‌باشند و به دست همان گروهک‌های قارچ‌گونه توطئه‌های جهنمی خود را پیاده می‌سازند؟

بسیار ابلهانه است که رد پای امپریالیسم آمریکا و مزدوران سیا و صهیونیسم را که امروز در جمهوری اسلامی ایران با همه جناح‌های چپ نما و مارکسیست‌های امریکایی به هم آمیخته‌اند گم کنیم… جهان‌خواران مزدور و اربابان استعمارگر آنان باید بدانند که ملت قهرمان ایران با رشد سیاسی و اسلامی خود دیگر فریب نمی‌خورند و به انقلاب خود ادامه خواهند داد تا ریشه‌های جنایت و استعمار را به کلی از بیخ برکنند.

انقلاب اسلامی همانگونه که رهبر انقلاب حضرت امام‌خمینی فرموده است، به فرد یا افراد خاصی وابسته نیست، بلکه متکی به توده های میلیونی زن و مرد است که با ایمان، جهاد، محرومیت، خون و شهادت، زندان و شکنجه استقامت خود، بزرگ‌ترین انقلاب اسلامی را در تاریخ جهان به پیروزی رساندند.

ضربت به انقلاب اسلامی در ایران، تنها ضربت به ایران، انقلاب و اسلام نیست، بلکه ضربت به کلیه مسلمانان و مستضعفین جهان است که پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بسیاری از آمال و آرزوهای آنان را متحقق ساخت و درس‌ها و تجربیات گران‌بهایی به آنان آموخت. این‌گونه خسارت‌ها که با شهادت شخصیت‌هایی چون آیت‌الله مطهری روی می‌دهد نه‌تنها مردم ایران را غرب زده بلکه کلیه سازمان‌ها و شخصیت‌ها و جنبش‌های آزادی‌بخش اسلامی و ملی در سراسر جهان را غم‌زده می‌سازد.

توطئه‌گران و غارتگران بین‌المللی خیال می‌کنند با ترور و به شهادت رساندن چند مرد مبارز می‌توانند ملت را از تصمیم قاطع خود باز دارند درصورتی‌که این خون‌ها ملت را مصمم‌تر و درخت انقلاب را بارورتر خواهد نمود، همان گونه که خون سرور شهیدان حضرت امام حسین (ع) نهضت مقدس اسلام را ثابت و پایدار نمود.

ملت مسلمان ایران بیدار شده و راه خود را پیدا کرده است و به زودی به حساب همه جنایت‌کاران خواهد رسید.

اینجانب شهادت بزرگ سازنده و خلاق را به حضرت ولی‌عصر (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)، حوزه‌های علمیه علمای اعلام، رهبر انقلاب امام‌خمینی، بازماندگان محترم آن شهید و همه ملت ایران و مسلمانان جهان تبریک می گویم.

اکنون به جاست ملت ایران روزهای چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه را در این اعضای بزرگ به سوگ بنشینند و مطمئنیم که ملت ایران و دیگر ملل دنیا، وظیفه اسلامی و وجدانی خود را در مقابل این فاجعه بزرگ تشخیص خواهند داد. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

قم – حسینعلی منتظری

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق