دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۲۰:۴۳ - ۱۳۹۸/۰۴/۱۷

اختصاصی؛

درس‌هایی از هجرت پیامبر/ سخنرانی منتشر نشده جلال الدین فارسی

پیامبر پیش از آنکه خود از میدان مبارزه اعتقادی پرخطر جانش را نجات بدهد پیروان خودش را نجات داد. این آن فداکاری ای است که از رهبری باید انتظار برد. پیامبر خودش در مکه ماند ولی به مسلمانان گفت که به حبشه هجرت کنند و به جایی بروند که در آن فشار و شکنجه و کشتار مؤمنان و موحدان نیست

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، گفتار شماره ۱۸ حزب جمهوری اسلامی با عنوان «درس‌هایی از هجرت» است که توسط جلال الدین فارسی در نماز جمعه سال ۱۳۵۸ ایراد شده است.

علاقه مندان و پژوهشگران می توانند آرشیو کاملی از جزوات و نشریات ارزشمند حزب جمهوری اسلامی را در پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان مطالعه کنند. (اینجا را ببینید)

***

درس هایی از هجرت

سخنرانی استاد جلال‌الدین فارسی

گفتار شماره ۱۸ حزب جمهوری اسلامی

تعداد چاپ: ۱۰۰۰۰ جلد

چاپ اول: آبانماه ۱۳۵۹

مرکز پخش: دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی

هجرت

متن سخنرانی استاد جلال‌الدین فارسی که در مراسم نماز جمعه دانشگاه تهران به تاریخ ۱۹/۱۱/۱۳۵۸ تحت عنوان (درس‌هایی از هجرت) ایراد شده است.

حزب جمهوری اسلامی

۲۹/۷/۱۳۵۹

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

سلام بر شما و درود بر پیامبران و بر پیامبر اکرم اسلام صلوات الله و سلامه علیه، و درود بر شهدای انقلاب اسلامی ایران

آغاز پانزدهمین قرن هجرت نبوی و سالگرد انقلاب کبیر اسلامی را به شما برادران و به شما خواهران تبریک عرض می کنم به همین مناسبت باید به درس‌هایی از هجرت و درس‌هایی از انقلاب اسلامی‌مان باز نگریم.

هجرت چرا انجام شد؟ برای این‌که دشمنان اسلام می‌خواستند رهبر نهضت و پیام‌آور برای مستضعفان را بکشند. چرا می‌خواستند پیامبر را بکشند؟ برای این‌که کفار و مخالفین اسلام می‌دانستند که در یک مبارزه اعتقادی- سیاسی مسالمت‌آمیز شکست می‌خورند چراکه سال‌ها تجربه‌ای که با پیامبر و مسلمانان در مکه داشتند این حقیقت را برایشان ثابت کرده بود. این بود که ضمن این‌که به تبلیغات علیه پیامبر و اسلام می‌پرداختند، علیه اسلام توطئه نیز می‌کردند، مسلمانان را می‌زدند و می‌کشتند، به زیر شکنجه می‌بردند، حتی در فعالیت تبلیغاتیشان به افتراء و تهمت و دروغ متوسل می‌شدند و با همه نیرنگ‌ها به شایعه‌پراکنی و به سم‌پاشی دست می‌زدند اما باز عاجز از این بودند که در برابر آن نهضت عظیم اعتقادی و در برابر آن دعوت پرشکوه مقاومت کنند.

مسلمانان را شکنجه می‌کردند تا در بوته شکنجه بیازمایند که تا چه میزان به این آئین و به این توحید ایمان دارند. همان گونه که سیم و زر را در بوته آتش می‌آزمایند مسلمانان را می‌آزمودند. «فتنه» به همین معنی است. «فتنه» یعنی شکنجه کردن برای آزمایش درجه ایمان. «انّ الذین فتنوا المؤمنین و المؤمنات» (سوره بروج آیه ۱۰)…. کسانی که مردان مؤمن و زنان مؤمن را شکنجه کردند…

اما مسلمانان از بوته آزمایش و زیر شکنجه سرافراز و استوار بیرون می‌آمدند و هر روز مخالفان عقب می‌نشستند و مسلمین بیشتر می‌شدند و پیش‌تر می‌رفتند. اینجاست که خداوند منع کرد مؤمنین را از این‌که اسلحه بردارند و با کفار بجنگند. زیرا که در میدان کشمکش عقاید و مکاتب،  دین حق اسلام پیروز است. این‌که مستشرقین و استعمارگران می‌گویند اسلام به زور شمشیر پیش رفت یک دوره طولانی تاریخ اسلام را ندیده می‌گیرند که در آن اسلام از هرگونه برخورد خصمانه و مسلحانه پرهیز کرد و این کفار بودند که به روی اسلام و مبلغانش اسلحه کشیدند. مسلمانانی که شکنجه می‌شدند بعضی به پیامبر شکایت می‌بردند که آخر تا به کی این ‌همه اهانت و آزار را بر تن و جان هموار کنیم؟

پیامبر می‌فرمود شکنجه‌هایی که شما می‌بینید چیزی نیست. پیش از شما در نهضت‌های سایر پیامبران مؤمنین شکنجه‌ها می‌شدند و گاه بود که مخالفین اره بر سرشان می‌گذاشتند و آن‌ها را به دو نیم می‌کردند. امروز هم ما طرفدار تبلیغات آزاد هستیم ما طرفدار کشمکش اعتقادی مسالمت‌آمیز هستیم. ولی دشمنان ما، این کفار، این عوامل بیگانه اند که از مقابل ما می‌گریزند و از میدان‌های پرافتخار دعوت و تبلیغات و بحث آزاد می‌رمند و به اسلحه متوسل می‌شوند و به روی انقلاب ما اسلحه می‌کشند. اما اسلام برای همین تبلیغات و بحث آزاد قواعدی قائل است. اگر این قوائد را مخالفین نقض بکنند اسلام دیگر برایشان حرمت و احترامی قائل نیست و آن‌ها را به‌سختی کیفر می دهد. اینست فرق بحث آزاد در اسلام و بحث آزاد در لیبرالیسم غربی. اسلام تهمت و افتراء را هم می‌پذیرد اما اگر در تبلیغات بخواهند تطمیع بکنند، از غرائز جنسی استفاده کنند، از تمایلات انسانی سوءاستفاده بکنند اسلام به آن‌ها مجال نمی‌دهد زیرا دیگر آن‌ها قواعد تبلیغات و بحث آزاد را نقض کرده‌اند. آن‌ها جنایت‌کاران مبارزه‌ی اعتقادی هستند. هم چنان‌که جنگ برای خودش قواعدی دارد و اگر کسانی قواعد جنگ را که خشن‌ترین اعمال بشر است نقض کنند ناقضین را به‌‌عنوان مجرمین جنگ و تبهکارانه جنگ می‌گیرند و مجازات می‌کنند، اسلام و بشریت آزاده ناقضین قواعد بحث آزاد را مجازات می‌کنند.

اینجاست که در تاریخ اسلام می‌بینیم وقتی نه دروغ و نه تهمت و نه افتراء و نه شایعه‌سازی و سم‌پاشی هیچ کدام در مورد شخص پیغمبر اکرم مؤثر نیفتاد، بعضی زنان و بعضی کنیزها را آوازه‌خوانی و مطربی یاد می‌دادند و شعرهایی می‌آموختند که تمام اهانت به پیامبر و به مؤمنین و به ناموس مسلمانان بود.

پیامبر این‌ها را جنایت‌کار مبارزه اعتقادی شناخت. در فتح مکه پیغمبر در مورد عده‌ای چنین حکم کرد که آن‌ها را هر کجا یافتند دستگیر کرده و بکشند حتی اگر به پرده کعبه درآویخته و متوسل شده باشند می‌بینیم که نه حرمت کعبه، نه حرمت مسجدالحرام و نه حرمت مکه؛ هیچ کدام مانع این نمی‌شود که مجازات اعدام در حق آن‌ها اجرا شود.

بعضی از این‌ها مرتدهایی بودند که مرتکب قتل شده بودند و نیز کسانی بودند که نه مبارزه تبلیغاتی علیه اسلام می‌کردند بلکه فحاشی و هتاکی می‌کردند؛ کلمات زننده به کار می‌بردند که در این میان دو زن رقاصه و آوازه خوان بودند. آن‌ها در مجالس سرمایه‌دارها و توانگرها شعر می‌خواندند و به پیامبر و خانواده اش و به مؤمنین بد می‌گفتند و هتاکی می‌کردند. پیامبر گفت وقتی این‌ها را دستگیر کردید بکشید و یکی از این دوتا را کشتند ولی دیگری پناه آورد و پیامبر از تقصیرش درگذشت و مجال تربیت به او داد.

پیامبر به مدینه هجرت کرد چرا که می‌خواستند او را بکشند.

وقتی به مدینه آمد تعرض نظامی مخالفان همچنان به مسلمانانی که در مکه بودند ادامه پیدا کرد و کم‌کم از مرز مکه گذشت و مدینه را تهدید کردند. اینجا بود که خداوند اولین فرمان را برای جنگیدن صادر کرد و فرمود: «اذن للذین یقاتلون بانّهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر». (سوره حج آیه ۳۱)

به کسانی که مورد حمله نظامی قرار گرفته‌اند اجازه داده شد که بجنگند و خداوند می‌تواند آنان را پیروز گرداند، زیرا که بر حق هستند، زیراکه ستم دیده‌اند و مورد تجاوز مسلحانه قرار گرفته اند.

ببینید جنگی که اسلام شروع می‌کند یک جنگ دفاعی است.

دفاع از آزادی عقیده و از ایمان، دفاع از حریم تبلیغات و بحث آزاد: «الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله». (سوره حج، آیه ۴۰) این کسانی که از دیار و خانه و کاشانه‌شان به زور بیرون رانده شده‌اند بدون هیچ حقی بدون این‌که حق مردم را ضایع کرده باشند، الا این‌که آن‌ها می‌گفتند پروردگار ما خدای یگانه است و این گفتار مخالف قانون بت‌پرستان مکه بود.

این درس دومی است که از هجرت می‌گیریم. این آیات، سرگذشت هجرت است.

مبارزه ای که در میان بشر هست چیست؟ کفار با مؤمنین به این خاطر نمی‌جنگیدند که مؤمنین حقی از آن‌ها را ضایع کرده بودند، مبارزه بر سر حقوق مادی نبود. مبارزه ماهیت اقتصادی نداشت.

این جنگ و مبارزه یک جنگ و مبارزه طبقاتی، بر سر منافع مادی و بر سر تثبیت یا الغای روابط تولیدی نبود به خاطر این با مؤمنین می‌جنگیدند که مؤمنین می‌گفتند پروردگار ما خدای یگانه است.

بینش تاریخی اسلام در مورد مبارزات اینست که قوی‌ترین نوع مبارزه، مبارزه ایدئولوژیک و مبارزه اعتقادی است، مبارزه ادیان و مکاتب و کشمکش جهان‌بینی‌ها و راه و رسم زندگی‌ها است.

این کدام طبقه بود که در مکه با طبقه دیگر در کشمکش بود؟! آیا این اربابان زمین بودند که با برده‌داران گلاویز شده بودند؟! آن‌جا که مالکیت بزرگ وجود نداشت که برای از میان برداشتن روابط تولید برده‌داری سر به شورش بردارند و کدام مالکیت بزرگ در مدینه یا در عربستان تاسیس شد؟ و آیا این سرمایه‌داران بودند که قیام کردند علیه اربابان زمین؟ و این چگونه سرمایه‌داری حتی تجاری بود که ربا را در چهارده قرن پیش با این شدت محو و نابود کرد؟ همان ربائی که اکنون در شوروی پس از آنکه ۶۰ سال از انقلاب سوسیالیستی اکتبر می‌گذرد هنوز وجود دارد و حتی بیش از آنکه در دوره حکومت موقت وجود داشت.

و این چگونه سرمایه‌داری‌ای است که علیه احتکار و غش و تمام پدیده‌های کثیف سرمایه‌داری مبارزه می‌کند؟! و اولین دشمنانش توانگران و رؤسای قبایلند: «ان کان ذامال و بنین»؟! (*)

(*پاورقی: برای اینکه مال و فرزندان بسیار دارند- سوره قلم، آیه ۱۴٫)

و این‌ها در همان ماه‌های اول با آن کشمکش می‌کنند؟! و این چه انقلاب سرمایه‌داری ای است که چهارده قرن پیش رخ داده است؟! این در واقع جنگ عقاید است و صف‌بندی در این جنگ هم بر این اساس است. درست است که توانگران در برابر این نهضت قرار گرفته اند و درست است که مستضعفان و بردگان و زیردستان و کسانی که به قبیله و عشیره‌ای نمی‌توانستند منسوب باشند به زیر پرچم این نهضت آمدند و به این انقلاب پیوستند اما نه چنان‌که ماتریالیزم و ماتریالیزم تاریخی می‌کوبد و می‌گوید که موضع‌گیری اعتقادی و سیاسی هر فرد تابعی است از موقعیت اقتصادی‌اش.

اگر این تفسیر مادی درست بود باید تمام برده ها به اسلام می‌پیوستند درحالی‌که چنین نشد. بسیاری از برده‌ها در جبهه توانگران و جبهه مشرکین ماندند. بسیاری از بردگان به جنگ مؤمنین آمدند با این‌که می‌دانستند این پرچم توحید است پرچم برابری و برادری و عدالت و آزادی انسان از حمزه سیدالشهدای اسلام را یک برده کشت.

بعضی از توانگران هم به نهضت اسلام پیوستند که ایمان بعضی از آنان صادقانه و مخلصانه بود.

و بعضی دیگر وقتی پیوستند آثار این مال‌اندوزی نامشروع، آثار روانی و اخلاقی‌اش در وجودشان بود و تظاهر کرد و در مسیر تاریخ اسلام هم اثر گذاشت. همین پدیده در قرون اخیر هم هست مارکس که این تفسیر مادی تاریخ را آورده و مبارزه طبقاتی را از دیگران یاد گرفته است خودش در تعجب و در شگفت است از این‌که می‌بیند ثروتمندان زیادی به جنبش‌های کارگری می‌پیوندند. می‌گویند این‌ها میهن طبقاتی خودشان را ترک می‌کنند تا به میهن طبقاتی پرولتاریا بپیوندند! بسیار خوب اگر موضع‌گیری اعتقادی- فکری و سیاسی هر فرد تابع موقعیتی است که در نظام اقتصادی دارد و تابع موقعیتی است که در تولید و در رابطه با وسایل تولید دارد چگونه این سرمایه‌داران میهن طبقاتیشان را ترک می‌گویند؟ و چرا رهبران و افراد مؤثر جنبش های کارگری اصلاً پرولتر و کارگر نبودند مثل خود مارکس و مثل لنین؟!…

بنابراین می‌رسم به تفسیر صحیح و علمی و حقیقی از تحول جامعه و از حوادث اجتماعی که همان تفسیر اسلام است و بینش تاریخی اسلام است که می‌گوید کشمکش‌ها در اساس کشمکش ایدئولوژیک است و مبارزه ادیان و مکاتب است، مبارزه گرایش‌های درونی انسان و رفتارهای اخلاقی است. از این جاست که مربوط به اقتصاد و به حکومت و به سیاست می‌شود و این‌ها تابع آن است.

آن گاه خداوند می‌فرماید:

«وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ.» (سوره حج، آیه ۴۰)

می‌فرماید: این کشمکشی که پیدا شده است این مبارزه مسلحانه بر سر دفاع از پایگاه‌های تبلیغاتی است و اگر آدمیان به دو دسته و به چند دسته تقسیم نمی‌شدند و با هم کشمکش اعتقادی و مسلحانه نمی‌کردند پایگاه‌های تبلیغاتی منهدم می‌شد. همین پایگاه‌هایی که پایگاه تکامل و تعالی انسان است: صومعه‌ها، معبدها، مسجدهایی که در آن یاد خدا بسیار می شود منهدم می‌شد.

بنابراین کشمکش ها از نظر اسلام بر سر این است که پایگاه‌های اعتقادی از بین بروند یا بمانند. این‌که پیامبر را می‌خواستند ترور بکنند به همین سبب بود. یکی مساجد را از بین ببرند، مراکز تبلیغی توحیدی را از بین ببرند یکی مبلغانش را یا ترور بکنند. و این درصورتی است که نمی‌توانند آنان را با افترا و تهمت از میدان به‌در کنند و چهره‌هایشان را لجن‌مال بکنند.

همین کاری که امروز ضدانقلاب می‌کند. ما چندین نوع ضدانقلاب داریم که درست مثل کفار و مشرکین مکه و مثل سرمایه‌داران و امپریالیزم آمریکا عمل می‌کنند. یکی ازین ضدانقلاب ها ضدانقلاب مفتری است؛ اگر نتوانستند با افترا و تهمت چهره‌های اصیل انقلاب را لجن‌مال کنند آن وقت دست به دست هم می‌دهند تا پیامبر را ترور کنند. ولی خداوند کسانی که او را یعنی دینش را یاری می کنند یاری می‌کند و پیروز می گرداند زیرا که خدا نیرومندی باشکوه و مقتدر است. «الذین ان مکنّاهم فی الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزکوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور» (سوره حج، آیه ۴۱).

مردمی که در مبارزه ایدئولوژیک و مسلحانه به وسیله خدا پیروز می شوند وقتی جامعه و دولتی ساختند، چنان‌که در مدینه ساختند، روششان، رویه شان، رفتار و نظامشان، اخلاق و پندارشان با تمام ملت‌های دیگر فرق دارد. آنان هنگامی‌که در روی زمین قدرت سیاسی ایجاد می‌کنند و دولتی برپا می کنند نماز بپا می‌دارند و با کارهای عبادی خودشان را تکامل می دهند. این نخستین مرحله بنای دولت است. “و آتوا الزکوه” آنان زکات می‌پردازند.

و از همان ابتدای ایمان بستن به خدا زکات می‌پردازند. نماز و زکات دو اصل است و دو کار که در تمام نهضت‌های پیامبران هست. وقتی خداوند سرگذشت پیامبران را شرح می‌دهد همه جا می‌گوید که به این پیامبر گفتیم که به پیروانش بگوید که نماز بگزارند و زکات بدهند. چرا زکات؟ زکات بهترین راه تزکیه روح و روان است همان گونه که بهترین راه پاک کردن مال و ثروت است علاوه بر این‌که مسلمین باید از راه‌های مشروع ارتزاق بکنند، باید در مصرف هم احساس مسئولیت کنند و نه‌تنها نیازهای خودشان را مدنظر قرار دهند بلکه نیازهای جامعه را در نظر داشته باشند.

وقتی که انسان به این مقام تعالی یافت که از پوسته خودبینی بیرون بیاید و نیازهای مردم و مصالح عمومی را در نظر داشته باشد و آن‌ها را بر منافع شخصی و مصالح فردی خویش رجحان بدهد در این صورت می‌تواند یک عنصر لایق در بنای دولت توحیدی باشد. علاوه بر این باید مؤمنان همچنان‌که در مرحله پیش از بنای دولت تبلیغ می‌کردند و امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کردند پس از بنای دولت اسلامی به امربه‌معروف و نهی از منکر بپردازند و یک جریان اصلاح متقابل و عمومی را در جامعه به وجود بیاورند. این یگانه راه تضمین صلاح ملت است. به همین جهت وقتی اسلام در مدینه برقرار شد دو هدف برای جنگ های خودش بیشتر قرار نداد: یکی هدف نزدیک در مورد مخالفین و دشمنان مسلح و یکی هدف دور. هدف نزدیک این بود که محیطی دموکراتیک ایجاد بکند محیطی آزاد برای بحث و تبلیغ و تفاهم. این بود که فرمود: «و قاتلواهم حتی لاتکون فتنه». ( سوره بقره، آیه ۱۹۳)

تا این‌که شرایط که به زور کسی را از عقیده و ایمانش دور کنند از بین برود و هدف دور این بود: «و یکون الدّین لله». (سوره بقره، آیه ۱۹۳)

پرستش از آن خداوند باشد یعنی چه؟ یعنی دیگر طاغوت و جباران و دیکتاتورها را نپرستند، مردم از عبادت یکدیگر به عبادت خدای خالق انسان و جهان رو بیاورند یعنی سرنگون کردن حاکمیت های طاغوتی.

اما درس دیگری که در این فرصت کم باید بیاموزیم اینست که پیامبر پیش از آنکه خود از میدان مبارزه اعتقادی پرخطر جانش را نجات بدهد پیروان خودش را نجات داد. این آن فداکاری ای است که از رهبری باید انتظار برد. پیامبر خودش در مکه ماند ولی به مسلمانان گفت که به حبشه هجرت کنند و به جایی بروند که در آن فشار و شکنجه و کشتار مؤمنان و موحدان نیست. حتی در هجرت به مدینه پیش از آنکه خودش هجرت کند دستور داد مسلمانان ضعیف و بی‌دفاع و بی‌پناه هجرت کنند تا در مدینه، در پناه برادران مؤمن خودشان زندگی کنند. آن‌قدر در صحنه مبارزه ماند تا کفار شبی تصمیم گرفتند او را بکشند.

 درس دیگری که از هجرت می‌آموزیم این است که پیامبر وقتی به مدینه وارد شد نخستین کاری که کرد بنای مسجد بود. باز یک پایگاه تبلیغاتی، یک پایگاه برای مبارزه اعتقادی. مسجد اولین مؤسسه دولت است. دولت بدون مکتب و بدون اعتقاد دولتی طاغوتی می‌شود که شبیه دولت‌های جاهلی است، ابتدا باید مسجد درست بشود. اما می‌دانید آن مسجد در کجا درست شد؟ در خانه یک سرمایه‌دار؟ در زمین یک فئودال؟ در مغازه یک بانکدار رباخوار؟ نه، در زمینی که مال دو پسربچه یتیم بود همان گونه که مؤسس آن دولت و رهبران نهضت یک یتیم بود، همان گونه بنای مسجد و شالوده دولت اسلام در سرزمین مستضعف ترین عنصر یعنی یتیم بی‌سرپرست بنیان نهاده شد.

پیامبر این زمین را از آن‌ها خرید و خودش پیش از همه دست‌به‌کار شد و مانند یک کارگر شروع به بنای مسجد کرد. مؤمنین وقتی دیدند پیامبر خودش شروع کرده کار می‌کند و سنگ برمی‌دارد و خاک می‌کشد آمدند و شرکت کردند. اما چه کسانی فعالانه در بنای مسجد شرکت کردند؟ کسانی که پیش از همه به اسلام ایمان آورده بودند: علی‌بن‌ابیطالب و عمار یاسر.

کسانی که از درون جامعه جاهلی به اسلام گرویدند و بعد هجرت کردند به یک کل منسجم متمایل نبودند، بلکه قشرها و طبقاتی بودند که در جامعه پیش وجود داشتند.

اینک همه آن‌ها در دولت جدید وجود دارند. عمار یاسر سنگ برمی‌دارد و سنگ حمل می‌کند و بیش از همه کوشش و تلاش نشان می دهد. اما بعضی از توانگران که به اسلام ایمان آورده‌اند در کنار ایستاده‌اند و حاضر نیستند دستشان و لباسشان خاکی بشود. ببینید سهم گرفتن افراد در بنای مسجد و بنای دولت اسلام چگونه است. و چه تفاوت‌هایی در سهم این افراد و این قشرها هست. اینجاست که علی بن ابی‌طالب درحالی‌که کلنگ می‌زند و سنگ می‌کند و کار می‌کند سرودی می خواند و تفاوت سهم و حال این قشرها و طبقات را بیان می‌دارد:

لایستوی من یعمر المساجدا یداب فیه قائماً و قاعداً و من یری عن الغبار رحائدا

یکسان نیست انسانی که می‌ایستد و می‌نشیند و در تلاش است تا مسجد را بسازد با کسی که خودش را کنار می‌کشد تا خاک و گرد و غبار بر سر و روی و جامعه های گران‌قیمتش ننشیند.

عماریاسر، این فقیر، این مستضعف آن سرود را تکرار می‌کند؛ او با علی‌بن‌ابیطالب هم‌آوا می شود و سرود مستضعفان موحد را باز می‌خواند اما توانگری که بعدها یکی از حکامی می‌شود که پیش از علی‌بن‌ابیطالب به حکومت پرداختند احساس می‌کند که سرود متوجه اوست و کنایه به او دارد، به دستش یک چوب است با همان چوب‌دستی عمار یاسر را تهدید می‌کند یا اگر دم برآری و دوباره این سرود را تکرار کنی با همین چوب به صورتت خواهم زد!

پیامبر تهدید آن توانگر را نسبت به آن مستضعف می‌شنود و با خشم و ناراحتی می‌فرماید: این‌ها از جان عمار یاسر چه می‌خواهند؟ او آن‌ها را به بهشت دعوت می‌کند و آن‌ها او را به آتش دوزخ می‌خوانند! عمار نور چشم من است! می‌بینیم که نور دیده پیامبر نه توانگران بلکه آن مستضعفان و فقرایی هستند که به زیر شکنجه رفته‌اند و آنان که مادر و پدرشان زیر شکنجه کشته شده‌اند وقتی سنگ‌های زیادی را به پشت عمار بار می کنند تا به مسجد ببرد به پیامبر شکایت می‌کند که ای پیامبر این‌ها از بس سنگ روی پشت من گذاشتند دارند مرا می‌کشند. پیامبر می‌فرماید: این‌ها نیستند که تو را می‌کشند. “تقتلک الفئه الباغیه” تجاوزکارانه مسلح داخلی هستند که بعدها تو را خواهند کشت.

پیامبر از همان روز که مسجد را می‌سازد و دولت اسلام را بنا می‌کند آینده مبارزات درون جامعه را می‌بیند و خبر می‌دهد، می‌گوید یک مبارزه خصمانه خونین و مسلحانه در درون جامعه اسلام خواهد بود میان مستضعفان، میان علی و عمار از یک طرف، با سرمایه‌داران و توانگران و غارتگران از طرف دیگر. این مبارزه مسلحانه با همان خشونت و شدت وحدت خواهد بود که مبارزه با مشرکان و مبارزه با توانگران و اشراف مکه.

اینست درس دیگری که باید از هجرت بیاموزیم. این‌طور نیست که تا دولت توحیدی درست کردی مبارزه تمام بشود. تمام قشرهایی که از درون جامعه طاغوتی و تحت سیطره امپریالیسم آمریکا اکنون وجود دارند به مخالفت خود با ما و مقاومت در برابر انقلاب ما ادامه خواهند داد. این کشمکش میان ما و آن‌ها همچنان ادامه خواهد یافت. (تکبیر حضار).

نه‌تنها در نهضت اسلام بلکه در نهضت‌های پیامبران مبارزه با سرمایه‌داران داخلی، با غارتگران، با اشراف، و صاحبان امتیازات ادامه می‌یابد. ببینید وقتی موسی علیه‌السلام رژیم فرعون را سرنگون کرد و مردم مستضعف را از درون جامعه مصر بیرون کشید و برد تا دولتی برایشان تأسیس کند و جامعه نویی افکند از درون همان جامعه و نه از بیگانگان و نه از فرعون و نه از “قبطیان” و نزد اقوام بیگانه بلکه از درون جامعه، یک سرمایه‌داری، تبهکار، غارتگر و خون‌آشام سر بر زد. قارون از وراء مرزها نیامد بلکه از درون جامعه سردر آورد. خداوند می‌فرماید: «انّ قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم» (سوره قصص، آیه ۷۶) قارون از قوم موسی بود و علیه آنان اقدام تجاوزکارانه کرد.

این سرمایه‌داری تبهکار از درون جامعه می‌جوشد و این خطر هرگز پایان نمی‌یابد. تا انسان هست و تا جامعه هست کشمکش میان مستضعفان و مستکبران ادامه خواهد یافت.

درس دیگری که از هجرت می‌آموزیم این است که در کنار مردان، زنان هجرت کردند. در میان مهاجرین حبشه “مهاجرات” هم بودند. در هجرت به مدینه زن در کنار مرد در هجرت شرکت جست. وقتی ابن اسحاق فهرست مهاجرین به مدینه را یاد می‌کند در کنار هرچند مرد چند زن مهاجر را نام می‌برد. چرا؟ برای این‌که اساس هجرت بیعت عقبه بود. در آن بیعت هم مردان شرکت داشتند و هم زنان. اساساً یک متن بیعتی داریم به نام متن بیعت زنان. از زنانی که همراه مردان به مدینه هجرت کردند کسانی هستند که با پیامبر و در کنار پیامبر در جنگ شرکت کردند. “نسیبه” ملقب به “ام عماره” خود و خواهرش مثل مردان در کنار پیامبر در جنگ شرکت می‌کند. بعدها وقتی برادرش به دست مسیلمه کذاب شهید می شود این خواهر به جنگ می‌رود، تاریخ می‌گوید: «و خرجت الی الیمامه مع المسلمین فباشرت الحرب بنفسها حتی قتل الله مسیلمه و رجعت بها اثنی عشر جرحا من بین طعنه و ودع.»

همراه سپاه مسلمانان به یمامه رفت و شخصاً در جنگ شرکت جست تا خدا مسیلمه را بکشت و آن زن در حالی از جنگ برگشت که اثر دوازده زخم برتن داشت از زخم سرنیزه گرفته تا زخم شمشیر.

این نمونه زنانی است که در هجرت شرکت کردند به همین سبب اسلام زن را نقطه شروع انقلاب می‌شمارد.

وقتی که خداوند وضع فرعون را تشریح می‌کند و می‌گوید ما اراده کردیم که انقلابی علیه فرعون ایجاد کنیم نقطه شروع را نه موسای پیامبر بلکه مادر او می‌داند و می‌فرماید: «و اوحینا الی امّ موسی ان ارضعیه» (سوره قصص، آیه ۷). به مادر موسی گفتیم که او را بپروران، اینست نقش خطیر و عظیم زن. زن نقطه شروع انقلاب است. در دامان اوست که انقلابیون تربیت می‌شوند. در مقام زن همین بس که نخستین مؤمن به پیامبر اسلام زن بود: خدیجه!

درس دیگری که از هجرت می‌گیریم این است که:

جوانان پیش از پیران و سال‌خوردگان به نهضت انقلابی اسلام پیوستند.

اسامی آن جوانان معلوم است. چه آنان که در مدینه بودند و چه آنان که در مکه.

گفتم که نخستین مؤمن به پیامبر زن بود و نه مرد. اینک می‌افزایم که اولین مرد مؤمن علی بن یعنی علی‌بن‌ابیطالب، جوان‌ترین فرد بود و دومین که زید بن حارثه باشد باز جوان بود اینست نقش جوانان در نهضت انقلابی اسلام.

در مدینه همچنین بود. ابتدا جوانان به پیامبر و اسلام ایمان آوردند و بعد همین جوانان کوشیدند تا سال‌خوردگان را به راه ایمان بیاورند. می‌دانید شیوه‌ای که آنان به کار بردند در هدایت دیگران و در تبلیغ دیگران چگونه شیوه ای است؟ با دقیق‌ترین شیوه‌ها آنان هرگز با خشونت، با بدزبانی برخورد نمی‌کردند.

جوانی است بنام معاذ بن جبل که از اصحاب بزرگ و مشهور پیامبر است.

جوان دیگری به همین نام است که معاذ بن عمرو بن جموح نام دارد. این معاذ جوان مسلمان شده است.

اما پدرش عمرو هنوز کافر است و یک بت چوبی به نام منات در خانه‌اش درست کرده می‌پرستد. این جوان پدرش را با ادب و با دقیق‌ترین شیوه‌های تبلیغی و تربیتی به راه اسلام می‌آورد. می‌رود و از درون خانه همین منات یا بت چوبی را برمی‌دارد و با معاذ بن جبل و دیگر جوانان مسلمان آن را به زباله می‌اندازد. عمرو که صبح از خواب بیدار می شود مشاهده می کند بت او نیست جستجو می‌کند و آن را در توی زباله‌ها می‌یابد. آن را برمی‌دارد و تمیز کرده دوباره سر جایش می‌گذارد.

شب بعد این کار تکرار می‌شود تا چند شب. می‌خواهند پیرمرد را توجه بدهند و خودش را متنبه کنند. آنگاه جوان می‌بیند پدرش شمشیری را به گردن بت آویخته و به آن می‌گوید تو اگر بت و خدا هستی باید بتوانی با این شمشیر از خودت دفاع کنی و دست کسی را که به طرف تو دراز می شود قطع کنی. پسر باز شب‌هنگام شمشیر را از گردن منات برمی‌دارد و به زمین می‌گذارد و افسار یا ریسمانی که به گردن یک سگ می‌بندند به گردن بت می‌بندد و آن را به داخل زباله می‌اندازد.

پیرمرد بیدار می‌شود و چون آن وضع را می‌بیند به خود می‌آید و متوجه می‌شود که بت قادر به دفاع از خودش نیست و از حمایت خودش عاجز است تا چه رسد به حمایت دیگران. در این هنگام مسلمان می‌شود و اشعاری حاکی از این واقعه و این تنبه به زبان می‌آورد. شیوه ای که آن جوانان به کار بستند همان شیوه سقراطی است.

سقراط می‌گفت من چیزی را به دیگران نمی‌آموزم، بلکه مثل قابله‌ای که در تولد یک کودک کمک می‌کند تا به دنیا بیاید به دیگران کمک می‌کنم تا خود آن‌ها بفهمند و خود آن‌ها متنبه بشوند.

آخرین درسی که در این چند دقیقه می‌توانم از هجرت بیاموزیم این درس است که قبایل متنازع و به خون یکدیگر تشنه و با هم کینه‌دار که از مکه آمده‌اند با مردم مدینه که خود سال‌ها با یکدیگر در جنگ و ستیز بوده‌اند با برده‌ای که از حبشه آمده یا مردی که از روم آمده یا مثل سلمان از ایران آمده یا مثل صهیب از شام آمده است همه برادر می‌شوند و در برابر دیگران یک امت می‌شوند. نخستین پیمانی که پیامبر رقم می‌زند و نخستین نامه‌ای که می‌نویسد و همان قانون اساسی دولت اسلامی است در چهارده قرن پیش بدین متن و بدین مضمون است:

“بسم الله الرحمن الرحیم. هذا کتاب من محمد النبی صلی الله علیه و سلم بین المومنین و المسلمین من قریش و یثرب و من تبعهم فلحق بهم و جاهد معهم انّهم امه واحده من دون الناس.”

این (پیمان) نامه‌ای است از پیامبر، از محمد پیامبر- صلی الله علیه و آله وسلم- میان مؤمنان و مسلمانانی که از قریش و یثرب هستند و هر کس که از آنان پیروی کرده به آنان بپیوندد و همراهشان جهاد کند ایشان از میان آدمیان یک امت هستند.

بدین سان امت واحدی تشکیل شد و اعتبار سیاسی پیدا کرد که پیوند عناصر و افرادش رابطه نسبی و خویشاوندی و نژادی و قومی نبود و نه رابطه هم میهنی یا عضویت در یک دولت معین بلکه پیوند ایمان و عقیده و توافق بر سر یک نظام اجتماعی و یک سلوک و یک مجموعه قوانین و سنن بود، امتی که افرادش دارای حقوق مشترک و همسان و دارای وظایف واحد و یکسان بود و همه با هم برابر و برادر و همکار و یاور بودند و قبله واحد و خدا و معبود واحد و آیین پرستش واحد داشتند:

“انّ هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون” بیگمان، این امت شما امتی واحد است و من پروردگار شما هستم پس مرا بپرستید.

و صلی الله علی محمد خاتم المرسلین و علی آله الطیبین و اصحابه المیامین، والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق