دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۲۱:۱۸ - ۱۳۹۸/۰۴/۱۶
هاشمی رفسنجانی

گفتار شماره ۲۰ حزب جمهوری اسلامی؛

ویژگی‌های جبهه حق و باطل/ سخنرانی منتشر نشده حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی

عده زیادی از فراری‌ها، ارتشی‌های اصلاح‌ناپذیر تصفیه‌شده، امرای اخراج شده، ساواکی‌های فراری و ملی‌گراهای بی‌وطن و تشنه قدرت و چپی هایی که هم از توبره می‌خورند و هم از آخور، هم سرشان به شرق بند است و هم به غرب و نیز حزب بعث صدام، این آلت دست بی‌اراده، همه این امکانات را برای حمله به ایران آماده کردند

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود گفتار شماره ۲۰ حزب جمهوری اسلامی است که در سال ۱۳۵۹ با عنوان «ویژگی‌های جبهه حق و باطل» به چاپ رسیده و دو سخنرانی حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی را شامل می شود که در یکی به ضعف جریان های غیراسلامی در مبارزات قبل از پیروزی انقلاب و در دومی به تحلیلی از علل وقوع جنگ تحمیلی و دشمنی استکبار با انقلاب اسلامی ایران می پردازد.

علاقه مندان و پژوهشگران می توانند آرشیو کاملی از جزوات و نشریات ارزشمند حزب جمهوری اسلامی را در پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان مطالعه کنند. (اینجا را ببینید)

***

ویژگی های جبهه حق و باطل

چاپ اول: آذرماه ۱۳۵۹

تعداد چاپ: ۱۰۰۰۰ جلد

مرکز پخش: دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی

حق و باطل

متن سخنرانی حجت‌الاسلام علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی که در تاریخ  ۳/۶/۱۳۵۹ در حسینیه ارشاد تحت عنوان (ویژگی‌های دو جبهه حق و باطل) ایراد شده است.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم: الذین آمنوا یقاتلون فی سبیل الله و الذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت فقاتلوا اولیاء الشیطان انّ کید الشیطان کان ضعیفاً.(*)

(*پاورقی: اهل ایمان در راه خدا و کافران در راه طاغوت جنگ می کنند پس شما مومنان با دوستان شیطان نبرد کنید (و از آن ها هیچ بیم و اندیشه نکنید) که مکر و سیاست شیطان بسیار است و ضعبف است (نساء ۷۶))

دو جبهه حق و باطل همیشه در تاریخ در مقابل هم قرار دارند و به نظر می رسد خصوصیت زندگی در دنیا این است و از قرآن استفاده می شود که تا قیام قیامت این حالت و این خصیصه از دنیا گرفته نمی‌شود و روزی پیش‌بینی‌نشده که حق مطلق و یا باطل مطلق حاکم باشد. حتی در دوره حضرت مهدی (ع) و در دوره رشد انسان‌ها و زمانی که صاحبان حق وارث زمین می‌شوند و عباد صالحین حاکم بر زمین اند باز علائمی و اخبارهایی در قرآن از درگیری باطل و حق وجود دارد. من روی این مطلب بحثی ندارم این از نظر قرآن یک چیز محرزی است. بحث من درباره خصوصیات و مشخصات و ویژگی‌هایی است که این دو جبهه همیشه متخاصم و همیشه در جنگ با هم دارند.

جبهه حق همیشه ممکن است دارای شعبه‌ها و نیروهای به ظاهر گوناگونی باشد اما یکی از مشخصاتش این است که علی‌رغم تعدد مراکز و تعدد چهره‌های اش هم در یک راه و به یک جهت حرکت می‌کنند و مشخصه دوم که علت این است که چرا این‌ها در یک جهت حرکت می‌کنند این است که جبهه حق دارای تعدد اهداف نیست، دارای یک هدف مشخص است، یک مطلوب و یک واقعیت است که جبهه حق آن را تعقیب می‌کند. ممکن است اسم های مختلف باشد ممکن است در شیوه حرکت و عمل در جبهه، یک نوع غیر هماهنگی دیده بشود اما به بطن قضیه و به واقعیت حرکت که توجه می‌کنیم می‌بینیم که این‌ها به یک نقطه نگاه می‌کنند و یک هدف دارند که همان هدف واحد و همان مطلوب واحد، مایه هماهنگی در حرکت و مایه اتحاد در راه است.

(الذین آمنوا یقاتلون فی‌سبیل‌الله) من کلمه سبیل‌الله را برای این‌که هر دو جهت مطلب را برساند کافی می‌دانم. در جبهه حق، راه، راه خداست و هدف هم خداست، رهروان این راه و کسانی که این هدف را انتخاب کرده‌اند، گرچه با اسماء مختلف عناوین مختلف ممکن است ظهور بکنند این‌ها در یک مسیر در حرکتند و به یک نقطه توجه دارند و در هرحال اکثریت نیروها و امکانات این‌ها در طریق حق هماهنگ می شود. این مردم و این رهروان مشخصات دیگری هم پیدا می‌کنند که تقوا، فداکاری، گذشت، استقامت و تمامی صفاتی که ما به‌‌عنوان مشخصه یک مؤمن انقلابی در مکتب خودمان سراغ داریم از آن جمله است و این‌ها صفاتی است که رهروان راه حق باید داشته باشند و معمولاً دارند.

نقطه مقابل، جبهه باطل است. جبهه باطل را جبهه نامیدن یک مقدار توسع نظر و ندیده گرفتن محتوا احتیاج دارد وگرنه مجموعه باطل یک جبهه واقعی تشکیل نمی‌دهد درحقیقت متفرقاتی هستند که گاهی به هم می‌رسند و در یک مقطع از زمان همدیگر را می‌گیرند و به سرعت از هم جدا می شوند گاهی یک حرکت قصری بی‌جهتی به سوی هماهنگی در بعضی از مقاطع زمان و مکان برایشان پیش می‌آید و به محض این‌که آن عاملی که این‌ها را به هم جذب کرده بود از دست رفت، که زود هم از دست می‌رود دوباره متفرق می‌شوند برای این‌که خیلی کلی‌گویی نکرده باشم از همین مقدمه کلی بیشتر تجاوز نمی‌کنم و این مطلب را روی اجتماع خودمان و حرکت انقلاب خودمان و راهی که الان تداوم انقلاب در پیش دارد پیاده کرده و روی آن بحث می کنم.

ما در این عصر یک چیز داریم که به نام خط امام مصطلح شده است. مجموعه این خط یک جبهه و یک واحدی را به وجود آورده است که بخش عظیمی از جامعه ما را در یک جهت فی‌سبیل‌الله دارد حرکت می‌دهد در مقابل افرادی، گروه هایی، کشورهایی و احزابی قرار دارند که آن‌ها را جبهه مخالف یا جبهه مخالف یا جبهه باطل می‌نامیم.

در یک دید وقتی که قدری عمومی‌تر نگاه کنیم در جبهه خط امام اسامی مختلفی چون سپاه پاسداران انقلاب، کمیته‌های انقلاب اسلامی، دادگاه‌های انقلاب اسلامی، دانشجویان پیرو خط امام، حزب جمهوری اسلامی، مجاهدین انقلاب اسلامی و انجمن‌های اسلامی و عناوین مختلفش در ادارات، در دانشگاه‌ها، در مدارس، در خارج و این طرف و آن طرف می‌بینیم و همه این‌ها هم سازمان‌هایی هستند که برای خودشان اساس‌نامه و آیین‌نامه مجزا و مشخص دارند اما در مجموع وقتی‌که حرکت و رویه آن‌ها را که هرکدام خودشان انتخاب می‌کنند و از دیگران نمی‌گیرند در نظر می‌گیریم می‌بینیم که به یک نقطه می‌رسیم مثلاً روز قدس که می‌شود همه این‌ها هماهنگ هستند بدون این‌که همدیگر را خبر کرده باشند، مسئله دانشجویان ما در آمریکا به وجود می آید، می‌بینیم همه این‌ها هماهنگ هستند بدون این‌که با هم قراری گذاشته باشند، مسئله به وجود آوردن کابینه به وجود می‌آید می‌بینیم که باز نقاط مشترک آن‌قدر زیاد است که نقاط مختلف دیده نمی‌شود و حرف‌ها یکی است. انتخابات می‌شود مجلسی به وجود می آید همه این‌ها به گونه‌ای احترام می‌گذارند و همین طور اگر شما کلیه مسائل عمومی را که در این مقطع زمان اتفاق افتاده مرور بکنید علی‌رغم اختلاف در اسم علی‌رغم چهره‌های گوناگون اسمی و ظاهری هماهنگی در محتوای حرکت آن‌ها مشاهده می‌شود که آن را جبهه حق و حقیقت یا اسلام راستین و یا خط امام و اسامی در این حدود می‌نامیم.

نقطه مقابل خط امام، جبهه مخالف یا باطل یا راه شیطان یا یک اسمی از این قبیل از در این جبهه در مرزهای خارج از ایران آمریکا و انگلیس و دست نشانده های این‌ها و نیز بلوک کمونیست و دست‌نشانده های آن‌ها را می‌بینیم که علی‌رغم تضاد بین دو بلوک غرب و شرق ما در این دید با آن تحلیلی که گفته شد و بعد روشن‌تر بیان خواهم کرد این‌ها را در یک جبهه حساب می‌کنیم و نیز در داخل کشورمان ساواکی‌ها، سرمایه‌دارهای زالوصفت شکست‌خورده مایوس ولگردها و کسانی که از اخلاق و فضیلت فراریند و دنبال بی‌بند و باری می‌روند، گروه‌های چپ و ضد خدا با همه تشتت و اختلافشان چه از طرفداران چین و شوروی و چه به‌اصطلاح مستقل از چین و شوروی و آن‌هایی که مارکسیست وطنی هستند و خیال می‌کنند فقط به وطن می‌اندیشند و ملی‌گراها که هدف‌شان در مقابل مکتب گراها و اسلام‌گراها ملت و خاک و جغرافیا است و لیبرال‌ها یعنی کسانی که مایلند یک منطق و یک رویه حاکم باشد که بشود مکتبی و غیر مکتبی، آزاداندیش و دگم اندیش، بی‌بندوبار و با بند و بار،  متخلق به اخلاق اسلامی و ضد اخلاق اسلامی همه چیز را بتوانند در یک کادر جا بدهند و بالاخره طرفداران غرب را می‌بینیم که همه این‌ها مجموعاً جبهه‌ای را تشکیل می‌دهند که مخالف جبهه خط امام و مخالف حرکت انقلاب اسلامی و مخالف اسلام راستین هستند. آن یک جبهه و این هم یک جبهه، آن‌جا، اسم ها مختلف است ولی هدف و راه یکی و می‌بینیم در مسائلی که پیش می آید شیوه‌های واحد و استراتژی واحد و خیلی شبیه به هم با شعارهای نزدیک به هم مطرح می‌شود.

این طرف قضیه هم در یک مقطعی از زمان آدم می‌بیند یک هماهنگی به وجود آمده. ولی وقتی که کمی دقیق شده و وارد معرکه می‌شود و به عمق آن‌ها نگاه می‌کند می‌بیند یک لانه زنبوری است که عجیب در هم می‌لولند و به هم می‌غرند و با هم مخالفند و منتظر روزی هستند که وقتی نقطه مقابلشان را از میدان بیرون کردند، راه‌های مختلف خودشان را تعقیب کنند و بت‌ها و معبودها و خداهای گوناگونشان را بپرستند.

همان‌طورکه قبلاً هم متذکر شدم از خصوصیات جبهه خط امام می‌‌توان تقوا، راستی، استقامت، فضیلت، اخلاق و تقید به مکتب و هدف و فداکاری و عشق به شهادت و چیزهایی از این قبیل را نام برد و از خصوصیات جبهه باطل می‌‌توان نفاق، التقاط، دروغ زدن و تهمت زدن، کلاه سر هم گذاشتن و فرصت‌طلبی، بی‌بندوباری، دروغ، ضد اخلاق حرکت کردن و چیزهایی از این قبیل را نام برد و به همین دلیل جبهه حق و راه حق همیشه پایدار و ثابت است و هر کجا که جبهه حق تشکیل بشود سرعت عمل و پیشرفت و موفقیت چشمگیر دارد و جبهه باطل در مقطعی از زمان که همه نیروهایش به هم برسند یک جهش می کنند ولی باز متفرق می‌شوند و دوباره جنگ است و تخاصم و این مطلب از پیامدهای آن گونه جبهه است حالا نمونه‌هایی از شیوه حرکت و خصوصیات جبهه باطل را مورد دقت قرار می‌دهم.

امروز در داخل کشور کسانی در یک نقطه متمرکز شده‌اند و به یک هدف تیر می‌اندازند که اگر آن نقطه نبود این تیرها به سینه همدیگر می‌خورد یعنی خودشان همدیگر را می‌زدند؛ مگر مارکسیست‌ها با غرب گراها و سرمایه‌دارها چه وجه مشابهی دارند که بتوانند با هم همکاری بکنند؟! اصلاً چطور می‌شود که این گروه‌های متضاد راه و هدف‌شان یکی باشد؟! سرمایه‌داری که همه همتش این است که بیشتر استعمار بکند و بیشتر بخورد و لذت ببرد و بیشتر زور بگوید با یک مارکسیست که اگر راست بگوید و مارکسیست باشد و به آن تز ایمان داشته باشد، درست نقطه مقابل یکدیگرند، همه همت یک مارکسیست در وجه اقتصادی (در اینجا با وجه فلسفی آن کار نداریم) باید این باشد که ضد سرمایه شخصی بشود حال چطور می‌شود که این‌ها با هم شعار واحد بدهند و یک چیز روی دیوار بنویسند و در کردستان با هم باشند و در گنبد با هم پیدا بشوند؟!

یا یک مدعی مذهب یک جوانی که خودش را یک مسلمان مترقی و مبارز می‌داند و مدعی است که برای خدا می‌جنگد برای آخرت و معنویت می‌جنگد و ضد ماده است، و قبول ندارد که ماده حاکم باشد چطور می‌شود که در حرکتش و راهش با کسی که درست در نقطه مقابل او حرف می‌زند سازش کند و با هم به یک نقطه تیر بیندازند. یک مسلمان به‌‌عنوان یک مسلمان مبارز و یک مارکسیست به عنوان یک مارکسیست مبارز و به قول خودشان فداکار بر سر چه چیز مسابقه گذاشتند و برای چی فداکاری می‌کنند و به کدام طرف می روند مگر راه خدا و راه ضد خدا می‌تواند حرکت مشترک داشته باشد این‌ها درست در دو نقطه مقابل هم هستند و باید از هم دور بشوند و به طرف یکدیگر تیر بیندازند. یک مارکسیست مخالف مرز است، ناسیونالیزم را می‌کوبد، انترناسیونالیست است و نقطه مقابل آن یک ملی‌گرا، ناسیونالیست است مگر می‌شود ملی‌گرا و ضد ملی‌گرا در یک جبهه با هم حرکت بکنند؟! این یکی پان ایرانیست است و می‌گوید ما مرزهای ایران را می‌خواهیم و در این مرزها جان می‌دهیم و برای این خاک می‌میریم آن یکی می‌گوید این خاک‌ها و این مرزها را دور بینداز و شعار کارگران در سراسر جهان متحد بشوند سر می‌دهد و دم از منافع عمومی کارگران در سراسر جهان و حکومت بین‌المللی کارگران می‌زند چطور می‌شود که این دو باهم همراه و هم‌رزم بشوند؟! مثال بارزتر و روشن‌ترش همکاری و همگامی یک ساواکی، یک کمونیست، یک مذهبی، یک لیبرال است این‌ها با آن مکتبی که هر کدام طرح می‌کنند خیلی با هم متضادند. اما امروز ما می‌بینیم که با هم متحد شدند و همه با هم علیه خط امام حرکت می‌کنند این خاصیت نفاق و التقاطی بودن جبهه باطل است اصلاً التقاطی که حالا برای یک گروه مسلح شده برای یک گروه خاص نیست اصولاً کفر با همه بساطتی که دارد التقاطی هم هست و هر جا که یک چیز مناسبی برای این زمان پیدا شد آن را برای خودش برمی‌دارد و همراه خودش می‌آورد گویی یک توبره با خودش برداشته و هر روز یک شعار مناسب توی آن توبره می‌گذارد و با خودش حرکت می‌دهد. این جبهه باطلی است که امروز در مقابل ما قرار دارد و از مشخصات این جبهه بی‌تقوایی، دروغ‌گویی، بی‌بندوباری و عدم تکیه روی اصول ثابت است و درنتیجه ضعیف است و به چیزی پای‌بند نیست و به تعبیر قرآن مثل این‌ها مثل عنکبوت است که در خانه سستی مأوا و مسکن گزیده اند قرآن می‌فرماید:

«مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتاً و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون».(*)

(*پاورقی: مثل آنان که هدف و معبودشان غیر از خدا باشد حکایت خانه ای است که عنکبوت بنیاد کند به درستی که سست ترین خانه ها، خانه عنکبوت است اگر بدانید- عنکبوت، ۴۰).

قرآن فقط کافر را نمی‌گوید بلکه همه آن‌هایی را می گوید که غیر خدا را اولیا گرفتند و کلمه اولیا که جمع ولی هست را به کار برده است و می‌فرماید کسانی که بتشان، هدف‌شان، معبودشان و نقطه توجه‌شان غیر خدا باشد مثل این‌ها، مثل عنکبوت است که به خانه ساخته شده از تار ضعیف‌تر از مو چسبیده اند. حالا نمونه‌هایش را از زمان خودمان می‌گویم البته همه تاریخ گویای رفتار و حرکت این‌ها هست ولی من تنها می‌خواهم به نمونه‌هایی که همه شاهد و ناظر آن بوده و هستیم اشاره کنم.

در قضیه کودتا که جمهوری اسلامی ایران هنوز جزئیات آن را در سطح عموم پخش نکرده و موقعی که تاریخ نوشته بشود جزئیات را می‌نویسد چیزهای جالب و ظریفی در این حرکت هست. از بازجویی‌هایی که شده و پرونده‌هایی که درآمده در یکی از شهرستان‌ها رهبر کودتا یک ملی‌گرا و منتسب به جبهه ملی است و جزو کادر بالای دفتر مرکزی جبهه ملی آن استان است. این فرد دویست نفر از گروه‌های مختلف و از عشایر مختلف را پول داده بود و توانسته بود آن‌ها را مسلح کند البته اسلحه‌اش را از سپاه پاسداران گرفته بود و  خیال می‌کرد که سپاه نمی‌داند که این اسلحه‌ها به کجا و برای چه کاری می رود درحالی‌که سپاه کاملاً در جریان بوده و به خوبی موضوع را تعقیب می‌کرده است. برنامه این آقای ملی‌گرا این بود که در شب کودتا این دویست نفر را به همدان بفرستد از آنجا که خودش شهامت این کار را نداشته و می‌فهمیده که این‌ها کسی نیستند لذا در موقع حرکت دنبال بهانه بوده که خودش نرود و آن‌ها را بفرستد. به دوستش که اکنون بازداشت است می‌گوید که من امشب نمی‌آیم شما آن‌جا که رفتی بگو که آن آقا در بین راه با مأمورین درگیر و مجروح شد و دوستش می گوید اگر فردا خبری شد و تو را سالم دیدند به من چه خواهند گفت؟ می گوید کاری ندارد من خودم را مجروح می کنم همان‌جا کله‌اش را به دیوار زده و کله‌اش را مجروح کرده و با این عذر در جبهه شرکت نکرده است این خاصیت یک نفر آدمی است که با عنوان ملی‌گرایی و با هدف به حکومت رسیدن و با همکاری با آمریکایی ضد ملت ما و با کمک ساواکی و چپی و ایل فلان تجزیه‌طلب بخواهد یک جبهه تشکیل بدهد و با حکومت بجنگد.

جلسات یک گروهی که می‌خواهند مبارزه بکنند و جان بدهند و هدف‌شان را تعقیب بکنند یک شکل است و گروهی که با اهداف آن‌چنانی می‌خواهند حرکت بکنند یک شکل دیگر است. در جلسات جبهه باطل تریاک و قمار و مشروب هست، خانم فاحشه هست، اصلاً عضو گروه خانم هرجایی است وقتی که گروه جمع می‌شوند یکی از اهدافشان این است که هر کس دیگری را دست به سر بکند که آن خانم را تصاحب بکند یا مثلاً می‌خواهد از اینجا برای کارهای تشکیلاتی کودتا به اصفهان برود با خودش ویسکی خارجی و لول تریاک برمی‌دارد.

همه این‌هایی را که می گویم در پرونده هاست و اساساً این از مشخصات جبهه باطل است که جبهه کودتاچیان نمونه‌ای از آن است؛ ما این مسئله را قبل از پیروزی انقلاب هم داشتیم کسانی که با ما در زندان بودند می‌دانند و زندانی‌های زن و مرد و دختر و پسر را دیده‌اند و با خانه‌های تیپ غیراسلامی آشنا هستند، در دوران مبارزه آن‌ها آن‌قدر مسائل عینی دارند که استدلال نمی‌خواهد، خانه‌های تیمی غیراسلامی مثلاً از دو تا دختر و سه پسر و یک زن به‌‌عنوان پوشش یک خانواده تشکیل می‌شد و چه کثافت کاری‌هایی که در آن خانه تیمی غیراسلامی نمی‌شد و  بعد به‌‌عنوان یک گروه مبارز فداکار شهیدپرور خودشان را به جامعه معرفی می‌کردند. البته یک نوع رشادت‌ها هم از خودشان بروز می‌دادند ولی مسائل دیگری هم بود که از جامعه پنهان می‌کردند و هنوز هم پنهان می‌کنند.

در اروپا از عوامل جذب نیرو برای جبهه ضداسلامی سکس بود، این از مشخصات حرکت‌های ناصحیح است و امروز و دیروز ندارد، گروه کودتاچی امروز و گروه چریک غیراسلامی دیروز این خاصیت را داشته است. ما متأسفانه در زندان نمونه‌های فراوانی داریم و یک روز این‌ها در تاریخ خواهد آمد و مسائل گفته می‌شود.

یکی دیگر از خصوصیات جبهه باطل ضعف است. ممکن است کسی بگوید درست است که این‌ها این‌طور هستند ولی ضعیف نیستند، درحالی‌که خیلی هم ضعیفند، ما بچه‌های مسلمان واقعی را با همین گروه‌هایی که در بیرون قهرمان نمایی می‌کردند، در مقابله با بازجوهای ساواک مقایسه می‌کردیم، خدا بکند یک روز این پرونده‌های بازجویی‌ها پخش بشود تا شما ببینید چه تفاوت‌هایی بین این دو تیپ وجود دارد. شخصی مثل وحید افراخته، رهبر هفت هشت سال مبارزه کرده، چریکی که هفت، هشت سال توی خانه‌های تیمی به قول خودشان هر لحظه منتظر خطر بوده و تازه مدعی مدتی از آن هم اسلامی بوده وقتی که دیگر می‌بیند نمی‌تواند کاری بکند و دستگیر می شود کتابچه‌ای در دویست صفحه برای ساواک می‌نویسد و هرچه که از مبارزه و اسرار مبارزه و اسرار ضد ساواک در ایران می‌داند در آن کتاب می‌نویسد و هدیه‌ ساواک می‌کند درحالی‌که این‌طور چیزی در جبهه اسلامی نبوده و اگر یکی هم پیدا می‌شد از همین مسلمان‌های التقاطی بود که فکر می‌کردند التقاط مارکسیسم و اسلام می‌تواند یک مبارزه اصیلی باشد.

همین مسئول بازجویی‌های کمیته‌ که ارزش ندارد اسمش را بگویم و فراری و در خارج است می‌گفت این بچه مذهبی‌ها پدر بازجوهای ما را در می‌آورند و یک بازجو برای این‌که یک حرف از یک مسلمان بکشد اول باید خودش و اعصاب خودش را بکشد و جانش دربیاید تا یک حرف بگیرد اما گروه‌های ضد اسلامی و غیراسلامی با چند تا شلاق به حرف می آیند. البته من نمی‌گویم که آن‌ها افراد مقاوم نداشتند استثنا زیاد است اما مجموعه این بود که به همین دلیل توی زندان همیشه چپی بیشتر از مسلمان داشتیم و هر کسی که آن‌جا می‌آمد فکر می‌کرد بیرون هم همین‌طور است و یکی از مغالطه هایی که می‌شد همین بود و مثلاً اگر سه هزار زندانی داشتیم دو هزار نفر از آن‌ یا چپی بودند و یا نماز نخوان یعنی لااقل مسلمان نبودند و مذهبی به‌معنای مقید به مذهب مثلاً ۳/۱ یا کمتر بود و تصور می‌شد که جامعه ما این‌طوری است و این انعکاس جامعه است ولی این نبود و واقعیتش این بود که بازداشت یک فرد چپی بازداشت بسیاری چپی دیگر را به دنبال داشت که در بازجویی‌ها لو می‌داد اما یک مسلمان یک جایی قطعش می کرد، نمونه‌اش همین نخست وزیرمان است که بیست ماه شکنجه‌اش دادند و اگر زبان باز می‌کرد همه ما اعدامی بودیم، شبی که ایشان را پس از بازگشت از مدرسه رفاه به منزل دستگیر کردند و ما فهمیدیم که ایشان را گرفتند ما با خیال راحت به منزل خودمان رفتیم و خوابیدیم درصورتی‌که اصول مبارزات مخفی ایجاب می‌کند که لااقل یکی دو روز آدم احتیاط کند، ما مطمئن بودیم که برادران ما حرف نمی‌زنند؛ همین عراقی که قهرمان این مجلس است در سال ۴۳ وقتی که در جریان اعدام انقلابی منصور دستگیر شد اگر می‌خواست حرف بزند پایه‌های این مبارزه را آن روز متزلزل می‌کرد چون همه چیز را می‌دانست. وقتی که من در روزنامه خواندم که منصور با اسلحه نواب صفوی اعدام شد فهمیدم این عراقی چقدر مرد است و به این وسیله راه اسلحه را که مهم‌ترین نقطه فشار ساواک بود که اسلحه را از کجا آورده‌اید کور کرد و آن را به نواب رساند و نواب هم که مرحوم شده و نیست و حالا ساواک خودش را بکشد و نواب را از زیر خاک دربیاورد تا بگوید اسلحه را از کجا آورده است.

در شهربانی ناخن‌های دست و پایش را کشیدند ولی یک کلمه حرف نزد. شب دستگیری شهید عراقی ما با بسیاری از دوستان با هم در نیروی هوایی بودیم وقتی‌که بلند شدند و رفتند به خانه رسیده بودند یا نرسیده بودند که گروه این‌ها را گرفتند، به خدا قسم اکثر دوستان ایشان راحت به خانه‌هاشان رفتند و من که جزو افرادی بودم که بایست با او می‌رفتم آن قدر از عراقی مطمئن بودم که فردا شبش هم راحت منبر رفتم. این یک حالتی است که در جبهه حق وجود دارد و نقطه مقابلش جبهه باطل که وقتی مرتضی صمدیه لباف را در یک اتهام مشابهی با وحید افراخته می گیرند در آن موقع من در زندان بودم، مرتضی صمدیه را ماه‌ها زنجیر کرده و توی برف بیرون می‌خواباندند و نمی‌گذاشتند توی سلول بیاید و زجرش می‌دادند ولی او همچنان حرف نمی‌زد و آن‌چنان مقاومت کرده بود که در هفته‌های اول بازجوها باور کرده بودند که او هیچ چیز ندارد و می‌خواستند آزادش کنند ولی وحید افراخته او را لو داد و به ساواک گفت که مرتضی یکی از افراد اصلی است.

من جزو چهارصد و پانصدمین نفری بودم که با اعترافات وحید افراخته و دوستانش دستگیر شده بودم، وحید افراخته و دوستانش زندان ساواک را پر کردند. این نمونه را آوردم تا به خوبی حس بکنید که چگونه بی‌بندوباری و بی‌هدفی و التقاطی بودن و نفاق ضعف می‌آورد.

نمونه دیگر همین کودتایی که کشف شد، آخر آدم نقشه یک کودتا بکشد و این‌طور مثل پنبه زده بشود و از بین برود آیا می‌شود این را یک حرکت یا یک مبارز نام گذاشت؟! این‌ها ماه ها فکر کرده بودند از آمریکا و شاه و اشرف و دیگران پول‌ها گرفته بودند که در این راه بکار بیندازند، نیروهای چپ و راست، آمریکا و عراق، اسرائیل و مصر و حتی کشیش و غیره کشیش را به خدمت گرفته بودند که بتواند یک کاری انجام بدهند. در یک شب همه‌شان آن‌طور متفرق شدند که شما هر شب در تلویزیون دیده و می‌بینید و آن افسر گردن‌کلفت پشت تلویزیون آن‌طور مثل موش نشسته و گریه می‌کند و می‌گوید من غلط کردم مرا ببخشید.

شما به یاد دارید که در دوران مبارزات طولانی ده، بیست ساله ما که رژیم شاه آن هم تلاش می‌کرد و آن هم باج می‌داد که یک مبارز مسلمانی را پشت تلویزیون بیاورد مجموعاً دو نفر پیدا شدند؛ این‌ها هم کسانی بودند که بعد معلوم شد اصلاً از ریشه خراب بودند درحالی‌که اگر ما بخواهیم این مخالفین را پشت تلویزیون بیاوریم در اولین فرصت همه این‌ها می‌آیند و پشت پای پاسدار سجده می‌کنند و با هرگونه عباراتی که از آن‌ها بخواهیم توبه می‌کنند و هرچه بخواهیم می دهند درصورتی که ما به این‌ها هیچ‌گونه باج نمی‌دهیم. رژیم شاه وقتی که می‌خواست آدمی را بفریبد وعده‌های وزارت و استادی دانشگاه را می‌داد، وعده پول و خانه و مسافرت می‌داد تا بتواند یکی را بفریبد و او را در صفحه تلویزیون بیاورد ولی حالا مسابقه است که آن یکی بیاید یک چیزی بگوید شاید رحمی در دل شنوندگان بیفتد و برای او عفو بخواهند.

آدمی که با محتوائی به اندازه یک بت می‌خواهد مبارزه بکند و بااخلاقی شبیه یک ولگرد جلسه تشکیل بدهد و حرکت بکند و با وجهه‌ای مثل یک سارق و دزد که پول‌های داده شده برای مبارزه را برای خودش اندوخته می‌کند می‌خواهد گروه تشکیل بدهد با یک انسان مجاهدی که جانش و هستی‌اش و زنش و بچه اش و خانه اش و همه چیزش و حتی آبرویش را اگر لازم بشود می‌خواهد در راه هدفش بدهد و به هدفش عشق می‌ورزد یکسان نیستند و بدیهی است که این دو یک‌جور حرکت نمی‌کنند و این جبهه با آن جبهه یکی نیست.

«الذین آمنوا یقاتلون فی سبیل الله و الذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت فقاتلوا اولیاء الشیطان ان کیدا الشیطان کان ضعیفاً. (پاورقی: نساء، ۷۶؛ ترجمه آیه در صفحه اول آمده است.)

چقدر این آیه گویا است. می‌گوید این‌ها در راه خدایند و آن‌ها در راه طاغوتند، دیگر استدلال نمی‌خواهد، بحث نمی‌خواهد، همین موضوع که این‌ها در این راهند و آن‌ها در آن راه شما دیگر نتیجه را بگیرید بر سر این‌ها بکوبید که این‌ها ضعیفند با یک سطر آیه، مطلبی به این وسعت و این استحکام را با یک صغری و کبرای حساب‌شده تحویل جامعه اسلامی می دهد. فقاتلوا اولیاء الشیطان ان کید الشیطان کان ضعیفا.

از نمونه انسان‌های جبهه حق شهید عراقی و فرزند عزیزش حسام است. عراقی را آن عده از دوستان که با او بودند می‌شناسند اما اکثریت مردم آن‌طور که ما ایشان را می‌شناسیم، نمی‌شناسند. این مرد از سال بیست و پنج و شاید قبل از آن از مبارزان بوده است و من در سال بیست و هفت که به قم آمدم و با چهره‌های مبارز آشنا شدم عراقی را شناختم که آن روز جزو رزمندگان گروه فدائیان اسلام بود، یک مبارز نستوه بود. در جریان نهضت ملی شدن نفت در کنار فدائیان اسلام و در یک مقطعی همراه آیت الله بزرگوار مجاهد آیت‌الله کاشانی رزمید و زندان و شکنجه دید و بعد از آن نیز مبارزه‌اش را ادامه داد تا زمانی که نهضت روحانیت به رهبری امام بزرگوارمان شروع شد. از همان لحظات اول شروع حرکت جدید روحانیت، عراقی جزو اولین یا دومین کسانی بود که از تهران به قم آمد و به مبارزه پیوست.

این مرد و دوستانش تهران را به قم متصل کردند و حرکتی در تهران و در همه ایران به وجود آوردند و آن روز که تشکیلات نبود این‌ها بسرعت تشکیلاتی به وجود آوردند و هیئت مؤتلفه را درست کردند. مرحوم عراقی در جریان انقلاب عظیم پانزده خرداد فرمانده قوا بود، در بازار توی یک مغازه نشسته بود و با یک تلفن آن حرکت عظیم را هدایت می‌کرد. همان موقع به زندان افتاد و بعد از آن دوباره در جریان اعدام منصور گرفتار و محکوم به اعدام شد ولی خم به ابرو نیاورد. دشمن ذلیل شد و به اجباری که به او تحمیل شد یک درجه تخفیف داد و حبس ابد برایش نوشت، او تنها نبود، خانواده قهرمانش و زنش و بچه‌هایش که در سال چهل و سه همه بچه‌ها هم بچه بودند همراه و همگام با او بودند، این‌ها خانواده مقاوم مبارزه بودند، خانواده‌ای که تمام مبارزه کرده و رنج دیده بودند و مهم‌تر پدر داغ‌دیده نیرومندش و مادر بزرگوار پرافتخارش که شخصیتی مثل عراقی را در زندان با حبس ابد داشتند و ما که با این خانواده رابطه داشتیم می‌دانستیم که چقدر این‌ها مقاوم و چقدر صبورند. به یاد دارم در سالی که شهید عراقی و دوستانش را به برازجان تبعید کرده بودند ما یک نه روزی از اینجا برای زیارت دوستانمان در زندان برازجان به آن‌جا رفتیم و با زحمت خودمان را به آن‌جا رساندیم. با دیدن آن تبعیدی دور از شهر و خانواده روح گرفتیم. و بعد هم که از زندان آزاد شد موقعی بود که اوج انقلاب ایران بود که یک روز هم به خانواده نرسید یعنی از زندان مستقیماً به صفوف مبارزه آمد. از سی و دو سال پیش که من او را می‌شناسم تمام زندگیش این بوده و حالا بعد از پیروزی انقلاب یکی از حسرت‌ها و از داغ دل‌هایش این بود که می‌گفت ما شهید نشدیم. آدم خوشحال بود که زنده مانده و انقلاب را و پیروزی را دیده است اما این مرد یک حالتی داشت که گویی مغبون شده است و خداوند نخست که او این حالت را داشته باشد گرچه اگر او به مرگ عادی هم از دنیا می‌رفت به نظر من شهید بود، او همه مشخصات یک شهید را داشت.

و من یخرج من بیته مهاجراً الی الله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله. (*پاورقی: و هرگاه کسی از خانه خویش برای هجرت به سوی خدا بیرون آید و در سفر، مرگ وی را فرا رسد اجر و ثواب چنین کسی بر خداست- نساء، ۹۹).

به هرحال ناجوانمردهایی به اسم اسلام انقلابی عراقی و فرزند عزیزش حسام را به شهادت رساندند. این شهادت همان محتوای حرف من است، یک عده بچه جوان جمع می‌شوند درحالی‌که ردپای آمریکا پشت سرشان است با محتوای غلطی که در مغزشان کردند خیال می‌کنند با از بین بردن این چهره‌ها دارند انقلاب می‌کنند آن هم چه چهره‌هایی را از این جامعه می‌گیرند. یک آدمی که سی سال عمرش را و خانواده‌اش را این‌طور گذرانده آیا باید از میان برود؟ یعنی از نظر ضدانقلاب نوبت به چنین مردی رسیده؟! و شما دومین یا سومین هدفتان باید چنین شخصیتی باشد؟!

جبهه باطل هم احمق است و هم کور و هم غیر مقاوم. همین بچه‌هایی که اسمشان را فرقان گذاشتند اگر جبهه حقی بودند این‌طور متلاشی نمی‌شدند. این‌ها توی زندان واقعاً مثل موش بودند حتی رهبرشان که از خودش چهره‌ای ساخته بود که این بچه‌ها خیال می‌کردند یک پیغمبر کوچولویی است همان روز اول هرچه داشت گفت و او به بقیه بچه‌ها می‌گفت حرف‌هایتان را بزنید که من گفته ام. این نمونه تیپ باطل است و در مقابل آن تیپ حق با آن مشخصات.

مجموعه حرکت یک جبهه حق متکی به افرادی از گونه شهید عراقی است. البته نخبه داریم و غیره نخبه‌ها هم که هم از نظر تقوا و مقاومت و قدرت و دیگر مشخصات متکی به نخبه‌ها هستند و این امر پایه اساسی دارد که راه مشخص است، هدف مشخص است، جبهه هماهنگ است، اگر توجه و هماهنگی هم ندارد درواقع هماهنگ است و معتقد به پیروزی است، البته اصلاً شکست در جبهه نمی‌بیند، مرگش پیروزی است، کشتنش هم پیروزی است.

فرزند عزیز شهید عراقی حسام، جوانی بود با صفا و با روحیه که رشدش فوق سنش بود. امسال شاید دیپلم می‌گرفت شاید هم گرفته که دقیقاً یادم نیست. من هر وقت این نوجوان را می‌دیدم به یاد آن شجره قرآن می‌افتادم که درحال رشد توصیف می شود، یک موجودی که از وجهه اش و از وجناتش حرکت و تلاش می‌بارد. این‌طور چیزی برای من مجسم می‌شد بچه‌ای که پدرش مدت چهارده سال در زندان بود و خودش الان هفده یا هجده سال دارد یعنی تمام عمرش بین خانه و زندان بوده و بچه از همان روزهایی که چشم باز می‌کند و چیز می‌فهمد میله‌های زندان را می‌بیند، پدرش را آن طرف و خودش را این طرف می‌بیند و بعد هم که بابایش آمد و تازه آن انقلاب پیروز شده به جای این‌که ثمره انقلاب برای این بچه و این جوان یک زندگی مرفه باشد، در سلک محافظه پدرش یک اسلحه بسته و همراه پدرش حرکت می کند که او محافظ پدرش باشد و پدرش هم محافظ او باشد، دو تا سرباز محافظ همدیگر. درهرحال او لیاقت بیشتری از همه ما داشت و زودتر از همه ما به شهادت رسید خداوند برای همه ما پایان عمری شبیه به پایان عمر شهدا نصیب بکند.

بحث خودم را در دو، سه جمله خلاصه می‌کنم. بحث من این بود که جبهه حق در مقابل جبهه باطل قرار می گیرد. حق هماهنگی طبیعی دارد درحالی‌که باطل هماهنگی قصری و زورکی دارد و هماهنگیشان با هم در مقطع خاصی از زمان و در شرایطی است و بعد زود از هم می‌پاشند محتوا ندارند، تقوا ندارند، ضعیفند و جبهه حق نباید هیچ‌گاه برای جبهه باطل که جبهه هم نیست و متفرقاتی بیش نیستند بهایی قائل بشود و باید راه خودش را برود و آن‌ها را مثل خس و خاشاک از سر راه بردارد و در پایان از خدا می‌خواهم و او را به حرمت این دو خون مقدس قسم می‌دهم که به ما توفیق بدهد با استقامت و صبر حرکت کنیم.

خداوندا عمر رهبر عظیم‌الشان ما و پیشوای پرافتخار ما امام را برای تداوم این انقلاب طولانی‌تر بفرما.

پروردگارا این انقلاب اسلامی مکتبی را از شر همه مخالفان و مخصوصاً از شر دو ابرقدرت و بالخصوص از شر آمریکای جهان‌خوار محفوظ بفرما و به بازماندگان دو شهید ما اجر و صبر عنایت بفرما.

***

متن سخنرانی حجت‌الاسلام علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی که در تاریخ ۱۸/۷/۵۹ در دانشگاه تهران تحت عنوان (تحلیلی از جنگ ایران و عراق) ایراد شده است.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و لاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین.

(*پاورقی: سستی نکنید و اندوهناک نباشید که شما بلندمرتبه هستید اگر ایمان داشته باشید- آل عمران ۱۳۹٫)

مسئله روز ما جنگی است که از طرف ابرقدرت‌ها به وسیله صدام و حزب بعث بر ما تحمیل شده است و بحث من تحلیلی است در مورد این جنگ با برادران و خواهران مسلمان ایرانی و با مسلمانان سراسر جهان و با عموم کسانی که مایلند از این جنگ چیزی بفهمند.

اسکلتی که برای این بحث در ذهنم تنظیم‌شده فهرست‌وار به این قرار است:

۱- عوامل و ریشه‌های جنگ.

۲- هدف ابرقدرت‌ها (آتش‌افروزان این جنگ) مخصوصاً ابرقدرت آمریکا.

۳- هدف حزب بعث و صدام که آلت دست استعمارگران غرب هستند.

۴- هدف و موضع ما در این جنگ.

۵- نتایج و آثار این جنگ در رابطه با جهان و جهان اسلام و حکومت بعث عراق.

این‌ها مطالبی است که باید روی آن بحث بشود اما در یک سخنرانی معمولی این‌همه مطلب را بررسی کردن کار دشواری است لذا سعی می‌کنم آن‌چنان فشرده و کوتاه در هر مورد بحث بکنم که بتوانم همه این مطالب را ارائه بدهم. فقط دقت و توجه و آمادگی ذهنی شماست که می‌تواند به من کمک کند که بهتر مطالب را عرض بکنم.

اما ریشه‌های جنگ:

ریشه‌های این جنگ را قبل از هر چیز باید در محتوای انقلاب اسلامی ایران جستجو کرد و بعد در مطامع و اغراض دنیایی تجاوزگر غرب و شرق در این انقلاب، از ذهن صاف مردم از روح پاک و بزرگ و بینش عمیق رهبر در همان روزهای پیش از پیروزی شعاری زائید که واقعیت انقلاب را منعکس می‌کرد درحالی‌که دشمنان داخلی و خارجی خیال می‌کردند آن هم یک شعار است و پشتوانه اجرایی و عملی ندارد و در دنیای امروز تحقق چنین شعاری امکان‌پذیر نیست. این شعار که هرکس هزاربار هم بیشتر گفته است همانا سه جمله «نه غربی، نه شرقی، جمهوری اسلامی» است درحقیقت برای کسانی که در تحلیل تاریخ روی عوامل مادی خیلی حساب می‌کنند تحقق چنین شعاری از محالات است.

ما امروز با سردسته‌های انقلابی دنیا هم که بحث می‌کنیم آن‌ها می‌گویند که شکل دنیا و تقسیم قدرت در دنیا طوری است که زندگی کردن در این جهان بدون وابستگی به این ابرقدرت یا آن ابرقدرت، بدون اتکا به این بلوک یا آن بلوک، بدون تغذیه از این بخش یا آن بخش امکان‌پذیر نیست. مخصوصاً وقتی که این زندگی کردن در کرانه خلیج فارس و روی اقیانوسی از نفت و گاز باشد که در این‌صورت دنیا تحمل یک چنین جمهوری مستقلی که جمهوری‌های مستقل دیگری را می‌زاید ندارد. و لذا روزهای شروع کار جمهوری اسلامی دنیا هنوز به این جمهوری خیلی حساس نشده بود و هنوز این‌طور فکر می‌کرد که این ملت قادر به پیاده کردن شعاری که در کوران مبارزه می‌داد نیست و دیر یا زود تکلیفش روشن می‌شود که گرایش به غرب دارد یا به شرق و بقیه انقلاب‌های دنیا هم مایوس می شوند.

اما جریان تاریخ حرکت ملت ایران غیر از آن شد و رهبر عظیم‌الشان ما وضع را طوری هدایت کرد که دشمنان خارجی و داخلی ما فهمیدند که قضیه جدی است. در داخل دیدند که ملت بیدار و آگاه و مسلمان ما اجازه خودسری به وابستگان به شرق را نمی‌دهد و جای پایی هم برای وابستگان به غرب نمی‌گذارد. ملت ما دید و عمل کرد و نشان داد که «شعار نه شرقی نه غربی» را هر مسلمان ایرانی در داخل باید مراعات بکند. چپگراهای وابسته رفته‌رفته از گردونه خارج شدند و راستگراهای وابسته هم به سرعت از میدان‌ها در رفتند و متن ملت ماند.

در زمینه روابط خارجی دنیا فکر می‌کرد هرگاه که ما ضربه‌ای از امریکا بخوریم دستمان را پیش شوروی دراز می‌کنیم و هر وقت دستی از شرق دراز بشود به گرمی می فشاریم و وابستگی ایجاد می کنیم اما عملاً دیدند که این‌طور نیست و دعوا، جنگ، کودتا، هجوم و توطئه نتوانست این ملت بزرگ را از راه خود بازدارد و همواره بطور استوار به راه خودش ادامه می‌دهد. اینست که دنیای انحصارطلب غرب تصمیم گرفت که جلوی این جمهوری اسلامی و این راه مستقل جهانی و این دنیای واقعی سوم را سد کند. جهان سوم یا غیر دنیای متعهد و این‌گونه عناوین درگذشته تنها به‌صورت یک حرف وجود داشت و دارد و کشورهای سخت وابسته به غرب یا شرق بر جبهه جهان سوم حضور دارند اما امروز می‌بینند که این دیگر حرف نیست، عمل است و این عمل، برای ابرقدرت‌ها خطرناک است.

نقطه دیگری که در بطن این جمهوری اسلامی بطور طبیعی جوشید و دنیای متجاوز را وحشت‌زده کرد این بود که جمهوری اسلامی ما به جای این‌که راهی به سوی دولت‌ها و حکومت‌ها و قدرت‌ها باز کند به سوی ملت‌ها و مردم دنیا رفت و دست آن‌ها را به گرمی فشرد. ما به جای این‌که دولت‌ها را دعوت کنیم که به تهران بیایند و کنگره تشکیل بدهند و کنفرانس بدهند، نهضت‌های اسلامی را دعوت کردیم، به جای این‌که شخصیت‌های دهن‌پرکن را بیاوریم و از اسمشان صحنه تبلیغات بسازیم به سراغ افراد فراری بی نام و گروه‌هایی که در کشور خودشان قانونیت ندارند و مخفی زندگی می کنند رفتیم و کنگره را با چنین افرادی که بعضاً صورت‌های خود را پوشانده بودند تشکیل دادیم و با این‌ها گرم گرفتیم، این چیز جدیدی است.

دنیا دید که این جمهوری به جای این‌که به سمت دولت‌ها و قدرت‌ها و منابع قدرت نقب بزند دارد به دل ملت‌ها و مردم و جمعیت‌های انقلابی دنیا راه می گشاید. این چیزی بود که برای زورگویان دنیا قابل تحمل نبود لذا تصمیم گرفتند که با ما مبارزه کنند و انواع و اقسام مبارزه را کردند. در دانشگاه صحنه‌های تظاهرات ضداسلامی و ضد جمهوری اسلامی به پا کردند، در کارخانجات و مدارس همین‌طور و هر طور توانستند ضدانقلاب درست کردند. کردستان و گنبد را علم کردند، سیستان بلوچستان و خوزستان را علم کردند، جبهه التحریر علم کردند، کاری صورت نگرفت و دیدند که حنایشان رنگی ندارد، نیروهایشان را در کردستان جمع کردند در آن‌جا شرق آمد، غرب آمد، ساواکی آمد، فراری‌ها آمدند، ملی‌گراها آمدند، عراق آمد، از عنصر کرد سوءاستفاده کردند. و به قول خودشان جنگ خاموش نشدنی درست کرد و دو، سه لشکر ما را در آن‌جا مشغول کردند تا شاید جمهوری اسلامی را به زانو درآورند اما دیدند که قضیه تمام نشد و ایران دارد راهش را می‌رود.

سپس به فکر کودتا افتادند و چند ماه زحمت کشیدند و طرح ریختند و کودتایشان را منظم کردند. فکر می‌کردند فردای آن شبی که این کودتا کارش را شروع کند آرم جمهوری اسلامی جای خودش را به آرم یک حکومت نظامی یا ملی‌گرایی به‌اصطلاح دموکراتیک خواهد داد و درست همان شبی که آماده شده بودند کارشان را شروع کنند نیروهای پاسدار و عناصر انقلابی ارتش و کمیته ها در پارک لاله، بالای بلوار کشاورز و در جاده تهران تا همدان و اطراف پادگان پایگاه نوژه و جاده اصفهان دست کودتاچی‌ها را گرفتند و به زندان ها کشاندند و بعد هم به جوخه‌های اعدام سپردند و وقتی از این توطئه هم سرافکنده شدند درصدد اجرای توطئه دیگری که در طرح اولی به‌‌عنوان آخرین اقدام پیش‌بینی‌شده بود افتادند. توطئه این بود که یکی از همسایه‌های ما را برای هجوم و لشکرکشی به کشور ما وادار سازند که در این مورد صدام حسین را بهترین و مناسب‌ترین تشخیص دادند و در عین حال نیروهای ضدانقلاب داخلی را هم متشکل  کنند، هر دو کار را کردند.

عده زیادی از فراری‌ها، ارتشی‌های اصلاح‌ناپذیر تصفیه‌شده، امرای اخراج شده، ساواکی‌های فراری و ملی‌گراهای بی‌وطن و تشنه قدرت و چپی هایی که هم از توبره می‌خورند و هم از آخور، هم سرشان به شرق بند است و هم به غرب و نیز حزب بعث صدام، این آلت دست بی‌اراده و امکانات عظیمی کشور عراق را که سال‌ها به اسم مبارزه با اسرائیل انباشته شده بود ولی امروز معلوم شد که همه آن حرف‌ها دروغ بوده است، همه این امکانات را برای حمله به ایران آماده کردند. اردوهای فراوانی در خاک عراق درست شد که فراری‌های ما را در آن‌جا جمع و به آن‌ها نظام داد و ارتش درست کردند و همه امکانات اطلاعاتی را در اختیارشان گذاشتند.

آمریکا تمام این امکانات را در اختیارشان گذاشت و برنامه‌ریزی کرد که این دفعه با بهانه‌های واهی جنگی را از بغداد علیه ما شروع بکند. بهانه‌هایی از این قبیل که قرارداد سال هفتاد و پنج الجزایر که خطوط مرزی ایران و عراق را تنظیم کرده اجرا نشده و باید اجرا شود. تصور کنید یک کشور انقلابی که کارش را تازه شروع کرده و هزار مسئله داخلی و خارجی دارد، یکی از مسائل جزئی هم این است که سرنوشت پیاده شدن یک قرارداد را تنظیم بکند. ولی از آن‌جا که مسئله اصلی چیز  دیگری بود و این‌ها همه بهانه بود این بهانه را کردند و پشت سر هم التیماتوم دادند که مثلاً باید چهل و هشت ساعته این قرارداد پیاده شود هنوز ما نامه آن‌ها را نخوانده و جواب بله یا خیر را ندادیم که سر و کله غداره بندهای استعمار به اسم سرباز عراقی در مرزهای ما پیدا شد و آن هجوم را شروع کردند.

هدف استعمارگر و عراق از این جنگ نابودی این انقلاب است، انقلابی که می رود کاخ آمال استعمارگران را خراب کند، ملت‌ها را بیدار کند، حقوق ملت‌ها را بگیرد، نوع حکومت‌های ارتجاعی، تحمیلی را از منطقه اسلامی بکند، ملت‌ها را در مقابل دشمن اصلی قرار بدهد. صف‌بندی علیه اسرائیل را قوی بکند و پایه زور گفتن و تجاوز را از منطقه بکند و حقوق منطقه را به آن‌ها برگرداند. باید این جمهوری برداشته بشود این هدف آن‌ها است و آن هم روش آن‌ها در رسیدن به این هدف.

 ابرقدرت‌ها دستاوردهای زیادی برای خود در پیروزی عراق بر ایران پیش‌بینی کرده‌اند که عبارت است از:

۱- مردم از یک انقلاب مستقلی که نه غربی باشد نه شرقی مایوس می شوند.

۲- اسرائیل بار دیگر تامین پیدا می‌کند و نیروی عظیمی مثل ایران که به صف مخالفان اسرائیل پیوست و از روز اول نقشه و روابطش را قطع کرد و درواقع ایران را به روی اسرائیل  بست و اعلام جنگ به اسرائیل داد که جنگ اصیل آینده ما در مرزهای فلسطین خواهد بود، تحلیل می‌رود و بار دیگر اسرائیل برای مدتی تامین پیدا می‌کند.

۳- دو کشور اسلامی که در منطقه از لحاظ امکانات نظامی هر دو قوی هستند و یک روز ممکن است این قدرت بر علیه اسرائیل بکار برود اسلحه‌هایشان را بر سر یکدیگر فرو می‌ریزند و درنتیجه هر دو قدرت ضعیف می‌شوند و امکانات عظیمی از نیرویی که بالقوه باید با اسرائیل در منطقه بجنگد در این درگیری خرد می شود.

۴- با از دست رفتن اسلحه‌ها و مهمات این دو دولت مجبور می‌شوند برای مدت طولانی دوباره نفت صادر کنند تا اسلحه بخرند و حساب شوروی و آمریکا و فرانسه و انگلیس از راه فروش اسلحه پر شده و منابع نفت ما دوباره خالی می‌شود و نفت دنیا با اهرمی که دست اسلحه فروش‌ها است برای مدتی تضمین می‌شود.

۵- به این وسیله استعمار به ملت‌ها نشان می‌دهد که از این به بعد به این فکر نباشند که علیه اربابانشان قیام و طغیان بکنند که سرنوشتشان این‌چنین خواهد بود.

۶- نوکران غرب و شرق در دنیا تامین پیدا می کنند و با آن‌ها ثابت می‌شود که اربابان همیشه به فکر آن‌ها بوده و آن‌ها را بدون پشتوانه رها نمی‌کنند و خیلی چیزهای دیگر که ابرقدرت‌ها طالب آن هستند و به این روش‌ها متوسل می‌شوند.

و اما صدام، نوکر امروز غرب و پادوی دیروز شرق، دلال شوروی درگذشته و آلت دست آمریکا در امروز برای خودش آرمان‌ها و افکاری دارد. اساساً کشور عراق از بعد از انقلاب اسلامی ایران برای صدام قابل‌کنترل نیست. کردها در شمال، شیعه در سراسر عراق و به‌طورکلی مسلمانان انقلابی که ترکیبی از شیعه و سنی و کرد هستند و اختلافات گذشته که ثمره توطئه‌های انگلستان بود را کنار گذاشته‌اند علیه رژیم بعث متشکل شده‌اند. مجموعه این‌ها به اضافه جنایات و خفقان های دوران طولانی نزدیک به دو دهه جنایات حزب بعث، عراق را قابل انفجار کرده است. صدام فکر کرد حالا که شرایط درست شده و ارتجاع منطقه و استعمار غرب و سکوت شرق را به همراه دارد، وقت مناسبی است که یک قهرمان جدید در دنیای عرب سر در بیاورد و به او وعده دادند که تو ژاندارم خلیج‌فارس خواهی شد، تو جای شاه مخلوع را می‌گیری و جنوب و شمال خلیج‌فارس در دست تو خواهد افتاد و امپراتور منطقه و حاکم بر اقیانوس نفت منطقه خواهی شد و دنیا روی تو به عنوان یک اهرم حساب می‌کند و در داخل کشور خود شکست‌ناپذیر می‌شوی.

صدام فکر سعد وقاص شدن را داشت و سابقه تاریخی روح‌انگیز مبارزات مسلمانان قدیم را با مجوس ایران که سعد وقاص رهبری می‌کرد در خیالش می‌پروراند، او به امید ژاندارم و حافظ مصالح غرب و شرق شدن در منطقه خلیج‌فارس به میدان آمد و توطئه هم خیلی حساب‌شده بود و آن‌طور که اطلاعات به ما می‌گوید، توطئه این بود که با یک ضربه رمق نیروی هوایی ایران را بگیرند، پایگاه هایی که ممکن است از آن‌جا هواپیما بلند بشود یا ضدهوایی دفاع بکند مانند پایگاه تبریز، پایگاه تهران، پایگاه همدان، پایگاه وحدتی در دزفول و فرودگاه‌های دیگر از مرکز تا منطقه را خراب کنند، گزارش‌های ناقص آن‌ها درمورد ارتش ایران این بود که ارتش روحی ندارد و نیروی هوایی از آن هم کمتر، آن‌ها به خیال خودشان با این حمله غافل‌گیرانه می‌خواستند آن باقی‌مانده روحی را هم از بین ببرند.

در گذشته کسانی به ما هم تلقین می‌کردند، که حالا می‌فهمیم که خیانت‌کار بودند. ما وقتی اسم نیروی هوایی را در محاسبات نظامیمان می‌بردیم به ما می‌گفتند اسمش را نبرید که اصلاً نمی‌شود آن حساب کرد و دائماً این جمله را می‌گفتند که: این ارتشی که در آن این‌همه تصفیه‌شده و این‌همه از افرادش را اعدام کردند و تحقیر کرده‌اند و ارتشی که سال‌های سال با تربیت آمریکایی بزرگ شده، در آمریکا تربیت شده، آن‌جا درس خوانده و اینجا تحت تعلیم کارشناس آمریکایی بوده، چنین عنصری در مقابل یک حرکتی که آمریکا و اعراب و ضدانقلاب داخلی شرکت دارند مقاومت نمی‌کند. من که یک نظامی نیستم لااقل پنجاه بار این حرف‌ها را شنیدم، آن‌هایی که در کارهای نظامی هستند حتماً بیشتر.

عراق که حمایت عربستان سعودی و کویت و اردن و اعلامیه کشورهای مرتجع منطقه و خارج از منطقه را به‌همراه داشت به ایران حمله کرد تا چیز جدیدی که فاتحه انقلاب اسلامی و راه سوم واقعی جهان و جهان اسلام در دنیا را بخواند به وجود آورد.

صدام با این هوس‌ها و استعمار غرب با آن هوس‌ها و اگر معامله پشت پرده‌ای بین غرب و شرق بوده به امید رسیدن به آن توافق‌ها، برنامه‌هاشان را شروع کردند.

«و لایمکرون و یمکر الله والله خیر الماکرین».

(*پاورقی: آن ها مکر می کنند و خدا هم مکر می کند و خدا بهتر از هر کسی مکر تواند کرد- انفال، ۳۰).

«و لاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلمون ان کنتم مومنین».

(*پاورقی: سستی نکنید و اندوهناک نباشید که شما بلندمرتبه هستید اگر ایمان داشته باشید- آل عمران ۱۳۹).

همان خدایی که هواپیماهای آمریکا را در طبس دچار آفت‌زدگی با طوفان شن می‌کند همان خدایی که توطئه کودتا را به آن سادگی و آسانی خنثی می‌کند و همان خدایی که با لشکر رعب و ترس شاه مخلوع و پشتیبانان اسرائیلی و آمریکایی اش را و ساواک جهنمی و سرطان ملت را با شعار الله‌اکبری که از پشت بام‌ها در دل شب‌ها از حلقوم این ملت بلند می‌شد، همه را شکست داد، آن خدا امروز هم هست. (تکبیر حضار).

آن‌ها حمله را شروع کردند و چندین لشکر عراق از غرب و جنوب به سرزمین ما هجوم آوردند و هواپیماها به خیال خودشان هجوم هوایی کردند اما فردای آن روز معلوم شد که در مجموع موفق شدند دو الی سه باند فرودگاه را یک مقدار زخمی و چند تا دهکده را در مرز اشغال کنند و فردای آن روز حمله‌ای که ارتش و نیروی هوایی ما کرده ده‌‌ها مقابل در خاک عراق ضربه زد. البته بلندگوهای شرق و غرب برای تضعیف روحیه ما هیاهو راه انداختند که ارتش چه کرد صدام چه کرد به ایران هجوم شد، مرز اشغال شد، خرمشهر دارد می رود، شلمچه چه شد. و هر چه که توانستند گفتند. و ما بعد از دو سه روز نشان دادیم که این ملت آسیب‌پذیر نیست و همه امکانات از مردم و ارتش و سپاه پاسداران که در این کشور هست یک پارچه شد و جلوی آن‌ها ایستاد و جلوی پیشروی زمینی آن‌ها گرفته شد و مراکز حساس آن‌ها زده شد.

البته ما خوشحال نیستیم که مراکزی در عراق از بین برود، آن‌جا یک کشور اسلامی است و در آینده‌ای نزدیک به دست مسلمانان و مردم عراق خواهد افتاد (تکبیر حضار). ما از این‌که فرودگاهی، مرکز صنعتی، لوله نفتی، بندری، کشتی، هواپیمایی، جاده‌ای و حتی پادگان نظامی در کشور همسایه ما از ملت مسلمان عراق خراب می شود متأسفیم، اما ما این را نخواستیم، این را بر ما تحمیل کردند. ما اگر این مقدار دفاع نکنیم، هم ما از بین می‌رویم و هم عراق، اگر این مقدار دفاع نکنیم فردا هم عراق و هم ایران و هم کویت و هم عربستان سعودی همه جا طعمه عزرائیل و طعمه غرب و شرق است و ملت ما و ملت‌های دیگر ضعیف و درنتیجه اسیر خواهند بود لذا ترجیح دادیم خسارات را تحمل کنیم. ما هم از این جنگ تحمیلی خسارات مالی دیدیم اما آن خسارت‌هایی که قابل جبران نیست و عمیقاً ما را متأثر می‌کند از دست رفتن جان مسلمانان انقلابی کشور خودمان و کشور عراق است.

به هرحال مایه تاسف است اما آنچه که از این جنگ به دست می‌آید بسیار با ارزش است. اتحاد مردم و ارگان‌های کشوری و لشکری چیزی است که خیالات طولانی و آرزوهای دراز غرب و شرق را به باد داد. آن‌چنان این ارتش و این مردم و این سپاه با هم متحد و رفیق شده‌اند و قدر همدیگر را می دانند که برای یک مدتی این وحدت تضمین است و این بسیار باارزش است. آنچه که بیشتر امیدوارکننده و عمیق است و ارزش را نشان می‌دهد این است که روح اسلامی جلوه کرد. این را کم نگیرید، کوچک نگیرید گزارش‌های خارجی می گوید تانک‌های ما که به دست عراقی‌ها می‌افتد در این تانک‌ها قرآن و سجاده و مفاتیح است اما در تانک‌های آن‌ها که به دست ما می‌افتد مشروب است و ورق‌بازی و وسایل سرگرمی. سربازان ما با شعار الله‌اکبر به استقبال جهاد می روند ولی آن‌ها وقتی در معرض خطر قرار می‌گیرند فرار می‌کنند. هواپیماهای ما وقتی که برای ماموریت به عراق می روند اگر بخواهند یک پلی را بزنند اگر ببینند یک ماشین شخصی درحال عبور از روی پل است یک مقدار وقت تلف می‌کنند که آن ماشین شخصی این آدم غیرنظامی از آن‌جا عبور کند و بعد هدف خودشان را می‌زنند درحالی‌که آن‌ها از آن طرف موشک کور به محله‌های مسکونی پرت می‌کنند و خانه‌های مسکونی را به سر مردم بی‌پناه و بی‌گناه شهر دزفول خراب می‌کنند. تفاوت را ببینید از کجا تا به کجا است.

مسئله دومی که نتیجه جنگ است و دنیا و مرتجعان منطقه و عمال خارجی‌ها باید روی آن حساب بکنند و آلت دست هایی مثل ملک حسین که در هر جریانی در منطقه یک خیانت و یک جنایت کرده و دستش بیش از شاه به خون انقلابیون فلسطینی آلوده است عبرت بگیرند این است که در این روزهایی که معلوم شده که ایران پیروز خواهد شد لحن ارباب‌ها عوض شده است به‌طوری‌که پریروز بختیار خواسته بود از رادیوهای فرانسه صحبت کند دولت فرانسه مانع شده است. آن‌ها بختیار را به‌‌عنوان یک آلت بی‌اراده و یک سنگ استنجا می‌خواهند و حالا که می‌بینند به دردشان نمی‌خورد دیگر دلیلی برای حمایت از او نمی‌بینند. سرنوشت ملک حسین و ملک حسن و سرنوشت هر کس که بخواهد عامل آن‌ها بشود همین است.

التماسی که صدام به شرق و غرب می‌کند و هر روز در مسکو و فرانسه و بن و این طرف و آن طرف دستش را دراز می‌کند اگر ملت ایران حتی یک چراغ سبز نشان بدهد که آن‌ها را می‌پذیرد آن‌ها دو دستی به طرف ما خواهند آمد. امروز لحن دنیا به نفع ما عوض شده است که نتیجه مهم دیگر از این جنگ است. البته یک نقطه منفی در آن هست و آن این است که وجدان قدرتمندان جهان منحرف شده است. امروز عمال قدرت و به‌عبارت‌دیگر هیزم کشان جنگ در دنیا چشمشان به قدرت است، آن روز که خیال می‌کردند عراق پیروز می شود برای او کف می‌زدند و بلندگوی او بودند اما وقتی ضعف عراق را دیدند مدیحه‌سرایی از قهرمانی ارتش ما و ملت ما را شروع کردند. روزنامه گاردین که آن همه مقاله علیه ما در این جنگ نوشت آخرین مقاله‌اش ستایش از ایران و نشان دادن ضعف‌های عراق و کثافت‌کاری‌های اردن است.

موضوع مهم‌تر از همه این‌ها که ما را به هدف رساند و حرکت ما را خوب نشان داد این بود که به جای این‌که دولت‌ها از ما حمایت بکنند ملت‌ها و مسجدها و نهضت‌های انقلابی از ما حمایت کردند. هر جا یک واحد دانشجوی انقلابی که در دنیا بود به نفع ایران اعلامیه داد حتی دانشجویان عراق و نمازجمعه‌های اردن، امام جماعت ها و امام جمعه‌ها به نفع ما خطبه خواندند، در پاکستان تظاهرات عظیمی برپا شد و ائمه جماعات و شخصیت‌های اسلامی اعلام آمادگی برای رفتن به جبهه به نفع ایران کردند. برای ما حمایت ملک حسن ها و ملک حسین ها و فلان شیخ و فلان رئیس قبیله و فلان خان هیچ ارزشی ندارد و این موضوع از نتایج بزرگ این جنگ است.

عالی‌ترین نتیجه‌ای که عاید ما خواهد شد این است که بعد از این پیروزی دنیا خواهد فهمید که انقلاب اسلامی ایران تضمین شده است و توطئه‌گرها باید به فکر دیگری باشند. کودتا نشد، تظاهرات داخلی و ضدانقلاب های داخلی کاری نکردند، هجوم خارجی همراه با خیانت داخلی کاری نکرد، همراهی ابرقدرت‌ها با مرتجعان منطقه کاری نکرد و این ملت خم به ابرو نیاورد.

مهم‌تر از همه این‌که مردم نشان دادند که مصائب جنگ را به خوبی تحمل می کنند. ما امروز علی‌رغم این‌همه خاموشی و قطع و وصل برق و آژیر خطر نق و نق کمتری می‌بینیم حتی خانواده‌های زندانی‌ها که شوهرانشان به‌‌عنوان ضدانقلاب زندانی هستند، به ما که مراجعه می‌کنند می‌گویند چون کشورمان درحال جنگ است و ما باید همکاری  بکنیم ما خواست‌های شخصی نداریم و این خیلی عظیم است.

دنیا و استعمارگران بدانند شرق و غرب بدانند که ضدانقلاب داخلی خلع سلاح شد، ارتش ما جای خودش را باز کرد، ملت ما ارزش انقلاب و ارزش اتحاد را فهمید و ثابت کرد این ملت ماندنی است و ثابت کرد که اگر ارتش هم در شهری وجود نداشته باشد زنان و مردان شهر جلوی ارتش متجاوز را می‌گیرند. طبق گفته نماینده قصرشیرین در گیلان‌غرب عراقی‌ها بدون سر و صدا وارد شهر شدند و یکی دو میدان جلو آمدند ولی وقتی مردم شهر فهمیدند با چوب و چماق به جان آن‌ها افتادند. زن شجاع گیلان غربی با چوب می‌رفت و با کلاشینکف برمی‌گشت و الان خانواده‌ای که یک کلاشینکف از عراق نگرفته و مصادره نکرده باشد در گیلان‌غرب سربه‌زیر است.

این وضع ملت ما و آن وضع انقلاب ما و این‌هم نتیجه جنگ است، البته خسارات جنگ هست و ما باید مردانه تحمل کنیم و ریاضت بکشیم تا ان‌شاءالله در آینده نزدیکی در کربلا و نجف و در کنار قبر بزرگان شیعه در کاظمین و سامرا و در دانشگاه بغداد با برادران عراقی با هم زندگی کنیم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق