دوشنبه ۰۱ مهر ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۰۸:۲۹ - ۱۳۹۸/۰۴/۱۵

جزوه حزب جمهوری اسلامی؛

دولت بی بأس و دولت با بأس/ سخنرانی منتشر نشده جلال الدین فارسی

اما اشکال مصدق در چی بود؟ درست در اینکه قاطعیت و خشونت در مقابل مجرمین و توطئه‌گران و ضدانقلاب به خرج نمی داد. باید همه می گفتند که ای دولت باید موسسه انقلابی داشته باشی، مردم را مسلح کن و افسرهای وطن پرست ارتش زیر فرمان مصدق که وزیر دفاع بود متشکل می شدند تا در برابر افسرهای درباری جبهه بگیرند

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود سخنرانی جلال الدین فارسی است که در گفتار شماره ۹ حزب جمهوری اسلامی با عنوان «دولت بی بأس و دولت با بأس» در تاریخ ۲۵/۱۰/۵۸ به چاپ رسیده و در آن با عبرت گرفتن از کودتای ۲۸ مرداد از لزوم قوه قهریه و دادگاه های انقلاب سخن می گوید.

علاقه مندان می توانند آرشیو کاملی از جزوات و نشریات ارزشمند حزب جمهوری اسلامی را در پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان مطالعه کنند. (اینجا را ببینید)

***

از: استاد جلال الدین فارسی

حزب جمهوری اسلامی

گفتار شماره ۹

جزوه حاضر متن گفتار استاد جلال الدین فارسی است که در قزوین تحت عنوان «دولت بی بأس و دولت با بأس» ایراد شده است.

«حزب جمهوری اسلامی»

جلال الدین فارسی

خیلی خوشوقتم که خدمت جمعی از خواهران و برادران انقلابی خود می رسم. مردمی که سهم قابل تحسین و تقدیری در انقلاب اسلامی ایران داشته اند. عرایض بنده تحت عنوان دولت بی باس است. خداوند متعال می فرماید: “لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس و لیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب ان الله قوی عزیز”. (سوره حدید، آیه ۲۵)

در این آیه کریمه فلسفه بعثت ها هدف و وسایلش جمع آمده، پیامبرانمان را فرستادیم همراه حجت ها و دلایل روشن، همراهشان کتاب فرستادیم و حجت ها و دلایل و براهین مدون و میزان فرستادیم. معیارها، معیارهایی که با آن بتوان ضوابط اجتماعی را با دقت سنجید و عادلانه اش را تشخیص داد و برقرار کرد “لیقوم الناس بالقسط” تا مردم با روابط عادلانه قسط نظام بگیرند، اما به چه وسیله؟ و “انزلنا الحدید” و آهن را فرستادیم که در این آهن آسیب‌رسانی شدیدی است. اینجا آهن رمز اسلحه است، یعنی مردم نمی توانند ضوابط عادلانه برقرار کنند، مگر اینکه مبارزه مسلحانه کنند و از آسیب‌رسانی اسلحه استفاده کنند و منافع بسیاری برای آدمیان دارد و سرآمدش همین بأس شدید است.

مفسرین از قدیم در تفسیراین آیه شریفه دو نظر دادند؛ یکی اینکه آهن را بدون ارتباط با نهضت انقلابی پیامبران گرفته بودند و دیگر اینکه بدون ارتباط با نظام عادلانه اجتماعی. نظر دوم این بود که آهن و یا اسلحه برای حفظ اجتماعی عادلانه لازم است. برای کیفر دادن مجرمین و تبهکارها و برای برقرار کردن عدالت پس از آنکه حکومت عدل و الهی برقرار شد.

اما در این مورد چیز دیگری به نظرم رسید و آن اینکه این ارتباط اسلحه و آهن با برقرار کردن عدل و داد در یک جامعه مستقر الهی نیست، بلکه به عنوان مقدمه و وسیله برقراری چنین نظامی است که این قدرت و خاصیت آسیب‌رسانی اسلحه برای سرنگونی رژیم های طاغوتی و برای تخریب و انهدام نظاماتی است که در جامعه برقرار، و مومنین به همراه پیامبران و به کمک کتاب می خواهند این رژیم را براندازند و اگر برنیندازند، “لیقوم الناس بالقسط” اجرا نمی شود و بنابراین به هر دو نظر در هر دولتی که براساس عدالت برقرار شده باشد یک قوه قهریه لازم دارد، به واحدهای مسلح احتیاج است، به موسساتی که دشمنان نظام عادلانه را و دشمنان حکومت مردم را دستگیر کنند و محاکمه کنند و کیفر دهند احتیاج است. وجود این نیروی قهریه مسلح و وجود این بأس شدید این امکان و قدرت آسیب رسانی و کیفردهی شدید باعث می شود که خیلی از افراد بد و زشت‌کار حساب کار خودشان را بکنند و این افراد همیشه ربطی به قدرت های خارجی ندارد، این شرارت ها بیشتر اوقات از درون افراد و دسته های متشکل و توطئه گر داخلی به وجود می آید.

آن زمان که قدرت های استثمارگر وجود نداشتند، افراد شرور بودند بنابراین باید این دستگاه ها برای ادامه حکومت عادلانه وجود داشته باشند، مخصوصاً که هر انقلاب مخصوصاً انقلاب پیامبران که به پیروزی می رسد بقایای رژیم جاهلی، رژیم طاغوتی و افراد و دسته های طرفدار آن رژیم و رسوبات و روحیه فاسد آن زمان در جامعه وجود دارند و این ها حکومت انقلابی و موجودیت انقلاب را به خطر می اندازند و چاره ای نیست جز اینکه در کنار موسسات تربیتی و ارشادی و در کنار جریان اصلاح و تربیت همه جانبه ای که در جامعه های توحیدی هست و مردم موظف به امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت و ارشاد یکدیگرند این بأس این قدرت مسلح آسیب رسان و کیفر ده وجود داشته باشد.

خلقت بشر و طبیعتش اقتضا دارد که با او هم با تحبیب و تشویق و تقدیر رفتار شود و هم با تهدید. از همین جهت است که می بینیم خداوند برای هدایت و تربیت مردم و آوردن آن ها به راه راست و به فضایل اخلاقی، هم از تهدید استفاده می کند و هم از تحبیب و تقدیر، می بینیم هم چنان که به بهشت وعده می دهد از آتش دوزخ می ترساند و پیامبران، هم مژده دهنده هستند و هم بیم دهنده. منتهی قبل از آنکه مژده دهنده باشند، بیم دهنده هستند. به همین جهت است که نخستین دستوری که به پیغمبر داده شده این است که برود و مردم را بترساند و نه مردم را، بلکه آدمیان را “الناس” یعنی آدمیان یعنی مردمی را که هنوز مومن نیستند و طبق تحقیقی که بنده کردم و امیدوارم ماه های آینده بیرون بیاید، کشف کردم که نخستین آیاتی که بر پیغمبر نازل شد چیست؟ و آیات و سوره ها را به ترتیب کشف کردم. با تحقیقی که ان شاءالله درست خواهد بود، اولین وظیفه پیغمبر بیم دهندگی است می فرماید: “یا ایها المدثر قم فانذر” چند آیه قبل از این آیه نازل شده که پیغمبر هنوز موظف به رسالت نیست، در آن آیات خداوند به او اطلاع داده که به رسالتی برانگیخته شده است و دارد پیغمبر را از نظر روحی آماده می کند که این موضوع چند هفته ای طول کشیده و آنگاه پیامبر دستور یافته که برود و مردمان را بیم دهد و پس از گرفتن این دستور است که مردم یعنی کفار مکه را دعوت کرده و آن‌ها را بیم داده است و مضمون این بیم دهی را که بیم دهی قیامت و از کیفر آخرت است در قرآن موجود است.

و باز خداوند می‌فرماید: که بگو “انّما انا لکم نذیر مبین” (سوره حج، آیه ۴۹). من برای شما جز یک بیم دهنده آشکاری نیستم و یا آیه “ان انا الا نذیر و بشیر لقوم یومنون” (سوره اعراف، آیه ۱۸۸٫) که در اینجا بیم دهندگان مقدم است بر بشارت دهی و بسیاری آیات دیگر که من از ذکر آن‌ها صرف‌نظر می‌کنم و اما رفتار پیغمبر نسبت به کفار یک رفتار خشن تهدیدآمیز و بسیار سخت است ضمن این‌که با مشرکین و کفار نخست کار تربیتی و ارشادی می‌شود که در این شک نیست (حتی چنان‌که اگر مشرکین از پیغمبر پناهندگی بخواهند پیغمبر باید آن‌ها را در میان خودش بگیرد و آیات قرآن را برای آن‌ها بخواند. “و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کلام الله ثم ابلغه مأمنه”( سوره توبه، آیه ۶). و وقتی که آیات خدا را شنیدند پیغمبر و مسلمانان موظفند که او را به پناهگاه و محل امنش برسانند). اما وقتی‌که این کارهای تربیتی در آن‌ها اثر نکرد و همچنان به اسیر کردن و استثمار توده‌ها و زورگویی به آن‌ها ادامه دادند و خواستند امتیازهای بی‌جا و سلطه‌های طاغوتی شان را حفظ کنند، باید مسلمان ها نسبت به آن ها سختگیر باشند و هر جا گیرشان آوردند، نابودشان کنند. این است که خداوند می فرماید:”یا ایها الذین آمنوا قاتلو الذین یلونکم من الکفار و لیجدوا فیکم غلظه” (سوره توبه آیه ۱۲۳). ای مومنان با کفاری که در اطراف شما و نزدیک شما هستند بجنگید و باید این کفار در شما خشونت را ببینند تا آنها که می فرماید: “محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم” (سوره فتح آیه ۲۹). پیامبر و کسانی که همراه او هستند با خودشان مهربان و با کفار سخت گیرند. این رابطه با کفار است، اما در رابطه با کفاری که از درون رژیم جاهلی به جامعه اسلامی آمدند و در زمان حاضر یعنی همان جا که در رژیم سلطنتی دست نشانده آمریکا و متنعم بودند و خوب زندگی می کردند، منافقین هستند که به عنوان مسلمان الان در جامعه ما وجود دارند، نسبت با این ها چگونه باید رفتار شود؟

در این مورد خداوند می فرماید: “یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغظ علیهم” ( سوره توبه آیه ۷۳). با کفار و منافقین (که این ها کفاری هستند به شکل مسلمان و در داخل مرزهای کشورهای اسلامی) جهاد کن، نه اینکه آن ها را بکشی بلکه با آن ها جهاد کن، یعنی انواع و اشکال کارها را انجام بده همان طور که ما با کفار هم جهاد می کنیم و جهاد ما بُعدهای مختلف دارد. با منافقین هم باید مبارزه سیاسی ایدئولوژیک کرد و در صورت لزوم مبارزه مسلحانه یعنی وقتی که آن ها دست به توطئه مسلحانه بزنند، همان خشونتی که نسبت به کفار برون مرزی (کفاری که نزدیک جامعه اسلامی هستند و شما با آن ها تماس دارید) خواسته می شود، از مومنین و از پیامبر همین خشونت و سختگیری هم نسبت به منافقین خواسته می شود.

انواعی از این منافقین در جامعه اسلامی بودند و کارهایی می کردند و برای جامعه توطئه هایی انجام می دادند و بعد نزد پیغمبر و مومنین آمده و می گفتند که ما را ببخشید و از گناه ها و جنایاتی که برای ما ثابت شده درگذرید و از ما خشنود شوید. ولی خداوند می فرماید: اگر شما می خواهید عواطفتان مطابق با اراده و خواست الهی باشد نباید از آن ها خشنود بشوید و جنایات این ها را بی کیفر و بی مجازات بگذارید.

این منافقین گاهی به صورت دسته های مسلح علیه نظام اسلامی، علیه حکومت اسلامی، علیه حاکمیتی که پیامبر یا مردم مومن برقرار کردند مثل انقلاب اسلامی ما توطئه مسلحانه می کنند و گاهی هم ممکن است، سازمان های سیاسی باشند که این ها از راه های دمکراتیک و از راه کسب طرفدار و پیرو و هم فکر عمل کنند ولی وقتی که دیدند نمی توانند کارشان را پیش ببرند، دست به توطئه مسلحانه بزنند این ها کسانی هستند که با خدا و پیامبرش می جنگند، با خدا می جنگند، یعنی با قرآن می جنگند، با پیامبرش می جنگند. یعنی با سنت می جنگند و سر ستیز دارند، مثل بقایای ضدانقلاب، گروه های ساواکی، آن دسته از ارتشی های مطرود، سرمایه دارها، رباخوارها و انواع و اقسام افراد مفسد و زشتکاری که در گذشته بودند، این ها ممکن است علیه نظام اسلامی که بر قرآن و سنت مبتنی است دست به توطئه بزنند “إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا ” ( سوره مائده آیه ۳۳) و در زمین فساد می کنند.

فساد فی الارض یعنی درست نقطه مقابل کاری که پیامبران برای انجام یک انقلاب اجتماعی تکاملی انجام داده اند. کار پیامبران اصلاح است و پیامبران می گفتند که ما جز اصلاح انجام نمی دهیم. برای اینکه بفهمیم فساد فی الارض چیست باید ببینیم که پیغمبران چه کردند. این مفسدین فی الارض کارهایی می کنند که عبارتست از پنبه کردن رشته های کار پیامبران. سزای این ها چیست؟ «أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ، ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ. ” (سوره مائده آیه ۳۳).

خداوند این کیفر را مشخص کرده و طبق قانون جزای اسلام اینکه کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا دست و پایشان از چپ و راست قطع شود، یا از کشور تبعید می شوند و این در دنیا یک ننگ و رسوایی است و در آخرت یک عذاب سهمگین و وحشتناک دارند “إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ، فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ.” ( سوره مائده آیه ۳۴) مگر کسانی که قبل از اینکه دستگیر شوند توبه کنند، اما وقتی که دستگیر شدند هر چه بخواهند توبه کنند فایده ندارد شما حق ندارید قبول کنید و بدانید که خداوند بخشنده ای مهربان است.

از این جهت می بینیم هر انقلاب وقتی که پیروز می شود و مردم حکومت خودشان را برقرار می کنند از ضروریاتش یکی دادگاه انقلاب است و دیگر یک نیروی پاسدار انقلاب که مسلح باشد و این پاسداران مومن به انقلاب باشند و در این انقلاب شرکت کرده باشند از بوته آزمایش و مبارزه مسلحانه در رژیم طاغوتی و در زیر سلطه زور و اختناق و وحشت عبور کرده باشند و امتحانی شایسته داده باشند. در برابر توطئه های ضد انقلاب و برای کیفر مجرمین و پاسداری از دستاوردهای انقلاب تنها به چنین انسان های مومن و مجاهدی می شود اعتماد کرد.

اگر دولتی این موسسات را نداشته باشد چه دولتی است؟ دولت بی بأس، ما یک تجربه بسیار خوب داشتیم. تجربه نهضت ملی کردن صنعت نفت، نهضت ملی ایران به رهبری دکتر مصدق، حکومت ملی دکتر مصدق نقص هایی داشت. همین نقص ها باعث شد که از ضدانقلاب داخل که به وسیله دولت های استعمارگر خارجی حمایت می شد و کمک فکری و اقتصادی و سیاسی و نظامی داده می شد شکست بخورد.

دولت دکتر مصدق پس از آنکه از مجلس سربرآورد این دولت مامور شد و یا این رسالت را خودش بر مجلس تحمیل کرد که به پشتیبانی مردم، استعمار انگلیس را از ایران جاروب بکند. شرکت نفت را که نه یک موسسه اقتصادی، بلکه یک پایگاه اقتصادی بود که استعمار از طریق آن در تمام شئون سیاسی، نظامی ایران مداخله می کرد و عوامل و نوکرها و جاسوس هایی می ساخت و روزنامه نگارها، درباری ها، وزیرها، نماینده ها و حتی کسانی ملبس به لباس دین به وجود آورده، حزب ها راه می انداخت و کادرهایی مثل کادرهای حزب توده که انگلیسی بود، نفتی بود، و پدیده توده نفتی را به وجود آوردند. مصدق می خواست این قدرت بزرگی که پیش از یک قرن در تمام جامعه ما ریشه دوانده بود، براندازد. چه چیز لازم داشت؟ “بأس”، بأس لازم داشت. قوه قهریه می خواست، یک موسسه مسلح می خواست و دادگاه های انقلابی؛ مصدق می دانست که تسلطی  بر ارتش، شهربانی و ژاندارمری ندارد. این سه موسسه مجریه، قهریه در دست شاه است. از این جهت بود که پس از گذشت یک سال بر حکومتش گفت که من باید وزیر دفاع باشم. وزرات دفاع و ارتش باید در دست نخست وزیر منتخب مردم باشد.

به دنبال این بود که تصمیم گرفت قوه مجریه و ارتش را از چنگ شاه که نماینده امپریالیزم انگلیس و امریکا بود در بیاورد. اما واضح بود که شاه موافقت نکند لذا مصدق استعفا داد. حکومت سه روزه قوام السلطنه به وجود آمد. مردم تهران و بسیاری از شهرهای دیگر مقاومت کردند آنگاه شاه و استعمار پشتیبانش حاضر شدند این وزارت دفاع را به مصدق بدهند اما معذلک شاه و استعمار بخش بزرگی از قوه مجریه را در دست داشتند. هنوز فرمانده کل قوای ارتش شاه بود. افسرهای زیادی را بیرون کرد، دادگاه های نظامی که آلت اجرای فرمان های شاه بود را منحل کرد. آئین دادرسی ارتش را به هم زد و گفت: حتی جرائم عادی که در ارتش رخ می دهد باید در دادگاه های عادی رسیدگی شود تا جریان به اینجا کشید که مصدق خواست فرماندهی کل قوا را از شاه بگیرد، این واقعه از اسفند ۱۳۳۱ مطرح شد. یک هیئت هشت نفری در مجلس مامور شدند این قضیه را رسیدگی بکنند و طرحی درست کردند که فرماندهی کل قوا را از شاه به دکتر مصدق منتقل کنند.

جریان به این طریق انجام شد، بر سر همین که این دولت ملی دکتر مصدق، این دولت انقلابی می خواست دارای قوه قهریه باشد که با این قوه قهریه دشمن های خارجی و داخلی را سرکوب کند و عوامل بیگانه را از اسلحه خلع ید کند و کاری کند که نمایندگان واقعی مردم به مجلس راه پیدا کنند. آن زمان فئودال ها روی کار بودند و دهاتی ها را که سواد نداشتند پای صندوق می آوردند و به نفع نمایندگان درباری رای در صندوق می انداختند. مصدق از یک ماده قانون اساسی استفاده کرد که اجازه می داد جلسات مجلس به یک حد نصاب که رسید تشکیل شود.

مصدق برای جلوگیری از ورود نمایندگان ضد مردمی به مجلس انتخابات را در مناطقی انجام داد که احتمال پیروزی نهضت ملی در آنجا می چربید، معذلک در این انتخابات عده ای هم از افراد ضعیف النفس و درباری به مجلس رفتند. اما استعمار و دربار چه کرد؟ خیلی ساده با خود حساب کردند که چون انتخابات را در سراسر کشور انجام نداده، لذا تعداد نمایندگان زیاد نیست و ما می توانیم یک عده از این ها را بخریم و یا به طرق مختلف موافق خودمان بکنیم که این ها به مجلس نروند تا جلسات مجلس را از اکثریتی که لازمه تشکیل جلسه است بیندازند و این کار را هم کردند.

بنابراین هر وقت طرح هیئت هشت نفره به مجلس می رفت که فرمانده کل قوا شاه نباشد و نخست وزیر باشد و این ماده قانون اساسی را تغییر دهند، این عده نمایندگان درباری که اسم های زیادیشان در ذهنم هست، این خائنین از جلسه مجلس بیرون می آمدند و مجلس حدنصابی را که به موجب آئین نامه داخلی مجلس لازمه آن بود تا جلساتش رسمیت پیدا کند پیدا نمی کرد و این یک اصطلاح خاص دارد و از کشورهای خارجی آمده که معنی آن “مجلس را از اکثریت انداختن” است.

مصدق وقتی دید که نمی تواند این ماده را در مجلس به تصویب برساند، در نظر گفت که با یک رفراندوم مجلس را منحل و بلافاصله انتخابات جدید انجام دهد و امیدوار بود که در مجلس آینده نمایندگان واقعی بیشتری از مردم به آن وارد شوند. این طرح تصویب شد و رفراندوم کرد و گفت که مردم یا حکومت او را بپذیرند و یا مجلس را، تا در صورت پذیرفته شدن حکومت وی مجلس را منحل و انتخابات جدید انجام دهند. رفراندوم نتیجه اش به نفع مصدق شد ولی شاه این عامل استعمار آمریکا و انگلیس مخالفت کرد ولی مصدق با استفاده از اختیاراتی که مجلس به مدت ۶ ماه به او داده بود فرمان انحلال مجلس را صادر نمود. به محض اینکه همین مجلس نیم بند منحل شد، کودتای ۲۵ مرداد رخ داد. ملاحظه کنید: نزاع ملت ایران و دکتر مصدق این رهبر نهضت ملی ایران با شاه و استعمار آمریکا بر سر چه بود؟ به سر اینکه انقلاب ایران یک موسسه قهریه داشته باشد یا نه، قوه مجریه که همان بأس هر دولت است، مال شاه و امریکا باشد یا متعلق به ملت، زیر فرمان رهبر ملت ایران باشد یا زیر فرمان عامل امپریالزیم انگلیس و امریکا.

در این جریان حوادث دیگری هم رخ داد. مصدق آمد و در رأس شهربانی یک آدم خشن و قاطع گذاشت به نام افشار طوس. این افشار طوس افسری بود که نخست به رضاخان خدمت کرده بود و قبلاً این فرد به خاطر اینکه مورد پسند شاه نبود، کنار گذاشته شده بود. آدمی بود قاطع و خشن.

مصدق این افسر را رئیس شهربانی کرد و به جنگ شاه و عمال بیگانه فرستاد. افشار طوس از آن جهت که آدم خشن و قاطعی بود برای استعمار خطری بود. از جمله کارهای آقای افشار طوس این بود که جلوی تظاهرات صدهزار نفری و صد و پنجاه هزار نفری به پشتیبانی از دکتر مصدق و حکومت ملی و علیه شاه و استعمار خودش، به عنوان نماینده پلیس و چند افسر دیگر پیشاپیش تظاهرکنندگان راه می افتاد.

لذا از یک طرف سازمان های جاسوسی انگلیس و امریکا و عواملشان که در ایران فراوان بودند به کار افتادند که این افشار طوس را بکشید و از طرف دیگر هم افراد چپ که آن زمان منحصر به حزب توده بود و به ضدامپریالیزم امریکا و انگلیس بودند تظاهر می کرد. اما در کادرهای بالای حزب عوامل انگلیس و شاید هم عوامل امریکا بودند. این حزب با این مشخصات پرونده های گذشته این افشار طوس را در می آورد و تمام فعالیتش را روی این فرد متمرکز کرده بود که این آدم، آدم کشته، چنین و چنان کرده، جنایتکار است، فاشیست است، و این ها همه به خاطر این بود که اعتبار این را از بین برده و حیثیت مصدق را از راه لکه دار کردن حیثیت این آقا لکه دار کند.

اما آن ها چکار کردند، سرلشکرها، سپهبدها، سرتیپ های بازنشسته تبهکار درباری با یکی از نمایندگان مجلس آن زمان همدست شدند و افشار طوس را با حیله ای از خانه اش ربودند و در خارتلو که در طرف لواسانات در تهران است به آنجا بردند و شکنجه اش کردند و کشتند و یک بلوا درست کردند، دولت ضعیف، دولت یک رئیس شهربانی دارد که خودش را نمی تواند حفظ بکند چه رسد به شهربانی و حکومت و مملکت. و شروع کردند به سوء استفاده کردن و روحیه مردم را متزلزل کردن و طولی هم نکشید که کودتاچیان کودتا کردند و تمام روزنامه های چپ یعنی روزنامه های درباری نوکر و مزدور که “سیا” برای آن ها چاپخانه می خرید تبلیغات راه انداختند که مصدق دیکتاتور.

اما اشکال مصدق در چی بود؟ درست در اینکه قاطعیت و خشونت در مقابل مجرمین و توطئه‌گران و ضدانقلاب به خرج نمی داد. باید همه می گفتند که ای دولت باید موسسه انقلابی داشته باشی، مردم را مسلح کن و می بایست افسرهای وطن پرست ارتش زیر فرمان مصدق که وزیر دفاع بود متشکل می شدند تا در برابر افسرهای درباری جبهه بگیرند. اما نیروهای چپ عکس این را به مردم می گفتند و آن ها مصدق را چون یک دیکتاتور به مردم معرفی می کردند.

حالا این آقای دیکتاتور چکار می کرد؟ روز نهم اسفند که شاه می خواهد از ایران خارج بشود، مصدق مانع رفتنش می شود و می خواهد او را در چنگال خودش نگه دارد. تا به حال موفق شده دست شاه را کوتاه کند و یک شاه در حدی که قانون اساسی اجازه داده نگه داشته تا بعد معلقش کند. حالا شاه می گوید می خواهم از اینجا بروم و بلوایی راه انداخته ولی مصدق نمی خواهد که شاه از مملکت خارج شود، تا اینکه یک روز عده ای از جمله این شعبان بی مخ و یک عده از این لات ها آمدند اطراف کاخ شاه که مصدق را بکشند.

مصدق فهمید که وضع ناجور است و به محض خروج از در کاخ او را خواهند کشت. از یکی از کارمندان دربار که او را می شناخت، پرسید اینجا در دیگری هم دارد؟ لذا در دیگری به او نشان دادند و مصدق از آن در به منزلش که در همان نزدیکی بود رفت. ولی همانجا به خانه مصدق حمله ور شدند و با جیپ ارتشی به در خانه زدند، تا در آهنی را بشکنند، ولی سربازان و افسران و همین سرهنگ ممتاز (که آن موقع رئیس گارد مصدق بود و بعد محاکمه و طرد شد) که حالا رئیس ژاندارمری کل کشور است آنجا بودند و مانع شدند. این وضع فردی بود که نیروهای چپ او را به عنوان یک دیکتاتور به مردم می شناساندند و علیه او تبلیغ می کردند.

فرض از این بیانات و توضیحات طرح این سوال بود که اشکال مصدق چی بود؟ و با آن گروه ها و دسته‌جاتی که علیه حکومت مردم به پا می خیزند، چه باید کرد؟

“إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ، ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ” ( سوره مائده آیه ۳۳). باید این ها کشته می‌شدند، یا دم خانه مصدق و یا دم کاخ شاه این ها را به دار می زدند. اما دولت مصدق دولت بی بأس بود و دادگاه آن ها را به سه سال زندان محکومشان کرد. همین ها در زندان را باز کردند و در ۲۸ مرداد شرکت کردند.

من خودم یک روز بعد از ۲۸ مرداد از مشهد به تهران آمدم، تازه دیپلم گرفته بودم، همین شعبان بی مخ در یک ماشین بیوک با یک مشت لات نشسته بود و چند تا کلت هم دستشون بود و مردم و بازاریان شرافتمند تهران را که طرفدار مصدق بودند، تهدید می کردند و به آن ها رکیک ترین فحش ها را می دادند. این نتیجه کیفر ندادن به خائنین روز ۲۵ مرداد بود که این کودتا را به وجود آورد. سرلشکرها و سرتیپ ها و سرهنگ هایی که در شکست کودتای ۲۵ مرداد دستگیر شده بودند می بایست همان روز اول این ها را تیرباران می کردند.

اگر آن ها را تیرباران کرده بودند و جوان ها را مسلح کرده، پاسداران انقلاب را تشکیل داده بودند کودتای ۲۸ مرداد رخ نمی داد که یک مشت چاقوکش و یک مشت مزدور و یک مشت ورزشکار و طرفدار شاه (نه همه ورزشکاران؛ از آن هائی که باشگاه می‌گردانند) و یک عده ای هم از بعضی از محلات تهران حرکت کنند و یک عده افسر بازنشسته که مصدق این ها را از ارتش بیرون انداخته بود، این ها تظاهرات را راه بیندازند و کودتا کنند.

اگر این ها چوب های دار را دیده بودند و فهمیده بودند که خائنینی که علیه حکومت ملی قد علم می کنند، این ها را سر به نیست می کنند و می کشند و کیفر می دهند، حساب کار خودشان را می کردند. اما چنین نشد، حتی رئیس ستاد ارتش آن روز که تازگی وزیر دفاع شده آن زمان یک سرتیپ بود و استاد دانشکده خیلی آدم تحصیل کرده و رئیس ستاد ارتش بود واحدهایی از ارتش هم به حال آماده باش، ایشان اصلاً به طرف این دشمن هایی که زنده باد شاه می گفتند و مرگ بر مصدق می گفتند تیراندازی نکرد و از نهضت ملی و از حکومت ملی دفاع نکرد. در دادگاه هم گفت که من ترسیدم که اگر دستور بدهم که به این ها تیراندازی بشود یک عده از افسران وفادار به مقام سلطنت هستند، لذا ارتش تجزیه می شد و دو دسته می شدند. ظاهراً در دادگاه به سه سال زندان محکوم شد.

باید سوال کرد وقتی شما به طرف این افراد ضدمردم تیراندازی نکردید، این افرادی که یک مشت افسر بازنشسته بودند که متشکل شده بودند و در توطئه ۹ اسفند هم شرکت داشتند و آن زمان می خواستند کودتا کنند، مردم حساب آن ها را رسیدند حالا این ها آمدند و با استفاده از هفت تیرها و کلت های ارتشی که به موجب قانون بعد از بازنشسته شدن هم حق داشتند استفاده کنند، بعضی از آن ها هم لباس نظامی پوشیدند آمدند در میان مردم، یک عده هم از این افراد فاسد کثیف که نمی خواهم بگویم از چه تیپ آدم هایی هستند و بعدها معلوم شد دور و بر این ها را گرفتند و به طور خلاصه شاه پرست ها و عده ای که پول گرفته بودند که چکش بعد منتشر شد. این ها اطراف این افسرها را پر کردند و آن غائله را راه انداختند.

تو اگر این افراد را به رگبار گلوله ببندی و قلع و قمع کنی، صد تا دویست تا کشته می شوند بقیه فرار می کنند و انقلاب از خطر نجات پیدا می کند، امپریالیزم امریکا و انگلیس به این کشور مسلط نمی شوند. اما تیراندازی نکردی نتیجه چی شد؟ ارتش تجزیه نشد؟ سی و سه افسر کودتاچی کودتا کردند، یک گروهبان قراضه از سوی این لشکر ۲ زرهی با چند تا لات به بی سیم پهلوی (آن موقع رادیو آن جا بود) حمله برد و رادیو را اشغال کرد و اعلامیه کودتاچیان را خواند و تو ای رئیس ستاد ارتش آن روز چرا از فرمان وزیر دفاع یعنی دکتر مصدق که فرمان داده بود که از انقلاب دفاع کنی، سرپیچی کردی و چرا دفاع نکردی؟

و در اثر دفاع نکردن تو، نه تنها ارتش تجزیه شد، بلکه این افسرها بر ارتش مسلط شدند و ۷۲۰ افسر را که به نام شبکه نظامی بودند و بیشتر آن ها از افسران وطن پرست و آزادی خواه بودند، منتهی به چنگال یک حزب وابسته به بیگانه درآمده بودند و خودشان خبر نداشتند، این ها را گرفتند و چهل و چند تن از آن ها را تیرباران کردند و بقیه را به زندان های طویل المدت ۵ سال، ۱۰ سال، ۱۵ سال محکوم کردند. و بقیه از ارتش اخراج شدند و پدر ملت درآمد و ۲۵ سال به اسارت افتادیم. این جور افراد که لیاقت ندارند از انقلاب دفاع کنند، شجاعت ندارند، جرئت ندارند، این ها که نتیجه فرماندهیشان و نتیجه ریاست و کارشان به نفع ضدانقلاب است، اینها باید روحیه اسلامی پیدا کنند.

این ها اساساً باید به انقلاب مومن باشند، به این ملت معتقد باشند، برایش ارزش قائل باشند تا غیرت دفاع از این ها را پیدا کنند. اگر یک آدم بزدل و ترسو و رحم دل نسبت به کفار و دشمن باشد این خیلی خطرناک است. ما باید بین خودمان رحم دل باشیم ولی نسبت به کفار دشمن باید سختگیر و خشن باشیم. شما که به یک مشت خائن رحم کردی و به طرف آن ها تیراندازی نکردی شما به ملت رحم نکردی، شما اگر به گرگ رحم کنی به گوسفندان ظلم کردی، شما به میلیون ها کودک و زن و مرد مستضعف خیانت کردی، حکومت مصدق متاسفانه با تمام کوشش هایی که این مرد بزرگ قهرمان کرد، نتوانست دارای موسسه مسلحی بشود، که بتواند از انقلاب و دستاوردهایش پاسداری کند. کادرهای انقلابی لازم را نداشتیم، آن وقت مصدق را دیکتاتور می‌گفتند. اگر روزنامه های آن روز را جمع کنید، می بینید که هر روز و هر هفته و هر ماه چقدر این تهمت را این ها پخش می کردند.

مصدق می خواست از مجلس برای مدت ۶ ماه اختیاراتی بگیرد تا شوراهایی در وزارتخانه ها درست کند، تا این شوراها مشکلات مملکت را بررسی کنند. طرح های قانونی درست کنند و برای مدت ۶ ماه مصدق این ها را اجرا کند تا ببیند معایبش و محاسنش چیست؟ و بعد به مجلس عرضه کند. برای مدت ۶ ماه از مجلس اختیارات گرفت. در ۶ ماه دوم تا این لایحه اعطای اختیارات را دکتر مصدق به مجلس بردند یک دفعه یک عده از دوستان خود دکتر مصدق و از نهضت ملی که در مجلس بودند، شروع کردند به مخالفت، این حسین مکی مشت روی میز زد که من از نمایندگی مجلس استعفا می دهم، مرحوم آیت الله کاشانی استعفا نداد مخالفت کرد. دکتر بقایی هم مخالفت کرد. چرا که آقا، این بی احترامی به نمایندگان مجلس است، دیگر ما اختیار و قدرتی نداریم اگر ما اختیارات مجلس را به شما بدهیم برای ما چه می ماند؟ آخر دکتر مصدق که این اختیارات را از شما نگرفت بلکه می گفت همان جور که در مجلس کمیسیون هایی هست مثل کمیسیون دادگستری، کمیسیون فرهنگ، کمیسیون دفاع ملی و این ها اول طرح قانونی را مطالعه می کنند و بعد به مجلس عرضه می کنند، ما یک مرحله بالاتر را عمل می کنیم و برای مدت شش ماه به طور آزمایشی از متخصصین و تجارب وزارتخانه ها استفاده می کنیم و به عمل در می آوریم بعد به مجلس عرضه می کنیم. نخواستید ردش کنید، خواستید تصویبش کنید، خواستید تغییرش بدهید. گفتید این دیکتاتوری است، این اختیارات قانون گذاری را از ما می گیرد، این آدم هایی که مرحوم کاشانی قهرمان مبارز ضداستعمار انگلیس، قهرمان مبارزه نهضت ملی و یار دکتر مصدق را وادار کردند که واقعاً فکر بکند که مصدق دارد دیکتاتور می شود.

ملاحظه کنید توطئه های استعمار تا کجا موثر هست و حزب توده هم که مرتب علیه مصدق تبلیغ می کرد که دارد دیکتاتور می شود و پدر زحمت‌کشان ایران را در خواهد آورد. این حزب توده هفتصد و بیست افسر در اختیار داشت که بیشتر این ها را در زمان مصدق متشکل کرد. قبل از حکومت دکتر مصدق این ها ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر بیشتر نبودند بقیه را در زمان دکتر مصدق متشکل کرده بود.

ای حزب توده اگر عامل استعمار شوروی سوسیال امپریالیزم شوروی نیستی، اگر در رهبری کادرهایت عمال انگلیس جای ندارند، اگر تو رهبری ات در قبضه “سیا” نیست چرا این افسران را در اختیار مصدق قرار نمی دهی تا از نهضت ملی ایران و موجودیت انقلاب حفاظت و حمایت کنند و دفاع کنند؟ چرا در جنگ شاه و مصدق، در جنگ شاه و امپریالیزم امریکا و انگلیس با مصدق، جانب مصدق را توسط این افسران نمی گیری؟ می بینید که این ها چه کار کردند. در جلسات خود این افسران بحث بود و می گفتند  که ما باید به کمک مصدق برویم و در اختیار او قرار بگیریم تا ما را به فرماندهی واحدها بگمارد تا بتوانیم از حکومت ملی مصدق در مقابل این توطئه گرها محافظت بکنیم اما رهبری حزب می گوید نه برای اینکه رهبری کارش خراب است.

باید پرسید ای حزب توده، تو اگر وفادار به نهضت ملی ایران هستی، اگر معتقد به دموکراسی هستی چرا زمان مصدق افسر جمع می کنی؟! اگر برای مبارزه با شاه است، پس چرا در اختیار مصدق قرار نمی دهی؟ امروز هم دولت انقلابی ما و انقلاب ما باید از تجربه نهضت ملی ایران و حکومت دکتر مصدق درس بگیرد. ما باید یک سپاه پاسدار انقلاب داشته باشیم، افرادش مسلح به بهترین سلاح ها باشند و بهترین تعلیمات را ببینند و در سراسر کشور وجود داشته باشند، دارای فکر سیاسی و مومن به انقلاب و مسلمان و دین دار، سربازی که سرباز انقلاب اسلامی با تمام خصوصیاتش باشد و این سپاه پس از اشکالاتی که در کار بوده و مواقعی که در راهش بوده به حمدالله یکی دو هفته است که مسائل قانونی اش کاملاً حل شده و تحت نظر شورای انقلاب و رهبری عالیه امام دارد کار می کند و یک فرماندهی برای خودش انتخاب کرده که از همین جوان هایی هستند که در خیابان ها پاس می‌دهند نه کسانی که اسمشان در روزنامه‌ها هست و در امواج رادیویی و در صحنه تلویزیون. شایسته‌ترین مردان ولی گمنام، افراد بی‌ادعا، مؤمن به انقلاب ان‌شاءالله این‌ها به شهرستان‌ها خواهند رفت و این را هم بدانید برخلاف آنچه روزنامه‌ها مدتی پیش نوشته بودند و خود من خبر نداشتم و اسم من را آن‌جا مطرح کرده بودند من در سپاه هیچ سمتی ندارم ولی من افتخار می‌کنم که یک سرباز کوچکش باشم و به ایشان قول دادم که با آن‌ها راه بیفتم و مردم را تشویق بکنم که به سپاه انقلاب بپیوندند.

ای مردم شما که انقلاب را به وجود آوردید باید مسلح شوید. لازم نیست این اسلحه در دستتان و در خانه‌هایتان باشد شما باید تعلیمات ببینید، عضو یک واحد از این سپاه باشید، جای شما و سمت شما در این سپاه محفوظ باشد و در این صورت در ظرف چند ساعت شما می توانید بسیج شوید و به شما اسلحه داده شود و در مقابل هر توطئه‌ای بپاخیزید و بجنگید و از انقلاب پشتیبانی کنید و الان موقع دفاع از انقلاب است؛ الان که دشمن ضربه خورده الان که خیلی از گروه‌های سیاسی احساس ورشکستگی می‌کنند با آمدن توده‌های عظیم میلیونی که همه رهبری امام را قبول دارند و همه مؤمن به مکتب اسلام و قرآن هستند. این‌ها احساس می‌کنند که جایی ندارند، این‌ها فکر می‌کنند از طریق دموکراتیک و بحث و مناظره تبلیغات نمی‌توانند پیش ببرند لذا ممکن است مسلح شوند و از خارج با امکاناتی که دارند اسلحه وارد کنند و یا اسلحه‌هایی که ذخیره کرده‌اند استفاده کنند و به روی انقلاب و انقلابیون اسلحه بکشند.

همه شما باید بیدار باشید که ۲۸ مرداد تکرار نشود در فرماندهی‌های این سپاه چنان که هست باید با قاطعیت ادامه دهند قضات این دادگاه‌ها حکام شرعند، مجتهدینی که زندان رفتند شکنجه دیدند از مردم برخاستند و مؤمن به انقلابند و تا پای جان ایستادند. این‌ها عدالت را می‌فهمند و قانون اسلام و همین آیات قرآن را که احکام جزایی اسلام را مشخص کرده به اجرا درمی‌آورند. و همچنین قضات و بازپرس‌ها و دادیارها و وکلای پاک‌دامن و شریف عدلیه که من این‌ها را می‌شناسم این‌ها نخبه افرادی هستند که در دادگستری بودند این‌ها در کار دادگاه‌های انقلابی شرکت دارند و بعضی اشکالات در بعضی از پست‌ها هست که نمی‌خواهم اسم بیاورم که افرادی پیر و سست و مردد هستند که آن هم ان‌شاءالله عوض خواهند شد با این وضعی که الان می‌بینیم و آثارش در روزنامه‌ها دیده‌شده می‌بینیم که آن‌ها هم تغییر روحیه دادند. جوان‌هایی که در کار دادرسی هستند و در جوّ تعلیماتی که امام صادر فرمودند و شما در روزنامه‌ها خواندید که این مجرمین اساساً وکیل‌مدافع و تشریفات نمی‌خواهند پرونده‌شان مشخص و مدارکشان مشخص. این‌ها را روز اول باید اعدام می‌کردند این‌ها بحث ندارد که شما هویدا را در تلویزیون و در رادیو بیاورید تا خبرنگاران خارجی و داخلی جمع بشوند، بیا حرف بزن که این ۱۳ سال حکومت کرد. ۱۳ سال حرف، خیلی خوب، حالا پرونده‌های فلان وزارتخانه را بیاورند بروید از آن آرشیوها بیاورید که من به آن استناد کنم که من فلان کار را آن طوری عمل کردم، این‌جوری عمل نکردم، هرچه هم بگویید دفاعیات تمام شد، می گوید دفاعیات من تمام نشده، وکلایش هم شروع کنند به دفاع و ۱۳ سال این دادگاه را طول می‌دهند.

اما هویدا موارد اتهامش معلوم است، کارهایش را هم کرده، هرچه از او می‌پرسند می‌گوید من خبر ندارم همه کاره شاه بوده. خوب چرا استعفا ندادی؟ یا همه مقصرند کل سیستم مقصر است. خوب کل سیستم را بیاوریم اعدام بکنیم بگو اگر کل سیستم مقصر بود تو نباید اعدام بشوی؟ کل سیستم؟ تو رأس سیستم بودی، حالا ضدانقلاب چکار می‌کند؟ همان‌طورکه گفتیم ضدانقلاب تنها به‌صورت افراد نیست بلکه به‌صورت روحیه‌هایی ضعیف مردد غیرانقلابی، آدم‌های نرم‌خوی، آدم‌های بیمارگونه، آدم‌های نرم‌خویی که به عمرشان یک مرغ هم نکشتند و افتخار این را نداشتند که دستشان با قبضه اسلحه آشنا بشود و یا افتخار نداشتند که حتی خدمت سربازی را انجام بدهند، افتخار این را نداشتند که مشت در مقابل دشمن گره کنند، این آدم‌های نرم‌خوی و سست، این‌ها باید که اندیکاتورنویس شوند و در وزارتخانه چیزی بنویسند. حتی ممکن است لیاقت آن را هم نداشته باشند.

این افراد نرم خوی و افراد بیمارگونه‌ای که نسبت به دشمن رحم دل هستند و نسبت به شهدای ما و خانواده‌هایشان و مردم زجرکشیده و زندانیان ما هیچ رحمی ندارند برای انقلاب خطرناکند و هرگز نباید در رأس کارها قرار بگیرند.

چند روز پیش به کرج رفته بودم آن‌جا نقل کردند که چگونه شهربانی کرج را گرفتند. می‌گفتند که مردم ۱۱ کشته و ۵۷ زخمی دادند چون با دست خالی با چوب و کارد حمله کردند. فقط یک تفنگ شکاری دولول داشتند درحالی‌که آن طرف مسلح بوده و مرتب شلیک می‌کردند و این‌ها نمی‌توانستند پیش بروند و آن قدر جنگیدند تا تمام گلوله های این جنایتکاران تمام شد. مردم اینجا را به این شکل فتح کردند حالا باید به این افسران و سربازانی که در کشتار کرج شرکت داشتند یا به آن فرمانده هانشان باید رحم کرد؟ اگر به آن ها رحم کردی این رحم تو خشم و غضب نسبت به آن مردم نخواهد بود؟

آن قضاتی که فقط خودشان حق داشتند که به خانه ای بروند و تفتیش کنند و مدارک جرم جمع آوری کنند این ها حکم تفتیش را برای فلان افسر و سرباز می نوشتند که به هر خانه ای و به هر مغازه ای برود و تفتیش کند و هر کسی را بتواند دستگیر کند و تفتیش کند بدون آنکه بداند آن شخص کی هست. این ها مدافعین حقوق مردم بودند. آن وقت این قضات تمام کار این پلیس ها را تایید می کردند و همین ها تا دیوان عالی کشور پیش رفته بودند. وقتی آقای وزیر دادگستری خواست با یک عده از قضات پاک دامن و وطن پرست دادگستری را اصلاح بکند، مجبور شد تمام دادگاه های عالی کشور را منحل کند و تمام این ها افراد کثیف خائنی هستند که به آنچه معتقد نیستند عدالت است و حقوق مردم. همچنین قضاتی بودند که اوراق پرونده را می دزدیدند، یک برگ از پرونده را به نفع مجرم و متهم می دزدیدند و ۱۰۰۰۰۰ تومان ۲۰۰۰۰۰ تومان، ۲ میلیون تومان پول می گرفتند.

بعضی از قضات نشسته یعنی قضاتی که اصلاً جز با رضایت خودشان نمی شود از جا تکانشان داد. قضات نشسته وقتی که کارمند وزارت دادگستری یا رئیس یک محکمه و یا دادستان می خواهد یک پرونده ای را به دست این ها بدهد، یکی یکی صفحات این پرونده را می شمرده و شماره گذاری می کرده که ندزدند. بعد این قضاتی که آن قدر امین نبودند که اوراق پرونده را به دستشان بسپرند، می دانید بعضی از آن ها چه وظیفه ای داشتند؟ وظیفه داشتند که اگر شاه، اگر نخست وزیر، اگر رئیس شهربانی، اگر یکی از وزیران برخلاف قانون اساسی حقوق مردم را ضایع کنند، و یک ماده قانون اساسی را نقض کنند، دستگیر کرده و برای آن ها پرونده بسازند و محاکمه اش کنند، و حکم در موردش اجرا کنند و این هویدا می گفت (و راست هم می گفت) چرا دیوان عالی کشور و این قضات جنایتکار ۲۵ سال ساکت بودند و با سکوتشان بر اعمال شاه و عمال امپریالیزم صحه می گذاشتند، این ها را باید رها کرد؟ این دزدهایی که در ارتش میلیون ها، ده ها میلیون دزدیده اند، این ها را باید رهایشان کرد؟ تمام این ها را باید به دادگاه انقلاب آورد.

این سپهبد طباطبائی که الان در زندان قصر است پرونده اش ۱۵ کیلو وزن دارد که برادران ما از اداره مالیه ارتش به دست آوردند همان اداره ای که این رئیسش بوده و تمام معاملات ارتش و زد و بندهای این شرکت های مقاطعه کاری و شرکت های خارجی و داخلی را انجام می داده، الان پرونده اش همه در چنگال ملت است. این فرد، ادعا می کرد که حقوق نمی گیرد و یک چک که عکسش الان هست در پرونده اش موجود است رقم دقیق مبلغش از یادم رفته. سیصد و شصت و چند میلیون به اسمش هست این آقایی است که به اصطلاح حقوق نمی گرفته است و هنوز نوبتش نرسیده که به دادگاه های عدل اسلامی بیاید.

آن پاسداران انقلاب که در اداره مالیه ارتش هستند قسم خوردند که نگذارند عالی ترین مقام های ارتش دست به آن ها بزنند، محکم آنجا ایستاده اند، این پرونده ها باید تسلیم دادگاه های عدل اسلامی بشود و دادسرای انقلاب اسلامی که جدای از دولت و جدای از دادگستری است و به امر امام تشکیل شده است، همان طور که در هر حکومت دمکراتیک اختیارات حکومتی را تقسیم می کنند و اختیار قانون گذاری را به مجلس و اختیار اجرا را به هیئت وزیران ولی اختیار بازپرسی و قضات را به دادگستری می دهند. در انقلاب ما نیز یک موسسه مستقل وجود دارد به نام دادسرای انقلاب اسلامی برای این پرونده ها صالح ترین جا، همین دادگاه هاست، نه دادگستری.

باید ریشه افسران دزد را از درون ارتش بیرون کشید. الان در راس این مالیه ارتش معاون همان سپهبد را گذاشته اند که اسمش یادم رفته پرونده این معاونی که الان هست، آوردند پیش من، همیشه مورد تقدیر و تشویق بوده و مدت ها در آنجا بوده است و من پرونده اش را خدمت آیت الله طالقانی فرستادم که اتفاقاً آن شب مرحوم سرلشکر قرنی در خانه ایشان بودند که اولین بار من ایشان را آنجا دیدم. ما سه، چهار نفر بودیم، پشت سر امام نماز خواندیم و به آقای طالقانی عرض کردم که خوب شد ایشان را دیدم، این پرونده مربوط به یکی از افراد منتصب در ارتش است، ممکن است اینکه منصوب کردند آدم خوبی باشد، اما خوب است که به پرونده اش هم نگاهی بکنید و بخوانید، همه اوراق و اسناد را که همیشه مورد تشویق و تقدیر بوده در حالی که معاون آن دزد بزرگ بوده است. حالا یک افسری، سروان پاک دامن شریفی، سرگردی پاک دامن توی ارتش هست که در آن زمان عقب مانده بودند و مورد تحقیر بودند، هیچی هم ندارند، زندگیشان هم نشان می دهد، می شود که یکی از این ها را جای آن گذاشت. یکی از جاهایی که می شود ریشه ضد انقلاب را کند و این ضد انقلابیون و تمام دسته های مختلف آن را تهدید کرد، همین دادگاه های انقلاب است، تهدید و طرد احتیاج است ملاحظه کنید: خداوند می فرماید: که مسلمان ها باید آن قدر نیرو جمع کنند و وسایل حرکت (که آن زمان اسب بود) جمع کنند تا دشمنان را بترسانید (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ- سوره انفال آیه ۶۱٫) تا دشمنان خدا و دشمنان خودتان را بترسانید.

انقلاب و خود انقلاب یک دستگاه تهذیب می خواهد که بترسند، سرکارشان با دادگاه انقلاب بیفتد، بترسند از دزدی، بترسند از ارتباط با بیگانه و خدمت کردن به بیگانه و خیانت کردن به مردم.

***

پشت جلد: من می گویم رهبری امام خمینی و امام خمینی های دیگر همین انقلاب را به وجود آورده و تداومش خواهد بخشید و با وجود آن ها مردم حاضر نیستند جان و مال و خونشان را در کف دیگری بگذارند و با او بیعت کنند. (از  سخنان استاد جلال الدین فارسی در مجلس خبرگان)

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق