دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۰۶:۵۵ - ۱۳۹۸/۰۴/۱۵

جزوه حزب جمهوری اسلامی؛

سه خصوصیت از خط امام/ سخنرانی جلال الدین فارسی در اصفهان

سه خصوصیتی که هیچ‌کس درباره‌‌اش چیزی ننوشته است این‌هاست: ۱- ترک تقیه در مبارزه فکری، اعتقادی، سیاسی. ۲- رعایت تقیه در مرحله تدارک مبارزه مسلحانه و برخورد خصمانه. ۳-کمیت نیروی دشمن را تحت‌الشعاع کیفیت نیروی خودی دیدن.

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود جزوه حزب جمهوری اسلامی با عنوان «سه خصوصیت از خط امام» سخنرانی جلال‌الدین فارسی است که در آن به تطبیق شیوه های مبارزه امام خمینی (ره) با ادوار مبارزه پیامبر اسلام(ص) می پردازد.

علاقه مندان می توانند آرشیو کاملی از جزوات و نشریات ارزشمند حزب جمهوری اسلامی را در پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان مطالعه کنند. (اینجا را ببینید)

***

ناشر: حزب جمهوری اسلامی

چاپ اول- آبان ۱۳۵۹

تعداد چاپ: ۱۰۰۰۰ جلد

مرکز پخش- دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی

***

بسمه‌تعالی

متن سخنرانی استاد جلال‌الدین فارسی که در مراسم نماز جمعه اصفهان تحت عنوان (سه خصوصیت از خط امام) ایراد شده است.

حزب جمهوری اسلامی

۲۴/۷/۱۳۵۹

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

سلام به شما مردم قهرمان

درود به شهدای انقلاب ایران

و درود گرم و صمیمانه همه ما و ملت ایران به امام امت، خمینی

در این اجتماع پرشکوه و عید هفتگی مسلمانان را مغتنم بشماریم و درباره یکی از مهم‌ترین مسائل انقلاب سخن بگوییم:

 درباره خط امام.

می‌خواهم درباره سه خصوصیت بارز از خط امام با شما سخن بگویم و امیدوارم سخنم مقدمه‌ای باشد برای این بعدها محققان و دانشمندان درباره‌‌اش کتابی بنویسند.

 سه خصوصیتی که هیچ‌کس تاکنون درباره‌‌اش سخنی نگفته و چیزی ننوشته است این‌هاست:

۱- ترک تقیه در مبارزه فکری، اعتقادی، سیاسی.

۲- رعایت تقیه در مرحله تدارک مبارزه مسلحانه و برخورد خصمانه.

۳- در محاسبه نیروهای خودی و دشمن در هنگام جنگ و مبارزه، کمیت نیروی دشمن را تحت‌الشعاع کیفیت نیروی خودی دیدن.

آن روز که در برابر سیاست فریبکارانه امپریالیزم آمریکا و در برابر به‌اصطلاح انقلاب شاه و مردم، مراجع بزرگ و رهبران دینی ایستادند و مقاومت کردند تا توطئه ضد دهقان و ضد ایران را برملا کنند، امام بدون این‌که نیروی مسلحی داشته باشد تک و تنها دربرابر شاه، در برابر هیئت حاکمه، در برابر فرماندهان ارتش و بالاخره در برابر آمریکا و اربابان خارجی شاه قد مردانگی برافراشت و هیچ نیاندیشید به این‌که یک تن یا تنهای فداکار و بی سلاحی که با او هستند در برابر قدرت مسلح دشمن و آن دستگاه پلیسی ممکن است نابود شوند. از خطر با تمام وجودش استقبال کرد. این یک کار خارق‌العاده بود.

در تاریخ مبارزات دنیا، منهای مبارزات پیامبران، هیچ‌گاه دیده نشده است کسی تک و تنها در برابر یک رژیم مقتدر و یک دیکتاتوری دست‌نشانده و متکی به امپریالیسم جهانی، چنین بایستد. در آن روزها آن که به دروغ جبهه ملی خوانده می‌شد و آن‌ها که به دروغ خود را میراث‌خواران نهضت ملی و قهرمان ملی ایران دکتر مصدق می‌شمردند هرگز جرأت نداشتند با شاه مخالفت کنند، هرگز جرأت نمی‌کردند با امپریالیسم آمریکا مخالفت کنند. آن‌ها سیاست نرمش و مسالمت را در پیش داشتند بعد هم اعلام صبر و انتظار کردند. اما امام امت آشکارا، شاه خائن را در مسند قدرتش مورد حمله قرار داد. نه‌تنها شاه بلکه امپریالیسم آمریکا را مورد حمله قرار داد و گفت باید قراردادهای نظامی لغو شود، باید بساط غارت نفت برچیده شود. بساط غارت نفت و قراردادهای نظامی چیزی بود که سیاست‌مداران لیبرال آن زمان درباره‌‌اش سکوت می‌کردند.

امام فرمود: «آمریکا از انگلیس بدتر، شوروی از هر دو بدتر. انگلیس از آمریکا و شوروی بدتر». این مبارزه از قم اوج گرفت و گسترش پیدا کرد و سرتاسر ایران را به حرکت و هیجان و خروش درآورد و چند ماه نگذشت که به قیام خونین و دلیرانه نیمه خرداد ۴۲ انجامید. بدین سان پیام حق، پیام و گفتار حق، همانچه تنها شمشیر و اسلحه پیامبران و ائمه و پیشوایان مجاهد ما بوده است از دهان امام نشر شد و ملت را به جنبش و نهضت برانگیخت. امام فرمود: امروز تقیه حرام است. تقیه یعنی خود را از گزند دشمن محفوظ نگه داشتن، آدم بی‌خود کاری نکند که خودش قبل از این‌که موفق و بر دشمن پیروز شود، از بین برود، به این وسیله خودش و نیروهای خودش را حفظ کند. ولی تقیه جای مناسب و شرایط خاصی دارد و جایش در مبارزه فکری یا در مخالفت با ظلم و ستم، یا در روشنگری و شرح اصول انقلابی دین نیست و در هنگامه مبارزه با بدعت، تقیه به کار نمی‌آید.

خداوند از علما پیمان گرفته است که وقتی ستمکاران پرمصرف و پرخور حاکم اند و توده‌های مردم ستم‌زده گرسنه اند و اختلاف فاحش طبقاتی موجود است، دانشمندان و علمای دین سکوت نکنند. اینجا جای تقیه نیست که جانم به خطر نیفتد و خودم به زندان نیافتم یا تبعید نشوم. همان زمان به‌اصطلاح سیاست‌مداران می‌گفتند: برویم مدرسه بسازیم، اوضاع مدارس و حوزه را مرتب کنیم تا بعدها، موقع مبارزه شود، حالا موقعش نیست، حالا فایده‌ای ندارد، حالا خطر دارد. امام این دوران را به سر آورد. امام را به خارج کشور تبعید کردند. او هرگز نگفت مبارزه مسلحانه را شروع کنید ولی مردم را برای یک برخورد خونین تعیین‌کننده سرنوشت در یک جنگ آماده می‌کرد و تدارک چنین مبارزه‌ای را می‌دید، مبارزه‌ای که در روزهای بیست و یکم و بیست و دوم بهمن ۵۷ باشکوه هرچه تمام‌تر به سقوط امپریالیزم در ایران و به پیروزی ملت انجامید.

در این دوران، دوران تدارک و زمینه‌سازی جهاد مسلحانه و برخورد تعیین‌کننده، امام تقیه را پیش گرفت و نمی‌گذاشت انسان دین‌دار و غیوری به مخاطره بیافتد. تا آنگاه که مبارزات مسلحانه پراکنده به حرکت درآمد و مبارزه میلیون‌ها انسان به صورت اعتصاب و ضربات کوبنده و مهلک اقتصادی بر پیکر دشمن سراسر ایران را فراگرفت. چرخ اقتصاد دشمن متوقف شد. آنگاه ارتش که از سال‌ها پیش مورد خطاب امام بود و پیام‌هایش برای آن‌ها فرستاده می‌شد تغییر روحیه داد، تغییر عقیده داد، تا وقتی که نبرد تعیین سرنوشت فرارسید و به صفوف ملت پیوستند.

 اما مرحله سوم: وقتی پای جنگ به میان می‌آید و قدرت‌های نظامی بزرگ به میدان جنگ ملت می‌آیند وقتی امپریالیزم آمریکا تهدید نظامی می‌کند، تهدید به محاصره اقتصادی می‌کند و ناوگانش و ناوهای اتمی‌اش را می‌آورد در اینجا، هر نظامی، هر استراتژ، هر سیاست‌مداری که فکر اسلامی ندارد می‌پندارد که ملت شکست خواهد خورد پس نباید به جنگ دشمن نیرومند و ابرقدرت برود. ولی امام، امپریالیزم آمریکا و نیروهای مسلحش را به مبارزه می‌طلبد. اینجا کمیت نیروی دشمن و کمیت نیروی خودی را محاسبه نمی‌کند تا درنتیجه بگوید آن نیرو بر ما می چربد. او به کیفیت توجه دارد. کیفیت نیروی دشمن را در نظر می‌گیرد که به آسایش و تن‌پروری خو کرده و برای دنیا و عیش و نوش زندگی می‌کند و برای دنیا می‌جنگد و حاضر نیست تحمل خسارت و تحمل تلفات بکند.

امام کیفیت امتی را می بیند که میلیون‌ها شهید می دهد تا پیروز شود تا کرامت و شرافت ملت خودش را حفظ بکند. این است اصل ترجیح کیفیت بر کمیت در محاسبه نیروهای دشمن و خودی در برخورد مسلحانه. تمام سیاست‌مداران دنیا نه‌تنها می‌ترسند از این‌که ملتی به قدرت و به تعداد و کمیت و ملت ایران را به جنگ ابرقدرتی مثل آمریکا ببرند. بلکه هیچ تردیدی ندارند که وقتی دو ابرقدرت، سوسیال امپریالیزم و امپریالیزم آمریکا با هم متحد می‌شوند و منطقه را مورد تهدید تزلزل قرار می دهند و امنیت ملت‌های منطقه را به هم می‌زنند باید حتماً گریخت. چون دو قدرت بزرگ جهانی ممکن است در کنار هم قرار گرفته باشند یا قرار گرفته‌اند. اما امام امت می‌داند که این عصر، عصر سروری ملت‌هاست، عصر سقوط ابرقدرت‌هاست. این ابرقدرت‌ها از درون متلاشی خواهند شد اینک ببینیم که ریشه‌های این خصوصیات خط امام در کجای اسلام است.

می‌دانیم که پیامبر اکرم سیزده سال در مکه تبلیغ می‌فرمود و حاضر نبود کار به مبارزه مسلحانه بکشد. در این دوره مسلمانان از این‌که وارد میدان برخورد مسلحانه با مشرکین بشوند پرهیز داشتند. از اصل تقیه پیروی می‌کردند. مؤمنان شکنجه می‌شدند، آزار می‌دیدند، فرار می‌کردند، اما پیامبر می‌فرمود: هرگز به روی کفار اسلحه نکشید. زیرا این دوره، دوره تدارک مبارزه مسلحانه بود و برای این‌که ملتی مبارزه مسلحانه موفقیت‌آمیز را به پایان برساند باید قبلاً از نظر سیاسی و از نظر اعتقادی تربیت شده باشد و این مرحله طولانی مقدماتی برای جنگ با دشمن است.

پیامبر اکرم در برابر تهدید دشمن عده‌ای از مسلمانان را به حبشه فرستاد و هجرت به حبشه در دو نوبت انجام شد. این یعنی تقیه، یعنی جان مؤمنین را از گزند مسلحانه دشمن محفوظ داشتن. مؤمنین در مکه وقتی می‌دیدند که فشار و اهانت کفار شدید شده است می‌گفتند آخر تا کی صبر کنیم، تا کی شکنجه‌ها و اهانت‌های دشمن را تحمل کنیم و اسلحه به رویشان نکشیم؟ پیامبر می‌فرمود: امت‌های پیش از شما آن‌قدر شکنجه شدند که شکنجه‌های شما، پیش آن شکنجه‌ها هیچ است. و امت‌های دیگر را کفار و مخالفین اره بر سرشان می گذاشتند و آن‌ها را به دو نیم و دو پاره می‌کردند. امت‌های دیگر را در میان خندقی از آتش می‌سوزاندند. سوره مبارکه «بروج» که در همان ایام نازل شده است به یاد مؤمنین می دهد که یکتاپرستان قبل از آنان در یمن به وسیله کفار به سخت‌ترین شکنجه می‌شدند:«انّ الذین فتنوا المؤمنین و المؤمنات ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحریق» (سوره بروج، آیه ۱۰)

کسانی که مردان و زنان مؤمن را شکنجه کردند و بعد توبه نکردند کیفر دوزخ دارند. این آیه برای دل‌داری و سرمشق مؤمنان در دوره مکی آمده است. می‌گویند مسلمانان در سال‌های اول به طور مخفیانه برای نماز خواندن می‌رفتند. می‌گویند کسی به این مؤمنین اهانت کرد، سعد بن ابی وقاص با استخوان پای شتر به او حمله کرد و سر او را شکسته و این نخستین خونی بود که ریخته شد اما نه با شمشیر بلکه با استخوان آن هم در یک حالت غیرعادی که تخلف از دستور پیامبر می شود. اینجا مبارزه مسلحانه نیست چون هنوز تدارک نشده است و هنگامش و شرایطش فرا نرسیده است. در این دوره پیامبر مأمور است که جهاد تبلیغاتی بکند «وجاهدهم به جهادا کبیرا» به وسیله قرآن با کفار به جنگ و جهادی بزرگ کن. حتی وقتی جان پیامبر به خطر می‌افتد به مدینه هجرت می‌کند که در آن‌جا پیروان زیادی دارد و می‌تواند در آن‌جا در امن باشد و دولت اسلامی را در آن‌جا تأسیس کند و ارتش اسلامی مجهز بشود آنگاه یک سال بعد به جنگ بپردازد، جنگ بدر.

با آغاز جنگ بدر مرحله سوم آغاز گشت. در این مرحله و با پیش آمدن جنگ دیگر نباید تردید کرد و از این‌که دشمن نیرویش بیشتر است، سلاحش بیشتر است، تدارک اش بیشتر است نباید ترسید. باید آن نیرو را ارزیابی کرد، آن را سنجید ولی نباید تحت تاثیر کمیت و عدد قرار گرفت. باید کیفیت نیروی خودی و امت مجاهد را در نظر گرفت و همین سبب بود که وقتی سیصد و سیزده -۳۱۳- مجاهد مسلح پیدا شدند پیامبر جنگ خودش را با سپاهی که بیش از هزار نفر بود آغاز کرد و غلبه هم کرد. بعد جنگ احد پیش آمد که تعداد دشمن بسیار بیشتر بود اما باعث نشد که پیامبر اکرم و مسلمانان از برخورد خصمانه با آن‌ها بگریزند. خداوند در قرآن اصل اساسی به دست مؤمنان داد و فرمود اگر شما یک تن باشید بر بیست تن غلبه خواهید کرد. یعنی تعداد اهمیت ندارد، آنچه مهم است رابطه مؤمنین با هم است، مهم دل‌های مؤمنین است، تفکر مؤمنین است، داشتن تقوی است همه این‌ها دست‌به‌دست هم می‌دهد و تبدیل به استقبال از شهادت می شود.

وحدتی که مسلمانان دارند اینکه یک دل و یک جان و یکی رأیند اهمیت و نقش تعیین‌کننده دارد. از اینجاست که وقتی به جنگ می‌روند چون بنیانی مرصوص هستند، ساختمانی که از سرب یا پولاد ساخته شده باشد، «انّ الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کأنّهم بنیان مرصوص.»

این است راز غلبه مؤمنین. همه جنگ‌های پیامبر را که نگاه کنیم می‌بینیم عده دشمن بسیار زیاد است. حتی جنگ‌هایی که پیغمبر اکرم شخصاً شرکت نداشت مثل جنگ تبوک وقتی مؤمنین در آنجا با سپاه روم روبرو می شوند سپاهی در مقابل خود می‌بینند که بیابان را سیاه کرده است، عده‌ای به هراس می‌افتند. نسبت آن سپاه از نظر عددی به نسبت مسلمانان ده برابر و بیست برابر است. عده‌ای می‌گویند که با این وضع ممکن است مصلحت نباشد بجنگیم بهتر است عقب‌نشینی کنیم. یکی از اصحاب پیامبر می‌گوید: شما در جنگ‌هایی که ما سال‌های پیش داشتیم نبودید، شما تازه آمده‌اید و جنگ‌های اخیر را دیده‌اید؛ به خدا قسم ما به کثرت عدد بر دشمن غلبه نمی‌کردیم، لذا می‌جنگند و به همین سپاه کوچک در برابر آن سپاه بزرگ مقاومت می کنند بعد هم پیروزمندانه عقب‌نشینی می‌کنند بدون این‌که تلفات سنگینی بدهند.

ببینید پیامبر در همان زمان که نیروی مسلح اسلامی از ۱۰ هزار نفر تجاوز نمی‌کند شاهنشاهی ایران و امپراتوری روم و رژیم مصر را در آنِ واحد مورد تهدید قرار می‌دهد و طی نامه‌هایی به آن‌ها اخطار می‌کند که باید رژیم‌های سلطنتی برافتد، باید یکدیگر را نپرستید، شاه پرستی باید برافتد، سلطه‌گری و سلطه‌پذیری باید برافتد و در تمام کشورها به یکسان. این همان موضعی است که امام ما در برابر دو ابرقدرت شوروی و آمریکا در آن واحد پیش گرفت و این روزها موضع ملت ما همین موضع است. حالا برگردیم به اصل اول.

در دوره‌ای که مبارزه تبلیغاتی و بیان حقیقت هست و مخالفت با ستمکار و با شرک و مشرکان است تقیه جایی ندارد. سکوت خیانت به اسلام است اما وقتی که تاریخ را می‌خوانیم می‌بینیم چیز دیگری می‌گوید. تاریخ ها می گویند: پیامبر اکرم در سیزده سالی که در مکه اسلام را تبلیغ می‌کرد سه سال تبلیغ مخفیانه کرد، بعد از سه سال وقتی تعداد مسلمانان به چهل نفر یا بیشتر رسید شروع کرد به تبلیغات علنی. من امروز در نمازجمعه که نمازی است فرخنده در روزی فرخنده می‌خواهم این درس را از تاریخ اسلام بگیرم؛ آنچه در این تاریخ‌ها آمده‌است اشتباه است. ریشه اشتباه در کجاست؟ ریشه‌اش در کتاب سیره ابن اسحاق است که تکمیل شده اش به نام سیره ابن هشام معروف است.

سیره ابن اسحاق قدیمی‌ترین کتاب تاریخ است درباره دوره مکی و مدنی و درباره زندگانی پیامبر اکرم. ابن اسحاق اولین کسی است که در نگارش شرح حال پیامبر اکرم دچار این اشتباه شده است و اشتباهش متأسفانه با مورخان و نویسندگان بعد از وی سرایت کرده است، اما چرا دچار چنین اشتباهی شده است؟ به عقیده من به علت روحیه‌اش که امروز هم در سراسر دنیای کفر وجود دارد و مخالف با روحیه و رویه پیامبر ما است. اصولاً با عقل غربی و غیراسلامی جور درنمی‌آید و با عقل سیاست‌مداران ماکیاولیست و لیبرال‌ها جور نمی‌آید که شخصی که هنوز یار و یاوری و طرفداری ندارد و نیرویی فراهم نکرده است با نظام موجود و با برده‌داران با توانگران و رؤسای قبائل مقتدر مبارزه و مخالفت دلیرانه و ستیزه‌ای علنی کند و در این راه از خطر نترسد.

پس از ابن اسحاق و ابن هشام مورخان دیگری مثل طبری آمده و این خطا را نقل کرد و نشر داده‌اند تا رسیده است به زمان ما. به‌طوری‌که امروزه در سراسر جهان وقتی مستشرقان یا نویسندگان مسلمان تاریخ اسلام می‌نویسند می‌گویند پیامبر ابتدا سه سال در مکه مخفیانه تبلیغ کرد، او این را به استناد تاریخ طبری و سیره ابن اسحاق می‌نویسند. در سیره ابن اسحاق جلد اول صفحه ۲۸۰ چنین آمده است: «ثم دخل الناس فی الاسلام ارسالاً من الرجال و النساء حتی ذکر الاسلام بمکه و تحدث به» سپس مردم دسته دسته از زن و مرد مسلمان وارد شدند تا آوازه اسلام در شهر مکه پیچید و مردم شروع کردند به صحبت کردن درباره آن.

تاریخ صحیح، واقعه را به طرز دیگری ثبت کرده است. این تاریخ، قرآن است. قرآن وقتی به ترتیبی که سوره‌ها و آیاتش نازل شده است مرتب شود کار و زندگی پیامبر اکرم را با دقت و کمال و صحت بیان می‌دارد. قرآن می‌گوید: پیامبر در اولین روز رسالتش قبائل کافر مکه را گرد آورد و آنان را از قیام و عاقبت اعمالش بیم داد و ترساند.

من قرآن را به ترتیب نزولش مرتب کرده‌ام. این کار را از روی روایت امام صادق (ع) و روایت ابن عباس درباره ترتیب نزول سوره‌ها انجام داده‌ام. این کار تکرار کار علی‌بن‌ابیطالب (ع) است. چون حضرتش بلافاصله پس از درگذشت رسول خدا در خانه نشست و به این کار عظیم همت گماشت و با صرف چند ماه از وقتش آن را به انجام رسانید و بر آن در پرتو همین ترتیب نزول تفسیری جامع و دقیق بنگاشت که متأسفانه آن تفسیر که همراه ترتیب نزول است به دست ما نرسیده است.

درنتیجه تحقیقات من ثابت شده است که نخستین مجموعه آیات که صدر سوره علق باشد در سحر بیست و یکم رمضان بر پیامبر نازل شده است و تا پایان دهه آخر همان رمضان علاوه بر صدر سوره علق که با بسم‌الله شش آیه می شود چهار آیه صدر سوره قلم و سپس چهار آیه صدر سوره مزمل نازل می شود. آنگاه چون پیامبر اعتکافش را در حرا پایان می‌برد و رمضان تمام می شود صبحدم عید فطر از حرا به طرف چادری که همسرش خدیجه در آن است سرازیر می شود. در این هنگام ده آیه سوره مدثر بر او نازل می‌شود.

آن آیات چنین است: «بسم الله الرحمن الرحیم. یا ایها المدثر. قم فانذر. و ربک فکبر. و ثیابک فطهر. والرجز فاهجر. ولا تمن تستکثر. و لربک فاصبر. فاذا نقر فی الناقور. فذلک یومئذ یوم عسیر. علی الکافرین غیر یسیر». به نام خداوند بخشاینده مهربان. هان ای جامه بر خود پیچیده، برخیز آنگاه بیم ده (اخطار کن) و پروردگارت را به بزرگی یاد کن و جامه‌ات را پاک کن و از پلیدی دوری گزین و نعمت گران ده اما نه از آن ره که بیشتر خواهی، و به خاطر پروردگارت پایداری ورز. پس آن هنگام که طبل رستاخیز نوازند، پس آنک آن هنگام روزگاری دشوار باشد بر کافران نه آسان و ناگذرا.

عید فطر روز رسالت پیامبر است. چه در ده روز گذشته که وحی بر او نازل شده هیچ دستور تبلیغ یا تهدید گنهکاران را دریافت نداشته است و تنها در این روز است که چنین دستوری به او می‌رسد. حتی در آن ده روزه رسول و پیامبر به معنی لغوی کلمه نگشته است و به همین جهت در این آیات خداوند به او پیامبر یا رسول و نبی خطاب نمی‌کند بلکه به او می‌گوید: ای جامه بر تن پیچیده! و در مجموعه آیات قبلی به او می‌گوید: هان ای جامه بر اندام آراسته!

روز عید فطر پس از فرود آمدن این آیات و دستور قیام برای تهدید گنهکاران و ابلاغ رستاخیز به آنان، پیامبر بی‌درنگ برمی‌خیزد و به فراز کوه صفا می رود و یکایک قبائل مکه را فرا می‌خواند و چون گرد هم می‌آیند به آنان می‌گوید: اگر من به شما بگویم از پشت این کوه سواره‌نظام قصد حمله به شما و مکه را دارد آیا سخنم را باور می‌کنید؟ جواب می‌دهند: آری، زیرا از تو دروغی نشنیده‌ایم. حال آنکه پیامبر خبر امر شبه محالی را به آنان می‌دهد چون در پشت کوه صفا و در حریم مکه هیچ مسلحی و هیچ دسته مهاجمی نمی‌توانسته وجود پیدا کند و این امری نزدیک به محال بوده است. بااین‌همه قبایل مختلف مکه اذعان می‌نمایند که اگر او چنین خبری را به آنان بدهد خبرش را تصدیق خواهند کرد و باور خواهند داشت، زیرا وی را راستگو و امین می‌شناسند.

در این هنگام پیامبر به آنان می‌گوید: من شما را از رستاخیز بیم می دهم و می‌ترسانم! همه ساکت می‌مانند تا ببینند از قریش و عشیره خودِ پیامبر چه جوابی به او داده می‌شود. ابولهب عموی پیامبر که یک سرمایه‌دار است به نمایندگی سرمایه‌داری و برده‌داری، به نمایندگی جباران و دیکتاتورهای خون‌آشام فریاد برمی‌آورد و به پیامبر می‌گوید: تبالک الهذا دعوتنا سائرالیوم!  مرگ بر تو! آیا برای این ما را فراخواندی و تا وقت امروز ما را بگیری! چون آن اجتماع برهم می‌خورد در جواب ابولهب، صدر سوره «تبت» نازل می شود: «تبّت یدا ابی لهب و تب؛ ما اغنی عنه ماله و ماکسب؛ سیصلی ناراً ذات لهب.» نابود و زیان‌کار باد دو دست ابولهب و خود زیان‌کار گشت. داراییش و آنچه بدست آورد او را سود ندهد. به زودی در آتشی شعله‌ور افکنده خواهد گشت.

پیامبر این آیات را برای ابولهب و مردم مکه بر می‌خواند و همه آیاتی را که مجموعه مجموعه یا به‌صورت یک سوره کامل نازل می‌شود در نمازهایش به بانگ بلند می‌خواند آن هم در مسجدالحرام و درحالی‌که رو به کعبه دارد و در جهت مسجدالاقصی و مردم مکه که در انجمن‌های گرداگرد کعبه جمع هستند آن آیات را از زبان وی می‌شنوند.

بنابراین تبلیغ و کار و مبارزه پیامبر اکرم از نخستین روز علنی و آشکار است و ستیزه‌جویانه و دلیرانه و به هیچ روی محافظه‌کاری و استتار و تقیه ندارد.

همچنین وقتی به تتمه سوره‌های چهارگانه‌ای که صدر آن‌ها نخستین آیات نازل‌شده بر پیامبر است نگاه می‌کنیم می‌بینیم همه آن‌ها حکایت از درگیری های شدید و خطرناک پیامبر با مخالفانش می‌کند و مخالفانش همه رؤسای قبایل و توانگران و برده‌دارانند. این درگیری‌های خطرناک در ماه‌های اول رسالت پیامبر است و در زمانی که پیروانش را خدیجه و علی‌بن‌ابیطالب و زید بن حارثه تشکیل می‌دهند و در دنیا بیش از یک خانواده مسلمان وجود ندارد. از جمله این درگیری‌ها یکی درگیری با ابوجهل است که در مسجدالحرام و در حضور ثروتمندان و رؤسای قبایل مشرک پیامبر را تهدید می‌کند و می‌گوید نباید در اینجا نماز بخوانی، او را از نماز نهی می‌کند و برحذر می‌دارد. اولاً معلوم می‌شود پیامبر از روز نخست علاوه بر منزلش در مسجدالحرام نماز می‌خوانده است و یکی از هدف‌هایش از این کار رساندن آیات قرآن به گوش کفار بوده است و تبلیغ آشکار و حمله علنی به آن‌ها و عقاید باطل و بت‌هایشان. ثانیاً مقاومت یک تنه پیامبر در برابر خیل کفار زورمند و توانگر. زیرا می‌بینیم خداوند در برابر تهدید ابوجهل آیاتی می‌فرستد که حمله‌ای تند و خشن و بی‌رحمانه به ابوجهل و همه اشراف کافر و مقتدر است.

بنابراین قرآن که یگانه تاریخ صحیح و تنها شرح حال درست و دقیق پیامبر است به ما می‌آموزد که وقتی تنها هستیم و یک تن بیش نیستیم در تبلیغ اسلام و در نشر توحید و در مبارزه با عقاید جاهلی وشرک آلود باید دلیرانه اقدام کنیم و علنی عمل کنیم و از هیچ نیروی مخالفی نهراسیم. در همان حال که یک مجموعه کوچک یا یک خانواده‌ایم باید یک کانون انقلابی شورشگری علیه کفر علیه شرک و طاغوت علیه سرمایه‌داری علیه استبداد و ظلم و ستم به وجود آوریم.

و این از بهترین درس هاست که قرآن به ما می‌آموزد و خط‌مشی برای مبارزه تبلیغاتی اعتقادی سیاسی در شرایط سخت و تنهایی به ما نشان می‌دهد که همان خط‌مشی امام خمینی است که پیش از خرداد ۴۲ پیش گرفت و از خصوصیات بارز خط امام گشت.

خدا به همه ما در آموختن قرآن و اسلام‌شناسی و بکار بستن رهنمودهایش توفیق دهد. و صلی الله علی سیدنا محمد وآل الطاهرین.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق