دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۰۶:۰۸ - ۱۳۹۸/۰۴/۱۵
فیلم

آدرس غلط هفته فیلم اروپایی؛

گرگ باش تا دریده نشوی!/ نگاهی به «زمستان بی انتها» به کارگردانی آتیلا ساس فیلمساز مجارستانی

فیلم در آخرین ضربه اش ما را متقاعد می­ کند جنگ و خشونت باعث می­ شود که ما انسانیت خود را زیر پا بگذاریم و جز خودمان به چیزی اهمیت ندهیم. باید جزیی از همان خشونت شویم تا بتوانیم زنده بمانیم و زندگی راحتی داشته باشیم.

ندای اصفهان- نیکو روستایی

«زمستان بی انتها» اولین فیلم بلند سینمایی «آتیلا ساس» فیلمساز مجارستانی است، او روزهای سخت زنی روستایی به نام ایرن را روایت می ­کند، که از روستایی از مجارستان به اردوگاه های کار اجباری برده می­ شود، و از همان بدو ورود متوجه شرایط بد و غیر انسانی اردوگاه می ­شود. آنها مجبور هستند کل روز را در معدن ذغال سنگ در ازای یک کاسه سوپ کار کنند.

ایرن با زنی ضعیف همراه می­ شود، اما بخاطر کمک به او برای جمع آوری ذغال سنگ چندین بار به وعده شام نمی­ رسد. ولی او بخاطر انسانیتش نمی ­تواند زن را در شرایط سخت رها کند. اما کم کم محیط ایرن را به آدمی دیگر تبدیل می­ کند.

این فیلم درباره مناسبت های آدم هاست، که جنگ چطور می ­تواند، آدم ها را تبدیل به موجودات دیگری کند. ایرن در آن لحظه ای که حلقه اش را که ارزشمندترین شیء زندگیش است را می­ دهد، تا برای دوستش دارو تهیه کند، اما در مقابل متوجه می­ شود کلاه سرش رفته، در می ­یابد باید با قانون آنها بازی کند تا رودست نخورد.

این اردوگاه، مانند همان گرگی که در بوران به او و دوستش ذل زده، منتظر است که هر لحظه از پای در آید، تا او را تکه پاره کند. صحنه ای که ایرن با تمام قدرت روبه جلو فرار می­ کند و ثانیه ای پشت سرش را نگاه نمی­ کند، تا جسد دوست مریض اش را که توسط گرگ دریده می­ شود را نبیند، کل این صحنه تمام فلسفه زندگی او را در اردوگاه شکل می­ دهد که اگر قرار است، توسط گرگ دریده نشود باید به زندگی گذشته اش نگاه نکند!

زمستان بی انتها ما را وارد جزیی ترین بخش های این اردوگاه های کار اجباری در دل جنگ می ­کند و هرلحظه کاری می کند که با خود فکر کنیم: اگر ما در این شرایط بودیم چه تصمیمی می ­گرفتیم؟ تصمیمی که آدم ها در شرایط سخت می ­گیرند، شخصیت واقعی آنها را نشان می ­دهد. ایرن در محیطی مردانه و خشن بسر می ­برد و حتی لحظه ای برای رفاه حالش حاضر نیست شرافتش را زیر پا بگذارد. تا زمانی که خود با بیماری تیفوس دست و پنجه نرم می ­کند، توسط مردی که به او علاقمند شده از مرگ نجات پیدا می­ کند.

مرد هم مانند آنها اسیری است که با قوانینی که برای خودش دارد، زندگی راحتی برای خودش ساخته است. قانون او این است، فقط به فکر خودت باش تا بتوانی زنده بمانی. مرد معتقد است حتی خدا هم وجود ندارد، باید امید نداشته باشی و خانواده ات را فراموش کنی، تا بتوانی در این اردوگاه زنده بمانی. این قوانین برداشتی است که فیلم از دنیا دارد و این اردوگاه تبدیل به نمادی از دنیایی می­ شود که در آن زندگی می­ کنیم.

ما به عنوان بیننده چنان با شخصیت فیلم همراه می­ شویم، که آن وفاداری اش به خانواده و انسانیت را درک می­ کنیم و در ادامه زمانی که زن تصمیم می­ گیرد، برای کم کردن مشکلاتش، خود بخشی از خشونت جنگ باشد را می ­پذیریم، و اینکه به خواسته های مردی که به او علاقمند شده تن دهد را طوری در فیلم چیدمان کرده که به او کاملا حق می­ دهیم که کارش درست است. اما در واقعیت، اینکه یک انسان چقدر حق دارد برای نجات خودش و کم کردن دردهایش پا روی انسانیت و شرافت بگذارد، سوالی بزرگ است که در فیلم به بدترین وجه ممکن به آن جواب داده می ­شود.

ایرن زنی ساده و روستایی که به شدت به خانواده وفادار و به زندگی امیدوار بود، اما تبدیل به یکی از آن نگهبانانی می­ شود، که جز توتون سیگار و خوردن سوپ آبکی اش چیزی برایشان اهمیت ندارند و حالا این زن ساده روستایی، قدرتمند شده و می ­تواند احساساتش را کنترل کند. او دیگر حاضر نیست به کسی بدون چشم داشت کمکی کند و بخشی از این دنیای بدهِ بستانی، بدونِ امید شده است، که نه خدا دارد نه انسانیت.

فیلم در آخرین ضربه اش ما را متقاعد می­ کند جنگ و خشونت باعث می­ شود که ما انسانیت خود را زیر پا بگذاریم و جز خودمان به چیزی اهمیت ندهیم. باید جزیی از همان خشونت شویم تا بتوانیم زنده بمانیم و زندگی راحتی داشته باشیم. و بعد از عبور از شرایط سخت دوباره تبدیل به همان آدم شیکِ قبل از جنگ شویم.

در واقع فیلم می­ خواهد نوع نگاهش را به مخاطب تحمیل کند و به او بقبولاند که راه درست این است، و غیر از این انسان نمی ­تواند نجات پیدا کند. اما آدرس غلط به مخاطبانش می­ دهد. این در حالی که این فلسفه فیلم تضاد بسیار زیادی با فرهنگ ما دارد، فرهنگی که به ایثار آمیخته شده است و ایثار و وفاداری جزء ارزش های والای آن است.

زمستان بی انتها در سبک زندگی یک ایرانی جای ندارد، مگر اینکه با نمایش مکرر این نوع از سینما بخواهیم این سبک زندگی را در مغز مخاطبان ایرانی فرو کنیم. این فیلم به طور مشخص در هفته فیلم های اروپایی به مخاطبان ایرانی معرفی شد، اما سوالی که مطرح می­ شود این است که ملاک انتخاب این فیلم چه چه بوده است؟

واضح است که در سینمای اروپا فیلم های که انسانیت محور آنها باشد هم وجود دارد، اما انتخاب و حضور این نوع از فیلم ها با سبک زندگی هایی که به مخاطبش تحمیل می­ کند، کمی عجیب است و جای تامل دارد.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق