سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: اجتماعی
چاپ خبر
۱۳:۴۵ - ۱۳۹۸/۰۵/۰۱

مقصدی که به شهرکرد نرسید!

ایرانگردی با دوچرخه/ سفر به روستای اشترجان و فولاد شهر

سربالایی بعد از پلیس راه زیاد است و دوچرخه خراب ناتوان از حرکت؛ مجبور هستم مسیر را به سمت فولادشهر کج کنم. از روبروی ترمینال فولادشهر آدرس تعمیرگاه دوچرخه را می گیرم و با طی مسافتی به مغازه بسته می رسم و باز بی نتیجه. مقداری نان برای شام خریداری می کنم و چون تخم مرغ آب پز همراه دارم نگران شام نیستم.

ندای اصفهان- دکتر فرشاد فروزش

تعطیلات عید سعید فطر است و برای مسافرت اینبار با شعار «دوچرخه سواری برای همه» سفر خودم را به مقصد شهرکرد شروع می کنم.

هنوز از شهر اصفهان خارج نشده بودم که چرخ دنده دوچرخه مدل کنندال چینی از کار افتاد و سفر مشقت باری را برای من رقم زد. حالا من مانده ام و بار سنگین همراه و گرمای هوا و دوچرخه خراب، اما عزم راسخ باعث می شود مسیر را ادامه دهم.

عرق ریزان از فلاورجان رد می شوم، تابلوی شهر نوشته است به شهر شهیدان خط شکن فلاورجان خوش آمدید.

قمقمه های آب را دوباره تجدید می کنم و در شهر دوری می زنم البته ظهر است و روز تعطیل و مغازه ها گوش تا گوش تعطیل. از روی پل تاریخی ورگان عبور می کنم؛ هیچ تابلویی در مورد قدمت این پل توضیحی نداده است، البته غالبا پل ها در زمان ساسانیان ساخته شده است و در حکومت های بعدی مانند آل بویه، سلجوقیان و صفویه بازسازی شده اند.

مسیر را به سمت فولاد شهر ادامه می دهم که تابلویی توجه ام را جلب می کند: به سمت امام زاده قاسم و امام زاده حمزه

هیچ چیز برای یک دوچرخه سوار همچون اتراق در امام زاده نیست، بنابراین مسیر را کج کرده و به سمت روستای اشترجان تغییر مسیر می دهم. تقریبا حدود پنج شش کیلومتر از مسیر اصلی دور می شوم که این میزان برای دوچرخه سوار زیاد است.

در وسط روستا و البته وسط بلوار مسجد جامعی قرار دارد که از دیدنش متعجب شدم، مسجد جامعی به نسبت بزرگ و تاریخی با تزیینات ایلخانی و شاید گنبدها و مناره های سلجوقی با چند کتیبه به خط کوفی که در دوران ایلخانی رایج بوده است و گچ بری ها و مناره های تاریخی که بر اثر گذر زمان فروریخته و تنها بخش انتهایی آن باقی مانده است و شاید دو کتیبه با نام مبارک امام علی علیه السلام که احتمالا در دوران صفویه به سر در ورودی و جناحین آن اضافه شده باشد یا اینکه در همان دوران ایلخانی در زمان سلطان محمد اولجایتو خدابنده باشد که بعید می دانم.

درب دیگر در ضلع شمالی که ورودی برادران است نیز دارای گچ بری به سبک ایلخانان است و تزییناتی که از گذر زمان و فرسایش بی نصیب نمانده است. دورتادور مسجد با خشت مرمت و محافظت شده است، گنبدها نیز به سبک سلجوقیان ساخته است و البته حداقل در بیرون مسجد هیچ تابلویی جهت توضیح مسجد وجود ندارد و چون درب ورودی مسجد بسته بود از داخل آن اطلاعی ندارم.

وانت هندوانه فروشی در جلوی مسجد توقف داشت و صرفا برای فروش میوه به این روستا آمده بود اما با دیدن مسجد به حیرت آمده بودم؛ حقیقتا نمی دانستم چنین مسجدی در این روستا وجود دارد. از راننده آدرس امام زاده را پرسیدم و ایشان هم به اشتباه آدرس داد و مجبور شدم مسیر حدود دو سه کیلومتر را با دوچرخه عذاب آور و البته با کمک یک خانم محلی که با ماشین جلو حرکت می کرد تا آدرس را نشان دهد و با خوردن کمی خاک بالاخره امام زادگان را پیدا کردم.

در جوار امام زاده قبرستان اهالی محل و همچنین آرامستان شهدای دفاع مقدس روستا قرار دارد. با ذکر فاتحه ای به امام زاده وارد می شوم و خادم امام زاده که او را آقا سید خطاب می کنند وسط نمازخانه آنجا هفت کله خوابیده است. با سر و صدای من بیدار می شود و از او خواهش می کنم اجازه دهد دوچرخه را به گوشه نمازخانه بیاورم و ایشان هم با کمی مکث قبول می کند.

به به چه هوای خنکی دارد و پس از خواندن نماز نان و پنیر و گوجه و خیار را خوردم و کمی استراحت کردم. این آقا سید خوشخواب هم تا چشمانش گرم می شد افرادی می آمدند و او را صدا می کردند و نگذاشتند یه خواب راحت برود.

تزیینات داخلی امام زاده به سبک صفوی و جرزهای بسیار ضخیم توجهم را جلب کرد که نشان از ارزش امام زادگان در نظر اهالی روستا دارد. فضای اصلی امام زاده هم باسنگ فرش و بسیار تمیز و براق و ضریح ها جدید و زیباست. در جایی از دیوارها تزیینات قدیمی صفویه هنوز وجود دارد انصافا امپراتوری صفویه را در هر نقطه از کوچکترین روستاهای ایران هم می شود آثار هنریش را مشاهده کرد.

در نمازخانه امام زاده بنری وجود دارد که شرحی راجع به امام زادگان به این مضمون نوشته شده است:

«حضرت امامزاده ابومحمد قاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر (علیه السلام) سیدی جلیل القدر، عظیم شان، رفیع منزلت، متمسک به روش آبا و اجداد طاهرینش (علیه السلام) بوده از آنچه حضرت رسول صلی الله علیه و آله، نهی فرموده بودند دوری می‌نمودند. حضرت امام زاده قاسم (علیه السلام )علاوه بر مقام والای سیادت که نسب شریف ایشان با یک واسطه به امام موسی کاظم (علیه السلام ) می رسد و آن هم به واسطه امامزاده بلافصل و عظیم الشأن و جلیل القدر؛ یعنی پدر بزرگوارشان حضرت حمزه بن امام موسی کاظم (علیه السلام) است با آن مقام و عظمتی که سید الکریم حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام ) در زمان حضورشان در شهر ری هر روز به زیارت قبر مطهر آن بزرگوار می رفتند و زیارت آن حضرت فیض می‌گرفتند دارای مقام والا و رفیع علم و عالمیت و مقام جهادی و انقلابی هم بوده اند و با توجه به مطلبی که در نقل تاریخ تشیع از ابن شد قم آمده است، حضرت امام زاده قاسم (علیه السلام ) به همراه برادرزاده بزرگوارشان حضرت امام زاده حمزه به اشترجان اصفهان هجرت کردند و عمال حکومت عباسی با آن همه عده و عده جرئت مقابله و جنگیدن با آن ها را نداشتند لذا بر آنها شبیخون زدند و این دو بزرگوار را در حالت خواب به شهادت رساندند.»

«از همین موضوع مقام رزم آوری و شجاعت و سردار جنگی بودن آنها نیز مشخص می‌شود. با توجه به خصوصیت ولایتمداری ایشان روشن می‌شود که از امام زمانشان حضرت امام هادی (علیه السلام ) که این هجرت در زمان آن حضرت اتفاق افتاده است کسب تکلیف نموده اند و قطعاً با اشاره آن امام به اشترجان اصفهان و ایران آمده‌اند. طبق منابع تاریخی در روز یکشنبه ۵ ربیع الثانی سال ۲۴۸ هجری قمری احمدبن محمدبن معروف و ملقب به المستعین بالله خلافت را غصب کرد؛ از جمله اولین دستورات این خلیفه ملعون عباسی دستور قتل و شهادت حضرت ابومحمد قاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر (علیه السلام ) بوده است. لذا حضرت امام زاده قاسم (علیه السلام ) به همراه برادرزاده بزرگوارشان حضرت امام زاده حمزه (علیه السلام ) به اشترجان اصفهان هجرت نموده و در سال ۲۵۰ هجری قمری در همین محل در خواب مورد شبیخون عمال طاغوت عباسی قرار گرفته و مظلومانه به شهادت رسیدند»

«شایان ذکر است وجود بقعه و ساختمانی با قدمت حدود هزار ساله که قدمتش بیش از مسجد جامع تاریخی اشترجان است (حدود ۷۰۰ سال)  آن هم ساختمانی با طرح ویژه قرینه بر روی هر دو قبر مطهر که قبر عموی بزرگوارش حضرت امام زاده قاسم (علیه السلام) بالای سر و قبر مطهر برادرزاده بزرگوارش حضرت امام زاده حمزه (علیه السلام )پایین پای عمو با فاصله کمی قرار دارد نظر هر زائری را به خود جلب می‌کند.

وجود موقوفات فراوان جهت این امامزادگان جلیل القدر حاکی از بروز کرامات فراوانی از آن بزرگواران است. از قدیم الایام مردم کرامات فراوانی از این امامزادگان جلیل القدر نقل نموده و در حال حاضر هم افراد زیادی هستند که با توجه به آن بزرگواران حاجت روا گشته اند؛ در شجره‌نامه بسیاری از امامزادگان جلیل القدر از جمله بنیانگذار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه ) نام حضرت امامزاده قاسم ابن حمزه بن موسی بن جعفر (علیه السلام ) درخشش ویژه‌ای دارد.»

اکنون ساعت حدود شش عصر است و اگر دوچرخه یاری کند با احتساب یک ساعت رکابزنی در شب شاید بتوانم به زرین شهر برسم.

سربالایی بعد از پلیس راه زیاد است و دوچرخه خراب ناتوان از حرکت؛ مجبور هستم مسیر را به سمت فولادشهر کج کنم. از روبروی ترمینال فولادشهر آدرس تعمیرگاه دوچرخه را می گیرم و با طی مسافتی به مغازه بسته می رسم و باز بی نتیجه. مقداری نان برای شام خریداری می کنم و چون تخم مرغ آب پز همراه دارم نگران شام نیستم.

آدرس بخشداری فولادشهر را برای هماهنگی اسکان می پرسم و مسافت تقریبا زیادی را برای پیداکردن آن طی می کنم. بخشداری یک نگهبان دارد و ضمن معرفی خودم برای اسکان در شب سوال پرسیدم و نگهبان هم با آقای مرادی نامی تماس می گیرد و می گوید پذیرشی نداریم. تنها قمقمه را آب می کنم و به سمت شهرداری فولادشهر حرکت می کنم و باز با طی مسافت زیادی شهرداری را پیدا می کنم. نگهبان در اتاقش نبود و باز بی نتیجه به راهم ادامه دادم تا پیرمردی آدرس پارکی را می دهد. در این پارک فقط تنها دو آلاچیق دارد پارکی به نام معلم. خانواده ای در آلاچیق نشسته بودند و دختران در حال دوچرخه سواری، فرصتی پیش می آید تا نماز بخوانم و شام را صرف کنم. اکنون ساعت حدود یازده شب است و آن خانواده به منزلشان رفتند و آلاچیق را تخلیه کردند تا اسباب خواب را پهن کنم.

در شب تنها فرصتی پیش می آید برای تفکر، فکر به آینده، به خودم و هزاران فکر دیگر که همه از ذهنم می گذرد.

جالب است بعضی پیرمردها در فولادشهر با دشتاشه عربی راه می روند که نشان از مهاجرت دوران جنگ و پس از آن به فولادشهر دارد.

ساعت حدود سه صبح است، خواب سبکی دارم، باید نگاهم به دوچرخه و تجهیزات روی آن باشد.

صبح بعد از صرف صبحانه متاسفانه مسیر برگشت را شروع می کنم چون با دوچرخه خراب سربالایی بام ایران شهرکرد را نمی شود طی کرد مخصوصا اینکه مدام زنجیر می افتد.

در مسیر برگشت یاد شهید سرلشکر منصور ستاری فرمانده فقید نیروی هوایی ارتش افتادم. ایشان در خاطراتش می نویسد که در سن کم مجبور بوده است مسافت زیادی را از خانه تا مدرسه طی کند و این مسیر را با دوچرخه می رفته است و از آنجایی که این دوچرخه مدام خراب می شده ایشان در جاده بیابانی دائم گرفتار تعمیر آن بوده است و بالاخره صبرش تمام می شود و روزی با چکش به جان دوچرخه می افتد و آن را دربه داغان می کند. سالها بعد ایشان به عنوان مهندس فنی در نیروی هوایی استخدام می شود و سرانجام فرمانده آن نیرو می شود و بیشترین تحول را در خودکفایی و تولید و ساخت قطعات جنگنده های پیشرفته نیروی هوایی انجام می دهد. روحش شاد.

و در پایان آرزو می کنم روزی وطنم ایران دوچرخه ای بسازد با کیفیت عالی که محتاج این دوچرخه کنندال به درد نخور و خراب چینی نباشیم.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

  1. دکتر حجتی گفت:

    باسلام و درود خدمت آقای دکتر فروزش! برخی شهرها هستند که گذری ازشون رد میشیم و فقط اسمشون تو ذهنمون میمونه ولی تشکر میکنم از شما که به این شهرها سفر کرده و موشکافانه وارد جزئیات و بناهای تاریخی این شهرها می شویدودرمورد آنها توضیح می دهید. ممنون و دست مریزاد!

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق