شنبه ۰۲ شهریور ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۸:۳۹ - ۱۳۹۸/۰۳/۱۹

رسالت روحانیت/ نشریه شماره ۱۲ حزب جمهوری اسلامی

هیچ‌گاه از آغاز پیدایش حوزه‌های مقاومت انقلابی در تاریخ تشیع تاکنون مقاومت روحانیت در مقابل نیروهای کفر و ظلم به‌طورکلی قطع نشده است و در سده‌های اخیر مقاومت های شورانگیز و پراکنده‌ای از جانب روحانیت به شکل گدازه‌های متناوب یک کوه آتش‌فشانی، سکوت حاکم بر شرق را در هم شکسته است

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، نشریه شماره ۱۲ حزب جمهوری اسلامی است که با عنوان «رسالت روحانیت» در شهریور ۱۳۵۹ به چاپ رسیده است و در آن در ۸ بخش به رسالت روحانیت متعهد و وظایف جدیدی که پس از انقلاب اسلامی بر دوش این قشر قرار گرفته است اشاره می کند.

پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان مفتخر است که توانسته است آرشیو کاملی از جزوات و نشریات حزب جمهوری اسلامی را در فضای مجازی منتشر کند. اینجا را ببینید.

***

نام کتاب: رسالت روحانیت

ناشر: حزب جمهوری اسلامی

مرکز پخش: دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

رسالت روحانیت قسمت (۱)

شناخت رسالت روحانیت در مقطع کنونی این انقلاب، یک وظیفه انقلابی است که هم بر دوش عناصر تشکیل‌دهنده بافت کلی روحانیت است، هم بر دوش هر شخص دیگری که نسبت به انقلاب احساس تعهد می کند.

طبیعی است وقتی که سخن از رسالت روحانیت به میان می‌آید حتماً باید توجه داشته باشیم مقصود ما از روحانی کیست؟ روحانیت (از دیدگاه ما) چیست؟

قبل از بحث پیرامون ماهیت روحانیت به‌‌عنوان یک ساخت شناخته‌شده اجتماعی تذکر این نکته کاملاً ضروری و لازم است (هرچند که درعین‌حال بدیهی و روشن نیز هست) که اسلام، آئین طبقه و گروه و دسته خاصی نیست بلکه مخاطب اسلام توده است و کل جامعه بشری است که مورد خطاب اسلام قرار می‌گیرد و در این رابطه باید تایید کرد که تبلیغ دین، امربه‌معروف و نهی از منکر و تنش و مبارزه به خاطر گسترش نفوذ این آئین رهایی بخش در همه لایه‌های اجتماعی و در تمامیت جوامع بشری وظیفه یکایک مسلمانان است. چه زن، چه مرد، چه جوان و چه پیر، چه روشن‌فکر و چه کارگر، همه و همه باید در سه شاخه مبارزه سیاسی- اجتماعی و تبلیغ ایدئولوژیک و کار تولیدی جلو روند و پیش بتازند و در جامعه اسلامی نفس نوع کار و شغل هیچ‌گونه امتیازی را خلق نمی‌کند، بلکه امتیاز هر انسان به میزان تسلط او بر خویشتن (جهاد اکبر) و پیروزی او بر خویشتن خویش و بالاخره خداباوری و خداجویی اوست اما از سویی دیگر، به میزانی که در اسلام در تاریخ حرکت می‌کند، و تشیع در طول زمان به پیش می آید و سرزمین‌های اسلامی از شرق و غرب، مورد تهاجمات اقوام و ملل گوناگون قرار می‌گیرد و مغزهای سیاسی و برتری جویانه و خودمحوران و «خود همه انگاران» بر جوامع اسلامی پیروز می‌شوند و از آستین انقلاب اسلامی در تاریخ ماری به خطرناکی دروغ سر بیرون می‌آورد و همه چیز را و همه کس را و همه ارزش‌ها را طعمه خویش می‌خواهد و فرهنگ ها و انگاره‌های مهاجم گوناگون، بیشتر با انگیزه‌های سیاسی، در جهت محو ارزش‌های اسلامی و نفی معیارهای توحیدی و نابودی کانون‌های مقاومت (در مقابل زور و زر و تزویر) بسیج می شوند.

کم کم، هسته‌های مقاومت انقلابی در بطن جامعه اسلامی، شکل می‌گیرد و غالباً با رهبری مستقیم امامان شیعه و عموماً با تمسک به روش امامان و نقش امامان، کار انقلابی خود را آغاز می‌کنند و همیشه نیز مورد بی‌رحمانه‌ترین حملات خود همه انگاران زمان بوده‌اند و همیشه نیز بیشترین حملات متوجه آنان بوده و بیشترین قربانی ها را نیز همین هسته‌های مقاومت انقلابی می داده‌اند.

این‌که، همه امامان شیعه (به جز حضرت بقیهالله علیه‌السلام) بدون استثناء به وسیله خودکامان و خود همه انگاران و جابران حاکم بر زمان به شهادت رسیده‌اند گواه عمل انقلابی و حرکت خدایی و روش ستم‌ستیز این هسته‌های مقاومت می‌بوده است و همیشه نیز در زمانی که رهبران شیعه به فجیع‌ترین اشکال به شهادت می‌رسیدند، پیروان آن‌ها نیز از غضب و خشم نیروهای کفرگرا و شرک پذیر در امان نبوده و زندان‌ها همواره از زنان و مردان انقلابی مسلمان و شیعه موج می‌زده است.

زندان حجاج که معروف است و چیزی شبیه به زندان کنونی کابل، یک گودال مخوف که در آن زن‌ها و مردان زندانی را بدون هیچ‌گونه وسیله و سرپناهی ریخته باشند، تابستان و زمستان اندک‌اندک، در گرما و سرما جان می‌سپردند و می‌مردند.

این هسته‌های مقاومت، که عمدتاً بر پایه علم و تقوا و مبارزه اجتماعی و سیاسی شکل یافته بود در زمان امام جعفر صادق شکل کامل خود را یافت و بعد از امام جعفر صادق نیز همواره به حیات خود و مبارزه خود و به مجاهده خود ادامه داد و هم‌اکنون نیز ادامه می‌دهد.

بعد از شهادت حضرت امام حسن عسکری و آغاز غیبت صغرا، چهار نایب خاص حضرت مهدی علیه السلام کار سازمان‌دهی این هسته‌های مقاومت را به‌عهده داشتند و درعین حال، در این دوران نسبتاً متوسط (در حدود ۷۴ سال) این هسته‌های مقاومت اندک اندک برای حیات جدید خویش آماده شدند و کار رهبری آن‌ها را (که قبلاً صرفاً در اختیار امامان بود) عالمان زاهد و پرهیزگار و مبارز و مقاوم به‌عهده گرفتند و راه خود را در کویر یک تاریخ سراپا درد گشودند و به جلو آمدند.

این هسته‌های مقاومت انقلابی که به نام حوزه علمیه در تاریخ ما شناخته شده‌اند همیشه سنگر مبارزه سیاسی علیه تهاجمات خارجی و سنگر مبارزه اجتماعی علیه نیروهای مستکبر «خود همه انگار» داخلی به شمار می‌آمدند و از طرف دیگر نیز همیشه دشمنان مردم و دشمنان بشریت و دشمنان اسلام در کمین می بوده‌اند که با آخرین ترفندها، این هسته‌های مقاومت را درهم بشکنند و تسلط جبارانه خود را گسترش بیشتری بدهند ولی به خاطر ساخت خاصی که امامان شیعه (علیهم‌السلام) با ده‌‌ها سال کار و مبارزه و تلاش به این هسته‌ها بخشیده بودند پایه‌های آن را عمدتاً بر علم و تقوا و مبارزه با ظلم و ستم بنا نهاده بودند، از یک سو و ازسوی دیگر به خاطر نفوذ توده ای این هسته‌های انقلابی و این‌که همواره توده‌های مردم در زیر دشنه دژخیمان آخرین پناه خود را در این هسته‌های مقاومت جستجو نموده‌اند، نتوانستند نظام و ماهیت جعفری این حوزه‌های انقلابی را بنفع خود یکسره تغییر داده و این کانون‌های جوش و خروش و قیام را در اختیار خود بگیرند.

حدیث مقاومت این حوزه های انقلابی که همیشه وضع موجود را به نفع وضع موعود نفی می‌کرده‌اند و موتور حرکت انقلابی شیعه در طول تاریخ می‌بوده‌اند مشروح تر و مشهورتر از آنست که کسی بتواند آن را نفی کند. به‌‌عنوان نمونه می‌‌توان از حماسه رژی و قیام سید جمال اسدآبادی و مقاومت انقلابی شیخ فضل‌الله نوری و قیام نواب صفوی و مقاومت آیت‌الله کاشانی و بالاخره انقلاب اسلامی به رهبری پیامبرگونه امام خمینی یاد کرد.

در سال‌های اخیر، استعمار جهانی که از محو این کانون‌های انقلابی به‌طورکلی مایوس شده بود و آزمون بزرگ او در این زمینه (در دوران نوکری رضاخان) به شکست کامل منتهی شده بود در مقابل حوزه‌های علمیه ترفندهای خاصی را برگزید که از آن‌جمله:

۱- خلق تز جدایی دین و سیاست و به‌اصطلاح خانه‌نشین کردن و مقبره نشین کردن دین.

۲- تبلیغات گسترده علیه حوزه‌های علمیه و جامعه روحانیت به عناوین گوناگون.

۳- محصور کردن و محدود کردن روحانیت و نابود کردن چهره‌های پیشرو و پیشتاز آن.

۴- تقویت و تبلیغ ارزش‌های غربی و به صورت ضد ارزش جلوه دادن ارزش‌های اسلامی.

۵- سعی در ایجاد یک قشر وسیع روشن‌فکر که بند ناف احساسات و ادراکاتشان هم چنان به شکم غرب متصل باشد.

۶- تلاش در جهت محو روشن‌فکران مسلمان و مبارز و حرکت به منظور تسلط روشن‌فکران کورزاده غرب‌زده بر ارگان های فرهنگی مملکت.

۷- تلاش در جهت ایجاد تضاد دائمی بین روشن‌فکران و روحانیت.

۸- ایجاد و خلق و جلب روحانیون وابسته و شناخت تلویحی حرکت مجاز آنان و سرکوبی هرچه گسترده‌تر روحانیون انقلابی.

۹- تلاش در جهت ایجاد اختلاف در بین روحانیون.

۱۰- تلاش به منظور روی کار آمدن و مورد توجه قرار گرفتن روحانیون قشری که به‌طور غیرمستقیم از محصولات مستقیم ترفندهای سیاسی استعمار غرب بودند.

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

رسالت روحانیت قسمت (۲)

هرچه حلقه محاصره‌ای روحانیت به وسیله نیروهای حاکم بر زمان تنگ‌تر می‌شد و هرچه محدودیت‌های گوناگون اجتماعی و سیاسی بیشتر بر جامعه روحانیت تحمیل می‌گردید و هرچه تبلیغ و هوچی‌گری‌ها و لجن پراکنی‌ها علیه جامعه روحانیت بیشتر اوج می‌گرفت و هرچه شکاف بین جامعه روحانیت و روشن‌فکران عمیق‌تر و هولناک‌تر می‌شد و هرچه روحانیت از صحن فعل و انفعالات اجتماعی به‌طور رسمی، بیشتر رانده می‌گشت جامعه روحانیت نیز بیشتر دست و پای خودش را جمع می‌کرد و به دور خودش می‌پیچید و غمگینانه سر بر دامن خویش می‌کشید و درعین حالی که همواره توده بدو پناه آورده بود، او نیز به توده مردم پناه می‌آورد و در توده برای خود سرپناهی می‌جست و بدین‌گونه بود که جامعه روحانیت پاره فرهنگ خویش را می‌ساخت و با زبان و روح حاکم فرهنگی و معیارها و رفتارها و سلوک اجتماعی خاص خویش انس می‌گرفت و بین خود و فرهنگ رسمی حاکم بر جامعه دیواری از سوءتفاهم می‌کشید و پشت این دیوار سنگر می‌گرفت.

این موضع‌گیری درعین حالی که دارای منافعی بود، مضاری را نیز به همراه داشت انحطاط از نظر اخلاق اجتماعی و فرهنگی در بسیاری از قشرهای این جامعه از همین‌جا آغاز شد و عوام‌زدگی نیز از همین منشأ سرچشمه می‌گرفت و هرچه روحانیت پایگاه‌های توده‌ای بیشتری را فتح می‌کرد، درعین‌حال نیز بیشتر و بیشتر از روشن‌فکران می‌برید و دور می‌شد و بدین‌گونه بود که روحانیت در کنج دنج و تاریک و خلوت مساجد در انتظار آمدن و رفتن ماه رمضانی و عاشورایی بود و اجازه نداشت و درعین‌حال توان نیز نداشت که از مسجد و مدرسه‌ای که به وسیله فرهنگ حاکم تکفیر شده بود سر بیرون آورد و فریاد بزند و وضع خود را آن‌چنان‌که هست دریابد و بر علیه آن بشورد.

این هسته‌های مقاومت که برای تداوم حرکت انقلابی اسلام راستین در بستر تاریخ به وجود آمده بودند و به نهادهای منجمدی تبدیل شده بودند که تجسم عینی نفی وضع موجود بودند درعین حالی که نمی‌توانستند به اثبات وضع موعود برسند. مثل یک فریاد مومیائی شده، مثل یک بغض در گلو خفته شده، مثل یک خشم سنگ شده، درعین نفی وضع موجود، دیگر خودشان پاره‌ای از وضع موجود شده بودند شگفت انگیز است.

هنر متفکرین اسلامی اخیرمان و درعین حال بزرگ‌ترین حرکتی که به رهبری امام خمینی پدید آمده است دوباره به جریان انداختن آن رودخانه یخ‌زده و دوباره جان گرفتن آن فریاد مومیائی‌شده و دوباره مشتعل شدن آن خشم سنگ شده است.

روحانیت خود را و اسلام را و رسالت خویش را کشف کرد و آهنگ آن کرد که بشکند سنت‌ها و معیارهای انحطاط آفرینی را که تاریخ ستم و ستم تاریخ بر او تحمیل کرده بود و از حصار انگاره‌های تحمیلی سر بیرون کشد تا زمان را و تاریخ را و بشریت امروز را آن‌چنان که هست بشناسد و بکوشد که در راه تحقق وضع موعود رسالت الهی خویش را برعهده بگیرد.

***

در اینجا اشاره بدین واقعیت ضرورت دارد، که هیچ‌گاه از آغاز تشکل و پیدایش حوزه‌های مقاومت انقلابی در تاریخ تشیع تاکنون  مقاومت روحانیت در مقابل نیروهای کفر و ظلم به‌طورکلی قطع نشده است و همان‌طوری که اشاره کردیم در سده‌های اخیر مقاومت های شورانگیز و پراکنده‌ای از جانب روحانیت به شکل گدازه‌های متناوب یک کوه آتش‌فشانی، سکوت حاکم بر شرق را درهم شکسته است که به‌‌عنوان نمونه از حماسه رژی و قیام سید جمال‌الدین اسدآبادی و مقاومت شگفت‌انگیز شیخ فضل‌الله نوری و قیام مسلحانه نواب صفوی یاد کردیم ولی هیچ گاه این جرقه‌ها نتوانسته بودند سینه ظلمت را آن‌چنان که امروز از هم شکافته شده است، بشکافند و حکومت سیاهی و تباهی و زور و زر و تزویر را از هم فرو بریزند و اینک در این فرصت تاریخی، روحانیت باید رسالت تاریخی و عظیم خویش را بازشناسد و مسئولیت خود را برای تداوم این روند انقلابی به دوش بگیرد.

***

از سوی دیگر روحانیت نمی‌تواند این مسئولیت خطیر را آن‌چنان که شاید و باید برعهده بگیرد مگر این‌که برای بار دیگر حوزه‌های علمیه -این هسته‌های مقاومت انقلابی اسلام راستین در مقابل نیروهای فروگرا و ستم‌پذیر- براساس همان اصولی که امامان شیعه پایه‌گذاری کرده بودند، بازسازی شود و آن اصول همانگونه که در آغاز مقاله (شماره پیش) اشاره کردیم: حرکت تحقیقاتی و علمی عبادت و زهد و تقوا و مبارزه سیاسی و اجتماعی بود.

همان‌طورکه قبلاً اشاره کرده‌ایم این هسته‌های مقاومت براساس سه استوانه علم و عبادت و مبارزه سیاسی شکل گرفته بودند و اینک باید برای بار دیگر این سه استوانه، بازشناسی و بازسازی شوند و حوزه‌های علمیه مسئولیت خطیر ادامه حرکت انقلاب را بر سراسر منطقه برعهده بگیرند.

الف: بی‌تردید مشخص است که مقصود ما از علم شناخت فن نیست. درعین حالی که فن‌شناسی می‌تواند بر بسیاری از مقوله‌ها مفید و لازم باشد.

مقصود ما از علم، شناخت صحیح و درست اسلام به‌‌عنوان بستر حرکت تکاملی بشر است و طبیعتاً ما در راه این شناخت از همه ابزارها بهره‌گیری می‌کنیم و نمی‌توانیم نسبت بدان‌ها بی تفاوت بمانیم. در این جا است که مشخص می شود شناخت فرهنگ‌ها و مکتب‌ها و تمدن‌های گوناگون، برای یک عنصر روحانی که عضو یک هسته انقلابی است، یک وظیفه برگشت‌ناپذیر اسلامی است او به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند از این وظیفه سرباز زند، مگر او اسلام را برای چهار دیواره محله و دهکده و شهر و وطن خودش می‌خواهد؟!

و اگر خود را برای حفظ انقلاب در جهان امروز موظف و متعهد می‌بیند، باید برای شناخت جهان امروز نیز دقیقاً بکوشد. و جهان را و انسان امروز را آن‌چنان‌که هست دریابد و بفهمد و درک کند در اینجاست که می‌بینیم بررسی مکاتب و فرهنگ های متنوع برای یک عنصر روحانی تا چه اندازه حساس و ضروری می شود این ضرورت از دو سو قوت می‌گیرد اول این‌که او با شناخت صحیح جهان و زمان خویش خود را می‌سازد دوم این‌که راه تبلیغ صحیح و ابلاغ درست پیام انقلاب به توده‌های تحت ستم در مناطق مختلف جهان امروز را باز می‌شناسد.

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

رسالت روحانیت قسمت (۳)

اصطلاح عالم ربانی ریشه در یک فرهنگ غنی و بارور اسلامی دارد و جز در این فرهنگ مفهوم ویژه خود را بروز نمی‌دهد. عالم ربانی کسی است که علم را اسلحه‌ای می‌سازد برای شلیک کردن به سوی هرچه ضدانسانی و ضدبشری و ضد خدایی است و در اینجاست که می‌بینید بین عالم ربانی و عالم‌های کمپانی‌های امروز چه تفاوت‌های وحشت‌انگیزی وجود دارد. دانشمند و عالمی که علمش را در اختیار نظام حاکم جهانی گذاشته است، او نیز مجهز به اسلحه ای است که بر روی مردم نشانه رفته است.

ب: زهد به معنی مترقی و انقلابیش، پیروزی انسان بر گرایش‌ها و کشش‌های انحرافی درونی خویشتن است بدون پیروزی در جبهه درونی و آزادی از چنگال این گرایش‌های انحرافی، به هیچ روی کسی نمی‌تواند در خدمت مبارزه برای آزادی و استقلال ملت‌ها (به منظور تحقق حکومت الله) در آید.

این‌که می‌بینید، در کادرهای رهبری سازمان‌های انقلابی، که مدتی با امپریالیزم و نظام حاکم جهانی نیز جنگیده‌اند، عناصری یافت می‌شوند که نهضت را و سازمان انقلابی تحت فرمان و رهبری خویش را و انقلاب را بازیچه قدرت جویی و کام‌جویی و نام‌جویی قرار می دهند، بی‌شک به خاطر شکست آن‌ها در نبرد با گرایش‌ها و کشش‌های انحرافی درونی و رشد خصلت های ضداسلامی و ضدانسانی و ضد خدایی در درون آن‌ها است. اینجاست که اگر می‌بینید یک عنصر انقلابی بعد از مدت‌ها مقاومت در مقابل تهدیدات و شکنجه‌های بیرونی، به‌راحتی در مقابل گرایش‌های درونی خویش شکست می‌خورد و می‌افتد، باید، به اصالت مبارزه درونی که جنگ سرنوشت هر کسی است که در زیر این آسمان آبی زیست می کند، ایمان بیاورید.

جهاد و نبرد با گرایش‌های انحرافی درونی، جهاد اکبری است که جز با پیروزی در این جهاد، هیچ‌گونه پیروزی در هیچ سنگری برای رسیدن و آزادی و رهایی امکان‌پذیر نخواهد بود.

تفاوت عالم ربانی با سایر دانشوران در زهد و خودسازی انقلابی اوست و علم به علاوه زهد، زمینه را برای یک مبارزه سالم و صادق سیاسی و اجتماعی به‌منظور تحقق عدل و بسط برابری فراهم می آورد.

ج: مبارزه سیاسی: علم و زهد، بدون مبارزه سیاسی و اجتماعی، بروز اجتماعی خود را تا حدود زیادی از دست می‌دهند.

یک عنصر روحانی اگر خود را به دانش و علوم اسلامی مجهز و به زهد مسلح می‌کند برای حضور در سنگر مبارزه سیاسی برای تحقق حکومت الهی و آزادی انسان از تسلط جابرانه حکام و سلاطین و همه زورمندان زمین است. بدون مبارزه سیاسی، آن دو پایه اساسی نیز به‌خودی‌خود فلج می‌شوند و از کار می‌افتند. علم برای علم و زهد و برای زهد نوعی شرک و بت‌پرستی است. علم و زهد برای خودسازی و برای مبارزه سیاسی و اجتماعی، مبارزه سیاسی و اجتماعی نیز برای خدا و برای تحقق دستورات الهی در جهان است این رسالت همه مسلمانان و به‌ویژه وظیفه مستقیم روحانیت دوران انقلابی کنونی است.

یک عنصر روحانی باید رسالت خود را عمیقاً و دقیقاً درک کند و بفهمد. او باید بداند که در کدامین سوی زمان و در کدامین مرحله از تاریخ ایستاده است. او باید بداند که ثمره صدها سال کوشش و رنج و شکنجه و زندان و شهادت و ایثار و مبارزه در وجود او متجلی شده است. به او نباید از این هم به سادگی عبور کند و بگذرد. او وارث آدم، وارث نوح، وارث محمد، وارث علی، وارث فاطمه و بالاخره وارث حسین است اگر به راستی ادامه رسالت حسین را در تاریخ برگزیده باشد.

یک عنصر روحانی باید محمدوار نشست و برخواست کند. با مردم در آمیزد و مظهر خلوص و صفا و صداقت و به ویژه تواضع باشد. جای ویژه ای ننشیند از هرگونه استکبار به شدت پرهیز داشته باشد. در مردم و با مردم و از مردم و برای مردم باشد. با هر گونه احساس علو و برتری جویی و «خود همه انگاری» در درون خویش بشدت مبارزه کند. این ننگ است برای روحانیت، که خدای‌نکرده، سنت‌های جاهلی و اشرافی را تحمل کرده و با تمام وجود در مقابل آن‌ها نایستد و نستیزد.

بالا نشستن ها، جلو افتادن ها، دست خود را برای بوسیدن در مقابل مردم گرفتن‌ها، خویشتن را از دیگران برتر دانستن ها همه و همه از اخلاق غیراسلامی و یا ضد اسلامی نشأت می‌گیرد. یک مسلمان حق ندارد خودش را از هیچ‌کس بر روی زمین بالاتر بپندارد، اصولاً اسلام برای مبارزه با برتری جویی و استکبار و دعوت انسان‌ها به خداپرستی و ایثار آمده است.

یک عنصر روحانی باید علی‌وار بیندیشد و قلم بزند و سخن بگوید و داوری کند و خود را در عرصه نبرد حق و باطل همواره تجسم عینی حق نشان دهد.

چقدر خوب است امروز دسته‌های جهاد سازندگی به وسیله طلاب علوم دینی حوزه علمیه قم تشکیل شود و طلبه‌ها به روستاها بروند و با دست خود خرمن درو کنند، پشت تراکتور بنشینند و به روستایی صفا و برابری و برادری روستایی را عملاً نشان دهند.

چقدر خوب از طلبه‌هایی که برای اداره مساجد به روستاها می روند پس از طی دوره‌های کوتاه‌مدت به علم و فن کشاورزی نیز آگاه شده و به گونه‌ای که روستایی در ضمن این‌که از پیش‌نماز مسجد احکام دین را می آموزد، درعین‌حال به وسیله او مشکلات زراعی خویش را حل می‌کند و مسجد به شکل قلب ده و روستا درمی‌آید و روستاها به‌صورت واحدهای فعال تولیدی هم هویت زلال و خالص اسلامی می‌یابند و هم حرکت و راندمان و پویش تند اقتصادی و بدین صورت، در مسجد، دین و دنیا، عبادت و کار، به یکدیگر گره خورده و امید ضدانقلاب برای ایجاد هرج و مرج در روستاها نیز یکسره به یاس مبدل می شود.

یک عنصر روحانی بایدحسین وار خود را آماده هرگونه گذشت و ایثاری در راه خدا بنماید. مسلماً مردم به یک عالم ربانی و روحانی بدان گونه نگاه نمی‌کنند که به یک پزشک و به یک مهندس. این قیاس بی‌موردی است که از سوی پاره‌ای صورت می‌گیرد و ادعا می‌کنند که چون دنیای تخصص است و امروزه متخصصین تخصص خود را به دست می‌گیرند و هر که گران‌تر خرید می فروشند یک روحانی نیز یک متخصص و بدین صورت است که حضور او در جامعه فلسفه وجودی خویش را تبیین می‌نماید. نه، نه نه! اصلاً فلسفه وجودی روحانی درهم شکستن ساخت کنونی ارائه تخصص در جامعه است نه جذب این ساخت جهنمی شدن، یک روحانی اگر نمی‌تواند زهد را و زندگی علی‌وار و ایثار حسین‌وار را برگزیند خیلی راحت می‌تواند عمامه را ببوسد و کنار بگذارد. تو که لباس پیغمبر را پوشیده ای با این پوشش ادعا می‌کنی که برای ادامه مبارزه به منظور تحقق رسالت محمد (ص) آماده هرگونه فداکاری هستی و تو مسلماً باید در این ادعا صادق باشی، نباید؟

یک روحانی، یک عنصر انقلابی، در مبارزه تاریخی شیعه برعلیه ستم به حساب می‌آید چقدر زشت است این کسانی که گاهی پیدا می‌شوند که لباس روحانیت را پوشیده‌اند ولی نمی‌توانند از مظاهر رنگین و پوک زندگی مادی چشم بپوشند، چقدر زشت است. چقدر زشت است! اصلاً این ها روحانی نیستند، روحانی نما هستند. روحانیت باید و باید تجسم تقوا و زهد و علم و ایثار و فداکاری و خلوص و سادگی و تواضع و مبارزه دامنه‌دار سیاسی و اجتماعی باشد و هست. این وظیفه و اصلاً فلسفه وجودی روحانیت است روحانیت، به گمان ما، ادامه نبوت در تاریخ است و کسی که ظرفیت و توان قابلیت چنین مسئولیت بزرگی را ندارد اگر چنانچه خود را عضو این هسته‌های انقلابی نشان بدهد بی‌شک مانند پیغمبران دروغ‌گویی همچون سید علی محمد باب، درخور تحقیر است.

نسل جوان روحانی در ایران انقلابی باید به رسالت عظیم خود در مقابل خدا و در مقابل تاریخ و در مقابل بشریت ایمان بیاورد. او سرباز اسلام و در سنگر قرآن و در خدمت امام زمان است. او موظف است که خود را آماده برای تحقق نظم آینده جهان بنماید. او باید با دست و چشم و گوش و همه وجود خویش این راه خونین را به قول معلم شهید شریعتی عاشقانه بپیماید.

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

رسالت روحانیت قسمت (۴)

برای پیمودن این راه خونین و طاقت‌سوز، روحانیت باید دقیقاً مواضع خویش و مواضع دشمنان اسلام و بشریت و کشور را بشناسد. چراکه به خصوص امروز از همه طرف روحانیت آماج توطئه‌ها و دسیسه‌ها و حملات ناجوانمردانه نیروهای متفاوت است.

مارکسیست‌ها که جای خود دارند، منافقین که جای خود دارند، ساواکی‌ها که نیز جای خود دارند امروز خط ارتباط با آمریکا که در پی تسلط مرموز خود بر این کشور است نیز تنها سد راه خود را حضور عینی روحانیت در صحنه مبارزات سیاسی می‌بیند.

این است که به روحانیت تهمت زده می‌شود که با سپاه پاسداران انقلاب مخالفت می کند! کدام روحانی تاکنون با جوانان پاسدار انقلاب مخالفت کرده است؟ کدامیک؟ اگر پاسداران انقلاب در زیر این آسمان آبی یک حامی داشته باشند آن هم روحانیت است و بس! خیانتگران زشت اندیش دو چهره غرب باوری که چون دشنه از پشت بر سینه انقلاب فرو نشسته اند هستند که از هر فرصت  با حقه و دروغ و کلک سعی در تخریب این نهاد انقلابی، به‌منظور پیروزی امپریالیزم در ایران استفاده می‌کنند.

حادثه نیست، اگر می‌بینید از آستین جمال عبدالناصر سادات چونان ماری خطرناک سر بیرون می‌کند و هر که از استقلال مصر و شرف مصر و کیان مصر و هویت مصر و آرمان مصر و آزادی مصر دعوت می‌کند را می‌گزد و نابود می‌کند و قیافه ننه‌من‌غریبم هم به خود می‌گیرد و داد و هوار راه می‌اندازد که آهای! برعلیه من توطئه شده است!

سادات تحت عنوان مبارزه با سانسور همه چهره‌های حق‌جوی مطبوعات مصر را تصفیه کرد.

علی صبری را به زندان انداخت، حسنین هیکل را از کار برکنار کرد و صد البته در ازای این‌همه خوش‌رقصی، امپریالیزم نیز پیروزی نیم‌بند اکتبر را نصیب ارتش ماتم‌زده مصر نمود.

***

روحانیت باید بیدار باشد. باید هوشیار باشد. باید آگاه باشد. باید در صحنه باشد. باید پیکار کند، باید مقاومت کند. اگر جوانان پاسدار با خونشان به جنگ دشمن رفته‌اند، روحانیت نیز با فکر و خون و جا نشر باید در صحنه بماند. باید از این انقلاب دفاع کند وگرنه، به اسلام و به ایران و هر دو – خیانت کرده است!

به این روحانیت است که اگر روزی دید عناصر شرکت‌های صهیونیستی بر ادارات حاکم شده‌اند با تمام وجود خود باید فریاد بر آورد هرچند دشمن درپی هر افشاگری و هر مقاومت ضربه‌های جدی تری به قامت خون‌آلود این نهاد عاشورایی وارد آورد.

روحانیت اگر چنان چه مجهز باشد به علم و به زهد و مسلح باشد مبارزه مکتبی (نترسی رفیق! بله، مکتبی!) و در راه اسلام از جان و خون خویش بگذرد، بی تردید انقلاب را و تاریخ را و بشریت را به جلو رانده است.

در این رابطه باید موضوع روحانیت را در مقابل کلیت انقلاب و نیز در رابطه با نهادهایی انقلابی از قبل پاسداران و جهاد دادگاه‌های انقلاب و احزاب و گروه‌های خط امام و نیز نهاد های کشوری از قبیل ساخت اداره کشور و بوروکراسی و قوای مجریه و قوای مقننه و قوای قضاییه و…  بررسی کرده و تجزیه و تحلیل نمود این یک ضرورت انقلابی است.

 روحانیت و انقلاب:

در این واقعیت هیچ تردیدی نیست که نقطه انقلاب ایران در حماسه تاریخی پانزده خرداد که طی آن ده‌‌ها هزار نفر به شهادت رسیدند، بسته می‌گردد و مبارزه سلحشورانه‌ خلق مبارز و مسلمان ایران برای تحقق اسلام (بله آقا! تحقق اسلام، می‌فهمی؟ تحقق اسلام!) در طول سال‌های سیاه خفقان محمد رضاخانی ادامه می‌یابد و ادامه می یابد و به‌صورت عریان و صریح چهره خونین و آفتابگون خود را در حوادث سال‌های ۵۶ و ۵۷ نشان می دهد و بالاخره با نزدیک به صد هزار قربانی و شهید و بیش از صد هزار معلول در سال ۱۳۵۷ به پیروزی می‌رسد و رژیم خون‌خوار پهلوی را ساقط می‌گرداند.

در تمام طول مبارزه دو خصوصیت عمده بر سیمای این انقلاب دیده شده است اول: حضور همه‌جانبه توده محروم در صحنه مبارزه و دوم رهبری امام و روحانیت مبارز ستون فقرات این نهضت و پل ارتباطی رهبری با توده مردمی بوده است.

نه آن لیبرال‌هایی که به سادگی با عناصر آمریکایی گپ می‌زدند و از عناصر شرکت‌های صهیونیستی دفاع می‌کنند و سفیر شاه مخلوع را به حساس‌ترین کار های مملکتی می‌گمارند در این انقلاب حضور داشته‌اند و نه سایر گروه‌هایی که با ایدئولوژی‌های خود دیگر پی کسب قدرت و تحقق آرمان‌های خودشان بوده‌اند و از مهم‌ترین خصوصیت‌های این انقلاب ضد امپریالیست بودن آن است و طبیعتاً کسانی که به نحوی درپی آشتی با امپریالیزم بین‌المللی هستند در این انقلاب هیچ جایی نداشته و ندارند.

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

رسالت روحانیت قسمت (۵)

ضد امپریالیست بودن انقلاب اسلامی از خصوصیت کفرستیزانه انقلاب (که درعین حال عین ذات این انقلاب است) نشأت می گیرد.

یک انقلاب اسلامی، نمی‌تواند در ادعای خود، مبنی بر دفاع از حرکت اسلامی تاریخ امروزین بشر صادق باشد مگر این‌که در ذات خود انگیزه‌های ضدامپریالیستی را بپروراند. اسلام با کفر در تضاد اساسی و اصولی است و طبیعی است که کفر جغرافیای ویژه‌ای ندارد، تاریخ ویژه‌ای دارد. کفر چه در شرق چه در غرب و چه از هر سوی زمین که سربرآورد و نیروهای خود را تجهیز کند برای بشریت یک خطر جدی به حساب می‌آید انقلاب اسلامی سر آن دارد که زمینه را برای سقوط بت‌ها در شرق و غرب عالم فراهم آورد. و ریشه کفر را آن‌چنان بزند که انسان امروز بتواند رها از انگاره‌ها و بند های کفرآمیز و شرک انگیز راه خدایی خود را بیابد و بپیماید. در زیر طاق این بت سرایی که در آن بیش از ۳ میلیارد انسان در مقابل بت های ریز و درشت سیاسی و نظامی و فرهنگی و ایدئولوژی به سجده افتاده اند صدای یک تبر در فضا می پیچد که با طنین الله اکبر، بزرگ ترین بت تاریخ معاصر یعنی امپریالیزم آمریکا را نشانه گرفته است.

این تبر نه از آهن و نه از پولاد و نه از سنگ، که از احساسات و حرکت آگاهانه یک ملت به پا خواسته است. و ابراهیم خلیلی که در که این تیر شگفت انگیز را به دست دارد، پیرمرد هشتاد ساله‌ای است که در هستی جز خدا، چیز دیگری را نمی‌بیند و دست یداللهی او چیزی جز ایثار تو نیست (برادر روحانی من!) و جز فداکاری خون‌بار تو نیست (برادر پاسدار من!) و جزء از جان گذشتگی زینب‌وار تو نیست (خواهران دانشجوی من!) و تو روحانی و تو جوان پاسدار و تو دانشجو تو کارگر و تو دهقان درمجموعه یاخته‌های آن دستی شده‌اید که از غیب فرا آمد و بر سینه نامحرم زد. و در آن دست بافت‌های گوناگونی وجود دارد من بر این باورم که روحانیت بافت عصبی آن دست الهی است. به خمینی سوگند که چنین نیز هست. اگر این رشته عصبی از کار بیفتد، آن دست تاریخ‌ساز اهریمن شکن دشمن گداز محروم نواز نیز از کار می‌افتد و این است که همه دشنه ها و همه ضربه به سوی این رشته حساس و حیاتی عصبی نشانه رفته اند.

***

این‌همه که از حساسیت روحانیت در دوران انقلاب اسلامی سخن می رود بدین مفهوم نیست که پنداری مابه تملق‌گویی و ثناخوانی برای روحانیت دل خوش کرده‌ایم و یا این‌که اصلاً وقتی که آدم عمامه به سر بگذارد تافته جدا بافته‌ای می‌شود بافته‌ای می‌شود. طبیعی است که چنین نیست. ما از عظمت نقش و حساسیت شرایط تاریخی و بزرگی مسئولیتی یاد می‌کنیم که هم‌اکنون متوجه جامعه روحانیت است و این می‌رساند که یک عنصر روحانی در شرایط حاد انقلابی چقدر باید بیدار و فداکار و از جان گذشته و آماده به خدمت برای اسلام و برای مردم باشد. او باید خودش را خدمت‌گزار مردم بداند. او باید خودش را سرباز جانباز و سنگر اسلام و امام زمان به شمار آورد و در راه جانبازی به هر ترتیبی که میسر شد بکوشد.

مثلاً وقتی که ما از اهمیت حیاتی طب برای جامعه حرف می‌زنیم، شکی نیست که کسی نمی‌تواند از حرف‌های ما نتیجه بگیرد که به عقیده ما هر چه طبیب است هم فرشته اند و درخور تمجید. حرف بر سر این است که نظر بر اهمیت نقش طب در جامعه یک طبیعت باید از همه خالص‌تر، مخلص تر، آماده به خدمت تر و برای مستضعفین و بینوایان از هم دلسوزتر باشد. این است که در اسلام حتی حق ویزیت گرفتن برای اطبا تقبیح می شود.

اسلام معتقد است که یک طبیب باید طبابت را وسیله‌ای برای خدمت به مردم و درنتیجه نوعی قرب به الله به کار برد نه برای تجارت و یا حتی غارت جیب ملت می‌بینید به همان اندازه که طب در جامعه ارزش دارد طبیب بی‌مسئولیت و بی‌درد و بی‌وجدان هوس پرست و شکم‌پرست و زر پرست در جامعه ارزش انسانی خود را از دست می‌دهد و تا حد یک دزد سر گردنه تغییر منزلت می دهند.

در مقیاسی بسیار عظیم‌تر نیز، نقش تاریخ‌ساز روحانیت در دوران انقلاب اسلامی نیز به همین گونه است و در چنین شرایطی است که باید روحانیت رسالت خویش را از نو کشف کند و خود را برای پذیرش این رسالت تاریخی کاملاً مجهز و مسلح نماید.

ب: روحانیت و مجلس:

همان‌طوری که اشاره کردیم، به منظور شناخت رسالت روحانیت در شرایط کنونی شناخت موضع روحانیت در مقابل نهاد های انقلابی و کشوری کاملاً ضرورت دارد و نظر به اهمیت نقش مجلس شورای اسلامی (پس از مقام ولایت فقیه و رهبری) در جمهوری اسلامی‌مان نخست به بررسی موضع روحانیت در رابطه با مجلس شورای اسلامی می‌پردازیم.

***

موضع روحانیت در مقابل مجلس شورای اسلامی از دو نظر قابل بررسی و تامل است اول از درون مجلس و بررسی نقش آن دسته از عناصر روحانی که به‌‌عنوان نمایندگان مردم به درون مجلس راه یافته‌اند و بطور مستقیم مسئول فعل انفعالات و کنش‌ها و واکنش‌هایی هستند که در درون مجلس رخ می‌دهد.

و درنتیجه باید مسئولیت خود را در قبال یکایک جریان‌های حاضر در مجلس و یا جریان حاکم بر مجلس (خط امام) و حفظ یا هرس آن‌ها و تقویت آن‌ها و یا مقاومت در مقابل آن‌ها را شناخته و به مسئولیت خود دقیقاً عمل نماید. و دوم نقش جامعه روحانیت در مقابل در مجلس شورای اسلامی به‌‌عنوان یک نهاد نوع جوش انقلابی است که موظف است از اسلام و ایران با تمام وجود دفاع و حمایت کند و این هر دو موضع باید از یکدیگر کاملاً بازشناخته شوند.

عناصر روحانی که به‌‌عنوان نمایندگان مجلس شورای اسلامی، امروز در مجلس شورای اسلامی حضور دارند، مسلماً توجه دارند که آن‌ها را قبل از این‌که مردم با رأی خود به مجلس بفرستند شهدای انقلاب با خون خود به آن‌ها رأی داده‌اند و بدین‌گونه است که آن‌ها باید بدانند که گذشته از ملت در مقابل آن جوانان پاک بازی که در خون خود را نثار استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی ایران نمودند نیز باید پاسخ‌گو باشند.

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

رسالت روحانیت قسمت (۶)

در این رابطه، تحکیم پایه‌های حرکت اجتماعی– سیاسی- ایدئولوژیک مجلس از نخستین ضرورت‌ها خواهد بود. اگر چنان چه نمایندگان جوان و قاطع و مکتبی مجلس شورای اسلامی به همراهی سایر نمایندگان مجلس، بتوانند روحیه اسلامی و انقلابی را بر مجلس حاکم کنند، می‌‌توان مطمئن شد، که انقلاب تا حدود فراوانی آسیب‌ناپذیر شده است.

راه تحقق حاکمیت روحیه انقلابی اسلامی بر مجلس شورای اسلامی، تنها شعار نیست اگر به کمک شعار می‌شد انقلاب کرد، به‌اصطلاح انقلاب فرمایشی شاه مخلوع نیز می‌بایست جزو بزرگ‌ترین انقلابات تاریخ بشر شمرده می‌شد، چرا که همواره دم از عظیم‌ترین شعارها زده بود.

مجلس برای تحقیق تحقق حاکمیت روحیه انقلابی بر حرکت‌های فرا جویانه و پیشرو خویش باید از خود آغاز کند و با عمل خود اثبات کند که به آرمان‌های انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نه در حرف بلکه در عمل کاملاً پای‌بند است و قهراً حاضر است برای حفظ این آرمان‌ها دست به هرگونه فداکاری نیز بزند.

***

تردیدی نیست که ما معتقدیم انقلاب اسلامی انقلاب مستضعفین است و اسلام در یک‌هزار و چهارصد سال پیش وعده رهایی مستضعفین و وراثت مستضعفین و حکومت صالحین را داده است و بر این باور طبیعی است که جوشش و فوران انقلاب اسلامی از ایران را مقدمه‌ای لازم و مبارک برای ظهور و آغاز و حرکت انقلاب جهانی مستضعفین در آینده‌ای نه‌چندان دور می‌دانیم و از سوی دیگر در چهارچوب جغرافیایی کشور خودمان اگر بحث کنیم امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی صریحاً تاکید و روشن فرموده‌اند که این مملکت مال زاغه‌نشینان است و بدین گونه همه دولت‌مردان و مسئولین را متوجه این نکته حساس و حیاتی کرده‌اند که باید در همه تصمیم‌گیری‌ها و فعل و انفعالات و برنامه‌ریزی‌ها باید درد محرومین و رنج زاغه‌نشینان و مصالح مستضعفین و خواسته‌های پا برهنه‌ها بر مصلحت و خواست دیگر ترجیح داده شود و بدین گونه باید کاملاً متوجه بود که کسی می‌تواند به آرمان‌های جمهوری اسلامی نه در حرف بلکه در عمل کاملاً پای‌بند باشد که متوجه حساسیت شرایط تاریخی خود بوده و رسالت خدایی خویش را در این مقطع از زمان به‌درستی دریابد.

و در این رابطه نمایندگان مجلس شورای اسلامی موقعی می‌توانند مطمئن باشند که آرمان‌های انقلاب اسلامی که همان انقلاب اسلامی که همان انقلاب مستضعفین با رهبری صالحین هست را با گوشت و پوست و استخوان خود دریافته‌اند که رنج و درد و محرومیت‌ها و خواسته‌های پا برهنه‌ها و زاغه‌نشینان را عمیقاً درک کنند و خودشان را از سنگر مستضعفین و جبهه محرومین بدانند و با مصیبت‌هایی که بر این مردم بی‌پناه رفته است عمیقاً آشنا باشند بدین‌گونه است که نماینده آگاه مجلس شورای اسلامی دوران انقلاب با ضرورت محو هر دیواری بین خود و مردم را کاملاً احساس کند. این دیوار الزاماً از آجر نیست، از تشریفات است، از زندگی لوکس استکباری است از بینش شرک آمیز است، از خودمحوری و خود همه انگاری است، از هر نوع روحیه برتری جویانه‌ی شیطانی است. یک نماینده آگاه و مسلمان در دوران انقلاب اسلامی باید زندگی خودش را در همه سطوح و زندگی توده مردم پیوند بزند و با آن‌ها جوش بخورد و بالاخره با مردم یکی شود و بتواند درد و رنج و مهر و کین مردم را عمیقاً و دقیقاً احساس کرده و در جهت دفاع از حقوق مردم درمقابل زورمندان خارجی و زرمندان و تزویر محوران داخلی دفاع نماید.

بی‌شک شیوه زندگی استکباری و شیطانی، بینش استکباری و شیطانی را نیز بر انسان مسلط و مستولی می‌گرداند، در کاخ‌ها نمی‌توان، نمی‌توان، نه نمی‌توان، برای کوخ‌نشینان خدمت و کار کرد.

این باور غرب‌گرایانه را باید از اذهان خود بشوییم و به دور بریزیم، دولت موقت این انگاره که این تشریفات و این لوازم لوکس خوب کاریش نمی‌شود کرد برای این‌که اسراف نشود یا از آن استفاده می‌کنیم را نتوانست کاملاً از وجود خود بزدایند و درنتیجه به جای این‌که دولت‌مردان و مدیران محیط کار خود را از روحیه استکباری و شاهنشاهی و جاهای اشرافی پاک نمایند خودشان را خودشان در ادارات تحلیل رفتند و در آن روحیه‌های ضدانسانی خفه شدند و نتوانستند کاری انجام دهند.

شما تصور کنید کاخ سعدآباد هست مال ملت هم هست وسایل آسایش فراوانی نیز دارد، خوب می‌شود در آن از مهمانان داخلی و خارجی پذیرایی کرد و در مقابل سیل خبرنگاران خارجی و بین‌المللی آبروی انقلاب و کشور را حفظ کرد. امام هم که رهبر انقلاب است رهبری که دنیا عظمت اراده او را عاجزانه تحسین می‌کند زیرا از درک ارتباط یک روح مؤمن با خدا کاملاً عاجز است، مطابق با بینش غرب باورانه خوب چه اشکالی دارد که امام در این کاخ (که وجود هم دارد و بلااستفاده هم شاید مانده باشد و تازه چه استفاده ای بالاتر از این) سکونت کنند تا هم از نظر امنیتی و هم از نظر سیاسی و هم از نظر امکانات رفاهی بیشتر بشود از امکانات کشور استفاده کرد.

می‌بینید منطق در چهارچوب خودش محکم است ولی چرا امام به حسینیه نیمه‌ساز جماران می‌رود و در آن منزل محقر سکونت می کند؟ چرا؟ این سوال بزرگ تاریخ امروز از اسلام است که امام علی در یک‌هزار و چهارصد سال پیش بدان دقیقاً پاسخ داده است. در منطق سیاسی اجتماعی اسلام کسی که امکانات سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی را در اختیار می‌گیرد باید افراد فرصت‌طلب و کام‌جو را از مواضع قدرت براند راه صلحا و پاکان را برای هدایت اعمال قوای سیاسی و نظامی و اقتصادی و فرهنگی مملکت در جهت منافع محرومین و مطابق دستورات اسلام هموار بسازد و جو اجتماعی را برای همکاری و هم‌دردی و هم آهنگی توده‌های مردم مساعد نگه بدارد و درعین حال از انجماد و فساد و بی‌دردی و خودکامی صاحبان مسند و منصب به شدت جلوگیری نماید.

این است که علی وقتی می‌شنود یکی از استاندارانش پای سفره رنگینی نشسته است به‌شدت خشمگین می‌شود و بر او می آشوبد و او را تقبیح می کند که چرا پای سفره ای نشستی که بر آن فقرا و محرومین و مستضعفین راه نداشتند، یعنی چرا پای در دایره زندگی بسته گروه مستکبر گذاشته‌ای و با آن‌ها نشست و برخاست کرده‌ای و آقایان وکلا، خوب گوش خودتان را (خودمان را) باز کنید مخاطب علی نیست؟ ما که مدت‌ها دم از برابری و برادری، حکومت عدل علی زده‌ایم ما که مدت‌ها شعار داده‌ایم، ما تشکیل جمهوری اسلامی چهره راستین اسلام را به جهان نشان داده و ثابت خواهیم کرد تنها راه نجات بشریت اسلام است ما که دم از قاطعیت علی‌وار زده‌ایم آیا علی‌وار زندگی می کنیم چرا فقط شعار می‌دهیم؟ سر چه کسی را می‌خواهیم کلاه بگذاریم؟ سر اسلام را؟ سر بشریت را؟ ما مگر نمی‌دانیم که همه در پیشگاه خدا حاضریم و باید در پیشگاه خدا پاسخگو باشیم.

در کاخ‌های اشرافی بر صندلی‌های مدرن نشستن زیر نوازش ملایم آخرین وسایل تهویه مطبوع پای بر سنگ مرمر، چشم بر در و دیوار آذین‌بندی شده داشتن هوای زاغه‌های جنوب شهر را از سر هر کس که هوای خدمتی نیز دارد اندک‌اندک می‌برد.

***

ضعف دولت موقت در درک این پایه‌های اساسی  بود. دولت موقت درک نکرد که یک وزیر که عنوان وزیر دولت انقلابی اسلامی را دارد و خود را نماینده خون هفتاد هزار شهید می‌پندارد باید از همه کمتر حقوق بگیرد و از همه ساده‌تر زندگی کند و محیط کارش از همه ساده‌تر باشد از همه بیشتر به توده‌ها احساس نزدیکی کنند و حرف و درد و پیام‌ها و آرمان مردم را درک کند. دولت موقت نکرد و درک نکرد و بالاخره در اوج خروشان انقلاب فرو رفت و اگر مجلس نیز این مبانی را درک نکند. بی‌شک دنباله‌رو راه دولت موقت خواهد بود.

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

رسالت روحانیت قسمت (۷)

نظر به حساسیت این بحث و با توجه به این‌که قسمت ششم این بحث همراه با غلط‌های فاحش چاپی منتشرشده بود برای جلوگیری از هرگونه سوءتفاهم و برای استفاده و نتیجه‌گیری بیشتر و بهتر بار دیگر قسمت ششم بحث را با همراه قسمت جدید منتشر می کنیم.

گفتیم که تحکیم پایه‌های حرکت اجتماعی- سیاسی ایدئولوژیک مجلس از نخستین ضرورت ها خواهد بود. اگر چنانچه نمایندگان جوان و قاطع و مکتبی مجلس شورای اسلامی به همراهی سایر نمایندگان مجلس بتوانند روحیه اسلامی و انقلابی را بر مجلس حاکم کنند می‌‌توان مطمئن شد که انقلاب تا حدود فراوانی آسیب‌ناپذیر شده است.

راه تحقق حاکمیت روحیه انقلابی اسلامی بر مجلس شورای اسلامی تنها شعار نیست زیرا اگر به کمک شعار می‌شد انقلاب کرد به‌اصطلاح انقلاب فرمایشی شاه مخلوع نیز می‌بایست جزو بزرگ‌ترین انقلابات تاریخ بشر شمرده می‌شد، چراکه همواره دم از عظیم‌ترین شعارها زده بود.

مجلس برای تحقق حاکمیت روحیه انقلابی بر حرکت‌های فراجویانه و پیشرو خویش باید از خود آغاز کند و با عمل خود اثبات کند که به آرمان‌های انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نه در حرف بلکه در عمل کاملاً پای‌بند است و قهراً حاضر است برای حفظ این آرمان‌ها دست به هرگونه فداکاری نیز بزند.

***

تردیدی نیست که ما معتقدیم انقلاب اسلامی انقلاب مستضعفین است و اسلام در یک‌هزار و چهارصد سال پیش وعده رهایی مستضعفین و وراثت مستضعفین و حکومت صالحین را داده است و بر این باور طبیعی است که جوشش و فوران انقلاب اسلامی از ایران را مقدمه ای لازم و مبارک برای ظهور و آغاز حرکت انقلاب جهانی مستضعفین در آینده‌ای نه‌چندان دور بدانیم و از سوی دیگر در چهارچوب جغرافیایی کشور خودمان، اگر بخواهیم بحث کنیم، امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی صریحاً تاکید و روشن فرموده‌اند که این مملکت مال زاغه‌نشینان است و بدین گونه همه دولت‌مردان و مسئولین را متوجه این نکته حساس و حیاتی کرده‌اند که باید در همه تصمیم‌گیری‌ها و فعل و انفعالات و برنامه‌ریزی‌ها درد محرومین و رنج زاغه‌نشینان و مصالح مستضعفین و خواسته‌های پا برهنه‌ها برهم مصلحت و خواست دیگری ترجیح داده شود.

و بدین گونه باید کاملاً متوجه بود که کسی که کسی می‌تواند به آرمان‌های جمهوری اسلامی نه در حرف بلکه در عمل کاملاً پای‌بند باشد که متوجه حساسیت شرایط تاریخی خود بوده و رسالت خدایی خویش را در این مقطع از زمان به‌درستی دریابد و در این رابطه نمایندگان مجلس شورای اسلامی موقعی می‌توانند مطمئن باشند که آرمان‌های انقلاب اسلامی که همان انقلاب مستضعفین با رهبری صالحین هست را با گوشت و پوست و استخوان خود دریافته‌اند که رنج و درد و محرومیت ها و خواسته‌های پا برهنه‌ها و زاغه‌نشینان را عمیقاً درک کنند و خودشان را از سنگر مستضعفین و از جبهه محرومین بدانند و با مصیبت‌هایی که بر این مردم بی‌پناه رفته است، عمیقاً آشنا باشد.

بدین گونه است که نماینده آگاه مجلس شورای اسلامی در دوران انقلاب باید ضرورت محو هر نوع دیواری بین خود و مردم را کاملاً احساس کند. این دیوار الزاماً از آجر نیست، از تشریفات است، زندگی لوکس استکباری است، از بینش شرک آمیز است، از خودمحوری و خود همه انگاری است. از هر نوع روحیه برتری جویانه شیطانی است.

یک نماینده آگاه و مسلمان در دوران انقلاب اسلامی باید زندگی خودش را در همه سطوح به زندگی توده مردم پیوند بزند و به آن‌ها جوش بخورد و بالاخره با مردم یکی شود و بتواند درد و رنج و مهر و کین مردم را عمیقاً و دقیقاً احساس کرده و در جهت دفاع از حقوق مردم درمقابل زورمندان خارجی و زرمندان و تزویر محوران داخلی دفاع نماید بی‌شک شیوه زندگی استکباری و شیطانی، بینش استکباری و شیطانی را نیز بر انسان مسلط و مستولی می‌گرداند در کاخ‌ها نمی‌توان، نمی‌توان، نه نمی‌توان، برای کوخ‌نشینان خدمت و کارکرد. این باور غرب گرایانه را باید از اذهان خود بشوییم و به دور بریزیم.

دولت موقت این انگاره که این تشریفات و این لوازم لوکس هست و کاریش نمی‌شود کرد برای این‌که اسراف نشود ما از آن استفاده می‌کنیم را نتوانست کاملاً از وجود خود بزداید و درنتیجه به جای این‌که دولت‌مردان و مدیران محیط کار خود را از روحیه استکباری و شاهنشاهی و انگ های اشرافی پاک نمایند، خودشان در ادارات تحلیل رفتند و در آن روحیه‌های ضدانسانی خفه شدند و نتوانستند کاری انجام دهند.

شما تصور کنید کاخ سعدآباد هست مال ملت هم هست، وسایل آسایش فراوانی نیز دارد خوب می شود در آن از میهمانان داخلی و خارجی خارجی پذیرایی کرد و در مقابل سیل خبرنگاران خارجی و بین‌المللی آبروی انقلاب و کشور را حفظ کرد. امام هم که رهبر انقلاب است رهبری که دنیا عظمت اراده او را عاجزانه تحسین می‌کند زیرا از درک ارتباط یک روح مؤمن با خدا کاملاً عاجز است مطابق با بینش غرب باوران خوب، چه اشکالی دارد که امام در این کاخ (که وجود هم دارد و بلااستفاده هم شاید مانده باشد و تازه استفاده ای بالاتر از این) سکونت کنند تا هم از نظر امنیتی و هم از نظر سیاسی و هم از نظر امکانات رفاهی بیشتر بشود از امکانات کشور استفاده کرد. می‌بینید منطق در چهارچوب خودش محکم است ولی چرا امام به حسینیه نیمه‌ساز جماران می‌رود و در آن منزل محقر سکونت می کند؟ چرا؟

این سوال بزرگ تاریخ امروز از اسلام است که امام علی در یک‌هزار و چهارصد سال پیش بدان دقیقاً پاسخ داد است. در منطق سیاسی اجتماعی اسلام کسی که امکانات سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی را در اختیار می‌گیرد باید فرصت‌طلب و کام‌جو را از مواضع قدرت براند راه صلحا و پاکان را برای هدایت و اعمال قوای سیاسی و نظامی و اقتصادی و فرهنگی مملکت در جهت منافع محرومین و مطابق دستورات اسلام هموار بسازد و جو اجتماعی را برای همکاری و هم‌دردی و هم آهنگی توده‌های مردم کاملاً مساعد نگاه بدارد و درعین حال از انجماد و فساد و بی‌دردی و خودکامی صاحبان مسند و منصب به شدت جلوگیری نماید.

این است که علی وقتی می‌شنود یکی از استاندارانش پای سفره رنگینی نشسته است به‌شدت خشمگین می‌شود و بر او می آشوبد و او را تقبیح می‌کند که چرا پای سفره ای نشستی که بر آن فقرا و محرومین و مستضعفین راه نداشتند یعنی چرا پای در دایره زندگی بسته گروه مستکبر گذاشته‌ای و با آن‌ها نشست و برخاست کرده ای و آقایان وکلا خوب گوش خودتان را (و خودمان را) باز کنید، مخاطب علی نیست؟ ما که مدت‌ها دم از برابری و برادری و حکومت عدل علی زده‌ایم ما که مدت‌ها شعار داده‌ایم، با تشکیل جمهوری اسلامی چهره راستین اسلام را به جهان نشان داده و ثابت خواهیم کرد تنها راه نجات بشریت اسلام است ما که دم از قاطعیت علی‌وار زده‌ایم آیا علی‌وار زندگی می کنیم؟ چرا فقط شعار می‌دهیم؟ سر چه کسی را می‌خواهیم کلاه بگذاریم؟ سر اسلام را؟ سر بشریت را؟ ما مگر نمی‌دانیم که همه در پیشگاه خدا حاضریم و باید در پیشگاه خدا پاسخ‌گو باشیم.

در کاخ‌های اشرافی بر صندلی های مدرن نشستن، زیر نوازش ملایم آخرین وسایل تهویه مطبوع پای بر سنگ مرمر، چشم بر در و دیوار آذین‌بندی شده داشتن هوای زاغه‌های جنوب شهر را از سر هر کس که هوای خدمتی نیز دارد اندک‌اندک می‌برد.

ضعف دولت موقت در درک این پایه‌های اساسی بود دولت موقت درک نکرد که یک وزیر که عنوان وزیر دولت انقلاب اسلامی را دارد و خود را نماینده خون هفتاد هزار شهید می‌پندارد باید از همه کمتر حقوق بگیرد و از همه ساده‌تر زندگی کنند و محیط کارش از همه ساده‌تر بازهم از همه بیشتر به توده‌ها احساس نزدیکی کرده و حرف و درد و پیامبر آرمان مردم را درک کند. دولت موقت نکرد و درک نکرد و بالاخره در امواج خروشان انقلاب فرو ریخت و اگر مجلس نیز این مبانی را درک نکند بی‌شک دنباله‌رو راه دولت موقت خواهد بود.

 اگر بخواهیم در این زمینه پیشنهادی عملی بدهیم می‌توانیم نکات ذیل را مطرح کرده و نظر نمایندگان محترم مجلس را بدین نکات جلب می‌کنیم.

الف- مکان: جای مجلس باید در یک محل مردمی و اسلامی بوده و به دور از انگ‌ها و رنگ‌ها و تشریفات استکباری و جاهلی و الحادی و ضد انسانی باشد. از یک کاخ سراپا مرمر نمی‌توان مردم را به سادگی و زهد و خداجویی دعوت کرد. حتی اگر مجلس در محله‌های فقیرنشین شهر باشد بهتر است و نمایندگان می‌توانند هر روز چهره صمیمی و مظلوم و محروم موکلان خود را از نزدیک ببینند.

ب- حقوق نمایندگان مجلس نباید از میانگین درآمد توده مردم بیشتر باشد. طبیعی است روحیه‌های طاغوتی درآمدهای طاغوتی می‌طلبد و درآمدهای طاغوتی می‌‌توان زمینه را برای رشد و نمو روحیه‌های طاغوتی و استکبار و ضد بشری فراهم آورد.

ج: پیشنهاد می‌شود نمایندگان محترم مجلس طبق یک برنامه زمان‌بندی شده از محله‌های فقیرنشین دیدن کنند و با مردم آن‌جا نشست و برخواست کنند و به درد و دل آن‌ها گوش فرا دهند به و حتی گاه‌گاهی با آن‌ها بر یک سفره بنشینند و خودشان را از آنان بدانند که نه از مترفین و مستکبرین و مترقی های مرفهی که سال‌ها خون این ملت مظلوم را مکیده‌اند.

د: یک وکیل خوب که خود را از طرف مردم مامور و در مقابل خدا مسئول می‌بیند باید سعی کند روحیه انقلابی را در خود همواره زنده نگه دارد به‌ویژه روحانیون حاضر در مجلس در این زمان زمینه مسئولیت سنگین‌تری برعهده دارند که در این مقوله فراوان جای بحث است.

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

رسالت روحانیت قسمت (۸)

سخن از رسالت روحانیت در عرضه کنش‌ها و واکنش‌های سیاسی گوناگون به‌ویژه رسالت روحانیت حاضر در مجلس شورای اسلامی بود و این سخن در رابطه با نقش روحانیت در همین پهنه به سختی قابل‌طرح است.

آخرین قسمت این بخش نیز وقف بررسی مسئولیت‌های سترگ روحانیت در جریان مجلس شورای اسلامی می‌کنیم و بررسی موضع روحانیت در مقابل سایر نهاد های درون جوش انقلابی و بنیادهای کشوری و نیز قوای مجریه و قضاییه را به بعد موکول خواهیم کرد و البته نه در فرصتی دور.

ان‌شاءالله در اینجا به عنوان یک جمله معترضه باید تاکید کنیم که موضع‌گیری روحانیت در مقابل قوای مجریه باید مبتنی بر اصل همکاری و راهنمایی و ارشاد و مبارزه با فاشیسم باشد. یعنی درعین این‌که روحانیت زمینه اجتماعی و روانی را برای حرکت قانونی و مردمی قوای مجریه هموار و آماده می‌سازد بشدت باید هوشیار باشد که قوای مجریه با دخالت در قانون اساسی و در قوای قضاییه بتدریج به شکل یک نیروی فاشیستی ظاهر نشود و جمهوری اسلامی ما تبدیل و آن دسته از جمهوری‌ها نشود که از حکومت‌های خودکامه نیز خودکامه ترند. با در نظر گرفتن وضعیت کنونی انقلاب و با توجه به پیامه دردناک امام (که خطبه‌های رنگ‌آمیز نهج‌البلاغه را به آدمی در می آورد) در رابطه با مسامحه کاری‌های مسئولان در مقابل ضد انقلاب و گروه‌های فشار و مزدوران ابرقدرت‌ها و ساخت شاهنشاهی ادارات، روحانیت حاضر در مجلس شورای اسلامی و بطور اعم تمام وکلای مجلس باید با دقت و احساس مسئولیت بیشتری با تمام مسائل روبرو شوند.

امام برای مسئولان کشوری سه مشخصه عمده تعیین کرده‌اند و اگر در آینده مسئولین در راس امور قرار بگیرند که این سه مشخصه را نداشته باشند، مسئول آن مجلس شورای اسلامی (که بزرگ‌ترین مرجع قانونی کشور است) خواهد بود و نمایندگان مجلس شورای اسلامی باید بدون توجه به هوچی بازی های عناصری که به دور از مسئولیت انقلاب را بازیچه‌ای کام‌جویی های خود قرار داده‌اند و نیز به دور از مسامحه کاری و ملاحظه‌کاری به رسالت عظیم خود وفادار بمانند.

این گفته امام که نخست‌وزیر و وزرا باید یکی‌یکی مورد بررسی قرار بگیرند و با توجه به هر سه معیار (مکتبی بودن، قاطع بودن و جوان بودن) باید دقیقاً رعایت گردد…

طبیعی است که نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی برای ابراز رأی نهایی خود نباید به توصیه و تهدید و ارعاب و مصلحت‌اندیشی‌های آن‌چنانی کوچک‌ترین اعتنائی بنمایند چرا که این‌گونه برخورد کردن با مسائل خروج از اصول است.

اگر نخست‌وزیری به مجلس معرفی شود که وجود صفاتی که امام بر آن‌ها تاکید کرده‌اند در او مورد تردید باشد رای اعتماد بدو دادند از نظر شرعی مورد اشکال است و موقعی نمایندگان می‌توانند به نامزد به نامزد مقام نخست‌وزیری رأی تمایل و رأی اعتماد بدهند که وجود صفات مذکور در او برای آن‌ها مانند نور آفتاب عینی شده باشد.

قهراً مسئولیت سنگین نمایندگان مجلس چیزی از مسئولیت سنگین شخص رئیس جمهور نمی‌کاهد.

رئیس جمهور هم براساس روح قانون اساسی و هم براساس فرمان اسلام و هم براساس فتوای اخیر امام موظف است که کسی را به مجلس معرفی کند که از همه شایسته‌تر باشد. قهراً هیچ‌گونه بهانه‌ای از رئیس‌جمهور و سایر مقامات در این مقوله پذیرفتنی نخواهد بود. چراکه جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی به چهره‌های نیازمند است که قدرت مقاومت در مقابل شرق و غرب را داشته باشند نه این‌که در اثر ضعف روحیه به مسامحه کاری و محافظه‌کاری بیفتند و یا همیشه در پی محملی باشند تا مسئولیت‌های شرعی و قانونی خود را به گردن این و آن بیندازند و خود را وجیهه المله نگاه دارند که این کار خیانت به اسلام و قرآن است.

اگرچه روشن است که اگر رئیس جمهور شخص قاطع و مکتبی به مجلس معرفی نکند مجلس هم موظف است که اعتنایی به کابینه معرفی‌شده ننموده و اقدام قاطع از خود نشان دهد ولی این بدین معنی نیست که رئیس جمهور می‌تواند افراد غیر مکتبی و غیر قاطع و یا کسی که در سطح خاصی (مثلاً در سطح وزارت) از قاطعیت و بینش مکتبی و دید سیاسی قرار دارد ولی از عهده کار عظیم نخست‌وزیری برنمی‌آید را به مجلس معرفی نماید. زیرا هر اقدامی از این قبیل با عکس‌العمل خاص خود در تاریخ و هستی و جامعه روبرو خواهد شد قهراً با عبور از بینش نژادی و گروهی و بار فرهنگی و باز و با بازنگری می‌‌توان چهره‌های مناسب را در میان انقلابیون واقعی یعنی توده‌های مردمی یافت و نه در میان روشن‌فکران زیرا وقتی سرنوشت امور اجرایی انقلاب به دست روشن‌فکران و از فرنگ برگشتگان بیفتد به طور اصولی نمی‌توان به آینده انقلاب خوش‌بین بود.

به هرحال آینده نشان خواهد داد که وکلای مجلس شورای اسلامی تا چه اندازه با صبر و دوراندیشی و متانت رأی خود را (که هم رأی شهدای انقلاب است) داده‌اند و قهراً از این‌که با در نظر گرفتن وظیفه شرعی خود نمی‌توانند به هر کسی رای اعتماد بدهند به‌هیچ‌وجه نباید متاسف باشند و نیستند هرچند این خطر هست که با وزش توفان‌های تبلیغاتی پاره‌ای از حرکات نه براساس ادراکات که براساس احساسات صورت پذیرد.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق