چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۷:۴۲ - ۱۳۹۸/۰۳/۱۶

ارتجاع و روحانیت/ تکثیر از حزب جمهوری اسلامی مشهد

شما می‌دانید امروز بیشتر از هر طبقه‌ای و قشری روحانیت متعهد و اصیل و آگاه، آماج این حملات ناجوانمردانه واقع‌شده است و منظور بیشتر گروه‌ها از ارتجاع همین روحانیت متعهد اصیل و مسئول است. و چه بی‌شرمانه!

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود با عنوان «ارتجاع و روحانیت» یکی از جزوات حزب جمهوری اسلامی دفتر مشهد است که در خرداد ۱۳۵۹ منتشر شده و هرچند نویسنده آن مشخص نیست اما به عنوان یک سند تاریخی پرمحتوا فضای سالهای آغازین انقلاب اسلامی را به خوبی ترسیم می کند.

پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان مفتخر است که توانسته است آرشیو کاملی از جزوات و نشریات حزب جمهوری اسلامی را در فضای مجازی منتشر کند. اینجا را ببینید.

 

ارتجاع و روحانیت

تکثیر از حزب جمهوری اسلامی مشهد

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

«مذبذبین بین ذلک لا الی هولاء و لا الی هولاء و من یضلل الله فلن تجد له سبیلاً- ۱۴۲ سوره نساء»

(منافقان مترددند در میان کفر و ایمان نه از روی حقیقت مسلمانند که با مسلمان‌ها باشند و نه صلاح خود می‌دانند که آشکارا با کفار باشند و هرکس را خدا گمراه نماید راهی به او نخواهد یافت).

انسان که خود نوعی حیوان است دارای وجوه اشتراک بسیاری با دیگر جانداران و حیوانات است. چه از لحاظ جسمانی مثل دست و پا و سر و چشم و گوش و قلب و چه از لحاظ امیال نفسانی مثل میل به غذا، میل به خواب، میل به توالد و تناسل و میل به امنیت که هم در حیوان و هم در انسان مشترکاً وجود دارد.

و دارای وجوه افتراق بسیاری با دیگر جانداران و حیوانات می باشد چه از نظر ساختمان و ارگانیزم بدنی مثل شکل دست و پا و سر و گوش و شست متحرک که در انسان به شکلی و در جانداران به شکل دیگر مشاهده می‌شود و چه از نظر نیروی دماغی و امیال نفسانی که اشکال وصول بدان‌ها در انسان و جانداران دیگر متفاوت است. موضوع این بحث را که می‌خواهم شروع کنم نیستند.

انسان و جانداران دیگر هم آگاه به وجود خود هستند و زیست‌شناسان پس از سال‌ها مطالعه و کاوش و تحقیق نتیجه گرفته‌اند همه جانداران به وجود و درک خویش وجدان دارند، همه‌شان سرما و گرما را احساس می‌کنند و مثل انسان با دردهای جسمانی آشنا هستند و…

حال برویم سراغ اختلافات و افتراق. یکی از مهم‌ترین وجوه افتراق بین انسان و انواع دیگر حیوانات وجود عقل در انسان است. یا حداقل کیفیت آن که در انسان متعالی تر و متکامل‌تر است.

غیر فهم جان که در گاو و خر است

آدمی را عقل و جانی دیگر است

مسئله این است که انسان چقدر توانسته است از این نیرو استفاده کند و این قوه به چه میزان او را در برخورد با طبیعت و عوارض آن یاری کرده است؛ نه شما می‌دانید و نه من، اما هم شما و هم من می‌دانیم که استفاده و انتفاعی که از این طریق عاید انسان شده کم نبوده. آنچه ما نمی‌دانیم اینست که آیا فایده و کاربرد این نیرو همین مقدار بوده که تا امروز بشر شناخته است یا انسان بیشتر هم می‌توانست و می‌تواند از آن منتفع و متمتع شود؟

یکی دیگر از خصیصه‌های انسان که در جانداران دیگر و انواع دیگر نیست، یا کیفیت آن ناشناخته است میل به قضاوت است که در انسان به میزان زیاد وجود دارد و حتی گاهی در برخی از افراد به مرز و حد شهوت هم می‌رسد بله شهوت قضاوت! حتماً شما هم دیده‌اید افرادی را که هیچ‌گاه از دهان این‌ها (نمی‌دانم) و یا (تحقیق نکرده‌ام) شنیده نمی‌شود اگر موضوعی را به این فرد بگویید که حتی کمترین تخصصی در آن موضوع نداشته باشند بلافاصله تایید و یا تکذیب می‌کنند یا اگر راجع به دو نفر یا دو گروه از آنان بپرسید بی‌درنگ یکی را تمجید و دیگری را تنقید می‌کنند بی آن که هیچکدام از آن‌ها را بشناسند!

 انگیزه و دلیل میل عمومی به قضاوت چیست؟ مهم‌ترین آن این است که عرض می‌کنم انسان به دلیل میل به تنوع و علاقه به موضوعات تازه که یکی از امیال چهارگانه بشری است قضاوت می کند. (قضا) در لغت یعنی پایان دادن، فیصله دادن، خاتمه دادن خواه فیصله دادن به قولی باشد، خواه خاتمه دادن به فعلی، خواه از جانب خدا باشد، خواه از جانب انسان فرقی نمی‌کند. حالا شما با این تعریف بهتر متوجه می‌شوید چرا انسان مایل به قضاوت است. زیرا تنبلی ذهنی و فکری ماها از سوئی و میل به تازگی و عجول بودن نوع انسان از سوی دیگر دست به دست هم داده انسان را راغب به قضاوت می‌کند.

انسان به یک موضوع و قضیه خاتمه می دهد تا اولاً فکرش را زیاد خسته نکند و ثانیاً یک موضوع و مسئله تازه‌ای را برای خودش مطرح کند. شما و من در روز در چندین موضوع، خواه موضوع سیاسی، خواه اجتماعی، گروهی، اقتصادی و خانوادگی قضاوت می‌کنیم؟ بلافاصله نظریه می‌دهیم؟ و در نظریه مان هم دگم می‌شویم و عجب این‌که چنان مسائل را سریع و بی‌پروا حل شده و روشن شده اعلام می‌کنیم که شاید اگر به‌فرض در همه آن‌ها هم کاملاً متخصص باشیم برای هر یک اقلاً باید زمان زیادی را اختصاص به بررسی و تجزیه و تحلیل بدهیم، حال آن که شاید در هیچ کدام متخصص نبوده و دارای معلومات هم نباشیم؟! خوب من از شما می‌پرسم در روز به چند سوال سیاسی، مذهبی، اجتماعی و علمی پاسخ می دهید؟ شاید حداقل پنج بار، همین یعنی قضاوت کردن، حال خودتان بنشینید و فکر کنید در این پنج مورد کدام یک را از روی اطلاعات جواب داده‌اید اصلاً در این موارد مطالعه‌ای داشته‌اید؟ یا بر اثر تنبلی فکری و یا از روی خودخواهی به آن‌ها جواب بی‌حساب و بی‌مطالعه داده‌اید؟ در این مورد هم خودتان قضاوت کنید.

شایع‌ترین نوع قضاوت‌ها که امروز حتی به کودکان دبستان هم سرایت کرده (مثل بیماری وبا) و از باب مسائل سیاسی هم هست؛ قضاوت درباره چهره‌ها، شخصیت‌ها و گروه‌ها است!

بسیاری از ماها چنان بی‌پروا درباره این چهره‌ها و موضوعات نظریه می‌دهیم یکی را عاشق واره می‌ستاییم و آن یکی را چون منفورترین تاریخ لعن می کنیم که اگر پس از آن کمی، اندکی و دقیقه‌ای درباره آن اشخاص تحقیق و تفکر کنیم مسلماً نتیجه‌ای که عایدمان خواهد شد با نظریه‌ای که اظهار داشته‌ایم تفاوت‌هایی خواهد داشت. البته این را هم بگویم که میزان و وجود تقوا و پرهیزکاری در تعداد قضاوت‌ها و نظریه دادن‌ها و نوع و چگونگی آن، در اشخاص فرق می‌کند! یعنی شما هرچه باتقواتر و پرهیزگارتر باشید در قضاوت هایتان بیشتر رعایت انصاف و مطالعه و تحقیق را می‌کنید و هر چقدر از تقوا به دور باشید اشخاص بیشتری را مورد قضاوت قرار می‌دهید و درباره شان صحیح و سقیم نظریه می‌دهید که البته نظریه تان هم فقط برای خودتان خوب است و بس؛ و هیچ ارزشی هم ندارد.

شما ببینید امروز موجی در میان جوانان و نوجوانان به وجود آمده که با نام اسلام و تشیع بعضی از ائمه را هم مورد انتقاد قرار می‌دهند!! این یعنی چه؟ این‌هایی که ائمه را وارد حریم قضائی خودشان کرده‌اند، مسلماً فاقد نه‌تنها تقوای اسلامی بلکه فاقد تقوای انسانی و قضائی هم هستند.

اصولاً قضاوت برخلاف تصور بسیاری از جوانان کار بسیار دشوار و پیچیده‌ای است. چه در حوزه شخصی، چه در حوزه عمومی، که خیلی‌ها به دلیل تقوا و ترس از معصیتی که احتمالاً از این امر عارضشان می شود، به کلی از قضاوت خودداری می‌کنند و (نمی‌دانم) را فراموش نمی‌کنند حال آن که شاید بیشتر از خیلی‌هایی که می‌گویند می‌دانیم و نمی‌دانند!! بدانند!؟!

امیرالمومنین (ع) می‌فرماید «من ترک قول (لاادری) اصیبت مقاتله». هرکه گفتن نمی‌دانم را فراموش کند خود را به مهلکه سپارد.

در مثنوی داستانی هست که کسی را به قضاوت منصوب کردند و او زار زار می‌گریست:

قاضیی بنشاندند او می گریست

گفت نایب، قاضیا گریه ز چیست؟

این نه وقت گریه و فریاد تست

وقت شادی و مبارک باد تست

گفت اه چون حکم راند بی دلی؟

در میان آن دو عالم جاهلی

آن دو خصم از واقعه خود واقفند

قاضی مسکین چه داند آن دویند

جاهل است و غافلست از حالشان

چون رود در خونشان و مالشان؟

گفت خصمان عالمند و علتی

جاهلی تو لیک شمع ملتی

زآنکه تو علت نداری در میان

آن فراغت هست نور دیدگان

و آن دو عالم را غرضشان کور کرد

علمشان را علت اندر گور کرد

جهل را بی علتی عالم کند

علم را علت کژ و ظالم کند

حال بیاییم با این مطلب که اصلاً قضاوت کردن‌های روزمره ما صحیح و مفید است؟ یا خیر غلط است و مضر؟ پاسخ این است در این صورت خوب و مفید و اسباب فلاح است که منطقی باشد و در این صورت بد و مضر و مایه شر و فساد و ضلالت است که منطقی نباشد.

ببینید ما برای قضاوت دارای دو نیرو هستیم یکی منطق و یکی هم احساس و عاطفه. هر یک از این‌ها برای خودش ابزار و وسایلی دارد، ابزار قضاوت منطقی دخالت عقل، دلیل و مدرک، سند و معلومات جامع است. خداوند در قرآن می‌فرماید «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین» اگر شما راست می‌گویید دلیل و مدرک تان را ارائه دهید.

ابزار و وسایل قضاوت عاطفی و احساسی هم حبّ کور و بغض نادان، تهمت، افترا، شایعه، چماق، کلاشینکف و شانتاژ است و همان گونه که معلوم است این اصلاً قضاوت نیست.

حال با این توضیح شما خوب می‌فهمید قضاوت هایتان درباره مسائل، اشخاص و گروه‌ها از کدام دسته است.

شما در قضاوت احساسی اگر من مورد محبت شما باشم هر چه بگویم و هر چه بکنم آن را می‌پسندید و می‌پذیرید و اگر مورد نفرت و بغض شما باشم اگر بهترین و متین‌ترین مطالب را هم بگویم شما آن را نمی‌پذیرید، مرا هو می‌کنید برای این‌که دیگر حرفی نزنم برعلیه من شایعه و تهمت و افترا درست می کنید.

اما در قضاوت منطقی شما با من کار ندارید که من کیستم و از کجا هستم، شما با قول و فعل من کار دارید، شما مدارک و اسناد مرا بی‌غرض و مرض ارزیابی می‌کنید، اگر منطبق با عقل و منطق بود می‌پذیرید و لا غیر. به قول راوی «انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال».

حالا من از آن برادری که ناآگاهانه و چشم و گوش بسته خودش را در اختیار گروه و حزب و سازمانش گذاشته و اگر از زمین تا آسمان برایش مدرک و دلیل و سند و آیه و روایت برعلیه گروهش ردیف کنی حاضر نیست ذره‌ای از عقاید کور و نادانش عدول کند می‌پرسم برادر تو خودت بگو قضاوت تو درباره سازمانت احساسی است؟ یا منطقی؟

از تو خواهری که هرچه به تو دیکته می کنند همان را بدون ذره‌ای تحقیق و تفکر و تعقل می‌پذیری و با کمال معذرت نشخوار می‌کنی می‌پرسم خواهر تو قضاوتت درباره اشخاص و گروه‌های مخالف گروهک و حتی درباره مسائل مملکتی و علمی و سیاسی احساسی نیست؟ آیا فکر می کنی منطقی است؟

برادران و خواهران! شما وقتی مسائل را با عاطفه و احساستان مورد قضاوت و ارزیابی قرار دهید که اصلا اطلاق قضاوت در اینجا غلط و بی مورد است، نمی‌توانید راه به جایی ببرید شما کسی را تایید می‌کنید چون محبوب شماست و کسی را و حرفی را و مطلبی را تکذیب و تنقید می‌کنید یا اصلاً به آن توجه نمی‌کنید چون منفور شماست. شما اصلاً به چیزی که توجه ندارید همان نفی حرف و مطلب است و آن روایت که عرض کردم برای شما به این صورت درمی‌آید: انظر الی من قال و لا تنظر الی ما قال! یعنی نگاه کن به گوینده نگاه نکن به گویش و این غلط است.

این قضاوت احساسی چرا مطرح می شود؟ برای این‌که زمینه و جامعه و محیط را برای رشد شایعه، تهمت، بدبینی، نفاق و افترا مساعد کند، برای این‌که هرچه به شما می‌گویند شما بپذیرید بی آن که به خودتان اجازه و زحمت تحقیق بدهید.

پس از انقلاب، ببینید چقدر شایعه و تهمت در جامعه ما رونق و بازار داشته!! می‌دانید چرا؟ چون منطق و تحقیق فدای احساسات و عواطف بی‌مورد من و شما شده و این برای یک جامعه انقلابی فاجعه است. شما خوب می‌دانید برای بسیاری از این تهمت‌ها و افتراها و شایعه‌های موجود کمترین سند و مدرکی وجود ندارد ولی خیلی از شماها تحت تاثیر این شایعات قرار گرفته‌اید و چه بسا که خود شما ناقل و مروج برخی از آن‌ها هم بوده‌اید!! و فراموش نکنید رواج شایعه در یک جامعه نشانه بیماری و عدم سلامت آن جامعه است.

حال من یکی از این موارد قضاوت‌های احساسی را برای شما تشریح می‌کنم تا ان‌شاءالله بعداً ببینید تاکنون در این مورد چگونه قضاوت کرده ایم. موضوع مورد بحث ارتجاع و مرتجع است که تقاضا می کنم خوب دقت کنید. شما می‌دانید این کلمه در جامعه فعلی ما به‌تازگی چقدر رواج پیدا کرده است و می‌دانید برخی از گروه‌ها از این واژه برای کوبیدن حریف و طرف مخالف خود استفاده می‌کنند و کلا همه دستجاتی که وجود دارند و فعالیت می‌کنند خود را مترقی و مخالفین خود را مرتجع و ارتجاعی معرفی می‌کنند و معلوم نیست کدام یک از آن‌ها راست می‌گویند. چه‌بسا آن گروهی که گروه مقابلش را متهم به ارتجاع می‌کند خودش از او ارتجاعی تر باشد!! به قول ملای روم

فلسفی مر دیو را منکر شود

در همان دم سخره دیوی بود

اما شما باز هم می‌بینید گروه‌ها یکدیگر را متهم به ارتجاع می‌کنند و طرف‌داران آن‌ها هم که اکثراً چشم و گوش بسته مطیع گروه خود هستند همین مفهوم را تکرار می‌کنند. اکثراً هم درست نمی‌دانند ارتجاع یعنی چه!! (دانستن در برخی از این گروه‌ها گناه کبیره محسوب می‌شود!!) و یا اگر بدانند فقط یک بعد و مورد استفاده آن را می‌دانند!! و وسایل گوناگون تبلیغی گروه‌ها هم که لحظه‌ای از حرکت باز نمی‌ایستند. حتی برخی از معلمین و خصوصاً خانم معلم‌های دبستان ها و دبیرستان‌ها هم در زمره همین مسائل تبلیغی و در خدمت این گروه‌ها هستند!!

در جریان همین انتخابات مجلس شورای ملی اسلامی در جمع خانوادگی یکی از من پرسید به کی رای دادید؟ گفتم به کاندیداهای حزب…. بلافاصله خواهرزاده نه ساله‌ام گفت آن‌ها (التجاعی!) یعنی ارتجاعی هستند. گفتم چرا ارتجاعی هستند؟ گفت من نمی‌دانم خانم معلم ما گفت حزب…… التجاعی است!!

ببینید با افکار نوجوانان چگونه غیرمسئولانه و شریرانه بازی می‌کنند؟! من مطمئن هستم همان خانم معلم هم معنی ارتجاع را نمی‌داند اگر می‌دانست این بحث را با یک عده بچه نه و ده سال مطرح نمی‌کرد.

خوب حالا ما می‌خواهیم مرتجع را بشناسیم پس لازم است قبلاً ارتجاع را بشناسیم. ارتجاع تا شکافته و حلاجی و معنی نشود نمی‌توانیم مرتجعین را بشناسیم. به قول امام علی(ع) اعرف الحق تعرف اهله اعرف الباطل تعرف اهله….

خوب ارتجاع یعنی کهنه‌گرایی (وابستگی به مسائل کهنه)، واپس نگری، این معانی لغوی ارتجاع است و پر واضح است که هیچ‌کس منظورش این نیست که طرف مقابل ما کهنه گرا است یا نتوانسته است خود را از بند مسائلی که متعلق به گذشته است برهاند. نه اصلاً منظور این نیست؟!! چون در این صورت این سوال مطرح خواهد شد مگر هر چیز کهنه و هر چیز که متعلق به گذشته باشد بد و مذموم است؟ مثلاً بشر از ابتدای خلقت غذا می‌خورده و حالا هم می‌خورد و تا وقتی هم هست نیازمند غذا است و همین‌طور ازدواج کرده، می‌کند و خواهد کرد و هزار مسئله دیگر از این دست، آیا این مسائل و پای‌بندی به آن‌ها بد و مذموم است؟

شما ببینید در طول تاریخ بشری چه نهضت هایی بر علیه ازدواج و تشکیل خانواده به وجود آمده و همه هم می‌دانیم همه آن‌ها به شکست انجامیده اند (نهضت‌های مزدک، عذاقره، مارکسیسم، از این نمونه‌ها هستند) چرا؟ چون نیاز فطری بشر است و نیاز فطری با این حرف‌ها از بین نمی‌رود. یا نهضت هایی بر علیه مذهب شده ولی هیچ‌یک راه به‌جایی نبرده اند چون مذهب هم فطری انسان‌ است. پس هر چیز کهنه بد نیست و هرچه متعلق به گذشته باشد قابل سرزنش و شماتت نیست.

ما در تمام مباحث علمی و فلسفی اصول ثابت داریم و اصول متغیره. من چند نمونه ذکر می کنم. مثلاً در باب علم آنچه مسلم است و ثابت، این است که علم خوب است و باید آن را آموخت، در این هیچ‌کس حرفی ندارد اما اصول متغیر آن که در هر زمان فرق می‌کند طرق و روش‌های آموختن آن است. یا در مباحث فلسفی، اصل باطل بودن دور و تسلسل ثابت و لایتغیر است اما روش اثبات آن از عصر ارسطو تاکنون متفاوت و متغیر بوده است. در اصل موضوع هم فرقی نکرده است.

در مسائل اجتماعی خوردن غذا برای انسان اصل است و تا انسان هست باید غذا بخورد، این اصل ثابت است. اما نوع غذا و روش تغذیه آن در هر عصری متغیر بوده و در آینده هم با صورت فعلی فرق خواهد داشت.

بدون شک در اسلام نیز اصولی ثابت و لایتغیر هستند و فروع به مقتضای زمان فرق می‌کند (و البته نیاز به توضیح بیشتری دارد) مثلاً حج بر هر مسلمان دارای استطاعت واجب است و این برای همیشه ثابت خواهد بود اما نحوه انجام آن در هر زمان متغیر است.

در فقه اسلامی قانونی وجود دارد به نام سبق و رمایه؛ توضیح: قرآن می‌گوید: «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه» یعنی تا حد امکان در برابر دشمن خود را تجهیز کنید. بر طبق این قانون اصل دفاع در برابر دشمن همیشه ثابت است اما روش تجهیز در زمان‌های مختلف فرق می‌کند. در زمان رسول اکرم تجهیز در برابر دشمن به‌صورت فراگیری فنون اسب‌سواری و تیراندازی بوده (پیغمبر بر این امر سفارش می‌کرده‌اند) و امروز فقهای ما دستور فراگیری خلبانی و آموزش تانک و توپ را در برابر دشمن صادر می‌کنند و اگر فردا یک وسیله تازه جنگی اختراع شود فقهای فردا دستور آموزش آن را صادر خواهند کرد.

در باب همین تشیع و اجتهاد، مجتهدین تقلید از مجتهد متوفی را جایز نمی‌دانند. تقلید، اصل و ثابت است اما شما باید مقلد مجتهد زمانتان باشید، نمی‌توانید از شیخ طوسی و حتی علامه حلی که قطعاً و محققاً در عصر خود مجتهدین بزرگی بوده‌اند تقلید کنید.

خب با این تعاریف مشخص شد گرایش به اصول ثابت و لایتغیر و پافشاری بر آنان نه‌تنها بد نیست بلکه اجتناب‌ناپذیر است اما گرایش به اصول متغیر و روش‌های گذشته آن ارتجاع است. مثلاً اگر شما غذا خوردید کار بدی که نکرده‌اید بلکه یک امر ضروری را انجام داده‌اید اما اگر آمدید و مثل انسان‌های عصر حجر غذا خوردید حتماً مرتجع هستید!

دفاع در برابر امپریالیسم و دشمن امروز ضروری است اما اگر خواستید با امپریالیسم بوسیله تیر و کمان و حتی به شیوه ده‌سال پیش مواجه کنید کار به جایی نخواهید برد و ارتجاع است. و اصلاً ارتجاع یعنی اتخاذ روشی که با آن راه به‌جایی نمی‌برند.

این گروه‌ها منظورشان از ارتجاع این‌ها نیست، اصلاً معنی لغوی و اصطلاحی را در نظر ندارند. پس وقتی معنی لغوی مورد نظر نباشد باید چیزی دیگر مورد توجه باشد، بله و آن استفاده تبلیغاتی از این واژه است و واژه‌های دیگری هم هست مثل فاشیست، فالانژ، ستون پنجم که امروز مورد بهره‌برداری تبلیغاتی گروه‌ها واقع شده تا طرف مقابل را رسوا و از میدان در کند که درباره آن‌ها هم در آینده بحث خواهیم کرد.

«الیزابت لی» و «آلفرد لی» دو جامعه‌شناس مشهور انگلیسی در کتاب (هنر ظریف تبلیغات) تبلیغات را به ۷ نوع مهم تقسیم کرده‌اند که اتفاقاً اولین نوعش همین نام‌گذاری است و هر کس بخواهد بیشتر متوجه جنبه تبلیغی این واژه‌ها بشود او را به کتاب جامعه‌شناسی نوشته «ساموئل کینگ» ارجاع می کنم.

با این توضیح شما بیشتر متوجه عرایض بعدی من خواهید شد و چون می‌خواهم در پایان صحبت‌هایم نتیجه‌گیری کنم چند مورد استفاده از این واژه تبلیغاتی را در مباحث گوناگون ذکر می‌کنم.

در فلسفه، طرف‌داران مکتب ماتریالیسم، ایده‌آلیست ها را مرتجع می‌دانند و خود را مترقی در مقابل ایده‌ئآلیست‌ها می‌گویند ابطال نظریات مکتب ماتریالیسم سال‌ها و قرن‌هاست که ثابت شده پس ماتریالیست‌ها مرتجع و ما مترقی هستیم و همچنین عقلیون یا راسیونالیست‌ها معتقدند چون خطاهای حس غیر قابل انکار است و قوای حاسه نمی‌توانند به‌تنهایی غوامض فلسفه را حل کنند پس حسیون یا امپریالیست‌ها که خود را در پیله حس و کاربرد حاسه اسیر کرده اند مرتجع هستند؛ در مقابل حسیون با ذکر دلایل عقلیون را مرتجع و خود را مترقی می‌دانند! اصحاب مدرسه اسکولاستیست ها اومانیست ها را مرتجع و خود را مترقی می‌دانستند در مقابل اومانیست‌ها اصحاب مدرسه را به ویژه پس از آن عملکرد بدشان در قرون وسطی سوپر مرتجع می‌دانستند و خود را مترقی.

در ادبیات هم همین طور ادیبان و واقع گرا می گویند ما مترقی هستیم و چون ذهن گرایان یا ایده‌ئالیست ها و سمبلیست‌ها و ناتورالیست‌ها هنوز خود را در پیله تفکرات افلاطونی و پیرهونی و امیل زولایی نجات نداده اند مرتجع اند.

در هنر هم به همین شیوه سال‌هاست آشنایان و مسائل هنری شاهد برخوردهایی لفظی بین نقاشان و مجسمه‌سازان سوررئالیست، اکسپرسیونیست و امپرسیونیست هستند.

در مسئله اقتصاد، کمونیست‌ها می‌گویند مدت‌هاست عصر کاپیتالیسم به سرآمده و عصر، عصر مارکسیسم و کمونیسم است و هر کس طرف‌دار مارکسیسم نباشد مرتجع است و کذا. و از آن سو کاپیتالیست‌ها می‌گویند نظام کمونیستی (اشتراکی) متعلق به بشر اول و مسیحیان اولیه بوده و ناتوانی آن از حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی درعمل به اثبات رسیده پس تمام کسانی که می‌خواهند دوباره این نظام فرسوده و منسوخ را احیا کنند مرتجع هستند.

در مسائل سیاسی، رادیکالیسم ها خود را مترقی می‌دانند و لیبرالیست‌ها را مرتجع و دلیلشان این است که باید همه چیز را ویران و بر ویرانه نظام جدیدی بنا کرد. لیبرالیست‌ها هم مدعی هستند که عصر امروز عصر جنگ نیست عصر تفاهم است نمی‌شود بدون مطالعه و ارزیابی جوانب با زندگی توده‌ها و ملت‌ها بازی کرد و خود را مترقی می‌دانند و رادیکالیست ها را مرتجع.

در برخورد با ابرقدرت‌ها طرف‌داران شرق مدعی هستند نظام غرب به دلیل خوی درندگیش درحال فروریختن و از هم پاشیدن است و هر کس جواب سلام غرب را هم بدهد مرتجع و پایگاه ارتجاع است. در مقابل طرف‌داران غرب می‌گویند این حرف‌ها را دو سه قرن است می گویند ولی غرب از هم که نپاشیده هیچ بلکه هر روز محکم‌تر از روز پیش هم شده و در برابر این شرق است که درحال ایزوله شدن و مسخ گردیدن است و همه طرف‌داران شرق اندیشه ارتجاعی دارند.

خب این‌ها یک قسمت هایی بود از این بهره‌برداری تبلیغی اما چند مفهوم و معنی دیگر هم از آن مورد استفاده می‌تواند باشد. مثلاً در انقلاب‌ها معمولاً وقتی یک رژیم سقوط می‌کند و رژیم تازه‌ای جایگزین آن می‌شود کسانی که از رژیم قبلی حمایت می‌کنند و سعی در برگرداندن آن رژیم ساقط شده دارند و چوب لای چرخ انقلاب و رژیم جدید می‌گذارند مرتجع می نامند و درست هم هست.

وقتی کسی بخواهد کاری انجام دهد اما از شیوه‌های کهنه استفاده کند به‌‌عنوان مثال بخواهد روحانیت را رسوا و بی‌اعتبار کنند اما از حربه‌های کهنه استعماری مثل روحانیت را ارتجاع نامیدن استفاده کند مرتجع است و او را مرتجع می‌گویند و حق هم همین است.

معنی دیگری هم دارد که اختصاصی است و امروز بیشتر مورد استفاده گروه‌ها است و آن معنی عام دادن است که شما بگویید که هرکس مخالف گروه و حزب و سازمان و دسته من باشد مرتجع است (هر کس مثل ما فکر نمی‌کند از ما نیست و مرتجع است) که این را باید رودررو نشست و بحث کرد تا فهمید او راست می‌گوید یا طرف مقابلش؟

خوب غیر از این مواردی که ذکر کردم شما مورد دیگری برای به کار بردن این واژه سراغ دارید که امروز مصطلح باشد؟ با این تعاریف معلوم می شود خطی به نام خط ارتجاعی وجود دارد اما همه گروه‌ها در متهم کردن گروه مقابل صادق و بی‌غرض نیستند.

البته من در موارد فوق خیلی مختصر و فهرست‌وار موارد استفاده این واژه را ذکر کردم چون اگر می‌خواستم در هر یک از موارد مطلب و موضوع را بشکافم زمان بسیاری را دربر می‌گرفت که نه شما را مجال هست و نه برای من مقدور است. مضافاً این‌که در هر مورد باید مدعیان و طرف‌داران هر گروه بنشینند و دلایل خود را بگویند تا ما آن که را راست می‌گوید و حقیقت دارد و معقول و مطلوب است قبول کنیم. نمی‌شود من اینجا یک‌نفره به‌تنهایی دیوار را یک‌طرفه کاه‌گل کنم و این برخلاف همان قضاوت منطقی است که ابتدا درباره‌‌اش صحبت کردم. و کسی هم که بخواهد واقعاً این واژه و موارد استفاده آن را بشناسد باید پیه نشستن و صحبت در تمام جوانب آن کردن را به تن بمالد، گفت:

من نمی‌گویم سمندر باش یا پروانه باش

گر به فکر سوختن افتاده ای جانانه باش

خوب من از این صحبت‌هایی که تاکنون کرده‌ام می‌خواهم نتیجه‌گیری کنم شما می‌دانید امروز بیشتر از هر طبقه‌ای و قشری روحانیت متعهد و اصیل و آگاه، آماج این حملات ناجوانمردانه واقع‌شده است و منظور بیشتر گروه‌ها از ارتجاع همین روحانیت متعهد اصیل و مسئول است. و چه بی‌شرمانه!

 من مذموم‌ترین آن مفاهیم را در جامعه فعلی یعنی سرمایه‌داری، وابستگی به امپریالیسم غرب و لیبرالیسم را انتخاب می‌کنم و با روحانیت (منظورم از روحانیت، روحانیتی است که در برابر خداوند و خلق خداوند مسئول و متعهد است و آگاهانه در خدمت اسلام و مسلمین است و لاغیر) ارزیابی می‌کنم که آیا واقعاً روحانیت سرمایه‌دار و وابسته به امپریالیسم آمریکا و لیبرال است؟ که آن‌ها را ارتجاع می‌نامند!! یا نه؟ منظور کسانی هم که روحانیت را ارتجاع می‌نامند جز این نیست و اگر به روزنامه‌ها، اعلامیه‌ها و متینگ هایشان توجه کنید خواهید دید منظور فقط همین است.

خوب خطاب من به همان گروه‌ها و دسته‌جات است که منظورشان از ارتجاع روحانیت است.

در مسئله سرمایه داری من از شما سوال می کنم بفرمایید در بین این قشر عظیم ده نفر را با مدرک و سند نشان بدهید که سرمایه دار باشند؟ شما بیست نفرشان را نشان بدهید که دو نفرشان دارای دو خانه هستند تا من صد و ده هزار نفرشان را نشان بدهم که با ماه سیصد، چهارصد تومان در اتاق‌های تنگ و تاریک نمور زندگی می‌کنند و صدایشان هم درنمی‌آید. شما این‌همه کارخانه و کارگاه و شرکت و مؤسسه که در این مملکت هست یکی از آن‌ها را سراغ دارید که متعلق به یک روحانی باشد؟ اگر دارید نشان بدهید! تا من هزار کارخانه را نشان بدهم که متعلق به شما روشن‌فکران غیرمتعهد و دلسوزان خلق است!!

شما بروید محله‌های فقیرنشین را نگاه کنید ببینید طلاب و روحانیون ما آن‌جا زندگی می‌کنند یا بالای شهر؟ این عمارت‌ها و ساختمان‌های لوکس چند طبقه متعلق به شما ضد روحانی‌ها و خلق دوستان؟! است یا متعلق به روحانیون؟ این‌ها که در طول تاریخ حداقل این را ثابت کرده‌اند که کمتر از همه اقشار دیگر پای‌بند به زندگی لوکس و آن‌چنانی بوده و هستند و اگر شما نمی‌دانید به دلیل عدم شناخت جامعه و توده‌ها است! و اگر می‌دانید چرا اذهان نوجوانان سالم و ساده و انقلابی ما را با این اراجیف و اکاذیب مشوب می‌کنید؟ اگر می‌دانید و این تبلیغات سوء را باز هم ادامه می دهید آیا مغرض و بدخواه نیستید؟

در مسئله وابستگی به امپریالیسم (واقعاً دست مریزاد) شما در طول تاریخ یک جاسوس آمریکایی را نشان بدهید که روحانی بوده باشد؟ این‌همه پرونده از جاسوسخانه آمریکا افشا شده یکی از آن پرونده‌ها را سراغ دارید که در آن یک روحانی متهم به ایجاد رابطه با آمریکا شده باشد؟ در مقابل همه پرونده‌ها متعلق به امثال شما روشن‌فکران و خلقی هایی است که بدون استثنا همه تان ضد روحانی هم هستید!! باور ندارید یک بار دیگر پرونده های افشا شده را مرور کنید!!

بازهم می‌گویم من از همه معممین و روحانیون دفاع نمی‌کنم بنا به فرمایش امام: بد روحانی بدتر از دژخیمان ساواکی است، اما همین ساواک که چند تا روحانی نما هم در بین آن‌ها بودند (خدا لعنتشان کند) اما بگویید در برابر ده یا صد نفر روحانی‌نمای ساواکی نوزده هزار و نهصد نفر بقیه از کدام طبقه بودند؟

حداقل ده هزارشان مثل شما روشن‌فکر و فارغ‌التحصیل دانشگاه و دانشکده بودند و همه هم مثل شما مستفرنگ مآب و ضد روحانی. فکر می‌کنیدآن دژخیمانی که آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله منتظری و آقای رفسنجانی را شکنجه می‌کردند کمتر از شما روشن‌فکر بودند؟ نخیر آن‌ها هم می‌گفتند این‌ها مرتجع هستند این‌ها ملاک و سرمایه دار هستند! اربابشان هم همین‌طور می‌گفت، ارباب اربابشان (آمریکا) هم همین را می‌گفت.

پس چرا نمی‌گویید دانشگاه‌ها را با بمب زیر و رو کنند؟ یا نسل دانشجو را از روی زمین بردارند. در رژیم خائن پهلوی تمام مهره‌ها از همین تیپ‌های روشن‌فکر بودند و همه‌شان هم از دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیل شده بودند و همه‌شان هم ضد مذهب و ضد روحانی بودند! جنایاتی که در طول رژیم سلطنتی محمدرضا پهلوی بلکه در طول تاریخ بر ملت اسلام رفته از جانب همین مترقی های روشنفکرنمای ضد دین و مذهب بوده است.

آن همه کسانی که ارزهای مملکت را به خارج بردند و بخصوص به غرب و آمریکا و اتفاقاً اسامی آن‌ها قبل از سقوط رژیم فاش شد چند تایشان روحانی بود؟ حتی یک نفر هم بود؟ نه!! اما همه‌شان از کسانی بودند که در سرلوحه کارهایشان مخالفت با روحانیت متعهد گنجانیده شده بود چرا؟ زیرا این روحانیت است که با آن غارتگری‌ها و چپاول ها مبارزه می کند.

به همین آسانی و سادگی می‌خواهید قلب واقعیت بکنید؟ برادران و خواهران عزیز بیدار شوید. امروز برای همه شما مبارزه با امپریالیسم یعنی مطالعه، یعنی مداقه در تاریخ، یعنی تفحص، یعنی جستجوی حقیقت و یعنی آزادی اندیشه. چرا خودتان به دست خودتان اندیشه خود را سانسور می‌کنید و چرا مسائل را یک‌بعدی نگاه می‌کنید؟ چرا مسائل را فقط از یک زاویه خاص گروهی خودتان بررسی می‌کنید؟ آیا فکر نمی‌کنید استحمار فکری جز این نیست؟ و آیا فکر نمی‌کنید این نوع بینش خواست امپریالیسم و کمال مطلوب همه جهان‌خواران باشد؟

اما در مسئله لیبرالیسم خوب من از شما صادقانه می‌پرسم مگر نه این‌که عظیم‌ترین انقلابات تاریخ، انقلابات انبیا و اولیا بوده است. آیا انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب محمد(ص)، انقلاب موسی، انقلاب ابراهیم، انقلاب حسین و انقلاب امام جعفر صادق می‌شناسید؟آیا این‌ها روحانی بودند یا روشن‌فکر؟ «هو الذی بعث فی  الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته».

به همین تاریخ انقلابات یک‌صدساله اخیر خودمان که استاد بزرگوار علامه، فیلسوف و متفکر شهید، مرد ناشناخته تاریخ علم و فلسفه آیت‌الله مرتضی مطهری که همین روزها سالگرد شهادت ایشان را پشت سر گذاشتیم (و اتفاقاً این مترقی نماها بیش از هر کس دیگر از نام و آثار او وحشت دارند و حتی نام و آثارش را سانسور می‌کنند) و درباره آن کتابی نوشته‌اند که کتاب بسیار سودمندی است نگاه کنید کدام یک از انقلابات این یک‌صد ساله اخیر را غیر روحانیون باعث شده‌اند؟

سید جمال‌الدین اسدآبادی انقلاب عظیم فکری را در یک‌صد سال پیش رهبری کرد، انقلاب میرزای شیرازی، انقلاب مشروطه، انقلاب جنگل، انقلاب مرداد ۳۲ همه این‌ها را روحانیون رهبری کردند و به شهادت تاریخ فاتحه همه آن انقلاب‌ها را شما روشن‌فکرنمایان اتفاقاً ضد دین و مذهب و روحانیت خواندید! تعارف ندارد حقیقت است! اگر صادق هستید عبرت بگیرید و اگر نه…

در همه آن‌ها همین طلاب مظلوم و قانع مدارس ویرانه علمیه که بیشتر آن‌ها برق ندارد و اتاق‌هایش تا سقف رطوبت است، پیشگام بودند. در همین انقلاب اخیر اسلامی در مرحله قبل از پیروزی وقتی همه ما خوابیده بودیم و یا چندتایی از شماها در زندان بوده‌اند و فکر آزادی هم به مغزتان هم خطور نمی‌کرد، این طلاب قم بودند که به خیابان‌ها ریختند و سینه‌شان را سپر گلوله‌های دژخیمان شاه کردند و بانگ رسای شهادت‌شان را به گوش مردم ایران رساندند. مردم پشت سر همین طلاب به خیابان‌ها ریختند و انقلاب را به ثمر رساندند.

می‌گویید همه ما انقلاب کردیم، بله درست است، روز همه مردم از خواب بیدار می‌شوند کاری به آن معدود تنبل‌های رجاله ای که دائم در خواب هستند ندارم اما آن که صبح زودتر از همه از خواب برمی‌خیزد سماور را روشن می‌کند و دیگران را گاه با نوازش گاه با فریاد گاه با لگد و حنجره دریدن از خواب بیدار می‌کند تا به سر کارهایشان روانه کند، زندگی را آغاز کنند او کیست؟

بله همه ما انقلاب کردیم اما رهنمای ما در این انقلاب هم مثل بقیه انقلابات دیگر در تاریخ صدساله بلکه هزار و سیصد ساله همین روحانیت بیدار و آگاه و متعهد بودند که امروز شما قدرنشناسان، علم مخالفت بر علیه آن‌ها برافراشته اید و آن‌ها را مرتجع و پایگاه امپریالیسم می‌دانید. اگر روحانیت متعهد در راس این انقلاب نبود هنوز شاه و دار و دسته اش بر ما حکومت می‌کردند و شماها صد سال دیگر هم نمی‌توانستید کاری انجام بدهید.

همین حالا پس از حدود دو سال که با انواع و اقسام حیله‌ها و نیرنگ‌ها و دسیسه‌ها و توطئه‌ها برای خودتان تبلیغ می‌کنید و روحانیت را با ناجوانمردانه‌ترین و شنیع‌ترین شیوه‌ها می‌کوبید نتوانسته‌اید اعتماد توده‌ها را جلب کنید که حداقل دو نماینده از شما به مجلس دویست و هفتاد نفری شورای ملی راه بیابد!! آن‌وقت چگونه می توانستید با آن اختناق که قادر به نفس کشیدن نبودید و نیرویتان در حال تحلیل بود، اعتماد توده‌ها را به خود جلب کنید؟

در مقابل عرض می‌کنم هر چه مصیبت و جنایت در طول تاریخ اسلام بر ملت مسلم وارد شده از ناحیه شما روشن‌فکران ضد دین و مذهب بود. به قول دکتر شریعتی شهید زیر هر قرارداد استعماری امضای چند تا از شما روشن‌فکرهای مستفرنگ ‌مآب اتو کشیده به چشم می‌خورد. این هم تعارف نیست و حقیقت است. وقتی صحبت به اینجا می کشد خواهید گفت:

همین مگو لاحول کآدم زاده‌ام

من ز لاحول آن طرف افتاده‌ام

آری شما روشن‌فکرهای غیرمتعهد که همیشه روحانیت را مورد حمله قرار می داد و می‌دهید، به تمام انقلاب‌ها خیانت کرده‌اید، روحانیت تمام انقلابات را در این مملکت رهبری و به ثمر رسانیده و شما آمده‌اید به قول خودتان انقلاب در انقلاب کرده‌اید!! (مثل حزب توده در بیست و هشت مرداد) و وضع را به بدتر از گذشته برگردانده‌اید و بعد هم گم و گور شده به ریش ملت خندیده‌اید و در ویلاهایتان در سوئیس و زوریخ و ونیز لمیده‌اید، حالا هم نقشه‌تان همانست که امثال شما در انقلابات گذشته ایفا کرده‌اند ولی ان‌شاءالله این‌بار ملت بیدار و آگاه است و اجازه نخواهد داد به هدف‌های شومتان نائل شوید ان‌شاءالله.

خوب، هزار و سیصد سال است که بر علیه روحانیت متعهد دسیسه‌چینی می‌کنید، هزار و سیصد سال از مستکبران و ایادی طواغیت جهان‌خوار می‌خواهند روحانیت متعهد را از اسلام و مردم جدا کنند و سعی می‌کنند مردم را به آن‌ها بدبین و آن‌ها را منزوی کنند همیشه هم حرفشان و حربه شان همین بوده که روحانیت ارتجاعی است، واپسگرا است، پایگاه استعمار است، سرمایه دار و مدافع فئودالیزم است و…

 حال از شما سوال می‌کنم شما که باز هم دارید با همان حرف‌های هزار سال پیش نقشه‌های هزار سال پیش و همان هدف‌های هزار سال پیش طواغیت را نشخوار می‌کنید شما مترقی هستید؟ یا مرتجع!! شما که از همه مرتجع تر هستید شما که با معیارهای خودتان هم از همه مرتجع تر هستید.

برادران و خواهران عزیز توجه کنید دقت کنید آن‌هایی که در رأس سازمان‌های وابسته به امپریالیسم نشسته‌اند و این حرف‌ها را به دهان شما می‌اندازند و صداقت و صمیمیت شما را وسیله رسیدن به هدف‌های شوم خود قرار داده‌اند بهتر از همه می‌دانند که قادر نیستند روحانیت متعهد را از بین ببرند. جبارترین سلاطین در جهان اسلام نتوانستند روحانیت را نابود کنند، روحانیت اصیل در عمق فرهنگ ملل اسلامی ریشه دارد. نمی‌توان توده‌ها را از روحانیت جدا کرد این یک حقیقت است دقت کنید این‌ها می‌خواهند با تضعیف روحانیت متعهد و مترقی (از طریق شایعه، تهمت، افترا و ترور شخصیت) راه را برای ورود مجدد روحانی نمایان؟ و نتیجتاً جباران و غارتگران باز کنند.

ببینید در سال‌هایی که قادر به ذکر نام امام و روحانیت مترقی نبودیم و حتی دانستن نام آن‌ها جرم بود، شاه و دارودسته اش برای تخدیر توده‌ها، چه روحانی‌نمایان و روحانیون غیرمتعهد و متحجر را به صحنه آورد و حتی آن‌ها را بزرگ کرد و آیا فراموش کرده‌اید؟ حال این گروه‌های فاسد و بی‌خبر از اسلام و بیگانه با قرآن می‌خواهند با تضعیف روحانیت متعهد و مترقی راه را برای ورود مجدد امثال نوقانی ها و مهاجرانی ها و آیت الله…. باز کنند و راه را برای چپاول و غارت اربابان خود هموار نمایند.

ان‌شاءالله در یک برنامه و بحث جداگانه و فضل و یاری حق‌تعالی پیرامون نقش روحانیت اصیل در بیداری توده‌ها و نقش ضد روحانی از ابتدا تاکنون بحث و صحبت خواهیم کرد.

اما ای برادر و خواهری که با ارتجاع مخالف هستی و من هم با تو هم‌عقیده هستم، اگر صادق هستی در هر نقش و مقامی که هستی این سخن استاد جلال‌الدین فارسی را آویزه گوشت کن: (کار غیر مکتبی زمینه‌ساز ارتجاع است) این سخن بسیار پرمغزی است که امیدواریم همه مقامات مملکتی در این شرایط حساس تاریخی به آن توجه کافی داشته باشند.

خداوند بر تأییدات روحانیت متعهد و مترقی و اصیل بیفزاید و به همه شما توفیق حق‌شناسی و سپاسگزاری از این قشر عزیز و محترم را که پشتوانه اسلام و مسلمانان است عنایت فرماید «و لا تحسبن الله غافلاً  عما یعمل الظالمون انّما یؤخرهم لیوم تشخص فیه الابصار.»

والسلام علیکم و رحمه‌الله

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق