پنج شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۱۸:۰۸ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۸

اختصاصی ندای اصفهان؛

مکتب و تخصص/ سخنرانی منتشر نشده آیت الله شهید دکتر بهشتی

اگر دیدی برای اینکه این آقا بهتر کار کند و شنگول باشد باید یک خانم سکرتر جالب هم بیاوری که بیشتر او را تشویق به کار کند، آن را هم بیاور و مهم این است که کارخانه را بچرخاند. اقتصاد رونق پیدا کند، اشکالی ندارد! این یک جور جامعه است، همان جامعه ای که در آن زندگی می کردیم، و از آن به عذاب آمده بودیم...

 به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، سخنرانی شهید آیت الله دکتر بهشتی است که در نشریه شماره ۲۱ حزب جمهوری اسلامی با عنوان «مکتب و تخصص» به چاپ رسیده است.

علاقه مندان می توانند آرشیو کاملی از جزوات و نشریات ارزشمند حزب جمهوری اسلامی را در پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان مطالعه کنند. (اینجا را ببینید)

***

مکتب و تخصص

سخنرانی آیت الله دکتر بهشتی

تعداد: ۱۰۰۰۰

چاپ اول: دی ماه ۱۳۵۹

ناشر: حزب جمهوری اسلامی

مرکز پخش: دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی

بها: ۱۲ ریال

متن تکمیل شده سخنرانی آیت الله دکتر بهشتی که در تاریخ ۳۰/۷/۵۹ تحت عنوان (مکتب و تخصص) ایراد شده است.

حزب جمهوری اسلامی

۱۰/۹/۱۳۵۹

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع سخن مکتب و تخصص است؛ لازم است که این مسئله روشن شود و راه هرگونه سفسطه و مغلطه در این زمینه بسته گردد.

هر جامعه که بخواهد زندگی کند و در زندگی پیش رود یک وقت هدف اصلی و اساسی اش پیشرفت علم، صنعت و اقتصاد است و مرم می خواهند در آن جامعه همه نیروها را روی دست یابی به یک زندگی آب و رنگ دارتر، مرفه تر، با بهره مندی هرچه بیشتر از وسائل آسایش، خوشی و خوشگذرانی و لذت بردن متمرکز کنند، در اینکه بر این اساس به وجود آمده و هدف از زندگی انسان را این شناخته که در این دنیا خوش بگذراند. باید بالاترین ارزش به معلومات، مهارت ها، شایستگی ها، مدیریت ها، کاردانی ها، و کارآیی های علمی صنعتی و مالی و مادی داده شود، زیرا این هاست که او را به این هدف بهتر و زودتر می رساند. مسائل دیگر برای این جامعه مسائل جنبی، و مسائل فرعی می شود و مسئله اصلی اقتصاد، در یکی از دو شکل اصلی است، یا اقتصاد سرمایه داری که یک طبقه خاص به همه این خواسته ها، و وسائل رفاه و لذت می‌رسند، یا اقتصاد سوسیالیستی که این ها را میان همه تقسیم می کنند.

این هر دو از آن جهت است که هدف را رسیدن به رفاه، و لذت این چند روزه دنیا انتخاب کرده اند، یکی هستند. تفاوت در این است که در نظام سرمایه داری یک طبقه از این وسایل، و امکانات بیشتر بهره مند می شوند و در نظام سوسیالیستی این ها را میان همه تقسیم می کنند. در این جور جامعه ها باید به تخصص(به آن معنایی که این روزها مصطلح است، والا معنی اصلی تخصص خیلی وسیع است) تخصص های فنی، صنعتی و مدیریتی بالاترین ارزش و امتیاز داده بشود.

همه چرخ ها به کار بیافتد تا متخصصین بیشتر به وجود بیایند، همه اهمیت ها به این متخصصین داده شود و کار به دست آن ها سپرده شود. چرخ صنعت را خوب بچرخانند، کشاورزی، دام پروری، تجارت و بازرگانی و گردش کالا را خوب اداره کنند. بانک داری را خوب بلد باشند، بانک ها را بر اساس اقتصاد سرمایه داری یا سوسیالیستی درست بچرخانند و در پی آن ها تخصص‌های هنری، هنر لذتبخش زندگی را ادامه و خلاقیت هنری را در خدمت لذت های مادی گسترش بدهند. استعدادها را در جهت فن، صنعت، مدیریت و هنری که در خدمت برآوردن خواست ها، تمنیات مادی فرد و دنیوی انسان است، بسیج کنند. در این جامعه باید صاحبان تخصص در این رشته ها گل های سرسبد اجتماع باشند. هر وقت برای پست های کلیدی، و اصلی دنبال آدم می گردند صرفاً باید ببینند چه درجه ای از مهارت و ورزیدگی و استادی و چه سابقه تجربه ای در این رشته ها دارد، بر آن اساس او را انتخاب کنند.

حالا این آدم متخصص شب ها به کاباره می رود به شما چه مربوط؟ روز که مدیر خوبی است. یا مهندس، پزشک، بانکدار یا حسابدار خوبی که هست، شب هم کاباره برود. آقا به تو چه مربوط؟ تو می خواستی چرخ صنعت خوب بچرخد، آقای فلان یا خانم فلان مدیر خوبی است، صبح تا شب برایت کار می کند، کارخانه ات را خوب اداره می کند، تولید بالا می رود، وضع اقتصادیت بهتر می شود و به استقلال اقتصادی هم می رسی و وابستگی های اقتصادیت هم کم می‌شود، همه خواسته هایت برآورده می شود شب ها هم برود کاباره مگر چطور می شود؟ مگر می خواهی پشت سرش نماز بخوانی! تو می خواهی کارخانه ات را خوب اداره کند، می خواهی ماشین آلات کارخانه را خوب نگهداری کند و تعمیر کند، دیگر نباید کاری به کار برنامه شخصی و برنامه شب هایش داشته باشی. هندوانه را برای خاصیتش می خورند نه برای حلال و حرامیش!

مهم این است که این آقا می تواند کارخانه تو را یا کارخانه دولتی را (بخش خصوصی یا بخش دولتی) خوب اداره کند. البته این آدم باید آدم درستی هم باشد، برای اینکه اگر آدم دزدی باشد آن وقت ضربه اقتصادی به تو یا به دولت می زند. البته اگر مختصر لفت و لیسی می کند که زیاد قابل توجه نیست، و در عین حال کارخانه ات را خوب می چرخاند، حساب کن اگر دیدی بهره‌ای که می دهد در مقایسه با لفت و لیسی که می کند بیشتر است، از آن هم صرف نظر کن! مسئله ای نیست.

اگر دیدی برای اینکه این آقا بهتر کار کند و شنگول باشد باید یک خانم سکرتر جالب هم بیاوری که بیشتر او را تشویق به کار کند، آن را هم بیاور و مهم این است که کارخانه را بچرخاند. اقتصاد رونق پیدا کند، اشکالی ندارد.

این یک جور جامعه است، همان جامعه ای که در آن زندگی می کردیم، و از آن به عذاب آمده بودیم. در این بینش ملاک انتخاب افراد برای مشاغل، و مسئولیت ها صرفاً تخصص است. تخصص ها معیار اصلی هستند برای گزینش و سپردن کار به اهلش. اهل هر کار یعنی متخصص وارد به آن کار.

نوع دیگر جامعه ای است که می گوید خوردن و خوابیدن، زندگی کردن، خانه داشتن، لباس داشتن و همه این ها از لوازم طبیعی زندگی انسان است. البته انسان به همه این ها نیاز دارد، ولی این ها هدف از زندگی نیست. اقتصاد وسیله است نه هدف. صنعت مان، کشاورزی مان، دامداری‌مان، پزشکی و بهداشت مان، البته باید خوب باشد؛ بازرگانی و سیستم بانکی باید خوب کار بکند، البته همه این ها لازم است، اما این ها به عنوان هدف مطرح نیست، به عنوان وسیله مطرح است. وسیله برای چه؟

وسیله برای اینکه انسان های این جامعه در راه خداجویی، در راه عشق به حق، عشق به کمال، عشق به خدا و مهر نسبت به رهروان خدا، مهر نسبت به آن چهره هایی که در طول تاریخ تجلی و تجسم خداپرستی و حق پرستی هستند، باشند و از همه امکانات اقتصادی و رفاهی برای آن استفاده شود که انسان ها روز به روز خداگونه تر شوند. اصل آن است و بقیه وسیله است.

جامعه ای که در آن جامعه وقتی نام حسین سلام الله علیه و یاران او برده می شود دل ها می لرزد. برای اینکه مهر و عاطفه الهی در این جامعه دل ها و قلب ها را به حسین علیه السلام وصل کرده و پیوند زده است، زیرا نام حسین یادآور خدا، و راه خدا و جهاد در راه خدا و فداکاری در راه حق است. تا آدم عاشق حق نباشد نام حسین علیه السلام برایش این تاثیرات را ندارد. آیا وقتی پیش هواداران یزید نام حسین علیه السلام را می بردند قلبشان متلاطم می شد؟ دلشان پر شور می شد؟ اشکشان روان می شد؟ نه… نام حسین علیه السلام برای هواداران حق، عاشقان خدا یک چنین اثری را دارد.

فرهنگ جامعه نوع دوم، فرهنگی است که می خواهد ارزش های متعالی الهی، ارزش های سازنده انسان متعالی را رشد بدهد. اقتصاد، آموزش و پرورش، درس خواندن و درس دادن، صنعت، هنر و همه این ها باید در خدمت رشد آن ارزش ها قرار بگیرد. در این جامعه وقتی بخواهند مدیر کارخانه ای انتخاب کنند حسابشان تنها روی یک عامل نیست، روی دو عامل است، آن مدیر متخصص اما کاباره رو کارخانه را خوب اداره می کرد اما اخلاق کارگرهایمان را هم فاسد می کرد! برای اینکه سخت بنده پول، بنده شکم و بنده تجمل و بنده سکس بود و این اخلاقیات فاسدش در کارگرهای آنجا اثر می گذارد. این مهندس عالی مقام، ماشین های کارخانه را آباد می کرد و آدم های کارخانه را خراب و اگر امر دائر باشد بین اینکه آدم ها سالم بمانند یا ماشین ها، بر طبق این منطق دوم اولویت قطعی با سلامت اخلاقی و انسانی آدم هاست. در یک محیط کارگاه که صد تا دویست کارگر و تکنسین هست، وقتی آن ها خبر داشته باشند که این آقای مدیر آدم هرزه است در آن ها اثر بدی می گذارد، زیرا معاشرت در انسان اثر می گذارد. برای چه می گویند: رفیق بد انتخاب مکن، برای همین اثر اخلاقی است. رفیق بد انتخاب مکن ولی مدیر بد انتخاب کنی، عیبی ندارد! این چه منطقی است؟!

مدیر بد بیش از رفیق بد روی کارکنان اثر می گذارد. “الناس علی دین ملوکهم” مردم به آن بالا بالایی ها نگاه می کنند. این یک واقعیت است. اینکه ما در مسئله امامت این همه مته به خشخاش می گذاریم و می گوییم امامت و رهبری باید از آن کسانی باشد که آن خصلت های متعالی را داشته باشند، برای چیست؟ برای اینکه مردم به او نگاه می کنند. او برایتان الگو می شود. این امامت که منحصر در یک فرد نیست، تمام شاخه های مدیریت جامعه شعبه های امامت هستند.

در فرهنگ ما و جهان بینی ما امامت میدان وسیعی دارد، در جامعه امامت صالحین قرار بر این است که اقتصاد و کشاورزی و صنعت پیشرفت کند، آموزش و پرورش رشد کند، هنر رشد کند و جلو برود، اما در خط مکتب. همه در خط مکتب، یعنی همه به عنوان وسیله و آماده تر کردن زمینه تا انسان در جهت ارزش‌های الهی حرکت کند و اسیر این نیازمندی های اولیه نباشد. از اسارت طبیعت و نیازهای طبیعی آزاد گردد و در ملکوت اعلی پرواز کند. در چنین جامعه ای دیگر نمی توان بهای اول را به تخصص داد، البته تخصص بها دارد، ولی بهای درجه دو. بهای درجه یک را می دهیم به مکتب.

بنابراین اگر می خواهیم مدیر کارخانه انتخاب کنیم، مهندس مسئول ماشین آلات کارخانه انتخاب کنیم، اول می پرسیم که آیا عرق خور، فاسد، قمارباز، دروغگو، فرعون صفت، متکبر و مردم آزار نیست؟ انسان دوست است، پاک است، پاک چشم است، نماز می خواند، دلش با خداست، وقتی در کارخانه می آید، کارگرها با دیدن او به یاد خدا می افتند؟

اول این ها را می پرسیم. اگر گفتند خوب است می گوییم حال کاردانی او چطور است؟ این کار را بلد هست؟ از این ماشین آلات اطلاع درستی دارد؟ سابقه کار دارد؟ تجربه دارد؟ زرنگ و پرکار هست؟ این ها را هم می پرسیم. اگر نتیجه مثبت بود او را به کار دعوت می کنیم. ملاحظه می کنید که اصلاً طرز انتخاب عوض می شود. در جامعه هایی که مکتب الهی شکل و جهت آن جامعه را تعیین می کنند، در انتخاب افراد برای سمت ها و کارها سوال اول از پای بندی این افراد به آن مکتب الهی و سوال دوم از وارد بودن او و تخصص او و مهارت او است و این مطلبی است روشن.

بنابراین اگر در پرسشنامه ای که می دهیم پر کند، سوالاتی کردیم که ارزش مکتبی او را نشان بدهد، این تفتیش عقاید نیست، الان این مغلطه و سفسطه شایع شده است که دولت جمهوری اسلامی ایران تفتیش عقاید می کند. وقتی می خواهند معلم بگیرند، می پرسند که: تو ایمانت، دینت، تقوایت و گرایشت چیست؟

می فرمایید نپرسند؟ دولت جمهوری اسلامی دولتی باشد با اسم جمهوری اسلامی اما معلم هایش مسلمان باشند یا نباشند برایش فرقی نکند؟ راستی این هم شد جمهوری اسلامی؟!

مهندس هم که می خواهند بگیرند از او سوال می کنند دینش، ایمانش، اعتقادش، تقوایش، گرایشش چیست؟ منظورم از گرایش، گرایش اسلامی، نه گرایش گروهی و حزبی، این را که تفتیش عقاید نمی گویند، تفتیش عقایدی که ما این همه با آن بد هستیم و مخالفیم، و مبارزه می‌کنیم این است که یک نفر را دنبالش بروند و بگویند آقا تو عقیده ات چیست؟ اگر عقیده اش مخالف عقیده حاکم بود او را اذیت کنند و ناراحت کنند؛ به این می گوییم تفتیش عقاید.

آن وقت هایی که نهضت پروتستان شروع شده بود کلیسای کاتولیک که حاکمیت داشت افراد را به خاطر عقیده شان شکنجه می داد، می فرستادند دنبال افراد ببینند عقیده اش چیست؟ اگر عقیده اش مخالف عقیده کلیسای کاتولیک بود، او را آزار می دادند؛ این را می گوییم حرام است، زشت است، ضد انسانی است. اما اینکه اگر یک کسی را می خواهند دعوت به کار کنند بگویند جزو شرایط کارت این است که آدم مومن و مسلمان هستی یا نیستی؟ اینکه تفتیش عقاید نیست، لابد اگر درباره یک نفر هم بپرسند که آدم راستگو و درستی هست یا نه؟ می گویند تفتیش عقاید می کنی ای آقا، هر کس باشد برای کار قبولش کن، دیگر این حرف ها را نپرس؟ کجای این دنیا این معمول است؟

بله در جامعه هایی که دین و مذهب صرفاً مسئله فردیست و در مسائل اجتماعی و مدیریتی دخالتی ندارد، در آن جامعه ها از دین اشخاص سوال نمی کنند و وقتی بخواهند مدیر کارخانه را انتخاب کنند، کار ندارند که شب عرق می خورد یا نه! عقیده اش چیست؟ اصلا! به خدا عقیده دارد یا ندارد؟ مگر ما می خواهیم این جا نسخه دوم جامعه صنعتی امریکا با آلمان غربی شود؟ ما می خواهیم این جمهوری اسلامی باشد. جستجو و تحقیق درباره ایمان، اعتقاد، اخلاق و تقوای افراد را که برای کارهای خصوصی یا دولتی از آن ها دعوت می شود با برچسب تفتیش عقاید زشت جلوه ندهید [تا] با این مغلطه و سفسطه جلوی این حرکت را بگیرید. این حرکت باید با پشتیبانی همه مردمی که به اسلامی بودن، و اسلامی شدن نظام اجتماعی شان عشق می‌ورزند ادامه داشته باشد. (تکبیر حضار)

باز هم تکرار می کنم بحث روی ارزش های اصیل اسلامی و انسانی است، نه روی گرایش های گروهی، و حزبی و تشکیلاتی. و اگر کسانی چه موافق و چه مخالف این دو تا را با هم قاطی کنند، ظلم کرده اند. بحث روی ارزش ها و بینش هاست. درستی بینش اسلامی، درستی اخلاق و رفتار اسلامی و درجه تقوای اسلامی.

بنده خودم در دایره مدیریتم اگر کسی بینش اسلامی اش صحیح باشد تقوی و اخلاقش صحیح باشد، ولی نسبت به خود من به هر علتی بی لطف و بی مهر باشد، حتی پشت من بدگویی هم بکند او را به کار دعوت می کنم و این کار را کرده ام. چون قرار نیست که بنده میزان حق و باطل باشم، بعضی ها را تحقیق کردم دیدم آدم های خوبی هستند. مسلمان، معتقد، با اعتقاد و بینش اسلامی صحیح با تقوی و مقید. اما [به] یک دلیلی از بنده خوشش نمی آید، به همین ها کارهای حساس را سپردم بعد هم با من دوست شدند، مهربان هم شدند، چون از نزدیک تجربه کردند که شایعاتی که شنیده بودند دروغ بود. تازه اگر بعد هم مهربان نمی شدند مهم نبود.

بنابراین گرایش های شخصی، گرایش های حزبی، گرایش های تشکیلاتی، هیچ مطرح نیست. اگر این ها جای آن معیارهای اصلی را بگیرد باز هم انحراف است و باز هم جامعه را رو به سقوط می برد. اما این هم نمی شود که با برچسب و سفسطه تفتیش عقاید و گروه گرایی خط اصیل انتخاب مومنان با تقوای کاردان برای مسئولیت ها را ببندید، و خط غرب گرایانه، یا شرق گرایانه بیگانه از اسلام و جمهوری اسلامی را باز کنید، نخواهیم گذاشت. (تکبیر حضار)

بنابراین در جامعه اسلامی، در جامعه ای که قرار است کارها بر محور اسلام، و ارزش های اسلام بگردد، در انتخاب مسئولان از کوچک تا بزرگ سوال اول درباره پای بندی آن ها به اسلام، معرفت آن ها نسبت به اسلام، تقوای آن ها بر اساس معیارهای اسلام است و سوال دوم درباره تخصص و کاردانی و کارآیی آنهاست.

اگر ما آدم های مسلمان با تقوای اهل صدق و راستی، امانت، درستی، عفت، پاکدامنی، عبادت نماز، روزه و پرهیز از محرمات الهی که دارای تخصص و کاردانی برای کارهای مختلف باشند پیدا کنیم، تردیدی نیست که آن ها اولویت دارند، اما اگر به اندازه کافی از این با تقواهای متخصص پیدا نکنیم که حتماً هم در آغاز پیروزی انقلاب به اندازه کافی پیدا نخواهیم کرد، چه کار کنیم؟ ما هم الان در همین شرایط هستیم، برای همه کارها آدم های متخصص و کاردان که دارای ایمان، و تقوی و فضیلت کافی باشند نداریم. فرهنگ مادی مبتذل رژیم سابق، فرهنگ بیگانه از اسلام در طول ده ها سال، فرزندان برومند جامعه ما را به راه های انحرافی کشانده و خیلی شان طبیب ها، مهندس ها، مدیرها، اقتصاددان ها و متخصص های خوبی اند، اما از نظر اعتقاد و از نظر عمل یا اصلاً مسلمان نیستند یا خیلی ضعیف. حالا چه کار کنیم؟

چند مطلب در این باره هست که یکی یکی می شمارم:

۱- در اداره جامعه انقلابی جمهوری اسلامی ایران تلاش خود را در این متمرکز کنیم که یک جریان قوی پر جاذبه سازنده دگرگونی آفرین اسلامی وجود داشته باشد که انسان ها را به سوی خود جذب کند و آن ها را بسازد و تغییر دهد، جریانی انقلابی و دگرگونی آفرین و زیر و رو کننده و ویران کننده خصلت های منفی آن ها و سازنده خصلت های مثبت در آن ها. (تکبیر حضار)

این علاج اصلی است. بنابراین روش اداره جامعه انقلابی ما باید روشی باشد که نخست جاذبه داشته باشد، انسان ها و استعدادها را جذب کند و برای آن هایی که دیگر قابل هدایت نیستند دافعه داشته باشد، نه اینکه همه را دفع کند، باید بتواند اکثریت را جذب کند و بسازد. و برای اینکه این جریان سازنده در جامعه ما گسترش و قوت پیدا کند باید مسئله دوم مورد توجه قرار گیرد.

۲- برای اینکه چنین جریانی به وجود بیاید باید تا آنجا که افراد با تقوای مومن، متعبد، پاک و ارزنده وجود دارد، در انتخاب برای هر کار حتماً اولویت را به آن ها بدهیم. نمی شود در جامعه جمهوری اسلامی ما یک جوان درس خوانده مومن متقی بی کار بگردد و یک آدم کم تقوی یا بی تقوا، ولی درس خوانده سر کار باشد. جامعه باید زیر و رو شود، انقلاب همین جاست. باید تا آنجا که در پیر و جوان، زن و مرد افراد دارای تقوی و فضیلت و ایمان و تخصص داریم، اول پست ها را به این ها بدهیم تا معلوم شود در این جامعه، متخصص با ایمان، ارزش بالاتری دارد.

باید اول بگردیم همه این افراد با ایمان را بیاوریم و سر کارها بگذاریم، آن وقت باقیمانده کارها را می توانیم با استفاده از اصل سه و چهار اداره کنیم. اگر شما این روند را در جامعه به وجود نیاوردید، دیگر جامعه قدرت جذب و سازندگی تقوی و فضیلت برای عموم نخواهد داشت. وقتی در جامعه ای ارزش والا به انسان های با ایمان و با تخصص (هر دو) داده شده، طبعاً در آن جامعه کشش به سوی ایمان هم تقویت می شود.

ما برای مدیریت جامعه بی تردید می رویم سراغ اجرای این اصل، که با ایمان های با تقوای درس خوانده و کاردان و با همین شیوه است که یک جریان پر جاذبه سازنده مکتبی در جامعه رونق پیدا می کند. شما اگر یادتان باشد، ما در پنجاه سال پیش این وضع را داشتیم که اگر یک کارگر هم می خواستیم بیاوریم، یک بنای ساختمانی هم می خواستیم بیاوریم نگاه می کردیم اگر آدم متدین و نمازخوانی بود او را مقدم می داشتیم. بسیار کار خوبی می کردیم و خیلی کار بدی شد که این سنت حسنه در جامعه ما به نام تمدن و ترقی و بلند نظری کنار زده شد! این بلند نظری نیست. اگر ما به دلیل عشق به اسلام یک کارگر ساختمانی [که] نمازخوان نیست و مقید نیست مقدم نداشتیم، این تنگ نظری نیست. این پای بندی جدی به دین است. با این برچسب ها که ما از میدان در نمی رویم. (تکبیر حضار)

اصل سوم این که: وقتی ما به اندازه کافی افراد متخصص و ماهر که دارای صلاحیت دینی، اسلامی و تقوایی در حد نصاب باشند نداشته باشیم از نیروهای متخصص کاردان دیگر استفاده می‌کنیم، اما نه اینکه در را باز کنیم و بگوییم هر کس تخصص بیشتر دارد او بهتر است، نه. باز هم به کسانی که یک مقدار دینداری، و مسلمانی و تقوا داشته باشند بیشتر بها می دهیم. همانجا هم درجه بندی می کنیم. هر کس تقوایش بیشتر باشد به او اولویت می دهیم. (تکبیر حضار)

چهارم: اگر کار به آنجا رسید که ضرورت حفظ مصالح کلی جامعه اسلامی به طور موقت ایجاب کرد که از دارندگان تخصصی که اصلاً مسلمان نیستند استفاده کنیم، باید در حد ضرورت از آن ها استفاده کرد، آن هم با مراقبت کامل که بی دینی و بی تقوایی آن ها جامعه و محیط کارشان را کرم زده و بیمار و آلوده نکند.

البته در مورد اقلیت های مذهبی یهودی، مسیحی و زرتشتی و امثال این ها که پایه هایی در ادیان قبل از اسلام داشته اند در کارهای فنی و نظایر آن به آسانی می شود از آن ها استفاده کرد، چرا؟ برای اینکه کارگرهای مسلمان آنجا حساب این ها را از نظر تعبدات خودشان از اول جدا می دانند. همین اندازه که او یک آدمی باشد که از نظر اخلاق و رفتار، مراقبت داشته باشد و تجربیات را علنی انجام ندهد، دیگر به بقیه کارهایش کار ندارند، چون می دانند حساب او جدا است.

این مطلب در جامعه خودمان هم خیلی مشهود است، اگر یک پزشک یهودی، زردشتی یا مسیحی، پزشک خوبی باشد از او استفاده می کنند، این روش از قدیم هم معمول بوده و هیچ حساسیتی هم روی آن نبوده است، برای اینکه در جامعه اسلامی می دانند که این یک غیر مسلمانی است که شهروند جامعه و کشور اسلامی است و محترم است و شغل و کارش هم محترم است. ضرر یک پزشک با نام اسلام اما بی بند و بار، برای آلوده کردن محیط زیاد است. اما یک یهودی یا مسیحی یا زردشتی مخصوصاً اگر به دین خودش مقید هم باشد، ضررش خیلی خیلی کم یا اصلاً ضرری ندارد.

این ها که گفتم در مورد مشاغل اجتماعی است و الا در مورد مشاغل فردی کسی مانع کسی نمی شود. یک آدم که شهروند جمهوری اسلامی است و می خواهد خودش از مهارت خودش استفاده کند، و یک کارگاه تولید صنعتی با همفکرها و هم اخلاق های خودش درست کند، کالاهایی تهیه کند و بفروشد، کسی مزاحمش نمی شود. این همه این بحث ها که گفتیم در مورد دعوت به کار از اشخاص برای سازمان های دولتی یا واحدهایی است که مسلمان های متعهد به صورت واحد خصوصی ایجاد و اداره کنند، و الا اگر افراد و گروه ها برای خودشان واحدهایی داشته باشند و کالاهای سودمند تولید کنند البته از کارها و کار آن ها استفاده خواهد شد.

۵- برای اینکه جامعه ما به سوی مسلمانان متعهد دارای تخصص، و مهارت به جلو رود باید همه مدارس و موسسات آموزشی و جاهایی که علم و فن و مهارت یاد می دهند، در خط اسلام باشند، تا از این به بعد دستگاه های انسان ساز جامعه ما، دستگاه های مهارت ساز جامعه ما، جامعه جمهوری اسلامی مان را از نظر دارندگان ایمان، دین، تقوی، تخصص و مهارت روز به روز غنی تر کند. باید ما سخت مراقب دستگاه های آموزش عمومی و موسسات آموزشی فنی خود باشیم.(تکبیر حضار) این ها باید همه در خط اسلام اصیل باشند.

جمع بندی کنم: در جمهوری اسلامی به دلیل اینکه قرار بر این است که جامعه روز به روز بیشتر و کامل تر بر محور اسلام اداره شود، در انتخاب افراد برای کارها و مسئولیت ها در همه موسسات دولتی و در همه موسسات غیر دولتی که به دست مسلمان ها به وجود آمده:

۱- کسانی که در درجه اول مومن و با تقوی باشند و تخصص هم داشته باشند اولویت دارند.

۲- تا جای خالی داشته باشیم و آدم مومن با تقوی متخصص هم داشته باشیم باید این جای خالی را به این آدم های با تقوا بدهیم و حتی اگر آدم های با تقوای متخصص داریم که بیکارند و جاهایی کار داریم که در اختیار دارندگان تخصص ولی بی ایمان و بی تقواست، باید بگوییم آقا در جمهوری اسلامی نوبت این هاست، این ها باید بیایند سر کار.

بنابراین باید تا وقتی که صاحبان ایمان و تخصص در جامعه سراغ داریم حتما آن ها را به مشاغل، آن هم مشاغل هر چه حساس تر بگماریم.

۳- اگر در جامعه ناچار شدیم از این معیار تنزل کنیم، یکباره دروازه را باز نمی کنیم، باز هم آن‌هایی که یک مقدار دیندارتر و با تقوی ترند به نسبت مقدم خواهند بود بر آن هایی که از این ها از نظر ایمان و تقوا ضعیف ترند. هر چند هر دو زیر معدل و زیر حد نصاب لازم از ایمان و تقوا باشند.

۴- اگر اضطراراً کار به آنجا کشید که بیاید از عناصر بی ایمان و بی تقوای متخصص برای ضرورت های اجتناب ناپذیر فوری استفاده شود، فقط در حد ضرورت استفاده خواهد شد، با مراقبت کامل که بی ایمانی و بی تقوایی آن ها محیط را فاسد نکند.

و این چهار اصل در خدمت اصل دیگری به کار گرفته می شود که اساس سازندگی و پاکسازی در جمهوری اسلامی ماست، و آن اینکه باید یک جریان قوی سازنده ای به وجود بیاید که همه افراد و عناصر دارای تخصص و مهارت را به سوی اسلام و زندگی مسلمانی و ارزش های عالی اسلامی جذب کند، و در آن ها انقلاب و دگرگونی به وجود آورد، نه اینکه بگوییم چون این فرد تا دیروز مسلمان خوبی نبود، برای همیشه کنار بگذارش، نخیر، تا دیروز مسلمان خوبی نبود، حال باید در پرتو حرکت پرجاذبه و پرتوان گسترده اسلامی، جامعه انقلابی تان ساخته شود و به سوی اسلام جذب شود. اگر شما آن چهار تا اصل را رعایت کنید و طوری رفتار کنید که درخشندگی مدیریت اسلامی چشم ها و نگاه ها را به سوی خود بکشاند، مطمئن باشید که جامعه مان روز به روز از نظر جذب این نیروها قوی تر و پرتوان تر خواهد شد. (تکبیر حضار)

گاهی این سوال مطرح می شود که: آدمی که مکتبی، متدین، متعهد و خدا ترس است اگر یک کاری را بلد نباشد، اصلاً مسئولیتش را قبول نمی کند؟ بنابراین اینکه می گویید «تخصص و مکتب» این اصلاً حرف بیخودی است؛ مکتبی بودن ایجاب می‌کند که کسانی که کاری را قبول می کنند متخصص باشند.

جواب: بله این معلوم است که مکتبی بودن ایجاب می کند که اگر انسان کاری را نمی داند قبول نکند. اینکه روشن است، ولی نکته در جای دیگر است. مگر آن هایی که می گفتند: مکتبی، مکتبی، اسلامی، اسلامی، مگر آن ها می گفتند آدم مسلمان چون آدم خوبی است هر کاری به او گفتند قبول می کند ولو بلد نباشد؟ مگر کسی چنین چیزی را می گفت؟ مسئله این جاست که اگر ما یک مسلمان مقید داریم که هفتاد درصد تخصص و کارآیی دارد و یک آدم غیر مسلمان و غیر مقید به عمل به وظایف اسلامی که یا اصلاً مسلمان نیست، یا یک اسلام خیلی ضعیفی دارد ولی در عمل بی بند و بار است و تقوا ندارد، اما هشتاد و پنج درصد مهارت دارد، در این حالت یک طرف اسلام، مسلمانی و تقوای در حد نصاب و تخصص هفتاد درصد است و یک طرف اسلام، مسلمانی و تقوای زیر حد نصاب، اما تخصص هشتاد وپنج یا نود درصد، می خواهیم ببینیم ما کدام را انتخاب کنیم؟ ما با صراحت و قاطعیت می‌گوییم اولی را انتخاب می کنیم.(تکبیر حضار)

حال چرا این کار را می کنیم؟ برای اینکه این پانزده درصد، بیست درصد کمبود تخصص و مهارت را حرکت اسلامی ما در آینده جبران خواهد کرد.

اما اگر شما آن آدم هایی که نود درصد، هشتاد و پنج درصد تخصص و مهارت دارند ولی اعتقادی به اسلام و به این جمهوری اسلامی، به این انقلاب و به این خط ندارند در کارهای حساس گمارید، این ها که نمی آیند تخصص خودشان را صمیمانه در خدمت این خط و این انقلاب قرار بدهند، این ها در کارها خر خودشان را می رانند. ما دیگر کلاه سرمان نمی رود، مسلمان ها و روحانیت و آن هایی که در این انقلاب جانفشانی کردند و فعالیت کردند، دیگر کلاه  سرشان نمی رود. و ان شاءالله این سفسطه ها و این مغلطه ها را روشن می کنیم.

برادران و خواهران، این مطلب را برای خودتان خوب باز کنید، و اگر دیدید قلباً به آن اعتقاد دارید و راه همین است، در ترویج و حمایت از آن کوشش کنید. من هیچ وقت نگفتم مخالف تخصص هستیم، هیچ وقت نگفتیم مخالف علم و دانش هستیم، این ها تهمت به ما و به راه ماست. بنده و بسیاری از یارانم که الان مسئولیت هایی را بر عهده داریم، عمرمان را در اوج دادن به تعلیم و تربیت گذرانده ایم. بخش مهمی از عمر ما در ایجاد موسسات تعلیمی و تربیتی متخصص پرور سپری شده، این چه تهمت هایی است که در جامعه می خواهند متوجه ما کنند؟ آقای رجائی نخست وزیر که به او نخست وزیر مکتبی می گویید، یعنی نخست وزیر مسلمان، مبارز، انقلابی و متعهد، این خودش یک معلم شایسته است، معلم برجسته ریاضیات. آن وقت شما به او می گویید قدر تخصص را نمی داند! این برچسب ها به این ها نمی چسبد. (تکبیر حضار)

چه کسانی این حرف ها را می زنند؟ از راه رسیده اند و این حرف ها را می زنند! چه می گویند این ها؟! مگر آقای رجائی و امثال او امروز پیدایشان شده که ناشناخته باشند؟ درست است که همه مردم در سطح کشور آقای رجائی را تا دو سال قبل نمی شناختند، اما آنقدر آدم او را می شناخته که امروز مردم با اعتقاد و اطمینان بتوانند درباره او سوال کنند و او را بشناسند. کابینه ایشان کابینه متخصص هاست. وزیر نیرویش دکتر عباس پور است که استاد این فن است. تا قبل از اینکه وزیر باشد استاد این رشته بوده، در انرژی ایشان استاد برجسته ای است و حالا وزیر نیرو است، باز هم بگویید در این کابینه تخصص نیست؟ وزیر پست و تلگرافش دکتر قندی است، دکترایش در رشته الکترونیک است، می دانید که وسائل ارتباط جمعی ما عموماً الکترونیکی است و او تخصصش در این است. گناهش این است که مسلمان متواضعی است، اگر یک آدم قرتی بود متخصص شناخته می شد. (تکبیر حضار)

وزیر نفتش که خدا به سلامتش بدارد و از چنگ دشمن زودتر خلاص شود و به سر کارش برگرد، مهندس تندگویان، مهندس نفت است رشته اش نفت است، وزیر نفت هم هست، گناهش این است که بچه خانی آباد است.

دکتر نوربخش که به عنوان وزیر اقتصاد پیشنهاد شده است و هنوز هم مورد قبول قرار نگرفته، دکتر اقتصاد است، تحصیل کرده آمریکا هم هست؛ ولی گناهش این است که در بعضی از خط ها نیست، و الا دکتر اقتصاد است و تخصص دارد. وزیر بهداری اش دکتر منافی، پزشک متخصص ارزنده دلسوزی است. گناهش این است که یک مسلمانی است که ظاهر و باطنش مسلمانی را نشان می دهد. کجای این کابینه تخصص نیست؟!

دکتر باهنر که آقای رجایی او را به عنوان وزیر آموزش و پرورش پیشنهاد کرده اند و آقای رئیس جمهور هم قبول کرده اند و به مجلس معرفی شده است، تا ببینیم مجلس حاضر می شود آقای دکتر باهنر را به جای اینکه برای خودش نگه دارد به دولت بدهد یا نه، یک کارشناس تعلیم و تربیت است. فنش این است، بیست سال است در این رشته کار می کند. معلم، متفکر و کتاب نویس است، گناهش این است که معمم است، گناهش این است که ملی گرا نیست و الا کارشناس این فن است. وزیر علوم آقای دکتر عارفی یک پزشک و یک استاد دانشگاه است. اخیراً هم رئیس دانشگاه بوده، پس در کجای این کابینه تخصص رعایت نشده که می گوید این کابینه می خواهد فکر غلط جدایی دین از دانش و جدایی تخصص از اسلام را زنده کند! برعکس است. کسانی که در این کابینه هستند عموماً کسانی هستند که زندگی آن ها و رفتار آنها تبلور پیوند گسستنی ناپذیر دین و دانش و تخصص بوده است. (تکبیر حضار)

جوان ها، نوجوان ها، روشنفکرهای جامعه ما، با صداقت و با صراحت این حقایق اجتماعی را برای شما باز می کنیم، برای شما باز می گوییم و متواضعانه و فروتنانه در خدمت شما هستیم تا اگر ذره ای در آنچه عرض کرده ایم، خلاف سراغ دارید به صورت سوال جدی مطرح کنید. اگر دیدیم که اشتباه کردیم، اشتباهمان را قبول می کنیم، اگر دیدیم که نه، شما اشتباه فهمیده اید، باز هم توضیح می دهیم تا مطلب درست روشن شود.

ما همواره طرفدار آن هستیم که به سوی رشد و تعالی به جلو رویم. صنعت، اقتصاد، کشاورزی، دامداری و بازرگانی همه این ها به سوی تعالی جلو رود، اما در خط مکتب و اسلام، در خطی که دین ما برای ما محترم می شمرد. ما رشد و رفاه اقتصادی و صنعتی و کشاورزی بی قید و شرط نمی خواهیم، به شرط آن می خواهیم که در خط اسلام باشد، بازرگانی ما جلو برود اما نه بازرگانی که معنایش تحت فشار قرار دادن مستضعفان در سیستم بازرگانی ما باشد. بازرگان ما باید مهارتش و کاردانی اش به کار افتد، اما نه در خدمت پر شدن کیسه خودش، بلکه در خدمت رفاه، سعادت و گشایش کار ملتش و امتش؛ به نظر شما کدام بهتر است؟ در هر دو از بازرگان و مهارت او استفاده می شود، اما در اولی در ضد خط اسلام، در دومی در عین خط اسلام.

مهندس، پزشک، متخصص، مدیران صنعتی، مدیران فنی و صاحبان همه تخصص های دیگر، همین طور این دولت، و این کابینه و این خطی که با پشتیبانی و حمایت همه نیروهای اصیل انقلابی و مومن به خط ولایت فقیه و حاکمیت فقه اسلامی مسئولیت را بر عهده دارد هرگز بر آن نیست که تخصص را کنار بزند، تحقیر کند، ناچیز بشمارد، برای علم قیمتی قائل نباشد و برای مهارت قیمتی قائل نباشد. این ها همه تهمت هایی است در ردیف صد تهمت دیگر که زده می شود و واقعیت همان طور که برایتان بیان کردم چیز دیگر است. ما اصول روشن مربوط به مکتب، تخصص و تقوی را به تفصیل باز گفتیم، چه از نظر تئوری و فکری و بینشی چه از نظر علمی، و نمونه های عمل را هم در همین دولت برای ملت مان برشمردیم. همین وزرا هم می گردند به دنبال کسانی که با تقوا و با تخصص و با معلومات باشند و آن ها را سر کار بیاورند.

یک نکته دیگر آنکه ما تخصص را فقط از آنِ یک گروه معین و صاحبان مدرک معین نمی‌دانیم، اگر ما دیدیم کسانی دارای تجربه، مهارت و تخصص علمی و قدرت فکری هستند، اما مدرک دانشگاهی ندارند ما آن ها را هم متخصص می دانیم زیرا ما می گوییم مدرک قیمتش همین اندازه است، که نشان دهد این آقا دارای معلومات است. اگر دیدیم یک کسی دارای معلومات است ولو آن کاغذ را ندارد البته او را به کار دعوت می کنیم. (تکبیر حضار)

امیدوارم ان شاءالله با توفیق خدا، به برکت عشق به تجلیات و جلوه های صفات خدا در جامعه بشری به برکت این علاقه دیرپایی که ما به مردان خدا داریم، علاقه و عشقی که به حسین علیه السلام داریم و او را به عنوان یک نمونه انسان الهی و خداگونه دوست داریم و هر سال در طول سال و به خصوص در این دهه عاشورا جامعه مان حتی ظاهر و آب و رنگش حسینی می شود خداوند به ما توفیق بدهد تا بتوانیم این انقلاب اسلامی را در همان خطی که رضای خدا در اوست و در آن خطی که مصلحت امت ما در اوست جلو ببریم. ان شاءالله.

امیدواریم خداوند همه ما را از هر خصلت و از هر عیب و نقصی که با خدمت ما به این آرمان و سیر ما در این مسیر الی الله منافات دارد، پاک و منزه کند.

امیدوارم خداوند به همه ما این توفیق را بدهد که امام و رهبرمان را که من همیشه می خواهم از او قبل از هر چیز به عنوان استاد و مربی یاد کنم نگهدار باشد، که هم استاد برای ما هستند و بودند و هم مربی برای ما هستند و بودند، در هر دیداری که با ایشان دارم، در هر گفت وگویی، در هر بحثی، این مربی بودن ایشان را لمس می کنم و می یابم که چگونه آن افق عالی نظر و آن بلند همتی خاص که شایسته مردان خداست در یک یک از بحران ها و مسائل در ایشان جلوه گر است و واقعاً برای من همیشه نقش سازنده داشته است و امام را در رابطه با خودم بیشتر به عنوان یک مربی دوست داشته ام و دوست می دارم.

امیدوارم این اثر تربیتی امام اثری باشد گسترده، برای همه جامعه ما که نمونه ایست از یک رهبر مکتبی از یک رهبر دینی از یک رهبر اسلامی با تعهد و تقید اسلامی و بینش عالی اسلامی.

خداوند وجود امام را همیشه به عنوان الگو برایمان مستدام بدارد. جامعه ما جامعه ای باشد که در طول قرن ها همیشه در خط امام و خط امامت از رهبری و الگوهای این چنین بهره مند بماند، و آن نمونه غیبی که همه نمونه های عینی به عنوان نایب آن نمونه غیبی برای ما شناخته می شوند، یعنی ولی عصر فرزند حسین امام زمان سلام الله علیه همیشه الگوی اعلا و الگوی کامل پیش چشم ما باشد و ما و همه نایبان را با قیاس با او انتخاب کنیم و برگزینیم. ان شاءالله.

امیدوارم این مراسم پر روح عاشورا، عاشورای حسین، در این مراکز حسینی همیشه با سادگی، بی پیرایگی، بی آلایشی و پاکی و ارزندگی مستدام بماند و جامعه ما هیچ وقت فرهنگ خدایی را که در فرهنگ محمد و علی و حسین یافته است گم نکند. ان شاءالله.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به جای پول «همکلاسی» عیدی بدهیم!
اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به جای پول «همکلاسی» عیدی بدهیم!
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق