یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۰:۵۲ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۳

سخنرانی منتشر نشده از مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی؛

معاد/ آموزش مواضع حزب جمهوری اسلامی (جلسه شانزده تا بیست و دو)

هیچ موضوعی در قرآن به اندازه معاد و قیامت آیه ای به خودش اختصاص نداده و با اینکه آیات کفر، ایمان و توحید زیاد است اما بخش عظیم آیات قرآن در مورد قیامت است. این از خصوصیات ادیان مخصوصاً دین اسلام است که بُعد جاودانی انسان و معاد را بیشتر مورد توجه قرار داده است

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، جلسه شانزدهم تا بیست و یکم از آموزش مواضع حزب جمهوری اسلامی است (شرح مواضع ما) که توسط مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی در میان اعضای حزب مطرح شده است.

توضیح آنکه در سال ۱۳۵۹ شورای مرکزی حزب با محوریت شهید بهشتی اقدام به انتشار کتابی با عنوان «مواضع ما» می کند، اما اهمیت و فشردگی مباحث نیازمند آن بود که در سلسله جلساتی به شرح آن در میان اعضای حزب بپردازند. یازده جلسه از این شرح توسط آیت الله بهشتی انجام شده است(اینجا) که پس از شهادت ایشان به مدت چهار جلسه توسط دکتر باهنر ادامه پیدا کرد که مجددا با انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت ایشان در هشتم شهریور متوقف شد و پس از مدتی هاشمی رفسنجانی جلسات شرح مواضع را با موضوع ادامه داد.

متن پیش رو در کتاب شماره ۱۰ حزب جمهوری اسلامی با عنوان «معاد» به چاپ رسیده است که البته شماره بندی متفاوتی از سخنرانی های آموزش مواضع ارائه داده است.

شما همچنین می توانید جهت استفاده راحت تر PDF این کتاب را از اینجا دانلود کنید. (۱۰۷ صفحه)

***

معاد

حجه الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی

حزب جمهوری اسلامی

**صفحه=۱@

جهان بینی اسلامی بحث معاد

حجه الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی

آموزش مواضع حزب جمهوری اسلامی

۲۲- ۲۸

**صفحه=۳@

بسم الله الرّحمن الرّحیم

پس از نهضت ضد استبدادی مشروطه و نهضت ضد استعماری ملی شدن نفت، این تجربه گرانبار به دست آمد که یکی از علل اساسی شکست نهایی این نهضت ها، عدم تشکل نیروهای مسلمان و انقلابی بود به طوری که عناصر غیر اسلامی و یا ضد اسلامی با تشکل خود حکومت را به دست گرفته، نهضت را به انحراف کشانده و رنج ها و خون شهدای امت را هدر دادند.

اما خوشبختانه از آغاز انقلاب اسلامی ایران در سال های ۴۱ به بعد با بیداری و هشیاری رهبری انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خمینی نطفه یک تشکیلات اسلامی بسته شد، تا اینکه در اوج خروش امت مسلمان ایران در سال ۵۷ چند روز پس از پیروزی انقلاب با تولد این نوزاد به کوشش جمعی از شاگردان بزرگوار امام برق خوشحالی در چشم آگاهان امت جهید، و یأس و ناامیدی را بر قلب های آکنده از مقام پرستی غربزدگان و شرق گرایان مستولی کرد.

و اکنون با ارائه مواضع این حزب اسلامی می رویم تا الگوی تشکل «حزب اللهی» را به تمام جهانیان عرضه بداریم و فکر لزوم یک «تشکیلات جهانی مستضعفین» را در سراسر جهان اشاعه دهیم و به دور از آفات تخرب های غیر اسلامی، انسان ها را در رسیدن به هدف خلقت که عبودیت خداوند است (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) و حرکت بسوی الله است (انک کادح الی ربک) یاری نماییم و زمینه شکوفایی استعدادها را به منظور تجلی ابعاد خدا گونگی انسان فراهم آوریم.

**صفحه=۴@

لطفاً به نکات زیر توجه فرمائید:

۱- شهید باهنر قبل از شهادت خود، یک درس تحت عنوان معاد ایراد فرمودند اما چون حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی پس از ایشان بحث معاد را از ابتدا شروع فرمودند لذا در این کتاب درس معاد شهید باهنر نیامده است.

افرادی که مایلند می توانند به آن جزوه که جداگانه به عنوان «درس پانزدهم مواضع» چاپ شده مراجعه نمایند (البته شماره جدید آن «بیست و یکم» خواهد بود).

۲- در ویرایش این کتاب نکات زیر رعایت شده است:

الف: سعی بر این بوده که با اصلاح عبارات محتوای سخن و درس تغییر نکند.

ب: اگر ترجمه آیه ای در درس ذکر نشده و یا مقداری از آن ذکر شده. ترجمه کامل آن به متن یا پاورقی درس اضافه گردیده است. همچنین گاهی مطالبی در پاورقی یا در متن «داخل پرانتز» اضافه شده است.

ج: تیتر مطالب، فهرست درس ها، فصل بندی و قسمت بندی مطالب از ویراستار است.

د: به دلیل لزوم نظم در یک کتاب درسی مطالب تکراری حذف شده و گاهی بعضی مباحث جابجا شده اند مثلاً بحث عالم آخرت که قبل از عالم برزخ طرح شده بود در کتاب بعد از آن آمده است.

حزب جمهوری اسلامی

واحد آموزش

۳/ ۹/ ۱۳۶۲

**صفحه=۸@

فهرست جلسه اول معاد

پیشگفتار

مقدمه

۱- کلمه معاد

۲- معاد و رجعت در قرآن

۳- اسامی روز قیامت

مرگ و سرنوشت انسان

الف- ماهیت مرگ

آیات قرآن در مورد توفی

پاسخ به سئوالات

**صفحه=۹@

بسم الله الرحمن الرحیم

پیشگفتار

کتاب مواضع حزب جمهوری اسلامی را حدود یک سال به طور مقطع شهید دکتر بهشتی و شهید دکتر باهنر و آقای خامنه ای و بنده به تدوین آن مشغول بودیم**زیرنویس=البته در بخش سیاست خارجی آقای فارسی هم به ما کمک کردند.@

بدین صورت که پیرامون مطالب، در جلسه بحث کرده و پس از وضوح و روشنی کامل در اختیار آقای بهشتی گذارده که ایشان از لحاظ انشاء، مطالب را هماهنگ و یکسان کنند، که هرچه مختصرتر و پرمعناتر باشد.

از نخست پیش بینی می کردیم که اکثراً تحصیل کرده ها می توانند از این کتاب استفاده کنند و برای عموم قابل استفاده نیست، لذا یک دوره باید این کتاب تدریس شود که در کلاس ها افرادی تربیت شوند که بتوانند کتاب را به دیگران تعلیم دهند و همراه آن نوار یا فیلم هم در اختیار عامه ی مردم (و در درجه اول اعضای حزب) قرار گیرد.

اگر این دوره به صورت مستدل و جامع تدوین و تدریس شود، عامه مردم خصوصاً جوان ها به یک دوره معارف اسلامی به مقدار

**صفحه=۱۰@

حداقل لازم مجهز خواهند گردید و امیدواریم با تلاش این کار را به سامان برسانیم که اگر به سامان برسد یک اثر جاودانه برای جمهوری اسلامی و شاید برای تاریخ اسلام از حزب مخصوصاً دکتر بهشتی و دکتر باهنر باقی خواهد ماند.

آن روزها چون آقای بهشتی وقت بیشتری صرف حزب می کردند پذیرفتند که ایشان در ظرف حدود یک سال یک دوره مواضع را به مردم درس بدهند و چند جلسه ای هم درس دادند. بعد از ایشان آقای دکتر باهنر مسئولیت تدریس را بعهده گرفته و از بحث امامت شروع کردند ولی متأسفانه موفق به اتمام کار نشدند.

**زیرنویس=شهید مظلوم بهشتی تا قبل از «۷ تیر» یازده جلسه و سپس شهید دکتر باهنر تا قبل از «۸ شهریور» چهار جلسه از مواضع را تدریس نمودند.@

بقیه بحث ها را بنده شروع می کنم (خداوند آنچه بخواهد و صلاح بداند پیش آید) شیوه بحث هم به این شکل خواهد بود که قسمت هایی از کتاب مواضع را می خوانم و اطراف آن توضیح می دهم. بعد بخشی از وقتمان را نیز اختصاص می دهیم به آنچه که در ذهن شماست و پاسخ به سئوالات شما و همچنین اگر لازم شد توضیحات بیشتر در مورد درس های گذشته.

**صفحه=۱۱@

مقدمه

۱- کلمه معاد

بنده سعی می کنم حتی الامکان در استدلال ها بیشتر از قرآن استفاده کنم که محکم ترین متن اسلامی است

**زیرنویس=به توضیحات پایان کتاب (شماره ۱) توجه شود.@ البته از روایات، قول حکما و علما و براهین عقلی که به نظر خودمان می رسد نیز بهره می بریم.

الف: معنی اصطلاحی معاد: زندگی انسان در آخرت.

ب: ریشه لغوی معاد: مصدر اصلی آن «عود» است (عاد- یعود- عاداً) «عود» دو معنای اصلی دارد. اول: «برگشت» که بیشترین مورد استعمال «عود» در قرآن همین معنی است که در فارسی هم «عودت» به همین معنی بکار می رود و با «رجوع» تقریباً هم معنی است. دوم: «رفتن و شدن» که مترادف «صیر» است.

ج: معنی لغوی معاد:

می تواند «مصدر میمی» باشد به معنای برگشتن.

می تواند «اسم مکان» باشد به معنای محلی که خلق الله برمی گردد.

می تواند اسم زمان باشد به معنای زمانی که برمی گردد.

به هر حال در این اصطلاح مورد بحث، معاد به معنای آن حالت برگشت در روز قیامت است.

**صفحه=۱۲@

۲- معاد و رجعت در قرآن

کلمه معاد در قرآن فقط در یک مورد استعمال شده که آن هم به معنای روز قیامت نیست بلکه آیه ای است که معمولاً در موقع سفر در گوش مسافر می خوانند:

«انّ الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد قل ربّی اعلم من جاء بالهدی و من هو فی ضلال مبین»

**زیرنویس=قصص آیه ۸۵- ترجمه: «ای رسول ما، یقین دان که آن خدائی که احکام قرآن را بر تو واجب گردانید البته ترا به جایگاه خود باز می گرداند، تو با مردم بگو که خدای من به حال آنکه محقق در هدایت و آنکه آشکار در ضلالت است از هرکس داناتر است».@

در عین اینکه معاد در قرآن به معنای «قیامت» و «رستاخیز» بکار نرفته اما در فرهنگ اسلامی با توجه به مفهوم آیات قرآن (از جمله آیاتی که در آینده می خوانیم) این نام را برای این مطلب انتخاب کرده اند.

به چند نمونه آیاتی از قرآن که حالت رجوع و برگشت را ذکر می کند اشاره می کنیم:

در سوره فجر پس از اینکه شمه ای از وضع قیامت گفته می شود، می فرماید:

یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه**زیرنویس=سوره فجر آیه ۲۷ و ۲۸٫@

«آن هنگام به اهل ایمان خطاب لطف رسد که ای نفس مطمئن و دل آرام به یاد خدا- امروز به حضور پروردگارت بازآی که تو خشنود به نعمت های ابدی او هستی و او راضی از اعمال نیک توست»

این آیه حالت رجعت را به طور صراحت بیان می کند که در روز قیامت حالت برگشت وجود دارد. برگشت نفوس پاک و مطمئن به خدا یکی از حالات برگشت در قیامت است**زیرنویس=در مطالب آینده سرنوشت نهایی انسان های پاک را مطرح خواهیم کرد.@

یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب کما بدأنا اول خلق

**صفحه=۱۳@

نعیده وعداً علینا انا کنا فاعلین**زیرنویس=سوره انبیاء آیه ۱۴۰٫@

«روزی که آسمان ها را مانند طومار درهم پیچیم و به حال اول که آفریدیم بازگردانیم این وعده ماست که البته انجام خواهیم داد.»

کلمه «نعید» یعنی برمی گردانیم. (از همان «عود» است) در بحث های آینده خواهیم گفت که خدا چگونه جهان را برمی گرداند اما نتیجه ای که از این آیه می گیریم این است که حتماً اعاده، برگشت و تجدید وجود دارد.

و قالو اءذا کنا عظاماً و رفاقاً ائنا لمبعوثون خلقاً جدیداً قل کونوا حجاره او حدیداً او خلقاً مما یکبر فی صدورکم**زیرنویس=سوره بنی اسرائیل آیه ۴۸ تا ۵۰٫@

«گفتند آیا ما چون استخوان پوسیده شویم دوباره روزی از نو زنده و برانگیخته خواهیم شد؟ هرگز چنین نخواهد بود- ای رسول ما بگو: سنگ باشید یا آهن یا چیزی سختر از سنگ و آهن باز به امر خدا زنده شوید.»

آیه بعد می فرماید:

«فسیقولون من یعیدنا قل الذی فطرکم اول مره»

«پس اگر گویند: چه کسی ما را زنده می کند؟ بگو همان خدائی که اول بار شما را آفرید.

اول سئوال می کنند «بعد از اینکه ما پوسیده شدیم آیا دوباره به صورت انسان برمی گردیم؟» بعد سئوال می کنند «من یعیدنا» چه کسی ما را برمی گرداند؟ از همین کلمه یعیدنا معلوم می شود که این آیه درباره برگشت انسان به یک خلقت جدید توضیح می دهد در صورتی که آیه قبلی درباره برگشت و خلقت جدیدی برای همه دنیا بود (کما بدأنا اول خلق نعید) پس گاهی تجدید خلقت انسان مورد بحث است و گاهی تجدید خلقت همه جهان مثلاً منظومه شمسی**زیرنویس=در بحث های آینده چگونگی برگشت انسان را در روز قیامت توضیح خواهیم داد.@

در سوره یونس پس از اینکه در مورد خلقت جهان و حکومت

**صفحه=۱۴@

الهی بر عرش توضیح داده شده در آیه ۴ می فرماید:

الیه مرجعکم جمعیاً وعدالله حقاً انه یبدوا الخلق ثم یعیده

«بازگشت شما همه به سوی او خواهد بود این به حقیقت وعده خداست که او در اول خلق را بیافرید و آنگاه به سوی خود برمی گرداند.»

اشاره به این است که خداوند ابتداء خلق کرده و دوباره «اعاده» می کند و برمی گرداند که باز مربوط است به همه جهان خلقت نه فقط انسان.

الله یبداء الخلق ثم یعیده ثم الیه ترجعون**زیرنویس=سوره روم آیه ۱۱٫@

«خداست که نخست خلق را از عدم پدید آورد باز به مرگ باز می گرداند و آنگاه در قیامت به حضرت او رجوع خواهید کرد.»

در این آیه هم اعاده خلق آمده (که گفتیم منظور کل جهان است و حداقل منظومه شمسی) و هم رجعت انسان به خدا.

پس از بین کلماتی که در قرآن مربوط به قیامت است مثلاً از ریشه رجع- عود- آخرت- حشر، نشر و بسیاری کلمات دیگر کلمه «معاد» را انتخاب کردیم.

من حدس می زنم هیچ موضوعی در قرآن به اندازه معاد و قیامت آیه ای به خودش اختصاص نداده و با اینکه آیات کفر، ایمان و توحید زیاد است اما بخش عظیم آیات قرآن در مورد قیامت است.

این از خصوصیات ادیان مخصوصاً دین اسلام است (برخلاف مکاتب دیگر که بیشتر سعی می کنند جهان مادی را تبیین کنند) بعد جاودانی انسان را و معاد را بیشتر مورد توجه قرار داده و ما هم در تعلیم و تربیت مردم باید این شیوه قرآن را دنبال کنیم و اثر عمیقی در دل مردم ایجاد کنیم، یاد خدا، یاد مرگ و بهشت و جهنم، ثواب و عقاب را در دل مردم باید زنده کنیم زیرا ایمان به زندگی جاوید و سعادت ابدی است که انسان را پایدار در میدان نگه می دارد و باعث می شود انسان همه چیز خود را در راه خدا فدا کند

**زیرنویس=نمونه این پایداری و فداکاری همین روحیه شهادت طلبی در مردم ماست که معلول ایمان به خدا و سعادت ابدی آخرت است.@

**صفحه=۱۵@

۳- اسامی روز قیامت

الف: یوم الحشر: حشر به معنای «جمع» است و به این دلیل قیامت را روز حشر گفته اند که در یک زمان و در یک فضا همه موجودات جمع می شوند در صورتی که در دنیا این طور نبوده از حضرت آدم تا به حال در هر برهه زمان بخشی از موجودات بودند و بخش دیگری نبودند.

مثال: اگر یک ریسمان را از مقابل یک دریچه عبور دهند هر لحظه فقط ما مقداری از ریسمان را می بینیم و لحظه بعد مقداری دیگر از ریسمان را- همه موجودات جهان هم در دنیا در یک مقطع زمانی و مکانی هستند و در مقطع بعدی نیستند.

روز قیامت همه پستی ها و بلندی ها و همه فواصل زمانی و مکانی از بین می رود و همه موجوداتی که باید محشور شوند یک جا جمع می گردند، لذا یوم الحشر و یوم الجمع نامیده اند.

ب: یوم الفصل: یکی دیگر از اسامی قیامت است و آن روزی است که حق و باطل از همدیگر جدا و تمیز داده می شود و مبهمات و مشتبهاتی که در جهان مادی بوده، آنجا نیست. قرآن می فرماید:

فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید**زیرنویس=سوره ق آیه ۲۳٫@

«ما پرده از کارت برانداختیم و چشم بصیرتت بیناتر گردید، پس انسان ها چشمانشان باز می شود، و همه چیز را می بینند، احوال و منازل بعد از مرگ را که شک و یا انکار داشتند یقین می کنند، اعمالشان و آنچه را که در وجودشان ذخیره کرده اند از خیر و شر همه را می بینند. یکی از خصوصیات یوم الفصل این است که دست و پا و بقیه اعضا و جوارح انسان شهادت می دهند.

ج: یوم الدین: دین به معنای جزاء است و چون در روز قیامت جزای کارها داده می شود به آن یوم الدین هم می گویند.

د: یوم الحسره: در روز قیامت وقتی انسان می بیند لحظاتی که از زندگی دنیا استفاده نیکو کرده آنجا برایش دریائی از نعمت شده

**صفحه=۱۶@

حسرت می خورد که چرا آن همه فرصت های فراوان را ما از دست دادیم و یا حتی استفاده بد کردیم که باعث زوال نعمت شده است.

در دنیا هر وقت انسان متوجه شود جبران می کند ولی در آخرت چون چاره ای برای جبران آن ندارد حسرت می خورد. در این مورد آیات بسیار جالبی در قرآن هست که اگر همه آنها را جمع کنیم با تعبیرهائی از قبیل یالیتنا و یا ویلنا همراه است که این کلمات مخصوص حسرت است.

وقتی انسان می بیند که دیگران چقدر جلو افتاده اند و او چقدر برای خود گرفتاری درست کرده بود آرزو می کند که ای کاش «خاک» بود و اصلاً آدم نشده بود.

وقتی خواهش می کنند که یک لحظه به ما اجازه دهید به دنیا برگردیم و جبران کنیم به آنها گفته می شود. «اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا**زیرنویس=سوره احقاف آیه ۲۱٫@

«شما لذات و خوشی هایتان را در زندگانی دنیا به شهوت رانی و عصیان بردید.»

هـ: یوم الاخر: آخرت نیز می گویند به این دلیل که زندگی ما ۳ مرحله دارد. اول مرحله دنیا که در تعبیرات قرآن «حیات اولی» بکار رفته، مرحله دوم «برزخ» که پس از مرگ است تا روز قیامت و مرحله سوم آخرت که در قرآن «حیات اخری» بکار رفته است

**زیرنویس=«اولی» در چند آیه از قرآن به معنی دنیا آمده و دنیا ممکن است از «دنی» باشد به معنای پستی و دنائت ولی به احتمال قوی از «دنو» است به معنای نزدیکی چون حیات دنیا نزدیک است و حیات آخرت عقب تر است و با آن فاصله داریم.@

آنجا دیگر نه مرگ دارد نه تحول و نه زوال، یک زندگی خاصی شروع می شود که بعد از آن دیگر چیزی نیست (در بحث قیامت درباره ویژگی های آن زندگی بحث خواهیم کرد.)

تذکر: بنده چون معاد عنوان بحث بود کلمه آن را بسیار توضیح دادم و شنوندگان و خوانندگان باید آیات مربوط به کلمات دیگر از قبیل آخرت، قیامت، یوم الحشر، یوم الحسره و غیره را پیدا کنند و مطالب آن را درک کنند.

**صفحه=۱۷@

مرگ و سرنوشت انسان

«انسان در پرتو بعد الهی اش با مرگ نابود نمی شود، بلکه به ابدیت می پیوندد»**زیرنویس=مواضع ما صفحه ۲۱ و ۲۲٫@

در این جمله دو مطلب لازم به توضیح است اول اینکه انسان مرگ دارد اما این مرگ به معنای نابودی نیست.

سئوال: اگر مرگ انسان را نابود نمی کند پس مرگ چیست؟

جواب: آن در اول جمله نهفته است: «انسان در پرتو بعد الهی اش»

یعنی این بعد الهی انسان است که نمی گذارد انسان با مرگ نابود شود نه بعد مادی.

دوم اینکه انسان به ابدیت می پیوندد و ما بعد از مرگ یک زندگی جاویدی داریم یعنی مرگ راهی باز می کند برای آن مرحله نهائی که الی الابد آنجا هستیم.

پس این دو مطلب را باید توضیح دهیم؛

الف- ماهیت مرگ

در این قسمت از بحث می خواهیم ببینیم چیزی که مرگ از انسان می گیرد یا به انسان می دهد چیست؟

تعبیر «موت» که در قرآن آمده همان «مرگ» است و چیزی بیشتر از مرگ نمی رساند اما تعبیرات دیگر در قرآن هست مثل توفی که به جز مرگ مطالب دیگری هم می رساند و مرگ در قرآن بیش از هر کلمه ای با تعبیر توفی آمده است.

توفی ریشه این کلمه وفا (وفی) است که به باب تفعل

**صفحه=۱۸@

رفته است. (می دانید که ابواب ثلاثی مزید مثل باب تفعل معانی جدیدی را بر ریشه اصلی اضافه می کنند.) شاید اصلی ترین معنای توفی «چیزی را کاملاً گرفتن» باشد مثلاً اگر شما طلب خود را یا حق خود را از کسی گرفتید می توان گفت توفی طلبه یا توفی حقه.

یکی از کلماتی که تقریباً مترادف توفی است کلمه «قبض»**زیرنویس=قبض یعنی چیزی را گرفتن. مثلاً اگر شما یک دسته گندم را بردارید بقدری که در یک دست می گنجد اصطلاحاً آن را قبضه می گویند (چیزی را کاملاً در دست گرفتن).@ است که ما در فارسی هم بکار می بریم مثل «قبض روح» یعنی گرفتن روح. لذا شاید بهترین اسم «ملک الموت» قابض الارواح باشد به جهت اینکه ارواح را می گیرد.

آیات قرآن در مورد توفی

الله یتوفی الانفس حین موتها والتی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیها الموت و یرسل الاخری الی اجل مسمی**زیرنویس=سوره زمر آیه ۴۲٫@

«خداست که وقتی مرگ ارواح خلق را می گیرد و آن کسی را که هنوز مرگش فرا نرسیده نیز در حال خواب روحش را قبض می کند سپس آن را که حکم به مرگش کرده جانش را نگاه می دارد و آن را که نکرده به بدنش می فرستد تا وقت معین مرگ.

قرآن در این آیه نکته ای را بیان می کند که «خواب مرگ کوچک است» و «مرگ خواب عمیق و بزرگ». و در هر دو حالت رابطه روح با بدن قطع می شود لکن در مرگ قطع کامل است و روح به بدن برنمی گردد

**زیرنویس=البته ما طبق روایات معتقدیم پس از مرگ هم رابطه بدن و روح کاملاً قطع نمی شود مخصوصاً روزهای اول مرگ که روح با بدن نوعی ارتباط دارد. پس بهتر است بگوئیم رابطه به شدت قطع می شود.@

ولی در خواب مقداری از رابطه باقی است و روح دوباره به بدن برمی گردد.

هنوز هیچ یک از فلاسفه و دانشمندان در ماهیت مرگ

**صفحه=۱۹@

نتوانسته اند مطلبی غیر از آثار مادی مرگ (مثلاً قطع گردش خون و حرکت قلب و …) ارائه دهند یعنی به لحاظ فلسفی ماهیت مرگ را درک نکرده اند. قرآن اشاراتی در همین حد دارد: الله یتوفی الانفس، خداوند روح و نفس را به طور کامل می گیرد**زیرنویس=انفس جمع نفس است و مراد از نفس در اینجا روح است اما چون در بعضی جنبه های خاص، نفس و روح با هم تفاوت دارند در بعضی آیات از هم جدا شده اند.@

ان الذین توفیهم الملائکه ظالمی انفسهم قالوا فیما کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض**زیرنویس=سوره نساء آیه ۹۷٫@ آنانکه هنگام مرگ و قبض روح فرشتگان ظالم و ستمگر می میرند فرشتگان باز پرسند که در چه کار بودید، پاسخ دهند که ما در روی زمین مردمی ضعیف

**زیرنویس=البته معنای مستضعف غیر از ضعیف است. مستضعف کسی است که دیگران باعث شده اند که عقب بماند و نتواند نیروهایش را بکار گیرد در صورتی که ضعیف خود عقب مانده است (پس مستضعف یعنی عقب نگه داشته شده).@

و ناتوان بودیم. قالوا الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها فاولئک مأویهم جهنم. فرشتگان گویند آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن سفر کنید و از محیط جهل و کفر به سرزمین عقل و ایمان بشتابید. آری عذر آنان پذیرفته نخواهد شد و جایگاهشان جهنم است.

نکته ای که در این آیه هست این است که نه تنها انسان با مرگ نابود نمی شود بلکه پس از مرگ وقتی ملائکه او را تحویل گرفته و بازجوئی می کنند او از خود دفاع می کند. یعنی ملائکه با او حرف می زنند و او می فهمد و قدرت جواب دارد و شعورش به حدی است که می تواند گفته های دیگران را تجزیه و تحلیل کرده و خود استدلال کند (اشتباه یا صحیح) پس در آیه به خوبی روشن است پس از توفی، روح که با جسم بود به جای دیگری تحویل داده می شود و حالت جدیدی به وجود می آید.

الذین تتوفیهم الملائکه طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنه**زیرنویس=سوره نحل آیه ۳۲٫@

«آنانکه چون فرشتگان پاکیزه از شرک قبض روحشان کنند به آنها گویند شما به واسطه اعمال نیکوئی که در دنیا به جا آوردید

**صفحه=۲۰@

اکنون به بهشت ابدی درآیید.»

این آیه در مورد انسان های خوب است ولی مثل انسان های ظالم برای مرگشان تعبیر توفی را آورده است. البته به جای اینکه ملائکه به اینها بگویند فیما کنتم (یعنی بازخواست کنند) می گویند سلام علیکم داخل بهشت شوید**زیرنویس=منظور از این بهشت، بهشت برزخ است (نه بهشت قیامت) و در آینده آن را توضیح خواهیم داد.@

بنابراین ملائکه هم عامل قبض روح اند و هم مذاکره می کنند و انسان مورد خطاب واقع می شود و حرکت انسان هم اختیاری است نه اجباری چون به او می گویند خودت داخل شو و انسان نعمت را درک می کند و می فهمد.

**صفحه=۲۱@

پاسخ به سئوالات

سئوال ۱- چرا در قرآن برای اثبات معاد بیشتر روی جنبه ثبوتی معاد تکیه شده و کمتر از دلائل عقلی برای اثبات جهان آخرت اثری می بینیم؟

جواب: جنبه های اثباتی هم هست و آن را در استدلال های معاد توضیح خواهیم داد. در زمان نزول قرآن چون تعداد زیادی از مراجعین می گفتند که «هیچ کس قدرت ندارد که مرده را در روز قیامت دوباره زنده کند» آیات زیادی در جواب آنها آمده است. لذا در این آیات، معاد را ثابت شده تلقی کرده است.

سئوال ۲- در قسمت معاد خواندیم «انسان در پرتو بعد الهی اش با مرگ نابود نمی شود» آیا منظور از این جمله بیان اعتقاد به معاد روحانی نیست؟

جواب: گرچه پس از مرگ جسم انسان خاک می شود و حتی ممکن است در چرخش طبیعت به مواد دیگری تبدیل شود و گرچه در عالم برزخ فقط آن بعد الهی است (نفس و روح انسان) که از بین نخواهد رفت و به حیات و تکامل خود ادامه می دهد و انسان را بقاء می بخشد، لیکن در روز قیامت روح به جسم ملحق خواهد شد**زیرنویس=چگونگی آن را در بحث عالم آخرت خواهیم گفت.@ و روح تنها نیست.

سئوال ۳- شما فرمودید در قیامت همه موجودات حاضر خواهند شد آیا موجوداتی که دارای حیات هستند ولی روح ندارند نیز منظور هست؟

جواب: اولا هر موجودی که حیات داشته باشد حتماً روح هم دارد ولی بعضی از موجودات، نفخه بسیار ضعیفی از حیات و روح را دارند و بعضی دیگر حیات پیچیده تری دارند و تجرد روح در آنها قوی تر است. ثانیاً در جواب شما باید گفت دقیقاً روشن نیست

**صفحه=۲۲@

که همه حیوانات، حشرات و موجودات ذیروح در روز قیامت برگردند البته برخی از آیات دلالت بر این مطلب دارد و بعضی دیگر خبر و روایات هم در این زمینه مختلف است.

سئوال ۴- قبض روح به وسیله ملک الموت انجام می شود یا ملائکه دیگر؟

جواب: در قرآن گاهی ملک الموت (مفرد) بکار رفته**زیرنویس=قل یتوفیکم ملک الموت الذی و کل بکم. (سجده ۱۱).@ و گاهی ملائکه (جمع) یعنی گاهی ملائکه دیگر در قبض روح شرکت می کنند. شخص عزرائیل تنها مسئول توفی نیست. می توانیم قبض روح را به خدا هم نسبت دهیم زیرا علت اصلی هر کاری خداست و هر کاری که ملائکه و حتی انسان می کند در حقیقت می توان به خدا نسبت داد**زیرنویس=البته با این نظر، اختیار را از انسان سلب نمی کنیم. و این بحث مفصلی است بنام «جبر و اختیار» که در عدل الهی مطرح می شود.@

سئوال ۵- در حدیث داریم که «بندگان خاص خدا قبل از ملک الموت قبض روح می شوند» توضیح دهید.

جواب: بلی احادیثی هست که مثلاً در مورد اصحاب کربلا خداوند، خود متصدی قبض روح آنها شد و ملائکه هم واسطه نبودند (به دلیل نزدیکی آنها به خدا).

ممکن است بعضی انسان های صالح آنقدر خود را به خدا تسلیم کنند که اصلاً خودشان به خدا برسند یعنی قبلاً قبض روح شده اند و روح و نفسشان نزد خدا و به دست خداست.

سئوال ۶- چون اغلب اسامی قیامت در قرآن با «یوم» همراه است می تواند دلیل بر این باشد که معاد، اسم زمان است؟ (با توجه به اینکه در فارسی هم اغلب «روز قیامت» گفته می شود.)

جواب: خیر گفتیم در قرآن کلمه معاد اصلاً به این معنی استعمال نشده بلکه علما این کلمه را از مضامین قرآن درآورده اند. همان طور که تعبیراتی از قبیل یوم الدین و یوم القیامه هست که به زمان مربوط می شود تعبیرات دیگری هم در قرآن وجود دارد که بر مکان قیامت دلالت می کند. مثلاً:

ان الدار الاخره لهی الحیوان. (عنکبوت- ۶۴)

«اگر مردم بدانند زندگانی، به حقیقت در «سرای آخرت» است که

**صفحه=۲۳@

حیاتش جاوید و نعمتش بی رنج و بی زوال است.»

«دار» به معنای «جایگاه» و سرای است.

سئوال ۷- در جمله «انسان در پرتو بعد الهی اش به ابدیت می پیوندد» آیا مقصود اصالت دادن به ابعاد الهی انسان نیست و اگر در همین رابطه به ابدیت می پیوندد آیا کسانی که در بعد حیوانی هستند به ابدیت نمی پیوندند؟

جواب: خیر منظور این نیست که فقط انسان های صالح به ابدیت می پیوندند بلکه روح انسان های خبیث (یعنی بعد باقی ماندنی آنها) هم به ابدیت می پیوندد اما به «فوز» و سعادت نمی رسد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

۲۸/ ۸/ ۱۳۶۰

درس بیست و دوم

 

**صفحه=۲۵@

فهرست جلسه دوم معاد

ب: پیدایش روح و بقای آن

نظر مادی ها در مورد بقای روح

ادله معاد در قرآن

۱- حکمت خداوند (هدفداری خلقت)

تکامل در طبیعت

هدف این حرکت تکاملی چیست؟

پاسخ اسلام

پاسخ به سئوالات

**صفحه=۲۶@

خلاصه درس گذشته:

۱- کلمه معاد و اسامی مختلف روز قیامت تشریح شد.

۲- در قرآن، مرگ انسان با کلمه توفی یاد شده و چند مورد آیات مربوط به مرگ، برزخ و کیفیت انتقال انسان از دنیا به آخرت را توضیح دادیم.

۳- مرگ فنا نیست و پس از آن رجعت است و احتمالاً وجه تسمیه معاد همین است.

بحث امروز اثبات این مسئله است که انسان با مرگ نمی میرد بلکه به ابدیت می پیوندد و وارد شرایط جدیدی می شود.

در این بحث اشاره هایی به مسئله تکامل شده است و ما به همان اندازه که مربوط به بحث می شود به آن می پردازیم.

انسان در پرتو بعد الهیش با مرگ نابود نمی شود بلکه به ابدیت می پیوندد**زیرنویس=در توضیح عبارت «به ابدیت می پیوندد» گفتیم آنچه باعث می شود که انسان از بین نرود بعد روحانی انسان است (همان بعد الهی که به «روح» و «نفس» تعبیر کردیم و همه ابعاد و آثارش شناخته شده نیست) نه بعد جسمانی (همان مواد تشکیل دهنده ارگانیزم بدن).

البته عبارت «روح به ابدیت می پیوندد» کمی شاعرانه (غیر واقعی) است به این دلیل که روح، هیچگاه ارتباطش از ابدیت قطع نیست بلکه فقط به دلیل تعلق و گرفتاریش در ماده (بدن انسان) ارتباطش با عالم معنا و ابدیت مقداری ضعیف است ولی پس از مرگ که محدودیتش قطع شود به کلی به موجودات «غیر مادی» و «همیشه ماندنی» می پیوندد.@ انسان را با همه ارزش های والا که برایش شناختیم در محدوده ای چند ساله در

**صفحه=۲۷@

این زندگی دنیا اسیر نمی دانیم و مرگ نیستی آور را با این همه اندوخته های حیاتی فوق مادیش ناسازگار می یابیم حتی حرکت تکاملی جهان را اگر با در نظر گرفتن انسان- پدیده ممتاز جهان- در مجموعه جهان و بقا و سیر او بسوی خدا در نظر آوریم قابل توجیه است وگرنه هرچند جهان را در تکاپو و بسط و گسترش و ظهور مداوم شکوفه های نوی نظام طبیعی می یابیم اما از سویی دیگر رو به فرسودگی و از هم گسیختگی و سرانجام مرگ می رود مگر اینکه از دل این پژمردگی ها و مرگ و میرها فروغ حیات جاودان انسان سرزند و به تکامل جهان مفهوم بخشد**زیرنویس=مواضع ما صفحه ۲۱٫@

ب- پیدایش روح و بقای آن

در مورد چگونگی پیدایش این «بعد» در انسان دو نظر اصولی در اظهارات فلاسفه ی اسلامی هست. که اجمالاً عرض می کنم، اول اینکه روح از عالم ملکوت به عنوان یک موجود مستقل وارد این عالم ماده می شود. یعنی در یک مرحله ای از تکامل جسم انسان در رحم مادر داخل ماده می شود و آن، چیزی غیر از ماده است و ماهیت دیگری دارد

**زیرنویس=مثلاً به تعبیر قرآن «ثم انشأناه خلقا آخر» (پس از آن با دمیدن روح پاک و مجرد خلقتی دیگر انشاء نمودیم) یا «نفخت فیه من روحی» (در آن از روح خویش بدمم) هر دو آیه درباره حضرت آدم گفته شده و برای دیگران هم گفته می شود.@

وقتی به این نظریه اشکال می گیریند که آیا از اول (در کودکی) دانائی و توان روح ضعیف است و کم کم وضع دیگری پیدا می کند؟ یا از همان اول روح کامل است و کم کم ظهور می کند؟ پاسخ می دهند که «روح از اول کامل است منتهی بدن قدرت استفاده از آن را ندارد و به هر اندازه که ارگانیزم بدن کامل می شود این روح هم امکانات تجلی پیدا می کند و تا موقعی که این بدن صلاحیت حمل

**صفحه=۲۸@

او را دارد می ماند ولی در یک زمانی دوباره به عالم ملکوت برمی گردد.»

این نظر مورد قبول ما نیست و اکنون اکثر فلاسفه ی اسلامی نظرشان این است که روح انسان از عالم دیگری نمی آید بلکه ریشه اش در خود ماده است. یعنی ماده در مسیر انسانیت در یک مرحله از تکاملش شکوفه ای می دهد و آن شکوفه میوه ای می دهد که آن میوه روح است. به اصطلاح روح «جسمانیت الحدوث» است یعنی وقتی که به وجود می آید و حادث می شود «مادی» ولی بعد نفخه ای از «معنویت» در آن پیدا شده و با عالم ماده تفاوت پیدا می کند.

رفته رفته آن شکوفه در مسیر تکاملی مجردتر شده و خصائص مادی آن کم می شود تا زمانی که دیگر برای تکامل نیاز به این بدن ندارد. و از آن جدا می شود. مثل میوه ای که به درخت است و از درخت ارتزاق می کند وقتی که رسید و کامل شد از درخت جدا می شود.

مرگ زودرس و غیر طبیعی:

فلاسفه دسته دوم، مرگ طبیعی را چنین می دانند و می گویند که در درون ماده ثمره ای به وجود می آید. که اول جنبه مادیش قوی است ولی رفته رفته جنبه معنوی و روحانی اش قوی تر می شود تا مرحله ای که دیگر «مجرد محض» شده و از ماده نمی تواند ارتزاق کند. و از این بدن جدا می شود و می رود.

در این فاصله شاید مرگ های اخترانی و غیر طبیعی برای انسان پیش بیاید. یعنی روح قبل از اینکه به مرحله تکاملی که برایش مقدر شده و می توانسته برسد، نرسیده و در یک مرحله غیر عادی از بدن جدا شود (مثل میوه کالی که از درخت کنده شود) این جدائی دو حالت دارد: اگر جدائی همراه با حرکت های معنوی بسیار مهم مثل «شهادت فی سبیل الله» باشد، کمبود تکاملی روح با آن «جهش» به شکل دیگری جبران می شود. و بلکه بالاتر از حد معمولی هم می رود ولی اگر یا حادثه پیش بینی نشده ای از بین برود و فی سبیل الله نباشد به آن مرحله عالی تکامل طبیعی خودش نرسیده و ناقص به ابدیت می پیوندد.

براساس نظریه دوم روح «جسمانیت الحدوث و روحانیت

**صفحه=۲۹@

البقاء» است. همیشه باقیست و هرچه تکامل پیدا کند چیزی را از دست نمی دهد. و لذا می گویند که دستگاه آفرینش مادی اصلاً یک میدانی است برای ساختن روح یعنی روح ثمره حرکت مادیات است.

در دوره های مختلف حیات در طبیعت همه چیز به وجود می آید و تغییر می کند و شکل قبلی خود را از دست داده و به چیز دیگری تبدیل می شود (یک سیکل را می گذراند) به جز ارواح و مجردات که به همان شکل باقی می مانند و به عالم دیگری می پیوندند.

نظر مادی ها در مورد بقای روح

بعضی سئوال می کنند به چه دلیلی می گوئید که انسان با مرگ تمام نمی شود. مگر نه این است که انسان در یک مرحله به وجود آمده و پس از طی دوره ای از عمر در یک مرحله تمام می شود؟

شاید این عقیده برای کسانی که معتقد به آخرت نیستند خیلی معمولی است و فکر می کنند چیزی غیر از این نیست. آیاتی در قرآن هست، که عقیده افرادی را به نام دهریون نقل می کند که همین حرف را می زنند.

و قالوا ما هی الاحیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر و مالهم بذلک من علم ان هم الا یظنون».

«کسانی در زمان پیامبر بودند که می گفتند زندگی غیر از این حیات دنیا نداریم و حشر و نشر و قیامتی نخواهد بود مگر همین مرگ و حیات طبیعت. این سخن را نه از روی علم و دلیل بلکه از روی خیال می گفتند (آنها خدا را هم منکر بودند و می گفتند طبیعت اینکار را می گفتند)

**زیرنویس=سوره جاثیه آیه ۲۴- به نظر بعضی این آیه عقیده تناسخ را نقل می کند. این عقیده که در هند خیلی رایج است و گروه زیادی پیرو آن هستند چنین است که روح انسان جایش را عوض می کند. مثلاً اگر یکی از ما بمیرد روح او به جسم دیگری منتقل می شود که اگر انسان قبلی موجود خوبی بوده روح او به یک موجود مرفه و راحت منتقل می شود و اگر موجود بدی بوده منتقل می شود به یک موجود پستی مثل یک حیوان، یک حشره و یا یک انسان بدبخت.

البته بعضی تناسخی ها حیات اخروی را هم قائلند و می گویند آنقدر این انتقال تکرار می شود تا انسان در این دنیا به شکلی که بایسته است می رسد و سپس آن حالت بعدی پیش می آید.@

**صفحه=۳۰@

این عقیده رایج منکرین معاد و به طور کلی منکرین روح و جاودانگی انسان است، فقط ممکن است با کیفیت های مختلف این حرف را بزنند به هر حال این آیه اشاره به همه کسانیست که منکر معاد و قرآنند. قرآن در آیه بعد می فرماید:

قل الله یحییکم ثم یمیتکم ثم جمعکم الی یوم القیامه لاریب فیه ولکن اکثر الناس لا یعلمون.

«به آنها بگو خدا بمیراند و باز زنده کند سپس تمام شما را برای روز قیامت جمع گرداند که آن روز بدون شک بیاید ولیکن اکثر مردم نمی دانند.»

این نظریه چگونه تحلیل می شود آیا بدون تعصب و به دلیل عقلی واقعاً این حرف پذیرفتنی است؟

ما از راه عقل ثابت می کنیم که این نظریه باطل است و باید «معاد» وجود داشته باشد.

هرچند که استدلال اصلی ما برای معاد استدلال عقلی نیست بلکه استدلال های نقلی است یعنی ما پس از اینکه خدا را پذیرفتیم و نبوت را پذیرفتیم، گفته های قرآن برای ما می تواند بهترین سند باشد. چون واقعاً آخرت (زندگی پس از مرگ) آنقدر با این زندگی تفاوت دارد که با منطق های دنیوی درک زندگی آخرت بسیار مشکل است و روح بسیار بزرگ و عرفانی می خواهد که از هویت مادی خود بیرون بیاید تا آن چیزها را بتواند درک کند.

**صفحه=۳۱@

ادله معاد در قرآن

۱- حکمت خداوند (هدفداری خلقت)

قرآن ثابت می کند که اگر انسان پس از مرگ زنده نشود، آفرینش، عمل لغوی خواهد بود.

آری جاوید نبودن انسان و نبودن معاد و حساب، مستلزم این است که آفرینش عبث باشد و همچنین تکامل مادی در طبیعت بی معنا باشد که مشخص است این نظر با حکمت خداوند سازگار نیست.

چون قرآن این استدلال را زیاد بکار برده مناسب است که برای درک این آیات، در مورد تکامل توضیح داده شود.

تکامل در طبیعت

امروز نزد علمای طبیعی و جامعه شناس ها این اصل مسلم است که عالم طبیعت در تکامل است یعنی همیشه پدیده های موجود جهان تبدیل می شوند به پدیده های والاتر و کمال یافته تر و به قول آنها پیچیده تری.

البته تکامل یک واقعیت غیر قابل انکار است ولی نکات مبهمی در نظریات مذکور وجود دارد. که باید روی آن بحث شود.

آنها می گویند از اول اصلاً حیات در دنیا نبوده است تا اینکه

**صفحه=۳۲@

موجودات تک سلولی پیدا شد، پس از سالها آنها پیچیده تر شده و موجودات چند سلولی به وجود آمد و در اثر تقسیم آنها انواع و اقسام موجودات به وجود آمد تا اینکه رسیده به موجوداتی مثل حیوان ها و بعد انسان که عالیترین ثمره حرکت تکاملی در جهان است و پیچیده ترین موجودیست که در دسترس علمای طبیعی وجود دارد.

هدف این حرکت تکاملی چیست؟

اگر این تکامل را بپذیریم و فرض کنیم با مرگ انسان ها جهان آفرینش خاتمه پیدا می کند حال واقعاً ببینیم چه هدفی می تواند برای این جهان باشد. اگر فرض کنیم که ما بعد از هفتاد، هشتاد، یا صد سال که عمر می کنیم، بمیریم و همه در زیر زمین از بین برویم و تمام بشویم این چه تکاملی است؟ رده های مختلف تکامل را نگاه کنید و سیکل حرکت یک موجود معینی را در نظر بگیرید ثمره این تکامل آیا این است که مثلاً در زمان حضرت آدم ارگانیزم بدن انسان به گونه ای بوده و هزارها نسل که گذشته اینگونه شده؟

آیا منهای روح و منهای تکامل معنوی که به ارث مانده چیز دیگری هم باقی مانده است؟ اگر منظور همین باشد که اینجا تمام شود پس ما همیشه در راهیم و هیچگاه به هدف نمی رسیم**زیرنویس=در درس سوم آموزش مواضع گفته شده است که این جهان مادی در حال شدن است و ثابت و مطلق نیست و دائماً تغییر می کند. هر لحظه غیر از لحظه قبل است یعنی هر لحظه، ما و مجموعه جهان در یک منزل هستیم.@

سئوال این است که این حرکت برای چیست و ما بالاخره کجا می خواهیم برویم؟ همچنین حرکتی که مجموعه جهان و حرکتی که تک تک پدیده های جهانی دارند مقصد آن کجاست؟

یک درخت را در نظر بگیرید. از حالت بذر شروع به رشد می کند ریشه، تنه، شاخه، ساقه، برگ و شکوفه می دهد. بعد هم دوره هائی می گذرد تا پس از مدتی شاخه و برگ ها و ریشه هایش همه می پوسند و دوباره خاک می شوند. پس از طی این دوره ها به کجا

**صفحه=۳۳@

رسیده است؟ (البته فایده درخت را برای خودش در نظر بگیرید نه برای دیگران).

این درخت هائی که امروز در جنگل ها هست اگر از نسل درخت های قدیم باشند هزارها بار اینها رشد کرده و دوباره خاک شده اند و پس از تجزیه، جزء موجود دیگری شده اند. مثل حیوان، کوه، نفت یا چیز دیگر، دائماً این پدیده ها در جهان به وجود می آیند و پس از طی دوره هایی تمام می شوند.

این جهان با این همه پیچیدگی ها، ریزه کاری ها و آثار حکمت که در آن می بینیم، جهان بی هدفی نمی تواند باشد که برحسب تصادف از ماده کور و کری درست شده باشد. زیرا وقتی می بینیم مثلاً در یک عضو چند گرمی موجودی مثل انسان هزارها آیه حکمت و دقت و ظرافت وجود دارد آیا می توان گفت که مجموعه این جهان بدون هیچ ارتباطی به هم و بدون هدف و نقشه ای همین طوری منظم شده باشد؟ اگر تک تک موجودات را منهای روح حساب کنیم فقط یک دوره بی ثمری را طی می کنند زیرا از تکامل دوران زندگی نتیجه و سودی به نفع خود نداشته اند.

ممکن است بگوییم که «هر موجودی (مثلاً یک درخت) برای خود هدفی ندارد بلکه باید از بین برود و درخت دیگری دربیاید تا اینکه یک زمانی یک نوع درخت متکاملی پیدا شود.»

اگر فرض بر این بگیریم، موجودات همیشه در منزل های بین راه هستند یعنی دائماً این منزل به آن منزل و از آن منزل به منزل دیگری و هیچ وقت به آن جایی که مورد نظرشان هست نمی رسند. به علاوه چون اصلاً این پاسخ در علم تکامل مورد بحث نیست و نمی توان قبول کرد پس همان نتیجه غلط به دست می آید که تک تک موجودات یک حرکت بی معنا و کوری را انجام می دهند. معلوم است که توجیه این حرکت بی هدف خیلی مشکل است، مخصوصاً برای موجودات جانداری که رنج هایی هم در این زندگی تحمل می کنند. زیرا اگر دوره تکاملی یک معدن یا حرکت یک قطره آب در طبیعت و یا گردش اتم کربن در طبیعت را در نظر بگیریم چون درک و احساس ندارند مسئله آنچنان حساس نیست اما برای جانداران خیلی حساس است.

**صفحه=۳۴@

ممکن است بگوییم «تمام موجودات مانند درخت، حیوان، حشره، معدن، آب، فضا، خورشید، ماه، کهکشان ها و تمام عناصر جهان که فقط حدود ۱۰۴ عنصر آن کشف شده است، همه دست اندرکارند که یک چیز دیگری تحویل بدهند.

این را می توان هدفی برای حرکت، به حساب آورد اما این هدف گنگ است و دوباره احاله به مجهول است. مادیگرایان منکر معاد و معنویت (ماورای ماده) از این تبیین جهان چه می خواهند بگویند و به کجا می خواهند برسند؟

آنها چون می خواهند یک حرکت کور را ترسیم کنند، چیزی ندارند که ارائه دهند و لذا مجبورند جوابهای گنگ و غیر صحیح بگویند قرآن سخت می تازد به این حرکت کور و کسی که این طور فکر کند.

پاسخ اسلام

در اسلام تبیینی فلسفی، حکیمانه و عاقلانه برای حرکت جهان داریم. ما می گوئیم حرکت تکاملی «موجودات مادی» برای تحویل دادن «موجودات جاویدان» است.

مثلاً جسم یک انسان پس از سالها تغییر و تبدیل و فرسوده شدن در اثر حرکت در منازل مختلف بالاخره موجودی را تحویل می دهد که بی پایان و همیشگی است. و دارای عمیق ترین درک و شعور و پیوند با عمق جهان است که تا ابدیت باقی می ماند که همان «روح» است. پس اگر روح را از جهان بگیریم و معاد را از جهان بگیریم، حرکت تکاملی جهان پوچ و بی معنا می شود و دیگر نمی توان اسمش را «تکامل» گذاشت. بلکه فقط از یک بعد می توان گفت «پیچیده تر شدن» آن هم تازه اگر قبول کنیم که مثلاً ارگانیزم بدن ما از ارگانیزم بدن آدم جد بزرگمان بهتر است یعنی این حرکت یک ارگانیزم بهتر و پیچیده تری را تحویل داده است.

اما اگر «محصولات معنوی» را حساب کنیم و «علم» را حساب کنیم آنگاه «تکامل» معنی دارد. حتی اگر خاصیت تجرد و جاودانی

**صفحه=۳۵@

«علم» را هم بگیریم هیچ چیز از «علم» باقی نمی ماند زیرا آنچه که به نسل های بعد منتقل می شود چیز «مجردی» است و «مادی» نیست یعنی اگر هم از نسل های قبل چیزی به ارث برده ایم، همان بعد معنوی و تجرد «علم» آنها بوده است، زیرا نقوش اذهان اجداد ما معنوی و مجرد است.

قرآن در رابطه با قیامت «عدالت خدا» و «حکمت خدا» را توأمان ذکر می کند یعنی اگر قیامت نباشد و اگر روح انسان (ثمره این تکامل) باقی نماند و از آن استفاده نشود قرآن آن را هم «ظلم» می داند و هم «لغو».

«ظلم» به این دلیل که استعدادی وجود داشته که خداوند به آن افاضه نکرده است و «لغو» به این دلیل که دستگاه پیچیده این دنیا را به حرکت واداشته اما بی معنا، کور و بدون هدف**زیرنویس=بحث در مورد عدالت خداوند، جهت اثبات معاد، در درس آینده مفصل خواهد آمد.@

اگر فردی مدت کمی در جزیره ای دور افتاده در اقیانوس آرام زندگی کند و با اینکه می داند هیچ کس و یا حداقل خودش دیگر آنجا نخواهد رفت یک ساختمان بسیار بزرگی آنجا بنا کند آیا شما نمی گوئید اینکار لغو است و احمقانه؟

پس چطور ممکن است جهان به این عظمت را بدون هیچ هدفی درست کرده و سپس رها کرده باشند؟

حال آیاتی چند از قرآن را بررسی می کنیم. سوره آل عمران آیات ۱۹۰ تا ۱۹۵ که آیات بسیار خوبی است مخصوصاً برای سازندگی انسان. (البته به تفصیل آیات نمی پردازیم).

ان فی خلق السماوات والارض واختلاف اللیل والنهار لایات لاولی الالباب.

«در آفرینش آسمان ها و زمین و رفت و آمد شب و روز نشانه هایی روشن برای خردمندان است. که از آن مطالب بسیاری خواهند فهمید».

خردمندان کیانند؟

الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً علی جنوبهم و یتفکرون فی

**صفحه=۳۶@

خلق السماوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار.

«آنهایی که در هر حالت، ایستاده، نشسته و در بستر خدا را یاد می کنند (یاد خدا فقط این نیست که انسان با زبان ذکر بگوید) و در خلقت آسمان و زمین تفکر کرده و گویند: پروردگارا این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریده ای، تو پاک و منزهی پس ما را از عذاب جهنم حفظ کن».

این سخنان را کسانی می گویند که قبلاً خدا را شناخته اند یا با این نشانی ها خدا را می شناسند، یعنی در جهان بینی اسلامی در عین حال که «مبدا» شناسی قبل از «معاد شناسی» است ولی از هم جدا نیستند بلکه با هم مرتبط اند چنان که در آیه می گویند.

ربنا… فقنا عذاب النار.

«پس به لطف خود در قیامت ما را از عذاب جهنم حفظ کن یعنی پایان این حرکت تکاملی ما آنطور نشود که ما موجود بدبختی شویم».

ربنا انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار

«پروردگارا هرکسی را که عذاب کنی او خوار و بدبخت است و ستمگران یاوری نخواهند داشت.»

ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان- ان آمنوا بربکم فامنا- ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیآتنا و توفنا مع الابرار.

«ای پروردگار ما چون صدای منادیی که خلق را به ایمان می خواند شنیدیم- اجابت کردیم و ایمان آوردیم- حال گناهان ما را ببخش و بدی ها را تکفیر کن و بپوشان و هنگام جان سپردن ما را با نیکان محشور گردان»**زیرنویس=در جلسه قبل راجع به مرگ و توفی گفتیم که کلمه توفی یعنی چیزی را کاملاً گرفتن. این آیه توفی را به خداوند نسبت می دهد.@

«یعنی در حرکت تکاملی انسانی مان بدی هایمان را پاک کن تا از آلودگی درآئیم آنگاه ما را تحویل بگیر، همچنین روح ما را همراه با خوبان و ابرار تحویل بگیر».

ربنا و اتنا ما وعدتنا علی رسلک ولا تخزنا یوم القیمه انک لا تخلف المیعاد.

**صفحه=۳۷@

«پروردگارا ما را از آنچه به پیامبرانت وعده دادی نصیب فرما و محروم مگردان که تو هرگز از وعده خود تخلف نخواهی کرد.»

فاستجاب لکم ربهم انی لا اضیع عمل عامل منکم.

«پس خدا دعاهای ایشان را اجابت کرد که البته من که پروردگارم عمل هیچ کس را بی مزد نگذارم.»

برداشتی که قرآن از جهان دارد و بینشی که به انسان می دهد چنین است:

آسمان، زمین، شب، روز و کل این جهان بهم مربوطند و در این میان انسان محصول حرکت این جهان است. و اگر این جهان «انسان» تحویل ندهد و «معاد» نداشته باشد، پوچ و باطل است. و خداوند منزه تر از این است که کار پوچ و باطل بکند. انسان نیز خود حرکتی دارد که پایان آن (معاد) یا سعادت است و یا شقاوت.

یک مرحله از این حرکت مرگ است. مرگ تحویل دادن به خدا و به ظرف مجردات رفتن و جدا شدن میوه از این درخت (دنیا) و رفتن به محلی است که انسان برای آن پرورش یافته است. رسالت انبیاء هم برای تکامیل و پرورش انسان بوده است.

با این بینش که قرآن را می خوانیم آیات، مسیر خاصی را به انسان ارائه می دهند: ما در حرکت مادی جهان در ارتباط با مجموعه جهان اگر چنین سرنوشتی نداشته باشیم این حرکت لغو است و همیشه در منازل بین راه هستیم و هیچ وقت به هدف نمی رسیم، زنده شدن، مردن و سیکل مرتباً تکرار شدن و به هیچ جا نرسیدن.

منکرین معاد اگر بگویند که مجموعه جهان «در خدمت هیچ چیز برتر از این جهان نیست و چیز بهتری تحویل نمی دهد لغو و باطل است و اگر بگویند جهان چیز برتری تحویل می دهد ولی شناخته شده نیست ما می گوئیم که آن را می شناسیم و در جهان بینی خود با رهنمودهای قرآن به این نتیجه رسیده ایم که گردش شب و روز، خورشید، ماه، ستارگان، کهکشان و موجودات مادی دنیا و حرکت تمام عناصر طبیعت، محصولشان این است که روح مجرد تصفیه شده ای را تحویل خداوند بدهند و ما به ابدیت بپیوندیم.

**صفحه=۳۸@

حال آیات ۱۲ تا ۱۷ سوره مؤمنون را بررسی می کنیم:

و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین- ثم جعلناه نطفه فی قرار مکین- ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه و خلقنا المضغه عظاماً فکسونا العظام لحماثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین- ثم انکم بعد ذلک لمیتون- ثم انکم یوم القیمه تبعثون.

«همانا آدمی را از گل خالص آفریدیم- سپس او را نطفه گردانیده در جایی استوار (سلب و رحم) قرار دادیم- آنگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره و باز آن گوشت را با استخوان و سپس به استخوان ها گوشت پوشانیدیم ( و پیگیری کامل کردیم) پس از آن (به دمیدن روح پاک و مجرد) خلقتی دیگر انشاء نمودیم- آفرین بر قدرت کامل بهترین آفرینندگان- باز شما (آدمهایی که بدین ترتیب خلق شدید) همه خواهید مرد- و آنگاه روز قیامت به یقین تمام مبعوث خواهید شد».

این آیات مراحل تکامل در انسان را نام می برد:

گل خالص- نطفه- علقه- مضغه- عظام- و خلق آخر سپس مرگ برزخ و بالاخره روز قیامت.

آیه ی بعد مجموعه جهان را هم در رابطه با تکامل انسان نام می برد.

و لقد خلقنا فوقکم سبع طرائق.

با اینکه اکثر آیه های این سوره درباره معاد است ولی ما دو آیه دیگر (۱۱۴ و ۱۱۵) از آن را می خوانیم.

افحسبتم انما خلقناکم عبثاً و انکم الینا لا ترجعون فتعالی الله الملک الحق لا اله الا هو رب العرش الکریم**زیرنویس=آیا چنین پنداشتید که ما شما را به عبث و بازیچه آفریده ایم (و پس از مرگ) هرگز به ما رجوع نخواهید کرد؟ (چنین نیست) زیرا خدا برتر از آن است (که کار عبث کند) و هیچ خدایی به جز پروردگار عرش مبارک نخواهد بود.@

چقدر این آیات زیبا و گویاست. اگر قرآن را بدین صورت دنبال کنیم مطالب آن بسیار واضح می شود. عبث نبودن باطل نبودن، حق بودن، و هدف داشتن همه به هم مربوط است قرآن از آیات مربوط به قیامت و در رابطه با مردم نتیجه می گیرد که شما

**صفحه=۳۹@

خیال کردید که ما شما را عبث آفریدیم؟ و خلقت شما کار بیهوده و بچگانه بوده و از آن هدفی نداشتیم؟ (عبث یعنی کار بیهوده، بی معنا، تهی و بی هدف) اگر شما به خدا برنگردید و اگر مرگ تحویل دادن روح به خدا نباشد و با مرگ تمام بشوید جهان عبث می شود. اما خدای حق از این طرز تفکر بالاتر است یعنی نباید این طور در شناخت خدا به کجی و اشتباه بیافتید خدای با آن عظمت که جهان با این عظمت را آفریده عالیتر و بزرگتر از آن است که جهانی را بیهوده و عبث خلق کند.

این سلسله آیات می بینید که تاکید روی حقانیت خدا دارند و روی هدفدار بودن جهان تکیه می کنند.

و در مجموعه این آیات، خداوند «این گونه مسائل» را به قیامت و معاد مربوط می کند**زیرنویس=این آیات نامبرده هرکدام بابی است از یک دسته آیات قرآن و راهنمایی است تا اینگونه مسائل قرآن روشن شود. و شما می توانید مراجعه کنید به کتاب معجم المفهرس در کلمات حق، باطل، عبث، رجعت، و کلمات دیگری از این قبیل تا بحث را برای خود غنی کنید.@ زیرا بدون معاد و بدون تحویل روح انسان به جهان جاویدان، دنیا بی معناست.

و ما خلقنا السماء والارض و ما بینهما باطلا**زیرنویس=سوره حجر آیه ۸۴٫@

« و ما آسمانها و زمین و هرچه در بین آنهاست بجز برای مقصودی صحیح و حکمتی بزرگ خلق نکردیم.»

و خلق الله السماوات والارض بالحق و لتجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون»**زیرنویس=سوره جاثیه آیه ۱۲۲- و خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده است هر نفسی بی هیچ ستمی پاداش هر عملی که کرده است خواهد یافت.@

«خداوند حق بودن آفرینش و حق بودن آسمان و زمین را با جزای نفس (ثواب و عقاب عمل) یکی و همراه می داند یعنی اگر بخواهد جهان «با معنا» و «حق» باشد و بتوان درستی آن را توجیه کرد باید این حرکتها بی نتیجه نماند (هم مربوط به آخرت و هم مربوط به دنیا.)»

**صفحه=۴۰@

ما خلقنا السماوات والارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی والذین کفروا و عما انذروا معرضون**زیرنویس=سوره احقاف- آیه ۳- ما آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست جز به حق (و برای حکمت و مصلحت خلق) و جز در وقت معینی نیافریده ایم و آنانکه کافرند از هرچه پند و اندرزشان کنند روی می گردانند.@

«کفار از قیامت که ما آنها را انذار کردیم و ترساندیم اعراض می کنند یعنی معاد را قبول نمی کنند.»

خداوند در اینجا «کفر» را در مقابل «حقی» که محتوای جهان است قرار می دهد و می گوید کسانی که معاد را قبول نمی کنند کافرند.

اگر به قوانین علمی هم توجه کنیم «ترمودینامیک» نشان می دهد که جهان ماده در حال فرسودگی و از بین رفته است. بنابراین فقدان وجود یک موجود ابدی محصول این حرکت (حال این موجود هرچه می خواهد باشد) جهان را بیخود و بی اثر می سازد گویا نعوذ بالله خدا خواسته است عبث و بیهوده رفتار کند. کاری که حتی یک بچه کوچک در تفریح و بازی از آن ابا دارد. چرا که اگر هدف تفریح هم داشته باشد باز باطل نیست. آیا کار خداوند از این بازی کودکانه هم کمتر است که این جهان وسیع را با این پیچیدگی بدون هیچ هدفی خلق کند؟

این تصور متعلق به کفار است.

ذلک ظن الذین کفرو (سوره ص آیه ۲۷)

**صفحه=۴۱@

پاسخ به سئوالات

سئوال ۱- مسئله تکامل که فرمودید محرز است آیا منظورتان همان نظریه داروین است؟ و یا چیز دیگری؟

جواب: من با مطالعاتی که کرده ام نظریه داروین را قبول ندارم که انسان در اثر تکامل میمون به وجود آمده است.

در عین اینکه ما می گوئیم قطعاً تکامل در طبیعت هست (در ضمن بحث هم حرکت های تکاملی را گفتیم) اما محرز نیست که انسان در مسیر این تکامل به آن شکل از نسل حیوانات به وجود آمده باشد.

البته احتمال دارد که چنین باشد و اشکالی هم ندارد منتهی با شکل خاصی که ما آن را تدوین می کنیم.

همچنین احتمال دارد که انسان مسیر دیگری را پیموده باشد نه از درون حیوانات بلکه از نسل های دیگر.

همچنین احتمال دارد که انسان خلقت آنی داشته باشد. یعنی خداوند در مرحله ای از تحول طبیعت موجودی به نام انسان را ساخته است.

سئوال ۲- اگر فرض بر این است که هر روحی در بدن تکامل می کند آیا روح اشخاص کافر و فاسق هم همان حرکت تکاملی را دارند؟

جواب: حرکت تکاملی ما دو نوع است، یکی از آنها که مربوط به همه انسان ها اعم از کافر و مؤمن است «مجردتر شدن» و از مادیت این دنیا جدا شدن و به زندگی آخرت پیوستن و در بهشت یا جهنم جاودان شدن است.

و یک حرکت تکاملی دیگر «قرب به خداست» که فقط مؤمنین در این جهت پیش می روند و کسانی که فسق و کفر و یا چیزهای دیگر مرتکب شوند این تکامل را ندارند.

سئوال ۳- تکامل را بیشتر توضیح دهید.

**صفحه=۴۲@

جواب: شرح مسئله حرکت و تکامل در بحث معاد نیست و در کتاب مواضع قبل از معاد مستقلاً مورد بحث ما قرار می گیرد**زیرنویس=درس های سوم و چهارم آموزش مواضع- صفحه ۱۰ و ۱۱ کتاب مواضع ما.@

سئوال ۴- کسی که دارای «نیت الهی» نیست آیا از نظر اسلام کشته شدن او در جبهه شهادت است؟

جواب: آنچه که اساس شهادت است «نیت انسان» و «هدف» او در کارهایی است که انجام می دهد خواه در جبهه باشد و خواه جای دیگر هدف باید الهی باشد تا کشته شدن انسان شهادت محسوب شود.

انسان ممکن است در زندگی خیلی کارها برای خدا انجام دهد اما به هر حال آن هدفی را که در کارهای خود انتخاب کرده اگر مورد قبول اسلام باشد و یا قصد قربت هم باشد و در آن راه از دنیا برود شهید است. حتی کسی هم که بخواهد مال خود را حفظ کند و به عنوان دفاع از حق و مبارزه با ظلم و تجاوز در راه خدا کشته شود شهید است.

ولی اگر فرد مال دوستی به خاطر پول و تهیه آن کشته شود شهید نیست.

البته خیلی افراد در بستر می میرند ولی سعادتمندند و هرکس که چنین باشد نباید محکوم کرد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

۵/ ۹/ ۱۳۶۰

درس بیست و سوم

 

**صفحه=۴۳@

فهرست جلسه سوم معاد

۲- قدرت خداوند در احیاء اموات

۳- حیات پس از مرگ در دنیا

الف- شواهد طبیعی

ب- شواهد تاریخی

د- عدالت خداوند

**صفحه=۴۴@

بسم الله الرحمن الرحیم

«معاد را از راه وحی باور کرده ایم، و ایمان و اعتقاد به این جهان غیب را که با همه خصوصیاتش برای ابزارهای معمولی شناخت ما قابل بازیافتن نیست، از باوری که به صداقت انبیاء الهی داریم و به اصالت پیام آنان معتقد شده ایم به دست آورده ایم هرچند اساس معاد با مبانی اندیشه ما قابل توجیه است. اما دریافتی جامع و قاطع از آن را به مدد وحی پیدا می کنیم»**زیرنویس=کتاب مواضع ما صفحه ۲۲٫@

چند سطر فوق دو نوع استدلال را در بر دارد:

۱- استدلال نقلی.

۲- استدلال عقلی.

استدلال نقلی بدین معناست که عقیده به معاد را از جایی بگیریم که راه به جهان غیب داشته باشد و بتواند برای ما خبرهایی از بهشت، جهنم، روز جزا و دیگر مسائل آن جهان بدهد.

اما استدلال عقلی بدین معناست که با اندیشه و جمع بندی افکار خودمان به نتیجه برسیم.

تکیه ما مسلمان ها (و همچنین معتقدین به ادیان دیگر) در اثبات معاد، در درجه اول بر سخنان رهبران دین است (استدلال نقلی) که منبع آن وحی می باشد. به این معنا که یا مستقیماً از وحی گرفته شود یا توسط مرتبطین با وحی اخذ گردد مثلاً مطالبی که در قرآن راجع به قیامت است مستقیماً مربوط به وحی می شود و کلماتی که از ائمه صلوات الله علیهم و اصحاب پیامبر به ما رسیده ارتباط غیر مستقیم با وحی دارد زیرا اگر سلمان و ابوذر سخنی درباره

**صفحه=۴۵@

معاد گفته باشند مسلماً از خودشان نیست بلکه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شنیده اند. حتی سخنان علی بن ابی طالب علیه السلام درباره معاد از وحی گرفته شده است. حال یا کلیات را از وحی گرفته و از آن استنباط فرموده اند یا اینکه جزئیات را هم از آن اخذ کرده اند.

یکی از مسائل مهم در اسلام این است که اگر کسی بخواهد مسلمان شود، لازم است شهادتین را بر زبان جاری سازد:

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله.

«یعنی ابتدا اقرار به وجود خداوند و وحدانیت او و سپس به رسالت پیامبر.

شخص با اقرار به شهادتین مسلمان شده و احکام اسلام بر او جاری می گردد. حال آنکه معاد هم جزو اصول دین است. بنابراین چرا در موقع مسلمان شدن به کسی نمی گویند به معاد هم اعتراف کن؟ در صورتی که همه فقها منکر معاد را کافر دانسته اند. جالب است بدانیم علت آن چیست.

معلوم می شود عقیده به معاد مانند عقیده به توحید و رسالت پیامبر نیست بلکه نوع دیگری است.

اگر به رساله ها مراجعه کنید (مثلاً عروه الوثقی و حواشی آن)، چنین نوشته که منکر خدا و وحدانیت او و منکر رسالت پیامبر، کافر است. اما همین رساله ها به معاد که می رسند اکثراً آن را به عنوان یک موضوع ضروری دین مطرح کرده و منکر آن را هم کافر می دانند. (فقط نظر یکی از فقها را دیده ام که بدون طرح معاد به عنوان یک موضوع ضروری دین، منکر آن را کافر دانسته است).

ضروری دین به این معناست که درباره مطلبی از تعلیمات دینی، گفته ها و سخن ها آنقدر فراوان باشد که هرکس در بدو ورود به اسلام متوجه شود که مثلاً معاد، رستاخیز و جزای اعمال از ضروریات دین است. این موضوع آن چنان بدیهی است و اعمال و گفتار پیامبر و کلمات قرآن آنچنان مؤید آن است که هرکس بخواهد شش هزار و ششصد و شصت و شش (۶۶۶۶) آیه دارد**زیرنویس=مفسران و قراء در تعداد آیات قرآن اختلاف نظر دارند که البته این اختلاف به خاطر تقسیم بندی آیات است.@ و تا آنجایی که

**صفحه=۴۶@

به یاد دارم حدود هزار و چهارصد (۱۴۰۰) آیه آن مستقیم و یا غیر مستقیم مربوط به معاد است. بنابراین حدود یک پنجم یا ۲۱% قرآن مربوط به قیامت است. بنابراین وقتی ما قبول کنیم خدایی هست (با دلیل عقلی) و سپس قبول کنیم که پیامبرانی آمده اند که آخرین آنها پیامبر اسلام است و قرآن را نیز به عنوان وحی قبول کنیم که یک پنجم آن مربوط به قیامت است دیگر نمی توانیم بگوئیم منکر قیامت هستیم. یا باید بگوئیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم نعوذ بالله دروغ گفته است! و یا نعوذ بالله قرآن وحی نیست و یا پیامبر را انکار کنیم؟

بدیهی است که همه اینها کفر است. بنابراین تفاوت توحید و نبوت با معاد در اصول دین روشن گردید. لذا در بدو ورود به اسلام اقرار به وحدانیت خدا و اعتراف به رسالت پیامبر کافی است، اما پس از ورود به اسلام و توجه به قرآن و یا دیگر احکام اسلام از قبیل نماز، روزه و غیره، شخص متوجه می شود که عمده تکیه ها بر معاد است. بنابراین اطمینان حاصل می کند که معاد جزو قطعیات و ضروریات دین است و جای هیچگونه انکاری وجود ندارد.

به هر حال تکیه ابتدائی ما برای اثبات معاد و قیامت بر ادله عقلی و استدلالی نیست خصوصاً در کیفیت مرگ، برزخ، قیامت، برانگیخته شدن و جسمانی بودن معاد، محاسبه، شفاعت، جهنم، بهشت، رابطه ما با خداوند و غیره همه بر ادله نقلی استوار است. زیرا هرگز نمی توان با عقل، چگونگی آتش جهنم، درختان بهشت و نوع تغذیه در بهشت را ثابت کرد، بلکه اینها مطالبی است که باید از منبع وحی اخذ گردد. خوشبختانه معارف ما از این جهت کاملاً غنی است، و آیات قرآن و روایات متواتر در این مورد فراوان داریم.

همه ادیان آسمانی به قیامت و زندگی بعد از مرگ عقیده دارند. منتهی در برخی از ادیان بر آن بسیار تکیه شده است و در برخی کمتر. مثلاً در دین موسی علیه السلام (لااقل در تورات موجود) آیات مربوط به قیامت بسیار کم است. البته تورات دستخوش تحریف گردیده است. چنانکه قرآن تکه هایی از مکالمه حضرت موسی علیه السلام با خداوند را در همان ابتداء ورود به کوه طور نقل می کند که در مورد قیامت است و در تورات فعلی وجود ندارد.

**صفحه=۴۷@

ان الساعه اتیه اکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی (طه – ۱۵)

«محققاً آن ساعت فرا خواهد رسید و آن ساعت را پنهان داریم تا هر نفس را به پاداش آنچه کرده است برسانیم.»

در تعلیمات موسی علیه السلام (تورات فعلی) به دلیل همین کم توجهی به قیامت، می بینیم که یهودی ها یک مقدار مادی تر از پیروان سایر ادیان می باشند**زیرنویس=خود یهودی ها هم می دانند تورات تحریف شده و پس از سوخته شدن، تورات ها از حافظه ها گرفته شده و تا اینجا رسیده است.@

در انجیل های مربوط به حضرت مسیح علیه السلام و شاگردانش نیز مطالب زیادی در مورد قیامت درج شده است.

در تعالیم ادیان دیگر هم مطالب فراوانی در این مورد به چشم می خورد.

در قرآن نیز قبلاً اشاره شد که ۲۱% آیات آن راجع به قیامت است و ما بعضی از آیات قرآن در اثبات معاد (از طریق حکمت خداوند) را در جلسه قبل مطرح کردیم حال به آیات دیگر می پردازیم.

۲- قدرت خداوند در احیاء اموات

مخالفین قیامت بر این تفکر بودند که «محال است بدن انسان بعد از مردن و پوسیدگی و مخلوط شدن با موجودات دیگر و انتشار در طبیعت باز زنده گردد» و سخت مدعی بودند که انجام این عمل غیر ممکن است. اما قرآن در مقابل اینها چنین استدلال می کند.

اولم یر الانسان انا خلقناه من نطفه فاذا هو خصیم مبین- و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم- قل یحییها الذی انشاها اول مره و هو بکل خلق علیم**زیرنویس=سوره یس آیه ۷۸ تا ۸۰ «آیا انسان ندید که ما او را از نطفه خلقت کردیم، که دشمن آشکار گردید- و برای ما مثلی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: این استخوان های پوسیده را باز چه کسی زنده می کند؟- ای رسول بگو خدائی زنده می کند که اول بار به آنها زندگی بخشید و او به هر خلقت داناست».@

**صفحه=۴۸@

در تفسیر قرآن نقل شده که یک نفر از کفار استخوان پوسیده ای را از قبرستان در کف گرفته و نزد پیامبر آورد و گفت این استخوان پوسیده را چه کسی و چگونه می تواند زنده کند؟ (در حالی که استخوان را پودر می کرد و تحویل نسیم باد می داد) استدلال این مخالف یک نوع استبعاد است. یعنی این کار بسیار بعید می باشد.

قرآن می فرماید: مگر نمی بینید که ما او را از نطفه خلق کردیم؟ از آن آب کثیف یک انسان به این خوبی خلق کردیم. حالا این انسان در مقابل ما با پررویی و تظاهر به مخالفت با خدا استخوان پوسیده ای را نشان می دهد که چه کسی اینها را زنده می کند ای پیامبر به او بگو آنکه اول آن را خلق کرد قادر است که دوباره زنده کند.

بعد از این مطلب به آفرینش آتش از درخت سبز اشاره می کنند**زیرنویس=در بعضی تفاسیر گفته اند که شجره اخضر اشاره به هر چوبی است که استعداد آتش گرفتن دارد. برخی دیگر از مفسرین نیز معتقدند که منظور درخت خاصی می باشد که در جزیره العرب موجود است و با بر هم زدن آنها به یکدیگر آتش روشن می گردد. به هر حال هر دو نظر برای نتیجه بحث ما فرقی نمی کند.@

سپس در آیه بعد می فرماید:

اولیس الذی خلق السماوات والارض بقادر علی ان یخلق مثلهم بلی و هو الخلاق العلیم**زیرنویس=سوره یس آیه ۸۱

«آیا آن خدایی که خلقت آسمان ها و زمین از اوست بر آفرینش موجود ضعیفی مانند شما قادر نیست؟ آری، البته قادر است که او آفریننده و خلاقی علیم است.»@

«خدایی که آسمان ها و زمین را خلق کرده نمی تواند دوباره شبیه اینها را بسازد؟ بلی اوست آفریننده دانا»

روی کلمه «شبیه» تکیه می کنیم که آیا در روز قیامت آن جسدی که روح ما را حمل می کند شبیه همین جسد ماست؟ و یا عین ذراتی است که از ما متلاشی شده؟ بعضی می گویند همین ذرات است ولی

**صفحه=۴۹@

حتماً لزوم ندارد از همین بدن که تبدیل به خاک شده دوباره یک جسد ساخته شود بلکه روح با جسدی به این شکل خواهد آمد.

این یک گونه از استدلال قرآن است که اشاره به قدرت خداوند می کند. آری او قادر است همین ذرات متلاشی شده و پراکنده را احیا کند یا شبیه آن را دوباره بسازد.

**صفحه=۵۰@

۳- حیات پس از مرگ در دنیا

الف: شواهد طبیعی

در آیات ۵ تا ۷ سوره حج برای رفع شک و تردید افراد، در مورد واقعه قیامت ۲ نوع استدلال می کند.

اول در اینجا به چگونگی خلقت انسان و مراحل مختلف آن توجه می دهد که شبیه مطلبی است که ذکر کردیم.

یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه ثم من مضغه مخلقه و غیر مخلقه لنبین لکم و نقر فی الارحام ما نشاء الی اجل مسمی ثم نخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم و منکم من یتوفی و منکم من یرد الی ارذل العمر لکیلا یعلم من بعد علم شیئا.

«ای مردم اگر شما در روز قیامت و قدرت خدا بر بعث مردگان شکی و ریبی دارید، بدانید که ما شما را نخست از خاک آفریدیم، آنگاه از آب نطفه، آنگاه از خون بسته، آنگاه از پاره ای گوشت مخلقه و غیر مخلقه تا قدرت خود را بر شما آشکار سازیم، و از نطفه ها آنچه را مشیت ما تعلق می گیرد در رحم ها قرار دهیم تا به وقت معین طفلی از رحم بیرون آریم، تا زمانی که بالغ گردد، و برخی از شما در این بین بمیرد و برخی به سن پیری و دوران ضعف و ناتوانی رسد تا آنجا که پس از دانش و هوش خرفت شود و هیچ فهم نکند.»

سپس استدلال جدیدی را مطرح می کند:

و تری الارض ها مده فاذا انزلنا علیها الماء اهتزت و ربت وانبتت من کل زوج بهیج- ذلک بان الله هو الحق و انه یحیی الموتی و انه علی کل شیئ قدیر- و ان الساعه آتیه لا ریب فیها و ان الله

**صفحه=۵۱@

یبعث من فی القبور**زیرنویس=و زمین را بنگری وقتی که خشک و بی گیاه باشد آنگاه باران بر آن فرو باریم تا سبز و خرم شود و نمو کند از هر نوع گیاه زوج بروید.- این آثار قدرت خداست و به خاطر آن است که خداوند قادر حق است و البته مردگان را زنده خواهد کرد و او محققاً بر همه چیز تواناست- و محققاً ساعت قیامت بی هیچ شکی خواهد آمد و خداوند به یقین، مردگان را از قبرها برانگیزد.@

شما زمین مرده را که بنگرید هنگامی که زمستان فرا می رسد و همین طور صحراهای خشک و بی آب و علف را که بنگرید هیچ آثار حیاتی در آن نمی یابید. حال آنکه ما آب را بر آن نازل می کنیم و چندی که گذشت همین موجودات مرده حرکت آغاز می کنند و انواع و اقسام گیاهان و درختان سبز و خرم در آن پدیدار می شوند.

قرآن چه لطیف و زیبا توجه می دهد. می گوید شما که منکر قیامت هستید، شما که از چگونگی احیاء این مرده ها و پوسیده ها متعجبانه و با انکار سخن می گوئید، بروید در پهنه این بیابان ها تا دریابید که چگونه پس از مرگ زنده می شوند.

قرآن سپس جالب تر و نغزتر سخن از زوجیت این موجودات به میان می آورد. می دانید قانون زوجیت در موجودات زنده از مطالبی است که «علم» اخیراً به کشف آن نائل آمده است. قرآن در روزگار هر چیزی را به صورت «زوج بهیج» معرفی کرده است. خداوند حق است و هم اوست که مرده ها را زنده می کند و بر همه چیز قدرت دارد. بنابراین درآمدن قیامت شکی نیست.

این استدلال از این نظر جالب است که چون انسان معمولاً به تدریج به محیط اطراف خود (به خاطر تماس دائمی با آن) عادت کرده و بی توجه می شود، این آیه به انسان تذکر می دهد. به مثالی از شهید استاد مطهری توجه کنید:

فکر کنید که کرمی در گوشه ای از درختی زندگی می کند. عمر او ممکن است یک هفته باشد. این کرم به هیچ وجه نمی تواند تشخیص بدهد برگی که او روی آن زندگی می کند به درخت عظیمی و این درخت عظیم به باغی و مجموعه این باغ به روستا یا شهری مرتبط است و عوامل گوناگونی از قبیل مردم، چاه آب، زمین

**صفحه=۵۲@

حاصلخیز، قنات آب، معدن و غیره دست به دست هم داده اند تا این مجموعه پدیدار گردد و این کرم بتواند در گوشه برگی از آن زندگی کند. او نه زمستان دیده و نه تابستان، لذا اگر بر او استدلال کنیم که حیات تو به حیات آن قناتی که مثلاً از سه فرسخی می آید بسته است، مسلماً چیزی نمی فهمد، مگر آنکه عقل داشته باشد و در وجود خود تفکر کند و تجزیه و تحلیل کند که «اگر این درخت و عوامل دیگر نبودند چه اثری داشت» تا کم کم این کرم از این طریق بتواند خارج از محدوده خودش تفکر نماید.

با توجه به مسائل فوق و با توجه به این که ما زمستان و تابستان و مرگ و حیات بیابان ها و از این قبیل چیزها را دیده ایم، قرآن تا حدی می تواند برای ما استدلال بکند.

بنابراین ای انسان ها شما نیز بپذیرید که زندگیتان ممکن است در رابطه با کل این جهان فقط فصلی باشد. یعنی همه زندگی بشر از حضرت آدم علیه السلام تا قیامت ممکن است مانند یک فصل زمستان و بهار نسبت به کل جهان باشد. شاید هم به مثابه لحظه ای از یک قرن باشد. ما چه می دانیم که دنیا چه خبر است؟ گاهی می شنویم که علم نائل به کشف ستاره هایی شده که مثلاً ۵۰ سال نوری با ما فاصله دارند (نور در یک ثانیه ۰۰۰/ ۳۰۰ کیلومتر طی می کند) و یا ستاره هایی میلیون ها سال پیش طلوع کرده اند و حالا نورشان به زمین می رسد. این فاصله برای ما اصلاً قابل تصور نیست**زیرنویس=البته ادراک ما در اثر رابطه ای که با خداوند و آن آیه عظیم خلقت دارد، قادر به تصور این مطالب گردیده است.@

در یک گوشه ای از این کهکشان های عظیم محیر العقول مثلاً در منزل خود نشسته ایم و می خواهیم در همه جا قضاوت کنیم و بر همه چیز هم احاطه داشته باشیم!

به هر حال قرآن از تشبیه زندگی و مرگ طبیعت به آخرت تذکر می دهد که یک روزی دوباره برانگیخته می شوید یعنی ارواح حاضر می شوند و بدنها از زیر خاک در می آیند. به آیه ی دیگری توجه کنید.

والله الذی ارسل الریاح فتثیر سحاباً فسقناه الی بلد میت

**صفحه=۵۳@

فاحیینا به الارض بعد موتها کذلک النشور. (فاطر- ۹)

«آری خداوند آن چنان خدایی است که بادها می فرستد تا ابرها را به دوش کشند و ما اینها را به یک محیط مرده ای می فرستیم و آب بر آن نازل می کنیم و زمین را بعد از مردنش زنده می کنیم. قیامت نیز چنین است.»

ب: شواهد تاریخی

استدلال دیگر آن است که قرآن از قضایای تاریخی استفاده می کند. داستان حضرت ابراهیم علیه السلام را حتماً شنیده اید که او برای تعلیم امتش یا برای اینکه خودش مطمئن شود. (ظاهراً برای اطمینان خودش) همین مسئله معاد را مطرح می کند.

و اذ قال ابراهیم رب ارنی کیف تحیی الموتی قال اولم تؤمن قال بلی و لکن لیطمئن قلبی قال فخذ اربعه من الطیر فصرهن الیک ثم اجعل علی کل جبل منهن جزاً ثم ادعهن یاتینک سعیاً وعلم ان الله عزیز حکیم (بقره- ۲۶۰)

«و چون ابراهیم گفت- پروردگارا بر من بنما که چگونه مردگان را زنده گردانی خداوند فرمود آیا باور نداری؟ گفت آری باور دارم ولیکن می خواهم دلم آرام گیرد، خداوند فرمود چهار مرغ بگیر و گوشت آنها را به هم درآمیز در نزد خود و سپس هر قسمتی را بر سر کوهی گذار، سپس آن مرغان را بخوان تا شتابان به سوی تو پرواز کنند و آنگاه بدان که همانا خداوند بر همه چیز توانا و حکیم است.»

ابراهیم علیه السلام چند مرغ مثلاً طاووس و کبوتر و کبک و غیره مخلوط کرد و هر قسمتی از آن را که گوشت و پوست ۴ مرغ با هم مخلوط شده بود بر سر کوهی گذاشت و یک یک آنها را خواند مثلاً وقتی کبک را صدا کرد تکه های مربوط به کبک از ۴ قله کوه نزد حضرت ابراهیم آمد و به هم متصل شد و همان کبک قدیمی درست شد.

**صفحه=۵۴@

این یک داستان واقعی است با این هدف که بعث و نشور محسوس شود. یعنی بعد از تفرق و انتشار در زمین هر وقت خداوند بخواهد که مثلاً انسان های تاریخ جمع بشوند همین اراده خداوند کافی است که آنها جمع شوند. (گفتن هم نمی خواهد)

خداوند اراده می کند زمین با کوه ها و دریاهایش و خورشید و ستارگان متلاشی می شوند و کل نظام به هم می خورد و در یک لحظه تمام موجودات زنده تاریخ کره زمین، برانگیخته می شوند.

یکی از انبیاء بنی اسرائیل (احتمالاً حضرت عزیر)، داستان جالبی دارد که در روایات ما و روایات بنی اسرائیل هست. حال از زبان قرآن بشنویم.

او کالذی مر علی قریه و هی خاویه علی عروشها قال انی یحیی هذه الله بعد موتها فاماته الله مائه عام ثم بعثه قال کم لبثت، قال لبثت یوماً او بعض یوم، قال بل لبثت مائه عام فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنه وانظر الی حمارک و لنجعلک آیه للناس، وانظر الی العظام کیف ننشزها ثم نکسوها لحماً فلما تبین له قال اعلم ان الله علی کل شی قدیر (بقره- ۲۵۹)

«وی که از دهی که خراب و ویران شده بود می گذشت. پیش خود فکر می کرد چگونه خداوند این ده را که مخروبه است و اهالیش همه مرده اند زنده می کند. خدا همان جا او را قبض روح کرد و صد سال به همین حالت بود. (همراه او یک الاغ و مقداری وسایل زندگی بود.) سپس خداوند او را زنده کرد، از او پرسید چقدر اینجا مانده ای؟ نزد خودش فکر کرد و گفت: یک روز یا کمتر، خداوند فرمود بلکه صد سال است. اطرافت را ببین. غذا و مشروباتی که همراه داشتی عوض نشده و خداوند آنها را سالم نگهداشته است.

حال به الاغت نگاه کن که مرده و پوسیده است و همه چیزش از بین رفته. ما آن را برای مردم زمانت یک علامت و معجزه قرار می دهیم تا این مردم به قیامت معتقد شوند. اکنون به این استخوان ها بنگر که چگونه دوباره زنده می شوند و ما روی آن گوشت می رویانیم وقتی نگاه کرد متوجه شد که الاغ از آن حالت پوسیدگی در می آید و بعد به صورت یک الاغ کامل زنده شد. بعد گفت حالا فهمیدم که

**صفحه=۵۵@

خدا چگونه به خوبی قادر است همه مرده ها را از جمله مردم این قریه را زنده کند.»

قرآن به داستان دلچسب دیگری نیز به نام اصحاب کهف اشاره دارد که آنها نیز پس از قرن ها زنده شدند. این حکایت نیز مشابه داستان ابراهیم و عزیر است.

د- عدالت خداوند

ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار**زیرنویس=ص آیه ۲۸: آیا ما آنان را که به خدا ایمان آورده و به اعمال نیکو پرداختند، مانند مردم (بی ایمان) مفسد در زمین قرار می دهیم یا مردان با تقوی و خداترس را مانند فاسقان بدکار جزا خواهیم داد (چنین نیست و آنجا بد و خوب یکسان نیستند) بلکه بدان جهنمی و خوبان بهشتی خواهند بود.@

قبل از این آیه نیز صحبت از قیامت و روز حساب است آنجا که می فرماید:

… لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب

«یعنی آنهایی که روز قیامت را فراموش کردند مستحق عذاب شدیدی هستند.»

قرآن می فرماید اگر حساب و کتاب و محاسبه و میزان نباشد، لازم می آید که ما با آدم های مؤمن، صالح و متقی و آدم های فاسق، فاجر، شهوتران، جنایتکار، خودپرست و فرصت طلب به یک نحو حساب کنیم.

در زندگی روزمره، انسان هایی را می بینید که همه ی زندگی و امکاناتشان را برای خدا خرج می کنند و دیگران را بر خود مقدم می دارند. آن چنان بزرگند که برای دفاع از مردم و اخلاق و دین مردمشان شهید می شوند و یا به زندان می روند و برای خودشان گرفتاری فراهم می کنند. نهایتاً زندگی خویش را سخت می گذرانند

**صفحه=۵۶@

اگرچه ممکن است برای آنها این سختی شیرین باشد.

یک کارگر معدن را در نظر بگیرید. در آن هوای مسموم و دودآلود کار می کند ولی سهم امامش را هم می دهد تا به مصرف فقراء برسد. عده ای دیگر برعکس همه چیز را برای خود می خواهند. گویی همه چیز خلق شده تا آنان در عیش و عشرت به سر برند. بلکه به مال و هستی دیگران تجاوز می کنند و تمام عمر ننگینشان را با مال مردم به شهوترانی می پردازند. شب ها را در عشرت کده ها می گذرانند و روزها بی خوابی شب را جبران می کنند.

آن یکی با آن همه خوبی و این یکی با این همه فساد کدامین عدالت حکم می کنند که هر دوی اینها خاک شوند و همه چیز به یک شکل تمام گردد؟ این با عدالت خداوند سازگار نیست. عدالت او ایجاب می کند که پس از راهنمایی و اعطاء عقل و قرار دادن چراغ و راهنمایی فرا راهمان میان آن کس که آن راه را انتخاب کرد با کسی که این راه را انتخاب کرده تفاوت بگذارد.

آری باید مردی که از حجله عروسی به میدان جنگ رفته و برای خدا شهید می شود با آن کسی که تمام جوانیش را صرف عیاشی و تجاوز و فجور و ظلم می کند تفاوت داشته باشد. این استدلال قرآن است که باید به همین دلیل قیامت و حساب وجود داشته باشد.

آیا آدم های با تقوایی که حاضر نیستند به اندازه ی یک پر مگس به کسی ظلم کنند با کسانی که بمب را در معابر عمومی کار گذاشته و گروهی از مردم بی گناه را یک جا شهید می کنند، برابرند؟ یکی برای اصلاح مردم و دیگری برای فساد جامعه تلاش می کند، آیا پس از مرگ، نتیجه تلاش هر دو یکی است؟ قرآن با استفهام انکاری با قسمیه مواجه می شود.

بنابراین بر حسب آیات بسیاری که در قرآن داریم یکی از اسرار قیامت این است که حساب های دنیا باید تصفیه شود.

به آیه دیگری توجه کنید:

من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعلیها ثم الی ربکم ترجعون

**صفحه=۵۷@

(جاثیه- ۱۴)

«یعنی شما هر کار خوب و بدی بکنید به خودتان تعلق دارد. آنگاه (برای پاداش نیک و بد) به سوی پروردگار خود رجعت می کنید.»

ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون.

«آیا کسانی که خویش را در کارهای زشت غرق کرده اند خیال می کنند با کسانی که ایمان آورده و عمل صالح کرده اند یکی هستند؟ آیا حیات و مرگشان یکی است؟ (و بعد خداوند خیلی قاطع می فرماید) اینها قضاوت بسیار بدی می کنند.»

در آیه بعد می فرماید:

و خلق الله السماوات والارض بالحق و لتجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون**زیرنویس=سوره جاثیه آیه ۲۲- و خدا آسمان ها و زمین را به حق آفریده است هر نفسی بی هیچ ستمی پاداش هر عملی که کرده است خواهد یافت.@

«آری خداوند آسمانها و زمین را با هدفی مشخص آفریده است. حقانیت جهان ایجاب می کند که خداوند با همه یکسان عمل نکند این ظلم است. چرا خداوند ظلم کند؟

مگر او نیازی دارد یا نقصی دارد یا کینه ای دارد؟ خیر او قادر مطلق، عادل مطلق غنی مطلق است و منزه است از اینکه حتی تصور ظلم درباره اش شود.

پس در عالم آخرت هرکس نتیجه کار خود را باید ببیند تا حق به حق دار برسد.

در پایان این بحث دوباره لازم به تذکر است که: هرچند ما به وسیله عقل قادر به تبیین و توجیه بسیاری از مسائل معاد هستیم اما دریافت جامع و قاطع از معاد را به کمک قرآن و حدیث می یابیم. مخصوصاً در مورد معاد که از اصول اولیه مکتب ماست باید به قرآن تکیه کنیم.

کسانی که مایلند در این بحث، استدلال های عقلی را هم

**صفحه=۵۸@

مطالعه کنند می توانند به کتاب های مبدأ و معاد اثر مرحوم ملاصدرای شیرازی همچنین مبدأ و معاد اثر بوعلی سینا و نیز کتاب های علامه طباطبایی و شهید مطهری (جهان پس از مرگ- حیات اخروی) مراجعه نمایند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

۳/ ۱۰/ ۱۳۶۰

درس بیست و چهارم

 

**صفحه=۵۹@

فهرست جلسه چهارم معاد

معاد جسمانی

شبهه آکل و ماکول

پاسخ کلی

عالم برزخ

مذاکره اموات با خدا و ملائکه

پاداش در برزخ

ج- عذاب در برزخ

پاسخ به سئوالات

**صفحه=۶۰@

بسم الله الرّحمن الرّحیم

معاد جسمانی

یکی از ادله معاد ما پاسخ قرآن به آن فرد کافر بود که استخوان های پوسیده ای را نزد پیامبر آورد و گفت چه کسی اینها را دوباره زنده می کند؟

قرآن می فرماید: همان کسی که اول بار آنها را خلق کرد دوباره زنده شان می کند**زیرنویس=سوره یس آیه ۷۹٫@ این دلیل، علاوه بر اثبات کل معاد، «جسمانی بودن» آن را هم ثابت می کند زیرا در پاسخ قرآن اشاره به جسم نیز شده است.

بحث در مورد معاد جسمانی با آن طول و تفصیلی که در کتب کلامیه آمده از حوصله این برنامه بیرون است بنابراین سعی می کنیم با مختصر گویی از میان ادله بسیار به چند دلیل روشن اکتفا کنیم.

تعدادی از فیلسوف ها معتقدند که در قیامت روح انسان، بدون جسم برانگیخته خواهد شد. برخی دیگر نیز معتقدند که جسم ما به این شکل دنیایی نیست بلکه نوعی جسم سبک تر خواهد بود.

اما عقیده ما این است که روح انسان همراه جسمی برانگیخته می شود که مثل همین بدن دنیوی بلکه خود این بدن است.

برای روشن شدن مطلب به چند آیه توجه کنید.

**صفحه=۶۱@

منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخری (طه- ۵۵)

«ما شما را از زمین خلق کردیم و دوباره شما را برمی گردانیم به زمین و سپس بار دیگر شما را از آن بیرون می آوریم.»

آیه مبارکه به خوبی چگونگی برانگیخته شدن را روشن می کند. آن چیزی که از زمین خلق شده، جسم و آن چیزی که دوباره به زمین برمی گردد، جسم و آن که دیگر بار از زمین بیرون می آید هم جسم ما می باشد.

فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون (معارج- ۴۲)

«ای پیامبر آنها را به کفر و ضلالت خودشان بگذار که به بازیچه دنیا دل ببازند تا روزی که وعده عذاب آنهاست روبرو شوند.»

یوم یخرجون من الاجداث سراعاً کانهم الی نصب یوفضون (معارج- ۴۳)

«آن روزی که به سرعت از قبرها بیرون می آیند و گویی به سوی نشانه هایی در حرکتند.»

چه چیز از گورها درمی آید و به سرعت به طرف نقطه ای که برایش تعیین شده حرکت می کند؟ مسلماً جز جسم ما نمی تواند باشد. این گونه مضامین در قرآن فراوان یافت می شود و همگی نشان می دهند که روز قیامت آن جسمی که در دل خاک نهفته است بیرون می آید.

همچنین قرآن در مورد شهادت دست و پا و دیگر اعضای بدن صحبت می کند که نشان دهنده وجود جسم در آخرت است.

مطالب زیادی در مورد خوردن، آشامیدن، ازدواج کردن و روی تخت نشستن و گفتگوی با دوستان**زیرنویس=به سوره واقعه مراجعه شود.@ مطرح شده است. دسته بندی همه آیات مربوط به قیامت ده ها نوع آیه را نشان می دهد که همگی حضور جسم انسان در قیامت را مطرح می کند.

پس نتیجه می گیریم که در قیامت روح، همراه با جسم انسان است.

**صفحه=۶۲@

شبهه اکل و مأکول:**زیرنویس=آکل یعنی خورنده و مأکول یعنی خورده شده، اولی اسم فاعل و دومی اسم مفعول از مصدر اکل هستند.@

اگر کسی یا حیوانی جسم دیگر و یا حیوان دیگری را بخورد مسلماً مقداری از بدن آن دیگری جزو بدن این یکی می شود. سئوال در این است که این مقدار ماده که مشترک بین چندین جسم است با کدام بدن محشور خواهد شد؟

این شبهه را وسیع تر نیز می توان مطرح کرد:

فرض کنید پس از مردن شخصی، درخت یا گیاهی از خاکش بروید و از بدنش تغذیه نماید نتیجتاً اجزاء وجود آن شخص در میوه های آن درخت رسوخ کرده و دیگران پس از تناول از میوه های آن درخت عناصری از بدن آن شخص را به خود جذب می کنند. و همچنین می دانید که سطح زمین دائماً در حال تغییر است پس انسان های جدید تبدیل به خاک و سپس تبدیل به مأکولات و خوردنی ها شده و بارها جزء وجود این و آن می گردند. یعنی از روزی که انسان به وجود آمده ده ها هزار سال کمتر یا بیشتر می گذرد. طی این مدت شاید بارها و بارها سطح زمین جزو وجود انسان هایی گشته و دوباره خاک شده است. حال اگر به حشر حیوانات نیز**زیرنویس=اذا الوحوش حشرت (تکویر- ۵) که ممکن است نظر به حشر و نشر حیوانات باشد.@ معتقد باشیم مشکل چند برابر خواهد شد و پاسخ ما به این شبهه باید روشنگر صحت یا عدم صحت معاد جسمانی باشد.

شبهه دیگر:

بحث ظریف دیگری نیز وجود دارد که مقصود و هدف معاد جسمانی را از نظر زمانی جویا می شود. منظور این است که آیا جسم دوران جوانی و یا دوران پیری و یا جسم لحظه مرگ کدام یک برانگیخته خواهد شد؟

**صفحه=۶۳@

شبهه دیگر:

گاهی نیز جنبه دیگری به این شبهه می دهند: علم ثابت کرده است که سلول های بدن انسان در یک حالت ثابت نمی ماند و دائماً در حال تغییر و تعویض است. به طوری که پس از گذشت چند سال جسم انسان کاملاً عوض شده است و سلول های قبلی هیچ کدام وجود ندارند.

اگر فرض بر این است که جسم ما در مقابل عبادت و گناه تشویق و تنبیه گردد، در این صورت چگونه کالبدی که بارها در طول زندگی تغییر کرده، جمع شده و تنبیه می گردد؟ اگر فرضاً در یک حالی نعوذ بالله گناه کردیم و در موقعیتی دیگر کار خیر انجام دادیم، با توجه به اینکه در این مدت بدن تغییر می کند، در این صورت کدام بدن تنبیه می گردد؟

پاسخ کلّی

آنان که این شبهه ها را مطرح می کنند ناچار در مقابل این عقیده که کیفر و عذاب متوجه جسم می شود، موضع گرفته اند. در صورتی که این افراد اشتباه می کنند زیرا تمام دادگاه های کشورهای جهان هم اگر مجرمی را پس از سال ها دستگیر کنند نمی گویند این آدم، مستحق مجازات نیست چون بدن او عوض شده و کس دیگری خطاکار بوده است بلکه او را مجازات می کنند زیرا دادگاه با جسم بی روح مجرم کاری ندارد.

لذت ها و سختی ها را جسم نیست که احساس می کند بلکه جسم ابزار حس است حتی اعصاب و مغز با همه ی پیچیدگی، ابزاری هستند. مثلاً اگر جسم را نوازش کنیم روح، لذت می برد و اگر جسم را بسوزانیم و رنج بدهیم روح رنج می برد.

ما در عین حال که می پذیریم لحظه به لحظه ارگانیسم بدن ما در حال تغییر است و این تغییر از زمان طفولیت تا مرگ دائماً و لحظه به لحظه ادامه دارد، اما باید توجه داشت که یک چیز ثابت و غیر متغیری همواره وجود دارد که همان (من انسان و) واقعیت

**صفحه=۶۴@

انسان و همان نفس ناطقه و روح انسان می باشد، و این ارگانیسم متغیر، حامل اوست. بنابراین بحث در مورد این شبهات، زائد به نظر می رسد. چرا که ممکن است مخالفین بخواهند بیش از حد مته به خشخاش بگذارند. مثلاً به استناد بعضی از روایات و ظواهر بعضی آیات بگویند که حتماً لازم است که بدن انسان در روز قیامت متشکل از کالبد وی در سراسر طول عمرش باشد.

پاسخ ما این است که چنین ضرورتی در اعتقادات ما نیست و آن چیزی که ما ناچاریم براساس قرآن معتقد شویم این است که در روز قیامت از خاک (از جنس زمین) دوباره بدنی ساخته می شود که حامل روح ما می گردد. به عبارت دیگر روح ما با آن ارگانیسمی که همانند همین ساختمان فعلی است و از همین زمین و همین خاک ساخته می شود، راکب آن مرکوب شده به محضر خدای تعالی وارد می شود. البته ملکاتی که در این دنیا کسب کرده در وجودش نمودار می شود و آثار اعمال خیر و شرش را بدون ذره ای کم و کاست می بیند.

عصاره معاد جسمانی همین است و اعتقاد ما بر این استوار می باشد. و فهم یا عدم فهم جزئیات این مسئله هیچ ضرری به ایمان و ایدئولوژی ما نمی رساند. اینکه آن بدن برانگیخته شده مربوط به چه زمانی و چه خاکی است و در حیطه آکل و ماکول قرار می گیرد یا نه هیچ ضرری به اصل ایدئولوژی و اعتقاد ما وارد نمی سازد.

اصل اعتقاد ما به صراحت تکیه بر آن دارد که انسان ها در قیامت پس از برانگیخته شدن زندگی جاویدی را آغاز می کنند. و به گفته صریح قرآن زندگی ما در آن جهان هم روحانی است و هم جسمانی.

در آنجا رنج ها و لذت هایی نیز هست که از طریق جسم به ما می رسد و ادراکاتی نیز توسط ابزار این جهانی داریم. اما رنج ها و لذت هایی هم هست که مستقیماً روح درک می کند (بدون واسطه جسم)

**صفحه=۶۵@

و به طور کلی هیچ چیزی از بین نمی رود و ذره ای بی حساب نخواهد ماند. این کیفیت معاد است که محرز و مسلم می باشد. و این سئوالات را نیز می توانیم با توجه به این محور پاسخ دهیم. و اعتقاد بیشتر از این هم در اسلام ضرورت ندارد**زیرنویس=می توانید برای اطلاع بیشتر به تفاسیر قرآن و کتاب های معتبر از قبیل کتاب های ملاصدرا و بوعلی سینا مراجعه نموده تا به جزئیاتی که مورد قبول اسلام است پی ببرید.@

اگر یک دوره آیات مربوط به معاد را در قرآن مطالعه کنید (و به تفسیر مراجعه کنید)، کیفیت مرگ، لحظات بعد از مرگ، حرکت روح در برزخ، حدوث قیامت، نفخ صور، برانگیخته شدن، صحرای محشر، محاسبه، پل صراط، زندگی در بهشت و جهنم، اعراف، رابطه ی انسان با خدا، رابطه ی انسان با رهبران، رابطه ی انسان با هم اعم از فامیل و آشنا، رابطه ی کافر با مسلمان و بسیاری مطالب دیگر را متوجه می شویم (که بسیاری از شبهات تقریباً حل می شود)

سئوال– برخی از فلاسفه معتقدند که معاد روحانی است نه جسمانی آیا این فلاسفه ی اسلامی هستند؟

جواب: بله از فلاسفه ی اسلامی هم کسانی هستند که معاد را روحانی می دانند، از جمله مشایخ که سلمان اند اما معاد را روحانی می دانند، البته حال ممکن است منکر شوند و بگویند که ما معاد را به آن صورت روحانی نمی دانیم و یک جزوه ای هم اخیراً پخش کرده بودند که مدعی معاد جسمانی شده بودند.

**صفحه=۶۶@

عالم برزخ

ما دنیا داریم و آخرت، اول داریم و آخر. اولمان همین دنیاست و آخرمان روز آخرت که بی پایان است اما بین این دو «برزخ» است یعنی چیزی که بین دو حالت قرار می گیرد یا فاصله ی بین دو مرحله یا وضع موجود بین دو حالت.

در قرآن کلمه برزخ فقط یک بار و آن هم برای همان زندگی وسط استعمال شده است. البته آیات مربوط به برزخ زیاد است. به هرحال نظر ما در مورد برزخ این است که از لحظه ای که می میریم و رابطه مان با این جهان قطع می شود تا قیامت که برانگیخته می شویم، در عالمی قرار می گیریم که خاموش و صامت نیست و انسان تکامل یا تنزل می یابد و حضوری آگاهانه دارد.

ممکن است بعضی معتقد باشند که انسان در برزخ اصلاً خاموش و راکد باشد. چیزی نفهمد، عملی انجام ندهد و تفاوت و تغییری نداشته باشد. گویا در عدمستان و تاریکستانی خاموش قرار دارد تا اینکه یکباره در قیامت پدیدار می شود.

برخی دیگر نیز ممکن است بر این باور باشند که در عالم برزخ، انسان، صاحب آگاهی و ادراک است ولی تکامل و تنزل ندارد، بلکه راکد و خاموش در انتظار روز قیامت به سر می برد.

تناسخیه معتقدند روح دائماً در رفت و برگشت از بدن های سابق به بدن های جدید است تا بالاخره به قیامت می رسد. البته این نظر که روح بالاخره به قیامت می رسد کم است و اکثر آنها معتقدند که روح همیشه در حال رفت و برگشت است.

**صفحه=۶۷@

الف- مذاکره اموات با خدا و ملائکه

حال به چند آیه توجه فرمائید.

حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون (مومنون- ۹۹)

«آنگاه که مرگ هریک فرا رسد در آن حال آگاه و نادم شده و گوید بارالها مرا به دنیا بازگردان.»

علت تقاضای بازگشت به دنیا این است که انسان وقتی که مرد، جهان ها و دنیاهای تازه ای در پیش چشمش گشوده می شود و آثار نیک و بد عملش را درک می کند. طبق روایات، از لحظه ای که چشم انسان از این جهان بسته شده و ادراکات وی متوجه عالم جدید می گردد، متوجه می شود که پشت سر او چه بوده و چه کارهایی انجام داده است و آن زمان احساس می کند که کدام کارش مفید و کدام مضر بوده است. به همین دلیل از پروردگار تقاضای بازگشت به دنیا می کند تا این بار کار صحیح و مفید انجام دهد. حال به دنباله ی آیه توجه می کنیم.

لعلی اعمل صالحاً فیما ترکت کلا انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون. (مومنون- ۱۰۰)

«تا شاید به تدارک گذشته عمل صالحی بجای آورم. به او خطاب شود که هرگز نخواهد شد و این کلمه (ارجعونی) را از حسرت همی گوید. از عقب آنها برزخ است تا روزی که برانگیخته شوند.»

قسمت آخر آیه و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون مستقیماً به بحث ما مربوط می شود. قرآن با صراحت می فرماید که از آن لحظه به بعد در عالم برزخ هستند تا مبعوث شوند. یعنی حالتی مابین دنیا و آخرت وجود دارد که از نظر قرآن «برزخ» نام دارد که این حالت کاملاً با معنای کلمه متناسب می باشد.

دنیا محل عمل و آخرت محل نتیجه است. اما در برزخ هم

**صفحه=۶۸@

اعمال ما بدون نتیجه نمی ماند. و در آیات دیگری که توضیح خواهم داد حالات و کیفیات برزخ تشریح شده است. آیات بالا نشان می دهد انسان در برزخ ادراک هایی دارد. تقاضای انسان مرده از خداوند مبنی بر بازگشت به دنیا، خود نشانگر وجود ادراک قوی است، چرا که با خداوند حرف می زند لاجرم خدا را می شناسد (حتی اگر کافر باشد) و از او کمک می خواهد و نشان می دهد که متوجه قدرت خداوند گردیده و جزاء و نتیجه ی اعمال را می داند به آیه ی دیگری توجه فرمائید:

ان الذین توفیهم الملائکه ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها فاولئک مأویهم جهنم و سائت مصیرا- الا المستضعفین من الرجال والنساء والولدان لا یستطیعون حیله ولا یهتدون سبیلا (نساء- ۹۷ و ۹۸)

«آنان که هنگام مرگ بر نفس خودشان ظالم و ستمگر بودند فرشتگان از آنها بازپرسند که در چه کار بودید؟ پاسخ دهند که ما در روی زمین مردمی ضعیف و ناتوان و اسیر ظلم حکام بودیم. فرشتگان گویند آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن سفر کنید؟ و از آنها عذر نپذیرند. پس مأوای ایشان جهنم است و بد بازگشتگاهی است- مگر آن دسته از مردان و زنان و کودکان که به راستی ناتوان بودند و گریز و چاره ای نداشتند و راهی در نجات خود (از آن محمل کفر) نمی یافتند.»

این دو آیه مربوط به کسانی است که در مقابل دعوت به هجرت به بهانه های واهی و پوچ متوسل شده و در مکه ماندند و به مدینه هجرت نکرده و با پیامبر همراهی ننمودند. اینها به علت ماندن در بلاد کفر نمی توانستند از امکانات اسلام استفاده کنند و در نتیجه در انحرافات و بدبختی ها ماندند. قرآن می فرماید وقتی که ملائکه آنها را می میرانند یا به عبارت دیگر روحشان را تحویل می گیرند، با این ها (کسانی که با کفر و فسق در حق خویش ظلم

**صفحه=۶۹@

کرده اند)**زیرنویس=توجه کنید که محتوای آیه کلی است و می تواند هرکسی را که در اثر کفر و فسق به خود ظلم کرده شامل گردد.@ حرف می زنند و از آنها می پرسند که در چه وضعی بودید و چرا اینطور شده اید؟ اینها عذر و بهانه می آورند که ما قدرت نجات خویش را نداشتیم و مستضعف بودیم اما ملائکه به آنها می گویند که انسان قدرت و اراده و استعداد دارد و زمین خدا نیز وسیع است چرا به مکان دیگری هجرت**زیرنویس=این هجرت می تواند در درون انسان از بدی به خوبی و یا به طور کلی می تواند فرار از شرایط بد به سوی شرایط خوب باشد و اگر آن را محدود کنیم همان هجرت جغرافیایی می شود.@ نکردید؟

هر منحرفی پس از مرگ می تواند عذر بیاورد که من مامور بودم یا فقیر بودم یا مستضعف فکری یا مالی بودم اما ملائکه به آنها جواب می دهند که نه شما مستضعف نبودید بلکه انسان مبتکر و خلاق و مستعد است و خداوند هم زمینه ها را فراهم کرده تا انسان بتواند به طرق مختلف خود را از محیط بد نجات دهد و هیچ کس نمی تواند مدعی شود که من عاجز مطلق بودم. مگر در مورد بعضی افراد استثنائی که واقعاً نمی توانستند کاری انجام دهند. مثل مردان و زنان و بچه هایی را که «جاهل» «قاصر» و یا «عاجز واقعی» می نامند که البته حسابشان با خدا به گونه ای دیگر است و قابلیت عفو خداوند را دارند.

به هر حال تکیه ما روی این قسمت است که انسان مرده با ملائکه مذاکره دارد و بازجویی می شود و از او علت فسادش را می پرسند او عذر می آورد و ملائکه عذرش را نمی پذیرند و این مذاکرات متعلق به عالم برزخ است و برهانی محکم بر وجود برزخ می باشد.

ب- پاداش در برزخ

الذین تتوفیهم الملائکه طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنه بما کنتم تعلمون (نحل- ۳۲)

«هنگامی که فرشتگان پاکیزه از شرک، متقین را قبض روح

**صفحه=۷۰@

می کنند به آنها گویند که سلام بر شما، شما به موجب اعمال نیکویی که انجام داده اید، اکنون به بهشت درآئید.»

این آیه برخلاف آیه قبلی در مورد انسان های پاک و باتقواست که در عالم برزخ با سلام و استقبال ملائکه مواجه می شود.

حال به آیه ای توجه کنید که قدری از آیه قبل گویاتر است. این آیه مربوط به داستان رفتن نماینده انبیاء برای هدایت مردم به انطاکیه می باشد که بالاخره مردم دعوت او را نمی پذیرند و این نماینده پس از درگیری فراوان شهید می شود.

و جاء من اقصی المدینه رجل یسعی قال یا قوم اتبعوا المرسلین**زیرنویس=سوره یس آیه ۲۰: مردی شتابان از دورترین نقاط شهر (انطاکیه) فرا رسید و گفت ای مردم رسولان خدا را پیروی کنید.@

«او به مردم گفت دعوت این انبیاء را بپذیرید، اما مردم نپذیرفتند و جریاناتی برای وی پیش آمد. قرآن داستان را به طور مختصر بیان می فرماید تا می رسد به این آیه:

قیل ادخل الجنه قال یا لیت قومی یعلمون- بما غفرلی ربی و جعلنی من المکرمین (یس- ۲۵ الی ۲۷)

«به این مرد با ایمان گفته شد داخل بهشت شو در جواب گفت ای کاش قوم من از این نعمت بزرگ آگاه بودند که خداوند چگونه در حق من مغفرت و رحمت فرمود و مرا مورد لطف و کرم قرار داد.»

با این مرد پس از مرگش صحبت می شود و به او خطاب می شود که داخل بهشت شو (و از لذائذ آن بهره برداری کن).

در اینجا مسئله ای پیش می آید که آیا پس از مرگ و در عالم برزخ بهشتی وجود دارد یا خیر؟ از مجموع آیات چنین برمی آید که بهشت جاودانی آخرت در عالم برزخ نیست و بلکه حالتی است که تعبیر به بهشت و یا جهنم شده است**زیرنویس=مسئله دیگری مطرح است که آیا بهشت نهایی (بهشت عدن) الان ساخته شده است یا خیر؟ برخی آیات اشاره به این مسئله دارد که آن بهشت ساخته شده است. ولی احتمال قوی تر این است که آن بهشت هنگام قیامت با اراده خداوند به وجود می آید.@ اینک به دنباله ی آیه توجه

**صفحه=۷۱@

فرمائید.

و ما انزلنا علی قومه من بعده من جند من السماء و ما کنا منزلین.

«و ما پس از او بر قومش لشگری از آسمان نفرستادیم، هیچ این کار را نکرده ایم و نخواهیم کرد (که ملتی به زور ایمان بیاورد)»

از این آیات برمی آید که انسان پس از مرگ اکرام و اعزاز دارد و به سرنوشت قومش و به دنیا توجه دارد و می اندیشد وضع گذشته اش را می داند و از این جهات همان حالتی را که انسان در این دنیا دارد، دارا می باشد.

ج- عذاب در برزخ

النار یعرضون علیها غدواً و عشیاً و یوم تقوم الساعه ادخلوا ال فرعون اشد العذاب (مومن- ۴۶)

«اینک آتش را بر آنها صبح و شام عرضه می دارند و چون روز قیامت شود خطاب آید که فرعونیان را به سخت ترین عذاب وارد جهنم کنید.»

آیه ی قبل از این راجع به مومن آل فرعون است که شبیه همان مومن انطاکیه، آنها را تذکر می دهد ولی آنان به جای شنیدن سخنانش با او از در مکر و حیله وارد می شوند و خداوند هم او را از مکری که فرعونیان برایش کرده بودند، نجات داد و در مقابل عذابی سخت بر فرعونیان فرا رسید. در برزخ، آتش صبح و شام عرضه می گردد و تا قیامت ادامه دارد. پس نتیجه می گیریم که در برزخ، آتش و عذاب و رنج هست.

نکته ی لطیفی که از این آیه استفاده می شود این است که آل فرعون در برزخ کاملاً در داخل آتش نیستند و آتش بر آنها عرضه می گردد در حالی که روز قیامت داخل آتش می شوند.

**صفحه=۷۲@

پاسخ به سئوالات

سوال ۱- توضیح دهید تا روشن گردد که ما از خون شهدا استفاده مادی نداریم.

جواب: اگر استفاده مادی هم بشود، اشکالی ندارد. مثلاً ما در سایه خون شهدای کربلا مبارزه کردیم شاه را بیرون کردیم و اگر بتوانیم برای مردم، زندگی شایسته ای درست کنیم که دنیای آنها هم آباد شود خیلی خوب است. البته خون شهدا بیشتر جنبه سازندگی برای انسان دارد، روح فداکاری و گذشت، و توجه به آخرت و انقطاع از دنیا را به انسان می دهد ولی می تواند عام هم باشد.

سوال ۲- آیا شهدا عالم برزخ دارند یا خیر؟ چون شهدا در حالت زندگی به حالت دیگری از زندگی می رسند پس نباید عالم برزخ داشته باشند.

جواب: شهیدان هم عالم برزخ دارند. اصلاً یکی از اسامی قیامت یوم الجمع است یعنی روزی که اولین و آخرین جمع می شوند و این صریح قرآن است و جمعناکم والاولین. این حالت فقط در قیامت کبری است که دنیا و نظامش به هم می خورد و خورشید، ماه، ستاره ها، دریاها از بین می رود، زمین صاف می شود، کوه ها از میان می روند و شرایط جدیدی به وجود می آید. شهید هم در فاصله این دو جهان در جائی زندگی می کند که آن عالم برزخ است. منتهی شهید در عالم برزخ امتیازات و حیات و رزقی ممتاز دارا می باشد.

اگر درباره تکامل انسان در برزخ در جلسه بعد بحث کنیم، ان شاءالله راجع به شهید هم قدری بیشتر صحبت خواهیم کرد.

سوال ۳- شنیده شده است که بهشت و جهنم در همین دنیاست

**صفحه=۷۳@

که در آن زندگی می کنیم فقط در قیامت تغییری در آن انجام می گیرد.

جواب: نمی توان گفت که حتماً بهشت و جهنم در همین دنیا است. روایات و قرآن صراحت ندارند که بهشت و جهنم در کجاست. البته آیات اشاراتی دارند که بتوان احتمال داد بهشت در فضا و جهنم در اعماق زمین است. برخی نیز مطلب را خیلی امروزی تر و مادی مطرح می کنند و می گویند که مثلاً جهنم همان مواد مذاب درون اعماق زمین است.

اما اینها چیزهایی نیست که بتوانیم قبول کنیم. بهشت و جهنم همان گونه خلق می شود که خداوند اراده می فرماید. یکی از آیات در تعریف بهشت می گوید:

و جنه عرضها السماوات و الارض (آل عمران- ۱۳۳)

یعنی متقین وارد بهشتی می شوند که پهنای آن به اندازه آسمان ها و زمین است.

تصوری که ما اکنون از بهشت داریم ممکن است یک باغ بزرگ در گوشه ای از جهان هستی باشد، در صورتی که بسیار عظیم تر و عجیب تر می باشد. البته اگر قرار باشد در کیفیت بهشت بحث شود، بسیار طولانی خواهد شد.

تحقیقاً بهشت حضرت آدم و بهشت برزخ و بهشت آخرت یکی نیستند و تفاوت هایی دارند.

سوال ۴- اینکه فرمودید بهشت ساخته نشده است پس در مورد معراج پیامبر چه می فرمائید؟ چون در معراج پیامبر داریم که ملائکه مشغول ساختن ساختمان هایی در بهشت بودند که اینها دلیل بر وجود بهشت است.

جواب: یکی از ادله ی کسانی که معتقد به ساخته شدن بهشت هستند نیز همین می باشد و اشاره به روایات معراج می نمایند. و اشاراتی نیز در قرآن وجود دارد که نشان می دهد بهشت ساخته شده است. در مقابل، آنهایی که معتقدند بهشت ساخته نشده دلایلی دارند که بهشت چگونه خلق خواهد شد. مثلاً روایاتی هست مبنی بر اینکه فرضاً عبادتی که ما انجام می دهیم در بهشت درخت، حور و

**صفحه=۷۴@

یا چیز دیگری درست می شود. البته هیچ اشکالی ندارد که در مورد معراج پیامبر بگوئیم که خداوند اراده فرموده و لحظه ای شبیه بهشت آینده را ایجاد کرده تا پیامبر بتواند آن را ببیند.

این بحث طول و تفضیل زیادی دارد که وارد آن نمی شویم.

والسلام علیکم و رحمه و برکاته

۱/ ۱۰/ ۱۳۶۰

درس بیست و پنجم

 

**صفحه=۷۵@

فهرست جلسه پنجم معاد

د- تغییرات انسان در برزخ

۱- رشد و تکامل

۲- تنزل

۳- تغییرات دیگر

هـ- آگاهی و درک انسان

و- زندگانی شهید در برزخ

ارتباط شهدا و بازماندگان آنها در دنیا

ز- دیگر خصوصیات عالم برزخ

پاسخ به سئوالات

**صفحه=۷۶@

بسم الله الرّحمن الرّحیم

د- تغییرات انسان در برزخ

۱- رشد و تکامل

آیا در عالم برزخ انسان تکامل و رشد دارد یا خیر؟ در جلسه قبل گفتیم که برزخ دوران خاموشی نیست، در آنجا رنج و درد همچنین لذت و خوشی و ادراک آنها وجود دارد.

حال با استفاده از یک روایت پاسخ این سئوال را می دهیم.

اذا مات ابن آدم ان قطع عمله الا عن ثلاث

«وقتی که انسان می میرد عملش قطع می گردد، ولی انسان در دنیا سرمایه ای دارد که پس از مرگ هم به انسان سود می دهد و باعث زیاد شدن ثواب های انسان می شود.»

صدر این روایت نشان می دهد که ما بعد از مرگمان در دنیای برزخ، اهل عمل نیستیم و همچون دنیا دیگر توانائی بر خطا و ثواب نداریم و آنجا دیگر «دار تکلیف» نیست، بلکه آنجا باید ثمره ی اعمال این دنیا را ببینیم. در این روایت سه چیز ذکر شده که انسان به وسیله آن می تواند از دنیا تغذیه کند.

۱- سنت حسنه:

اگر چنانچه انسان ابتکار و عمل و سنتی از خود به یادگار گذاشته باشد که در خدمت مردم باشد و از آن بهره گیری کنند،

**صفحه=۷۷@

موجب بهره ی انسان در برزخ است.

۲- صدقه جاریه:

کارهایی مانند وقف مدرسه ای برای دانش آموزان، دادن مال برای استخدام معلم دینی و یا نوشتن کتابی که باعث هدایت مردم گردد و مانند اینها بعد از مرگ مورد استفاده ی انسان قرار می گیرد.

۳- اولاد صالحه:

اگر انسان اولاد صالحه ای تربیت کرده و تحویل جامعه دهد، این نیز مایه تغذیه و استفاده او در عالم برزخ می گردد.

عائداتی از طرق فوق الذکر به انسان می رسد که در رشد او در عالم برزخ مؤثر می باشد. البته تمام اینها با شروع قیامت برچیده می شود. زیرا که در قیامت دنیا به کلی محو و نابود می شود و دیگر کسی وجود ندارد که کار و یا حسنه ای انجام دهد و دیگر از صدقه جاریه یا سنت حسنه و یا اولاد صالحه خبری نیست.

۲- تنزل

در این رابطه «حبط عمل» مطرح می گردد. قرآن به این مسئله اهمیت داده و هشدار می دهد که انسان ها مراقب اعمال خود باشند. حبط عمل بدین معنی است که انسان کارهای خویش را به وسیله اعمال بد و سیئات و سنت های ناشایست ضایع گرداند. مثلاً کتابی گمراه کننده تألیف کند و یا مطلب گمراه کننده ای بگوید و بعد از فوتش موجب گمراهی دیگران گردد. ممکن است نوشته و یا گفته اش موجب شود که برخی ضد خدا، ضد اسلام و یا ضد بشر گردند و یا به نحوی دیگر انحراف ایجاد نماید. این سیئات از اعمال و مقامات انسان در برزخ کم می کند. مثلاً اگر فرزندان ناصالحی داشته باشد (در صورتی که در انحراف آنها مؤثر بوده باشد) اعمال بدی که آن فرزندان انجام می دهند در سرنوشت او اثر می گذارد.

**صفحه=۷۸@

۳- تغییرات دیگر

روایاتی وجود دارد که نارضایتی پدر و مادر و تأثیر آن را در سرنوشت فرزند بیان می کند. اگر پدر و مادری فرزندشان را «عاق» کرده باشند، پس از مرگ در صورتی که از اعمال خیر فرزندشان که در دنیاست برخوردار شوند ممکن است از او راضی گردند. یعنی با وجود اینکه یکی از گناهان بسیار بزرگ «عاق والدین» می باشد و فرزند «عاق» شده روی خیر نخواهد دید، اما در صورتی که کار خیرش به پدر و مادرش برسد آنها در برزخ از او راضی خواهند شد.

غیبت نیز اعمال نیک انسان را ضایع می کند. لذا توصیه شده است که اگر از کسی غیبت کرده اید و دیگر به او دسترسی ندارید که رضایت بطلبید، یا از دنیا رفته و یا در صورت اظهار غیبت در نزد او، و اقدام به جلب رضایت وی، بیم نزاع و کینه ای برود، برای او استغفار کنید و یا به وسیله ای آن را جبران نمائید. استغفاری که می کنید در برزخ و زندگی برزخی مؤثر است و از شما راضی می شود.

اگر به این چند نمونه که ذکر شد توجه کنید، روشن می شود که رابطه ای بین عالم برزخ و این دنیا وجود دارد. مرده ها در عالم برزخ از اعمال شر و خیر زنده ها و بازماندگانشان می توانند ارتزاق کنند.

همچنین نتیجه می گیریم که در عالم برزخ رشد و تکامل و حتی تنزل نیز وجود دارد.

یکی از تفاوت های برزخ و آخرت همین است که پرونده انسان مرده در «برزخ» تغییر می کند (به سبب افعال دیگران در دنیا) ولی در «آخرت» چنین نیست زیرا در آن زمان «دنیا» از بین رفته است.

**صفحه=۷۹@

هـ- آگاهی و درک انسان

در برزخ آگاهی و احاطه ما نسبت به مسائل جهان به چه شکل است؟ از منابع موجود چنین استفاده می شود که با فرا رسیدن مرگ، نه تنها شعاع دید و درک انسان کمتر نمی شود، بلکه به احتمال قوی بیشتر نیز می شود و دیدگان انسان به عوالمی که در دنیا پنهان بودند باز می شود. یکی از جملات مشهور پیامبر اسلام چنین است:

الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا

«مردم خوابند و هنگامی که مردند بیدار می شوند.» این جمله را به دو گونه می توان معنا کرد:

اول اینکه بگوئیم در دنیا چیزهایی وجود دارد که انسان از آنها غافل است ولی پس از مردن متوجه آنها می شود و کنایه از هوشیاری بعد از غفلت است.

معنای دیگر که استاد شهید مطهری نیز بیشتر بر آن تکیه می کردند بیشتر بر مبنای این تفسیر است که به همان اندازه که بین عالم بیداری و عالم خواب تفاوت درک است، میان عالم برزخ و دنیا نیز تفاوت درک وجود دارد و در برزخ انسان مطالب دیگری را درک می کند. ایشان برای تأیید مطلب خود از این روایت استفاده می کردند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم روزی در جنگ بدر اجساد کافرانی را که کشته شده بودند جمع کرده و در چاهی ریختند. سپس سر مبارکشان را دم چاه گرفته و به آنها خطاب کردند: ما به آنچه که پروردگارمان وعده داده بود، رسیدیم و وعده خدا را حق یافتیم آیا شما هم وعده الهی را حق یافتید یا خیر؟ اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم از ایشان سئوال کردند که مگر اینها درک دارند و مگر می توان با آنان سخن گفت؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود آری! اینها الان بیشتر از مردن زنده درک می کنند.

برداشت دیگری نیز از روایت فوق می توان کرد. به این نحو که پس از مرگ تا وقتی جسم وجود دارد، رابطه ی روح با جسم کاملاً

**صفحه=۸۰@

قطع نمی شود. یعنی اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم می خواستند با روح این کافران سخن بگویند، بدیهی است که روحشان در چاه نبود، بنابراین روبرو شدن با جسد کفار، می تواند نشان دهنده نوعی ارتباط بین روح و جسم پس از مرگ باشد.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که در زمان وجود جسم و شاید پس از تفرق اجزاء بدن رابطه ای بین جسم انسان و روح او وجود دارد.

و- زندگانی شهید در برزخ

آیات زیادی در ارتباط با این موضوع وجود دارد که در ارتباط کامل با مسئله برزخ قرار می گیرد. حال به آیات ۱۶۹ تا ۱۷۱ از سوره آل عمران توجه کنید.

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون

«مپندار که شهدا**زیرنویس=تعبیر قرآن قتلوا فی سبیل الله است. کلمه شهید به این معنی که ما استعمال می کنیم در قرآن نیست و کلمه شهید در قرآن معنای دیگری دارد که حالت آن نتیجه ی شهادت است.@ مرده اند بلکه «زنده اند» و نزد خدا روزی داده می شوند.» در مورد حیات شهدا باید گفت که حیاتی غیر از حیات معمولی برزخی می باشد زیرا هرکس که از دنیا می رود «زنده» است اما مقام عند ربهم یرزقون مخصوص عده ای است.

فرحین بما اتیهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الاخوف علیهم ولا هم یحزنون.

«شهدا پس از مرگ از آنچه خداوند به آنها داده خوشحالند**زیرنویس=«فرح» معنای مبالغه دارد یعنی خیلی خوشحالند.@ و طلب بشارت می کنند**زیرنویس=«یستبشرون» باب استعفال از بشارت است. معمولاً باب استعفال در میان ابواب «ثلاثی مزید فیه» معنای طلب کردن را می رساند.@ از زندگی آنهایی که در دنیا هستند و هنوز به آنها ملحق نشده اند.»

از این مسئله استنباط می شود که شهدا نسبت به بازماندگان

**صفحه=۸۱@

مؤمن خود ارتباطی روحی دارند و در پی این هستند که خیر و برکتی در کار آنها مشاهده کنند و نگران حال آنان می باشند (البته غیر از شهدا، دیگر مردگان نیز با زنده ها و آشنایان ارتباط دارند) به هر حال شهدا با آنکه غرق در لذت و سرور هستند باز به فکر دوستان و آشنایان خویش می باشند و برای آنها طلب خیر می کنند. سپس می فرماید:

لا خوف علیهم ولا هم یحزنون.

«اینها هیچ گونه خوف و حزنی ندارند.» این جمله از جملات پر محتوایی است که هیچ لفظ و کلمه ای نمی توان پیدا کرد که بیشتر از آن بتواند حالت سعادت و خوشی یک موجود را نشان دهد. انسان از چه چیز می ترسد و از چه چیزی محزون می گردد؟ ترس انسان نسبت به آینده است یعنی اگر به پشت سر خود بنگرید از حوادث گذشته هراسی ندارید بلکه نگران هستید که از این لحظه به بعد چه چیزی در انتظار شما می باشد. اگر در گذشته سود و ضرری پیش آمده باشد، در این صورت برای شما «حزن» به وجود می آید. به گذشته می نگرید و افسوس می خورید که چرا کاری را کردید و یا نکردید و به این سبب خاطره های حزن انگیز در شما ایجاد می شود. حال اگر پیش بینی کنید که این حالات نامطلوب در آینده نیز وجود خواهد داشت در این صورت ممکن است در خاطر شما احساس حزن همراه با خوف و ترس به وجود آید.

اما قرآن می فرماید که شهدا از گذشته و آینده خود راضی هستند. فرض کنید که شهید در دنیای برزخ نزد خود تصور کند که اگر به گونه ای دیگر مبارزه کرده بود، بهتر بود و مقام بهتری داشت و از این جهت غصه ای بخود راه دهد. قرآن این مسئله را رد می کند و هر نوع غم و غصه و حزنی را در مورد شهید (و به طور کلی مؤمنین) تکذیب می فرماید. این اشاره قرآن نشان می دهد که شهدا هیچ کمبودی ندارند.

نسبت به آینده نیز چنین است. اگر فرضاً شهدا احتمال دهند که مقام آنها گرفته خواهد شد و یا تنزل پیدا می کنند و یا حتی فکر کنند زندگی جاوید و ابدی نخواهند داشت، در این صورت

**صفحه=۸۲@

ترس همراه با حزن بر آنها سایه خواهد افکند. اما قرآن تکذیب می کند و می فرماید که شهدا نه خوف دارند و نه حزن. یعنی شهادت اثری داشته است که تصور هیچ نوع ناراحتی وجود ندارد، چرا که گذشته شان رضایت بخش و آینده شان تأمین است.

ارتباط شهدا و بازماندگان آنها در دنیا

از روایات چنین برمی آید که ارواح مرده ها در عالم برزخ با خانواده هایشان ارتباط برقرار کرده و به آنها سرکشی می کنند.

آری مؤمنین از این نظر نیز مورد عنایت پروردگار قرار می گیرند. به این صورت که در ارتباط با دنیا و خانواده هایشان از بدیها و بدبختی های آنها مطلع نمی شوند، بلکه هرچه می بینند خوبی های آنان است. اما برعکس آدم های بد در ارتباط با خانواده هایشان فقط از بدی های آنها مطلع می شوند و اطلاعات آنان از دنیا مایه رنجشان می گردد.

یستبشرون بنعمه من الله و فضل و ان الله لا یضیع اجر المؤمنین

«آنها طلب بشارت از نعمت و فضل خداوند می کنند (برای خود و مؤمنین دیگر) و خداوند اجر مؤمنین را (که استحقاق دارند) ضایع نمی کند.»

نعمت در این آیه به معنای مطلق آمده است و چون هرجا در قرآن «انعم الله علیهم» به صورت مطلق آمده باشد به این معناست که خداوند متولی امر آنها خواهد شد (با توجه به اینکه خداوند ولایت الهیه بر انسان دارد) لذا در مورد شهدا هم، باید گفت که خداوند خود متولی امور ایشان می شود**زیرنویس=آیه و ترجمه اش:

فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین والصدیقین و الشهداء الصالحین (نساء- ۶۷) آنانکه خدا و رسول را اطاعت کنند البته با کسانی که خدا به آنها لطف و عنایت کامل عطا فرموده (و متولی امر آنها شده) یعنی با پیامبران و صدیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهند شد.@

پشت سر شهید، شهرش، محله اش، حزبش و خانواده اش

**صفحه=۸۳@

همه حرکت می کنند و برمی خیزند و از خون او الهام می گیرند و تا خون شهدا در دنیا منشأ اثر است باعث رشد و تکامل آنها در برزخ می شود. در تداوم خون شهدا هزاران فداکاری و ایثار شکل می گیرد که مایه رزق آن شهداست. ما پس از گذشت هزار و سیصد و اندی سال از واقعه کربلا از خون آن عزیزان و از خون شهدای بدر و احد و دیگر شهدای تاریخمان استفاده می کنیم مثل درختی که ریشه هایش به محلی رسیده که الی الابد از آن ارتزاق می کند.

ز- دیگر خصوصیات عالم برزخ

چند روایت از تفسیر المیزان تحت آیات ۱۵۳ تا ۱۵۷ سوره بقره نقل می کنیم:

روایتی از منتخب البصائر

قال الباقر علیه السلام لایسئل فی القبر الامن محض الایمان محضاً او محض الکفر محضاً فقلت له فسائر الناس؟ فقال یلهی عنهم

«در قبر سئوال و جوابها به دو صورت است، یا از مؤمنان بسیار خوب و با تقوا است و یا از کافران محض. و سایر مردم را نیز رها می کنند تا موقع حسابشان برسد.»

نتیجه: این روایت نشان می دهد که اعمال بعضی افراد در برزخ و اعمال بعضی دیگر در قیامت رسیدگی می شود. گروه دوم کسانی هستند که در اعمال آنها هم خیر و هم شر فراوان است.

روایتی از تفسیر قمی**زیرنویس=این روایت در بحارالانوار جلد ۶ صفحه ۲۲۴ نیز آمده است.@

قال امیرالمؤمنین علیه السلام ان ابن آدم اذا کان فی آخر یوم من الدنیا و اول یوم من الاخره مثل له ماله و ولده و عمله.

«در روز آخر از دنیا و روز اول آخرت (هنگام مرگ) اعمال و اولاد و اموال انسان در پیش چشمش ظاهر می شود (که معمولاً

**صفحه=۸۴@

همین ۳ چیز مورد توجه انسان قرار می گیرند.)»

انسان نخست به اموالش توجه کرده و از آنها می پرسد.

والله انی کنت علیک لحریصاً شحیحاً

من نسبت به تو حریص بودم و اصرار به داشتن مال داشتم.

فمالی عندک

«حال برای من چه می توانی بکنی؟»

خذمنی کفنک

«فقط می توانی از من یک کفن برگیری!»**زیرنویس=اگر مالی در این موقع برای انسان مانده باشد در حقیقت آن است که در راه خدا خرج کرده و یا صدقه جاریه ای است که بخشیده است.@

ثم یلتفت الی ولده فیقول والله انی کنت لکم لمحباً و انی کنت علیکم لحامیا، فما ذالی عندکم؟ فیقولون نؤدیک الی حفرتک و نواریک فیها.

«سپس متوجه فرزندانش شده و می گوید: من دوست شما بودم و از شما حمایت می کردم، پس شما برای من چه می توانید بکنید؟ جواب می دهند که ما ترا با احترام تحویل قبر می دهیم.»**زیرنویس=البته فرزند، با اعمال خویش می تواند در زندگی پدر و مادرش در برزخ نقش داشته باشند. در غیر این صورت از او کاری ساخته نیست.@

ثم یلتفت الی عمله فیقول: والله انی کنت فیک لزاهداً، و انک کنت علی لثقیلا، فماذا عندک

«پس از آن به عمل خویش توجه می کند و می گوید من نسبت به تو بی رغبت بودم و به تو زهد داشتم (نسبت به تو بی توجه بودم) و تو بر من سخت بودی (کنایه از مشکل بودن کار خیر است)، پس و تو بر خداوند عرضه شویم.»

فیقول: انا قرینک فی قبرک، و یوم حشرک، حتی اعرض انا و انت علی ربک.

«می گوید من همراه تو هستم، تا روزی که محشور شوی و من و تو بر خداوند عرضه شویم.»

فان کان الله ولیاً، اتاه اطیب الناس ریحاً واحسنهم منظراً

**صفحه=۸۵@

وازینهم ریاشاً**زیرنویس=ریاش جمع ریش و ریش به معنای پر، لباس و اثاث زندگی نیز آمده که در اینجا منظور لباس است.@ فیقول: بشر بروح من الله و ریحان و جنه نعیم قد قدمت خیر مقدم، فیقول: من انت؟ فیقول: انا عملک الصالح، ارتحل من الدنیا الی الجنه.

«اگر این آدم دوست خدا بود، در همان حال مرگ در مقابلش انسانی ظاهر می شود که از هر انسانی خوشبوتر و زیباتر است و از لحاظ لباس و تجمل از همه مردم زیباتر و پرزینت تر می باشد و به او می گوید: تو را به رحمتی از خدا و ریحان و نعمت بهشت بشارت باد. و به او خیر مقدم می گوید: سپس آن آدم می پرسد تو کیستی؟ جواب می دهد من عمل صالح تو هستم. پس مستقیماً از دنیا به بهشت برو!**زیرنویس=منظور بهشت برزخی است.@

و انه لیعرف غاسله و یناشد حامله ان یعجله فاذا ادخل قبره اتاه ملکان و هما فتانا القبر اصواتهما کالرعد القاصف و ابصارهما کالبرق الخاطف.

«او کسی را که غسلش می دهد، می شناسد**زیرنویس=شناخت مرده در مورد غسال نشان دهنده رابطه وی با دنیا و رابطه روح و جسم است (و به طور کلی می توان گفت که نشان دهنده درک مرده است نسبت به دنیا).@ و به حاملان تابوتش اصرار می ورزد که کارهایم را زودتر انجام بدهید (چون آینده اش روشن است) و وقتی داخل قبر شد و دو ملک می آیند که صدایشان همچون رعد قاصف و چشمانشان مانند برق خاطف است.

فیقولان له: من ربک و من نبیک و مادینک؟ فیقول: الله ربی و محمد صلی الله علیه و آله و سلّم نبیی والاسلام دینی.

«آن دو ملک می پرسند (البته هم از انسان خوب و هم از انسان بد می پرسند ولی در اینجا از مؤمن سئوال می کنند)»

خدایت و پیامبرت کیست و چه دینی داری؟ جواب می دهد، پروردگارم خدا و پیامبرم محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و دینم اسلام است.

فیقولان: ثبتک الله فیما تحت و ترضی و هو قول الله: یثبت

**صفحه=۸۶@

الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا**زیرنویس=این بخش روایت مضمون این آیه است یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا و فی الاخره و یضل الله الظالمین و یفعل الله ما یشاء (ابراهیم- ۷۲) یعنی خداوند آنان را که ایمان آورده اند به گفتار ثابت و استوار پایدار دارد، هم در زندگی دنیا و هم در آخرت و گمراه کند ستمگران را و خدا هرچه خواهد می کند.@

«آنها نیز دعا می کنند که خداوند تو را در حالی بگذارد که ثابت و راضی باشی.»

فیفسحان له فی قبره مد بصره و یفتحان له باباً الی الجنه و یقولان له: ثم قریر العین نوم الشاب الناعم و هو قوله: اصحاب الجنه یومئذ خیر مستقراً و احسن مقیلا.

«سپس قبرش را تا جائی که چشم کار می کند باز و گشاده می کند و دری هم از داخل قبر به بهشت برزخی می گشایند و به او خطاب می کنند که همچون جوانی در ناز و نعمت آسوده به خواب و این کلام خداست که فرمود: یاران بهشت در آن روز در بهترین آرامش و در بهترین محل آسایش هستند.»

و اذا کان لربه عدواً فانه یأتیه اقبح خلق الله ریاشاً، وانتنه ریحاً، فیقول له: ابشر بنزل من حمیم و تصلیه جحیم.

«در صورت بد بودن با شخصی مواجه می شود که بدترین منظره ها را دارد و از همه موجودات بدبوتر و متعفن تر است خطاب به او می گوید: پذیرایی تو از آب داغ جهنم است.»

و انه لیعرف غاسله و یناشد حامله ان یحسبه.

«این نگون بخت به غسال (که او نیز غسال را می شناسد) و حاملان تابوت قسم می دهد که عجله نکنید و مرا آهسته ببرید.»**زیرنویس=برعکس آن مؤمن که می گفت مرا با عجله ببرید و در درسیدنم به معشوق شتاب کنید.@

فاذا ادخل قبره اتیا ممتحنا القبر، فالقیاعنه اکفانه، ثم قالا له: من ربک و من نبیک و مادینک؟ فیقول لا ادری فیقولان له: مادریت و لا هدیت، فیضربانه بمرزبه ضربه ما خلق الله دابه الاوتذ عرلها ما خلا الثقلین.

«وقتی که داخل قبر شد باز آن ممتحن های قبر می آیند و کفنش

**صفحه=۸۷@

را می اندازند و همان سئوالات را می پرسند و او هم در جواب می گوید نمی دانم آنها هم نفرینش می کنند. یک ضربه ای به او می زنند که از سختی آن سر و صدای موجودات درمی آید.»

ثم یفتحان له باباً الی النار ثم یقولان له: ثم بشر حال، فهو من الضیق مثل ما فیه القنا من الزج، حتی ان دماغه یخرج من بین ظفره و لحمه و یسلط الله علیه حیات الارض و عقاربها و هوامها فتنهشه حتی یبعثه الله من قبره و انه لیتمنی قیام الساعه مما هو فیه من الشر.

«سپس دری از قبرش به جهنم باز می کنند و می گویند به همین حال بمان پس از آن قبرش آن چنان تنگ می شود و فشار به او وارد می گردد که مغز استخوان و مخ او از انگشتان و جاهای دیگر بدنش بیرون می آید**زیرنویس=به طور کلی بعضی از روایات سختی مرگ و فشار قبر را برای همه افراد ذکر کرده اند ولی اکثر روایات در مورد مؤمن چنین مطلبی را ذکر نکرده اند.@ سپس خداوند مارها و عقربها و حشرات زمین را بر جسدش مسلط می کند و آنچنان بر او سخت می گذرد که آرزو می کند هرچه زودتر قیامت برپا گردد تا تکلیفش روشن شود.»

روایتی از کتاب امالی شیخ

راوی نقل می کند که در خدمت امام صادق علیه السلام بودم ایشان به من فرمودند:

ما یقول الناس فی ارواح المؤمنین بعد موتهم؟

«مردم در مورد ارواح مؤمنین بعد از مرگ چه می گویند.»

به امام علیه السلام عرض کردم:

یقولون فی حواصل طیور خضر

«مردم می گویند روح مؤمنین در سنگدانهای مرغهای سبز رنگ است.»

امام فرمودند:

سبحان الله، المؤمن اکرم علی الله من ذلک، اذا کان ذلک اتاه رسول الله و علی و فاطمه والحسن والحسین علیهم السلام و معهم ملائکه الله عزوجل المقربون سبحان الله.

«مؤمن نزد خدا عزیزتر از این است که روحش را در قیافه

**صفحه=۸۸@

یک مرغ جلوه دهد و سپس فرمودند: هنگامی که مؤمن به مرگ رسید پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام همراه با ملائکه مقربین بر مؤمن وارد می شوند.»

فان انطق الله لسانه بالشهاده له بالتوحید وللنبی (صلی الله علیه و آله) بالنبوه والولایه لاهل البیت، شهد علی ذلک رسول الله و علی و فاطمه والحسن والحسین علیهم السلام والملائکه المقربون معهم

«اگر مؤمن در موقع مرگ زبانش باز شد و شهادت داد آنها هم او را تأیید می کنند و شهادت او را تکرار می نمایند (شهادت بر نبوت پیامبر و ولایت اهل بیت.)»

و ان اعتقل لسانه خص الله نبیه بعلم ما فی قلبه من ذلک فشهد به و شهد علی شهاده النبی: علی و فاطمه والحسن والحسین علی جماعتهم من الله افضل السلام و من حضر معهم من الملائکه.

«حال اگر زبان مؤمنی بسته شد خداوند پیامبر را برای شهادت دادن انتخاب می کند و پیامبر به جای او شهادت می دهد. (این دلیل بر بد بودن آن مؤمن نمی شود بلکه به دلایلی قادربه حرف زدن نیست.)»

فاذا قبضه الله، الیه صیر تلک الروح الی الجنه فی صوره کصورته فیاکلون و یشربون فاذا قدم علیهم القادم عرفهم بتلک الصوره التی کانت فی الدنیا.

«هنگامی که خداوند روح او را می گیرد صورت مؤمن را مانند صورت خودش قرار می دهد**زیرنویس=طبق روایتی احتمال دارد که خداوند صورت مؤمن را همچنان که انسان های خوب را آفریده درآورد. ولی به احتمال زیاد منظور همان قلب و شکل دنیایی مؤمن است.

همچنین منظور از «صورت خودش» صورت خداوند هم نیست چرا که خداوند صورت مشخصی ندارد.@

می خورد و می آشامد و اگر کسی جدیداً بر اینها وارد شود آنها را همان طور که در دنیا بودند می شناسد (یعنی به همان شکل دنیاست).»

نتیجه: این روایت نشان می دهد که مؤمن در عالم برزخ در قالبی شبیه زندگی خودش جلوه می کند. یعنی در قالبی لطیف تر از

**صفحه=۸۹@

ماده (نوع تجسم مادی که مثلاً انسان در خواب می بیند و دارای هر نوع فعالیتی می باشد.) البته این نظر را بعضی قبول ندارند.

روایتی از کتاب محاسن

قال الصادق: ذکر الارواح ارواح المؤمنین. فقال یلتقون. قلت یلتقون؟ قال نعم یتسائلون و یتعارفون، حتی اذا رایته قلت فلان**زیرنویس=این روایت در بحارالانوار جلد ۶ صفحه ۲۲۴ نیز آمده است.@

امام فرمودند: «ارواح در برزخ با یکدیگر ملاقات می کنند، سئوال کردند آیا واقعاً همدیگر را می بینند؟ فرمود بله می بینند و از همدیگر خبر می پرسند و سئوال می کنند و همدیگر را آشنائی می دهند آنچنان آشنا می شوند که در آنجا می گویند: این شخص فلانی است.»

روایتی از کتاب کافی

قال الصادق علیه السلام ان المؤمن لیزور اهله فیری ما یحب و یسترعنه ما یکره و ان الکافر لیزور اهله فیری ما یکره و یسترعنه ما یحب، قال: و منهم من یزور کل جمعه و منهم من یزور علی قدر عمله.

«روح مؤمن از عالم برزخ می آید و اهل خودش را زیارت می کند و می نگرد آن چیزی را که دوست دارد و پوشیده می گردد بر او آنچه حزن آور است. کافر هم خانواده و اهلش را زیارت می کند و می نگرد آن چیزهایی را که برای او کراهت دارد و پوشیده می شود بر او چیزهایی که دوست دارد بعضی از ارواح هر جمعه به زیارت اهلشان می آیند و برخی دیگر به اندازه ای که عملشان ایجاب می کند و امکان می دهد به زیارت اهلشان می آیند.»

نتیجه: از این روایت نیز روشن می شود که ما در برزخ با دنیا رابطه داریم و ادراک می کنیم که البته بستگی به نوع رفتار و گفتار و افکارمان دارد.

روایتی دیگر از کتاب کافی

قال الصادق علیه السلام ان الارواح فی صفه الاجساد فی شجر من الجنه، تعارف و تسائل، فاذا قدمت الروح علی الارواح، تقول دعوها، فانها قد اقبلت من هول عظیم.

«ارواح در برزخ به شکل جسدهایی که دارند و با همان

**صفحه=۹۰@

قیافه، در درخت های بهشت می روند و یکدیگر را خوب می شناسند و از هم سئوال می کنند و هنگامی که روح جدیدی بر آنان وارد می شود، دیگران گویند رهایش کنید تا قدری استراحت کند، چرا که او از یک مرحله سختی عبور کرده است.»

ثم یسئلونها ما فعل فلان، و ما فعل فلان، فان قالت لهم ترکته حیاً ارتجوه، فان قالت لهم قد هلک قالوا: هوی هوی.

«بعد از آنکه استراحت کرد از او می پرسند فلان کس چه شد؟ اگر این روح جواب داد که هنوز زنده است و در دنیا می باشد اینها منتظر و امیدوار می مانند که شاید نزد آنها بیاید. و اگر گفت که مرده است می فهمند که وضعش بد است چون اگر آدم خوبی بود پس از مرگ نزد آنها می آمد پس می گویند از بین رفت. حیف که اینطور شد.

**صفحه=۹۱@

پاسخ به سئوالات

سئوال ۱- آیا روح انسان در جسد دیگری حلول می کند؟

جواب– این، عقیده تناسخ است که هم اکنون نیز در هند عده زیادی طرفدار دارد. این عقیده مورد قبول اسلام نیست. روح انسان در بدن انسان دیگر و یا در بدن هیچ حیوانی حلول نمی کند، بلکه خود مستقل از دیگران زندگی می کند و در برزخ هم همان طور که توضیح دادیم در قالبی شبیه همین قالب دنیا در می آید و قابل شناختن برای آشنایان می باشد.

سئوال ۲- آیا ممکن است که انسان در برزخ و یا قیامت با «شفاعت» دیگران از حالت بد به حالت خوب درآید و کمبودهایش جبران شود؟ و به طور کلی آیا ممکن است انسانی که سعادتمند نیست، سعادتمند گردد؟

جواب– بحث شفاعت از بحث های نسبتاً مهم و پیچیده قرآن است و لازم است مستقلاً روی این بحث کار شود. در اینجا ما با رعایت اختصار به طوری که روح مطلب روشن شود بیان می کنیم.

معنای شفاعت:

کلمه «شفاعت» از «شفع» به معنی جفت (در مقابل «وتر» به معنی فرد) گرفته شده و به معنای جفت کردن و چیزی را به چیزی ضمیمه کردن است.

به طور کلی از این کلمه و آیات و روایاتی که مربوط به این موضوع است می فهمیم که شفاعت تقریباً به این معنی است که در بعضی انسان های مکلف، استعدادها و خوبی هایی وجود دارد اما ناقص می باشد. اینها برای رساندن او به سعادت کافی نیست و لازم است که چیز دیگری از جای دیگر با این استعدادها و خوبی ها ملزم شده و با هم جفت شوند تا این انسان را به سعادت برسانند.

**صفحه=۹۲@

از اینجا این مطلب روشن می شود که چگونه است که قرآن عمل کافر را حبط شده می پندارد و شفاعت را برای او مطرح نمی کند. چرا که اعمال کافر مانند سراب است. به تعبیر قرآن:

والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الظمأن ماء حتی اذا جاءه لم یجده شیئاً… (نور- ۳۹)

آنان که کافرند اعمالشان در مثل به سرابی ماند در بیابانی بی آب که شخص تشنه آن را آب پندارد و به جانب آن شتابد، چون به آنجا رسد هیچ نیابد.»

و به تعبیر دیگر قرآن، تمام اعمالش مثل خاکستری است که در یک روز طوفانی از سر کوه به باد بدهد.

مثل الذین کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف… (ابراهیم- ۱۸)

مثل اعمال کسانی که به خدا کافر شدند به خاکستر می ماند که در روز تند باد شدید بباد فنا رود…

بنابراین کفار زمینه شفاعت ندارند زیرا خیری ندارند که با خیر دیگری ممزوج گردد و آنها را نجات دهد.

برعکس کافران، آدم های خوب (مانند شهدا) نیازی به شفاعت ندارند زیرا آنچنان صاف و پاکند که همه چیزشان تأمین است.

اما کسانی هستند که بینابین می باشند اعمال خوبی دارند اما اعمال بد هم دارند. در مورد اینها شفاعت مؤثر است.

من ذا الذی یشفع عند الا باذنه.

شفاعت بی حساب نبوده و به فرموده قرآن تنها به اذن خداوند می تواند باشد که آن هم تحت شرایطی مؤثر است. (البته این شرایط کاملاً مشخص نیست و ما به دو نکته اشاره می کنیم).

رهبری و رهروی

در یکی از بحث های آینده خواهیم گفت که اعمال این دنیا در آخرت برای خودمان مجسم می شود. که رابطه رهبر و رهرو در دنیا ماهیتی دارد که این ماهیت در آخرت می تواند به صورت شفاعت مجسم

**صفحه=۹۳@

شود. مثلاً اگر انبیاء از امتشان شفاعت می کنند، علتشان این است که آنها رهبرند و اینها رهروانی که به دلیل پیروی از رهبر رشد کرده اند و در قیامت هم کمبودهایشان توسط او جبران می شود.

پس انسان هایی از قبیل انبیاء، اولیاء، ائمه، علما، شهداء، صالحینی که عمل و فکر و حرفشان نوعی رهبری برای مردم ایجاد کرده و کسانی که زندگیشان باعث نجات دیگران شده است شفاعت می کنند که البته با اذن خدای تبارک و تعالی است.

اعمال حسنه انسان

قرآن می فرماید:

ان الحسنات یذهبن السیئات (هود- ۱۱۴)

«نیکوکاری های شما بدکاری هایتان را نابود می کند.»

یکی از شفیع های ما، اعمال خوب ماست. اگر ما اعمال خوب و حسنات بیشتری داشته باشیم، به وسیله آن اعمال، بعضی گناهان ما از بین می رود.

ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم و ندخلکم مدخلا کریماً (نساء- ۳۱)

«چنانچه از گناهان بزرگی که ما شما را از آن نهی کردیم دوری کنید، ما از گناهان دیگر شما در می گذریم و شما را به مقام های بلند و نیکویی می رسانیم پس چنانچه از گناهان کبیره پرهیز کنیم گناهان صغیره تکفیر می شوند. این خود شفاعت است ولی در رابطه با عمل ما می باشد.

رابطه ما با اولیاءالله و انبیاءالله و دوستی ما با آنها می تواند با اعمال خوب ما در قیامت جفت گردد و گناهان کوچک و گاهی نیز گناهان بزرگ ما را بپوشاند.

سئوال ۳- آیا احضار ارواح امکان دارد و آیا عمل صحیحی است؟

جواب– من چون خودم در این کار وارد نیستم و هنوز با متخصصی که بتواند با کارهایی که انجام می دهد مرا قانع کند، برخورد نکرده ام، لذا این مسئله را مطرح نکردم. البته کم و بیش

**صفحه=۹۴@

مطمئن هستم که دسترسی به عالم ارواح به شکلی وجود دارد، اما هنوز کیفیت و سبک کار و مقدار موفقیت را نمی دانم. اما اگر شما می خواهید این مسائل را در رابطه با معاد مطالعه کنید می توانید به کتابی از آقای قربانی به نام «به سوی جهان ابدیت» مراجعه نمائید.

آقای قربانی یکی از طلبه های هم دوره بنده از اهالی لاهیجان هستند که مفصلاً در این کتاب اینگونه مسائل را توضیح می دهند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

۱۷/ ۱۰/ ۱۳۶۰

درس بیست و ششم

 

**صفحه=۹۵@

فهرست جلسه ششم معاد

عالم آخرت

الف- آخرت در تداوم دنیاست

نسبت دنیا و آخرت

ب- حالت روح

ج- چگونگی جزای عمل

۱- جزای قراردادی

۲- مکافات عمل

۳- تجسم عمل

پاسخ به سئوالات

**صفحه=۹۶@

بسم الله الرحمن الرحیم

عالم آخرت

الف- آخرت در تداوم دنیاست

قبلاً گفتیم که پس از مرگ، زندگی واقعی انسان به طور کلی قطع نشده بلکه تحولی رخ می دهد و زندگی جدیدی آغاز می شود.

خوشبختانه به واسطه زندگی در رحم مادر و رابطه آن با زندگی دنیا تصور زندگی در آخرت و رابطه آن با زندگی دنیا کمی آسان است زیرا زندگی در رحم مادر با دنیا مشترکات و تفاوت هایی دارد که ما را به مشترکات و تفاوت های زندگی در دنیا با آخرت راهنمایی می کند.

البته به این اندازه که زندگی امروز دنیای ما با رحم مادرمان تقارب دارد با آخرت کمتر تقارب دارد، چون حرکت معکوسی بعد از مرگ داریم بدین صورت که زندگی ما قبل از مرگ (که شامل دوره جنینی هم می شود) آثار ماده محسوس تر از آثار روح است و آثار روح، حقیقت روح، حقیقت انسان، و حقیقت نفس ناطقه انسان، کمتر به چشم می خورد زیرا در عالم ماده زندگی می کنیم مثلاً: شما در حال حاضر با ابزار حسی نمی توانید حقیقت من و واقعیتی که الان نفس من و روح من کسب کرده است (خوب یا بد) آن را ببینید و آنچه آن را می پوشاند جسم من و ماده من است. (جنبه ناسوتی انسان).

در آخرت معکوس این حالت است یعنی آنچه جلوه می کند و خود را نشان می دهد روح است و جسم به شکل روح ساخته می شود یعنی برخوردها، دیدها، نمودها و حرکتها از روح و از نفس

**صفحه=۹۷@

ناطقه انسان است.

در بحث اول گفتیم که طبق نظر فلاسفه ی اسلامی جدید و نیمه جدید روح «جسمانیه الحدوث» است یعنی در اثر تکامل «جسم» است که «روح» در مرحله ای به آن افاضه شده است و اصلاً جسم، روح را به وجود آورده و پرورش می دهد تا اینکه روح، مجرد کامل شده و از جسم جدا می شود و حالت دیگری پیدا می کند.

قیافه و حالتی که انسان در قیامت می گیرد، ساخته شده روح اوست که البته آن حالت را در این دنیا کسب کرده است. یعنی در دنیا واقعیات و صفات و فعلیت هایی در روح به وجود آمده که در آن جهان، آن صفات و روحیات در جسم هم مظهر پیدا می کند**زیرنویس=نمونه هایی را در آخر درس می گوئیم که چگونه جسم مظهر روحیات خواهد شد.@

نسبت دنیا و آخرت

مثل هایی که برای تشابه نسبت دنیا و آخرت زده اند هیچ یک نمی تواند حقیقت را بیان کند بلکه تا حدودی فهم مطلب را قریب می کند.

بعضی گفته اند دنیا مثل یک مدرسه است و آخرت مثل موقعی است که دانش آموز نتیجه ای را از مدرسه می گیرد: بچه ای که به مدرسه می رود، از زبان معلم، کلاس، تخته سیاه، کتاب درس و همچنین محیط، بر اندوخته های وجود خود مرتب اضافه می کند و بعد از دوازده سال که آمد بیرون با روز اولش خیلی تفاوت دارد و چیزهای زیادی اندوخته است که وقتی در سطح جامعه مشغول کار شد، زمانی که بخواهد از اندوخته های فکریش استفاده کند می فهمد که در آن دوره چه ساخته شده است.

بعضی گفته اند که دنیا نسبت به آخرت شبیه رحم مادر به دنیاست مثلاً: بسیاری از اعضای بدن ما، در رحم مادر اصلاً مورد استفاده نبوده و اگر درک و فهم داشتیم در آنجا هیچ به فکرمان هم

**صفحه=۹۸@

خطور نمی کرد که این اعضا در محیط دیگری مثل دنیا ضروری باشد حتی به درد بخورد مثلاً: فرض کنید اگر در دنیا ریه (شش) نداشتیم زندگی محال بود و می مردیم. اما همین ریه در دوران جنینی در قفسه سینه ما بوده و هیچ استفاده ای از آن نمی شده است یا مثلاً: اعضای دستگاه گوارش مثل دهان، مری، معده و روده ها در رحم مادر مورد استفاده نبوده و از راه ناف تغذیه می کردیم ولی به محض این که به دنیا آمدیم و ناف قطع شد و مجرای تغذیه ما به طور کلی عوض شد (به شکل فعلی) تازه ضرورت این اعضا مشخص می شود. یا اعضای دیگر که فیزیولوژی در این مورد راهنمای خوبی است.

پس نتیجه می گیریم که در دوره نه ماهه جنین خداوند در بدن انسان چیزهایی خلق نموده تا در دنیا استفاده بشود. مثل این چیزها را (البته خیلی وسیع تر و خیلی متفاوت تر) در دنیا داریم که در آخرت از آن استفاده خواهد شد و الان به فکر ما نمی رسد.

چون زندگی آخرت با دنیا از جهتی معکوس است (آنجا حاکمیت جنبه طیران انسان، روح انسان و تجرد انسان است و اینجا بر عکس آن) ما در دنیا خیلی چیزها برای آن جهان تعبیه می کنیم که توجه نداریم. اما در آن جهان متوجه خواهیم شد که چه چیزهای ظریف و دقیقی در دنیا تنظیم می شود. از لحظات مهم عمرمان که توجه نداریم تا فلان حالت ذکر یا حالت سکوت یا حالت بی توجهی یا غفلت و فلان رابطه ای که با این و آن برقرار می کنیم و حرفی که می زنیم و اراده ای که می کنیم و تمایلات نفسانی و حتی اشاره های چشم و خلاصه حرکت های درون و برون ما همه و همه فیلمبرداری شده و باقی می ماند.

بعضی از علماء معتقدند در دنیا هیچ چیز از کوچک ترین تا بزرگترین حرکات چه مادی و غیر مادی نابود نمی شود، مثلاً در حال حاضر در جستجوی امواج صدای حضرت داود هستند که چند هزار سال قبل در جهان ایجاد شده و خیلی خوش صوت بوده است البته این مثال جنبه دنیوی دارد ولی می توان تشبیه کرد به آخرت که هر عمل ما در دنیا جزایی و عکس العملی را در آخرت به همراه دارد.

**صفحه=۹۹@

ب- حالت روح

در دنیا روح در برخورد با ماده یا با مقتضیات شهوانی**زیرنویس=ما گفتیم که انسان دو جنبه دارد یکی جنبه ملکوتی و الهی که نفخه روح الهی است و دیگری جنبه ناسوتی و خاکی که مقتضیات مادیت انسان است.@ دو حالت دارد: یا حالت انفعالی یا حالت استیلائی**زیرنویس=مخصوصاً بوعلی سینا روی این مطلب تکیه می کند و علمای بعد از ایشان هم پذیرفته اند.@

یعنی در این برخورد یا روح حالت انفعالی دارد و تحت تأثیر آثار ماده قرار می گیرد (یعنی تسلیم می شود که بوعلی سینا به آن می گوید حالت اذعانی) مثل انسان های عیاش و شهوتران، یا روح حالت فعالی و استیلائی دارد که مقتضیات شهوانی را کنترل می کند و بر ماده مسلط می شود مثل انسان های شریف و سالم که روحشان بر جسمشان تسلط دارد و ذلیل و عبد خواسته های نفسانی نیستند بلکه بر آنها مسلطند و ضمن این که از شهوات نفسانی بهره می برند آنها را در خدمت حرکت روحانی خودشان قرار می دهند**زیرنویس=تمایلاتی که انسان به غذا، جنس مخالف، جمع امکانات و چیزهای دیگر دارد، این تمایلات را انسان مؤمن طوری استخدام می کند که در خدمت روح درمی آید و به جای تخریب برای انسان سازندگی دارد.@

اما روح در آخرت فعال محض است یعنی فقط حالت استیلائی دارد و انسان مطلقاً تابع مقتضیات شهوانی و امیال نیست بلکه روح، حاکم مطلق است (در محدوده وجود انسان و عوالم مربوط به آن).

از موقعی که وارد مراحل اولیه زندگانی انسانی شده ایم یک «بعد جاویدان» و ابدی برای خودمان کسب کرده ایم که روز به روز تا پایان این دنیا رشد می کند (در برزخ هم تا حدودی این رشد ادامه دارد) تا روز قیامت که می رسد، اولین مرحله بهره گیری و نمود همه چیزهایی که اینجا جمع بندی شده شروع می شود.

یوم تبلی السرائر.

«یعنی روزی که اسرار باطن شخص آشکار شود.»

و سریره انسان که در دنیا نتوانسته جلوه کند نمود پیدا

**صفحه=۱۰۰@

می کند. حتی خود انسان هم که در دنیا نتوانسته خودش را بشناسد آن موقع خودش را می شناسد اینجا چیزهای فراوانی به واسطه کارهای انسان ساخته شده که خود انسان هم متوجه آن نبوده است ولی در آخرت که پرده ها عقب می رود آن چیزها را می بیند مانند اینکه پشت پرده نمایش عده ای مشغول صحنه سازی هستند و ناگهان که پرده کنار می رود در یک لحظه تمام ساخته ها به نمایش گذاشته می شود لذا در روز قیامت برای آدم خیلی چیزها در مورد خودش نیز تازگی دارد.

وقتی انسان در صحرای محشر با کتاب ساخته شده خود مواجه می شود (کتابی که به خواست خداوند همه چیز در آن ثبت شده) در آن کتاب حقایقی را می بیند که تعجب می کند و گاهی می گوید:

یا ویلتنا مال هذا الکتاب لا یغادر صغیره ولا کبیره الا احصیها**زیرنویس=قسمتی از آیه ۴۹- سوره کهف: وای بر ما این چگونه کتابی است که اعمال کوچک و بزرگ ما را سر مویی جانگذرده جز آنکه همه را احصاء کرده است.@

و حقایق برای خود انسان جلوه می کند.

بل الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذیره**زیرنویس=آیات ۱۴ و ۱۵ سوره قیامت: انسان بر نیک و بد خویش آگاه است هرچند برای خود عذر بیاورد.@

در آخرت همه چیز وجود انسان برای خودش است چون آنجا وجود، حرکت جدیدی ندارد و هرچه قبلاً تهیه کرده ایم یک دفعه به صورت نقد درآمده است. یعنی آنچه می بینیم بازتاب اعمال ارادی است که انجام داده ایم. البته رحمت خدا هم شامل انسان می شود و گرچه رحمت خدا سابق بر اعمال ماست اما اعمال ما هم در جذب آن مؤثر بوده است.

خداوند می فرماید:

به آن چه خودشان فرستادند چیزهایی هم از طرف ما اضافه می شود (که در قرآن بیشتر به فضل خدا تعبیر شده است) یعنی خداوند به انسانی که مستحق باشد اضافه بر اعمال به او رحمت می کند**زیرنویس=این بحث خیلی مهم است و ضمن این که جنبه معرفتی و جهان بینی دارد و باعث آشنایی با گذشته، آینده و مسیر حرکتمان می شود، فوق العاده می تواند برای ما سازنده باشد اگر جزء ذکرهای ما بشود.@

**صفحه=۱۰۱@

ج- چگونگی جزای عمل

«این ثواب و فلاح در جنت و عقاب در نار نتیجه عمل ارادی انسان است و انتخاب آزاد و آگاهانه ایست که خود در زندگی این جهانیش داشته که جانب کفر و فجور و ظلم و طغیان را گرفته یا جهت ایمان و تقوی و عدالت را و در آن همه خصلت های حاصل از عمل صالح یا ناصالح حضور دارد گویی عمل است که بال و پر گشوده و آشکار شده است و بهشت یا دوزخ را ساخته است که بهشت و دوزخ نتیجه عمل است یا حتی خود عمل (در بحث، روی جمله مذکور تکیه داریم) و هر جا عقاب است نه ظلمی است از طرف خدا بلکه ظلم انسان به نفس خویش است و تجلی عمل و اکتساب او، و نتیجه انتخاب انسان است و گرنه از جانب خدا عین عدالت است.»**زیرنویس=کتاب مواضع ما صفحه ۲۱٫@

مرحوم شهید مطهری جزای عمل را اعم از خوب و بد تقسیم بندی جالبی کرده و می گویند که ثواب ها و عقاب ها یا قراردادی است یا مکافاتی یا تجسم و عینیت خود عمل که نوع سوم آن در بحث قیامت مطرح شده و مورد نظر من است.

۱- جزای قراردادی

توجه کنید کیفرهایی که ما در قانون برای اعمالمان می نویسیم مثلاً: برای شراب خوردن، زنا کردن، دزدی کردن و … مجازات های

**صفحه=۱۰۲@

مختلفی مشخص شده است: حبس، شلاق، دست بریدن، تنبیه ها و تعزیرات دیگر که طبق قرارداد است و لازمه نظام هر اجتماع است زیرا برای اینکه جامعه بهتر اداره شود باید یک سری تنبیه ها و تشویق های قراردادی باشد و در تمام کشورهای جهان وجود دارد.

۲- مکافات عمل

هر عملی طبیعتاً عکس العملی به همراه دارد که مکافات نامیده می شود یعنی فلان عملی را که انسان می کند نتیجه طبیعیش فلان پیامد است مثلاً: شما اگر خودتان را از بالای پشت بام به پائین بیاندازید نتیجه طبیعی برخورد مغز شما با زمین ضربه مغزی است که ممکن است منجر به مرگ یا دیوانگی یا فلج و یا ناراحتی دیگری شود. در این مکافات های طبیعی و عکس العمل های علی و معلولی عادلانه بودن یا نبودن مطرح نیست. زیرا روابط مادی آثاری دارند که کسی نمی تواند ایراد بگیرد که مثلاً «دیوانگی تمام عمر» مجازات شدیدی است برای یک خطای کوچک انسان و «از پشت بام افتادن».

آری ممکن است که انسان در کمتر از یک لحظه عضوی از بدن خود را قطع کند و برای تمام عمر زجر بکشد و چاره ای ای هم نداشته باشد.

بعضی از مکافات ها به این حد ملموس نیست و خفیف تر است مثلاً: بدفتاری با پدر و مادر (اهانت، کتک زدن و کشتن آنها و لو کافر باشند) نوعی آثار سوء در دنیا دارد که برای انسان زحمت و مشقت ببار می آورد. جامعه شناسانی هم که از دید معنوی به جامعه می نگرند این را مکافات به حساب می آورند نه جزای قراردادی.

به طور کلی در جامعه بسیاری از حرکت های انسان هست که به طور مرموز و نامحسوس علت یک سری آثار است که در بحث های تربیتی، اخلاقی و روانی اسلامی که داریم آن آثار به عنوان مکافات و نتیجه خود عمل انسان آمده است.

**صفحه=۱۰۳@

۳- تجسّم عمل

تا اینجا مربوط به دنیا بود که عمل انسان بازتاب و عکس العملی در دنیا دارد اما آنچه که به بحث ما (آخرت) مربوط می شود تجسم عمل است که با آیات قرآن، مقداری از آن را توضیح می دهیم.

این نوع جزاء، جزای قراردادی نیست. بازتاب مکافاتی هم نیست بلکه عملی که انسان می کند در ثقع وجودی انسان در رابطه با روح، نفس ناطقه و جوهر اصلی انسان، تبلور و تجسمی دارد که آن را تجسم عمل می نامیم مثلاً: یاد خدا، عبادت خدا، کمک به مستضعفان، گذشت از بعضی نعمت ها و تحمل مشقاتی به خاطر خدا و اعمالی از این قبیل در جوهر اصلی انسان حالتی به وجود می آورد که انعکاس خود عمل است یعنی آن عمل در وجود انسان به آن صورت منعکس می شود منتهی چون در دنیا حاکمیت با ماده است ما نمی توانیم درک کنیم ولی در روز قیامت (یوم تبلی السرائر) می فهمیم چه اثری در وجود ما گذارده و از ما چه ساخته است.

و همینطور انسان های عصیانگر، منحرف، ظالم، دروغگو، متکبر، سخن چین، مفسد، شهوتران و همه کسانی که به دنبال تمایلات زودگذر مادی هستند. حالاتی در وجودشان به وجود می آید که گویا همان عمل ایشان است که در روز قیامت دیده می شود یعنی نفس ناطقه و آن استعدادهایی که در وجود انسان هست شکل می گیرد اما شکلی که فعلاً درک و احساس نمی شود. البته ممکن است در دنیا آثار آدم، خوب یا بد، بروز کند و نمودهایی داشته باشد اما ماهیت او پیدا نیست و در قیامت به روز می کند**زیرنویس=البته بعضی انسان ها در اثر رسیدن به مقامات عالیه تقوی و عرفان می توانند در دنیا هم این شکل گیری ماهیت انسان را ببینند.@ (در برزخ هم یک مقدار به روز می کند، چون حجاب ها برداشته می شود. اما تا چه اندازه نمی دانیم) وقتی وارد صحنه قیامت می شویم و مرحله نهائی زندگی ابدی مان را آغاز می کنیم آنچه که داشته ایم

**صفحه=۱۰۴@

متجلی شده و هستی واقعی ما ظهور کرده است و بقیه چیزها تابع آن حالت قرار می گیرد. آنجاست که انسان به فکر می افتد و می گوید خدایا مرا به دنیا برگردان تا خود را از نو بسازم (در آنجا می فهمیم چی، چی را ساخته) ولی آنجا دیگر هیچ راهی برای از نو ساختن نیست و کارها تمام شده است. آنجا که می رویم هستی ما، موجودیت ما، درسی که در مدرسه خواندیم، بذری که کاشتیم و خلاصه همه چیز، حاصلش نمود پیدا می کند و به نقل معروف از معصومین هم هست که می فرمایند:

الیوم عمل بلاحساب و غداً حساب بلاعمل

«عمل بی حساب در دنیاست و حساب بدون عمل در آخرت است.»

برای اثبات تجسم عمل در آخرت به آیات زیادی از قرآن می توان استدلال کرد که آنچه در آخرت ما می بینیم به عنوان ثواب یا عقاب، در حقیقت، خود عمل دنیایی ماست که بتناسب آن جهان شکل گرفته است.

آیه ۳۰ از سوره آل عمران مسئله محشر و قیامت را به وضوح بیان می کند.

یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضراً و ما عملت من سوء تودلو ان بینها و بینه امداً بعیداً و یحذرکم الله نفسه والله رؤف بالعباد**زیرنویس=روزی که هر شخصی هر کار نیکو کرده همه را در پیش روی خود حاضر ببیند و آنچه بد کرده آرزو کند که ای کاش میان او و کار بدش به مسافتی دور جدایی بوده و خداوند شما را از عقاب خود می ترساند که او در حق بندگان بسی مهربانست.@

«هرکسی هر کار خوبی یا کار بدی انجام داده آن عمل را حاضر می بیند (نه جزایش را، نه کیفرش را) آنچه را ساخته می بیند یعنی جزای انسان و محصول کارهای انسان آنجا مجسم است.»

در دنبال آیه تذکری هست که وقتی انسان کارهای بدش را

**صفحه=۱۰۵@

در روز قیامت مشاهده می کند آنقدر تنفرانگیز است که آرزو می کند بین او و آن عمل بدش فاصله ای طولانی بیفتد به طوری که اصلاً آن را نبیند و هیچ رابطه ای با آن نداشته باشد و در دنبال آن خداوند تحذیر می دهد.

واضرب لهم مثل الحیوه الدنیا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض فاصبح هشیماً تذروه الریاح و کان الله علی کل شی مقتدراً**زیرنویس=سوره کهف آیات ۴۵ تا ۴۹: (ای رسول ما برای اندرز و نصیحت است) چنین زندگانی تمام دنیا را مثل بزن که ما آب بارانی از آسمان نازل کردیم و به آن آب، درختان و نباتات گوناگون زمین در هم پیچیده و خرم بروید سپس صبحگاهی همه درهم شکسته و خشک بشود و به دست بدها زیر و رو گردد و خدا بر همه چیز در عالم اقتدار کامل دارد.@

این آیه برای بحث های قبلی جالب است که جسم و روح را مشخص می کند. گفتیم روح است که جسم را به حرکت در می آورد. در این جا مثال می زند: آب است که باعث رویش درختان و نباتات گوناگون در زمین می شود سپس بعد از مدتی همه درهم شکسته و خشک می شوند و زیر و رو می گردند. در آیه ی بعد می فرماید:

المال والبنون زینه الحیوه الدنیا والباقیات الصالحات خیر عند ربک ثواباً و خیر املا**زیرنویس=مال و فرزندان زینت حیات دنیاست (و لیکن) اعمال صالح که تا قیامت باقی است (مانند نماز، ذکر خدا، صدقات، بنای مسجد و مدرسه و خیرات) نزد پروردگار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است.@

«بچه ها و اموالتان زینت حیات دنیا هستند ولی عمده آنچه که برای انسان می ماند کارهای خیری است که انجام می دهیم. (اثر اعمال دنیوی ما در ساختار وجودی مان)».

در آیه بعد می فرماید:

و یوم نسیر الجبال و تری الارض بارزه و حشرناهم و کم نغادر منهم احداً.(*)

(*پاورقی: و یاد کن ای محمد روزی که ما کوه‌ها را به رفتار آریم و زمین را صاف و بدون پستی و بلندی آشکارا ببینی و همه را در صف محشر از قبرها برانگیزیم و یکی را فرو نگذاریم.)

«کوه‌ها را به حرکت درآورده تا از سطح زمین بروند و زمین صاف شود.» (یکی از مشخصات روز قیامت این است که زمین هرچه دارد نشان می‌دهد و چیزی را مخفی نمی‌دارد.)»

و عرضوا علی ربک صفاً لقد جئتمونا کما خلقناکم اول مره بل زعمتم الن نجعل لکم موعداً.(*)

(*پاورقی: و خلایق را در صفی بر خدا عرضه کنند (و به کافران گفته شود: دیدید) همان گونه که اول بار شما را آفریدیم باز به سوی ما امروز باز آمدید و آن معادی را که به خیال باطل منکر بودید به چشم مشاهده کردید.)

«و خدا به ایشان خطاب می‌کند که همان طور که اول بار خلقتان کردیم آمدید و همه پرده‌ها کنار رفت و همه چیز رو شد. در آیه بعد می‌فرماید:

و وضع الکتاب فتری المجرمین مشفقین مما فیه و یقولون یا ویلتنا ما لهذا الکتاب لایغادر صغیره و لاکبیره الا احصیها و وجدوا ما عملوا حاضراً و لایظلم ربک احداً. (*)

(*پاورقی: و در آن روز کتاب اعمال نیک و بد خلق را پیش نهند و اهل عصیان را از آنچه در نامه عمل آن‌هاست ترسان و هراسان بینی درحالی‌که با خود گویند وای بر ما این چگونه کتابی است که اعمال کوچک و بزرگ ما را سر مویی فرونگذاشته جز آنکه همه را احصاء کرده است و همه اعمال خود را حاضر ببینند و جزای آن را بیابند و خدا به هیچ‌کس ستم نخواهد کرد.)

«می‌فرماید کتاب را در قیامت می آوریم که خطوط این کتاب نوشته‌های این کتاب و تصویرهای این کتاب انعکاس اعمال ماست.»

مجرمین و بدکاران از آنچه در این کتاب می‌بینند حالت دلهره، اضطراب، نگرانی و ناراحتی برایشان پیش می‌آید و می‌گویند وای بر ما این چطور کتابی است که هیچ چیز از صغیر و کبیر را جا نینداخته و همه را مشخص کرده است.

و وجدوا ما عملوا حاضراً.

این جمله مورد استدلال من است: «آنچه که عمل کرده‌اند می‌بینند حاضر است» صحبت از جزایی نیست که مثلاً: چون آن روز شراب خوردی حالا جزایش را می‌بینی، خیر، آدم شراب‌خوار نتیجه مشروب‌خواری را می‌بیند که وجودش را به چه شکل درآورده و انسان دزد، ظالم، استثمارگر و… محصول عمل خودش را مجسم می‌بیند که ما به آن می‌گوییم «تجسم اعمال».

و خداوند به هیچ‌کس ظلم نمی‌کند یعنی آنچه که آن‌جا دارید همان است که خودتان کاشتید.

حال به سوره زلزال توجه بفرمایید:

بسم الله الرحمن الرحیم

اذا زلزلت الارض زلزالها* و اخرجت الارض اثقالها* و قال الانسان مالها* یومئذ تحدث اخبارها* بانّ ربک اوحی لها* یومئذ یصدر الناس اشتاتاً لیروا اعمالهم* فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره* و من یعمل مثقال ذره شراً یره.(*)

(*پاورقی: هنگامی که زمین به سخت‌ترین زلزله خود به لرزه درآید و بارهای سنگین اسرار درون خویش همه را از دل خود بیرون افکند- در آن روز محشر آدمی گوید زمین را چه پیش آید- آن هنگام زمین مردم را به حوادث خویش آگاه می‌سازد که خدا به او چنین الهام کند- در آن روز (قیامت) مردم از قبرها پراکنده بیرون آیند تا نتیجه اعمال خود را ببینند- و هر کس ذره‌ای کار نیک کرده آن را می‌بیند و هر کس ذره‌ای کار زشت کرده آن را می‌بیند.

این آیه برای استدلال بسیار روشن است وقتی که زمین با آن زلزله عظیم مواجه شود و هرچه درون خود دارد بروز دهد انسان تعجب می‌کند که زمین را چه شده است که این‌طور خودنمایی می‌کند؟ زمین امروز حرف می‌زند و اخبارش را می‌گوید و واقعیت ها رو می شود چون خداوند به او دستور داده است. آن روز مردم از قبرها بیرون می آیند تا نتیجه اعمال خود را ببینند و صورت‌های مختلف در وجودشان به خاطر اعمالشان است.(*)

(*پاورقی: در کلمه «اشتاتاً» تکیه دارم و در حدیثی که ذکر می کنیم راجع به آن صحبت می کنیم.)

 فمن یعمل مثقال ذره خیر یره و من یعمل مثقال ذره شر یره.

هرگز به اندازه یک ذره خوبی یا بدی کرده باشد یعنی کوچک‌ترین عمل آن‌جا شده (ذره تعبیری است که قرآن می‌خواهد بگوید کوچک‌ترین حد نه یک وزن معینی) را انسان می بیند. ضمیر (یرد) برمی‌گردد به عمل نمی‌فرماید جزایش را می‌بیند بلکه می‌فرماید: عملش را می‌بیند بالاخره کارهایی که ما کرده‌ایم یا خیر است یا شر و سومی ندارد پس تمام اعمال ما به یک شکلی در روحمان که حاکم بر وجودمان است مجسم شده و حالتی را به ما داده که آن حالت را در خودمان می‌بینیم.(*)

(*پاورقی: به المعجم المفهرس مراجعه کنید تا در کلماتی مثل حضر آیاتی شبیه آنچه ذکر شد پیدا کنید.)

در تفسیر آیه ۱۸ سوره نبأ روایتی آمده است که بیانگر این بحث و فوق‌العاده برای انسان سازنده است ولی از جهتی وحشتناک و عجیب به نظر می‌رسد.

یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجاً.

«آن روزی که دستور بدهند و نفخ صور شود شما فوج فوج به محشر می‌آیید.»

فوج‌فوج می‌تواند بدین معنا باشد که هر امتی با امام و رهبرش می آید یا گروه خیر و شر جدا جدا می آیند اما روایتی در مجمع‌البیان صفحه‌ ۴۲۳ از خود پیامبر نقل شده‌است که چنین است:

از براء بن عابد نقل شده که در جلسه‌ای در منزل ابوایوب انصاری، معاذ بن جبل در کنار پیغمبر نشسته بود؛ گفت: یا رسول الله، ارأیت قول الله تعالی یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجاً. این آیه معنایش چیست؟ پیامبر (ص) فرمودند: یا معاذ از جریان مهمی پرسیدی و خود پیغمبر متأثر شد و به اطراف اتاق نگاه کردند.

ثم قال یحشر عشره اصناف امتی اشتاتاً. فرمود در امت من «انسان‌های بد» در ده گروه به ده شکل در قیامت می‌آیند. قد میّزهم الله من المسلمین و بدّل صورهم. این‌ها را خداوند از مسلمان‌های راستین جدا کرده و صورت انسانیشان را عوض کرده و به صورتی که واقعیت وجودیشان هست درآورده است:

۱- بعضهم علی صوره القرده. بعضی از آدم‌ها به‌صورت میمون محشور می شوند (البته در آخر حدیث علتش را می‌فرمایند).

۲- و بعضهم علی صوره الخنازیر. بعضی‌ها به صورت خنزیر یا خوک می آیند.

۳- و بعضهم معکوسون ارجلهم من فوق و وجوههم من تحت ثم یسحبون علیها. و بعضی‌هایشان بالا و سرهایشان پایین است و همین‌طور کشیده می‌شوند.

۴- بعضهم عمی یترددون. بعضی‌ها به صورت انسانند اما کورند و راه را تشخیص نمی‌دهند و به این طرف و آن طرف می‌خورند.

۵- و بعضهم صم بکم عمی لایعقلون. و بعضی کر و کور و گنگ اند.

۶- و بعضهم یمضغون السنتهم فیسیل القیح من افواههم لعاباً یتقذرهم اهل الجمع. بعضی ها زبان‌هایشان را مرتب می‌جوند و از دهانشان چرک مخلوط به خون بیرون می آید که اهل محشر از منظره این‌ها ناراحت و متنفر می‌شوند.

۷- و بعضهم مقطه ایدیهم و ارجلهم. بعضی‌ها به حالت دست و پا بریده در محشر می آیند.

۸- و بعضهم مصلبون علی جذوع من نار. و بعضی در منطقه‌ای هستند که به شاخه‌هایی از درخت آتش آویزانند یعنی به چوبه آتشین دار زده شده اند.

۹- و بعضهم اشدنتنا من جیف. بعضی بدنشان متعفن است و از مرده هم بدبو ترند.

۱۰- و بعضهم یلبسون حباباً سابغه من قطران لازم قط بجلودهم. بعضی لباس‌هایی پوشیده‌اند که از یک ماده روغنی داغی است و به بدنشان چسبیده است. سپس پیامبر علت هرکدام را شرح می‌دهند.

۱- فاما الذین علی صوره القرده فالقتات من الناس. آدم‌های مفسده جو و سخن‌چین در قیامت به‌صورت میمون درمی‌آیند؛ یعنی نفسشان تبدیل به میمون شده و جسدشان تابع نفسشان خلق می شود. پس این‌هایی که سخن چینند، افساد می‌کنند، دو گروه را یا دو خانواده را به هم می‌اندازند و کینه ایجاد می کنند به‌صورت میمون درمی‌آیند.

۲- فاما الذین علی صوره الخنازیر فاهل الثبت. حرام خورها به‌صورت خنزیر و خوک درمی‌آیند، موجود کثیفی که هرچه به دست آورد می‌خورد. کسانی هم که هر پول حرامی به دست آورند خرج می‌کنند و در اثر حرام‌خواری کم‌کم تبدیل می‌شوند به یک خوک و روز قیامت نفسشان شکل خوک می گیرد.

۳- و اما المعکوسون علی رؤوسهم فاکله الربا. ربا خورها معکوس به محشر می آیند. می‌‌توان گفت: چون آن‌ها راه طبیعی درآمد جامعه را معکوس می‌کنند (یعنی مبادله کالا و پول را تبدیل می‌کنند به مبادله «پول و پول») و نظام اقتصاد صحیح را به نظام استثماری تبدیل می‌کنند و به جای فعالیت و کار در جامعه که مسیر صحیح است با جابجایی پول می‌خواهند زندگی کنند به چنین حالتی می‌افتند.

۴- و العمی الجائرون فی الحکم. قاضی هایی که به ظلم و جور قضاوت می‌کنند و به متهم زور بگویند این‌ها کور می آیند. احتمالاً برای این‌که قاضی مقامی دارد که باید با دقت واقعیت جرم‌ها را ببیند و برای اصلاح جامعه درست تنبیه کند.

۵- والصم البکم المعجبون باعمالهم. این گروه مردمی هستند که خودپسند و خودبینند (عُجب دارند) و شخصیت خود را بیش از آنچه هستند می‌بینند و کارهای کوچک خود را خدمتی بزرگ می‌دانند که همین باعث می‌شود که از واقعیت‌ها همیشه عقب باشند، درصورتی که اگر خود را کوچک ببینند همیشه تلاش می‌کنند تا به حد بالاتری برسند.

۶- و الذین یمضغون بالسنتهم فالعلماء و القضاه الذین خالف اعمالهم اقوائهم.

کسانی که زبان‌هایشان را می‌جوند و چرک و خون از دهانشان می‌ریزد، علماء، قضات و اهل قلم و آدم‌های موعظه گری هستند که می‌خواهند مردم را تربیت کنند و به مردم می گویند عمل کنید اما خودشان عمل نمی‌کنند. یعنی با این زبان می‌خواهند ارتزاق کنند و برای خودشان وجهه درست کنند اما همین زبانی که در دنیا وسیله آبرو شده بود در آخرت چرک‌های از آن می آید که وسیله نکبت و نفرت مردم می‌شود، تناسب هم دارد، البته خیلی از این تناسب ها را ما ممکن است نفهمیم اما خداوند می‌داند.

۷- آن‌هایی که دست و پایشان قطع شده است کسانی هستند که همسایه مجاور و همکار خودشان را اذیت می‌کنند (باعث بدبینی مردم نسبت به یکدیگر می شوند).

۸- والمصلبون علی جذوع من نار فاالسعاه بالناس الی السلطان. آن‌هایی که به درخت آتشین به دار کشیده شده‌اند کسانی هستند که باعث دستگیری مردم بی‌گناه در حکومت‌های ظلم هستند (مانند ساواکی‌های قدیم) و مردم را نزد حاکم بد جلوه می دهند.

۹- والذین هم اشدنتنا من الجیف فالذین یتمتعون بالشهوات و اللذات و یمنعون حق الله فی اموالهم. آن‌هایی که بدنشان متعفن تر از جسد مرده است افرادی هستند که اهل شهوت‌رانی اند و از اموال خود برای بهره‌گیری در دنیا استفاده می‌کنند ولی حق خدا را در مال خود نمی‌دهند. همان بدنی که در دنیا متمتع می‌شد و به عیاشی می‌پرداخت در آخرت به منبع نفرت و منبع کثافت تبدیل می‌شود (که البته در دنیا هم منبع کثافت بودند).

۱۰- آن‌هایی که لباس‌های بلندی دارند که از یک نوع روغن داغ به بدنشان چسبیده است و اهل تکبر و فخرفروشی هستند فاهل الفخر و الخیلا (یا خیلاء) یعنی یک مرحله از عجب (که فقط خودبزرگ‌بینی بود) بدتر است و «متکبر» مردم را حقیر و کوچک و خود را برتر از آن‌ها می‌شمارد و به دیگران فخر می‌فروشد و از انجام وظیفه‌اش ابا دارد که از مذموم ترین اخلاق هاست (در مقابل تواضع).

گویا در دعای مکارم‌الاخلاق است که امام سجاد می‌فرمایند: خدایا مرا هر قدر در نظر مردم بزرگ می‌کنی نزد نفس خودم مرا کوچک کن.

از این قبیل روایات بسیار است که نشان می دهند اعمال ما در دنیا وجود ما را به شکلی می‌سازد که در روز قیامت با آن ساخته جدید می آییم که یا لذت‌بخش است و ما برای همیشه در سعادتیم و یا همیشه در عذاب.

این‌طور نیست که طبق قراردادی فلان‌کس را برای فلان کارش چند ضربه شلاق بزنند بلکه اعمال ما در دنیا شکلی به ما می‌دهند که یک وجود خاصی پیدا می کنیم و آن وجود خاص در قیامت دائماً عذاب است یا سعادت البته این بحث جهات دیگری دارد که باید روشن و واضح شود. (ان‌شاءالله)

 

پاسخ به سوالات

سوال شماره ۱- شما با استناد بعضی آیات، عقاب و ثواب آخرت را تجسم عمل این دنیا برشمردید درصورتی‌که آیات فراوان و صریحی داریم که عقاب و ثواب آخرت را پاداش و جزای اعمال دنیای انسان محسوب می نماید.

جواب: نمی‌گویم آن‌ها جزا نیست بلکه می گویم جزا هست و بالاتر از جزای قراردادی و مکافاتی است (تجسم اعمال).

اگر جزا، یک نوع انعکاس عمل است پس جزای واقعی این است که خود عمل گریبان آدم را بگیرد.

تحقیقاً جزا هست. و قرآن صریح می‌فرماید: جزاء وفاقاً. (سوره نساء، آیه ۳۶)

و همچنین می‌فرماید: فا الیوم لا تظلم نفس شیئا و لاتجزون ما کنتم یعلمون.

 سوال ۲- ده گروهی که اشاره کردید آیا از بین مسلمین است و یا از مردم غیرمسلمان؟

جواب– متن روایت «من امتی» است یعنی از امت پیامبرند. این‌هایی که نام بردیم: ربا خور، سخن‌چین، متکبر و غیره می‌توانند از بین مسلمان‌ها باشند.

 سوال ۳- آیا در برزخ یا جهنم در اثر عذاب موقت الهی امکان پاک شدن اعمال وجود دارد؟

جواب: بعضی گناهان عذاب‌های موقت دارد یعنی بازتابش به گونه‌ای است که با مدتی عذاب اصلاح می شود. (بعضی گناهان عذاب دائم دارد و بعضی گناهان با شفاعت پاک می شود).

 سوال ۴- آیا توبه از گناهان و برگشتن، موجب می‌شود که خداوند گناهان را ببخشد؟ یعنی آیا انعکاس طبیعی بر جایش هست اما خدا می‌بخشد یا نه خود توبه حالتی دارد که موجب می‌شود انعکاس طبیعی اعمال گذشته زایل گردد و از بین برود؟

جواب– این سوال خوبی است. توبه وسیله مغفرت است و مغفرت خداوند هم این‌طور نیست مثل حاکمی که دو نفر را می‌خواهند شلاق بزنند بگوید این را نزنید ما بخشیدیم. مغفرت خداوند با وسایل انجام می‌شود و وسایلش اعمال انسان است و چیزی غیر از عمل انسان مبدأ و جاذبه مغفرت الهی نمی‌شود و حتی شفاعت هم که وسیله مغفرت است آن هم در رابطه با رهبری و رهروی است.

توبه اثرش در نفس انسان این است که انسان را می‌سازد و لذا توبه در حین مرگ که انسان مطمئن شده باشد که دیگر رفتنی است ظاهراً بی‌اثر است بلکه توبه در زمانی مؤثر است که انسان قدرت تصمیم‌گیری و عمل دارد و می‌تواند جبران بکند. یعنی اگر عمل خلاف انسان آثار سوء خارجی هم داشته باشد باید آن‌ها جبران بشود، مثلاً: اگر در مال مردم تصرف کردیم توبه فقط این نیست که واقعاً تصمیم بگیریم دیگر نکنیم بلکه باید آن‌ها را هم که بردیم پس بدهیم و اگر حقی از کسی ضایع کردیم باید به یک شکل جبران کنیم که حالت رضایت در او به وجود بیاید و اثرش در وجود ما منعکس نشود.

به هرحال توبه حالت پاک‌کنندگی واقعی و اثر جبران‌کننده نفسانی دارد و مغفرت خداوند همین است.

 سوال ۵– برای کسانی که توبه کنند اعمالشان باز در قیامت دیده می‌شود یا خیر و اگر- دیده می شود پس نقش توبه چیست؟

 جواب– توبه اعمال کثیف را پاک می‌کند و اگر انسان در حالت توبه بماند آن حالت انعطاف، خود اثری سازنده برای انسان است که انعکاس‌های خوبی نیز دارد.

 سوال ۶– اگر کسانی کارهای خوبی انجام دادند آیا کارهای بد آن‌ها کار خوب آن‌ها را از بین می‌برد یا خیر؟

جواب– دو مطلب در قرآن آمده است یکی «تکفیر سیئات» یعنی گناهانی هستند (کوچک) با کارهای خوب محو می‌شوند.

و دیگری «حبط عمل» یعنی انسان کارهای خوبی کرده ولی یک کار بد بسیار بزرگ همه این‌ها را از بین می‌برد. مانند: شرک و کفر که از عواملی هستند که اعمال خیر انسان را باطل می‌کنند.

 سوال ۷– آیا اعمال به همین شکل دنیا مجسم می‌شود و چون انسان نفس عمل را می‌بیند و خود رشد کافی یافته رنج روانی می‌برد یا افعال انسان در ماهیت دیگر تجسم می یابد یعنی عمل صالح به شکل درخت و عمل طالح به شکل آتش؟

جواب– ما از مسائل آخرت خیلی کم می‌دانیم و آنچه امروز به ما گفته‌اند با مقیاس‌هایی است که ما بتوانیم بفهمیم، دریچه شناخت ما به آخرت قرآن و احادیث است. روایاتی داریم که شما وقتی الله‌اکبر می‌گویید یک درخت برایتان در بهشت نصب می‌کنند و همین طور لااله‌الاالله و بقیه اذکار. روایاتی داریم که انسان هر آیه از قرآن که حفظ می کند یک طبقه در بهشت برای او ساخته می شود.

پیغمبر (ص) شب معراج دیدند یک عده ملائکه دارند درخت می‌کارند که ناگهان ایستادند، پیامبر پرسیدند چرا بیکار ایستادید؟ گفتند امت تو وقتی عمل نیکی انجام می‌دهند ما اینجا برایشان درخت می‌کاریم و وقتی که از عمل می‌ایستند ما هم کاری نداریم انجام بدهیم. از این نوع روایت بسیار است که آنچه را که در بهشت هست نشان می دهند مثل: آب، درخت، مرغ، حور و غیره.

این‌ها چیزهایی هستند که بعضی از اعمال ما چنان انعکاساتی دارند که فعلاً به آن شکل معرفی شدند. ان‌شاءالله در جلسه بعدی مقدار بیشتری از خصوصیات عالم آخرت را توضیح می دهیم.

 سوال ۹– اشخاصی که شهید می شوند آیا به عالم برزخ می روند یا بعد از شهادت به بهشت می‌روند توضیح دهید؟

جواب– احتمالاً به بهشت جاودان نمی‌روند بلکه به بهشت دوران برزخ می روند. ما چند نوع بهشت داریم: بهشت نزولی که حضرت آدم در آن بوده است. بهشت صعودی که مربوط به برزخ است. بهشت جاودان که در قیامت است. گفتیم که بعضی معتقدند که بهشت جاودان هنوز ساخته نشده و بعضی معتقدند که ساخته شده است البته هر کدام از قرآن و احادیث دلیل می آورند.

 سوال ۱۰– آیا تجسم اعمال در برزخ است یا در خود قیامت؟

اگر در قیامت است پس عمل انسان در برزخ چگونه رخ می دهد؟

جواب: ما دلیلی نداریم که تجسم اعمال مخصوص قیامت باشد ممکن است در برزخ هم یک مرحله‌ای از تجسم اعمال باشد.

و السلام‌علیکم و رحمه الله و برکاته

۱۲ /۹/۶۰- درس بیست و هفتم

 

 فهرست جلسه هفتم معاد

د- گستردگی و عدم محدودیت

رفع محدودیت‌های زمانی و مکانی

ه- شکوفایی ناگهانی

و- خلوص و شدت

ز-آخرت نتیجه امتحان

ح- حیات آخرت و دوام آن

پاسخ یک شبهه

پاسخ به سوالات

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

«معاد به یک معنی ادامه این زندگی است اما در خط و جهتی مشخص که در دنیا انتخاب کرده ایم عکس‌العملی است در برابر عمل و بازتابی است از تلاش این جهانی ما.»

این‌که گفته شده «به یک معنی» بدین خاطر است که اگرچه آخرت، محصول این زندگی و راهی است که انسان در دنیا انتخاب کرده است ولی به هر حال زندگی جدیدی است و تفاوت‌هایی با دنیا دارد که ذکر خواهیم کرد. منظور از «انتخاب کرده‌ایم» اعمالی است که بنا بر اراده و میل و تصمیم خودمان انجام می‌دهیم و همین اعمال نیز برای ما انسان‌ها سرنوشت‌ساز می‌باشند. ما مسئول اعمال ارادیمان هستیم و نه اعمال و کارهایی که بدون اراده ما انجام شده است.

جملات «عکس‌العملی است در برابر عمل» یا «بازتابی است» همان توضیح نظرات مختلفی است که در زمینه جزای عمل وجود دارد.

 

د- گستردگی و عدم محدودیت

«البته با فزایندگی بیشتر و در حوزه‌ای بس بازتر و گسترده‌تر از این جهان با مفهومی متناسب از زمان.»

یکی از تفاوت‌های اساسی و مهم دنیا و جهان آخرت، این است که آن‌جا به ‌مراتب وسیع‌تر، بازتر و گسترده‌تر از زندگی دنیوی می باشد. یعنی در آن جهان، دید و درک انسان، لذات، الم هایش، رنج‌ها و خوشی‌هایش آن‌چنان گسترده می باشد که امروز برای ما قابل درک نمی‌باشد.

گفتیم که برای تقریب به ذهن می توان زندگی دنیا و آخرت را از نظر وسعت و گستردگی به زندگی  جنین در رحم مادر و زندگی نوزاد در این جهان تشبیه کرد.

به‌‌عنوان نمونه، بسیاری از لذت‌ها و رنج‌هایی که ما امروز احساس می‌کنیم زمانی که در رحم مادر بودیم به ‌هیچ ‌وجه برای ما قابل احساس نبود و بسیاری از محبت‌ها، عشق‌ها، حسادت‌ها، کینه‌ها و حالات مختلف روانی را در حالت جنینی نداشتیم ولی پس از تولد آن‌ها را احساس می‌کنیم.

تقریباً به همین نسبت هنگامی‌که ما از زندگی دنیا به جهان آخرت می‌رویم، دید ما آن‌چنان وسیع می‌شود و چیزهایی را می‌بینیم که امروزه حتی تصوری نیز از آن‌ها نداریم. مثلاً: رابطه‌ای که با خداوند پیدا می‌کنیم به گونه‌ای است که از این رابطه در خودمان نوعی احساس سعادت و خوشبختی می‌نماییم و برای انسان مافوق تمامی نعمت‌ها می باشد.

درک این مسئله در حال حاضر برای ما ممکن نیست، عرفا و انسان‌های خوب ممکن است جرقه‌ای از آن اشعه را در حال عبادت (مثلاً نماز) در لحظه‌هایی که خود را مرتبط با خداوند می‌بینند درک کنند که برایشان بسیار زیباست که در زندگی افرادی نظیر ما کم است یا اصلاً نیست (البته ممکن است در بین شما چنین افرادی باشند).

قرآن ابعاد گسترده این اعمال در بهشت را یکی‌یکی نام می‌برد: مثلاً تصرف و حاکمیتی که انسان در آنجا دارد به صورتی است که به هر چیزی تمایل پیدا کند فوری برایش حاضر می‌گردد و همچنین لذت‌های بی‌شمار مادی و معنوی که در آن‌جا وجود دارد نظیر باغ و جویبار و قصر و… و معاشرت با انبیا و اولیاء (که آرزوی دنیوی ماست) و در آخر می گوید رضوان من الله‌اکبر(*)یعنی رضایت خدا بزرگ‌تر از تمام نعمت هاست.

(*پاورقی: التوبه- ۷۲؛ آیات بعضی نعمات را که تا حدی قابل فهم است ذکر می کند و در مورد بقیه می فرماید: شما نمی توانید درک کنید. شبیه به انسانی که قبل از بلوغ نمی تواند احساسات و لذت های دوران بلوغ را درک کند.)

بسیاری از نعمات، امروز برای ما محسوس و قابل تصور نیست نه از راه عقل و نه از راه معیارهای پیشرفته امروز و این نیز به خاطر محدودیت هایی است که در جهان داریم فقط با تصدیق قرآن و روایات می‌توانیم مسائل را بپذیریم.

در دنیا ما انسان‌ها خیلی محدودیم و از آنجا که با محورهای محدود و خاصی می‌توانیم به مشاهده و تفکر بپردازیم بسیاری از چیزها را نمی‌بینیم و درنتیجه نسبت به آن‌ها بی‌اطلاع هستیم و لذت‌هایمان در محورهای خاصی دور می‌زند. درحالی ‌که در آن جهان بسیاری از رابطه‌ها به هم می‌خورد و مرزهایی که ما را در این دنیا محدود می کنند درهم می‌شکنند.

به ‌‌عنوان مثال، ما در این جهان احساس عاطفه‌ای نسبت به خویشاوندان خود داریم و این برای ما محدودیت هایی را به وجود می‌آورد. احساسات خاصی در ما نهفته است که روابط خاصی را بر ما تحمیل می‌نماید ولی در آن جهان روابط جدیدی به وجود می آید و آیات قرآن نیز تصریح دارد:

یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه. (عبس- ۳۴ تا ۳۶)

( آن روز که هرکس از برادرش می‌گریزد و از مادر و پدرش و زن و فرزندش هم می‌گریزد).

در آخرت تغییر روابط به گونه‌ای است که حتی امکان دارد، رابطه میان انسان با صمیمی‌ترین بستگان و دوستانش خصمانه باشد ولی با کسانی که اصلاً سابقه آشنائی نداشته بسیار صمیمی باشد. زیرا روابط بر مبنای فکری و عملی استوار است نه بر مبناهای نسبی، سببی و…

البته اگر نزدیکان انسان (مثلاً فرزندانش) در بهشت به وی ملحق شوند باعث خوشحالی فراوان اوست.

(هم به دلیل رابطه نسبی و هم به دلیل تناسب فکری و عملی) و قرآن می‌فرماید:

الحقنابهم ذریتهم.(*)

(*پاورقی: سوره طور آیه ۲۲- ما فرزندانشان را به آن ها ملحق می کنیم.)

اما مثلاً همان پدر از فرزند دیگرش اگر کافر باشد گریزان است. (هر چند که در دنیا به او علاقه داشته است.)

 رفع محدودیت‌های زمانی و مکانی

هنگامی‌که اهل بهشت تمایل پیدا کنند جهنمی‌ها را ببینند، خداوند فاصله را برطرف ساخته و بهشتیان اصحاب جهنم را در آتش می‌بینند. جهنمی‌ها هم که بسیاری از آشنایان دنیایی خود را در بهشت می‌بینند به اهل بهشت می گویند از آب‌های گوارا و نعمت‌هایی که خداوند روزی شما کرده است به ما را بهره‌مند کنید. افیضوا علینا من الماء او مما رزقکم الله. (اعراف-۵۰)

اهل بهشت (با این‌که اگر احساسات و عواطف دنیایی حاکم باشد با این‌همه نعمت که اهل بهشت دارند و آن‌همه بدبختی که برای آشنایانشان در جهنم وجود دارد، بهشتیان باید قسمتی از نعمت‌هایشان را به آن‌ها بدهند ولی مسئله چیز دیگری است.) می گویند: انّ الله حرمها علی الکافرین. خدا این‌ها را بر کافران حرام گردانیده است. این حرام، حرام دنیایی نیست بلکه حرام تکوینی است.

حرام دنیایی بدین معنی است که خداوند انجام عملی را برای ما منع کرده است. مثلاً: مشروب خواری حرام است ولی با ارتکاب گناه می‌‌توان خورد. اما حرام اخروی، حرام تکوینی است. بدین معنا که اهل جهنم ماهیت وجودیشان به گونه ای می‌باشد که قادر به استفاده از نعمت‌ها و روزی‌های بهشتی نمی‌باشند مثل درختی که احتیاج به غذا دارد ولی نمی‌تواند از غذای انسان استفاده کند.

در آیه‌ای دیگر هست که بهشتیان و جهنمیان می‌پرسند چرا شما را به دوزخ بردند؟ می‌گویند ما نمازگزار نبودیم و مسکینان را طعام نمی‌دادیم و با بیهودگان سخن بیهوده می‌گفتیم و روز قیامت را تکذیب می‌کردیم.

پس یکی از تفاوت‌های اساسی این جهان با آخرت این است که بسیاری از ارتباطات و نوع روابطی که بین ما و موجودات حاکم است (حتی در استفاده از نعمت‌ها و رنج‌های خاصی که انسان را آزار می‌دهد) عوض می شود.

روزی است که محدودیت‌ها می‌شکند و خفایا ظهور می‌کند.

یوم تبلی السرائر(*) فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید.(**)

(*پاورقی: سوره طارق آیه ۹، روزی که اسرار باطن شخص آشکار شود.)

(**پاورقی: سوره ق آیه ۲۲، ما پرده از کارت انداختیم و چشم بصیرتت بیناتر گردید.)

روایات زیادی وجود دارد که اهل بهشت «طی الارض» می کنند. (پاورقی: طی- به معنای پیچیدن است.) در دنیا هم اشخاصی هستند که اهل معنا می باشند و با عبادت به مقاماتی رسیده‌اند و کراماتی دارند که اگر مثلاً تصمیم بگیرند در یک لحظه در مکه باشند ایشان را از محلی که در آن قرار دارند برمی‌دارند و در مکه می‌گذارند. (پاورقی: این مسائل در ایدئولوژی اسلامی وجود دارد و عجیب نیست.) اهل بهشت هم طی الارض می‌کنند یعنی هرجا بخواهند باشند در همان لحظه در محل مورد نظرشان خواهند بود و مکان، برایشان مانعی محسوب نمی‌شود.

زمان نیز همانند مکان برای اهل بهشت، مانعی محسوب نمی‌شود و گذشته و حال و آینده به آن صورت نیست که ما اکنون فکر می‌کنیم.

ه- شکوفایی ناگهانی

«…همچون مراحل جوانه زدن و رشد گیاه نسبت به مرحله بذر که ناگهان همه اندوخته‌ها و استعدادها شکوفا می‌شود و آهنگ رشد سر می‌دهد و همه این شکوفایی به دنبال اندوخته درونی بذر است. هم بازده و هم بازتاب آن است و هم افزایش آن و هم نمودار شدن آمادگی‌ها و ذخایر درونی آن.

به همین گونه معاد بازده رازهای انسان است و شهود نهفته ها و بروز خصلت‌ها و هویت‌ها رستن از قفس‌ها و محدودیت‌ها و به جاودانگی پیوستن است.» (کتاب مواضع ما صفحه ۲۱٫)

دانه کوچک بذری را در نظر بگیرید در مرحله‌ای که این دانه جوانه می‌زند ناگهان تمامی استعدادهای آن از صورت بالقوه بودن، بالفعل درمی‌آید و سپس در طول زمان. این گیاه بزرگ‌شده و بذر می‌دهد. حال فرض کنید هسته کوچک زردآلویی ناگهان تبدیل به درختی تنومند و پرشاخ و برگ گردد و میوه دهد درحالی‌که این هسته کوچک به سال‌ها وقت نیاز داشته تا بتواند به‌صورت درختی تنومند از توانایی بازدهی را داشته باشد درآید. حال آن که هسته موردنظر ما بدون صرف کمیتی به نام زمان مراحل رشد و تکامل خود را به یک‌باره و ناگهانی طی کرده است.

 مثالی دیگر: در نظر بگیرید کودکی که از مادر متولد شده و فقط می‌تواند از پستان مادرش تغذیه کند و تنها آن را می‌شناسد یک‌دفعه تبدیل به دانشمندی گردد که از اعماق زمین و دریا و اعماق کهکشان‌ها و تمامی اسرار موجود در جهان (که برای انسان امکان دارد) ناگهان مطلع شود درحالی‌که سال‌ها وقت لازم بوده تا این نوزاد مراحل رشد و تمامی مدارج علمی مورد قبول را طی کند و تازه در آن وقت تنها به قسمتی از معلومات مورد نظر دست یابد. رابطه زندگی این جهان با آخرت نیز در ارتباط با مفهوم زمان این‌گونه است. قرآن هم تاکید دارد آخرت ناگهانی است البته در دوران برزخ هم مسائلی را درک می‌کند اما در آخرت به یک‌باره متوجه می‌گردد که همه چیز عوض شده است.

تمامی استعدادها، اندوخته‌ها و اعمالش در زندگی دنیا ناگهان شکوفا گشته و به ثمر نشسته است آن چه را که در دنیا کشته است یک‌دفعه محصولش را به دست می‌آورد. در آن جهان تمامی صفات و خصلت هایی که در وجودمان داشتیم به طور ناگهانی ظاهر می‌گردد.

 

و- خلوص و شدت

«تفاوت دیگر زندگی واپسین نسبت به این زندگی آنست که:

آن‌جا خلوص است و شدت و هر دو بعد عذاب و ثواب، نعمت و لذت آن بی‌شائبه و در اوج و دور از هرگونه آمیزه رنج و دلهره و عذاب آن نیز یکپارچه رنج است، بی‌هیچ نغمه رحمتی و امید نعمتی، سخت و بی‌امان…» (کتاب مواضع ما صفحه ۲۱٫)

یکی دیگر از خصوصیات جهان آخرت این است که آن‌جا هم در رحمت و هم در غضب الهی، خلوص و شدت وجود دارد.

درحالی‌که نعمت و سعادت دنیا معمولاً آمیخته است با رنج و رحمت. و در رنجش هم، همیشه مقداری از آسایش هست. «انّ مع العسر یسرا» (پاورقی: سوره انشراح آیه ۵: پس با هر سختی البته آسانی همراه است.)

 

 ز-آخرت: نتیجه امتحان

«یکی از تفاوت‌های اساسی که بین این جهان و آخرت وجود دارد، این است که آخرت درواقع محصول همین زندگی است ولی به‌صورت بازتاب و نتیجه. این دنیا محیط کار و عمل و سازندگی است درحالی‌که آن جهان فقط نتیجه بردن است. یعنی دیگر شما در آن جهان فرصت ساختن چیز جدیدی را برای خودتان ندارید هرچه دارید نقد است و قابل تحصیل. و هرچه از دست دادید از بین رفته است.»

فرض کنید قبلاً اگر شما در دنیا صد درجه استعداد داشتید و ده درجه‌اش را استفاده کردید نود درجه بقیه ضایع شده است و اگر تمام صد درجه هم استفاده کرده باشید، نقد است و چیزی از آن کم نمی‌شود.

در اینجا به بیان آیه ۲۰ از سوره احقاف که آیه‌ای بسیار آموزنده، پرمعنا و گویا است می‌پردازیم.

در آیه قبل از آن می‌فرماید: برای هر کس به مقتضای اعمالش درجه‌ای می‌دهند و در جایی معین قرار می گیرد و همه به پاداش اعمال خود کاملاً می‌رسند و هیچ ستمی به آن‌ها نخواهد شد. یعنی هر عملی باعث می‌شود که انسان یک درجه به طرف صعود و یا یک درجه به طرف سقوط برود که بهتر است به جایی درجه اصطلاح درک را به کار بریم.

و یوم یعرض الذین کفروا علی النار اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها فالیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تستکبرون فی الارض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون.

«و آن روزی است که کافران را بر آتش دوزخ متوجه می‌سازند (و آن‌ها قطعاً ناراحت می‌شوند زیرا وضع بدی برای آنان پیش آمده است). فرشتگان به آن‌ها می‌گویند: شما لذات و خوشی‌هایتان را در زندگی دنیا به شهوت‌رانی و عصیان بردید و امروز باید به خاطر تکبر و به خاطر فسق و فجوری که مرتکب شدید عذاب شوید.»

ارزش‌ها و سرمایه‌های خود را در حیات دنیا از دست دادید و خودتان با دست خودتان همه را به هدر دادید و این سرنوشت را از آن‌جا برای خودتان آوردید و راه گریزی برایتان نیست. در دنیا از آن چه داشتید استفاده کردید و این بدان معنا است که حتی افراد فاسق و فاجر و تبهکار نیز در دنیا این فرصت را دارند که از نعمت‌هایشان، لااقل به طور محدود هم که شده استفاده نمایند.

در این زمینه آیات گوناگونی وجود دارد که ما به ذکر نمونه‌ای اکتفا کردیم.

 

ح- حیات آخرت و دوام آن

یکی دیگر از تفاوت‌های مهم و اساسی که بین دنیا و آخرت وجود دارد و آن را مطرح کردیم، این است که در دنیا همه چیز درحال شدن و رو به مرگ است. اما در آخرت این حالت دیگر وجود ندارد و ابدی و دائمی است.

حال به آیات ۳۳ تا ۳۷ سوره فاطر دراین‌باره توجه کنید که آیات روشن، قاطع و کوبنده‌ای است.

البته قبل از این آیات صحبت از کارهای خیر و همچنین ظلم به نفس به میان آمده است.

جنات عدن یدخلونها یحلون فیها من اساور من ذهب و لؤلؤ لباسهم فیها حریر.

«همان بهشت ابدی که پایان‌ناپذیر است در آن داخل شده و با گوهرهای آن به دست (و بدن) زیور بندند و جامعه حریر دربر کنند.» معلوم می شود درآخرت زینت هایی بدین شکل نیز وجود دارد و نمی‌توانیم بگوییم که مقصود از این زینت‌ها چیزهای دیگری است و مثلاً: این‌ها طاغوتی است. چراکه در آن جهان هم اهل بهشت از این‌گونه نعمت‌ها برخوردار هستند و دیگر مسئله طاغوت و غیره طاغوت مطرح نمی‌باشد.

و قالوا الحمدلله الذی اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شکور.

«بهشتی‌ها به سپاس آن نعمت های بی حساب زبان به ستایش خدا گشوده و گویند حمد خدا را که حزن و اندوه ها را ببرد و شادی بی‌حد عطا فرموده همانا خدای ما بسیار بخشنده جرم گناهکاران و پاداش‌دهنده‌ سپاس سپاسگزاران است.»

این مطلب را قبلاً نیز بازگو نمودیم و گفتیم که نعمت های آخرت خالص می‌باشد و در آن‌جا در تمامی ابعاد زندگی،؛ ناراحتی و اندوهی را نمی‌توان برای اهل بهشت متصور شد. چون اگر ناراحتی باشد آن‌جا دیگر بهشت نیست. شکور از اسامی خداوند است و شکور بدین معنا می باشد که کسی حق کسی را صحیح و درست ادا نماید.

وسعت نعمت‌ها و خوشی‌های اهل بهشت در آخرت به طوری است که بهشتیان می‌گویند: خداوند به خاطر اعمال صالحی که در دنیا انجام داده‌ایم و افکار درستی که داشته‌ایم، شکر آن‌ ها را به جا آورده و شکور است.

الذی احلنا دارلمقامه من فضله لایمسنا فیها نصب و لایمسنا فیها لغوب.

«شکر آن خدایی که به فضل و کرم ما را به منزل دائمی بهشت وارد کرد که در آن‌جا هیچ رنج و المی به ما نرسد و ابداً ضعف و خستگی نخواهیم یافت.»

آری علاوه بر عمل صالحی که انسان در دنیا انجام داده است فضل خداوند نیز شامل حالش می‌گردد بلکه اصلاً استعداد انسان در دنیا فضل خداست و بسیاری از پاداش‌های خدا هم در آخرت از فضل اوست.

کفروا لهم نار جهنم لایقتضی علیهم فیموتوا و لا یخفف عنهم من عذابها کذلک نجزی کل کفور.

«و آنان که کافر شدند عذابشان آتش دوزخ است اما نه حکم شود که بمیرند تا آسوده شوند(*) و نه عذابشان تخفیف می‌یابد. این‌گونه هر کافر لجوجی را کیفر می کنیم.»

(*پاورقی: بعضی آیات می فرمایند که اهل جهنم از شدت عذاب به مدیران جهنم می گویند از خدا بخواهید که ما را بمیراند (یعنی مردن برای ما آسان تر از تحمل این عذاب است) اما پاسخ می شنوند که شما در اینجا دائماً هستید و هیچ گاه نخواهید مرد.)

و هم یصطرخون فیها ربنا اخرجنا نعمل صالحاً غیر الذی کنا نعمل او لم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر و جائکم النذیر فذوقوا فما للظالمین من نصیر.

«و آن کفار در آتش دوزخ ناله و فریاد کنند که پروردگارا ما را از این عذاب بیرون آور تا برخلاف گذشته به اعمال نیک بپردازیم (خطاب می شود) آیا شما را عمری مهلت ندادیم و رسولان بر شما نفرستادیم تا هر کسی که قابل تذکر و پند شنیدن است متذکر شود؟ و در دنیا توبه کند. پس امروز عذاب را بچشید که ستمکاران را هیچ یاور نجات‌دهنده نخواهد بود.»

مگر در دوران طفولیت شما را معاف نکردیم تا رشید و بالغ گردید و شعور تمیز دادن حق از باطل را پیدا کنید و عمل صالح را از ناصحیح تشخیص دهید؟

پس عذاب و رنج اخروی که گریبان‌گیر ستمکاران می شود تمام شدنی نیست و آن‌ها راه جبرانی نیز برای تلافی اعمال خلاف و ناصالح گذشته‌شان ندارند و راه برگشتی هم ندارند از طرف دیگر هم پاداش آن‌ جا همراه با رنج نمی‌باشد و تمام شدنی نیست.

 پاسخ یک شبهه

یکی از سوالاتی که ممکن است به ذهن انسان خطور کند، این است که زندگی طولانی و ابدی در بهشت که هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد آیا پس از مدتی باعث بروز نوعی ملامت و ملالت و کسالت در انسان نمی‌گردد.

علت مطرح شدن چنین سؤالی برای ما احتمالاً به خاطر این است که ما با معیارهای دنیوی مقایسه می‌کنیم و از آخرت و غیب نیز خبر نداریم.

آیه‌ای از قرآن کریم است که دلالت دارد بر این که بهشتیان هرچه را که تمایل و شهوت به آن داشته باشند، برایشان مهیا خواهد شد و فیها ما تشتهیه الانفس (سوره زخرف، آیه ۷۱). پس اگر تمایل مبنی بر ایجاد تحول و دگرگونی در وضع و موقعیتی که دارند برایشان پیش بیاید و خواهان وضع جدیدی باشند مسلماً چنین خواسته و آرزویی برای آنان میسر و محقق خواهد بود. انسان دارای خلاقیت است و تنوع خواست و آرزوها یکی از خصوصیات انسان است که گاهی آرزوی پرواز کردن و داشتن فلان رفیق و فلان باغ و حورالعین و نظایر این‌ها را دارد و گاهی بالاتر از آن‌ها را دارد که در جهان آخرت هرچه را میل داشته باشد خواهد داشت

حال به آیات قرآن نظر می‌کنیم تا از مطالب آخرت که بر ما پوشیده است آگاه شویم.

انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلا خالدین فیها لایبغون عنها حولا (سوره کهف، آیه ۱۰۷-۱۰۸)

«آن‌هایی که مؤمن به خدا باشند و عمل صالح(*) داشته باشند، باغ‌های بهشت نزل(**) آن‌هاست که در این باغ‌ها، دائمی و ابدی هستند و لایبغون و طالب آن نیستند که از وضع موجودشان خارج شوند و به وضع جدیدی در بیایند.

(*پاورقی: برای اینکه انسان بتواند در خط الله و اسلام گام بردارد؛ دو شرط لازم است: جهان بینی و ایدئولوژی صحیح و دوم عمل صالح که از همان جهان بینی سرچشمه گرفته باشد.

اصالت عمل از آن عقایدی بود که اخیراً شیوع داشت و مجاهدین خلق نیز مبلغ آن بودند و می گفتند عمل درست کافی است و جهان بینی درست و صحیح حتماً لازم نیست و قصدشان از این کار نیز این بود که مارکسیست ها را که در واقع کافر هستند تبرئه کنند.

از طرف دیگر، ایمان بدون عمل هم پذیرفته نیست که فقط به این اکتفا کنیم که قلب انسان پاک باشد زیرا از نظر اسلام فکر و جهان بینی صحیح و عمل صالح همواره باید با هم باشد و در حقیقت مکمل یکدیگر هستند.)

(**پاورقی: نزل به معنای هدیه ای است که به مهمان عزیزی داده می شود و یا)

همان‌طوری‌که ملاحظه می‌گردد قسمت پایانی آیه، جواب سؤال مورد نظر را به‌وضوح و روشنی داده است.

برای دنیاپرستان و دل‌باختگان به ظواهر این جهان فکر این‌که روزی مجبور به از دست دادن مایملکشان می باشند آنان را عذاب می‌دهد. درحالی‌که در بهشت فکر زوال و از بین رفتن نعمت‌ها وجود ندارد. چون همه چیز در آن‌جا ابدی است و از طرفی تنوع‌پذیری زندگی بهشت و متناسب بودن آن با تمایلات و نیازهای انسان به هیچ عنوان باعث بروز ملال و خستگی در انسان نگردیده و درنتیجه تمایل به تغییر وضع موجود در آدمی به وجود نمی‌آورد.

دیگر آنکه همان‌طورکه قبلاً گفتیم زندگی آخرت سراسر خلوص است درحالی‌که زندگی دنیا مشوب به مرگ است. هر لحظه‌ای که از دست می‌دهیم دیگر برنمی‌گردد.

مافات مضی و ما سیأتیک فعین       قم فاغتنم الفرصه بین العدمین(*)

(*پاورقی: از اشعار خوب زبان عربی است.)

آنچه که گذشت که گذشت، آنچه هم که نیامده هنوز نیامده و بنابراین ما باید از آن لحظه‌ای که در آن هستیم استفاده کنیم.

و ما هذه الحیوه الدنیا الا لهو و لعب و انّ الدار الاخره لهی الحیوان لو کانوا یعلمون. (عنکبوت- ۶۴)

این زندگانی چند روزه دنیا اگر در پرستش حق و سعادت آخرت صرف نشود بازیچه‌ای بیش نیست اگر مردم بدانند زندگانی به حقیقت در آخرت است. (که حیاتش جاوید و نعمتش بی‌رنج و زوال است.)

در «حیوان» یک نوع مبالغه از حیات است یعنی در آخرت یکپارچه حیات است و مرگ در آن نیست.

به‌‌عنوان مثال حتی درختان و میوه‌هایش دارای حیات کامل هستند و بسیار گسترده‌تر و کامل‌تر از حیات گیاهی که در این دنیا شاهد آن هستیم. حال به آیه‌ای دیگر در همین زمینه توجه کنید:

الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهدا رجلهم بما کانوا یکسبون. (یس- ۶۵)

امروز است که بر دهان آن کافران مهر خموشی نهیم و دست‌هایشان با ما سخن گویند و پاهایشان به آن چه کرده‌اند گواهی دهند.

و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شیئی. (فصلت-۲۱)

«و آن‌ها بر اعضای بدن گویند (عجب شما که زبان نداشتید) چگونه بر اعمال ما شهادت دادید؟ آن اعضا جواب گویند خدائی که همه موجودات را به نطق آورده ما را نیز گویا گردانید.»

از آیات مزبور نتیجه گرفته می‌شود حیات موجودات در آخرت مثلاً حیات دست انسان غیر از حیات این دنیایی است و اصلاً موجودات جامد به صورت دنیوی در آن جهان وجود ندارد.

یوم تبدل الارض غیر الارض.(*)

(*پاورقی: سوره ابراهیم آیه ۴۸: روزی که زمین را به غیر از این زمین مبدل کنند و هم آسمان ها را دگرگون سازند.

از مجموعه این آیات شهید مطهری چنین نتیجه ای گرفته اند.)

خلاصه: همان گونه که گفتیم آخرت ادامه همین زندگی است و بازده کارها و اعمالی می باشد که در دنیا انجام داده‌ایم. (البته منظور کارهایی است که با اراده و میل خودمان انجام داده‌ایم زیرا ما مستحق ثواب و یا عذاب درمورد اعمال غیر ارادیمان نیستیم)

البته خداوند ممکن است با فضلش خیلی چیزها را به انسان بدهد اما آخرت درواقع ادامه همان راهی است که در دنیا انتخاب کرده ایم و تجسم اعمال و کارهایی است که در دنیا انجام داده‌ایم و عذاب و ثواب الهی در واقع تجسم اعمال ماست که بدین شکل درآمده و نصیب ما گشته است حال این‌که چطور می شود عمل ما در آخرت تبدیل به بهشت یا دوزخ، حوریا درخت، مار و یا عقرب می شود این به خاطر رابطه پیچیده‌ای است که خداوند در آن دنیا قرار داده است و حال حاضر برای ما قابل درک نیست. نظیر بسیاری از فعل و انفعالاتی که در اطراف خودمان مشاهده می نماییم ولی چگونگی آن را نمی‌فهمیم.

البته در جزوه مواضع، همان‌طورکه قبلاً نیز گفته شد با قطعیت روی تجسم عمل در آخرت تکیه نشده است یعنی هم تجسم عمل آمده و هم نتیجه عمل. زیرا ممکن است جزای همه اعمال در آخرت به صورت تجسم عمل نباشد بلکه بخشی از اعمال این‌گونه جزایی داشته باشند. همچنین ممکن است که اصلاً تجسم عمل به آن صورت که در ذهن ماست نباشد و به اراده خداوند اعمال به گونه‌ای خاص مجسم شوند.

 

 پاسخ به سوالات

سوال ۱– آنچه که در مواضع حزب جمهوری اسلامی در ارتباط با یکپارچگی رنج و عذاب در قیامت گفته شد درمورد کفار و مشرکین و منافقین مطلبی کاملاً مورد قبول است اما آیا درمورد مسلمانانی که به واسطه یک سری از گناهان، مستوجب عذاب می شوند نیز این مطلب صادق است؟

جواب– سوال خوبی است؛ بخشوده شدن گناهان مؤمنان را می توانیم به چند شکل مطرح نماییم.

الف– خداوند در قرآن می‌فرماید: ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر سیئاتکم (نساء -۳۶)

اگر شما از گناهان کبیره دوری کنید ما گناهان کوچک شما را تکفیر می کنیم و می‌پوشانیم.

پس با انجام دادن عمل صالح گناهان کوچک انسان پاک می‌گردد.

فرضاً اگر غیبت کسی را کرده باشیم همین که خودمان را بشکنیم و از او عذرخواهی کنیم و یا عبادتی انجام داده و ثوابش را به او بدهیم یا صدقه‌ای برای او بدهیم اثر سوء گناه پاک می‌گردد.

ب– یک سری از گناهان مؤمنین توسط رنج‌هایی که در دنیا می‌کشند پاک می‌گردد مانند حرارتی که فلز را ذوب می‌کند مانند شهید که با حالت تسلیم گرایانه مطلقی که دارد جانش را فدای مکتب و رضای پروردگار می‌نماید و بدین وسیله جسم و جان خویش را مطهر می‌سازد.

ج– گناهانی هم که در دنیا پاک نشوند در آخرت مسئله شفاعت(*) پیش می آید. که اگر فرد پیرو رهبرانی چون انبیاء، اولیاء و علما باشد آن‌ها به اذن خدا شفیع می‌شوند که باعث پاک شدن بعضی گناهان اوست.(**)

(*پاورقی: در مورد شفاعت در پاسخ به سوالات درس بیستم توضیح دادیم.)

(**پاورقی: البته اگر حقی از کسی به گردن انسان باشد (حق الناس) فقط به شرط رضای شخص، آن گناه پاک می شود.)

 سؤال ۲– کیفرهای اخروی که مرگ در آن‌ها نیست و بدون تخفیف نیز هستند آیا پس از مدتی برای جهنمیان به صورت عادی درنمی‌آید؟

جواب– از آنجایی‌که هیچ کدام از ما به جهان آخرت نرفته‌ایم و از حالات آن جهان اطلاع کافی نداریم پس بالطبع از کیفیت روابط حاکم بر آن جهان نیز مطلع نبوده و درنتیجه نمی‌توانیم به قضاوت درمورد آخرت و روابط حاکم بر آن‌ها و مثلاً: تحمل عذاب و شکنجه در آن دنیا بپردازیم. تنها از راه مراجعه به آیات قرآن و روایات صحیح و مستند است که می‌توانیم اطلاعات و اخباری را راجع به آخرت کسب نماییم. در اینجا برای روشن شدن مطلب به سوره نساء آیه ۶۱ مراجعه می‌نماییم:

کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلوداً غیرها لیذوقوا العذاب

«هرگاه پخته شود پوست هایشان بدل می کنیم ایشان را پوست‌های دیگری تا بچشند عذاب را.»

پس نتیجه گرفته می‌شود که عذاب اصحاب جهنم تخفیف ندارد و عادت کردن به این عذاب نیز برای آنان وجود ندارد.

سوال ۳– روایتی داریم مبنی بر این‌که زمانی که اهل بهشت مراتب یکدیگر را می‌بینند تأسف خورده و ناراحت می‌شوند. این مطلب با توجه به این‌که در زندگی بهشت رنجی وجود ندارد چگونه توجیه می شود؟

جواب– تا آن‌جا که از آیات قرآن استفاده می‌شود در زندگی بهشت، رنج و اندوه و حزنی وجود ندارد. البته ممکن است بهشتیان نسبت به درجات یکدیگر غبطه بخورند ولی در این غبطه خوردن، رنج و عذابی نباشد (و یا این‌که بلافاصله خداوند غبطه خوردن را از آن‌ها بگیرد.)

 سوال ۴– آیا مجازات های سنگین جهان آخرت شامل حال آن دسته از مردمی که هنوز به صورت بدوی زندگی می‌کنند و از تعالیم و تربیت برخوردار نیستند نیز می شود؟

جواب– این گونه مردم در قیامت در مقامی به نام «اعراف» که نه بهشت است و نه جهنم زندگی می‌کنند. این‌ها در اعراف نه عذاب می‌شوند و نه می‌توانند از نعمات اخروی استفاده نمایند. زیرا کارهای خوبشان به خاطر آگاهی نبوده و خداوند این‌ها را برای اعمال ناصالحشان نیز مجازات نمی‌نماید، چرا که از روی آگاهی نبوده است.

بعضی از روایات حکایت از آن دارد که این‌گونه افراد در مرحله ای آزمایش می‌شوند و جوابی که به این آزمایش می‌دهند برایشان سرنوشت ساز خواهد بود.

 سوال ۵– مگر خداوند بر افعال و کردارهایی که انسان در دنیا انجام می دهد و راهی که درپیش می‌گیرد آگاه نیست؟ پس چرا انسان‌ها را در دنیا امتحان می کند؟

جواب– خداوند دنیا را و به خصوص انسان را به گونه‌ای آفریده است که با گذر از این راه و با اراده و میل خودش مقامی را کسب کرده و خود را لایق قرب خداوند نماید. آری انسان مهم‌ترین مخلوق خداست که می‌تواند پاره‌ای از صفات الهی را کسب نماید.

خداوند برای این منظور هم از داخل وجود انسان او را هدایت کرده (هدایت تکوینی) و هم با فرستادن پیامبران صراط مستقیم را به او نمایانده است (هدایت تشریعی).

البته نوعی دیگر از مخلوقات را نیز به گونه آفریده که موجودات کاملی هستند و خودشان نمی‌توانند مقامی را کسب نمایند و آن‌ها فرشتگانند.

( ثانیاً انسان دیگر در روز قیامت نمی‌تواند هیچ ادعایی بکند زیرا هر چه بوده در دنیا خودش را نشان داده است).

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

۱۹/۹/۱۳۶۰- درس بیست و هشتم

 

توضیحات

۱- بنده کارها و تحقیقاتی را در رابطه با قرآن بنا گذاشتم و تا به حال احساس می‌کنم توفیق تکمیل این کار را نداشتم. یعنی خداوند هنوز به من فرصت این کار را نداده است. امیدوارم تا خود زنده هستم موفق به انجام این کار گردم و یا پس از من کسانی این کار را ادامه دهند. سال ۵۴ (که آخرین زندان بود) به این فکر افتادم که فهرستی از مطالب قرآن را استخراج کنم و اسم آن را «کلید قرآن» گذاشتم و تقریباً دو سال و نیم از وقت من در زندان مصروف این کار شد که البته بعضی از دوستان هم کمک می‌کردند.

ابتدا آیه به آیه قرآن را خوانده و به تفسیر مراجعه کردم و هر مطلبی را که با اشاره و یا کنایه یا حتی در روایات به یک آیه مربوط می‌شد در کنار آن آیه می نوشتم. مثلاً آسمان، زمین، بهشت، درخت، گوسفند، معاد، مرگ، قیامت، معاد جسمانی و هر موضوعی که آیه به آن اشاره داشت. مجموعاً بیست و چهار دفتر دویست برگی پر شد که حدود صد هزار فیش گردید. پس از زندان دوستان در رادیو و تلویزیون و حزب جمهوری اسلامی این فیش‌ها را به‌صورت فیش‌های جداگانه درآورده و تحت موضوعاتی منظم کردند. و حال حدود هزار تا دوهزار موضوع شده است که ذیل هر موضوعی آیات مربوطه وجود دارد.

درحال حاضر گروهی روی آن کار می‌کنند که البته احتیاج به دو نفر دانشمند هست تا به آن‌ ها رسیدگی کنند.

این کار تازه‌ای راجع به قرآن است که اگر به یاری خداوند تمام شود درحقیقت کلید قرآن است و دایره المعارفی است که شاید حداقل ۳۰ جلد شود.

می‌دانید که المعجم المفهرس کلیدی است برای یافتن آیات قرآن از طریق لغت اما این کتاب کلیدی است برای هر محققی که به دنبال موضوعی در قرآن باشد.

۲- بحث معاد مطالب فراوانی را شامل می‌شود که ما به بعضی از آن‌ها نپرداختیم از جمله مسائلی مانند نفخ صور، کتاب، میزان، کیفیت محاسبه، پل صراط و غیره ان‌شاءالله اگر خداوند توفیقی دهد در زمانی دیگر به آن خواهیم پرداخت.

۳- به تغییر شماره های دروس مواضع توجه بفرمایید:

شماره قبلی مواضع          شماره جدید

درس اول معاد    ۱۶                    ۲۲

درس دوم معاد    ۱۷                    ۲۳

درس سوم معاد   ۲۰                    ۲۴

درس چهارم معاد ۲۱                    ۲۵

درس پنجم معاد  ۲۲                    ۲۶

درس ششم معاد  ۱۸                    ۲۷

درس هفتم معاد  ۱۹                    ۲۸

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به همدیگر «همکلاسی» هدیه بدهیم!
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق