دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۲۳:۴۴ - ۱۳۹۸/۰۲/۲۲

بی حرکتی مرگ است!

تشکل حق از زبان شهید مظلوم آیت الله بهشتی

بیکار نمی نشینیم، حرکت می کنیم، بی حرکتی مرگ است. حرکتی باید باشد اما از مجرای صحیح. ما برای همین منظور دست به تشکیل یک حزب اسلامی زدیم. حالا گویی که تا قبل از اینکه حزب اسلامی درست کنیم تحزب ارزش عالی بود، به محض اینکه حزب جمهوری اسلامی تاسیس شد حالا دیگر تحزب هم ضد ارزش شده است!

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که به طور اختصاصی در فضای مجازی منتشر می شود، جزوه شماره ۲ حزب جمهوری اسلامی دفتر اصفهان است که در آن شهید مظلوم آیت الله بهشتی در چند جلسه از «تشکل حق» و ویژگی های آن سخن می گوید.

این جزوه یکی از کامل ترین و راهبردی ترین سخنان تشکیلاتی شهید بهشتی است که در چهار دهه پیش با کیفیت چاپ عالی توسط مسئول تبلیغات آن سالهای حزب اصفهان آقای مجتبی حقیقیان به چاپ رسیده است.

***

بسم الله الرحمن الرحیم

«تشکل حق»

از: شهید مظلوم آیه الله دکتر بهشتی

درس چهارم

ما با پیروزی در سال ۱۳۵۷ خیلی زود احساس کردیم که ساختن جامعه جمهوری اسلامی براساس ارزشهای متعالی اسلام به برنامه و کادرها احتیاج دارد. آن مقدار از کار که قبلا در بعد تهیه برنامه و در بعد تربیت کادرها انجام گرفته برای نیازهای وسیع و گسترده مردم ما پس از پیروزی ۲۲ بهمن کافی نبود. مسئله تشکل صرفا یک اسم نیست یک مسمی است. تشکل دارای مراحلی است، دارای مراتب و درجاتی است و هر مرحله و هر درجه اش هم لوازمی دارد.

ما مردم در پرتو اعتقاد به اصل اسلام و تقدم او بر هر مکتب دیگر و اعتقاد و اعتماد به رهبری امام متشکل شدیم. این تشکل ما یک واقعیت بود و بخش عظیمی از جامعه ما شکل و سامان گرفت. یک روزی بود که اگر می گفتند به خیابانها بریزید هزار نفر به خیابان میریخت. یعنی هزار نفر بودند که به این ارزشها مومن بودند و با یک ندا بیرون  می آمدند و در این مقدار با هم مشتکل بودند و یکروزی بود که بیش از ده یازده میلیون در سراسر ایران با این ندا بیرون می ریختند یعنی ده یازده میلیون آدم در سراسر ایران متشکل شده بودند معیار و زیربنای این تشکل اعتقاد به براندازی رژیم شاه بود و رهبری امام.

در این ده یازده میلیون چند میلیونشان براساس اعتقاد به اسلام و اینکه این یک وظیفه اسلامی است بیرون می آمدند. برای اینها تشکل یک عامل بیشتر داشت و آن این بود که اسلام انگیزه آنها بود ولی بودند کسانیکه اسلام انگیزه شان نبود. بعد از انقلاب یک جائی که می رسید حرکت اینها از هم جدا میشد نمیشد؟ چون زیربنای تشکل این ده، یازده میلیون نفر در این بعد یکی نبود.

بعد که نوبت به سازندگی جامعه و جمهوری اسلامی می رسید و ارزشها یکی یکی مطرح میشد آن وقت باید می دیدیم که آیا حفظ ارزش اسلام در این است که بگوئیم کاسبها باید آزاد باشند نرخ را هرجور میخواهند قرار بدهند. ولی ما به آنها بگوئیم با انصاف باشید. ارزش اسلامی این است که کاسب باید آزاد باشد فقط او را به انصاف نصیحت کنیم ولی هر جور دلش خواست بفروشد، یا ارزش اسلامی این است که برایش نرخ تعیین کنیم، نرخ منصفانه و اگر که خواست گران تر بفروشد جلویش را بگیریم؟

اینجا راجع به ارزش اسلام در رابطه با آزادی خرید و فروش از نظر نرخ یا تعیین نرخ دو تا دید بود. خوب باز در اینجا می بینیم که عده ای از هم جدا میشوند، چون نمیشود که گفت در جمهوری اسلامی هم نرخ آزاد باشد هم نرخ آزاد نباشد، چنین چیزی نشدنی است. در آن بینش از نظام ارزشی اسلام که نرخ گذاری از جانب حکومت اسلامی را نه تنها جایز میداند بلکه یک وظیفه میداند اگر الان حکومت ما به تعیین نرخ اقدام کند میگوید کار اسلامی کرد و او را حمایت کنید و در آن بینش از ارزش نظام اسلام که فکر میکنند نه، اسلام دین آزادی است بنابراین در نرخ هم آزاد است انسان هر مقدار که کالا دارد به هر نرخی که میخواهد بفروشد و سزای گران فروش هم نخریدن است. او آزاد است بفروشد او هم آزاد است نخرد و این را بعنوان نظام ارزشی اسلام میداند.

وقتی دولت کنونی اقدام به نرخ کذا میکند میگوید یک کار ضد اسلامی کرده باید از او انتقاد کرد، یک بینش میگوید در موقعیکه کالاها کم است و ارز کافی نیست، برای اینکه تولید کافی نیست و هنوز ارز نداریم که به اندازه کافی وارد کنیم، بنابراین نه میشود کالای وارداتی عرضه کرد نه میشود کالای تولیدی عرضه کرد چون هنوز تولید زیاد نیست باید سهمیه بندی کنیم که اگر ما شکر کم داریم همه کم داشته باشیم، اگر نفت کم داریم همه کم داشته باشیم، اگر روغن نباتی کم داریم همه کم داشته باشیم، بنابراین اصل اسلامی سهمیه بندی را ایجاب میکند.

یک بینش هم می آید و سهمیه بندی را به عنوان انتقاد تلقی میکند. دولت کوپنی و یا اینکه میگوید اینکه مال کشورهای کمونیستی است، چکار دارد به کشورهای اسلامی؟ این حرفها که همین حالا در اعلامیه ها مطالعه میفرمائید، خوب اینجا که میرسد همینهائی که در راهپیمائی ها با هم یکپارچه بیرون می آمدند، نوبت سازندگی که میشود دیگر با هم نمی توانند بمانند پس چه کنیم؟

تشکل یعنی چه؟

تشکل یعنی نیروها براساس ارزشها با یکدیگر مجموعه تشکیل بدهند. مجموعه ای بر پایه ارزشهای مشخص و بعد معلوم باشد که برنامه ها را برطبق این می ریزیم. ما نمی توانیم هم برنامه ریزی اقتصادی داشته باشیم بر اساس اینکه نرخ گذاری نیست، سهمیه بندی نیست و هم برنامه ریزی اقتصادی داشته باشیم براساس اینکه سهمیه بندی و نرخ گذاری یا برای همیشه یا بطور مرحله ای هست. نمی شود براساس هر دو بینش برنامه ریخت.

مجموعه بشویم، متشکل بشویم، براساس دیدگاهها و نقطه نظرها و برنامه ها را براساس دیدگاههای مشترک، نقطه نظرهای مشترک بریزیم کادرهای مومن به این برنامه بیایند و متشکلانه این را اجرا کنند و الا یک کسی که ته دلش ضد نرخ گذاری است عضو دادگاه انقلاب امور صنفی بشود این که همان رژیم سابق بشود که آدم به آن چیزی که ایمان ندارد برود و آنجا که ایمان ندارد کار کند. این که نظام اسلامی نیست. این نه تنها در آن دادگاه همکاری نمی کند کارشکنی هم میکند. لابد ته دلش میگوید این دادگاه، دادگاه ظلم است و برای کمک به مظلومین به آنجا میروم و کارشکنی میکنم.

یک رژیم، یک نظام بدون تشکل که بر پایه ارزشها باشد، (ارزشهایی که زیربنای برنامه ها باشد، ارزشهایی که مورد قبول و باور برنامه ریزان و اجرا کنندگان برنامه و مسئولان اجرای برنامه باشد) هرگز پا نمی گیرد. وقتی میگوئیم ضرورت تشکل منظورمان همین است، نام که مطرح نیست. اسم این تشکل را بگذار حزب، بگذار سازمان، بگذار جمعیت، بگذار دفتر، بگذار تشکیلات، هر چه خواستی اسمش را بگذار، ما با اسم کاری نداریم با مسمی کار داریم.

مسئله تشکل در هر مرحله ای مهم است منتهی تشکل در هر مرحله متناسب با آن مرحله ابعادش وسیع تر یا محدودتر میشود.

در مرحله ای که میخواستیم نظام را اصلا تغییر بدهیم و رژیم شاه را از بین ببریم، وحدت رهبری، وحدت همین آرمان میتوانست نیروها را متشکل کند. در مرحله سازندگی که نیاز به برنامه ریزی و کادر اجرائی دارد و برنامه ها باید مشخص باشد و کادر اجرائی باید مومن این برنامه ها باشند آن مقدار تشکل کافی است چون رهبر خودش نمی تواند برنامه ریزی کند. البته رهبر میتواند یک یک ارزشها را به تفصیل بیان کند تا نیروهای معتقد به آن رهبر براساس ایمان به آن مجموعه ارزشی بیایند و مشغول کار بشوند.

و بعد مسئله کادرها چه میشود؟

شما می بینید که عده ای از کسانیکه در قبل از سال ۵۷ به فرمان رهبری بیرون می آمدند، حرکت میکردند، الان عملا حتی فرمانهای مشخص رهبری را آنطور که باید و شاید اجرا نمی کنند. اگر در باورهایشان نقصی هست و باید برطرف کرد چه کسی باید این کار را بکند؟ باید یک کسی باشد یک مجموعه ای باید اینها را شناسائی کند و برود با آنها صحبت کند. روشنگری کند و باورهایشان را تقویت کند یا تغییر بدهد باز تشکل نیروها در این بعد ضرورت پیدا میکند ما در ضرورت تشکل حق تردید نداریم.

تشکل حق کدام است؟

تشکل حق، تشکلی است که پیرامون آرمانهای حق بوجود بیاید و ما برای این تشکل یک نشانه بارز اعلام کرده ایم و آن این است «تشکل حق، تشکلی است که انحصار طلب نیست»؛ یعنی چه انحصار طلب نیست؟ یعنی این منطق  خودپرستانه و ضد خداپرستی را ندارد که هر کس در این تشکیلات هست آدم خوبی است و هر کس در این تشکیلات نیست آدم خوبی نیست. این تفکر، تفکر شیطانی است و نه رحمانی و نه یزدانی.

تشکل خوب، تشکل سالم، تشکلی است که یک نظام ارزشی را روشن و صریح مطرح میکند. میگوید ما پاسدار این نظام ارزشی هستیم. پاسدار این ارزشها هستیم. هر که این ارزشها را دارد مورد حمایت است خواه داخل تشکیلات ما به عنوان عضو باشد خواه نباشد. هر کس این ارزشها را ندارد این مورد انتقاد ما است خواه عضو تشکیلات ما باشد خواه نباشد یکی از این ارزشها هم تشکل است. یعنی افرادیکه از جهات دیگر خوبند اما منفردند و به کار دسته جمعی عادت ندارند نسبت به افرادیکه منفرد نیستند و کار دسته جمعی می کنند، میگوئیم اینهائی که کار دسته جمعی می کنند یک امتیاز بیشتر دارند. اما یک امتیاز نه همه امتیازها.

ما در موقع انتخاب نخست وزیر، دقیقا گفتیم شورای مرکزی موقت حزب جمهوری اسلامی در معرض یک امتحان است، ببینیم چه کار میکند. در یک جلسه طولانی بحثهایمان را کردیم. گفتیم پیرامون اشخاص رای گیری می کنیم. هر کس سه نفر معین کند بعد که رای مخفی را جمع آوری کردند و برادرمان رجایی که عضو حزب نیست ۴۰ امتیاز آورد برادر بعدی که عضو حزب بود ۲۵ امتیاز آورده بود. بنده به سهم خودم خوشحال شدم گفتم شورای مرکزی از یک امتحان روسفید از آب در آمد، معلوم شد در رای دادنش به چه می اندیشد؟ به ارزشها. درست است که اگر یک کسی عضو باشد آن هم یک ارزش است اما یک ارزش است نه اینکه این ارزش جانشین همه ارزشهای دیگر است.

تشکلهای این چنینی اگر یکی باشند که چه خوب و اگر دو سه تا ده تا هم باشند با هم برادرند و هیچوقت با همدیگر ضد و معارض نمی شوند. این است که ما در مواضعی که اعلام کرده ایم اگر مطالعه فرموده باشید در رابطه با گروهها این را تصریح کرده ایم که رابطه حزب جمهوری اسلامی با گروههای معتقد در خط که از نظر نظام ارزشی با ما یک جور فکر میکنند اما یک تشکیلات دیگر هستند، رابطه برادرانه است و هر نوع رقابت رشک آمیز میان این گروهها را گناه میدانیم. تصریح کرده ایم که ما این را گناه میدانیم. این همان تنگ نظری و خودپرستی است.

این است که ما برای تشکل سالم یک نشانی گویا پیدا کرده ایم و روی این نشانی هم سخت می ایستیم و ایستاده ایم و چه کل تشکل را و چه اعضای یک تشکل را با همین یک نشانی محک می زنیم. این سنگ محک خوبی است. یادم می آید در قم حدود بیست و چهار، پنج سال قبل چند تا از برادرهای ما دور هم جمع شدند و یک کار خوب را شروع کردند. چند تای دیگر از برادرها آمدند گفتند فلانی، ما میخواهیم مشابه آن کار را شروع کنیم. گفتم خوب، مگر آنها نیرویشان کافی است؟ گفتند نه، گفتم چرا نمی روید با آنها کار بکنید؟ شروع کردند نسبت به آنها عیبجویی کردن. خوب که عیبها را گفتند و شمردند، گفتم در این عیبهائی که شمردید، این و این عیب است، باید تلاش کنید تا برطرف  شود. اما این و این عیب نیست. این و این پوستش را که بکنید پوست کنده اش بکنیم منتهایش این است که همین کار را اگر شما میکردید کار خیلی خوبی بود ولی همین کار را چون اینها می کنند کار کم ارزشی است و چیز بدرد بخوری نیست.

اگر انسان یک کار معین را دید که اگر آن آقا بکند کار بی ارزشی است و اگر بنده آن کار را بکنم خیلی کار مهمی است این پیداست که به جای اینکه حق پرست باشد خودپرست است. لذا همان موقع ما یک اصل پیدا کردیم و گفتیم:

اصل در انسان یکتاپرست خدا پرست این است که ترازویش و سنگ ترازویش برای وزن کردن خودش و اعمال خودش و دیگران و اعمال آنها یکی باشد، با همان ترازو و با همان سنگ ترازو که خوبیهای دیگران را می سنجد خوبیهای خودش را بسنجد و با همان ترازو و با همان سنگ ترازو که عیب های خودش را می سنجد عیبهای دیگران را بسنجد.

ما چه در کار فردی و چه در کار تشکیلاتی این را به عنوان یک اصل عالی اخلاق و معیار می شناسیم و رویش تکیه داریم و تشکل را به این شرط، الهی و خدایی میدانیم. هر حزبی، هر تشکیلاتی، هر سازمانی، اگر این شرط را داشته باشد. اصولش و نظام ارزشی اش هم نظام اسلامی باشد پس عین حزب الله است. و هر حزبی و هر سازمانی و هر تشکیلات اگر این شرط را نداشته باشد به همان اندازه که ندارد حزب الشیطان است. اسمش هر چه میخواهد باشد رهبرانش هر که میخواهد باشند، اعضایش هر که میخواهند باشند.

این را هم عرض کنم که بر طبق تجربه ما میدانیم، انسانها مطلق که نیستند، مطلق هم که نمی شوند، انتظار مطلق بودن را هم از انسانها نباید داشت. ما میگوئیم هر فردی هر حزبی و هر جمعی که در این خط حرکت بکند حزب الله است و الا ممکن است الان خالص خالص نباشد که ممکن است، که نه خالص خالص نیست باز یادم می آید در جمع برادرها (این خاطره های قم است) صحبت میکردیم، میگفتیم اخلاص نسبی، یکی از برادران گفت: تو خیلی در اصل نسبیتها رفتی. آخر اخلاص که دیگر نسبی نمیشود، چون اخلاص یعنی خالص بودن، خالص بوده یعنی قاطی اصلا نداشته باشد.

گفتم برادر این از نظر واژه و لغت همین است، در ذهنیت همین است که میگوئی، بیا در عینیت، تو مطلقی؟ تو مخلص و خالصی؟ من خالصم؟ این خالص است؟ کی خالص مطلق است؟ قبول کن در واقعیت که می آئی تعبیر صحیح این است که بگوئیم اخلاص نسبی.

می گویند مرحوم آشیخ جعفر شوشتری که از وعاظی بوده مال حدود یک قرن پیش، ایشان تازه آمده بود در مدرسه شهید مطهری (سپهسالار سابق) و در ماه رمضان، محرم و صفر منبر می رفته و جمعیت زیاد هم می آمده است. یک بار آنجا گفته است ایها الناس همه انبیاء و اولیاء آمده مردم را به توحید دعوت کردند شیخ جعفر میخواهد شما را به شرک دعوت کند! همه هاج و واج مانده بودند که این شیخ چه می گوید؟ این واعظ تازه وارد بر ضد دعوت همه انبیاء و اولیاء دارد دعوت میکند. گفته بود، تعجب نکنید آن وقتیکه همه انبیاء و اولیاء مردم را به توحید دعوت میکردند مردم مشرک بودند، یعنی یک پا خدا را دخالت داده بودند، حالا زمانی شده که اصلا خدا را مردم یک پا هم دخالت نمی دهند، شیخ جعفر میخواهد فعلا خدا را یک پا شریک بکند، آن وقت نوبت به دعوت توحید هم میرسد.

حالا این یک مسئله است. ما خیلی مطلق در این زمینه نمی اندیشیم ما میگوئیم انسانها باید بکوشند تا غیر خدا را از خانه دل، (این معبد بزرگ خداوندی) روزبروز بیشتر بیرون کنند و الا اگر هیچی آنجا نباشد من که هست، وقتی شما همه بتها را هم بریزید بیرون یک بت که با خودتان هست و آن بت «من» است. «من» را شکستن و سرنگون کردن و از خود دور کردن خیلی طول میکشد. گفته میشود که این مقام مخصوص انبیاء و معصومین سلام الله علیهم هست. واقعا هم همینطور است. گاهی آدم دلش را خوش می کند که «من» را از دل بیرون رانده ولی رویش را آنطرف که میکند می بیند که از یک در دیگر وارد میشود.

راههای نفوذ «من» به قلب وجودی ما و به کانون اندیشه و وجدان و ضمیر ما آنقدر زیاد است که وقتی یک میلیون از این راه را ببندیم این یک میلیون و یکمیش را نشناخته ایم و دائما باید جلویش را بگیریم. این است که ما همان اخلاص نسبی را قبول داریم می گوئیم یک آدم وقتی فی سبیل الله است در راهی است که این راه به خدا می انجامد.

این برای ما انسان قابل قبولی است. البته یک حد نصاب هم قائل می شویم حد نصابها فرق میکند، یک حد نصاب قابل قبول قائل می شویم. میگوئیم: حد نصاب، بالای حد نصاب، زیر حد نصاب. این است که نه فقط فرد نباید «من» بشود، تشکل ها هم اگر به یک «من» بزرگ درآمدند، آنها هم فقط همان یک «من» بزرگ هستند.

همان «من» شاه تشکلها حتما وظیفه دارند با این محک و با این عیاری که عرض شد خودشان را عیار کنند ببینند در چه حد هستند؟

اما ضرورت اصل تشکل اصلی است اجتناب ناپذیر، مگر الله الله ای که در آن وصیت، مولی فرموده یکی نظم امرکم نیست؟ «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم» (نهج البلاغه رساله ۴۷). در اینکه تشکل نظم است چه کسی تردید دارد؟ نکند تشکل بی نظمی است؟ خوب تشکل نظم است دیگر، کسانی که ضد تشکل هستند و میکوشند تشکل را ضد ارزش کنند اینها یا آدمهایی هستند که تحت تاثیر یک سلسله القائات قرار گرفتند یا ناآگاهانه این کار را می کنند.

در یزد که بودم در جلسه پرسش و پاسخ گفتم: شما یزدیها که یک مثل جالب معروف دارید. آن مثل این است که هفت تا یزدی می خواستند بروند یزد در راه دو تا دزد رسیدند. اینها را گرفتند و لباسهایشان را گرفتند و هر چه داشتند غارت کردند و له و کوفته رهایشان کردند و اینها هم لنگان لنگان آمدند و وارد یزد شدند. مردم گفتند که برویم ببینیم چه شده، چه خبر است؟

خوب وقتی آنها را دیدند گفتند شما چند تا بودید؟ گفتند هفت تا بودیم؛ گفتند دزدها چند تا بودند؟ گفتند ۲ تا. گفتند ای آدمهای باعرضه شما که هفت تا بودید حریف آن دو تا نشدید؟ یکی از آنها گفت بله ما حریف آنها نشدیم، چون آنها دو تا بودند و همراه و ما هفت تا بودیم و تنها. حالا این واقعیتی است، یک عده ای میخواهند شما هفت تا باشید تنها و هفت میلیون باشید تنها، تا آنها که چند تا هستند ولی همراهند بیایند و هر چه دارید از شما بگیرند و ببرند. این که نمیشود مسلمان آگاه هرگز نمی گذارد اینطور بشود.

برادران و خواهران به امر تشکل و سازماندهی اهمیت بدهید و بنا را بر این بگذارید که در تشکلها:

انحصارطلبی ها، خودمحوری ها، خودپسندی ها راه پیدا نکند. فقط مواظب رخنه این نفس الشیطان که مزاحم بهره مندی از نفس الرحمان است باشید. مواظب باشید که این رخنه نکند، اگر این رخنه نکرد دیگر بقیه مسائل حل است. اگر در تشکیلات واقعا بنابر انتخاب اصلح، بنابر میدان دادن به افراد دیگری برای شکوفایی استعدادها، بنا بر اینها باشد، تشکیلات زمینه رشد است والا تشکیلات یک خطر دارد و آن این است که انسان قالبی بسازد. در حالیکه انسان نباید قالبی باشد.

بنابراین یک مسئله مهم در تشکل این است که در عین بودن تشکل و در عین بودن رهبری، و در عین بودن مدیریت و در عین بودن اینکه نظام تشکیلاتی باشد، انسان هم قالبی از آب درنیاید و به سوی موجود قالبی سوق داده نشود.

پس تشکل باید در درونش هم براساس نفی خودمحوری افراد و مدیران باشد و باید در عین حفظ پیوند متشکل سازمانی، و در عین انضباط، انسانها بتوانند آزاد بیندیشند، آزاد انتقاد کنند، آزاد تصمیم بگیرند، بله همانطور که اجرای تصمیم اولی الامر در کل جامعه منافاتی با آزادی ندارد در تشکیلات هم منافاتی با آزادی ندارد به شرط اینکه هیچ فردی و هیچ گروهی خودشان را به عنوان مدیران و رهبران در داخل تشکیلات تحمیل نکنند.

اگر شما در داخل تشکیلاتتان خصلت ضد تحمیلی را حفظ کردید و رشد دادید آن وقت تشکیلات، تشکیلات رحمانی است والا شیطانی است. همینطور که در یک جامعه استبداد در هر شکلی که باشد استبداد است یعنی اینکه اگر فردی یا گروهی خودشان را بر مردم تحمیل کنند، همینطور که آن ضد رحمانی است، این هم ضد رحمانی است. (البته باید گفت) اطاعت دلخواه متعهدانه از امام و امامت استبداد نیست. بعضی ها این را قاطی میکنند. التزام مردم را به اطاعت مومنانه از امام و امامت به استبداد تعبیر می کنند؛ این استبداد نیست، این عین همان مدیریت مطلوب است.

مشابه این باید در داخل هر تشکیلاتی باشد، به محض اینکه انسان خودش را ولو با درصدی ضعیف بر یک جریان، بر یک مجموعه تحمیل میکند، آن وقت از مسیر خدایی منحرف میشود. در عین ضرورت انضباط در تشکیلات و ضرورت مدیریت و ضرورت رهبری و ضرورت اطاعت مشخص، در عین حال باید میدان برای انتخاب کردن و تصمیم گرفتن براساس آگاهی و خودآگاهی همیشه باز بماند.

ان شاء الله

«آموزش امور استانها»

تهران ۶۲/۲/۲۷

 

بسم الله الرحمن الرحیم

«حزب الله و حزب الشیطان»

از: شهید مظلوم آیه الله دکتر بهشتی:

درس پنجم

… ما از روزی که انقلابمان پیروز شد تفرقه داشتیم. پیش از انقلاب هم این تفرقه را داشتیم. و به خاطر همین تفرقه است که از پیش به فکر ایجاد یک تشکیلات اسلامی بودیم و مدتها بود درصدد سازماندهی آن بودیم و وقتی به تاخیر می افتاد احساس نگرانی میکردیم.

همانطور که میدانید غیر از تشکلهای کوچک دیگر، اولین تشکل اسلامی که ماها در آن حضور داشتیم هیئتهای موتلفه اسلامی بود که فعال ترین گروه سیاسی، نظامی مخفی سالهای ۱۳۴۱ به بعد بود. در همان موقع همین جوانهای ما، همین مردم ما از قشرهای مختلف درک میکردند که باید تشکل داشت والا حوادث می آید و بر ما مسلط میشود.

اگر آدم بی برنامه باشد، اگر نیروها بی تشکل باشند، اگر برنامه ریزی و رهبری مناسبی نباشد حوادث می آید و ما را این طرف و آنطرف می برند، در حالیکه این شأن انسان نیست. شأن انسان این است که او مسلط بر حوادث باشد. ما در رابطه انسان با تاریخ میگوئیم، انسان بیش از آنچه ساخته تاریخ باشد سازنده تاریخ است. دید ما در فلسفه تاریخ درست در برابر دید کسانی است که به ماتریالیسم تاریخی و جبر مادی تاریخ معتقدند. علمداران حزب ماتریالیسم تاریخی، من و شما انسانها را بازیچه تاریخ می دانند.

من و شمای مسلمان عقیده مان این طور نیست، قرآن می گوید: ای انسان تویی سازنده تاریخ و آینده، قیامت و بهشت و دوزخ هم بدست تو ساخته میشود.

 اگر ما بخواهیم سازنده تاریخ باشیم مگر تک تک و تنها میشود؟ بس است، ما از تاریخ چند بار باید درس بگیریم؟ «لایُلدَغُ المومِنُ من جُحرٍ واحدِ مرتین» (زیرنویس= در ص ۳۸ سفینه البحار ج ۱ بجای یلدغ کلمه لایلسع آمده.) انسان مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود.

چند بار میخواهیم سرنوشتمان را دچار گزند و آسیب کنیم؟ ما باید نیروهایمان را متشکل کنیم. ما باید سازماندهی داشته باشیم. با سازماندهی است که میشود بهتر رهبری کرد. ما در کل جامعه یک مقام رهبری داریم که همان ولایت فقیه است که در قانون اساسی نیز آمده است. ولی وقتی رهبری ولایت فقیه تصمیم میگیرد آیا با بی سازمانی میشود آن تصمیم ها را اجرا کرد؟ یا با سازماندهی و تشکل؟

خوب، جواب روشن است که وقتی میخواهیم همان نقطه نظرهای رهبری و خطوط کلی که رهبری ترسیم میکند یا تصمیمات جزئی حساس فوری را که در یک مواقع حساس میگیرید یا اعلام میکند، اجرا کنیم باید با حوادث مقابله کرد و برای این کار به متشکل بودن سخت نیازمندیم. منتها تشکل دو جور است. برادرها و خواهرها روی این نکته خیلی توجه کنید.

تشکل دو جور است: یکی ضد خدا و ضد اسلام و یکی خدایی و اسلامی است. ما اینجا باید چشم و گوشمان را باز کنیم. تشکل ضد خدایی و اسلامی، آن تشکلی است که عده ای دور هم جمع بشوند و بگویند آقا آدم خوب کجا پیدا میشود؟ البته در داخل ما! بیرون چطور؟ خبری نیست! آقا اندیشه خوب کجا پیدا میشود؟ اگر بخواهی سراغش را بگیری بیا همینجا! دور و بر ماها، آن طرف تر چطور؟ نه بیرون ما دیگری خبری نیست! آقا برنامه ریزی خوب کجا پیدا میشود؟ فقط بین ما! آن طرف چطور؟ نه آن طرفها کسی عرضه ندارد! آقا اخلاص در نیت کجا پیدا میشود و البته در جمع ما، در بیرون جمع شما چطور؟ آنها همه شیطانی و اهریمنی فکر می کنند.

این طرز تفکر خود شیطانی و اهریمنی است؛ میخواهد مال یک فرد باشد و یا یک تشکیلات تشکل انحصارطلب و انحصار اندیش از جانب هر فرد و هر گروه و هر جمع باشد شیطانی از آب درمی آید.

طاغوت معنایش همین است. طاغوت میگوید «من» غیر من هیچ! آنوقت در برابر حق و در برابر خلق کارش بطغیان کشیده میشود ابلیس همین را میگفت. خدا به ابلیس گفت: به آدم سجده کن. ابلیس گفت:

«خلقتنی من نار و خلقته من طین» (سوره اعراف آیه ۱۲). من از آتشم و او از خاک، آتش که برتر از خاک است! اگر یک حزب یا یک سازمان هم بگوید فقط «من» این راهش به دوزخ است، این راهش به زندگی شیطانی است. هر چقدر تشکل در این زمینه قوی تر باشد باطل قوی تر شده است.

تشکل حق کدام است؟ تشکل الهی کدام است؟

تشکل الهی آن است که نیروهای مومن به خدا، نیروهای مومن به ارزشهای عالیه الهی و انسانی بگویند: متشکل میشویم تا در حد توانمان از این ارزشها دفاع کنیم و صاحبان این ارزشها در نظر ما محترم و معتبرند. هر کجا که باشند خواه داخل تشکیلات ما باشند خواه خارج از تشکیلات ما، این تشکیلات الهی میشود. آن اولی تشکیلات شیطانی میشود و حزب الشیطان. و این حزب الله میشود. هر فرد مسلمان باید اینطور فکر کند. پس هر جمع مسلمان نیز باید اینطور فکر کند.

ارزشهائی مطرح کند و بگوید آقا در مورد ارزشها باید ما سختگیر باشیم آنجا ما نمی توانیم صلح کل باشیم، خیلی بد از آب درمیاید. اگر صلح کل باشیم ارزشها و دیدگاهها باید کاملا مشخص بشود، سر دیدگاهها نیز بحث و گفتگو میکنیم. مناظره و مباحثه و تبادل نظر هم میکنیم تا معلوم شود که دیدگاههای حق کدام است؟ همه دیدگاهها که نمیشود حق باشد. به طور کلی اگر کسانی جهان بینی و بینش اجتماعی آنها این است که آقا سر دیدگاهها دعواست و به اینها بگوئیم بیائید به خانقاه تشریف ببرید چون آنجا جای صلح کل است!

مسلما هر مکتب جدی برای خودش روشهایی مشخص و دیدگاههای مشخص دارد و با آن دیدگاهها میخواهد مردم را به ساحل نجات برساند.

بر سر دیدگاهها و مشخص کردن دیدگاهها باید به بحث و گفتگو بنشینیم آن هم به بحث و گفتگو، نه به کتک کاری، نه به چماق و چماق کشی، نه به زد و خورد، با تبادل نظر، با استدلال. خوب دقت کنید میگویم با تبادل نظر و دقت و استدلال، چون گاهی یک عده ای نیز دور هم جمع میشوند به عنوان مباحثه اما مجادله میکنند، آن هم بد است، آن هم کار را به جایی نمی رساند.

این اصطلاح مباحثه که ما طلبه ها داریم چه اسم قشنگی است. خیلی اصطلاح خوبی است. ما یک مباحثه داریم و یک مجادله، مباحثه معنایش این است که من فکر کردم یک چیزهائی که به نظرم می آید افکار خوبی باشد، به شما برخورد میکنم افکار خودم را عرضه میکنم ببینم که آیا شما فکر بهتری دارید یا نه؛ یعنی با عرضه کردن فکر بر شما دارم فکر خودم را عیار می زنم و می کاوم و جستجو می کنم ببینم آیا غیر از اینهائی که من فهمیدم چیزهای دیگری نیز پیدا میشود؟ برای فهمیدن من درحال کاوشم، شما در حال کاوش هستید. شما وقتی هم حرف مرا گوش بکنید خوب گوش میکنید با دقت تامل میکنید و رویش فکر میکنید. اگر دیدید حرف خوبی است میگوئید خداوند به شما اجر بدهد که یک چیز یا یک حرف خوب به من یاد دادید. و اگر دیدید هر جای حرف من نقطه ضعف دارد درصدد برمی آئید که ضعفش را بیان کنید پس شما هم در حال کند و کاوید.

ریشه بحث به معنی کاوش و کاویدن است و مباحثه یعنی دو نفر یا چند نفر بنشینند و به کمک یکدیگر زمینه های ذهنی و عینی جهان را بکاوند تا به حقایق تازه ای برسند. این مباحثه میشود. مباحثه یعنی کاوش مشترک، عین اینکه دو نفر با هم میدانند که زیر این زمین یک چیز قیمتی است، تلاش میکنند، یک بیل خاک او می ریزد یک بیل خاک این می ریزد. یک کلنگ او میزند، یک کلنگ این تا زودتر خاکها را آنطرف تر کنند تا ببینند زیر این زمین چیست؟ این مباحثه میشود، این چیزی سازنده و مثبت است.

گفتگوهای ما هم باید اینجوری باشد تا اسلامی باشد و الا اگر دو نفر، سه نفر، ده نفر دور هم بنشینیم و بنده شروع کنم در هشت دقیقه حرفهای خودم را بزنم آقا نوبت شما تمام شد، بسیار خوب. آن آقا هم شروع کند که حرفهای خودش را بزند و… و آخر هم پا شدیم و رفتیم! چه مباحثه ای؟ جدال و کوباندن حرفهای او و کوبیدن مشترک! آدم را به حق و حقیقت می رساند؟ نمی رساند. ما با مجادله رشد نمی کنیم. مجادله بد است، مباحثه خوب است مجادله ضد ارزش است، مباحثه ارزش است.

گفتگوهایمان باید آهنگ مباحثه داشته باشد. البته در اسلام جنگ هم هست، قتال و کشتار هم هست. قتال و کشتار برای کسانی است که هر قدر با  آنها گفتگو میکنیم، مباحثه میکنیم، نصیحت میکنیم، اندرز میدهیم، مماشات میکنیم تا اینکه در برابر حق تسلیم شوند تسلیم نمیشوند و در برابر حق هم کارشکنی و توطئه میکنند، کارشکنی های خائنانه میکنند، باید رفت و جلویشان را گرفت. آن هم جهاد است. تازه در آن قتال و جهاد و جدال هم باید از «بالّتی هی احسن» استفاده کرد.

«ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن» (نحل آیه ۱۲۵). ای رسول، خلق را به حرکت و برهان و موعظه نیکو به راه خدا دعوت کن و با اهل جدل با بهترین طریق مناظره کن.

ما در این جمع خودمان چرا؟ من صریحا عرض میکنم در جمهوری اسلامی ما باید بنا را بر این بگذاریم که تلاش کنیم، این اکثریت جامعه ما قدرت و توان لازم را برای با هم نشستن و ایستادن و راه رفتن و به گفتگو و کاوش مشترک پرداختن و به نتایج قابل قبول برای به هدف رسیدن بگذاریم. این بنای اصلی باشد. این حال و هوائی که ما الان داریم، حال و هوای مناسبی نیست. حال و هوائی که خطر سوء استفاده دشمن را روزبروز افزون تر میکند.

الان در جو اجتماعی اینطور است که میکوشند تا انسانهای پاک و با ایمان و مخلص و مومن به انقلاب و انقلاب اسلامی و رهبری امام و ارزشهای اصیل اسلام را تهدید کنند. آنها میخواهند دعوا راه بیاندازند. خیلی هم دلشان میخواهد که دعوا به نحوی راه بیفتد که دست اول را شما بلند کنید. آن وقت خیلی بهتر بهره برداری میکنند. خوب حالا شما اگر بخواهید هوشیاری و آگاهی از خودشان نشان بدهید چه میکنید؟ در پی برنامه های سامان دار و سازمان یافته رهبری شده ای میروید که این فکر شیطانی اینها را خنثی کنید.

بیکار نمی نشینیم، حرکت می کنیم، بی حرکتی مرگ است. حرکتی باید باشد اما از مجرای صحیح. ما برای همین منظور دست به تشکیل یک حزب اسلامی زدیم. حالا گویی که تا قبل از اینکه حزب اسلامی درست کنیم تحزب ارزش عالی بود، به محض اینکه حزب جمهوری اسلامی تاسیس شد حالا دیگر تحزب هم ضد ارزش شده است! واقعا منطق خیلی عالی است، یک بام و دو هوا، تشکل شده ضد ارزش! مقالاتی نوشته میشود علیه اصل تحزب، سخنرانی هائی میشود بر ضد اصل تشکل.

آقا تشکل، وحدت امام و امت را به هم میزند، وحدت امت را به هم میزند، تفرقه ایجاد میکند، خوب بی تشکلی وحدت بوجود می آورد؟ پس این همه سالها می گفتید «و نظم امرکم» از زبان مولا علی (ع) چه بود؟ این کهنه شده؟ نه مسئله همان مطلب اول است. تحزبی که میگوید من و غیر من هیچ، بله این ضد وحدت است؛ این تفرقه می آورد. اگر تحزب  ما پاسدار ارزشها شد و گفتند ما از این ارزشها نگهبانی میکنیم نه از خودمان، آنها که عامل وحدت شده اند.

یکی از مصیب های عصر ما این است که اشخاص کم کم دارند جانشین ارزشها میشوند. این خطرناک است. انقلاب ما انقلاب ارزشهاست «اعرف الحق تعرف اهله» (زیرنویس=علی و بنون طه حسین به نقل از جاذبه و دافعه استاد شهید مطهری ص ۳۹، امالی شیخ مفید ج ۳ با کمی تفاوت نقل کرده).

تعلیم اسلام و تعلیم مولی علی (ع) این است:

تو ارزشها را بشناس و اشخاص را با ارزشها بسنج، مبحثها باید بر محور ارزشها باشد. حمایتها باید از ارزشها باشد، درود باید بر ارزشها باشد درود بر شهیدان، این میشود درود بر ارزش. درود بر انسانهای مخلص این میشود حمایت از یک ارزش.

درود بر کسانی که از بام تا شام مخلصانه برای مردم در راه رضای خدا زحمت میکشند، این میشود درود بر یک ارزش. ما باید ارزشها را بشناسیم. البته شکی نیست اشخاص را هم باید بشناسیم. اما اول ارزشها را، بعدا اشخاص را نه اول اشخاص بعد ارزشها. آیا به یادمان نمی آید «اعرفوا منازل الرجال بالحق» منزلت مردان و انسانها را با معیار و محک حق بشناس.

مبادا انقلاب ما به بیراهه کشانده شود. مبادا حرکت شما  مردم عزیز با ایمان کجروی پیدا کند و دچار کجروی شود. به همین دلیل بود که ما در حزب جمهوری اسلامی تلاش کردیم تا هر چه زودتر ارزشها را بصورت تفصیلی در مواضع حزب جمهوری اسلامی گردآوری کنیم. هدف ما از انتشار این مواضع این است که:

۱- همه مردم رابطه شان را با این تشکیلات اسلامی بر اساس این ارزشها تنظیم کنند. کسانی که این ارزشها را قبول دارند، اینها باید حزب جمهوری اسلامی را قبول داشته باشند، میخواهند عضو آن باشند میخواهند عضو آن نباشند، اما باید آن را قبول داشته باشند. کسانی که این ارزشها را قبول ندارند، نگویند حزب را قبول نداریم، صاف و پوست کنده بگویند آقا ما این ارزشها را قبول نداریم. ما حرفمان همین است.

میگوئیم آقا بیائید راست باشیم و پوست کنده حرف بزنیم.

۲- ما در این «مواضع ما» موضع خودمان را در برابر گروهها گفته ایم؛ ما آنجا گفتیم که با گروههای مسلمان معتقد فعال در خط امام رابطه برادرانه داریم. و هرگونه رابطه رشک آمیز نسبت به این گروهها را گناهی بزرگ و تباهی آور میدانیم اما با گروههای دیگر آنها را هم به سه دسته تقسیم کردیم:

الف- یک دسته آنهائی که ضد اسلام نیستند هر چند طبق اسلام هم نیستند .گفتیم اینها آزادند. ما با آنها مبارزه فکری خواهیم داشت. ما مواضع آنها را نقد خواهیم کرد، انتقاد خواهیم کرد و با استدلال رد خواهیم کرد.

ب- یک دسته آنهائی که ضد اسلامند اما به روی جمهوری اسلامی شمشیر نمی کشند، آنها هم آزادی هائی دارند و سخت آنها را انتقاد خواهیم کرد.

ج- یک دسته آنهائی که ضد اسلامند ولو به نام اسلام و بر ضد جمهوری اسلامی توطئه میکنند و حتی شمشیر میکشند. اینها را دولت اسلامی باید غیر قانونی اعلام کند و با آنها به عنوان یک جو غیرقانونی عمل کند.

من میدانم که این مطالبی که بعدا منتشر میشود شرح و تفسیر و بحث میخواهد، امیدوار هستیم که با علاقه و همت برادرها و خواهرها جلسات بحث سازنده براساس این متنی که منتشر میشود در همه جا به وجود بیاید و به یاری خداوند بتوانیم رو به شکفتن و رو به رشد بیشتر برویم.

ان شاء الله

 

بسم الله الرحمن الرحیم-

«موضع حزب جمهوری اسلامی در گذشته، حال و آینده»

از: شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی

درس ششم:

الحمدلله رب العالمین و الصلوه و السلام علی جمیع انبیائه و رسله و علی سیدنا و مولانا خاتم النبیین ابوالقاسم محمد (ص) و علی ابن عمه و وصیه من بعده،  مولانا علی امیرالمومنین و علی الائمه هداه من اهل بیت و الخیره من آله و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین.

موضوعی که برای بحث انتخاب کرده بودید موضع حزب جمهوری اسلامی در گذشته و حال و آینده هست. ما زندگی خودمان و زندگی انسانها را به شرطی دارای معنی و مفهوم می شناختیم و می شناسیم که از فروغ و نور خدائی برخوردار باشد. زندگی براساس تفکر ماتریالیستی و مادی یعنی در تاریکخانه ماده و مادیات زندانی بودن و روزهای زندانی را با پوچی و روزمرگی و تکرار لوس و بی مزه صبح و ظهر و شب سپری کردن و لحظه های پایان این زندگی را در خانه سرد و تاریک ماده به انتظار مرگ گذرانیدن و پس از مرگ هیچ!!

کی زندگی، شور و گرما و معنی و عشق پیدا می کند؟ جوان ها، دختر و پسر فکر می  کنند با عشق زن و مرد نسبت به یکدیگر زندگی شور و شوق و شور و شر پیدا می کند! خوب تا دوره شور و شر عشق جنسی وجود دارد جوان ممکن است در زندگی اش گرمای خاصی بیابد که او را دلگرم کند.

پدر و مادرهای بچه دوست و فرزند دوست، یک گام از این بالاتر میروند و فکر می کنند محبت به فرزندان و دوست داشتن بچه ها و دوست داشته شدن بوسیله بچه ها به زندگی معنی می دهد! طبیعی است که آدم خوشش می آید هم دوست بدارد و هم دوستش بدارند. دوستها یک گام از این فراتر می روند زندگی را در رابطه با ارحام و قوم و خویشها میگذرانند و در جمع گرم  فامیل احساس محبت و عشق و شور میکنند و زندگیشان معنی پیدا می کند.

ناسیونالیست ها و ملت پرست ها و ملی گراها مسئله را در رابطه با آب و خاک و وطن و ملت و قومیت گسترش بیشتری میدهند و با عشق به وطن، عشق به ملت، عشق به فرهنگ ملی و… عشق به سابقه درخشان ملی و… عشق به سابقه درخشان ملی، عشق به قهرمانی های ملی میخواهند زندگی را معنی دار کنند. اومانیست ها و انسان دوست ها باز هم  میدان را وسیع ترش می کنند و در رابطه با انسان دوستی جهانی، جهان وطنی و اومانیستی و اینکه انسان باید بشریت را دوست بدارد و در خدمت انسانیت باشد به انسانیت عشق بورزد و تا حد فدا شدن در راه این آرمان جلو برود می خواهند به زندگی معنی بدهند ولی ما در می یافتیم که همه این عشق و محبتها و دوست داشتنها سر جایش ولی هیچکدام قیمت انسان نمی شود.

در این که به حکم آفرینش خدا، زن و مرد نسبت به یکدیگر جاذبه ای طبیعی و کششی طبیعی دارند شکی نیست ولی کیست که نداند که عشق جنسی شهدی است آمیخته به تلخی ها؟ عاشقها اصلا غالبا ترجیح می دهند به وصال معشوق نرسند، چون فکر می کنند به وصال معشوق رسیدن همان و پایان آن شور و شر همان. تا به هم رسیدند اول دعواست. آن وصال رؤیایی عاشق و معشوق پس از مدتی کوتاه تبدیل میشود به توقعات در زندگیشان. وای که اگر یک کدام از آنها برآورده نشود؟ زن چیزی بخواهد مرد عمل نکند و مرد چیزی بخواهد و زن عمل نکند.

عشق پدر و مادر و فرزندان به یکدیگر واقعا عشق و مهر پر ارزش و مقدس است ولی کمتر پدر و مادری پیدا میشود که از دست فرزندان گله نداشته باشد و کمتر بچه هائی که از دست پدر و مادرها کاملا راضی باشند. اگر دوره و زمانه این رزوها باشد که چه عرض کنم ارحام دوستی و قوم و خویش پروری بسیار مطلوب است و اسلام انسان را به آن دعوت میکند ولی بسیارند کسانی که از بی وفائی خویشان می نالند و می گویند اگر «خیش خوب بود به گردن گاو نمی افتاد.» خویش با (واو) را با خیش بی (واو) قرینه سازی میکنند.

سرزمین و زاد و بوم انسان برای آدم، دوست داشتنی است. آدم جائی را که متولد شده دوست دارد اما چه بسیارند کسانی که در سرزمین خویشتن آنقدر رنج و ستم کشیده اند که هجرت را بر ماندن، مهاجرت و حرکت و ترک یار و دیار را بر ماندن و گذراندن در زادگاه و مرز و بوم خویش ترجیح داده اند. بطوریکه هجرت به عنوان یک وسیله تکامل و راه تکامل در فرهنگ انسانهای پویای متحرک مقدس شناخته میشود.

انسان دوستی براستی فضیلت است اینکه آدمی نوع بشریت را دوست داشته باشد این کمال است، اینکه آدم به مجموع انسانها به صورت یک خانواده بزرگ نگاه بکند، مهر بورزد و رابطه دوستانه  برقرار بکند بسیار خوب است، اما با این انسانها آنقدر گرگ فراوان هستند که گاهی انسان دوستی از گرگ پروری سر درمی آورد.

اومانیسم و بشردوستی آهنگ «کارتری» پیدا می کند و در شکل حقوق بشر کارتری نمایان میشود و چه ها که بر سر انسان و انسانیت نمی آورد؟

ما تشخیص دادیم که آنچه در فطرت انسان نهفته است عشقی است فراتر از همه اینها که وقتی او باشد همه این عشق هائی که بر شمردیم سالم و سازنده عشق به حق، عشق به خدا، عشق به کمال و جمال مطلق هستی، عشق به صدق و عدل مطلق می شود. ما دریافتیم زندگی انسان وقتی معنی و جهت پیدا می کند که آدم همه رفتار و رابطه هایش را بر پایه عشق به خدا تنظیم کند این است روح اسلام.

اسلام آئین خداپرستی و آئین حق پرستی است. حزب جمهوری اسلامی بر این اساس بوجود آمد که همه مواضع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ما، همه مواضع عاطفی و رفتاری ما بر مبنای عشق بخدا تنظیم گردد.

این اصولی ترین مواضع این حزب است، خدا در معرفت حاکم بر حزب مجموعه طبیعت نیست، خیلی ها هستند که میگویند: «خدا»، ولی وقتی حرفشان را می شکافی می بینی به مجموعه این طبیعت هماهنگ یگانه می گویند: خدای یگانه، می گویند بنگر به این هستی یکپارچه هماهنگ موزون، این است آنچه در جهان بوده است و هست و خواهد بود. خدایش میشود طبیعت سراسری هستی در بعد زمان و مکان با وحدت و هماهنگی اش. توحیدش، توحید طبیعت و وحدت طبیعت است.

هستند کسانی که طبیعت را خدا نمی دانند اما قانونمندی ثابت حاکم بر طبیعت را خدا می دانند، میگویند این طبیعت خودش خدا نیست ولی می نگری قانون ثابت جاودانی هماهنگ حاکم بر جهان طبیعت را؟ او خداست، می بینی که همیشه آب در صفر درجه حرارت یخ می بندد؟

می بینی که آب همیشه در ۱۰۰ درجه حرارت جوش می آید؟ می بینی که همیشه ترکیب اکسیژن و ئیدروژن با فرمول منظم، آب به وجود می آورد، می بینی که همیشه خورشید از مشرق سرمی زند و در مغرب رخ  پنهان می کند؟ این قانون مندی ثابت یگانه حاکم بر طبیعت، خدای یکتا است، ولی از دیدگاه ما این جهان طبیعت یگانه هماهنگ و آن قانونمندی ثابت حاکم بر هستی هیچ یک خدا نیستند. جهان طبیعت مخلوق خداست و جلوه خدا.

قانون ثابت حاکم بر طبیعت تجلی اراده و مشیت خداست. خدای آن هستی ازلی و ابدی است، آن چشمه جوشان فیاض هستی که جهان طبیعت انسان و طبیعت و قانون حاکم بر انسان و طبیعت تجلی و جلوه اویند. این هم موضع اساسی است که ما در معرفت جهان داریم.

موضع دیگر ما این است که ما پیامبران را انسانهای زنده برگزیده ای میدانیم که خدا به آنها یک امتیاز داده یک چیز اضافی داده که به من و شما نداده و من و شما هم با تلاش و کوشش آن را نمی توانیم بدست بیاوریم و آن این است که خدای برای هدایت و تربیت انسانها افرادی را در طول تاریخ برگزیده، و پیام جان بخش هدایت آفرینش را بوسیله  آنها برای بشریت فرستاده است. اینها انبیاء اند، انبیاء یک سرچشمه ویژه آگاهی دارند که من و شما آن سرچشمه را نداریم؛ آن سرچشمه اسمش وحی است و پیامبران در پرتو وحی می بینند، درست مثل اینکه من این چراغ را می بینم، می بینند غیب جهان را و من و شما نمی توانیم آن را ببینیم.

می شنوند آوای غیبی جهان را که من و شما نمی توانیم بشنویم و با قلبشان دریافت میکند پیامهای روشن غیبی الهی را، پیامهایی که من و شما نمی توانیم دریافت کنیم. آن چیزی که پیغمبران به عنوان وحی می گویند خیال نکنی از قبیل آن حال و شور شعرا است؛ بعضی ها برای اینکه وحی را برای شماها قابل فهم کنند میگویند می بینی که شاعران با آن شورشان با آن حالشان دریافتهایی دارند که من و شما نداریم، انبیاء هم از این قبیل هستند! این مثال چندان جالب نیست، وحی انبیاء خیلی فرق دارد با احساسات شعرا.

قرآن صریحا میخواهد بگوید نه یک بار، نه دو بار، چندین بار که ای مسلمانان مبادا فکر کنید که آنچه محمد (ص) آورده است یک نوع شعر نو، شعر استثنائی. نمونه اعجازآمیز شعر است.

«و ما هو بقول شاعر» (الحاقه آیه ۴۱). اصلا این سخن، سخن شاعر نیست، این سخن، سخن خداست. قرآن میگوید همین قرآن با عبارت هایش آورده جبرئیل بر قلب پیغمبر است.

« نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ، عَلى‌ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ» (شعرا آیه ۱۹۳-۱۹۵).

قرآن می گوید وحی از نظر ما یک سرچشمه و پیام صریح روشنی است که پیغمبر از جانب خدا می دید و می شنید و با دلش می پذیرفت. عینا همانجور که شما الان دارید عرایض مرا می شنوید، همانطور که شما من را الان می بینید پیغمبر(ص) رسول امین الهی را می دید و لذا در روایات متعدد آمده است که: من می بینم آنچه را تو نمی بینی، من می شنوم آنچه را که تو نمی شنوی و قرآن با صراحت می گوید «ما زاغ البصر و ما طغی» (نجم آیه ۱۷). «که در زمینه وحی است».

چشم پیامبر نلغزیده، چشم پیامبر دچار خیال نشده و براستی می بیند فرشته خدا را « وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَهً أُخْرَى عِندَ سِدْرَهِ الْمُنتَهَى» (نجم آیه ۱۴). این پیامبر فرشته را در جای دیگر در منزلگاه دیگر دیده است، صحبت دیدن است. صحبت یافتن رویاروی است. وحی که بخواهد از تیپ احساسات شعرا باشد و از تیپ این که یک چیزی به دل پیغمبران برات میشود آن وحی نمی تواند این همه قربانی و شهید بیافریند. موضع ما در زمینه وحی این است که وحی یک سرچشمه ویژه آگاهی است.

« ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» (جمعه آیه ۴). این یک امتیاز است که خدا به پیغمبران میدهد که به بنده و به هر انسان دیگر و به امام خمینی به هیچ یک از ما نداده به هیچکدام.

موضع ما درباره معاد این است که معاد یعنی تک تک ما انسانها پس از مرگ مرحله بی پایانی از هستی را در پیش داریم که در آن مرحله بی پایان تک تک ما به نتایج نیک و بد اعمالمان که قبل از مرگ انجام داده ایم می رسیم.

معاد برای ما جامعه بی طبقه توحیدی و جامعه طبقاتی نیست. «جامعه طبقاتی جهنم است، جامعه بی طبقه توحیدی بهشت است»، این بهشت و جهنم قرآن نیست. جامعه طبقاتی بسیار زشت و مردود و مثل جهنم است اما خود جهنمِ قرآن نیست. جامعه بی طبقه و بی تبعیض توحیدی بسیار زیباست شبیه بهشت است اما خودِ بهشت نیست.

ما بهشت و دوزخ، ما معاد انسانها را مربوط به تک تک انسانها میدانیم. هر یک از ما معاد دارد، نه اینکه کل جامعه در یک روند و پروسه تاریخی به جلو میرود تا به بهشت جامعه بی طبقه توحیدی برود.

و آن است معاد بشریت؟ اینها شعر است. ما یک وقتی درباره اقتصاد بحث می کنیم، یک وقت است میگوئیم ای مردم میکوشیم تا به جامعه یگانه ایمانی اسلامی عصر ولی عصر سلام الله علیه به جلو برویم. این حرف بسیار خوبی است اما این چکار به معاد دارد؟ چرا معاد را لوث میکند؟ این سر جای خودش آن هم سرجای خودش.

موضع ما درباره امامت این است که امامت یک اصل زنده است، در تاریخ اسلام و تاریخ تشیع و اینکه ما معتقدیم که پس از نبی اکرم (ص) امیرمومنان علی علیه السلام امام و پیشوای مسلمین باید باشد و این است آنچه که خدا و رسولش خواسته اند و مقرر کرده اند این برپایه قوم و خویشی علی (ع) و پیغمبر (ص) نیست. پیغمبر (ص) خیلی داماد داشت، پیغمبر (ص) خیلی هم پسرعمو داشت، عمو هم داشت، پیغمبر (ص) وقتی وفات کرد عباس هنوز زنده بود. پس قصه قوم و خویشی نیست، قصه، قصه انسان الگو و نمونه ممتاز بودن است.

امامت در یک جامعه یک اصل عالی زنده است تا روز قیامت. (خوب گوش کنید اینجاها را اینجا دیگر دارد آرام آرام میرسد به مسائل عملی و اجرائی). در یک جامعه اسلامی امام و زمامدار و رهبر باید یا یک الگوی تمام عیار انسان باشد همچنان که علی (ع) بود یا اگر علی نتوان بودن علی گونه بودن. رفتار، اعمال، گفتار و مواضع زمامدار و رهبر جامعه مکتبی اسلام باید تجلی اسلام باشد. این یک اصل طبیعی است که «النّاس علی دین ملوکهم». عمل و رفتار زمامدار و رهبر جامعه روی مردم اثر میگذارد. این یک اصل طبیعی است، مردم نگاه میکنند ببینند زمامدارها چه جور عمل میکنند، به همان صورت به سوی عمل گرایش پیدا می کنند.

پس اگر قرار است جامعه حرکتش بسوی خدا و راه خدا باشد باید پیشوایان و پیشتازان و زمامداران جامعه رفتارشان، بینششان، اعتقاداتشان، عبادتشان، نمازشان، روزه شان، لباسشان، پوششان، وضع خانوادگیشان، وضع زندگی همه چیزشان، باید الگویی و نمونه ای باشد از اسلام. اگر نمونه صد درصد نه، لااقل نمونه ۹۵ درصد لااقل ۹۰ درصد بر این اساس است که موضع حزب جمهوری اسلامی در مورد اداره ۹۰ درصد، براین اساس است که موضع حزب جمهوری اسلامی در مورد اداره مملکت این  است که مملکت ما و جامعه اسلامی ما باید از آن بالا گرفته تا پائین در نظام مدیریت بوسیله کسانی اداره شود که هر عمل آنها نزدیک کننده مردم به اسلام باشد.

در انتخاب اینها باید این معیارها، معیار اساسی باشد و اگر ما در میان افراد موجود، افرادی که میتوانند مسئولیت ها را قبول کنند آن نمونه ممتاز مطلوب را نیافتیم وقتی میخواهیم نسبی عمل بکنیم در این نسبیت معیار اول را مکتب قرار بدهیم نه چیزهای دیگر، و ما سفت و محکم روی این اصل ایستاده ایم، شما چطور؟

من فکر می کنم شما مردم در طول این سالیان انقلاب می فهمیدید چه می خواستید حالا هم می فهمید چه میخواهید.

ما رفاه اقتصادی میخواهیم، زندگی می خواهیم، شهر پاکیزه و آباد و بی دود میخواهیم، گوشت ارزان میخواهیم، گوشت فراوان میخواهیم و نان ارزان و فراوان میخواهیم، میوه ای که به همه ما برسد میخواهیم، مسکن و خانه ای که همه داشته باشند میخواهیم، ترافیک سالم ساده میخواهیم، همه اینها را میخواهیم ولی بالاتر از همه اینها اخلاق سالم میخواهیم، سیر معنوی انسانها را میخواهیم، شور عبادت میخواهیم، مسجد نورانی میخواهیم، عالم روحانی اهل عمل و تقوی میخواهیم، انسان فداکار مبارز از جان گذشته میخواهیم، تجلی عشق خدا در همه شئون زندگی انسانها را میخواهیم، و اینکه کل جامعه در یک حرکت الی الله به چشم بخورد را میخواهیم و میدانیم برای اینکه جامعه ما صرفا بسوی رفاه منحرف نشود و در خط الهی بماند تا هم خدا را بیابد و هم خرما را که ما میان خدا و خرما جمع می یابیم و آنها را در شرایط خاص غیرقابل جمع نمی دانیم.

برای اینکه چنین خطی را پیدا کنیم و گم نکنیم قبل از هر چیز باید خط مدیریت مملکت خطی باشد که هر چه رو به بالا میروی تجلی عملی اسلام را بیشتر بیابی، این خط امامت است؛ اگر میگوئیم امروز حتی امام نائب الامام است وگرنه آن الگوی بالای والا امام زمان امام غائب سلام الله علیه است و رهبر بزرگوارمان در عین آنکه خود امام است و پیشواست اما نائب امام اصلی و نائب الامام است. این خیلی معنی دارد؛ یعنی اوج رهبری و امامت، خوب دقت کنید اوج رهبری و امامت و نقطه اوجش همان انسانهای زبده تمام عیار هستند که تجلی گاه کامل اسلام هستند، همه دیگران را باید با آن مقیاس و معیار سنجید. خوب عنایت فرمودید اصل امامت چقدر معنی دارد؟ این هم موضع ما در زمینه امامت.

موضع ما در زمینه عدل این است که جهان، این طبیعت زیبا و انسان میدان دار طبیعت (ما انسانها میداندار طبیعت هستیم این طبیعت میدان ماست) این جهان و این انسان بر پایه عدل و اعتدال و هماهنگی آفریده شده است و قانون تکوینی خداوند قانون عدل است و انسان در جهان مسئول اقامه عدل است.

«لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ» مسئولیت انسان، مسئولیت ناس، مسئولیت شما توده بشر مسئولیت شما خلق این است که در پرتو قرآن و در پرتو بینات الهی و به پیروی از انبیاء خدا و ائمه هدی قسط را برپا دارید. اگر هم آهن خواست آهن هم به کار برید، «وَأَنزَلنَا الحَدیدَ فیهِ بَأسٌ شَدیدٌ وَمَنافِعُ لِلنّاسِ» بنابراین در جامعه اسلامی جامعه ای که براستی جامعه اسلامی باشد هیچ چیزی که ضد عدل باشد نباید وجود داشته باشد.

آن شب که من در کانون توحید عرض کردم دریافت من این است که ما در عین قبول اصل مالکیت شخصی در عین اعتقاد و احترام به آثار مشروع مالکیت، در عین اعتقاد به اینکه اقتصاد دولتی نمی تواند یک اقتصاد متناسب با انسان آزاد باشد در عین آنکه معتقدیم باید بخش خصوصی آزاد و خصوصی در نظام اقتصادی هر چه بیشتر دامنه داشته باشد در عین همه اینها معتقدیم این وضع موجود و این فاصله فراوان درآمدها و زندگی ها به هیچ عنوان با عدل اسلامی سازگار نیست.

این خیابان ما این بازار ما، خیابان و بازار اسلامی نیست، این گرانی روز افزون ارزاق این هیچ چیزش به اسلام نمی خورد. نگو آقا می فروشیم بعد خمسش را میدهیم، مسجد هم با آن می سازم، نه آقاجان تو گران نفروش خمسش را هم نمی خواهم بدهی، مسجد هم نمی خواهم با آن بسازی. این سیستم توزیع کالا که امروز وجود دارد به نام سیستم آزاد توزیع کالا این فقط برای پولدارها آزاد است برای بی پولها کمال تنگناست و پیشنهاد قاطع من آن شب این بود که جمهوری اسلامی سیستم تازه ای را ابتکار کند و اختراع کند که هرچه داریم در این مملکت برای خوردن و پوشیدن و نوشیدن و زندگی کردن اینها را سر یک سفره گسترده بگذارند و همه این مردم در کنار آن سفره بنشینند تا بتوانند برادروار زندگی کنند.

نمی شود که در یک خانه هفته ای یک بار هم گوشت نیاید و خانه دیگر همه روز گوشت مصرف کنند. لذا گفتم از همسرم و فرزندانم میخواهم که در این راه پیشگام شوند، آنها هم هفته ای دوبار گوشت بیشتر نمی خورند هفته ای یک بار گوشت بیشتر نمی خورند، هفته ای چهار روز ظهرها من خودم خانه نیستم اصلا، یک چیزی می آورند می خوریم گاهی هم که چیز نمی آورند مثل پریروز ماست و خیار می گیریم با نان می خوریم، چه عیبی دارد؟ چه اشکالی دارد آخر؟

ما راهی امروز جز این نداریم اگر بخواهیم با آمریکا بجنگیم و این جنگ را تا پیروزی کامل بدون هیچگونه سازش ادامه بدهیم باید لااقل هر چیز داریم برای همدیگر باشد. نمی دانم چطور این عرض روشن من یکجورهای دیگر درباره اش اظهار نظر شده من هم که نمی خواهم فعلا با این حرفها در جامعه مان اختلاف بیفتد ولی بالاخره مطلب را عرضه  کردم و در اولین مقطع زمانی ممکن شما با همت و یاری همه تان و با همکاری نمایندگان مردمی مجلس شورا مسئله را دنبال خواهید کرد ان شاء الله.

عدل باید تجلی کند در روابط اجتماعی ما. گاهی دوستان به من انتقاد میکردند انتقادی که بجا بود و از آنها پذیرفتم که چرا خانه تو قلهک است خوب می آمدی همین جا مولوی زندگی میکردی. البته در مولوی هم که باشیم باز اعتراض وارد است باید رفت تو گودها زندگی کرد، فرقی نمی کند آنهائی هم که در مولوی هستند نسبت به آنهائی که تو گودها هستند شمال نشین هستند دیگر. گفتم من به دوستان که آن روزیکه من آنجا خانه تهیه کردم زمین آنجا ارزان تر از همه اینجاها بود یا اعتراض میکردند به اینکه خانه تو نو ساخته شده است ۶ تا اطاق دارد اگر سه تا اطاق داشت بهتر بود.

خوب درست است که ما گرفتاریمان زیاد است، رفت داریم آمد داریم، ولی این هم درست است که در جامعه ای زندگی میکنیم که خانواده هایی به اندازه خانواده ما یک اطاق هم ندارند. این هم درست است و اینکه آن شب گفتم از همسرم و فرزندانم میخواهم که پیش قدم شویم این است که خوب بیائیم ما هم مثل سایر مردم در دو اطاق زندگی کنیم تا عمل کرده باشیم به این مطلب، من چیز دیگری که ندارم آنچه که دارم همین یک خانه هست هیچ چیز دیگر ندارم. ولی میشود به اندازه همین یک خانه و همین خوراک روزانه هم پیشقدم شد.

نمی شود بگوئیم ما انقلاب اسلامی کرده ایم اما وضع کسب و کارها و درآمدها با پارسال و سالهای قبل هیچ فرقی نکند این نمی شود این هم عدل.

اخلاق: موضع ما در مسائل اخلاق و ارزشهای اخلاقی این است که ارزشهای اخلاقی اصیل هستند، وسیله نیستند. وقتی میگوئیم اسلام دین صدق و راستی است یعنی جان من دروغ اصلا نگو اگر هم مجبور شدی و گفتی دروغ مصلحت آمیز است، صد روز یکی، سالی یکی، نه ساعتی ۱۰۰ تا دروغ تاکتیکی!!!!

آخر این چه جهادی است، چه مبارزه ای است که بر پایه دروغ، تهمت زدن، شایعه ساختن، بی اعتمادی بوجود آوردن باید رشد کند، این کجا می برد ما را؟ مثل اینکه میگویند آقای دکتر بهشتی ۴۰ میلیون تومان پول در بانک دارد در حالیکه به شما عرض کردم که بنده جز یک خانه چیزی ندارم، این چیه آخر؟ با این دروغها، با این شایعه سازی ها، با این تهمت زدن ها، آنقدر درباره اش در جامعه دروغ بسازیم و بگوئیم تا از اعتبار بیفتند خدا هم که میدانید چکار کرده؟ که دست این ضد انقلاب را از روی مردم کوتاه کرده است.

خدا هم میدانید که چه وعده داده؟ خود گفته ای آدمیزاد، تو در راه من باش من با تو هستم. من این مسئله را در این دیدارهائی که در محله های تهران از شمال، جنوب و شرق و غرب و مرکز داشته ام در دو سه ماه می بینیم چقدر مردم جوان، میانسال، پیر علاقه دارند، اعتماد دارند، می شناسند، ماها که تازه در جامعه نیامدیم، ما سی و چند سال است در جامعه هستیم الان خدمت آقای آشیخ محمدرضا بودیم ایشان می گفتند یاد وقتی که درس فقه مرحوم آیت الله بروجردی بودیم بخیر، ما همدیگر را از آن وقتها می شناسیم.

آقا ما که تازه نیامدیم از بیرون این شهر و دیار، مردم یا مستقیما ما را از سالها پیش می شناسند یا اگر آنهائی که سالها پیش با ما آشنا نبودند در محله هایشان بین قوم و خویش هایشان کسانی دارند که ما را از دهها سال پیش بشناسند، این دروغها فاش می شود. من در ماه فروردین از اینجا با ماشین رفتم تا کرمان و بندرعباس در هر جا در راه، در روستا، در شهر، در قهوه خانه در رفسنجان و کرمان و بندرعباس که سخنرانی داشتیم همه جا دیدیم مهر مردم است و شوق مردم است و اعتماد مردم.

یعنی ای شایعه ساز دروغ پرداز میدانم دروغ میگوئی، من گاهی برای مدیریت جلسات قیافه ای جدی میگرفتم در مجلس خبرگان، فورا بیرون منتشر میشد که بله این خودش یک طاغوت است یک مستبد است (مثل اینکه با شل و ولی میشود مجلس را اداره کرد) متکبر است. مردم در راه می دیدند که ما همان برادر خاکی متواضعشان هستیم که بودیم خوب از همان عمل ما می فهمیدند که اینها دروغ است دیگر.

از همان دیدار اول متعدد نوجوانها و جوانها در این مسافرتها به من یادداشت میدادند که فلانی ما پشت سر تو نمی دانستیم، یک چیزهایی را باور کرده بودیم حالا دیدیم شما را در همان دیدار اول فهمیدیم بهمان دروغ نیز گفتند ما را حلال کن، مگر میشود یک جامعه ای را بر محور دروغ تا آخر پیش برد؟ نمیشود (کلِمَهً طیِّبَهً کَشجَرَهٍ طیِّبَهٍ أَصلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فی السمَاءِ، تُؤْتی أُکلَهَا کلَّ حِینِ بِإِذْنِ رَبِّهَا… وَ مَثَلُ کَلِمَهٍ خَبیثَهٍ کَشَجَرَهٍ خَبیثَهٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ) (سوره ابراهیم آیات ۲۳ و ۲۴).

آخر عزیز من از در راستی درآی، دروغ را به کناری بنه، همین نوجوانان و جوانها که گه گاه فریب دروغ امروزت را میخورند همیشه در این حال نمی مانند؛ فردا، ساعت دیگر، روز دیگر، هفته دیگر، ماه دیگر، سال دیگر، بالاخره بیدار میشوند و بر تو لعن و نفرین می فرستند که چرا ماهها یا سالها آنها را فریفته بودی.

ما معتقدیم «راستی» تاکتیک نیست، راستی اخلاق است، هر عیبی و نقصی هم در خودمان هست می آئیم راست به مردم میگوئیم، اشتباهی هم اگر بکنیم می آئیم راست به مردم میگوئیم و دروغ پردازها بدانند که وقتی ما یک چنین موضع و رابطه ای را با  مردم قهرمان با ایمانمان داریم آن دروغزنی های آنها بازارش کساد خواهد شد.

این یک سال هم ما گرفتار مسئولیت های انقلاب بودیم فرصت نمی کردیم، اینقدر دعوت میشد از ما برای مساجد می گفتیم ببخشید گرفتاریم؛ برای شهرها، برای دانشکده ها، برای دبیرستانها همه اش ناچار بودیم خجالت بکشیم بگوئیم آقا نمی رسیم ولی خوب این دوره مسئولیت متراکم بحمدالله به پایان رسیده از اسفندماه من عرض کردم در حد توانم در حضور ملت قهرمانمان خواهم بود. چه در تهران چه در شهرها اینها می خواستند بیایند در همین سفر دو هفته قبل ببینند مردم عزیز و قهرمان مازندران آنهائی که من اول بار بود اصلا با آنها رویاروی میشدم چقدر مهر ورزیدند چقدر اعتماد نشان دادند و هفته قبل که من فارس و کازرون و شهرکرد بودم آنجا هم، جان من، روحانیت، عالم متعهد، عالمی که مردم او را شناخته باشند پیوندش با جامعه ریشه دارتر از آن است که با نیش تو قطع شود.

ما معتقدیم افراد و گروهها و سازمان هائی که دروغ تاکتیکی را روزی صد تایش را واجب می دانند اینها از مسیر اسلام اصیل در اخلاق منحرف شده اند به همین دلیل در تشکیلات جمهوری اسلامی هر جا ما دروغ و خلافی ببینیم محکم جلویش می ایستیم ولو آن دروغ از نظر سیاست به سود کارها تلقی شود.

به این دوستان میگوئیم خواهش می کنیم از این دوستی های خاله خرسک برای حزب و آرمانهای حزب نداشته باشید. هستند کسانی که چنین می اندیشند که در راه آرمانها و شعارها و مقاصد حزب جمهوری اسلامی میشود دروغ گفت، میشود مبالغه کرد، میشود حرفهای گزاف گفت ولی ما رویاروی آنها ایستاده ایم و می ایستیم چون حزب حالا حالاها باید کار بکند تا عناصرش را بسازد و تربیت کند این موضع ما در اخلاق.

موضع ما در اسلام شناسی این است که هر انسانی برای خودش آزاد است در اصول عقاید اسلامی تفکر کند، مطالعه کند تا اعتقاد راستین را بیابد و در مورد احکام اسلامی هر انسانی می تواند درس بخواند، تحقیق کند تا قدرت استنباط احکام بدست آورد، میخواهد معمم، میخواهد غیر معمم، بحث لباس نیست صلاحیت است ولی جامعه مسلمانها و جمهوری اسلامی، اسلامش را از اسلام شناس فقیه، فقیه اسلام شناس عالم به اسلام، عالم به کتاب و سنت در خط عترت، عادل با تقوی متخصص ورزیده، شجاع و دلیر از او باید بگیرد.

تجربه علمی اخیرمان نشان داد که حق است شجاعت یک گوشه از عدالت چون در این راهپیمائی ها بچه ها آمدند گفتند که فلانی شما هی دعوت می کنید مردم بیایند بیرون خودتان هم می آئید بیرون با هم توی خیابانها می روید؟ آنجا رگبار گلوله هست، کشت و کشتار هم هست، شماها با چه جرئتی مردم را به جلوی رگبار گلوله دعوت می کنید؟

فکر می کردند این کار حرام است و گفتند ما از بعضی از علما رفتیم پرسیدیم تردید کردند نتوانستند جواب بدهند. خوب ما با مبانی که داشتیم بهشان گفتیم مطمئن باشید اولا ما خودمان هم که می آئیم، اگر رگبار گلوله هست برای همه مان هست و ثانیا مطمئن باشید که ما از روی هوی و هوس نمی گوئیم بیائید بیرون، از روی وظیفه می گوئیم بیائید بیرون و لابد حساب کرده می گوئیم بیائید بیرون. در عین حال گفتیم کلمه الفصل را باید امام بگوید، این پیام متاسفانه به ایشان نرسید، کسی که رفت نتوانست وارد عراق بشود مگر آن روزهای آخر که امام دیگر عازم خارج عراق بودند تا خودم رفتم خدمتشان، دوستان گفتند اولین مسئله ای که می پرسی یکی این باشد و یکی هم اینکه زنها که شما میگوئید بیایند بیرون این چه حکمی دارد و چند تا مسئله دیگر…

خدمت امام رسیدم گفتم اجازه بدهید بعد از احوالپرسی و اینها قبل از هر چیز یک مسائل فقهی را مطرح کنیم میترسم در بحثهای اجتماعی دیگر اینها بماند. فرمودند عیبی ندارد، مطرح کردم. گفتم آقا بعضی از آقایان میگویند که این مردم را می آورید بیرون کشته میشوند، جمعه سیاه و هفده شهریور، اینها چی است تکلیفشان؟ در پاسخ اینها مبارزین میگویند که امام علی (ع) هم آورد مردم را بیرون، آنها هم می کشتند و کشته می شدند به اینها اعتراض می کنند که آن امام علی بود. چی است نظر شما؟

فرمودند به اینکه حالا هم مردم به امر امام مسلمین می آیند بیرون، امام مسلمین در این مسائل همان اختیاراتی را دارد که امام علی (ع) داشت خیلی قاطع. بعد فرمود واجب است این مبارزه را سرسختانه ادامه دهیم ولو یک میلیون نفر در این راه به شهادت برسند. معلوم شد شجاعت در فقاهت آدم هم اثر می گذارد و مسئله ولایت فقیه را آنطور که هست می فهمد.

خوب یادم می آید آن وقتی که مرحوم آیت الله بروجردی رحمه الله علیه نماز جمعه را میفرمود بحث رسید به ولایت، به طبع این بحثِ نماز و حتی ایشان که عالم و فقیهی برجسته بود در مسئله  ولایت و شمولش نسبت به اینگونه مسائل تردید فرمودند…

امام خمینی در پاسخ قاطع میگویند آقاجان این مسلمانان حالا هم دارند به امر امام مسلمین می آیند بیرون، یک میلیون نفر هم کشته بشوند شهیدند، ما باید این مبارزه را تا نقطه سرنوشت ادامه بدهیم (خوب دقت کنید).

ما میگوئیم جامعه مکتبی جامعه ای است که  بر اساس امامت و ولایت فقیهی با چنین شرایط اداره شود بنابراین حزب جمهوری اسلامی در رابطه با امامت و رهبری این است که امامت و رهبری از آنِ فقیه توانای آگاه به زمان، عادل با تقوی شجاع است و اگر میخواهد رسما جامعه را اداره کند مدیر مدبر نیز باید باشد این موضع ماست.

موضع ما در سیاست خارجی این است که جامعه مسلمانان جامعه استقلال کامل است. ما مسلمانها روی دو تا پای خودمان بدون تکیه دادن به هیچ غول و غول بچه دنیا میخواهیم بایستیم و غولها و غول بچه ها هم برای ما ترس آور نیستند نه از نظر محاصره اقتصادی و نه از محاصره نظامی می ترسیم و نه از هیچ چیز دیگر.

ما وقتی شما را استقلال میدادیم تا عمق معنای آن را می فهمیدیم بنابراین ما جنگمان با آمریکا تمام عیار است اما همراه با لاس زدن با  شوروی نیست و مقابله مان با شوری تجاوزگر در افغانستان و خیلی جاهای دیگر تمام عیار است، اما معنایش لاس زدن با آمریکا نیست.

همین مسئله گروگانها که مطرح شد گفتیم مسئله گروگانها را نمایندگان مجلس مشخص می کنند ولی اگر نظر سیاسی ما را می پرسید ما معتقدیم که ما  باید در حل مسئله گروگانها نقطه اصلی مان قطع هر گونه رابطه و وابستگی با ابرقدرت جهانخوار آمریکا باشد. هر گونه رابطه و وابستگی ما حتی رابطه سیاسی، رابطه های اقتصادی همه را قطع میکنیم نه فقط یک چیز، باید هر چه پیش آنها داریم به ما بدهند، پولهایمان و لوازم یدکی که ازشان خریده ایم، به ما نداده اند و خیلی چیزهای دیگر، همه را باید ازشان بگیریم، همه را میگیریم اگر مجلس رای داد گروگانها را به هر کیفیتی که خواستند با محاکمه، بی محاکمه هر جور مجلس تشخیص داد تحویل آنها میدهیم ولی بعد از آن به آمریکا میگوئیم حالا ما مستقل هستیم، میخواهیم با شما هیچ گونه رابطه نداشته باشیم.

یک مدتی ما میخواهیم تجربه استقلال بکنیم، بعدها که واقعا فهمیدید ما مستقل هستیم آنوقت مثل دو کشور و دو ملت همطراز هر چه مصلحت دین و امت ما و کشور ما ایجاب کرد عمل می کنیم اگر بعد مصلحت ایجاب کرد با شما رابطه دیپلماتیک داشته باشیم خواهیم داشت؛ چیزی بخریم، میخریم، چیزی بفروشیم می فروشیم اما بدون فضولی  شماها. این هم موضع حزب جمهوری اسلامی در مورد مسائل سیاست خارجی.

در مورد نهادها و مسئولان کشور، رئیس جمهوری، نمایندگان مجلس، دولت، قوه قضائیه، ارتش و قوای انتظامی، سپاه پاسداران و نظائر اینها موضع ما درست همان موضعی است که در قانون اساسی دنبال کردیم و تصویب شد. اول در مجلس خبرگان و بعد هم با رای شما ملت عزیز تصویب شد.

ما معتقدیم رئیس جمهور، مجلس، دولت، قوه قضائیه، ارتش، سپاه پاسداران، روحانیت، جامعه، احزاب تشکیلات سیاسی اینها میتوانند در چهارچوب قانون اساسی زندگی برادرانه همراه با حمایت و پشتیبانی از یکدیگر داشته باشند و این رابطه هم یک رابطه متقابل است، هم باید مجلس در رابطه با رئیس جمهور حافظ این حدود و ضوابط باشد هم رئیس جمهور در رابطه با مجلس، هم دولت در رابطه با هر دو، هم قوه قضائیه در رابطه با هر سه و هم هر سه. در رابطه با قوه قضائیه، هم روحانیت در رابطه با آنها، هم آنها در رابطه با روحانیت، هم، همه در رابطه با مردم که اصل مردم هستند، و هم ارتش و سپاه پاسداران و کمیته های انقلاب و دادسرای انقلاب و نهادهای دیگر.

ما دیگر دشواری نداریم، ما این همه گرفتاری داشتیم تا قانون اساسی پیدا کنیم که دیگر حدود و ضوابط مشخص باشد موضع حزب جمهوری اسلامی در همه این مسائل همان است که در قانون اساسی آمده.

موضع حزب جمهوری اسلامی در رابطه با گروههای سیاسی دیگر این است ما مواضعمان را روشن گفته ایم و می گوئیم و ان شاء الله بزودی هم مفصل تنظیم چاپ و تکثیر خواهد شد.

گروههای دیگر اگر بحثی دارند نقدی دارند، ردی دارند میتوانند در جلسات بحث آزاد مطرح کنند. اما نه آنجور که دعوت به مناظره ای که در اسفندماه کردند که در اسفندماه اعلام کردیم که بنده با یک نفر از سران یکی از سازمانهای که نامزد نمایندگی مجلس بود مناظره رادیو تلویزیونی داشته باشم، هیچکس نبود از اینها بپرسد که آیا خبر نداشتند که در اسفندماه این نامزد شما نمی تواند بیاید پشت رادیو تلویزیون یا خبر داشتید؟ اگر خبر نداشتید که هیچکس هم باورش نمی آید عجب گروه سیاسی که از این ساده ترین مقررات مملکت غفلت میکنید و اگر خبر داشتید که این چه پیشنهادی بود دادید؟ رگلان بود، تبلیغات انتخاباتی بود، فریب بود؟ چی بود آخر؟ اینجور نکنید حالا تازه وقتی پیشنهاد میدهند میگویند پیشنهاد مناظره میدهیم به شرطها و شروطها چندین شرط دارد:

۱- غیر از ما هیچکس دیگر نباشد آخر چرا؟ شما که با انحصارطلبی موافق نیستید که خوب دیگران هم باشند.

۲- غیر از فلانی کسی نباشد، خوب مگر فقط من عضو شورای انقلاب هستم اگر قرار است موضوع بحث کارنامه شورای انقلاب باشد باید دیگران هم از اعضای شورای انقلاب آنجا باشند دیگر.

۳- ناظم جلسه را ما به اتفاق آراء تعیین کنیم؛ مثل اینکه رادیو تلویزیون نوکر ماست. این شرطها را بگذارند کنار و جلسات بحثی تشکیل میشود و دور هم جمع میشوند، یک مسئله ای را مطرح می کنند آن هم یک مسئله ای که بشود در یک جلسه بحث کنی.

کارنامه شورای انقلاب اگر بخواهی در یک جلسه بگویی که دیگر به بحث نمی رسی اگر بخواهی در چند جلسه بحث بکنی میشود.

باید هفت جلسه ای این بخش را مطرح کرد ما معتقدیم در میدان سالم و سازنده بحث و گفتگو و مناظره نه مجادله، مناظره بنده خودم در حد و سعی و توانائی نمونه اش را در رادیو تلویزیون عمل کردم. درباره آن انتخابات یک مرحله ای، دو مرحله ای شما یادتان هست دیده اید؟ بله از شما می پرسم جدا اینجا از من انتقاد کنید؟ آیا من در آن گفتگو حالت جدل و پرخاش و خصومت داشتم؟ ما آنجور میخواهیم بحث کنیم آیا حاشیه می رفتم از این طرف به آنطرف یا روی همان متن بحث، بحث میکردم اگر واقعا مناظره های این جوری باشد بسیار جالب است بسیار سازنده است.

از قضا به شما بگویم آن آگهی بخاطر این بود که اثر آن مناظره را خنثی کنند حساب شده آن آگهی اعلام شده بود. قبل از او در یکی از سالهای دانشکده صنعتی شریف واقفی چند روز قبل از او من یک مناظره داشتم. آنجا تلویزیون نبود، رادیو بود نوار برداشت. طرف مناظره دو نفر از اعضای انجمن دانشجویان مسلمان بودند که وابسته به یکی از همین گروهها هستند آنها آمدند و صحبت کردند گفتیم آقا میخواهید موضوع مناظره چه باشد؟

گفتند انحصارطلبی، گفتیم بسیار خوب بحث کردیم در اثنای بحث هی حاشیه رفتند، ناظم جلسه آمد گفت آقا حاشیه نروید بگذارید در همین متن صحبت کنیم. بالاخره بحث کردیم آنجا همه ناظران دیدند که در تمام آن مدت من با مهر و محبت و صداقت عمل کردم، وقتی مناظره تمام شد نتیجه معلوم بود چی بود، بعد صحبت این بود که این نوار رادیو هم دارد از رادیو پخش میشود، آنها گفتند نه نه نه از رادیو پخش نکنید ما که نمی دانستیم از رادیو پخش میشود!

بچه ها از من پرسیدند گفتم خوب بود قبلا به اینها میگفتید، صدای اینها است روی نوار ضبط شده شاید حقشان باشد پخش نکنید این نوار را، که بالاخره پخش هم نکردند.

نمیدانم چطور آنها که همیشه دم از مناظره رادیو تلویزیون میزنند آن مناظره چه عیبی داشت از رادیو تلویزیون پخش میشد، من فکر می کنم در رابطه با گروهها ما میتوانیم مناظره و بیان بی غل و غش و بی ستیز و جدال نقطه نظرها بی حاشیه رفتنها در مراء و منظره مردم در مسجد در خیابان، در حسینیه، در ورزشگاه، در دانشگاه، در دبیرستان در رادیو تلویزیون و هر جای دیگر در کارخانه حرکت سازنده بینش متعالی اسلامی و اجتماعی و اقتصادی را بجلو ببریم نه حاجتی است به چوب و چماق نه از آنطرف و نه از اینطرف. باز به من گفتند امروز در امجدیه درگیری بوده، چی است این درگیریها؟ اینها هیچ متناسب با جمهوری اسلامی نیست، بگذارید و بگذارند و بگذاریم که در نظام جمهوری اسلامی برخورد سازنده آراء و افکار عامل پیشرفت شود، هم بگذاریم نه از این طرف کسی به فکر آن باشد که با چوب و چماق مسائل فکری را حل کند نه از آنطرف، نه از اینطرف کسی به فکر آن باشد که با چماق های قلمی و مقاله ای و دروغ و خلاصه تهمت سرکوب کند سلاحهای حق را، نه از آنطرف راست، صریح، آزاد.

ما لنگی نداریم بنده اگر همین جا که آمدم از هر یک از این گروهها یک نفر هم اینجا ایستاده بود خوب نصف این حرف را میزدیم ولی درباره مسائل صحبت میکردیم شما هم روشن می شدید کدام حق است همان را انتخاب میکردید. امام با صراحت فرمودند گفتگوهای متقابل با مکتب ها در رادیو تلویزیون مفید است و آزاد و اشکال ندارد. این را با صراحت در همین چند هفته قبل فرمودند.

قانون اساسی با صراحت گفته و قرآن میگوید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ… الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ» (سوره الزمر آیه ۱۷).

موضع ما در اقتصاد همان است که در قانون اساسی آمده. ما معتقدیم راه عملی مبارزه با استثمار این است که طی یک برنامه چند ساله اولا به هر انسانی که دارای نیروی کار است سرمایه و ابزار کار بدهیم تا به دلیل اینکه خودش سرمایه و ابزار کار ندارد اجیر و مزدور دیگران نشود (بند ۲ از اصل ۴۳ قانون اساسی).

کاسب است، آهنگر است، کفاش است، بقال است، خیاط است، نقاش است، بنا است، بافنده است، ریسنده است و خلاصه اتومبیل ساز است و هزار نفر بهشان سرمایه میدهیم با هم بروند یک کارخانه براساس شرکت تعاونی اتومبیل سازی بوجود بیاورند و استثمار هیچکس نشوند و تا اگر کسی خودش هم سرمایه دار است بداند با کارگری سروکار دارد که مجبور نیست مزدور این باشد، اگر سهم عادلانه از سود و درآمد را بهش بدهد می ایستد والا میگوید من میروم از دولت خودم سرمایه میگیرم که هم آزادی در کسب و کار تامین شود هم استثمار ریشه کن شود این یک تز جدید است.

میگوئید آقا این تز جدید است کسی تا حالا نگفته، خوب نگفته باشد مگه آن روز که مارکس آمد مارکسیسم را گفت کسی گفته بود؟ چطور دیگران اگر حرف نو بیاورند خوب است اما اگر حرف نو بیاوریم بد است، تو که میگوئی من نه شرقی هستم نه غربی.

چطور حالا که ما یک تز نه شرقی و نه غربی را عرضه میکنیم میگوید آقا این تز هنوز تجربه نشده. کدام تز نو در دنیا از اول تجربه شده، هر تز نوئی در دنیا روز اول تجربه نشده است خوب بگذار ما این را تجربه کنیم.

تز اقتصادی ما و موضع اقتصادی ما نفی زمینه های استثمار و بهره کشی است ولی با حفظ آزادی هر چه بیشتر محیط کار نه اینکه استثمار افراد نشود اما یک سرمایه دار غول از همه غول تر به نام دولت همه شان را برده میکند نفس نمیتوانی بکشی، دیگر این نفی استثمار نیست این استثمار دولتی است بجای استثمار طبقاتی یا بقول ژیلاس طبقه جدید بجای طبقه قدیم.

ما معتقدیم همه مواهب طبیعی از آن همه مردم است، هیچکس نمی تواند با دست اندازی روی منابع طبیعی خود را مالک آنها بداند.

ما معتقدیم نظام کنونی توزیع کالا خودبخود به گرانی کالاها می انجامد. این  نظام توزیع باید یک باره عوض شود و بجای آن نظام توزیع کالا به صورتهای جدیدی که الان در دست تهیه است درآید که  فاصله میان تولید و مصرف به حداقل ممکن برسد و آن هم با حق الزحمه معقول نه با سود سرشار سرمایه بازرگانی.

خوب این مواضع مفصل است دیگر اینجا که من نمی توانم همه اش را برایتان بگویم این تا حدودی موضع حزب جمهوری اسلامی است. این موضع از اول همان بوده (گفته اید در گذشته و حال و آینده) مرد حرفش یکی است، اسلام حرفش یکی است، ما هم مسلمانیم هم مردیم. هان آقا من آن روز تو بازار آمدم چی گفتم به بازاریها؟ یکی از برادران اینجا نشسته چی بهشان گفتم؟ گفتم به اینکه اگر میخواهید شما در خط اسلام باشد باید درآمد هر یک از شما در روز به اندازه مخارج خودشان و حجره تان باشد بیشتر نه.

همه جا هم حرف ما یکی است اینجا همین را میگوئیم توی کارخانه هم همین را میگوئیم خوب پس چرا نمی شود؟ بسیار خوب کدام حرف است که روز اول که میگویند اجرا شده باشد؟ بفرمایند که شوروی پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ تا چند سال وضعش متلاطم بود مسئله زمین در شوروی کی حل شده؟ تا لنین هم زنده بود حل نشد، هفت سال هم حکومت کرده بود، خوب معلوم است یک نظام نو یک روزه جا نمی افتد.

فرق است بین اینکه انسان مواضع روشنی داشته باشد و نداشته باشد، راههای مشخص را عرضه بکند یا نکند و دنبال اجرایش باشد یا فقط حرفش را بزند و اینکه بگوید آقا اینها امروز عمل نشده است، یک ساله عمل نشده عزیزم همینطور است من حالا هم بهتان میگویم حالا حالاها باید بجنگیم، کی گفت جنگ ما تمام است، هر که گفت جنگ ما تمام شده میخواست لالایی بخواند تا خوابمان ببرد. ما بیداریم و ما هشیاریم و ما مرد جنگیم و این جنگ بی امان را تا تحقق بخشیدن به این آرمانهای متعالی اسلام ادامه خواهیم داد.

مگر آنکه عزیزان من بگوئید به این که این طرح غلط است، غرض نیست با کمال میل می آئیم می نشینیم صحبت می کنیم، ما دلائل و شواهدی داریم که این طرح، طرح صحیح امیدبخشی است، اولا شما میدانید طرحهای اجتماعی تا در بوته تجربه در نیاید صحت و سقمش هیچگاه معلوم نشود ولی باید ببینیم آیا طرح است که به تجربه اش می ارزد یا نمی ارزد. ما صریح و صادق میگوئیم که این طرحها، طرحهائی است که به تجربه اش می ارزد و آماده هستیم تجربه کنیم.

خوب اینها بخشی بود از مواضع حزب جمهوری اسلامی در گذشته حال و آینده و امیدواریم همه مان با هم این مواضع را اولا بیشتر درباره اش تبادل نظر کنیم ثانیا در راه اجرایش اگر پسندیدیم بکوشیم ثالثا در اثنای عمل اگر نقطه هائی اصلاح لازم داشت اصلاح کنیم و در این راه مصمم باشیم و توکّل علی الله که «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»‌.

والسلام

واحد آموزش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پشت جلد: تشکل الهی آن است که نیروهای مومن به خدا، نیروهای مومن به ارزشهای عالیه الهی و انسانی بگویند: ما متشکل می شویم تا در حد توانمان از این ارزشها دفاع کنیم و صاحبان این ارزشها در نظر ما محترم و معتبرند هر کجا که باشند خواه داخل تشکیلات ما باشند خواه خارج از تشکیلات ما.

انقلاب ما انقلاب ارزشهاست، ارزشها را بشناس و اشخاص را با ارزش ها بسنج.

– موضع حزب جمهوری اسلامی در رابطه با امامت و رهبری اینست که امامت و رهبری از آن فقیه توانای آگاه به زمان عادل با تقوای شجاع مدیر و مدبر است.

– کسانی که می کوشند تشکل را ضد ارزش کنند، یا تحت تاثیر القائات قرار گرفته اند و یا دشمنانی هستند که آگاهانه این کار را میکنند.

– حزب جمهوری اسلامی بر این اساس بوجود آمد که همه مواضع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ما همه مواضع عاطفی و رفتاری ما بر مبنای عشق بخدا تنظیم گردد.

ما معتقدیم «راستی» تاکتیک نیست، راستی اخلاق است.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق