چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۷:۵۸ - ۱۳۹۸/۰۲/۲۱

به قلم احمد صادقی اردستانی/

یادنامه مجاهد شهید آیت الله سید محمدرضا سعیدی

شهید سعیدی با شهامت و شجاعت، نام مقدس امام خمینی را روی منبر می برد و کمتر وحشت و ترسی به خود راه می داد. او غیر از این که بردن نام امام را احیای نهضت و تداوم مبارزه می دانست، نسبت به رهبر یک حالت دلباختگی و شیفتگی خاصی داشت

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، «یادنامه شهید آیت الله سعیدی» به قلم احمد صادقی اردستانی است که در نشریه شماره ۱۹ از سلسله جزوات حزب جمهوری اسلامی به چاپ رسیده است.

شهید آیت الله سید محمدرضا سعیدی در قضیهٔ ورود سرمایه‌گذاران آمریکایی به ایران، اقدام به انتشار اعلامیه‌ای به زبان عربی، خطاب به علمای کشورهای اسلامی کرد و از آن‌ها دعوت به اعتراض و مخالفت نمود. به‌دنبال این اقدام برای چندمین بار دستگیر و در زندان قزل‌قلعه زندانی شد و در روز ۲۰ خرداد ۱۳۴۹، در زندان به دست مأموران کشته شد و در وادی‌السلام قم به خاک سپرده شد.

***

پشت جلد: «این تنها مرحوم سعیدی نیست که، با این وضع اسف انگیز، در گوشه زندان از پای در می آید، بلکه چه بسا افراد مظلوم و بی گناه به جرم حق گوئی در سیاه چال های زندان، مورد ضرب و شتم و شکنجه های وحشیانه و رفتار غیر انسانی قرار می گیرند.

… من قتل فجیع این سید بزرگوار، عالم فداکار را که برای حفظ مصالح مسلمین، و خدمت به اسلام، جان خود را از دست داده، به ملت اسلام عموماً و خصوص به ملت ایران تعزیت می دهم…» امام خمینی، جمادی الثانی ۱۳۹۰

به جای مقدمه:

– آیت الله سید محمدرضا سعیدی، اولین شهید مجتهد زیر شکنجه در نهضت امام خمینی، در ۲۱ خرداد ۱۳۴۹ است.

– نویسنده اعتراف می کند که به خاطر کمی فرصت، با این نوشتار به طور شایسته نتوانسته حق رسالت خویش را به انجام رساند، چه این که تا دهمین سالگرد شهادت، چند روز فاصله بیشتر نبود، و منظور این بود که تا روز موعود نوشته منتشر گردد.

– امید این که بتواند، ترمیم و تکمیل این رساله را، در فرصت مناسب تحقق بخشد.

– این نوشتار بر اساس، یادداشت هایی از فرزند بزرگ شهید، معاشرت و مشاهدات عینی در کنار وی، و نیز از پرونده ساواک و برخی از جرائد تنظیم شده، و سعی بر ساده نویسی بوده است.

قم: احمد صادقی اردستانی

۲۵ / ۲ / ۱۳۵۹

 

شهید آیت الله سعیدی

… پس مرا بگیرید و به بند و حبس بکشید، تا آن وقت از من سلب مسئولیت شود، چه این که اگر آزاد باشم، فریاد می زنم، حقایق را می گویم و افشاگری می کنم…

من این لباس را پوشیده ام، و از بیت المال امرار معاش می کنم، که پاسدار اسلام و وفادار به رهبرم، امام خمینی باشم، و اگر با این لباس و استفاده از بیت المال سکوت کنم، به این لباس و اسلام خیانت کرده ام!

بنابراین، باید فریاد بزنم، و جز این چاره ای ندارم…

این ها مطالبی بود که، شهید آیت الله سعیدی، وقتی مورد اعتراض و ممانعت مزدوران رژیم، و احیاناً مورد انتقاد و سم پاشی عناصر منافق دیگر قرار می گرفت، گاهی کنار محراب مسجد می ایستاد با ناله هائی که از دل دردمندش مایه می گرفت، به زبان جاری می کرد، و به راه خویش ادامه می داد.

شهید آیت الله سعیدی که بود؟ از کجا آمده بود؟ چه می گفت؟ و چه می خواست که خواسته ی او از نظر رژیم جرم بود، و سزایش شهادت زیر شکنجه در زندان؟!

اکنون اندکی به عقب بر می گردیم و اوراق زرین تاریخ او را مطالعه می کنیم:

در مشهد مقدس

در کنار مرقد مطهر امام هشتم (ع) عالم بزرگواری ایستاده بود و آهسته زیر لب زمزمه ای داشت، وی از خدا می خواست که، فرزند پسری به او عطا کند، که در همان حال کسی به او نزدیک شد، یک شاخه گل سرخ تعارف کرد!

عالمی که شاخه ی گل سرخ را دریافت داشت، حجه الاسلام مرحوم حاج سید احمد سعیدی بود، و این عمل برای او حالت طبیعی داشت.

اما پس از مدتی، در تاریخ دوم اردیبهشت ماه ۱۳۰۸، برای او فرزندی به دنیا آمد که، نامش را «محمدرضا» گذاشت، محمدرضا چند بهار روزگار کودکی خود را پشت سر گذاشت، که مادر خویش را از دست داد، اما در کنار پدر به تحصیل و درس پرداخت، ادبیات عربی را در مشهد آموخت، و سپس به مجلس درس فقه و اصول و معارف استادان بزرگی چون: حاج شیخ کاظم دامغانی، مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی و حاج شیخ مجتبی قزوینی قدم گذاشت.

آیت الله سعیدی، به خاطر استعداد سرشار و زحمات فراوانی که تحمل می نمود، مدارج و مراحل علمی را با سرعت می پیمود.

در همان روزها بود که، با خاندان طباطبائی، که سلسله نسبت آن به مرحوم میرزای شیرازی، رهبر نهضت تنباکو می رسد، پیوند ازدواج برقرار نمود، و سپس برای ادامه مراحل علوم اسلامی روانه حوزه علمیه قم گردید.

در قم، شهر قیام

آیت الله سعیدی، در قم به محضر درس آیت الله بروجردی، و نیز به مکتب درسی امام خمینی حضور یافت، و بالاخره با زحمات طاقت فرسا و تلاش های پیگیر علمی به مرحله عظیم استنباط و اجتهاد رسید.

شهید سعیدی، در قم ضمن ادامه تحصیل و تدریس طلاب، به مسافرت های تبلیغی نیز می رفت، و همان روزها یک بار در آبادان به خاطر سخنرانی های افشاگرانه و ضد رژیم، به زندان افتاد، که در اثر تلاش آیت الله بروجردی از زندان آزاد گردید.

پس از آن ماجرا، گروهی از ایرانیان مقیم «کویت» برای تبلیغات اسلامی، خواستار عالم صالح و مبلغ توانائی شدند، که این مأموریت و رسالت به آیت الله سعیدی واگذار شد، و او تا چند سال به کویت می رفت و تبلیغات اسلامی خویش را دنبال می کرد…

سال ۱۳۴۱ فرا رسید، رسالت روحانیت شکل دیگری به خود گرفت، حرکت و قیام به وجود آمد، اعلامیه ها و بیانیه های مراجع تقلید و در رأس آن سخنرانی ها و اعلامیه های امام خمینی جهش و تحول عظیمی به وجود آورد، تا جائی که رژیم سفاک پهلوی سخت به وحشت افتاد، و امام را دستگیر کرد و در پادگان عشرت آباد تهران بازداشت نمود.

پس از بازداشت امام شاگردان مکتبش مسئولیت سنگین تری یافتند، حوزه های درسی را تعطیل نمودند، و در منزل سه نفر از مراجع تقلید تحصن نمودند، و قهراً طلاب دسته دسته به دیدن متخصصین می رفتند، و آن منازل تحول و رفت و آمد فراوانی داشت.

طلاب و روحانیون مقید بودند که در منزل مراجع تقلید ازدحام و جماعت شکل بگیرد، و این کار عملی شد، و حتی نمازهای جماعت پرشکوهی برقرار می شد، و پس از آن سخنرانی و مبارزه تشکیل می گردید.

اینجانب بدین مناسبت که، استادانم در منزل یکی از مراجع متحصن بودند، به همراه دیگر برادران روحانی مقید بودیم، در آن جمع شرکت کنیم و نماز مغرب و عشاء را به پا داریم، مرحوم آیت الله سعیدی هم از اساتید متحصن همان بیت بود، که آشنائی من با وی از همانجا شروع شد.

معمولاً سخنرانی بعد از نماز جماعت را مرحوم آیت الله سعیدی ایراد می کرد، که نتیجه آن سخنرانی ها و تصمیم گیری ها به آنجا انجامید که، علماء و فضلا و مراجع تقلید قم و سایر شهرستان ها، به منظور اعتراض به خشونت ها و هتاکی های رژیم، و در رأس همه بازداشت امام خمینی به تهران هجرت کردند.

بدین شکل در سایه اتحاد و قیام مراجع تقلید و علماء ضربه بزرگی بر پیکر رژیم وارد شد و سرانجام پس از مدتی امام آزاد گردید و به قم بازگشت.

از آن به بعد مبارزات روحانیت، شکل دیگری به خود گرفت، که ما گوشه ای از آن را از زبان مرحوم آیت الله سعیدی، در یکی از نوارهای او که اکنون موجود است مطالعه می کنیم:

هنگام نماز مغرب و عشا به منزل امام رفتم، می خواستم با ایشان مذاکره کنم، امام آماده نماز بود، اما وقتی منظورم را فهمید، اندکی نماز را تأخیر انداخت.

به عرض رساندم: آقا، طبق برداشتی که من کرده ام، از این به بعد شما در مبارزات خود، یاوران کمتری خواهید داشت!

امام فرمود: سعیدی! چه می گوئی؟ به خدا قسم اگر تمام جن و انس پشت به پشت هم بدهند و در مقابل من بایستند، من چون این راه را حق یافته ام، و از پای نخواهم نشست!

شهید سعیدی می گوید: با شنیدن سخنان امام چنان دلگرم شدم، که روح تازه ای در وجودم دمیده شد، و ایمان بیشتری به قیام و حرکت امام پیدا کردم…

از آن به بعد، مرحوم آیت الله سعیدی، با سایر همرزمان خود، مانند آیت الله منتظری و آیت الله ربانی شیرازی، حمایت امام را بیش از پیش دنبال کردند، تا این که مسئله مصونیت مستشاران آمریکا پیش آمد.

امام خمینی در ۴ آبان ۱۳۴۳ ضمن سخنرانی انقلابی خود، درباره این مسئله موحش فرمودند: «قانونی به مجلس بردند که در آن اولاً، ما را ملحق کردند به «پیمان وین» و ثانیاً، الحاق کردند به آنکه، تمام مستشاران نظامی آمریکا، با خانواده هایشان با کارمندان فنی شان، با کارمندان اداریشان، با خدمه شان، و با هر کس که به آنها بستگی دارد، از هر جنایتی که در ایران بکنند مصون هستند!

اگر یک خادم آمریکائی، یا یک آشپز آمریکائی، مرجع تقلید شما را وسط بازار ترور کند، زیر پای خود منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلو او را بگیرد، دادگاه های ایران حق محاکمه ندارند، باید پرونده به آمریکا برود، و در آنجا ارباب ها تکلیف را معین کنند!»

بدنبال این سخنرانی امام را دستگیر و به ترکیه تبعید کردند، و تظاهرات اعتراض آمیز مردم قم و تهران را هم سرکوب نمودند، و سرانجام رکود و خفقان دردناکی بر ایران حکومت می کرد.

اما نهضت پایان نیافته بود، و پیروان امام مسئولیت و رسالت قیام را به عهده گرفتند وبا استفاده از هر راه ممکن نهضت را تعقیب نمودند، چه این که آنان پاسداران و طلایه داران این مکتب بودند.

به سوی عراق

آن روز معرفی چهره نهضت، خاصه در حوزه های علمی فوق العاده ضرورت داشت، برای این منظور آیت الله سعیدی سفری به عراق نمود، و در نجف در کنار بارگاه مقدس علی (ع) جلساتی تشکیل داد، و ابتدا به تشریح پیکره ی نهضت و سپس اعلام خطراتی که آن را تهدید می نمود پرداخت، و خلاصه میثم وار لحظه ای از مدح و ثنای رهبر دم فرو نبست، که می توان گفت: تلاش و خدمات وی در آن حوزه، زمینه مناسبی برای استقبال و پذیرش امام به نجف فراهم نمود، تا امام بتواند حرکت انقلابی خویش در آن پایگاه را سرعت بخشد.

پس از آن شهید سعیدی به قم برگشت، روزگار سختی بود، نفس ها در گلو می شکست، رعب و وحشت همه جا را گرفته بود، کمتر فریادی بر می خاست، اما سعیدی از جمله افرادی بود، که دم فرو بستن را عصیان عظیم می دانست، و صبر و انتظار آن گونه را جرم.

اتفاقاً در همان روزها، (به سال ۴۴) گروهی از تهران به منزل امام آمدند، و برای «مسجد موسی بن جعفر (ع) واقع در خیابان «سعیدی» خواستار امام جماعت شدند، که با صلاحدید بیت امام این رسالت به عهده ی مرحوم سعیدی محول شد، و او هم به این درخواست پاسخ مثبت داد.

سنگر مبارزه در تهران

جمعیت آن محل از آیت الله سعیدی استقبال چشمگیری کردند، جوانان پروانه وار گرد او را گرفتند، و سنگر جدید مبارزاتی او را در پای تخت قدرت و قوت بخشیدند، و تحول و موفقیت رضایت بخشی برای شهید سعیدی به دست آمد، تا جائی که وقتی این خبر به گوش امام رسید، امام در تاریخ ۱۳ شوال ۱۳۸۵، رضایت و خوشنودی خود را، خطاب به مرحوم سعیدی این طور نوشتند: “… از این که تهران تشریف برده اید، از جهتی خوش وقت شدم، چون مرکز از همه جا بیشتر احتیاج به علماء عاملین دارد، مساعی جمیله جنابعالی مورد تقدیر و تشکر است…”

آری، آن روزی که کوران مبارزه اوج می گرفت و تنور آن گرم می شد، بسیاری از رجال سیاسی، به خارج می رفتند و از آنجا برای ملت اشک می ریختند، اما آیت الله سعیدی و همرزمانش به پایتخت و متن مبارزه می شتافتند، که رسالتی بود الهی، و فرار و گریز از آن در پیشگاه خدا و خلق محکوم!

مرحوم سعیدی به مکتب می اندیشید، و برای اسلام نگران بود، و نیز خوب می دانست، اگر چهره ی اصیل اسلام آن گونه که هست شناخته شود، و غبار خرافات و سازش کاری ها از سیمای آن زدوده گردد، این نهضت بارور می گردد و به ثمر می نشیند.

آن روزها منبر و محراب در تهران، وضع نامطلوبی داشت، و از این دو سنگر عظیم حداقل استفاده و بهره برداری می شد، روی این جهت افراد مسجدی را معمولا افراد سالخورده و بازنشسته تشکیل می دادند، و در این مکتب های اسلامی کمتر سر و کله جوانان به چشم می خورد، علت آن هم تا حدی روشن است، زیرا اسلام آن گونه که هست، و آن طور که جوانان می خواستند مطرح نمی شد، و جوانان و روشنفکران از اسلام تقیه و انتظار و صبر و سکوت با آن شکل تحریف شده گریزان بودند، و اسلامی می خواستند که، تحرک و تلاش داشته باشد، بسازد و بیافریند، عظمت و اعتلا بخشد، و با گسترش نور آن، ظلمت جهل و ستم در هم پیچد.

مسجد موسی بن جعفر (ع)

برای این منظور آیت الله سعیدی تلاش شبانه روزی و خستگی ناپذیر خود را به این شرح آغاز کرد:

۱- تفسیر قرآن، چه در مسجد و چه در منازل و هیئت های هفتگی.

۲- سخنرانی های متعدد که معمولاً خود عهده دار آن بود.

۳- برای جوانان کلاس درس معارف اسلامی تشکیل داد.

۴- در کنار مسجد کتابخانه مناسبی به وجود آورد، که هنوز برقرار است و مورد استفاده قرار می گیرد.

۵- مقید بود، سخنران حتماً از قم دعوت کند، زیرا این کار آن روزها در تهران اصولاً یک رسم جدی نبود، و اوضاع تبلیغی با تنوع و بی تفاوتی تلقی می گشت!

فراموش نمی کنم ضمن این که از فضلاء و مدرسین حوزه علمیه قم بارها دعوت می کرد، بر خلاف شیوه بسیاری، خود پای منبر می نشست و با این عمل همگان را به تبلیغ و ارشاد و بینش دعوت می نمود:

حتی یک بار که، یکی از مدرسین محترم قم، برای ده شب سخنرانی داشت، وضع منبر او مورد اعتراض گروهی قرار گرفت، که او در سطح بالا صحبت می کند و ما متوجه آن نمی شویم، آنان برای این اعتراض به منزل شهید سعیدی آمده بودند، اما او اصرار داشت که سخنرانی ها را ضبط کنید و چند مرتبه به آن گوش دهید، این عمل انجام شد، ضبط صوت های متعددی کنار منبر حاضر می شد، به طوری که روزهای آخر سخنرانی جمعیتی که چند برابر شده بود، درخواست می کرد، ده شب دیگر این سخنرانی اضافه شود.

۶- برای گروهی از بانوان در منزل جلسات خصوصی تشکیل داده بود، و برای آنان ادبیات عربی، تا جائی که یاد دارم جامع المقدمات و سیوطی و مغنی، و نیز عروه الوثقی را تدریس می نمود.

۷- وضع بانوانی که سمت شاگردی شهید سعیدی را داشتند، در اثر جدیت و تلاش خالصانه و دلسوزانه استاد به جائی رسید، که توانستند به فاصله کمی با مسائل و عقائد اسلامی آشنا شوند، و مبلغ مناسب اسلامی باشند، که وی از این راه توانست، از وجود آنان برای جلسات اسلامی، مخصوصا مجالس زنانه که منحصراً جنبه روضه خوانی وعزاداری داشت و احیاناً آن را به خرافات و تحدیر مبتلا ساخته بود، حداکثر استفاده را بنماید، و انصافاً هم بدین وسیله در قشر بانوان بینش و تحول چشمگیری به وجود آورد.

***

۸- چون پایگاه مبارزه شهید سعیدی در یک محل تقریباً فقیرنشین و جنوبی تهران قرار داشت، و تلخی فقر و مشکلات دیگران را لمس می کرد، یک قسمت از تلاش خود را، روی ازدواج پسران و دختران متمرکز نمود، تا از طرفی این سنت اسلامی احیاء گردد، و از طرف دیگر با تشکیل کانون خانواده، جلو برخی از مفاسد و لغزش ها گرفته شود.

۹- رساله ی امر به معروف و نهی از منکر امام خمینی را، از کتاب ارزشمند «تحریر الوسیله» ترجمه نمود، و با تلاش فراوان، زیر فشار ساواک، به طور مخفی به چاپ رسانید، و آن را کتاب درسی جوانان در مسجد و هیئت ها قرار داد.

۱۰- نوارهای امام را با زحمات فراوان تهیه و تکثیر می نمود.

۱۱- جزوه های درسی امام را در نجف، تحت عنوان «ولایت فقیه» چاپ و تکثیر می کرد، و ظاهراً در ایران برای اولین بار بود که، این جانب سه جزوه آن را دریافت داشتم.

۱۲- برای انتشار نشریات مختلفی در زمینه مسائل اسلامی همت گماشت، که با صدمات زیادی توانست ۱۳ شماره منتشر سازد، و امروز آن جزوه ها کمیاب است.

۱۳- گروهی از جوانان را به جلسه درس و بحث و تحصیل علوم اسلام فرا خواند و برای آنان دروس اسلامی تدریس نمود، و توانست برای همکاری با خود چند طلبه پرورش دهد، که هم اکنون برخی از آنان از طلاب حوزه علمیه قم هستند.

۱۴- وقتی ساواک تبلیغات او را در تهران محدود نمود، و به اصطلاح ممنوع المنبر شد، از محل خود خارج می شد، و در محل های دور دست تهران، مثل تهران نو، نیرو هوائی و تهران پارس به تبلیغات خود ادامه می داد.

۱۵- تبلیغات خویش را منحصر به تهران نمی دانست، و هر هفته به روستاهای اطراف تهران، مانند «پارچین» و روستاهای مجاور می رفت، و حتی در آنجا مسجد و سنگر اسلامی بنا نهاد.

۱۶- برای تبلیغات و رسالت اسلامی اگر خود وقت نمی کرد از وجود طلاب و فضلاء مسئول استفاده می نمود.

۱۷- در سال ۴۵ درباره جنایات اسرائیل یک سخنرانی کرد، که منجر به ۶۱ روز حبس گردید.

به هر حال شهید آیت الله سعیدی، کانون تلاش و تحرک بود، لحظه ای آرام نمی گرفت، وقتی از منبر منع شد، ایستاده سخنرانی می کرد، وقتی از سخنرانی ایستاده جلوگیری کردند، می نشست و مبارزه و افشاگری می نمود.

اما در مقابل آن همه تلاش و مجاهده آیت الله سعیدی چه عکس العملی نشان داده می شد؟ و چگونه او را تلقی می کردند؟

در برابر او سه نوع عکس العمل وجود داشت، یک عکس العمل مثبت و دو عکس العمل منفی، عکس العمل مثبت معمولاً مربوط به جوانان بود که اهل درد و احساس و تعهد بودند، و همگام و همراه با آن شهید می کوشیدند و می جوشیدند، و به فعالیت مبارزاتی وی قوت می بخشیدند.

اما عکس العمل منفی در دو شعبه علیه او پیاده می شد: یکی از جانب رژیم و عناصر خائن ساواک و مزدوران وابسته، که پیوسته فشار و اختناق و ممانعت ایجاد می کردند، و دیگری از سوی افراد مقدس مآب و جاه طلب و احیانا بی تفاوت، که در مقابل او به اخلال، توطئه، کارشکنی و سم پاشی می پرداختند. و تحمل این معنی برای مرحوم سعیدی ظاهراً از تحمل فشار و صدمات ساواک مشکل تر بود! زیرا در نامه هائی که به امام نوشته است، از آزار و توطئه های این گروه لب به شکایت گشوده است!

آیت الله سعیدی ضمن یک نامه چهار صفحه ای، که هم اکنون موجود است می نویسد: «… برخی افراد رمیده اند، زیرا به نظر من آمده، راه حرکت ابتداء حرکت فکری است، و حرکت فکری متوقف است، بر این که مغزها از افکار غلط تکانیده شود، مطالبی را شروع کردم، که به نظرها تازه آمد، و در نتیجه مقدسین کوتاه فکر رمیدند، البته این نتیجه را می دانستم، و خود را برای هر گونه محرومیت آماده کرده ام…»

تلاش برای اتحاد

در آن روزگار خفقان، آیت الله سعیدی، ضرورت اتحاد نیروهای مبارز را سخت درک کرده بود، و برای تحقق آن با جان و دل تلاش می کرد، چه این که آثار اتحاد و تشکل برای ضربه زدن به پیکر طاغوت برای همگان روشن بود، و مسئله هجرت علماء شهرستان های ایران به تهران هم این معنی را تحق بیشتری بخشیده و رژیم را به عقب رانده بود!

شهید سعیدی، غیر از این که این هدف را در سخنرانی ها تعقیب می کرد و فریاد اتحاد می زد، و حتی جزوه ای در این باره نوشته بود، و ضمن نامه ای هم به امام امت در نجف چنین نوشته است:

بسم الله الرحمن الرحیم

صلی الله علیک یا امیرالمؤمنین

محضر مقدس سرور معظم، و استاد اعظم، آیت الله العظمی الخمینی متعاله المسلمین بطول بقائه، یا ابن ام انّ القوم استضعفونی و کادو یقتلوننی، فلا تشمت بی الاعداء.

پس از سلام و تحت خالصانه به عرض می رساند…

دستگاه جبار دید که از راه حبس و محاکمه به جائی نرسیده، مرا داخل اختلافات داخلی کرد، و چیزی نگذشت که تنها ماندم، و پس از ماه مبارک رمضان خداحافظی کردم، ولی یک عده افراد بی طرف و ساده دل و از همه جا بی خبر مانع شدند، در صورتی که به حسب ظاهر نجات خود را در ترک مسجد و اجتماع می دیدم، فعلا لا یموت و لا یحیی ایامی را می گذرانم، و لازم دانستم مطالبی را بنویسم…

در نامه دیگر به امام، وقتی سست عنصری و عقب گرد گروهی را از مبارزه مشاهده می کند می نویسد: «اگر نبود گرایش یک عده جوانان، و این که پیش نماز حرف بزن هستم و مطالب را مستدل می گویم، زودتر از این ها به تأویل مصدر رفته بودم…»

مرحوم سعیدی آن قدر برای ضرورت اتحاد و انسجام ملت و نیروهای مبارزه تلاش می کرد و آن قدر از اختلاف و تفرقه، و مقدس مأبی های منافقانه رنج می برد و وحشت داشت، که ناچار گوشه ای از دردهای آن روز را ضمن نامه ای به امام در نجف این گونه در میان گذاشته است…

«از مجموع این مطالب و امثال آن دیشب به فکر افتادم، که علاوه به این مطالب، مسائل مهمتری را به عرض برسانم، و آن این است که ممکن است مخالفین من، صد درصد در صدد بیفتند که، تنها مایه ی دلخوشی و امید من، یعنی ارتباط با شما را قطع کنند، نظیر… هر چند که فکر شما قابل تسخیر نیست، لکن انّ الشیطان ینزع بینکم الا من عصمه الله… خیلی معذرت می خواهم، و چقدر دوست داشتم که این پیش آمدها نمی شد، که چنین مطالبی بین حقیر و جنابعالی رد و بدل شود، لکن حضرت آیت الله، شما اینجا نیستید که ببینید، وضع مبارزه با استعمار مبدل شده، به مبارزه یک عده منفعت جوها…

آری، مبارزه آن روز مرحوم آیت الله سعیدی چند بعدی بود، و موانع و مواضع مختلفی در برابر حرکت مبارزاتی او صف می بستند، و به توطئه ها و اختلافات محلی، قومی، نژادی و مقامی دامن می زدند!

اما امید امت، پیشوای ملت، و رهبر کبیر انقلاب، که همیشه و همه جا، اصالت راهبری الهی و اسلامی و انقلابی خویش را متبلور می ساخت و با ثبات می رساند، و هرگونه شکاف و نفاق و نقائصی را ترمیم می کرد، و دلنوازی و دلگرمی می داد، در جواب آیت الله سعیدی چنین نوشته است:

نامه امام خمینی

بسمه تعالی

خدمت ذی شرافت جناب مستطاب سیدالعلماء الاعلام، آقای سعیدی دامت افاضاته؛

مرقوم محترم واصل، با آنکه گمان می کنم جواب نامه را داده ام، لکن چون جزء مکتوباتِ جواب نداده بود، احتمال عدم جواب می رفت، و در هر صورت از قراری که بعضی از مریدهای جنابعالی اظهار داشتند، بحمداله تعالی توفیق کامل، برای تربیت مؤمنین، و ترویج دیانت مقدسه، برای جنابعالی حاصل شده است، من از افرادی مثل شما، آنقدر خوشم می آید، که شاید نتوانم عواطف درونی خود را، آن طور که هست ابراز کنم، من قادر نیستم عواطف امثال شما را جواب بدهم، خداوند تعالی قادر است که شماها خدمتگزاران به دیانت را مشمول عنایات خود فرموده، و از رحمت خود همه را بهره مند فرماید، من در این آستان قدس، باسلام و مسلمین عموماً، و به حضرات علماء اعلام و خدمتگزاران به دیانت مقدسه خصوصا دعا می کنم و عظمت آنان را از خداوند تعالی، در جوار قبر مطهر مولی علیه الصلاه والسلام می طلبم.

رجاء آن دارم، که مشمول ادعیه خالصانه جنابعالی باشم، والسلام علیکم و رحمه الله.

روح الله الموسوی الخمینی

 

دشمن دوست نما!

مرحوم آیت الله سعیدی، در آن شرائط استثنائی مبارزه علیه رژیم، با یک سلسله روش های تجزیه طلبانه ای مواجه بود، و حتی گاهی با دوستانی و به ظاهر افراد فعالی برخورد می کرد، که بر اثر ضعف آگاهی سیاسی و مکتبی، مراحلی را که با تحقق آرمان و امیال آنان منافات داشت، و یک روحانی مبارزه اصیل حاضر نمی شد با آن موافقت کند، وی را ضربه می زدند، و در چهره ی دوست، هدف دشمن را لباس عمل می پوشاندند!

شهید سعیدی، این روش را برای حرکت نهضت، خسران و خطر بزرگی می دانست، و آن را در یک نامه به امام چنین گزارش نموده است:

… عجب این است که اگر کسی طرفدار شماست، ولی با اعمال آنان موافقت ندارد، اگر شده به دست یکی از هم مسلکان، وگرنه به وسیله ی یکی از مخالفان شما، او را می کوبند، و بدترین صدمه ای را که بنده دیدم، فعلا از اینهاست، که تا امسال هم به این نحوه این ها را نمی شناختم، و به نظر من بدترین صدمه را، دستگاه به وسیله ی اینها، به قیام مقدس شما و روحانیت می زند، زیرا افراد متظاهر به شما همین ها هستند!

که باز امام خمینی از زحمات شهید سعیدی تقدیر می کند، و او را در تاریخ ۱۱ رجب ۱۳۸۸ این گونه به دلگرمی و تلاش و رسالت الهی وا می دارد:

بسمه تعالی

معروض می دارد، مرقوم شریف واصل شد. سلامت و بقای جنابعالی را خواستار است… از زحمات جنابعالی، که با کناره گیری اکثر، باز خود را به زحمت می اندازید متشکرم، امید است خداوند به جنابعالی اجر عنایت فرماید، انّه ولی الفضل، از جنابعالی امید دعای خیر دارم.

و السلام علیکم، روح الله الموسوی الخمینی

 

مبارزه با خرافات

چنان که قبلا نیز اشاره شد، یکی از ویژگی های مرحوم آیت الله سعیدی، مبارزه با خرافات و اعمال و اخلاق عوامانه بود، که در این مرحله، بانوان به خاطر عدم آگاهی اصیل اسلامی، و نیز عدم محافل و مجالس عمیق و سازنده، متأسفانه بیشتر از قشرهای دیگر با آن دست به گریبان بودند، و می توان گفت: این توده عظیم جامعه به هدر می رفت و نمی توانست از شخصیت انسانی و رسالت اخلاقی و حقوقی خویش بهره برداری صحیح بنمایند!

آیت الله سعیدی، برای رفع این نقیصه بزرگ، در مسجد و منزل خویش و نیز در منازل افراد، جلسات مختلف درس و بحث اعتقادی و اخلاقی برای بانوان و دوشیزگان ترتیب داد، که گاهی شرکت کنندگان به صدا می رسیدند، و تحول و تشکل عظیمی به وجود می آمد، در آن مکتب شاگردان فراوانی تربیت یافتند، و هم اکنون بسیاری از آنان صاحب جلسات و محافل تربیتی هستند و از مبلغین اسلامی به شمار می روند.

 

برای جوانان

برای جوانان نیز در مسجد و منزل، کلاس های مختلف درسی داشت، او کانون عشق و احساس و تلاش بود، ملجأ و پناهگاه جوانان به شمار می رفت، جوانان مسلمان و متعهد و تلاشگر فراوانی پرورش داد.

آنان هر کدام، در کوچه و خیابان، بازار و میدان، کارخانه و اداره و مغازه و کارگاه و بالاخره هرگاه به هر جا می رفتند، مطالب درسی استاد شهید را آویزه گوش داشتند، به امر به معروف و نهی از منکر و سازندگی اجتماعی می پرداختند، و برخی از آنان هنوز دارای جلسه ها و محافل اسلامی هستند، و شاگردان و دست پروردگان فراوانی دارند.

یکی از آنان می گوید: در اثر معاشرت ها و تبلیغات، با افرادی که، از اسلام حتی نمازگزاری را هم نداشتند، توانسته ام، حدود پانصد نفر را نمازخوان و عامل به مسائل و شرائط نماز بگردانم.

 

غارت ساواک

ساواک دژخیم، بارها به مسجد و منزل و کتابخانه شهید سعیدی یورش برد، و به کرات او را دستگیر و بازداشت نمود، نوشتارها و یادداشت های چاپ نشده او را غارت کرد، تقریرات درس آیت الله بروجردی و امام خمینی او را به سرقت برد، و حتی بسیاری از کتاب های کتابخانه او را به عنوان کتب مضره مورد دستبرد و یغما قرار داد!

 

نامه های امام خمینی

در جواب نامه های آیت الله سعیدی، که در شرائط خفقان ساواک، و اوضاع وخیم مرزی، وی با زیرکی و تلاش خاصی آن را به نجف می فرستاد و مسائل و اطلاعاتی را با امام در میان می گذاشت امام مجموعاً ۳۴ نامه جوابی به شهید سعیدی نوشته است، که هم اکنون اصل نامه ها موجود است و قسمت هائی از آن را در صفحات قبل آوردیم، و ما در اینجا برای آگاهی خوانندگان عزیز، و نیز برای توجه به مسائل و شرائط آن روز، و روش ارتباط شهید با امام به آوردن ۳ نامه مبادرت می کنیم:

۱۷/ ج ۲/ ۸۸

(۱)

بسمه تعالی

خدمت جناب مستطاب سیدالاعلام و ثقه الاسلام آقای سعیدی دامت افاضاته، گمان می کنم از جنابعالی یک مکتوب واصل شده باشد که جواب نداده ام، از قراری که آقای منتظری مرقوم داشته اند، فرمودید چند نامه فرستاده ام که جواب نرسیده است، در هر صورت سلامت و توفیق جنابعالی را خواستار است. اگر قصوری در مکاتبات می شود، ان شاءالله تعالی در علاقه با مثال جنابعالی ایدکم الله تعالی قصوری نیست، امید است خداوند تعالی هر چه بیشتر به امثال جنابعالی توفیق خدمت بدهد. از جنابعالی امید دعای خیر برای حسن عاقبت دارم و السلام علیکم و رحمه الله.

روح الله الموسوی الخمینی

۱۳/ شعبان/ ۸۸

(۲)

بسمه تعالی

خدمت جناب مستطاب سید الاعلام و ثقه الاسلام آقای سعیدی دامت افاضات، مرقوم شریف واصل، سلامت و توفیق جنابعالی را از خداوند تعالی خواستار است. راجع به مساجد قبلاً هم مطلع شده بودم حتی گفته شد که برای مسجد سید عزیزالله هم تعیین شده است، ولی صحت آن را نمی دانم در هر صورت سنگرها را حتی الامکان نباید از دست داد و قیام به وظایف به مقدار امکان لازم است و اگر کوتاهی در آن نکنیم باکی نیست. فرضاً با شکست ظاهری مواجه شویم، لکن رضای خدای تعالی را اگر موفق شویم جلب کنیم امور دیگر سهل است.

اینجانب لحظات آخر عمر را می گذرانم و از اوضاع عمومی و خصوصی حوزه های علمیه نگران و نمی دانم با آن تندروی های آنها و این سهل انگاری ماها امر به کجا منجر می شود، و الذی یوجب التسکین فی الجمله ان للبیت ربا و این رشته بحمدالله گسستنی نیست هر چه باریک شود، شما طبقه جوان مأیوس نباشید و با اراده و عزم راسخ مهیای خدمت و فرصت باشید سلف صالح ما رضوان الله علیهم فرصت عجیبی را در موقع رفتن سلف خبیث از دست دادند و پس از آن هم فرصت هائی بود و از دست رفت تا این مصیبت ها پیش آمد و تا این شجره خبیثه برپاست امید خیری نیست، از خداوند تعالی اصلاح حال مسلمین و خصوص حوزه های دینیه و بیداری آنها را خواهانم از جنابعالی امید دعای خیر دارم. و السلام علیکم.

روح الله الموسوی الخمینی

۲۰/ ع۱/ ۸۷

(۳)

بسمه تعالی

خدمت جناب مستطاب سیدالعلام و ثقه الاسلام آقای سعیدی دامت افاضاته، مرقوم شریف واصل، سلامت و توفیق جنابعالی را خواستار است. ان شاءالله حال مریض ها به کلی خوب شود؛ جنابعالی عیادت از آنها بکنید، تعویق در معالجه بیش از این بی مورد است. از خداوند تعالی سلامت آنها را خواستار است. از جنابعالی امید دعای خیر برای حسن عاقبت دارم از سلامت خودتان و حال مریض ها مطلعم نمائید.

و السلام علیکم

روح الله الموسوی الخمینی

در این نامه که با رمز و کنایه مرحوم سعیدی دستور رسیدگی به افرادی را پیدا می کند نهایت نزدیکی حجت الاسلام سعیدی و کمال اطمینان امام نسبت به ایشان را نشان می دهد.

ویژگی مبارزه

یکی از ویژگی های مبارزاتی شهید آیت الله سعیدی، جنبه ی ولائی و معنوی او بود، او مبارزه را از متن سنت اهل بیت به دیگران می آموخت و خود نیز بدان عمل می کرد، برای عمل منهای معنویت و چاشنی ولایت و ارادت و اطاعت خاندان پیامبر ارزشی قائل نبود.

حتی یک بار مأموریتی به این جانب داد و گفت: اگر می خواهی حضرت زهرا (ع) از تو راضی باشد این عمل را انجام بده.

در آغاز سخنرانی و نامه و اعلامیه و حتی در بازجوئی زندان، حتماً صلی الله علیک یا امیرالمؤمنین، و صلی الله علیک یا ولی العصر را می نویسد که در متن کتاب مشاهده می کنید.

غیر از عشق به خاندان پیامبر، که تجسم عملی آن هم در اخلاق و رفتار و مبارزه اش به خوبی نمودار بود، در روزگاری که بردن نام امام خمینی ممنوع و متروک بود، و غالباً هنگام بیان فتوی امام ناچار با تعبیر، آقا و مجتهد، فتوای امام را بیان می کردیم، شهید سعیدی با شهامت و شجاعت، نام مقدس امام خمینی را روی منبر می برد، و کمتر وحشت و ترسی به خود راه می داد.

شهید ما غیر از این که بردن نام امام را احیای نهضت و تداوم مبارزه می دانست، نسبت به رهبر یک حالت دلباختگی و شیفتگی خاصی داشت، می گفت: عشق به امام با وجود من سرشته است.

این قسمت را از جزوه «استفتاآت» نشریه «مسجد موسی بن جعفر (ع)» بخوانیم، و ببینیم آیت الله سعیدی در سال ۱۳۴۷ چگونه مقام مرجعیت و رهبریت امام را تائید نموده، و او را شبیه ولی عصر امام زمان (ع) و تنها مرجع و رهبر دانسته، و عشق خود را به امام زمان و نائب راستینش ابراز داشته است:

و ایده بروح منه

استفتاآت [استفتائات]

عن المرجع الدینی، الذی لا یلیق بزعماته الا هو، و لا یصلح لقیاده الامه و اصلاحها غیره.

فانه اشبه العلماء بولی الله صلوات الله علیه و علی آبائه الطاهرین، خلقا و خلقا و منطقا.

۱- فقد اتفق له ایضاً غیبتان: الصغری والکبری.

۲- و استشعر باقوی مظاهر الامامه و هو القیام بالحق.

۳- و منع من التصریح باسمه.

فهو روح الله (خ م ی ن ی) الحجه عن الحجه الکبری والایه العظمی (م ح م د) بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجهما الشریف.

ترجمه:

سوالاتی از مرجع دینی، آنکه جز او، لیاقت و کفایت زعامت و رهبری را ندارد، و جز او نمی تواند صلاحیت رهبری امت و اصلاح آن را عهده دار شود.

آنکه از نظر خلق و خلقت و از لحاظ منطق و گفتار، شبیه ترین عالمان، نسبت به ولی الله امام زمان (ع) و آباء طاهرین اوست.

۱- برای آن مرجع همچون امام زمان دو غیبت واقع شد: غیبت صغری (تبعید به ترکیه) و غیبت کبری (تبعید به نجف)

۲- او توجه دارد و آراسته است، به روشن ترین مظاهر و نشانه امامت، که آن قیام به حق است.

۳- آنکه بردن نامش ممنوع شده، و نمی توان اسم او را با صراحت بیان کرد!

او روح الله (خ م ی ن ی) است، حجت نایب حجه کبری و آیت عظمی (م ح م د) امام زمان فرزند امام عسکری (ع) که خداوند فرج و ظهور و پیروزی، هر دو حجت و هر دو آیت را تعجیل فرماید.

نکته ها

۱- این مطلب را آیت الله سعیدی چنان که اشاره شد در سال ۱۳۴۷ نوشت و منتشر ساخت.

۲- در مورد عنوان «استفتاآت» که محتوی آن ۶۴ استفتاء و مسائل مبتلابه و پاسخ امام است، و عنوان نامأنوسی برای همگان بود، اینجانب پیشنهاد کردم، اسم جزوه عوض شود، اما شهید سعیدی گفت: عمداً این عنوان نامأنوس را انتخاب کرده ام، که تا می رود مزدوران ساواک متوجه شوند، و آن را جمع آوری کنند مطلب به دست افراد برسد.

۳- آیت الله سعیدی آن روز، امام را تنها مرجع و رهبر لایق تقلید و اطاعت معرفی کرده است.

۴- با انتشار این جزوه، پیام ها و تلفن ها و حتی تهدیدهای مختلفی از جانب برخی از بیت ها و عناصر سازشکار، به سوی آیت الله سعیدی سرازیر شد.

۵- آن روزها از سوی ساواک و سایر عناصر وابسته و خودفروخته، این توطئه و شایعه ساز شده بود که: «از مجتهدی که در ایران نیست، و رساله و فتوی را نمی توان به دست آورد نمی توان تقلید کرد!» مرحوم سعیدی با این عمل می خواست نام و فتوای امام را احیاء کند و به جریان بیندازد، و مشت به دهان یاوه سرایان فرو کوبد.

۶- آیت الله سعیدی، چون این هدف مقدس را تعقیب می نمود، و آن را برای خود یک مسئولیت الهی می دانست، و می دید از نام امام و یاد امام و راه امام در سایر مساجد و منابر و محافل خبری نیست، به هر وسیله ممکن متوسل می گشت، که رابطه امت و امام را برقرار سازد.

روی مصرف دخانیات و اعتیاد به آن حساسیت زیادی داشت، بدین منظور جزوه ۲۰ صفحه ای «ای انسان خود را دودکش مکن» را به عنوان نشریه شماره ۱۰ مسجد موسی بن جعفر (ع) منتشر ساخت.

در این جزوه علاوه بر این که با دخانیات مبارزه شده بود، عنوان آن عمده برای رد گم کردن ساواک بود، تا وی بتواند، در آن شرائط خفقان نام امام را منتشر کند، و با این عمل، و با چنین روشی، به دیگران راه کار و جرئت و شهامت ببخشد.

در صفحه ۶ و ۷ آن جزوه می نویسد: اگر میل داری در موضوعات هم تقلید کنی، و از عمل علماء پیروی نمائی، این ها بزرگان اسلامند (نام چند تن از مراجع و علماء) و حضرت آیت الله العظمی الخمینی مدظله العالی، و بسیاری دیگر، که هیچ کدام خود را تسلیم دخانیات نکرده اند!

شهید سعیدی در آن نشریه، در ارتباط با زیان مالی و اقتصادی سیگار محاسبه جالبی دارد، می نویسد: «مثلاً کسی که در ۲۴ ساعت یک بسته سیگار زر به قیمت ۲ تومان می کشد، سالی ۳۶۵ بسته می شود، اگر ۶۰ سال سیگاری باشد، و معدل مصرف او همین روزی یک بسته باشد (۲۱۹۰۰=۶۰×۳۶۵) بیست و یکهزار و نهصد بسته می شود، و از نظر قیمت (۴۳۸۰۰=۲×۲۱۹۰۰) تومان می گردد، و این مبلغی است که اقلاً چهار نفر می توانند سرمایه خود قرار دهند، و چهار خانواده زندگی خود با آن به راه بیندازند، و یک منزل ملکی نسبتاً عالی با آن می شود تهیه کرد.

ماجرای کاپیتولاسیون

کاپیتولاسیون، یعنی حق قضاوت کنسولی برای یک دولت در کشور دیگر، قراردادی که با دشمن بسته می شود، راجع به شرائط ترک مخاصمه یا تسلیم یا صرف نظر کردن از آخرین جنگ قطعی (فرهنگ عمید ص ۸۰۵).

این قانون را پس از مرگ «حسنعلی منصور» دوست او «امیرعباس هویدا»ی معدوم به مجرد این که روی کار آمد تصویب کرد.

بدین مناسبت بود که امام خمینی چهارم آبان ۱۳۴۳، ساعت ۵/ ۸ در منزل خود، در حالی که هزاران نفر در منزل و کوچه های اطراف اجتماع می کردند، نطق تاریخی خویش را القا فرمود.

در قسمت های از آن سخنرانی می خوانیم: ای سیاسیون ایران، من اعلام خطر می کنم، ای بازرگانان ایران من اعلام خطر می کنم، ای علمای ایران، ای مراجع اسلام من اعلام خطر می کنم، ای فضلا، ای طلاب، ای مراجع، ای آقایان، ای نجف، ای قم، ای مشهد، ای تهران، ای شیراز من اعلام خطر می کنم…

آقا این مملکت اگر اشغال آمریکاست، پس چرا اینقدر عربده می کشید، پس چرا اینقدر دم از ترقی می زنید؟ اگر مستشاران نوکر شما هستند، پس چرا از ارباب ها بالاترشان می گذارید؟

… اینجا هم باید خفه شد؟ اینجا هم باید خفه بشویم تا ما را بفروشند؟ ما خفه بشویم تا قرآن ما را بفروشند؟ والله گناهکار است کسی که داد نزند، والله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نکند، ای سران اسلام به داد اسلام برسید، ای علمای نجف به داد اسلام برسید، ای علمای قم به داد اسلام برسید، اسلام رفت، ای ملل اسلام، ای رؤسای جمهوری ملل اسلامی، ای شاه به داد خود برس، به داد ما برسید، ما زیر چکمه آمریکا برویم، چون ملت ضعیفی هستیم و دلار نداریم؟

امام در بیانیه ی دیگر اعلام داشت: امروز اقتصاد ایران به دست آمریکا و اسرائیل است، بازار ایران از دست ایرانی و مسلمان خارج شده است، و غبار ورشکستگی و فقر، به رخسار بازرگان و زارع نشسته است، و اصلاحات آقایان بازار سیاه برای آمریکا و اسرائیل درست کرده است و کسی نیست که به داد ملت فقیر برسد…

امام این فریادها را زد، و این افشاگری ها را نمود، و این رسالت را انجام داد، بعد هم در تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۴۳ امام را از قم به ترکیه تبعید کردند.

نفس ها در گلو نشست، دم ها بسته شد، خفقان تلخی بر جامعه ما حکومت می کرد، و از این روزگار سیاه سالیانی گذشت، سال ۱۳۴۹ فرا رسید، طلاب و فضلای قم، در رابطه با مسئله کاپیتولاسیون و نوزاد آن «سرمایه گذاری آمریکا در ایران» اعلامیه ای منتشر کردند، که برای دریافت وضع آن روز و شناخت چهره شوم کاپیتولاسیون و مسائل سرمایه داری و خطری که امام آن را اعلام و مرحوم آیت الله سعیدی نیز آن را احساس می نمود، با هم به مطالعه آن اعلامیه می نشینیم:

اعلامیه حوزه علمیه قم

بسم الله الرحمن الرحیم، لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا.

ملت مسلمان ایران؛ در این لحظات حساس که خطر بزرگی متوجه ایران شده و ابرهای تیره ای طوفان های مصیبت بار و سیل های خانمان بر اندازی به دنبال دارد، حیات اقتصادی و سیاسی ما را تهدید می نماید، جامعه ی روحانیت بر حسب وظیفه ی الهی و حفاظت از اسلام و منافع ملت و دفاع از استقلال سیاسی و اقتصادی کشور، ناچار است ضربه های مهلکی را که عن قریب بر استقلال اقتصادی ایران وارد می شود، فاش نمود و پیش از این که شما ملت ایران مواجه با سلطه مستقیم استعمار اقتصادی بشوید به شما هشدار دهد، تا برای جلوگیری از خطر چاره اندیشید.

جامعه روحانیت در جریانات مشابه همیشه قبل از وقوع خطر وظیفه خود می دانسته که به مردم اعلام خطر نماید، در قضیه ننگین کاپیتولاسیون یگانه مرجع لایق حضرت آیت الله العظمی آقای خمینی هشدار داد، مرجعی که در تمام مراحل زندگی جز دفاع از اسلام و استقلال کشورهای اسلامی و مصالح و منافع مسلمین همی نداشت، او بود که در آن روز از خیانت حکومت شاه ایران پرده برداشت و تصویب مصونیت مستشاران نظامی آمریکا را به سمع مردم رسانید، امروز هم که خطر بزرگتر از کاپیتولاسیون جامعه ما را تهدید می کند خطری که در آن همه چیز ملت ایران را در طبق اخلاص نهاده، تقدیم کارتل ها و تراست های آمریکائی و یهودی می شود، جامعه روحانیت وظیفه خود می داند که به شما ملت ایران هشدار دهد.

 

اسرار پشت پرده

در این هفته، جرائد از اسرار مسافرت های مکرر شاه به آمریکا پرده برداشت و روشن نمود که در این دو ساله ی اخیر چه معاملاتی در پشت پرده بین حکومت شاه و امپریالیست های آمریکائی به وقوع پیوسته است.

معلوم شد که شاه در سفر اخیر خود به آمریکا، ایران را محل امن و آرامش معرفی نموده و سرمایه داران یهودی آمریکا را تشویق به سرمایه گذاری در ایران می نمود.

آشکار گشت که شاه پس از تحمیل کاپیتولاسیون بر مردم ایران بنا دارد، کشاورزی ایران، منابع بهره برداری از معادن استفاده از منابع جنگلی، جلب سیاحان، و شبکه‌های توزیع کالا و ایجاد فروشگاه ها و سوپر مارکت های بزرگ همه و همه را در انحصار سرمایه داران آمریکائی قرار دهد، کنسرسیوم نفتی غارتگر آمریکایی و انگلیسی کم بود که این بار در نظر گرفته کنسرسیومی جدید بر ملت ایران تحمیل نماید؟ که تمام منابع حیاتی کشور را در انحصار در آورد؟

این بار نه تنها کشاورزی و معادن و رشته های وسیع جنگلی و توریستی در انحصار غارتگران یهودی آمریکا قرار می گیرد بلکه توزیع مواد غذائی و غیره نیز در انحصار آنها در می آید! فردا اگر یک کیلو برنج و یا دو متر پارچه خواسته باشید، باید به فروشگاه ها و سوپر مارکت های راکفلر و یا اسکرانتون و… مراجعه نمایید!

روزنامه های مزدور ایران این مرحله از استعمار ایران را با خط درشتی در صفحه ی اول خود منعکس نموده و بر حسب خصلت مزدوری خویش آن را موهبتی آسمانی به مردم معرفی نمودند، روزنامه کیهان در شماره ۸۰۲۹، مورخ ۴۹/۲/۷ می نویسد:

«ایران در آستانه ی عظیم ترین سرمایه گذاران خارجی است؛ ۳۵ نفر از رؤسای کل بزرگترین شرکت های معروف آمریکا اواخر اردیبهشت به ایران می آیند، سرمایه گذاران خارجی با هواپیمای شخصی خود به تهران می آیند سرمایه گذاران آمریکایی می خواهند در رشته های کشت- صنعت- بهره برداری از معادن- جلب سیاحان استفاده از منابع جنگلی- ایجاد شبکه های توزیع کالا- به میزان وسیع سرمایه گذاری کنند، اعضای این گروه که از ۳۵ تن از مشهورترین و با نفوذترین سرمایه گذاران و رؤسای کل شرکت های تولیدی و صنعتی و بانک های مهم آمریکا هستند، در روزهای ۲۹ و ۳۰ اردیبهشت ماه جاری کنفرانس مهم و بزرگی در تهران تشکیل خواهند داد، این اولین اجتماع بزرگی در نوع خود خواهد بود.

این ۳۵ نفر با نام کمیته ی سرمایه گذاران آمریکائی به تهران می آیند، یک مقام برجسته اقتصادی کشور (یعنی هوشنگ انصاری وزیر اقتصاد و عضو سازمان جاسوسی- سیا- آمریکا) اعلام داشت که کمیته مزبور در حدود دو سال و نیم قبل (یعنی درست در آن وقت که ایشان سفیر کبیر ایران در آمریکا بودند و پس از تعلیمات مخصوص برای تصدی وزارت اقتصاد به ایران فرستاده شد) در آمریکا تشکیل گردید، در این کمیته سرمایه داران و شخصیت های مشهوری مانند:

دیوید راکفلر، دیوید لیلیانتال (یهودی) طراح پروژه سد دز، اسکرانتون سرمایه دار مشهور امریکائی، عضویت دارند. سایر اعضای کمیته همگی از رؤسای کل کمپانی ها و بانک های مهم آمریکا بودند و هستند.

و باز کیهان در شماره ۸۰۳۰ مورخ ۴۹/۲/۸- می نویسد: این عده با تشکیل کنسرسیومی در حدود یک هزار میلیون دلار در طرح های عمرانی ایران سرمایه گذاری می کنند، مقدمات ایجاد این کنسروسیوم و نیز تشکیل این کنفرانس بزرگ در ایران در مسافرت شاهنامه به ایالات متحده آمریکا فراهم شد، مسئله ایجاد شبکه های بزرگ توزیع کالا با تأسیس فروشگاه های بزرگ از مدتی قبل مورد نظر دولت و وزارت اقتصاد بوده است.

و نیز کیهان در شماره ۸۰۳۲- مورخ ۴۹/۲/ – می نویسد: «هدف سیاسی احداث واحدهائی است که دست کم احتیاجات منطقه خاورمیانه و آسیای غربی را تأمین کند، به عبارت دیگر ایران به صورت پایگاهی در می آید که بیش از ده کشور از شرق آفریقا تا جنوب هند جنس تولید خواهد کرد، این چنین واحدها طبعاً می توانند نیازهای داخلی ایران را با نرخ ارزان تأمین کنند.»

روزنامه اطلاعات شماره ۳۷۹- مورخ ۴۹/۲/۱۰ در سر مقاله خود راجع به این موضوع چنین می نویسد: این کنفرانس مسبوق به مذاکراتی است که حدود هفت ماه پیش در جریان بازدید اخیر شاهنشاه به ایالات متحده آمریکا انجام گرفت، سرمایه داران آمریکائی که به تهران می آیند و در میان آن قیافه های مردانی چون راکفلر- لیلیانتال جرج بوتس و.. به چشم می خورند از آن دسته شخصیت های قرن ماشین هستند که هر لحظه از وقتشان ده ها هزار دلار قیمت دارد و به همین جهت درست مثل ساعت زندگی می کنند!

حال باید دید ۳۵ تن از این غول های به نام دنیای صنعت و سرمایه برای چه کار و به چه منظور در تهران اجتماع می کنند؟ سابقه امر حکایت دارد که طبق اوامر شاهنشاه دو سال و نیم قبل سفیر ایران در آمریکا (وزیر کنونی اقتصاد) مأموریت یافت برای تشویق سرمایه گذاران آمریکایی به سرمایه گذاری در ایران اهتمام کند؟ و بر اثر مساعی ایشان کمیته ای در آمریکا با شرکت سرمایه داران طراز اول آمریکا تشکیل شد و این کمیته با همکاری کمیته دیگری در تهران تشکیل شده بود؟

مقدمات برگزاری کنفرانس تهران را آماده ساخت که قرار است پیرامون سرمایه گذاری در شش رشته: کشت صنعت- بهره برداری از معادن- جلب سیاحان- استفاده از منافع جنگلی- ایجاد شبکه توزیع کالا در سراسر کشور- و رشته های معینی از پتروشیمی مطالعه کند و تصمیم بگیرد.

همزمان با نقشه کشی، تغییر رویه شاه، این طرح های خائنانه را می یابیم که شاه مزدور- سخنان دروغین و عوام فریبانه خود را تغییر داده و برخلاف حرف های پیشین خود گرایش پیدا می کند، شاهی که در سابق از اقتصاد مستقل ملی و حمایت از بخش خصوصی دم می زد، ناگهان گفته های سابق خود را تغییر داده با لحنی عوام فریبانه، خطاب به اعضاء کنفرانس ملی کار می گوید: حمایت ما از سرمایه داران داخلی تا حدی است که به ضرر مصرف کننده ایرانی تمام نشود، فکر نکنید که ما به هر قیمتی که هست صنایع داخلی را حفظ می کنیم ولو این که سه برابر قیمت مصرف کننده داخل اجحاف بکنید!

کیهان شماره ۸۰۳۰ مورخ ۴۹/۲/۸ می نویسد: شاه به بهانه این که سرمایه گذاران ایرانی اجحاف می کنند و فرآورده های خود را گران به فروش می رسانند می خواهد سرمایه گذاران خارجی را که قطعا برای رضای خدا و منافع ملت سرمایه گذاری نمی کنند و به گفته روزنامه اطلاعات هر لحظه از وقتشان ده ها هزار دلار ارزش دارد، بر تمام منابع طبیعی و حیاتی ایران مسلط نماید و با فلج کردن اقتصاد داخلی، اقتصاد خارجی را جانشین آن کند، شاه با حکومت پلیسی خود در برابر سرمایه گذاران داخلی، خود را ضعیف نشان می دهد و به بهانه این که قوه تعدیل قیمت ها را ندارد سعی می کند غول های سرمایه ای آمریکا را بر ایران مسلط نماید!

آیا حکومت شاه واقعا نمی تواند چند نفر سرمایه دار داخلی را در برابر قانون رام کند؟ و بر فرض محال اگر قدرت آن را ندارد، آیا صلاح در همین بود که اقتصاد استعماری در برابر آن بتراشد؟ اگر این فلسفه شاه صحیح است ما از شاه سئوال می کنیم: شما که امروز جلو گران فروشان داخلی را که در چنگالتان اسیرند، نمی توانید بگیرید، فردا چگونه جلو سرمایه داران آمریکایی را که در داخل ایران متکی به مستشاران نظامی و حمایت آنان و در خارج به دولت آمریکا هستند توانید گرفت؟

ولی پر واضح و روشن است که فلسفه اجحاف، ماسک عوام فریبانه ای است که شاه بر چهره می زند تا اقتصاد استعماری و امپریالیستی آمریکا را در ایران به نحو اساسی پایه ریزی کند. استعمارگران وقتی با نقشه استعمار می خواهند کشوری را تیول خود قرار دهند، به اسم عمران و آبادی وارد کشور می شوند و وقتی خواستند اقتصاد کشور را قبضه نمایند، نخست به اسم تکثیر تولید و ارزانی اجناس دخالت کرده و سپس هم چون سرطان ریشه دوانیده تا سر حد قدرت و امکانات خود، خون مردم را می مکند! ملت ایران! جامعه روحانیت در این لحظات حساس بر حسب وظیفه اسلامی شما را به این خطر بزرگ توجه می دهد و عواقب وخیم و شوم این دسیسه شاه را برای شما گوشزد می نماید، باشد که بر پا خیزید و جلو خطر را بگیرید. شاه می خواهد اقتصاد، یعنی جریان حیاتی کشور را دربست در اختیار غولان سرمایه دار آمریکایی قرار دهد تا آخرین رمقی را که برای مردم باقی مانده از آنان بگیرد.

شاه می خواهد تمام منابع طبیعی و غذایی ایران را در قبضه یهودیان آمریکایی در آورد، تا آنان همچنان که سیاست ایران را اداره می کنند، اقتصاد ایران را هم دربست اداره کنند، تاکنون کنسرسیوم نفت طلای سیاه ایران را به یغما می برد، از این پس نیز کنسرسیوم اقتصادی سرمایه داران آمریکایی منابع طبیعی ما را غارت می کنند! شاه نه تنها می خواهد استعمار اقتصادی آمریکا را بر ایران تحمیل کند، بلکه قصد دارد ایران را به صورت پایگاهی آمریکایی در آورد که اقتصاد تمام خاورمیانه و آفریقا و آسیای غربی را قبضه کند!

امروز کنسرسیوم آمریکایی در خاورمیانه و آفریقای و آسیای غربی همان نقشی را بازی می کند که کمپانی هند شرقی انگلیس در هند و پاکستان بازی می کرد!

مردم ایران! این اقدام ننگین مقدمه استعمار حقیقی و همه جانبه ایران است، و ما امروز صریحا وظیفه شما ملت ایران را بیان می کنیم تا در مقابل خدا و پیغمبر و وجدان و نسل های آینده خجل و شرمنده نباشیم، وظیفه شما این است که به پا خیزید و نگذارید این نقشه خائنانه عملی گردد.

ملت ایران! حاضر نشوید راکفلری که دیروز ملت های آمریکای لاتین، تظاهرات شدید از آمریکای لاتین بیرونش کردند امروز با استقبال گرمی وارد ایران شود!

ملت مسلمان ایران! روشنفکران، دانشجویان دانشگاه ها، تجار، اصناف، کارگران، دهقانان، دانشجویان دینی، سکوت در مقابل این جنایت، خیانت به دین و جهان اسلام و مسلمین و ملل ستمدیده است وظیفه شما رهبران اسلام و ملی است، مردم را وادار کنید تا به پا خیزند و اعتراض نمایند و جلو این عمل ننگین را بگیرند. ملت ایران! شما بودید که در مقابل انحصار تنباکو برپا خاستید و کاخ استبداد شاه وقت و امپریالیسم بریتانیا را به لرزه در آوردید، به پا خیزید و جلو این جنایت که انحصار کلیه منابع طبیعی و اقتصادی را در بر دارد بگیرید.

فتوای امام خمینی:

اینک ما در خاتمه فتوای یگانه مرجع مجاهد عالیقدر اسلامی حضرت آیت الله العظمی آقای خمینی مد ظله العالی در موضوع تسلط بیگانگان بر اقتصاد را از «تحریر الوسیله» کتاب فتوائی معظم له ترجمه می کنیم.

تحریر الوسیله ج ۱ فصل دفاع، مسئله های ۴ و ۱۰- صفه ۴۶۶ و ۴۶۷٫

مسئله ۴- اگر به واسطه تسلط سیاسی و اقتصادی اجانب که به اسارت سیاسی و اقتصادی مسلمانان منجر می گردد ترس آن باشد که به منطقه ی نفوذ اسلام ضرر وارد آید و موجب سستی و ضعف اسلام و مسلمین بشود بر مسلمین واجب است که با وسائل مشابه و مقاومت ها و مبارزات منفی دفاع نمایند، مثل نخریدن اجناس آنان، و مصرف نکردن آن و همچنین ترک روابط و معاملت با آنان به هر نحوی که باشد.

مسئله ۱۰- اگر در روابط بازرگانی کشورهای اسلامی و یا در روابط بازرگانان یا بعضی از کشورها و تجار اجنبی، ترس آن باشد که بازار مسلمانان و زندگی اقتصادیشان به خطر افتد واجب است آن روابط از بین برود و تجارت های مزبور حرام است و با چنین ترسی، بر رؤسای مذهب واجب است که جنس ها و تجارت آنان را بر حسب اقتضای شرائط، تحریم کنند و بر ملت اسلامی است که از آنان (اجنبی ها) پیروزی ننمایند همانطور که بر کافه آنان واجب است در قطع آن رابط جدیت نمایند.

حوزه علمیه قم- ۱۱ اردیبهشت ۱۳۴۹

 

اعلامیه آیت الله سعیدی

چند روزی از پخش این اعلامیه گذشت، و در اواخر اردیبهشت ماه مرحوم شهید آیت الله سعیدی، با توجه به مسئله سرمایه گذاری آمریکا در ایران و خطر حیاتی و اقتصادی آن، اعلامیه زیر را منتشر ساخت، که ما متن عربی آن را می آوریم و سپس به ترجمه آن می پردازیم:

اکنون متن اعلامیه:

بسم الله الرحمن الرحیم، صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنی، اعظم الله اجورنا و اجورکم.

حضرت آیت االله… مدظله العالی؛

فقد دهانا امر عظیم، تکاد السموات یتفطرن منه، و تشتق الارض، و تخرالجبال هذا، و یکاد یقضی علی ایران و شعبه.

ان الظلمه، عوامل الاستعمار، اتخذوا موالیهم اربابا من دون الله، فعبدوهم، و تقربوا الیهم بقوابین، هی نفوسنا و اموالنا و ما الیهما، و مکنوهم علی رقابنا، فالقوا الیهم ازمه الاقتصاد، و من قبلها الحکومه، و یتبعها نعوذاً بالله الدیانه و کل شیء.

فلعمری الحق، انها مصیبته تصغر عندها المصائب، امثال امتیاز التنباک، والکابیتولاسیون، و نجاه الله الایالات والولایات.

فواعجبا! کیف رضیتم بالقعود والسکوت؟ و استبدلتهم بالذی هو ادنی، بالذی هو خیر؟! ارضیتم، العیاذ بالله، بالحیوه الدنیا من الاخره، حاشاکم، ثم حاشاکم، فلم لا تنطقون؟ و انتم تعلمون، انه اشد علی الاسلام، من سینما «قم» و من تجاسر حزب البعث، علی روحانیه العراق و شعبها و امثالها؟

الیوم، یوم الثبور، ولا تدعوا ثبورا واحدا و ادعوا ثبورا کثیرا، ثم ادوا ما علیکم حتی تبیض وجوهکم عند قومکم وعند سفلکم المجاهدین، امثال جمال الدین، والشیرازیین و عند النسل الجدید، و یوم تبض وجوه و تسود وجوه.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته، السعیدی الخراسانی.

ترجمه اعلامیه

قبلا باید تذکر دهم:

۱- آیت الله سعدی از این اعلامیه تعداد ۴۰ نسخه چاپ کرد و قسمتی از آن را به صورت نامه در پاکت گذاشت و برای علمای قم، تهران، مشهد، اصفهان و آبادان فرستاد.

۲- قسمتی از این اعلامیه، مستند به آیات قرآن کریم است، که در پاورقی به آن اشاره می شود.

۳- پس از کلمه آیت الله، جای خالی برای این جهت بود که شهید خود آن قسمت را می نوشت و برای افراد می فرستاد.

اکنون ترجمه: حضرت آیت الله… مدظله العالی.

خطر بزرگی پیش آمده که نزدیک است، آسمان ها از هم پاشیده شود، و زمین در هم بشکافد، و کوه ها فرو ریزد و سقوط کند (آیه ۹۵ مریم). و نزدیک است ایران و ملت آن هم متلاشی و نابود گردد.

زیرا ظالمان (شاه و رؤسای مملکت) که عوامل و دست نشاندگان استعمار هستند اربابان و سرپرستانی جز خدا برگزیده اند (آیه ۳۱ توبه). و به اطاعت و انقیاد آنان پرداخته، و در این راه از جان و مال ما و آنچه وابسته به آن است قربانی ها داده اند، تا به تقرب و وابستگی اربابان خویش دست یابند!

تا بالاخره اربابان را بر ما مسلط و به گردن ما سوار کردند، زمام اقتصاد ما را به چنگ آنان انداخته، و سپس حکومت ما را هم به دست آنها قرار می دهند! و خدای نکرده دین و همه چیز به یغما خواهد رفت!

قسم به حق، که این مصیبتی است، که مصیبت های دیگر پیش آن کوچک است. مثل مصیبت های امتیاز تنباکو در (زمان میرزای شیرازی) و مصیبت کاپیتولاسیون، که خدا ایالات و ولایات را از شر آن حفظ فرماید.

جای بسی تعجب است که شما راضی شده اید که، بنشینید و مهر سکوت به لب بندید «آیا عوض می کنید آنچه را پست تر و پائین تر است (ذلت و خواری) با آنچه بهتر و بالاتر است (شهادت در راه خدا)؟ (آیه ۶۱ بقره.)

آیا راضی شده اید؟ از این کار، به خدا پناه می برم، که زندگی دنیا را بر حیات آخرت مقدم داشته اید.

وای بر شما، وای بر شما، چرا فریاد نمی زنید، در حالی که می دانید زیان و خطر این مصیبت بزرگتر است برای اسلام، از خطر سینمای قم، و خطر «حزب بعث» و هتاکی آن علیه روحانیت و ملت عراق و خلاصه (کاپیتولاسیون و سرمایه گذاری آمریکا در ایران) از خطر این گونه مصائب و مسائل بیشتر و دردناکتر است.

امروز، روز هلاکت و نابود است (آن را یک هلاکت نپندارید، بلکه هلاکت بزرگ و فراوان بدانید» (آیه ۱۴ فرقان.) در این موقعیت، وظیفه ی الهی خود را (که خداوند بر عالمان و آگاهان مقرر داشته) انجام دهید، تا هم پیش ملت خویش، و هم در برابر نسل های مجاهد گذشته، مانند سید جمال الدین اسدآبادی و میرزای شیرازی بزرگ و آیت الله شیرازی روسفید و سرفراز باشید و نیز در برابر نسل آینده (که سرنوشت آنان وابسته به عمل شماست) و در روزی که (قیامت) چهره های سفید و صورت هائی سیاه است (آیه ۱۰۶ آل عمران)، شما سربلند و روسفید محشور شوید.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته، سعیدی خراسانی.

 

گزارش یک برادر:

اکنون قلم را به دست یک برادر آگاه و آشنا به شیوه ی شهید سعیدی می دهیم، و از زبان وی هم دقایق و تحلیل و گزارش جالبی را که گویای موقعیت و موضع مبارزاتی آن شهید است می شنویم:

پس از تبعید امام خمینی در آبان ۱۳۴۳، حرکت اسلامی به علت خفقان حاکم بر میهن و سخت شدن شرائط شرکت در مبارزه و تصفیه سره از ناسره، حاکمیت اندیشه ضرورت انتخاب راه قهرآمیز و سازماندهی متناسب با آن در قشر پیشتاز، و تشکل عناصر پیشاهنگ در سازمان های مخفی و پرداختن به کارهای اساسی تدوین ایدئولوژی، ترسیم خط مشی و استراتژی مبارزه، تربیت کادرهای انقلابی، خودسازی، سازماندهی و… در سطح علنی جامعه، نسبت به دو سال قبل تا اندازه زیادی فروکش کرد.

در این سال ها با نمونه های نه چندان زیادی از فعالیت مذهبی، سیاسی در مساجد و هیئت های مذهبی در تهران و تشکیل هیئت هائی با محتوائی متفاوت نسبت به گذشته تحت عنوانی «مکتب…» روبرو می باشیم.

رژیم به علت اعمال فشار و اختناق موفق شده بود مساجد را که در طی سال های ۴۱- ۴۲ اندک تغییری یافته بودند، دیگر بار به مکان های فاقد روحیه رزمنده و انقلابی و اسلامی تبدیل سازد. در چنین جوی از برادران شنیدم که عالمی مبارز برای امامت جماعت مسجد نو بنیاد موسی ابن جعفر واقع در خیابان غیاثی به تهران آمده است.

نیاز به زیارت چنین عالمی در آن وانفسای کمبود علمای متعهد بر آنم داشت تا به دیدارش بشتابم.

شبی به مسجد موسی بن جعفر رفته، پس از اتمام نماز عشاء هنگامی که جهت خروج از مسجد برخاست، خود را به او رساندم و از بختیاری، حضور طلبه ای آشنا و متعهد معارفه را آسان گردانید.

پس از اولین جلسه ی آشنائی، جزوات و نشریات مذهبی سیاسی را برایش می بردم، در طی ارتباطاتی که با او داشتم، مشاهده ایمان، صداقت، تقوی، عشق به مردم و فداکاری در راه افراد تحت ستم و شجاعت و صراحت کم نظیرش مرا بیشتر به او علاقمند ساخت.

مسجد نمونه:

در آن دوران که همه مساجد را تقریباً سکوت فرا گرفته بود، مسجد موسی ابن جعفر به یمن وجود آیت الله سعیدی مأمن و ملجأ افرادی بسیاری شده بود. شب های شنبه نه تنها شبستان که صحن مسجد نیز مملو از علاقه مندان به اسلام راستین می گشت. در این شب ها آیت الله سعیدی از توطئه های استعمار، مذهب مخدر، از خرافاتی که اسلام راستین را در محاق پوشانده بود، از اسلام حقیقی، از تاریخ فلسطین و فجایع صهیونیسم، از امام خمینی به عنوان یگانه مرجع و پرچمدار و حافظ دین و امت و ناخدای کشتی غارت زده میهن و… سخن می گفت.

دژخیمان بارها او را به کلانتری و ساواک برده و با او از در تطمیع و سپس تهدید برآمدند، لیکن هیچ یک از این توطئه ها نتوانست در کوشش جهت خدمت به خلق خدا کوچکترین تأثیری داشته باشد.

دشمن آموزش دیده و تجربه اندوخته از توطئه های اسلاف ضد خلقیش، این بار برای نابودی آیت الله سعیدی از در دیگری وارد شد. از در تهمت و افتراء پخش شایعه و…

مرکز شدن مسجد آیت الله سعیدی و افشاگری های بی امانش و معرفی و شناساندن اسوه ها و نمونه ها و الگوهای اسلامی و تشریح مبارزات آنان برای مردم و حمله به خرافاتی که همچون خوره روح انسان ها را می خورد و مانع از شکوفائی استعدادهای بالقوه انسان در جهت احراز مرتبت خلیفه الهی می گشت و انتقادش به علمای کعب الاحباری که تعدادشان نیز کم نبود و به آنان که با سکوت خود عامل تداوم حاکمیت رژیم جابرانه وابسته ی به بیگانه می گشتند و…

طبیعی بود که در پاره ای از هم لباس هایش ایجاد نارضایتی فراوان نموده و آنان را به توطئه چینی و پخش اکاذیب و… جهت توجیه سکوت و زندگی غیر اسلامی خود، وادارد. چون آگاه شدن مردم به مفاهیم اصیل اسلامی و دیدن نمونه های عینی مکتب بزرگترین خطر برای این گروه به حساب می آید. سازمان امنیت با علم بر حاکمیت چنین جوی کوشید تا به کمک حضرات فوق به تحریکات و شایعه پراکنی علیه این فرزند راستین اسلام بپردازد. این توطئه ها نیز نتوانست اراده ی پولادین سعیدی مجاهد را درهم شکند و او ابوذر وار بر دفاع از مکتبش و رهبرش پای فشرد.

در این ایام چند تن از برادران جهت برگزاری مجلس تجلیلی از طلبه مبارز، سید کاظم قریشی که به علت شکنجه های وارده در زندان، در بیمارستان به شهادت رسیده بود، و همچنین رساندن پیامش به توده های محروم و افشای جنایات رژیم ضد اسلامی شاه در اندیشه شدند. تنها محلی که امکان برگزاری مراسم در آن وجود داشت، مسجد موسی ابن جعفر بود. راقم این سطور مسئولیت یافت طی دیداری با آیت الله سعیدی نظر ایشان را برای برگزاری مراسم و همچنین پخش دعوتنامه مراسم به نام ایشان جویا گردد.

به یاد می آورم که پس از طرح مسئله، ایشان بدون کوچکترین مکثی موافقت نمودند و هنگامی که از یافتن واعظی مبارز و متعهد جهت سخنرانی بنا به دلایلی از جمله ضیق وقت ناامید شدیم، با کمال شجاعت و خلوص پذیرفتند تا خود درباره ی شهید قریشی سخن بگویند.

در شب معهود که مسجد از جمعیت موج می زد ابتدا آیت الله سعیدی از شهید قریشی تجلیل فرمودند و سپس شخص معممی به نام آقای نیکنام را به منبر فرستادند که این سخنرانی باعث محکومیت آقای نیکنام به ۲ یا ۳ سال زندان گردید.

دستگیری آیت الله سعیدی:

پس از این جریان آیت الله سعیدی دستگیر و مدتی در قزل قلعه بازداشت و سپس به زندان قصر فرستاده شدند.

پس از پایان مدت محکومیت، ساواک چندین روز به علت کثرت مستقبلین متحصن در مقابل در زندان از آزادی ایشان ممانعت به عمل آورد. تا این که پس از چند روز در فرصتی مناسب ایشان را به منزل اجاره ایشان واقع در خیابان جهان پناه منتقل نمودند.

از خاطر نمی برم که هنگامی که برای دیدار ایشان رفته بودم، مداحی به پا خاست و شروع به قرائت شعری که در مدح و رثاء آیت الله سعیدی سروده بود، نمود. بیش از چند بیت از آن را نخوانده بود که سعیدی مجاهد با چهره ای افروخته بانک برآورد که: «آقا کافی است، اینقدر شرک نگوئید» و مداح نشست!

خدمات اجتماعی و سیاسی:

آیت الله سعیدی متأثر از برنامه حزب الوطنی سید جمال الدین اسدآبادی بود و همیشه ساعی در عیادت بیماران، رفع اختلافات خانوادگی، کمک به خانواده های مستمند، دایر ساختن کلاس برای دختران و پسران جوان و تفهیم اسلام به زبانی ساده، امر به معروف و نهی از منکر و گشودن گره های زندگی مردم و… بود- در این ایام از طرحی که چند تن از برادران جهت تشکیل «جمعیت العلماء» گونه ای از ائمه جماعت ملهم از پیشنهاد امام پس از آزادی از زندان و جمعیت العلماء الجزایر و اندونزی و… تهیه کرده بودند پشتیبانی نمود. لیکن این طرح علی رغم کوشش های آیت الله سعیدی و برادران به علت کمبود ائمه جماعت مبارز و ضعف های خصلتی آن گروه اندک باقیمانده، ناکام ماند.

سعیدی مجاهد علی رغم امکاناتی که از طریق علاقه مندانش داشت هرگز از جاده ساده و اسلامی زیستن خارج نشد منزل او مجمع مبارزین و محل پذیرائی آزاد شدگان از زندان بود.

در تابستان ۴۶ برای دیدار امام خمینی به عراق رفت و پس از مدتی همراه با رهنمودهای امام به ایران بازگشت.

تا قبل از آخرین بازداشتش که منجر به شهادتش گردید، لحظه ای از افشاگری جنایات رژیم و تبلیغ مشی امام و تربیت جوانان مسلمان و رزمنده دست برنداشت و در آن شرایط خفقان و ترور پلیسی، منزل ایشان محل پخش اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی و درس های امام بود.

سعیدی مجاهد، آزاده و روشن اندیش بود. در کتابخانه بزرگش همه گونه کتاب دیده می شد. قبل از شهادتش، روزی از تأثیر اندیشه دکتر شریعتی در نجات گروهی از جوانان برایش سخن گفتم، خوشحال از وجود چنین اندیشمندی، از کمبودهای حوزه های علمی در این زمینه اظهار تأسف نمود!

ورود سرمایه گزاران:

در اردیبهشت ۴۹، به هنگام اعلام خبر ورود سرمایه گذاران آمریکائی به ایران که استقلال اقتصادی، سیاسی، فرهنگی میهن ما را در ابعادی وسیع تر از گذشته به خطر می انداخت لحظه ای آرامش نداشت…

علی رغم سکوت حاکم بر «رهبران» قوم و خطرات انتقاد و حمله به اربابان آمریکائی شاه، آیت الله سعیدی به پا خاست تا پرده از چهره این خیانت بزرگ به خلق ایران بردارد!

همرزمان، گروهی از جوانان مبارز مسلمان که بعدها به گروه «آل عال» معروف گشتند، به علت چاپ اعلامیه هائی علیه ورود سرمایه گذاران آمریکائی دستگیر و روانه شکنجه خانه های شاه سابق گردیدند.

آیت الله سعیدی پس از اطلاع از این خبر بنا به اخوت اسلامی دفاع از مظلوم و هشدار به علمای قم به آن شهر رفت و از آنان استمداد جست، سپس به تهران آمد و جهت جلب کمک، آیت الله سید احمد خوانساری به منزل ایشان رجوع کرد، لیکن… در همین ایام بود که آیت الله سعیدی نامه ای انذار دهنده تحریر و برای ۹ نفر از علماء تهران فرستاد با قرائت نامه، متوجه رنج عظیمی که می برد خواهیم شد.

او می دید که چگونه «رهبران» قوم به ساختن سینمائی در شهر قم حساسیت نشان می دهند، علیه حزب بعث اعلامیه می دهند و از نابودی اسلام و حوزه علمیه در عراق به فریاد می آیند و در مخالفت با فیلم حضرت محمد قلمفرسانی و مصاحبه و… می کنند.

لیکن از حملات سازمان داده شده دشمن علیه اسلام و استقلال میهن و نابودی خلق به زنجیر کشیدن مستضعفین کوچکترین خمی به ابرو نمی آورند، گوئی که هیچ حادثه ای رخ نداده است (پاورقی: هفته نامه امت شماره ۹، ۲۳/ ۳/ ۵۸٫)

خواب شهادت

آن روزها دائره فعالیت و مبارزه آیت الله سعیدی، به خاطر فشار و اختناق رژیم، محدودتر می شد، اما روح انقلابی او اوج می گرفت، و پیوسته نگران بود، که چه نقشه ی تازه ای بکشد، تا بتواند هدف خویش را تعقیب نماید، و بالاخره امام و راه امام را هیچ گاه از خاطر نمی برد.

حتی یک شب در عالم خواب می بیند، در نجف روانه منزل امام خمینی است، و سر راه خود به منزل علامه ی طباطبائی می رسد، علامه ی طباطبائی او را به درون خانه می خواند، و به او می گوید: سعیدی! دیشب در عالم خواب امام حسین (ع) دیدم که می فرمود: به سعیدی بگوئید: بیاید، چیزی نیست، ما نگهدار او هستیم!

سعیدی شهید وقتی از خواب بیدار می شود، سجده شکر به جا می آورد، و ماجرای خواب خود را پشت جلد کتاب «الواعظ العددیه» یادداشت می کند. (پاورقی: این مطلب را پشت جلد آن کتاب اینجانب بارها مطالعه کردم.)

باری، همان روزها، یک روز پس از نماز ظهر از مسجد به منزل او بر می گشتیم، به اینجانب گفت: تو چه آرزوئی داری؟ گفتم: می خواهم کمال علمی پیدا کنم، و به خدا و خلق خدا خدمت نمایم.

شهید سعیدی گفت: به خاطر اوضاع موجود من آرزوی مرگ دارم! و به خاطر این که حالت عرفان و معنویت و نیز علاقه به شعر در او سراغ داشتم، و او از داستان شهادت جوانی ناراحت بود، این دو شعر را برایش خواندم:

بی گناهی گر به زندان مرد با حال تباه          ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست

وای بر شهری که، در آن مزد مردان درست                    از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست

(پاورقی: دیوان فرخی یزدی، ص ۱۰۶٫)

مرحوم سعیدی گفت: قسمتی از این شعر با وضع درستی و حبس و تبعید امام تناسب خوبی دارد، گوینده آن کیست؟

گفتم: شعر از «فرخی یزدی» است، و بعد خواست که فرخی را برایش معرفی کنم، که برایش توضیح دادم.

چند روزی بیشتر از این داستان نگذشت، که ساواک جلاد، به خانه اش یورش برد و او را دستگیر نمود.

آخرین زندان

دژخیمان شاه، آیت الله سعیدی را دستگیر و روانه شکنجه خانه قزل قلعه ساختند.

در همین ایام آیت الله سید محسن حکیم در نجف فوت کرد و رژیم شاه به کوشش هائی در جهت مرجع تراشی برخاست. مدرسین مبارز و متعهد حوزه علمیه قم جهت خنثی ساختن توطئه های رژیم طی تلگرافی به امام خمینی، فوت آقای حکیم را تسلیت گفته ضمناً از امام خمینی به عنوان مرجع آگاه و روشن ضمیر که رسیدن به ساحل نجات امت در پرتو رهبری های خردمندانه او امکان پذیر است، یاد کردند.

رژیم زخم خورده از مبارزات مداوم و چندین ساله آیت الله سعیدی و همچنین ایجاد رعب و وحشت در میان علماء مبارز در چهارشنبه ۲۰ خرداد ۴۹ آن عالم بزرگوار را در زندان به شهادت رسانید.

پنجشنبه عمال ساواک فرزند ارشد و یک تن از دوستان آن شهید را با خود به پزشکی قانونی برده و در آنجا پس از نشان دادن جنازه، آنان را همراه با جسد به قم بردند و جنازه آن شهید را مخفیانه درآن شهر به خاک سپردند…

جمعه صبح خبر شهادت آن عالم بزرگوار در تهران پیچید، به منزل آن شهید رفتیم. دوستان و شاگردانش را غمی جانکاه در خود فرو برده بود ضجه بود و فریاد، گریه بود و آه. در این میان فرزندانش با روحیه ای عالی و سری افراشته در کنار در ورودی اطاق ایستاده بودند هر لحظه بر جمع حاضر افزوده می شد، تا این که مجاهد بزرگ، معلم قرآن آیت الله طالقانی وارد شدند و همراه با جمعیت دقایقی چند با صدای رسا گریستند. در این هنگام فرزند ارشد آن شهید خطاب به حضار گفت: ما به هیچ وجه ناراحت نیستیم، پدرم به آرزویش که شهادت بود رسید، پدرم پس از هر نماز از خدا طلب شهادت می کرد.

در این لحظه تازه واردی گریان با گفتن: عاش سعید و مات سعیدا در حق شهید سعیدی زیباترین توصیف را با کلماتی اندک به عمل آورد.

آیت الله طالقانی خطاب به حضار فرمودند: چرا اینجا نشسته اید، به مسجد برویم تا مردم بدانند که این سید جلیل القدر را به شهادت رساندند.

در پاسخ ایشان گفته شد که کلانتری در مسجد را قفل کرده است.

ایشان فرمودند: روی زمین در پیاده رو خواهیم نشست. که جمعیت حرکت کرد.

شهادت سعیدی مجاهد، چهره خون آشام رژیم را بیش از پیش برای توده های خلق ما آشکار ساخت و خون پاکش همراه با خون سایر شهداء در شریان های اجتماعمان جاری شد و توان مبارزاتی خلق را ارتقاء و طوفانی سهمگین به پا نمود که مزدوران بومی امپریالیسم آمریکا را نابود و اربابان آمریکائیشان را نیز تحت رهبری داهیانه امام خمینی از میهن اسلامی بیرون راند و امروز با تداوم انقلاب اسلامیش می کوشد تا قطع کامل به اجانب از کشور، و برقراری نظام قسط و عدل اسلامی از پای ننشیند. (پاورقی: هفته نامه امت ۲۳/ ۲/ ۱۳۵۸٫)

زیر شکنجه

مرحوم سعیدی را در زندان قزل قلعه زیر شکنجه های سختی قرار می دهند، چه این که او از نظر رژیم خون خوار جرم بزرگی مرتکب شده بود، افشاگری و مبارزه با سرمایه گذاری آمریکا در ایران، مبارزه با شاه و ارباب او، مبارزه با یک نقشه بزرگ اقتصادی که منافع عظیم و هنگفت آمریکا، و نابودی و هلاکت ملت مظلوم ایران را در بر داشت!

آری، این نوع مبارزه در گرماگرم بازار سیاست آن روز شاه، سنگین ترین جرم به حساب می آمد، چنان که هر کس به این عمل دامن می زد، خطرناکترین عمل را انجام داده بود!

بدین جهت آیت الله سعیدی به زندان و شکنجه اسیر گشت، در چنگال بازجویان و شکنجه گران سفاک قرار گرفت، اما هر چه زجر و آزار دید، با شهامت و سربلندی مقاومت نمود، و حتی فریاد زد:

به خدا سوگند اگر مرا بکشید و خونم به زمین ریخته شود، در هر قطره ی خون من نام مقدس خمینی را خواهید دید، و این روش برای مزدوران آریامهری تازگی داشت، و سخت دردناک بود!

به گفته یکی از زندانیان سال ۱۳۵۰، که در مجاورت سلول ایشان در بند بوده است، شب شهادت مرحوم سعیدی، برق زندان قطع شد، و در سلول ایشان رفت و آمد و سر و صدای زیادی به گوش می رسید. (پاورقی: جمهوری اسلامی، شماره ۸- ۱۹ خرداد ۱۳۵۸٫)

بعد ازظهر همان شب هم، وقتی مرحوم سعیدی از دستشویی به طرف سلول خود می رود، با یک زندانی برخورد می کند، و با اشاره دست به او می فهماند، که کارش تمام است، و قصد شهادت او را دارند.

بالاخره سعیدی در زیر شکنجه ها مقاومت کرد، قصابان رژیم او را محاصره کرده بودند، و مرگ را جلو چشم خود می دید، اما آن مرگ طبیعی نبود، شهادت بود، زیرا درخت اسلام احتیاج به آب داشت، و می بایست آن را با خون شهید آبیاری نمود، وگرنه بیم خشکیدن و نابودی آن می رفت.

آن هم خون عالم مجتهد، خون یک مبارز نماز شب خوان، خون ذریه زهرا و فرزند پیامبر، خون یک عاشق دین و معنویت و خلاصه خون یک میثم تمار گونه، که شاید چنین زمزمه ای داشت:

در پیشگاه ظلم نباید سرم فرود                      تعظیم جز بخالق یکتا نمی کنم

تن زیر بار ذلت دشمن نمی دهم                   طومار بردگی خود، امضا نمی کنم

لبریز گشته کاسه صبرم ز ظلم او                    با این مرام ظلم مدارا نمی کنم

مرگ شرف به است، از این زندگی مرا  چیزی به غیر مرگ تمنا نمی کنم

(پاورقی: چهره های گلگون ج ۲ ص ۵۰٫)

باری در تاریخ ۲۱ خرداد ۱۳۴۹، آیت الله سعیدی را در اثر ضربات مغزی و شکنجه های مختلف در زندان قزل قلعه تهران، در حالی که ۴۱ سال از عمرش می گذشت، و اولین روحانی شهید زیر شکنجه در زندان و در نهضت امام خمینی بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد و در حالی که او از خود ۹ فرزند به یادگار گذاشت، بدن مقدسش در وادی السلام قم به خاک سپرده شد.

اکنون پای سخن فرزند ارشد شهید ثقه الاسلام سید محمد سعیدی می نشینیم و دنباله ماجرا و مصیبت را از زبان او می شنویم:

ماجرای شهادت

۲۱ خرداد ۱۳۴۹ است چند روز است که با مادر و برادر و خواهرانم به در زندان قزل قلعه آمده ایم، مثل این که جمعیت زیادی منتظرند، معلوم می شود هنوز به کسی ملاقات نداده اند، نمی دانم چه خبر است، که امروز خشونت بیشتری به چشم می خورد، مادرم جلو رفت و به مأمور زندان گفت: آقا شخصی به نام سید محمدرضا سعیدی ملاقات دارد؟ مأمور گفت: امروز به کسی ملاقات نمی دهیم! خدایا چه شده است؟!

در همین حال که عقربه ساعت نزدیک ظهر را نشان می دهد آفتاب روشن تر از هر روز می تابد، ساختمان قدیمی زندان در میان مأموران مسلح و سیم های خاردار چون قلعه ای نفوذ ناپذیر، گوهرهای پر ارزش ایران را در بر گرفته، دیگر همه خسته شده اند، هوا گرم است، ملاقات در کار نیست، امروز رفت و آمد ماشین های مختلف که همه مربوط به ساواک است به درون زندان بیشتر به چشم می خورد دیگر بی فایده است، خانواده های زندانیان کم کم مأیوس می شدند، ناگهان از داخل محوطه زندان ماشین سفید رنگی به طرف درب خروجی زندان حرکت می کند، نزدیک می شود، مثل این که آمبولانس است.

آری، ماشین سفید رنگی که به جز راننده هیچ چیز دیگر را در آن نمی شود دید، خدایا نکند عدم ملاقات امروز با این آمبولانس ربطی داشته باشد، پیرزنی بر سر خود زد و گفت: شاید جسد فرزند بیمار من باشد! دیگری گفت: شاید مریضی است که به بیمارستان می بردند! اما چیزی که تصور نمی شد، این که جسد شکنجه شده متعلق به همسر آن زن چادر مشکی که فرزندانش به گرد او حلقه زده اند باشد! جسد بی جان عالم فداکار و مجتهد بیدار آیت الله سعیدی، که خانواده او در کناری منتظر ملاقات ایستاده اند.

آن روز همه ناامید برگشتند ولی فکر آمبولانس همه را آزار می داد، ما هم به خانه برگشتیم هنوز کاملاً خستگی راه بر طرف نشده بود که درب خانه را زدند، پیکانی بود با چند سرنشین، می گفتند، ما از ساواک هستیم یک نفر از شماها با شناسنامه سعیدی به ملاقات بیاید، مادرم ناگهان پی به حقیقتی برد، ولی آن وقت جای درنگ نبود و من با شناسنامه همراه آنان به راه افتادم، ابتدا به ساختمان بزرگی در حدود پارک شهر رفتیم که تا آن موقع نمی دانستیم کجاست؟ شخصی در آنجا به من گفت: تسلیت می گویم! اما من منظورش را نمی خواستم باور کنم، بدین جهت جوابی ندادم. اما بعدها فهمیدم آن شخص دکتر جوان بوده، من فکر می کردم آنجا بیمارستان است و پدرم مریض است.

مدتی ماندیم و بعد گفتند سوار شویم، ناگهان در جلو اتومبیل های متعدد ساواکی ها، آمبولانس را دیدم، همه با هم به طرف جنوب شهر حرکت کردیم من نمی دانستم به کجا می رویم، ولی ساعتی بعد خود را در جاده قم دیدم، هنوز نمی خواستم به آن حقیقت پی ببرم چون سابقه ذهنی نداشتم، فکر می کردم پدرم مریض است و چون دستگاه از مبارزات او خسته شده می خواهد او را به قم برده و مانع آمدن او به طهران گردد و آمبولانس هم برای اختفاء این انتقال است!

اما وقتی که به قم رسیدیم و خود را در مسیر گورستان وادی السلام دیدم همه چیز برایم روشن شد، اینجا بود که فهمیدم سعیدی به شهادت رسیده، و وظیفه اش را به خوبی انجام داده و اکنون در این لحظه نوبت من است…

کنار غسالخانه رسیدیم، جسد داخل پتو پیچیده او را می دیدم که به داخل غسالخانه بردند، روی جسد را باز کردند، آثار شکنجه در بدنش ظاهر بود، مأموران دور من حلقه زده اند، درب غسالخانه را بستند، ناگهان فریاد زدم: پدر تو پیش رسول الله روسفیدی، پدر تو پیش خمینی روسفیدی، پدر تو به سعادت رسیدی، تو خوب می دانی که الدنیا سجن المؤمن، دنیا زندان مؤمن است، و گنجایش تو را ندارد، دنیای ظلم ظرفیت و تحمل امثال تو را ندارد، آسوده باش پدر و لبخند بزن و من هم لبخند می زنم!

صدای گریه چند نفری و صدای الله اکبر شخصی دیگر بلند شد و مرا از آنجا بیرون کردند! یک ساعت نشده بود که جسد کفن شده پدرم را که هنوز از جراحت هایش خون می چکید بر دوش عده ای دوست و عده ای ساواکی به طرف آرامگاه ابدی با تشییع من و رئیس سازمان امنیت قم و شخصی به نام دکتر ازغندی یا منوچهری و دکتر جوان برده، و پس از نماز به خاک سپرده شد.

من بازگشتم ابتدا به منزل آیت الله ربانی شیرازی رفتم و جریان را گفتم و سپس به طهران آمدم، مادرم و خانواده مان منتظر من بودند، مادرم تا مرا دید پرسید: محمد چه شده؟ گفتم مادر، پدرم راحت شد، لباس مشکی بیاور که مأموریت ما آغاز شده است.

عکس العمل شهادت

آیت الله سعیدی شهید شد، اما نمرد، چه این که مرده آثار وجودی و حیاتی ندارد، اما شهید پیوسته حاضر است، راه گشاست حرکت می آفریند، و به حرکت ها جهت می دهد، خون شهید به زمین ریخته می شود، اما به هدر نمی رود، بلکه به پیکر اجتماع تزریق می گردد، و کمبود توان و قدرت آن را جبران می نماید، و آن اجتماع علیه دشمن به پا می خیزد.

خط سرخ شهادت، صراط مستقیم انسانیت را ترسیم می سازد، و دیگر خط ها را نفی می کند.

شهید، با تقدیم خون خویش، رسالت مکتبی خود را به اثبات و انجام می رساند، و قدرت های پوچ و خیالی را به ابتذال و افشا می کشاند.

و شهید سعیدی چنین کرد، و با مقاومت و پایمردی خویش، به سازمان نهضت قدرت بخشید، و پایه های کاخ ستمگری رژیم را متزلزل ساخت.

درس شهامت و شجاعت و شهادت آموخت، و چرخ انقلاب را سرعت بخشید.

این سید بزرگوار، عالم جلیل القدر، روحانی مبارز، مجتهد نستوه، حرکت مبارزاتی را که، سکوت دیگران و فشار رژیم به سستی واداشته بود، به حرکت و چرخش آورد، و آن حرکت تداوم یافت، و شهیدان داد، و سرانجام به پیروزی انقلاب انجامید.

بنابراین، پیروزی انقلاب امروز ما، میراث خون عالمان شهیدی چون، قریشی ها، رودباری ها، سعیدی ها، غفاری ها و دیگر شهیدان است.

امید که ما خون این شهیدان را ارج نهیم، و عکس العمل آن را که پیروزی انقلاب است پاسداریم.

متن تسلیت نامه فضلا و محصلین حوزه علمیه قم به امام خمینی

بسمه تعالی

محضر بزرگ مرجع عالیقدر و پیشوای عظیم الشأن حضرت آیت الله العظمی خمینی متع الله المسلمین بطول بقاء وجود الشریف، با درود فراوان.

فاجعه قتل حجه الاسلام والمسلمین آقای سید محمدرضا سعیدی قدس سره، به دست حکومت خون آشام ایران در زندان جهت مبارزه با کنسرسیوم سرمایه داری قلوب ملت اسلام را جریحه دار ساخت و البته آن مرجع عظیم الشأن که همیشه دلسوز و پشتیبان مسلمین می باشند بیش از هر کس از این جنایت خونین ناراحت و متأثرند.

ما با نهایت تأسف و تأثر این فاجعه را به پیشگاه مقدس حضرت عالی تسلیت عرض نموده و موفقیت آن حضرت را در پیشبرد اهداف مقدس قرآن، آزادی ملت اسلام و قطع ایادی استعمار از سرزمین اسلامی مسئلت داریم.

ادام الله ظلکم علی روس الانام

ربیع الثانی/ ۱۳۹۰ فضلا و محصلین حوزه علمیه قم

 

متن جواب قائد بزرگ اسلام و مرجع تقلید مسلمانان حضرت آیت الله العظمی خمینی به تسلیت نامه فضلاء و محصلین علوم اسلامی:

خدمت عموم فضلا و محصلین حوزه های علمیه ایدهم الله تعالی؛

حوادث اخیر ایران که قتل مرحوم سعیدی مترتب بر آنهاست موجب کمال تأثر است.

این تنها مرحوم سعیدی نیست که با این وضع اسف انگیز در گوشه زندان از پای در می آید بلکه چه بسا افراد مظلوم و بی گناه به جرم حق گوئی در سیاهچال های زندان مورد ضرب و شتم و شکنجه‌های وحشیانه و رفتار غیر انسانی قرار می گیرند.

این خوان یغما که مدتهاست مورد هجوم چپی و راستی قرار گرفته و گاهی با صراحت تقسیم گردیده، اکنون با عناوین دیگر با کمال عوام فریبی نقشه کشی شده و مورد تقسیم قرار گرفته است. از طرفی کارشناسان چپی که مقصود آنها اسارت شرق و ملل اسلامی است به اسم تأسیس کارخانه ذوب آهن (که نفع آن برای استعمار و کسب وجهه دستگاه جبار بیشتر از نفعی است که به ملت می رسد). و از طرف دیگر کارشناسان و سرمایه داران بزرگ آمریکا به اسم عظیم ترین سرمایه گذاری خارجی برای اسارت این ملت مظلوم به ایران هجوم نموده اند، سرمایه دارانی که بنا به نوشته بعضی از روزنامه ها هر لحظه از عمرشان ده ها هزار دلار قیمت دارد، باید دید برای چه منظور در تهران اجتماع می کنند؟

آیا برای غم خواری و انسان دوستی است؟ کسانی که دنیا را به خاک و خون کشیده اند و ده ها هزار انسان را برای شهادت به زیر خاک کرده اند، در اینجا دوست صمیمی ما هستند؟ یا نفوذ دولت ایران وعظمت شاه موجب این امر است؟

(این را هم می دانند) یا سودجوئی سیاسی و اقتصادی با دامنه وسیع آن که پایگاهش ایران و دنبال آن سایر ممالک اسلامی و دیگر ممالک شرقی است از یک طرف، و خود باختگی دستگاه ننگین ایران در مقابل استعمار چپ و راست از طرف دیگر موجب این بدبختی هاست. ملت ایران بداند که اگر خداوند متعال به این دستگاه خودباخته در مقابل اجانب و جبار در مقابل ملت مهلت دهد، این آخرین چوب حراج نیست که به مخازن زیرزمینی و روی زمینی این کشور زده شده است، باید منتظر بالاتر باشد.

اکنون زراعت، صنعت، معادن، منابع، جنگل وحتی توزیع متاع در سراسر کشور و جلب سیاحان را در اختیار آنان خواهند گذاشت و برای ملت ایران جز باربری سرمایه داران و ذلت و فقر و فاقه چیزی نخواهد ماند، شما از خواب هائی که برای این کشور دیده اند اطلاع ندارید، این جانب گرا را خطر دولت اسرائیل و عمال آن را به ملت گوشزد کردم که باید مقاومت منفی کنند و از معاملات با آنها احتراز جویند، اکنون راه را برای مصیبت دیگری باز کرده اند و ملت را به اسارت سرمایه داران می خواهند درآورند.

بر رجال دینی و سیاسی و جوانان مدارس دینی و دانشگاه و بر همه طبقات لازم است که قبل از اجرا شدن این واقعه و نتایج مرگ بار آن اعتراض کنند، و به دنبال برسانند که این قراردادها مخالف رأی ملت است. اینجا اعلام می کنم: هر قراردادی که با سرمایه داران آمریکا و دیگر مستعمران بسته شود مخالف خواست ملت و مخالف احکام اسلام است.

وکلاء مجلسین ایران چون منتخب ملت نیستند رأی آنها قانونی نیست و مخالف قانون اساسی و خواست ملت است، در این قضایا باید با نظارت مقامات بی طرف جهانی رفراندم شود تا خواست ملت معلوم گردد.

من قتل فجیع این سید بزرگوار و عالم فداکار را که برای حفظ مصالح مسلمین و خدمت به اسلام جان خود را از دست داد به ملت اسلام عموماً و خصوصاً به ملت ایران تعزیت می دهم و از خداوند متعال رفع شر دستگاه جبار و عمال کثیف استعمار را مسئلت می نمایم.

روح الله الموسوی الخمینی

جمادی الثانی ۱۳۹۰

 

وصیت نامه شهید

آیت الله سعیدی، در آن فرصت کم موفق می شود، در پشت جلد قرآن کوچکی که همراه داشت، چند جمله وصیت بنویسد که ظاهر این وصیتنامه را مرحوم استاد شهید مطهری هم دیده بود، به هرحال در آن وصیتنامه ضمن مطالبی، به فرزندش پیام می دهد که آیات ۱۵۳ و ۱۵۴ و ۱۵۵ سوره بقره را بخوانند، که یکی از آن آیات این است:

و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات، بل احیاء و لکن لا تشعرون.

به آنان که در راه خدا کشته شدند، نگویند مرده اند، آنان زنده هستند، اما شما توجه ندارید. آری، شهید سعیدی، با بیان این مطلب، هم شهادت خویش را اعلام کرده، تا دهان یاوه سرایان را ببندد، و هم به فرزندانش، و نیز همه فرزندان اسلام، درس صبر و مقاومت و دلگرمی بخشیده است، درود خدا بر او باد.

آثار قلمی او

شهید سعیدی اضافه بر مبارزات و تلاش های اجتماعی در مسجد و منزل و جلسات، بسیاری از مطالبی را که برای جوانان تدریس می کرد، به صورت کتاب و جزوه درآورده بود، که به برخی از آن اشاره می کنیم:

۱- اتحاد در اسلام.

۲- آیا دین سبب عقب ماندگی است؟

۳- آزادی زن.

۴- کار در اسلام

۵- رساله امر به معروف و نهی از منکر، ترجمه از تحریر الوسیله (امام خمینی)

۶- استفتاآت، مجموعه ای از ۶۴ استفتاء از امام، به ضمیمه یک مقاله تحت عنوان سخاوت از آیت الله مشکینی.

۷- نقد و بررسی و حاشیه نویسی بسیاری از کتب سیاسی و اجتماعی، که متأسفانه بسیاری از آنها به غارت ساواک رفت.

۸- تقریرات درس آیت الله بروجردی و امام خمینی.

۹- چاپ و نشر ۱۳ جزوه، از سوی مسجد موسی بن جعفر (ع) که برخی از آنها عبارت است از:

۱- صدیقه اطهر (ع) به کوشش جمعی از بانوان و دوشیزگان.

۲- ای انسان خود را دودکش نکن.

۳- حسین پرچمدار آزادی، ترجمه اینجانب.

باید توجه داشت که آثار آیت الله سعیدی، جز چند نمونه، بقیه به چاپ نرسیده و ما امیدواریم، بتوانیم، آنها را پرداخته و منتشر سازیم.

 

اخلاق اجتماعی

شهید سعیدی، نمونه روشن اخلاق اجتماعی اسلام بود، آنچه می گفت عمل می کرد، کمک به زیردست و حمایت از ناتوان را، چه از جهت مادی و چه از نظر نیروی انسانی، عملا به اثبات می رساند، در عین حالی که لبه تیز مبارزه اش متوجه عصیان خیانت رژیم بود، از مبارزه و نهی از منکر، در مسائل عادی و رده پائین غفلت نمی نمود، چه این که عقیده داشت، جزئیات دست به هم می دهد، و کلیات را به وجود می آورد.

اکنون نمونه هائی از روش های اخلاق اجتماعی او را، که جنبه سازندگی و آفرینندگی داشت از نظر می گذرانیم:

– یک روز در حالی که از مسجد به طرف خانه بر می گشت، با پیرمردی برخورد نمود، او را نگران و افسرده دید، پرسید:

پیرمرد چرا ناراحتی؟ پیرمرد جواب داد: وضع لباسم مناسب نیست و از سرما میلرزم!

آیت الله سعیدی بدون درنگ عبای خود را به پیرمرد پوشانید، و خود بدون عبا روانه منزل شد!

– او با گروهی از یاران خود، از خیابانی می گذشت، متوجه شد اتومبیلی خراب شده و حرکت نمی کند، فوراً جلو رفت و به هل دادن ماشین و کمک راننده پرداخت، و در جواب عذرخواهی راننده گفت:

شما نگران نباشید، این وظیفه ماست.

– یک بار پیرزنی را مشاهده نمود که دو سطل آب سنگین در خیابان حمل می کند و درمانده شده، فوراً همچون علی (ع) که مشک آب پیرزن را به دوش می کشید، به یاری وی شتافت و سطل های آب او را در درب منزل حمل نمود.

– یک شب در نزدیک منزل خود، به مناسبت مجلس عروسی، با سر و صدا و وضع بی بند و باری مواجه می شود، با گروهی از یاران جوان خود، با کمال نرمش و متانت در آن مجلس شرکت می کند، و یکی از جوانان همراه را پشت بلندگو می فرستد تا سخنرانی کند، و بگوید: اسلام با جشن و سرور مخالف نیست، بلکه با هرزگی و بی بند و باری سازش ندارد، و بدین شکل از گناه و منکر با وضع مطلوبی جلوگیری به عمل آورد.

– یک بار برای شرکت در جشن ازدواج یکی از جوانان، به یکی از روستاهای خوانسار دعوت شده بود، که با توجه به استقبالی که از وی به عمل آمده بود، و نیز ابهت و نفوذ او مانع برنامه گروهی که از تهران برای رقص و طرب دعوت شده بودند می گردد، و از آن تاریخ این وضع نامشروع به طور کلی عوض می شود، و اکنون کسی در آن روستا هرگز حاضر نمی شود این روش غلط را مرتکب شود، و جشن و ازدواج را با شیوه اسلامی برگزار می کنند.

– در مورد مبارزه با اسراف به قدری جدی بود، که گاهی اگر ما ظرف غذا را خوب تمیز نمی کردیم، خود آن ظرف را از جلو ما بر می داشت، و با کمال دقت آن را پاک می نمود و می خورد!

– یک وقت در مسافرت با طلبه جوانی برخورد نمود، که به خاطر نداشتن منبر، افسرده و بی پول به نظر می رسید، فوراً مبلغ هزار تومان موجودی را که همراه داشت، به آن طلبه جوان داد.

– آنقدر عشق به مطالعه و نوشتن داشت، که هرگز کتاب را از خود جدا نمی کرد، حتی به مجالس مهمانی هم که می رفت، اگر فرصتی دست می داد، به مطالعه می پرداخت، و گاهی مطلب و یا حدیث مناسبی با همان مجلس برای حاضران مطرح می کرد.

نگاهی به پرونده شهید

اکنون به سراغ قسمتی از پرونده آیت الله شهید سعیدی می رویم، تا ببینیم در آن شرایط خفقان و استثنائی، خود از فعالیت های مبارزاتیش چه می گوید، و بی دادگاه رژیم درباره او چه نظر و قضاوتی داشته است؟

در پرونده ای از منابع ساواک به دست آمده، از جلسه دوم بازجوئی به تاریخ ۱۳۴۹/۳/۱۴، در جواب این که: کلیه فعالیت های خود را به طور مشروح بیان نمائید، می نویسد:

بسم الله الرحمن الرحیم، صلی الله علیک یا ولی الله ادرکنی، فعالیت های من سید محمدرضا سعیدی، پیش نماز مسجد امام موسی بن جعفر (ع) بدین شرح است:

۱- اقامه جماعت در مسجد مزبور.

۲- تدریس به طور غیر مرتب در مسجد مزبور، گاهی از تفسیر و گاهی از عقائد و گاهی دروس عربی.

۳- تدریس در منزل خودم، روزهای شنبه تا چهارشنبه، برای خانم ها از مسائل و حدیث.

۴- تدریس صرف و نحو برای طلاب.

۵- اخیرا روزهای جمعه، تدریس مسئله و عقائد و سخنرانی برای جمعی از جوانان، در منزل خودم و گاهی در منازل آن ها.

۶- گاهی در جلسات عزاداری مرا دعوت می کنند، و احیاناً برای آن ها مسئله و حدیث می گویم و اکثراً جلسات زنانه است.

۷- شب های شنبه در مسجد خودم به طور غیر منظم، به عنوان تفسیر آیات صحبت می کنم، و گاهی در بحث های روز هم وارد می شوم، مثلاً حدود سال ۴۴ راجع به اسرائیل و یهود صحبت کردم، و مورد تعرض مأمورین واقع شدم و منجر به حبس من شد.

۸- اخیراً درباره سرمایه گذاری آمریکا، که در روزنامه کیهان و اطلاعات منتشر شد، به طور اجمال در مسجد اشاره کردم، و سپس شرحی درباره اهمیت مطلب به علماء نوشتم، و نامه را به عربی نوشتم، که فقط خود علماء متوجه شدند، و اگر آن ها هم مثل من تشخیص دادند، با دولت وارد مذاکره شدند.

… از حدود ۴۰ نامه ماشین شده، من حدود ۱۵ تای آن را برای علمای قم و تهران و اصفهان و مشهد و آبادان فرستادم، و بقیه در منزلم بوده که به دست مأمورین افتاد…

۹- گاهی اگر حدیث مناسبی، یا جزوه ای به دردخور، به نظر می رسید، به مؤمنین مسجد ابلاغ می کردم، و یکی از آن ها می گرفت و می برد چاپ می کرد و می آورد و توزیع می شد.

۱۰- برای ایام محرم و صفر و ماه مبارک منبری دعوت می کردم، و از مردم کمک می گرفتم، برای اداره مجالس تبلیغ و سخنرانی.

۱۱- برای مخارج مسجد قبض چاپ می کردم، و به وسیله آن از مردم کمک می گرفتم.

در جلسه سوم بازجوئی ۱۳۴۹/۳/۱۷ ضمن تائید مطالب فوق می نویسد:

اخیراً راجع به سرمایه گذاری سرمایه داران آمریکا، که تشخیص دادم به زیان مصالح مملکت است (زیرا به تصریح روزنامه ها در مورد معادن و جنگل ها و کشت و صنعت و صادرات و توزیع کالا و امثال این هاست که در نتیجه همه چیزها سرمایه گذاری می شود) مضمونی را به عربی نوشتم…

و بعد ترجمه نامه را در همان صفحه نوشته است.

آری، آیت الله سعیدی را که، ده سال پیش در اوج خفقان، مهمترین قدم مبارزه ای را در برابر رژیم و ارباب خونخوار آمریکا برداشت، و این عمل به یقین در آن شرائط بزرگترین اقدام مثبت علیه رژیم تلقی شد، او را زیر شکنجه های قرون وسطائی وحشیانه در زندان به شهادت رساندند، و آنگاه که متوجه خیانت و اشتباه خود شدند، سعی کردند شهادت وی را مرگ طبیعی جلوه دهند، اما دلائل موجود در پرونده، کوس رسوائی آنان را سر می دهد، و حتی دادستان ارتش وقتی ناهماهنگی پرونده، و اوضاع جسد را می بیند می نویسد: «در ساعت ۵/ ۴ روز پنجشنبه ۴۹/۳/۱۷ جنازه ای در اطاق بهداری، زندان قزل قلعه مشاهده نمودیم، لیکن وضع و چگونگی فوت صورت جلسه را تائید نمی کنم!»

اکنون متن نظر پزشک قانونی را همراه با چند گزارش در پایان می خوانیم:

اعلامیه کانون فرهنگی نهضت اسلامی- قم، به مناسبت نهمین سالگرد شهادت آیت الله سعیدی.

خون سعیدی قلب تاریخ

(بسم الله الرحمن الرحیم)

آنان که، در راه تحقق آرمان های توحیدی، کشته شدند، مپندار مردگانند، بلکه هماره زنده اند، در نزد پروردگارشان روزی می خورند. (۱۶۹ آل عمران).

بودن نیست که لب انسان را به ستایش می گشاید «چگونه بودن است» که زبان انسان را به تحسین وا می دارد. «مردن» نیست که دریای آرام و ساکت، زندگی سیاه را به مواج وا می دارد، چسان مردن است که سکوت را می شکند و آرامش را به خطر می اندازد و خواب را بر چشم حاکمان تاریکی حرام می سازد و سکوت ساکن دریای زندگی را به خروش و خشم و فریادی اعتراض آمیز که «زنده بودن» را گواهی می دهند بدل می کند.

آری، مردن نیست که شور و شوق می آفریند، بلکه «چگونه مردن» است که دست جامعه را می گیرد و از گنداب کثیف زندگی یکنواخت و بی احساس و پوچ و یأس، به مرز روشنائی و خروش آبشار حیات می آورد، تا زنده ماندن خود را در تلاش و کوشش ببیند و شاهدی باشد بر سرنوشتش.

در تاریکی و ظلمتی که بر جامعه حاکم شد همراه رهروان گیج و مبهوت و بی هدف که گوسفندوار در چوپانی هر گرگی می چرند، حرکت کردن جلائی ندارد، بلکه چنان صاعقه بودن و جرقه زدن و راه نمایاندن است که استواری کوه، بلند همتی چکاد، نور افشانی آفتاب، دیگر اندیشی شمع و عشق پروانه، را می خواهد. در فضائی محدود به خواست حاکمان پرواز کردن نیست، که نمایانگر آزادی و آزادگی می باشد، بلکه در قفس صیاد هم به پرواز اندیشیدن و به دانه ای نساختن و نسوختن و بی ترس صیاد سرود آزادی را حتی در قفس سر دادن است که بیانگر آزادگی می باشد.

بی هدف زیستن و به خوردن و خوابیدن اندیشیدن نیست که نام پر عظمت زندگی و حیات را می تواند بر خود نهد، بلکه همگام پویش و حرکت کردن به هدف اندیشیدن و به عقیده عشق ورزیدن و در راهش پیکار کردن و حتی جان باختن است که به زندگی مفهوم می بخشد، چرا که انما الحیاه عقیده و جهاد، زندگی داشتن عقیده است و پیکار در راه تحقق آن.

نه به دور از رنج جامعه و بی تفکر به سرنوشت آن زیستن است، که انسان بودن را توجیه می کند و نه از ترس حاکمان جور و ستمگران خودسر به خود لرزیدن و به مردن و پوسیدن گرائیدن است که مؤمن بودن را تفسیر می کند، بل سمند روار عاشقانه خود را به آتش زدن و در رنجستان زندگی بی شکوه و ناله همگام رنجبران شدن و فریاد زدن و قدرت و عظمت دروغین زورگویان را به هیچ انگاشتن و سخن حق را چنان پتکی بر سر حاکمان سرکش کوبیدن و خودبینان خودپرست را بر سر جای خود نشاندن است که بودن را تفسیر می کند و شکوه ایمان را می نمایاند.

… و چنین بود که در حکومت ظلمانی پنجاه ساله دودمان پهلوی، تعدادی انگشت شمار بودند که با فریاد زدن و به «بودن» و «کفر ورزیدن» و به «شدن» ایمان آوردن و حکومت شب را به تمسخر گرفتن به تفسیر انسانیت نشستند و در انعکاس خون سرخشان طلوع آفتاب را نوید دادن و نگذاشتند که خلق مستضعف ایران در دام تارهای عنکبوتی یأس به دوام و استمرار تبلیغاتی «تغییر ناپذیری زندگی» ایمان بیاورد.

آری دلاوران معدودی بودند که با طنین فریادشان تزویر ناله های چوپان شریک دزد را نمایاناند و نگذاشتند که خواب بر چشم مستضعفین دیرپا گردد. آن روز که دست غارتگران بین المللی به کمک و یاری آن شحنه پیر و مأمور معذور بر جیب های میهنمان فرو رفت تا دار و ندار این ملت بی خبر را به غارت برند، تنها کسانی با خون سرخشان بر گونه این میهن اعلان خطر نوشتند که بیدار بودند و مسئول.

خطر هر قدر شدیدتر باشد اعلان خطر بیشتر به سرخی می گراید تا آنجا که رنگ خون می گیرد و از این جاست که انسانی آگاه و مسئول و متعهد وقتی می بیند آسمان زندگی را ابرهای سیاه می خواهند تیره سازند، دست به کار می شوند تا اخطارنامه ای با خونش بنگارد تا راهنما باشد برای آنان که می آیند، چرا که در شب تاریک تنها انعکاس سرخی خون است که راه را می نمایاند؛ خونی از ابتدای تاریخ به امتداد هستی، چرا که هیچ مظلومی یقین ندارد که آخرین مظلوم جنایت اشقیا باشد (سخن سقراط) و می داند که شهادت و خون همسفر تاریخ هستند.

و چنین است که در پیگیری این جویبار خونین تاریخ، در نیمه راه، خون سعیدی را می بینیم شتک زده بر دیوار زندان حاکمان شب «خون سیدی بزرگوار و عالمی فداکار» (سخنی از امام خمینی) که نمی تواند بنشیند و تماشاگر غارت مملکتمان باشد. و به جای فریاد زدن، در زیر پوشش تقیه. آگاهی و بیداری خود را به گور بی مسئولیتی بسپارد.

آری، خون سعیدی، زبان مظلومیت یک ملت، را می بینیم که به جرم دفاع از آزادی و شرافت بر دیوارهای زندان نشسته، نمایانگر بیداری عالمان دین و روحانیت.

خون سعیدی را می بینیم که قلبی در سینه ی تاریخ که دیدیم چسان تاریخ را به پیش برد و فصل جدیدی در حیات انسان ها گشود.

آری، خون سعیدی را می بینیم، بذر قهرمان ها و شهدای پسین، که آزادی را هدیه کردند، چرا که خون شهید چون بر زمین بریزد، زمین بارور گردد و هزاران شهید به بار آورد.

و اینک ما بازماندگان قبیله هزاران شهید پاسدار آزادی و عقیده، دست آورد فریادهای مبارزین و خون بهای شهیدان هستیم. و بر ماست، بیندیشیم چسان این امانت بزرگ را پاس داریم.

شهید سعیدی، انسانی که، با مبارزاتش، چگونه زیستن را و با شهادتش، چگونه مردن را در فرهنگ اسلام ثابت نمود. او در سال ۱۳۰۸ در مشهد در یک خانواده روحانی چشم به دنیا گشود. دوره ی سطح را تمام نمود و سپس به قم هجرت کرد، و در جلسه درس آیت الله بروجردی و حجت تبریزی حاضر گشت، اینجا بود که با همدرسانی چون آیت الله منتظری و آیت الله مشکینی و آیت الله ربانی شیرازی آشنائی پیدا نمود. بعد به حوزه درس امام خمینی حضور یافت و مورد علاقه شدید امام واقع شد، و یکی از شاگردان ممتاز امام بود، از مکتب فکری امام درس ها آموخت که او را به معراج معنوی انسان بالا برد.

مبارزات مکتبی خود را در زمان مرحوم بروجردی آغاز نمود و برای اولین بار بود که در آبادان به زندان رژیم ضد اسلامی می افتاد که با وساطت آیت الله بروجردی آزاد گشت. سال های زیاد برای نشر فرهنگ اصیل اسلامی به کویت رفت، با نطق های کوبنده خویش پایه های قدرت رژیم خونخوار را لرزاننده و صدای مظلومیت ملت ایران را به گوش مردم آنجا رساند.

امام خمینی، از تبعیدگاه خویش نامه های زیادی فرستاده و مأموریت های حساس به شهید سعیدی داده بود، در یکی از نامه های امام چنین می خوانیم… از این که به تهران تشریف برده اید از جهتی خوشوقتم چون مرکز، از هر جا بیشتر احتیاج به علماء عاملین دارد…

او چون مالک هیچ گاه علی زمان را تنها نگذاشت. در تهران، مسجدش سنگر مبارزه علیه دژخیمان بود و پرورشگاه جوانان پرشور و چریک های انقلابی اسلامی، از آنجا نور علم و هدایت و آگاهی امید بر دل های مرده از یأس و محرومیت می تابید، شعاع تابش آن هر روز مقیاس وسیع تری را روشن می ساخت. با مبارزات خویش خاطرات ابوذر را بار دیگر بر اذهان زنده نمود، با فریادهای خویش خواب را از چشم طاغوتیان ربود.

آنگاه که برخی از چپاولگران غربی برای غارت ته مانده سفره ی هم قطار را نشان وارد تهران شدند او اعلامیه معروف خود را صادر نمود و از علماء خواست تا علیه اقدام جنایتکارانه شاه و اربابانش برشورند. مضمون قسمتی از اعلامیه چنین است… شگفتا!!! چگونه به نشستن و سکوت تن داده اید؟ «پناه بر خدا» آیا به زندگی «ذلت بار» دنیا از حیات «جاویدان» آخرت راضی شده اید؟؟ وای بر شما پس وای بر شما! چرا فریاد نمی کنید؟…

سرتاسر اعلامیه، الهام از آیات وحی است. سخن، سخن خداست که از میان دو لب انسانی تجلی کرد که در مکتب اعتقادی امام اندیشه اش شکل گرفته بود. و از نوک قلم مردی تراوش کرد که آزادگی را در مکتب تربیتی امام خمینی آموخته بود، انسانی خدا گونه در آسمان مکتب توحید نور افشانی کرد و سپس دامن افق را خون رنگ ساخت تا آنان نیز که، به سوی شدن خویش گام بر می دارند الگو شود. شهید سعیدی علی وار زیست، زینب وار فریاد کرد، ابوذر وار علیه بیداد و ستم برشورید، حسین وار به پا خواست، سمیه وار در زیر شکنجه های رژیم خونخوار تولد دوباره یافت.

ما، شهادتش را، به استاد بزرگوارش امام خمینی تبریک می گوئیم.

ما، به امام امت اسلامی ابراهیم بت شکن زمان، سالگرد دومین تولد فرزند عزیزش که عمر جاویدان یافت شهید سعیدی را تهنیت می گوئیم.

روحش شاد، راهش جاویدان باد، به امید برقراری حکومت اسلامی در سرتاسر جهان.

قم- کانون فرهنگی نهضت اسلامی ۱۳۵۸/۳/۱۹

در اینجا سخن را به پایان می بریم.

والسلام

پایان ۱۳۵۹/۲/۲۵

قم- احمد صادقی اردستانی

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به جای پول «همکلاسی» عیدی بدهیم!
اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به جای پول «همکلاسی» عیدی بدهیم!
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق