چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۰۷:۳۴ - ۱۳۹۸/۰۲/۲۰

از حزب چه ميدانيم؟

مصاحبه با برادر حجه الاسلام دکتر باهنر و برادر حبیب الله عسکر اولادی

تشکلی که هیچ نامی نداشت؛ جویای اینکه شکلی تازه داشته باشد که نه جمعیتهای موتلفه اسلامی باشد با نام، و نه جامعه روحانیت بلکه چیزی از همه نیروهای اسلامی که در خط امام هستند. در این تلاش بارها کسانی که در ارتباط با امام بودند در عراق و چه در پاریس طرحها و پیشنهادات گوناگونی را مطرح میکردند...

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود برگرفته از جزوه شاخه دانش آموزی حزب جمهوری اسلامی است که ۱۰ ماه پس از تشکیل حزب جمهوری اسلامی به گفتگو با شهید حجت الاسلام محمدجواد باهنر و مرحوم حبیب الله عسگراولادی پرداخته است.

در این کتابچه که با عنوان «از حزب چه میدانیم؟» منتشر شده است به بیان تاریخچه مبارزاتی و چگونگی تاسیس حزب جمهوری اسلامی و رفع چند شبهه پرداخته است.

***

گفتگو با حبیب الله عسگراولادی

برادر حبیب الله عسکر اولادی در سال ۱۳۱۷ با شنیدن نداهای مرحوم آیهالله کاشانی به کوشش در راه شناخت مبارزه اسلام با ستم و تجاوز و خودکامگی لبیک گفت و رفته رفته عاشقانه در جریانات مبارزات اسلامی سیاسی قرار گرفت و فریادهای مرحوم سید مجتبی نواب صفوی و همراهان فریادگرش بر شور اسلامیش افزود در مبارزات انتخابات شانزدهم و هفدهم و در متن مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت شرکت داشت. در راه تحقق اهداف جبهه‎ی ملی اول که عمدتا بیرون راندن استعمارگران و استقرار نظام اسلامی- ملی بود حضور فعال و در قیام سی ام تیرماه برای بازگرداندن حکومت دکتر مصدق به فتوای مرحوم آیه الله کاشانی بعنوان یک وظیفه دینی ملی- فعال بود و از سال ۱۳۴۱ به دعوت مراجع تقلید بویژه امام خمینی در مبارزه با تصویب نامه انجمن‎های ایالتی و ولایتی شرکت نمود.

همچنین از افراد مؤسس جبهه مسلمانان آزاد بود و بالاخره در جمع برادران با گروه‎های دیگر بفرمان امام و همراهی روحانیت مبارز آنروز بویژه مرحوم مطهری و آقای دکتر بهشتی در تشکیل جمعیتهای موتلفه اسلامی کوشیده و… و در سال ۵۶ با سفارش امام بوسیله مرحوم مطهری و سفارش روحانیت مبارز به کوشش در راه تشکل تازه بهمراهی برادران و خواهران متعهد پرداخت  در مبارزات قبل از انقلاب فعالانه شرکت داشته، برای تشکیل حزب اسلامی پس از انقلاب کوشا بوده و پس از اعلام موجودیت حزب جمهوری اسلامی با استفسار از حضرت امام نامنویسی نمود و به عضویت شورای مرکزی حزب برگزیده شدند.

برادر عسگر اولادی کلا ۳ بار به زندان افتاد که مجموعا شامل ۱۳ سال میشود. بالاخره در بهمن ماه ۵۵ جهت تشکل مجدد به اتفاق: شهید مهدی عراقی و حجت  الاسلام انواری و ابوالفضل حیدری پس از فشار روحانیت از زندان آزاد شدند و بدنبال آن در تماس با امام و ارتباط با دیگر برادران رزمنده در تهران مبارزات را دنبال نمود.

س- پس از جریان ۱۵ خرداد گروهها و اشخاص مختلفی معتقد شدند که مبارزه به فرم سیاسی آن بصورتیکه جبهه ملی عمل میکرد نمیتواند مؤثر باشد، لذا بفکر کار گروهی افتادند، مسئله‎ای که مطرح است این است که جمع شما (در واقع رهبران خط امام) در آن زمان چه میکردید؟ و آن زمان چه تحلیلی داشتید؟

ج- ابتدا باید عرض کنم که خط رسمی امام یعنی خط رسمی انقلاب اسلامی خالص از هر گونه شائبه‎ای از حدود مهرماه سال ۴۱ شروع شد از همان آغاز اهدافی بهم پیوستند و گروههائی را ایجاد نمودند برخی از این گروهها جمعیتها را تشکیل دادند از میان اینها، جمعیتهای موتلفه اسلامی تشکیل شد از همان آغاز اینها در بینششان این مسئله مطرح بود که کار ما برای استقرار یک نظام اسلامی و واژگون کردن یک نظام کفر و شرک جز از طریق کارهای مسلحانه امکان پذیر نیست، به همین جهت گروههائی که در خط امام بودند هیچگاه در جبهه‎ی ملی شرکت نکردند، هیچگاه همکاری مستقیم با سازمانهائی که فقط حکومت ملی را می خواستند نکردند و معتقد بودند که ما برای استقرار یک نظام اسلامی تلاش می‎کنیم و این خط را هم شاید در بهمن سال ۴۱ امام در بسیاری از سخنرانی هایشان تلویحا بیان کردند.

برای اینکه این مطلب یک مقداری روشن تر منعکس شود شاید در حدود اسفندماه ۴۱ در یک جلسه خصوصی چند نفری که در حضور امام شرفیاب بودیم (یادم نیست عنوان این نشست خاص بود یا مثل همیشه) به هرحال ایشان فرمودند ما حداقل سی سال با یک نظام اسلامی فاصله داریم برای چنین راه درازی باید آمادگی داشته باشیم ما کارمان با اعلامیه و سخنرانی شروع شده ولی استمرارش با این نیست؛ باید توجه داشته باشید که کار ما به کشتن و کشته شدن می رسد و باید خودتان و برادرانی که همراه دارید و خانواده‎تان آمادگی در چنین مسائلی داشته باشید هیچگاه نظام کفر و شرک با اعلامیه و سخنرانی تغییر بنیادی پیدا نمیکند و باید خودتان را برای چنین دورنمائی آماده کنید.

بخاطر دارم حدود جریان مدرسه فیضیه آمادگیهائی در برادران ما پدید آمده بود و هنوز دو ماه و نیم داشتیم به ۱۵ خرداد (یعنی جریان اصلی مدرسه فیضیه در دوم فروردین ماه مصادف با سالگرد شهادت امام صادق بود) این آمادگیها را وقتی به خدمت امام منعکس کردند این آمادگی را محدود دانسته و فرمودند در شرایط کنونی برای آماده تر شدن جامعه و نسل جوانمان تلاش کنیم و وقتی آمادگی کافی بود دست به کاری بزنیم.

اینکه سازمانها و گروهها تحلیلهائی دارند مبنی بر اینکه پس از ۱۵ خرداد استراتژی مبارزه از سیاسی به مسلحانه کشیده شد ناقص است. در واقع اینها درباره‎ی خودشان میتوانند صحبت کنند والا خط امام از بهمن ماه سال ۴۱ چنین چیزی را در کنار خود می پروراند و در ۱۵ خرداد همین گروه در بسیاری از جهات با شلیک خودش اوضاع را توانست تغییر بدهد ولی با این اقرار و اعتراف که چنانچه امام فرموده بودند این آمادگی‌ها هنوز کافی برای شروع و کافی برای ادامه ۱۵ خرداد بعنوان یک عکس العمل نظامی در مورد اتباع نبود چنین آمادگی را نداشتند ولی شروع شده بود.

س- پس به طور کلی تحلیل شد امام نظر خاصی داشتند که در هر صورت مبارزه صرفا سیاسی راه مقابله با شاه نیست و همین طوری که فرمودید این را قبلا مطرح کرده بودند که این فکر حتما بایستی رشد بکند. در حدود سال ۴۹ و ۵۰ برخی از گروهها که رفته بودند خدمت ایشان مشورت کنند ایشان گفته بودند که هنوز وقت کار مسلحانه نیست. بنابراین آیا آقا یک طرح خاصی داشتند و یا معتقد بودند زمینه فرهنگی و فکری باید رشد بکند! چه چیزی داشتند که آن موقع گفتند اسلحه لازم نیست.

ج- تا آنجا که من بخاطر دارم این گروه با یک سری معتقدات و ایدئولوژی خاصی به آنجا رفته بودند و به نام یک سازمان و خط مشخصی از امام قبولی می خواستند و امام در آن مورد قبولی را ندادند.

آن گروه و سازمان چنین سئوالی کرده بودند که اینها دارای این طرز فکری بودند که- استراتژی مسلحانه – تاکتیک مسلحانه- تبلیغ مسلحانه را ترویج میکردند در صورتی که نظام اسلامی یک چنین چیزی را در اساس نمی‎پذیرد. استراتژی یک نظام توحید راستین دعوت به سوی خدا است که انسانها را بجانب کمال برساند. اگر سازمانی مدعی بشود که استراتژی ما مسلحانه است یعنی کل حرکت ما مسلحانه است و تبلیغ ما مسلحانه است این معنی‎اش این است یک سازمان و یک حرکت سلحشور است نه یک سازمان و حرکت خداجوی.

پس اساسا مسئله‎ای که در آنجا مطرح شد تکیه بر ایدئولوژی و معتقدات آن سازمان و گروه بوده در آن شرایط آنها طرح خاصی را برای کار مسلحانه داشتند و این طرح خاص برای کار مسلحانه با معیارهای اسلامی در آن شرایط سازگار نبود. معنای این حرف این نبود که هر کس در آن روز بفکر کارهای مسلحانه باشد از نظر امام محبوب است چون امام چنین چیزی را تائید نفرمودند تا آنجائی که بخاطر دارم در یک جلسه‎ای در قم یا در پاریس ایشان مسئله را اشاره فرمودند که عده‎ای مراجعه کردند و آمده‎اند و مسائلشان را مطرح کرده‎اند و ضمن مسائلشان گفتند که ما کار مسلحانه این چنینی را میخواهیم شروع کنیم تا آنجائی که بخاطر دارم ایشان فرمودند چنین چیزی را تائید نمیکنم و موفق نمی‎شوید نه کل کارهای مسلحانه را.

س- در آستانه اوج گرفتن نهضت یعنی از دی ماه سال ۵۶ تا پیروزی انقلاب بسیج مردم و برگزاری تظاهرات بصورت سراسری و تشکیلاتی انجام میگرفت، مثلا در تهران روحانیت مبارز آنرا برگزار میکرد، افرادیکه این راهپیمائی و تظاهرات را برنامه ریزی و برگزار می نمودند، چند درصدشان از کسانی هستند که الان عهده دار مسئولیت در حزب جمهوری اسلامی می باشند؟

ج- در اوائل سال ۵۶ پس از مراجعت شهید مطهری از عراق، ایشان برای همه کسانی که در خط امام بودند، پیامهای خصوصی و عمومی داشتند. شهید مطهری در آن وقت از زاویه دید بسیار کسانی که نزدیک بین بودند مورد انتقاد قرار گرفتند ولی این استاد کم نظیر فلسفه اسلامی و شناخت همان وقت رسالت خود را به بهترین صورت اعلام نمودند. به هرحال یکی از پیامها و سوغاتها این بود که ریشه این نظام فاسد، پوسیده و باید با یک حرکت این شجره خبیثه را از بن بیرون بکشیم.

مطلب دیگری که به یادگار دارم این بود که «فرصتها را از دست ندهیم و ارتباطات را مستحکم تر کنیم» پیام دیگرشان این بود: در عین حال توجه داشته باشید اگر شما را آزاد کردند در فکر این هستند که شماها را بصورتی از پا در بیاورند. و این را از خودشان اضافه کردند که قبل از اینکه دشمن بتواند نقشه‎اش را در مورد ما پیاده کند، بیائید تمرکزی ببخشیم و حرکت را از نو آغاز کنیم.

شهید مطهری همراه استاد دکتر محمدحسینی بهشتی و چند نفر از برجستگان روحانیت در خط امام از مؤسسان  روحانی جمعیت‎های مؤتلفه اسلامی بودند، در این مدت که ما در زندان بودیم هیچگاه از جانب این آقایان فراموش نمی‎شدیم و در ارتباطی مستقیم و غیر مستقیم بودیم ولی این بار که ایشان مرجعت کردند حرکت جدیدی آغاز شد.

حرکت از بهار سال ۵۶ آغاز شد، اولین کار در ۱۵ خرداد سال ۵۶ انجام شده و به دنبال آن نیروهائی که در گذشته در جمعیتهای موتلفه اسلامی یا در گروهها و سازمانهای دیگر اسلامی بودند و از خطوط غیر خط امام برگشته بودند اینها از ارتباطهای کوچک رفته رفته در ارتباطات گسترده‎تری قرار گرفته و جامعه روحانیت مبارز هم رفته رفته شکل تازه‎ای یافته بود در کار به صورتی پیش رفت که در شهریور و یا مهرماه سال ۵۶ کارها جدا شروع شده بود.

همه کسانی که حزب جمهوری اسلامی را پایه گذاری کردند و یا افتخار عضویت در شورای مرکزی و شوراهای دیگر حزب جمهوری اسلامی را دارند همه اینها عضو جمعیتهای موتلفه اسلامی نبودند. اما در اوائل سال ۵۷ رفته رفته نیروها در سراسر کشور به طور خاصی که همدیگر را میشناختند متشکل شدند.

تشکلی که هیچ نامی نداشت. جویای اینکه نامی، شکلی تازه داشته باشد که نه جمعیتهای موتلفه اسلامی باشد با نام، و نه جامعه روحانیت بلکه چیزی از همه نیروهای اسلامی که در خط امام هستند. در این تلاش بارها کسانی که در ارتباط با امام بودند در عراق و چه در پاریس طرحها و پیشنهادات گوناگونی را مطرح میکردند یکی از این طرحها که من به خاطر دارم این بود که کارهای ضد رژیم را تشکیل بدهند این نیروها عبارتند از: روحانیت مبارز- دانشگاهیان- و دانشجویان مسلمان، بازاریهای مسلمان و متعهد، پیشنهاد روشنی که در این باره بخاطر دارم همین بود که این سه نیرو نمایندگانی داشته باشند و این نمایندگان برای تأسیس حزب اقداماتی را بکنند و در ارتباطهای مختلفی که بین روحانیت مبارز و امام و بین نیروهای دیگری با امام بود ضرورت ایجاد یک حزب اسلامی به صورتهای مختلفی منعکس میشد. پیشنهادات مختلفی در این زمینه به عرض ایشان می رسید، ایشان مسئله تأسیس حزب الله را بعنوان حزب واحد سیاسی پیشنهاد فرمودند و گفتند که باید در این راه تلاش کرد و یک حزب که همه نیروهای خداگوی و اسلام خواه شرکت داشته باشند. مسلما چنین چیزی مدتها بحث مجامع و محافل بود که آیا میشود با تک حزبی عمل کرد یا خیر و آیا اگر بخواهد تک حزبی باشد به این نام عمل کند یا خیر؟

مسائل زیادی مطرح بود تا اینکه ایشان به خارج مهاجرت فرمودند و در پاریس هم اسلام شناسانمان یا اسلام خواهانمان در لباسهای گوناگون بخدمت ایشان شرفیاب شدند درخواست هائی در این زمینه داشتند ولی هنوز مسئله بصورت کامل حل نبود تا اینکه ایشان به تهران تشریف آوردند و ملت ما این افتخار را بازیافت که رهبر هجرت کرده و تبعید شده خودش را در آغوش بگیرد.

در چنین فرصتی مسائل از نزدیک مورد بحث قرار گرفت بسیاری از سازمانها و گروه‎ها حاضر نشدند آرم و علامت خودشان و معتقدات خودشان را بیاورند و در طبق اخلاص بگذارند و برای ملت راهی باز کنند. برای حل این مشکل حالا که تعدادی از سازمانها و گروهها حاضر نیستند برای شکل گیری یک حزب، بخصوص حزبی که امام توصیه فرمودند در یک مرکزی متمرکز شوند، ناچار از گوشه‎ای باید شروع بشود و بهترین گوشه این بود که اسلام شناسان مورد اعتماد امام کار را شروع کنند.

در هر صورت اعلام موجودیت شد گروههای مختلفی از این مسئله انتقاد داشتند و انتقاد گاه به خدمت امام منعکس میشد و تا آنجا که بخاطر دارم امام در پاسخ به بسیاری از این انتقاد فرمود اکنون فرصت گله گذاری نیست، اکنون فرصت این است که دور هم جمع شویم و وحدتی داشته باشیم و کار را شروع کنیم. تحزب اسلامی وظیفه است باید مسلمانها در یک تجربی شایسته، متشکل باشند. در مورد این مسئله که چرا فقط بخش روحانی و چرا فقط این ۵ نفر اعلام نمودند؟! ایشان جواب دادند که خواهی نخواهی باید از یک جا آغاز بشود شاید اینجا که شروع شده کم اشکال ترین است و از همین جا باید آغاز کرد.

خواهی نخواهی با شرایط موجود شروعی بی اشکال نمی توانیم داشته باشیم از کم اشکال ترین شروع شده و از مورد اعتمادترین شروع شده پس وظیفه است که این تشکل و تحزب را صورت واقعی بدهیم بدنبال اعلام موجودیت حزب جمهوری اسلامی نام نویسی آغاز شد. آغاز کردن نام نویسی در وقتی بود که امام درتهران تشریف داشتند و در این وقت طرحش ریخته شده بود، شروع به نام نویسی در حضور ایشان در تهران بود و گسترش آن پس از اینکه ایشان به قم تشریف بردند دنبال شد.

اسلام شناسائی که اعلام موجودیت کردند از بهترین کسانی بودند که در خط امام از روزهای نخست همگام و همراه با امام و انقلا اسلامی ایران در حرکت بودند و در هیچ حال تردید در این حرکت بر ایشان پیدا نشد. و پیوسته در خط مثبت چه آنگاه که تشخیص میدادند با تندترین گام و چه گاهی که تشخیص میدادند با آرام‎ترین گام در ارتباط مستقیم با امام تندی یا کندی گامها کنترل میشد.

س- به این ترتیب حزب در ارتباط مستقیم با امام اعلام موجودیت کرد، آیا استاد شهید مطهری نقشی در تشکیل و اعلام حزب جمهوری اسلامی داشته‎اند؟

ج- نقش استاد شهید مطهری رحمت الله علیه در تحزب و تشکل ما نقشی فوق العاده بود و ترغیب و تشویق ایشان به اینکه ما متشکل شویم قابل تقدیر بود. من در طول زندگیم با روحانیون مختلفی در تماس بودم، این تجربیات بخوبی نشان می داد که در  تهران استاد شهید مطهری و استاد دکتر محمد حسینی بهشتی در درجه اول تمام قرار داشتند.

قبل از تشکیل حزب جمهوری اسلامی صحبتهای زیادی با ایشان بود حتی وقتی که حزب از سه نیرو میخواست تشکیل شود و اعلام موجودیت کند با ایشان جلسات متعددی داشتیم برای شروع، مصلحت این بود که از یک گوشه شروع شود اینکه اسم ایشان جزء مؤسسین نبود معنایش مخالفت ایشان نبود معنایش این بود که ایشان در خط دیگری مشغول انجام وظیفه برای انقلاب و در خط امام بود. و این آقایان مأموریت پیدا کردند که این خط را شکل بدهند.

س- با اعلام موجودیت حزب، استقبال از طرف مردم چشمگیر و غافلگیر کننده بود بنابراین آیا این کار حساب شده انجام گرفت یا نه؟ و  یا اینکه بنا به عللی اعلام موجودیت عنوان شد و اگر عجله‎ای بود علتش چه بود؟

ج- در اینجا نظر شخص خودم را منعکس میکنم که نه تنها عجله‎ای نشد بلکه این کار به کندی پیش رفت. اگر این فکر در شهریور سال ۵۷ تحقق پیدا کرده بود و حزب پیش از هجرت امام به پاریس یا اوائل هجرت امام به پاریس موجودیت خود را اعلام میکرد از انقلاب بهره‎های زیادتری نصیب ملت میشد ولی همانگاه هم که اعلام شد از شتاب زدگی‎هائی برخوردار بود؛ نه از نظر فرصت بلکه شتاب زدگیها این بود که حزب نمی بایست نام نویسی را با آن گستردگی انجام بدهد. حزب می بایست نام نویسی را در محدوده‎ای که برایش قابل هضم و قابل جذب باشد بپذیرد، تا بر اساس آن بتواند از نیروهائی که با هیجان به جانب حزب رو آورده‎اند به بهترین نحو استفاده کند.

منظور از این حرف این است که در عین حال که عجله در شروع نبود حتی بنظر من تأخیر بود در عین حال شتابزدگی در تاکتیک هائی که استخدام شده بود انجام شد. و ای نرا هم تقصیر کسی یا اشخاصی نمی توانیم بحساب بیاوریم بلکه شرایط خاص چنین ایجاب می کرد. در شرایطی که انقلاب هر روزش هر ساعتش بلکه گهگاه هر دقیقه‎اش مسئله تازه‎ای بوجود می آورد و در آن شرایط موسسین حزب از جمله مورد اعتمادترین چهره‎ها در نزد امام بودند اینها گرفتاری‎های مختلفی داشتند و اکنون هم دارند، نمی شود تصور کنیم شروع از همه جهت حساب شده و دقیق بود اما در شرایط آن روزی و در شرایط استمرار تا امروز بهترین شروع و بهترین استمرار ممکن بوده و هست.

س- میگویند موسسین از تشابه اسمی که از طرف “آقا” راجع به جمهوری اسلامی و جمهوریت اسلام مطرح شد، سوء استفاده کردند و این نام را جاذبه‎ای کردند برای کشیدن هر چه بیشتر توده مردم. اگر امکان دارد توضیح بدهید که چرا این اسم انتخاب شد؟!

ج- فرض بفرمائید که میخواهیم نام گذاری برای یک شرکت تجارتی کنیم؛ اگر محتوایش در نظر گرفته نشود و نامگذاری شود این نامگذاری که گاه اثر منفی در ذهن شنوندگان میگذارد. فرض بفرمائید یک نفر شرکت آب لیموفروشی میخواهد داشته باشد نامش را میگذارد شرکت زمزم اگر چنین کاری بکند معنایش این خواهد بود که آب لیمویش مثل آب می ماند!!

قطعا آن حزب و یا آن سازمانی مورد تخطئه قرار میگیرد که شکل حرکتش اسلامی است، بخصوص شکل کسانی که واقعا از آغاز دعوت امام را لبیک گفتند شکلش جمهوری اسلامی بود محتوایش میخواهد اسلام را بر اساس شورا پیاده کند، اگر چنین چیزی از نظر خود امام جمهوری اسلامی نام گرفته یعنی باید این محتوا را که محتوای اصیل اسلامی است با شورا در زمانه پیاده کنیم.

میدانیم که چهره‎های اصیل خط امام این حزب را تشکیل دادند چه نامی برای آن انتخاب بشود که با شکل حرکتشان با، محتوای حرکتشان تناسب داشته باشد؟

اگر شما دنبال این باشید که ببینید چه کسانی چه چیزهائی را میگویند محققا در مورد هیچ حقانیت و هیچ واقعیتی در دنیا به آنجائی نمی رسید که حرفی وجود نداشته باشد حتی در مورد خدا هم حرفهائی وجود دارد!!

در نشستی که عمومی بود شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی افتخار داشت که به حضور مراجع خصوصا امام برسد و در آن وقتی که در خدمت امام بودیم امام بجانب دکتر بهشتی اشاره فرمود و گفتند: که هر چه شما درست تر عمل کنید مخالفان شما شدیدتر علیه شما موضع خواهند گرفت؛ موضع گیری های مخالفان شما نباید تردیدی در حقانیت راه شما پدید بیاورند.

س- بعد از اینکه بالاخره قرار شد حزب تشکیل بشود بدیهی است اولین چیزی که مطرح میشود طرح اساسنامه و مرامنامه است. همینطور که همه اذعان دارند حتی دشمنان این اساسنامه و مرامنامه که حزب ارائه کرده یکی از مترقی ترین و کامل ترین اساسنامه‎هائی است که تاکنون تدوین شده.

لطفا توضیح دهید چه مدت روی این اساسنامه کار شده؟ طی چه مراحلی؟ و چه کسانی بودند که آن را تنظیم کرده‎اند؟

ج- بنده به طور دقیق نمی توانم عرض بکنم از نظر مدت که چه مدت طول کشیده ولی برادران و خواهرانمان بیاد دارند که در راهپیمائی های تاسوعا و عاشورا و اربعین و ۲۸ صفر سال ۵۷ یعنی روز رحلت پیامبر گرامی اسلام و دیگر راهپیمائی ها قطعنامه‎هائی داشتیم. اگر شما قطعنامه تاسوعا و عاشورا را پیدا کنید و دقت بکنید موضع گیری های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی اینها در اینجا شده، و حتی در مجلس خبرگان عناوینی که مطرح گردید در آنجا به عنوان قطعنامه منعکس شده یعنی اسلام شناسانمان و اسلام خواهانمان در هر کثرت و کوشش اسلامی از روزهای نخست به این فکر بودند که باید طراحی جامع و مانع باشد، جامع از این نظر که تمام واقعیتهای اسلامی را بر اساس واقعیتهای ملی‎مان پیاده کنیم، مانع از این نظر که از شرق و  غرب چیزی قاطیش نشود؛ نه شرقی و نه غربی بلکه جمهوری اسلامی.

الان که ما در کنار این شعارها براحتی این یادگارهای انقلابمان را یاد میکنیم شاید خیلی ساده از کنارش میگذریم. روزهائی که اسلام شناسانمان با برادران دانشگاهی متعهد می‎نشستند که شعار امروز حرکتمان چه باشد و برای فردایمان چه برنامه‎ای باشد؟ تا برای آینده‎مان نویدی حیات بخش باشد.

بنابراین به شعارها با دید تازه‎ای بنگرید، در آغاز در روز عید فطر که از قیطریه سرازیر میشویم همه ندا در نهادند که استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، در آن روز همچنین شعار داده میشد نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی، و دیگر شعارهائی که قطعا در آرشیوهای حزب و روزنامه جمهوری اسلامی می بابیم، این شعارها چطور شکل می‎یابد؟ مقداریش فرهنگ انقلاب اسلامی در حواس انقلابی‎ها و اندامهای شعوریشان وجود داشت.

برخی از شعارها انعکاسی بود؛ گهگاه بدون تفکر داده میشد و این شعارها در می آمد، به هرحال عمده شعارهای مناسب با خط انتخاب شده بود. پس اساسنامه حزب جمهوری اسلامی طول زمانش یک مدت محدودی نبود برای اسلام شناسائی که در خط امام بودند بخصوص این عده‎ای که جزء مؤسسین حزب و جزء کسانی هستند که اعلام موجودیت کردند اینها از دیرباز در مورد یک سازمان اسلامی که هیچ گونه التقاط هیچگونه گرایش هیچ گونه ابهامی در خط اصیل اسلامی نداشته باشد می‎اندیشیدند و یادداشت هائی داشتند و این یادداشتها در روزهای آغاز اعلام موجودیت بصورتی گرد هم جمع شدند و از مجموعه طرحها و پیشنهادها شاید در حدود یک ماه و نیم این اساسنامه تدوین و به تصویب رسید و به این صورت موجود چاپ و پخش شد. باز هم چه موسسین که اعلام موجودیت کردند و چه اعضای شورای مرکزی، چه شوراهای دیگر حزب این را بعنوان اساسنامه تحمیل نکردند و لذا در اساسنامه نوشته شده “طرح” برای اینکه تصویب این با کنگره حزب و با نظراتی که خواهران و برادرانمان که از استانها و شهرستانها و استان مرکزی انتخاب خواهند شد و دور هم خواهند نشست این طرح اساسنامه را با دقتهای لازم تبدیل به اساسنامه انتخابی و تحقیقی کنند پس ما امروز گرچه نسبت به اکثر فرازهای این اساسنامه هیچگونه ابهامی و اعتراضی را نمی‎بینیم ولی این را بعنوان یک اساسنامه تصویب شده تحمیل نمی‎کنیم بلکه طرحی است برای تصویب.

س- چه کسانی در تنظیم اساسنامه و مرامنامه حزب نقش داشتند؟

ج- تا آنجائی که من مطلع هستم همین پنج چهره موسس در تدوین اساسنامه نقش درجه اول داشتند، ولی قطعا گروههای دانشگاهی و دیگر برادران و خواهران هم که جزء موسسین واقعی حزب جمهوری اسلامی هستند در این باره پیشنهادها و یادداشتهایی ارائه کردند.

س- سئوال بعدی این بود که ضوابط تعیین شده برای انتخاب افرادی که دعوت میشوند به شورای حزب چیست؟

ج- ویژگیهای کلی را در طرح اساسنامه و مرامنامه آورده‎ایم بنابراین خواست فوق اساسنامه‎ای را مطرح نکرده‎ایم چه تثبیت آن شرایط و غیره بعهده کنگره می باشد، اما در شرایط کنونی غیر از شرایط عضویت که طرح اساسنامه است دو شرط دیگر می تواند مسلم باشد؛ یعنی حتما یکی از دو شرط باید مسلم باشد یا اینکه عضویت او در حزب بطور فعال از بخش هائی گزارش شده باشد که این انسان به طور فعال در حزب مشغول تلاش است و اتکاء و سرعت انتقال و خصوصیاتش می رساند که در مدیریت حزب شرکت داشته باشد. یا اینکه در خارج حزب فعالیت هائی در خط امام داشته باشد که ما بتوانیم احراز بکنیم میتواند در این بخش خاص در خط امام مدیریت مناسب با شورای مرکزی را داشته باشد.

لذا بیشتر اینها که دعوت به همکاری شدند و یا برای ترمیم شورای مرکزی دعوت شدند بیشتر از این دو خط دعوت شدند با کسانی که در خط امام هستند مدیریتی و لیاقتی و ابتکاری درشان دیده میشود و یا کسانی که در خود حزب فعالیت داشتند و فعالیتشان این معنا را می رساند.

س- عده‎ای معتقدند هستند که شورای مرکزی متشکل است از افرادی که همگونی و همفکری علمی و مبارزاتی ندارند…

ج- من فکر میکنم این سئوالتان را این جوری تکمیل کنید… اساسا حزب جمهوری اسلامی آیا همگونی در اعضایش دارد یعنی حزب طبقه خاصی است، حزب قشرهای خاصی است و شورای مرکزی آن چرا همگونی ندارد؟

فکر میکنم دو تا سؤال یک جواب داشته باشد. کار شکل بندی های سیاسی یک وقت بصورت ائتلاف یک وقت بصورت جبهه است و یک وقت به صورت سازمان و یک وقت بصورت حزب می باشد.

ائتلاف یعنی وحدت در تاکتیکها؛ ما در ده تا تاکتیک در مبارزاتمان با سازمان دیگر با حزب دیگر با جبهه دیگر وحدت پیدا کرده و ائتلاف میکنیم، یک وقت ائتلافمان قراردادی است و دور میز می نشینیم، عملا ائتلاف میکنیم، یک قدم از این می آیم جلوتر، جبهه وحدت بر یک استراتژی خاص و در تعدادی از تاکتیک هاست. دو سازمان و یا ده سازمان، حزب، گروه و یا شخصیت با هم وحدت پیدا میکنند، مثلا در ملی شدن صنعت نفت بر اساس مبارزات مسالمت آمیز، آیت الله کاشانی که حکومت اسلامی میخواهد در آنجا شرکت میکند، دکتر مصدق که یک ناسیونالیست است و یک حکومت ملی میخواهد در آنجا شرکت میکند. دکتر بقائی شرکت میکند، دکتر مکی شرکت میکند، فدائیان اسلام شرکت میکنند و بسیاری از مراجع شرکت میکنند.

جبهه مساوی است با وحدت استراتژی؛ یک قدم می آید بالاتر سازمان، جمعیت و گروهها، اینها دارای وحدت ایدئولوژیکی، وحدت استراتژیکی و وحدت تاکتیکی هستند. پس سازمان یا جمعیت یا گروه‎ها می آیند مساوی شوند و این سه چیز را می گیرند، حزب چطور؟ حزب چهار رکن مسائل اجتماعی و انسانی، وحدت در جهان بینی و وحدت در ایدئولوژی و وحدت در استراتژی و وحدت در تاکتیک ها را باید داشته باشد و اگر غیر از این باشد حزب نامش نیست به همین جهت خداوند می فرماید:

(الا انّ حزب الله هم الغالبون) یعنی حزب الله تشکیل بشود غلبه پشت سر آن است، فاصله‎ای با پیروزی ندارد، چرا؟ چون حزب باید از نظر شناخت و از نظر ایده‎ای که جهان به آنها میدهد و به یک ایدئولوژی میرسند و هم از جهت خط حرکت بسوی الله از مرکز کمال و نیز از نظر تاکتیک ها باید در مسیر، وحدت داشته باشند اگر وحدت پیدا شد پیروزی حتمی است اگر حزب را این جوری یافتیم آیا به طبقه خاصی مخصوص میشود؟ به قشرهای خاصی مخصوص میشود؟ خیر به تمام اقشار ملت، متن ناس تعلق دارد. (متن ناس، کارگر دارد، دانشجو، کشاورز دارد، دکتر دارد، روحانی دارد، حاجی دارد، افسر دارد، همه چیز دارد).

این بهترین جذبه‎هائی است که پیامبران ایجاد کردند وقتی متن “ناس” شد برگزیدگان نیز از متن ناس هستند، نمی شود برگزیده‎های اینها همه روحانی باشند. نمی شود برگزیده‎های اینها همه دانشگاهی باشند، نمی شود برگزیده‎هایش بازاری باشند، نمی شود همه کارگر باشند، برگزیده از متن “ناس” است لذا می بینیم که حزب جمهوری اسلامی از ابتدا زمینه پدید آمدنش از متن “ناس” بوده.

کسانی که دعوتش را برای تقاضای عضویت پذیرفتند متن ناس‎اند و کسانی که در شورای مرکزی راه پیدا کردند متن ناسند. فرص بفرمائید یک کارگر، زن خانه دار، یک بازاری، یک دانشجو، یک مهندس، یک دکتر و یک روحانی و یک سرکارگر کارخانه آنها دور هم جمع شدند و شورای مرکزی بوجود آمد، نه یک تیپ آخوند نه یک تیپ مهندس و نه یک تیپ دکتر و نه یک تیپ بازاریند همه اینها در آن جمعند زیرا از متن ناس است و از متن ناس باید نمایندگان ناس بیایند.

س- همانطوری که گفتیم و باز هم تذکر دادید به هر صورت حزب بایستی وحدت در جهان بینی، ایدئولوژی و نحوه نگرش واحد داشته باشد.

جواب- بله! منتها سلیقه‎ها مختلفند، این جمله را دقت بفرمائید:

هر کجا انسان دارای شعور وجود داشته باشد و آزادی اندیشه هم باشد سلیقه‎ها نیز مختلف خواهد بود.

اگر این سه شرط وجود داشت سلیقه‎ها مختلف خواهد بود لذا، وقتی ما در شورای مرکزی حزب وارد می شویم با ۳۰ سلیقه وارد می شویم، آنجا می‎نشینیم بحث بین ما اتفاق می‎افتد از آنجا که بلند می شویم می رویم بیرون همه سلیقه‎ها را کنار گذاشتیم وظیفه را گرفتیم و رفتیم.

رشد هر جامعه در آن است که سلیقه‎ها برای بیان آزاد باشد، و لیکن در مرحله عمل، وظیفه تعیین کننده است نه سلیقه.

س- موضع حزب را در برابر گروههای ضد مذهبی و غیر مذهبی و شبه مذهبی بیان کنید.

ج- قطعا مواضع حزب در جنبه‎های مختلف به زودی انتشار پیدا می‎کند.

قبل از اینکه وارد آن بحث شوم می‎پردازم بنظر خودم. فکر توحیدی و نظم توحیدی ضد هیچ چیز نیست الا اینکه ضد ظلم و ضد کفر و ضد شرک و ضد انحراف است ولی ضد انسان و یا انسانها نیست. بر همین اساس حزب جمهوری اسلامی که محتوای آن از اسلام و مکتب توحیدی قرآن سرچشمه گرفته هیچ ضدیت با این مفاهیم ندارد.

پس اسلام ضدیتش با گروهها بر اساس چیست؟ بر اساس آن است که اینها تا چه اندازه در مسیر انسانها بسوی کمال سد ایجاد می کنند؛ به هر اندازه سد ایجاد کنند اسلام به مبارزه بر می خیزد و ضدیت با آن می کند زیرا که آن با بشریت و کمال بشریت مبارزه کرده. به تعبیر خودمانی اسلام و حزب جمهوری اسلامی که از اسلام نشأت می گیرد با هیچ فکری با هیچ عقیده‎ای و هیچ صاحب عقیده‎ای مخالفت ندارد. اما هنگامیکه در عمل مسیر سعادت انسانها سد شد چون با اسلام مخالف است حزبی هم که از اسلام نشأت می گیرد قطعا مخالف آن است.

حالا بعنوان مثال اگر یک حزب اسلامی در درون کشور در ایدئولوژی و در جهان بینی مثل ما می‎اندیشد ولی در استراتژی با ما فرق دارد در تاکتیک ها با ما اختلاف دارد، ما با آن حزب بر اساس آزادی بیان و آزادی عمل رفتار میکنیم، تا کجا؟! تا آنجا که عمل او آزادی عمل حرکت اسلامی را سد نکند یا منحرف نکند. هر کجا سد کرد و منحرف خواست بسازد همانجا جلویش را می گیریم. از این یک قدم می آیم دورتر؛ مثال دیگر، حزبی، جبهه‎ای، سازمانی، وجود دارد که ناسیونالیستی است، بر اساس ملی گرائی، اندیشه و عمل خودش را شکل داده، تا آنجا که نفی حرکت به سوی خدا را عملا سد نکند هیچ کاریش نداریم همانجا که خواست سد بکند آنجا جلویش را می‎گیریم.

از ناسیونالیست ها آن طرف تر می رویم، کسانی که بخشی از مذهب را گرفته‎اند و بخشی از غرب (در گذشته تمام غربزده هامان این جوری بودند بخشی از مذهب و بخشی از غرب یا کسانی که بخشی از مذهب گرفته‎اند و بخشی از شرق (منظور از شرق اندیشه شرقی نما است و الا همان اندیشه مارکسیسم و لنینیسم هم از غرب آمده. ما که میگوئیم شرق بخاطر اینکه دو کشور بزرگ و تعدادی کشور هم کوچک در شرق در زیر یوغ چنین اندیشه‎ای دست و پا می زنند به این جهت م یگوئیم شرقی نما) قطعا تا آنجا که عقایدشان بدعت نیاورد و عملشان سد راه حرکت بسوی خدا نباشد هیچ کاری با آنها نداریم.

در اینجا مرحله‎ای که فرق دارد این است که خود التقاط اسباب گمراهی است (التقاط در عقیده) لذا امام بارها به تفکری که از شرق  چیزی میگیرند و از غرب چیزی قرض میکنند و آنها را به هم می آمیزند حمله نموده‎اند. بارها امام به خود عقیده حمله فرموده‎اند در صورتی که به دیگران در عمل در اینجا خود عقیده مورد حمله است زیرا این عقیده بنام اسلام باید به اسلام شناس عرضه بشود. اگر به نام اسلام چیزی نگویند به عقیده‎شان کاری نداریم. فرض بفرمائید با یک سازمان کمونیستی که اسلام را معرفی نمیکند و پوششی برای خودش قرار نمیدهد به عقیده‎اش هیچ کاری نداریم خودش میداند با عقیده خودش. ولی این که به نام اسلام کار میکند و در پوشش اسلام شناسی قرار میگیرد، موضعگیری در مقابل او، هم موضع در مقابل عقیده آنها و هم در مقابل عمل آنها است، در مقابل هر دو قرار میگیرد کما اینکه امروز احساس میشود که خطر در اینجا از دو جانب است.

اما با ضد خداها، آنها که خدا را رسما معتقد نیستند بقول یک نفر شهامت این را دارند که بگویند ما بخدا معتقد نیستیم مثل بعضیها نیستند که خدا را معتقد نباشند اما شهامتش را نداشته باشند که بگویند ما معتقد نیستیم و از خدائی تبلیغ بکنند که همان بی خدائی را اثبات میکند. آنهایی که رسما میگویند ما به خدا کاری نداریم و ضدیت دارند با خدا، آنها عملشان تا آنجا که سد راه نباشد کارشان نداریم، آزادی تا آنجا وجود دارد لذا در بیان عقیده بین خودشان کاملا آزادند، اما در سطح علنی کشور حق نخواهند داشت که عقاید اکثریت مردم را نفی کنند. مثل اینکه مثلا حزب توده ایران در نشریات خود چیزهائی ضد خدا و قیامت را بخواهد منتشر کند چون اکثریت قاطع ملت ما بخدا و قیامت و نبوت و وحی معتقدند اگر کسی آمد مخالفت با این اصول را به صورت تبلیغ و تشویق کرد جلوی فکری را هم می‎گیرند و نمی‎گذارند آن فکر را اشاعه دهد.

س- در فرمایشاتی که داشتید دو تا سئوال مطرح میشود یکی اینکه چرا حزب تا بحال این کار را نکرده و این گروهها حتی کارهائی کردند که گاهی اوقات با اساس جمهوری اسلامی مباینت و ضدیت داشت به طور علنی و واضح و رسمی و هیچ عکس العملی از طرف حزب نشان داده نشد، دوم اینکه آن چیزی که فرمودید راجع به آنهائی که ضد خدا هستند پس اینها چطور بایستی فکرشان را ارائه دهند و به محک بگذارند اگر اجازه اشاعه‎اش به آنها داده نشود.

ج- عرض نکردم اجازه اشاعه داده نمیشود یا اجازه تبلیغ داده نمیشود، تا آنجا که اشاعه فکر اینها تحریک اکثریت بر روی خودشان نباشد اجازه دارند، شما اگر یکماه یا چهل روز یا بیست روز پیش روزنامه فروشی ها می رفتید روزنامه‎هائی که خدا را نفی میکردند ده برابر روزنامه‎هائی بودند که خدا و قیامت را اثبات میکردند در صورتی که صاحب عقیده بخدا و قیامت اکثریت قریب به اتفاق هستند و صاحب عقیده ضدیت با خدا از درصد بسیار ناچیزی که شاید بین نیم تا یک درصد، (میشود حساب کرد فوقش با لاابالی‎ها میشوند ۲ درصد) اینها بیش از ده برابر روزنامه داشتند و حالا هم از انتشاراتشان از نظر کتابهای مختلف چندین برابر کتابهای اینطرف است.

آزادند تا آنجا که تحریک نباشد، تا آنجا که اکثریت را بر علیه خودشان نشورانند، هیچگاه حزب جمهوری اسلامی در روزنامه‎اش یا در سخنرانی هائی که به اصطلاح کادرهای شناخته شده‎اش دارند، هیچ کجا حمله نکرده که چرا فلان حزب کمونیست یا سوسیالیست روزنامه دارد؟ چرا کتاب دارد؟ چرا سخنرانی میکند؟ و چرا اینطور عقیده دارد؟ اما آنجائی که در کردستان و در ترکمن صحرا و در آذربایجان و در جاهای دیگر بر خلاف حق و فضیلت بر علیه اکثریت می شورانند یک عده آنان رسما آتش ببر هستند یک عده آنان خبر پخش کن در شهرها بوسیله جرایدشان هستند مسلما اینجا بر ضد اکثریت هستند.

س- لطفا در مورد سئوال اول که چرا حزب تا حالا این کار را نکرده و عکس العمل مشخصی در برابر اینها نداشته توضیح دهید.

ج- در گذشته این مسئله را عنوان کردم که توجه تعدادی زیادی از انسانها به یک مرکز آن مرکز را حزب نمی کند بلکه آن وقتی که مرکز تجمع بصورت حزب در می آید که امکان داشته باشد افرادی را که توجه کردند بپذیرد، به تعبیر خودمانی هضم شوند. هر فعالیت اجتماعی در مرحله اول یک رشد سریعی دارد سپس افت دارد این رشد سریع آن وقتی است که به اصطلاح شعارهایش را و هدفهایش را و خط مشی خود را اعلام می نماید و دعوت میکند.

فرض بفرمائید حزب جمهوری اسلامی در تهران به ۵۰۰ نفر که می رسید توقف میکرد قبل از اینکه این ۵۰۰ نفر را درست محک بزند و بشناسد و جابجا کند ۵۰۰ نفر بعدی را نمی‎پذیرفت مسلما حزب زودتر از این به مواضع خود رسیده بود اما تعداد انبوهی از انسانها در تهران و شهرستانها مراجعه کردند به طوری که این شلوغی دست و بال را گرفت، چون اگر برای کاری سه نفر کارگزار بخواهیم ده تا کارگزار بیایند (که آمدند) تا با کمال خلوص کار کنند سبب کندی کار میشوند. بنابراین حزب ناچار بود به کارهای داخلی بپردازد یا اینکه درگیریهای خارجی چه در سطح شهر تهران و چه در سطح کشور و سطوح بین المللی کادرهائی از این حزب را درگیر کرده بود.

مهمتر از آن دولت موقت بود که در رأس کار بود با اینکه خودش هم گفته بود که من دولت انقلابی نیستم. مردم توقع انقلابی بودن داشتند و این بود که باید شورای انقلاب تحمل کند و شورای انقلاب هم بیشتر بارش روی پنج نفر از فعال ترین چهره‎های حزب بود که اینها می باید در کارها حداقل نظارت داشته باشند که فرصت نظارت هم از اینها گرفته بود تا حزب بتواند خلأ این پنج نفر را پر کند، پنج نفر دیگر به صورت معاون، وزیر، استاندار مجددا رفتند. کسانی که می آیند یک استقامتی و یک تجربه‎ای پیدا بکنند یکباره به دلیل اوضاع کشور تغییراتی پیش می آمد، ولی از حدود دو ماه پیش تاکنون حزب از نظر شکل یافتن مبانی جهان بینی و ایدئولوژی راه درازی را پیموده و شاید فاصله‎ای نداشته باشیم که این زحمات به صورت شکل یافته منعکس شود و دیر هم نشده. آیا یک حزب در ظرف یک سال میتواند ارکانش را مستحکم کند؟ منتهی ما چون همه کارهامان شبه اعجاز پیش آمده از حزب هم توقع اعجاز داریم و قطعا هیچ حزبی در جهان سابقه ندارد که از بدو شروع در ظرف یکسال بتواند همه مواضع خود را مستحکم نماید.

س- علیرغم همه این مسائل فکر نمی کنید حزب بایستی حالتی بهتر از حالت کنونی داشته باشد؟

ج- لطفا با کمال دقت مشخصاتی را که از حزب ترسیم میکنم در نظر بگیرید:

حزبی که اکثر اعضای شورای مرکزیش بدون اینکه هیچ تبلیغی بکنند شروع کردند خودشان را در اختیار انقلاب قرار دادند ولی گروههائی بودند که این کار را نکردند و حتی علی رغم مراجعات مکرر از طرف رهبری انقلاب برای اینکه یک کار اجرائی را بگیرند امتناع کردند و صرفا پرداختند به ارائه نظریاتشان و از این طریق توانستند جاذبه‎ای ایجاد بکنند بخصوص تیپ متفکر مسلمان، دانشجوها و غیره، من ضمن اینکه این را شدیدا تقبیح میکنم، توجه‎تان را به نحوه برخورد ما و آنها با مسئله انقلاب جلب می نمایم:

رهبران حزبی چون کسانی که اعلام موجودیت حزب بعهده‎شان بود خودشان را خدمتگزاران یک تحزب و تشکل اسلامی میدانند این کادرهایی که درخدمت حزب از روز اول بودند اینها در خط امام بودند. امام همه‎اش توصیه‎اش این است: «ببینید کجا بار دارد می‎افتد شانه‎تان را ببرید زیر آن بار نگذارید بار بیافتد» و از آغاز کار هم خودشان همین جوری عمل می کردند و همین حالا هم منتظر این نمیشوند که کسی بیاید زیر آن را بگیرد، اساسا کادرهائی که با حزب رابطه مستقیم در این جریانات داشتند دنبال این میگردند که کار زمین نماند. اگر بدنبال حزب و تشکل هم هستند کوشش میکنند، بخاطر اینکه امام مفسر و مبین قرآن در زمان میگوید باید تحزب و تشکل را وجهه همت قرار داد.

اما دیگران که شما به آنها اشاره کردید برای این که بتوانند مواد خام جامعه جوانان را که هیچ تجربه و اطلاعات دسته شده‎ای ندارند آنها را مطابق اندیشه خودشان تغییر بدهند، آنها در مسیر امام و در مسیر انبیاء نمی توانند باشند چون انبیاء درصدد این نیستند که از غفلت مردم استفاده کنند. انبیاء کسانی هستند که در خدمت مردم هستند، می بینید که خدمت مردم چگونه باید انجام بشود؛

یک وقت خدمت مادی مردم است و یک وقت خدمت معنوی است، یک وقت خدمت در رشد مردم است و خدمت در کمال مردم است. در مسیر آن هستند برای مثال که ذهنتان نزدیک بشود که چطور امام این کادرهایی را که حزب جمهوری اسلامی را تشکیل داده‎اند، و قبلا با ایشان ارتباط مستقیم داشتند این جوری تربیت کرده من بعنوان یکی از مسئولین کمیته امداد بخدمت ایشان رسیدم و از ایشان درخواست کردم که روشن بفرمائید آیا کمیته امداد یک کار ضربتی است یا یک کار استمراری است، یعنی ما در خدمت به خانواده شهدا، خانواده‎های مجروحین، معتادین، معلولین، مستضعفین این خدماتی که به ما واگذار فرمودید این را به طور ضربتی باید انجام داد؟ اگر ضربتی است چند ماه آیا به طور استمراری باید باشیم؟ اگر استمراری است چه شرایطی دارد؟

ایشان فرمودند نه ضربتی است و نه استمراری، هیچکدام! تا زمانی که این کار لنگ است باید بدوش بکشیم. هرگاه دولت مرکزی توانست این کار را بکند باید تعقیب کنیم و برویم ببینیم کجا لنگ است برویم آنجا را بگیریم. خوب الان ممکن است شما از نظر حزبی ارزیابی کنید بگوئید که حزب این آدم را از نظر تحزبش رفته میان دانش آموزان، میان دانشجویان، بین طلبه‎های جوان که تازه از نوجوانی و جوانی مشغول درس هستند و ذهنشان صاف و پاک است بخود جلب کرده این خطری در آینده است. بنده عرض میکنم از زاویه کمیت بفرمائید، بله اما از زاویه کیفیت خیر؟ برای اینکه اگر فردا این انسان در مسیر رشدش متوجه بشود که این حرفهائی که برایش زده‎اند دروغ بوده به مجرد اینکه ببیند این حزب بجای اینکه بیاید به او دروغ بگویند فکر این بوده که مدرسه شان را آباد کنند، فکر این بوده کتابهایشان را چاپ کنند.

فکر این بوده راجع به خانه‎اش فکر کنند فکر این بودند اتوبوس را در مسیرش درست کنند مردم در آینده متوجه میشوند که حزب در خدمت آنها بوده کما این که در طول این مدتی که این چیز بود ملت آگاه است آقای دکتر بهشتی را چقدر حرف در موردش زدند، و آن آقای دیگر و آقای دیگر که مرتب استفاده میکرده و هیچ مسئولیتی نداشتند و رفته‎اند همه جا تبلیغ کردند وقتی پای رای آمد با همه اینکه جلوی اسمشان آیت الله و سایر چیزها گذاشتند تعداد آراءشان چقدر بود؟ ایشان را همه آنها کوبیدند و ایشان هیچ کس را نکوبید. عینا در آینده بخوبی این نشان داده میشود آنها که در خدمت مردمند و واقعا تلاششان برای کمک بمردم است پیروزند، حزب یکی از افتخاراتش این است که عمده اعضایش در قسمتهای مختلفی در خدمتند بدون اینکه هیچ تیتری داشته باشند تیتر دولت را آقای مهندس بازرگان کشیده یا آقای دکتر سامی کشیده آقای مهندس سحابی میکشیده ولی آقای هاشمی رفسنجانی، باهنر، آقای دکتر بهشتی، آقای خامنه‎ای، یک یک اینها را در نظر بگیرید و جان کندن در راه انقلاب و خدمت به مردم از آن اینها بوده تهمتهایش هم مال اینها بوده، آنها تیترش را می کشیدند اما الان به متن مردم مراجعه کنید و ببینید برخوردشان با هر یک از این تیپها چگونه است.

جمله دیگری را عرض بکنم من در طول دوازده و خرده‎ای سال از زندانیم بسیار دیدم دانشجو و دانش آموز و طبقه جوانی که در بیرون از احساسات و شورشان استفاده شده بود چیزهائی به اینها گفته بودند که غیر واقعی بود وقتی به زندان می‎‌افتادند در زیر شکنجه خیلی چیزها را گفتند هیچی، می‎آمدند توی زندان عمومی ضدترین ضدها علیه رهبرانی میشدند که به آنها دروغ گفته بودند. و از نوجوانی و جوانی اینها سوء استفاده کرده بودند، عمده کسانی که در این سنین به زندان آمدند شاید بالای ۹۰ درصد مبارزه را بوسیدند و گذاشتند و رفتند چون که به اینها دروغ گفته شده بود، پس ما وحشت نداریم که اگر دنبال کار برویم از تبلیغ عقب بمانیم ما معتقدیم که کار تبلیغ عملی است و هیچ یچز جای عمل صالح را نمیگیرد.

س- اینها با همان تبلیغات توانستند یک سری از جوانهای صادق و خوب ما را نسبت به انقلاب بدبین و از صحنه سیاست مثبت خارج کنند، شما چه میگوئید؟

ج- ببینید اگر این کار در بلندمدت ادامه پیدا کند ممکن است نهضت را به انحراف بکشد اما اگر حزب از مردم و ناس نشات بگیرد، وقتی که مردم زیر زلزله و آوار هستند نمی‎توانند برود سراغ عضوگیری! آن گاه که مردم زیر فشار قرض هستند او برود در مورد مسائل اقتصادی حزب تحقیق کند حزب باید در آن لحظات بیاید و ببیند مردم چه ناراحتی دارند الان نفوذ حزب جمهوری اسلامی در متن مردم این گونه است که تمام بسیج‎های بعد از انقلاب توسط حزب ما بود، حزبهای دیگر هر کدام چند میلیون خرج کرده‎اند، اما برای انقلاب چه کرده‎اند؟

من معتقد هستم در درازمدت این اخلاص و از خود گذشتگی بهره فراوانی برای جمهوری اسلامی خواهد داشت از این بذرهائی که امروز حزب جمهوری اسلامی می باشد در دراز مدت بهره‎ای بسیار برای جمهوری اسلامی خواهیم داشت که دیگران به ایجاد آن قادر نیستند.

س- با توجه به نفوذی که حزب در متن مردم دارد آیا اصولا برنامه مشخص و تدوین شده‎ای دارد؟ و اگر کارهای اجرائی در دست حزب قرار گیرد آیا حزب این پیش بینی را کرده و کادرهای صنعتی و اداری تعیین کرده‎اید؟

ج- همانطور که میدانید حزب مدتها دنبال جائی بوده تا از نیروهای جوان که افتخار ملت هستند استفاده کند و تجربیات بیشتر را با محتوای اسلام به طور متشکلی تنظیم کند.

لازم است مکانی تهیه شود که از ازدحام دفتر مرکزی جلوگیری شود تا خواهران و برادران بتوانند اندیشه کنند و مسائل اقتصادی و سیاسی را تحقیق و ارائه کنند، اما حزب در زمینه اقتصاد، کشاورزی، و صنعت و… کارهائی داشته که ان شاءالله به زودی اعلام خواهد نمود.

حزب جمهوری اسلامی یکی از ضرورتهای پدید آمدنش تشکل دادن به مردم است ویکی از بهترین مدیرانی که در ایران در صحنه سیاست و روحانیت وجود دارد استاد دکتر محمد بهشتی است چطور آن را از صحنه بدر کنیم؟ که نتواند یک تحزب و تشکل درست کند؟ هر چه سئوال پی در پی در یک جلسه کردند صد تا سئوال را چنان پی در پی جواب داده که نمونه‎اش نبوده این را چطور کوچک کنیم؟ خانه‎اش بالای قلهک است! در آلمان که بوده ۵۰ هزار تومان هزینه ساختمانش بوده!

دنبال چیزهایی که صرفا یک عده نزدیک بین و یک عده بی اطلاع از جوانهای ما را تحت تأثیر قرار داد اما علت اینکه هدف همه حملات به شورای مرکزی حزب است، حزب جمهوری اسلامی برای کاندیداهای مجلس خبرگان در تهران ۵ نفر را بیشتر نپذیرفت، ۵ نفر دیگر را از خارج برگزید باز میگویند انحصارطلب، خود آنها خطی دارند میروند و کسانی را می آورند که اصلا لیاقت اینکه به مجلس خبرگان بروند ندارند آن را منعکس میکنند و رویش تکیه میکنند پافشاری میکند، حزب جمهوری اسلامی با اینکه حداقل پانصد روحانی، دکتر، مهندس و آدمهای با تجربه داشت در تهران فقط ۵ نفر از اعضای خودش را قبول کرد به جهت اینکه آیت الله منتظری مصلحت بود که از تهران بیایند و حالا متوجه میشویم که مصلحتی که امام توجیه فرموده بود چقدر می توانست مهم باشد و چقدر اهمیت داشت.

وقتی ایشان میخواهد بیاید یک نفر از اعضای حزب که کاندید هست استعفا باید بکند و جا را برای آیت الله منتظری باز کند. آیت الله طالقانی، آقای بنی صدر، خانم گرجی عضور حزب نیستند، دکتر غفوری عضو حزب نیست اینها را از تهران کاندیدا میکند و رویش پافشاری میکنند، در انتخابات تعداد زیادی متوجه میشوند از طرف نهضت آزادی گفته شده که به این روحانیون رای ندهید ولی برای حزب جمهوری اسلامی این پیش نیامد که به افرادش بگوید، به اینان رای ندهید زیرا حزب نمی خواهد انحصارطلب باشد. میگوید این مجلسی که خبرگان اسلامی میخواهند قانون اساسی را تنظیم کنند با ما موافق یا مخالف باشند مهم نیست.

و همینطور در فارس با اینکه انتقادهائی هم بود با این حال دکتر پیمان را معرفی کردیم. که اگر این آدم حرفهائی دارد بیاید بزند. رهبران حزب با چنین بینشی و خط مشی چنین آزادی به اینها میدهند و چنان خدمتی به مردم میکنند و دشمنان تا توانستند سعی کردند چهره غیر واقعی از دکتر بهشتی، هاشمی رفسنجانی و دیگران پدید آورند. ولی در کوتاه مدت اگر مردم ر ا اینقدر سطحی بدانیم این توهینی است غیر قابل بخشش اینطور نیست که مردم خادم خود را نشناسند.

 

گفتگو با:

حجت الاسلام دکتر محمدجواد باهنر

بسم الله الرحمن الرحیم

س: لطفا مختصری از سابقه فعالیت های سیاسی اجتماعی خود را از سال ۴۲ به این طرف بفرمایید.

ج. بسم الله الرحمن الرحیم. ما همراه با شروع نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی در جریان فعالیتها و مبارزات مردم مسلمان قرار گرفتیم و سخنرانیها، نشر اعلامیه‎ها و نوارها و ایجاد روابط و مأموریت‎ها و.. مسافرتهائی که در این زمینه انجام میشد به عهده ما سپرده می شد.

در آغاز سال ۴۲ که حادثه مدرسه فیضیه اتفاق افتاد و به دنبال آن مبارزات امام اوج گرفت یکی دو ماه بعد ماه محرم بود، ما هم ماموریت سخنرانی تبلیغی در همدان پیدا کردیم. در همان سال و در همانجا در جریان سخنرانی دستگیر شدیم و بعد از فشار مردم آزاد شدیم و مبارزات تا ۱۵ خرداد ادامه داشت که تحت تعقیب شدید قرار گرفتیم و از آنجا به سوی تهران مخفیانه حرکت کردیم. در پایان همان سال بود که به مناسبت سالگرد حادثه مدرسه فیضیه در مسجد جامع بازار تهران سه شب جلساتی گذاردیم. ما آنجا سخنرانی کردیم و در شب سوم دستگیر شدیم که البته اولین زندان سه چهار ماه طول کشید. در زندان قزل قلعه اواخر سال ۴۲ و اوایل سال ۴۳٫

از آن پس مسائل ادامه داشت مکرر تحت بازجوئی ساواک قرار داشتیم، چندین نوبت تا پیروزی انقلاب دستگیری اتفاق افتاد که البته غالبا مدتش طولانی نمی شد. ممنوعیت منبر ما از سال ۴۹- ۵۰ بود تا آخر که ۸- ۷ سال طول کشید و سخنرانی ما در سراسر کشور ممنوع بود. حوادث خیلی تندی داشتیم، در سال ۵۴- ۵۳ که از طرف ساواک حدود یک سال دستگیری پی در پی یکی از افراد خانواده ما بود که به صورتهای بسیار زننده‎ای توقیف و شکنجه میکردند و در هر حال مبارزه ما به صورت فعالیتهای تبلیغی اعلامیه‎ها و روابطی که داشتیم با افراد فعال ادامه داشت تا در اوجگیری مبارزات و در یک سال آخر مبارزه همگام سایر ملت سخنرانی های متعدد و مراسم مختلف و مبارزاتی که به شیوه‎های مختلف به رهبری امام با بیانیه‎های ایشان- دستورات ایشان و ر ارتباط با ایشان همراه با روحانیت مبارز تهران و دیگران انجام می شد.

در هر حال باید گفت که از سال ۴۲ به طور یکنواخت و مرتب در جریان مبارزات بودیم البته قبل از آن هم هیچگاه مخالفت و درگیری با رژیم از سر ما بیرون نمی رفت و یادم هست در سالهای شاید ۳۸- ۳۷ بود که اولین توقیف موقت ما در آبادان بود. موقعی که در سخنرانی‎ها ما اعتراض به برقراری روابط ایران با اسرائیل به صورت دو فاکتور بود، به آن صورت شناسائی بصورت دو فاکتور بود که من سخنرانی که در آنجا کردم توقیف شدم و به هر حال همیشه سعی داشتیم که بصورتی بتوان در برابر مظالم و انحرافات رژیم روشنگری کرد.

البته عمدتا در زمینه‎های فکری و بارور کردن اندیشه‎ها بحدی که در وسع ما بود از طریق کتابهای درسی- تعلیمات دینی و غیره… فکر میکردیم بتوانیم در این جبهه نقشی داشته باشیم در بیداری نسل جوان و آشنا کردن آنها با اسلام راستین و زمینه سازی برای تربیت نسل جوان ما. الان هم دیدیم که بالاخره نسل جوان که در اثر بسیاری از روشنگری ها که شاید گوشه محدودش آنچه بود که با همکاری بسیاری از دوستان انجام دادیم توانست زمینه رشد و پذیرش مردمی انقلاب و حرکت تند سیاسی اجتماعی بر علیه رژیم بیاورد.

(۲) همکاری با گروه ایدئولوژی هیئتهای مؤتلفه

س: آیا شما در هیئت موتلفه نقشی داشته‎اید و با آنها همکاری داشته‎اید؟

ج: ما در گروه ایدئولوژی هیئت موتلفه همکاری داشتیم و در جلسات آموزشی آنها مدتی به عنوان مربی برای کسانی که واحدهای آموزشی و حوزه‎هایشان را اداره میکردند همکاری میکردیم؛ یعنی کلاسهایی که تربیت مربی میکردند در حوزه‎ها مدتی کار تعلیماتیشان را انجام میدادیم.

س: چطور شد که بفکر ایجاد یک حزب اسلامی افتادید؟

ج: ما در سیر کارهای هیئت موتلفه بعد از آنکه از نظر رژیم فاش شد و یک عده‎ای قبل از آن دستگیر شدند در رابطه با حادثه منصور و بعد هم به صورتهای دیگر دسته دسته از گردانندگان هیئت‎های موتلفه دستگیر شدند و فشار و اختناق رژیم بسیار شد. ایجاب میکرد که فعالیت آن برادرانی که در آن زمینه کار میکردند به یک صورت نیمه علنی شروع شود و تلاشی که در زمینه ایجاد رفاه یعنی بنیاد تعاون در رفاه اسلامی که مدرسه رفاه هم یکی از واحدهای آن کار بود در زمینه‎های مختلف- امدادی- تبلیغی، اجتماعی و خدمات کار میکرد، تشکیل اردوها- قرض الحسنه- کارهای تبلیغاتی آموزشی و فرهنگی که اینها البته مسائل ظاهرا روبنائی کار بود و در زیر پرده هم به وسعت و مستقیما در کارهای مخفی سیاسی در جهت ادامه مبارزات امام خمینی و گسترش آثار ایشان و بیانیه‎ها و رهنمودها و اقدامات ایشان بود.

مسئله تشکیل یک حزب اسلامی با امام مطرح میشود

برادران ما در این واحدها نقش اساسی داشتند. مسئله تشکیل حزب را گذشته از سابق که بصورتهایی با امام مطرح میشد این اواخر که حدود یکسال به پیروزی نهضت مانده بود که ایشان در نجف بودند با ایشان مطرح کردند. و مذاکره مفصل‎تر در پاریس با ایشان انجام شد. اعلام حزبی اسلامی به دو علت تاخیر افتاد یکی این بود که بدرستی نمی‎توانستیم تصمیم بگیریم که آیا حزب رسما علنی باشد و با اینکه مخفی باشد. اگر مخفی بود نمی توانست گسترش و تعمیم داشته باشد در حالی که هدف حزب این بود که نیروهای مبارزی را که در سراسر کشور بودند بتواند به تدریج در بر بگیرد و اما اگر میخواست علنی باشد این خطر وجود داشت که موسسین و کارگردانان اصلی حزب مورد هجوم دستگاه قرار گیرند و حزب متلاشی شود.

و مسئله دوم حوادث پی در پی که در جریان مبارزه پیش می آمد و بررسی‎های مربوط به اعلام و تاسیس حزب را به تاخیر می‎انداخت و الا در طول هفت و هشت ماه برای انتخاب افرادی برای شورای مرکزی حزب از قشرهای مختلف مثل دانشگاهیان- دانشجویان- فرهنگیان- کارگران- اصناف و پیشه وران و روحانیون و غیره و مذاکرات و بررسی‎های زیادی انجام شد و اول قرار این بود که شورای مرکزی حزب از بین ۳۰ الی ۴۰ نفر انتخاب شود برای اینکه ما از هر قشر اجتماعی ۴ یا ۵ نفر را از بهترین افرادی که در خط انقلاب هستند و مورد اعتماد هستند و اهل تشکیلات و سازمان دهی و همکاری دسته جمعی هستند شناسائی و انتخاب میکنیم و با ایشان مذاکره کنیم که این مدت طول کشید بنابراین کار اعلام حزب به بعد از پیروزی موکول شد.

احساس ضرورت تشکیل حزب بعد از پیروزی

حدود بیست و هفتم بود که در بعضی از ملاقات هائی که با امام صورت گرفته بود ایشان باز خواستند که چرا حزب اعلام نمی شود؟ و معلوم بود که ضرورت تشکیل حزب را بعد از پیروزی ایشان بسیار احساس کرده بودند در حالیکه قبل از پیروزی به این اندازه اعلام حزب ضرورت نداشت، بخاطر اینکه بسیج عمومی مردم در برابر رژیم یک نوع همبستگی و انسجام آورده بود و یک نوع شبکه وسیع ارتباطی و تصمیم گیری‎ها به طور گسترده و وسیع در سراسر کشور به اطلاع می رسید و مردم با آن حالت بسیج عمومی که داشتند و آن حالت پرخاش که نسبت به شاه و جنایاتش داشتند سریع اقدام بکنند و تصمیم بگیرند و در واقع یک نوع شبکه نامرئی حزبی در سراسر کشور بین گردانندگان مبارز وجود داشت و مطمئنا این حالت بعد از پیروزی به آن صورت نمی‎بود و باقی نمی‎بود برای اینکه محیط باز شده بود و دیگر آن حالت بسیج و پرخاش بر یک نقطه خاص از بین رفته بود. بنابراین دوره آزادی بود و قشرهای مختلف اجتماعی افکار خودشان را و بینش‎ها و برداشتها و موضع خودشان را بصورتهای مختلف ابراز میکردند و طبعا محیط گسترده‎ای برای تشکیل گروه‎ها و دستجات و جناحهای مختلف بوجود آمده بود.

و ایجاب میکرد در این شرایط به سرعت یک حزب اسلامی در خط انقلاب اسلامی به رهبری امام اعلام موجودیت بکند که بتواند بیشترین نیروهای مبارز را در بر بگیرد و از پراکندگی و از هم گسیختگی این نیروی بسیج شده جلوگیری کند و یا از اینکه بدام این و آن گروه چپ و راست بیفتد و بر این اساس امام مواخذه می کردند و می گفتند که چرا حزب را اعلام نمی‎کنید و ما در روز ۲۹ بهمن یعنی یک هفته بعد از پیروزی انقلاب حزب را اعلام کردیم و از آنجا که باید گفت ناگهان مواجه با این موقعیت شدیم ودر واقع بایستی گفت غافلگیر شده بودیم. البته افراد زیادی شناسائی شده بودند منتهی این تردید وجود داشت که آیا اعلام این افراد مواجه با چه نوع قضاوتی و موضعگیری از طرف قشرهای مختلف میشود چون ممکن است احیانا فردی یا افرادی مورد توافق و پسند بعضی شود و مجال این نبود از این رو قرار شد که همان ۵ نفر روحانی هیئت موسس حزب را اعلام کنند تا این فرصت از دست نرود.

به هر حال از هفته سوم بود که دیگر حزب توسط شورای مرکزی که بین ۲۰ تا ۳۰ نفر از قشرهای مختلف بودند اداره شد و دقیقا تصمیم گیری‎ها با رای افراد در شورای مرکزی بود و از آن پس ۵ نفر روحانی موسس اعلام کننده حزب نقش و رایشان همانند رای ۲۰ و چند نفر برادران و خواهران دیگر بود که در داخل شورای مرکزی شرکت داشتند.

س: انتخاب نام حزب تحت عنوان جمهوری اسلامی به چه علت بود است؟ آیا این نوعی سوء استفاده نیست!؟

ج: به نظر من این اصلا حسن تدبیر و هوشیاری تبلیغاتی و اجتماعی یک حزب هست که بتواند درست در مسیر خواسته‎های به حق یک ملت و شعارهای بحق یک مبارزه حرکت کند و ما از آنجا که واقعیت امر این بود که، حزب را در متن انقلاب و در بستر اصلی و راستین انقلاب میدانستیم یعنی نظر این نبود که جناحهای خاصی را در حاشیه این بستر انقلاب به صورت گروههای انتقاد کننده و یا دارای موضع‎ها و ایدئولوژی های خاص فرد. (جلب کرده باشد)

حزب از پدیده‎های انقلاب بود- در بستر انقلاب بود و لذا بایستی از ملموس‎ترین، شایسته‎ترین و آشناترین شعار و اصطلاحات استفاده کند. بله اگر یک گروه یا یک حزب مارکسیستی با داشتن ایدئولوژی غیر اسلامی آمده بود از پوشش اسلامی و انقلاب استفاده کرده بود همانطور که الان می‎بینید بعضی از احزاب چپ وابسته به شوروی از احساسات و یا مسیر حرکت عمومی توده‎های مسلمان و شعارهایشان استفاده می‎کنند جای این بحث بود اما اگر چنانچه حزب، حزبی بود که از متن انقلاب جوشید باید از مانوس‎ترین شعارها و اصطلاحات هم استفاده کند و این استفاده تبلیغاتی صحیح و بموقع غیر از یک موضعگیری فریبکارانه است و فراموش نکنید که حزب یکی از عناصرش آن تشکیلات وسیع تبلیغاتی و جاذبه‎هایش است و استفاده صحیح و بجا از امکان و فرصت‎های اجتماعی است بنابراین اعتراض وقتی وارد می بود که ایدئولوژی و راه حزب و موضع حزب بر خلاف جمهوری اسلامی می بود و بعد از این اصطلاح استفاده میکرد ولی وقتی ایدئولوژی و موضع درست در بطن جمهوری اسلامی است چرا از این اصطلاح استفاده نکند.

س: کسانی که با مجموعه‎ها و سیستم‎های فکری متفاوت در شورای مرکزی حزب با برداشتهای متفاوت از اسلام هستند بنابراین آیا ضوابطی برای عضویت در شورای مرکزی تعیین شده یا نه؟

ج: این اختلاف برداشتها و بینشها را برای تفسیر و توجیه‎اش از سه راه می توانیم وارد شویم.

اول آنکه حزبی که می خواهد گسترده و وسیع در جامعه پیش برود نفوذ کند باید از تنگ نظری و محدود کردن آن حوزه بینش و موضع صرف نظر بکند. نمیخواهم بگویم یک حالت بی تفاوت و بی هدف در بیاید ولی در حوزه هدف اسلامی و انقلاب اسلامی برداشتهائی که کم و بیش با هم اختلاف دارد ولی در مجموع در یک خط محوری وسیع حرکت میکند اینها را باید تحمل کند، مثل مدیریت جامعه است در یک حکومت و انقلاب اسلامی که شاید همین مسئله گاهی اعتراض میشود و مورد انتقاد قرار میگیریم.

مثلا هیئت وزیران با مدیرکل‎ها و استاندارانی که هم بعد از انقلاب انتخاب شدند یا احیانا بینشهای اسلامی‎شان با مواضعشان کمی با هم تفاوت دارد و گاهی این تفاوت‎ها بصورت چشمگیری بیشتر می‎تابد پاسخ این است که در یک جامعه اسلامی هم نمیشود آنقدر محدودیت قائل شد که یک خط باریک و راه تنگی محوری را ملاک قرار داد بنابراین باید یک تعدادی حوزه بازتر باشد اگر قرار است که دامنه گسترش نفوذ حزب باشد.

تجربه مجلس خبرگان

مسئله دوم آن است که بسیاری از افراد در حوزه عمل شناخته میشوند تجربه مجلس خبرگان برای ما نشان داد بسیاری از افراد را در همین مجلس که بعد از سه ماه در میدان عمل فکری برخورد آراء و عقاید بودند حوزه و سطح آگاهیهای مذهبی و برداشتهایشان شناخته شد حتی کسانی که ما سالیان دراز با آنها آشنا بودیم در مدت سه ماه میدان فکر و عقیده خیلی روشن تری از آنها پیدا کردیم فعالیت در شورای مرکزی حزب هم همین اثر را دارد که مواضع را بعد از بحث‎های طولانی تند مشخص‎تر میکند.

چه بسا مسائلی است که برای ما از پیش شناخته شده به این حد نبود و چه بسا حتی ایجاب کند که بعد از شناسائی‎هایی که به این سرعت انجام میگیرد رو آن تجدید نظر در اعضاء شورای مرکزی و در بافتش بعمل بگذرد و اما مسئله سوم این است که فراموش نکنید ایدئولوژی انقلاب ما در مرحله سازندگی و استقرار جمهوری اسلامی به تدریج شکل میگیرد و متبلور میشود و یک واقعیتی است ما بدرستی قبل از پیروزی انقلاب هم با این مسئله مواجه بودیم و حتی این را به صورت یک خطر پیش بینی میکردیم چون در جریان مبارزه ایدئولوژی انقلاب و مبارزه چند شعار یا چند اصل بیشتر نداشت و می توانستیم خط انقلاب را به طور مشخص معین کنیم اما در مرحله استقرار جمهوری اسلامی و سازندگی ایدئولوژی بسیار گسترده‎ای احتیاج است بعنوان مثال نظام اقتصادی در دوران قبل از پیروزی انقلاب احتیاج نداشتیم بدانیم نظام اقتصادی اسلام دقیقا چیست یا طرح اسلام در زمینه کشاورزی و اراضی و معادن و غیره چیست یا طرح نظام اداری اسلام چگونه است مسائل استخدامی مسائل دانشگاهی مسائل نظامی و غیر و غیرو.

موضع حزب در برابر گروهها

س: موضع حزب در برابر گروههای ضد اسلامی غیر اسلامی شبه اسلامی و اسلامی چیست؟

ج: پاسخ این سئوال به نظر من احتیاج به یک فرصت مفصلی دارد و سابقه گسترده اما فشرده. حزب وقتی یک حزب مکتبی باشد و زیربنای ایدئولوژیکی روشن داشته باشد که حزب جمهوری اسلامی این چنین است و یقینا مکتبی بیاندیشد و اسلامی، مشخص است که در برابر هر نوع مکتب و حزبی که یا الحادی باشد و یا بر اساس مکتبی دیگر به غیر از اسلام باشد یا اصلا غیر مکتبی و بی محتوا باشد و یا آمیزه‎‌ای باشد از مکتب و از ایدئولوژی الحادی نمیتواند سر سازش داشته باشد. مگر آنکه خاصیت مکتبی خودش را از دست بدهد البته یک وقت بحث در نوع برخورد و مقابله و برابری با هر یک از این احزاب و سازمانهاست.

گاهی مصلحت انقلاب این باشد که درگیری تند و رودرو با بعضی از این احزاب که نام بردیم انجام نشود اما نه بدان معنا است که ما بتوانیم تفکیکی و ائتلافی به وجود بیاورم و یا سازمانی از آن نوع از آن انواعی که قبلا برشمردیم ادغام کنیم در حزب و چه بسا در مواردی که بعضی از این حزبها که نام بردید جناحها بخاطر توطئه‎شان خیانتشان و تجاوزشان بعنوان یک وظیفه اسلامی در حوزه حکومتی جمهوری اسلامی ما موظف به رودروئی تند و درگیری باشیم؛ چه بسا در موردی که توطئه آنها در سطح سم پاشی‎ها و تحریک‎ها و نفاق افکنی‎ها باشد ما موظف به افشاگری و بیان حقایق و ارائه اسناد و مدارکی علیه خیانت بعضی از گروهها قرار بگیریم اما اگر از این دو مسئله بگذریم یعنی عمل کرد بعضی از حزب‎ها و جناح‎ها به صورت توطئه و اقدام قیام علیه جمهوری اسلامی و یا به صورت تحریک و سم پاشی و تحریف و دروغ پردازی نباشد بلکه آنها فعالیت‎های سیاسی‎شان و حتی فعالیتهای ایدئولوژیکی شان بخواهند ادامه بدهند بدون اینکه اخلال و توطئه‎ای در نظام جمهوری اسلامی به وجود بیاورند.

ما از آنجا که ایدئولوژی حزبمان از اسلام الهام میگیرد اصل آزادی فکر  ابراز عقیده و فعالیتهای اجتماعی را محترم می شماریم در صورتی که خیانت و تحریک و توطئه وجود نداشته باشد اگر چنین باشد فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و فکری را جلوگیری نمی‎کنیم و موضع گیری منفی نداریم و در مورد احزاب اسلامی هم که اسم بردند اگر واقعا احزابی اسلامی باشند اسلامی پاک و راستین و رابطه آنها با اسلام نه یک رابطه پوششی باشد برای بیان ایدئولوژی دیگری یا رابطه آنها با انقلاب اسلامی صرفا یک رابطه سپر حفاظتی برای خودشان باشد در حالیکه در پشت پرده وابستگی‎هایی به بیگانه یا به عمال خائن رژیم گذشته و غیره دارند یا اصولا عمل کردشان و موضع شان ضد انقلاب اسلامی است یعنی در پاسخ موضع ما در برابر احزاب اسلامی این است که تا چه حد اسلامی به معنای راستین باشند و تا چه حد موضع سیاسی‎شان به راستی موضع امام و انقلاب اسلامی باشد به هر نسبت که نزدیکتر باشند اما آنها را برادر و یار و همکار خودمان در صحنه مبارزه میدانیم.

س: تحلیل شما از اینکه بیشترین فشار از طرف ضد انقلاب چه از نظر تبلیغاتی چه از نظر ترور شخصیت‎ها متوجه حزب و شورای مرکزی حزب بوده چیست؟

ج: من تصور میکنم این یک مسئله طبیعی باشد برای اینکه گروهها و سازمانهائی که برخورد سیاسی با مسائل دارند عمیقا تحت تأثیر رقابت‎ها و فرقه گرائی ها و منافع گروهی هستند به این ترتیب به هر اندازه که احساس میکنند که حزب با افرادی از شورای مرکزی ممکن است که زمینه رشدشان در جامعه و انقلاب اسلامی بیشتر باشد و احیانا موقعیت و مسئولیت‎های سنگین‎تری در آینده بپذیرند. آنها برای درهم کوبیدن این شخصیت‎ها و یا درهم ریختن قدرت حزب شروع به این سم پاشی‎ها میکنند و این یک برخورد غیر انسانی غیر اسلامی و سیاسی است با حقایق انقلاب‎ها از این نوع سازمانها که دارای این بینش و خصلت هستند جز این نمی‎شود انتظار داشت.

انقلابی در فرهنگ اخلاقی و فضیلتها

ما امیدوار بودیم و هنوز هستیم که انقلاب اسلامی بتواند انقلابی در فرهنگ اخلاقی و فضیلت‎ها به وجود بیاورد و انسانهایی پاک و صادق و هوشیار، عادل، منصف و از خود گذشته بسازد تا به جای نیروهائی که صرف تخریب و تفرقه اندازی اتهام و ایجاد بدبینی بکنند در جهت سازندگی ها و تحرک‎ها و کارآئی در میدان عمل بنمایند و خلاصه بجای منفی بافی مثبت و فعال و مفید و مثمر همراه با صداقت  انقلابی در صحنه جامعه باشند.

استفاده از وجوه شرعی

س: شایعات مختلفی در مورد تامین بودجه‎های حزب مطرح هست و صحبت‎های مختلفی در این زمینه شنیده می شود از گرفتن سهم امام و تائید امام در این زمینه این را لطفا بازش کنید که این بوجه از کجا تأمین می‎‌شود؟

ج: حزب دقیقا ادامه همان حرکت انقلابی اسلامی توده مسلمان ما بود و بخاطر دارید که در گذشته مبارزه این نهضت خرجهای فراوانی داشت. نهضت ما آن همه مسافرت‎ها، تکثیر نوارها، پخش اعلامیه‎ها، پخش کتابها، تشکیل محافل، تدارکاتی که برای راه پیمائی و تظاهرات انجام میشد و غیره و ذالک همه اینها احتیاج به بودجه‎هایی داشت و همانطوری که می دانید در گذشته بودجه این حرکت و نهضت اسلامی از طریق خودیاری مردم و گذشت هائی که افراد میکردند حتی بعضی از نان شب شان و زندگی روزمره‎شان می گذشتند و مقداری را صرف کارهای مبارزه می کردند.

به همین ترتیب مردمی که در حزب گرد آمدند و همکاری اعلام کردند با تشکیل حزب دقیقا تشکیلات حزب را به عنوان یک حرکت اسلامی و خدمت فی سبیل الله تلقی میکردند و میکنند و بنابراین به صورتهای مختلف در کمک به اداره حزب میکوشند. علاوه از آن خود مسئله وجوه و سهم امام همانطوری که می دانید از مصارفش فقط اسلام است و پیشبرد تبلیغات اسلام است و خدمات اسلام است و حفظ کیان امت اسلام است و بنابراین اگر فعالیت‎هایی انجام میشود به صورت تبلیغات انتشارات، تشکیل مجامع و یا مراسمی که دقیقا در خط انقلاب اسلامی است پوسترهای تبلیغاتی که برای ارشاد و بسیج عمومی مردم هست برای اسلام و انقلاب اسلامی اینها همه مسائلی است که در خط امامت و قرآن و رهبری است و بنابراین از وجوه شرعی میتوان در این راه مصرف نمود.

گذشته از این مقداری هم به صورت قرض الحسنه گرفته شده و من فکر میکنم که این سئوال را از بسیاری از سازمانها و کانونها و احزاب دیگر باید کرد. وقتی ما معتقدیم که حزب جمهوری اسلامی دارای پایگاه مردمی در خط انقلاب هست ما نمی خواهیم بگوئیم که منحصرا همه کسانی که در خط انقلاب بودند توی این حزب گرد آمدند ولی در هر حال مدعی هستیم که آن کسانی که گرد آمده‎اند و اظهار علاقه میکنند و همکاری میکنند همان مردم در خط انقلاب اسلامی هستند وقتی پایگاه مردمی دارد بنابراین خود همین مردمی که در گذشته هم طوری که گفتیم هم انقلاب را اداره میکردند و هم کارهای مثبتی میکردند.

فرض کنید کسانی که امثال کانون توحیدها را و مدرسه رفاه‎ها و علوی را ایجاد میکردند و می ساختند و یا صندوقهای قرض الحسنه را راه می‎انداختند و یا مرکز امداد را راه میانداختند و آن همه کارهایی که در آن شرایط خفقان و اختناق با زحمتی با آن همه مقاومت و صدمات و ضربات رژیم انجام میدادند این پولها و بودجه‎ها چگونه تأمین میشد، ملت ملتی است که آرمان دارد هدف دارد میخواهد منتظر است که در خدمت به انقلاب باشد و تا هر قدر که میتواند کمک کند.

نقش حزب در رابطه با خط اصیل انقلاب

س: با توجه به آنچه که در طول چند ماه که بعد از انقلاب گذشته نقش حزب را در رابطه با تثبیت با خط اصیل انقلاب و حرکتهایی که توانسته است ایجاد کند یا از مسائلی که توانسته جلوگیری بکند یک تلحیل فشرده‎ای بفرمایید و مثال‎های مشخصی بزنید که حزب چقدر توانسته در این رابطه مؤثر باشد؟

ج: من فکر میکنم که تاریخ دقیق این ۱۰ ماه بعد از پیروزی و حوادثی که پیش آمد نشان میدهد که در این حوادث عظیم ترین نقش را از بین احزاب و گروهها و دسته جات حزب جمهوری اسلامی در زمینه مسائل سیاسی داشته، مسائل سیاسی که رد خط امام و انقلاب بوده است به عنوان مثال مراسمی که برای روز کارگر حزب راه انداخت که برای بسیج کارگران و هم بستگی آنها به راه امام و انقلاب بسیار مؤثر بوده است مراسمی که در زمینه روز زن برگزار شد برای هماهنگ کردن بانوان و خط انقلاب اسلامی بسیار مؤثر بوده است. مراسمی که برای اعراض به امریکا در گذشته انجام داد بعد از آن در انتخابات نقشی که حزب برای انتخابات رفراندم جمهوری اسلامی داشت نیروهایش را بسیج کرد برای حفظ صندوق‎ها و تشویق مردم و تبلیغات روی این کار در سراسر ایران و باز نقشی که در همین مسئله انتخابات قانون اساسی و رفراندم قانون اساسی داشت و موارد فراوان دیگری که بسیج عمومی لازم بود.

مثلا فرض کنید ابتکار قضیه جهاد سازندگی را که حزب اول شروع کرد و گروه متعددی از جوانها اسم نوشتند و آمادگیشان را اعلام کردند بخاطر گسترشی که پیدا کرده بود احتیاج به بودجه سنگینی داشت و حزب آن بودجه را نداشت. با دولت مساله را در جریان قرا ردادیم بنابراین گسترده شد به صورت جهاد سازندگی تصویب شد و بنابراین حضور حزب در برجسته ترین مسائل عمومی انقلاب راه پیمائی روز وحدت اگر به خاطر داشته باشید بعد از اینکه مقدار زیادی توطئه‎های تفرقه افکنانه به وجود آمد و میرفت نوعی بدبینی و تشتت در درون انقلاب به وجود بیاید آن راه پیمایی روز وحدت بسیار بسیار مؤثر بود برای تحکیم وحدت و بسیج عمومی مردم.

بنابراین حزب خودش را پاسدار واقعی انقلاب می دانسته و سعی داشته است در هر مقطعی از مبارزه یک بسیج و یک حرکت عمومی بوجود بیاورد که حضور انقلاب را بیشتر بسوی هماهنگی، آگاهی و شعور انقلابی ببرد و در این راه هم مثل قبل عمل میکنند ایجاد روزنامه ی جمهوری اسلامی و نقش افشاگرانه و ارشادی و تطبیقی و سیاسی که این روزنامه بطور روزمره در انقلاب داشته نباید فراموش بشود که این یک پایگاه کاملا مورد اعتمادی برای انقلاب اسلامی بود که هر روز ۸ الی ۱۲ صفحه خبر و تحلیل و مطلب در اختیار مردم و سراسر کشور قرار داده میشده این خدمت و این نقش را کوچک نباید حساب کرد.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به جای پول «همکلاسی» عیدی بدهیم!
اولین سررسید هوشمند دانش آموزی؛ به جای پول «همکلاسی» عیدی بدهیم!
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق