سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۸:۱۵ - ۱۳۹۸/۰۲/۱۹

بازخوانی جزوات حزب جمهوری اسلامی؛

انضباط در ارتش/ گفتاری از ابوالحسن بنی صدر

لازمه عقیده داشتن به فرماندهی اطاعت از یک نظم صحیح و دقیقی است. اگر این نظم نباشد حالا هم همان بلای جنگ احد سر ما خواهد آمد. خیال نکنید این شکست اختصاص به جنگ احد داشت غالب شکست هایی که به وجود می آید ناشی از همین عقیده منفی است

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که به طور اختصاصی توسط ندای اصفهان منتشر می شود، سخنرانی ابوالحسن بنی صدر با عنوان انضباط در ارتش است که در نشریه شماره ۳ حزب جمهوری اسلامی به چاپ رسیده است.

توجه شود که این جزوه از اولین سری جزوات منتشر شده حزب جمهوری اسلامی است چراکه پس از آن بنی صدر دشمنی خود با نیروهای اصیل انقلاب را آشکار می کند.

شما می توانید سایر مطالب منتشر شده ما پیرامون حزب جمهوری اسلامی را از اینجا بخوانید.

***

انضباط در ارتش

در تاریخ ۹/۴/۵۸ ابوالحسن بنی صدر در اجتماع بزرگی که به دعوت لشکر ۷۷، نیروی هوایی، دژبان در مشهد تشکیل شده بود، درباره قشون به تفصیل سخنرانی کرد و اینک به مناسبت، متن سخنرانی را که از نوار پیاده شده است، برای خوانندگان گرامی درج می کنیم.

متن کامل سخنرانی در روزنامه انقلاب اسلامی مورخ ۱۷ و ۱۵ شهریور ماه ۱۳۵۸ برای اولین بار به چاپ رسیده است.

به نام خداوند کریم

در آغاز برای آمرزش شهدای ایران و شهدای اسلام با هم فاتحه بخوانیم. برای من مایه بسیار شادی و خرسندی است که امروز در جمع شما حاضر می شوم تا درباره یک مسئله اساسی که نظم در ارتش اسلامی است صحبت بکنم. این بحث را از داستان جنگ احد شروع می کنیم.

در همه جنگ هایی که پیغمبر اسلام انجام داد به غیر از جنگ احد پیروز شد. و این در تاریخ بشر شاید منحصر به فرد است که یک فرماندهی در تمام جنگ هایی که انجام داده، پیروز شده باشد و آن خاص پیغمبر اسلام بوده است. در جنگ احد شکست خورد و قرآن دلایل این شکست را یک به یک برشمرده است:

دلایل تنها شکست! خودسری

خودسری: یک دلیل اصلی که قرآن آورده است خودسری است. شما می دانید که وقتی در جنگ احد مسلمانان پیروز شدند کسانی که باید پشت جبهه را نگه می داشتند آنجا را رها کردند. موضع خود را رها کردند. نظم ارتش را به اصطلاح شما برهم زدند و رفتند به سر وقت غنائم و دشمن که پشت سر را خالی دید از همان راه آمد و سپاه اسلام را شکست داد.

بعد، از این کسانی که مسئول حفظ پشت جبهه بودند سوال شد چرا این کار را کردید با این که پیغمبر به شما دستور اکید داده بود که موضع خودتان را ترک نکنید، همان جا که هستید بمانید و پشت جبهه را نگه بدارید و خیلی هم سفارش فرموده بود هرچه دیدید و هر چه پیش آمد شما این جا را ترک نکنید. پرسیدند چرا موضع جنگی خود را ترک کردید؟ از جمله دلایلی که آوردند این بود که ما چون می دانستیم خدا پیغمبر خود را پیروز خواهد کرد و وقتی یک فرماندهی مثل پیغمبر در بین ماست غیر ممکن است ارتش ما شکست بخورد، حاجت ندیدیم در آنجا بمانیم، راه افتادیم و رفتیم تا سهمی از غنائم هم به ما برسد.

قرآن می فرماید: وجود پیغمبر و وجود یک فرماندهی مثل پیغمبر به تنهایی برای پیروزی کفایت نمی کند. مسلمان ها کسانی که سرباز ارتش اسلامی هستند همه باید مراقبت بکنند و در اجرای نقشه جنگی شرکت کنند تا پیروزی به دست آید و الا به صرف این که پیغمبر میان شما باشد موجب پیروزی نمی شود. البته پیغمبر در بین شما است تا شما یاد بگیرید و عمل بکنید. در همین دعائی که صبح می خواندید می گفتید که پیغمبر چگونه زندگی کردن را به شما یاد بدهد. اگر قرار باشد که بگویید که بله ما چنین فرمانده ای داریم و لابد خداوند با این فرمانده پیروزی را برای ما می آورد و ما این چه کاری است که خودمان را به زحمت بیاندازیم، نه آن فرمانده برای این است که سرباز و افسر را تعلیم بدهد و آماده بکند برای این که در جنگ پیروز بشود و اگر بنا باشد سرباز به امید فرمانده کاری را انجام ندهد، البته قشون شکست می خورد.

در جنگ احد هم علت شکست همین بود. فکر اسلامی هنوز درست جا نیفتاده بود، فکر منافع هم بود، در نتیجه نمی دانست که برای این بود که او را از روی عقیده کار بکند. برای این است که کارهای براساس زورطلبی که در سابق بود و بی نظمی هایی که در سابق بود خود را به یک نظم تازه بدهد.

فرمانده خلّاقِ پیروزی نیست، خود مردمند…

در اینجا دو مسئله مهم است که شما باید کمال توجه را به این دو مسئله بکنید. یک طرف قضیه باوری است که چون پیغمبر خدا در جمع ما است پس دیگر لازم نیست که خیلی به خود زحمت بدهیم.

یک طرف دیگر این است که این سربازها رابطه شان با پیغمبر براساس ایمان و عقیده هست. اما یک ایمان و اعتقاد عوضی. حالا این دو موضوع را می شکافیم تا ببینیم مطلب به چه صورت است.

آن باور و اعتقاد نادرستی که چون پیغمبر در میان ما است ما شکست نمی خوریم و هرچه کردیم، کردیم، این همان باور در جاهلیت بود. که هنوز از کله انسان عرب مسلمان شده بیرون نرفته بود. همان وقت در جاهلیت می رفت و نذر می برد برای بت و قضیه حل بود و کاری نداشت که انجام بدهد و جناب بت همه کارها را انجام می داد. روی همان قیاس عمل می کرد حالا آن بت را دیگر باور نداشت و همان کارها را از پیغمبر توقع داشت که چون تو نماینده خدا هستی پس خود به خود باید پیروز باشی، ولو این که ما هیچ کاری نکنیم.

این فکر محتاج اصلاح شدن است یعنی سرباز و افسر، اختصاص به آن زمان ندارد، بیائید بگویید چون این فرمانده، لایق و خوب است حتماً خود پیروز می شود چه لازم که طبق نظمی عمل بکنیم. او وارد است چه کار بکند یک ورد و جادویی می کند و دشمن شکست می خورد. نه با این کارها دشمن شکست نمی خورد. فرمانده قابل وقتی به پیروزی می رسد که ارتش او به دقت نقشه او را اجرا کند. قشون وقتی هر جزء و گروه و تیپ و لشکر، از سپاه بگیر بیا پائین همه طبق یک نظم معینی آن نقشه ای که داده‌اند پیاده کنند، پیروز می شود پس باید آن طرز فکر را که فرمانده را به صورت یک خدا در می آورد مثل این که همه کارها را او باید انجام بدهد و باید اصلاح کند.

در ارتش سابق ایران که بر اساس شاه پرستی بود چنین فکر و رفتار غلطی به وجود می آمد. چنان که در عرب جاهلی هم این طور بود. و این نمی توانست بفهمد که نه! اعتقاد به رهبر لازم است، اما این اعتقاد نباید از یک حدی تجاوز بکند که شما دیگر هیچ مسئولیتی برای خودتان قائل نشوید. در کار سپاه سستی بکنید به امید این که رهبر آدم قابلی است. این صحیح نیست.

قسمت دوم بیان قرآن درباره علت شکست جنگ احد این است که آن اعتقادی که داشتند چون پیامبر در سپاه هست، خداوند این سپاه را پیروز می کند و یک طرف کار بوده و طرف دیگر کار این بود که دستور فرمانده را اجرا نکردند. و در واقع نظم را به هم زدند. چرا این نظم را به هم زدند، به دلیل این که (خودشان گفته بودند) چون پیغمبر در بین آن هاست پیروزمی شوند.

عقیده و ایمان تنها اساس رابطه فرمانده و سپاه

رابطه فرمانده و سپاه بر چه اساس باید باشد؟ در ارتش های معمولی بیشتر به سازماندهی بر پایه ترس اعتبار می دهند. اگر دستورات فرماندهی اجرا نشد؛ آن زیردست که دستور را اجرا نکرده تنبیه می شود. از این طریق به اصطلاح نظم را برقرار می کنند. حالا هرچه ارتش بی فرهنگ تر باشد یعنی افراد سپاه رابطه شان کمتر بر اساس عقیده باشد، بیشتر به این عامل ترس اهمیت می‌دهند. و نظم را بیشتر متکی به زور می کنند. سلسله مراتب و دستورات که باید اجرا بشود و اگر نشد زندان و محاکمه…

ما علی ابن ابی طالب را امیر مومنان می گوییم. او را فرمانده می دانیم چون در اسلام همه سرباز هستند. غیر از سرباز، ما در اسلام نداریم. بر هر مسلمانی جهاد واجب است. بنابراین هر کس باید دائم آماده باشد. در حال آماده باش به سر برد تا هر خطری برای امت اسلام پیش آمد حاضر باشد آن خطر را رفع بکند. بنابراین ارتشی که بخواهد ارتشی اسلامی باشد باید در آن سلسله مراتب براساس عقیده باشد. این را می گویند ارتش با فرهنگ. این ارتشی است که شکست ناپذیر می شود.

علت این که پیغمبر در تمام جنگ ها پیروز شد، علی در تمام جنگ ها پیروز شد حالا غیر از جنگ صفین (آن هم شکست نخورد نه این که خیال کنید که شکست خورد در آنجا هم پیروزی با مسلمان ها بود الا این که در آنجا یک فریب دیگری پیش آمد و قرآن را بردند بالای نیزه و منافقان گفتند این ها که مسلمانند پس چرا بجنگیم. یعنی باز از نظم بیرون رفتند) پس این قسمت دوم درس قرآن می گوید که اعتقاد به فرمانده و اعتقاد فرمانده به سرباز لازمه پیروزی در جنگ است. اما این اعتقاد باید یک اعتقاد سازنده باشد نه این که شما بگویید من به فرمانده معتقدم و او آدم درستکار و عادل و لایق و مسلمان و آماده برای فداکاری در راه عقیده و وطن است اما هر وقت دستور داد (مثل یک گروه از مریدانی که به آقای خود اعتقاد دارند اما طوری اعتقاد دارند که فکر می کنند هر چه این ها می گویند باید آقا انجام بدهد. در جنگ احد هم همین طور بود اعتقاد آن دسته ای که جای خود را رها کردند اعتقاد به پیغمبر داشتند، اما مثل بعضی از این مریدهای آقاها اعتقاد داشتند. خیال می کردند که هر چه این ها می خواهند باید بکنند. دیگر نظم و انضباطی لازم نیست) نه! وقتی معتقد شدی باید تمام فرامین را عمل بکنی والا قشونی دیگر در کار نیست.

مثلاً اگر قشونی باشد که بر اصل اعتقاد تشکیل شده باشد، و شما به فرمانده خود معتقد باشید، صفات فرمانده لایق در او جمع باشد، و دستوری بدهد، باید اجرا کنید وگرنه اگر شما اجرا نکنید همان می شود که در جنگ احد شد. حالا که این انقلاب پیروزی به دست آمده است، به دلیل آن است که دستورات فرمانده ما امام خمینی (چون ما به ایشان اعتقاد داریم، هم به ایشان اعتقاد داریم هم به کفایت و لیاقت ایشان) به موقع و درست اجرا شدند. و به این طریق است که رابطه فعال و خلاقی بین ما هست و ما در مبارزه انقلاب پیروز شدیم و ان شاءالله در کمک به یکدیگر پیروزی را بیشتر خواهیم کرد.

بدین قرار لازمه عقیده داشتن به فرماندهی اطاعت از یک نظم صحیح و دقیقی است. اگر این نظم نباشد حالا هم همان بلای جنگ احد سر ما خواهد آمد. خیال نکنید این شکست اختصاص به جنگ احد داشت غالب شکست هایی که به وجود می آید ناشی از همین عقیده منفی است نه عقیده مثبت، عقیده خرابکار نه عقیده سازنده.

یعنی شما عقیده دارید نظمی باشد و انضباطی باشد و به فرمانده هم عقیده دارید ولی خیال می کنید گاهی خودسرانه باید یک کارهایی انجام بدهید و وقتی خودرأی کاری را انجام دادی نقشه عمومی فرمانده به هم ریخت. و تا بیاید و ببیند که چه به چه شده قشون شکست خورده است. قشون که تنها شما نیستید. اگر مانوری بود خیلی خوب، چون یک طرفه است خرابی هم کردی، کردی. اما در جنگ دوطرفه است تا هر ضعفی در جبهه شما ببینند از همان نقطه ضعف حمله می کنند. و تا بخواهید به خود بجنبید، دشمن قشون شما را در هم شکسته است.

در قشون اسلام همه سرباز و همه فرمانده هستند

عامل سوم شکست و یا فرق سوم قشون اسلامی با غیر آن:

ارتش های ایلی که ما داشتیم همه امیدشان به فرمانده بود حتماً شما شنیده اید و در سربازخانه داستان های جنگ ها را برای شما می گویند. در شاهنامه هم از این داستان ها زیاد است. تا می‌شنیدند فرمانده شان کشته شد همگی پراکنده می شدند و هر کدام به سوئی می رفتند. تمام زور قشون جمع می شد در فرمانده. در جنگ احد هم وقتی شنیدند پیغمبر کشته شده است افرادی که روی همان حرف جاهلی عمل می کردند، هر یک از یک طرف فرار کردند.

اینجا قرآن یک علت دیگر شکست را توضیح می دهد می گوید تو سرباز، تو افسر که به جبهه جنگ می‌آیی باید برای عقیده بیایی و استوار سر جای خود بایستی، هم به عنوان یک مسلمان معتقد خودرأی نباشی و برای خود ابتکار قائل باشی؛ یعنی همانجا بمانی و همراه دیگران بکوشی تا فقدان فرمانده جبران شود. این طور نیست که تا شنیدی فرمانده مرده جای خود را رها کنی و بروی. قشونی که فرهنگ دارد و قشونی که بر یک اعتقادی استوار است تمام سربازانش مثل یک ستونی استوار باید سرجاهایشان باشند. اگر این رفتار را داشته باشند که فرمانده کل کشته شد و باید فرار کرد، یک شایعه دروغ برای از هم پاشاندن قشون کفایت می کند. چنان که در جنگ احد خبر دروغ کشته شدن پیغمبر موجب فرار شد.

شایعه انداختند پیغمبر شهید شده است همه فرار کردند. اما آن هایی که روی اعتقاد و نظم انقلابی عمل می کردند، مثل علی ماندند و جنگیدند. و بالاخره شکست را به پیروزی تبدیل کردند و مانع از انهدام قشون اسلامی شدند. هر روز در قشون های دنیا این موضوع پیش می آید. اگر قشون های انقلابی، ارتش های رسمی را شکست می دهند، بدان جهت است که اولی ها روی عقیده می جنگند و دومی ها روی نظم میان تهی و مبتنی بر زور. در جنگ ایران و اسلام در عهد ساسانی تا گفتند فرمانده قشون ایران (رستم فرخزاد) کشته شده سپاه پراکنده گشت. اما در قشون اسلام به این صورت نبود همین طور همه پشت سر هم معین بودند که اگر این کشته شد آن یکی و اگر آن یکی کشته شد سومی فرماندهی را باید برعهده می گرفت. سربازهای مسلمان هم سرجای خود باید می ماندند و می جنگیدند. از درس جنگ احد تجربه پیدا کرده بودند. از علت های پیروزی هایشان هم یکی این بود. در جنگی که یک طرف براساس عقیده می جنگد همه سربازها و افسرها روی عقیده می جنگند، برای آن طرف شکست پیش نخواهد آمد.

تجربه همه زمان ها براین است که یک طرف آن مردمی هستند که از روی عقیده می جنگند پیروز می شوند. علتش این است که فرد فرد افراد روی عقیده خودشان می‌جنگند و از یک نظمی که بر عقیده استوار است پیروی می کنند. چنان که در جنگ کربلا هم یک طرف تمام از روی عقیده می جنگیدند و ۷۲ نفر کشته شدند این طور نبود که بگویند فرمانده کشته شد و همه فرار کنند نه، همه روی عقیده آنجا بودند و روی عقیده می جنگیدند در نتیجه جنگ تا آخرین نفر ادامه پیدا می کرد. با آن که در این جنگ هر ۷۲ نفر کشته شدند، امام حسین (ع) بر یزید پیروز شد و او را در تاریخ مظهر شرک و زورپرستی گرداند.

فرهنگ ارتش

بدین قرار ارتش یک فرهنگ لازم دارد. ارتش بی فرهنگ ارتشی نیست که بتواند بجنگد. فرهنگ ارتش، هر ارتشی عقیده اش و اساسش را آن عقیده و دینی که جامعه دارد تشکیل می‌دهد. ارتش ما در دوران شاه سابق پنج دسته وابستگی به خارج داشت.

وابستگی های ارتش: در تهران، در اجتماع برادران نظامی شما این وابستگی ها را شرح داده ام. یکی از آن ها این است که ارتش ما فرهنگ ندارد. نشنیده اید که در فرانسه یا در انگلیس یا در آمریکا یا در روسیه ارتش هایی هست و در آن ارتش ها افراد نظامی در احزاب شرکت نمی‌کنند؟

فلسفه آن ها این است که می گویند باید وقتی جنگ پیش آمد مثلاً یک نفر که مرام سوسیالیستی دارد با یک کسی که مرام مسیحی دارد و یا کسی که اصلاً به خدا معتقد نیست، باید بتوانند در کنار هم بجنگند.

اگر ارتش بخواهد میدان گروه بازی بشود و هر گروه بخواهد سیاست خود را پیش ببرد، سمت این میدان مشق، میدان مشق گروه ها می شود. پس چه بکنیم؟ می گویند در خارج ارتش، هرکس می خواهد، برود کار سیاسی بکند. ارتش معرف فرهنگ جامعه است یعنی آن چیزی را معرفی می‌کند که آن سوسیالیست هم در آن شریک است سرمایه دار هم در آن شریک است و مسیحی هم در آن شریک است…

همه این ها خود را فرانسوی می دانند. همه دارای فرهنگ فرانسوی هستند. بنابراین ارتش باید معرف این وحدت فرهنگی جامعه باشد. بنای کارشان را بر این سخن گذاشته اند. اما ارتشی که در این ۵۵ سال گذشته ساخته شده است، معرف کدام فرهنگ است؟ وقای ارتشی معرف یک فرهنگی نبود بلکه معرف یک فرهنگ دیگری بود که غرب بیاید و اساس کار بشود در سازمان دادن ارتش، در استراتژی و تاکتیک و اسحله و همه و همه چیز غیر ایرانی و غیر اسلامی باشد، طبیعتاً این ارتش ارتش ضعیفی می شود برای این که از خودش فرهنگی ندارد. وقتی که از خودش فرهنگی نداشت ناچار در سازمان دادن باید تکیه به زور و ترس کند. واین تکیه به زور و به ترس غیر از اعتقاد است که به کار می آید.

حالا شما برای این که ارتش ما یک فرهنگی پیدا بکند باید تلاش خیلی زیادی بکنیم. به طوری که ارتش ما واقعا معرف عقیده و دین و فرهنگ ملت ما بگردد. این چنین ارتشی، آن ارتشی می شود که قرآن می گوید شکست ناپذیر است. نخوانده اید در قرآن که هر ۲۰ تای شما به ۱۰۰ و هر ۱۰۰ تای شما به ۱۰۰۰ تا و بیشتر غلبه میکند؟ این ارتش را می گویند غلبه می کند.

ارتش واقعا معرف فرهنگ اسلامی و ایرانی شکست ناپذیر است

ارتشی که به نفسه معرف فرهنگی اسلامی و ایران باشد. اما در ایران بخواهیم ارتشی درست بکنیم که شکست ناپذیر باشد باید معرف فرهنگ جامعه ما باشد. در شاهنامه (که لابد خوانده اید، یا برای شما می خوانند، نمی دانم جزء کارهای سربازخانه هست یا نیست، اگر به آن ترتیب که ما شاهنامه را خواندیم و فهمیدیم شاهنامه نیست در واقع ملت نامه است. اعمال سیاه شاهان را توضیح می دهد که این ها چگونه برای زور و قدرت همه چیز را قربانی کردند حتی وطن را) می گوید علت شکست نخوردن رستم و پیروزی ارتش ایران در همه جنگ ها با فرهنگ بودن ارتش بود. اگر ارتشی درست بکنند علیه فرهنگ کشور -و به ارتش نقشی که می دهند در هم شکستن مقاومت فرهنگی جامعه باشد- ارتش با فرهنگ نمی شده و ابزار رسیدن به آن تمدن بزرگ که همان غربی کردن ایران در شرایط زیر سلطه باقی ماندن و تا ابد می گردد.

طبیعی است که این ارتش یک ارتش توانایی نخواهد شد. در این ارتش ممکن است نظم به وجود آید اما یک نظم مرده ای است. یک نظمی است که بر ترس استوار است. باید چندین و چند دستگاه جاسوسی به وجود بیاورد تا این که بتوانید «نظم» را حفظ کنید. ضد اطلاعات و دفتر ویژه ساواک و سیا و شینیت اسرائیل و انتلیجنت سرویس، چپ و راست دستگاه جاسوسی بگمارید تا این سرباز و افسر ارتش تکان نخورد. خوب سرباز و افسری که در ارتش بی فرهنگی خدمت می کند چگونه می‌تواند در جنگ مثل یک کوه استوار بایستد و چرا بایستد و چرا بجنگد؟

کسی که در کله او عقیده ای نیست چرا بمیرد؟

در جنگ های عرب و اسرائیل دقت کرده اید؟ یکی از دلایل شکست آن ها این بوده است که آن اسرائیلی روی یک فرهنگ و اعتماد خاصی”حالا فرهنگ زورگو” (ارتش هیتلر هم فرهنگش- فرهنگ زور بود) می جنگید.

به همبن دلیل بود که آریانا، وقتی به مناسبت بازنشستگی برایش مجلس ضیافت آراستند، گفت ارتش بدون ایدئولوژی نمی شود و ما ناچار ایدئولوژی شاهنشاهی را اساس کار قرار می دهیم، یعنی حالیش شده بود که بدون ایدئولوژی و فرهنگ ارتش بی معنی است و دوام ندارد چنان که دوام هم نیاورد.

ارتشی که شما باشید به فرهنگ ملت خود روی آورد و این امر در تاریخ ما فصل بزرگی برای شما باز کرده است. ارتشی که درست شده بود برای سرکوبی فرهنگ اسلامی و قومی، سرانجام به این فرهنگ روی آورد و خواست که بیان این فرهنگ بگردد. در جنگ احد یکی از علل شکست هم همان بود که آن عقیده و فرهنگ نو و اسلامی درست جا نیفتاده بود. از این رو عده‌ای نظم را بر هم زدند و مواضع خود را رها کردند و قرآن می فرماید که اگر یک گروه سرباز و یک افسر و یک گروه ارتش فرهنگ که به نام آن می جنگد را خوب جذب نکرده باشد، ارتش موفقی نمی شود.

ارتش امام در کربلا پیروز شد. شما می پرسید چه پیروزی؟ همه آن ها کشته شدند. اما شما تاریخ بشر را ببینید. از آن کربلا در تمام بشریت صحبت است که امام در کربلا به همه هدف هایش رسید و قشون مقابل که قشون یزید باشد در میدان تاریخ شکست و همه هدف هایش شکست خورد. غلبه و پیروزی یک ارتش در میزان تلفات نیست در این است که به هدف هایش می رسد یا نه. امام در کربلا به تمام هدف هایش رسید. علت این که به تمام هدف هایش رسید این است که آن فرهنگی که این ۷۲ نفر به نام آن فرهنگ می جنگید، یعنی اسلام برای همه واضح و روشن بود و وجود داشت و این ها برای آن می جنگیدند. در جنگ احد شکست آمد به دلیل آن که برای آن عده که مامور حفاظت پشت جبهه بودند این فرهنگ به طور روشن و واضح و در عمل وجود نداشت. هنوز فرهنگ جاهلی در کله شان بود و بر آن ها فرمان می راند.

پس اگر بخواهیم یک ارتشی درست بکنیم که این ارتش از مرزهای اسلام دفاع بکند ارتش های ما حتما باید بر پایه فرهنگ اسلامی و ایرانی باشد. اگر این طور نمی شد، وضعیت ما همین وضعیتی می شود که الان ملت اسلام با آن روبرو است، ما حدود ۸۰۰ میلیون مسلمان بلکه بیشتر هستیم و این صهیونیست ها که توی سر این ۸۰۰ میلیون می زنند ۳ میلیون هم نیستند. تقسیم شما بکنید  به ۸، به هر ۲۶۰ نفر مسلمان ۳ صهیونیست می رسد و این ها ما را عاجز کردند چون ارتش با فرهنگی دارند، هر سرباز می داند از چه دفاع می کند.

اما در جانب عرب، دولت های عرب اول رفتند ارتش های ضد فرهنگ درست کردند. تا با آن مقاومت فرهنگی ملل اسلامی را در برابر سلطه غرب از بین ببرند. نقش این ارتش ها این بود. همین ارتش را به جبهه می فرستادند نه فرهنگ به کار بردن اسلحه غربی را داشت و نه درست می دانست پیروی کند، نظم ارتش بر پایه دانش و فرهنگ نبود نظمی بر پایه ترس این نظم واقعی نیست. ارتش با این نظم، ارتش مرده ای است و شکست می خورد- مثل این است که شما انسان را یک ماشین کوکی تلقی کنید و لازم ندانید که این ماشین کوکی بداند برای چه هدفی، برای چه کار می کند. بشر که ماشین کوکی نیست وقتی از طرف مقابل رگبار مسلسل آمد، اگر ندانی برای چه می جنگی دوام نمی آوری.

انسان باید با عقیده باشد تا بتواند مانند کوه بایستد. اگر عقیده نداشت، می گویند بجنگ: اگر نداند با که و برای چه می جنگد خود می پرسد، برای چه بجنگم؟ افسرها و سربازهای امریکایی با این که فرهنگ داشتند اما قانع نمی شدند که چرا باید در ویتنام بجنگند. در نتیجه، این ارتش عظیم، ارتش ضعیفی از کار در آمد. با همه آن تجهیزاتی که داشت شکست خورد به شکست خود نیز اذعان کرد و از ویتنام بیرون رفت. علت این که ارتش فرانسه در شمال آفریقا شکست خورد نه به دلیل ضعف تجهیزات او بود. فرهنگ هم داشت. اما نتوانست سرباز را قانع کند که چرا باید بجنگد. یعنی فرهنگش بر عقیده ای استوار نبود و همان فرهنگ معمولی بود. اما سرباز الجزایری می دانست برای چه می جنگد، شکست نخورد و پیروز هم شد با این که وسائل او در مقابل تجهیزات ارتش ۵۰۰ هزار نفری هیچ بود. همین طور در ویتنام و در کوبا.

مسئله ای که هست و قرآن به ما می آموزد یعنی تجربه روزمره ما به ما می آموزد (می دانید که قرآن یک مسائلی را طرح نمی کند که شما امروز نتوانید تجربه کنید مسئله را شک کردید، خود تجربه کنید این قرآن ما به شرط چاقو است هیچ حرفی نمی زند که شما نتوانید امتحان کنید.) این است که در جنگ احد یکی از علل شکست را این امر می داند که عقیده عقب داران قشون هنوز استوار نشده بود. از این رو نمی دانستند چرا باید در آن محل بمانند و تا دیدند که قشون دشمن کشته و غنایم بر زمین پخش و پلاست، دویدند تا از غنائم سهم کمتری نبرند. این ارتش حتما شکست میخورد تازه پیروز هم بشود باز هم شکست خورده است. به دلیل این که ارتشی است که فقط یک منطق می شناسد آن هم زور؛ یعنی وقتی غالب شدی بزن و وقتی شکست خوردی فرار کن. این ارتش نظم خاص خودش را دارد این نظم قلابی است. چرا که وقتی کسی به عنوان مسلمان جنگید دیگر فکر شکست را از کله اش بیرون می کند.

در رابطه انسان و خدا شکست بی معنا است

شکست در رابطه انسان و خدا بی معنا می شود. چرا؟ چون شکست وقتی است که شما بپذیرید دشمن همواره قوی تر از شما است. اما اگر کسی معتقد به خدا شد و برای خدا جنگید نمی تواند جنگ را متوقف کند و بگوید زور طرف از من بیشتر است. برای او جنگ تا پیروزی باید ادامه پیدا کند. امسال نشد سال دیگر این جنگ نسل بعد از نسل باید ادامه پیدا کند تا پیروزی بیانجامد. فرض ما این است که اگر انسان برای خدا بجنگد دارای نیروی ایمان و دارای فرهنگ خدایی است، قدرت خدایی با اوست و هیچ قشونی در برابر خدا، قوی نیست و وقتی جنگ تا پیروزی شعار شد، حتما پیروز می شود.

پس درمنطق ارتش اسلام شکست وجود ندارد. جنگ و جهاد وجود دارد و جهاد هم پایان ندارد و دیروز بود جنگیدیم و شکست خوردیم خوب فردا باید بجنگیم. پس فردا و آن قدر باید بجنگیم تا موانع راه خدا را برداریم. بنابراین ارتشی که بر پایه این اعتقاد عمل کند، ناچار تاکتیک‌ها و استراتژی ها و سلاح ها که تهیه می کند باید متناسب با جهاد دائمی باشد. متناسب با شکست ناپذیری باشد. یعنی وسایل را طوری فراهم کند که دائم بجنگد. نه این که وسایل تهیه بکند که هفته اول تمام شود و دست ها را بالا ببرد و چنان باشد که اگر امریکا اسلحه داد جنگ ادامه داشته باشد اگر نداد ادامه نداشته باشد. نه این ارتش، ارتش اسلامی نیست ارتش اسلامی ارتشی است که دائم آماده جهاد باشد و بتواند جهادی دیرپا را از عهده بر آید.

در اسلام همه سرباز هستند و همه باید فن جهاد کردن دائمی را بیاموزند

از این روست که گفته اند در اسلام همه سرباز هستند. همه باید فن جهاد کردن دائمی را بیاموزند و اسلام جهاد دائمی است. این سه آموزش از آموزش های قرآن بود.

اگر هر کس بخواهد خودسر عمل کند، این ارتش، ارتش نمی شود. اگر این طور بود می گفتند تنها، تنها بروند و هر کس هر طور دلش می خواهد بجنگد. ارتش باید به صورت یک تن واحد در بیاید انگار که یک نفر دارد می جنگد. همان طور که در قرآن می گوید صف ها باید چنان به هم فشرده و افراد باید چنان از نظم پیروی کنند که پنداری انبوه ارتشیان یک تن واحدند. اگر این طور نشد و درهم و برهم شد مثل قشون شاه سلطان حسین شد و هر گوشه اش یک سازی زد، این دیگر ارتش نیست. اگر شما بخواهید بر اساس عقیده تن واحد بشوید و دستور فرمانده که آمد از روی کمال و اعتقاد و عقیده (چون در اسلام اساس نظم بر عقیده است، فرمانده باید به سرباز معتقد باشد و بالعکس) پیروی کنید، باید با هم همسازی داشته باشید. اگر همسازی نداشته باشید، سرنوشت جنگ شما، مثل سرنوشت جنک احد می شود.

هر گوشه قشون خودسر می شود و یک جور عمل می کند و حتما شکست می خورد.

در جنگ احد، مظهر عقیده که پیامبر اسلام باشد داخل آن ها بود، فرماندهی مثل علی آنجا بود، اما چون نظم نداشتند، شکست خوردند. چه بکنیم که ارتش ما ارتشی باشد که اجزاء آن مثل ساعت به هم بخورند و با هم کار بکنند. در جنگ وقتی بخواهند یک ارتش را شکست بدهند اول نظم آن را به هم می زنند. کاری می کنند که رابطه فرماندهی با قسمت های دیگر از بین برود. اگر با این کار موفق شدند، اجزاء یک به یک از هم جدا می شوند و از پای در می آیند. قشون شکست می خورد. ارتش های ایلی از طریق پیوندهای اجتماعی وحدت و نظم پیدا می کردند. افراد با هم قوم و خویش بودند، در نتیجه هوای یکدیگر را نگه می داشتند. اما در ارتش های جدید و در ارتش هایی که بر اساس عقیده به وجود می آیند، دیگر قوم و خویشی کفایت نمی‌کند. افراد از نواحی مختلف می آیند. کما این که در کشور ما هم افراد ارتش از مناطق مختلف می آیند. دیگر نمی شود افراد قشون را با هم قوم و خویش کرد.

فرمانده باید از راه عقیده و ایمان در دل و اندیشه سرباز حضور داشته باشد

پس باید برای وحدت درونی ارتش پایه و مایه دیگری پیدا کرد. و در قرآن آن پایه و مایه مورد بحث قرار گرفته است. رابطه فرمانده با تابعین خود نباید بر اساس زور و قلدری باشد. در جنگ صفین یکی از سربازان امام از او پرسید که به چه دلیل خدا هست؟ یکی آمد و گفت حالا وقت این سوال است؟ از چپ و راست تیر و نیزه می بارد و تو می خواهی درباره بود و نبود خدا بحث بکنی؟ امام گفت نه همینجا، جای این بحث است. این سرباز باید بداند برای چه می جنگد. باید بدان چه به خاطرش می جنگد معتقد باشد.

همانجا برایش استدلال کرد که به چه دلیل خدا هست. فرمانده باید دائم مراقب فرهنگ سربازان خود باشد، نباید نسبت به عقاید سربازها بی اعتنا باشد. زندگی عقیده و جهاد در راه آن است. بنابراین عقیده باید در بحث آزاد بالنده و پرورده و دائم تازه باشد. دائم پیوندهای عقیدتی بین فرماندهان و سربازان باید استحکام پذیرد. وقتی پایه روابط عقیدتی محکم شد، دیگر در میان نظامیان تردید وجود پیدا نمی کند و ارتش استوار می‌شود و با استقامت می جنگد.

در جبهه از هر طرف گلوله و تیر می آید آنجا جای تردید نیست. اگر مسائل برای انسان روشن نباشد یک وقت دیدی این تردیدها به فرار انجامید. برای این که چنین فاجعه ای پیش نیاید، و ارتش استوار در جایی که دارد بایستد، باید عقیده روشن باشد و بر افراد حکومت داشته باشد. فرمانده باید از راه عقیده و ایمان در دل و اندیشه حضور داشته باشد. شما لابد شنیده اید اگر نشنیده اید بشنوید، که هیتلر در بازدیدهایی که از جبهه ها می کرد یک روز رسید به سربازی که خوابیده بود، یادداشتی نوشت و روی سینه سرباز گذاشت به این مضمون که پیشوا از تو ناراضی است. آن سرباز وقتی بیدار شد و نامه را خواند خودکشی کرد.

نظم ارتش باید نظم شاد و امیدبخشی گردد

من با اعتقاد او مخالف هستم برای این که یک اعتقاد فاشیستی بود. اما با اصل بنا نهادن سازماندهی ارتش بر عقیده موافقم. اگر ما بخواهیم یک نظم موفقی به وجود بیاوریم، و این نظم نظمی باشد که افسران و سربازان، درجه داران یک تن واحد بشوند، نظم ارتش یک نظم شاد بگردد، (نظم‌هایی وجود دارند خیلی بد اخم و با قیافه های خشن و ترسناک و نظم هایی وجود دارند شاد و امیدبخش) در این نظم سرباز، فرمانده را که می بیند بال و پر در می آورد. در یکی از آخرین دیدارها، پیامبر ما با ارتش اسلام گفت: اگر از من ناحقی در حق کسی از شما روا رفته آماده جبران آن هستم. یکی جلو آمد و گفت شما یک روز داشتید قشون را بازدید می کردید، من از صف جلو بودم با آن چوب دستی که نظم می دادی زدی به سینه من. پیغمبر زود سینه اش را باز کرد و گفت بزن. سرباز سینه پیغمبر را بوسید، گفت که من می خواستم سینه شما را ببوسم. این جور رابطه اعتقادی بین آن ها بود. و سرباز باید به افسر معتقد باشد و افسر هم باید به سرباز معتقد باشد.

به هم اعتقاد داشته باشند، یک طرفه نمی شود. وقتی چنین شد بر سرباز و درجه دار واجب می شود فرامین فرمانده را اطاعت کند. بنابراین این امور که در قرآن به عنوان عوامل شکست جنگ احد آمده اند اموری هستند که امروز نیزدر صورت جمع شدن، موجب شکست قشون می شوند.

ابدا اعتنا نکنید که روسیه موشک دارد، تانک دارد و فلان دارد این ها در مقابل انسان معتقد باد هم نیست. همان طور که امریکا این ها را داشت و در جنگ با ویتنام شکست خورد. همان طور که فرانسوی ها داشتند و در الجزایر شکست خوردند. وقتی که بنای ارتش بر یک نظم استوار شد، انضباط نو بر یک فرهنگی به وجود آمد، هیچ قدرتی حریفش نمی شود. و روس و چین هم طرف چنین ارتشی نمی آید. چون هر سربازی به نام یک ملت می جنگد.

ارتشی که سربازش برای خدا می جنگد در همان حال که می جنگد خود را یک خلیفه خدا می داند و به نام قدرت لایزال او می جنگد و می داند که خدا شکست نمی خورد. پس با استواری می جنگد. اسلحه حریف این انسان نمی شود. هیچ وقت در هیچ تاریخی اسلحه حریف انسان نشده است. چرا؟ چون اسلحه زبانش بسته، شما آن را به کار می برید. آن که کار می کند مغز است و عقل هم کار نمی کند مگر اینکه فرهنگ داشته باشد، غیر ممکن است کله ای بتواند بدون فرهنگ کار بکند.

وقتی انسان با فرهنگ و با عقیده کار کرد، هرجا گیر کرد، راه خروج از مشکل را پیدا میکند. برای این که می داند باید پیروز بشود. پس باید راه های پیروزی را پیدا بکند.

دو نوع سرباز، دو نوع روان شناسی دارند: سربازی که یاد گرفته است زور بگوید و اگر نداشت اطاعت کند تا یک خورده زور طرف را اضافه دید، الفرار، اما سربازی که معتقد شد زورمداری پیروز نمی شود، تسلیم نمی شود به خود می گوید راه پیروزی را باید پیدا کند، باید راه شکست دشمن را پیدا کند. رهبری امام خمینی با همین طرز فکر که شکست معنی ندارد و مبارزه یک امر دائمی است و ما باید راه‌های پیروزی را پیدا بکنیم با رژیم شاه مقابله کرد.

همه می گفتند این آقا امریکا را دارد پول نفت را دارد و روس هم پشت اوست و یک روز یک رئیس ساواک به خود من گفت، شما اصلا خواب پیروزی را نخواهید دید. گفتم چرا؟ گفت به دلیل این که الان قدرت های بزرگ دنیا پشت شاه هستند، روسیه حمایت می کند و امریکا و چین هم حمایت می کنند، اروپا هم حمایت می کند. پس شما حمایت خارجی را ندارید. گفتم راست می گویید نداریم. گفت ارتش هم یک پارچه پشت اعلیحضرت همایونی است، آن را هم که شما ندارید. گفتم راست می گویید. گفت سالی فلان قدر هم پول نفت در دست اعلیحضرت است شما که پول هم ندارید. گفتم نه نداریم. گفت پس به چه امید می جنگید؟ گفتم همه این ها را او دارد اما یک چیزی ما داریم که او ندارد و آن عقیده است که ما داریم و شاه ندارد.

گفت چه وقت کسی با عقیده پیروز شده است؟ گفتم صبر کن و ببین. ما عقیده داریم که او شکست می خورد. چون سد راه پیشرفت بشر شده است. سد راه خدا شده است ما باید پیروز شویم. چون باید پیروز شویم، باید هم راه پیروزی را پیدا کنیم. گفت: راه پیروزی را چطوری پیدا می کنید؟ گفتم ما باید ملت را متحد بکنیم. روی خط عقیده قرار بدهیم. ملت متحد وقتی عمل کرد رژیم فلج می شود و از پا در می آید. قدری فکر کرد و گفت در آن صورت این مملکت هر گوشه اش یک سازی خواهد زد. یک نقشه ای هم بر دیوار اطاقش بود به نقشه اشاره می کرد و شرح می داد که اگر شاه نباشد، بلوچ و ترکمن و کرد، کشور را تجزیه خواهند کرد.

مایه پیوند ما، فرهنگ ایرانی اسلامی ما است

گفتم مایه پیوند ما فرهنگ ما بود. فرهنگ ایرانی اسلامی ما بود شما این مایه پیوند را از میان برداشتید و در عمل مملکت را تجزیه کردید. ما اگر این ملت را بر پایه عقیده متحد کردیم آن تجزیه را هم از بین می بریم.

بدین قرار دو منطق با هم روبرو شده بودند. یک منطق می گفت تکیه بر قدرتهای دنیا دارم. پول دارم، اسلحه دارم، بنابراین سوارم و می کشم و می چاپم. و یک منطق می گفت باید ملت را بر اساس عقیده متحد کرد. ارتش شکست ناپذیر واقعی این ارتش است.

«ارتش شاه» به شاه پشت کرد، برای این که به او باور دروغ می دادند، فکر می کردند کله شما خالیست. می گفتند کلمه شاه، سحر و افسون می کند کلیدی است که هر در بسته ای را باز می کند. کسی هم نمی توانست بگوید کلمه شاه که برای آدم عقیده نمی شود. در این عصر که نمی شود ملت را بت پرست کرد. حالیش نبود. فکر می کرد کلمه شاه جای هر عقیده ای را می گیرد و می شود هر ارتش را بر اساس این کلمه نظم داد. ارتش به کلمه شاه وفا نکرد. و به عقیده اسلامی و ملت خود روی آورد. و این روی آوردن پربار و پر ثمری بود و امروز ایران و ملت ایران آن قیافه مایوس را از دست داده و امیدوار شده است.

مشکلات بسیار در راه است؛ ما این مشکلات را به خواست خدا از پیش پا برمی داریم و همه ملت، ارتش خدا می شویم. و با یک نظم انقلابی که از عقیده نشأت می‌گیرد پرچم توحید را در جهان به اهتزاز در می آوریم. امید آن که این پرچم در دست های توانایی قرار گرفته باشد. در دست های شما سربازان و افسران و فرماندهان مسلمان. با استواری این پرچم را به پیش خواهید برد. پیش به سوی پیروزی های بزرگ تحت پرچم توحید.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق