سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۹:۳۴ - ۱۳۹۸/۰۲/۱۷

معرفی مختصری از کتاب «الاسس المنطقیه للاستقراء» به قلم شهید آیه الله سید محمدباقر صدر

در عین تلاش قابل توجهی که شهید صدر در اثبات نظریه‌ مختارشان داشته‌اند، اما می­ توان چند نقد را برابر ایشان قرار داد؛ حساب احتمالات و همچنین قاعده‌ عدم تماثل را چطور پذیرفتند؟ آیا همان نقد و بررسی‌هایی که ایشان در برابر ارسطو قرار دادند، در برابر خودشان نیز قرار نمی‌گیرد؟

ندای اصفهان- سامان معصومی

مولف کتاب «الاسس المنطقیه للاستقراء»، شهید آیه الله سید محمد باقر صدر، از نوابغ مشهورِ معاصر در زمینه‌ی اصول و فقه، و از شاگردانِ مطرح آیه الله خوئی می‌باشد. ایشان علاوه بر فقه و اصول، در مسائل فلسفه و کلام و اقتصاد نیز، صاحب اثرند. ایشان از نظر سبک فقهی اصولی، متعلق به مکتب نجف هستند. مکتب نجف در برابر مکتب قم، بیشتر به قواعد اصولی و روندهای جزئیِ استنباط نظر دارند.

علاوه بر این، روحیه‌ی فلسفی ایشان، چنان که از همین کتاب، آشکار است، به فلسفه‌ی تحلیلی نزدیک می‌باشند. از این رو برای فهم بهترِ مطالب کتاب، ابتدا معرفی اجمالی از این سبک فلسفی ارائه می‌شود، تا مساله و دغدغه و اهمیت ایده‌ی ایشان، روشن‌تر شود. (بخشی از این مطالب، برگرفته از خودِ کتاب ایشان است).

لازم به ذکر است که شهید صدر، در این کتاب، در حال نظریه پردازی هستند. از این رو نباید نظم و انسجامی که مثلا در کتاب «حلقات الاصولِ» ایشان وجود دارد را از این کتاب انتظار داشت. همچنین به همین دلیل، که ایشان در این کتاب، در حال نظریه پردازی هستند، مکررا به جعل اصطلاح در مباحثِ مختلفِ کتاب، می‌پردازند، که گاهی رهزن است! از این رو، از بیانِ بعضی اصطلاحاتِ ایشان، اجتناب می‌کنیم. همچنین به دلیل اختصار، از بسیاری از مباحث ایشان، که در ساختار اصلی مطلب، نقش محوری ندارند، صرف نظر می‌کنیم.

این کتاب در دو جلد، تحت عنوانِ «مبانی منطقی استقراء» توسط سید احمد فهری، به فارسی ترجمه شده است.

 فلسفه­ تحلیلی و مساله و ایده‌یِ کتاب الاسس المنطقیه للاستقراء:

بعد از دکارت (۱۵۹۶ – ۱۶۵۰ م) فلسفه در قاره‌ی اروپا، به دو دسته‌ی عمده تفکیک شد. عقل‌گرایان، و تجربه‌گرایان. کلید اصلیِ سنتِ تجربه‌گرایی، این بود که راس المال اصلی تمامی علوم را، تجربه می‌دانست؛ در برابر عقل‌گرایان، که عقل را به تنهایی، منبعی مستقل قلمداد می‌کردند (البته در تحلیل و تبیینِ این مطالب، و حد و حدودِ این مطلب، بین فیلسوفانِ هر مکتب، تفاوت هست). فیلسوفانِ تجربی­گرای مشهور آن زمان، لاک (۱۶۳۲ – ۱۷۰۴ م) و هیوم (۱۷۱۱ – ۱۷۷۶ م) و در اعصارِ نزدیک، برتراند راسل (۱۸۷۲ – ۱۹۷۰ م) و آلفرد جی آیر (۱۹۱۰ – ۱۹۸۹ م) می‌باشند.

یکی از سخنانِ کلیدی هیوم، این است که در مواجهه با یک گزاره، یا محمول در موضوع اخذ شده است، یا نشده است؛ اگر اخذ شده باشد، یعنی گزاره مصداقی از «این همانی» است، و فرض غلط بودنِ آن، موجب تناقض است؛ از این رو، ضرورتا صحیح است، مثلا «هر متاهلی، ازدواج کرده است». اما این نوع گزاره‌ها، هیچ شناختی از جهانِ خارج به ما ارائه نمی‌دهند (ما این گزاره‌ها را تحلیلی می‌نامیم؛ این گزاره‌ها در منطق و ریاضیات، کاربرد دارند). اما اگر محمول در موضوع اخذ نشده است، پس فرض غلط بودنِ آن، موجب تناقض نیست، و قضیه بدونِ رجوع به تجربه، و با عقلِ صرف، نمی‌تواند صحت سنجی شود. اما به هیچ وجه نمی‌توان از تجربه، حکم ضروری استنتاج کرد (ما این گزاره‌ها را تجربی می‌نامیم). پس یا گزاره‌ها ناظر به خارج نیستند، و یا اگر هستند، ضروری نیستند.

از مسائل کلیدی این سنت فلسفی، «امکانِ یافتنِ علمی قطعی درباب حقیقت و عالم خارج» است. بغرنجی و پیچیدگی اصلی این مساله در این سنت، این است که تنها دو راه برای کشف یک گزاره­ی صحیح وجود دارد؛ یکی تحلیل که در منطق و ریاضی کاربرد دارد و نتایج آن، گزاره‌های تحلیلی است که خبری از واقع نمی‌دهند؛ و راه دیگر، تجربه است، که توانایی ارائه‌ی علمِ قطعی و ضروری را ندارد.

مساله­ اصلی شهید صدر، همین مساله‌ی مذکور در سنت فلسفه‌ی تحلیلی است. اما روند ایشان در این کتاب، صورتی جزئی‌تر یافته است: «آیا به وسیله‌ی استقراء، می‌توان علمی قطعی از تجربه استخراج کرد؟»، البته ایشان نیز نهایتا، تنها در پی محکم کردنِ پایه ­های استقراء نیستند؛ بلکه به عنوانِ یک مسلمان، در پی اثباتِ عقاید اسلامی می‌باشند، و از این رو، مساله، هنوز در کلیت خودش، باقی است.

ایده‌ی اصلی ایشان برای پاسخ به این مساله این است: «بر اساس حساب احتمالات، می‌توان کارآمدی و یقین‌آوریِ استقراء را اثبات نمود». رجوع ایشان به ریاضیات و استفاده از حساب احتمالات به عنوانِ علمی ضروری نیز، در پرتو همدلی ایشان با سنت فلسفه‌ی تحلیلی، قابل درک است.

ساختار و شواهد:

ایشان ابتدا مساله‌ی استقراء، و مشکل اساسی آن را طرح می‌کنند. سپس به نقد و بررسی نظریاتِ رقیب در باب یقینی بودنِ استقراء می‌پردازند: سنت عقل گرایان (ارسطو) و سنت تجربی: (میل، هیوم، راسل). حال که متوجه شدیم از نظریاتِ دیگر، مبنای محکمی برای استقراء بدست نمی‌آید، ایشان شروع به تبیین راه حل خودشان می‌کنند. و در فصل آخر، بر اساس راهکار خودشان، به اثباتِ «وجود عالم خارج»، «علیت»، «صانع و مدبر حکیمِ جهان هستی» و … می‌پردازند.

مساله استقراء:

ایشان استقراء را حرکت از خاص به عام می‌دانند. ما در قیاس، از حکمی کلی نتیجه‌ای را که یا هم عرض آن است و یا جزئی‌تر، استننتاج می‌کنیم؛ یعنی نتیجه‌ی استنتاج را، اخس از مقدمتین، می‌دانیم. اما در استقراء، ما از مجموعه‌ی مقدمات، حکمی کلی ­تر را استنتاج می‌کنیم. مشکل اصلی استقراء نیز همین است که نتیجه از مقدمات، موسع‌تر است، از این رو نپذیرفتنِ نتیجه، با فرض پذیرشِ مقدمات، منجر به تناقض نمی‌شود؛ زیرا ممکن است که مواردی از نتیجه‌ی کلی، که خارج از مقدمات است، مخالفِ مقدمات باشد. یعنی اگر در ۱۰ مورد، میله‌ی گرم، منبسط شد، چطور حکم کنیم که همواره، میله‌ای که گرم می‌شود، منبسط خواهد شد؟

مشکل اساسی استقراء این است که چطور رابطه‌ی مشاهده شده را، نه صرفا اتفاقی، بلکه قطعی بدانیم؟ رابطه‌ی قطعی بین دو موضوع، به این نحو که وجود یکی، موجبِ وجود دیگری شود، علیت نام دارد. از این رو توجیه استقراء، رابطه‌ی جدی با تثبیت علیت، در این سه نکته دارد:

  • – اثبات علیتِ مطلق (یعنی اینکه اساسا رابطه‌ای به نام علیت در خارج وجود دارد، و تصادف صرف، بر عالم حاکم نیست)
  • – اثباتِ علیت نسبی (یعنی اثبات اینکه بین دو شیء خاص، مثل حرارت و انبساطِ میله، رابطه‌ی علّی وجود دارد)
  • – تعمیم (یعنی همزمانی موجود در موارد تجربه شده را، به تمام زمان‌ها و مکان‌ها، تعمیم دهیم)

تبیینِ این سه نکته باید در نظریات رقیب، بررسی شود.

عقل­گرایی (ارسطو):

ارسطو معتقد به قیاس است، و هر امری را از جمله استقراء، تا بر اساس قیاس‌های برهانی اثبات نکند، آن را ضروری نمی‌داند. او علیت مطلق را، به عنوان یک قضیه‌ی عقلی پیشین طرح می‌کند؛ علیت نسبی را بر اساس قضیه‌ی «الاتفاقی لایکون دائمیا و لا اکثریا» به اثبات می‌رساند؛ و تعمیم را نیز، ویژگی ذاتی علیت می‌داند؛ زیرا رابطه‌ی معلول با علت رابطه‌ای ضروری و تخلف ناپذیر است که اگر در موردی به اثبات رسید، همواره برقرار خواهد بود.

شهید صدر این پرسش را در برابر ارسطو قرار می‌دهد که خودِ اصل علیت، به عنوانِ یک قضیه‌ی عقلی پیشین، از کجا بدست می‌آید؟ پاسخ ارسطو، استقراء تام است[۱]. اما شهید صدر، دو ایراد مهم به این مطلب، می‌گیرند. اولا استقراء تام، برای تمام افرادِ موجود، ممکن نیست! و اگر ممکن هم باشد، باز برای افراد آینده و گذشته، ممکن نیست! و اگر ممکن هم باشد، به این دلیل که قابل فرض است که بین زمان‌های مختلفِ یک فرد، حکم متفاوت باشد، پس باید تمام لحظه‌های هر فردی را هم بررسی کرد، که این کار برای تمام لحظه‌هایِ تمام افراد، ممکن نیست!

ثانیا، در استقراء تام، اگر بعد از دیدنِ افراد، مثلا حکم کنیم که تمام افراد، این حکم را دارند، باید گفت این حکم، مدنظر ما نیست! بلکه علوم تجربی هم، به صرف حکم کردن برای افراد، راضی نمی‌شوند. اما اگر بجای افراد، قضیه‌ای حقیقیه را استنتاج کنیم، و حکم را بر طبیعت بار کنیم، باید گفت، جهشی از مقدمات برای استنتاجِ این نتیجه انجام گرفته است و همچون استقراء ناقص، نتیجه ورایِ مقدمات است![۲]

همچنین شهید صدر، درباب «الاتفاقی لایکون دائمیا و لا اکثریا» نیز، ایرادهای قبلی را وارد می‌داند، و علاوه بر آن­ها، معتقد است، این گزاره، از گزاره‌هایی همچون علیت مطلق، بسیار ضعیف‌تر است و حتی اگر مبنای ارسطو را درباب گزاره‌های پیشین عقلی بپذیریم، باز هم این گزاره نمی‌تواند به عنوان گزاره‌ای پیشین و عقلی، طرح شود. پس در نهایت مبنای درخوری برای استقراء، در تفکر ارسطو وجود ندارد.

تجربه ­گرایی (میل، راسل، هیوم):

تجریه گرایان بیشتر به علیتِ مطلق و بحث تعمیم می‌پردازند. اما چنان که دیدیم، بر اساس سخن هیوم، مبنایی برای گزاره‌های پیشینِ عقلی ندارند؛ از این رو نمی‌توانند به این سنخ مطالب، تمسک کنند.

جان استوارت میل، معتقد است بر اساس این که «هر گاه در شرایط معینی دو شیء در پی هم آیند، همواره در پی هم می‌آیند» پس می‌توان استقراء را یقینی دانست. اما شهید صدر معتقدند، این گزاره همچون گزاره‌ی «الاتفاقی لایکون دائمیا و لا اکثریا»، خودش محل بحث و نظر است. و چون خودِ این گونه گزاره‌ها، مبتنی بر قبولِ نوعی علیت است، پس ایشان نیز، دچار دور هستند. به عبارت دیگر، بدون اثباتِ یقینی بودنِ استقراء، از مجرایی غیر از استقراء، مشکلِ استقراء حل نمی‌شود.

برتراند راسل، فیلسوف تحلیلی تجربیِ دیگر، اساسا یقینی بودنِ استقراء را نمی‌پذیرد، بلکه می‌گوید در روندِ استقراء، ما با افزایشِ احتمال مواجه هستیم، که هیچ گاه به ۱۰۰% نمی‌رسد. اما شهید صدر معتقدند که ایشان، تنها متذکر یقینِ ریاضی-منطقی هستند، و از یقینِ موضوعی غافلند؛ و استقراء، یقینِ موضوعی به بار می‌آورد و نه منطقی. یقینِ موضوعی در ادامه توضیح داده خواهد شد.

فیلسوفِ تجربی دیگر، هیوم است. هیوم در تجربه‌گرایی، اعتقاد راسخ‌تری دارد. او معتقد است، ما از عالم خارج، تنها بازتاب‌هایی همچون صدا و تصویر و… داریم، هر مفهومی، باید بر اساس این بازتاب‌ها بتواند شرح داده شود، وگرنه بی‌مبنا خواهد بود. هیوم معتقد است ما در عالم خارج، هیچ گاه رابطه‌ی ضروری را نمی‌بینیم، و تنها تعاقب حوادث در پی هم را درک می‌کنیم، نه رابطه‌ی ضروری را. از این رو، آنچه از رابطه‌ی علّی بین پدیده‌ها  درک می‌شود، در واقع، نوعی عادت ذهنی به تعاقب آن‌هاست.

شهید صدر در عین تاییدِ هیوم در اینکه نفی علیت منجر به تناقض نمی‌شود و از این رو، امری پیشین نیست، اما معتقد است می‌توان بر اساس شرایطِ عینی و عناصر موضوعی، به یقینِ موضوعی رسید، که درواقع ابداع اصلی شهید صدر است که در ادامه ارائه می‌شود.

نظریه­ شهید صدر:

شهید صدر، یقین را به سه بخش تقسیم می‌کند:

قسم اول، یقینِ منطقی-ریاضی، که حکم به صحتِ قضیه است، به این نحو که طرفِ مقابل را محال بدانیم؛ و اصلا امکانی برای آن قابل فرض ندانیم. این ضرورت در ریاضی و منطق بدست می‌آید.

قسم دوم، یقینِ شخصی یا ذاتی، که جزم یک شخص به مفاد قضیه است به طوری که به طرف مقابل آن اعتنا نکند. این قسم یقین، حالتِ شخصی فرد است و لزومی ندارد از راه‌های موجه بدست آید.

قسم سوم، یقینِ موضوعی است، یعنی بالاترین درجه‌ی تصدیق، به این شرط که از راه موجهی بدست آمده باشد. شهید صدر معتقدند در دو مرحله، می‌توان در فرآیند استقراء، به چنین یقینی رسید.

مرحله­ اول، توالد موضوعی است؛ یعنی بر اساس حسابِ احتمالات، هر تجربه‌ای، احتمالِ صحتِ قضیه ای که در استقراء بررسی می‌شود را، افزایش می‌دهد؛ اما هیچ گاه به ۱۰۰% نمی‌رسد. شهید صدر، به دلیل اشکالاتی که در تعریف احتمال می‌بینند، تعریف احتمال را از «تعداد وجوهِ مورد نظر، تقسیم بر تعداد وجوه متساوی الامکان» به «عدد علم اجمالی، تقسیم بر عدد اطراف علم اجمالی» تغییر می‌دهند. مثلا در ریختنِ یک تاس، علم اجمالی داریم که حتما یکی از شش وجه آن، بالا قرار می‌گیرد، از این رو احتمال هر کدام از ۶ وجه، «یک تقسیم بر شش» است.

در این مرحله، برای صحیح بودنِ این افزایش احتمال، باید دو شرط را همراه داشت: یکی این که مجموعه‌­ی استقراء، ذیل عنوان واحدی قرار داشته باشند؛ دیگری این که، تنها ذیل یک عنوان واحد باشند، و نه بیشتر؛ تا اطمینان حاصل شود که بین اعضای مجموعه‌ی استقراء، تنها در همین عنوانِ واحد، اشتراک هست، و اگر علیتی هست، در همین موضوع خواهد بود.

مرحله­ بعد، مرحله‌ی توالد ذاتی است. یعنی افزایش احتمالِ فزاینده‌ای که در مرحله­ی قبلی بود، به یقین تبدیل می‌شود. به این صورت که معرفت بشر ناگریز است ارزش‌های احتمالی اندک را فانی در نظر بگیرد، و در واقع، توالد ذاتی، روند طبیعی معرفت بشر است.

البته شهید صدر تذکر می‌دهد که نباید این تبدل به یقین، اصلِ علم اجمالی را از بین ببرد. مثلا اگر علم اجمالی داریم که یکی از ۱۰۰۰ کتابِ کتابخانه ناقص است، نمی‌توان آن را در نظر نگرفت، زیرا اصل علم اجمالی به وجود چنین کتابی، نفی می‌شود و دچار تناقض بین مقدمات و نتایج می‌شویم. پس باید یک علم اجمالی، علم اجمالی دیگری را نفی کند.

مثلا علم اجمالی داریم که احتمال دارد الف علت ب باشد. همچنین در روندِ ۱۰ آزمایش، با توجه به این که هر بار ممکن است یا این علیت رد و یا قبول شود، حالتی که در هر ۱۰ بار، این علیت اثبات شود، یکی از ۱۰۲۴ حالت ممکن است، و وقوع این حالت، در بین ۱۰۲۴ حالتِ ممکن، علمی اجمالی به وجود می‌آورد که نافی این علم اجمالی است که الف علت ب نباشد. از این رو علیتِ الف برای ب اثبات می‌شود.

شهید صدر در این بخش، با یک اشکال جدی مواجه می‌شود. برای قبول مطلب فوق، باید بپذیریم که ۱۰ بار اتفاق افتادنِ علیت الف برای ب، کمتر از دیگر موارد، محتمل است. در صورتی که از نظر حساب احتمالات، این حالت نیز یکی از احتمالات ممکن است و تفاوتی با باقی حالات ندارد. به عبارت دیگر، برای ۵ بار تاس ریختن، احتمال اینکه «۶، ۶، ۶، ۶، ۶» بیاید، با اینکه مثلا «۳، ۵، ۳، ۴، ۱» کاملا برابر است.

شهید صدر معتقد است، بر اساس قاعده‌ی «عدم تشابه» یا «عدم تماثل» این مشکل حل می‌شود. به این صورت که وقتی ما متذکر این نکته هستیم که عالم خارج، در هر لحظه، با لحظه‌ی قبل فرق دارد، و روند یکسانی ندارد، پس باید هر بار، شرایطی غیر از شرایط قبلی، و احتمالی غیر از احتمال قبلی رخ دهد. از این رو احتمال «۶، ۶، ۶، ۶، ۶» کمتر از دیگر حالات است. بر این اساس، قاعده‌ی «عدم تماثل» جایگزین قاعده‌ی «الاتفاقی لایکون دائمیا و لا اکثریا»، می‌شود.

سپس شهید صدر در فصل آخر کتاب، به اثبات حقایقی همچون «علیت مطلق»، «وجود عالم خارج»، «صانعِ حکیم هستی» و … می‌پردازد. ایشان معتقدند در این روند اثبات، با توجه به مباحث گذشته، تنها دو مطلب را به عنوان پیش فرض اخذ کرده­اند؛ یکی «امتناع تناقض» و دیگری «حساب احتمالات».

بررسی نظریه شهید صدر:

به نظر می‌رسد، در عین تلاش قابل توجهی که شهید صدر در اثبات نظریه‌ی مختارشان داشته‌اند، اما می­ توان چند نقد را برابر ایشان قرار داد:

  • – حساب احتمالات را، و همچنین، قاعده‌ی عدم تماثل را چطور پذیرفتند؟ آیا همان نقد و بررسی‌هایی که ایشان در برابر ارسطو قرار دادند، در برابر خودشان نیز قرار نمی‌گیرد؟
  • – ایشان برای پذیرش قاعده‌ی عدم تماثل، به یکسان نبودنِ شرایط عالم خارج استناد کردند. اما وجود عالم خارج، بدون اثباتِ علیت، در فصل آخر بر اساس همین روندِ توالد موضوعی و توالد ذاتی به اثبات خواهد رسید. آیا در این روند، دچار دور نشده‌اند؟
  • – ایشان، و بلکه هر پژوهش علمی، در پی موجه کردن نظریه‌ی خود است؛ و دلیل این روند، این است که اگر قرار است نظریه‌ای را بر نظریه‌ی دیگری ترجیح دهیم، باید مرجح متناسبی ارائه شود. از این رو، روند ایشان نیز، مبتنی بر محال بودنِ ترجیح بلامرجح است. حال اگر این قانون را بپذیریم، آیا به راحتی نمی‌توان اصل علیت را نیز بر همین مبنا اثبات کرد؟ یا بلکه طبق مباحث ایشان در ذیل مباحث تجربه‌گرایان، اصل محال بودنِ ترجیح بلا مرجح، همان علیت است!
  • – در بررسی نظریه‌های رغیب، ایشان تنها اقدام به بررسی چند نظریه‌ی خاص از سنت فلسفه‌ی تحلیلی می‌کنند؛ و نسبت به دیگر سنت‌های فلسفی، بخصوص حکمای اسلامی همچون ابن سینا و ملاصدرا، بی‌توجه هستند. این بی توجهی جامعیت این کتاب را، با خدشه مواجه خواهد کرد.
  • – ایشان در این پژوهش، تمامی مباحث خود را در حیطه‌ی سنت فلسفه‌ی تحلیل و مباحث آن، بیان می‌کنند، و از دیگر سنت‌های فلسفی غرب، و همچنین، مباحث فلسفی حکمای اسلامی، به شدت غفلت می‌کنند. آیا بسیاری از تنگناهایی که ایشان به آن‌ها دچار شده است، به دلیل همین محدود شدن در یک سنت فلسفی خاص نیست؟

پی نوشت

[۱] در این میان، ایشان اشاره‌ای هم به نظر ابن سینا می‌کنند که این گزاره‌های عقلی، بر اساس حضور ذاتی، کشف می‌شوند؛ اما شهید صدر اصلا با این مطلب، درگیر نمی‌شوند. همچنین ایشان ادله‌ی بعضی از دیگر متفکرین را نیز درباب اثبات علیت در میانه‌ی بحث هیوم طرح می‌کنند و آن‌ها را نیز نمی‌پذیرند.

[۲] به عنوان مثال، از اینکه «تمامِ افراد انسان، دارای دو چشم هستند» به این نتیجه برسیم که «طبیعتِ انسان اقتضا می‌کند که دو چشم داشته باشد».

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق