جمعه ۲۸ دی ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۱:۴۱ - ۱۳۹۷/۰۹/۲۴

(تقدیم به چریک عارف شهید مصطفی چمران)

راز گل آفتابگردان!

آیا گلی را دیده ای که به تو بگوید باید همیشه چشم به راه خورشید باشی و به سوی او بگردی و بلا گردان رویش و هوا خواه کویش باشی؟ باید هر جا هستی به دنبال نور باشی تا از ظلمت رهایی یابی...

ندای اصفهان- سید محمدرضا هاشمی

در میان همه گلهای زیبایی که خداوند در دشت و صحرا خلق کرده تا گلزارها و گلستان ها را با رنگهای سرخ و زرد و سفید و سبز و لاجوردی و صورتی و هزار رنگ دیگر زینت دهند، گل آفتابگردان بی نظیر و بی همتاست!

شاید بگویی: همه گلها بی همتایند! مگر گلی خوشبوتر از گل محمدی پیدا میکنی؟ مگر می توانی گلی زیباتر از گل سرخ بیابی تا آن را به معشوقت هدیه دهی؟ مگر رایحه گل نرگس را می توانی در گل دیگری جست و جو کنی؟ مگر می توان راز زیبایی گل لاله را در گل دیگری یافت؟ مگر مگر مگر و هزار تا مگر دیگر…

بله! می دانم درست می گویی! اما چه بگویم و چه بنویسم که زبان قلمم از وصف این همه زیبایی خلقت ناتوان است! چقدر زیباست این جمله قرآن:

و اگر همه درختان روى زمین قلم شود، و دریا براى آن مرکّب گردد، و هفت دریا به آن افزوده شود، اینها همه تمام مى‏ شود ولى کلمات خدا پایان  نمى‏ گیرد؛ خداوند عزیز و حکیم است‏.

اما بگذار بگویم و بر کلام قاصرم خرده مگیر که امشب در سر شوری دارم و توان آن ندارم تا قلمم را مهار کنم و بر این اسب سرکش لجام زنم و آن گونه به حرکتش در آرم تا بی اشکال بنگارد. امشب می خواهم از راز گل آفتابگردان بگویم و از زیبایی این شاهکار بی بدیل خداوند بلند مرتبه بنویسم.

می خواهم از زردی بی نظیر گلبرگهای گل آفتابگردان بنویسم که چقدر زیباست و شاید در هیچ پدیده دیگری این زیبایی را نتوان یافت! می خواهم از نازکی گلبرگ های گل آفتابگردان بگویم که در عین زیبایی و لطافت بی نظیرشان چگونه در کنار هم نشسته اند و صورت زمخت گل آفتابگردان را تزیین کرده اند و هرچه بیشتر در معرض باد و آفتاب قرار می گیرند به جای پژمرده شدن زیبا تر می شوند گویی دست باد بر سرشان شانه می زند و با گیسوانشان بازی می کند. چقدر زیباست این گل آفتابگردان!

دوست دارم امشب هزار بار بگویم گل آفتابگردان…

خدایا آیا فکر کردن به این همه زیبایی و به وجد آمدن از این زردی زیبا ارزشش از الله اکبر گفتن کمتر است؟ گمانم این است که نگاه توحیدی به خلقت الهی و تفکر در آفرینش پروردگار هستی همان ذکر است و بلکه این تفکر است که به ذکرهای زبانی ارزش می دهد که در آیین ما یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است، هفتاد سال!!! و چرا برتر نباشد که دین ما آنقدر که به کیفیت اهمیت می دهد دل در گرو کمیت ندارد، تفکر در زیبایی گل آفتابگردان ذکر قلبی و هنری است!

آیا گلی را دیده ای که به تو بگوید باید همیشه چشم به راه خورشید باشی و به سوی او بگردی و بلا گردان رویش و هوا خواه کویش باشی؟ باید هر جا هستی به دنبال نور باشی تا از ظلمت رهایی یابی و پشت به ظلمت کنی و رو به سوی نور تا مصداق کلام الهی شوی:

و خداوند ولی آنان است که ایمان می آورند و آنان را از تاریکی های جهل و غفلت به سوی روشنایی عقل و علم و ایمان هدایت می کند و آنان که با عقل خود لجاجت می کنند و حق را کنار می زنند و از باطل تبعیت می کنند طاغوت ها را اولیاء خود قرار داده اند و آنان باید با این بی خردان چه کنند؟ و معلوم است که چه می کنند! آنان را از نور خلقت پاک خداوندی به به تاریکی های جهل و غفلت و خرافه و بی ایمانی و تبعیت از وهم  و کفر می کشانند و در تیه ظلالت سرگردان می کنند تا در سیاه چالهای آتش نادانی بسوزند تا دنیا دنیاست و تا آخرت آخرت است در همان جهل و حماقت و لجاجت دست و پا زنند و نفهمند راه نجات کدام است و نمی خواهند که بفهمند:

آن کس که نداند و نخواهد که بداند

در جهل مرکب ابد الدهر بماند

و اگر هم بفهمند باز لجاجت می کنند و کفر می ورزند و شاید من و تو ندانیم که این لجاجت از چه روست؟ شاید دلمان بسوزد برای آن احمقهایی که قرار است تا خدا خداست در نادانی و حماقت دست و پا بزنند. اما مگر دل خدای ارحم الراحمین برای آنان نمی سوزد؟ مگر خدای خوبی ها و مهربانی ها هزار هزار مرتبه از مادر به بندگانش مهربانتر نیست؟ پس چرا برایشان کاری نمی کند؟ خدایا تو چرا کاری نمی کنی؟

می گویند روزی حضرت عیسی (ع) را دیدند که داشت می دوید. به او گفتند: چرا میدوی؟ گفت: از نادان می گریزم!

نمی دانم تو تا به حال با نادانان رو به رو شده ای یا نه؟ برایت دعایی می کنم بگو آمین! خدا کند هیچ وقت با نادان مواجه نشوی! اما لاجرم مواجه شده ای یا مواجه خواهی شد تا قدر علم و دانایی و فرزانگی را بدانی و مجالست با فرزانگان را غنیمت شماری! ما با نادان زیاد مواجه می شویم چرا که اکثر مردم دنیا عادت دارند که فکر نکنند و دنباله رو اوهام و خیالات و شبهات باشند و از راهی بروند که راحت و بی درد سر باشد و مردم این روزگار دوست دارند غفلت را و از بیداری و بیدار گر نفرت عجیبی دارند و او را مجنون می دانند و می خوانند!

تفکر سخت است! باید توجه کنی، وقت بگذاری، نیرو بگذاری تا کم کم بفهمی که هیچ نمی دانی و این مرحله اول دانایی است:

آن کس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به مقصد برساند

کسی که به غفلت عادت کرده و انس گرفته دیگر فکر نمی کند و دوست ندارد که خود را به زحمت بیندازد و فکر کند و اگر او را به اندیشه و خرد دعوت کنی به تو می خندد و تو را مسخره می کند و هرچه وفت عزیزت را برایش بگذاری و دلسوزانه مانند یک پدر مهربان برایش وقت بگذاری قاه قاه به تو می خندد و تو را دیوانه و احمق می پندارد؛ مگر به انبیاء الهی که منادی تفکر بودند کم گفتند؟ گاه نادان به تو می گوید که من نمی فهمم و راست هم می گوید! او که مثل تو نیست، او که تا به حال گل آفتابگردان را ندیده است و اگر هم دیده در رازش نیاندیشیده!

این تویی که هرچه را می بینی در او می اندیشی! قبل از او و با او بعد از او خدا را می بینی! این تویی که با دیدن دود به آتش می رسی و با دیدن باران سر بالا می کنی و ابرها را می بینی و با دیدن رودخانه زلال سراغ چشمه را میگیری!

اما نادان چه می کند؟ فقط دود را می بیند! باران که می آید به دنبال سرپناهی می دود و به خودش و باران ناسزا می گوید و اصلا نمی داند چرا اینکار را می کند و نمی خواهد که بداند.

اما تو ای دوست خوب من!

می توانم تو را دوست خوبم صدا کنم؟

فکر می کنم که تا به حال آنقدر با هم صمیمی شده باشیم که تو مرا دوست خود بدانی. کمتر پیش می آید کسی پای درد دلم بنشیند و مو به مو به حرفهایم گوش کند و محرم اسرارم شود. نمی دانم شاید خیلی نمی توانم خوب صحبت کنم، گاهی که در جمعی نشسته ام به حرفهای دیگران گوش می سپارم، اما وقتی می خواهم صحبت کنم یا گوش نمی دهند یا وسط حرفم می پرند و کلامم را قطع می کنند یا می روند و مرا رها می کنند؛ با این کارشان انگار در صورتم چنگ می اندازند و قلبم را زیر پایشان می شکنند!

اما امشب تو ای دوست خوب من داری به حرفهای من گوش می دهی. امشب برای من کسی از تو خوبتر و عزیزتر نیست و رفیقی به خوبی تو ندارم.

دوست خوب من بگذار باز هم برایت از گل آفتابگردان بگویم، از این گل شگفت انگیز که امشب در این ماه مبارک رمضان آنچنان مرا به شگفت آورده و ذوق زده کرده که اختیار قلمم را از دست داده ام، او مثل اسبی چموش دارد بر صفحه کاغذ می تازد و مانند رودخانه ای خروشان کف بر لب آورده و مست شده و به صخره ها می کوبد و به پیش می رود.

نمی دانم چند وقت است که گل آفتابگردان ندیده ام شاید آخرین بار در باغچه حیاتمان بود یا در مزارع روستایمان بود که انبوهی از گلهای زرد و زیبای گل آفتابگردان قد کشیده بودند، رو به آفتاب کرده بودند و پشت به دیگران، چقدر با شکوه! به دنبال نور بودن در تمام عمر! چقدر زیباست که تو در تمام عمر کوتاهت به دنبال نوری! انگار گل آفتابگردان دارد به من می گوید ای برادر! عمر تو هم مثل عمر من خیلی کوتاه است اگر دوست داری مثل من زیبا باشی در تمام عمرت فقط به دنبال نور باش من از بچگی وقتی سر از خاک بر آوردم به دنبال نور بودم، قد کشیدم و قد کشیدم و قد کشیدم تا به خورشید برسم، از زردیش زرد شدم و اگر می بینی این همه زیبا شده ام به خاطر همین است که دیده ای، تو هم به دنبال نور باش تا هدایت شوی!

نمی دانم گل آفتابگردان شبها که می شود چه می کند؟ غروب که می شود با حسرت خورشید را نگاه می کند و با او وداع می کند تا در دور دستها غروب کند و صبح با خوشحالی او را از شرق استقبال می کند. اما در شبها احتمالا سر به زیر می اندازد و غصه می خورد و به امید فردا انتظار می کشد، چقدر مثل من است گل آفتابگردان! ای گل زیبا از تو ممنونم تو به من چیزها آموختی! اما تو که خودت بنده خدایی! من باید از خداوند مهربان تشکر کنم که تو را به من نشان داد و به من آموخت که فکر کنم و از تو بیاموزم که باید از جهل به در آمد و به دنبال علم و روشنایی بود. اما ای گل آفتابگردان من از تو هم ممنونم که در مرام ما:

هرکه از مخلوقات تشکر نکند از خداوند تشکر نکرده است

ای گل آفتابگردان من از تو هم خوشبختترم؛ تو شبها ناراحتی و سر به زیری و غصه می خوری ولی من شب ها غمی ندارم، من نیمه های شب بر می خیزم و به عظمت این جهان بی انتها و خدای با عظمتش می اندیشم و در حیرت فرو می روم و وقتی می اندیشم که این جهان چقدر وسیع است و حد و مرزی ندارد دنیا گرد سرم می چرخد و فقط می توانم بگویم بزرگی به تو می برازد و بس ای خدای بزرگ! وقتی می اندیشم که خدای این عالم بی نهایت آنچنان به دعایم گوش می سپارد که گویا جز من بنده ای ندارد اشک شوق می ریزم و دوست دارم فقط خدا خدا کنم!

سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر!

اگر تو شبها از نور محرومی من نیستم! چرا که من غروب کنندگان را دوست ندام! من خدایی را می پرستم که همیشه بیدار است و همیشه در کنار من است، او از رگ گردنم به من نزدیکتر است! من دوست دارم همیشه با خدا صحبت کنم و با او باشم! زیبای مطلق و قادر مطلق!

اما من نیز با تو درد مشترکی دارم خورشید من نیز هزار سال است در شب تاریک جهل پنهان شده است، از هر دوست و آشنایی نشانش می جویم و شمیمش می بویم، اما افسوس راهی به سویش نیست و جز صبر و بی قراری چه می توان کرد که نبی اکرم فرمود: برترین اعمال امت من انتظار فرج است.

دوست خوب من تو چه طور؟ تو از گل آفتابگردان چه آموخته ای؟ تو راز گل آفتابگردان را در چه می دانی؟ راز زیبایی او در چیست؟ در تفکرش؟ در به دنبال نور بودنش؟ در انتظار شبهایش؟ در سر به زیری و غم  عاشقانه اش؟ در سجده های نیمه شبش؟ در اشکهای سحرش؟ در چه؟

من از آفتابگردان آموختم که نادان نباشم، به نور پشت نکنم، من می خواهم مثل او قد بکشم و رشد کنم و ببالم! می دانم که عمر من مثل عمر گل کوتاه است اما دوست دارم در همین چند روزه ببالم و جاویدان شوم، خدایم به من وعده داده که نه تنها من که هیچ چیز در نزد او نابود نمی شود، به من گفته که اگر با من دوست شوی و با من باشی هرگز تو را رها نمی کنم و همیشه دوست خوب تو خواهم بود؛ من هم همین را می خواهم، دوستی که هر وقت خواستم با او درد دل کنم، کلامم را قطع نکند و تا آخر حرفهایم را گوش کند، هرچند او می داند که چه می خواهم بگویم.

بعد دوست دارم پای کلام خدا بنشینم، به کلامش گوش بسپارم و مثل دو دوست با هم صحبت کنیم، هرگاه دلم می گیرد و دلتنگ کلامش می شوم می روم و قرآن را می آورم و آرام آرام می خوانم و می فهمم و از صحبت هایش می آموزم که چه را دوست دارد و چه را خوش نمی دارد؟ دوست دارم آنگونه باشم که او می خواهد، آخر او خیلی مهربان است، او همیشه به حرفهایم گوش می کند و دعاهایم را می شنود و هرکدام را که به صلاحم باشد مستجاب می کند، بارها استجابت دعاهایم را احساس کرده ام و از او تشکر کرده ام، او بهترین و قدیمیترین دوستی است که دارم.

ای گل آفتابگردان از تو ممنونم!

دوست دارم هر روز و هر شب به گلهای باغچه خانه مان و گل های مزارع روستایمان فکر کنم و از آنها درس بگیرم و بیاموزم.

دوست خوب من تو چطور؟ دوست داری از گلها بیاموزی؟ پس رو به سوی نور کن! این اولین و تنها قدم است. این تمام درسی است که من از گل آفتابگردان آموخته ام!

از گل محمدی بوی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را استشمام می کنم و سراغ او را می گیرم، دوست دارم مثل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) محبوب همه باشم دوست دارم اول دوست حبیب خدا شوم دوست محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شوم، دوست دارم در تمام عمر بنده محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) باشم:

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد (ص) بس است و آل محمد (ص)

دوست دارم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دستم را بگیرد و در دستان خدا بگذارد، دوست دارم در آغوش او که جدم است خود را رها کنم و او را ببویم و ببوسم! و او را قسم دهم به حق دخترش زهرا (سلام الله علیها) که مرا از خود نراند و مرا از خود جدا نکند!

دوست دارم از وقتی خلق شده ام تا ابد بنشینم و با خدایم صحبت کنم! مگر نمی شود خلیل الله شد، کلیم الله شد، حبیب الله شد؟ آری می شود! ابراهیم و موسی و محمد اینگونه شده اند و من هم می خواهم اینگونه شوم!

من از گل نرگس سراغ موعود را میگیرم! سراغ گل نرگس را میگیرم! چه بوی خوبی دارد، رایحه اش وصف ناشدنی است، هرگاه گل نرگس را می بویم به یاد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) می افتم، به یاد مهدی فاطمه، چقدر دوست دارم او را زیارت کنم، او مرا در آغوش بگیرد و به من محبت کند، پای درد دلم بنشیند و به من بیاموزاند و من از او بیاموزم، دوست دارم مرا پرورش دهد و در سایه لطف او عقل و علم و ایمانم رشد کند و ببالد. آیا چیزی بهتر از این سراغ داری تا از او بخواهم؟ شنیده ام وقتی ظهور کند می آید و دست بر سر همه می کشد و آنگاه عقلها رشد می کنند! وه چه شگفت!

آیا نعمتی برتر از عقل و علم و دانایی و فرزانگی و خردورزی وجود دارد؟

الهی آنرا که عقل دادی چه ندادی و آن را که عقل ندادی چه دادی؟

از نادان لجباز بیزارم، تحمل کردنش خیلی سخت است! گاهی در خیابان راه می روم، جوان نادانی با موتور از کنارم رد می شود، نگاهش به منِ طلبه می افتد، چیزی می گوید و مرا مسخره می کند و رد می شود. گاهی دلم می شکند، گاهی دلم برایش می سوزد که اینقدر نادان است. با خود می گویم آیا در هیچ کشوری مردم عالمان و معلمان و اساتید دانشگاه و روحانیون دین خود را مسخره می کنند؟

چرا در کشور ما اینگونه است؟ هرچند هم دشمن تبلیغ کند مجوزی برای این کار نمی شود، اما وقتی می اندیشم به همان حرفی می رسم که پیشتر گفتم، آدم نادان فکر نمی کند که چرا این کار را می کند و آن کار را نمی کند، نادانها دنباله روند، از راهی می روند که دیگران برایشان مهیا کرده اند به جهنم برود یا بهشت! نادان همیشه راه راحتتر را انتخاب میکند، از سر بالایی نمی رود چون طاقت فرساست، از سراشیبی می رود بنابراین همیشه دارد سقوط میکند.

نادان بیچاره با تکبر داد می زند که نمی خواهم به زور به بهشت بروم و نمی داند که بهشت جای متکبر و مغرور نیست.

می دانی چرا رایحه گل نرگس همه دنیا را پر نمی کند؟ چه چیزی جلوی انتشار این رایحه جان نواز را گرفته است؟ نادانی و غفلت! بیشتر مردم دنیا جز آنچه شیاطین به آنها می دهند نمی بویند، به دنبال هیچ چیز نیستند جز آسایش و خوشی، و آن جز با غفلت به دست نمی آید، می بویند و می شنوند و می گویند و می دهند و می گیرند و می خوردند آنچه را  که شیاطین در اختیارشان بگذارند.

دل این مردم عادت زده برای گل نرگس حتی تنگ هم نمی شود چون اصلا به او فکر نمی کنند و به یادش نیستند، شاید هم گاهی یادشان می آید ولی باز یادشان می رود، یا این حرفها را مسخره می کنند، آنها از راز گلها چه می دانند؟ چه می دانند زردی گل آفتابگردان می تواند تو را تا کجاها ببرد؟ می تواند تو را عاشق کند، می تواند تو را پای سفره خدا بکشد، نمی دانند گل نرگس می تواند تو را تشنه دیدار مهدی زهرا (ع) کند، نمی دانند گل لاله می تواند با تو چه ها کند.

ای غافلان شما از سرخی گل لاله چی می دانید؟

سرخیش مرا به یاد فداکاری و عشق می اندازد. عاشق اگر عاشق باشد آنقدر در صحرای عشق و محبت به پیش می رود تا سر و تن ببازد، تا تکثرها رنگ ببازند و آنگاه در سرخی خون مثل مولایش ابا عبد الله الحسین (ع) فقط خدا را ببیند.

در زلف چون کمندش  ای دل مپیچ کآنجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چقدر دلم برای اربعین تنگ شد!

ای کاش هر سال بتوانم بروم و در دریای محبان و دلباختگان به امام حسین علیه السلام دست و پا بزنم. از سالها پیش که روزیم شد و رفتم هر سال هرطور شده خود را به قافله این دریای مواج رسانده ام تا مبادا از غافلان باشم. خدایا از تو ممنونم که این توفیق را به من دادی!

چقدر دلم برای اربعین تنگ شد!

فقط باید بروی تا ببینی، در جاده هایش که قدم میگذاری فقط عشق است که به هر سو پرواز می کند و تو را و همه پیادگان را به پرواز در می آورد، خرمای روی سر بچه های عراقی، موکب ها و عمودها و اسفندهایی که مثل همه زوار آرام و قرار ندارند و در دلشان غوغایی است و آمده اند تا منیت ها را ببازند و در آسمان عشق ابا عبدالله ناپدید شوند، سرودها و نوحه هایی که از همه جا تو را احاطه کرده اند و ذکر زبان همه عشاق و پا برهنگان وادی اربعین شده اند. صمیمیت ها و گفتگوهای بی ریای جاده کربلا تو را همسفر می کند با کسانی که تا به حال آنها را ندیده ای ولی هزاران سال است آنها را می شناسی! همه برای این آمده اند که بگویند:

یا لیتنا کنا معکم فافوز فوزا عظیما!

ای امام شهیدان! اگر ما نبودیم در صحرای کربلا تا جانمان را فدای شما کنیم امروز آماده ایم تا در رکاب فرزندت باشیم، آمادگان ظهور گل نرگس!

دوست خوب من! نمی دانم می دانی یا نه؟ قرار است وقتی گل نرگس ظهور کند ما ایرانیها به سمت عراق برویم و در کوفه به امام زمان ملحق شویم، پس باید مسیر را بدانیم و حتی با پای پیاده خودمان را به او برسانیم، و این جملات وقتی برای تو تعبیر و تفسیر می شود که یکبار هم که شده پا در جاده کربلا بگذاری و ببینی که عاشقان گل نرگس در سرتاسر مسیر کربلا روانه اند، همه پرچم های سیاهی در دست دارند که روی آن نام زیبای امام حسین علیه السلام نقش بسته است، همه ذکر یاحسین بر لب دارند و می روند تا جهان را فتح کنند!

آنها اول جهاد اکبر کرده اند و حالا منتظرند تا در رکاب مولایشان جهاد اصغر کنند و فتح کنند قلعه های کفار را، آنها آماده اند تا پرچم های لا اله الا الله و محمد رسول الله را بر قلل مرتفع جهان به اهتزاز در آورند و بانگ توحید را از همه مأذنه های جهان بلند کنند و حتما دشمنان این مکتب بر خود می لرزند وقتی این سیل خروشان را می بینند که خود را آماده یاری گل نرگس کرده اند، آماده جانفشانی در راه امام زمان (عج).

دوست دارم در کنار این دوستان هزاران ساله راه بروم، با آنها صحبت کنم، با آنها همسفر شوم، با پیرمردهایش بگویم و بخندم و با جوانان هم کلام شوم و از درد دلهایشان بشنوم و آنها را مثل برادرانم دوست بدارم و بانوان محترم این وادی را چون خواهرانم بدانم و در مقابل حیا و ایمان استوارشان متواضعانه سر فرو آورم و در حیای آنها حیای حضرت زهرا و زینب (س) را ببینم و آنان را صاحبان پرچم های سیاه بدانم که با سیاهی چادرشان هر روز سیلی محمکی بر صورت شیاطین رو سیاه عالم می زنند. من می دانم که این پرچم های سیاه کاخ های مستکبران عالم را به لرزه اندخته است و روزهای  پیروزی نهایی بر کفر و استکبار و ظلم آنقدرها هم که ما خیال می کنیم دور نیست:

انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا.

والسلام

به امید ظهور گل نرگس

 انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
جشنواره هنر دیجیتال انقلاب اسلامی با جوایز ویژه- برای ارسال آثار کلیک کنید
جشنواره هنر دیجیتال انقلاب اسلامی با جوایز ویژه- برای ارسال آثار کلیک کنید
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز