یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۹:۱۰ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۶
 نگاهی به عظمت و الطاف و برکات رسول الله صل الله علیه و آله از عالم اولی تا آخرالزمان   

حضرت در حجاب اول دوازده هزار سال، در حجاب دوم یازده هزار سال و در حجاب سوم ده هزار سال و هکذا حجب دیگر توقف کرد و در این حجب الهی سیر کرد و ذکر گفت.

ندای اصفهان- مهران آدرویش:

هنگامی که رسول خدا صل الله علیه و آله مبعوث شد خداوند فرمود: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛ اوست خدایی که رسول خود را به هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان عالم تسلط و برتری دهد هر چند مشرکان ناراضی و مخالف باشند(کریمه نور/ ۳۳)

و نیز هنگامی که رحلت رسول خدا فرا رسید باز همین جمله را رسول خدا تکرار فرمود: إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی؛ أَهْلَ بیتی. چه این که بنا بر روایات منظور از هدی، قرآن کریم و منظور از دین الحق علی و اولاد علی علیهم السلام است. یعنی هو الاول و الآخر، حرف آخر را از همان اول بیان داشت و اراده و سناریوای که خداوند متعال برای این عالم رقم زده بر این قرار گرفته که سرانجام خورشید حق ظاهر شود و همه عالم را از رجس و پلیدی پاک گرداند گرچه جبهه کفر و نفاق را خوش نیاید.

روایتی در عظمت پیامبر اکرم صل الله علیه و آله

شرح جزئیات این روایت از توان ما خارج است اما برای این که بویی از عظمت رسول اکرم صل الله علیه و آله به مشام ما رسیده باشد و بفهمیم خداوند متعال چه کسی را به سوی ما ارسال داشته روایتی را از وجود نازنین امیر مومنان بیان می داریم؛

فَرُوِی عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ: کَانَ اللَّهُ وَ لَا شَیْ‏ءَ مَعَهُ فَأَوَّلُ ‏مَا خَلَقَ نُورُ حَبِیبِهِ مُحَمَّدٍ ص قَبْلَ خَلْقِ الْمَاءِ وَ الْعَرْشِ وَ الْکُرْسِیِّ وَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّوْحِ وَ الْقَلَمِ وَ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ وَ الْمَلَائِکَهِ وَ آدَمَ وَ حَوَّاءَ بِأَرْبَعَهٍ وَ عِشْرِینَ وَ أَرْبَعِمِائَهِ أَلْفِ عَامٍ؛ ؛ از علی علیه السلام روایت شده که فرمود: خداوند بود و چیزی همراه او نبود. پس اول چیزی که خلق کرد نور حبیبش محمد بود قبل از آن که خلق کند آب، عرش، کرسی، آسمانها، زمین، لوح، قلم، بهشت، فرشتگان، آدم و حوا را به ۴۲۴ هزار سال قبل.

فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى نُورَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ ص بَقِیَ أَلْفَ عَامٍ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَاقِفاً یُسَبِّحُهُ وَ یَحْمَدُهُ وَ الْحَقُّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَنْظُرُ إِلَیْهِ وَ یَقُولُ یَا عَبْدِی أَنْتَ الْمُرَادُ وَ الْمُرِیدُ وَ أَنْتَ خِیَرَتِی مِنْ خَلْقِی وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَوْلَاکَ مَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاکَ مَنْ أَحَبَّکَ أَحْبَبْتُهُ وَ مَنْ أَبْغَضَکَ أَبْغَضْتُهُ ؛ پس هنگامی که خداوند نور نبی ما محمد را خلق کرد آن نور هزار سال در مقابل خدای عزو جل ایستاد در حالی که مدام خداوند را تسبیح و حمد می گفت. و حق تبارک و تعالی به این نور نگاه می کرد و مدام می گفت ای بنده من! مراد و مقصود الهی تو هستی و تو بهترین خلق من هستی.و به عزت و جلالم سوگند که اگر تو نبودی نظام هستی را خلق نمی کردم. هر کس تو را دوست بدارد من او را دوست می دارم و هر کس با تو دشمن باشد من با او دشمن هستم.

فَتَلَأْلَأَ نُورُهُ وَ ارْتَفَعَ شُعَاعُهُ فَخَلَقَ اللَّهُ مِنْهُ اثْنَیْ عَشَرَ حِجَاباً أَوَّلُهَا حِجَابُ الْقُدْرَهِ ثُمَّ حِجَابُ الْعَظَمَهِ ثُمَّ حِجَابُ الْعِزَّهِ ثُمَّ حِجَابُ الْهَیْبَهِ ثُمَّ حِجَابُ الْجَبَرُوتِ ثُمَّ حِجَابُ الرَّحْمَهِ ثُمَّ حِجَابُ النُّبُوَّهِ ثُمَّ حِجَابُ الْکِبْرِیَاءِ[۱] ثُمَّ حِجَابُ الْمَنْزِلَهِ ثُمَّ حِجَابُ الرِّفْعَهِ ثُمَّ حِجَابُ السَّعَادَهِ ثُمَّ حِجَابُ الشَّفَاعَهِ؛ پس نور حضرت تجلی کرد و شعاع نور حضرت ارتفاع گرفت و خداوند از آن نور دوازده حجاب خلق کرد که به ترتیب عبارتند از؛ حجاب قدرت، عظمت، عزت، هیبت، جبروت، رحمت، نبوت، کبریا، منزلت و بعد حجاب رفعت، سعادت و شفاعت.

ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَمَرَ نُورَ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنْ یَدْخُلَ فِی حِجَابِ الْقُدْرَهِ فَدَخَلَ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ الْعَلِیِّ الْأَعْلَى وَ بَقِیَ عَلَى ذَلِکَ اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ أَمَرَهُ أَنْ یَدْخُلَ فِی حِجَابِ الْعَظَمَهِ فَدَخَلَ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ عَالِمِ السِّرِّ وَ أَخْفَى أَحَدَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الْعِزَّهِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ الْمَلِکِ الْمَنَّانِ عَشَرَهَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الْهَیْبَهِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ غَنِیٌّ لَا یَفْتَقِرُ تِسْعَهَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الْجَبَرُوتِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ الْکَرِیمِ الْأَکْرَمِ ثَمَانِیَهَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الرَّحْمَهِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ سَبْعَهَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ النُّبُوَّهِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ سِتَّهَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الْکِبْرِیَاءِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ الْعَظِیمِ الْأَعْظَمِ خَمْسَهَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الْمَنْزِلَهِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ الْعَلِیمِ الْکَرِیمِ أَرْبَعَهَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الرِّفْعَهِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ ذِی الْمُلْکِ وَ الْمَلَکُوتِ ثَلَاثَهَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ السَّعَادَهِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ مَنْ یُزِیلُ الْأَشْیَاءَ وَ لَا یَزُولُ أَلْفَیْ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الشَّفَاعَهِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِیمِ أَلْفَ عَامٍ‏

پس خدای متعال به حضرت دستور داد که به تک تک این عوالم که خلق کرده ام وارد شو و سیر کن. حضرت در حجاب اول دوازده هزار سال، در حجاب دوم یازده هزار سال و در حجاب سوم ده هزار سال و هکذا حجب دیگر توقف کرد و در این حجب الهی سیر کرد و ذکر گفت.

ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ مِنْ نُورِ مُحَمَّدٍ ص عِشْرِینَ بَحْراً مِنْ نُورٍ فِی کُلِّ بَحْرٍ عُلُومٌ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا اللَّهُ تَعَالَى؛ بعد حضرت فرمودند خدای متعال از نور پیامبر بیست دریا آفرید که در هر بحری علومی بود که جز خدای متعال نمی دانست.

ثُمَّ قَالَ لِنُورِ مُحَمَّدٍ ص انْزِلْ فِی بَحْرِ الْعِزِّ فَنَزَلَ ثُمَّ فِی بَحْرِ الصَّبْرِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْخُشُوعِ ثُمَّ فِی بَحْرِ التَّوَاضُعِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الرِّضَا ثُمَّ فِی بَحْرِ الْوَفَاءِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْحِلْمِ ثُمَّ فِی بَحْرِ التُّقَى ثُمَّ فِی بَحْرِ الْخَشْیَهِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْإِنَابَهِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْعَمَلِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْمَزِیدِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْهُدَى ثُمَّ فِی بَحْرِ الصِّیَانَهِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْحَیَاءِ حَتَّى تَقَلَّبَ فِی عِشْرِینَ بَحْراً فَلَمَّا خَرَجَ مِنْ آخِرِ الْأَبْحُرِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى یَا حَبِیبِی وَ یَا سَیِّدَ رُسُلِی وَ یَا أَوَّلَ مَخْلُوقَاتِی وَ یَا آخِرَ رُسُلِی أَنْتَ الشَّفِیعُ یَوْمَ الْمَحْشَرِ ؛ و به پیامبر اکرم دستور داد که در این دریاها نازل بشود. در یک یک اینها حضرت فرود آمدند و بار انداختند و سیری در این بحار علوم و اخلاق داشتند. دریای صبر، دریای خشوع، دریای تواضع و …پس هنگامی که از آخرین دریا خارج شد خداوند متعال به او فرمود: عزیز من! و ای بزرگ پیامبران من! و ای اول مخلوق من! و ای آخرین فرستاده من! شفیع روز محشر تویی.

فَخَرَّ النُّورُ سَاجِداً ثُمَّ قَامَ فَقَطَرَتْ مِنْهُ قَطَرَاتٌ کَانَ عَدَدُهَا مِائَهَ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَهً وَ عِشْرِینَ أَلْفَ قَطْرَهٍ فَخَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ کُلِّ قَطْرَهٍ مِنْ نُورِهِ نَبِیّاً مِنَ الْأَنْبِیَاءِ فَلَمَّا تَکَامَلَتِ الْأَنْوَارُ صَارَتْ تَطُوفُ حَوْلَ نُورِ مُحَمَّدٍ ص کَمَا تَطُوفُ الْحُجَّاجُ حَوْلَ بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ هُمْ یُسَبِّحُونَ اللَّهَ وَ یَحْمَدُونَهُ وَ یَقُولُونَ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ عَالِمٌ لَا یَجْهَلُ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ حَلِیمٌ لَا یَعْجَلُ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ غَنِیٌّ لَا یَفْتَقِرُ…؛ پس نور رسول اکرم در مقابل خدای متعال به سجده افتاد. سپس به پا خاست و از وجود مقدس حضرت صد و بیست و چهار هزار قطره مترشح شد. و از هر قطره از نور این وجود مقدس، پیامبری را آفرید؛ وقتی این انوار به کمال خودشان رسیدند همان طور که حجاج حول بیت الله می چرخند، نور صد و بیست و چهار هزار پیامبر، دور نور پیامبر اکرم طواف می کردند در حالی که تسبیح و حمد و ذکر خدا می گفتند….(۱)

ارسال پیامبر اکرم همراه با دو گوهر از خزانه غیب خدا

«ارسل رسوله بالهدی و دین الحق»؛ خداوند سه لطف مهم به ما کرد؛ اول این که پیامبری با این عظمت را فرستاده تا سراغ بنده هایش بیاید. این نشان دهنده محبت و رحمت خداست.

دوم دو گوهر گرانبها همراه او کرد، یکی «هدی» و دیگری «دین الحق»؛ هدی کتاب قرآن است و دین الحق امیرالمومنین و ائمه اطهار علیهم السلام هستند.

این دو گوهر را با پیامبر اکرم فرستاد و این گوهرها هم برای خزانه غیب خدا بودند. نه قرآن از جنس این دنیاست و نه امیرالمومنین. تنها چیزی که موجب می شود این قرآن در این دنیا بیاید، این است که پیامبر آمده و اگر این پیامبر نمی آمد این دُر خزانه غیب خدا، در دنیا نمی آمد؛ اگر پیامبر اکرم نمی آمد امیر المومنین هم در این دنیا نمی آمد.

لطف سوم خداوند به ما این بود که این دو گوهر را بعد از رحلت رسول الله برای ما باقی گذاشت: «إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما إن تمسکتم بهما لن تزلوا  ابدا» دو گوهری که اگر دست از آنها برندارید، لحظه ای گمراه نمی شوید. هر گمراهی هست بیرون از دایره قرآن و امیرالمومنین است. وادی امیرالمومنین و وادی قرآن، وادی نور و هدایت و رحمت خداوند است.

تجلی حقیقت وجود مقدس رسول الله صل الله علیه و آله در امام زمان عج

آیات قرآن کریم لطف چهارمی را هم بشارت می دهند و آن این است که گوهر ولایت، همه رقبا را از میدان به در خواهد کرد: آیاتی مثل«لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون». «و العاقبه للمتقین». «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا» و … ولایت امیرالمومنین بر همه ولایت ها غالب خواهد شد و آینده از آن شیعه است.

درست است سقیفه و اولیاء طاغوت و ادامه آنها این بساط شیطنت و کفری که شما امروز در جهان می بینید را به راه انداختند اما این سلطه با همه پیچیدگی هایش هیچ نیست، یک جولانی است: ان للباطل جوله و للحق دوله.

بنای خدا بر این است که حقیقت پیامبر اکرم در عالم تجلی کند و تجلی هم می کند؛ حقیقت پیامبر در امام زمان تجلی می کند و امام زمان نور حضرت رسول را در عالم ساطع می کند. این مضمون آیات قرآن است: «وَ النَّهَارِ إِذَا جَلَّیهَا» وقتی حضرت ظهور می کند نور این وجود مقدس و این شمس حقیقی را در عالم تجلی می دهد و تا آن زمان انسان نمی فهمد پیامبر اکرم که بود و با خودش چه آورد. حتی سلمان هم باید برگردد و در دوره رجعت بفهمد رسول الله چه آورده.

از سقیفه الی یومنا دین در پرده و حجاب است(والیل لذا یغشی) و ما اصلا نمی فهمیم این پیامبر چه آورده و خدا به او چه داده و برای چه آمده. وقتی این دین و این ولایتی که حضرت با خودش آورده ظاهر شد، یک عالم را مظهر خدا می کند.مطهر می کند.

همانطور که گفتم خداوند حرف آخر را اول زده؛ در روایات این آیات سوره مدثر(که جزو اولین سوره هایی است که بر رسول خدا نازل شد) مکرر به رجعت حضرت تفسیر شده است: «یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ / قُمْ فَأَنذِرْ وَ رَبَّکَ فَکَبِّر/ وَ ثِیَابَکَ فَطَهِّرْ/ وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ»؛ پیامبر ما برخیزید، فرمود منظور قیام در رجعت است. انذار کن و پروردگارت را تکبیر کن؛ یعنی کبریای الهی را در قلوب مردم بنشان و گردی از آن معرفت خودت را بر این دلها بپاش؛ امتت را تطهیر کن و آلودگی ها را دور کن. حضرت وقتی می آید شرک ها را پاک می کند و سران شرک (اصحاب سقیفه) را دور می کند.(۲)

ذکر مصیبت

آخرین وصیت پیامبر اکرم توصیه در مورد زنان بود. پیامبر فرمود: الله الله فی النساء فانهن عوان بین ایدیکم… فاشفقوا علیهن؛ خدا را خدا را در مورد زنان؛ به درستی که آنان مانند اسرایی در دستان شما هستند – پس نسبت به ایشان دلسوز باشید. (۳)

چرا پیامبر اکرم همچون توصیه ای کردند؟ آیا غیر از این بود که حضرت می دانستند اولین کسی که به او ستم خواهد شد تنها یادگارش فاطمه سلام الله علیها است؟

یا رسول الله! ما شنیده ایم که وقتی فاطمه می آمد شما تمام قد جلوی دخترتان بلند می شدی و خم می شدی و دست او را می بوسیدی و او را به جای خود می نشاندی. شما فرمودی: فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی فاطمه پاره تن من است و هر کس فاطمه را بیازاد مرا آزرده…

اما یا رسول الله! بعد از شما طولی نکشید که به دار سلطان ولایت حمله بردند و آن کثیف ازل و ابد گفت: هیزم و آتش بریزید! گفتند فاطمه در این خانه است و او گفت و اِن(گرچه فاطمه باشد). پس لگد زد و صدای شکستن استخوانهای خیرالنساء از پشت در به گوش رسید. فَنادَتْ یا اَبتاهُ یا رَسُولَ اللّه اَهکَذا کانَ یَفْعَلُ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ ثُمَّ نادَتْ یا فِضَّهُ خُذینی فَقَدْ قُتِلَ وَ اللَّه ما فی اَحْشائی مِن الْحَمْلِ.

اجمالا کاری کردند که جز خیال و سایه ای از فاطمه باقی نماند و به فرموده خود حضرت اَصبَحتُ بَینَ فَقدِ النَّبی وَ ظُلمِ بِوَصِی. صِرتُ کُالخَیال…قَد یَبِسَ الجِلدُ بِالعَظم؛ بین فقدا نبی و ظلم به وصی به سر می برم در حالی که از من جز سایه ای باقی نمانده و پوست به استخوان چسبیده بود.(آتش بزن مرا که به جز شاخه های خشک/
باقی نمانده از تن من چیز دیگری).

لذا هنگامی که عمار خدمت حضرت امیر سلام الله علیه رسید و عرضه داشت آقاجان! چرا بعد از فاطمه از خانه بیرون نمی آیی؟ حضرت فرمود: یا عمار! الفَقَیدهُ عزیزه؛ ای عمار! تو چه می دانی من چه کسی را از دست دادم؟ آنکه از دست رفته بسیار عزیز بود. «عمار! ما اَحسَستُ بِاَلِمِ مُصَابِ رَسُولِ الله اِلا حِینَ ما فَارَقَت فاطمه» عمار من سختی مصیبت رسول الله(ص) را احساس نکردم الا آن وقتی که فاطمه از من جدا شد. اِذا مَشَت ما تَخرِمُ مِن شِیعَتِها مَشیَهَ اَبیها؛ عمار، فاطمه زهرا اینطور بود که وقتی راه می رفت راه رفتنش کم از راه رفتن پدرش نداشت. گویا، پیغمبر خدا جلوی من راه می رود وَ اِذا تَکَلَّمَت مُلِئَت سَمعِی مِن کَلامِ رَسولِ الله؛ وقتی حرف می زد گوش من را از صدای رسول الله پر می کرد گویا، رسول الله دارد خطبه می خواند و حرف می زند عَمَّار! فَلَمَّا وَضَعتُهَا عَلَی المُغتَسَل رَأَیتُ ظِلا مِن اَظلالِها مَکسُورَه و وَجَدتُ مَتنَهَا مُسوَدَّه مِنَ الضَّرب؛ عمار! وقتی فاطمه را در شب تاریک روی مغتسل گذاشتم که بدن فاطمه را غسل بدهم دیدم پهلوی او شکسته و دیدم هنوز آثار تازیانه کبودی تازیانه بر بدن باقی است(۴)

پی نوشت ها:

۱٫بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۱۵، ص: ۲۸)

  1. به نقل از آیه الله سید محمد مهدی میرباقری
  2. علامه طباطبایی، بررسی های اسلامی، ج۱، ص۳۱۶

۴٫به نقل از آیه الله میرباقری

 انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز