سه شنبه ۰۳ مهر ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۷:۵۸ - ۱۳۹۷/۰۶/۲۰
(روضه های آماده دهه اول محرم)
 چشم تاریخ در مصائب سید محبوب می گرید   

محرم است و خیلی از سخنران ها و مداحان در سایتها دنبال روضه آقا اباعبدالله می گردند؛ متن زیر پیشنهادهایی برای منبر است...

ندای اصفهان- حجت الاسلام مهران آدرویش

محرم است و خیلی از سخنران ها و مداحان در سایتها دنبال روضه آقا اباعبدالله و اصحاب عاشورا می گردند. متن زیر پیشنهادهایی برای منبر است.

شب اول: روضه جناب مسلم بن عقیل ع

حرف مهم در مورد مسلم این است که باحیاتر از دختران و برنده تر از شمشیر دو دم صیقل داده شده بود(۱)؛ یعنی هم با استکبار درونش جنگیده بود و هم با استکبار بیرون و این معنی واقعی مسلم و مسلمانی است.

او مقام بسیار بالایی دارد تا جایی که وقتی خبر شهادت مسلم و هانی را به امام دادند حضرت چند بار فرمود رحمه الله علیهما و اشکهای امام بر گونه اش ریخت (فاستعبر الحسین باکیا ثم قال: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون و رحمه الله علیهما) و فرمود «لا خیر الحیاه بعدکم» بعد از شما خیری در زندگی نیست(۲).

مسلم بن عقیل در ۸ ذی الحجه سال ۶۱ ه.ق با ۴ هزار تا ۱۸ هزار نفر علیه ابن زیاد قیام کرد در حالی که در قصر پسر زیاد فقط ۳۰ نفر سرباز و ۲۰ نفر از اشراف بودند. اما فردای همان روز در ۹ ذی الحجه از بالای دارالاماره به زیر افکنده شد و به شهادت رسید.(۳)

دشمنانش این کار را با دو حربه انجام دادند: ۱- وعده ۲- وعید. یا بگو تهدید و تطمیع. آن ۳۰ نفر مردم را از سپاه شام ترساندند. آنها حتی پرچم امانی نیز برای کوفیان نصب کردند! (نقش رسانه و ترس).

خدا به خواهرها و مادرهایشان خیر ندهد؛ آنها دست مردان را می گرفتند و می گفتند: بقیه هستند تو بیا! (نقش زن).

تا غروب فقط ۵۰۰ نفر برای مسلم مانده بود. هنگام نماز مغرب ۳۰ نفر و هنگام نماز عشا ۱۰ نفر و هنگام خروج مسلم از مسجد احدی با او باقی نماند(۴).

و این یعنی مردمی که با وعده تطمیع می شوند و با وعید می ترسند حتی یک روز هم قابل اعتماد نیستند.

می گویند همین که کمی از شب گذشت ابن زیاد دید دیگر از هیاهوهای درب دارالاماره خبری نیست. آنها باورشان نمی شد که به این زودی مردم کوفه میدان را خالی کرده باشند. حتی نوشته اند مقداری از چوبهای مسجد را آتش زدند و به پایین داره الاماره فرستادند تا وضعیت را بررسی کنند اما احدی را اطراف دارالاماره نیافتند(۵).

یادی هم از هانی بن عروه بکنم؛

خدا لعنت کند شریح قاضی را؛ گرگ در لباس میش بود؛ ظاهر الصلاح اما طرفدار ظالمین. او به دروغ خبر سلامت هانی را به طرفدارن هانی داد. هانی نقدا ۴ هزار سوار زره پوش و ۸ هزار پیاده نظام داشت و اگر متحدینش هم جمع می شدند لشکرش بالغ بر سی هزار نفر سوار زره پوش بود. با این حال، وعده و وعید یارانش را زمین گیر کرد. هانی را دست بسته در کوچه ها کشیدند؛ او یارانش را صدا می زد (وا مذحجاه و لا مذحَجَ لی الیَوم یا مذحجاه و اَین مذحج) تا اینکه رو به بازار کفاشها در حالی که می گفت الی الله معاد اللهم الی رحمتک و رضوانک سر از بدنش جدا کردند. (۶)

به دو نفر گفتند طوری می کشیمتان که کسی کسی را اینطور نکشته باشد؛ اولیش مسلم بن عقیل است که ابن زیاد به او گفت طوری تو را می کشم که کسی را تا حالا در اسلام اینطور نکشته باشند؛ سر مسلم را از بالای دارالاماره زدند و پشت بند آن بدن شریفش را به پایین انداختند مردم هلهله کردند و همین مردم که دیروز یاوران او بودند پاهایش را با طناب بستند و در کوچه پس کوچه های کوفه کشیدند و بدنش را از پا در کناسه (محل خاکروبها) به دار کشیدند(۷).

ألسَّلامُ عَلَیک أیهَا الفادی بِنَفسِهِ وَ مُهْجَتِهِ الّشهیدُ الْفَقیهِ المَظلُومِ الْمَغصُوبِ حَقُّهَ المُنتهِک حُرَمَتُهُ الَّسلامُ عَلَیک یا فادی‌ بِنَفسِهِ ابْنَ عَمِّهِ وَ فَدی‌ بِدَمِهِ دَمْهُ. السَّلامُ عَلَیک یا أوَّلَ الشُّهَداءِ وَ امام السُّعداء … السُّلامُ عَلَیک یا وَحیداً غَریباً عَنْ اهلِهِ بَینِ الأعْداءِ بِلا ناصرٍ وَ لا مُجیبَ .(۸)

اما لا یوم کیومک یا اباعبدالله نفر دوم سیدالشهدا بود. شمر در گودی قتلگاه به امام گفت: تو را طوری می کشم که کسی را اینگونه نکشته باشند؛ الشمر جالس علی صدره قابض بلحیته پس دست برد و محاسن امام را گرفت سر را برگرداند و در حالی که هنوز امام نفس می کشید با ۱۴ ضربه از قفا…  السلام علی محزوز الرأس من القفا، السلام علی مسلوب العمامه و الرداء… یا الله!

شب دوم: ورود به کربلا

کاروان اباعبدلله ع در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام ۶۱ ه.ق بعد از پشت سر گذاشتن ۲۵ منزل به کربلا رسید، و دیگر اسب امام قدم از قدم برنداشت. حضرت شش اسب عوض کرد؛ اما هیچ کدامشان قدم از قدم برنداشتند، بعد حضرت پرسید ما اسم هذه الارض؟ این سرزمین چه نام دارد؟ یکی گفت العقر(هلاکت). امام فرمود: اللهم انّی اعوذ بک من العقر، یکی گفت غاضریه (منسوب است به غاضره از بنی اسد). یکی گفت نینوا یکی گفت شاطِی الفرات (شاطی یعنی کناره. فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِیَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَهِ الْمُبَارَکَهِ مِنَ الشَّجَرَهِ أَنْ یَا مُوسَى إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ؛

چون موسی به آن آتش نزدیک شد به او از جانب راست آن وادی در آن بارگاه مبارک از آن درخت (مقدس) ندایی رسید که ای موسی منم خدای یکتا پروردگار جهانیان(قصص/ ۳۰)؛ بقعه به قطعه زمینى اطلاق مى‌شود که با زمین‌هاى همجوارش تفاوت داشته باشد. و معلوم است این بقعه بسیار مبارک و پر ارزش بوده که ندا آمد فخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی. امام صادق ع فرمود بقعه مبارکه مرقد اباعبدالله ع بود.)، یکی گفت طف (سرزمینی که به دریا مشرف باشد).

تا ۱۶ اسم دارد و امام واکنشی نشان نمی داد تا اینکه زهیر گفت به اینجا «کربلا» هم می گویند. چندین معنا برای کربلا ذکر کرده اند کربلا به معنای سستی در گام‌ها است. لذا در زبان عرب گفته می‌شود: جاء یمشی مکربلاً (با گام‌های سست آمد)؛ شاید به خاطر اینکه در این وادی که وادی جهاد است قدمهای بسیاری می لرزد.

و گفته می‌شود کربلت الحنطه (گندم را غربال کردم) آنگاه که آن را پاکیزه سازی. شاید چون انسانها در کربلا غربال می شوند و خوب و بد و حق و باطل از هم جدا می شوند.

و کربل: نام گیاه ترشک است (برای رفع کم خونی و پاک کننده بدن است). بدین روی ممکن است که این نوع گیاه در اینجا بسیار می‌روییده بدین سبب به این نام خوانده شده است.

و کشیش لغت‌شناس، انستاس کرملی، گوید آنچه از خواندن کتاب‌های پژوهشگران به یاد داریم این است که کربلاء مرکب از دو واژه کربل و ال به معنای حرم خداوند یا حرم مقدس خداوند است.(لغه العرب ج۵، ص۱۷۸)

و دیگر کرب یعنی مزرعه و ال مخفف اله به معنی خدا پس کربلا به معنی «مزرعه خداست».)

علی ای حال همین که امام نام کربلا را شنید، فرمود: اعوذ بالله من کرب و بلا سپس امام حسین مشتى از خاک گرفت و بویید و فرمود:

صدق رسول الله ان الارض موضع کرب و بلا. هذِهِ وَ اللّهِ هِىَ الاَرْضُ الَّتِی اَخْبَرَ بِها جَبْرَئیلُ رَسُولَ اللّهِ اَنَّنِی اُقْتَلُ فیها، اَخْبَرَتْنِی اُمُّ سَلْمَهَ قِفُوا وَ لا تَرْحَلُوا مِنْها، فَهاهُنا وَاللّهِ مَناخُ رِکابِنا(خوابگاه شتران ما)، وَ هاهُنا وَاللّهِ سَفْکُ دِمائِنا، وَ هاهُنا وَاللّهِ هَتْکُ حَریمِنا، وَ هاهُنا وَاللّهِ قَتْلُ رِجالِنا، وَ هاهُنا وَاللّهِ ذِبْحُ اَطْفالِنا، وَ هاهُنا وَاللّهِ تُزارُ قُبُورُنا، وَ بِهذِهِ التُّرْبَهِ وَعَدَنِی جَدِّی رَسُولُ اللّهِ وَ لا خُلْفَ لِقَوْلِهِ .ثم بکا بکاء شدیدا الّلهم انّا عتره نبیّک محمّد صلّى اللّه علیه و آله و قد اُخرِجنا و طُرِدنا و اُزعِجنا عن حرم جدّنا و تَعَدَّت بنو امیّه علینا اللّهم فخذ لنا بحقّنا وانصرنا على القوم الظالمین…فانی لا اری الموت الا السعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما(مذلت)

پس نوشته اند امام به قد و بالای علی اکبر، عباس و… نگاه کرد و گریه کرد.

بار بگشایید اینجا کربلاست/ آب و خاکش با دل و جان آشناست/ السّلام ای سرزمین کربلا/ السّلام ای منزل و مأوای ما/ السّلام ای وادی دلجوی عشق/ وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق/

السّلام ای خیمه گاه خواهرم/ قتلگاه جانگداز اکبرم/ کربلا گهواره اصغر تویی/ مقتل عباس مه پیکر تویی/ آمدم آغوش خود را باز کن/ بستر مهمان خود را ساز کن/ آمدم با شهپر جان آمدم/ آتشم اما چو طوفان آمدم.

شب سوم: رقیه

برای همه شهدا  امام با پا رفته و گاهی بر سر زانوها رفته اما برای رقیه با سر رفته. حرم امام رضا ع رفتی؟ آقا شریف ترین جا بالای سر است. بهترین جا برای اهدا دو رکعت نماز به ساحت امام بالا سر است. روضه رقیه ما را می برد بالای سر امام حسین ع. روزها بود که سراغ پدر را می گرفت اما حقیقت را به این بچه ها نمی گفتند لذا در دیدار خرابه کار خراب شد.

چرا رقیه تحمل نکرد؟ چون بی هوا خورد. یکدفعه فهمید چه خبر شده. اول سر را نشناخت؟ به خدا قسم اگر زیر این گنبد دوار کسی کسی را بشناسد دختر سه ساله ای است که پدرش را می شناسد. سربسته می گویم مگر با این سر چه کرده بودند که پدرش را نشناخت؟ باز هم سربسته می گویم شما فکر می کنید فقط بدن را مثله کرده بودند و امام سر به سلامت برده بود؟ اما وقتی که دید عمه جانش تمام قد ایستاده فهمید که سر سر پدر است.

دو کلمه گفت: یا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْکَ! یا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی صِغَر سِنّی! خم شد فوضعت فمُها علی فمه الشریف فبکا بکاء شدیدا حَتّی غُشیَ عَلیهْا وَ انْقَطعَ نَفَسُها. پس عمه جانش هر چه تلاش کرد اما دیگر صدایی از او به گوش نرسید «فَضجُّوا بِالْبُکاءِ و جَدَّدُوا الْأَحْزانَ وَ حَثُّوا عَلی رُؤُسِهمُ التُّرابَ، وَ لَطمُوا الْخُدودَ وَ شَقُّوا الْجُیوبَ، وَ قامَ الصِّیاحُ.

شب سوم: روضه جناب حر

مجالس اباعبدالله مجالس توبه است؛ توبه ای که ان شاء الله غفران الهی را به دنبال دارد نه عفو الهی را؛ عفو ندید گرفتن گناه است (شتر دیدی ندیدی) اما غفران تبدیل گناه به حسنات است (یا مبدل السیئات بالحسنات بحق الحسین). اما چرا سیئات بعد از توبه تبدیل به حسنات می شوند؟!

گریه بر سیدالشهداء در وجود انسان انقلاب به پا می کند (خود گریه نشانه ای از این زیر و رو شدن در درون است) و این انقلاب درونی سیئات را به حسنات تبدیل می کند؛ چون نظام فطرت را رو می آورد و چون نظام وجودی انسان به نظام فطرت انقلاب پیدا می کند اعمال هم به تبع این تغییر گسترده به ضد خود یعنی خیر مبدل می شوند.

علت دیگر اینکه چون سیئات شرم حضور می آورند و خداوند که کریم است با تبدیل سیئات به حسنات این شرم را از چهره گنه کار توبه کار پاک می کند.

و نیز چون باعث می شود خیلی از گنهکاران هم توبه کنند مثل جریان حر یعنی خیراتی از آن ناشی می شود و منشأ خیر، خود، خیر است و نمی تواند بر شر بودنش باقی بماند. لذا تغییر نظام وجود، شرم حضور و منبع خیر شدن گناهان بعد از توبه نصوح، دلیل انقلاب سیئات به حسنات است.

ویژگی حر که باعث نجات او شد ادب بود (به خصوص نسبت به مطهره عالم حضرت زهرا س که خاصیت ولایتش تطهیر است: یَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَهً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ ص وَ أَتَانَا بِهِ وَصِیُّهُ ع فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا بِالْبُشْرَى لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَایَتِکِ؛

پس ما درخواست مى ‏کنیم هرگاه که مصدق و مؤمن به شما هستیم (ما را بواسطه این تصدیق به رسول و وصیش، خدا به شما ملحق فرماید تا به ما مژده رسد که بواسطه دوستى تو ما را از گناهان پاک سازد).

حر می گوید وقتی برای بستن راه بر امام راه افتادیم ندایی شنیدم که مرا به بهشت بشارت داد، گفتم راه بر فرزند فاطمه می بندم و وعده بهشت می گیرم؟! پس این وعده را شیطانی دانستم و نپذیرفتم. بار دوم وقتی است که راه را بر امام بست و امام به او فرمود ثکلتک امک، حر گفت به خدا اگر کسى جز تو چنین سخنى بر زبان جارى مى ساخت، پاسخش را مى دادم، هر که مى خواست باشد! امّا به خدا سوگند که از مادر تو جز به نیکی نمی شود یاد کرد.

سوم زمانی بود که امام فرمود با ما نماز می خوانید یا جدا؟ گفت با شما. تا اینکه روز عاشورا وقتی سید الشهدا ع فریاد زد: هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخافُ اللَّهَ فینا؟ هَلْ مِنْ مُغیثٍ یَرْجُوا اللَّهَ فِی إِغاثَتِنا؟ هَلْ مِنْ مُعینٍ یَرْجُوا ما عِنْدَاللَّهِ فِی إِعانَتِنا؟

وقتی حرّ استغاثه امام را شنید لرزه بر اندامش افتاد. محبّت او نسبت به حضرت زهرا چاره‌ساز شد و او را دگرگون کرد. پس در حالی که دست بر سر گذاشته بود و سپر را وارونه کرده بود و می گفت أَللّهُمَّ إِلَیْکَ أَنَبْتُ، فَتُبْ عَلَیَّ، فَقَدْ أَرْعَبْتُ قُلُوبَ أَوْلِیائِکَ وَ أَوْلادِ بِنْتِ نَبِیِّکَ سپاه ظلمت را رها و رو بسوی سپاه نور گذاشت. اوّل کسی که با او مواجه شد، اباعبدالله بود، چون در بیرون خیام ایستاده بود. سلام کرد و گفت: به خدا قسم فکر نمی کردم کار به اینجا ختم شود آیا توبه من پذیرفته می شود؟

امام ع فرمود: نَعَمْ، یَتُوبُ اللهُ عَلَیْکَ، وَ یَغْفِرُ لَکَ. سپس فرمود:. اَنزِل. ای حرّ! تو مهمان هستی، پیاده شو! کمی بنشین تا از تو پذیرایی کنیم.

حر گفت: من اولین نفری هستم که به شما جفا کردم اجازه بدهید اولین نفری باشم که در راه شما مبارزه می کنم.

حضرت اجازه داد. پس ابتدا پسرش علی را فرستاد. بعد برادرش مصعب را فرستاد. بعد عروه غلام خود را فرستاد. سپس خود به همراه زهیر به میدان رفت و رجز حر این بود: من آزاده و زاده آزاده ام و پناهگاه میهمانان هستم. تا اینکه بعد از کشتن ۴۰ نفر جنازه اش را نزد امام حسین ع آوردند؛ هنوز رمقی داشت که امام خاک و خون از صورت او گرفت سر حر را در دامن خود گذاشت و با پارچه زرد رنگی سر حر را بست و از او و مادرش دلجویی کرد و به نیکی یاد کرد:

نِعمَ الْحُرُّ حُرُّ بنی ریاحٍ؛ والله ما اَخطَئَت اُمُّک حَیثُ سَمِتکَ حُرّا أَنْتَ الحُرُّ کَما سَمَّتْکَ أُمُّکَ حُرَّاً فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ.
اما لا یوم کیومک یا اباعبدالله، شمر هم در گودی قتلگاه از مادر امام به نیکی یاد کرد اما از سر و صورت او خاک و خون پاک نکرد بلکه ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْش و رُفِـعَ عَلَى الْقَناهِ رَأْسُه؛

سری به نیزه بلند است در برابر زینب/ خدا کند که نباشد سر برادر زینب. الا لعنه الله علی القوم الظالمین.

شب چهارم؛ روضه فرزندان زینب

«کهیعص» رمزی در مصیبت وارده در مصائب کربلاست که قبلا حضرت زینب تاویل آن را از حضرت امیر دریافته بود؛ کاف کربلا، ها هلاکت، یا یزید، عین عطش و صاد صبر است. لذا آن مخدره وقایع پیش رو را می دانست. در عین حال دو فرزندش محمد و عون را برای پاسخ به هل من ناصر ینصرنی امامش پیشکش کرد. در مورد سن آنها در منابع چیزی ذکر نکرده اند ولی از اینکه به آن دو کلمه غلام اطلاق شده چنین به دست می آید که ده یا دوازده ساله بوده اند.
زینب کبری س به آنها گفت اگر با امتناع دائیتان مواجه شدید -کما اینکه آن مظلوم حتی غلام سیاه را از قتال بر حذر می داشت- او را به مادرش فاطمه (سلام الله علیها) قسم دهید تا اجازه میدان رفتن بگیرید. (این یک رمزی است بین شیعه و ائمه اطهار ع لذا برخی بزرگان گفته اند اگر از امام رضا ع یا هر کدام از ائمه ع حاجتی دارید فاصله بین هتل تا حرم را با ذکر بفاطمه بفاطمه پر کنید.)

به هر ترتیبی که بود اجازه گرفتند و جنگ نمایانی کردند تا اینکه شربت شهادت نوشیدند. نکته مهم این است که نوشته اند هر کس به شهادت می رسید زینب کبری س از خیمه ها بیرون می آمد و تسلی دل اباعبدالله می شد، حتی در شهادت علی اکبر مورخین ثبت کرده اند زنی مثل ماه تمام در میدان دوید و خود را بر بدن علی اکبر ع انداخت (کَأنّی أنظُرُ إلی إمرَأهً خَرَجَت مُسرِعَتاً کَأنَّهَ الشَّمسُ الطالِعَه) با این حال نوشته اند برای آقازاده های خود بیرون نیامد و حتی پرده خیمه اش را انداخت تا امامش شرمنده نباشد.

اما لا یوم کیومک یا اباعبدالله اینجا زینب کبری بیرون نیامد و پرده را هم انداخت اما امان از موقعی که شمر وارد گودی قتلگاه شد و زینب کبری بالای تل زینبیه صحنه را مشاهده می کرد؛ نوشته اند دستهایش را روی سر گذاشت و فریاد زد: وا محمدا، صلّی علیک ملیک السماء هذا حسینک مرمّل بالدّماء، مقطّع الاعضاء، مصلوب العامه والرّداء و بناتک سبایا الی الله مشتکی.

از تلِّ زینبیه، زینب صدا می زد حسین                با قامتی خمیده زینب صدا می زد حسین

(گریز دیگر: اینجا زینب نگذاشت برادرش شرمنده او شود اما امان از روزی که کاروان از شام بلا به کربلا رسید. شاید زینب گفته باشد برادر! چشم نچرخان و از سه ساله ات نپرس که شرمند ام

از  سفر  آورده ام جمــع یتیـمان تو را                 جز رقیّه آنکه از داغش کمانوار آمدم

من سفیری از تو در شـام بلا بگذاشتم               از سفارتــخانه اینک به درگاه  آمدم

الا لعنه الله علی القوم الظالمین.)

شب پنجم: روضه عبدالله ابن الحسن ع

تمام شهدای کربلا به جز حر بعد از شهادتشان سر بریده شدند اما سه نفر از آنها در حالی که زنده بودند سر بریده شدند؛ یکی امام حسین ع است، دیگری علی اصغر ع و سومی عبدالله بن حسن بن علی بن ابیطالب است.

و قصه او این است که وقتی امام حسین ع بر زمین افتاده بود و توان بلند شدن از زمین را نداشت ابحر بن کعب با شمشیر بالای سر حضرت ایستاد، عبدالله با دیدن این صحنه دست عمه اش زینب را رها کرد و بسوی امام دوید. امام فریاد زد اَحسَبِیه یا اُخیَّه، زینب س هرچه سعی کرد نتوانست او را نگه دارد و او فریاد می زد واللهِ لا اُفارِقُ عمّی.

پس دید که ابحر شمشیرش را برای امام بالا برده فریاد زد ویلک یابن الخبیثه اَتَقتُل عمّی؟ ابحر شمشیر را فرود آورد و دست این بچه فقط به پوستی آویزان بود. فریاد زد یا اُمَّتاه!. امام او را به آغوش کشید و فرمود اِصبِر علی ما نَزَلَ بک و احتَسِب فی ذالک الخیر فَاِنَّ الله یُلحِقُکَ بآبائک الصالحین. پس حرمله بن کاهل اسدی تیری بر او افکند و دیگری او را از آغوش حسین ربود و در برابر چشمان حضرت سر از بدنش جدا کرد. امام با دیدن این صحنه نفرین کرد: اللَّهم لاتَرضَ عَنهُم أبَداً. خدایا هرگز اینها را نبخش.

پی نوشت

۱ تا ۷- کتاب زندگانی امام حسین ع، تالیف علامه محسن امین

۸- سید بن طاووس

ادامه دارد…

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز